بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: همدل و همزبان چطور به پایان برسد؟
مهیار بینایش را به دست بیاورد 61 93.85%
مهیار نابینا باقی بماند 4 6.15%
رأی دهندگان: 65. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۸ مرداد ۱۳۹۲, ۰۵:۳۹ بعد از ظهر   #11 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
R.A.H.A آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض


رمان قشنگی داری
فقط ..
نقل قول:
چه کند مادر بود ونگران فرزندش...اگر بچه اش سنگش بزند سنگ مي بوسد...ميوه دلش بود.
من با این جمله مشکل دارم!میتونستی جور دیگه ای عنوانش کنی ... به جای چه کند میتونستی از بالاخره استفاده کنی !


نقل قول:
لبخند مليحي زدوبه چشمان خمار شده از خواب گفت:نه...
مریم لبخندی به چشمان خمار از خواب سروان انداخت...

این جمله ات یکم ابهام داره

خسته نباشی



R.A.H.A آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۸ مرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۴۱ بعد از ظهر   #12 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
پریبانو آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط 41267m نمایش پست ها
ممنون از رمانت

من که تا این جاشو دوست داشتم

اون جایی که 2 تا دزده میخوان لباسای مهیارو بیرون بیارن جوری نوشته بودی که راحت میشد حسشو درک کرد.خیلی حس وحشتناکیه

خدا رو شکر تا اینجاشو دوست داشتی...امیدوارم از بقیه داستان هم راضی باشید

خوشحالم که داستان وطوری بیان کردم که تونستی درک کنی

مرسی که می خونی
پریبانو آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۸ مرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۴۸ بعد از ظهر   #13 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
پریبانو آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط R.A.H.A نمایش پست ها

رمان قشنگی داری
فقط ..


من با این جمله مشکل دارم!میتونستی جور دیگه ای عنوانش کنی ... به جای چه کند میتونستی از بالاخره استفاده کنی !




مریم لبخندی به چشمان خمار از خواب سروان انداخت...

این جمله ات یکم ابهام داره

خسته نباشی



ممنون که اینقدر دقیق می خونی و ایرادش وگفتی امیدوارم تا پایان رمان همراهم باشی و از این اشتباهات بهم گوش زد کنی...

خدارو شکر از اول رمان تا اینجاش این تنها ایرادش بود

فقط امیدوارم خونده باشی نه مثل بعضیا که فقط تشکر میزنن ومیرن

بازم ممنون

ویرایش توسط پریبانو : ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ در ساعت ۰۸:۰۳ بعد از ظهر
پریبانو آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ مرداد ۱۳۹۲, ۰۵:۱۲ بعد از ظهر   #14 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
aqua آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

اول از همه عاشق پستهاي بلندتم
خوندنش به ادم مزه ميده
شرايط مهيار خيلي ناراحتم مي كنه,واقعا خيلي راحته كه بشينيم رو صندليامونو بگيم اسونه .....
اسون اگه بخواين.....فقط يخورده تلاش لازمه....اما در واقع خيلي سخته...
واقعا براي يه ادم نابينا زندگي تو اين جامعه خيلي سخته,هيچ چيزي براي يكم راحتيشون تعريف نشده
اين شرايط براي كسي هم كه تازه بيناييشو از دست داده به مراتب سختره.
الهي هيچ كس به اين درد دچار نشه
برخورد مريم ومهيار غصه ناك اما قشنگ بود.
يه بعد كمي چشم چرون از مريم جون هم ديديم كه جالب بود
از رفتن اقا عمادم بسي شاد شديم و اينطور كه معلومه مادر مهندس باعث جدايي مهندسو مريم ميشه كه از اين مورد هم بسي خوشحال شديم
بدجنسيه اما مريم بخت مهياره ,ايشالله مهندس يكي هم كف خودشو پيدا مي كنه

و اينكه امروز به اين فكر مي كردم كاملا پيشرفت و از حصار تا پاورقي تو نوشته هات با اينكه خيلي حصار رو دوست داشتم,حس مي كنم
به خاطر اين پيشرفت بهت تبريك مي گم عزيزم



گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.
و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است

كه از حادثه عشق
تر

است.....


((سهراب سپهری))
aqua آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۰ مرداد ۱۳۹۲, ۰۲:۳۶ بعد از ظهر   #15 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
پریبانو آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط aqua نمایش پست ها
اول از همه عاشق پستهاي بلندتم
خوندنش به ادم مزه ميده
شرايط مهيار خيلي ناراحتم مي كنه,واقعا خيلي راحته كه بشينيم رو صندليامونو بگيم اسونه .....
اسون اگه بخواين.....فقط يخورده تلاش لازمه....اما در واقع خيلي سخته...
واقعا براي يه ادم نابينا زندگي تو اين جامعه خيلي سخته,هيچ چيزي براي يكم راحتيشون تعريف نشده
اين شرايط براي كسي هم كه تازه بيناييشو از دست داده به مراتب سختره.
الهي هيچ كس به اين درد دچار نشه
برخورد مريم ومهيار غصه ناك اما قشنگ بود.
يه بعد كمي چشم چرون از مريم جون هم ديديم كه جالب بود
از رفتن اقا عمادم بسي شاد شديم و اينطور كه معلومه مادر مهندس باعث جدايي مهندسو مريم ميشه كه از اين مورد هم بسي خوشحال شديم
بدجنسيه اما مريم بخت مهياره ,ايشالله مهندس يكي هم كف خودشو پيدا مي كنه

و اينكه امروز به اين فكر مي كردم كاملا پيشرفت و از حصار تا پاورقي تو نوشته هات با اينكه خيلي حصار رو دوست داشتم,حس مي كنم
به خاطر اين پيشرفت بهت تبريك مي گم عزيزم

مرسی که اومدی نقد ..همین نقدا من نویسنده رو دلگرم میکنه(اگر لایق نویسنده بودن بدونید)

بله واقعا تو جامعه ما برای نابینایان هیچ امکانی نسیت

چند وقت پیش که داشتم پیاده رو راه میرفتم یه مرد نابینا هم داشت لبه جوب راه میرفت نزدیک بود بیوفته داخل جوب...اون لحظه دیگه محرم ونامحرم یادم رفت بازوشو کشیدم...بنده خدا خیلی ترسید یه تشکر کرد ورفت

من اگر نخوام مریم وفرخی وجدا کنم شما این کارو می کنید واز ظواهر امر که معلومه خیلی هم خوشحال می شید

ممنون مهتاب خانم

پریبانو آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ مرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۵۱ قبل از ظهر   #16 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
aqua آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

من هنو فصل شش و نخودم
اما قول دادم از فصل 5 بنويسم
نمي دونم چرا حس مي كنم عشق مستانه خيلي خامه و با عكس العمل مهيار ميشه جلوشو گرفت با اينكه يه علاقه ي قديميه اما انگار خيلي عمق نداره و بيشتر ترحم باعث شده قوي تر شه...
اون مهندسم كه مريمو ول نمي كنه
نمي دونم خودش خواهر مادر نداره .گير داده به مريم

از شوخي گذشته محبتاش و غرور قاطي شده باهاشو دوست دارم
مريم فصل پنج ديگه داشت عشقش محكمتر ميشدو كامل باورش مي كرد و من اين و دوست ندارم
دوست ندارم دل ببنده و مجبور شه دل بكنه
مهندس كامله عاقله عاليه مهربونه اما فاصله ي دنيا هاشون از زمين تا اسمونه
ونمي تونم اين دو رو با هم جمع كنم حتي وقتي مهياري وجود نداشت.

اخ وقتي گفت بگو كاميار
دلم مي خواست كلشو بكنم پسره يه..........................
مرسي عزيزم
aqua آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ مرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۳۰ بعد از ظهر   #17 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
پریبانو آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط aqua نمایش پست ها
من هنو فصل شش و نخودم
اما قول دادم از فصل 5 بنويسم
نمي دونم چرا حس مي كنم عشق مستانه خيلي خامه و با عكس العمل مهيار ميشه جلوشو گرفت با اينكه يه علاقه ي قديميه اما انگار خيلي عمق نداره و بيشتر ترحم باعث شده قوي تر شه...
اون مهندسم كه مريمو ول نمي كنه
نمي دونم خودش خواهر مادر نداره .گير داده به مريم

از شوخي گذشته محبتاش و غرور قاطي شده باهاشو دوست دارم
مريم فصل پنج ديگه داشت عشقش محكمتر ميشدو كامل باورش مي كرد و من اين و دوست ندارم
دوست ندارم دل ببنده و مجبور شه دل بكنه
مهندس كامله عاقله عاليه مهربونه اما فاصله ي دنيا هاشون از زمين تا اسمونه
ونمي تونم اين دو رو با هم جمع كنم حتي وقتي مهياري وجود نداشت.

اخ وقتي گفت بگو كاميار
دلم مي خواست كلشو بكنم پسره يه..........................
مرسي عزيزم


مستانه مهیار وواقعا دوست داره اما نحوه برخورد بلد نیست..یک نوع ترس توی وجودش هست که مانع میشه بیشتر از این جلو بره

مهندس خواهر نداره ولی یه مادر داره که خدا نصیب کسی نکنه

زندگی همینه دل ببندی ودل بکنی

ممنون که میای تاپیک نقد
پریبانو آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ شهريور ۱۳۹۲, ۰۱:۱۷ بعد از ظهر   #18 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
الیرا آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

ینی فرخی از شهلا جدا شده و دوباره داره باهاش ازدواج می کنه؟
الیرا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ شهريور ۱۳۹۲, ۰۲:۰۰ بعد از ظهر   #19 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
پریبانو آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط الیرا نمایش پست ها
ینی فرخی از شهلا جدا شده و دوباره داره باهاش ازدواج می کنه؟

نه عزیزم با مهسا ازدواج کرده می خواد جدا شه..شهلا دومیه
پریبانو آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۸ شهريور ۱۳۹۲, ۱۰:۰۰ قبل از ظهر   #20 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
baran.fm آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام من چند وقتیه که رمانتو می خونم رمانت خیلی قشنگه یعنی شاید قشنگی مضاعفش به خاطر این که خیلی قشنگ تونسته بودی زندگی سخت یه نابینا رو توصیف کنی قبلا کتابای دیگه درباره ی نابینا ها خونده بودم ولی ان قدر راحت از اونا حرف می زدن که آدم اصلا تو روند داستان احساس نمی کرد نابینان ولی خیلی خوب تونستی زنگی سخت مهیار و بگی این که حتما باید کسی باشه تا باهش بره بیرون یا این که اون دفه که تنهارفت اون دزدا اومدن سراغش یا این که هر روز صبح واسه لباس پوشیدن به کمک احتیاج داره و ...فقط احساس می کنم مهیار خیلی زود عاشق مریم شد فقط تو دو تا برخورد!!!!شاید نمی تونم عشق مهیار به مریم رو درک کنم و یه چیز دیگه بریدن مریم و کامیار از هم خیلی خونسردانه بود واقعا مثل یه کارمند و مدیر با هم خدافظی کردن نه دو نفر که عاشق هم هستن؟؟؟
مرسی که تند تند پست میذاری عاشق این کارتم که فصل رو تو یه روزه تموم می کنی
آها راستی چرا فرزین یه هو از داستان رفت بیرون؟؟؟



کوله بارم بر دوش
سفری باید رفت...
گم شدن تا ته تنهایی محض
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی...از سفر ترسیدی
تو بگو از ته دل
من خدا را دارم
baran.fm آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رمان پاورقی زندگی | پریبانو کاربر انجمن پریبانو رمان های کامل شده نوشته کاربران 335 ۳ آذر ۱۳۹۲ ۰۱:۲۲ بعد از ظهر
زندگی به طعم عشق | دخی بلا کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب دخی بلا نوشته کاربران سایت 178 ۶ آبان ۱۳۹۲ ۰۹:۳۶ بعد از ظهر
زندگی من... | mahsa-72 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب mahsa-72 نوشته کاربران سایت 53 ۶ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۰۸ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۸:۵۹ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا