تور


نودهشتیا
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 33
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post هنر در گذر زمان

    در این تاپیک مباحث تمدن ها و سبک های معماری رو توضیح میدم...امیدوارم بتونم کامل توضیحاتشون رو قرار بدم




    معماری حوزه های تمدنی مختلف


    برخی از ویژگیهای سبکهای حوزه های تمدنی در معماری



    معماری مصری (300-1000 پیش از میلاد)

    1- ساختمان عظیم از سنگ آهک با نقشه مستطیل شکل.
    2- دروازه دو برجی شیب دار با ورودی تنگ
    3- سر ستون هایی با نقش گل وغنچه برای ستون ها و نعل درگاه
    4- فضای مرکزی مرتفع و پنجره دار در تالار ستوندار
    5- تک ستون ها یادبودی و تندیس ابوالهول رو به روی دروازه دو برجی
    6- نقش برجسته روی دیوارها وستون ها

    معماری یونانی (60-100 پیش از میلاد)

    1- ساختمان نسبتا کوچک با نقشه مستطیل شکل از سنگ مرمر
    2- پیشانی سنتوری ، کتیبه ، فریز و پایه
    3- سر ستون های دوریک،ایونیک،یا کورنتی بر روی ستونهای خیاره دار ستونها و نعل درگاه ها
    4- رنگ و طلا کاری رو مجسمه ها، و ظرافت ور یزه کاری معمارانه
    5- رویکرد ریاضی به هنصر تقارن
    6- اصلاح تناسب ها به قصد ایجاد ترکیب های خاص بصری

    معماری رومی (100 پیش از میلاد -500 میلادی)


    1- ساختمان با نقشه مستطیلی و دایره ای شکل با تزئینات گچی
    2- اصول مهندسی ساخت گنبد بر روی گریو یا استوانه تاق ضربی ،قوسی و تویزه
    3- ستون های عادی و تزئینی آزاد یا حایل به صورت خیاره دار و با نظم خاص یونانی
    4- سقف های قاب بندی شده روی فضاهای بزرگ
    5- سنتوری هایی به شکل مستطیل ،دایره و شکسته
    6- قاب بندی ها وسنگ تاج های تزئینی

    معماری اولیه مسیحی (300-700 میلادی)


    1- نقشه بازیلیک رومی در راهروی مرکزی ، یک یا دو راهروی کناری و بیرون نشستگی پشت محراب
    2- نمای شمع دار ساده ، گاهی همراه با پنجره ها کوچک گرد و تاق های مرکب
    3- برج ناقوس مستقل از بنا
    4- سقف هایی با قاب بندی چهار گوش
    5- مرمر وموزاییک در ورودی ساختمان
    6- صورت هایی از نظام های رومی و از جمله سر ستون های سبدی
    7- تركيبى از مقياس انسانى يونانى و فضاى داخلى رومى

    معماری بیزانسی (300-100 میلادی )

    1- نقشه صلیبی یونانی با دیوارهای آجری طرح دار به شکل پیچ دار، مشبک یا هفت وهشت
    2- گنبد بزرگ بنا شده روی نیم گنبدهای معلق
    3- نمای خارجی ساده
    4- ستون های بنا شده در یک ردیف
    5- سر ستون های حجاری شده سبدی شکل
    6- راهروهای پوشیده از مرمر رنگی و موزائیکهای پردانه در طبقه فوقانی

    معماری رومانسک (1000-1200 میلادی)

    1- نقشه صلیبی لاتینی با استفاده از سنگ های محلی
    2- تاق های ضربی ، قوسی و تویزه
    3- برج های متصل به ساختمان و برج بزرگ در بازوی عرضی
    4- گنبد غالبا روی بیرون نشستگی پشت محراب بنا شده است
    5- مدخل های تو نشسته و مزین به مجسمه ، و پنجره های چرخی در طبقه فوقانی
    6- جزرهای مستقر در یک ردیف، ستون های کلفت، یا هر دو

    معماری گوتیگ (1200- 1400 میلادی)


    1- نقشه صلیبی لاتینی،معمولا با استفاده از سنگ های محلی
    2- استفاده از تاق های نوک تیز و قوس در برج ناقوس
    3- برج های بلند با ناودان کله اژدری
    4- پنجره های چرخی و قوس نیزه ای مشجر
    5- برجک های تزئین شده
    6- مدخل های بلند و تو نشسته که با چهره های حجاری شده کشیده تزئین شده اند.

    معماری دوران رنسانس (1400-1600میلادی)

    1- طرح مستطیلی شکل همراه با ستون ها و نعل درگاه ها و فرمهای قوسی
    2- پنجره ها و نورگیرهای متوازن در سه طبقه
    3- گنبد قوسی با برجک نورگیر
    4- سر ستون با ستون های دو طبقه
    5- سنتوری ها مثلثی و گرد
    6- تزئینات یونانی ورومی

    معماری باروک(1600-1700 میلادی)


    1- طرح ها و تزئینات دایره ای، که نماهای باروک به ساختمان های موجود اضافه شده است.
    2- حرکت تند و انحنا درا پلکان ورودی و خروجی ونرده ها
    3- تاکید بر مجسمه هایی با ارتفاع بیشتر از سطح دید
    4- استفاده از رنگ آمیزی تیره و روشن به شکلی شاد و نمایشی
    5- سنتوری های شکسته در بالای درها وپنجره ها
    6- طاقچه های سه گوش، سکوها، ساعت ها و فواره های ظریف

    معماری بین المللی (دهه 1920- ....... )


    1- فقدان تزئینات
    2- اصول مهندسی جدید، از قبیل استفاده ازشیب
    3- سازه های چند سطحی
    4- استفاده گسترده از شیشه – فلز- بتن
    5- مصالح جدید از قبیل شیشه نشکن و آلومینیوم
    6- تاکید – دست کم به لحاظ نظری- برفایده گرایی صمیمانه
    ویرایش توسط سپید و سیاه : 2010,10,04 در ساعت ساعت : 11:26 PM


  2. 7 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post باروک (Baroque )

    باروک (Baroque ) :


    ز قرن های هفدهم و هجدهم هنر دوره ی اخیر را باروک نام نهاده اند. منشاء این واژه برکسی به طور دقیق روشن نیست. احتمال داردکه از واژه پرتقالی باروکو (barroco) به معنی مروارید نا منظم مشتق شده باشد.بدون شک این اصطلاح در اغاز بویژه درباره ی معماری رنسانس با یک معنی حقارت اور به کار برده می شد. و از نظر منتقدان سده ی نوزدهم به معماری کلاسیک منحط بی ساختار دارای تزیینات زیاد نمایشی و عجیب و غریب اطلاق می شده ولی استفاده از اصطلاح باروک به عنوان یک واژه ی حقارت اور از رواج افتاد و از مدتها پیش به فنی مشترک برای هنر دوره ای تبدیل یافت . که تقریبا از اوایل قرن ۱۷ تا اواسط قرن ۱۸ را در بر می گیرد. محققان تدریجا دریافتند که سبک های باروک تفاوتهاتی بنیادین با سبکهای رنسانس دارد مثلا سبک باروک پویاست ولی سبک رونسانس نسبتا ایستاست .

    عصر باروک همچون هنری که ازدل ان پدید امد عصری گونه گون پر دامنه وپویا درخشان و رنگارنگ نمایشی وپرشور پرشکوه و مسرف نوجو وهنر دوست عصر باروک عصر انبساط در پی عصر اکتشافات بود و انبساط این عصر نیز به کشفیات باز هم بیشتر انجامید .در عصر باروک علاقه ی عجیبی به فضای بی کران دیده می شود


    پیشینه ی تاریخی : برای بررسی پیشینه ی تاریخی و پیدایش سبک معماری باروک نیاز به یک بحث مفصل است . لیکن برای روشن شدن این موضوع عوامل و مقدمات ان را باید بررسی نمائیم . قاره ی اروپا از اواسط قرن شانزدهم به مدت صد سال به طور مداوم در جنگ غوطه ور بود چنانکه پروتستانها و کاتولیکها برای عقایدشان ملتها برای استقلال و طبقات کاسب و بازرگان برای ازادی خود می جنگیدند. کلیسای رومی که بوسیله ی نهضت پروتستانها متلاطم گردیده بود در یک سخت گیری مبارزه طلبانه با الهام از اسپانیا بر ضد اصلاحاتی که برای عقب راندن موج پروتستان گرایی طراحی شده بود صفوف خود را پالوده کرد در حدود سال ۱۶۲۵ میلادی اصلاح ستیزان مطمئن شدند که پروتستان گرایی اگر هم شکست نخورده باشد قابل کنترل است و روشهای خشنوت امیز را کنار گذاشتند و به تبلیغات فریبنده روی اوردند . سبک هنری و معماری که برای تامین نیازهای این روح جدید خود عفو کرده پدید امد . این سبک موسوم به باروک به فرمهای گوناگون در هر منطقه از اروپا را درنوردید.
    باروک عمدتا در کشورهای لاتین گسترش یافت ولی دامنه اش به اروپای شرقی کشیده و به طور عمده در مستعمرات اسپانیا و پرتغال در جنوب امریکا ریشه دواند جائیکه شکل به هم امیخته و با اهمیتی از هنر باروک سر براورد.


    مفهوم باروک: به طوری که اشاره گردید باروک از کلمه ی پرتغالی باروکو است باروک نوعی هنر است که در ان قواعد تناسب رعایت نمی شود و همه چیز بنابه حواس هنرمند نماینده می شود. باروک یک تداوم فرهنگی است که در سراسر تاریخ هنر بارها تکرار شده است. به عقیده ژاکوب بورکهارت معماری باروک به همان زبان رنسانس سخن می گوید منتهی به لهجه بربرها. و.ل تایپه می نویسد:یک شکل هنری شریف یا شالوده ی شهری ره اورد جوامع اربابان زمیندار بر خلاف هنر کلاسیک که پیوسته به بورژوازی است.


    واژه ها و اصطلاحاتی که با هنر باروک مربوط می شوند عبارتند از سرزندگی تجمل شکلهای اغراق شده پرهیز از خطوط مستقیم شکلهای کشف شده تحرک اعضای بدن سخن سرایی شکلهای ازاد شکلهای پرواز کننده فضا در حالت انفجار نامتوازن بی قرینه گی پویایی مورب تاثیرات ژرف نما زود گذری واقع نمایی چشم فریبی هنر جنبش هنر زیاده روی . در هر صورت این سبک هنری دارای روحی از حرکت و جنبش است که نقطه مقابل سکون کلاسیک است. باروک به معنای شیوه ای از نقاشی و سبکی از معماری و پدیده ای فرهنگی است که توانمندی زبان گویای خود را در هنرهای نفیس یافته است . باروک بیش ازهرچیز هنری دیداری است . باروک چیز پیچیده ای است که پیچدگی اش به غنای ان می افزاید . باروک هنر جنبش ضد تجدد دینی است. هنرمندان در دوره ی باروک با احساس خود حرکت می کردند و احساس را مقدم بر عقل می دانستند.


    معماری : بسیاری بر این عقیده اند که معماری باروک از ایتالیا اغاز گردید و بخش بزرگی از اروپا را زیر پوشش و گستره ی خود در اورد .این معماری پویایی خاصی دارد. از ویژگیهای معماری و هنرهای دیگر حفظ تعادل و وحدت افرینی در میان عناصری متراکم و گوناگون است.(ش۱)

    معماری باروک با مایه گرفتن از انسانگرایی بساط شیوه گری را برچید و در مقابله با خود با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد . در معماری باروک ماهیت اصلی افریده ها عبارتند از:
    ایجاد هماهنگی و هنجار در میان عناصر و مضامینی گوناگون و درهم امیخته طرحی فراخ ودر مقیاس بزرگ در فضای شکوهمند و ابهت انگیز و از طرفی هدف اصلی باروک تعبیه فضای کلی در مرکز و منظم کردن فضاهای فرعی و نمای ورودی و اصلی بنارا سرانجام بخدمت گرفتن عناصر اصلی پیکرتراشی و نقاشی و سایر هنر های تزیینی برای ایجاد اثری کامل . معماری باروک دارای صلابت ساختمانی و جسامت و ابهتی خاص خود بود که بعدها شیوه ی روکوکو از انهاکاست و بر خاصیت سبکی ریز نقشی و شادی انگیزی و زینت تزیینی سطحی می افزود و عدم تقارن در تزیینات را پیشه کرد.


    نخستین اثر معماری این دوره کلیسای ایل جزو بود . که مربوط به فرقه تازه تاسیس یسوعیان می شد این کلیسا را معمار آن دوره جاکوموداونییولا طراحی کرد و ساخت. وی نقشه ی همکف کلیسا را تهیه کرد و معمار دیگری به نام جاکومودادلاپورتا مسئولیت تکمیل نمای آن را به عهده گرفت . نمای این کلیسا به عنوان مدلی برای نمای کلیساهای باروک مردمی تا دو قرن قابل توجه بود .که شیوه ی کار در آمریکای لاتین تکرار می شود.
    یکی از شاهکارهای معماری باروک کلیسای سن پیترو در روم است که در این دوره تکمیل گردید. پلان متراکم در مرکز ان چنان که میکلانژ و برامنته طراحی کرده بودند پذیرفته نشد لذا طرح بازسازی آن به فردی به نام کارلومادرنو داده شد و او سه بلوک را به صحن افزود و نقشه را از تقارن نقطه ای به تقارن محوری تبدیل نمود . ولی طرح او با مرگش تکمیل نشد سپس جووانی برنینی به عنوان هنرمند بزرگ عصر باروک طراحی میدان عظیم مقابل کلیسای سن پیترو را به عهده گرفت.


    کلیسا را با دویال ذوزنقه ای همگرا به میدان بیضی شکل روبروی کلیسا متصل کرد . در زیر گنبد این بنا خیمه ی مقدس را که دارای ستونهای مارپیچی است تعبیه نمود. لازم به ذکر است که بنای فوق الذکر در دوره ی رنسانس ساخته شده بود ولی در این زمان تکمیل شد .(ش ۲)

    پلکان راهنما : از دیگر اثار برنینی طراحی پلکان راهنماست که در مجموعه واتیکان قرار دارد . این پلکان طرح خاصی دارد به طوریکه وقتی از طرف پایین پله به طرف بالا حرکت کنیم از فاصله های دیواره های جانبی و ستونها به صورت همگرا کاسته می شود و با قرار دادن نورگیری در انتهای پاگرد حالت روحانی خاصی عروج و از پایین به بالا و به سوی نور تداعی می شود.(ش ۳)

    کلیسای سن ایوو: یکی از بناهای معماری باروک ایتالیا است که توسط برومینی در شهر رم ساخته شد . برومینی به شیوه ی خاص خویش در نمای بیرونی این نمازخانه نیز شکلهای مقعر را در برابر شکلهای محدب بکار می گیرد . بر فراز انحنای درونی نمای کلیسا که طرحش با تاق بندی های قدیمی دورتادور حیاط منطبق شده است ساختمان محدب و استوانه ای شکلی طراحی شده که اجزای پایینی گنبد بر ان تکیه دارند. این نقشه ی متراکم در مرکز به شکل یک ستاره شش پر است که اضلاع ان انحنا پیدا کرده است .(ش ۴)

    یکی دیگر از کلیساهای معروف این دوره در ایتالیا کلیسای سان کارلو اله کواترو فونتانه است که بوسیله ی فرانچسکو برومینی در سال ۱۶۶۵-۷ میلادی ساخته شده است . وی تمام نمای این بنا را به صورت حرکت مارپیچی به جلو و عقب می برد این بنا دارای دو نماست که نمای دوم دهانه یا بلوک باریکی مزین به یک برج کوچک از نمای اصلی فاصله می گیرد و به تبعیت از انحنای خیابان به یک تقاطع می نگرد . داخل کلیسای مزبور اقتباس از کلیسای با نقشه متمرکز است و پلان ان ترکیبی از صلیب یونانی و یک بیضی است و محور دراز ان در میان ورودی و محراب واقع است . (ش ۵)

    کارینیا نو نیز یکی از بناهای باروک ایتالیاست که توسط گوارینو گوارینی طراحی شده است.(ش ۶)
    برنینی در کلیسای سنت اندریال کوئیرینال شهر رم که در سال ۱۶۵۸ ساخته شده عناصر گوناگون کلاسیک و پلان تقسیم بندی نشده بلکه با انها هم ترکیب شده است . تا بنایی تندیس وار و در عین حال وسیع را نمایش دهد . در این بنا منحنی ظریف و عناصر هماهنگ موجی از نشاط را در تماشاچی پدید می اورد.(ش۷)

    نمونهای از خانه های اشرافی در روستاها در این دوره ساخته شده است که کاملا جمع و جور و مرکب از اتاقهایی است که برای تفریح و میهمانی سردابها انبارهای فوقانی و بناهای خارج از خانه به منظور تامین عملکردهای کشاورزی شکل گرفته است همانند ویلای بادئر اثر پالادیو که کار را با تفریح و لذت امیخت . (ش

    درباره ی باروک ایتالیا باید گفت باروک رومی نمایانگر یک ارمان مذهبی و سیاسی است . که نماینده ی این معماری گنبد کلیسای سان پیترو در روم است . باروک ایتالیایی اشکارا بسیاری از عناصر باستانی را منسوخ کرد . این گنبد با پیچ و تاب تمثیلی گسترده ای که بوسیله ی برنینی با پیروی از سلیقه ی معمارش میکلانژ و با تصور هنری خود او از ستون بندیهای جانبی میدان سان پیترو یافته است قرار بود که تجسمی باشد از ثمامیت کلیسایی تصویری از سروری مسیحیت و گنبد فلک که از لحاظ ارمانی تمام جهان را زیر پر می گیرد. در طرح بندی برنینی دو جبهه این ستون بندی به سان بازوان پیکری هستند که سرش خود گنبد است .(ش ۹)

    معماری باروک در فرانسه: برخی مورخان باروک را ادامه رنسانس پیشرفته می دانند و برخی نیز ان را یک مکتب (سبک )جداگانه تلقی می کنند . بطوری که اشاره گردید معماری باروک در ایتالیا متولد شد و به سایر نقاط راه یافت و از جمله کشورهایی که این معماری در ان گسترش یافت کشور فرانسه است . نخستین بناهایی که در فرانسه بقایای سنت گوتیک را کنار نهادند از سبک هنری ایتالیا استفاده کردند که موجب تولد باروک در فرانسه گردید . کلیسای سوربن که توسط ژاک لومریسه در ۱۶۳۵ اغاز شد یکی از نخستین نمونه های این سبک ایتالیایی در فرانسه بود . تزیینات غنی و استادانه ی کلاسیکفاصله گذاری متنوع سطح متشکل از ستونهای متمرکز بر روی در ورودی مرکزی و قرار گرفتن یک گنبد جالب توجه بر بالای ان چون بناهای شصت سال پیش رم نشانه هایی است از این تاثیرپذیری.(ش ۱۰)

    از دیگر بناهای باروک در فرانسه خیمه ی اورلئان به طراحی فرانسوا مانسرو گنبد سنت لوئی موزه ی لوور به طراحی لوئی لوور و کاخ ورسای است . مهمترین این بناها کاخ ورسای است که نماینده ی واقعی باروک فرانسوی است . این پروژه با مقیاسی وسیع مستلزم ساختن کاخی بزرگ و شهرکی اقماری پیرامون ان پارکی وسیع بود . این بنا به طول ۴۰۰ متر در محور عمودی که بر محور شرقی-غربی از شهرک و پارک می گذرد است . پس از مرگ لوور ادامه کار بوسیله ی ژول اردوئن مانسار ادامه یافت.نمای این بنا به سبک باروک است . در محوطه ی خارجی این پارک چند استخر و تندیس های فراوانی وجود دارند که در خور تامل هستند .(ش ۱۱)

    در معماری باروک فرانسه به تزیینات داخلی کاخ بسیار اهمیت داده شده است و در تزیینات داخلی ورسای هماهنگ و وحدتی چشمگیر بین عناصر مختلف مثل چوب گچ فلز رنگ شیشه و… به خوبی مشهود است . از قسمتهای زیبای این کاخ تالار ایینه گالری روگلاس برای جنگ و صلح و نمازخانه سلطنتی است که توسط مانسار خواهر زاده لویی لوور طراحی شده است .(ش ۱۲)

    در این زمان که ارامش در کشور فرانسه ایجاد شده بود فرصتی پدید امد که نجبا و اشراف توجه خاصی به روستاها نمایند . در این دوره معماران توجه خود را بیشتر معطوف به تزیینات داخلی و عظمت بنا کردند و نماها را با مناظر بیرونی طراحی نمایند معماری باروک بسیار متاثر از پیکره سازی بود و این به معمارانی چون لویی لوور اجازه داد تا کاخ وولوویکونت را با ترکیباتی پویا و محلهایی داخلی ایجاد نماید.
    کلیسای سنت لویی:یکی از با شکوهترین بناهای فرانسه که نماینده ی کلیسای باروک فرانسوی است کلیسای سنت لویی دزانوالید شهر پاریس است. گنبد این کلیسا که توسط ژول اردئن مانساربر یک ساقه ی گنبد دو قلو استقرار دارد با نوعی تکروی شاهانه بر فراز نمای سطحی سر می افرازد که بوسیله ی ستونها به قالبهای هندسی تقسیم می شود :
    تنومندی و تزیین اراسته ی ان بر کل بنا مسلط است . بنایی که بر نظم معمارنه ی کاملی استوار است به همانگونه که قدرت شاهانه متکی بر سلسله مراتبی از حاکمیت بود که خود در راس ان قرار داشت . لذا معماری باروک فرانسوی صرفا نماینده ی یک ارمان سیاسی بود. (ش ۱۳)

    معماری باروک در انگلستان : با اغاز گسترش دامنه ی نفوذ بریتانیا در قاره ی اروپا و امریکا بویژه پس از بازگشت خاندان استوارات به سلطنت در قرن هفدهم نیاز به ایجاد کاخهای پر شکوه در املاک وسیع مطرح گردید.باروک در انگلستان با ایجاد بناهایی چون تالار ضیافت وایتهال به طراحی اینگیو جونز اغاز گردید. او تحت تاثیر معماری پالادیو قرار گرفته بود و شیوه ی تناسب بندی او را بکار گرفت .
    زمانیکه جنگ داخلی در انگلستان پایان یافت و پادشاه از تبعید بازگشت معماری باروک برای یک برنامه ی فعال بازسازی الگو قرار گرفت . در همین زمان بناهای بزرگی مانند کاخ بلنهایم که توسط معمارانی مانند وان برو و ماکسمور ساخته شد. نمایش و ظاهر با ابهت باروک کمک بزرگی به ماندگاری سنت کلاسیک بود معماری باروک در بسیاری از جنبه ها به ازادی موجود در معماری کلاسیک روم باستان نزدیکتر است .
    کلیسای سنت پل : یکی از شاخص ترین بناهای انگلستان در عصر باروک است که توسط کریستوفررن طراحی شد.گنبد کلیسای مزبور بر مبنای عالی گسترده ای قرار دارد که با گنبد چنان مفصل بندی اندکی دارد که شالوده ای استوانه ای را ضروری می سازد. این گنبد همانند بنایی است که با بنای دیگری یکی شده باشد و فقط بوسیله ی ظرافت سبک یافته ی ساقه ی گنبد وانحنای خود گنبد با ان تمایز می یابد . این گنبد بیشتر یک نماد است تا یک تصور ذهنی از قدرت وکارکردن ان صرفا صوری است .(ش۱۴)

    درست بمانند پادشاه در ساختار سیاسی اواخر قرن هفدهم انگلستان بی انکه بخواهیم تا انجا پیش برویم که در ان یک استعاره ی سیاسی عمدی را بجوییم باید به یاد داشته باشیم که یک گنبد بنا به سنت نمادی از اقتدار یا قدرت است و دیگر اینکه چنین هدف سیاسی بی تردید در کنه گنبد میکلانژ است. و الهام بخش گنبدهای مانسار و رن نیز شده است . و در همین جاست که باروک انگلیسی نماینده ی یک ارمان شهری و اجتماعی است .
    در کلیسای سنت پل نقشه ی متقاطع(صلیب یونانی) دوره ی رنسانس با شبستان سنتی و محل استقرار سرایندگان کر کلیساهای گوتیک انگلستان به راحتی در هم امیخته شده است.
    معماری باروک در کشورهایی مانند اسپانیا نیز به خوبی قابل مشاهده است . که بنای صومعه ی سن لورنزودل را می توان نام برد که از سادگی و شفافیت خاصی برخوردار است و اکثر بناهای اسپانیا بر اساس نقشه محوری ساخته شده اند. و نوع اوریها محدود به تزیینات داخلی بود.
    باروک در هلند:معماری باروک هلند که بیش از هر چیز در التزام پند و نیازمندیهای تجارت پیشگان و دانش اموخته ها قرار داشت پیرو پرتستان بود . شیوه کلاسیک معماران ایتالیایی را اختیار نمود و بعضی ویژگی های محلی را به ان افزود . درساختمان شهرداری آمستردام به طراحی یان ون کمینی با بکارگیری اجر برای جزر و بدنه و قاب بندی در و پنجره با سنگ و بناهایی با کشیدگی رو به بالا عناصر قائمی چون بالهای دو شیب پله دار و پنجره های بلند و ستونهای توکار برپا ساختند.
    دامنه ی معماری باروک به کشورهای آمریکای لاتین همانند برزیل که مستعمره پرتغال بود نیز کشیده شد . و حتی به کشورهای اسیایی نظیر هند هم رخنه نمود . باروک در اروپای مرکزی نیز در کشورهایی مانند :اتریش در کلیسای سن چارز در شهر وین به خوبی مشخص است .
    سبک باروک تا اواسط قرن هجدهم در بسیاری کشور ها رونق و گسترش یافت و از اواخر سده ی هیجدهم معماری پا به عرصه ی دیگری گذاشت که ویژگیها و خصوصیات خاص دارد .
    پیکر تراشی باروک : هنر پیکر تراشی و پیکر سازی هنری است که هم نمادین است و هم بی پروا . یکی از دلایل پیدایش پیکر تراشی در دوره ی باروک نقش مقابل بین باروک و کلاسیک گرایی است . پیکره سازی باروک هم در نشان دادن معجزات دین مسیح کامل می یابد و هم بازتابی است از نوعی اشتیاق برای اعجاز انگیزی . در این دوره شیوه ی باروک در اکثر مناطق پیکره در نمای قصرها بر دیوار اتاقهای پذیرایی در خیابان بندهایی که به پارکها و باغها منتهی می شد و در شکل دهی به وسط استخرها و ابنماها فضیلت های سیاسی را جلوگر می ساخت. که فروپاشی ان بعدها با حمله ی فیلسوفان عصر روشنگری اغاز شد. و پیکر تراشی باروک به دو نظام معطوف است: یکی شمایل نگاری مسیحی و دیگری اساطیری. شبیه سازی به استثنای تک چهره پردازی دائما در پیکره سازی باروک حضور و برتری دارد. یکی از پیکره تراشان شاخص این دوره برنینی است . که مجسمه ی داوود او شاهکاری در تندیس سازی است پیکره سازی باروک برای بیان حرکت و لحظات بود.(ش ۱۵)

    نقاشی باروک :فراگیری نمایش بودن و اجتناب از بسنده کردن به فضایی محدود و همچنین حفظ تعادل و وحدت آفرینی میان عناصر متراکم هماهنگی هنجار میان عناصر و مضامین گوناگون و در هم امیخته دارا بودن حرکت و احساس بهره گیری از نور منبع نور و بازی سایه روشنها برای ایجاد ژرف نمایی و بعد از نقاشی و معماری برای به رخ کشیدن فخر و تجمل گرایی زائد استفاده کردن و شبیه سازی فردی و اسلوب کوتاه نمایی اندام و… از ویژگیهای نقاشی باروک بود.
    موسیقی دوره باروک

    دورهی باروک در موسیقی هنری اروپایی از حدود ۱۶۰۰ تا ۱۷۵۰ در نظر گرفته میشود.موسیقی این دوره اغلب بافت پلی فنیک دارد. مطرح ترین چهره های این دوره از موسیقی کلاسیک باخ, ویوالدی, هندل و آلبینونی هستند.
    ویژگیهای موسیقی باروک
    یگانگی حالت
    یک قطعهی باروک، اغلب فقط بیانگر یک حالت است – قطعهای که شاد آغاز میشود، تا پایان شاد میماند. آهنگسازان برای تجسم نمودهای احساس، زبانای موسیقایی پدید آوردند؛ در این زبان ریتمها یا الگوهای ملودیک ویژهای به حالتهایی معین اشاره داشتند. این زبان موسیقایی مشترک، بیشتر آثار موسیقی دورهی پایانی باروک را از تشابه و خویشاوندی برخورد میکند. البته این اصل، استثنای مهمای دارد و آن آثار آوازی باروک هستند.
    ریتم
    یگانگی حالت در موسیقی باروک، بیش از هر چیز با پیوستگی و یکنواختی ریتم انتقال داده میشود. الگوهای ریتمیکای که در آغاز یک قطعه شنیده شدهاند، در طی آن تکرار میشوند. این پیوستگی و یکنواختی ریتم، فراهم آورندهی نیروی پیشبرنده ای است که موسیقی را مطیع خود میکند –حرکت پیشرونده، به ندرت دچار وقفه میشود. در موسیقی باروک، تأکید بر ضرب بسیار بیش از اغلب آثار موسیقی رنسانس است.
    ملودی
    ملودی باروک نیز حسای از پیوستگی و یکنواختی پدید میآورد. ملودی آغازین یک قطعه بارها و بارها در آن شنیده میشود و حتی هنگامای که به شکلای دگرگونشده نمود مییابد نیز سرشت آن کم و بیش ثابت میماند. در موسیقی باروک، ملودی بیوقفه گسترش یافته، آشکار شده و جنبههای متفاوت آن گشوده میشود. این حرکت جهتدار، اغلب از یک سکانس ملودیک سرچشمه میگیرد، که تکرار پیاپی یک ایده موسیقایی در سطحهای صوتی زیرتر یا بمتر است. بسیاری از ملودیهای باروک کیفیتای پُرریزهکاری و تزیینی دارند، و سرایش یا به یاد سپردن آنها آسان نیست. ملودی باروک بیش از آن که حسای متوازن و متقارن القا کند، حسای از گسترش و پویایی ریتمیک پدید میآورد. یک عبارت کوتاه، اغلب با عبارتای طولانی که جریانای بیوقفه از نتهای سریع و چالاک دارد دنبال میشود.
    دینامیک پلهای
    موسیقی باروک، همگام با پیوستهگی ریتم و ملودی از پیوستهگی دینامیک نیز برخوردار است. به بیان دیگر، حجم صوتی برای مدتای ثابت نگه داشته میشود. تغییر دینامیک، ناگهانی و چنان است که گویی دینامیک از سطحی به سطح دیگر منتقل شده باشد. این تغییر و تبدیل میان قوی و ضعیف، دینامیک پلهای نامیده شده است. دگرگونی تدریجی دینامیک که با کرشندو و دیکرشندو پدید میآید از ویژهگیهای شاخص موسیقی باروک نیست. با این همه بیتردید اجراکنندهگان این موسیقی برای دستیابی به مقصودهای بیانی، دگرونیهای ظریف و ماهرانهای را در دینامیک پدید میآوردهاند. سازهای شستیدار مهم در دورهی باروک، ارگ و کلاوسن (هارپسیکورد) بودند که هردو با دینامیک یکنواخت موسیقی آن دوره همخوانی داشتند. نوازنده ی ارگ و کلاوسن نمیتوانست مانند پیانیست امروزی با تغییر فشار انگشت بر شستیها، کرشندو و دیکرشندو پدید آورد. کلاویکورد، سومین ساز شستیدار مهم این دوره، گرچه میتوانست تغییرهای تدریجی در دینامیک پدید آورد، اما این تغییرها در محدودهای کوچک –در حدود ppp تا mp- ممکن بود.
    بافت
    موسیقی دورهی پایانی باروک اغلب بافت پلیفونیک دارد: در این موسیقی، دو یا چند خط ملودیک برای جلب توجه شنونده به رقابت میپردازند. در این میان خطهای ملودیک سوپرانو و باس به طور معمول مهمترین خطها هستند. تقلید میان خطهای گوناگون ملودیک، یا لایههای صوتی سازندهی این بافت، بسیار متداول است. اغلب ملودیای که در یک خط شنیده شده، در خطهای دیگر نیز ظاهر میشود. با این همه، تمام آثار موسیقی دورهی پایانی باروک پلیفونیک نیستند. بافت یک قطعه به ویژه در موسیقی آوازی که دگرگونیهای حالت کلام، تضاد موسیقایی را ایجاب میکند، ممکن است دچار تغییر شود. نکتهی دیگر این که آهنگسازان باروک در شیوهی پرداختن به بافت موسیقایی با یکدیگر متفاوت بودهاند. برای نمونه، باخ تمایل به استفادهی مداول از بافت پلیفونیک داشت، حال آن که هندل تضاد میان بخشهای پلیفونیک و هوموفونیک را بسیار بیشتر به کار میگرفت.
    آکوردها و باسو کنتینوئو
    آکوردها در دورهی باروک اهمیتای فزاینده یافتند. پیش از آن، زیبایی خطهای ملودیک بیش از آکوردها، که هنگام اجرای همزمان این خطهای ملودیک پدید می آمدند، مورد توجه بود. به تعبیری، آکوردها فقط در حکم محصول جانبی حرکت خطهای ملودیک بودند. اما در دورهی باروک، آکوردها به گونهای مستقل نیز معنا یافتند. از این زمان، آهنگسازان هنگام نگارش خط ملودیک، به آکوردهایی که با آن هماهنگ باشند نیز اندیشیدند. در واقع، آنها گاه ملودی را برای تناسب با توالیهای آکوردی ویژهای به نگارش در میآوردند. چنین توجهای به آکوردها سبب شد خط ملودیک باس، که مبنای هارمونی بود، اهمیتای تازه بیابد. به این ترتیب، تمام بافت موسیقایی بر خط ملودیک باس متکی شد. تأکید نو بر آکوردها و خط باس به پیدایش برجستهترین ویژهگی موسیقی باروک انجامید و آن نوعی همراهی است که باسو کنتینوئو یا باس شمارهگذاری شده نامیده میشود. این بخش همراهیکننده، از یک خط ملودیک باس که عددها (یا نشانههایی) در زیر هر نت آن نوشته شده بود تشکیل مییافت، و آن عددها تعیینکنندهی آکوردی بودند که میبایست بر مبنای آن نت ساخته و نواخته شود. کنتینوئو- اختصار باسوکنتینوئو- به طور معمول دستکم با دو ساز نواخته میشد: یک ساز شستیدار مانند ارگ یا کلاوسن به همراهی یک ساز ملودیک بم، مانند ویولنسل یا باسون. نوازندهی ارگ یا کلاوسن، خط ملودیک باس را که به وسیلهی ویولنسل یا باسون نیز اجرا میشد با دست چپ مینواخت. این نوازنده با دست راست، به پیروی از آنچه عددهای نوشتهشده به آن اشاره داشتند، آکوردها یا حتا خطی ملودیک را بداههنوازی میکرد. این عددها، فقط مشخصکنندهی یک آکورد مبنا بودند و شیوهی دقیق نواختن را مشخص نمیکردند. به این ترتیب، نوازنده در اجرا از آزادی بسیار برخوردار بود
    ویرایش توسط سپید و سیاه : 2010,10,03 در ساعت ساعت : 11:13 PM

  4. 5 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post گوتیک

    کلیسای نوتردام پاریس

    معماری گوتیک یکی از سبکها و دورههای تاریخی معماری است. این سبک یک سبک مذهبی بوده که همواره در خدمت کلیسا بوده است.

    آغاز پیدایش هیچ یک از شیوههای معماری را به دقت شیوهٔ گوتیک نمیتوان تعیین کرد. هنر معماری گوتیک در میان سالهای ۱۱۳۷ و ۱۱۴۴ (میلادی) در جریان بازسازی کلیسای سنت دنیس فرانسه پا به عرصه وجود گذاشت و تا اواسط قرن شانزدهم میلادی در اروپا معمول بود. هنر گوتیک در میان دو دوره رمانسک و رنسانس واقع شده است و تا قبل از دوره مدرن گوتیک به عنوان یک صفت منفی به کار می رفت فیلاریته از آن به عنوان هنر فلاکت زده یاد می کند. کلیسای نتردام پاریس از نمونه های برجسته ی معماری گوتیک به شمار می رود.


    دوره معماری در اروپا طی سدههای سیزده و چهارده شکل گرفته و شکل گیری آن در این دو ‏سده مراحلی را طی نمودهاست که به نظر میرسد ، آنرا در سه دوره گوتیک آغازین ، گوتیک ‏پیشرفته و گوتیک پسین بررسی نماییم .





    الف ) گوتیک آغازین : معماری گوتیک در فرانسه آغاز گردید .البته با دوباره ساختن کلیسای ‏سن دنی پاریس ، این کلیسا یکی از بزرگترین و قدیمی ترین بناهای عصر گوتیک محسوب می‏گردد . با اینکه کلیسای سن دنی هم آثار رومانسک در آن مشهود است و هم گوتیک ، و لیکن ‏کلیسای دوره انتقال است.

    کلیسای نوتردام پاریس : این بنا در سال ۱۱۶۳ میلادی ساخته شد . برجهای بازوها جریی از ‏نقشه کلیسای پاریس یا کلیسای مشهور نوتردام نبودند . این بنا طوری است که متعلق به سبک ‏گوتیک آغازین است . ولیکن نیم نگاهی به گوتیک پیشرفته دارد که در آن فقط کلاهک باریک و ‏زیبا رومی مربع تقاطع ، خط دراز و افقی سقف را که از پشت برجهای جسیم نمای غربی آن رو ‏به غرب کشیده شده قطع کردهاست .‏ در نقشه این کلیسا پنج راهرو قابل ملاحظهاست ، که در آن شیوه بلوک بندی رومانسک با شیوه ‏تاق زنی شش بخشی صحن در دوره گوتیک آغازین ترکیب شدهاست . بازویی اصلی کوتاه است ‏و از حد راهروهای جانبی بیرونی فراتر رفتهاست . صحن اصلی به گوتیک آغازین چهار بخشی ‏است و یک سه دهانه به شکل یک رشته نقشهای گل سرخی دارد . ردیف پنجرههای زیر ‏گنبدی با پایین آوردن نقشهای گل سرخی دارد ، سه دهانه تا حد بالای بالکانه ، پایین تر آورده ‏شدهاند.

    یکی دیگر از آثار معماری گوتیک آغازین ، کلیسای لائون است که در سال ۱۱۶۰ میلادی حدود ‏چهل سال بعد ، یعنی در سال ۱۲۰۰ میلادی تکمیل گردید . هر چند که این کلیسا بسیاری از ‏ویژگیهای رومانسک را دارد . ولی همین عناصر ساختمانی را با المانهای معماری گوتیک مانند ‏تاق جناغی و قرس تیزه دار در هم آمیخت محراب و جایگاه خوانندگان ، مدت زمانی پس از ‏تکمیل کلیسا توسعه یافت و پلان کنونی آن نسبتا دراز و باریک است و انتهای شرقی آن ‏راستگوشه و حال و هوایی آشکارا انگلیسی از جمله ویژگیهای رومانسک قابل تشخیص این نقشه ‏، مربع تقاطع علامت گذاری شده و شبکه بندیهای آن است . که از یک واحد بزرگ در قسمت ‏صحن بالا مربع کوچک در هر راهروی جانبی تشکیل شدهاست .



    ب ) معماری گوتیک پیشرفته : معماری گوتیک در مرحله مترقی با پشت سر گذراندن تجربه ‏های بسیار به طور بسیار چشمگیری از معماری شیوه رومانسک و حتی گوتیک آغازین متمایز ‏گردید . در میانه سده سیزدهم معماری گوتیک به اوج اعتلای خود رسید ، در همین زمان ‏کلیساهای جامع : رنس ، آمین ، بووه ، بورژ بنا شدند که هم مشخص یه بلندی و سبکی کم ‏سابقه و باریکی جزرها و نازکی دیوارها ، کشیدگی برجها و منارها و تیزی سر منارهها ، تکرار و ‏تاکید قائمهای ساختمانی بودند ، بدان میزان که حالت خیزی رو به آسمان ، یا فضایی محصور ‏آویخته بر پیکر کلیسا بخشید .

    کلیسای شارتر : این کلیسا که از دو بازوی عرضی و طولی تشکیل یافتهاست . به نظر میرسد ‏که بخش انتهای شرقی با صحن اصلی کلیسا برابر باشد و مهمترین چیزی که در این کلیسا به ‏چشم میخورد ، نوع سازماندهی فضاهاست . آخرین طراحی مربعی ، که در کلیساهای گوتیک ‏آغازین به کار بسته میشدند ، جایشان را به یک شبکه بلوک بندی چهار گوش دادند ، که در ‏آینده به اصل معماری گوتیک پیشرفته مبدل خواهد شد . در مقابل هر بخش چهار گوش صحن ‏‏( هر واحد) فقط یک مربع تنها دیده میشود . این روش بلوک بندی جدید را تغییری در ‏طراحی تاق همراه است . تاق بندی گوتیک پیشرفته در مقایسه با اسلاف خود ، محوطه نسبتا ‏کوچکتری اشغال میکرد . حائل بندیش آسانتر بود . یعنی چهار بخشی است . حتی از نظر ‏بصری هم تاثیر قابل توجهی داشت چون دیگر تصور نمیرفت که هر یک از واحدهای اصلی و ‏کنار هم حجمهای جداگانهای باشند و همچنین دیگر اثری از روش ستون بندی در این بناها ‏دیده نمیشد. هر چند صحن اصلی دارای مفصل بندی قابل توجهی بود ، و لیکن به صورت ‏وسیع و پیوسته جلوه گر است .



    ج ) معماری گوتیک پسین : دوره سوم یا آخر گوتیک را باید دوران اعتلا و همچنین پایان این ‏شکوه و عظمت و ظرافت دانست . در این زمان معمار گوتیک تلاش و سیعی در جهت ایجاد ‏قوسهای متقاطع داشت که فشار تاق را بدون واسطه سر ستونها مستقیما به پایههای بنا منتقل ‏کند . پنجرههای وسیعتری جای پنجرههای وسیع پیشین را گرفتند و شبکههای داخلی آن به ‏صورت شعلههای آتش در میآمد و نوارهای متقاطع به شکل ابرو در آن تعبیه شدند .

    یکی از نمونههای بارز کلیساهای این دوره کلیسای سن مالکو در شهر روان پایتخت نرماندی ‏است .

    معماری گوتیک در کشورهای اروپایی :در هر یک از این کشورها معماری گوتیک دارای ‏ویژگیهایی خاص است . حال برای آشنایی با این ویژگیها به بررسی کوتاه و مختصر معماری ‏گوتیک در کشور انگلستان میپردازیم :

    گوتیک در انگلستان : معماری گوتیک از شارتر وایل دوفرانس چون سیلی به سوی ایالت فرانسه ‏سرازیر شد و از مرزها عبور کرد . و به کشور انگلستان قدم نهاد .انگلستان با روی باز معماری ‏جدید را پذیرفت وعلت آن هم این بود که نیمی از کشور انگلستان در قلمرو فرانسه بود . اسلوب ‏معماری گوتیک در انگستان به سه مرحله تقسیم میشود . گوتیک نخستین ، گوتیک مزین ، ‏گوتیک قائم . در معماری گوتیک آغازین در انگلستان پنجرههای بسیار بلند و نوک تیز و ‏تاقیهایی به همین روش پدیدار شد که سبک نیزهای نام گرفت .

    کلیسای سنت الیزابت : این کلیسا در شهر ماربورگ واقع شده ، که در سال (۱۲۳۳تا ۱۲۸۳ م ) ‏ساخته شدهاست . از بناهای این دوره در آلمان است راهروهای جانبی بخش عمدهای از نقش ‏حائل بندی لازم برای تاق مرکزی را انجام میدهند .

    پیکر تراشی در معماری گوتیک :پیکرتراشی گوتیک به طور کامل از کلیساهای این دوره پدیدار ‏شد ، وبرروی درهای غربی که دروازههای ورود به اورشلیم بهشت آسا وسردرهای شاهی پنداشته ‏می شدند ، قرار گرفتند .پیکرههای سردر غربی کلیسای « شارتر» که به صورت یکپارچه از کار ‏در آمدهاند ، عظمت و قدرت مسیح را نمایان میکنند . تولد ، معرفی مسیح در معبد و مسیح ‏کودک در دامن مریم عذرا در سمت راست و معراجش به آسمان بر سردر سمت راست .

    نقطه اوج پیکرتراشی گوتیک را در بعضی از تندیسهای کلیسای « رایمز» (۱۲۹۹- ۱۲۲۵ م) می‏توان دید ، و از همه مشهورتر در این کلیسا مجموعهای به نام ملاقات وجود دارد که در آن ‏صحنه حضرت مریم (س) دارای شخصیت کاملا متمایزی است ، آنهم به خاطر انحنایی که به ‏بدن داده شده و به صورت موزونی بدن را برگردانده و به سوی ملاقات کنندگان متمایل شده ‏است .

    شیشه منقوش در معماری گوتیک :‏ اوج معماری گوتیک در پیکرتراشی واستفاده از هنر پرشکوه و با جاذبهای است که به شیشه ‏منقوش معروف شدهاست . این مصالح جدید تقریبا با سبک گوتیک مترادف اند . در هیچ دوره ‏دیگری شیشه را با یک چنین ظرافت و زیبایی و حتی مهارتی به کار نبردهاند .
    کلیسای بزرگ میلان، نشانه اوج معماری گوتیک


    کلیسای بزرگ میلان، دومین کلیسای بزرگ کاتولیک است که در ساخت آن سبک گوتیک و نئوگوتیک به کار گرفته شده است.
    ویرایش توسط سپید و سیاه : 2010,10,03 در ساعت ساعت : 11:35 PM

  6. 3 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post رنسانس

    رنسانس

    با وجود اختلافی که در مورد تعیین زمان دقیق آغاز رنسانس وجود دارد، اما در تاریخ هنر بدیهی است که تحولات در عرصه ادبیات و هنر یک تا دو قرن پیش از رنسانس صنعتی و علمی رخ داده و تحولات چشمگیری در این عرصه به وقوع پیوسته است؛ به طوری که رنسانس یا تولد دوباره در هنر پیش از صنعت و فلسفه به وقوع پیوسته است.
    با وجود اینکه در تاریخ هنر، آغاز رنسانس به اموری همچون سال فتح قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ به وسیله سلطان محمد فاتح و تشکیل حکومت عثمانی به جای دولت بیزانس، یا پایان یافتن بیماری طاعون و اموری از این قبیل نسبت داده شده است؛ اما در نزد مورخان هنر این امر یقینی است که رنسانس هنری از ایتالیا آغاز شده، بدین ترتیب که هنرمندان ایتالیایی بر خلاف دیگر کشورهای اروپایی حاضر نشده بودند به سبک گوتیک در معماری تن دهند و حتی این مفهوم را به صورت طعن و استهزا برای این سبک به کار میبردند و علیه سبک گوتیک عصیان نموده و به سوی سبک جدید حرکت کردند.
    عدهای از معماران دوره رنسانس مانند برونلسکی (۱) که در معماری دوره رنسانس تأثیرگذار بود و به عنوان پدر و بنیانگذار معماری رنسانس تلقی میشد؛.معماری رنسانس به معماری اروپا در سدههای ۱۵ و ۱۶ میلادی (دورهٔ رنسانس) اطلاق میشود که از مشخصههای آن، نوزایی عناصر فرهنگی روم و یونان باستان بود.
    دورههای زمانی:
    معماری رنسانس آغازین ۱۲۰۰-۱۴۰۰ م
    معماری رنسانس میانی ۱۴۰۰-۱۵۰۰ م
    معماری رنسانس پیشرفته ۱۵۰۰-۱۶۰۰ م
    هنر مند رنسانس ساحری است که طبیعت مادی را می شناسد و به آن عمل می کند در واقع در دوره رنسانس تطبیق معماری با انسان و طبیعت ، به اتکا یا به وسیله دانش ریاضی و تعبیر هایش دوباره مطرح می شود و تمام خصیصه های که یک مبحث زنده را به تدریج دارا شد تا جایی که تناسبات و اندازه ها فضای معماری تابع یک هارمونی کیهانی شدند. در واقع همانطور که لئوناردو داوینچی در رساله خود می نویسد :« برای آنکه نگار گری شایسته آفرینش باشد و مبدا هنر و علم گردد می باید جهانی شود. » که بعدها در قرن نوزدهم بر اساس این گفته انقلاب بزرگی در هنر و معماری پیش آمد .اما آنچه را که می توان در باره معماری رنسانس ایتالیا و اروپا ذکر کرد را به صورت مختصر در متن زیر می توان یافت :
    «گونه های پر شمار تجربه های معماری سده میانی از دیدگاه معماران رنسانس نکته ای منفی بودو باید جای به شیوه واحدی در آفرینش معماری می داد و باید معطوف به ضابطه ها ومنظومه هاای معمارانه تازه ای می شد که در این دوران جهانی تلقی میشد در این دوران کمک گرفتن از هندسه به عنوان وسیلهای که در روان تر کردن ترکیبهای حجمی فرعی کاربرد فراوان داشت و به طراح کمک می کرد که به کمک اندازه هایی که از پیش درارتباط و در تناسب بایکدیگر سنجیده می شوند در تعیین عناصر فرعی معماری بامشکل روبرو نگردند.و گذری داشته باشند از فضای آکنده از گونه گونی تجربی به فضایی که در آن حساب و نظم در آفرینش معماری حاکم است ، که از طریق استدلالی کردن وو عقلانی کردن معمار ی صورت می گرفت و همچنین از روش آفرینش و اجرای واحدهای معماری خاص سده میانه به روشی نوین روی آوردن و در پی آوردهای روابط اجتماعی و حرفه ای معماران بسیار دارای اهمیت بود . معماری رنسانس ایتالیا ، دارای بیانی ویژه است و از ابزاری نو و بس مهم برای مفاهیم خود بهره می برد که مهمترین آن را می توان شکل واقعی دادن به اندیشه فضایی که دارای خصیصه پرسپکتیوی است ،دانست. »
    با توجه به مسائل بالا درمعماری رنسانس پنج نوع فرآورده معماری پدیدآمد که می توان به صورت مختصر چنین ذکر کرد
    - بناهایی که در طول بررسی معمول بیشتر مورد توجه قرار می گیرنند مانند کلیساها، نمازخانه ها و مقابر . دستورها و قواعد تنظیم و تدوین فضای معماری در این رده ساختمانها ، همه جا به گونه ای آزاد از سنت های موجود و نه در پیروی صرف از آنچه معماران پر توان شکل داده وبه کار برده اند می نمایند .
    - همه جا چنین عنوان می شود که فضای معماری در دوران رنسانس ایتالیا، به دست معماران ، به شکل موجودیتی در آمد که ، در درونش ، طراحی معماری ، برنامه ریزی دیدی یا بصری می شد. که تازگی این امر در شکل اجرایی آن بود که بعدها دورنمایی پرسپکتیویه به آن افزوده شد که معماران متناسب با توان نظری خویش ، از آن بهره می گرفتند.
    - در این دوران معماران چه در داخل و چه در خارج بنا به دنبال یک وحدت شکلی بودند که در گذر زمان از فضای درونی به بیرون بنا و در باز شناسی روحیه ای که درون بنا را هویت و شخصیت بخشیده و در تطبیق شکلی و معنوی و نمادین آن با روحیه ای از حجم بنا قابل درک تواند بود که چگونگی شکل پوسته میانی این دو ، نقشی اساسی دارد که می تواند نقطه حرکت طراحی معماران این دوره محسوب گردد.
    از ویژگیهای سبک معماری در عصر رنسانس آغازین، میتوان به مولفههای ذیل اشاره نمود:
    احیای معماری روم و یونان و احیای معماری پانتئون و پارتنون. معماران از ساخت بنای کلیسا به سوی ساخت ساختمانها شهری و غیر مذهبی یا کاخها و استفاده از نماسازی و ردهگیری تزیینی در دیوارهای ساختمانها و ساختن خانههای ییلاقی به پیروی از روم باستان تغییر موضع دادند.
    الگوهای معماری رنسانس
    معماری رنسانس در اصل تابع یک ساختار آشکارا فردگرا و صریح، متشکل از چند فرم هندسی کاملا” مشخص است. شکل های دایره، مربع و مستطیل طرح کلی نقشه کف ساختمان، و احجام کره، نیمکره، مکعب، مکعب مستطیل و استوانه حجم کلی ساختمان را شکل می دهند. در رنسانس این فرم های اصلی با نقشمایه های کلاسیک باستان ترکیب شد. ستون های چهارگوش توکار، سرستون های مأخذ از شیوه های مختلف، نقشمایه های نصرت و تالارهای گنبدی و … همگی ارجاعاتی به معماری کلاسیک رومی داشتند. رنسانس نه تنها جلوه صوری روم کلاسیک بلکه سبک زندگی آن دوره را هم اخذ کرد. فرم بلوک های ساختمانی با جلوه خیره کننده بناهای باستانی در نقشه کف و دارای ظاهری خشن و برجسته با حالتی دفاعی و تهاجمی بود. منابع مالی تقریبا” پایان ناپذیر آنان بنیانی برای ساخت کلیساهایی بود که ابعاد و زمان ساخت آنها واقعا” غیرقابل پیش بینی بود. معمولا” کار به قدر کافی برای چندین نسل معماران فراهم بود و غالبا” تداوم یک پروژه ساختمانی از پدر به پسر منتقل می شد. ویژگی شاخص کلیساهای رنسانس از یک سو نماهای پیشین مجلل و از سوی دیگر، گنبد بود که فرم آرمانی آن در پانتئون تجلی یافت. در نهایت گنبد بود که ابداع و شهرت معماری را تضمین کرد. در هیچ دوره ای از تاریخ، آن گونه که در رنسانس ایتالیا مشهود است دنیای باستان چنین فراگیر و گسترده به خدمت گرفته نشد و معیارهای زندگی را چنین متحول نساخت.
    مقدمهای بر شهرسازی رنسانس:
    در طول سده های میانه تعداد شهرها در اروپا به نحو قابل توجهی گسترش یافت. در فرانسه بین سالهای ۱۲۲۰ تا ۱۳۵۰ میلادی سیصد شهر جدید ساخته شد. در فاصله سالهای ۱۰۰۰ تا ۱۴۰۰ میلادی تنها در آلمان ۲۵۰۰ شهر جدید احداث گردید. در این دوره نه تنها تعداد شهرها افزایش یافت بلکه جمعیت شهرها نیز در کمتر از یک قرن دو برابر شد. اما مرگ سیاه (طاعون) در قرن ۱۴ بین یک سوم تا نیمی از جمعیت اروپا را از بین برد. شهروندان مایوس از کلیساها روگردان شده و به سوی امور دنیوی شتافتند.
    از دیگر سو از سال ۱۳۰۰ با رواج استفاده از باروت در جنگها دیگر سیستم دفاعی قرون وسطایی به تدریج بیفایده به نظر میرسید. سیستم پیشرفته و جدید دفاعی مورد نیاز بود که بتواند گستره وسیعی را پوشش دهد. به جز شهرهای انگلیس که به واسطه موقعیت جزیرهای از حمله در امان بودند سایر شهرها مجبور به احداث خطوط دفاعی جدید شدند. هزینه ایجاد خطوط دفاعی جدید، گسترش فیزیکی شهرها را مشکلتر کرد و رشد عمودی شهرها حاصل این محدودیت بود. مثلا محدوده استراسبورگ بین سالهای ۱۲۰۰ تا ۱۴۵۰ چهار بار گسترش یافت اما در محدوده زمانی ۱۵۸۰ تا ۱۸۷۰ با وجود سه برابر شدن جمعیت وسعت آن تغییری نکرد.
    اگرچه تلاش میشود تا احیای مجدد انسان مداری و شهر نشینی (Urbanism) را به رنسانس نسبت دهند اما موج واقعی توسعه شهری و رنسانس واقعی همان دورهای بود که از قرن ۱۲ آغاز شد و در کارهای آکویناس، مانگوس، دانته و جوتّو به اوج رسید.
    در طول رنسانس به ندرت شهرهای جدیدی احداث شدند بلکه عمده فعالیت ساخت و ساز در بازسازی و گسترش شهرهای موجود بود. سه اصل حاکم بر این ساخت و سازها عبارت بود از :
    ۱- خیابانهای پهن و مستقیم با دیدها و مناظر شهری
    ۲- الگوی شطرنجی شهر کلاسیک
    ۳- استفاده فراوان از میدانها نه به عنوان عنصر یادمانی یا محل بازار بلکه به عنوان میدانهای مسکونی
    بواسطه قدرت مطلق شاه بود که اعمال این اصول ممکن میگردید. خیابانهای باریک و ارگانیک قرون وسطا باید هندسی میشدند. خیابانهای جدید با نقاط عطف از دل هزار توی بافت قدیمشان بریده شدند. تنها نظم و زیباییشناسی نبودکه بر شکل شهر اثر میگذاشت. استفاده عمومی از وسایل نقلیه چرخ دار استانداردهای جدیدی را بویژه برای خیابانها طلب میکرد. ملاحظات نظامی نیز نقش موثری در شکل دهی به شهر داشتند. خیابانها نشانههای مهم شهر پس از سدههای میانه (Post Medieval City) بودند. خیابانها در انتهای محور خود به یک کاخ یا ساختمان بزرگ میرسیدند که نشانه حاکمیت و اقتدار بود.
    اما برنامهها و طرحهای خیابانکشی نیز همواره موفق نبودند. مثلا پلان کریستوفر رن برای بازسازی و نظم بخشی به لندن , پس از آتش سوزی ۱۶۷۰ هیچ گاه عملی نشد در حالیکه بارون هوسمان توانست بلوار سنت مایکل را در قلب بافت قدیم پاریس ایجاد کند. جایی که از قرون وسطا موجودیت و حیاتی مستقل داشت. محلی زنده و پویا که هیچ توجیهی برای ایجاد بلوار در آن وجود نداشت.
    پس از قرون وسطا زندگی مرفه و شاهانه (Court Life) تاثیر شدیدی بر شهر و ساکنانش بویژه طبقه متوسط نهاد. لغت Courtship که از اواخر قرن ۱۶ متداول شد دلیلی بر این مدعاست. در شهرها، خانه و محل کار از یکدیگر تفکیک گردید. اتفاقی که تا آن تاریخ بی سابقه بود. از آن پس خانه محلی برای استراحت، غذا خوردن، خوابیدن و پرورش فرزندان بود نه محلی برای کار کردن در جهت تامین معاش یک خانواده. این اتفاق تاثیراتی (گاه منفی) نیز بر شهرها داشت. زنان تماس با دنیای بیرون را از دست دادند و مردان تماس با دنیای داخل خانه را. مفاهیم همسایگی و همشهری بودن به تاریخ پیوست. به قول مامفورد شهر دیگر به هیچ کس متعلق نبود.
    طبقات مختلف شهروندان از یکدیگر جدا شدند. طبقه متوسط از زندگی روزمره شهر به پشت دیوارهای خانههای بی نام و نشانی منتقل شد که در ردیفهایی طولانی نمایی کاخ مانند داشتند. برای کسی که نمیتوانست در کاخ زندگی کند، بهترین انتخاب سکونت در قسمتی از خانههایی بود که در کنار سایر خانه ها همانند یک کاخ به نظر میرسید.
    دخالت سلیقه فردی در طراحی خانه همانند آنچه در قرون وسطا معمول بود و خانههای منفرد با نقوش متفاوت مربوط به گذشته بود. اکنون غالب شهرنشینان متمایل بودند که در مجموعه خانههایی که با نظم کلاسیک سامان مییافت سکونت کنند تا یک زندگی کاخ مانند برای نوع جدیدی از خانواده بوجود آید.
    قدرت آشکار حاکم و طبقات ممتاز دیگر قابل تحمل نبودند. طبقه متوسط در حال رشد مجبور شد برای برابری اجتماعی و تعیین حقوق سیاسی خود تلاش کند. آرتور کورن میگوید که قبل از انقلاب کبیر فرانسه تعداد بورژواها و صنعتگران در فرانسه ۵۰۰۰۰۰ نفر بود در حالی که جمعیت طبقه اشراف و روحانیان تنها ۱۳۰۰۰۰ نفر بود. بقیه جمعیت ۲۴ میلیونی فرانسه را کارگران و رعایایی با قدرت سیاسی ناچیز تشکیل میدادند. بورژواها یک طبقه فعال و جاهطلب بودند که از استبداد و تمامیت خواهی ناراضی بودند و دایم با آن مبارزه میکردند. این گروه بودند که نهایتا پیروزی را به ارمغان آوردند و به فئودالیسم پایان دادند.
    شهر آرمانی رنسانس
    تصور جدید از فضا اولین بار خود را در نقشههای جغرافیایی دوران رنسانس نشان داد. با مقایسه نقشههای قرون وسطا با نقشههای قرن پانزدهم به راحتی مشخص میشود که نقشههای قرون وسطا دنیا را آنگونه که هست نشان نمیدهند بلکه تصاویری از دیدگاه مسیحیت به جهان میباشند. معمولا اورشلیم در مرکز نقشه قرار داشت و گاهی نیز کل نقشه به بدن مسیح تشبیه میشد. برعکس نقشههای رنسانس ارایه صحیح و هندسی را هدف خود قرار داده بودند و این شیوه در سال ۱۵۶۹ با نقشه جهانی مرکاتور به اوج خود رسید. اگرچه این واقع گرایی هنوز نتوانسته بود تصور زمین مرکزی جهان را بر هم زند و این طرز فکر تا زمان کوپرنیک ادامه یافت. به این وسیله تصور رنسانسی از جهان، فضای یکدست واقعی و تجربی را با همان تصور زمین مرکزی همیشگی یک جا ارایه کرد.
    این تصور در اندیشههای مربوط به شهر ایدهآل با وضوح بیشتری دیده میشود. شهر رنسانس همواره در جستجوی فرم ایدهآل بود در حالی که شهرهای قرون وسطا به عنوان تجسم زنده Civitas Dei () خود به خود ایدهآل و کامل بودند. در طول این دوران تحقیقات علمی زیادی در مورد طراحی شهرها انجام گرفت و اگر چه این مطلب تا سال ۱۵۹۳ که شهر ایدهآل پالمانوا (Palma Nova) توسط ساوورگنان و اسکاموزی ساخته شد طول کشید، اما نهایتا پس از آن رسالات زیادی در این باب به قلم معماران مختلف نوشته شد. لئون باتیستا آلبرتی (۷۲-۱۴۰۴) بزرگترین نظریه پرداز رنسانس کارش را با جملهای بر اساس تجربیاتش آغاز میکند:
    “” مطمئنا شکل شهر و پراکندگی اجزای شهر باید بر اساس تنوع مکانها متفاوت باشد. همانگونه که میتوان دید، ایجاد یک سطح گسترده، مدور یا چهارگوش یا هر شکل منظم دیگری بر فراز یک تپه به آسانی ایجاد آن بر یک سطح صاف نیست. “”
    پس از آن نهایتا به این نتیجه میرسد که :
    “” از میان همه شهرها، شهرهای دایرهای شکل بیشترین گنجایش را دارند. “”
    یکی از ویژگی های معماری این دوره استفاده از عناصر افقی مانند طره یا هره چینی و سنتوری ها و هره های افقی برای تاکید خطوط افقی بر خلاف معماری گوتیک بود . و استفاده از طاق نماها از خصوصیات بارز معماری این دوره بود .
    دوره رنسانس دوره خردگرایی -ریاضیات -منطق -انسان مداری است در این دوره کلیسا و تفکرات مذهبی کنار می رود و یک جنبش دموکراتیک به وجود می آید و مثل روم و یونان باستان پیشرفت علمی مطرح می شود و تاثیر آن از قرون وسطی است چون مسلمانان مسیحیان را شکست داده علم آنها وارد اروپا شده و دانشمندانی از شرق به عرب می آیند و باعث شکوفایی علمی شده و رنسانس به وجود می آید.
    دوره رنسانس عصر اکتشاف است .
    در ادامه به بعضی از اکتشافات و اختراعات این دوره اشاره می کنیم :
    در این دوره ما اختراع باروت را داریم -اختراع چاپ و دریانوردی و کشف قطب نما .
    با رونق دریانوردی افرادی مثل ماژل آند راهی به فیلیپین و هندوستان پیدا می کنند و در اواخر دوره رنسانس کریستف کلمپ آمریکا را کشف می کند . در این دوره استعمار شروع می شود زیرا باروت را درست می کنند .
    گوتنبرگ دستگاه چاپ را اختراع می کند و اروپاییان چاپ را از چینی ها یاد می گیرند.
    نیوتن -کپلر-کوپرنیک در این دوره زندگی می کنند.
    رنسانس یک تحول ۳۰۰ساله
    است که از فلورانس شروع شد و
    در انگلستان پایان یافت.
    شهر اسفورزیندا (Sforzinda) اثر فیلارته در حقیقت بر پایه یک دایره با نقشی ستاره مانند در میان آن و یک میدان و کلیسای مرکزی در وسط دایره طراحی شده است. فرانچسکو دی جورجیو در رسالهای تعداد زیادی پلان مرکزگرا برای سایتهای مختلف را ارایه میکند که در آنها ملاکها و شرایط تجربی با معیارهای ایدهآل یکی شدهاند. وی در بعضی از کارهایش به سلاحهای جدید و به خصوص سلاحهای گرم توجه کرد و سیستمهای تدافعی شهری را بوجود آورد و گسترش داد.
    شهر ایدهآل رنسانس دیگر مانند شهرهای قرون وسطا یک شکل زندگی عامیانه و طبقاتی را نشان نمیدهد بلکه مرکز یک ایالت کوچک و خود مختار (دولت شهر) را به تصویر میکشد. بنابراین در مرکز یک شهر ایدهآل رنسانسی ما کاخ یک حاکم را مییابیم که به یک میدان بزرگ متصل است. طرحهایی که قسمتهایی از آنها اجرا شده است، تصویر رنسانس از فضای شهری و همینطور رابطه بین محل سکونت یا شهرها را با اطرافشان بخوبی نشان میدهد. مثلا در بازسازی شهر پی ینتزا (Pienza) بوسیله برناردو روسلینی، تعدادی بنا در اطراف یک میدان همانند عناصر هنری چیده شدهاند و المانها از نظر تناسبات با یکدیگر مرتبط هستند. به کار بردن اینگونه بناهای مرکزگرا در شهرسازی نظیر کلیسای سانتا ماریا دلا کونسولاتسیونه (S. Maria della Consolazione) در تودی (Todi) که شبیه کارهای برامانته است یکی از خصوصیات طبیعی و معمولی کارهای رنسانس بود. خودکفایی شکلها و ساخت و سازهای بشر تا آنجاست که دیگر لازم نیست کلیسا در مرکز شهر باشد بلکه خود به عنوان یک کل مستقل و کامل میتواند در هر محلی قرار بگیرد.
    رفتار فضایی معماری رنسانس از ایده “” ارگانیسم زنده شهری در خدمت تکامل خالص فرمی “” نشات میگیرد. ایدههای جدید طراحی شهری در واقع آرزویی برای تعمیم هندسه به همه جوانب معماری و شهرسازی بود. خیابانها و میدانها با ساختمانهایی تعریف میشد که گویی از نقشبرجستههای یکسان و همانند ساخته شده بودند. این ایده در کتاب مشهور “”فضاهای شهری”" اثر فرانچسکو دی جورجو و لوسیانو لاورنا کاملا آشکار است.
    “”فرارا”" نمونهای پا بر جا
    اگر بخواهیم محیطهای شهری و شخصیت فضایی مورد نظر معماران رنسانس را به خوبی درک کنیم فرارا (Ferrara) از معدود نمونههای بسیار عالی موجود است. فرارا خوشبختانه با عناصری که تا کنون حفظ شدهاند تصویر جالب توجهی از محیط و فرهنگ حاکم رنسانس ارایه میدهد.
    بنیان گذاری شهر فرارا به دوران رومیان و شاید اتروسکها باز میگردد. در طول قرون وسطا شهر فرارا تبدیل به یک شهر کشیده و با حصارهای مستحکم در کنار شاخهای از رود پو (Po) شد. در سال ۱۱۳۵ با ساخت کلیسای جامع و کاخ مرکزی و یک فروشگاه بزرگ، یک فضای مرکزی شهری در فرارا شکل گرفت. نزدیک این مرکز در قسمت شمالی، حدود سال ۱۳۵۸ کاخ گراندیوزه کاستلو استنسه (Grandiose Castello Estense) ساخته شد. در سال ۱۴۹۲ دوک ارکول تصمیم به گسترش شهر در جهت شمال گرفت. طراحی بوسیله معمار با استعداد محلی بیاجو روزتی که در کنار طراحی تعداد زیادی کلیسا و کاخ به عنوان طراح شهری فرارا نیز انتخاب شده بود انجام گرفت.
    او فضای شهری یکدست و واحد بسیار غیر متعارف بوجود آورد که شخصیت قرون وسطایی فرارا را به زبان هندسی دوره رنسانس ترجمه میکرد. یاکوب بورکهارت این فضا را به عنوان اولین شهر مدرن اروپا معرفی کرده است. طراحی روزتی ترکیب بندی جالبی از پلان ایدهآل و سکونتگاه مبتنی بر تجربه و منطبق بر شرایط محیطی بود. روزتی بجای گسترش شهر به صورت یک شکل هندسی با قاعده، تنها از شرایط توپوگرافی سایت تبعیت کرد و شهرکها و حومههای شهری را نیز که قبلا خارج از شهر قرون وسطا بودند، به شهر جدید اضافه کرد. بنابراین محدوده پلان او یک شکل بی قاعده و غیر منطقی است.
    قاعدتا یک الگوی خیابان کشی شعاعی به مرکز کاستلو استنسه میباید به عنوان راه حل ارایه شده باشد، اما روزتی شهر را بوسیله برخورد دو خیابان اصلی با زاویهای تقریبا قائمه به چهار بخش یا محله تقسیم کرد. محور شمالی- جنوبی (Cardo) از قلعه به سمت دروازه کشیده میشود و محور شرقی- غربی (Decumanus) دو دروازه دیگر شهر را به یکدیگر پیوند میدهد. در بین خیابانهای اصلی روزتی یک سیستم ثانویه راست گوشه خیابان کشی دیگر را مورد استفاده قرار میدهد تا محلههای جدید اضافه شده به شهر را به مسیرهای موجود شهر قدیمی قرون وسطا پیوند دهد.
    ظاهرا توجه اصلی روزتی معطوف به تبدیل کل شهر به یک ارگانیسم زنده بوده است و پراکندگی ساختمانهای اصلی و میدان عظیم شهر نیز باید به واسطه همین توجه و قصد بوجود آمده باشد. اگر چه، تفکر مبتنی بر تجربه، خصوصیات هارمونیک و گسترش و کشیدگی با قاعده شهر را نفی نمیکند. بر خلاف منازل و اقامتگاهها سیستم خیابان کشی به صورت راست گوشه اجرا شد و محورهای اصلی یکی از اساسیترین لوازم این تشکیلات شهری را بوجود آوردند.
    خیابانهای جدید در بعضی قسمتها بوسیله بناهای اطراف تعریف شده و هویت فضایی مییابند. حتی امروزه نیز فضاهای باز و بزرگ در قسمت الحاقی شهر قرار دارند. ساختمانها نسبت به خیابان و فضاهای شهری از درجه دوم اهمیت برخوردارند و شهر به عنوان یک سیستم فضایی در نظر گرفته شده است. این امر هنگامی آشکارتر میشود که به نحوه استفاده روزتی از ستونها و بالکنها در گوشههای ساختمانها (ساختمانهایی که در محل تقاطع خیابانها قرار دارند) برای تعریف تقاطع خیابانها دقت کنیم. حتی مهمترین ساختمان شهر یعنی کاخ دیامانتی (Palazzo dei Diamanti) دقیقا در کنار یک تقاطع قرار گرفته است. بدین گونه کاخ نمونه منحصر به فردی از هندسی سازی رنسانسی است.
    ذوق و استعداد روزتی هنگامی آشکارتر میشود که پیادهرو اعیانی و ایدهآل کاخ دیامانتی را با رواقهای ظریف و زیبای دور تا دور میدان نووا (Nuova) یا با ساختمان جدیدتر کاخ روورلا (Roverella) که دقیقا در خیابان اصلی بین بافت قدیم و بافت جدید قرار دارد مقایسه کنیم.
    کاخ روورلا تنها ساختمان روزتی است که بوسیله یک شبکه توری مانند از ستونهای کلاسیک تقسیم بندی شده است. توزیع کلی پنجرهها دقیقا بر گرفته از مدلهای قرون وسطایی فرارا میباشد و در عین حال به کشیدگی ظریف نماهای منریستی (سبک شیوهگرایانه) اشاره میکند.
    بالاخره کلیساهای روزتی تنوع جالب توجهی را در موتیوهای (الگوها،طرحها) رنسانس نشان میدهند. این موتیوها بر پایه افزایش واحدهای نقش برجستهای شکل گرفتهاند که اولین بار بوسیله برونلسکی به کار گرفته شدهاند. فضاهای داخلی این کلیساها متنوعتر هستند و در نتیجه از خلوص کمتری برخوردار هستند. تقسیم بندی بیرونی این ساختمانها دارای عملکرد شهری بسیار فعالی است. استفاده پی در پی روزتی از پلانهای کشیده ثابت میکند که روزتی برای رسیدن به این طراحیها مسیری تجربی را پیموده است.
    “”اسفورزیندا”" الگوی شهر ایدهآل
    در بین شهرهای شعاعی اسفورزیندای فیلارته شاید بهترین و کاملترین نمونه باشد. این شهر بین سالهای ۶۴-۱۴۵۷ برای فرانچسکو اسفورزا حاکم خودکامه میلان طراحی شد اما هیچگاه به اجرا در نیامد. فرم اصلی آن بر پایه یک ستاره هشت پر است که از چرخش دو مربع روی یکدیگر پدید آمده است. این فرم در واقع یک علامت جادویی باستانی است که در دوران رنسانس گاهی به عنوان نمادی استفاده میشد که چهار عنصر اصلی – آب، باد، خاک و آتش – را به چهار کیفیت ارسطویی – خشکی، رطوبت، سرما و گرما– پیوند میداد. با در نظر گرفتن توجه آشکار فیلارته به جادو و ستارهشناسی این ارتباط امکانپذیر به نظر میرسد.
    در شکل کاملا توسعه یافته اسفورزیندا دروازهها در زاویههای داخلی و برجها در زاویههای خارجی قرار گرفتهاند. یک مرکز شهر رسمی با فضای بازی در مقابل آن در مرکز شهر قرار دارد و ۱۶ میدان مکمل و کمکی نیز برای بازارها و کلیساها ساخته شده است. قرار بود مدارس دخترانه و پسرانه از یکدیگر مجزا باشند و یک تالار فضیلت و رذیلت (House of Vice & Virtue) ده طبقه نیز که کمی هم شبیه کولیزه است با یک فاحشهخانه در طبقه همکف و یک تالار سخنرانی و آکادمی آموزش در طبقات بالاتر، ساخته شود. توجه فیلارته به این موضوع کاملا آشکار است. او خود میگوید که تحقیقی موشکافانه درباره ارایه مجدد فضیلت و رذیلت انجام داده است و به همین خاطر عدهای معتقدند که طراحی شعاعی شهر باید الهام گرفته از دیاگرام قرون وسطایی اولین شهر سنت آگوستین باشد، جاییکه شکل دایرهای به بخشهایی تقسیم شده است و هر بخش شامل یک فضیلت و رذیلت متناظر با آن است. و یا حتی اسفورزیندا را تمثیلی از سرنوشت نامعلوم و تقدیر میدانند که در قرون وسطا به صورت چرخی پره دار نشان داده میشد. پس قاعدتا اولین شهر شعاعی رنسانس برخلاف انتظار ما فارغ از اندیشههای قرون وسطا نیز نبوده است.
    فیلارته در ابتدا تصمیم داشت که برجی را در مرکز شهر خود قرار دهد. ایده میدانهای مرتبط کمی دیرتر مورد توجه قرار گرفت. تمامی ساختمانهای مهم در اطراف میدان مرکزی قرار داشتند که خود متشکل از سه میدان کوچکتر بود. یکی به حاکم و کلیسای جامع اختصاص یافته بود و دو میدان دیگر مختص بازرگانان و بازارهایشان بود. این بناها شامل یک بانک یک ضرابخانه و یک حمام بود. در کنار این بناها و به عنوان رشوهای به سازمان عمومی یک شهر خودمختار، کاخ حاکم قرار داشت که یکی از کلیدیترین ارگانهای یک دولت شهر بود. فیلارته طراحی این بناها را تا کوچکترین جزئیات پیش برده است، اما چندان مطمئن نبود که چگونه باید این ساختمانها را به شبکه شعاعی خیابانها متصل کرد. از هر دو خیابان یکی میبایست دارای راه آب باشد. بخش مسکونی شهر شامل خانههای صنعتگران و یک مجتمع کوچک برای کارگران بود.
    اسفورزیندا اندیشهها و جستارهایی را معرفی میکند که در شهرهای ایدهآل بعدی مورد استفاده قرار گرفتند.
    پیش از هر چیز ، اسفورزیندا ، نمونه و الگوی کامل شهر انسانگرایانه ( اومانیستی ) دوران اعتلای رنسانس (High Renaissance) است. جاییکه فرم کامل شهر تصویری از جامعه کامل آن است. اسفورزیندا و وارثانش در دوره اعتلای رنسانس همه یک وجه اشتراک دارند و آن ستیز دایم دید انسانی ایدهآل به زندگی، با وجود و واقعیت استبداد بود. و چون اجرای این شهرها نیازمند قدرتهای متمرکز و منابعی بود که این قدرتها میتوانستند تامین کنند، ایده جامعه کامل و آرمانی باید به ایده جامعهای با حاکم صالح تبدیل شود. و همانگونه که دانته در طلوع رنسانس میگوید : “”جریان پیشرفت بشر در زیر سلطه یک حاکم به بهترین حالت خود میرسد. سلطنت برای سلامت دنیا لازم است.”" و بنابراین طراحی فرم ایدهآل شهر رنسانس نهایتا به ناچار با توجیه و تایید استبداد پایان پذیرفت.
    شهر شعاعی کامل به عنوان یک دیاگرام سیاسی در تاریخ رنسانس بی سابقه بود و به ندرت از آن استفاده میشد و بنابراین هنگامی که این ایده مطرح شد شدیدا در معرض تغییر قرار گرفت. فرویدن اشتات (Freudenstadt) در بلک فورست یکی از این نمونههای نادر است که یک شهر معدنی است. این شهر برای دوک فردریش ساخته شد و معماری آن بر عهده هاینریش شیک هارت بود که طرح آن آگاهی کامل به مضمون سیاسی فرم مرکزگرا را نشان میدهد.پلان اولیه این شهر از طرف دوک فردریش پذیرفته نشد و سپس طرح جایگزین دیگری برای این شهر ارایه شد که گفته میشود از روی صفحه بازی مول (Muhle) الهام گرفته شده است.
    در ایتالیا مرکزیت حاکم و حکومت هیچگاه به خلوص دیاگرامی اسفورزیندا نایل نشد. شهرهای واقعی با پیشینه طولانی قرون وسطایی در بهترین حالت تنها نمونه استهزا آمیزی از دیاگرام صحیح حاکمیت را نمایش میدادند. در این میان فرارا یک نمونه استثنایی است. اما الگویی که فیلارته از آن به عنوان نماد شهر- قدرت استفاده کرد، پس از استفاده درخشان از آن در کاخ ورسای متعلق به دوره لویی چهاردهم، تبدیل به الگویی فراگیر در قرون ۱۷ و ۱۸ میلادی شد.
    دو خصوصیت دیگر اسفورزیندا جنبه پیشبینی و آینده نگری دارند. فضا و جو اخلاقی حاکم بر کار فیلارته و پیش بینی عناصری نظیر خانه فضیلت و رذیلت، تا دورههای پس از رنسانس نیز تداوم مییابد و تبدیل به دیاگرام هندسی- اجتماعی دوران مدرن میشود که با شاو کار لودو(Ledoux’s Chaux) آغاز میگردد. در عین حال اسفورزیندا میتواند به عنوان الگوی شهر عملکردی مطرح شود. فیلارته مدل خود را بر پایه منحنی بادنمای ویتروویوس شکل میدهد و بنابراین ساکنان شهر را از خطر بادهای زیانآور محفوظ میدارد. فیلارته همچنین به برتری نظامی طرح خود اشاره میکند. و این دقیقا آخرین جنبه کار است که در نیمه دوم قرن ۱۶ به استفاده از شهرهای شعاعی مقبولیت و عمومیت میبخشد.
    تعدادی از معماران مشهور دوره رنسانس :
    ۱-آلبرتی :از کارهای مشهور او کلیسای سن آندئا -سن فرانچسکو و ویلای روچلای است .او ۲۰ الی ۳۰ اثر مشهور دارد که یکی دیگر از آثار او کلیسای سانتانوولا می باشد.
    ۲-فیلیپو برونلسکی :اولین ساختمان مربوط به رنسانس را ساخته و حرفه اصلی او طلاسازی است. ولی قشنگترین گنبد دوره رنسانس را درست کرده که دومین گنبد بزرگ دنیاست .(گنبد بزرگ کلیسای کاتدرال یا جامع فلورانس که خود کلیسا مال دوره گوتیک است ولی گنبد آن در دوره رنسانس ساخته می شود و اولین سازه رنسانس است .اسم این کلیسا سانتا ماریادلافیوره است که الگو و نماد شهر فلورانس است که گنبدی ۸ضلعی به رنگ سفید و آجری است .خود گنبد آجری است و زه های آن سفید رنگ است .دهانه ی این گنبد ۴۲ متر است که بعد از پانتئون که ۴۳ متری است بزرگترین گنبد ساخته شده در جهان بود )
    از کارهای دیگر برونلسکی ساخت بیمارستان برای کودکان یتیم است و همینطور ساخت نمازخانه ای به نام پاتزی pazzi chapel
    این ۳ مورد از بهترین کارهای برونلسکی است .کارهای او کاملا شبیه کارهای روم و یونان است و در کارهای او طاق و قوسهای زیادی وجود دارد او در ساخت کلیسا از سنتوری بزرگ و یک قوس بزرگ در ورودی استفاده می کند.
    ۳-کارلو مادرنو :کلیسایی به نام سانتا سوزانا را طراحی می کند در این کلیسا و کلیسای سانتا نوولا ما ترکیبی ریاضی داریم به نام تناسب طلایی .همان تناسب طلایی یونان باستان
    اثر دیگر کارلو مادرنو گنبد کلیسای سن پیتر است که پاپ در آنجا ست این کلیسا که در واتیکان قرار دارد شکل صلیبی داشته و در آتش سوزی از بین می رود و در قرن ۱۵ دوباره ساخته می شود.گنبد این کلیسا را کارلو مادرنو شروع کرد ولی نتوانست ادامه دهد.
    ۴-دوناتو برامانته :یک کاخ به نام فارنزه ساخته که آن را به اتمام نتوانست برساند و میکل آنژ آن را تمام کرد و یک ساختمان دارد با نماد پیشرفت به نام تمپیتو که گنبدی پایه دار است و زیر آن ستون وجود دارد. گنبد تمپیتو الگوی ساخت کلیسای سن پیتر می شود .
    ۵-میکل آنژ: از کارهای او طرح اصلی سن پیتر و میدان کامپید ولیو (کاپیتل )در واتیکان است و تمام مجسمه ها ی جلوی سن پیتر و میدان کاپیتل کار میکل آنژ است .
    ۶-رافائل :او بیشتر نقاش و مجسمه ساز است تا معمار .یعنی بیشتر کارهای نقاشی و مجسمه سازی می کرده .
    ۷-لئوناردو داوینچی: مثل میکل آنژ از نابغه های این دوران است .رنسانس یک هنر واقعی و رئالیستی است .و دوران ظهور نوابعی که قبلا وجود نداشته .داوینچی نمونه یک نابعه است معمار-شهرساز-نقاش-مجسمه ساز-طبیب -ریاضی دان -مخترع –منجم . او اولین طرح شهرسازی برای هدایت آب و فاضلاب را داد و بهترین نقاشیها و مجسمه سازی ها کار اوست .اولین دوچرخه را ساخته .
    ۸-آنتونیو داسانگولا و جولیانو داسانگولا: ساختمانی به نام کاخ مدیچی ریکاردی می سازند برای یک خانواده ثروتمند در فلورانس به نام مدیچی که بازرگان هستند و به هنر علاقه دارند . داسانگولاها برای آنها یک ویلای بزرگ می سازند که در واقع یک کاخ است .ویلاسازی در دوره رنسانس شروع می شود و چون ویلاها بزرگ هستند به کاخ معروف می شوند.
    منابع
    - اشنایی با معماری جهان /محمد ابراهیم زارعی
    -شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب /دکتر محمد منصور فلامکی
    -چگونه به معماری بنگریم /پرفسور برونوزوی ترجمه دکتر فریده گرمان
    -اینترنت

  8. 3 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post تمدن مایا

    مایا (عروس باران):

    مایا نام مجموعهای از اقوام سرخپوست در جنوب مکزیک و شمال آمریکای مرکزی است. مایاها از مشهورترین قبایل بودهاند.آنان شهرهایشان را در دل جنگلهای بارانی میساختند.فرزندان آنها،هنوز هم در این منطقهها زندگی میکنند.
    قوم مایا از جمله تمدنهای بسیار پیشرفته آمریکای مرکزی بود.دست آوردهای مایاها در هنر،معماری،نجوم و ریاضیات بسیار چشمگیر بود.
    نخستین مایاها در دولت-شهرهایی زندگی میکردند که به احتمال زیاد پادشاهان روحانی آنها را رهبری میکردند.شواهدی از این دولتها در حدود ۲۵۰ میلادی در دست است؛مثل ستونهای سنگی که به امر حکمرانان برافراشته شدند تا آنان موفقیتهایشان را بر آنها ثبت کنند.طی چند نسل،مایاها شهرهای بزرگی چون تیکال (نام قدیمی گواتمالا) ساختند که جمعیت آن به ۵۰ هزار نفر میرسید.مایاها در سرتاسر شبه جزیره یوکاتان تا اقیانوس آرام پخش شده بودند.
    New Folder.rar

    قرنها پیش از پیداش مسحیت در اروپا، قبایل متمدنی در دره های حاصلخیز وجنگلهای سرسبز آمریکای مرکزی و جنوبی زندگی می کردند که در کشاورزی ،معماری ، علوم ، ریاضی و ستاره شناسی به پیشرفتهای زیادی رسیده بودند . ازجمله این قبایل میتوان " مایا ، اینکا ، آزتک و تولتکس " را نام برد .
    بهنظر بعضی از باستانشناسان مایا تمدنی بوده پیشرفته دارای تقویمی دقیق.مردم مایا دارای خط بودند به مانند مصریان باستان که به هیروگلیف مایامعروف است و از تعدادی اشکال تشکیل شده است که از آن در نوشتن حرفهای خوداستفاده می کردند.قبیله " مایا " ، خورشید را به خدایی برگزیده بودند و آنرا پرستش می کردند ، به همین جهت خود را " فرزندان خورشید " می نامیدند .آنان خدایان دیگری نیز داشتند، از جمله خدای باران ، خدای جنگل و ....
    درتمدن مايا اعتقادات عامل متحد کننده جامعه بود. اگر چه بازرگاني وسائليبراي ماياها فراهم آورد تا تمدن خود را پايه ريزي کنند ،اما تمام طبقاتاجتماع از شاه و طبقات نخبه گرفته تا روستاييان همه اعتقادات مشترکيداشتند.
    باورهاي پيچيده:درک ديدگاه ماياها درباره هستي، براي ذهن مغربزميني دشوار است. ماياها در اساس باور داشتند که دو بُعد يا دو دنيا وجوددارد: دنيايي ديگر که مخصوص خدايان است ، و دنياي انسانها. اين دو دنيا درسه حوزه ظاهر مي شدند: 1 _ آسمانها يا دنياي بالايي که مسکن خدايان آسمانيبود ، 2 _ زمين يا دنياي مياني که مسکن ماياها بود و 3_ دنياي زيرين که "زيبالبا " نيز خوانده مي شد و مسکن خدايان زيرزميني و روح انسانهاي مردهبود. قلمرو آسماني شامل سيزده طبقه بود ، قلمرو زيرزميني نُه طبقه داشت ،فرمانروايي هر يک از طبقات بر عهده يکي از خدايان بود ، ولي خدايان ديگرينيز ساکن آن بودند . به عبارت ديگر قلمرو خدايان نيز داراي همان نظامسلسله مراتبي و درجه بندي قلمروي انسانها است .
    ماياها در مورد وضعيتزمين در جهان هستي و ارتباط خدايان با اين وضعيت نيز ديدگاه پيچيده ايداشتند ،مايکل دي کو در مورد اين مسئله توضيح مي دهد، مسئله اي کهکارشناسان مختلف با داشتن اطلاعاتي اندک درباره آن ، نظرات گوناگونی ارائهکرده اند: " با اطلاعات ناچيز و متناقضي که ما در دست داريم بسيار دشواراست که بتوان فلسفه آنان را درباره نظام هستي بازسازي و بيان کرد ، وليآنها ظاهرا کره زمين را مسطّح و نه گِرد مي دانستند با چهار گوشه که هرگوشه اي يکي از جهات اصلي را نمايان مي کرد ، ضمنا هر يک از جهات چهارگانه رنگ ويژه اي هم براي خود داشت : رنگ سرخ براي مشرق ، رنگ سفيد برايشمال ، رنگ سياه براي مغرب ، و رنگ زرد براي جنوب ، و رنگ سبز هم برايمرکز همه آنها . آسمان چند رنگ بود و از چهار سو ، توسط چهار خدا با رنگهاي متناسب و شايسته آنان حمايت مي شد . از سويی طبق باور مایاها, آسمانرا در بالا چهار درخت با رنگ و جنس مختلف نسبت به یکدیگر نگه می داشت و يکدرخت با رنگ ويژه ابريشم سبز در مرکز قرار گرفته بود.

    دنیای زیرین:در مورد ماهیت دنیای زیرزمینی در نزد مایاها نیز دانشمندان امروزی اختلافنظر دارند. اسپانیایی هایی که سرزمین مایاها را تصرف کردند نوشته بودند کهاز دید مایاها زندگی پس از مرگ یک دنیای زیرزمینی است که مکان های مختلفیدارد و مردگان شادمانه و خوشحال یا دردمندانه و در رنج تا ابد در آنجاساکن می شوند . به زبان دیگر دنیای زیرین مایاها با نظرات و مفاهیم زندگیپس از مرگ در نزد مسیحیان شباهت هایی داشت ،به این ترتیب که مردمان خوب دربهشت پاداش می گیرند و بدکاران برای همیشه در دوزخ رنج و عذاب خواهند دید. به همین دلیل پاره ای از کارشناسان ظّن می برند که روایت اسپانیایی هادر این باره ، آگاهانه یا ناخودآگاهانه ، انعکاس نظر نویسندگان اروپاییاست و باورهای مسیحی را در درون باورهای مایا جای داده اند. پاره ای دیگراز کارشناسان با این نظر مخالفند و میگویند گزارش اسپانیایی ها از باورمایاها در مورد آن دنیا ، دقیقا عقاید مایاها را منعکس می کند .در موردجنبه های گوناگون مراسم مذهبی تدفین مردگان مایا نیز نزد کارشناسان اختلافنظر وجود دارد . مثلا دکتر پیتر هاریسون در جریان حفاری یکی از گورهایگورستان تیکال چیز عجیبی پیدا کرد. جالب ترین نکته در این گور مشاهده دوظرف کاشی بزرگ بود که یکی را بر روی سر جسد و دیگری را بر کمرش نهادهبودند . کاسه ای که بر روی سرش قرار داشت محتوی استخوان های خرد شده یک زنبزرگسال بود ، در حالی که کاسه قسمت پایین ، محتوی استخوانهای کودکی زیریک سال بود. این نکته که این افراد چه کسانی بودنده اند سئوالات زیادی رابر می انگیزد. آیا می شود گفت که آنها زن و بچه او بوده اند، که با فشردنو له کردن آنان در ظرف،در کنار وی گذاشته شده اند تا او را در گور همراهیکنند؟هاریسون در گورستان تیکال شاهد راز و رمزهای دیگری نیز بود. او درمورد مزار یکی از شاهان چنین می نویسد: فرمانروا پس از مرگ قطع عضو شدهبود، جمجمه و استخوانهای ران وی همراه جسد دفن نشده بودند . اکنون ما میدانیم که این قسمت های مهم بدن ، بعضی اوقات در خاکسپاری شاهان از بدن حذفمی شده اند. این موضوعی درخور تحقیق است که چرا قسمتهای مشخصی از بدنانسان پاره ای اوقات به خاک سپرده نمی شد. آیا این قسمت ها به هنگام زندهبودن شخص بنا به عللی ، مثلا در جنگ قطع شده بود؟ و یا اینکه توسط دشمنانبه عنوان غنیمت جنگی برداشته شده یا اینکه خانواده متوفی آن را به عنوانیادگار نزد خود نگه داشته بودند؟

    "مایا "ها حدود سالهای نخستین پیدایش مسیحیت در اروپا، شروع به ساختن شهریبزرگ با ساختمانها و معبدهای عظیم کردند و زندگی خود را با جشنها و مراسمبا شکوه رونق بخشیدند . آنها در این جشنها ، ماسک حیوانات به چهره می زدندو با خواندن سرود و زدن طبل ، به پایکوبی می پرداختند تا خدایان کوچک وبزرگ خود را ستایش کنند.
    به درستی معلوم نیست چه شد و چه پیش آمد کهمایا ها دل از آن همه نعمت ، رفاه و زندگی آسوده بر کندند و دست به یکمهاجرت گروهی و ناگهانی به سوی جنگلهای شمال زدند . دلیل این مهاجرت مرموز، شاید شیوع نوعی بیماری مرگبار مثلا طاعون یا وقوع تغییرات ناگهانی آبوهوا ، و شاید هم بروز قحطی و خشکسالی بوده است . به هر روی ، دلیل واقعیاین مهاجرت مرموز و ناگهانی هنوز معلوم نیست و شاید هم هرگز روشن نشود."مایا "ها با این مهاجرت ، سالها در جنگلها و کوهها ودره ها سرگردانبودند . هر گروه به سویی و هر دسته در جهتی پیش می رفت . بر اساس مدارک وشواهد تاریخی ، بزرگترین گروه مهاجر از قوم مایا ، در محلی که امروزیوکاتان نامیده می شود ، سکونت گزیدند و شهر شگفت انگیز چی چن ایتزا را بهوجود آوردند . زیبایی و شوکت این شهر به قدری خیره کننده بود که حسادت وکینه دیگر قبایل را برانگیخت . سرانجام در سال 1200 میلادی ، این شهردرگیر جنگ خونین با اقوام وحشی شد و چون اهالی آن از عهده دفاع از خودبرنیامدند ، یک بار دیگر همچون اجداد خود خانه و زندگی خود را بر جایگذاشتند و رفتند . بدین سان ، چی چن ایتزا به غارت رفت و خانه ها ومعبدها، ستونها و مجسمه های آن شهر خالی از سکنه ، در اعماق جنگل از نظر ناپدیدشد.
    از این ماجرا ، 350 سال گذشت . در سال 1541 جهانگشایان اسپانیاییبه امریکای جنوبی و مرکزی یورش بردند و شهر یو کاتان به چنگ آنها افتاد .این زمان ، دیگر هیچ نام و نشانی از شهر چی چن ایتزا نمانده بود ، مگر قصههایی بر زبان سالمندان بومی .
    سربازان مهاجم اسپانیایی را کشیشی به نامدیه گو دولاندا همراهی می کرد . او به هر سرزمینی که قدم می نهاد ، بهیادداشت برداری از آداب و رسوم مذهبی مردم آن منطقه می پرداخت. او دربازگشت به اسپانیا نتیجه تحقیقات خود را به صورت کتابی تنظیم کرد و بهکتابخانه مرکزی سپرد ، به این امید که مورد توجه دانشمندان و باستانشناسانقرار گیرد. اما این کتاب جالب تا سیصد سال بعد هم خواننده ای نیافت ، زیراکمتر کسی حاضر بود مطالب عجیب آن را درباره خدایان سرخپوستان امریکایجنوبی و آداب و سنن مربوط به آنها را بپذیرد و باور کند.

    باستانشناسانبزرگ جهان نیز در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، بیشتر به فکر کشفآثار تمدنهایی از یونان ، روم و مصر بودند و توجهی به اعماق جنگلهایآمریکای جنوبی نداشتند.
    اما سرانجام یک نفر پیدا شد که کتاب کشیش دیهگودولاندا را بخواند و اطمینان پیدا کند که مطالب آن حقایقی از گذشته هایدور است . او ، یک جوان آمریکایی به نام " ادوارد تامسون " بود که شیفتهماجراهای نوشته شده در آن کتاب شد و با خود عهد بست که روزی به کشور مکزیکو شهر یوکاتان برود و تمدن مایا را کشف کند! مهمترین قدم در این راه ،یافتن آثار و بقایای شهر چی چن ایتزا در قلب جنگلهای مکزیک بود .
    تامسون از خود پرسید : " چی چن ایتزا " چیست ؟
    اینکلمه بسیار قدیمی در زبان سرخپوستان مایا بود . تامسون سرانجام کشف کردکه " ایتزا " لقب فرمانروایان قوم مایا بوده و چی چن به معنای " دهانهچاه " است . او نتیجه گرفت که در شهر چی چن ایتزا چاههایی بوده که درزندگی ساکنان شهر اهمیت بسیار داشته است ، آنقدر که مراقبت از آن چاهها بهفرمانروایان و حکمرانان سپرده می شده است .
    دیه گو دو لاندا نیز درکتاب خود به وجود این چاهها اشاره کرده و از گودال عمیقی نام برده بود کهدر اعتقاد مردم مایا به " خدای باران " تعلق داشت و آن را " چاه قربانی"می نامیدند . به نوشته او ، مردم مایا خدای باران را " یوم چاک " میگفتند و معتقد بودند که یوم چاک در اعماق آن گودال عمیق و لابه لای آبهایسرد و زلال زندگی می کند . او اگر چه اژدهایی بود به شکل یک مار بزرگ کهبدنی پوشیده از پر داشت ، اما به قدری نازک طبع و لطیف بود که اگر غمگینمی شد ، قحطی به بار می آورد و مزرعه های ذرت را ، که غذای اصلی قوم مایابود ، از بی آبی خشک و نابود می کرد!
    رضایت خاطر یوم چاک زمانی فراهممی شد که پیروانش هدایایی برای او به درون چاه می ریختند . کاهنان معبدبزرگ می گفتند که بهترین هدیه برای یوم چاک ، قربانی کردن دوشیزه ای ازمیان دختران قوم و افکندن او به عنوان عروس باران به " چاه قربانی " بود.
    ویرایش توسط سپید و سیاه : 2010,10,04 در ساعت ساعت : 11:43 PM

  10. 2 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post تمدن مایا 2

    نگاهی به مراسم عروس باران:
    ماههاستکه قطره ای باران از آسمان فرو نریخته و مزارع ذرت در حال نابودی است ،زمین تشنه و خشک است . دعاهای مردم به نتیجه نمی رسد . کاهنان معبد بزرگمی گویند که خدای باران - یوم چاک - از آنها راضی نیست . باید هدیه ایتقدیم او کنند تا شادمان شود و ابرها را فرمان دهد از هر سو بیایند وببارند !
    به دعوت کاهن بزرگ ، گروه گروه مردم، شبانه از هر سو به چی چنایتزا می آیند و با هدایایی خود پیرامون معبد بزرگ حلقه می زنند . با برآمدن آفتاب ، مراسم آغاز می شود . کاهنان در یک صف ، در حال خواندن ورد ودعا از پله های معبد بزرگ پائین می آیند . طبلها در دو سوی جاده سنگفرشیکه به چاه قربانی ختم می شود ، به ترتیبی خاص می نوازند و مردم آوازی برلب دارند . پشت سر صف کاهنان ، دوشیزه ای آراسته با پارچه هایی زیبا وجواهرات گرانبها روی تخت روانی که بر دوش مردان قوی هیکل قبیله قرار دارد، دراز کشیده است و با چهره ای رنگ پریده و چشمانی لبریز از اشک ، بهعاقبت شوم و هولناک خود می اندیشد . او ،عروس باران و هدیه مردم به یومچاک است که به زودی باید در چاه قربانی سرنگون شود!
    پشت سر عروس باران، جادو گران در حالی که ماسک حیوانات مختلف را به چهره زده و پوست بدن خودرا رنگ آمیزی کرده اند ، در حال پایکوبی و دست افشانی جلو می آیند.

    درصف بعد بزرگان قوم با لباسهای با شکوه و گردنبند های درخشان قدم بر میدارند و در پی آنها ، غلامان با ظرف های پر از هدیه حرکت می کنند . اینهدیه ها ، جهیزیه عروس باران است که همراه او به درون چاه قربانی ریختهخواهد شد .
    دیری نمی گذرد که این کاروان بزرگ و پر سر و صدا به نزدیکیچاه می رسد . به اشاره کاهن بزرگ ، طبلها از نواختن باز می مانند . مردمیکه سرود می خواندند و دعا می کردند ، ساکت می شوند . غلامان ، با ظرفهایهدیه پیش می آیند و آنها را به درون چاه می افکنند . اکنون، نوبت عروسباران است . تخت روان به آهستگی پیش می آید و از روی دوش مردان بر رویزمین قرار می گیرد . عروس باران از وحشت نیم خیز می شود . دو مرد قوی هیکل، بازوان او را از دو طرف می گیرند و بلند می کنند . از شدت وحشت در پاهایدوشیزه نگون بخت نیرویی برای راه رفتن نیست . او را کشان کشان به لبه چاهمی آورند و دریک آن ، همچون پر کاه به درون چاه پرتاب می کنند . عروسباران جیغ جگر خراشی از دل بر می آورد و لحظه ای بعد به میان آبهای سرد میافتد و پس ازآن که چند غوطه می خورد ، از نظرها ناپدید می شود . در اینحال ، فریاد خوشحالی و رضایت از مردم بلند می شود و مراسم به پایان می رسد. "
    این داستان هولناک را که دیه گو در کتاب خود از مراسم مایاها نوشتهبود کسی به آن صورت باور نکرد ، اما تامسون پذیرفت که این داستان بر اساسواقعیت نوشته شده و براستی قوم مایا روزگاری چنین آداب ورسومی داشته است .
    تامسونبر آن شد که هر طور شده ، آثار و بقایای شهر چی چن ایتزا و چاه قربانی رادر جنگلهای مکزیک بیابد . اگر او در این کار بزرگ موفق می شد ، می توانستپرده از روی تمدن شگفت انگیز و فراموش شده مایا بر دارد و آن را بهجهانیان معرفی کند . بخت خوش زمانی به سراغ تامسون آمد که او 25 سال بیشترنداشت و چون کارمند سفارت آمریکا در مکزیک بود ، به عنوان نماینده سفارتبه شهر یوکاتان فرستاده شد . به این ترتیب تامسون قدم به جایی نهاد کهسالها به آن اندیشیده و درباره اش مطالعات فراوان کرده بود .

    تلاشتامسون برای یافتن چی چن ایتزا آغاز شد . او خیلی زود مقدمات کار را فراهمآورد و یک روز صبح با دلی امیدوار ، پیشاپیش گروه باربرها و راهنماها کهوسایل و ابزار اکتشاف را با خود حمل می کردند ، قدم به میان انبوه درختانجنگلی نهاد و در جهتی به راه افتاد که دیه گو دو لاندا در کتاب خود به آناشاره کرده بود .
    این مسافرت خطرناک و این جستجوی خسته کننده در اعماقجنگلهای بکر ، روزها ادامه یافت . پیشروی در لابه لای ریشه ها و شاخه هایدرختان به سختی ممکن بود و حتی کارگران بومی نیز که دلیل این کار را نمیدانستند ، دست از کار کشیدند و اغلب بازگشتند . ولی،تامسون نا امید نشد وهمچنان پیش می رفت .

    یکروز غروب در پرتو آخرین شعاههای خورشید ، از دور بنایی عظیم که ریشهدرختان جنگلی و گیاهان خودرو از هر سو آن را در برگرفته بود ، در برابرچشمان حیرت زده تامسون و چند همراه باقی مانده اش نمایان شد . این بنا بهشکل هرم و پله پله بود و به آنچه که دولاندو درباره معبدهای چی چن ایتزاشرح داده بود ، شباهت کاملی داشت . پیشروی با شتاب و هیجان بسیار ادامهیافت . پرده سیاه شب بر جنگل سایه انداخته بود که تامسون به پای دیوارهاینیمه مخروبه آن بنای عظیم رسید . هیجان او بیش از آن بود که تا صبح صبرکند . مشعلی فروزان به دست گرفت و شروع به بالا رفتن از پله های هرم کرد.به بالا ترین پله که رسید به هر سو چشم انداخت . سایه های غول آسای چندینهرم دیگر را از فاصله های دور و نزدیک دید و یقین کرد که سرانجام توانستهاست پایتخت گمشده مایا را کشف کند. تامسون اکنون جایی ایستاده بود کهقرنها پیش، پای هیچ انسان دیگری به آن نرسیده بود . او آن شب را در هماننقطه و در حالی به سر برد که از شدت هیجان تا صبح خواب به چشمانش راهنیافت . با طلوع خورشید ، در برابر دیده گان حیرت زده خود منطقه وسیعی ازجنگل را دید که دهها بنای رفیع در این سو و آنسو خودنمایی می کرد . در یکطرف و درست در مقابل بلندترین بنا ، جاده ای مارپیچ سنگفرش دیده می شد کهفقط تا نقطه ای معین از جنگل ادامه می یافت . تامسون از خود پرسید " اینجاده به چه دلیل نا تمام مانده و قطع شده است ".

    باریرسیدن به این پاسخ ، قدم بر آن جاده نهاد و چندان پیش رفت تا به انتهارسید . درست در انتهای جاده ، چاه عمیق و بزرگ به قطر تقریبی 30 متر وجودداشت که ریشه و شاخه درختان جنگلی از هر سو بر دیوار آن روئیده و عمق چاهرا کاملا تاریک کرده بودند. آیا این همان چاه قربانی نبود که مایاها،"عروس باران" را طی مراسمی در آن می افکندند؟
    تامسون باید از این رازسر در می آورد . اما چگونه؟ نه او و نه هیچ یک از همراهانش جرات نداشتندکه وارد چاه شوند . تنها یک راه در پیش بود و آن اینکه یک سطل فلزی بزرگرا با طناب به درون گودال بیندازند و در کف چاه به حرکت در آورند تاببینند که چه چیزهای بالا می آید.
    این کار خسته کننده شروع شد و روزهاو روزها ادامه یافت . اما هر بار که سطل سنگین را بالا می کشیدند ، چیزیبه جزء سنگ و شن و گل و لای در آن نمی یافتند . گویی که آن چاه مرموز حاضرنبود بزودی راز مدفون در سینه خود را بر آنها آشکار کند و مدرکی که قرنهادر دل داشت به دست دهد.

    دریکی از این دفعات ، تامسون با هیجان بسیار دو دانه سنگ قیمتی درشت از میانگل و لای سطل یافت و فهمید که باید چه نقطه ای را کاوش کند . پس از آن کههر بار سطل را از گودال بالا می کشیدند ، چیزهایی در آن می یافتند . ازجمله ، لوازم زینتی ، سنگهای قیمتی ، پاره های پارچه ، عروسکهای چوبی کهدست وپا وسر آنها به حرکت در می آمد ، مجسمه های کوچک به شکل مار و دیگرحیوانات و ... از همه مهمتر ، قسمتهایی از اسکلت و استخوان ظریف انسان!
    همراه این استخوانها ، قطعه هایی از پارچه ، کفش صندل ، گردنبند و زینت آلاتی به شکل مچ بند و پابند نیز بود.

    بهاین ترتیب بر تامسون مسلم شد که چاه قربانی را یافته و مراسمی را که کشیشدو لاندا از قربانی کردن دوشیزگان نوشته است ، حقیقت دارد .
    انتشاراخبار مربوط به این کشف بزرگ،هیجان بسیاری در دنیا به راه انداخت و و درمیان باستانشناسها و شیفتگان تاریخ تمدن غوغایی به پا کرد. دیری نگذشت کهگروهی بزرگ و مجهز به لوازم و ابزار باستانشناسی و خاک برداری در کنارخرابه های چی چن ایتزا اردو زدند تا به کمک روشهای علمی و صبر و حوصلهتمام ، ان شهر را از زیر خاک و سنگ و علفهای هرز و ریشه درختان جنگلینمایان سازند.
    به دعوت ادوارد تامسون ، نماینده هایی از دانشگاهها ومراکز بزرگ باستانشناسی جهان به بازدید خرابه های به جا مانده از تمدنمایا آمدند و به چشم خود دیدند که تمدن شگفت انگیز مردمی که خورشید راپرستش می کردند و خود را " مردان خورشید " می نامیدند ، کمتر از جاذبهتمدنهای یونان و مصر وروم نیست .
    بنیاد کارنگی در امریکا با قبول کلیههزینه های مربوط به عملیات اکتشاف و بازسازی چی چن ایتزا ، انگیزه ایقدرتمند شد که تلاش گروههای باستانشناسی گسترش بیشتری یابد وخیلی سریع بهنتیجه برسد .

    براثر آن تلاشها، رفته رفته چهره تمدن قبایل سرخپوست مایا آشکار شد.دیوارهای نقاشی شده، مجسمه ها ، خانه های بزرگ ، و ... حیرت انگیزتر ازهمه ، ساختمانهای بلند به شکل هرم که قرنها در منطقه وسیع و حاصلخیزآمریکای جنوبی مدفون بود، سر از خاک به در آورد و درباره مایاها چهحکایتهای باور نکردنی و حیرت انگیز که افشا نکرد ، از جمله اینکه:
    *مایاها 500 سال قبل از میلاد مسیح به صورت قبیله های نزدیک به هم در دره هایسرسبز و جنگلهای آمریکای جنوبی زندگی می کردند. آنها در سالهای نخستینپیدایش مسیحیت در فن معماری چنان پیشرفتی پیدا کردند که توانستندساختمانهای بسیار بلندی که تا آن روز کمتر به دست بشر بنا شده بود ، در چیچن ایتزا بسازند.
    * مایاها ، خورشید را می پرستیدند و خود را مردانخورشید می دانستند . آنها خدایان دیگری نیز داشتند که بر ترین آنها " خدایباران" بود .
    * مایاها در جشنها و مراسم خود ماسک حیوانات به چهره میگذاشتند و خود را مانند جانوران مختلف می آراستند و با خواندن سرودهایی بهپایکوبی می پرداختند.
    * مایاها در علوم یاضیات و ستاره شناسی نیز چیرهبودند و در رصد خانه عظیم آنها که 104 پله از سطح زمین بالاتر بود ، اسبابو لوازم ستاره شناسی وجود داشت.

    *مایاها نوعی خط تصویری همانند خط هیروگلیف (مصریان باستان) داشتند که پیامو افکار خود را با همان نقش و نگارهای خاص روی ستونهای بلند و بزرگ نقش میزدند.
    * بازی مورد علاقه مایاها نوعی بازی به شکل بسکتبال امروز بود کهدر مقابل معبد بزرگ با خشونت بسیار به اجرا در می آمد . این بازی "تلاچیتلی " نام داشت و بازیکنان باید یک توپ کوچک را بدون استفاده از دستو فقط با ضربه های آرنج و پا از یک حلقه که بصورت عمودی قرار داده بودند،عبور دهند .
    * وسرانجام آنکه امپراطوری مایاها در سال 850 میلادی، طییک جنگ خونین با قبایل وحشی از بین رفت و پروتهای ان توسط اقوام فاتحتاراج شد.

    منبع

  12. 2 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post معماری بیزانس


    کلیسای ایاصوفیا

    هنر معماری در روم شرقی ( بیزانس ) در قرن ششم میلادی با آغاز حکومت « ژوستی نیانوس » به وجود آمد.

    دوران فرمانروایی او را «نخستین عصر طلایی »هنر امپراتوری روم شرقی نام گذاری کرده اند.

    درزمان ژوستی نیانوس شهر راونا به صورت پایگاه عمده ای برای گسترش نفوذ سلطه ی بیزانس بر ایتالیا در آمد.

    کلیسای سان ویتاله در شهر راونا معرف معماری بیزانس است که در قلمرو روم غربی ساخته شده است.پلان آن هشت ضلعی است و گنبدی بر روی این هشت ضلعی قرار گرفته است.

    این بنا به خوبی نشان می دهد که ادامه معماری بنای آرامگاه سانتاکوستانستا در شهر رم است.



    تفاوت های بین دو بنا:

    سانتاکوستانستا کوچکتر از سان ویتاله است.

    فضای درونی سان ویتاله بیشتر است.

    تزئینات سان ویتاله غنی تر است.

    اصول تاغ بندی در سان ویتاله به گونه ای است که ساختمان به دلیل پنجره های وسیع غرق در نور گشته است.

    بیزانس شامل دودوره می باشد.

    کلیساهای دوره اول (پیش از پسین)از نظر پلان به سه گروه عمده تقسیم می شوند:

    ۱- کلیساهایی با پلان باسیلیکایی(پلان محوری): شباهت به پلان باسیلیکاهای رومی داشتند.تفاوت اساسی آنها با باسیلیکا وجود محور عرضی ثانوی که عمود بر محور طولی است و در نقطه ورودی اصلی قرار گرفته است.

    ۲- کلیساهایی بر اساس یک پلان مرکزی: در این بناها توجه به نقطه مرکزی است. تفاوت آن با پلان محوری در عدم وجود مانع بر سر راه گذر مستقیم به مرکز بنا و قرارگیری مؤمنان گرداگر یکدیگر در مقابل محراب می باشد. از نمونه های آن کلیساهای سان ویتاله در راونا، سن گریگوری در زوراتنتس، سانتا سرجیوس و باکوس در استانبول.

    ۳- کلیساهایی براساس ترکیب دو پلان محوری و مرکزی: بناهای مذهبی در این گروه جای می گیرند. وترکیبی از دوپلان قبلی می باشد.از بناهای شاخص آن کلیسای ایا صوفیه در شهر استانبول است که یکی از شاهکارهای معمای بیزانس می باشد.

    کلیسای ایا صوفیه

    مهمترین بنای به جای مانده از زمان ژوستی نین در استانبول می باشد.

    از اصل یونانی «هاگیا صوفیا»به معنی کلیسای حکمت مقدس گرفته شده است.

    معماران آن آنتیموس ترالسی و اسیدروس میلوتوسی می باشدند.

    در سالهای ۵۳۷- ۵۳۲ میلادی ساخته شده است.

    ابعاد آن ۷۲*۹۱ متر ، قطر گنبد ۳۱ متر، ارتفاع گنبد از سطح زمین ۵۶ متر می باشد.

    با افزوده شدن پشت بند عظیم بر طرح اصلی و چهارمناره رفیع ترکی پس از پیروزی عثمانیها در ۱۴۵۳ میلادی ایاصوفیه به یک مسجد تبدیل شد.

    این بنا در سده بیستم از حالت یک بنای مذهبی در آمد و امروزه به صورت موزه در معرض دید مردم قرار دارد.

    نقشه ساختمان ترکیبی منحصر به فرد از عناصر گوناگون است؛

    بنا دارای محور طولی کلیساهای مستطیل شکل صدر مسیحیت است.

    قسمت مرکزی یا صحن از محوطه ای چهارگوش واقع در زیر گنبدی عظیم تشکیل شده است.

    موضوع قابل توجه در این بنا کیفیت و کمیت نوری است که وارد آن می شود. زیر گنبد مرکزی ۴۰ پنجره تعبیه شده که نور را به درون وارد می کنند.

    انتقال تدریجی از بدنه چهارگوش به لبه مدور گنبد به وسیله سه گوشی های کروی شکل موسوم به تاسچه انجام گرفته است.

    برای حل مسئله فشار گنبد اصلی نیروبه وسیله “پندنتیوها “(تبدیلگر) که همان سه گوش های کروی است و در چهار گوشه زیر گنبد قرار دارد به چهار فیل پایه عظیم و نگهدارنده منتقل می شود.

    از سوی دیگر به وسیله نیم گنبد شرقی و غربی فشار های حاصله به طرف خارج و پایین انتقال می یابد.

    دوره بیزانس پسین دونوع پلان عمده رایج گردید:

    ۱- صلیب باز

    ۲- صلیب بسته

    ساختمان ها به شکل مکعب گنبد دار که مکعب بر روی نوعی استوانه یا بدنه مدور نهاده شده و بالا رفته است.

    کلیساها از نظر حجم کوچک، عمودی و چهار دهانه اند. سطوح دیوار بیرونی آن ها با نقش برجسته تزئین شده است.

    نمونه آن ؛ کلیسای تئوتوکس در ۱۰۴۰ میلادی در شهر هوسیوس لوکاس یونان می باشد که در آن یک صلیب گنبددار وچهار بازوی هم اندازه تاغ دار(صلیب یونانی) را می توان دید.

    نمونه دیگر کلیسای کاتولیکون است که در آن می توان سقفی گنبدی بر بالای یک هشت ضلعی مشاهده نمود.

    کلیسای سان مارکو در شهر ونیز نیز شکل صلیب یونانی دارد که منشأ بیزانسی آن را نشان می دهد.

    چند نمونه دیگر ؛ کلیسای سان آندریو کلیسای هویپ سیم ، کلیسای سان افسوس و هاگیا صوفیا در مالونیکا

    ویژگی های سبکی معماری بیزانس(۳۰۰-۱۰۰۰ میلادی)

    ۱- نقشه ی صلیبی یونانی با دیوارهای آجری طرح دار به شکل پیچ دار، مشبک یا هفت و هشت

    ۲- گنبد بزرگ بنا شده روی نیم گنبدهای معلق

    ۳- نمای خارجی ساده

    ۴- ستون های بنا شده در یک ردیف

    ۵- سرستون های حجاری شده سبدی شکل

    ۶- راهروهای پوشیده از مرمر رنگی و موزائیک های پردانه در طبقه فوقانی

    پیشینه تاریخی:

    همان طور که می دانیم دیوکلسین، قلمرو وسیع امپراتوری روم را به دو بخش شرقی و غربی بین خود و فرماندهان همطرازش تفسیم نمود، و عملاً اضمحلال امپراتوری قدرتمند روم را نادانسته پی ریزی نمود. پس از آن کنستانتین شهر باستانی بیزانس را دوباره ساخت و کنستانتسنوپل (قسطنطنیه) نام گرفت. این شهر به طور شگفت انگیزی در سرنوشت شهر (روم) مرکز امپراتوری موثر واقع شد و با تضعیف قدرت امپراتوری روم، کشور روم به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد، و بدین طریق امپراتوری روم شرقی (بیزانس) شکل گرفت. فرمانروایی بیزانس به دست امپراتور آرکادیوس افتاد که شهر بیزانس (استانبول امروزی) را با همان نام قدیمی اش پایتخت خود قرار داد.
    بیزانس، شهر بندری مهمی که به دلیل قرار گرفتن در منطقه ای که کوتاهترین مسیر غرب به مشرق زمین بود، اهمیت تجاری خاصی داشت و از تمدن چشم گیری برخوردار بود. ساکنان آن دارای سنت های پا برجایی بوده اند، به طوری که سلطه دیگران را به دشواری پذیرا شده اند. مثلاً یکی از حکمرانان هوادار اسپارت که در سال ۴۰۵ ق.م بر این شهر تحمیل شد، پس از ۱۶ سال مقاومت از شهر بیرون رانده شد.
    بیزانس شهری بود با ویژگیهای اقتصادی سیاسی و فرهنگی خاص که ابزارهای لازم را فراهم آورد تا با فرهنگ و ارزش های فرهنگی و اجتماعی سرزمینهای مجاور آشنا شود و از این راه آثار هنری را به جهان عرضه کرده که هم جهانی هستند و هم از سنتها و فرهنگهای بومی و منطقه ای مایه گرفته اند. این شهر با این که قبلاً مرکز حکومتی به بزرگی امپراتوری روم نبوده ولیکن به تمدنهای روم و یونان در غرب، بابل، ایلام، اورارتو، هیتی و ایران از شرق دسترسی داشت، به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران معتقدند که هنر و معماری بیزانس بی تأثیر از هنر و معماری مشرق زمین نیست. هنر بیزانس، هنری است که تجلیگاه جهان مسیحیت است. در هنر این دوران همچون سایر نحلههای هنری، تاثیرات
    شیوههای بیان اعصار گذشته که با عنوان بینش هنری از آن یاد میشود، استمرار دارد.
    عصر بیزانس از مبهمترین دورههای تاریخی است و به همین دلیل از این هنر به هنر قرون وسطا یاد میشود. هنرشناسان، هنر بیزانس را هنری تلفیقی و ترکیبی میدانند که شگردهای هنری دوران گذشته رم و یونان در عصر کهن در آن ظاهر شده است. در پدید آمدن هنر بیزانس و شکل گیری آن سه عنصر عمده نقش داشته: نخست ضرورت اداری، دوم تأثیرات هلنیستی و سوم فرآیند تأثیرگذاریهای معاصر از پادشاهی ساسانی در ایران. آنچه که امروزه مشخص شده اینست که مجموعه اندیشه ها و تفکراتی که به تدریج در این قطب جهان نظم یافتند و به هماهنگی رسیده اند، بر ریاضیات استوار بوده اند و بر اساس یافته های ریاضی، میان جهان فکر و جهان ماده اعتقاد به جدایی وجود داشته و انسان موجودی حائل میان این دو جهان دانسته می شده است. در این نظریه ها، انئیشه ها و تفکرات هند و ایرانی و هم اعتقادات بابلی و مصریها جای داشته است.


    معماری:
    هنر معماری در روم شرقی (بیزانس) تا قرن ششم میلادی تحت تأثیر مسیحیت آغازین بود، این هنر در قرن ششم میلادی با آغاز حکومت «ژوستی نیانوس»، به وجود آمد او در هنر پروری همتای کنستامتین بود و آثاری که وی مورد حمایت و تشویق قرار داد، همه شکوه و عظمتی شاهانه داشتند تا جایی که دوران فرمانروایی او را به حق «نخستین عصر طلائی» هنر امپراتوری روم شرقی نامگذاری کرده اند. باید به این نکته اشاره نمود که بهترین گنجینه یادگاری «نخستین عصر طلائی» اکنون در خاک ایتالیا – که در شهر «راونا» کشف شده – جلوه گری می کنند، نه در شهر کنستانتینوپل (استانبول). شهر راونا که در اصل پایگاه نیروی دریایی در ساحل دریای آدریاتیک بود، از سال ۴۰۲ میلادی به بعد پایتخت امپراتوران روم غربی، و پس از آن در پایان همان قرن مقر فرمانروایی تئودوریک پادشاه استروگوتها شد، که همه چیز را به سبک و سیاق هنری


    کنستانتینوپل می پسندید، و به همین علت در زمان ژوستی نیانوس شهر راونا به صورت پایگاه عمده ای برای گسترش و نفوذ سلطه بیزانس بر ایتالیا در آمد. مهمترین بنایی که در آن شهر در سالهای ۴۷-۵۲۶ میلادی ساخته شد، کلیسای «سان ویتاله» است. این ساختمان معرف معماری بیزانس است که در قلمرو روم غربی ساخته شد، و به طور قطع از آثار کنستانتینوپل اقتباس شده است. پلان آن هشت ضلعی است و گنبدی بر روی این هست ضلعی قرار گرفته است.

    پلان کلیسای سان ویتاله

    لازم به ذکر است، این بنا به خوبی نشان می دهد که ادامه معماری بنای آرامگاه سانتاکوستانستا (ر.ک. معماری صدر مسیحیت) در شهر رم است. با این تفاوت که مراحل تحول میان آن دو بنا در امپراتوری روم شرقی به وقوع پیوسته است. چون در همین جا (بیزانس) در طول یک قرن ساختمانهای گنبد دار رواج و گسترش یافته بودند، از طرف دیگر از نظر مقیاس کلیسای سانتاکوستانستا، کوچکتر از سان ویتاله است، فضای درونی سان ویتاله بیشتر و با تزئینات غنیتری آراسته شده است. در کلیسای سان ویتاله بر اثر اصول ساختمانی تازه ای که در تاق بندی به کار گرفته شده این امکان به وجود آمده است که در هر منطفه پنجره ای وسیع در بنا تعبیه گردد و داخل ساختمان را غرق در نور سازد.
    در این ساختمان ساده ترین عناصر محور طولی کلیسای مستطیل شکل یعنی محوطه ای که با سقف متقاطع برای محراب در نظر گرفته شده و همچنین یک دهلیز طولی در مقابل ساختمان به چشم می خورد.
    در اینجا باید به این نکته مهم اشاره نمود که مثلاً در شهر راونا «کلیسای سان آپولیناره» با پلان مستطیل شکل ساخته شده و این نشانگر این مسئله است که کلیسای مرکزی و به ویژه سان ویتاله تا چه حد در قلمرو روم غریب می نماید. پس به این نتیجه می رسیم که از زمان ژوستی نین به بعد کلیسای گنبد دار، با نقشه ای متمرکز (مرکزی) در قسمت اصلی بنا رواج یافت و بر دنیای مسیحیت ارتدوکس حکمفرما گردید. درست همان طور که نقشه محوری کلیسای مستطیل شکل بعدها معماری قرون وسطایی مغرب زمین را تحت تأثیر و به عبارتی زیر سلطه خود آورد.


    کلیسای سان آپولیناره، راونا

    به طور کلی باید گقت بناهایی که در طول دوران حکومت بیزانس که از سال ۳۳۰ میلادی تا سال ۱۴۵۳ میلادی ساخته شده اند، متنوع و تعدادشان فراوان و این به دو علت عمده بستگی داشته است. نخست وجود ملتهای مختلف که تابعه امپراتوری بودند، دوم طولانی بودن دوران حاکمیت بیزانس، همین مسئله موجب گردیده که نامیدن تمامی آنها به یک شکل، منطقی به نظر نرسد و از این روی است که این دوره زمانی از دیدگاه پژوهندگان این رشته به بخش هایی تقسیم شدهف که هر یک دارای ویژگیهای معینی هستند.
    ساختمانهایی که در هر یک از مناطق تحت قلمرو امپراتوری ساخته شده اند در مصالح ساختمانی تابع امکانات محلی است و البته بر اساس برنامه ای مدرن ساخته شده اند. در شمال غربی ایتالیا، آجر، در شهرهای ساحلی و روی زمین های صخره ای در سوریه و فلسطین و بحشی از آسیای صغیر (ترکیه) از سنگ استفاده شده است. کلیساهای بیزانس از نظر پلان پیش از دوره بیزانس پسین به سه گروه عمده تقسیم شده که عبارتند از:
    الف) کلیساهایی که به پلان باسیلیکاتی (پلان محوری) ساخته شده اند.
    ب) کلیساهایی که بر اساس یک پلان مرکزی ساخته شده اند.
    ج) کلیساهایی که بر اساس ترکیب دو پلان محوری و مرکزی شکل گرفته اند.


    پلان باسیلیکایی:
    این ساختمانها در طول یازده قرن حاکمیت روم شرقی (بیزانس) ساخته شدند و شباهتهای آشکاری با پلان باسیلیکاهای رومی داشتند. محور طولی که مدخل ورودی را به محراب کلیسا متصل می کند، در هر سمت خود با یک یا دو ردیف دالان سر پوشیده فرعی فرا گرفته شده است، و معمولاً قسمت فوقانی همین محور، به دهلیزها یا اتاق هایی خفاظت شده منتهی می گردد. در این گونه بناها، محور طولی تعیین کننده شالوده فضایی کلیسا محسوب می گردد، نه تقاطع آن با محور عرضی که از روی فضای وسیع تجمع های مشرف به محراب عبور می کند، و نه وجود پوششی بلندتر و شکوهمندتر که در محل تقاطع در محور طولی و عرضی بنا می شود، از قدر تعین آن می کاهد. این نوع پلان تفاوت اساسی ای که با باسیلیکا دارد، وجود محور عرضی ثانوی است که عمود بر محور طولی است در نقطه ورودی اصلی قرار گرفته است.


    پلانهای مرکزی:
    این نوع بناها یکی از پلانهای بارز و مشخص بیزانس است که در جای جای قلمرو امپراتوری ساخته شده است. در این بناها به جای توجه به محور طولی، توجه و تأکید بر نقطه مرکزی است. منشاء این گروه ساختمانی را باید از ساختمانهای رومی قدیمی دانست ولیکن کلیساها را با این سبک ایجاد نمودن، از دوره صدر مسیحیت آغاز و در این دوره به تکامل رسیده است. درباره این پلان باید به این نکته مهم در مقایسه با پلان محوری اشاره نمود، که به طور معمول مانعی بر سر راه گذر مستقیم از این فضا به مرکز بنا وجود ندارد. در این نوع بناهای آیینی مسیحیت، محراب که قطب بنا محسوب می شود، با همه زیبائی و شکوهی که از آرایش آن حاصل می شود روی به فضایی مرکزی دارد، فضایی که مؤمنان را مانند گروه نخست در طول محور طولی کلیسا مستقر نمی کند، بلکه آن را گرداگرد یکدیگر می خواهد تا در مقابل مقدس ترین مکان کلیسا یعنی محراب بایستند. از نمونه بارز این گروه می توان به کلیساهای: سان ویتاله در راونا، سن گریگوری در زوارتنتس و سانتاسرجیوس و باکوس در استانبول اشاره کرد.


    بناهای با پلان ترکیبی محوری و مرکزی:
    بناهای مذهبی که می توان آنها را جزو این گروه قرار داد، عموماً ویژگی های نخستین خود را از دست داده اند. این طرح نشان بر وجود کارآیی دو محور اصلی عمود بر یکدیگر (یکی طولی و تعیین کننده و دیگری عرضی و فرعی) نیست، این گروه ترکیبی از دو پلان محوری و مرکزی است. یکی از بناهای شاخص آن کلیسای «ایاصوفیه» شهر استانبول است که در حقیقت یکی از شاهکارهای معماری بیزانس است.


    برگرفته شده از سایت : http://iranmaremat.mihanblog.com/post/15 و http://forum.persiangraphic.com

  14. 2 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post معماری پست مدرن

    تفکر پست مدرن هر گفتگو را به جای آنکه مکالمه یا دیالوگی بیند و شریک بداند ، آنرا نوعی بازی و رویارویی بین دو رقیب می داند. در این تفکر اجتماع همگانی و جهانی به هیچ وجه یک آرمان با ایده آل محسوب نمی شود.

    پست مدرنیسم پیکره پیچیده و در هم تنیده و متنوعی از اندیشه ها ، آرا و نظریاتی است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی سر برآورد و بعدا اندیشه های دیکانستراکشن (Deconstruction) و مکاتب فکری غرب از جمله فمینیسم و پسا استعمارگرایی و غیره جز واژه پست مدرن فلسفی مطرح شدند.
    پست مدرنیسم در سراسر اروپا و ایالات متحده به ویژه در محافل آکادمیک و در میان دانشگاهیان ، معماران ، هنرمندان و حتی مجریان برنامه ها و تبلیغات و رسانه های گروهی و مطبوعات اشاعه و گسترش یافت . واژه پست مدرن گفتمان های فراوان و متعددی را در پی داشته است ، روندی که همچنان ادامه دارد. هابرماس معتقد است که ، کاربرد ” پسا ” بیشتر تداوم جریانی را ثابت می کند ، نه پایانش را ، همانطور که مقصود جامعه شناسان از واژه پسا صنعتی را نشان می دهد و نه پایانش را.






    خانه مادر ونچوری

    در تفکر پست مدرن تاکید بر وجه محلی یا بومی در مقابل قطب بندی جهانی و فردی ، عینی و ذهنی پیشی می گیرد و بر اساس همین دیدگاه است که با زیربنایی نامتجانس و ناهمگن ، امور نا متوافق ، بی ثباتی ها و ناپایداری ها ، گسست ها وتضادها تاکید دارد .
    تفکر پست مدرن هر گفتگو را به جای آنکه مکالمه یا دیالوگی بیند و شریک بداند ، آنرا نوعی بازی و رویارویی بین دو رقیب می داند . در این تفکر اجتماع همگانی و جهانی به هیچ وجه یک آرمان با ایده آل محسوب نمی شود . تلاش مداوم هستند این است که ” بس کنید دیگر ، بگذارید همینطور بماند .” یا ” دست از معنی سازی بردارید . “




    در تفکر پست مدرن هنر صرفا یک تجربه زیبا شناختی نیست ، بلکه روش شناخت جهان است.
    ویژگی شاخص هنر پست مدرن تاکید بر کلیشه ، تقلید هزل آمیز ازسبک های مختلف و اختلاط و امتزاج رنگ های مختلف کولاژ (Collage) است.
    هنر دردنیای پست مدرن نه تعلق به چار چوب ارجاعی و معیار داوری خاصی است و نه به پروژه یا اتوپیای خاصی تعلق دارد . ایهاب حسن نظریه پرداز پست مدرن با ترسیم و ارائه جدولی از تمایزات بین دو جنبش مدرنیسم و پست مدرنیسم به طراحی و نقشه پردازی درباره معدوده ها و مرزهای اندیشه پست مدرن اقدام کرده است .


    جدول تمایز مدرنیسم و پست مدرنیسم از دیدگاه ایهاب حسن

    مدرنیسم ……………………… پست مدرنیسم
    ـ(صورت) صورت ربطی ، صورت بارز) …… ضد صورت (صورت فعلی ، صورت بسته
    ـ هدف ………………………………………… بازی
    ـ طرح )نقشه)………………………………… ….. شانس (تصادف(
    ـ سلسله مراتب …………………………………………. فرآیند / اجرا / رخداد
    ـ حضور ………………………………………… غیاب
    ـ تمرکز ………………………………………. پراکندگی
    ـ ژانر / مرز ………………………………………… متن / بین متن
    ـ ریشه / عمق ………………………………………… (ریشه کاذب / (ریزوم / سطح



    طراحان پست مدرن بر این عقیده هستند که به راحتی می توان تاریخ را دور زد و تاریخ معماری را به شیوه هایی اصیل ، تازه و بدیع مجددا به هم پیوند بزنند . آنان عموما جنبش های خود را در راستای حرکت های جدایی طلب و فرقه گرایانه سوق دادند و ازجنبش های وسیع و گسترده حقوق مدنی و پیوند های انسانی ، که می توانستند موجب رشد ،ارتقا و استعلای محدوده ها و عرصه فعالیت های گروهی گردند ، دوری می جستند .
    پستمدرنها فرانسوی این نوع نگرش به جهان را به مثابه کشفی چشمگیر و کلیدی برای آزادی و سعادت در دنیای جدید پلورالیستی و چند خدایی ارائه می کنند .
    همانگونه که قبلا متذکر شدیم اندیشه پست مدرنیسم سمت و سو و جهت گیری واحدی ندارد . بلکه در جهان متعددی سیر می کند ، مضامین آن چندان با هم سازگار نیستند بلکه در اکثر موارد دچار تناقض ها و ابهام های آشکاری هستند .
    یکی از اساسی ترین مضامین مبحث پست مدرن حول واقعیت یا فقدان واقعیت یا چندگانگی واقعیت می چرخد. هیچ انگاری مفهومی نیچه ای است که با معنای سیال و بی ثبات از واقعیت رابطه ی تنگاتنگی دارد . شعار ” مرگ خدا ” ی نیچه به این معنی است که دیگر نمی توانیم به هیچ چیز یقین داشته باشیم . اخلاق دروغ است و حقیقت افسانه . از مهمترین مضامین پست مدرنیته می توان به موارد زیراشاره کرد :
    ۱- تردید در این باره که هرگونه حقیقت انسانی ، بازنمایی عینی و ساده ای از واقعیت است .
    ۲- توجه و تاکید بر نحوه کاربرد زبان از سوی جوامع برای ساختن واقعیات مورد نظر خود ، اینکه جوامع چگونه از زبان برای ایجاد واقعیات استفاده میکنند .
    ۳ -ترجیح دادن یا اولویت قائل شدن برای بومی) محلی) ، عینی و اخص دربرابر ، جهانی ، انتزاعی و اعم.


    ۴- تجدید علاقه یا توجه دوباره به روایت داستان و داستان سرایی .
    ۵ – پذیرش این نکته که توصیف های متعدد و متفاوت از واقعیت را همواره نمی توان به شیوه ای قطعی و نهایی ، یعنی عینی و غیر انسانی ، در برابر یا علیه یکدیگر به کار رفت .
    ۶ – تمایل به پذیرش و قبول چیزها آنگونه که در سطح و ظواهر قرار دارند ، به جای جستجو ( به سبک فروید یا مارکس ( برای یافتن معانی ژرفتر .
    اکثر این مضامین با هم جور بوده و مناسب هم به نظر می رسند ولی معذلک ، وضعیت پست مدرن از نوعی تنش یا آشفتگی خاصی برخوردار است ، از یک سو تمایل به سمت تجزیه ،پراکندگی و افتراق و از سوی دیگر جستجو برای یافتن چارچوب های وسیع تری برای معانی است .
    معماری پست مدرن واکنشی است علیه چیزی که فردریش استوواسر فرتیس هاندرتواسر (Stowasser- Fritz Hunderwasser) نقاش معاصر اتریشی آن را ”استبداد خطوط مستقیم” خوانده است.
    در معماری جدید تاکید بر خطوط منحنی ، تاکید بر امور غیرقابل پیش بینی ، بر تزئین و تقلید هزل آمیز و بر زیبایی غیر کارکردی استوار است .سطوح شفاف و آینه وار و هزارتوهای پیچاپیچ ، عناصر عمده ای در معماری پست مدرن به شمار می روند .
    در سمت دیگر جریان معمار لاس وگاس به چشم می خورد که در فراگیری از اغراق آمیزترین تعابیر معماری معاصر ، راه افراط را در پیش می گیرد که تفصیل آنرا می توان در کتاب ” آموخت از لاس و گاس ” ( Learning From Las Vegas ) اثر رابرت ونتوری دید . در این سبک معماری به آمیزه متنوعی از سبک های مختلف برمی خوریم .
    نمونه بارز آن ساختمان موسوم به قصر سزارها ( Caesara Palace ) با مجسمه ها و تندیس های قدیمی و نگهبانان پارکینگ و پیشخدمت هایی که به سبک لژیونرهای روم باستان لباس پوشیده اند ، است .
    در اینجا سیطره و سلطه تابلوهای متعدد نئون هایرنگی پرزرق و برق که چشم هر مشتری را مفتون و محسور خود می سازد بر نماهای کمتر دیدنی و نه چندان تماشایی میزهای قمار و دستگاهای خودکار فروش اغذیه و نوشیدنی ، به وضوح مشهود و ملموس است .
    عطف به تاریخ ، التقاط در سبک و شیوه های بیان معماری ، رجوع به اقلیم )منطقه گرایی ، تحت تاثیر نیاز ارتباط معماری با محیط و به ویژهاقلیم ( ، آزادی حس ترکیب ، عدول از مناطق عقلانی رنگ ، نشانه های شخصی یا اجتماعی و بهره گیری از تمثیلهای دور و نزدیک و به طور کلی دستاورد پست مدرنیسم ، تازگی وتنوع در شیوه های بیان معماری است .نظریه پردازان پست مدرنیسم آلدوروسی وپائولوپورتوگزی در ایتالیا هستند .
    پست مدرنیسم دوباره به رسمیت شناختن حضور ،دنیا دوستی ، خلاقیت و تنوع است و البته معنویت عینیت یافته که یک جهت گیری کیهانی است بر اساس علم معاصر .
    جنکز پست مدرن را به مثابه دو عنوانگی ، یعنی نخبه و عامه پسند و جفت شدن این متضادها : سازگار و شورشی و نیز نو و کهنه ، دانسته است .به قول او هنر پست مدرن متاثر از شبکه جهانی است و حساسیت همراه با آن ، کنایه ای و جهانی و علنی شدن است .
    پست مدرن را باید بر اساس پارادوکس آینده ( Post ) وپیشین ( Mode ) درک کرد. هر دو سنت از حدود ۱۹۶۰ شروع شدند و هر دو به افول مدرنیسم واکنش نشان دادند.
    دوره پست مدرن زمان انتخاب های مداوم است . دوره ای که هیچ روش تثبیت شده ای را نمی توان بی خود آگاهی و کنایه دنبال کرد ، تمامی سنت ها به نوعی اعتبار دارند .
    پست مدرن اصولا تلفیق گزینشی هر سنت با سیاق پیش از خود می باشد ، هم ادامه مدرنیسم است و هم فراتر از آنرفتن . بهترین کارهای پست مدرنیسم ویژگی ابهام و کنایه را دارا می باشند و انتخاب نامحدود ، کشمکش و گسستگی سنتها را به تصویر می کشند ، زیرا این چند گانگی آشکارا بر کثرت گرایی ما غالب است .
    پست مدرنیسم را دوگانگی متناقض نما یا ابهامی میدانم که نام دو رگه اش به معنی ادامه مدرنیسم و فراتر از آن رفتن می باشد و متاثر از دهکده جهانی است و حس همراه با آن کنایه شهروندی جهانی شدن را در خود دارد .پست ” Post ” بودن به معنی ” برتر بودن ” است .
    چارلز مور دو کتاب در مورد پست مدرن به نامهای : The Place Of House جایگاه خانه در سال ۱۹۷۶ و کتاب Body . Memory & Architecture بدن ، خاطره و معماری را در سال ۱۹۷۷ نوشت.


    پست مدرن
    ۱- تنوع مجموعه عناصر از نظر فرم ، اکلکتیسیسم.
    ۲- جستجوی یک سنتز برای حل مسائل واقعی که تمام توقعات و مشخصه های زمان را در برداشته باشد .
    ۳- کوچکترین معیار متدولوژیک ، پیروی از مسائل واقعی و انتخاب روشی که از تفکر و حوصله حاصل میشود .
    طرح موزه ملی لندن ۱۹۸۰: رابرت ونتوری به همراه همسرش این مرکز را طراحی کردند . ساختمان ۳ نما دارد .
    طراحی نمای ساختمان با خصوصیات محله است:
    ۱- یک نمای سنتی که سمت یک موزه تاریخی قرار دارد.
    ۲- یک نمای مدرن که سمت خیابان و ساختمانهای مدرن قرار دارد .
    ۳- نمای داخل کوچه که همگون با بافت محلی است Robert Venturi) ۱۹۲۵ – (TWA Terminal )۱۹۵۶-۶۲ ( رابرت ونتوری معمار آمریکائی از شاگردان سارنین Saarinen و لوئی کان Khan بود و در دفتر آنها کار می کرد . در سال ۱۹۶۶ کتابی به نام ” پیچیدگی و تضاد در معماری ”
    Complexity & Contradiction In Architecture را به رشته تحریر در آورد . در این کتاب رابرت ونتوری اصول اندیشه ها و جهان بینی معماری مدرن را زیر سوال برد . او در این کتاب خواستار توجه به خصوصیات انسانی و توجه به معماری انسانی مدار شد . عمده نقد ونتوری در این کتاب متوجه میس وندروهه بود .
    در مقابل ” Less Is Bore ” ,” Less Is More “، به معنی کم خسته کننده است ، را مطرح می کند . اوعقیده داشت مسائل بسیار پیچیده (Complex ) و تضاد ( Contradiction ) در ساختمان وجود دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت ، یا حذف کرد . ونتوری عقیده داشت که یک ساختمان نمی تواند یک فرم خاص داشته باشد ، برای او فرمهایی از قبیل خانه های دامنه کوههای ایتالیا که بر اساس نیازهای مردم و شرایط اقلیمی بنا شده ملاک است .
    ونتوری هیچ اعتقادی به سبک بین المللی ندارد و به جای آن معتقد به زمینه گرایی است ، یعنی هر بنایی باید بر اساس زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ،تاریخی و کالبدی و شرایط آن سایت و ساختمان طراحی و اجرا شود .


    از نظر پست مدرنها شرایط زیر فرم ساختمان را تعیین می کنند:
    ۱- خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، تاریخی و اقتصادی افراد که از آن ساختمان استفاده می کنند.
    ۲- خصوصیات شهری ، خیابان ، میدان ، کوچه ، مغازه .
    ۳- شرایطاقلیمی ، رطوبت ، سرما ، گرما ، جنگل ، صحرا .
    ۴- نحوه زندگی روزمره اهالی ساختمان ، نیازهای آنها ، پیش زمینه های ذهنی Event
    ” The Discourse Or Events ” A . A. London ۱۹۸۳


    رابرت ونتوری در سال ۱۹۷۲ کتاب دیگری به نام ” یادگیری ازلاس وگاس ” نوشت ” Learning From Los Vegas ” . در این کتاب ، توجه معماران رابه فرهنگ و خصوصیات روزمره زندگی جلب کرد . وی در این کتاب یادآور شده که ، سمبلها آنهایی نیستند که روشنفکران به مردم دیکته کردند بلکه ، این سمبلها را خود مردم طرح کرده و قابل فهم برای آنهاست . اشکال سردرها ، مغازه ها و احجام عامه پسند چیزی است که در شهر لاس وگاس جذابیت خاصی داده است .
    خانه مادر رابرت ونتوری درپنسیلوانیا ۱۹۶۲ در عین سادگی ، پیچیدگی و در عین تقارن ، نامتقارن است و در عین وحدت ، کثرت دارد . اولین ساختمان به سبک مدرن است . در این طرح نمادهایی چون بام شیبدار ، قوس ، سردر ورودی ، پنجره ها ، لوله دودکش وجود دارد . داخل ساختمان دارای فضاهای مختلف و گوناگون است و تضاد پلان را روی نما نشان داده ، نمای ساختمان نشان دادن ذهنیت یک کودک از خانه است.


    چارلز جنکز CharlesJencks

    تاریخ نگار و منتقد معماری است . در سال ۱۹۷۷ کتابی به نام ” زبان معماری پست مدرن “The Language Post Modern Architecture”او در این کتاب تاریخ دقیق مرگ معماری مدرن را روز ۱۵ ژولای ۱۹۷۲ در ساعت ۳۲/۳ بعد از ظهر اعلام کرد. این تاریخ اشاره به منهدم کردن آپارتمان های مسکونی پروت ایکو در شهر سنت لوییس آمریکا است Minoru Yamasaki, Pruitt – Igoe Housing, In St. Louis) ۱۹۵۲-۵۵( جنکز بیان می کند که این مجموعه آپارتمانها سمبل معماری مکعب شکل و بدونتزئینات مدرن بوده و بسیاری از اصول طراحی آن منطبسق با اصول مطرح شده در سیام CIAM است ، عدم انطباق با فرهنگ سیاهپوستان فقیری که در آن زندگی می کردند و باور آنهااز خانه ، که باعث شد آنها با آپارتمان بیگانه باشند. بر طبق نظر جنکز معمار نباید به تنهایی خانه را طراحی کند ، بلکه همکار و مشاور او استفاده کنندگان آن میباشند .
    به معماری پست مدرن به معماری پاپ Popular Architecture یا معماری مردمی هم می گویند ، چون در این نوع معماری از احجام و تزئینات و رنگهای عامه پسند و جالب توجه برای سطح درک عموم استفاده میشود .
    کتاب برنت برلین Brent Brolin ۱۹۷۶ ” شکست معماری مدرن ” ، The Failver Of Modern Architecture ، انتقادی به روش طراحی معماری و شهرسازی مدرن ، بخصوص به طرح شهر چندیگار هند ۱۹۵۷ لوکوربوزیه ،انجام داد . او توضیح می دهد که لوکوربوزیه اصول ساخت این شهر را بر اساس نیازهای طبقه مرفه اروپایی طراحی کرده در حالی که طی دو دهه مردم فقیر هند خانه های این شهر را بر طبق نیازهای خود عوض کردند .
    در طی دهه هفتاد و هشتاد خیل عظیم معماران به این سبک رو آوردند و هویت ساختمانهای خود را بر اساس بوم گرایی و فرهنگ مردم شکل داده اند . مایکل گریوز Michael Graves ، چارلز مور Charles Moore ” Moor Is More ” استانلی تایگرمن Stanly Tigerman ، رابرت استرن Robert Stern ، فیلیپ جانسون ، Philip Johnson , AT & T Building ۱۹۷۸ , Newyork
    یکی از طرحهای پست مدرن ، طرح میدان ایتالیایی ها Piazza D &#۰۳۹; Italia کار چارلزمور است . این میدان برای ایتالیایی تباران در آمریکا بین سالهای ۷۹- ۱۹۷۸ ساخته شده است . منبع الهام فواره تروی در شهر روم Trevi Fountain است . میدانهای قدیمی با ساختمان ، مجسمه ، محوطه و خصوصا آب فواره به صورت یک مجموعه به هم تنیده شکل گرفته است .
    طرح سایت نقشه شبه جزیره ایتالیا را روی پلان این میدان نشان می دهد ، چون اکثریت ایتالیایی ها از سنت لوییس از جزیره سیسیل هستند ، جزیره سیسیل در وسط این میدان به صورت سمبل قرار دارد .


    پست مدرن سفید

    در سال ۱۹۷۲ کتابی به نام ” پنج معمار ” Five Architects در نیویورک چاپ کرد وکار پنج معمار که در دهه ۶۰ و ۷۰ انجام گرفته بود را چاپ کرد .
    این معماران ساختمانهای مدرن دهه ۶۰ مدرن متعالی و خصوصا Five Architects ۱۹۷۲ Peter Eisernman ۱۹۳۲ رنگ سفید مانند ویلا ساووا لوکوربوزیه را الگوی خود قرار دادند . Michael Graves ۱۹۳۴ منبع الهام اکثر ساختمانها مکعب شکل بودند Charles Gwathmey ۱۹۳۸ John Hejduk ۱۹۲۹ Richard Meier ۱۹۳۴ پست مدرن رابرت ونتوری یک معماری التقاطی است.
    ۱- مایکل کریوز از دهه ۸۰ به سمت معماری پست مدرن حرکت کرد ) ساختمان دفاترعمومی شهرداری پرتلند در آمریکا(
    ۲- پیتر آیزنمن به سمت دیکانستراکشن گرایش پیدا کرد .
    ۳- جان هیداک و چالز گواتمی تا حدودی در همان معماری پست مدرن باقی ماندند .
    ۴- تنها ریچارد مه یر کماکان خود را به اصول معماری پست مدرن وفادار حس میکند .


    برگرفته شده از سایت : http://memary.blogfa.com/post-1.aspx
    ویرایش توسط سپید و سیاه : 2010,10,05 در ساعت ساعت : 12:07 AM

  16. کاربر زیر از پست سپید و سیاه تشکر کرده است .


  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post معماری مدرنیسم

    با پایان جنگ جهانی و نیاز شدید به ترمیم خرابی های جنگ و تولید انبوه ساختمان ، گرایش به سمت معماری مدرن افزایش یافت . لذا استفاده از تکنولوژی روز ، مصالح مدرن ، پیش ساختگی ، عملکرد گرایی و دوری از سبکهای پر زرق و برق تاریخی مورد توجه قرار گرفت . در این دوره معماری مدرن به عنوان تنها سبک مهم و آوانگارد در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن به صورت یک سبک جهانی در اقصا نقاط گیتی گسترش یافت.





    رایت – موزه گوگنهایم ، نیویورک ۱۹۵۶

    معماری مدرن، اعتقاد شدیدا قدرت یافته به ترقی خواهی صنعت است و ترجمان اش به سبک بین المللی خالص و سفید ( یا دسته کم زیبایی ماشینی ) با هدف دگرگون ساختن جامعه هم در حساسیت اش و هم در ساختار اجتماعی اش.

    می توان مدرنیسم را نخستین واکنش فکری بزرگ نسبت به بحران اجتماعی و فروپاشی دین مشترک دانست.




    همان طور که پیش تر بیان شد آغاز مدرنیسم را می توان از رئالیسم یا مکتب شیکاگو دانست که به راسیونالیسم ( سبک جهانی) و بعد با هاوس و سپس به آن چیزی که ما مدرنیسم می نامیم ختم می شود، که یک دوره پنجاه ساله را در بر می گیرد.

    از مشخصات بنیادین مدرنیسم عبارتند از:

    ۱- تداوم عناصر التقاطی ناشی از روش های تاریخی قرن نوزدهم.

    ۲- توجه به اهمیت کاربری مصالح خصوصا آجر در رابطه با کیفیت های سازه ای عناصر تزئینی.

    ۳- گرایش به طراحی لوازم از طراحی سرامیک و دست گیره ها گرفته تا طرح آسانسور و اثاثیه منزل.

    ۴- استفاده از شیوه دورنمایی به مثابه عناصر ساختاری وابسته به روش های سازه ای همچنین طرح های خیالی مورد توجه قرار گرفت.

    یکی از خصوصیات متعدد معماری مدرن این بود که در ساختمان ها ماهیت مصالح ساختمانی مورد توجه قرار گرفت و این مصالح به صورت طبیعی خود تا آنجا که ممکن بود دست نخورده و بدون پوشش و پرده در ساختمان بکار گرفته شدند، چون استفاده از تزئینات در معماری را کهنه پرستی و ظاهر سازی دانسته و چنین اعلام شد که به جلوه آوردن ماهیت مصالح که به صورتی طبیعی ، نه ساختگی و مصنوعی ، به غنای معماری بیفزایتد مورد توجه قرار گرفت.

    نکته دیگر امکان دادن به تمام عوامل ساختگی بود تا نقشی را که در ساختمان دارند بنمایانند در معماری گذشته مثلا پلکان اغلب در میان دیوارهایی سنگین و در فضایی که در پس خانه بود و بیشتر مناسب پستو و صندوق خانه از دیده پنهان می شد.

    معماری مدرن نه تنها نشان داد که پله را می توان در معرض دید نهاد بلکه می توان آن را عاملی ساخت که بر غنای معماری بیفزاید. مراد از صداقت و اخلاق در معماری ندرن از جمله همین آشکار گزاشتن عوامل ساختمانی و تاکید بر آن هابود.

    از دیگر ویژگی های معماری مدرن این بو که توانست از امکانات مهندسی بهره گیرد و با بکارگیری اسکلتی مرکب از تیرها و ستونها که بار ساختمانی بنا را فقط در نقاطی معین متمرکز و تحمل می کند دیوار به پرده ای صرفا برای محصور و متمایز کردن فضا تبدیل کند.

    معماری مدرن نمای یکسره و یکنواخت رنسانس و باروک را می شکند ، در معماری رنسانس به ویژه در قصرهای باروک تمام ساختمان نمایی یکسره و یکنواخت داشت اگر در پشت نما آشپزخانه یا پله یا اتاق بود در نما یکسان ظاهر می شد. اما در معماری مدرن به مددتکنولوژی میسر شد که شخصیت هر بخش بنا را مشخص و معلوم در پیکر آن نشان داد. از این رو معماری مدرن اصیل آن معماری است که هر قسمت نمودار شخصیت و هویت خویش باشد.

    محتملا می توان قصر بلورین را که به سال ۱۸۵۱ برای نمایشگاه لندن ساخته شد نقطه آغازی برای معماری مدرن دانست این نکته اگر هم از لحاظ تاریخی قیق نباشد و.اجد اهمیت است. زیرا در اینجا بود که مظاهر بارز یکی از عواملی که باعث پیدایش معمار مدرن شد و در گسترش و تحولات آن نیز نقش اساسی بازی کرد به گونه ای بی سابقه تجلی یافت . ساختمان بزرگ بلورین توسط جوزف پاکستن برای نمایشگاه مدرن یعنی آهن و شیشه بود که اجزا به صورت پیش ساخته در ارخانه تولید و در محل نب شدند.

    چارلز چنکر تاریخ نگار و منتقد معماری، تاریخ دقیق مرگ معمعاری مدرن را ۱۵ ژانویه ۱۹۷۲ ساعت ۲۳ : ۳ بعد از ظهر بیان کرد ، زمانیکه مجموعه آپارتمانهای مسکونی پروت ایگو در شهر سن لوییس آمریکا توسط دینامیت منهدم شد.

    جنکز بیان می کند که این مجموعه آپارتمانها نماد معماری مکعب شکل و بدون تزئینات مدرن بود.

    برگرفته شده از سایت http://www.pu-architect.mihanblog.ir

  18. 2 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


  19. Top | #10

    تاریخ عضویت
    2010,05,23
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,578
    میانگین پست در روز
    1.03
    تشکر از کاربر
    28,364
    تشکر شده 50,473 در 2,454 پست

    Post معماری ارگانیک


    خانه آبشار ( رایت )



    معماری فقط نوعی فعالیت رویداد یا مجموعه ای از دست سازها نیست حتی هنر صرف هم نیست . معماری برای تمام امور انسانی بنیادی و اساسی است و از همان آغاز تمدن ایجاد شده است چرا که بدون آن امکان بوجود آمدن تمدن یا فرهنگی وجود نداشت. معماری اجتناب ناپذیر جهانی بی پایان و نیاز ابتدایی است . دامنه ی معماری از بدوی ترین شکل سکونت در غارها تا پیچیده ترین نوع ساختمانها را در بر می گیرد.






    به عقیده ی بن فارمر معماری هنری است که نمی تواند خود را از شرایط بافت پیرامون جدا نگه دارد شرایطی که نا گزیر باید به آن توجه کند هر مکانی ویژگی خاص خود را دارد و پاسخ منحصر به فرد را می طلبد . با رشد توسعه ی سرمایه و ثروت تعداد مشتریان معماری افزایش یافت و مسئله ی دست یافتن به خصوصیات اصیل در معماری بومی باشدت بیشتری نمایان گشت .علیرغم اینکه مسائل اقتصادی در نهایت اثرات خود را به موضوع معماری وارد نموده اند اما منبع اصلی و بی واسطه ی موثر دگرگونی ایده ها و نظریات در معماری را بیشتر فلسفی باید دانست.


    آرمان های عملکردگرایانه

    یکی از کنجکاو ترین و دور از دسترس ترین پدیده های نیمه ی قرن نوزدهم نیاز گسترده و مصرانه در تقاضای یک معماری جدید بود که در حدود سال۱۸۹۰ به اوج خود رسید زمانیکه گستره ی تجاری فولاد و بتن مصلح توصعه ی قابل ملاحظه ای یافت. نیاز به پاسخ گویی به خواسته ها ی جدید از جمله نیاز به ساختمان های صنعتی ، راه آهن ، مرکز خرید، زندان ها ، بانک ها ، کار خانه جات، خانه های شهری ، خانه های کارگری …که ناشی از صنعتی شدن بود عمدتا خطوط و فرمها تناسباتی منتهی شد که در الفبای معماری ما جایی نداشته بود .

    مبلغینی نظیر جیمز فرگوسن در نظریه های خود پا را از تحول تدریجی فرمهای کلاسیک و قرون وسطایی فراتر نهاده اند او معماری معاصر شرقی را به واسطه ی تداوم ظهورش در تطابق با یک سنت پایدار میشود و آنچه فرگوسن و پیروانش میخواستند دگرگونی بود در راستای دگرگونی های اجتماعی و فنی که در تمدن جدید در شرف وقوع بود و سفارش دهندگان و مشتریان آخرین افرادی بودند که در طلب یک دگرگونی بودند . در قرن نوزدهم معماران و اندیشمندان برای به ظهور رسانیدن معماری جدید به نتیجه ی مهمی رسیدند و به قیاس معماری با مقوله های مختلف پرداختند که قیاس های عملکردی مهمترین قیاس بودند که عبارت است از

    قیاس معماری با موجودات زنده

    قیاس زیست شناسی

    قیاس معماری باماشین مکانیکی

    قیاس زیست شناسانه

    شاید بتوان گفت که برای اولین بار این بوفن بود که در سخنرانی خود در آکادمی فرانسه در باغ موضوع سبک از قیاس های زیست شناسانه در توضیح مقصود خود استفاده کرد گفت : ذهن انسان هرگز قادر به خلق چیزی نیست مگر اینکه ذهن او از طریق انجام تجربیات و تمرکز افکار پرورانده شده باشد بدان معنی که ادراکات او نطفه های محصول او را شکل میدهد.

    فرانک لوید رایت در مقتله ای باد عنوان در باب علت معماری گفت : منظور من از معماری ارگانیک آن است که این معماری از درون به بیرون در هماهنگی با شرایطی که ایجاد آن را میسر میدارد توسعه میابد .همچنین از ایده ی تکامل تدریجی به مثابه یک تفکر نوین در قیاس زیست شناسانه میتوان استفاده کرد این تکامل تدریجی عینا در مورد معماری نیز مصداق دارد.

    همانطوریکه معماری رم تکامل یافته ی معماری یونان با معماری دوره های بعد از مسیحسیت تکامل یافته ی دوره های قبل خود میباشد نظریه ی تکامل نظریه ی مکتبتبعیت عملکرد از فرم را تائید میکند و این نظریه را ارائه میکند که ابتدا فرمها بوجود آمدند سپس عملکردها و اگر دگرگونی در فرمها به وقوع میپیوندد به واسطه ی عدم توانایی عملکردی فرمها به وقوع میپیوندد و فرمهای فاقد عملکرد قادر به بقا نیستند.

    این قیاس سرانجام منجر به پیدایش معماری ارگانیک درقرن ۱۹ شد.

    معماری ارگانیک

    بینش معماری ارگانیک ریشه در فلسفه رمانتیک دارد.رمانتیسم یک جنبش فلسفی هنری و ادبی در اواخر قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی در شمال غربی اروپا بودکه به سایر نقاط اروپا و آمریکا سرایت کرد. این جنبش واکنشی در مقابل خرد گرایی عقل مدرن بود. رمانتیک ها همانند پیروان تفکر کلاسیک به ذهن انسان اعتقاد داشتند. ولی رمانتیک ها به آن بخش از ذهنتوجه داشتند که بیشتر در باره احساس وعواطف بود.درصورتی که برای فلاسفه کلاسیک عقل و منطق اهمیت داشت.

    نکته حائز اهمیت این که اکثر فلاسفه رمانتیک شاعر بودند و به تجلیل از طبیعت عواطف وتخیل می پرداختنددر حالی که اکثر فلاسفه کلاسیک ریاضیدان بودند. برای نطریه پردازان قرن نوزدهم آمریکا که به دنبال زیبایی مدرن بودند طبیعت تنها فلسفه صحیح تلقی می شدهنرمند می بایست ترکیبی می ساخت که به موازات طبیعت باشد و پروسه حیات و رشد و توسعه را به صورتی انتزاعی نشان دهد.

    رالف والدو امرسون نویسنده شاعر و کشیش آمریکایی هنرمندان را تشویق می کرد که از طبیعت الهام بگیرند.وی هنرمندان را برای یافتن رابطه بین فرم و عملکرد در طبیعت هدایت می کرد او می نویسد :طبیعت سیستمی از فرم ها و روش های به وجود آوردن را خلق می کند که مستقیما قابل تطبیق در هنر است. همچنین ویوله لودوک معمار معروف فرانسوی معماران را ترغیب می کرد که قوانین طبیعی خلقت را به کار گیرند همانند مجسمه سازان قرون وسطی که گیاهان و حیوانات را مطالعه می کردند تا بفهمند که چگونه فرم های آنها یک عملکردی را نشان می دهند و یا خود را با خصوصیات ارگانیسم تطبیق می دهند.

    معماری ارگانیک در آمریکا در قرن ۱۹ توسط فرانک فرنس و لویی سالیوان شکل گرفت.اوج شکوفایی این نظریه را می توان در نیمه اول قرن بیستم درنوشتارها وطرح های فرانک لوید رایت مشاهده کرد. به اعتقاد فرانک فرنس بر اساس نظریه ارگانیک همه فرمها طبیعی پویا هستند.نیروها وفشارهایی که در ساختار یک حیوان دخیل هستند کشش ماهیچه ها و مفاصل هنگامی که موجود حرکت می کند طرح رشد و گسترش که در فرم گیاهان و صدف ها دیده می شود تصویری از یک شکل زنده است.اگر یک کار هنری بخواهد بیان کننده باشد باید به صورت ارگانیک ساخته شود.اجزا آن نمی توانند به صورت بخش های مجزا باشند بلکه آنها باید در یک سیستم پویا و شکل پذیر در یکدیگر ادغام شده باشند بیان در معماری باید در حل کردن نیروهای فیزیکی که در یک کالبد ارگانیک عمل می کند صورت می گیرد. سالیوان از پایه گذاران مکتب شیکاگو ومعماری مدرن درآمریکا بود وی اعتقاد بسیار زیادی به فرم های طبیعی و سبک ارگانیک داشت.سالیوان به روشی معتقد بود که مشابه پروسه به وجود آوردن در طبیعت بود.او برای اولین بار اصطلاح فرم تابع عملکرد را بیان نمود.یعنی سالیوان فرم تابع عملکرد را در پروسه رشد و حرکت طبیعی می دید.

    سالیوان در مورد مصالح می گفت :سنگ و ملات در ساختمان ارگانیک زنده می شود.موضوعی که فرانک لوید رایت شاگرد وی بهتر از هر معمار معاصر دیگری آن را در ساختمان هایش نشان داده است. رایت اگر چه با تکنولوژی مدرن مخالفتی نداشت ولی وی آن را به عنوان غایت و هدف تلقی نمی نمود.به اعتقاد رایت تکنولوژی وسیله ای است برای رسیدن به یک معماری والاترکه از نظر وی همانا معماری ارگانیک بود.

    رایت در ۲۰ مه ۱۹۵۳ در تلیسین معماری ارگانیک را در نه عبارت ذیل تعریف کرد:

    ۱- طبیعت: فقط شامل محیط خارج مانند ابرها درختان و حیوانات نمی شود بلکه شامل داخل بنا و اجزا و مصالح آن می باشد.

    ۲- ارگانیک: به معنای همگونی و تلفیق اجزا نسبت به کل وکل نسبت به اجزا است.

    ۳- شکل تابع عملکرد:عملکرد صرف صحیح نمی باشد بلکه تلفیق فرم و عملکرد و استفاده از ابداع وقدرت تفکر انسان در رابطه با عملکرد ضروری است.فرم و عملکرد یکی هستند.

    ۴- لطافت:تفکر و تخیل انسان باید مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم های دلپذیر و انسانی شکل دهد.همان گونه که پوشش درخت و گل بوته ها شاخه های آنها را تکمیل می کند.مکانیک ساختمان باید در اختیار انسان باشد و نه بالعکس.

    ۵- سنت: تبعیت و نه تقلید از سنت اساس تفکر معماری ارگانیک است.

    ۶- تزئینات: بخش جدائی ناپذیر از معماری است.رابطه تزئینات به معماری همانند گل ها به شاخه های بوته می باشد.

    ۷- روح: روح چیزی نیست که به ساختمان القا شود بلکه باید در درون آن وجود داشته باشد و از داخل به خارج گسترش یابد.

    ۸- بعد سوم: بر خلاف اعتقاد عمومی بعد سوم عرض نیست بلکه ضخامت و عمق است.

    ۹- فضا: عنصری است که دائما باید در حال گسترش باشد.فضا یک شالوده پنهانی است که تمام ریتم های ساختمان باید از آن منبعث شود و در آن جریان داشته باشد.

    شاهکار معماری فرانک لوید رایت ونظریه ارگانیک را می توان در خانه آبشار در ایالت پنسیلوانیا در آمریکا دید.موارد طراحی و اجرایی را که رایت برای این خانه ویلایی در نظر گرفته بود می توان درهشت مورد زیر اشاره کرد.

    ۱- حداقل دخالت در محیط طبیعی

    ۲- تلفیق حجم ساختمان با محیط طبیعی به گونه ای که هر یک مکمل دیگری باشد.

    ۳-ایجاد فضاهای بین ساختمان و محیط طبیعی

    ۴- تلفیق فضای داخل با خارج

    ۵- نصب پنجره های سرتاسری و از بین بردن گوشه های اتاق

    ۶- استفاده از مصالح محیط طبیعی مانند صخره ها و گیاهان چه در داخل بنا چه در خارج بنا

    ۷- نمایش مصالح به همان گونه که هست چه سنگ چه چوب و یا آجر

    ۸- استمرار نمایش مصالح از داخل به بنا

    از نظر رایت ارگانیک یعنی تلفیق شدن کل مجموعه و در مورد ساختمان ارگانیک معتقد بود: ساخته شده توسط افراد از درون زمین با تمهیداتی که خود در نظرمی گیرند و با توجه به زمان مکان محیط و هدف. از جمله معماران مطرح این سبک در آمریکا در حال حاضر فی جونز است.هرچند معماری ارگانیک بر خلاف کارهای میس و کوربوزیه صورتی جهانی به خود نگرفت ولی با این حال پیروانی در سایر کشورها پیدا کرد.در اروپا می توان از هوگوهرینگ و هانز شارونآلمانی آلوار آلتو فنلاندی وگروه دیستیل در هلند نام برد.در ایران هم می توان در کارهای مهندس هوشنگ سیحون – مهندس پاسبان – مهندس مهرداد ایروانیان نمونه هایی ازاصول طراحی معماری ارگانیک را مشاهده کرد.

    ارتباط معماری با ارگانیسم های طبیعی به طور موثر به ۴ مورد محدود میشود:

    ۱- رابطه ی ارگانیسم ها با محیط خود

    ۲-وابستگی بین ارگانها با یکدیگر

    ۳- رابطه ی بین فرم و عملکرد

    ۴- اصل حیات

    رابطه ی ارگانیسم با محیط خود و قیاس آن با معماری

    فون هامبولت معتقد است که گیاهان را نباید با توجه به ویژگی های ذاتی طبقه بندی کرد بلکه بر اساس محیط و اقلیم پرورش آن را باید بررسی کرد که در این زمینه بسیار شبیه معماری است. به این ترتیب که معماتری را باید با توجه به موقعیت منطقه ای بررسی کرد نه نوع عملکرد آن ویژگی های محیطی درفرم تاثیر مستقیم دارد به عنوان مثال معابد یونان با معابد ژاپن تقریبا دارای یک نوع عملکرد ولی ساختار و فرم کاملا متفاوتی دارند.

    وابستگی بین ارگانها و رابطه ی آن ها با یکدیگر شاید بتوان آن را به مثابه ارتباط بین بخش های مختلف یک ساختمان توجیه کرد به نظر ویکدو ازیر بخش های یک ساختمان را به مثابه دندان های یک حیوان تشبیه کرده است که گویای نوع خاصی از ساختار زنده و روند هضم می باشد و منطبق بر نحوه ی زندگی او شکل یافته و دقیقا هر قسمت تکمیل کننده ی قسمت دیگر است بخشها و ارتباطات بین بخشها بیانگر نوع عملکرد یک بنا می باشد .

    رابطه ی بین فرم و عملکرد

    مهمترین واقعیت مهم زیست شناسانه ای که در ارتباط با معماری قابل قیاس مینماید مقوله ی ارتباط فرم با عملکرد را شامل می شود . نظریه ای که گویای تبعیت فرم از عملکرد است به شدت توسط آن دسته که به تبعیت عملکرد از فرم معتقد بودند مورد اعتراف قرار میگیرد و هیچ کس ارتباط بین فرم و عملکرد را انکار نمیکرد از لحاظ قیاس عملکردی رابطه ی بین فرم و عملکرد به مثابه ضرورتی برای زیبا بودن قلمداد می شود. همانگونه که به لحاظ قیاس زیست شناسانه این رابطه به معنی داشتن حیات است.

    بودلر در سال ۱۸۵۵ گفت : زیست شناسان بهترین کسانی هستند که میدانند بین فرم و عملکرد چه ارتباط تحسین بر انگیزی است و بسته به موقعیت و نوع عملکرد هر حیوان ، ارگانیسم اعضا و فرم آن ارگانیسم تغییر می کند. به نظر فرانک لوید رایت معماری ارگانیک به معنی معماری زنده است معماری که درآن هر گونه فرم بی خاصیت همانند بخشی از روند رشد یک موجود از سیستم حذف می شود و معماری در آن هر عنصر و هر جزئی از عناصر در ارتباط با وظیفه ای که بایستی به انجام برسانند شکل می گیرد .

    سر دبیر یکی از مجلات معماری در سال ۱۸۶۳ گفته بود که ما این معماری را معماری ارگانیک مینامیم زیرا این معماری در ارتباط با مکاتب تاریخی والتقاطی حاوی همان رابطه ایست که زندگی سازمان یافته ی حیوانات و گیاهان با موجودیت سازمان نیافته ی زمین و محیطی که جهان را شکل داده است بر قرار نموده است .

    در آخر اینکه معماری دیگر بهانه ای برای فراموشی همجواری خود با دیگر عناصر موجود در دست ندارد ولی از طرف دیگر با پذیرش کلی فلسفه ی عملکرد گرایی دیگر نیازی به ارتکاب به آنچه که در دوران معماری انقلابی که بی توجهی به نیازمندی های کاربردی و منطق ساختاری و توجه به ایده های فرمال به گونه ای اسف بار و اهانت آمیز هنر خوانده میشد وجود ندارد . وقتی چنین ساختمان هایی در شهرهای ما پهلوی هم گذاشته میشوند مصداقی مسرت بخش از پی ریزی شایستگیها و مناسب بودن جلوه گر میشود ولی در عین حال حاوی پیام هشدار دهنده نیز هستند وآن اینکه در معماری ضرورتا تنها شایستگی و مناسب بودن نیست که بقا را تضمین می کند .

    قیاس مکانیکی

    از جمله قیاس هایی که اهمیت زیاد دارد قیاس بین ساختمان و ماشین مکانیکی به لحاظ تاریخی حتی میتوان گفت که این قیاس برتری و ارجحیت خاصی دارد بخصوص زمانیکه ما حاوی بودن یک عملکرد را به مثابه یک نظریه یی بنیادی در وجود زیبایی مد نظر داشته باشیم. در اوایل قرن نوزدهم هنری میلن -ادواردز سعی کرد به ویژگیهای ارگانیک فرمها از طریق بررسی انها به مثابه یک ماشین دست یابد .

    امروزه با قیاس های مکانیکی عمدتا به واسطه ی نظریات لوکوربوزیه که در کتابی با عنوان به سوی یک معماری جدید منتشر شده است و آنچه که او نمایانده است حاوی یک پیشینه ی متمایز و طولانی است و نام لوکوربوزیهن غالبا با کلمه ی عملکرد گرایی تشخص یافته و خانه را یک نوع ماشین فرض می کند .

    فردریک اچلر به عنوان مقدمه در ترجمه ی انگلیسی کتاب لوکوربوزیه نوشت در مهندسی مکانیکی مدرنو فرمهاد عمدتا در ارتباط با عملکردشان توسعه می یابند بدین لحاظ طراح یا مخترع شاید حتی کوچکترین توجهات خود را به اینکه در نهایت فرمهایی که طرح می کند چگونه خواهد بود معطوف نمی دارد و از آنجایی که او دارای یک غریزه ی طبیعی نا خود آگاه خواهان نظم می باشند و برای اچلر اصالت مندرجات کتابهای لوکوربوزیه این بود که خواننده را وادار می ساخت که به پارتنون یا سن پیترو یا رم به گونه ای نگاه کند که به یک اتوموبیل خیره می شود چنانچه این ساختمان ها با توجه به خصوصیات عملکردی و تجسمی آنها مورد مطالعه قرار گیرند با ظاهری کاملا نوین جلوه خواهند کرد .

    تردیدی نیست که شعار لوکوربوزیه مبمنی بر اینکه یک خانه ماشینی است برای زندگی کردن در تاثیری بسیار قویی و تعیین کننده ای برتمایل طبیعی قرن بیستم گذاشته باشد . در قیاس مکانیکی یکی از فاجعه آمیز ترین نتایج حاصله از این قیاس ضروری است که ذکر شود و آن این واقعیت است که با ساختمان غالبا به عنوان موجودات یا اشیا تنها ومنزوی رفتار میشود که به گونه ای اختیاری در محوطه یا نقطه ای از شهر استقرار یافته است نه به عنوان بخشی از محیط که در آن جایگزین شده است.

    در قیاس مکانیکی به گونه ای نا خواسته و ندانسته بر نقطه نظری کاملا متضاد تکیه زده میشود کشتی ها هواپیماها ، اتومبیل ها برای مکان جغرافی دقیق و خواصی طراحی نشده و با نقطه نظر ضرورت وجود ارتباط فضایی بین آنهاد طراحی نمیشوند و این نحوه ی بر خورد است که منجر به افزایش تمایل به طراحی ساختمان به صورت منفک و مجرب به مثابه موجودی تنها در فضا شده است.

    گردآورنده محسن جلیلیان

  20. 3 کاربر از پست سپید و سیاه تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. نبردهاى ۷۰۰ساله ايران و روم
    توسط tatar1 در انجمن تاریخ ایران
    پاسخ ها: 10
    آخرین نوشته: 2014,04,26, ساعت : 03:10 AM
  2. گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |30 شهريور
    توسط آنیتا در انجمن اخبار و مطالب مفید روز
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 2010,09,21, ساعت : 11:39 AM
  3. گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |30 مرداد
    توسط آنیتا در انجمن اخبار و مطالب مفید روز
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 2010,08,21, ساعت : 10:10 AM
  4. گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |12 مرداد
    توسط آنیتا در انجمن اخبار و مطالب مفید روز
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 2010,08,03, ساعت : 09:52 AM
  5. گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |3مرداد
    توسط آنیتا در انجمن اخبار و مطالب مفید روز
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 2010,07,25, ساعت : 09:06 AM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •