بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۲۷ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
همکار بخش عکس
 
~pArnYa~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +8 امتیاز     
پیش فرض تسلیم نگاه | هایده حائری | معرفی و نقد کتاب

نویسنده ...هایده حائری
ناشر...پگاه
تعداد صفحه ....557
قیمت ...200000 ریال
تاریخ انتشار.... زمستان 91








در مورد دختری به نام گلبرگ هستش که خیلی هوش زیادی داره و در سن هفده سالگی در سال دوم رشته کارشناسی ارشد ریاضی در تهران درس می خونه ... به خاطر مریضی پدرش دنبال کار میگرده از شانس در یک استودیو ماهان.. عکاسی و فیلمبرداری حرفه ای مشغول کار میشه
در یکی از شبها که برای فیلم برداری از تولد یکی از افراد رییس موسسه میرود .اون جا با یک مرد جوان سی ساله اشنا میشه که البته همش با هم بحث می کنند و اون پسر خیلی سر به سر گلبرگ میذاره ...تو همون شب گلبرگ متوجه میشه که اون پسر صاحب ثروت زیادی هست ...پدر و مادر نداره
و قراره به عنوان رییس به استودیو بیاد..از این جا به بعد ماجراهای زیادی پیش میاد
...

رمان قشنگیه ...تازه چاپ شده ..بعد از تعطیلات پخش میشه..من از خود انتشارات خریدم.چون منتظر این رمان بودم.اخرش هم خوب تمام میشه..



توجه : قبل از زدن تاپیک، اول سرچ کنید تکراری نباشه
ترول چیست؟به نظرم خوبه كه همه اينو بدونيم

توجه: نوشتن کلمه های...مرسی:خخخخ:ممنون:خوب بود:عالی بود و شکلک تنها: اسپم حساب میشه.اخطار می گیرید.
توجه : برای جلوگیری از بی نظمی در تاپیک ها لطفا فقط از دکمه ی تشکر استفاده کنید.
~pArnYa~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۳ فروردين ۱۳۹۲, ۰۴:۳۶ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Mahtab70 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

بی صبرانه منتظر این کتاب هستم چون رمانهای هأیده حأیری بی نظیرن



سه چيز را با احتياط بردار :
قدم ٫ قلم ٫ قسم
سه چيز را پاك نگهدار :
جسم٫لباس٫خيال
سه چيز را آلوده مكن :
قلب٫ زبان٫ چشم
و هرگز فراموش مكن خدا و مرگ را
Mahtab70 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۹:۴۸ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
lalehjoon آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

ار این کتاب خوشم اومد قشنگ بود

وقتی میخوندم این حس رو بهم داد که هر قسمتش از داستانهای کاربران سایت نودوهشتیاست جمع شده تبدیل به یک کتاب 557 صفحه ای شده

همش نوشته ماهان مجدزاده خوب یا اسمش رو می نوشت یا فامیلش رو , چند تا هم غلط املایی داشت

باید یه دور دیگه بخونم تا نظر کلی مو بگم



علم پزشکی ثابت کرده که شکستن دل واقعیته؛
یعنی وقتی دل کسی می شکنه، تو قلبش اتفاقی می افته مثل یه خونریزی کوچیک یا یه جراحت.. که حتی می تونه منجر به سکته قلبی بشه....
سعی کن دل هیچکسی رو نشکنی...


lalehjoon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۰۰ قبل از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
مدیر ارشد
 
شبنم آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

من تحت تاثیر تبلیغ یکی از دوستان (یه جمله ی خیلی تاثیر گذاری گفته بودن) بدو بدو رفتم کتاب رو خریدم و همین الان تمومش کردم (ترسیدیم یه وقت خدای نکرده نخونده از دنیا بریم)

بعد از خوندن کار قبلی خانوم حائری (حس خفته) انتظار یک کار سطح بالاتر رو داشتم . ولی خب .. نمیدونم شاید قرار نیست اصلا بتونم با قلم ایشون ارتباط برقرار کنم. حالا سوای باز بودن داستان که اون هم توی شوخی های شخصیت پسر داستان خلاصه میشد ، رسم الخط غلط یک سری از واژه ها واقعا توی چشم و روی اعصاب بود
مثلا نوشته بود : این وظیفه توهه - به جای این وظیفه ی توست
یا نمیدونم کوتاهی از ماهه که بهت کمک نکردیم - به جای کوتاهی از ماست که بهت کمک نکردیم
این کلمات خیلی توی متن زیاد بود + غلطهای املایی در جای خود که توی هر سه صفحه میتونم بگم یک غلط حتما بود

و ایراد دیگه ی کار خانوم حائری که توی حس خفته هم من رو حساس کرد تکرار بیش از حد یک عبارته. از اول تا آخر داستان پسر داستان فکر کنم 100 بار گفت به قول یه بابایی. درسته که نویسنده میخواد با ابزار تکیه کلام " کاراکتر سازی " کنه ولی این تکرار بیش از اندازه واقعا آزار دهنده است

داستان مهیجه. استقبالی هم که ازش شده نشون میده که سلیقه ی مخاطب چنین داستانهایی رو می پسنده ولی من اصلا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و فکر میکنم آخرین کاری بود که از ایشون میخونم



پیشنهاد میکنم :
رمان احیا | ziba569 کاربر انجمن

دوستان نویسنده با توجه به اطلاعیه ادمین

http://www.forum.98ia.com/post12768837-44.html

در صورت نیاز به هر نوع تغییراتی (نگارشی و محتوایی) در متن رمان کامل شده تون ، حداکثر تا یک هفته بعد از تموم شدن رمان به مدیران بخش اطلاع بدید. رمانها بعد از تهیه جلد و بازخونی برای دانلود گذاشته میشن و امکان تغییر رمان دانلود شده وجود نداره
شبنم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۲:۲۵ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
مرضیه.ش آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

خیلی قشنگ بود... من تمام کتابهای خانم حائری رو دوست دارم مخصوصا با طنز قشنگی که به کار میبرن...
در مورد نظر دوستمون درباره تکه کلام شخصیت مرد داستان هم باید بگم به نظرم خیلی مسئله عادی هست که بیشتر آدم ها یه سری تکه کلامهای خودشون رو داشته باشن!!!
به هر حال من که خیلی از خوندن کتابهای خانم حائری لذت میبرم و خیلی خوب باهاشون ارتباط برقرار میکنم
مرضیه.ش آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۱:۴۷ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
فاطیما8 آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

خب من کتابو چند وقتی هست تموم کردم اما حوصلم نمیکشید بیام اما با نظرات بچه ها گفتم بیام منم نقد بکنم تا خواننده گیج نشه با نظرات متفاوت...
خلاصه داستانو که دوست عزیزمون گفته داستان داستان خوبی بود یعنی کشش داشت که ادم تا اخر بخونه و کسی عاشقانه طنز میخواد بره سراغش اما...یه اما داره کسی که دنبال معنا و مفهوم رمان هست دلش پیام میخواد محتوا میخواد کلمه به کلمه رمان رو حلاجی میکنه موقع خوندن خلاصه یه کار پرمایه میخواد نره دنبالش چون برخلاف کارهای قبلی این نویسنده این کار صعودی نداشته بلکه نزول داشته از نظر محتوایی میگم ها این که گلبرگ یه دختر 17 ساله اینقدر سفت برخورد کنه و به هیچ پسری محل نده و اجازه پیشروی به هیچ کس رو نده و برخوردش مثل یه دختر 20 و چندساله باشه عجیبه و عجیبتر اینکه همین دختر که تمام مدت سرش تو ریاضی و کتاب بوده و غیر اینا کاری نکرده چطور میتونه اینقدر حاضر جواب باشه و برای هرتیکه و کنایه ای که ماهان میندازه یه جوابی تو استین داشته باشه...و اینکه این دختر بعد از اینهمه سفتی چطور بعدا بایه بار پیش ماهان بودن خودشو در اختیارش قرار میده...
رفتارهای ماهان هم کمی عجیب بود یه ادم شوخ و خنده رو که درهیچ حالتی جدی نبود و اینکه هیچ وقت فلسفه بودن با اونهمه دختر رو نگفت و فقط اقرار میکرد که من با دخترا رابطه جدی ندارم چطور میشه پسری با دخترهای بیشماری باشه وتا 32 سالگی رابطه باهاشون نداشته باشه محض تفنن بود یعنی؟
راستش نقطه مبهم و غلط املایی و رفتارهای ضدو نقیض زیاد داشت اما درکل کار بدی نبود یه کار جوون پسند بود که برای کسی که دنبال یه کار معمولی و رمانتیک و کمی طنز میگرده فارغ از دید حرفه ای به کتاب چیز خوبیه...



چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری
“از سادگی نیست”
شاید اینقدر ارزش ندارن که روی افکار وگفته هاشون حساس باشی !!!
.
فاطیما8 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۴ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
پروانه! آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

منم بگم نظرمو؟!!!!!!!!!!!!
در کل بخوام بگم نپسندیدم.120 صفحه اش رو خوندم و گذاشتم کنار.آبکی و بی محتواست
غلط املایی زیاد داره.توضیح اضافی زیاد داره.برای من جذابیت نداشت و نتونستم بخونمش
من تعریفشو خیلی شنیده بودم رو این حساب خریدم ولی به دلم ننشست.بچگانه و لوسه





پروانه! آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۲۶ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
snowball1390 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط شبنم نمایش پست ها
من تحت تاثیر تبلیغ یکی از دوستان (یه جمله ی خیلی تاثیر گذاری گفته بودن) بدو بدو رفتم کتاب رو خریدم و همین الان تمومش کردم (ترسیدیم یه وقت خدای نکرده نخونده از دنیا بریم)

بعد از خوندن کار قبلی خانوم حائری (حس خفته) انتظار یک کار سطح بالاتر رو داشتم . ولی خب .. نمیدونم شاید قرار نیست اصلا بتونم با قلم ایشون ارتباط برقرار کنم. حالا سوای باز بودن داستان که اون هم توی شوخی های شخصیت پسر داستان خلاصه میشد ، رسم الخط غلط یک سری از واژه ها واقعا توی چشم و روی اعصاب بود
مثلا نوشته بود : این وظیفه توهه - به جای این وظیفه ی توست
یا نمیدونم کوتاهی از ماهه که بهت کمک نکردیم - به جای کوتاهی از ماست که بهت کمک نکردیم
این کلمات خیلی توی متن زیاد بود + غلطهای املایی در جای خود که توی هر سه صفحه میتونم بگم یک غلط حتما بود

و ایراد دیگه ی کار خانوم حائری که توی حس خفته هم من رو حساس کرد تکرار بیش از حد یک عبارته. از اول تا آخر داستان پسر داستان فکر کنم 100 بار گفت به قول یه بابایی. درسته که نویسنده میخواد با ابزار تکیه کلام " کاراکتر سازی " کنه ولی این تکرار بیش از اندازه واقعا آزار دهنده است

داستان مهیجه. استقبالی هم که ازش شده نشون میده که سلیقه ی مخاطب چنین داستانهایی رو می پسنده ولی من اصلا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و فکر میکنم آخرین کاری بود که از ایشون میخونم
نظر من هم مشابه شماست.متاسفانه من هم مثل شما فقط بخاطر نظر یکی از بچه ها رفتم گرفتم...حالا هم پشیمونم...

کل کتاب رو میشد تو حجم کمتری هم نوشت و جمع کرد...نتونستم تمام صفحات رو بخونم و ده صفحه ده صفحه رد میکردم....بنظرم سطحی بود.




طبیعت دوستای 98ی

http://www.forum.98ia.com/group2368.html
snowball1390 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۰۱ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
Qeen آواتار ها
 
Qeen به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

با سلام
من این کتاب و یک هفته پیش خوندم ولی چون مسافرت بودم نشد بیام نقد
اما در مورد کتاب ،واقعا انتظار چنین کتاب ضعیفی رو نداشتم
من چون کتاب حس مبهم عشق رو خونده بودم اینو گرفتم ولی پشیمونم
حتی فروشنده غرفه به من گفت کارای چندان قوی نداره باز من گوش ندادم
همانطور که لیلا جون هم اشار کردن تکرار بعضی عبارات تو ی رمان واقعا روی اعصاب بود
بیش از هزار بار گفته لبخندی زد و چال گونه هایش فرو رفت
یه چاله گونه که انقدر گفتن نداره یعنی چیز عجیبی نیست که هر بار توصیفش کرده
شخصیت ماهان رو اصلا دوست نداشتم
یه مرد فوق العاده چیپ بود
همش لوده گی و چرت و پرت گفتن رو کرده بود پیشه ی خودش
والا من نمی دونم دختره چه طوری عاشق این شد
من که فصل اخر رو هم نخوندم
واقعا رمان خسته کننده ای بود
توصیه نمی کنم که تهیه ش کنید چون پشیمون میشید



دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور

Qeen هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲, ۰۶:۱۵ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
mahsan آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

تسلیم نگاه

واقعا نمیدونم چی باید بگم ... گفتنی ها رو دوستان گفتن ...

یه داستان تخیلی که بیشتر می تونست سرگرم کننده برای یه دختر 13-14 ساله باشه ( تازه همون دوستان کم سن و سالمونم دیگه توقعشون رفته بالا و به هر کاری رضایت نمیدن )

از هایده حائری قبلا هم کتاب خونده بودم و به جرات می تونم بگم ضعیف ترین کارش بود ... شاید داستان های قبلیشم خیلی موضوع بکر و جدیدی نداشت ولی حداقل از نوع نگارش و نوشتن در رده ی خیلی بالاتری نسبت به این کتاب قرار می گیره ...

واقعا تاکید بیش از حد نویسنده رو , رو یه سری جملات و حرفا درک نمی کنم ...

کتاب نزدیک به 600 صفحه بود و به جرات می تونم بگم به طور میانگین توی هر صفحه حداقل یه بار چال روی گونه و یا ماهان مجد زاده داشتیم ما ...

یا سن گلبرگ که نمیدونم چرا اینقد روش تاکید داشت اونم نه 17 سال نه 18 سال ... 17/5 سال و باز جالب تر این بود که از ابتدا تا پایان داستان چند ماهی گذشت و گلبرگ باز هم 17/5 سال داشت ...

داستان هم که حرفی واسه گفتن نداشت ... یه عشق و عاشقی که آخرش نویسنده با دلایل الکی باز اینا رو صیغه می کنه ... واقعا من نمیدونم با کدوم منطقی مادر گلبرگ وقتی از دخترش شنید که مثلا این ازدواج کرده یه دختر تنها رو به امون خدا ول کرد و انگار که از روز اول این نبوده ... انگار قرار بود مادره قهر کنه یه مدت تا اینا صیغه بشن و باز نمیدونم چطور شد که این مادر مخالف زودی تا ماهان مجدزاده رفت دنبالش قبول کرد و اشتی کرد ... اگه مشکلی با مجد زاده نداشت که خب از اولم نباید میداشت ...

فلسفه ی حضور یاشار رو هم که هیچ وقت نفهمیدم و آخرشم نفهمیدم که بالاخره این یاشار اون آدم مظلومی بود که خودشو به خانواده نشون میداد یا اونی بود که گلبرگ دیده بود و خب اگه دومی بود پس چرا دنبال گلبرگ بود ...

تغییر رفتار مامان گلبرگم که دیگه هیچی ... حتی روز مرگ همسرشم منطقی بود و هر چی گلبرگ میگفت قبول داشت و انگشتر پس میداد ... دو روز بعدش یهو ورق برمیگشت هوادار یاشار میشد ...

کلا هیچ سیر منطقی تو داستان دیده نمیشه ...

غلط های املایی و جمله بندهای عجیب و غریبم که بیداد میکرد توی کتاب و از همه ی اینا که بگذریم بر میگردیم به رابطه ی گلبرگ و مجدزاده ...

واقعا نمیدونم یه نویسنده چطور به خودش اجازه میده یک راه اشتباه رو توی داستانی که هزاران خواننده از همه ی سنین داره بنویسه ...

رابطه ی گلبرگ و مجد زاده و دور شدنش از دنیای دخترانه واقعا برام سوال برانگیزه ... این یعنی یاد دادن و تایید کردن همچین رابطه ایی ... از کجا معلوم یه دختر چشم و گوش بسته همچین چیزی رو نخونه و فک نکنه که با این برنامه می تونه به هدف و مقصودش برسه ...

خیلی ها میگن الان زمانه عوض شده دختره 10 ساله بهتر از ما این چیزا رو می فهمه و ال و بل ... قبول دارم آره شاید اینجوری باشه ولی این دلیل نمیشه ما هم از زیر بار مسئولیت شونه خالی کنیم و یه راه و مسیری که اشتباه هست رو بریم به این بهونه که قبل از ما خیلی ها رفتن ... هر کسی خودش باید مسئول حرفی که می زنه و چیزی که می نویسه باشه اونم بدون توجه به اینکه جامعه چطوریه و کی چی رو میدونه و چیو نمی دونه ...

پ.ن : هیچ چیزی به اندازه ی کلمه ی ماهان مجد زاده رو مخم نبود ... یعنی فک کنم اگه نویسنده قصد داشت اون شبی که مجدزاده با گلبرگ شب رو به صبح رسوند رو هم بنویسه تو هر جمله یه بار می نوشت ماهان مجد زاده این حرفو زد ماهان مجد زاده اون کارو کرد وقتی میگفت ماهان مجد زاده حس می کردم در مورد بقال سرکوچشون صحبت می کنه نه کسی که مثلا دوسش داره و بعدها حتی یه جورایی شوهرش شد




ویرایش توسط mahsan : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ در ساعت ۰۶:۱۹ بعد از ظهر
mahsan آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
اوج غرور | هایده حائری | معرفی و نقد کتاب miss.no1.2004 ایرانی 11 ۵ آبان ۱۳۹۲ ۰۷:۵۸ بعد از ظهر
حس خفته | هایده حائری | معرفی و نقد کتاب sama33 ایرانی 15 ۲۱ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۳۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۳۹ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا