تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39
  1. Top | #31

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    1392,04,15
    نوشته ها
    255
    میانگین پست در روز
    0.65
    محل سکونت
    زیر همین آسموونیم
    تشکر از کاربر
    6,890
    تشکر شده 268 در 154 پست

    پیش فرض

    سلام مطهره جوونم........منم موافقم که اگه تو پستات فاصله بیفته هم خواننده هات کم میشن..هم اینکه از حال و هوای داستان دور میشن.........بعدشم الآن بعد اینکه مامان باباشون از ماه عسل بیان اینا با اونا زندگی میکنن آیا یا جدا؟؟؟بازم مرسیی بابت رمان قشنگت گلم....منتظر پست های جدیدتم.........
    خدایا....

    چه دارد آنکه تو را ندارد؟

    و چه ندارد آنکه تو را دارد؟

  2. کاربر زیر از پست zomorrod تشکر کرده است .


  3. Top | #32

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    1391,06,05
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.82
    محل سکونت
    یزد
    تشکر از کاربر
    981
    تشکر شده 16,441 در 487 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط zomorrod نمایش پست ها
    سلام مطهره جوونم........منم موافقم که اگه تو پستات فاصله بیفته هم خواننده هات کم میشن..هم اینکه از حال و هوای داستان دور میشن.........بعدشم الآن بعد اینکه مامان باباشون از ماه عسل بیان اینا با اونا زندگی میکنن آیا یا جدا؟؟؟بازم مرسیی بابت رمان قشنگت گلم....منتظر پست های جدیدتم.........

    عزیزم ممنونم که رمانمو دنبال میکنی.
    گلکم باید بخونی.ودنبال کنی تا بفهمی.


    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا رضایی نمایش پست ها
    مطهره شده کافی نتم برو ولی پستوبزار.....منتظریم
    ای خدااااااااا
    قربوننننننننننننننننننننن نت
    وباز هم التماس پرگناه.
    التماسی که کردم موجب گناهم شد...وای برمن.

    التماس پرگناه
    نقد التماس پرگناه
    شراکت تحمیلی رمانی متفاوت.....شراکتما از اولم موجب عشق ما بود.
    ولی حیف که این شراکت یه شراکت تحمیلی بود.

    شراکت تحمیلی
    نقد شراکت تحمیلی.

  4. Top | #33

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    1391,11,18
    نوشته ها
    433
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    ایــ تهران ــران
    تشکر از کاربر
    4,751
    تشکر شده 2,331 در 365 پست
    حالت من
    Mehraboon

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط مطهره78 نمایش پست ها
    این داستان میشه گلممممممممممم.

    میدوم ک اینم جزئی از داستانت بوده !!! ولی ب نظرِ من بهتره ویرایشش کنی ، چون :

    دانشگاه های دولتی ک امکان نداره بذارن با شال بری توی دانشگاه!!! اونم از جلوی حراست !!!
    توی دانشگاه هم بسیج دانشجویی و نهاد رهبری واقعا مانع این کار میشن ، اگه این اتفاق بیفته واقعا با حراست برخورد میشه و واسه طرف بد میشه !!!

    حراستِ خانوم و آقا هم این برخورد رو نمیکنن !!!


    داشنگاه آزاد هم ک سختگیر تر از این حرفاست !!!!

    و اینکه اصلا دانشجو حق نداره اینطوری بره دانشگاه !!! راهش نمیدن داخل !! مثلا میگن برو بخر و ازین حرفا چ برسه ب اینکه چند بار این اتفاق افتاده باشه !!!!


    کل بچه های دانشگاه هم مطمئنا همچین تیپی رو مسخره میکنن !!!

    من 100% میگم ویرایشش کنی خیلی بهتره !!! چون خیلی غیر عادیه !!! و حراست واقعا آدمای سخت گیرین ک حتی ب مانتوی مشکی هم گیر میدن چ برسه ب ....


    ~~× رمان هایی که دنبال میکنم ×~~


    × منی که سخت می گیرم ! | .Arghavan A ×
    × آپامه | sparrow ×



    تاپیک جامع

    ~ ~ × چیدمان مخصوص دکوراسیون داخلی × ~ ~



  5. Top | #34

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    1391,11,19
    نوشته ها
    233
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    نوک انتن برج ایفل
    تشکر از کاربر
    5,422
    تشکر شده 133 در 99 پست
    حالت من
    Narahat

    پیش فرض

    مطهره جان توپست یکی مونده به اخرت، وقتی ویرایش کردی گفتی کلا مشکی پوشیده ،درصورتی که بعدش مهرسام میگه دیگه شلوار یامانتو قرمز نپوشه ........پس لطفا این روهم ویرایشش کن
    مرسی ازرمان خوبت

  6. Top | #35

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    1391,06,05
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.82
    محل سکونت
    یزد
    تشکر از کاربر
    981
    تشکر شده 16,441 در 487 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا رضایی نمایش پست ها
    مطهره جان توپست یکی مونده به اخرت، وقتی ویرایش کردی گفتی کلا مشکی پوشیده ،درصورتی که بعدش مهرسام میگه دیگه شلوار یامانتو قرمز نپوشه ........پس لطفا این روهم ویرایشش کن
    مرسی ازرمان خوبت
    داشتم ویرایش میکردم که رسیدی.
    الان.

  7. Top | #36

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    1392,03,12
    نوشته ها
    151
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    شهر نیلوفرای ابی
    تشکر از کاربر
    842
    تشکر شده 927 در 154 پست

    پیش فرض

    یه چیزی چرا جدیدا تو رمانا انقدر مسائل ایمانی ساده گرفته میشه؟اخه مهرسام واذی مگه محرمن که هرکاری دلشون میخواد میکنن؟به نظرت این چیزا برای نوجوونا خوبه؟ به جز این قسمت رمانت .بقیش عالیییه خسته نباشی

  8. Top | #37

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    1391,06,05
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.82
    محل سکونت
    یزد
    تشکر از کاربر
    981
    تشکر شده 16,441 در 487 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط nilloblue نمایش پست ها
    یه چیزی چرا جدیدا تو رمانا انقدر مسائل ایمانی ساده گرفته میشه؟اخه مهرسام واذی مگه محرمن که هرکاری دلشون میخواد میکنن؟به نظرت این چیزا برای نوجوونا خوبه؟ به جز این قسمت رمانت .بقیش عالیییه خسته نباشی
    بیخیال الان همه همینا بری تو جمیعت میبینی اینا الان مسائل عادیه.
    قربونت که خوندی رمانو.

  9. Top | #38

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    1392,04,25
    نوشته ها
    14
    میانگین پست در روز
    0.04
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    23
    تشکر شده 110 در 20 پست

    پیش فرض

    چطوری میشه فایل جار این رمانو دانلود کنم؟
    خییلی دلم میخواد بخونمش
    منتظر راهنماییت هستم
    شهامت میخواهد "سرد" باشــــــــــی

    و

    "گرم" لبخند بزنـــــــــــــی...

  10. Top | #39

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    1392,10,02
    نوشته ها
    83
    میانگین پست در روز
    0.37
    محل سکونت
    كانون گرم خانواده
    تشکر از کاربر
    5,572
    تشکر شده 158 در 114 پست

    پیش فرض

    سلام مطهره جان من الان رمانت رو تموم كردم
    ميخوام بگم كه اولا احساسات رمانت خيلي روون نبود
    مثلا يهو بر ميگرده با تعجب يا بهت نگاه ميكنه در حالي كه اصلا مسله اي نبوده كه بخواد تعجب بكنه
    بعدم اگه بعد از تايپ متن هات يه دور بخوني و ويرايششون بكني خيلي بهتر ميشه
    در ضمن مهرسام و اذين وقتي تصميم ميگرفتن كه با هم باشن اگه يه نگراني مبني بر مخالفت والدينشون هم داشتن داستان ملموس تر ميشد هرچي باشه پدر و مادرشون با هم ازدواج كرده بودن اخه !
    اما در كل موضوع جالبي بود
    ممنون بابت رمانت. خسته نباشي بانو
    من اين چشم هاي خالي از تو را به كجاي شهر بدوزم كه هنوز نرفته باشي ؟!

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

موضوعات مشابه

  1. تو... تو مال منی | Memolina کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط Memolina در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 333
    آخرین نوشته: 1392،06،26, ساعت : 02:55 بعد از ظهر
  2. رمان شراکت تحمیلی | مطهره78 کاربر انجمن
    توسط مطهره78 در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 136
    آخرین نوشته: 1392،05،29, ساعت : 02:25 بعد از ظهر

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •