ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان پاورقی زندگی | پریبانو کاربر انجمن - صفحه 2
http://fidibo.com/

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: همدل و همزبان چطور به پایان برسد؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 86
  1. Top | #11

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    دی 1390
    نوشته ها
    3,454
    میانگین پست در روز
    3.32
    تشکر از کاربر
    20,728
    تشکر شده 18,057 در 3,626 پست
    حالت من
    Azkhodrazi
    اندازه فونت

    پیش فرض


    رمان قشنگی داری
    فقط ..
    چه کند مادر بود ونگران فرزندش...اگر بچه اش سنگش بزند سنگ مي بوسد...ميوه دلش بود.
    من با این جمله مشکل دارم!میتونستی جور دیگه ای عنوانش کنی ... به جای چه کند میتونستی از بالاخره استفاده کنی !


    لبخند مليحي زدوبه چشمان خمار شده از خواب گفت:نه...
    مریم لبخندی به چشمان خمار از خواب سروان انداخت...

    این جمله ات یکم ابهام داره

    خسته نباشی
    داره دنیا سرم آوار میشه
    چقدر این صحنه تاریک
    رفتن
    داره تو زندگیم تکرار میشه

    مرتضی پاشایی

  2. 3 کاربر از پست R.A.H.A تشکر کرده اند .


  3. Top | #12

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    1,164
    میانگین پست در روز
    1.44
    محل سکونت
    تو قلب کسی که
    تشکر از کاربر
    5,878
    تشکر شده 43,861 در 1,036 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط 41267m نمایش پست ها
    ممنون از رمانت

    من که تا این جاشو دوست داشتم

    اون جایی که 2 تا دزده میخوان لباسای مهیارو بیرون بیارن جوری نوشته بودی که راحت میشد حسشو درک کرد.خیلی حس وحشتناکیه

    خدا رو شکر تا اینجاشو دوست داشتی...امیدوارم از بقیه داستان هم راضی باشید

    خوشحالم که داستان وطوری بیان کردم که تونستی درک کنی

    مرسی که می خونی

  4. 3 کاربر از پست پریبانو تشکر کرده اند .


  5. Top | #13

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    1,164
    میانگین پست در روز
    1.44
    محل سکونت
    تو قلب کسی که
    تشکر از کاربر
    5,878
    تشکر شده 43,861 در 1,036 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط R.A.H.A نمایش پست ها

    رمان قشنگی داری
    فقط ..


    من با این جمله مشکل دارم!میتونستی جور دیگه ای عنوانش کنی ... به جای چه کند میتونستی از بالاخره استفاده کنی !




    مریم لبخندی به چشمان خمار از خواب سروان انداخت...

    این جمله ات یکم ابهام داره

    خسته نباشی



    ممنون که اینقدر دقیق می خونی و ایرادش وگفتی امیدوارم تا پایان رمان همراهم باشی و از این اشتباهات بهم گوش زد کنی...

    خدارو شکر از اول رمان تا اینجاش این تنها ایرادش بود

    فقط امیدوارم خونده باشی نه مثل بعضیا که فقط تشکر میزنن ومیرن

    بازم ممنون
    ویرایش توسط پریبانو : 1392,05,18 در ساعت ساعت : 20:03

  6. 4 کاربر از پست پریبانو تشکر کرده اند .


  7. Top | #14

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    592
    میانگین پست در روز
    0.49
    تشکر از کاربر
    32,900
    تشکر شده 2,230 در 838 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اول از همه عاشق پستهاي بلندتم
    خوندنش به ادم مزه ميده
    شرايط مهيار خيلي ناراحتم مي كنه,واقعا خيلي راحته كه بشينيم رو صندليامونو بگيم اسونه .....
    اسون اگه بخواين.....فقط يخورده تلاش لازمه....اما در واقع خيلي سخته...
    واقعا براي يه ادم نابينا زندگي تو اين جامعه خيلي سخته,هيچ چيزي براي يكم راحتيشون تعريف نشده
    اين شرايط براي كسي هم كه تازه بيناييشو از دست داده به مراتب سختره.
    الهي هيچ كس به اين درد دچار نشه
    برخورد مريم ومهيار غصه ناك اما قشنگ بود.
    يه بعد كمي چشم چرون از مريم جون هم ديديم كه جالب بود
    از رفتن اقا عمادم بسي شاد شديم و اينطور كه معلومه مادر مهندس باعث جدايي مهندسو مريم ميشه كه از اين مورد هم بسي خوشحال شديم
    بدجنسيه اما مريم بخت مهياره ,ايشالله مهندس يكي هم كف خودشو پيدا مي كنه

    و اينكه امروز به اين فكر مي كردم كاملا پيشرفت و از حصار تا پاورقي تو نوشته هات با اينكه خيلي حصار رو دوست داشتم,حس مي كنم
    به خاطر اين پيشرفت بهت تبريك مي گم عزيزم
    گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
    چشم تو زينت تاريكي نيست.
    پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.
    و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
    و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو
    و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
    پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
    بهترين چيز رسيدن به نگاهي است

    كه از حادثه عشق
    تر

    است.....


    ((سهراب سپهری))

  8. 2 کاربر از پست aqua تشکر کرده اند .


  9. Top | #15

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    1,164
    میانگین پست در روز
    1.44
    محل سکونت
    تو قلب کسی که
    تشکر از کاربر
    5,878
    تشکر شده 43,861 در 1,036 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط aqua نمایش پست ها
    اول از همه عاشق پستهاي بلندتم
    خوندنش به ادم مزه ميده
    شرايط مهيار خيلي ناراحتم مي كنه,واقعا خيلي راحته كه بشينيم رو صندليامونو بگيم اسونه .....
    اسون اگه بخواين.....فقط يخورده تلاش لازمه....اما در واقع خيلي سخته...
    واقعا براي يه ادم نابينا زندگي تو اين جامعه خيلي سخته,هيچ چيزي براي يكم راحتيشون تعريف نشده
    اين شرايط براي كسي هم كه تازه بيناييشو از دست داده به مراتب سختره.
    الهي هيچ كس به اين درد دچار نشه
    برخورد مريم ومهيار غصه ناك اما قشنگ بود.
    يه بعد كمي چشم چرون از مريم جون هم ديديم كه جالب بود
    از رفتن اقا عمادم بسي شاد شديم و اينطور كه معلومه مادر مهندس باعث جدايي مهندسو مريم ميشه كه از اين مورد هم بسي خوشحال شديم
    بدجنسيه اما مريم بخت مهياره ,ايشالله مهندس يكي هم كف خودشو پيدا مي كنه

    و اينكه امروز به اين فكر مي كردم كاملا پيشرفت و از حصار تا پاورقي تو نوشته هات با اينكه خيلي حصار رو دوست داشتم,حس مي كنم
    به خاطر اين پيشرفت بهت تبريك مي گم عزيزم

    مرسی که اومدی نقد ..همین نقدا من نویسنده رو دلگرم میکنه(اگر لایق نویسنده بودن بدونید)

    بله واقعا تو جامعه ما برای نابینایان هیچ امکانی نسیت

    چند وقت پیش که داشتم پیاده رو راه میرفتم یه مرد نابینا هم داشت لبه جوب راه میرفت نزدیک بود بیوفته داخل جوب...اون لحظه دیگه محرم ونامحرم یادم رفت بازوشو کشیدم...بنده خدا خیلی ترسید یه تشکر کرد ورفت

    من اگر نخوام مریم وفرخی وجدا کنم شما این کارو می کنید واز ظواهر امر که معلومه خیلی هم خوشحال می شید

    ممنون مهتاب خانم


  10. 3 کاربر از پست پریبانو تشکر کرده اند .


  11. Top | #16

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    592
    میانگین پست در روز
    0.49
    تشکر از کاربر
    32,900
    تشکر شده 2,230 در 838 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من هنو فصل شش و نخودم
    اما قول دادم از فصل 5 بنويسم
    نمي دونم چرا حس مي كنم عشق مستانه خيلي خامه و با عكس العمل مهيار ميشه جلوشو گرفت با اينكه يه علاقه ي قديميه اما انگار خيلي عمق نداره و بيشتر ترحم باعث شده قوي تر شه...
    اون مهندسم كه مريمو ول نمي كنه
    نمي دونم خودش خواهر مادر نداره .گير داده به مريم

    از شوخي گذشته محبتاش و غرور قاطي شده باهاشو دوست دارم
    مريم فصل پنج ديگه داشت عشقش محكمتر ميشدو كامل باورش مي كرد و من اين و دوست ندارم
    دوست ندارم دل ببنده و مجبور شه دل بكنه
    مهندس كامله عاقله عاليه مهربونه اما فاصله ي دنيا هاشون از زمين تا اسمونه
    ونمي تونم اين دو رو با هم جمع كنم حتي وقتي مهياري وجود نداشت.

    اخ وقتي گفت بگو كاميار
    دلم مي خواست كلشو بكنم پسره يه..........................
    مرسي عزيزم

  12. 2 کاربر از پست aqua تشکر کرده اند .


  13. Top | #17

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    1,164
    میانگین پست در روز
    1.44
    محل سکونت
    تو قلب کسی که
    تشکر از کاربر
    5,878
    تشکر شده 43,861 در 1,036 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط aqua نمایش پست ها
    من هنو فصل شش و نخودم
    اما قول دادم از فصل 5 بنويسم
    نمي دونم چرا حس مي كنم عشق مستانه خيلي خامه و با عكس العمل مهيار ميشه جلوشو گرفت با اينكه يه علاقه ي قديميه اما انگار خيلي عمق نداره و بيشتر ترحم باعث شده قوي تر شه...
    اون مهندسم كه مريمو ول نمي كنه
    نمي دونم خودش خواهر مادر نداره .گير داده به مريم

    از شوخي گذشته محبتاش و غرور قاطي شده باهاشو دوست دارم
    مريم فصل پنج ديگه داشت عشقش محكمتر ميشدو كامل باورش مي كرد و من اين و دوست ندارم
    دوست ندارم دل ببنده و مجبور شه دل بكنه
    مهندس كامله عاقله عاليه مهربونه اما فاصله ي دنيا هاشون از زمين تا اسمونه
    ونمي تونم اين دو رو با هم جمع كنم حتي وقتي مهياري وجود نداشت.

    اخ وقتي گفت بگو كاميار
    دلم مي خواست كلشو بكنم پسره يه..........................
    مرسي عزيزم


    مستانه مهیار وواقعا دوست داره اما نحوه برخورد بلد نیست..یک نوع ترس توی وجودش هست که مانع میشه بیشتر از این جلو بره

    مهندس خواهر نداره ولی یه مادر داره که خدا نصیب کسی نکنه

    زندگی همینه دل ببندی ودل بکنی

    ممنون که میای تاپیک نقد

  14. 2 کاربر از پست پریبانو تشکر کرده اند .


  15. Top | #18

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    111
    میانگین پست در روز
    0.14
    محل سکونت
    قلب خودم
    تشکر از کاربر
    5,994
    تشکر شده 1,144 در 114 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ینی فرخی از شهلا جدا شده و دوباره داره باهاش ازدواج می کنه؟

  16. Top | #19

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    1,164
    میانگین پست در روز
    1.44
    محل سکونت
    تو قلب کسی که
    تشکر از کاربر
    5,878
    تشکر شده 43,861 در 1,036 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط الیرا نمایش پست ها
    ینی فرخی از شهلا جدا شده و دوباره داره باهاش ازدواج می کنه؟

    نه عزیزم با مهسا ازدواج کرده می خواد جدا شه..شهلا دومیه

  17. کاربر زیر از پست پریبانو تشکر کرده است .


  18. Top | #20

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1392
    نوشته ها
    43
    میانگین پست در روز
    0.09
    تشکر از کاربر
    4,837
    تشکر شده 189 در 51 پست
    حالت من
    Khoonsard
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام من چند وقتیه که رمانتو می خونم رمانت خیلی قشنگه یعنی شاید قشنگی مضاعفش به خاطر این که خیلی قشنگ تونسته بودی زندگی سخت یه نابینا رو توصیف کنی قبلا کتابای دیگه درباره ی نابینا ها خونده بودم ولی ان قدر راحت از اونا حرف می زدن که آدم اصلا تو روند داستان احساس نمی کرد نابینان ولی خیلی خوب تونستی زنگی سخت مهیار و بگی این که حتما باید کسی باشه تا باهش بره بیرون یا این که اون دفه که تنهارفت اون دزدا اومدن سراغش یا این که هر روز صبح واسه لباس پوشیدن به کمک احتیاج داره و ...فقط احساس می کنم مهیار خیلی زود عاشق مریم شد فقط تو دو تا برخورد!!!!شاید نمی تونم عشق مهیار به مریم رو درک کنم و یه چیز دیگه بریدن مریم و کامیار از هم خیلی خونسردانه بود واقعا مثل یه کارمند و مدیر با هم خدافظی کردن نه دو نفر که عاشق هم هستن؟؟؟
    مرسی که تند تند پست میذاری عاشق این کارتم که فصل رو تو یه روزه تموم می کنی
    آها راستی چرا فرزین یه هو از داستان رفت بیرون؟؟؟
    کوله بارم بر دوش
    سفری باید رفت...
    گم شدن تا ته تنهایی محض
    یار تنهایی من با من گفت:
    هر کجا لرزیدی...از سفر ترسیدی
    تو بگو از ته دل
    من خدا را دارم

  19. کاربر زیر از پست baran.fm تشکر کرده است .


صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. رمان پاورقی زندگی | پریبانو کاربر انجمن
    توسط پریبانو در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 335
    آخرین نوشته: 1392,09,03, ساعت : 13:22
  2. زندگی به طعم عشق | دخی بلا کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط دخی بلا در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 178
    آخرین نوشته: 1392,08,06, ساعت : 21:36
  3. زندگی من... | mahsa-72 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط mahsa-72 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 53
    آخرین نوشته: 1391,12,06, ساعت : 01:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •