| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : اتورپاتگان
نوشته ها: 1,028
تشکرها: 9,466
تشکر شده 5,382 بار در 830 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام دوستای عزیزم اینم از نقد کتاب به نظر من که زیادی کتابی نوشته بود. بعد هم اصلا زمانهای فعل ها رو مشخص نکرده بود یه زمانی تو زمان حال بود یه زمانی تو گذشته سیر می کرد منتظر نظرات شما هستم. مژگان تنها فرزند خانواده منتظر بازگشت عمویش و خانواده او از یک سفر طولانی است .بالاخره این انتظار به پایان می رسد و عمو یش همراه تنها فرزندش مایکل بالاخره پا به خاک ایران می گذاند.مژگان که انتظار یک پسر هم سن و سال خود را دارد از دیدن مایکل متعجب می شود.مایکل و مژگان به دلیل اختلاف فرهنگی که دارند با هم اختلاف پیدا می کنند .ولی بعد از مدتی مایکل به او اعتراف می کند از زمانی که عکس او را دیده عاشقش بوده و به علت طلاق مادرش وابسته مژگان شده و همیشه با عکس او درد و دل کرده است.مژگان نیز به مایکل علاقه دارد .ولی به دلایلی یاز با هم اختلاف پیدا می کنند و مایکل از ایران می رود.بعد از مدتی مژگان به عقد آریان پسر همسایه در می آیدو کم کم یاد و خاطره مایکل را فراموش میکند اما مدتی بعد دست سرنوشت بازی دیگری را برای او رو می کندو آرامش او را به هم می زند......................... لینک: رمان دختر آفتاب | سهیلا بامیان دختر آفتاب | سهیلا بامیان (نسخه pdf) | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت : شیراز
نوشته ها: 832
تشکرها: 6,424
تشکر شده 4,038 بار در 864 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز کتاب جالبی بود ولی ادم باورش نمیشه یه ادم اندازه این دختره بتونه احمق باشه ،یه خرده هم در مورد عشق اغراق کرده بود. گفته بودم که اگـر بـوسه دهی توبه کنم و دگــر بــار از ایــن گـونـه خـطـاهـا نـکنـم بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من تـوبه کـردم کـه دگـر تـوبـه بـی جـا نکنـم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸ محل سکونت : دانشگاه
نوشته ها: 149
تشکرها: 23
تشکر شده 226 بار در 52 پست
کتاب مورد علاقه : شاهزاده خانوم محكوم،م حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر منم دختره خیلی .... بود.خانواده آریان هم همینطور خیلی هم کتابی نوشته بود..... ولی به هر حال دست خواهر گل خودم درد نکنه که این همه زحمت کشید.... البته اگه کمک های من نبود که حالاها این کتاب تموم نشده بود................ نميدانم بعد از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم كوزه گر از اندام بدنم چه خواهد ساخت؟! ولي بسيار مشتاقم از خاك گلويم سوتكي سازد، سوتك به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پي در پي، دم گرم خوشش را بر گلويم سخت يفشارد، و خواب خفتگان را آشفته تر سازد. بدين سان بشكند در من، سكوت مرگبارم را. دكتر علي شريعتي | ||||||||
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) |
| کاربر عادی ![]() | بدون امتیاز : 0 امتیاز ممنون از زحمتتون ولی حس خیلی بدی از دخترا بهم دست داد وقتی این داستانو خوندم انگار این آریانه باید می یومد و بعدم کنار زده می شد دختره هم که قلبش هتل بود. |
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 113
تشکرها: 11,275
تشکر شده 399 بار در 67 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز من کتاب نصفه خوندم والا من پسرعموهام ایران زندگی نمی کنند هیچکدوم مثل این مایکل نمی مونند، پسره مثل بچه کوچلوها بود انگار نه انگار 25 یا 26 سالشه ، عشقشون مسخره و اغراق آمیز بود من که اعصابم همون 2 صحفه اول خورد شد ، انگار کتابه را یک بچه 12 یا 13 ساله نوشته خیلی لوس بود ممنون از تایپ کتاب | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 775
تشکرها: 22,334
تشکر شده 7,331 بار در 803 پست
کتاب مورد علاقه : شازده کوچو حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من كه رمانش رو دوست داشتم يكم عشق هايش تخيلي بود ولي ارزش خوندن رو داشت.... ![]() قابل توجه علاقمندان اين رمان: ![]() ادامه ي اين رمان رو هم خانم باميان نوشتن و در حال حاضر توسط دوست خوبم "فهيم" در حال تايپه و به نظر رمان جذابي مياد البته خيلي به رمان قبلي ارتباط نداره و مربوط به بچه هاي شخصيت هاي رمان قبليه...توصيه مي كنم بخونيدش اسمش "رقيبان عشق"اين هم لينكش:http://www.forum.98ia.com/t101989.html | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : somwhere around here
نوشته ها: 624
تشکرها: 2,160
تشکر شده 8,635 بار در 1,217 پست
کتاب مورد علاقه : عاشقم باش حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز واییییی چی بگم؟ اعصاب خورد کن ترین رمانی بود که خوندم آخه یه پسری که خارج زندگی می کنه که انقدر لوس نمیشه ![]() آخه کی عکس یه نفر رو که تا حالا از نزدیک ندیده جلوی خودش میگیره و درد و دل میکنه . تازه خیلی الکی داستان رو کش داده بود میتونست خیلی جمع و جور تر بنویسه مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟ بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!! خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت : مرکز ایران
نوشته ها: 1,231
تشکرها: 503
تشکر شده 3,033 بار در 1,289 پست
کتاب مورد علاقه : کسی می آید حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز رمان خوبی بود ولی از اول معلوم بود که اخرش با مایکل ازدواج میکنه در مورد اریانم خیلی ظلم شده بود فکرم نمیکنم که هیچ دختری بتونه این طوری از همسرش که اینقدر دوستش داشته جدا بشه مرگ نازنین و ازدواج ساغرم یه کم غیر واقعی میومد ولی ارزش یه بار خوندن رو داشت روزگارا که چنین سخت به من می گیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست گر چه دلگیرتر از دیروزم گر چه فردای غم انگیز مرا می خواند لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست زندگی باید کرد! | ||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 778
تشکرها: 2,744
تشکر شده 11,643 بار در 747 پست
کتاب مورد علاقه : غزال حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر من خيلي مسخره بود ، خب اون مامان باباي آريان خيلي نگران سرپرستيه عروسشون هستن چرا يه دخترو بدبخت مي كننو زندگيشو به هم ميريزن؟ خب بايد خودشون مياوردن پيش خودشون جمع و جورش مي كردن و چند وقت بعدم ايشالا يه شوهر واسش پيدا ميشد ،خيلي كار مسخره اي بود خيليييييييييي ، من كه خيلي حرصم گرفت ، آخه يعني چي؟؟؟ پيشنهاد ميدن جفتشونو عقد كنه خيلي لوس بود جایی که دل باید به دریا زد همینجاست... ستاره (setareh_star) ![]() | ||||||||
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱
نوشته ها: 24
تشکرها: 5
تشکر شده 37 بار در 15 پست
کتاب مورد علاقه : تمام کن این قصه را | بدون امتیاز : 0 امتیاز واقا که آخه کدوم پسری این کارو میکنه و کدوم دختری راحت کنار میره تا نامزدش با زن برادرش ازدواج کنه تازه تو جلد دو کتاب این دختر و پسر که تشکیل خانواده دادند با هم رفت و آمد دوستانه دارند مسخره نیست؟ | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| آفتاب, بامیان, دختر, رمان, سهیلا, معرفی, نقد, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| شب های انتظار | سهیلا بامیان | معرفی و نقد کتاب | سما60 | ایرانی | 4 | ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ ۰۷:۱۸ بعد از ظهر |
| رقیبان عشق | سهیلا بامیان | معرفی و نقد کتاب | Mina | ایرانی | 10 | ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ ۰۶:۲۵ بعد از ظهر |