بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۵:۰۸ بعد از ظهر   #451 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
*ماه پیشونی* آواتار ها
 
*ماه پیشونی* به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

خب باید بگم انتظار دیدار عماد و شوکه شدنش رو داشتم که خودم جلوتر از عماد شوکه شدم ... اسم این رو باید گذاشت تقدیر ،باید گذاشت حکمت و مصلحت ...
باید دید مصلحت این تصادف چی بوده که جلوی این دیدار رو گرفته ...
درتعجبم چرا عمه طلعت گذاشت بعداز ده روز حرف زد ...چرا این همه انتظار ...
یه جا واقعا ترسیدم اونم اونجایی که آیناز گفت بدنش رو حس نمیکرد ...یعنی امید و عماد تا چه اندازه ی دیگه باید عذاب بکشن ...
*ماه پیشونی* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۵:۴۳ بعد از ظهر   #452 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
_ SPEED _ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلام نغمه خانم
راستش قصد نداشتم بیام دوباره صفحه نقد چون خودم نظری نداشتم اما داشتم اوایل پست اخری رو میخوندم یهو به ذهنم اومد که به نویسنده اینو بگم که رمان با توجه به اینکه تعداد صفحات زیادی رو رفته و البته متن هر پست هم خیلی طولانی بوده اما کش دادن رمان تو این نبوده و باعث نشده حوصله ادم سر بره ....معمولا برای من اینطوریه که یه رمان وقتی میخونم حتما یه قسمتیش هست که باعث میشه حوصله خواننده رو سر ببره حتی یک خط اونم یا بخاطر پر حرفی یا بخاطر کش دادن الکی موضوع اما اینطور نبود تو کل 12 صفحه ی این رمان ....پایین پستت نوشته بودی گفتن هیجان نداره رمان اما این رمان از نظر من در حدی طبیعی هست که هیجان کاذب رو نیاز نداشت یعنی منظورم حد طبیعیش به گونه ای بود که نیازی به بزرگ کردن یه موضوع یا یه اتفاق مهیج نداشت ...ولی خب این پست اخری یکم شوک اور بود ولی بازم طبیعی بود چون من فقط به این فکر کردم چرا که نه؟ اینم یه زندگی ای رو نشون میده که برحسب خوبی که نویسنده تو نوشتن داره میتونه طبیعی باشه این اتفاق ...
رویا
_ SPEED _ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۶:۰۶ بعد از ظهر   #453 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
baroonii آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +7 امتیاز     
پیش فرض

نغمه جان این چه کاری بود...؟
کل سایت بیان بگن ما اصلاً هیجان نمی خوایم خوبه؟
بابا به پیر به پیغمبر ما کلاً از هیجان بدمون میاد
اصلاً همون که پرنیان گفت
خب گناه دارن طلعت و آیناز و امید و عماد
حداقل این پست رو دیشب می ذاشتی احیا بود برای شفای مریض این دو تا دعا می کردیم...

یه پاراگراف آخر باعث شد صفحه نقدت ترکید...

الان همه با اون راننده کامیونه این جوری ان(خدایی نکرده یه وقت منظورم این نیست به جای راننده کامیون نغمه بذاری ها)


baroonii آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر   #454 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
sepidrokh آواتار ها
 
sepidrokh به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام داستم فکر میکردم خوب با این کاری که طلعت انجام داد وقتی بقیه خبر دار بشن چی میشه قیافه همه رو تجسم کرده بودم حتی شوخی های سالار با عماد وایناز ومزه پرونیش عکس العمل ریحان مارال سحر اصلا یه وضعی که یه دفعه........ اخه این چه کاری بود الان من جای اونا شوکه شدم
عزیزم این کتاب همینجوری هیجانش بالاست نکن از این کارها به خدا ما گناه داریم
sepidrokh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۶:۵۳ بعد از ظهر   #455 (لینک مستقیم)
کاربر فعال معرفی و نقد کتاب
 
بانوی بهاری آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

حالا خوبه عمه طلعت به خانواده خبر داده که دارن کجا میرن
تصور کنید اگر اینها بی خبر میرفتن و تو جاده ی منتهی به باغ تصادف میکردن ، باباطاهر و حاج بابا میپرسیدن اونجا چیکار میکردین چی میشد و اینها چی داشتن بگن ...
کلا تو هر کاری یه حکمتی هست ...
شاید همین تصادف سبب خیر بشه و کدورتها رفع و رجوع بشه

( ستاد روحیه دِهی خوانندگان زمین ... )






آرامشی که اکنون دارم ،
مدیون انتظاری ست که که دیگر از کسی ندارم .

« سیلویا پلات »



بانوی بهاری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۰۷ بعد از ظهر   #456 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
writer آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

چرا با قلب و روح و روان و زندگی خواننده هات بازی کردی؟ هان؟
حرف بزن. دِهِه!!!!
پستای آرومی بودن ولی نفهمیدم چی شد که یهو ضربان قلبم یهو بالا رفت.
از عمه طلعت هم به خاطر تموم کردن عذاب وجدانش تشکر می کنم.



آقا نماز ِ جمعه یِ این هفته با تو
پای برهنه آمدن تا کوفه با ما...
writer آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۳۶ بعد از ظهر   #457 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
پارمیس خانوم آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام نغمه جون وای یعنی عمه طلعت خیلی حالش بده بیچاره دکتر .حالا من امشب چجوری بخوابم وقتی زمین ندارم فردا رو بگو که تموم میشه این نگاهای عماد هم دیکشنری میخواد از بس حرف و کلام توش خوابیده . خلاصه اینکه السون ولسون اینارو بهم برسون



چه خوش خیال است .فاصله را میگویم .... به خیالش تو را از من دور کرده ..... نمیداند تو جایت امن است >اینجا ....میان دلم
پارمیس خانوم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۳۷ بعد از ظهر   #458 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
z.rahmatian آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

وقتی پست یکی مونده به آخر رو خوندم با خودم گفتم، خدا کنه قرار نباشه از این داستانهای لوس بشه که دختره فراموشی بگیره و حالا چند سال بگذره و پسر داستانم به پاش بشینه!!!!!!!!! ولی مثل اینکه نویسنده خوبی مثل شمارو دست کم گرفتم نغمه جون
فقط امیدوارم که عمه طلعت طوریش نشه!! شخصیت دوست داشتنی بود برام
z.rahmatian آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۳۹ بعد از ظهر   #459 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
§parnian§ آواتار ها
 
§parnian§ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
Lightbulb سلام

سلام نغمه جون . مرسی که ما رو از نگرانی درآوردی . خیالم راحت شد . تازه ما هرگز جز دعا برای رفتگانت نمی فرستیم . از روزی که از مادر بزرگ و عموی خدا بیامرزت گفتی من نتونستم فراموششون کنم . حسی که تو نسبت به هر دوی آنها داشتی برایم قشنگ و با ارزش بود و یادشون را تو ذهنم ثبت کرد . خداوند همه ی رفتگانت را قرین رحمت خودش بکنه و بیامرزه .
در مورد اینکه داستان را تموم کردی ٬ آره یادم هست که پیش از این هم گفته بودی . نغمه جون خیلی دوست داشتم پایان زیبا و خوندنی داستانت را همزمان با دوستان همراه بخونم . اما فردا تا ساعت ۱۲ ظهر فقط هستم . ایکاش می شد تا ظهر تموم بشه . والا می ره تا جمعه که دوباره به نت دسترسی داشته باشم . می شه برایم پارتی بازی کنی ؟ اگه برم همه ی دلم می مونه پیش شما .
خوب مثل این که این بار هم سالار تونست از نگرانی عماد و نگاه جستجو گر آیناز به راز بین این دو پی ببره . برخوردش هم نشون می داد که قبلا از راز عمه طلعت مطلع شده . به نظر من هم عمه طلعت چه کار خوبی کرد که پیش از این رازشو با خانواده اش مطرح کرد و آنها را از اشتباه درآورد و همچنین صبح با اجازه و اطلاع خانواده آیناز را با خود به باغ برد . به قول بانو اگر نگفته بود خیلی براش بد می شد .
مرسی نغمه جون . بی صبرانه منتظر خوندن پایان داستان زیبایت هستم .



§parnian§ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ مرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۴۴ بعد از ظهر   #460 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
red90 آواتار ها
 
red90 به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام مرسي خوب بود براي اين داستان هيجان لازم بود.ولي ي جا گفتيد كه اين داستان از قبل نوشته شده و نقدهاي ما تاثيري تو داستان نداره خب فكر نميكني تاپيك نقد رسما بي نتيجه شده؟ ما كه اونجا تشكر ميزنيم اگه قرار باشه نظراتمون اعمال نشه ديگه نقد فايده اي نداره.نقد كه نميتونم بكنم اما متشكرم از داستان زيبات
red90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان نگهبانان تاریکی (کتاب اول کلید) | Snake کاربر انجمن Snake نوشته کاربران سایت 24 ۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۲۹ بعد از ظهر
همزاد زمین | نازگل... کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب نازگل... نوشته کاربران سایت 19 ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۱۲ بعد از ظهر
رمان زمین به شکل احمقانه ای گرد است | نغمه کاربر انجمن naqme رمان های کامل شده نوشته کاربران 253 ۷ مرداد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۷ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۸:۳۶ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا