بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۲۴ قبل از ظهر   #141 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
swallow آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض مهناز زنی 16 ساله (داستان واقعی نوشته ی لیلی )

مهناز 14 ساله و برادر18 ساله اش میلاد , پدر ومادر خود را دریک تصادف از دست میدهند
و مجبور میشوند با روحیه ای خراب به دور از حمایت فامیل به تنهایی بار سنگین زندگی را بر دوش بکشند از ان پس میلاد روزها کار میکند و شبها به درس خواندن ادامه میدهدو مهناز در کنار درس ,مسولیت کار خانه را نیز برعهده میگیرد ولی از انجایی که نوجوانی بی تجربه بیش نیست و ساعتها و گاهی تا پاسی از شب در خانه تنها و بی همدم میماند برای فرار از تنهایی کم کم به دوستیهای خیابانی رو میاورد و با بی تجربگی و خامی, پا به دنیای تازه و خطرناکی میگذارد
میلاد که همواره او را از این نوع دوستی ها برحذر داشته طی اتفاقاتی پی به وجود یکی از این رابطه ها میبرد و مهناز را به شدت مورد توبیخ و تنبیه قرار میدهد ولی مهناز علیرغم میل باطنی و ترس از برادر , به دلیل تنهایی باز به رابطه هایش ادامه میدهد تا اینکه در اتفاقی مورد تجاوز قرار میگیرد و با این اتفاق میلاد او را مجبور به ازدواج با یکی از دوستان صمیمی اش که عاشق او نیز هست, میکند در حالی که مهناز سخت عاشق اخرین دوست پسرش شده است و به هیج وجه راضی به این ازدواج نیست ولی پس از کشمکش های زیاد مجبور به پذیرفتن میشود...زندگی پر فراز و نشیب مهناز به اینجا ختم نمی شود و سالهای زندگیش پر از حوادث تلخ و شیرین است ...

(نثر بسیار عامیانه و غیر هنری نویسنده, تاحدود زیادی از جذابیت داستان کاسته ولی اتفاقات واقعی و دور از انتظار زندگی مهناز تا حدودی این نقص رو می پوشونه که خوندنش خارج از لطف نیست)




انسان نابم آرزوست ...
swallow آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۴۸ قبل از ظهر   #142 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
havva7 آواتار ها
 
havva7 به Yahoo ارسال پیام
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

آبی ترین احساس
خاله روجا در همسایگی اونها زندگی میکنه و اون ودخترخاله اش ملیکا با این که از لحاظ علایق و رفتار ها با هم خیلی متفاوتند دوستای خوبی هستند . سابقا خانواده ی دیگه ای هم با هر دو خانواده صمیمت زیادی داشته و بچه های هر سه خانواده دوستای دوره بچگی هم بودند تا اینکه خانواده مهندس برای زندگی به آلمان می رند قبل رفتن آرین از ملیکا می خواد که حتما با هم از طریق نامه در ارتباط باشند. اما ملیکا که دختر شیطونی بوده بعد مدتی اونو فراموش میکنه و روجا به اسم ملیکا برای آرین نامه می نویسه این نامه نگاری تا حالا ادامه پیدا کرده خانواده مهندس برای سفری به ایران میان و آرین هم میاد تا بعد از سالها دوستی رو که کم کم به عشقش تبدیل شده ببینه .روجا که شهامت اعتراف به حقیقت رو نداره ماجرا رو برای ملیکا تعریف میکنه و از اون میخواد تا چیزی رو بروز نده ........
http://www.forum.98ia.com/t7477.html
havva7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲ تير ۱۳۸۹, ۰۷:۲۰ بعد از ظهر   #143 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
aili آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

مسافر مهتاب (نسرین سیفی)
دو برادر به نام های وحید و سعید با دو سال اختلاف سنی در یک خانواده ی مرفه که شباهت فوق العاده ای هم به دارن که همین باعث شده همه به اونا لقب دوقولوهای بزرگ و کوچیک بدن نقش اصلی داستان رو بازی میکنن، بین این دو برادر یک وابستگی غیر عادی وجود داره تا جایی که به هم قول دادن تا اجازه ندن هیچ زنی بین اونها فاصله بندازه که این احساس در سعید(برادر کوچیک تر) شدید تره تا حدی که از همه ی دخترا بیزاره و از بازی کردن با احساست اون ها و دست انداختنشون لذت میبره، روزها همین طور سپری میشه تا اینکه یکی از دوستان پدر دوقولوها از شیراز همراه دخترشون نازنین به تهران میان و قرار میشه نازنین به مدت یک ماه در خونه ی اینا بمونه و پدر و مادرش برای مداوای پدرش عازم انگلیس بشن، که همین موضوع سبب ایجاد علاقه بین اون و وحید میشه که در ابتدا باعث برخورد خصمانه ی سعید نسبت به وحید میشه ولی بعد از مدتی این مساله رو می پذیره و برای کنار اومدن با خودش تصمیم میگیره به ایتالیا بره
از طرف دیگه نازنین برای فرار از تنهایی با پری (نوه ی خدمتکار خونه ی آقای مجد) دوست میشه که طبق معمول مورد آزار واذیت سعید قرار می گیره ولی یه دفعه ورق برمیگرده و......
http://www.forum.98ia.com/t48145.html




ویرایش توسط aili : ۲ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۰۷:۲۲ بعد از ظهر
aili آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ تير ۱۳۸۹, ۱۱:۲۵ قبل از ظهر   #144 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
honey_x آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

با ثریا تا ثریا

ثریا فوت میکند ، بعد از فوت او همسرش بهنام که عاشق او بوده فکر میکند دفتر خاطرات او را یافته و با خواندن ماجرای نیمه کاره ای از یک عشق قدیمی با اسامی نا آشنا به همسرش شک می کتد و از او متنفر میشود بطوریکه تمام وسایل او را بیرون میریزد و حتی به وجود دختر خود (بهار ) هم شک میکند که فرزند او نباشد و از خانه بیرونش میکند. در مراسم چهلم با مردی روبرو میشود که به او مشکوک میشود شاید عاشق قدیمی همسرش باشد ولی بعد پی میبرد که او یک ناشر میباشد و به خواهش ثریا در بیستمین سالگرد ازدواجشان قرار است کتاب او را چاپ و برای بهنام پست کند و ...


http://www.forum.98ia.com/t44225.html

ویرایش توسط honey_x : ۶ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۲۹ قبل از ظهر
honey_x آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ تير ۱۳۸۹, ۱۱:۵۱ قبل از ظهر   #145 (لینک مستقیم)
کاربر فعال معرفی و نقد کتاب
 
هدیه آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

اوج غرور نوشته هایده حائری
خانه واموال پدر مهناز بعد ازمرگ ناگهانیش به دست عمو تیمور افتاده که ادعا میکند قبل از مرگ آنها را از برادرش خریده ، مهناز به اجبار رضایت به زندگی در اتاق کوچک زیرزمین و کارسخت در کارگاه قالیبافی می دهد ولی خدا افسر خانم پیرزن تنها و ثروتمند را سر راه او قرار میدهد که از او میخواهدبرای پر کردن تنهائیهایش در کنارش زندگی کند از سوی دیگر سهراب ( از بستگان افسر خانم)که جوان بسیار موفق و خوش طینتی است وارد زندگیش میشودو می پذیرد که مهناز را به عنوان کارمند در شرکتش استخد ام کند .....

لینک: http://www.forum.98ia.com/t36368.html
هدیه آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ تير ۱۳۸۹, ۱۲:۳۷ بعد از ظهر   #146 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
honey_x آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

بـرایم بمـان

ونوس دختری زیبا و تک فرزند خانواده آتشین بعدا از قبولی در دانشگاه یزد به همراه دوستش پریسا با قطار عازم آنشهر میشوند . در بین راه طوفان باعث توقف قطار میشود و آنها در قهوه خانه بین راه تصمیم میگیرند با بچه های تیم ملی بسکتبال و چند خانواده دیگر که همسفران آنها بودند با پرداخت مبلغی به شخصی که قول داده آنها را بسلامت از بیابان رد کرده و به شهر برساند همراه شوند ولی در طوفان دیگری گیر میکنند و دچار سانحه میشوند و 2 هفته تمام در بیابان سرگردان به پیش میروند و دچار مشکلات فراوانی میشوند در این بین رهام دریایی کاپیتان تیم که در ابتدا از ونوس خوشش آمده و فکر میکرده ونوس هم مانند سایر طرفدارانش شیفته او میشود با او سر ناسازگاری میگذارد ولی وقتی او دچار مارگزیدگی میشود و ونوس جانش را نجات میدهد عاشق ونوس میشود و رفتارش را تغییر میدهد وقتی بالاخره موفق میشوند به یزد و از آنجا به تهران بروند و در آنجا ...


http://www.forum.98ia.com/t5091.html

honey_x آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۱۲ بعد از ظهر   #147 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
honey_x آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

دوباره با تو


شقایق دختری آزاد در یک خانواده روشنفکر عاشق سامان یکی از پسرای هم دانشگاهیش هست و چند وقتیست که با هم دوستند ولی حساسیت های بی مورد شقایق به او عاقبت او را خسته می کند و تصمیم میگیرد برای تنبیه او چند وقتی به او محلی نگذارد .. ولی این تصمیم او با کارها و رفتارهای بچه گانه شقایق از یک طرف و تمام شدن درسش از طرف دیگر باعث جدایی آنها از هم میشود. یک سال می گذرد و شقایق بر اثر معاشرت با دیگران تغییر رویه میدهد و این درحالیست که شهرام برادرش از خارج برمیگردد و با همکارش سرمه در شرکتش آشنا شده و قصد ازدواج دارند. در جشن نامزدی شهرام ، شقایق می فهمد که سامی برادر مرموز سرمه که تا بحال موفق به دیدارش نشده بود همان سامان عشق قدیمی خودش می باشد و ...

http://www.forum.98ia.com/t8726.html

honey_x آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ تير ۱۳۸۹, ۰۱:۲۸ بعد از ظهر   #148 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
honey_x آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

دختری در مه


سایه کارشناس روانشناسی که حلال مشکلات خانوادش هست با واسطه دوست پدرش به کلینیکی برای مشاوره میرود و درحالیکه کسی اورا جدی نمی گیرد کم کم بیمارانش به او اطمینان پیدا میکنند و بیشتر میشوند ، رضا دوست برادر سایه برای مشکل خواهرش رعنا به او مراجعه می کند .. رعنا که در خانواده ای ثروتمند زندگی می کند از کودکی بر اثر بی توجهی خانواده اش دچار مشکلات حاد روانیست و از همه کس واهمه دارد.. سایه بعنوان دوست وارد زندگی آنها میشود و سعی می کند پی به ریشه اصلی مشکلات رعنا ببرد و در همان حال رضا نیز کم کم عاشق سایه میشود ولی سایه از ترس مشکلات روانی درون این خانواده از این وصلت واهمه دارد و از رضا مهلتی برای فکر کردن می خواهد ...



http://www.forum.98ia.com/t11785.html
honey_x آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۰۶ بعد از ظهر   #149 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
honey_x آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

هدیه شاهزاده ( اعظم فرخـزاد )


هدیه دختری مغرور وبی پروا ساکن روستای لاله دره با پدر و مادر فقیر خود زندگی می کند و پسر عمویش شاهین مغرور و حسود که خان زاده می باشد عاشق اوست ولی به سبک خودش و مشکلاتی برای او ایجاد می کند . هدیه در سن 15 سالگی به همراه خاله اشرافی خود به ایتالیا می رود در جشن تولد 20 سالگیش پی به راز زندگی خود می برد ، اینکه او یک شاهزاده است و مادر بسیار زیبایش دیوانه ای در تیمارستان و پدرش با همسران و فرزندانش در فرانسه اقامت دارند..
هدیه به ملاقات پدرش میرود و با رفتار خود پدرش را شیفته خود میکند.. پدر که ارثیه سنگینی را بخاطر علاقه بیش از حد به سوگلیش ( مادر هدیه ) برای هدیه درنظر گرفته است راه رسیدن به ارث را ازدواج با پسر عمه اش میگذارد و هدیه با وجود اینکه قلباً عاشق شاهین است این شرط را میپذیرد ولی در شب عروسی شاهین با نقشه ای عروس را میرباید و شهرام را مقصر جلوه میدهد و ..


لینک : http://www.forum.98ia.com/t3163.html

ویرایش توسط honey_x : ۱۵ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
honey_x آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۱ تير ۱۳۸۹, ۰۷:۳۳ بعد از ظهر   #150 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
osweh آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
Post عشق خاموش ، لیلا عبدی

داستان با اتهام قتلی شروع میشه که وکیل متهم مجبور میشه برای پی بردن به موضوع از موکلش بخواد داستان زندگیش را مو به مو براش بنویسه . دریا دختری بسیار بسیار زیباست که به همراه خانواده ش در خانه ای با خانواده پدریش که 2 تا عمو و یک عمه داشته زندگی می کنه . او از ابتدای کودکی عاشق پسرعموش که همبازیش بوده می شه . ولی به دلایلی با شهروز که پسرعموی دیگرش بوده رو هشت سال از خودش بزرگتره رابطه دوستانه و صمیمانه ای پیدا می کنه. شهروز هم عاشقش میشه (یه عاشق واقعی ) ولی به خاطر کودکی دخترعموش و هم پی بردن به عشق دریا ، این عشق خودش را خاموش نگه می داره و هیچی نمی گه . تا اینکه دریا از طرف خانواده ش مجبور به ازدواج با فردی دیگر میشه . و سر همه این وسط بی کلاه می مونه . تا اینکه ...



*رمان سکوت عشق - از فاطیما*
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::
وقتـي كه از چـشم تــو افتاده ام...
ديگه هيچ افتادني ، سقـوط نيست...

ویرایش توسط osweh : ۱۱ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۰۷:۴۰ بعد از ظهر
osweh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
تایپ, خلاصه, در, ديگه, رمان, رمانهای, قسمت, موجود, نود, نودوهشتیا, های, هشتیا, هيچكس, يا, ياتو, کامل

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
متن كامل قانون مجازات اسلامي ايران Guest2 مقاله 10 ۲۴ دي ۱۳۸۹ ۰۹:۵۹ قبل از ظهر
گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |25 شهریور آنیتا اخبار و مطالب مفید روز 1 ۱۷ آبان ۱۳۸۹ ۰۳:۱۶ قبل از ظهر
گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |30 مرداد آنیتا اخبار و مطالب مفید روز 0 ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۱۰ قبل از ظهر
گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |19 مرداد آنیتا اخبار و مطالب مفید روز 0 ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۳۶ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۵:۰۵ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا