بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ رمان

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 26 4.25%
15 تا 20 289 47.22%
20 تا 25 177 28.92%
25 تا 30 69 11.27%
بالای 30 51 8.33%
رأی دهندگان: 612. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۴ مرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۲۴ بعد از ظهر   #81 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +185 امتیاز     
پیش فرض

سلام..پستای امشب رو هم آوردم...مرسی از همه ی دوستانی که انقدر به من لطف داشتن...اگه دستمم بشکنه نمیزارم زیاد بین پستا فاصله بیفتهاین محبت شماهاست که داره منو دیوونه میکنه....یه اینترنته و یه دوستان با معرفت نودهشتیا...
بخاطر کم بودن پست ها بازم عذرخواهی میکنم...خواهش میکنم یه چند روز بهم نگین پستات کمه و دیر به دیر میزاری...چون بخاطر این درد کمی عصبی شدم...اینم میشه یه نمک که روی زخم میپاشین...حتی یه نفر که میگه احساس میکنم من دارم کم کاری میکنم
دوتا پست داریمپست اول:
خــدایـا
اون دنيا اگه خواستي گنـــــــــاه هاي يواشکي مون رو نشون بدي!!!
لطفـــــــــا ...گريــــــــــــه هاي يواشکي مون رو هم نشون بـده!!!

کتم رو از روی میز برداشتم و با عصبانیت راه افتادم...آرسان دنبالم اومد و گفت:
--چیشده؟اتفاقی افتاده کیان؟یه لحظه صبر کن منم بیام...
ایستادم..نفس عمیقی کشیدم و بدون برگشتن گفتم:
--تو همین جا میمونی.
و در و باز کردم و بیرون زدم..منشی از جاش بلند شد و سریع گفت:
--آقای بزرگمهر تشریف میبرید؟تا یه ربع دیگه آقای...
وارد آسانسور شدم و فقط با صدای بلندی گفتم:
--کنسلش کن..
هنوز در آسانسور بسته نشده بود که آرسان هم از اتاق بیرون اومد و به حالت دو خودش رو به من رسوند و با قیافه ای مظلوم وارد آسانسور شد...
***
((شینا))
روی نیمکت پارک ساده ای در نزدیکی های شرکت کیان نشستم و منتظر موندم..نگاهی به اطراف انداختم...تعدادی پیرمرد و دو سه تا زوج از فضای پشت پارک برای خلوت کردن و تنهایی استفاده میکردن...چشمام رو بستم تا زمان زدتر برام بگذره...و همینطور هم شد..نمیدونم چقدر گذشته بود که سایه ی یک نفر رو بالای سرم احساس کردم...سیستم های خطر بدنم فعال شد و توی حالت دفاعی قرار گرفتم...ولی وقتی چشمم رو باز کردم مهران رو دیدم که کنارم نشست...با چشمای هیزش زل زد بهم و گفت:
--چطوری بانو؟خیلی وقته چشمم به جمال خشنت روشن نشده...
با خستگی کمی خودم رو روی نیمکت بالا کشیدم و بدون اینکه به حرفش توجهی بکنم گفتم:
--چیشد؟بهش خبر دادن چه اتفاقی افتاده؟
چهره اش رو توی هم کشید و با تاسف گفت:
--نچ ...نچ...تو هیچوقت درست نمیشی..هنوزم مثل قبل بی عاطفه ای!نمیخوای اول یه سلامی یه کوفتی یه زهرماری به من بکنی که بخاطر تو از تهران انداختم کوبیدم اومدم تو یه کشور بیگانه که به سختی میفهمم چی نثارم میکنن؟انقدر که تو این چند ماه بی خوابی کشیدم به کنار ولی تلاشم برای فهمیدن زبان اینا خودش به تنهایی یه طرف دیگه...
بی حوصله روم رو ازش گرفتم و دوباره به نیمکت تکیه دادم..وقتی فهمید از من بخاری بلند نمیشه نفسش رو با صدا پوف کرد و گفت:
--آره رییس...بهش خبر دادن...الان هم تو راه ویلاست..رفیقش آرسانم باهاش رفته...خدا به دادت برسه...اینی که من دیدم اصلا اخلاقش شبیهه اون توصیفاتی که در موردش خوندیم نیست...چشاش رو یه جوری میندازه تو تخم چشای آدم که همش فکر میکنم دارم سوتی میدم و گند میزنم...یارو عین عزراییله..من که مردم با دیدن اخماش داشتم سرجام گلاب به روت خرابکاری میکردم...وقتی هم که بهش زنگ زدن سگ شد و با کمربند خواست بیاد سر وقت تو...خوشحالم که جون سالم از اونجا به در بردم...
پوزخندی زدم و گفتم:
--همش رو میدونم...
--راستی!!چرا انقدر گرد و خاک کردی؟لازم بود دو نفر رو پخش زمین کنی؟
نگاهی بیتفاوت به کتونیه سفید رنگم انداختم...کمی خاک روش نشسته بود و همش به درگیری با اون دو تا گردن کلفت برمیگشت...کمی اخمام رو توی هم کشیدم و گفتم:
--برای خارج شدن از اونجا لازم بود.
از حالت خونسردش بیرون اومد و با حرص خنده داری گفت:
--اصلا تو میفهمی داری چیکار میکنی شینا؟این نقشه ی لعنتیت رو به من هم بگو تا بتونم بیشتر کمکت کنم...اگه میخوای وابسته اش کنی...اگه میخوای عاشقش کنی پس این چه راهیه؟اینطوری که روز به روز بدتر میشه...داری با اعصابش بازی میکنی...اینی که من دیدم ببینت پاچه ات رو جوری میگیره ...الان برگردی میخوای چه جوابی بهش بدی؟
کاملا برگشتم طرفش و یک تای ابروم رو بالا دادم وبا حالتی جدی گفتم:
--تو کار من دخالت نکن...حواسم به همه چیز هست...میدونم دارم چیکار میکنم...اتفاق امروز هم براش واجب بود...جوری باهاش بازی میکنم که دنیا با اون همه بی رحمیش جلوی تقدیری که من برای کیان رقم میزنم زانو بزنه...
لحظاتی توی چشمام نگاه کرد...با تردید گفت:
--ولی اگه خودت هم بهش ببازی چی؟اگه کم بیاری و یه زمانی بفهمی دنیات رو گرفته چی؟
خنده ی معنی داری کردم.... جسورانه بهش خیره شدم و گفتم:
--من همین الانشم خودم رو باختم مهران...
سرم رو بهش نزدیک کردم...کنار گوشش زمزمه کردم:
--عشق..عشق...عشق...یه عشق وحشی...
ازم فاصله گرفت..ناباور نگاهم کرد... لبخندی زدم و سر جام صاف شدم... چشماش رو ریز کرد و گفت:
--واقعا ازت میترسم شینا...
نیشخندی زدم و در حالیکه چشمم رو به بچه ی کوچیکی که دنبال توپش به این قسمت پارک اومده بود بحث رو عوض کردم و گفتم:
--شهلا چیشد؟همه چیز رو براش فراهم کردی؟
اون هم بعد از اینکه کمی به نیمرخم زل زد وارد بحث جدید شد و گفت:
--خیالت از بابت اون راحت باشه..هرچند نمیفهمم چرا تو باید دلت برای یه نفر..
حوصله ی توضیحات طولانی نداشتم..باید زودتر برمیگشتم...اومدم وسط حرفش و برای اینکه بیشتر ادامه نده گفتم:
--شراکت چطور پیش رفت؟
از این کار من حرص خورد چون متوجه شدم دستش رو روی چونه اش کشید و گفت:
--همه چی عالی پیش میره...کمی وقت میبره..ولی ازپسش برمیام...دارم اول روی آرسان کار میکنم...
به چشماش زل زدم و گفتم:
--کیان...فقط کیان...تمام نقشه ات و تمرکزت رو بزار روی اون...بهش نزدیک شو..مطمئنم میفهمی منظورمو..

نقد رمان وحشی اما دلبر




وحشی اما دلبر:
من..شینا...فرزند ارشد خاندان سلطنتی و بزرگ جهانگیر
سلام دوستان...من مدتی نیستم...پست رمان هم نداریم..اطلاعات بیشتر رو میتونین از وبلاگم بگیرین...همگی موفق باشید...

ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۲۸ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
#PARDIS#, $@αʀiT$, $hanane$, $raha$, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *..raha..*, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *باران بهاری*, *سورن*, ..sara.., 199295, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, AlMaZ692, andria, angle92, angry girl, anita77, anzhela, AR!ES, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemanii, ash.1, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, ayda90, aysel482, b@r@n21, bahare1375, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, dada1, daniela, dark fairy, dark lady, Darya77, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, eshton, f2kral, f@temee, faezeh97, Farah123, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, gelaries, ghazal73, Giss Golabetoon, Golbahar75, golbaran, goli62, Golnush sa, hani-70, hany111, hasti59, helinda, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, Idin98i, Irana96, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, khati khatere, kim 98, kiumars, lartmis, leila banoo, lightblack, lili 20, lwbo888, m0nire, mahana1, mahda, mahdiyeh78, mahsa25, mahsadina, mahsoo, mahtab10, Mahya 84, mahya1995, mamalisooti, mania noonooiy, maniya.l, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, mina87, miracle72, Miss A, miss_mass, Monaica, mon_91, mzbanoo1379, n.d.sari, n@sim, nafas44, Nahid72, nane sarma, narciss, nasrin44, nasrinz, natanayel, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, ninja fairy, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pani81, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, Pegahツ, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, rt.oo, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar.74, sahar32, sahari, sahelii, samandf, samane66, samaneh ghasemi, saman_1234, saminnnnnnn:), samir, sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sarah1, sarax, saray, sare.70, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, sayna88, scarlet25, scarlet73, Sepid, Sepideh1378, sera lak, Sergeant, setayesh1363, shabnam *sh, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, silver joojoo, simaaaaa, sisi7070, skyasal, snia, SNOW PRINCE, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, spgsara, sushiyant11, swan., tahany, tahmin67, tan tan66, tandis2, taranom32, tina27, tina76, vafa1980, varan9, veis, white & black, yasesabs, yashkin, yegane34, yekta77, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, آتیناآتینا, آرزو-دانايي, آرنیکا, آنی گل, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنها..., تنهای پردرد, تکتم خوشگله, ثمره 82, جوجو خوشگله, حریم, حریم1, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دلارام20, راحت طلب, رازدخت, رنگ آرامش, رهان, ریحون, زوها, سارا98, سارا@, سایه ی لبخند, ستاره76, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, شرقي, شیوا, عسل مامی, عسل77, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, مامان صمد, ماه پنهان, ماهني, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, مهسا19, مهشاد فتحی پور, ندا72, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نکیسا2, نگین79, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چشمک ستاره, چلیپا, کژاله, گل فاطیما, گلناز53, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۴ مرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۲۸ بعد از ظهر   #82 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +200 امتیاز     
پیش فرض

پست دوم و پست آخر امشب:
قطار سوی خدا میرفت،همه مردم سوار شدند،اما وقتی به بهشت رسیدند همگی پیاده شدند و فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت...
سرش رو با تفهیم تکون داد ادامه دادم:
--بعد از این جریان بخاطر کمک هایی که کردی باهات حساب میکنم...
--من برای پول اینکار رو نکردم...خودت هم میدونی همیشه به خونواده ی تو نزدیک تر از هرکسی بودم...
نگاه یاده ای بهش انداختم..ساده بود ولی فقط من معنیش رو میدونستم...بدون اینکه منتظر جوابی از طرف من باشه پوشه ای رو که کنارش بود به طرفم گرفت...کنجکاو نگاهی به پوشه انداختم و به آرومی به گرفتمش..ولی بدون اینکه بازش کنم گفتم:
--این چیه؟
--بازش کن میفهمی...
در پوشه رو باز کردم..دو تا برگه داخلش بود..بیرون آوردم و نگاهی بهشون انداختم...مهران هم در همون حال که چشمم به برگه ها بود گفت:
--اطلاعات دیگه ای در مورد کیان... بیشتر علایقش این داخل هست...
با دقت یه برگه رو توی دستم گرفتم و خوندم...غذاهای مورد علاقش..جاهای تفریحی کشورهای مختلف که بهشون علاقه ی خاصی داره...مهمونی هایی که اغلب توی خونش برگزار میشه...رنگ مورد علاقش که بیشتر مشکی و قرمز بود و این نشون از آتیش تندش داشت..و روز تولدش که 20 شهریور بود...یعنی کمتر از یک ماهه دیگه...
بهش نگاه کردم و گفتم:
--اینا رو چطوری فهمیدی؟
با شیطنت ابروهاش رو تکون داد و گفت:
--ما اینیم دیگه...زمانی که شما تو خونه ی ایشون مشغول دل و قلوه دادن بودی من هم از اینور سخت در حال تلاش بودم که اطلاعات جدیدی رو به دست بیارم...شاید باور نکنی..ولی یک ماه روز و شب تلاش کردم تا تونستم همین دو صفحه رو جور کنم...مجبور شدم از آدمای زیادی استفاده کنم..
با پایین آوردن سرم کارش رو تایید کردم...برگه ی دوم رو توی دستم گرفتم..با عشق های رویایی و اشک های سوزان و آه و ناله میانه ای نداره...به دست اوردن قلب مردهای شهریور از سخت ترین کارها حساب میشه و فقط با دلایل بسیار قوی یا وجود یک زن فوق العاده ممکنه خط مشی خودشون رو تغییر بدن...وسواس و غیرت خاصی دارن....
برگه ی دوم رو متعجب بالا آوردم و گفتم:
--اینا چیه؟
خنده ی کوتاه و بیخیالی کرد و گفت:
--خصوصات مرد شهریوری...چون چیز دیگه ای نتونستم از کیان جور کنم مجبور شدم این ها رو هم اضافه کنم..
با پوزخند گفتم:
--اینا همش خرافاته..
بعد از اینکه نگاه دقیقی به کل دو برگه انداختم دوباره داخل پوشه برگردوندم و به طرف مهران گرفتمش...پوشه رو از دستم گرفت...
--چیزی که میخواستم رو آوردی؟
--معلومه...بخاطر همین من رو از تهران کشوندی اینجا..اگه نمیاوردم که فاتحه ام خونده بود..
دست توی جیب شلوارش کرد و بعد از اون جعبه ی کوچیکی رو بیرون آورد و به سمتم گرفت...چشمام رو به جعبه دوختم..دلم برای این جعبه ی آشنا و زیبا تنگ شده بود...دست راستم رو روی گردنبند توی گردنم گذاشتم و با یه حرکت بیرونش آوردم...در جعبه رو باز کردم...گردنبند مسیحی که اولین کادوی آرام و آراد به من بود...وقتی هنوز راهنمایی بودن و غرق در شیطنت های دوران نوجوونی...گردنبند طلا سفیدی که بخاطر دزدیده نشدن و از دست ندادنش توی این راه پر پیچ و خم برای یه مدت درش آوردم و با گردن بند دیگه ای عوضش کردم...آروم به طرف گردنم بردم و موهای بازم رو بالا دادم و بعد گیره ی گردنبند رو بستم و موهام رو رها کردم....
دیگه حرفی برای زدن نبود..از جام بلند شدم..مهران هم بلند شد و گفت:
--شینا داری خیلی این قضیه رو طولانی میکنی..بهتره زودتر دست بجنبونی..شرکت و کارهای دیگه ات توی ایران روی هوا مونده...من بابت گوشی ای که توی اون خونه داری نگرانم..میترسم لو بره...در اون صورت فکر نمیکنم بشه سر کیان هیچ کلاهی گذاشت...نباید اشتباهی بکنی..
--من هیچوقت اشتباه نمیکنم...اینو یادت باشه ...تو هم برو و به کاری که بهت سپردم برس....اون موضوع برام خیلی اهمیت داره..
--جواب کیان رو میخوای چی بدی؟زدی دو تا خدمتکارشو ناکار کردی!اینکارا رو بکنی بهت شک میکنه...سعی نکن در مورد خودت زیاد از حد کنجکاوش کنی..
خونسرد نگاهش کردم و گفتم:
--نگران نباش..لازم شد همون بلا رو سر کیان هم میارم...
همونطور که با سرزنش نگاهم میکرد دستش رو دوباره توی جیبش برد و پاکت نامه ای رو به دستم داد و گفت:
--خوشحالم که من کیان نیستم...چون کسی که با تو بازی میکنه واقعا از جونش باید سیر شده باشه....زودتر کار رو تموم کن و بیا بیرون...
وقتی دید واکنشی نشون ندادم به پاکت اشاره کرد و ادامه داد:
--مقدار کمی پول داخلشه...زیاد بودنش خطرناکه..تا اینجا رو پیاده اومدی...ولی باید زودتر برگردی...مواظب باش کسی این پولا رو نبینه..
پاکت رو ازش گرفتم و گفتم:
--تا وقتی که من دستور دیگه ای ندادم نه قراری گذاشته میشه نه تلفنی حرف میزنیم...منتظر باش..
--اوکی...
روم رو برگردوندم و به طرف خیابون رفتم...صدای دادش رو شنیدم که گفت:
--جلوتر از ماشین پیاده شو...شک ندارم اطراف خونه پر از نگهبانه تا تو رو پیدا کنن...با ماشین ببیننت برات بد تموم میشه...

نقد رمان وحشی اما دلبر

ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۳۳ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
#PARDIS#, $@αʀiT$, $hanane$, $raha$, %NEGAR%, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *..raha..*, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *باران بهاری*, *سورن*, ..sara.., 199295, 23nasim23, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, ajnafas, alikhademi, AlMaZ692, amirhosseinac, andria, angle92, angry girl, anita77, anzhela, AR!ES, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemaneshab, asemanii, aseman_82, ash.1, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, ati-74, atish69, aurora15, ayda90, aysel482, b@r@n21, bahare1375, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, dada1, dark fairy, dark lady, Darya77, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, f2kral, f@temee, faezeh97, famdavari, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, gelaries, ghazal73, gilda94, Giss Golabetoon, gitalina, Golbahar75, golbaran, Golnush sa, hadis_s, hani-70, hasti59, helia77, helinda, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, Idin98i, Irana96, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, khati khatere, kim 98, kiumars, l.m13, lartmis, leila banoo, lightblack, lili 20, m0nire, mahana1, mahda, mahdiyeh78, Mahsa . Saman, mahsa25, mahsadina, mahsoo, mahtab10, Mahya 84, mahya1995, mania noonooiy, maniya.l, mansoure, mansuri, marmara25, maryam sh, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, milana, mina87, miracle72, Miss A, miss_mass, Monaica, mon_91, mzbanoo1379, n.d.sari, n@sim, nafas44, Nahaliii, nahayat007, Nahid72, nane sarma, narciss, nasrin44, nasrinz, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, nini_naznazo, ninja fairy, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, Pegahツ, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar.74, sahar32, sahari, sahelii, samandf, samane66, samaneh ghasemi, saman_1234, saminnnnnnn:), samir, sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sarax, saray, sare.70, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, sayna88, scarlet25, scarlet73, Sepid, sepide eshgh, Sepideh1378, sera lak, Sergeant, setayesh1363, sevda76, shabnam *sh, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, silver joojoo, simaaaaa, sisi7070, skyasal, snia, SNOW PRINCE, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, spgsara, sushiyant11, swan., tahmin67, takaneh, tan tan66, tandis2, taranom32, tina27, tina76, tono, vafa1980, varan9, veis, white & black, yasesabs, yashkin, yegane34, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, آتیناآتینا, آرنیکا, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنها..., تنهای پردرد, تکتم خوشگله, ثمره 82, جوجو خوشگله, حریم, خانم طلا, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دریا77, دلارام20, راحت طلب, رازدخت, رنگ آرامش, رهان, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سارا@, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سحرجوون, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, شرقي, شیوا, عسل مامی, عسل77, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فردریک, فرزان92, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فرنوش98, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, مامان صمد, مانامحب, ماه پنهان, ماهني, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, مهسا19, ندا72, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نکیسا2, نگین79, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پرنيان22, پریسا71, چشم قشنگ, چشمک ستاره, چلیپا, کژاله, گشتاسب13, گل فاطیما, گلناز53, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。
قدیمی ۲۸ مرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۱۳ بعد از ظهر   #83 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +197 امتیاز     
پیش فرض

ســــــــــــلام...یه سلام بلند بالا ب همه ی دوستایی که این مدت با من همدردی کردن...مرسی از همه شون..واقعا هوامو داشتین..منم واقعا بی انصافی کردم..میدونم..دستم تو این سه روز که کاملا از لپ تاپ و اینترنت دور بودم بهتر شده...بلاخره تونستم سه تا پست که تقریبا به اندازه ی چهار تا پسته و من فشرده اش کردم تایپ کنم...و این رو مدیون شماهام که درکم کردین....این بی نظمی بیشتر از شماها خودم رو اذیت کرد....خب زیاد حرف نمیزنم...فقط خواستم از همه تشکر کنم...
یه نکته ی دیگه هم میگیم...واسه قسمت نقد رمان..من دارم کم کم نقدا رو از جایی که سر نزده بودم شروع میکنم به پاسخ دادن...پس اگه یکم طول میکشه تا جواب نقدتون رو بگیرین من رو ببخشین..چون نمیتونم بیشتر از دو سه تا نقد جواب بدم تا زمانی که دستم کاملا بهبود پیدا کنه..ولی شماها نقد کنیناچون نقدا رو میخونمفقط دیرجواب میدم.
خب اینم از پست اول امروز:
هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد …
نــــه !
هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد …
تـنـم لــرزید …
نــه از خــــــدا …
از خــــودم !
که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم …
نـگـاهم را مــی دزدم …
مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند …

***
((کیان))
ماشین رو توی حیاط پارک کردم...دو تا از نگهبان ها به همراه عارف به سرعت به طرف ماشین اومدن... جو ویلا متشنج بود...پیاده شدم..آرسان هم پشت سر من پیاده شد و در رو بست..وقتی نگاهش به دو نگهبان پشت سر عارف افتاد با ل*ذت و سرخوشی خندید و گفت:
--شما ها از یه دختر اینطوری کتک خوردین؟چه بی ریختتون کرده...قیافه هاشونو...اوه اوهچرا میلنگی تو...تو هم که نمیشه تو صورتت نگاه کرد...خوبه دوره دیده بودین..کیان همچین آدمایی رو واسه محافظت از خودت گذاشتی؟
بی توجه رو به روی عارف ایستادم..سرش رو با شرمندگی پایین انداخته بود...نمیخواستم همین اول خشونت به کار ببرم...با صدایی که به سختی سعی میکردم آروم باشه گفتم:
--مو به مو برام توضیح بده تو این خراب شده چه اتفاقی افتاده..
سرش رو کمی بالا آورد و گفت:
--وقتی شما رفتین تا آقای بزرگمهر رو برسونین فرودگاه همه چی خوب بود..گفته بودین از امروز هم من دیگه جلوی در اتاق خانم کشیک ندم...منم داشتم شیفت های نگهبانیه بچه ها رو بررسی میکردم...کنار در ورودی خروجی که رسیدم دیدم دو تا ازنگهبانا پخش زمینن...
یقه اش رو گرفتم و کوبیدمش به ماشین و از بین دندون های به هم قفل شده ام غریدم:
--پس بقیه کدوم جهنمی بودن؟
به سختی بهم نگاه کرد...چشماش پر از ترس و شرمندگی شده بود...گفت :
--وقت تغییر شیفت بود آقا...
کمی خیره و غضبناک نگاهش کردم و بعد یقه اش رو ول کردم...به طرف دو نگهبان در چرخیدم..سرشون پایین بود..آرسان هم با دیدن واکنش تند من یه گوشه خف کرده بود و صداش در نمیومد...رفتم سمت اونی که صورتش داغون شده بود...ضرب دست شینا چه چهره ای ازش ساخته بود...با انگشت اشاره ام صورتش رو بالا آوردم و گفتم:
--خب...بگو..میشنوم...
توی چشمام نگاه کرد و با صدای آروم و گرفته ای گفت:
--خانم اومدن گفتن میخوان قدم بزنن..بهشون گفتم شما بیرون رفتنشون رو ممنوع کردین..عصبانی شدن و گفتن من هر کاری دلم بخواد میکنم..ما هم خواستیم جلوشون رو بگیریم که...
بدون اینکه نگاهم رو از روش بردارم انگشتم رو پایین آوردم...دست چپم رو توی جیبم فرو کردم...دو تا از نگهبان های محافظ من از یه دختر خورده بودن...از یه دختر ساده...دستم رو مشت کردم و بدون ذره ای تردید توی صورتش فرود آوردم...پخش زمین شد...رو به روی نگهبان دوم ایستادم و به پای آسیب دیده اش ضربه ای زدم که باعث شد روی زانوهاش بیفته...به تندی برگشتم و رو به عارف گفتم:
--هم خودت هم این دوتا از جلوی چشمام گم شین..چند تا از بچه ها رو هم بفرست این اطراف رو بگردن...
بدون اینکه چیزی بگه فقط سرش رو خم کرد و دستورم رو اجرا کردن...
دستم رو عصبی روی چونم کشیدم..دوباره تکرار کردم...کلافه بودم...یعنی فرار کرده بود؟دندونام رو روی هم فشار دادم...اگه زیر زمین هم آب بشه پیداش میکنم...نه به این خاطر که روش حساسم...باید میدید که اگه اراده کنم میتونم جنازه اش رو آخر همین عمارت خاک کنم...اونوقت دیگه جرات نمیکرد پاش رو کج بزاره...حتی رییس جمهور ترکیه جربزه ی ایستادن رو به روی من رو نداره...اونوقت این دختر...چشمام رو از روی خشم بستم..چطور میتونه؟چطور میتونه به این سادگی نگهبان های من رو به زمین بندازه..چطور میتونه با من در بیفته ؟چرا مثل بقیه ی دخترای اطرافم با توجهم,با محبتم,با نرمشی که نشون میدم رام نمیشه؟!این همه جسارت رو از کجا میاره؟اینا به درک...چرا یه بار نمیزنم تو دهنش تا بفهمه با کی طرفه؟جلوش کوتاه میام؟چرا مدارا میکنم؟چرا جذبم میکنه؟چرا میخوامش؟چرا...چرا...سخت بود گفتن این حرف...ولی چرا من رامش شدم؟واقعا چرا؟
صدای آرسان رو کنار گوشم شنیدم که سعی داشت با شوخ طبعی حالم رو عوض کنه:
--میگم کیان این دختره عجب ببری بوده ما خبر نداشتیم..فکر کنم باید برم کلیسا خدا رو شکر کنم که اینو با طناز عوض نکردم..دختره ی پلنگ فقط قیافش گول زننده اس...
چشمام رو باز کردم و بی توجه به رو به روم زل زدم...وقتی واکنشی ندید سکوت کرد...کمی بعد اومد جلوم ایستاد...با دقت زیر نظرم گرفت و طلبکارانه و با نیمچه اخم گفت:
--بگو ببینم تو چرا انقدر رو این دختره حساسیت نشون میدی؟رفته که رفته!به جهنم..میگیم پلیس پیداش کنه..دیگه چرا انقدر به هم ریختی؟
نگاهش کردم.. اونقدر عصبانی بودم که حوصله ی کنجکاوی های آرسان رو دیگه نداشتم...کنارش زدم...و راه افتادم...صداش دوباره اومد:
--نکنه واقعا تو اونو سوگلیه خودت کردی؟
پوزخندی روی لبم اومد...سوگلی؟من اون لعنتی رو دوست دختر خودم معرفی کردم...یعنی کسی که میتونه با من توی جمع حاضر بشه...لیاقت همراهی منو داره...لیاقت هم صحبتی...نه فقط برآورده کردن ن*یاز های شبانه...با این حال بازم پنجول میشکه ولی نمیدونه من تا یه زمانی آرومم...کافیه یه روز صبرم لبریز بشه ...لبریز بشه دیگه به احساست خودم و اون فکر نمیکنم...دیگه سعی نمیکنم با خونسردی رامش کنم...اون وقته که روی دیگه ی من رو هم میبینه...رویی که حتی شینا با این همه غرورش هم از ترسش باید تو هزار سوراخ قایم بشه...
به نگهبانی که کنار استخر توی حیاط ایستاده بود اشاره کردم..به سمتم اومد...گفتم:
--بگو صابر,اسکار رو بیاره...به منیر هم بگو با یکی از لباسای شینا بیاد تو باغ...
--چشم آقا..
خدا کنه...فقط خدا کنه که رفته باشه قدم بزنه و برگرده...وگرنه اگه خودم پیداش کنم زنده اش نمیزارم...آرسان پشتم ایستاد و ضربه ی آرومی به کمرم زد وگفت:
--چرا عین برج زهرمار شدی رفیق؟بابا اون دختر در رفته...قبولش سخت نیست...حالا باید زنگ بزنی پلیس و بخوای پیداش کنن..رییس پلیسم که میدونی منتظره تا خودش رو جلوت شیرین کنه..مطمئن باش تا شب نشده از زیر زمینم شده شینا رو پیدا میکنه..میخوای من زنگ بزنم بگم دنبالش بگردن؟

نقد رمان وحشی اما دلبر

ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۳۹ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
#PARDIS#, $@αʀiT$, $hanane$, $raha$, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *..raha..*, *Atena*, *msbm*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *باران بهاری*, *سورن*, ..sara.., 199295, 23nasim23, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, amirhosseinac, anahita77, Angelical, angle92, angry girl, anita77, anzhela, AR!ES, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemaneshab, asemanii, ash.1, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, ati-74, atish69, aurora15, ayda90, aysel482, b@r@n21, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, dada1, dark fairy, dark lady, dark night, Darya77, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, eshton, f2kral, f@temee, famdavari, Farah123, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, gelaries, ghazal73, Giss Golabetoon, gitalina, Golbahar75, golbaran, Golnush sa, gopel, hani-70, hasti59, helinda, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, Irana96, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, khati khatere, kim 98, Kim Aida, kiumars, l.m13, lartmis, leila banoo, lightblack, lili 20, lwbo888, m0nire, mahana1, mahda, mahdiyeh78, mahsa25, mahsadina, mahsoo, mahtab10, Mahya 84, mania noonooiy, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, miracle72, Miss A, miss_mass, Monaica, mon_91, mzbanoo1379, n.d.sari, n@sim, nafas44, nahayat007, Nahid72, nane sarma, narciss, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, nini_naznazo, ninja fairy, odishe69, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pani81, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, peg@h, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, raha moozy, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, rt.oo, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar.74, sahar32, sahari, sahelii, samandf, samane66, samaneh ghasemi, saman_1234, saminnnnnnn:), samir, sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sara2876, sarax, saray, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, scarlet25, scarlet73, Sepid, Sergeant, setayesh1363, sevda76, shabnam *sh, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, silver joojoo, simaaaaa, sisi7070, skyasal, snia, SNOW PRINCE, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, solina.74, spgsara, sushiyant11, swan., tahany, tahmin67, takaneh, tan tan66, taranom32, tina76, vafa1980, varan9, veis, white & black, YaaaaC, yas6662, yasesabs, yashkin, yegane34, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, آتیناآتینا, آرزو-دانايي, آرنیکا, آنی گل, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنها..., تکتم خوشگله, ثمره 82, جوجو خوشگله, حریم, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دریا77, دلارام20, راحت طلب, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سحرجوون, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, شرقي, عسل مامی, عسل77, عسلی من, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فرانک72, فردریک, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, مامان صمد, ماه پنهان, ماهني, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مـردهـ متحـرکـ, مهسا19, مهشاد فتحی پور, ندا72, نداي عشق, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نقاش, نکیسا2, نگین79, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پرستو..., پریسا71, چشم قشنگ, چلیپا, گل فاطیما, گلناز53, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。
قدیمی ۲۸ مرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۱۷ بعد از ظهر   #84 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +205 امتیاز     
پیش فرض

پست دوم امروز:

ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺧﺎﻟﻘﻲ ﺩاﺭﻡ
ﭼﻪ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺧﺪاﻱ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﺩاﺭﻡ
ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪ ﻣﺮا ، ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﮔﻨﻪ ﻛﺎﺭﻡ . . .

صدای واق اسکار اومد و کمی بعد چهره ی ترسناک و خشنش از پشت ویلا بیرون اومد و دیده شد....در جواب آرسان با نیشخند گفتم:
--نه احتیاجی نیست..
رو به اسکار که توسط صابر زیر کنترل بود گفتم:
--بیا اینجا پسر...بیا اینجا...
صابر سگ رو ول کرد و اسکار در حالیکه غرش میکرد و پوزش رو به هم میمالید با سرعت بیشتری طرفم اومد...آرسان از ترس سر جاش ایستاد...روی زانوهام نشستم و صورت اسکار رو که کنارم ایستاده بود نوازش کردم...سگ درنده وباهوش و وفادار من از نژاد دوبرمن ها...فقط از من دستور میگرفت ...تنها حیوانی که پرورشش دادم...واق بلندتری کرد و فرمان برداریش از من رو نشون داد...خیلی وقت بود ازش استفاده نمیکردم...آرسان با ترسی که تو صداش مشهود بود گفت:
--کیان...عزیزم... میخوای چیکار کنی؟بهش بگو بره...دارم سکته میکنم...یه بار دیگه هم بهت گفته بودم این سگ زشت و بداخلاق رو جلوی من نیار..
قبل از اینکه من جوابش رو بدم اسکار با غرشی که رو به آرسان کرد باعث شد اون قدمی به عقب بره و با حالت خنده داری بگه:
--غلط کردم...تو فقط جون مادرت تکون نخور از جات...
بی توجه به آرسان دهنم رو به گوش های اسکار نزدیک کردم و دستام رو روی سرش کشیدم و گفتم:
--میخوام یکیو برام پیدا کنی...یکی که از خودتم وحشی تره...
توی چشمام نگاه کرد..حرفام رو میفهمید...بهتر از یک انسان...بلند شدم...آرسان چشماش روی اسکار مونده بود...همه از این سگ میترسیدن..با ظاهری یک دست مشکی و هیکل تنومندش هرجنبنده ای رو به ترس مینداخت...یکی از خطرناک ترین نژاد ها...سکوت سنگینی توی باغ حاکم بود..و فقط غرش های آروم ولی خشن اسکار بود که این سکوتو به هم میریخت..خدمتکار یکی از لباس های شینا رو آورد...گرفتم و خواستم به طرف اسکار ببرم که نگهبان در ویلا رو باز کرد و لحظه ای بعد شینا وارد باغ شد...نگاه تیزم روش ثابت موند.. پس بلاخره اومد...نمیدونم نگهبان ها به زور آوردنش یا خودش اومده بود ولی آماده بودم تا همین جا سزای این کارش رو نشون بدم... سزای این سرپیچیش رو...به طرفش رفتم...سرجاش ایستاده بود و با چشمای ریز شده و موشکافانه به من نگاه میکرد...چشم همه ی نگهبان ها و آرسان هم روی ما متمرکز شده بود...رو به روش ایستادم..نگاهی به سر تاپاش انداختم...توضیحی نداد...حرفی نزد...حتی تکونی به لب هاش نداد...مثل همیشه آروم و خونسرد...عصبانیتم بیشتر شد و با اخم غلیظی گفتم:
--بیا توی اتاقم...
ازش رو برگردوندم..و با چند قدم از پله ها بالا رفتم و وارد خونه شدم...
رفتم توی اتاق و در رو باز گذاشتم...اون هم پشت سرم اومد و بدون اینکه ترسی از من داشته باشه و یا من چیزی بگم خودش در رو بست... نفسی عمیق کشیدم...برگشتم سمتش و درحالیکه خیره زیر نظرش داشتم آستین های دست راستم رو بالا دادم...جلو تر رفتم...آستین های دست چپم رو هم بالا دادم...رو به روش ایستادم...سرش رو پایین انداخت...دورش چرخیدم...کنار در مکث کردم...کلید رو از توی جیبم در آوردم وقفل کردم...پشت سرش ایستادم...آروم نفس میکشید...بدون هیچ استرسی...دستام رو دور شکمش انداختم...انگار که از پشت تو آغوشش کشیدم..با آرامش تیشرتش رو بالا زدم...حرکتی نکرد...دستم رو روی شکم برهنه اش گذاشتم و نوازش کردم...فرار؟سرپیچی کردن از کیان بزرگمهر؟خدشه دار کردن ابهتم؟!پهلوهاش رو محکم توی دستهام گرفتم که باعث شد نفسش توی سینه حبس بشه ولی واکنشی نشون نداد...غرور داشتن در برابر من؟در برابر کسی که خودش خدای غرور بود؟فشار دستام رو محکم تر کردم که باعث شد ناله ی آرومی از بین دهن قفل شده اش بیرون بیاد...با دیدنش عصبانیتم دوچندان شده بود..تنبیه کردن شینا به راحتیه تنبیهه کسای دیگه نبود...شینا رو به روش خودم تنیبه میکردم...زیر دستای خودم عذاب میکشید تا بفهمه عاقبت کارش چیه...سرم رو کنار گوشش بردم...
--کدوم گوری رفته بودی عزیزم؟
میتونستم حس کنم اون هم خونسردیش رو از دست داده...چند بار با حرص نفس کشید و گفت:
--کیان ولم کن تا حرف بزنیم..اینطوری به جایی...
دوباره به پهلوهاش فشار آوردم که باعث شد زبونش بند بیاد...با خشونت گفتم:
--هیس..فقط خفه شو دختره سرتق...
پهلوش رو ول کردم...چرخیدم و رو به روش ایستادم...با رنجش نگاهم میکرد...ولی اون لحظه هیچ احساسی نداشتم...دستم رو بردم سمت موهاش و با عصبانیت کشیدم و ادامه دادم:
--فکر کردی منم مثل مردای دیگه جلوی خودسریات و وحشی بازیات کوتاه میام؟کور خوندی دختر...کور خوندی گلم...حالا تا بلایی سرت نیاوردم خودت با زبون خوش بگو کدوم جهنمی رفته بودی؟
سکوت کرد و چیزی نگفت...با اینکارش جلوی چشمام رو خون گرفت...دستم رو بردم بالا و خواستم توی صورتش فرو بیارم ولی چشمای لعنتیش رو بدون ترس توی چشمام دوخت...دستم سست شد...وسط راه نگه داشتم و مشت کردم...از خودم حرصم گرفت...از اینکه با این همه قدرتم جلوی چشمای سرسخت شینا کوتاه میام...همچنان دستم رو روی هوا نگه داشته بودم و و با نگاهی عصبانی شینا رو میکاویدم که نمیدونم چطور شد پاهای شینا به پهلوم کوبیده شد و بعد از اون در کمتر از صدم ثانیه آرنجش خم شد و به سینم ضربه زد...بخاطر محکم بودن ضربه هاش کمی تعادلم رو از دست دادم و قدمی عقب رفتم...با لبخندی شیطانی نگاهم کرد...چشمام رو ریز کردم وگفتم:
--انگار ه*وس کردی با من در بیفتی..
پوزخندی زد و گفت:
--وقتی زور بشنوم زور هم میگم...
منم مثل خودش پوزخندی زدم و گفتم:
--فکر کردی منم مثل نگهبان های جلوی درم که با چند تا فن ابتدایی و بچگونه زمینم بندازی؟
بعد از این حرف قدمی به جلو رفتم و خواستم با پنجه هام به شکمش بکوبم که با حرکتی دفاعی پنجه هام رو نگه داشت و بعد از اون روی هوا چرخید و کف پاهاش رو به شکمم و نزدیک سینم کوبید..و اینبار با شدت بیشتری عقب رفتم و کنار تخت ایستادم...خنده ی صدا داری کرد...داشت از این بازی ل*ذت میبرد..به حالت دو خودش رو بهم رسوند و کف دستش رو به طرف سینم آورد تا ضربه بزنه که دستش رو گرفتم...این وضعیت رو که دید پاهاش رو بلند کرد تا تلافی کنه که جاخالی دادم.حمله ی دیگه ای کرد که باز هم به بن بست خورد...کاراته و کنگ فو رو با هم ترکیب کرده بود...حرکاتش خشن و با سرعت بودن....با یه حرکت سریع دستش رو پیچوندم و به طرف خودم کشیدمش...نفس های تند و با صدایی میکشید..من هم مثل اون..سرم رو داخل موهاش بردم و با تمسخر زیر لب گفتم:
--چیشد عزیزم؟کم آوردی؟میخوای یه بار دیگه بهت فرصت بدم؟

نقد رمان وحشی اما دلبر


ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۴۴ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
#PARDIS#, $@αʀiT$, $hanane$, $raha$, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *..raha..*, *Atena*, *msbm*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *سورن*, ..sara.., 199295, 23nasim23, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, AlMaZ692, amirhosseinac, andria, Angelical, angle92, angry girl, anita77, anzhela, AR!ES, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemaneshab, asemanii, ash.1, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, atish69, aurora15, ayda90, aysel482, azita 75, b@r@n21, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, dada1, dark fairy, dark lady, dark night, Darya77, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, f2kral, f@temee, faezeh97, famdavari, Farah123, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, gelaries, ghazal73, Giss Golabetoon, gitalina, Golbahar75, golbaran, Golnush sa, hani-70, hany111, hasti59, helinda, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, Irana96, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, khati khatere, kim 98, Kim Aida, Kimia kasiri, kiumars, l.m13, lartmis, leila banoo, lightblack, lili 20, lwbo888, m0nire, mahana1, mahda, mahdiyeh78, mahsa25, mahsadina, mahtab10, Mahya 84, mania noonooiy, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, milana, Miss A, miss_mass, Monaica, mon_91, mzbanoo1379, n.d.sari, n@sim, nafas44, nahayat007, Nahid72, nane sarma, narciss, nasrin.j, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, ninja fairy, odishe69, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pani81, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, peg@h, peris, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, raha moozy, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar32, sahari, sahelii, samandf, samane66, samaneh ghasemi, saman_1234, saminnnnnnn:), samir, sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sara2876, sarax, saray, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, scarlet25, scarlet73, Sepid, sepide eshgh, Sepideh1378, Sergeant, setayesh1363, sevda76, shabnam *sh, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, silver joojoo, simaaaaa, sisi7070, skyasal, snia, SNOW PRINCE, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, solina.74, spgsara, sushiyant11, swan., tahany, tahmin67, takaneh, tan tan66, tandis2, taranom32, tina76, tono, usui, vafa1980, varan9, veis, white & black, yas6662, yasesabs, yashkin, yegane34, zahra_jk, Zarizar, ziagol, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, ~میتیل~, آتیناآتینا, آرنیکا, آنی گل, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تابتا, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنها..., تنهای پردرد, تکتم خوشگله, حریم, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دریا77, دلارام20, راحت طلب, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سحرجوون, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, شرقي, شیوا, عسل مامی, عسل77, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, ماه پنهان, ماهني, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, مهسا19, مهشاد فتحی پور, ندا72, نداي عشق, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نگین79, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چلیپا, گل فاطیما, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。
قدیمی ۲۸ مرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۲۰ بعد از ظهر   #85 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +201 امتیاز     
پیش فرض

پست سوم و آخر امروز و یه پست طولانی:
خدایا با این همه بزرگی ات
به برگشت من ایمان داری
اما
من با این همه کوچکی ام
به بخشش ات ایمان ندارم

دادی کشید آرنجش رو با شدت بالا برد و همونطور که پشتش به من بود توی شکمم فرو کرد...ضربه ی قوی و ناگهانی ای بود ....در حال پرت شدن روی تخت به سرعت دستش رو گرفتم و اون هم تعادلش رو از دست داد و با شدت روی من افتاد...خواست بلند شه که پاهام رو دورش حلقه کردم...بلافاصله دستاش رو تکون داد تا به سرم بزنه که هر دو تا دستش رو با دست راستم گرفتم و کشیدم...سرم دقیقا کنار گوشش بود...عصبانیتم کم شده بود و به جاش داشتم از این درگیری ل*ذت میبردم...صورتم رو توی گودی گردنش فرو بردم و کش دار گفتم:
--کــــــجا عشقم؟تازه رسیدیم به قسمت حســــــاس بازی...میخوای این جا رو هم امتحان کنی ببینیم زور کی بیشتره؟
پاهاش رو رها کردم...چرخی زدم و جاهامون عوض شد...اون رو به تخت دراز کشیده بود و من بالاش...نفس هاش عمیق و مقطعی شده بود...نفس های من بدتر از اون...اولین بار بود که انقدر بهش نزدیک میشدم...صداش رو شنیدم که گفت:
--بزار برگردم...
موهاش رو از روی گردنش کنار زدم و با کمی خشونت قسمت برهنه شده اش رو بوییدم و بعد از اون گفتم:
--چرا برگردی؟دوست داری فیس تو فیس بشیم؟اینطوری بیشتر ل*ذت میبری؟
دست راستش رو دوباره پیچ دادم و پشتش گذاشتم...این حرکت درد زیادی داشت ولی توجهی نکردم...کنار گوشش خندیدم و ادامه دادم:
--عجله نکن عزیزم...فیس تو فیس هم میشیم...فقط الان بگو کدوم گوری بدون اجازه ی من رفته بودی؟
باز هم سکوت کرد و فقط صدای نفس هاش بود که میومد...مچ دستش رو که پیچ داده بودم محکم فشار دادم...آهی کشید...و لب هاش از هم باز شد و به سختی گفت:
--آخه بی انصاف اینم سواله میپرسی؟رفتم قدم بزنم..کجا رو دارم برم؟خسته شده بودم...میخواستم فکر کنم...فکر کنم به همه ی این اتفاقاتی که تو این چند وقت برام افتاده...فکر کنم به تو که هر روز یه جور بازیم میدی...کیو میشناسم تو این کشور غریب که بهش پناه ببرم..جز تو؟هان؟فکر کردی اینجا رو ول میکنم دوباره برمیگردم به یه خراب شده ای مثل خونه ی داییت تا تنمو حراج بزنن؟من جز تو کسی رو ندارم کیان...جز تو هیچکس نیست...چطور فکر کردی میزارم و از اینجا میرم؟حتی یه لحظه فکر کردن بهش عذابم میده...
برش گردوندم...اینبار در حالیکه روش به طرفم بود بالاش خیمه زدم...توی چشماش نگاه کردم..اون هم به چشمای من زل زده بود...همون طور که نگاهش میکردم آروم سرم رو طرف صورتش بردم...لبهام رو به گونه اش چسبوندم و زمزمه کردم:
--مگه نگفته بودم بیرون رفتن از اینجا واست قدغنه؟مگه نگفته بودم حتی بدون من نمیتونی پاهات رو از خود ساختمون هم بیرون بزاری؟اونوقت بلند شدی رفتی پیاده روی؟چرا به من نگفتی لعنتی؟مگه همین دیشب نگفتم از این به بعد نقشت تو زندگیم چیه؟این نقش یعنی آزادی بیشتر برای تو..پس چرا با اینکارت نسبت به خودت بی اعتمادم کردی؟
بدنش یه گلوله آتیش بود...و این آتیش من رو هم تند میکرد...عصبانیتم رفته رفته کم میشد و فقط میخواستم صحبت کنه و خودش رو از اتهامات مبرا کنه...بدون اینکه اعتراضی بکنه فقط کمی توی خودش جمع شد....زمزمه مانند زیر گردنم گفت:
--من بی اعتمادت نکردم...فقط خواستم خلوت کنم..این حقمه...این حق هر آدمیه..میتونستم برم و برنگردم...ولی برگشتم چون از تو نمیترسیدم...چون میشناسمت..دیشب گفتی من همراهتم...میدونم...پس کو اون آزادی ای که باید داشته باشم؟پس کو اون حمایتی که تو این شرایط باید ازم بکنی...یعنی بیرون رفتن من انقدر سخت و غیر قابل بخشش بوده که بخاطرش اینطوری باهام رفتار میکنی؟
از روش بلند شدم...با اینکه حرفاش مظلومانه بود چشماش هنوزم وحشی بودن... دوباره با خشونتی که نمیدونم از سر ل*ذت بود یا عصبانیت موهاش رو گرفتم ... غریدم:
--آره غیرقابل بخشش بود...تو هرکسی هم که باشی هر نسبتی هم که با من داشته باشی بایدطبق قوانین من پیش بری تا زمانیکه اگه لازم دونستم اون قوانین رو تغییر بدم...فهمیدی لعنتی؟
وقتی جواب نداد وفقط بهم زل زد ...با کف دست چپم محکم به تخت کنار گوشش کوبیدم و با خشونت تکرار کردم:
--فهمیدی؟
چشماش رو از شدت ضربه بست...ولی توی طرز نفس کشیدنش هیچ تاثیری نداشت...و هنوز هم عمیق و گرم نفسش رو روی صورت من که دقیقا رو به روش بودم پخش میکرد...حالا که چشمای وحشیش رو بسته بود فرصت خوبی برای دید زدنش پیدا کرده بودم...نگاهم رو روی صورتش چرخوندم...روی جزء به جزء صورتش...و در آخر روی مژه های مشکی و پرش سایه ی قشنگی رو زیر چشماش انداخته بود ثابت شدم...به آرومی پلک هاش رو باز کرد...بهم خیره شد...بلاخره رنگ نگاهش تغییر کرده بود...مظلوم..ساده...بی ریا..نه..شاید هم یک نگاه خاص...نگاهی که فکر و حواس من رو تحت الشعاع خودش قرار داد...بدون اینکه چشماش رو ببنده یا از روی من برداره لب زد:
--ببخشید...
این عذرخواهی غیر منتظرانه اش باعث شد چشمام رو ریز کنم..دستاش رو کمی حرکت داد...توجهی نکردم که دستاش رو کجا میزاره..چون توی چشمای گیراش غرق شده بودم...دوباره با شرمندگی تکرار کرد:
--ببخشید
انقدر آروم و با معصومیت ببخشید گفت که نرم شدم...عصبانیتم رو فراموش کردم...خشونتم رو فراموش کردم...اشتباهش رو فراموش کردم...ولی ثانیه ای طول نکشید که پای راستش رو روی تخت جا انداخت..و از پای چپش و دست چپش که روی تخت بودن کمک گرفت و با فشاری که به تخت آورد من رو برگردوند و خودش اومد بالام...انقدر سریع اینکار رو کرد که نتونستم واکنشی نشون بدم...در حالیکه با لبخند و شیطنت توی چشمام زل زده بود گفت:
--ببخشید عزیزم...ولی یادت باشه سر من داد نزنی...چون اینجا زور من از تو بیشتره..هوم؟
ابرویی بالا انداختم...خندیدم و گفتم:
--زور من توی هر شرایطی از تو بیشتره..میدونی چرا؟
منتظر نگاهم میکرد...شوخی کردن دیگه بس بود...شینا خیلی خوب میدونست چطور قدرت و سرعتش رو نشون بده...ولی اینکارش روی هر کسی موثر بود جز من...با یه حرکت بلندش کردم و سمت بالشتای تخت انداختمش.....طوری که سرش روی بالشت فرود اومد...روش خیمه زدم...توی شوک حرکتم مونده بود...دستام رو نوازش گونه روی موهای نرمش کشیدم...تره ای از موهاش رو که جلوی صورتش اومده بود پشت گوشش زدم...سرم رو آروم آروم جلو بردم...انقدر جلو که فاصله به هیچ رسید و لبهام به لاله ی گوشش چسبید و زمزمه مانندگفتم:
--چون من مَردم و پر نیاز و تو زنی و هرکاری هم که بکنی...هر چقدر هم که جفتک بندازی باز هم من به چشم ناز میبینمش..
سرم رو حرکت دادم...ب*وسه ای نرم روی پیشونیش زدم... بعد از اون روی چشمهای خواستنیش...روی گونش..پایین تر اومدم ...روی چونش...و در آخر یک ب*وسه ای گرم و طولانی کنار لبهای خوش فرمش...داغیشون رو از همین جا هم میتونستم حس کنم...دیگه فرصتی برای صبر کردن نبود...سرم رو بلند کردم...توی چشمهاش خیره شدم...چشمهاش که میتونست با اون رنگ قهوه ایش یه خرمن رو به آتیش بکشه...بیشتر از قبل تشنه ی ب*وسیدن اون لعبت قرمز رنگ شدم...به لبهاش نگاه کردم...بهم چشمک میزد...خواستم اون فاصله رو طی کنم و به صفر برسونم که شینا سرش رو بلند کرد و توی گودی گردنم فرو برد...ب*وسه ی عمیقی روی گردنم گذاشت...هنوز کارش رو حلاجی نکرده بودم که دندوناش رو روی سینم حس کردم و بعد از اون یه گاز محکم و وحشیانه...با عصبانیت ازش فاصله گرفتم...سینم به طرز وحشتناکی میسوخت...دختره ی گستاخ وحشی....محکم چونش رو توی دستام گرفتم که باعث شد از درد جمع بشه...نفس هام تند و عصبی شده بود...نباید خونسردیمو از دست میدادم...چون شینا هم همینو میخواست...صورتم رو بهش به نزدیک ترین فاصله رسوندم و گفتم:
--نه..خوشم اومد...توی هر شرایطی که باشی جفتک پروندنت رو فراموش نمیکنی...ولی من هم توانایی زیادی توی رام کردن یه ماده ی وحشی دارم...میخوای نشونت بدم؟
به هم خیره بودیم...قبل از اینکه کاری بکنم صدای تق تق در اومد...توجهی نکردم..حتی برای لحظه ای چشمام رو از روی نگاه شینا برنداشتم..ولی دوباره صدای کوبیده شدن در و بعد از اون آرسان اومد که گفت:
--کیان؟داری چیکار میکنی پسر؟بیا بیرون...بلایی سرش نیاوردی که؟
دندون هام با خشم روی هم کشیده میشدن..آرسان هم بدترین موقع اومده بود پشت در..باید یه درس حسابی به این دختر جسور بمیدادم ولی.....نفسم رو با حرص روی صورت شینا پخش کردم...نگاهم رو ازش گرفتم و خودم رو کنار کشیدم...دستام رو با کلافگی توی موهام فرو کردم...دوباره آرسان به در کوبید و گفت:
--کیان!
شینا هم از جاش بلند شد و لباس هاش رو مرتب کرد..زیر نظر گرفتمش...اگه آرسان کمی دیرتر میومد...پوف...لعنت به این شانس...از روی تخت بلند شدم...صورتش رو بالا اورد و با لبخند حرص در آری که نشان از برنده شدنش داشت نگاهم کرد..انگشت اشاره ام رو سمتش گرفتم و با تهدید گفتم:
--فکر نکن قسر در رفتی عزیزم..حواسم بهت هست...
چرخیدم و رفتم سمت در...کلید رو از توی جیبم دراوردم و یک دور پیچوندم...در باز شد...توی همون لحظه ی اول قیافه ی کنجکاو آرسان رو دیدم که سعی داشت از لای در به زور داخل رو دید بندازه...بیرون رفتم و همون قدر خوشی رو هم از آرسان گرفتم و در رو بستم...در حالیکه چشماش هنوز به در بسته شده بود دندوناش با خنده ردیف نمایان شد و گفت:
--داشتین چیکار میکردین که صداتون در نمیومد؟فکر میکردم رفتی کبود و سیاهش کنی...
قبل از اینکه جوابش رو با اخم بدم نگاهش روی سینه ی من ثابت شد و متعجب گفت:
--اوه مای گاد...اینجا رو نگاه کن...
بدون نگاه کردن به سینم دکمه اش رو بستم...آرسان چشماش رو بالا آورد و گفت:
--تو داشتی اونو تنبیه میکردی یا اون تو رو؟
برای اینکه حواسش رو پرت کنم با جدیت و بازجویانه گفتم:
--تو که هنوز اینجایی..برگرد شرکت..
جواب حرفم رو نداد..در عوض با همدردی گفت:
--خیلی درد میکنه هانی؟آخه انگار بدجور دندوناش رو فرو کرده ناکس...بمیرم برات که یه عمره همه جلوت خم و راست میشدن حالا یه دختر داره اینطوری شکنجه ات میکنه..روزی چند بار کتکت میزنه عزیزم؟
نفسم روبا بی حوصلگی پوف کردم و آروم چند بار به صورتش کوبیدم گفتم:
--وقت خوبیو برای شوخی انتخاب نکردی...

دانشجویی به استادش گفت:
استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم آن را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلماً شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید...

ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۵۲ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
#PARDIS#, $@αʀiT$, $hanane$, $raha$, %NEGAR%, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *..raha..*, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *سورن*, ..sara.., .دلآرام., 199295, 23nasim23, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, AlMaZ692, amirhosseinac, andria, Angelical, angle92, angry girl, anita77, anzhela, AR!ES, architect_shima, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemanii, ash.1, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, ati-74, atish69, aurora15, ayda90, aysel482, azita 75, b@r@n21, bahare1375, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, caarol, cimi_za, cloudyneda, dada1, dark fairy, dark lady, dark night, Darya77, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, f2kral, f@temee, faezeh97, famdavari, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, gelaries, Giss Golabetoon, gitalina, Golbahar75, golbaran, Golnush sa, gopel, hadis_s, hani-70, hany111, hasti59, hedra, helinda, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, khati khatere, kim 98, Kim Aida, kiumars, l.m13, Lale7, lartmis, leila banoo, lightblack, lili 20, lwbo888, m0nire, mahana1, mahda, mahdiyeh78, mahsa25, mahsadina, mahsoo, mahtab10, Mahya 84, mania noonooiy, maniya.l, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, milana, mina87, miracle72, Miss A, miss_mass, mobina99, Monaica, Monireh92, mon_91, mzbanoo1379, n.d.sari, n@sim, nafas44, nahayat007, Nahid72, nane sarma, narciss, nasim293, nasrin.j, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, negin.abkar, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, nini_naznazo, ninja fairy, odishe69, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pani81, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, peg@h, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, raha moozy, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, rt.oo, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar32, sahari, sahelii, samandf, samane66, saman_1234, saminnnnnnn:), samir, sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sara2876, sarax, saray, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, scarlet25, scarlet73, Sepid, sepide eshgh, Sepideh1378, Sergeant, setayesh1363, shabnam *sh, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, silver joojoo, simaaaaa, skyasal, snia, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, solina.74, sushiyant11, swan., tahany, tahmin67, takaneh, tan tan66, tandis2, tina27, tina76, tono, usui, vafa1980, varan9, veis, white & black, YaaaaC, yas6662, yasesabs, yashkin, yegane34, yegane98, yekta77, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~soomi~, آتیناآتینا, آرنیکا, آنی گل, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنها..., تنهای پردرد, تکتم خوشگله, حریم, خاله ریزه ریزه, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دردا, دلارام20, راحت طلب, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سارا@, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سحرجوون, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, شرقي, شیوا, عسل مامی, عسل77, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فرانک72, فردریک, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فرنوش98, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, مامان صمد, ماه پنهان, ماهني, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, مهسا19, ندا72, نداي عشق, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نکیسا2, نگین79, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چلیپا, گشتاسب13, گل فاطیما, گلناز53, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。
قدیمی ۳۱ مرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۵۶ بعد از ظهر   #86 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +178 امتیاز     
پیش فرض

سلام به خواننده های گل نودهشتی...غیبت سه روزم اذیتتون کرد؟الان میخواین فوش بدین ولی دلتون برام میسوزه؟به خون من تشنه این ولی حیا میکنین؟اشکال نداره درکتون میکنم...امضای منو نادیده بگیرین..دیگه اون قانون نیست..الان عوضش هم میکنم...من هنوزم سعیم اینه که هر روز پست بزارم..ولی خب الان تو یه برهه ی خیلی سخت توی زندگیمماصلا موندم چرا همه چی داره با هم اتفاق میفته...خیلی شوکه ام برای همین اون قانون رو توی امضام گذاشتم...ولی از امشب یه تصمیم با خودم گرفتم...هر اتفاق و مشکلی که برای من میفته مربوطه به من..پس نباید بخاطر اینکه ذهنم مشغوله رمانم رو دیر به دیر آپ کنم...مخصوصا این قسمت های حساس که خودم عاشقشونم...امروز دو تا پست داریم..فردا هم احتمالا اگه بشه میام...اگه نشه صد در صد و بدون شک پس فردا هستم....اصلا یه روز میشینم از صبح تا شب تایپ میکنم تا پست های زیادی بزارم..اینبار کاملا روم حساب کنین چون خیلی جدیم...
خب بریم سراغ دو تا پست امشب:
یه روز میاد که ازمون میپرسن:
عمر خود را چگونه گذرانده اید؟
امیدوارم جوابمون این نباشه:
.
.
.
.
.
.
به نام خدا،
متاسفانه بدون یاد خدا...

***
--خوش اومدین..
--پس من بقیه ی کارها رو با معاونتون هماهنگ میکنم.فردا شب توی مهمونی پاشا هم میبینمتون..
با تواضع لبخند زدم و گفتم:
--حتما.
--روزتون بخیر.
بعد از اینکه دست دادیم در اتاق رو باز کرد و رفت...رو به منشی گفتم:
--قرار ملاقات بعدی رو کنسل کن بزار واسه فردا...
--چشم قربان.
برگشتم توی اتاق و خودمو روی صندلی رها کردم...این هم از آخرین قرار ملاقات امروز...چشمام رو بستم...ولی به محض اینکه پلک هام روی هم اومدن دو تیله ی قهوه ای توی ذهنم نقش بست..شینا....شینا...شینا..دِ آخه من با تو چیکار کنم لامصب ؟ذهن و فکر و زندگیمو به خودت اختصاص دادی...مچ دست راستم روبالا آوردم و روی چشمام گذاشتم..ل*ذت بردن از زندگی بدون هیچ قید و شرطی...یه زمانی بزرگترین هدفم و قانون بی تبصره ی کیان بزرگمهر بود...الان چی؟هنوزم هست؟یا اینکه شینا شده قانون بی منطق و بی انکار زندگیم؟خندیدم...نه ..نه..نه این ممکن نیست...من دیگه یه جوون 20 ساله نیستم که درگیر عواطف بشم...شینا رو میخوام چون دست نیافتنی بوده...چون از کاراش خوشم میاد..از احساساتش...از عواطفش...از چشمای خشنش...از گستاخیش...شینا تنها نمونه ای بوده که تا الان بین دوست دخترای رنگ و وارنگم نداشتمش...یه تجربه ی جدید و خطرناک...خطرناک چون چیزایی رو توی چشمای شینا میبینم که خوشایند نیست...نابودگری...اون توی نگاهش دنیایی داره که اگه توی ع*شق بازی چشمها وارد نباشی نابودت میکنه و اونوقته که اسیر میشی..همونطور که توی یه مدت کوتاه کوروش رو گرفتار...آرسان رو هوایی و من رو کنجکاو کرد...
بدون اینکه کسی به در بزنه,در دفتر باز شد...پیشونیم رو کمی از خستگی مالیدم و بدون اینکه چشمام رو باز کنم گفتم:
--اون درو واسه ی تو هم گذاشتن...وقتی میبینی بسته اس در بزن بعد هیکل گندتو بنداز تو اتاق...
صدای بسته شدن محکم در باعث شد چشمامو باز کنم..آرسان با نیش باز شده به طرفم اومد..بهش چشم غره رفتم و گفتم:
--اگه میشکست سه برابر قیمتش رو از حقوق این ماهت کم میکردم..
هیکل گنده اش رو انداخت روی مبل که باعث شد و صدای چرم هاش رو درآورد و گفت:
--نوش جونت...تو چهار برابرش رو کم کن...فرداش از جیب خودت بر میدارم..جیب منو تو نداریم که..وقتی پول از من کم بشه میره تو جیب تو دیگه...
خم شدم روی میز و بی توجه با گوشیم مشغول شدم و گفتم:
--مگه قرار نبود بری پیش طناز؟
خیاری رو از توی ظرف برداشت ....صدای قرچ قرچش بعد از گاز زدن خیار فضای اتاق رو پر کرد و گفت:
--طناز رو فعلا بیخیال..
سرم رو بالا آوردم و منتظر نگاهش کردم..خیارو جلوی دهنش نگه داشت...چشماش رو ریز کرد و گفت:
--یعنی الان واقعا تو دوست پسر شینایی و شینا دوست دختر تو؟!!
نفسم رو با حرص پوف کردم بیرون و گفتم:
--از دیروز صد بار این سوالو پرسیدی آرسان...چند بار بگم آره؟هان؟
--آخه...
--آخه و مرض...
چند لحظه مات نگاهم کرد...یک مرتبه بلند زد زیر قهقهه و گفت:
--خیلی بد شدیا جدیدا...ولی به خداوندی خدا قسم وقتی عصبانی میشی و داد میزنی جیگر میشی...هرچند زَهره ام میترکه ولی اخمات خواستنیه..
بر و بر نگاهش کردم...سرم رو با تاسف تکون دادم و گفتم:
--ببند آرسان..ببند که یه روز بدجور تلافی میکنم..
دستاش رو به حالت تسلیم آورد بالا و گفت:
--اوکی هانی...میبندم ولی تو فکر تلافی و نکن که کل بدن من میره تو ویبره از ترس.
و دوباره خیار رو برد طرف دهنش و گاز محکم دیگه ای زد..خندیدم و گفتم:
--آخه من به چیه تو دل خوش کردم؟نه کار میکنی..نه ادمی...نه شعور داری...نه چیزی حالیته...دیوونه هم که هستی...
با دهنی باز و چشمای گرد شده نگاهم کرد و گفت:
--هوی..چته دور برداشتی ؟یه هانی بهت گفتما..روت باز شد...حالا شعور ندارم به کنار..چیزی حالیم نیست قبول...دیوونه هم که هستم پس آدم نیستم..ولی کار...
انگشتش رو به نشانه ی انکار تکون داد و ادامه داد:
--کار میکنم...خوبشم میکنم...اما شب...من عادت به کار شب دارم...باید طنازم باشه تا من دل و جون به کار بدم.دخترای اینجا به دلم نمیشینن...
دستم رو دراز کردم و سوییچ و گوشی رو از روی میز برداشتم و بلند شدم...رفتم سمتش و خم شدم و انگشت اشارم رو به سرش زدم و با خنده گفتم:
--این ذهنه منحرف تو کی میخواد درست بشه پسر؟یه روز کار دستت میده...حواست باشه...
--نگران نباش..این ذهن حواسش هست کی منحرف بشه کی نشه...راستی پس فردا شب چکاره ای؟
با اخم نگاهش کردم و گفتم:
--باز واسه چی؟
--با مهران شکیبا...همون یارویی که دیروز اومده بود اینجا از طرف شرکت آرام قرار دارم..
--قرار چی؟
--تفریحی..بریم بگردیم.
یکی از ابروهام رو بالا انداختم و چشمکی بهش زدم و گفتم:
--مثل اینکه دیشب بهت خیلی مزه کرده...مواظب باش چیزی رو از دست ندی..تو این دوره و زمونه به کسی نمیشه اعتماد کرد.مخصوصا به یه تاجر.
--غمت نباشه..شیش دانگ حواسم جمعه...ولی طرف خیلی پایه اس..اصلا حس میکنم یه آرسان دیگه رو میبینم...اخلاقش باخودم مو نمیزنه...ناکس بدجور به دلم نشسته..

نقد رمان وحشی اما دلبر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
$@αʀiT$, $hanane$, $raha$, %NEGAR%, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *سورن*, ..sara.., 199295, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @adri@, @Shytvnk@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, AlMaZ692, amirhosseinac, angle92, angry girl, anita77, anzhela, AR!ES, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemaneshab, asemanii, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, ati-74, atish69, aurora15, ayda90, aysel482, azita 75, b@r@n21, bahare1375, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, blue heart, caarol, cimi_za, cloudyneda, D0nya, dada1, dark fairy, dark lady, dark night, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, eshton, f2kral, f@temee, faezeh97, fafa1997, famdavari, Farah123, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, Giss Golabetoon, gitalina, Golbahar75, golbaran, Golnush sa, gopel, hadis_s, hani-70, hany111, hasti59, helik, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, khati khatere, kim 98, Kim Aida, kiumars, l.m13, Lale7, lartmis, leila banoo, lili 20, lwbo888, m0nire, mahda, mahdiyeh78, mahsa25, mahsadina, mahsoo, Mahya 84, mania noonooiy, maniya.l, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, milana, mina87, miracle72, Miss A, miss_mass, mobina99, mon_91, n.d.sari, n@sim, nafas44, Nahaliii, nahayat007, nane sarma, narciss, nasrin.j, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, negeen joon, negin.abkar, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, ninja fairy, odishe69, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pani81, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, raha moozy, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar32, sahari, sahelii, samandf, samane66, saman_1234, saminnnnnnn:), samir, sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sarah1, sarax, saray, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, scarlet25, Sepid, Sergeant, setayesh1363, sevda76, Sh!ny Star, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, skyasal, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, solina.74, spgsara, spong bob, sushiyant11, swan., tahany, tahmin67, takaneh, tan tan66, tandis2, tina76, usui, vafa1980, varan9, veis, white & black, YaaaaC, yasesabs, yashkin, yegane34, yekta77, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, آتیناآتینا, آرنیکا, آنی گل, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تابتا, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنها..., تنهای پردرد, تکتم خوشگله, جوجو خوشگله, حریم, حریم1, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دریا77, دلارام20, راحت طلب, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سایه ی لبخند, ستاره76, سحرجوون, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, عسل مامی, عسل77, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فردریک, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, مامان صمد, ماه پنهان, ماهني, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, ندا72, نداي عشق, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نکیسا2, نگین79, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چلیپا, گل فاطیما, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۳۱ مرداد ۱۳۹۲, ۱۱:۵۹ بعد از ظهر   #87 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +191 امتیاز     
پیش فرض

پست دوم و آخر امشب:
فاصله قهر خدا با بنده فاصله بين دو اذان هست
با راديو ،تلويزيون يا مسجد محل، به گوش بنده ميرسونه كه:
حي علي الصلاه
يعني بيا با هم حرف بزنيم......
برگشتم و همون طور که به طرف در میرفتم گفتم:
--ساده نباش...
--هی کیان...
ایستادم..چرخی زدم...منتظر نگاهش کردم...ساعد دست راستش روبالا آورد و به ساعتش اشاره کرد و گفت:
--به سلامتی کجا؟ سر ما داد و هوار میکنی خودت دوساعت زودتر میری عشق و حال؟
--میرم خونه...
موشکافانه گفت:
--دختره دلتو برده یا اینکه خوب میسازت؟هوم؟
حرفش با اینکه چیز خاصی نداشت ولی برام گرون تموم شد...حتی اینطوری حرف زدن در مورد شینا رو هم نمیتونستم قبول کنم...اخم کردم و با تهدید گفتم:
--مواظب حرفات باش آرسان...
متعجب نگام کرد...ثانیه ای بعد از جاش بلند شد..به طرفم اومد و گفت:
--منظوری نداشتم..ولی خب برام سوال شده...مگه تو همونی نبودی که میگفتی نباید دخترای ایرونی رو بازیچه ی خودمون بکنیم؟مگه نمیگفتی شرف دارن؟پس چیشده؟زیر حرفت زدی یا اینکه شینا انقدر بی ارزش بوده که میخواسته به زور باهات رابطه...
اخم کردم...مکث کوتاهی کرد ولی دوباره ادامه داد:
--کیان من نمیخوام تو رو ناراحت کنم...ولی خب ببین...چطوری بگم؟حس میکنم شینا خودش خواسته و لیاقتشو از دست داده که تو هم حاضر شدی...
دستم رو روی شونه اش گذاشتم...سکوت کرد و ادامه ی حرفش رو نگفت...توی چشماش خیره شدم.....سرم رو جلو بردم و جدی و زمزمه مانند گفتم:
--احساست اشتباه گفته...اون دختر با ارزشه...انقدر با ارزش که من...رفیق خودخواه و مغرورت...تاجر خوش گذرون استانبول که به اندازه ی موهای سرش دوست دختر داشته نخواسته از دستش بده...شینا از این به بعد دوست دختر منه...همراه من...اینو تو وآدمای دیگه ای که به زودی این قضیه رو میفهمن باید تو سرتون فرو کنین..چون میدونی که عصبانی بشم ....
خونسرد دستم رو برداشم...کتش رو مرتب کردم ... به سینش کوبیدم و گفتم:
--برای همه بد میشه..
وقتی تاثیر حرفام رو توی چشماش دیدم چرخیدم و از اتاق بیرون اومدم...
***
ماشین رو جلوی ساختمون پارک کردم...همون لحظه در ساختمون هم باز شد و شینا بیرون اومد...در ماشین رو باز کردم و بیرون اومدم...ریز زیر نظرش گرفته بودم..جلوی در وایساد و به من نگاه کرد...چشمای درشتش از اینجا هم دیده میشد...سوییچ رو به نگهبان دادم و از پله ها بالا رفتم...رو به روش ایستادم...از دیروز بعد از اون اتفاق دیگه باهاش صحبتی نکردم...بعد از اینکه با آرسان حرف زدم دوباره رفتیم شرکت...نمیخواستم وقتی عصبانیم حرفی بزنم..وقتی هم که برگشتم توی سکوت شام خوردیم و بعد از شام رفت توی اتاقش...ولی الان آروم بودم...آروم و خودخواه از تصاحبش...اگه میخواستم میتونستم با زور کارم رو پیش ببرم..ولی این رو نمیخواستم.
--چیزی شده؟چرا اومدی بیرون؟
مردد نگاهم کرد و گفت:
--خسته نباشی..
تعجب کردم..حرف ساده ای که از شینا بعید بود..خونسرد گفتم:
--مرسی.
منتظر نگاهش کردم.
--هوای خوبی شده.مگه نه؟
ابرویی بالا انداختم و گفتم:
--خب؟
مغرور نگاهم کرد و گفت:
--هیچی...میتونی بری تو خونه...
گنگ نگاهش کردم...بی توجه خواست از کنارم رد بشه و بره تو حیاط که دستش رو گرفتم....ایستاد...بدون اینکه تکون بخورم دستش رو کشیدم و دوباره برگردوندمش.. با لبخندی که بی اراده روی صورتم اومده بود گفتم:
--و شما کجا میرین؟
به دستش که توی دستام بود نگاه کرد..سرش رو بالا گرفت و گفت:
--دارم میرم قدم بزنم.
--بدون اجازه؟
--اجازه از کی؟
--من.
--تو کی باشی؟
--نمیدونی؟
--نه.
خندیدم...چونش رو با ملایمت گرفتم و بعد از اینکه با سر انگشتم نوازش کردم گفتم:
--مجبورم نکن نشونت بدم من کیم!چون بار اولته نمیخوام با خشونت پیش برم...ممکنه بخاطر این لجبازیت فشار زیادی بهت وارد بشه..
صدای دندان قروچه اش رو از حرص شنیدم...و بعد از اون صدای خودش رو که گفت:
--اگه اون تخت رو ازت بگیرن دیگه هیچی نداری.
با ل*ذت زیادی بهش زل زدم...سرم رو به صورتش نزدیک کردم.. حالیکه چشمهام رو لغزاندم و روی لبهاش خیره شدم و گفتم:
--مطمئنی؟
وقتی دیدم چیزی نگفت به سختی چشمم رو از لبهاش که به وسیله رژ صورتی شده بود گرفتم ...نگاهش داخل یقه ام و شاهکار دیروزش بود...قلبم بخاطر نزدیکی به لبهاش به هیجان افتاده بود و حرارت زیادی رو از ناحیه ی اون گوشت صورتی و خواستنی احساس میکردم ولی با زدن چشمکی به شینا که الان به صورتم چشم دوخته بود گفتم:
--نگران شاهکار دیروزت نباش...اونو هم یه روز به شیوه ای که من میخوام جبران میکنی.
چشمام دوباره بی اراده به طرف لبهاش رفت ولی سریع نگاهم رو گرفتم ..دستم رو به سمت دکمه ی پیرهن سفیدی و خوش ایستی که پوشیده بود بردم و دکمه ی بالاییش رو باز کردم..فاصلم رو ازش زیاد کردم و ادامه دادم:
--این دکمه ی مزاحم رو هم باز بزار...
با لبخند معنی داری نگاهش کردم.از اذیت کردنش ل*ذت میبردم...ازش رو برگردوندم و در همون حال که در ساختمون رو باز میکردم گفتم:
--به منیر بگو میز توی باغ رو آماده کنه..شام رو بیرون میخوریم..

نقد رمان وحشی اما دلبر

ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۰۱:۰۰ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
$@αʀiT$, $hanane$, $raha$, %NEGAR%, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *..raha..*, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *سورن*, ..sara.., 199295, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, ajnafas, alikhademi, AlMaZ692, amirhosseinac, angle92, angry girl, anita77, anzhela, AR!ES, architect_shima, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemanii, ash.1, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, ati-74, atish69, aurora15, ayda90, aysel482, azita 75, b@r@n21, bahare1375, baran 12, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, D0nya, dada1, dark fairy, dark lady, dark night, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, elnazegham, ensankhob, epsilonmiss, eshton, f2kral, f@temee, faezeh97, fafa1997, famdavari, Farah123, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, FiFi joon, gilda94, Giss Golabetoon, gitalina, Golbahar75, golbaran, Golnush sa, hadis_s, hani-70, hany111, hasti59, hed2010, helinda, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, khati khatere, kim 98, Kim Aida, kiumars, l.m13, Lale7, lartmis, leila banoo, lili 20, lwbo888, m0nire, mahda, mahdiyeh78, Mahsa . Saman, mahsa25, mahsadina, mahshad_hd, mahsoo, mahtab10, Mahya 84, mania noonooiy, maniya.l, mansoure, mansuri, maralhonarypour, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, milana, milika, mina87, miracle72, Miss A, miss_mass, mnamvar, mobina99, mon_91, n.d.sari, n@sim, nafas44, Nahaliii, nahayat007, Nahid72, nane sarma, narciss, nasrin.j, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, negeen joon, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, nini_naznazo, ninja fairy, odishe69, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pani81, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, peg@h, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, raha moozy, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, rt.oo, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar32, sahari, sahelii, samandf, samane66, saman_1234, saminnnnnnn:), samir, sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sarax, saray, sareh_snowdrop, saroliii, sasar.tr, satitalk, sayeh66, scarlet25, scarlet73, Sepid, sepide eshgh, Sergeant, setayesh1363, sevda76, Sh!ny Star, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, skyasal, snia, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, solina.74, spgsara, sushiyant11, swan., tahany, tahmin67, takaneh, tan tan66, tandis2, tina27, tina76, vafa1980, varan9, white & black, YaaaaC, yas6662, yasesabs, yashkin, yegane34, yegane98, yekta77, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, آتیناآتینا, آرنیکا, آنی گل, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, انا بیتا, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنها..., تنهای پردرد, تکتم خوشگله, جوجو خوشگله, حریم, حریم1, خانم طلا, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دردا, دلارام20, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سحرجوون, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, عسل مامی, عسل77, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فردریک, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, ماه پنهان, ماهني, مرزنگام, مـردهـ متحـرکـ, مهسا19, ندا72, نداي عشق, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نقاش, نکیسا2, نگین79, نیایش88, نیکا83, هانــــــــــیه, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چشمک ستاره, چلیپا, گشتاسب13, گل فاطیما, گلناز53, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。
قدیمی ۶ شهريور ۱۳۹۲, ۰۹:۵۱ بعد از ظهر   #88 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +175 امتیاز     
پیش فرض

سلامهعی خدامیترسم بگم شرمنده جبران میکنم ببینم یهو از همین امشب دوباره همه بدبختیا سرم آوار شنشانس ندارم که...بعد از اون آخرین باری که این حرفو زدم پرس شدم...فقط کم مونده بود درگیر انرژی هسته ای بشم..یعنی همین یه مورد رو کم داشتم تا گلچین بدبختیام کامل بشه...امروز نشستم حدود 4 تا پست نوشتم..
راستی تولد من کی بوده خودم خبر نداشتم؟؟؟اون شایعه رو کی درست کرده؟وقتی رفتم تو پروفایلم فکر کردم اشتباه اومدم..سرزمین عجایب بود...به اینا میگن دوستا...یعنی یکی یکی اومدن تبریک گفتین و اظهار دونستن هم میکنینخداییش روحیه ام بعد از یه هفته حسابی شاد شد...ممنون از لطف دوستای گلم..ولی تولد من 30 شهریور ماهه
بریم سراغ پست اول چون الان مهمون میاد:

خداوندا ما را ببخش که نان از تو می خوریم ولی ...
فرمان از شیطان می بریم.مارا ببخش

***
از پشت بهش خیره شده بودم..رو به روی استخر ایستاده بود و دستهاش رو دور خودش قفل کرده بود...باید آزادی هاش رو بیشتر میکردم...شاید کار من بی انصافی بود که خواسته بودم توی این خونه حبسش کنم...پس اون عقاید مدرن و اّپن مایندی که ازش دم میزدم چی شده بود؟پس کجاست اون کیانی که حق همه رو یکسان میدونست؟با دیدن این دختر چطور افکار اروپاییم رو از دست داده بودم و به خودخواهیه یه مرد اصیل ایرانی رسیده بودم؟آروم به طرفش قدم برداشتم...این دختر چی رو میخواد ازم بگیره؟عقلم ؟دین و ایمانم ؟قلبم ؟ذهنم؟فکرم؟عقایدم؟چی؟اون چی میخواد؟چی میخواد که کاری رو که دنیا در برابر انجامش عاجز بود رو با یه نگاهه ساده پیش برده؟کاری که ازش متنفر بودم...اعتماد کردن....اعتمادی که تا الان فقط به آرسان داشتم حالا شینا در کوتاه ترین زمان به دست آورده بود...
کنارش ایستادم..متوجه حضورم شد و به نیم رخم زل زد..بدون اینکه به سمتش برگردم گفتم:
--خوشت میاد از لج کردن؟
میتونستم تعجب کردنش رو حس کنم...متوجه منظور این حرف بی مقدمه ی من نشده بود...یکی از دستام رو توی جیب شلوارم فرو کردم و با خونسردی گفتم:
--یقه ات...دکمه ی لباست..
برگشتم سمتش...با لبخند به گردنش اشاره کردم و ادامه دادم:
--مگه نگفتم باز باشه؟
--تو گوشه ی سرت هم چشم داری؟
به چشم های شرورش نگاه کردم و گفتم:
--وقتی آدم خطرناکی مثل تو کنارم باشه که به ورزش های رزمی مسلطه باید چشمام همه جا کار کنه.
--تو که خوب میتونی از خودت دفاع کنی...فکر میکنم من بیشتر باید نگران باشم تا تو...
قدمی به سمتش برداشتم...کمی خم شدم و در حالیکه به صورتش خیره شده بودم گفتم:
--نظرت چیه تو رو به جای اون دو تا نگهبانی بزارم که اخراجشون کردم..فکر میکنم تو برای محافظت از من گزینه ی بهتری باشی.
چهره اش رو توی هم کشید و با اخم نازی که بین ابروهاش افتاده بود گفت:
--دید خوبی نداره اگه دوست دختر یه تاجر معروف بادیگاردش باشه و بهش خدمت کنه...
از این جبهه گرفتن پراخمش خنده ای کردم..دستم رو زیر چونش گذاشتم ودر حالیکه سعی داشتم با ل*ذت این بحث رو ادامه بدم گفتم:
--پس دوست دختر یه تاجر باید چیکاره باشه؟
بدون اینکه اخمش رو باز کنه و بی توجه به سوالم گفت:
--عادت داری موقع حرف زدن با یکی چونش رو توی دستت له کنی؟
یک تای ابروم رو بالا انداختم...با لبخند نگاهش کردم...دستم رو که روی چونش بود حرکت دادم و وقتی به گونه اش رسیدم نگه داشتم...بهش نزدیک شدم و سینه به سینه اش ایستادم...مجبور شد سرش رو کمی بلند کنه...گونش رو باحالتی و*سوسه کننده نوازش کردم.دست آزادم رو بردم پشتش و زیر موهاش گذاشتم...صورتم رو به نرمی به صورتش چسبوندم و با عمیق تر کردن لبخندم گفتم:
--اینطوری حرف زدن رو میپسندی؟یا اینکه برات خاص ترش کنم؟
با حرکت ظریفی ازم فاصله گرفت و گفت:
--جلوی این همه چشم هیچکدوم از این حالتا خوب نیست...
بدون اینکه چشمام رو از روش بردارم هر دو دستم رو توی جیب شلوارم فرو کردم.. نمیدونستمن کارم رو هر لحظه و هر جا که بخوام میکنم....ولی فعلا نمیخواستم بیش از اندازه به شینا نزدیک بشم تا زمانی که خودش هم بخواد...خندیدم و نگاه عاقل اندر سفیهی از این فکر خام بهش انداختم .. بحث رو خاتمه دادم وگفتم:
--بهتره بریم برای صرف شام...
برگشتم..ولی هنوز اولین قدم رو برنداشته بودم که دستای گرم شینا رو روی مچ دستم حس کردم و بعد از اون صداش اومد که گفت:
--کیان.
بدون اینکه دستام رو از توی جیبم بردارم چرخیدم و منتظر نگاهش کردم...لباش رو توی دهنش فرو کرد...مردد بود از زدن حرفش...وقتی سکوتش طولانی شد گفتم:
--بگو...میشنوم.
نفس عمیقی کشید و لبهاش رو رها کرد و گفت:
--بادیگارد نمیتونم باشم..ولی فکر کنم بتونم یه جور دیگه کنارت باشم و بهت کمک کنم.
--منظورت چیه؟


ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۰۱:۰۳ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
$@αʀiT$, $hanane$, $raha$, %NEGAR%, '@R!N@$', * Bita *, **parya**, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *nikta*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *سورن*, ..sara.., 199295, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @ elii @, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, AlMaZ692, angry girl, anita77, AR!ES, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemanii, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, atish69, aurora15, aysel482, azita 75, b@r@n21, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, D0nya, dada1, dark fairy, dark lady, darya9813, diablo8888, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, eshton, f2kral, f@temee, faezeh97, famdavari, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, gilda94, Giss Golabetoon, gitalina, golbaran, Golnush sa, gopel, hani-70, hasti59, helik, helna, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, isis, Is_Tak, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, kim 98, Kim Aida, kiumars, Lale7, lartmis, leila banoo, lili 20, lwbo888, m0nire, mahda, mahdiyeh78, Mahsa . Saman, mahsa25, mahshad_hd, mahtab10, Mahya 84, mania noonooiy, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, miracle72, Miss A, miss_mass, mon_91, n.d.sari, n@sim, nafas44, narciss, nasrin.j, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, negeen joon, Negin96, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, nini_naznazo, ninja fairy, odishe69, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, peg@h, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, rahil74, raz gol, Rehi 76, romrom, roya1365, rozan98, rt.oo, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sadaf.sh, sahar.74, sahar32, sahari, sahelii, samandf, saman_1234, saminnnnnnn:), sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sarax, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, scarlet73, Sepid, Sergeant, setayesh1363, sevda76, Sh!ny Star, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sisi7070, skyasal, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, spgsara, sushiyant11, swan., tahmin67, tan tan66, tandis2, tina76, usui, vafa1980, varan9, veis, white & black, YaaaaC, yas6662, yasesabs, yashkin, yegane34, yekta77, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, آتری, آرنیکا, اتل و متل, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تابتا, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنهای پردرد, تکتم خوشگله, جوجو خوشگله, حریم1, خرس قهوه ای, دخترشیراز, دخترویروسی, دلارام20, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, عسل مامی, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, ماه پنهان, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, ندا72, نسرین..., نفس رهایی, نفس_20, نکیسا2, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چشمک ستاره, چلیپا, گل فاطیما, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。
قدیمی ۶ شهريور ۱۳۹۲, ۰۹:۵۹ بعد از ظهر   #89 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +172 امتیاز     
پیش فرض

پست دوم:
همه کس را صدا زدم جز تو را،هیچکس جوابم رو نداد جز خدا
--تو اکثر وقتت رو توی شرکت میگذرونی...من رو هم توی خونه حبس کردی..در حالیکه .من توی ایران یه دختر آزاد بودم..تحمل این جو رو ندارم.ازت میخوام بزاری به عنوان یه منشی توی شرکتت کار کنم...
--منشی؟
--آره.
اخمام به طورمحسوسی توی هم رفت و گفتم:
--نه
--چرا؟
--همین که گفتم.
--کیان خواهش میکنم...من دوست دارم کار...
--یه بار گفتم نه شینا.حالا هم بس کن..بریم سر میز...
قبل از اینکه حرکتی بکنم دست راستم رو از توی جیبم در آورد...پنجه های دستم رو بین انگشتاش گرفت و گفت:
--کیان.
چشمم رو با حرص بستم...لعنت به این چشماش که میدونه تو هر موقعیت باید چطوری زل بزنه که آدم رو خلع سلاح کنه...ولی با این حال باز هم با خودخواهیه تمام نمیتونستم این اجازه رو بهش بدم...هنوز زود بود براش تا وارد اجتماع مردم ترکیه بشه...انگشتاش رو بین دستام گرفتم..چشمام رو باز کردم و زل زدم بهش و گفتم:
--نه..حرفتو زدی..درخواستتو کردی..جواب منم اینه..جای هیچ بحث دیگه ای نیست..
***
کراوات رو از توی کشو برداشتم و به طرف آینه رفتم....صدای در اومد...بی توجه جلوی آینه ی اتاق ایستادم و کراوات مشکی با رگه های قرمزز رنگ رو توی گردنم تنظیم کردم..وقتی کارم تموم شد گفتم:
--بیا تو
در باز شد..از توی آینه منیر رو دیدم...طبق معمول با سر به زیر افتاده گفت:
--آقا لباس ها رو آوردن.اجازه ی ورود میدین؟
سرم رو به نشانه ی تایید تکون دادم..در اتاق رو بیشتر باز کردو بعد از اون دختر ها در حالیکه هر کدوم یک لباس شب توی دستشون داشتن وارد اتاق شدن...برگشتم...نگاهی بهشون کردم..حدود ده تا دختر ردیف ایستادن و پیرهن ها رو جوری که حالتشون تا حدی مشخص باشه بالا نگه داشتن...به طرفشون رفتم و نگاهی کلی به لباس ها انداختم...مدل های خاص و سنگینی رو خواسته بودم...حرکت کردم و یک به یک به لباس ها دست کشیدم و با دقت بیشتری نگاهشون کردم...به دختر سوم که رسیدم بیرون کشیدمش...دختر نهم و دهم رو هم به ترتیب جدا کردم...رو به منیر گفتم:
--این سه تا مدل رو بفرست به اتاق خانم تا یکیش رو انتخاب کنه...آرایشگر رو هم یه ساعت دیگه بفرستین پیشش...بگین تا ساعت 9 آماده باشه
--چشم آقا.
رفتم سمت میز در همون حال دختر ها هم به همراه منیر از اتاق خارج شدن..شیشه ی عطر رو گرفتم و زیر گردنم خالی کردم...نگاهی به ساعت توی اتاق انداختم..6 بود و هنوز سه ساعت وقت بود ...چند روزی بود به دایی سر نزده بود برای همین میخواستم یک ساعتی رو با اون بگذرونم...گوشیم رو برداشتم و بیرون اومدم...هنوز به شینا نگفته بودم امشب مهمونی میریم..وقت نشده بود...دیشب سر شام کاملا سکوت بود..تا الان هم که شرکت بودم...در اتاقش باز بود...به اتاقش نزدیک شدم و صداش رو شنیدم که گفت:
--این لباسا واسه ی چیه؟
منیر:آقا این سه تا لباس رو فرستادن تا یکیش رو انتخاب کنی واسه ی امشب.
شینا:مگه امشب چه خبره؟
منیر:خونه ی یکی از وزرا مهمونیه.
شینا مکثی کرد و حق به جانب گفت:
--ولی من خبری از این مهمونی ندارم..
دیگه بیشتر از این صبر نکردم..وارد اتاق شدم..منیر با دیدن من سکوت کرد و سرش رو پایین انداخت ولی شینا که کنار تختش ایستاده بود پرسشی نگاهم میکرد...به خدمتکار ها اشاره کردم از اتاق خارج بشن...وقتی صدای بسته شدن در اومد به شینا نزدیک تر شدم...وقتی دید چیزی نگفتم با سرزنش و دلگیر گفت:
--فکر نمیکنی باید زودتر از اینا من خبردار میشدم؟
لبخندی به چهره ی زیباش که با این جبهه ای که گرفته بود زیباتر هم شده بود زدم و گفتم:
--حالا الان یا دیشب..چه فرقی داره؟مهم اینه که خبر دار شدی..
سرم رو خم کردم طرفش و با شیطنت گفتم:
--میخوام امشب حسابی بدرخشی

ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۰۱:۰۶ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
$@αʀiT$, $hanane$, $raha$, %NEGAR%, * Bita *, **parya**, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *nikta*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *سورن*, ..sara.., 199295, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @ elii @, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, AlMaZ692, angle92, angry girl, anita77, AR!ES, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemanii, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, atish69, aurora15, aysel482, b@r@n21, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, D0nya, dada1, dark fairy, dark lady, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, eshton, f2kral, f@temee, faezeh97, famdavari, farzane16, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, Giss Golabetoon, gitalina, golbaran, Golnush sa, hani-70, hasti59, helna, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, kim 98, Kim Aida, kiumars, Lale7, lartmis, leila banoo, lili 20, lwbo888, m0nire, mahda, mahdiyeh78, mahsa25, mahshad_hd, mahtab10, Mahya 84, mania noonooiy, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, milana, miracle72, Miss A, miss_mass, mon_91, n.d.sari, n@sim, nafas44, narciss, nasrin.j, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, negeen joon, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, ninja fairy, odishe69, ordibehesht91, p.gh, pakdel, pani81, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, peg@h, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, rahil74, raz gol, Rehi 76, roya1365, rozan98, rt.oo, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sahar.74, sahar32, sahari, sahelii, samandf, saman_1234, saminnnnnnn:), sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sarah1, sarax, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, scarlet73, Sepid, Sergeant, setayesh1363, Sh!ny Star, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, shivawer, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sisi7070, skyasal, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, sokute samira, solina.74, spgsara, sushiyant11, swan., tahmin67, tan tan66, tandis2, tina76, usui, vafa1980, varan9, veis, white & black, YaaaaC, yas6662, yasesabs, yashkin, yegane34, yekta77, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~Gelareh~, ~soomi~, آتری, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تابتا, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنهای پردرد, تکتم خوشگله, جوجو خوشگله, حریم1, خرس قهوه ای, دخترویروسی, دلارام20, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, عسل مامی, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فرشا, فرنوش عاشق, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, ماه پنهان, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, مهسا19, ندا72, نسرین..., نفس رهایی, نکیسا2, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چشمک ستاره, چلیپا, گل فاطیما, یاس دل, یلدا تقی زاده, یلدا2222, یه دختر1995, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, 。 sIrVαT 。
قدیمی ۶ شهريور ۱۳۹۲, ۱۰:۰۲ بعد از ظهر   #90 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
arish94 آواتار ها
 
arish94 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +177 امتیاز     
پیش فرض

پست سوم

نگران فردایت نباش! خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست! ما اولین بار است که بندگی میکنیم اما او قرن هاست ک خدایی میکند...!
چپ چپ نگاهم کرد و گفت:
--من همینطوریشم سر تر از بعضیام..
تیکه ی تو کلامش رو که به من بود گرفتم ولی فقط خندیدم و گفتم:
--بر منکرش لعنت.
دستم رو دور کمرش حلقه کردم و به سمت خودم کشیدم و در حالیکه توی چشماش زل زده بودم گفتم:
--مگه میشه کسی که من انتخاب میکنماز بقیه سرتر نباشه؟!
خواست خودش رو بیرون بکشه که این اجازه رو بهش ندادم..نگاهش رو دزدید...با لذت وافری به این حالتش زل زدم....لبهام رو بهش نزدیک کردم و گفتم:
--بهت نمیومد اهل خجالت باشی.
با این حرفم سرش رو با جدیت بالا آورد و گفت:
--اهل خجالت نبودمو نیستم...فقط...
نگاهم رو با لبخند مالکیت روی جزء جزء صورتش لغزوندم و گفتم:
--فقط چی؟
ابروهای خوش فرمش رو توی هم کشید و دستای ظریفش رو روی سینم گذاشت و گفت:
--فقط...اگه نمیخوای بلای دو روز پیش رو سرت بیارم خودت ازم فاصله بگیر.وگرنه از خجالتت در میام.
کمی نگاهش کردم و بعد بی کنترل قهقه ی بلندی سر دادم...وقتی خندم تموم شد به خودم چسبوندمش و لاله ی گوشش رو گاز گرفتم و در حالیکه از کل کل کردن باهاش غرق ل*ذت شده بودم گفتم:
--من فعلا بیشتر مشتاقم تا یه جوری از خجالتت در بیام خانم...پس خیلی مواظب خودت باش...
واقعا مشتاق بودم..مشتاق ب*وسیدن و هم بستری باهاش...و بیشتر از اون مشتاق همراه شدن شینا با من...من یه رابطه ی دو طرفه میخواستم نه یه طرفه...حالا که برای اولین بار طی این سال ها دختری رو با میل و رغبت برای همراهی خودم انتخاب کرده بودم دلم میخواست این فاصله ها تموم بشه...شینا به زندگیه من معنای قشنگی داده بود...معنای جنگیدن و پس زده شدن...معنای خواستن و نرسیدن..چیزی که هیچوقت تجربه اش نکرده بودم...و الان میخواستم این خواستن شینا این جنگ و جدل ها و اون چشمای زهرآگین که برای همیشه من رو دامن گیر کرده مال من باشه...فقط یک مالک داشته باشه و اون مالک من باشم...با لبخند ازش فاصله گرفتم و بدون اینکه فرصتی برای جواب دادن بهش بدم برگشتم و در حالیکه به طرف در میرفتم گفتم:
--دفعه ی بعد که اومدم تو اتاقت میخوام آماده ببینمت..
در اتاق رو باز کردم و بیرون رفتم به همراه همون لبخندی که این روزها هم روی لبهام بود هم توی حرکات و چشمهام...لبخندی که گاهی پشت یک اخم سرزنش میکرد...گاهی بی صبر میشد..گاهی عصبانی میشد..گاهی خودخواه میشد...گاهی سگ میشد و پاچه میگرفت..گاهی حسادتش رو با زور گفتن نشون میداد...ولی در هر حالت باطنش لبخندی بود از خوشی...لبخندی که به جونم افتاده بود و برای اولین بار بهم نشون داده بود آرامشی که میخواستم با به آغوش گرفتن دخترهای رنگارنگ با هیکل ها و چهره های متفاوت به دست نمیاد..اون آرامش الان یه جا بود...توی نگاه ها و وجود دختری که تا الان تمامی راه های نزدیک شدن یک پسر به خودش رو بسته بود..دختری که تا این سن با شرف جلوی و*سوسه های پسران اطرافش و سختی های زندگی وایساده بود...و حتی زمانی که میدونست دیگه راهی برای پاک بودن نیست دست از تلاش برنداشت...دختری که من رو پس زد...پول رو پس زد...جلوی سوفکا اوقلوی بزرگ از شرافتش دفاع کرد...و الان اون دختر توی دستای من بود...و معنی ای رو به زندگیم داد که هیچوقت تجربه اش رو نداشتم...همه ی این ها دلایل خوبی بودن برای خواستن اون دختره...ولی من گرفتار چیز دیگه ای شده بودم...گرفتار اون چشمها...چشم ها ی قهوه ای وخشنش که گاهی حس میکردم پشتش مردابی از خونه که من رو روز به روز بیشتر غرق میکنه...همون چشم هایی که میدونستم قبل از اینکه توی خونه ی دایی ببینم جای دیگه ای این آتیش خواستن رو به قلب و فکر و منطق و جونم انداخته بود..
***
ساعت از نه گذشته بود...به سرعت وارد خونه شدم...منیر رو گوشه ی سالن دیدم و گفتم:
--خانم حاضر شدن.
--بله آقای بزرگمهر
سری تکون دادم و از پله ها بالا رفتم ودر همون حال دکمه های پیرهنم رو باز کردم و وارد اتاقم شدم...پیرهن رو کندم و روی تخت انداختم...رفتم سمت کمد و کت و شلوار مشکی ای رو بیرون کشیدم..شلوارش رو پوشیدم...پیرهن سفید رنگش رو تنم کردم....دکمه هاش رو بستم...جلوی آینه ایستادم و به موهام دستی کشیدم...پایین پیرهن رو توی شلوارم زدم...نگاهم به سینه ی برجسته ام افتاد که از زیر لباس هم معلوم بود...یقه ی پیرهن رو مرتب کردم...در عرض ده دقیقه کارهای دیگه رو هم انجام دادم و دیگه حاضر بودم....کراوات رو دور گردنم انداختم وکتم رو گرفتم و از اتاق بیرون اومدم...به طرف اتاق شینا رفتم..همون لحظه در اتاق شینا باز شد و لبخند محوی روی صورتم اوم...سعی کردم خودم رو کنترل کنم...عطری که به خودش زده بود با اون لباس و آرایش ساده ای که داشت هواییم کرده بود...قبل از اینکه اون بیاد بیرون با لبخند بدجنسانه ای توی اتاق هلش دادم و پشت سرش من هم با قدم هایی خونسرد وارد اتاق شدم...اون متعجب نگاهم میکرد ولی من با لبخند کجی از سر تا پاهاش رو با ریز بینی و دقت دید زدم و گفتم:
--انگار حرفای بعد از ظهرم خیلی روت تاثیر داشت...گفتم به خودت برس ولی نه دیگه انقد که امشب مجبور بشم کل وقتم رو سر مواظبت از تو بزارم...

نقد رمان وحشی اما دلبر

ویرایش توسط arish94 : ۲۹ مهر ۱۳۹۲ در ساعت ۰۱:۱۲ بعد از ظهر
arish94 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
$@αʀiT$, $raha$, %NEGAR%, * Bita *, **parya**, *Atena*, *hoda*, *msbm*, *nikta*, *parmiss*gh, *shima*, *yasaman*, *~aida bala~*, *~SETAREH~*, *آویژه*, *سورن*, ..sara.., 199295, 2rrin, 3561, 72STAR, 79shima, 7toranj, @ elii @, @adri@, A.M.C.R.7, a.n.jel, Abandokht, abby7, aida asadi, ailin1365, alikhademi, AlMaZ692, anahita77, angle92, angry girl, anita77, AR!ES, architect_shima, arefe90, arefehjoon, arezoo bano, armaghan88, armita1819, Artenus, artii, asal_bumpy, asemaneshab, asemanii, ash.1, ashkannia, atena60, athare, ati joooon, atish69, aurora15, aysel482, azita 75, b@r@n21, barane khazan, barni, baroon14, BAZIGAR TANHA, behnaz ab, blue heart, brokendoll, caarol, cimi_za, cloudyneda, D0nya, dark fairy, dark lady, dark night, darya9813, diablo8888, dordor, DORI JOOON, duste man, elena1998, eli bala, eliiie, ensankhob, epsilonmiss, eshton, f2kral, f@temee, faezeh97, famdavari, Farah123, farzaneh.mt, fateme., fateme.k.ss, fatemeh1990, fatemeh2001, Fatima S, fereshteh98i, Giss Golabetoon, gitalina, golbaran, Golnush sa, hani-70, hasti59, helik, Heranosh, hesaneh, hiva-20, homa41, Houra75, hyunah, id001370, isis, Is_Tak, joodi abot, kamand131, Kamandooo, Kasraamini, kfdh, khademre, khanoom noor, kim 98, Kim Aida, kiumars, l.m13, Lale7, leila banoo, lili 20, lwbo888, m0nire, mahda, mahdiyeh78, Mahsa . Saman, mahshad_hd, mahtab10, Mahya 84, mania noonooiy, mansoure, mansuri, marmara25, maryam.y, maryama1992a, mehr22, mehrn00sh, mehrnoush_re, meli ka, melika60, mellina2000, melodina, mery75, milana, miracle72, Miss A, miss_mass, mnamvar, monir1343, mon_91, n.d.sari, n@sim, nafas44, Nahid72, narciss, nasrin.j, nasrin44, natanayel, nayra, nazbaran, ned67, neg neg, neg nego, negar*pb, Negaг, night_star, Nili2013, nilofar2248, nina86, nini tosholo, nini_naznazo, ninja fairy, odishe69, p.gh, pakdel, pantea_98, panteha, pariedarya, parvaeh, Payphone, peg@h, peris, Persia Miss, pink_daughter, Princess Night, R@dvin, rahil74, raz gol, Rehi 76, roya1365, rozan98, s.invisible, s?h?r, sabamanager, sadaf.a, sahar.74, sahar32, sahari, sahelii, samandf, saman_1234, saminnnnnnn:), sanni, sany2000, sara parvizi, sara.HB, sara.R, sarax, sareh_snowdrop, saroliii, satitalk, sayeh66, scarlet73, Sepid, Sergeant, setayesh1363, sevda76, Sh!ny Star, shadi 936, SHADI.71, shadi1356, shaghayegh69, shima72, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, skyasal, soda 70, sogol 71, sogol21, soheila1984, solina.74, spgsara, sushiyant11, swan., tahmin67, tan tan66, tandis2, tina76, usui, vafa1980, varan9, veis, white & black, YaaaaC, yas6662, yasesabs, yashkin, yegane34, yekta77, zahra_jk, Zarizar, ziglernata, zizi66, zy nastaran, `taranom`, ~ElahE aB~, ~Gelareh~, ~soomi~, آرنیکا, اتل و متل, اروانه, افسانه1362, الهه نیا, الهه50, ELI, ایلکای2, ایماز, برگ پاییزی, بهار گل, تابتا, تـنـهـاتـريـنـ, تندیس66, تنهای پردرد, تکتم خوشگله, جوجو خوشگله, حریم1, خرس قهوه ای, دخترویروسی, دردا, دریا77, دلارام20, رازدخت, رنگ آرامش, ریحون, زهرا گل, زوها, سارا98, سایه ی لبخند, ستاره76, سحر 70, سحرجوون, سروش آرامش, سسسی, سولماز جونی, عرفان 82, عسل مامی, عمه حمی, غزال آریا, فاطي91, فرشا, فرنوش72, فــــــــــروغ, م-محسنی, م.نوری, مامان صمد, ماه پنهان, مرزنگام, مرمل, مرواریدجووون, مریم303, مـردهـ متحـرکـ, ندا72, نسرین..., نسیب, نفس رهایی, نکیسا2, نیایش88, نیکا83, هانیه خانومی, هلیا11, هما22, هميشه بهار, هوای بارونی دلم, پریسا71, چشم قشنگ, چشمک ستاره, چلیپا, گل فاطیما, یاس دل, یلدا تقی زاده, یک نفر, ღHesaneღ, •●شقایق●•, ★Nova★, ☆زهراسیما☆, 。 sIrVαT 。
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
آریش94, اما, دلبر, رمان عاشقانه, رمان وحشی, وحشی, وحشی اما دلبر

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رمان ضجه های ویرانی من | رز وحشی کاربر انجمن رز وحشی تایپ رمان 78 ۲۵ فروردين ۱۳۹۳ ۱۱:۵۲ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان وحشی اما دلبر | مهلا علی راد (آریش 94) کاربر انجمن arish94 نوشته کاربران سایت 706 ۲۲ فروردين ۱۳۹۳ ۰۷:۰۸ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان بُهت | رز وحشی کاربر انجمن رز وحشی نوشته کاربران سایت 34 ۶ آذر ۱۳۹۲ ۱۰:۲۴ قبل از ظهر
دانلود رمان هکر قلب | arish94 کاربر انجمن pegah.a رمان نوشته کاربران سایت 0 ۱۸ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۱۷ بعد از ظهر
دانلود رمان موبایل هکر قلب | arish94 کاربر انجمن pegah.a رمان موبایل نوشته کاربران سایت 0 ۱۵ مهر ۱۳۹۲ ۱۲:۳۱ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۶:۱۰ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا