آپلود سنتر
ابزار
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: همدل و همزبان چطور به پایان برسد؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 84
  1. Top | #11

    تاریخ عضویت
    1390,10,26
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    3.54
    نوشته ها
    3,253
    سپاس ها
    19,741
    سپاس شده 17,499 در 3,497 پست

    پیش فرض


    رمان قشنگی داری
    فقط ..
    چه کند مادر بود ونگران فرزندش...اگر بچه اش سنگش بزند سنگ مي بوسد...ميوه دلش بود.
    من با این جمله مشکل دارم!میتونستی جور دیگه ای عنوانش کنی ... به جای چه کند میتونستی از بالاخره استفاده کنی !


    لبخند مليحي زدوبه چشمان خمار شده از خواب گفت:نه...
    مریم لبخندی به چشمان خمار از خواب سروان انداخت...

    این جمله ات یکم ابهام داره

    خسته نباشی
    ببــین
    "من" و" تــو " باهم خیلی فرق داریــم !
    شلــوغیه دورِ "من" از خاکی بودنِ...
    شلوغیــه دورِ "تو" از لا/شی بودنِ ..

  2. 3 کاربر از پست مفید R.A.H.A سپاس کرده اند .


  3. Top | #12

    تاریخ عضویت
    1391,06,14
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.68
    محل سکونت
    تو قلب کسی که دوستم داره
    نوشته ها
    1,154
    سپاس ها
    5,878
    سپاس شده 41,761 در 1,021 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط 41267m [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ممنون از رمانت

    من که تا این جاشو دوست داشتم

    اون جایی که 2 تا دزده میخوان لباسای مهیارو بیرون بیارن جوری نوشته بودی که راحت میشد حسشو درک کرد.خیلی حس وحشتناکیه

    خدا رو شکر تا اینجاشو دوست داشتی...امیدوارم از بقیه داستان هم راضی باشید

    خوشحالم که داستان وطوری بیان کردم که تونستی درک کنی

    مرسی که می خونی

  4. 3 کاربر از پست مفید پریبانو سپاس کرده اند .


  5. Top | #13

    تاریخ عضویت
    1391,06,14
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.68
    محل سکونت
    تو قلب کسی که دوستم داره
    نوشته ها
    1,154
    سپاس ها
    5,878
    سپاس شده 41,761 در 1,021 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط R.A.H.A [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    رمان قشنگی داری
    فقط ..


    من با این جمله مشکل دارم!میتونستی جور دیگه ای عنوانش کنی ... به جای چه کند میتونستی از بالاخره استفاده کنی !




    مریم لبخندی به چشمان خمار از خواب سروان انداخت...

    این جمله ات یکم ابهام داره

    خسته نباشی



    ممنون که اینقدر دقیق می خونی و ایرادش وگفتی امیدوارم تا پایان رمان همراهم باشی و از این اشتباهات بهم گوش زد کنی...

    خدارو شکر از اول رمان تا اینجاش این تنها ایرادش بود

    فقط امیدوارم خونده باشی نه مثل بعضیا که فقط تشکر میزنن ومیرن

    بازم ممنون
    ویرایش توسط پریبانو : 18 مرد 1392 در ساعت ساعت : 08:03 بعد از ظهر

  6. 4 کاربر از پست مفید پریبانو سپاس کرده اند .


  7. Top | #14

    تاریخ عضویت
    1390,05,05
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.54
    نوشته ها
    591
    سپاس ها
    32,466
    سپاس شده 2,205 در 832 پست

    پیش فرض

    اول از همه عاشق پستهاي بلندتم
    خوندنش به ادم مزه ميده
    شرايط مهيار خيلي ناراحتم مي كنه,واقعا خيلي راحته كه بشينيم رو صندليامونو بگيم اسونه .....
    اسون اگه بخواين.....فقط يخورده تلاش لازمه....اما در واقع خيلي سخته...
    واقعا براي يه ادم نابينا زندگي تو اين جامعه خيلي سخته,هيچ چيزي براي يكم راحتيشون تعريف نشده
    اين شرايط براي كسي هم كه تازه بيناييشو از دست داده به مراتب سختره.
    الهي هيچ كس به اين درد دچار نشه
    برخورد مريم ومهيار غصه ناك اما قشنگ بود.
    يه بعد كمي چشم چرون از مريم جون هم ديديم كه جالب بود
    از رفتن اقا عمادم بسي شاد شديم و اينطور كه معلومه مادر مهندس باعث جدايي مهندسو مريم ميشه كه از اين مورد هم بسي خوشحال شديم
    بدجنسيه اما مريم بخت مهياره ,ايشالله مهندس يكي هم كف خودشو پيدا مي كنه

    و اينكه امروز به اين فكر مي كردم كاملا پيشرفت و از حصار تا پاورقي تو نوشته هات با اينكه خيلي حصار رو دوست داشتم,حس مي كنم
    به خاطر اين پيشرفت بهت تبريك مي گم عزيزم
    گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
    چشم تو زينت تاريكي نيست.
    پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.
    و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
    و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو
    و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
    پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
    بهترين چيز رسيدن به نگاهي است

    كه از حادثه عشق
    تر

    است.....


    ((سهراب سپهری))

  8. 2 کاربر از پست مفید aqua سپاس کرده اند .


  9. Top | #15

    تاریخ عضویت
    1391,06,14
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.68
    محل سکونت
    تو قلب کسی که دوستم داره
    نوشته ها
    1,154
    سپاس ها
    5,878
    سپاس شده 41,761 در 1,021 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط aqua [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    اول از همه عاشق پستهاي بلندتم
    خوندنش به ادم مزه ميده
    شرايط مهيار خيلي ناراحتم مي كنه,واقعا خيلي راحته كه بشينيم رو صندليامونو بگيم اسونه .....
    اسون اگه بخواين.....فقط يخورده تلاش لازمه....اما در واقع خيلي سخته...
    واقعا براي يه ادم نابينا زندگي تو اين جامعه خيلي سخته,هيچ چيزي براي يكم راحتيشون تعريف نشده
    اين شرايط براي كسي هم كه تازه بيناييشو از دست داده به مراتب سختره.
    الهي هيچ كس به اين درد دچار نشه
    برخورد مريم ومهيار غصه ناك اما قشنگ بود.
    يه بعد كمي چشم چرون از مريم جون هم ديديم كه جالب بود
    از رفتن اقا عمادم بسي شاد شديم و اينطور كه معلومه مادر مهندس باعث جدايي مهندسو مريم ميشه كه از اين مورد هم بسي خوشحال شديم
    بدجنسيه اما مريم بخت مهياره ,ايشالله مهندس يكي هم كف خودشو پيدا مي كنه

    و اينكه امروز به اين فكر مي كردم كاملا پيشرفت و از حصار تا پاورقي تو نوشته هات با اينكه خيلي حصار رو دوست داشتم,حس مي كنم
    به خاطر اين پيشرفت بهت تبريك مي گم عزيزم

    مرسی که اومدی نقد ..همین نقدا من نویسنده رو دلگرم میکنه(اگر لایق نویسنده بودن بدونید)

    بله واقعا تو جامعه ما برای نابینایان هیچ امکانی نسیت

    چند وقت پیش که داشتم پیاده رو راه میرفتم یه مرد نابینا هم داشت لبه جوب راه میرفت نزدیک بود بیوفته داخل جوب...اون لحظه دیگه محرم ونامحرم یادم رفت بازوشو کشیدم...بنده خدا خیلی ترسید یه تشکر کرد ورفت

    من اگر نخوام مریم وفرخی وجدا کنم شما این کارو می کنید واز ظواهر امر که معلومه خیلی هم خوشحال می شید

    ممنون مهتاب خانم


  10. 3 کاربر از پست مفید پریبانو سپاس کرده اند .


  11. Top | #16

    تاریخ عضویت
    1390,05,05
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.54
    نوشته ها
    591
    سپاس ها
    32,466
    سپاس شده 2,205 در 832 پست

    پیش فرض

    من هنو فصل شش و نخودم
    اما قول دادم از فصل 5 بنويسم
    نمي دونم چرا حس مي كنم عشق مستانه خيلي خامه و با عكس العمل مهيار ميشه جلوشو گرفت با اينكه يه علاقه ي قديميه اما انگار خيلي عمق نداره و بيشتر ترحم باعث شده قوي تر شه...
    اون مهندسم كه مريمو ول نمي كنه
    نمي دونم خودش خواهر مادر نداره .گير داده به مريم

    از شوخي گذشته محبتاش و غرور قاطي شده باهاشو دوست دارم
    مريم فصل پنج ديگه داشت عشقش محكمتر ميشدو كامل باورش مي كرد و من اين و دوست ندارم
    دوست ندارم دل ببنده و مجبور شه دل بكنه
    مهندس كامله عاقله عاليه مهربونه اما فاصله ي دنيا هاشون از زمين تا اسمونه
    ونمي تونم اين دو رو با هم جمع كنم حتي وقتي مهياري وجود نداشت.

    اخ وقتي گفت بگو كاميار
    دلم مي خواست كلشو بكنم پسره يه..........................
    مرسي عزيزم

  12. 2 کاربر از پست مفید aqua سپاس کرده اند .


  13. Top | #17

    تاریخ عضویت
    1391,06,14
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.68
    محل سکونت
    تو قلب کسی که دوستم داره
    نوشته ها
    1,154
    سپاس ها
    5,878
    سپاس شده 41,761 در 1,021 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط aqua [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    من هنو فصل شش و نخودم
    اما قول دادم از فصل 5 بنويسم
    نمي دونم چرا حس مي كنم عشق مستانه خيلي خامه و با عكس العمل مهيار ميشه جلوشو گرفت با اينكه يه علاقه ي قديميه اما انگار خيلي عمق نداره و بيشتر ترحم باعث شده قوي تر شه...
    اون مهندسم كه مريمو ول نمي كنه
    نمي دونم خودش خواهر مادر نداره .گير داده به مريم

    از شوخي گذشته محبتاش و غرور قاطي شده باهاشو دوست دارم
    مريم فصل پنج ديگه داشت عشقش محكمتر ميشدو كامل باورش مي كرد و من اين و دوست ندارم
    دوست ندارم دل ببنده و مجبور شه دل بكنه
    مهندس كامله عاقله عاليه مهربونه اما فاصله ي دنيا هاشون از زمين تا اسمونه
    ونمي تونم اين دو رو با هم جمع كنم حتي وقتي مهياري وجود نداشت.

    اخ وقتي گفت بگو كاميار
    دلم مي خواست كلشو بكنم پسره يه..........................
    مرسي عزيزم


    مستانه مهیار وواقعا دوست داره اما نحوه برخورد بلد نیست..یک نوع ترس توی وجودش هست که مانع میشه بیشتر از این جلو بره

    مهندس خواهر نداره ولی یه مادر داره که خدا نصیب کسی نکنه

    زندگی همینه دل ببندی ودل بکنی

    ممنون که میای تاپیک نقد

  14. 2 کاربر از پست مفید پریبانو سپاس کرده اند .


  15. Top | #18

    تاریخ عضویت
    1391,06,23
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    میانگین پست در روز
    0.15
    محل سکونت
    قلب خودم
    نوشته ها
    104
    سپاس ها
    4,502
    سپاس شده 1,040 در 105 پست

    پیش فرض

    ینی فرخی از شهلا جدا شده و دوباره داره باهاش ازدواج می کنه؟
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  16. Top | #19

    تاریخ عضویت
    1391,06,14
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.68
    محل سکونت
    تو قلب کسی که دوستم داره
    نوشته ها
    1,154
    سپاس ها
    5,878
    سپاس شده 41,761 در 1,021 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط الیرا [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ینی فرخی از شهلا جدا شده و دوباره داره باهاش ازدواج می کنه؟

    نه عزیزم با مهسا ازدواج کرده می خواد جدا شه..شهلا دومیه

  17. کاربر روبرو از پست مفید پریبانو سپاس کرده است .


  18. Top | #20

    تاریخ عضویت
    1392,05,28
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    36
    سپاس ها
    3,325
    سپاس شده 164 در 46 پست

    پیش فرض

    سلام من چند وقتیه که رمانتو می خونم رمانت خیلی قشنگه یعنی شاید قشنگی مضاعفش به خاطر این که خیلی قشنگ تونسته بودی زندگی سخت یه نابینا رو توصیف کنی قبلا کتابای دیگه درباره ی نابینا ها خونده بودم ولی ان قدر راحت از اونا حرف می زدن که آدم اصلا تو روند داستان احساس نمی کرد نابینان ولی خیلی خوب تونستی زنگی سخت مهیار و بگی این که حتما باید کسی باشه تا باهش بره بیرون یا این که اون دفه که تنهارفت اون دزدا اومدن سراغش یا این که هر روز صبح واسه لباس پوشیدن به کمک احتیاج داره و ...فقط احساس می کنم مهیار خیلی زود عاشق مریم شد فقط تو دو تا برخورد!!!!شاید نمی تونم عشق مهیار به مریم رو درک کنم و یه چیز دیگه بریدن مریم و کامیار از هم خیلی خونسردانه بود واقعا مثل یه کارمند و مدیر با هم خدافظی کردن نه دو نفر که عاشق هم هستن؟؟؟
    مرسی که تند تند پست میذاری عاشق این کارتم که فصل رو تو یه روزه تموم می کنی
    آها راستی چرا فرزین یه هو از داستان رفت بیرون؟؟؟
    کوله بارم بر دوش
    سفری باید رفت...
    گم شدن تا ته تنهایی محض
    یار تنهایی من با من گفت:
    هر کجا لرزیدی...از سفر ترسیدی
    تو بگو از ته دل
    من خدا را دارم

  19. کاربر روبرو از پست مفید baran.fm سپاس کرده است .


صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. رمان پاورقی زندگی | پریبانو کاربر انجمن
    توسط پریبانو در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 335
    آخرين نوشته: 03 آذر 1392, ساعت : 01:22 بعد از ظهر
  2. زندگی به طعم عشق | دخی بلا کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط دخی بلا در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 178
    آخرين نوشته: 06 آبا 1392, ساعت : 09:36 بعد از ظهر
  3. زندگی من... | mahsa-72 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط mahsa-72 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: 06 اسف 1391, ساعت : 01:08 قبل از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 263

You do not have permission to view the list of names.

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •