بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ رمان

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 11 23.40%
15 تا 20 25 53.19%
20 تا 25 7 14.89%
25 تا 30 2 4.26%
بالای 30 2 4.26%
رأی دهندگان: 47. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۱۲ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +45 امتیاز     
پیش فرض رمان سقوط هواپیما | Rozali-2 کاربر انجمن

$$$$$ هوالحق $$$$$
بریم سر وقت رمان :
نام : سقوط هواپیما
نام نویسنده : آیلا (Rozali-2)
تعداد صفحات : نامعلوم
ژانر : اجتماعی ... عاشقانه ... کل کل ....
بابا همه چی توش هس....
خلاصه :داستان از اونجا شروع میشه که هواپیما در بین راه تهران – کیش به دلایلی که تو رمان ذکر میکنم سقوط میکنه و اما گل کاری این دختره جنتلمن داستان ما اونو با یکی رو به رو که .....
داستان از زبون هر دو شخص بیان میشه ...
تو این رمان عکس لباس شخصیت های اصلی رو در گروهم میزارم آدرسش پایین پست هستش ...
معرفی شخصیت ها
×××× بئاتریکس مهری بابادی ××××
شغل : دکوراتور معروف

×××× ساوین شایان ××××
شغل : برج ساز معروف

کپی بدون اجازه نویسنده


ممنون بابت همراهیتون ....


اینم یه جلد از Khale.Ghezi واقعا ازش ممنونم





اینم جلدایی که .:MaedeH:. عزیز درست کرده







اینم مقدمه ای زیبا از کاماجی عزیز ...



صدای شکست میله های قلبم..
و فریاد آزاد شدم های مداوم تو..
نگاه نگران من و عشق بی سرانجاممان..
به محض آزادی برگشتی و برای لحظه ای نگاهم را قرق کردی..
حرف نگاهت ناگفته بود..
بی پایان بود..
تنهایی من ولی درون آن نبـــود که نبود..
ولی تو خندیدی و دستانت را به نشانه ی همیشه خداحافظ در هوا
تکان دادی..
و من بی هدف درون پیله ی تنهاییم رفتنت را مینگریستم..
رفتی و رفتی..
ولی بعد صدای فریادت پیله ام را شکافت..
و من به دنبالت میدویدم تا..
تا اینکه در پرش از تپه ای که صدایت را پشت خود پنهان کرده بود..
معلق بین زمین و هوا..
صدای خنده هایت..
نگاه پر مهرت..
و آغوش بازت..
تو را فرشته ی نجات من کرد و من را دلتنگ آغوش
همیشه بازت..
و بعد از یک سقوط با هم پریدیم
ولی با چتر نجات عشقمان...

اینم لینک نقد :

نقد و معرفی رمان سقوط هواپیما|Rozali-2 کاربر انجمن

عکس شخصیت ها :

http://www.forum.98ia.com/group4293.html

××××××××××××××××××××××××× ××××××××××××××××××××××××× ××××××××


کپی برداری بدون اجازه نویسنده اکیدا ممنوع می باشد ...

××××××××××××××××××××××××× ××××××××××××××××××××××××× ××××××××



هیس هیچی نگو ... فقط ببر صداتو ...
××××××××××××××××××××××××× ××××××××
لینک رمان در حال تایپم :
صفحه نقد :
نقد و معرفی رمان سقوط هواپیما|Rozali-2 کاربر انجمن
گروه طرفداران :

http://www.forum.98ia.com/group4293.html
i××××××××××××××××××××××××

ویرایش توسط Rozali-2 : ۸ بهمن ۱۳۹۲ در ساعت ۰۸:۵۵ بعد از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
# MiTrA.Sa #, *leopard*, *دختر دریا*, 2rrin, Abandokht, anita77, Aram 73, arina17, aroosak, arshida1994, Ayda_alone girl, best day, darya.n9690, diablo8888, doubtfull, elish688, fatemehirooni, fatima.N.78, ghazal-xr75, goldoone22, Hedyeh., hotsummer001, Howler, joje topoli, kaktoos, Lena94, Lord Of Fear, m.a.r.z.i, m.h73, mahdiye21, mahsadina, makhmal_66, mansoure, mina-flame girl, miss maryam, MoOoOn, n.d.sari, nazi1375, nbm.1376, p@ntea, pani.moghaddam, panteha, Parmida., pegah.a, Raha-x, reihon, Roghaye57, rosh9la, rtin, sara*ramezani, Sepideh1378, Sergeant, setayesh1363, Shabah eshg, solia, suny girl, Tannaz 70, Titania1273, zahra-77, zdragon, zeinab75, ~mahdis~, ~soomi~, آوای جنوب, ایاتای, جوجو خوشگله, خورشیدک, دختر ايران زمین, دختر ترک, دختر شیطان, دختربازیگوش, دخترویروسی, سایه ی لبخند, سوگند 20202020, صافیه, عسل77, لیلیپوت, مارتینا ..., نسرین..., پریبانو, چلیپا, کاماجی

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۸ خرداد ۱۳۹۲, ۰۱:۱۴ قبل از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +19 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید:
آمارکتابهای در جریان سایت
در نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید!
کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید و به جز متن داستان پستی ارسال نکنید.
برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش و این تاپیک را مطالعه بفرمایید:
نویسنده های سایت حتما بخوانید!
برای تهیه ی جلد رمان به این گروه مراجعه بفرمایید:
طراحی جلد رمان کاربران سایت
در ضمن توجه داشته باشید بین تک تک کلماتی که می نویسید حتما فاصله بندازید و یک حرف را تکرار نکنید (نادرست: بیااااااااااااااااا | درست: بیا یا بیـــــا)و به جای اون برای کشیده شدن حروف از دکمه های ترکیبی (shift+j) استفاده کنید تا متن، ناقص ارسال نشود!
تبلیغ رمان کاربرها در پروفایل، پیام خصوصی و تاپیک ها خلاف قوانین است و در صورت مشاهده شخص خاطی اخطار دریافت می کند!



من آدم نرفتن ام، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتن ام
خیلی دیر...
اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!


anna gavalda
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ۰۹:۰۸ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +41 امتیاز     
پیش فرض

به نام خدا
-مطمئنی بئا؟وظعیت آب و هوا خرابه ....
لبخندی به مهربونی و نگرانیش زدم ...
-نگران نباش بابا طوریم نمیشه در ضمن میدونید که رد درخواست مشتری برای شرکتم افت داره ...
یه آه کشیدو گفت :
-می دونم بابا جان باشه برو خدا به همرات .
یه نفس عمیق کشیدم و رفتم تا چمدون رو تحویل بدم ...
به خودم که اومدم توی هواپیما بودم و داشتم به ناخن های کشیده و لاک خوردم نگاه میکردم که با صدای خانم مهماندار به خودم اومدم ...
-خانم مهری بابادی؟
-بله بفرمایید!
-این برای شماست...
به کاغذ توی دستش خیره شدم مردد بودم که بگیرمش که بالاخره تردید رو کنار گذاشتم و کاغذ رو ازش گرفتم ...
تاش رو باز کردم و یه نگاه بهش انداختم یه تشکر بود از طرف خلبان ...
پوزخندی گوشه لبم اومد قبلا خونه اش رو دیزاین کرده بودم مردم هم خوب بلد بودن پاچه خواری کنن !
برگه رو گذاشتم روی صندلی جفتی و هندزفری رو از توی کوله مخصوص مسافرتم در اوردم و اونو به ام پی 4 وصل و آهنگ رو پلی کردم ...لبخندی ناخودآگاه گوشه لبم رو گرفت صدای ریحانا بهم آرامش میداد مخصوصا وقتی آهنگ های غمگین میخوند چشمامو روهم گذاشتم و خواب منو در آغوش کشید ...
با صدای جیغی از خواب پریدم ! دنبال منشاش گشتم که به خانواده ی پر جمعیتی رسیدم دو ردیف از صندلی های هواپیما رو اشغال کرده بودن یه خانم 30 ساله خوشگل و دو تا دختر کوچولو هاشون که قیافشون داد میزد دو قلواند فوق العاده قیافه ی بانمکی داشتن و اما مردی که در ردیف جلو سعی داشت آرومشون کنه و در نهایت یه پسر آروم خیلی خوشگل به نظر 7 ساله میومد...محو صورتش شده بودم که با صدای اون خانمی که به نظر مادرشون بود به خودم اومدم ...
-اوه خانم من واقعا معذرت میخوام بد جور از خواب پریدید!
لبخندی به چهره ی پریشونش زدم ...
-خواهش میکنم اشکال نداره !
داشتم هندزفری مو میذاشتم تو کوله ام که هواپیما تکون شدیدی خورد سریع زیپ کولم رو بستم و به مردم وحشت زده ی داخل هواپیما چشم دوختم ...
ادامه دارد...


بچه ها به نقد هاتون احتاج دارم نظرتون رو در باره سبک رمان و... بدید
ممنون

ویرایش توسط Rozali-2 : ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ در ساعت ۰۱:۳۶ قبل از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*dina*, *leopard*, *دختر دریا*, 2rrin, afsane72, Aliceice, angel67, anita77, Aram 73, aroosak, arshida1994, best day, betsabeh, D...E...L...L, darya.n9690, diablo8888, dordor, doubtfull, elish688, farzaneh-a, fatemehirooni, fatima.N.78, ghazal-xr75, goldoone22, Hedyeh., hotsummer001, joje topoli, kaktoos, Lord Of Fear, m.a.r.z.i, m.h73, mahsadina, mansoure, mina-flame girl, miss maryam, neg neg, negin.137, negin.abkar, Niloofarmt, p@ntea, pani.moghaddam, panteha, parisa00, Parmida., peymaneh, reihon, Roghaye57, rosh9la, rtin, Saha 97, sara*ramezani, Sepideh1378, solia, suny girl, Titania1273, wenela, yasaman_rad, zahra-77, ~mahdis~, ~soomi~, آذردخت, آرزو-دانايي, الیمان, ایاتای, بهار گل, دختر ارام, دختر ايران زمین, دختر ترک, دختر شیطان, دختربازیگوش, دخترویروسی, سایه ی لبخند, سوگند 20202020, عسل77, غزال- ارشیا, م.نوری, مارتینا ..., منيژه, نگین79, چلیپا, ژوبی, گيسوي پاييز
قدیمی ۸ تير ۱۳۹۲, ۰۹:۰۴ قبل از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +40 امتیاز     
پیش فرض

ساوین


-باباااا
-جانم
-ساناز کی میرسه ؟
-ساناز؟فک کنم نیم ساعت دیگه ...
-اِ چرا نگفتی بم تا برم دنبالش ؟
-اونا گفتن که خودشون میان در ضمن اون تور ماهیگیری رو بزار تو جعبه ....
سری تکون دادم و تور رو توی جعبه گذاشتم ...با خودم فکر کردم که باید برای ویلام یه دکوراتور بیارم که تا اینجا هستم ترتیب وسایل داخل خونه رو بدم ...با فکر این که تمام زمستون رو میتونم استراحت کنم لبخند پر رنگی روی لبم جا گرفت ....
توی فکر بودم که کشتی تکون شدیدی خورد...اوه اوه وضع آب و هوا از الان داره خراب میشه به اطراف نگاه کردم به جز ما یه کشتی تفریحی دیگه هم بود اما اون نزدیک ساحل بود ...شونه ای بالا انداختم تکون های کشتی کمتر شده بود...
رفتم و از توی یخچال کوچکی که توی اتاقک کشتی بود آب پرتقال برداشتم و ریختم توی لیوان و سر کشیدم ... نشستم روی مبل و تبلتم رو برداشتم و مشغول بازی انگری بردز شدم ....
با تکون دست بابا به خودم اومدم ...تبلتم رو کنار گذاشتم ...
-بله بابا؟
-باباجان اینقدر چشمات رو خسته نکن!تو تهران که همش پای طراحی نقشه ها بودی اینجاهم داری با اون کوفتی بازی میکنی دو روز دیگه عینکی میشی ها نگی نگفتم !!
-وا آخه پدر من مگه من بچه ام؟
پ چپ نگام کرد ... خندم گرفت ... گفتم :
-باشه ، چشم دیگه دورو بره این چیزا نمیرم ! راستی بابا....

اما با بر خورد چیزی با کشتی و صدای دادی که اومد حرفم رو قطع کردم سریع بلند شدم تا ببینم کشتی ما هم شد تایتانیک یا نه که پام گیر کرد به لبه ی میز و با مخ رفتم تو مبل !
همین طور که زیر لبی غر میزدم به سمت بیرون اتاق راه افتادم ... صدای حرف زدن میومد ! چشمام گرد شد ... مگه میشه ؟ به جز منو بابا کسی تو کشتی نبود . از پله ها بالا رفتم و با چیزی که دیدم چشمام از تعجب وا شد ....

ادامه دارد .....

قسمتی از پست بعد :در هواپیما که باز شد هجوم باد باعث شد تا کلاهم از سرم در بیاد و مو های طلاییم تو هوا پخش بشه ....

ویرایش توسط Rozali-2 : ۲۷ دي ۱۳۹۲ در ساعت ۰۲:۵۳ قبل از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*dina*, *leopard*, *دختر دریا*, 2rrin, afsane72, Aliceice, angel67, anita77, aroosak, arshida1994, best day, D...E...L...L, darya.n9690, diablo8888, doubtfull, elish688, farzaneh-a, fatemehirooni, fatima.N.78, ghazal-xr75, goldoone22, Hedyeh., hotsummer001, joje topoli, kaktoos, Lord Of Fear, m.h73, mahsadina, mansoure, mina-flame girl, nafas-78, neg neg, negin.137, negin.abkar, niky1375, Niloofarmt, p@ntea, pani.moghaddam, panteha, parisa00, Parmida., peris, peymaneh, rtin, sara*ramezani, Sepideh1378, Sergeant, solia, SP2000, suny girl, svryang, Titania1273, wenela, zahra-77, Z_M267, ~mahdis~, ~soomi~, آذردخت, آرزو-دانايي, الیمان, ایاتای, بهار گل, دختر ارام, دختر ايران زمین, دختر ترک, دختر شیطان, دختربازیگوش, دخترویروسی, ساحل.یاسمن, سایه ی لبخند, سوگند 20202020, عسل77, غزال- ارشیا, م.نوری, مارتینا ..., منيژه, نگین79, چلیپا, ژوبی
قدیمی ۱ مرداد ۱۳۹۲, ۰۸:۵۰ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +35 امتیاز     
پیش فرض

اینم یه پست خیلی تپل


بئاتریکس



دست مهمانداری که با عجله از توی کابین خلبان میومد رو گرفتم خیلی خشک ازش پرسیدم :
-چی شده ؟
بدبخت از قیافم ترسید و باصدایی که لرزشش آشکارا معلوم بود گفت :
-خانم راستش ...
یه نگاه ترسناک بهش انداختم که مثل فرفره شروع به حرف زدن کرد :
-را ... راستش از اون جایی که وضع هوا خرابه و سوخت تموم شده موتور ها دارن یکی یکی خاموش میشن !
-چطور سوخت کمه؟
-نمیدونم خانم احتمالا اشتباه شده !
-خوب بریم به سمت نزدیک ترین خشکی !
- ارتفاع تا زمین زیاده بدون وجود سوخت قادر به برگشت نیستیم ...
دوباره هواپیما تکون بدی خورد که تمام چراغ های داخل هواپیما خاموش شد و پشتش صدای یکی از مهماندارا اومد :
- خانمها آقایون چند لحظه ... هواپیما دچار مشکل شده ....
و کلی شرو ور که من فقط یه جملهاش تو مغزم میچرخید :
-باید بپرید هر چه زود تر !
با ناباوری به مهماندار نگاه کردم .... مسخرس ... مگه جونمو از تو جوب اوردم؟باصدای مهماندار از توی فکر بیرون اومدم :
-زیر هر صندلی یه چتر نجات هست ... مجبورید که بپرید خلبان قبل از این که برق هواپیما قطع شه وضعیت رو گزارش داد نیرو های ساحلی برای کمک میان فقط الان سریع باید بپرید !
من تا حالا از ارتفاع پریدم توی سوئیس اما نه با این ارتفاع زیاد ... تازه اون موقع چند نفر اسکورتم میکردن اما الان ... واقعا گیج شده بودم ... که یه دفعه چشمم به همون خانواده افتاد دختره داشت گریه میکرد و به آقایی گه گمونم شوهرش بود میگفت:
-چی کار کنم نه من و نه تو نمیتونیم دو تا بچه بغل کنیم ...
منم که تازه ماجرا رو فهمیده بودم به سختی از جام بلند شدم :
-من میتونم کمکتون کنم !
دختر و پسره با تعجب به من نگاه کردن که با لحن جدی ای ادامه دادم :
-من قبلا هم از ارتفاع پریـ ...
نذاشت ادامه بدم ...
-پریدی؟
-آره !
نمیدونم چی توی نگاهم بود که بهم اعتماد کرد ....
.
.
-خوب پوریا جان عزیزم ما وقت زیادی نداریم ازت میخوام منو محکم بغل کنی و اصلا ولم نکنی باشه ؟
آروم سری تکون داد و محکم چسبید بهم سریع با طناب مخصوص به خودم محکمش کردم کوله ام رو که تو یه کیسه مخصوص ضد ضربه و آب بود رو رو کولم گذاشتم و چتر رو روش محکم کردم ... کلاه مخصوص رو روی سر پوریا گذاشتم تو همین موقع مهماندار در رو باز کرد ...

در هواپیما که باز شد هجوم باد باعث شد تا کلاهم از سرم در بیاد و مو های طلاییم تو هوا پخش بشه ....

سریع کلاه مخصوص رو سرم کردم نفس عمیقی کشیدم و با ذکر نام خدا اولین نفر از هواپیما پریدم ..... پوریا سفت بهم چسبیده بود وقتی فاصله رو مناسب دیدم ضامن چتر رو آروم کشیدم باز نشد ثانیه ها تند تند میگذشتند یه بار دیگه و این بار محکم تر کشیدمش که باز شد ... آب دهنمو قورت دادم با پاهام پوریا رو چسبیدم دسته های چتر رو گرفتم تا به یه منطقه نزدیک به ساحل هدایتش کنم چون قطعا به ساحل نمیرسیدم اما با چیزی که دیدم لبخندی رو لبم نقش بست یه کشتی تفریحی بود ... ریسکش بالا بود اما باید میرفتم سمتش ... آروم چتر رو به سمت اون کشتی هدایت کردم فاصله ی کمی با کشتی داشتم که یکی از بند های چتر برید سریع دور پوریا رو گرفتم که محکم رو روی کشتی افتادیم تیر کشیدن مچ دست و پام رو حس کردم ....
چند لحظه بعد یه مرد میانسال دوید سمتم و طناب رو از دور منو پوریا باز کرد کلاهم رو برداشتم .... مچ دست و پام هنوز تیر میکشید ... دردش وحشتناک بود و بعد یه پسر جوون اومد اما فقط چشمای خاکستریش رو به یاد دارم و صدای انفجار و بعد ... تاریکی ....
.
.
نقد کنید تو پروفایلم پلیز
اگه بد بود به بزرگی خودتون ببخشید
.

.

ویرایش توسط Rozali-2 : ۲۷ دي ۱۳۹۲ در ساعت ۰۲:۵۹ قبل از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*dina*, *leopard*, *دختر دریا*, 2rrin, afsane72, Aliceice, angel67, anita77, aroosak, arshida1994, darya.n9690, diablo8888, dordor, doubtfull, elish688, farzaneh-a, fatemehirooni, fatima.N.78, ghazal-xr75, Gholnaz, goldoone22, hotsummer001, joje topoli, kaktoos, m.a.r.z.i, m.h73, mahsadina, mansoure, melody22, neg neg, negin.137, negin.abkar, niky1375, p.gh, p@ntea, pani.moghaddam, panteha, parisa00, Parmida., peris, peymaneh, rosh9la, rtin, SamanehBanooo, sara*ramezani, Sepideh1378, Sergeant, solia, svryang, Titania1273, wenela, zahra-77, Z_M267, ~mahdis~, ~soomi~, آذردخت, آرزو-دانايي, الیا, ایاتای, بهار گل, دختر ارام, دختر ايران زمین, دختر ترک, دختر شیطان, دختربازیگوش, دخترویروسی, سایه ی لبخند, سوگند 20202020, شاهزاده دو رگه, عسل77, م.نوری, مارتینا ..., منيژه, نگین79, چلیپا, ژوبی
قدیمی ۳ مرداد ۱۳۹۲, ۰۳:۱۸ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +33 امتیاز     
پیش فرض

عکس شخصیت ها آمادس توی این گروه :

http://www.forum.98ia.com/group4293.html

ساوین



با وحشت به آسمون نگاه کردیم !
-دایییییی!
با شکاکی برگشتم ... ای داد اینکه پوریاس!
اومد بغلم اما من هنوز تو شک بودم بابام پوریا رو برد و یه چیزایی گفت ، چون اصلا حواسم نبود متوجه نشدم ... یه دفعه یاد اون دختره افتادم .... دویدم سمتش ... کنارش زانو زدم ... با انگشت موهاشو که روی صورتش ریخته بود رو کنار زدم ... با دیدنش دستم تو هوا ثابت موند ... خیره خیره نگاهش مکردم که با صدای بابا که صدام میکرد به خودم اومدم ! سرمو تکون دادم و آروم بغلش کردم ... از گرمای تنش واسه یه لحظه لرزشی هیستریکی کردم ... همونطور که به صورتش خیره بودم راه افتادم سمت اتاق کشتی ...

آروم گذاشتمش رو مبل ... چهره خیلی زیبایی داشت ... مخصوصا موهای بور کوتاهش ... رنگش خاص بود ...
-ساوین؟
برگشتم سمت پدرم که ببینم چی باعت شده صداش بغض دار بشه !
.
.
با ناله بیدار شد ... سریع رفتم سمتش ...
پرستار-خانم بیدار شدید؟
چیزی گفت ... رفتم نزدیکش :
-چیزی گفتید؟
-پوریا!
بعد بلند شد اما تعادلش رو از دست داد سریع دستمو دورش حلقه کردمبازم یه لرزش هیستریکی ... اما اینبار بدن اون بود که متحمل این لرزش بود ... نشوندمش سر جاش!
اروم گفتم:
-پوریا خوبه !به چشمام خیره شد؟
-باید برم فرودگاه!
-چی؟
-مادرش تو فرودگاه منتظرمه!
-آروم باشید مادرش مادرش همینجاس!
همون موقع در باز شد و بابا اومد تو :
-دخترم خدا ازت راضی باشه !
اون دختره که خیلی گیج شده بود ...
براش توضیح دادم که پوریا بچه خواهرمه و خواهرم الان با خانوادش سالمه ....
-خ ... خوب!
-خوب چی؟
-هواپیما ... چی شده ؟مسافرا؟
مردد بودم بگم یا نه اما گفتم:
-با 127 نفری که داخلش بودن منفجر شد!
با دست جلوی دهنشو گرفت:
-واااای ... خدای من!
-فقط 39 نفر تونستن بپرن!
.
.
.

ویرایش توسط Rozali-2 : ۲۷ دي ۱۳۹۲ در ساعت ۰۳:۱۱ قبل از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*dina*, *leopard*, *دختر دریا*, 2rrin, afsane72, ajnafas, Aliceice, amorist, angel67, anita77, arshida1994, darya.n9690, diablo8888, dordor, doubtfull, elish688, farzaneh-a, fatemehirooni, fatima.N.78, ftajik79, ghazal-xr75, Gholnaz, goldoone22, hotsummer001, kaktoos, Lena94, m.a.r.z.i, m.h73, mahsadina, mansoure, melody22, n@f@s, neg neg, negin.137, negin.abkar, niky1375, Niloofarmt, p.gh, p@ntea, pani.moghaddam, panteha, Parmida., peymaneh, rosh9la, rtin, SamanehBanooo, samyeh, sara*ramezani, sarah1, Sepideh1378, Sergeant, single snow, Titania1273, wenela, yasaman_rad, zahra-77, Z_M267, ~mahdis~, ~soomi~, آذردخت, آرزو-دانايي, الیا, ایاتای, بهار گل, دختر ترک, دختر شیطان, دخترویروسی, سایه ی لبخند, شاهزاده دو رگه, عسل77, م.نوری, مارتینا ..., منيژه, نگین79, چلیپا, ژوبی
قدیمی ۱۹ شهريور ۱۳۹۲, ۰۱:۰۴ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +27 امتیاز     
پیش فرض

سیلووووووووووووم!
حالا من هی میگفتم بزار آیلا تموم شه پست میزارم بزار این بشه بزار اون بشه ولی مگه دلم طاقت میاره؟؟؟؟؟؟؟؟




بئاتریکس


پوفی کردم :
-خانم کیانی باور کنید هتل رزرو کردم! حتی وسایل هامم از قبل به اونجا فرستاده شدن!
- عزیزم اول که با من راحت باش ترانه صدام کن دوم اینکه امکان نداره بزارم بری هتل!
در حالی که از این همه اصرار خسته شده بودم و هم اینکه دیگه درست نبود با این همه اسرار روشونو زمین بندازم گفتم:
-حالا که شما میگید چشم!
لبخند شیرینی زد:
-خوب گلم لباست رو عوض کن تا ساوین کارای ترخیصت رو انجام بده!
-ممنون!
-کاری نکردم!
-فقط لطفا بگید هزینه بیما ...
پرید وسط حرفم:
-امکان نداره!
با لبخند از روی صندلی بلند شد و رفت بیرون!
یه نگاه به لباسایی که برام اورده بودن انداختم؛اسپرت بودن تا حالا زیاد اسپرت نپوشیده بودم!عجیبه نه؟مانتو شلوار به رنگ آبی بودن به یه جفت کفش و شال سفید ... کفشه یه خورده برام بزرگ بود اما خوب ... همینم خوبه!
بعد از تعویض لباسام و برداشتن کوله ام از اتاق زدم بیرون .خداروشکر موبایل و مدارکام سالم بودن فقط چند تا از لوازم آرایشم خراب که نه جعبه شون شکسته شده بود! شانس اوردم نیوشا پیشنهاد داد لباسام رو روز قبل به اینجا بفرستن تا مثلا من راحت سفر کنم! وگرنه الان همه شون به دیار باقی پیوسته بودن!
فکر کنم وسایلم تو هتلِ پالاس باشه! بعد باید برم بیارمشون یا به یکی بسپارم برام بیارشون! با اون دست و پای گچ گرفتم آروم آروم رفتم سمت پذیرش که مستر شایان کوچک رو دیدم! البته به همراه مادر گرامشون!
ترانه جون در حالی لبخند میزد اومد کمکم و گفت :
-بریم؟
سرمو به نشونه موافقت تکون دادم!
از بیمارستان که خارج شدیم شایان کوچک با لحن جدی همراه با احترام و متانت گفت:
-بفرمایید!
و به سمت یه جنسیس کوپه راه افتاد! ابرومو انداختم بالا ... اووو کی میره این همه راهو ! اصلا به من چه؟؟؟سریع در عقب رو باز کردم که به سرشون نزنه تعارف بکنن ...
ترانه جون که نشست ! شایان کوچک ماشین رو با یه تیک آف از جا پروند!وا این چه کاری بود آخه خواهر من؟یکم سنگین و رنگین رانندگی کن!
داشتم برا خودم چرتو پرت میگفتم که صدای موبایلم رشته افکارم رو از هم پاره کرد! مامان بود !تو این دو سه روز اینقدر زنگ زده بودن که فکم درد گرفته بود بس که گفتم من خـــــــــــــــــــوبـــ ــم!
.
.
.

ادامه دارد ...
.

ویرایش توسط Rozali-2 : ۲۷ دي ۱۳۹۲ در ساعت ۰۳:۱۷ قبل از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۲, ۰۷:۱۸ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +18 امتیاز     
پیش فرض

اهم اهم دیروز تولدم بود هــــــا!


ساوین

نگاهمو از آینه بهش دختم ...
-جانم مامان!
-....
-بله خوبم !
-....
-بله مطمئنم!
-....
-نه نه مــــ ...
-....
-اصلا!!!
-....
-چشم ... سلام برسونید.
-....
-خدا نگهدار!
با تموم شدن مکالمش شونه ای بالا انداختم و حواسمو جمع رانندگی کردم ...
.
.
با بوقی که زدم آقای زارع در رو باز کرد و ما وارد عمارت شدیم ...
با توقف ماشین مامان گفت:
-عزیزم رسیدیم!
لبخندی زد و پیاده شد ... راستی اسمش چی بود؟ اَه یادم رفت توی برگه ترخیص اسمشو ببینم!
با حرص پیاده شدم!
وارد ویلا که شدیم سارا با سرو صدا ازمون استقبال کرد !
سارا-سلـــــــــــــــام بر قهرمان پوریا !
با گفتن این جمله ساناز که پشت سر سارا بود زد زیر خند ...
ساناز – اِ ... سارا ...
سارا به این دختر مثلا قهرمان چشمکی زد و گفت :
-شوخی بود مگه نه؟
قهرمان بالبخند جوابشو داد:
-البته!از دیدنتون خوشحالم!
سارا-می تو هانی!
ساناز-منم همینطور گلم!
مامان که تا حالا نظاره گر این گفتوگو بود گفت:
-خوب بچه ها اذیتش نکنی ... گلم بیا بریم اتاقتو نشون بدم ... وسایلت رو هم یک ساعت پیش دادم برات اوردن ... چمدونات تو اتاقه ...
قهرمان لبخند تشکر آمیزی زد :
-ممنون!
-خواهش میکنم ...
به محض این که از سالن خارج شدن سارا آویزون بازو هام شد:
سارا-وای ساوین این دختره چه خوشگله!
با بی تفاوتی شونمو بالا انداختم که صدای ساناز در اومد:
ساناز-ساوین اغراق نکن که واقعا جذاب و خوشگله!
من-مبارک صاحبش!
سارا نچ نچی کرد و من پیش خودم فکر کردم که این دختر مجهول واقعا خوشگله!
.
.
ادامه دارد ...

ویرایش توسط Rozali-2 : ۱۴ دي ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۱۶ بعد از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ آبان ۱۳۹۲, ۰۸:۰۱ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +19 امتیاز     
پیش فرض


بئاتریکس


وارد اتاق شدم ... هوای گرم و مطبوعی که به صورتم خورد که باعث شد لبخندی به روی صورتم بیاد!
با رضایت به اتاق جلوم نگاه کردم همه چیز به رنگ کرم و قهوه ای دیزاین شده بود ...
به سمت ترانه جون برگشتم:
-ممنون واقعا نمی دونم چطوری ازتون تشکر بکنم!
اخم ظریفی کرد:
-دیگه نشنوم از این حرفا بزنی خانم خانما!
لبخندی زدم:
-بازم ممنون.
-کاری نکردم گلم ... خوب دیگه لباساتو عوض کن که نیم ساعت دیگه میخوایم عصرونه بخوریم!
-چشم!
-چیزی لازم داشتی صدام کن راستی حمام ، دستشویی هم اونجاست ...
و به سمت دری که داخل اتاق بود اشاره کرد.
من-ممنون!
-خواهش میکنم گلم میبینمت ...
بعد از گفتن این جمله از اتاق خارج شد ...
تا خواستم حرکتی بکنم گوشیم زنگ خورد ... گوشیمو از تو کیفم در اوردم ... نیوشا بود ... لبخندی زدم:
من-بله؟
-سلام!
-سلام ... خوبی؟
با خنده:
-من باید این سوالو بپرسم!
-اَه گمشو نیوشا!
-عفت کلامت را عشق است!
-نیوشـــــا!
-جــــــــانم؟
-چرا زنگ زدی؟
-آها ببین چطور از موضوع اصلی پرت شدم ها ...
بالحن حرصی ادامه داد :
-تو اصلا میتونی کار بکنی؟

-آره!
-چی؟هواپیما دقیقا چند دقیقه بعد از این که پریدی منفجر شد یعنی ممکن بود بمیری!تو الان باید استراحت کنی!
-من خوبم!
-یعنی اصلا از نظر روحی مشکل نداری؟ والا من به جات بودم الان کف تیمارستان خوابیده بودم!
پوفی کردم:
-نیوشا من خوبم.

با صدای گرفته ای گفت :
-تو رو خدا بی خیالش شو و استراحت کن.
-نیوشا جان من خوبم .
پوفی کرد:
-خیله خب پس قراراتو با کاشانی و موسوی تنظیم میکنم.
-ممنون.
-خواهش میکنم عزیزم.
-نیوشا حواست به شرکت باشه.همه نظم رو رعایت کنن و ...
حرفمو قطع کرد:
-وای باشه هزار بار گفتی حواسم هست!
لبخندی زدم:
-پس کاری نداری؟
-نه مرسی!
-خداحافظ.
-خداحافظ.
با قطع کردن تلفن سریع گوشی رو پرت کردم رو تخت و رفتم سمت حمام ...
.
.
ادامه دارد ...
.

ویرایش توسط Rozali-2 : ۱۴ دي ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۲۰ بعد از ظهر
Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۲, ۱۰:۲۸ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Rozali-2 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +16 امتیاز     
پیش فرض

.................................................. ................................................
ساوین





منتظر سارا و دختر مجهول بودیم که همون لحظه پیداشون شد به دختره نگاه کردم ... شلوار جین و بلوز آستین بلند یشمو که روش یه جلیقه مشکی میخورد پوشیده بود و موهای طلاییشو ساده گذاشته بود دورش و بدون هیچ آرایشی اومده بود ... لباسش بهش میومد ... با فکری که کردم اخمی روی صورتم اومد ... یعنی چی بهش میومد ؟به تو چه ؟ سرمو تکون دادم و به فنجون قهوه ای که روی میز عسلی جلوم بود دوختم ...
توی فکر بودم که با صدای جیغ سارا از جام پریدم به طوری که یکم از قهوه ریخت روی دستم ... سریع فنجونو گذاشتم کنار و دستمو توی هوا تکون دادم و تند تند فوتش میکردم ...
سارا با دیدن این وضعیت دستشو گذاشت روی شکمش و از خنده ریسه میرفت ... ساناز که عملا مرده بود ... به دختر مجهول نگاه کردم خیلی ریلکس نشسته بود پا رو پا انداخته بود و با یه ابروی بالا رفته منو نگاه میکرد ... ناکس بدجور زل میزد.
یه چش قره ی خوشگل به این دو تا نمکدون رفتم و سریع بلند شدم و به سمت روشویی طبقه پایین رفتم و دستمو زیر آب یخ گرفتم ... لرزه ای به تنم افتاد ... از روشویی که بیرون اومدم با چهره خندون پرهام رو به رو شدم ... پانیذ و پارمیس دستشونو تو هوا تکون میدادن و میگفتن:
-اوف دستم ... آی آی!
چشمامو ریز کردم،اینارو ... دارن ادای منو در میارن؟همش ریز سر این ساراست.یه پدری از این بشر دربیارم من ... با اخم به پرهام که دهنشو باز کرده و به ریش نداشتم میخنده نگاه کردم :
من-نیشتو ببند!
اینو گفتم و به سمت سالن راه افتادم ... صدای قهقهه اش از پشت سرم میومد ...
با حرص کوفتی زیر لب گفتم ...
.
.
.
ادامه دارد ...




Rozali-2 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان آیلا | Rozali-2 کاربر انجمن Rozali-2 نوشته کاربران سایت 32 ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۵۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۰:۰۴ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا