ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان زمین به شکل احمقانه ای گرد است | نغمه کاربر انجمن - صفحه 46
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 46 از 55 نخستنخست ... 2136424344454647484950 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 451 تا 460 , از مجموع 545
  1. Top | #451

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    1,041
    میانگین پست در روز
    1.93
    محل سکونت
    آلوده ترین شهر ایران ازهمه نظر!!!!
    تشکر از کاربر
    14,913
    تشکر شده 6,405 در 893 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خب باید بگم انتظار دیدار عماد و شوکه شدنش رو داشتم که خودم جلوتر از عماد شوکه شدم ... اسم این رو باید گذاشت تقدیر ،باید گذاشت حکمت و مصلحت ...
    باید دید مصلحت این تصادف چی بوده که جلوی این دیدار رو گرفته ...
    درتعجبم چرا عمه طلعت گذاشت بعداز ده روز حرف زد ...چرا این همه انتظار ...
    یه جا واقعا ترسیدم اونم اونجایی که آیناز گفت بدنش رو حس نمیکرد ...یعنی امید و عماد تا چه اندازه ی دیگه باید عذاب بکشن ...

  2. 11 کاربر از پست *ماه پیشونی* تشکر کرده اند .


  3. Top | #452

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    1,569
    میانگین پست در روز
    1.42
    تشکر از کاربر
    10,988
    تشکر شده 9,913 در 1,554 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام نغمه خانم
    راستش قصد نداشتم بیام دوباره صفحه نقد چون خودم نظری نداشتم اما داشتم اوایل پست اخری رو میخوندم یهو به ذهنم اومد که به نویسنده اینو بگم که رمان با توجه به اینکه تعداد صفحات زیادی رو رفته و البته متن هر پست هم خیلی طولانی بوده اما کش دادن رمان تو این نبوده و باعث نشده حوصله ادم سر بره ....معمولا برای من اینطوریه که یه رمان وقتی میخونم حتما یه قسمتیش هست که باعث میشه حوصله خواننده رو سر ببره حتی یک خط اونم یا بخاطر پر حرفی یا بخاطر کش دادن الکی موضوع اما اینطور نبود تو کل 12 صفحه ی این رمان ....پایین پستت نوشته بودی گفتن هیجان نداره رمان اما این رمان از نظر من در حدی طبیعی هست که هیجان کاذب رو نیاز نداشت یعنی منظورم حد طبیعیش به گونه ای بود که نیازی به بزرگ کردن یه موضوع یا یه اتفاق مهیج نداشت ...ولی خب این پست اخری یکم شوک اور بود ولی بازم طبیعی بود چون من فقط به این فکر کردم چرا که نه؟ اینم یه زندگی ای رو نشون میده که برحسب خوبی که نویسنده تو نوشتن داره میتونه طبیعی باشه این اتفاق ...
    رویا


  4. Top | #453

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1392
    نوشته ها
    444
    میانگین پست در روز
    0.87
    محل سکونت
    زیر آسمان بارانی
    تشکر از کاربر
    19,134
    تشکر شده 36,768 در 563 پست
    حالت من
    Ghafelgir
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نغمه جان این چه کاری بود...؟
    کل سایت بیان بگن ما اصلاً هیجان نمی خوایم خوبه؟
    بابا به پیر به پیغمبر ما کلاً از هیجان بدمون میاد
    اصلاً همون که پرنیان گفت
    خب گناه دارن طلعت و آیناز و امید و عماد
    حداقل این پست رو دیشب می ذاشتی احیا بود برای شفای مریض این دو تا دعا می کردیم...

    یه پاراگراف آخر باعث شد صفحه نقدت ترکید...

    الان همه با اون راننده کامیونه این جوری ان(خدایی نکرده یه وقت منظورم این نیست به جای راننده کامیون نغمه بذاری ها)




  5. Top | #454

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    210
    میانگین پست در روز
    0.23
    محل سکونت
    ایران
    تشکر از کاربر
    17,492
    تشکر شده 1,726 در 276 پست
    حالت من
    Gig
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام داستم فکر میکردم خوب با این کاری که طلعت انجام داد وقتی بقیه خبر دار بشن چی میشه قیافه همه رو تجسم کرده بودم حتی شوخی های سالار با عماد وایناز ومزه پرونیش عکس العمل ریحان مارال سحر اصلا یه وضعی که یه دفعه........ اخه این چه کاری بود الان من جای اونا شوکه شدم
    عزیزم این کتاب همینجوری هیجانش بالاست نکن از این کارها به خدا ما گناه داریم


  6. Top | #455

    کاربر فعال معرفی و نقد کتاب


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    1,382
    میانگین پست در روز
    2.63
    محل سکونت
    تهـــرون
    تشکر از کاربر
    39,803
    تشکر شده 15,462 در 1,748 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    حالا خوبه عمه طلعت به خانواده خبر داده که دارن کجا میرن
    تصور کنید اگر اینها بی خبر میرفتن و تو جاده ی منتهی به باغ تصادف میکردن ، باباطاهر و حاج بابا میپرسیدن اونجا چیکار میکردین چی میشد و اینها چی داشتن بگن ...
    کلا تو هر کاری یه حکمتی هست ...
    شاید همین تصادف سبب خیر بشه و کدورتها رفع و رجوع بشه

    ( ستاد روحیه دِهی خوانندگان زمین ... )



    گــــاهی وقتها ، دادن شانس دوباره به کسی ،
    مثل دادن یه گلوله ی اضافه ست
    برای اینکـــــه ، بار اول نتونسته تو رو خـــــوب هدف بگیره .
    ( آل پاچینـــو )






  7. Top | #456

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    247
    میانگین پست در روز
    0.27
    تشکر از کاربر
    3,465
    تشکر شده 669 در 241 پست
    حالت من
    Khaste
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چرا با قلب و روح و روان و زندگی خواننده هات بازی کردی؟ هان؟
    حرف بزن. دِهِه!!!!
    پستای آرومی بودن ولی نفهمیدم چی شد که یهو ضربان قلبم یهو بالا رفت.
    از عمه طلعت هم به خاطر تموم کردن عذاب وجدانش تشکر می کنم.
    آقا نماز ِ جمعه یِ این هفته با تو
    پای برهنه آمدن تا کوفه با ما...

  8. 12 کاربر از پست writer تشکر کرده اند .


  9. Top | #457

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    فروردین 1392
    نوشته ها
    65
    میانگین پست در روز
    0.13
    محل سکونت
    زیر سقف اسمون
    تشکر از کاربر
    6,008
    تشکر شده 412 در 63 پست
    حالت من
    Ashegh
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام نغمه جون وای یعنی عمه طلعت خیلی حالش بده بیچاره دکتر .حالا من امشب چجوری بخوابم وقتی زمین ندارم فردا رو بگو که تموم میشه این نگاهای عماد هم دیکشنری میخواد از بس حرف و کلام توش خوابیده . خلاصه اینکه السون ولسون اینارو بهم برسون
    چه خوش خیال است .فاصله را میگویم .... به خیالش تو را از من دور کرده ..... نمیداند تو جایت امن است >اینجا ....میان دلم

  10. 10 کاربر از پست پارمیس خانوم تشکر کرده اند .


  11. Top | #458

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1391
    نوشته ها
    151
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    7,579
    تشکر شده 594 در 132 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    وقتی پست یکی مونده به آخر رو خوندم با خودم گفتم، خدا کنه قرار نباشه از این داستانهای لوس بشه که دختره فراموشی بگیره و حالا چند سال بگذره و پسر داستانم به پاش بشینه!!!!!!!!! ولی مثل اینکه نویسنده خوبی مثل شمارو دست کم گرفتم نغمه جون
    فقط امیدوارم که عمه طلعت طوریش نشه!! شخصیت دوست داشتنی بود برام

  12. 12 کاربر از پست z.rahmatian تشکر کرده اند .


  13. Top | #459

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1391
    نوشته ها
    711
    میانگین پست در روز
    1.27
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    20,540
    تشکر شده 6,283 در 725 پست
    اندازه فونت

    Lightbulb سلام

    سلام نغمه جون . مرسی که ما رو از نگرانی درآوردی . خیالم راحت شد . تازه ما هرگز جز دعا برای رفتگانت نمی فرستیم . از روزی که از مادر بزرگ و عموی خدا بیامرزت گفتی من نتونستم فراموششون کنم . حسی که تو نسبت به هر دوی آنها داشتی برایم قشنگ و با ارزش بود و یادشون را تو ذهنم ثبت کرد . خداوند همه ی رفتگانت را قرین رحمت خودش بکنه و بیامرزه .
    در مورد اینکه داستان را تموم کردی ٬ آره یادم هست که پیش از این هم گفته بودی . نغمه جون خیلی دوست داشتم پایان زیبا و خوندنی داستانت را همزمان با دوستان همراه بخونم . اما فردا تا ساعت ۱۲ ظهر فقط هستم . ایکاش می شد تا ظهر تموم بشه . والا می ره تا جمعه که دوباره به نت دسترسی داشته باشم . می شه برایم پارتی بازی کنی ؟ اگه برم همه ی دلم می مونه پیش شما .
    خوب مثل این که این بار هم سالار تونست از نگرانی عماد و نگاه جستجو گر آیناز به راز بین این دو پی ببره . برخوردش هم نشون می داد که قبلا از راز عمه طلعت مطلع شده . به نظر من هم عمه طلعت چه کار خوبی کرد که پیش از این رازشو با خانواده اش مطرح کرد و آنها را از اشتباه درآورد و همچنین صبح با اجازه و اطلاع خانواده آیناز را با خود به باغ برد . به قول بانو اگر نگفته بود خیلی براش بد می شد .
    مرسی نغمه جون . بی صبرانه منتظر خوندن پایان داستان زیبایت هستم .

  14. 12 کاربر از پست §parnian§ تشکر کرده اند .


  15. Top | #460

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    589
    میانگین پست در روز
    0.63
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    8,285
    تشکر شده 4,102 در 671 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام مرسي خوب بود براي اين داستان هيجان لازم بود.ولي ي جا گفتيد كه اين داستان از قبل نوشته شده و نقدهاي ما تاثيري تو داستان نداره خب فكر نميكني تاپيك نقد رسما بي نتيجه شده؟ ما كه اونجا تشكر ميزنيم اگه قرار باشه نظراتمون اعمال نشه ديگه نقد فايده اي نداره.نقد كه نميتونم بكنم اما متشكرم از داستان زيبات

  16. 10 کاربر از پست red90 تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 21
    آخرین نوشته: 1393,03,05, ساعت : 23:49
  2. همزاد زمین | نازگل... کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط نازگل... در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 19
    آخرین نوشته: 1392,11,24, ساعت : 16:12
  3. رمان زمین به شکل احمقانه ای گرد است | نغمه کاربر انجمن
    توسط naqme در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 253
    آخرین نوشته: 1392,05,07, ساعت : 22:57

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •