ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد سریال مدرسه ی شبانه روزی | The boarding school - صفحه 3
گل نقش طاووس

paradiseagency

?



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 41
  1. Top | #21

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1392
    نوشته ها
    20
    میانگین پست در روز
    0.05
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 14 در 10 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Fateme-a نمایش پست ها

    من این ســریال رو تا قسمت 65 دیدَم و 6 قسمت دیگہ تمومہ..خیلی فیـلــم درهمیہ .... از این فیلمــآس کہ یـہ


    قسمتـشو نبینی دیگہ هیچی ازَش نمیفـہمی... با توجہ بہ خلاصہ ی داستـآن اصلا فیلم ترسناکــی نیس...

    همـَشـون یہ کـاره ای هستنـد بایـَد بہ همشـون شـک داشتہ باشــی
    fateme jun mishe begi ke hektor mimire ya na badesham fermin baraye polis kar mikone?

  2. Top | #22

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    2,453
    میانگین پست در روز
    3.31
    تشکر از کاربر
    22,634
    تشکر شده 11,165 در 2,889 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سریال جذابیه...
    با این که همه ی قسمتاشو دنبال نکردم، اما به نظر سریال مهیج و قشنگی میومد...
    بعد از حمله ی اعراب به ایران، عربی از مرد پارسی پرسید: چرا زنان شما حجاب ندارند؟! مرد پارسی گفت: حجاب زنان ما پلک چشمان مردان ماست...

    دخترها نمیتوانند به راحتی درکش کنند...




  3. Top | #23

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    5,170
    میانگین پست در روز
    5.08
    محل سکونت
    اهــواز
    تشکر از کاربر
    17,489
    تشکر شده 98,207 در 4,452 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مدرسه شبانهروزی تالاب سیاه (به انگلیسی: The Boarding School Black Lagoon) و (به اسپانیایی: El Internado Laguna Negra) سریالی است محصول کشور اسپانیا که در سال ۲۰۰۷ آغاز شد و در سال ۲۰۱۰ به پایان یافت. داستان این سریال دربارهٔ یک مدرسه در یک جنگل است که تحت مدیریت هکتور دلا وگا است و دردسرهایی از افراد نازی است. این سریال در مادرید اسپانیا ضبط شده و سه سال به ضبط آن طول کشید. ستارگان این سریال، مارتین ریواس، آنا دی آرموس، یان گنزالس و النا فاریاس هستند. این سریال بر روی شبکهٔ آنتن ۳ به صورت کیفیت HD و SD به نمایش در آمد.[۱]


    ین سریال دارای ۳۳ شخصیت است که هر کدام به داستان این سریال متصل میشوند.[۲]
    نام شخصیت بازیگر نقش
    ساموئل اسپی/هکتور دلا وگا لویس مرلو مدیر مدرسه شبانه روزی تالاب سیاه و برادر ایرنه اسپی
    السا فرناندس ناتالیا میلان دختر خوآن فرناندس و نامزد هکتور
    ماریا مارتا تورن پیش خدمت مدرسه شبانه روزی و مادر ایوان نویرت
    مارکوس نووا مارتین ریواس پسر ایرنه اسپی و خواهر زاده ی هکتور
    کارولینا آنا دی آرموس دوست مارکوس و دانش آموز در مدرسه شبانه روزی
    پدرو ادواردو ولاسکو دوست هکتور و معشوقه ی السا همچنین معلم در مدرسه
    کارلوس آلمانسا/فرمین دی پابلو راوول فرناندس آشپز مدرسه و جاسوس سائول و همچنین معشوقه ی ماریا
    ایوان نویرت یان گونزالس دوست مارکوس، پسر خوانده ی جک نویرت و پسر واقعی ماریا
    ویکتوریا النا فاریاس دوست مارکوس و کارولینا و دختر یک میوه فروش
    کامیلو بلمونتی پدرو سیورا جاسوس ریتل ولف و معلم لاتین در مدرسه
    آملیا مارتا هاساز معلم پائولا و یک جاسوس دیگر از ریتل ولف
    روکه دانیل ریترتا دوست مارکوس و در آخر سریال جاسوس ریتل ولف. همچنین قاتل کارولینا
    پائولا نووا کارلوتا گارسیا خواهر مارکوس و دختر ایرنه اسپی و خواهر زاده ی هکتور دلا وگا
    اِوِلین دنیز پنا دوست پائولا
    آسینتا آمپارو بارو سر خدمتکار مدرسه و همچنین معشوقه پیشین خوآن
    ماتئو آلخاندرو بوتو معلم ریاضی و جاسوس ولف که بعد از شناخته شدن توسط کامیلو به قتل می رسد
    جولیا بلانکا سوئرز دوست دختر ایوان و از دوستان مارکوس که پدرش وکیل ایرنه اسپی بود.
    میگوئل ادواردو اسپینیلا نوه ی آسینتا و خوآن فرناندس
    ایرنه اسپی/ساندرا پاسوس یولاندا آرستگو خواهر هکتور و مادر مارکوس و پائولا.همچنین دختر خوانده ی ریتل ولف
    نورا ماریانا ریباس دوست فرمین و یکی دیگر از جاسوسان سائول
    سائول مانوئل دی بلاس کارآگاهی که در تحقیق کار های ولف بود
    املیو گلوان/مارتین مورنو اسماعیل مارتینز دوست ساندرا پاسوس و معلم فیزیک در مدرسه
    لوکاس مورنو ژاویر سیدونچا پسر مارتین
    تونی آلخاندرو کاساسیکا پدر ایوان و دوست پسر جوانی ماریا
    جک نویرت کارلوس لیال پدر خوانده ی ایوان و جاسوس ریتل ولف
    آندرس نووا لویس موتولو پدر مارکوس و پائولا و همچنین همسر ساندرا پاسوس
    ربکا ایرنه مونتالا یکی دیگر از جاسوسان سائول و دوست فرمین
    هوگو آلونسو ژاویر ریوس فرنادس سرسخت ترین و بدجنس ترین جاسوس ریتل ولف
    مارتا هرناندس/لوسیا گارسیا لولا بالدریش دکتر هکتور و جاسوس دیگر ریتل ولف
    آلیسیا کورال کریستینا مارکوس یک کارآگاه مخفی که السا برای پیدا کردن قاتل پدرش استخدام کرده بود
    آماییا نانی جیمنز نوه ی بهترین دوست ولف و به عنوان جاسوس به مدرسه شغلبانه روزی آمد
    نیکولاس گاریدو اینیاکی فونت یک پلیس جاسوس که به خاطر فرزندش کار های غیر قانونی کرد
    کورو ادواردو مایو یک بیمار روانی که به خاطر بیماری که گرفته بود به مدرسه آمد
    مرور میکنم

    خاطراتمان را...

    اما مگر

    کپی برابر اصل می شود؟!

  4. Top | #24

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    تیر 1392
    نوشته ها
    200
    میانگین پست در روز
    0.46
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    1,826
    تشکر شده 498 در 157 پست
    اندازه فونت

    Talking سریال مدرسه شبانه روزی.....

    سلام من می خوام سریال مدرسه شبانه روزی رو بنویسم اگه استقبال بشه ادامه میدم ....

  5. 7 کاربر از پست ahsa\/\/ تشکر کرده اند .


  6. Top | #25

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    تیر 1392
    نوشته ها
    200
    میانگین پست در روز
    0.46
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    1,826
    تشکر شده 498 در 157 پست
    اندازه فونت

    Talking قسمت 79

    خوب بچه ها میرن دنبال ناچو و اونو دیر پیدا میکنن و اونم بهشون میگه بینتون یه خائن خودم شنیدم اما نمیدونم کیه... فقط میدونم یه خائن بینتونه.ویکی هم که دپرس شده تو اتاقش بیرون نمیاد کارول هی دلداریش میده... بعد درمورد خا...ئن با هم صحبت میکنن درست همون موقع جولیا میرسه اون عقل کُل ها هم فکر می کنن جولیا خائنه، بعد ویکی به کارول میگه که به هیچکس نگو خودمون باید بفهمیم.ماریا هم تفنگ فرمین و دودر کرد و رفت به ایوان گفت بیا با هم بریم مدارک دست منه یه جای امن قایمش کردم و میبرش توی جنگل ایوان میفهمه که داره از مدرسه میبرتش و همه حرفا دروغ بود از ماشین پیاده میشه که بره ماریا تفنگو میبره سمتش ایوان میگه اینطوری میخوای از من محافظت کنی؟؟؟ مثلا مادرمی برات متاسفم و بعد میره..توی مدرسه نمایش پائولا و بچه هاست که همون موقع از تیمارستان میان و میگن دنبال ماریا میگردیم مارتینم که از هیچی خبر نداره میگه کجاست.. ماریا هم فرار میکنه میره تو اتاق ایوان و میگه کمکم کن همون موقع اونا میان درو وا میکنن ماریا میره پشت در، مرد میگه شنیدیم ماریا اینجاست ایوانم میگه آره بیاین ... بعد به ماریا میگه به خاطر خودته باید درمان شی (احمق خر ) مارکوسم جو عصبانیت میگیرتش میره پیش آملیا آب پاکیو میریزه رو دستش میگه قاتل میدونم داشتی از من حرف میکشیدی با پدر مادرم چیکار کردین ؟؟ یاد بوسه هایی که باهات داشتم میوفتم حالم به هم میخوره...ایوانم عصبانی میشه میگه گند زدی الان دیگه کارمون تمومه... ولی آملیا بهشون نمیگه که مارکوس فهمید. یه چیز دیگه کبودیه چشم السا ربطی به نویرت نداره.. هوگو یه برادر دوقولو داشت که رو هردوشون آزمایش انجام میشد که هوگو توی مبارزه با برادرش به خاطر جاطلبیش برادرشو میکشه و برنده میشه و الان یه جورایی همه کارست نویرت میخواست ماریا رو بکشه ولی هوگو به خاطر علاقش به ماریا فرستادش تیمارستان تا کشته نشه..خوب وولف زیر صندلی رئیس فرمین بمب میزاره و میگه کارتون تموم و من احمق نیستم و میره ... فرمینم با مهارت زیرکانه رنگ مرد علاقه ی ربکارو میپرسه بعد اون رنگ سیمشو پاره میکنه و بمب خنثی میشه.. یعنی آخر حرفه ای هاست. ایوان حرف جولیارو باور نمیکنه که روح میبینه و بهش میگه تو دیوونه ای بعد پائولا و اولین به خاطر آلیس در سرزمین عجایب از ایوان میپرست اونایی که با هم حرف میزنن دیوونه ان؟؟ ایوانم میگه آره باید زندانیشون کنیو مغزشو درآری.. اونا هم میبینن جولیا داره با خودش حرف میزنه در و میبندن بعد دلشون میسوزه درو وا میکنن میگن ایوان بهمون گفت جولیا هم از عصبانیت آتیش میگیره و ایوان که میاد منت کشی میگه من دیوونم باید زندانی شم مغزمو تجزیه کنن.جولیا رفته بود توی اتاق پسرا که توپ ایوانو بزاره سرجاش و عکساشو ببینه کارول می بینش و به ویکی میگه جولیا خائن من مطمئنم جز اون کی میتونه باشه اون تازه و به طور ناگهانی وارد گروه شد ویکی ولی میگه نه اون نمیتونه باشه ولی کارول قانعش میکنه.هکتور با السا میره خونه ی خوآن و توی کتاب یه عکس میبینه که توش دختر درست مثل پائولا و ایرنه توی عکس و عکس رو میگیره.ایوان و مارکوس و روکه و ویکی و کارول توی آزمایشگاه بودن که هکتور میفهمه میاد دنبالشون که نجاتشون بده اونا میزنن تو سرشو میبینن هکتوره و بعد توی قفس زندانیش میکنن.. و میرن اتاقشو میگردن فیلم کشتی مادر پدرشو میبینه و کلی بهش بد و بیرا میگه... بعد یه فیلم پیدا میکنن که فقط تو دوربین جولیا میخونه جولیارو پیدا میکنن فیلم و میزارن توش هکتوره که توش گفت :
    (
    سلام مارکوس، سلام پائولا.. امیدوارم هیچوقت این فیلم رو نبینین ولی اگه الان دارین میبینینش به این معناست که بیماریم منو از پا در آورده و دیگه کنار شما نیستم من از اینکه میمیرم ناراحت نیستم حتی از جنگیدن خسته شدم تنها چیزی که منو ناراحت میکنه اینه که بدون گفتن حقیقت بمیرم بدون اینکه بهتون بگم که من کی هستم من داییه شمام ساموئل ، من سال ها خودمو مخفی کردم تنها راهی که میتونستم ازتون محافظت کنم این بود که خودمو مخفی کنم از وقتی که پدر و مادرتون ناپدید شدن من تصمیم گرفتم ازتون محافظت کنم و این کارم برای خودتون کردم البته برای اون برای مادرتون برای خواهرم آخرین باری که دیدمش فقط شیش سالش بود تو خیلی شبیه اونی پائولا من بهش قول دادم که یه روزی دور هم جمع میشیم همین جا توی این یتیم خونه برای همین اینجارو خریدم برای اینکه اون بیاد ولی حالا مثل اینکه بدون اینکه به قولم عمل کنم دارم میرم من موفق نشدم واقعا متاسفم از اینکه نمیتونم الان با شما ها باشم. چیزه زیادی ندارم که براتون بزارم فقط خونه ی پدریتونو براتون خریدم که براتون بمونه نمیدنم دوست دارین یا نه پائولا ببخشید که دیگه نیستم باهات بازی کنم یا اینکه به سوال هایی که ازم میپرسی جواب بدم بعضی وقت ها دیوونم میکردی ولی من خیالم راحته چون که برادتو داری و اون ازت مراقبت میکنه . مارکوس من بهت افتخار میکنم کاش منم میتونستم همونجوری که تو از پائولا مراقبت میکنی منم از خواهرم مراقبت میکردم دوستون دارم فقط میتونم بگم که گاهی وقت ها خیلی برام سخته فکر اینکه نبینمتون تنها چیزی که میخوام اینه که شما خوشحال باشین همون قدر که من وقتی با شما خوشحالم خیلی زیاد بوس خیلی دوست دارم زیاد.)
    و با دیدن فیلم همه گریه میکنن و متاسف میشن و میرن که هکتورو نجات بدن میبینن نیست تو این زمانم خائن میره و همه ی اینارو میگه. مارکوس هکتورو پیدا میکنه و همو بغل میکنن و با هم قرار میزارن که برن از مدرسه بیرون و همه از هم جدا میشن که از مدرسه برن. جولیا و ایوان باهم.. کارول و ویکی و روکه با هم.. مارکوس و پائولا با هم مارکوس به پائولا میگه که هکتور داییمونه و میرن دنبال هکتور که....از اونور فرمین و ربکا میرن توی سالن جلسات نازی ها اونجا کامیلئو میرسه و سمتشون تفنگ میاره و به ربکا میگه تفنگتو بزار زمین وگرنه فرمین و میکشم و به فرمین میگه رئیستو گیر آوردیم الان هاست که بمیره و به سمت پای ربکا شلیک میکنه فرمینم روش مشعل و نفت میریزه و کامیلئو آتیش میگیره... یوهاهاها.. هگو هم با تفنگ میر اتاق هکتور بهش میگه متاسفم تو از اینجا بیرون نمیری اگر بری زنده نمیری و یه چیزی بهش میده که از بالای پله ها میوفته و ...... جولیا و ایوان که داشتن با هم دعوا میوفتادن کنار مرداب روح نامادری ایوان جولیارو میکشه تو آب و بهش یه کلید میده ایوانم میپر تو آب میگه تو این موقعیت حوس آب تنی کردی دیوونه جولیا هم کلیدو نشون میده میرن و نگاه میکنن و بعد ایوان باور میکنه و با جولیا میره پیش ماریا ... و بهش میگه همه چیز و فهمیدم منتظرم بمون از اینجا میارمت بیرون مامان...
    بعد ایوان خون دماغ میشه بعدش بعله ... بهشون ویروس دادن .. ایوان میره توی مدرسه خِرِ نویرتو میچسبه و میگه میگه باهام چیکار کردی که نویرت میگه اگه به حرف هام گوش کنین دارو بهتون میدم هر روز ولی درمانی نداره فقط باید هرروز دارو رو بخوری ایوان میگه دارو بخوره تو سرت همین الان میکشمت و بعد میمیرم برام مهم نیست که نویرت میگه به پشت سرت نگاه کن نظرت عوض میشه میبینه جولیا هم خون دماغ شد و میگه به خاطر جولیا و بقیه دوستات باید قبول کنی میرن سر قرار میبینن همه خون دماغ شدن و قبول میکنن و هرروز از نویرت دارو میگیرن و میخورن به خاطر جریان ویروس یکم رابطه هاشون باهم کمرنگ شده. فرناندو رفت توی آزمایشگاه دارو دزدید ولی تا بیشتر توش نبود و به دروغ گفت به آملیا اندازه چند ماه دارو داره و بعد با هم وسایلشونو جمع کردن که برن.. اولینم به خاطر اینکه میخواست با پائولا بره بیرون توی چمدون رفت و وقتی رفتن وسایلشونو بیارن چمدون با چمدون فرناندو عوض شد و رفت توی صندق عقب آملیا .. بعد ماشین آملیاشون تو چاله گیر کرد و وقتی آملیا فهمید که دارو 2 تاست عصبانی شد و گفت که برمیگرده مدرسه فرناندو هم در ماشینو قفل کرد و رفت توی پرتگاه و خودکشی کرد و ماشین منفجر شد..بعد پائولا واسه ی مارتین و نویرت تعریف کردن.. از اونور روکه و ویکی و کارول توی جای چمدون قایم شدن وقتی چمدونارو در آوردن اونارو دیدن و چمدون و پیدا کردن و بازش کردن اولین توی چمدون بود و در اومد بیچاره داشت خفه میشد.توی ویلای رئیس فرمین بزن بزن شد و توی این موقعیت ساندرا فرار کرد و اومد مدرسه که السا دیدش و دید ساموئل بغلش و وقتی برای نویرت تعریف کرد مسخرش کرد.. السا هم با مدراکش نویرتو تهدید کردو گفت که منو مدیر مدرسه کن وگرنه ازت شکایت میکنم و نابودت میکنم اونم امضا کرد...هکتور هم مـــرد البته به ظاهر، اصل قضیه زیر سر اون خانم دکتره که یتیم بوده..
    تا قسمت 79

  7. Top | #26

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    تیر 1392
    نوشته ها
    200
    میانگین پست در روز
    0.46
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    1,826
    تشکر شده 498 در 157 پست
    اندازه فونت

    Talking قسمت 80

    خب،مارکوس کارت اُتُکس رو که از کیف آملیا اومده بودو دیدو دوباره باهاش دعوا کردو آملیا بهش گفت که داداشم خودکشی کرده وو مارکوسم گفت حداقل یکی از اعضای خونوادت از کارات شرمنده شدن.ویکیم ایوان رو موقعی که از دفتر نویرت داشت چندتا برگ...ه رو که نویرتو مدیر نگه داشته بود دید و گفت میخوام ببینمشونو ایوان قبول نکردو گفا شاید خائن تو باشی.فرمینم یه آزمایش دی ان ای از ماریا و ایوان گرفت تا به دکتر ثابت کنه مادر و پسرنو بیاد بیرون ولی هرچی گفت دکتر قبول نکرد.از طرفیم السا میخواسست که به جای هکتور غیم قانونی مارکوس و پاولا بشه و باهاشون حرف زدو مارکوس قبول کرد.فرمینم از ایوان خواست تا بره ملاقات ماریا تا بفهمن حالش چطوره ولی نویرت اجازه نمیده.آلیسیام(معلم فلسفه جدید)فکر میکرد که روکه دبستانیه و همه خندشون گرفت.کارولو مارکوسم بهم زدن چون 2ماه پیش ممامان کارول روبه موت بودو کارول از نویرت خواهش کرد که مامانشو ببینه ولی نویرت نذاشت و کارول خواست تا خودش بره ولی مارکوس درو روش قفل کرد(چون کارول بدون دارو میمرد).لوکاسو پاولا و اولین واسه هیولا که هرشب میاد شکلات میخوره با بیسکوییت تله گذاشته بودن تا بندازنش تو انباری و ایوان نقاشی ایرنه رو که السا کشیه بودشو به پاولا نشون داد و فقط میخواست بدونه که مامان ایناس یا نه.از طرفیم اون دکتره همش داشت به ماریا میگفت که تو پسری نداریو ماریا تو صورتش تف کردو دستو پاهاشو بستن به تخت و برق بهش وصل کردن.ایوانم میادو عکس ایرنه و شکایت نامه رو به مارکوس نشون میده و تو شکیت نامه گفته بود وقتی میخواست بچه رو پس بگیره از در پشتی آشپزخونه فرار کردو رفت.مارکوسم تصمیم میگیره بره دنبال ماماش با ایوان.بچه هاهم مارتینو خبر کردن تا بیاد هیولارو دستگیر کنه و وقتی درو باز میکنه آسینتارو میبینه که اون تو گیرافتاده و بچه ها ازش عذرخواهی میکنن.کارولم کل شبو تو کتابخونه بود تااینکه یه بچه رو می بینه که داره گریه میکنه و میخواست بره پیش مامانش و کارول یاد چند وفت پیشش میفته که میخواست از مدرسه بره و مارکوس بهش میگه که مامانت 1ساعت پیش فوت کرده و کارول به خاطر همین کلی سر مارکوس داد میزنه و میزنتش.فرمینم به آملیا میگه که کامیلو مرده و گفت که دیگه تو بایذ بریو نباید واسشون کار کنی و آملیا گفت من دیگه واسه اونا کار نمیکنم و فرمین تعجب کرد.ربکاهم به بهانه ی اینکه یه مردو دوس داره و بهش محل نمیذاره با لوسیا داشت حرف میزد لوسیا هم بغلش کردو ربکا دید که تویه سالن سفید چندتا مرد کچل نشستنو لوسیا به پشت گردنشون یه چیزی تزریق میکنه و ربکا سریع ولش میکنه و میره.ایوانو مارکوسم داشتن راجب اینکه امسال هیچ دختر خوشگلی تو مدرسه نیس بحث میکردنو مارکوس گفت معلم فلسفه واسه روکه معلم باله هم واسه تو خوبه که میبینن یکی داره میاد.از طرفیم نشون میده که نصف شب یه هیولا با دندونایی شبیه گرگ میادو کل آشپزخونه رو بهم میریزه و هرچی تو یخچال بوده رو میخوره.از طرفیم ایوان یه سنگو برداشت تا بزنه طرفو ناکار کنه که میبینه کاروله و کارول میگه اینجا چیکار میکنین و مارکوس داستانو تعریف میکنه و ازش میخواد که ببخشتش و کارول گفت نمیدونی چقدر ازت بدم میاد اونم گفت اگه ازم متنفری ینی هنوز زنده ای اگه میمردی منم نمیخواستم زنده بمونم و کارول بخشیدش و همو بوس کردن.که یهو یه نور خیلی با شدت جنگلو روشن میکنه حتی اتاقای توی مدرسه و کارولو مارکوسو ایون و ویکیو و جولیا هم اینو میبینن و ویکیو ایوان یاد این جمله میفتن:اول نور دیده شد و سپس جنایت ها شروع شدن.آسینتا و الساهم جنگلبانو صدا میکنن که بیادو اون گفت میتونه کار یه گرگ یا چن تا گرگ باشه.ربکام هرچیدیده بودو واسه فرمین تعریف کردو ساوُل به فرمین گفت که پدرو مادر لوسیا خودکشی کردن تا چیزی به ما نگن.

  8. Top | #27

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1392
    نوشته ها
    891
    میانگین پست در روز
    2.19
    محل سکونت
    زیر آســـمونِ خــدا
    تشکر از کاربر
    1,793
    تشکر شده 794 در 524 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چی هس حالا ؟
    پُشـــتِ هَــــر کــــوه بُلَنـــــــــב

    سَبـــــــــــزه زاری اســـــــــــت

    پـُر اَز یـــــــــــاد خـُـــــــــــــــــدا

    פَ دَر آכּ باغ کَسـے مـےخـوانـَــב

    ڪــه פֿــُــــــבا هَـســــــــــــت

    בِگـَـــــــــــــر غُـصــــﮧ چِــرا ؟!

  9. Top | #28

    Banned


    تاریخ عضویت
    آبان 1391
    نوشته ها
    732
    میانگین پست در روز
    1.06
    محل سکونت
    تهران این روزها
    تشکر از کاربر
    7,693
    تشکر شده 6,411 در 2,431 پست
    حالت من
    Relax
    اندازه فونت

    پیش فرض

    میشه یکم بشتر توضیح بدی؟

  10. Top | #29

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1392
    نوشته ها
    1,011
    میانگین پست در روز
    2.29
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    تشکر از کاربر
    13,499
    تشکر شده 4,291 در 986 پست
    حالت من
    Ghati
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بنویس خوبه .......
    یه فروردینی نه توضیح میخواد،

    نه دنبال دلیل میگرده ...!

    وقتی حرمت رابطه رو شکستی

    فقط میبینه ،

    سکوت میکنه،

    فاصله میگیره...

    فقط همین!

  11. Top | #30

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1392
    نوشته ها
    1,806
    میانگین پست در روز
    3.98
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    10,029
    تشکر شده 7,367 در 1,210 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    قشنگه بنویس

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد سریال مدرسه 2013 | School 2013
    توسط Ay Sona در انجمن بحث و معرفی آثار سینمای جهان
    پاسخ ها: 10
    آخرین نوشته: 1392,05,12, ساعت : 12:33

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •