تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    2010,08,01
    عنوان کاربر
    همکار بخش عکس
    نوشته ها
    10,131
    میانگین پست در روز
    6.94
    محل سکونت
    テヘラン
    تشکر از کاربر
    64,253
    تشکر شده 156,515 در 11,172 پست
    حالت من
    Mashghool

    پیش فرض دل افروز | بهیه پیغمبری | معرفی و نقد کتاب

    نویسنده ... بهیه پیغمبری
    ناشر... البرز
    تعداد صفحه ... 570
    قیمت .... 220000 ریال





    با چند قدم سریع خودم را به والر رسوندم و دستام رو بی اختیار روی حرارتی گرفتم که از کتری بر می خاست. بعد از گرم شدن دستام اونا رو به بینی و دهنم چسبوندم تا گرمشون کنم . این طوری لرزیدنم کمتر معلوم می شد. به خصوص لب و دهنم به شدت می جنبید و از حرکت اونا دندونام به هم می خورد. این در حالی که بد اخمی فرامرز اشکم رو آهسته جاری می کرد.
    توجه : قبل از زدن تاپیک، اول سرچ کنید تکراری نباشه
    ترول چیست؟به نظرم خوبه كه همه اينو بدونيم

    توجه: نوشتن کلمه های...مرسی:خخخخ:ممنون:خوب بود:عالی بود و شکلک تنها: اسپم حساب میشه.اخطار می گیرید.
    توجه : برای جلوگیری از بی نظمی در تاپیک ها لطفا فقط از دکمه ی تشکر استفاده کنید.


  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    2010,10,08
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    250
    میانگین پست در روز
    0.18
    محل سکونت
    خونمون
    تشکر از کاربر
    3,907
    تشکر شده 906 در 272 پست

    پیش فرض

    میشه خلاصه بذارید؟
    سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
    شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
    آه باران من سراپای وجودم آتش است
    پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی


  3. 6 کاربر از پست * AREZO.Z * تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    2011,12,18
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    94
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,093
    تشکر شده 233 در 94 پست

    پیش فرض

    سلام دوستان من این رمان رو دیروز تموم کردم اگه بخوام خیلی خیلی خلاصه بگم داستان راجع به رسم خون بسه وداستان زندگیه دختری که تو این رسم به عنوان خون بس اومده!!

  5. 6 کاربر از پست همیسا تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    2011,12,18
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    94
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,093
    تشکر شده 233 در 94 پست

    پیش فرض

    واما نظرم راجع به رمان اول همه با سلام به خانوم پیغمری و خسته نباشید من شیفته قلم ورمانهای شما هستم هر کدوم رو چند بار خوندم اینبار هم تا فهمیدم کتاب جدید چاپ کردید معطل نکردم با اینکه من مدتهاست دیگه رمان نمیخرم ولی هر قلمی که قلم شما نمیشه!اما هر چی بیشتر تو داستان میرفتم جلو بیشتر سر خورده میشدم دیالوگهای طولانیش که هی همه از زبون هم میگفتن برام خسته کننده بود.زمان داستان برام گنگ بود از سبک نوشتاریتون و ادبیات خاصتون فکر میکردم بازم در زمانهای قدیمه ولی بعد یواش یواش به چیزهایی اشاره شد که فهمیدم مال زمان حاضره.تحصیلات فرامرز مشخص نبود کلا همه از گیس کمند خانوم واسماعیل بیگ بگیر تا خاله همه مثل آدم های تحصیل کرده صحبت میکردند وشعار میدادند.روند داستان هم یکنواخت بود یا شاید بهتره بگم مکالمه های طولانی هیجانش رو میگرفت.امیدوارم از نظراتم نرنجیده باشد اینها فقط نظرات یه دوستدار رمانهای شما بود .بازم سپاس و منتظر کارهای بعدیتون هستم.

  7. 9 کاربر از پست همیسا تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    2010,09,30
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    392
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    tehran
    تشکر از کاربر
    3,665
    تشکر شده 2,919 در 432 پست

    پیش فرض

    دل افروز، آن که بر دل آتش می زند.

    دل افروز کتابی متفاوت از عشق و عطش، محترم، بخت طوبی و با باد می خوانم.


    دختری از لردگان که به رسم خون بس وارد خانواده ی داغدیده ای می شود، آن هم بدون داشتن رابطه ی خونی با قاتل. بجز خانواده و بزرگان طایفه اش شخصی از این راز مطلع نیست.


    دل افروز ،کتابی با تم جدید از بهیه پیغمبری است، در این کتاب خبری از درویش مسلک یاهو گوی، قزاق و آژان و فکل کراواتی نیست؛ خبری از قدم زدن در خیابان لاله زار و پهلوی میدان توپخانه نیست؛ از گراند هتل و تماشا خانه و نوای عهدیه؛ از فوردو کادیلاک و فیات و دروشکه.

    بلکه صحبت از لردگان و چلگردو دشت لاله های واژگون هست.
    داستانی در نزدیکی زمان حال.
    و سختی ها و مرارت های دل افروزیی که به رسم خون بس وارد خانه ای شده که گیس کمندی سرشار از کینه و عداوت در انتظار اوست.

    و اسماعیل بیک مهربان و با جذبه.

    و خواهرانی که پذیرای او نیستند و شاید طرفدار مادر(گیس کمند) باشند و بالاخره نگاه سرد و نفرت بار فرامرز.

    سادگی و مهربانی زیاد دل فروز، برام جالب نبود.و پذیرش اینکه، گیس کمند در این چهار سال نقش یک آدم قسی القلب رو بازی می کرده! (دیالوگ اسماعیل بیک) اصلا برام قابل هضم نبود.
    هر شخصی در نهانش احساسات مثبت و منفی فراوانی داره، حالا چقدر به هر کدام اجازه ی رشدو بالنده شدن رو بده، بدست خود اوست. تا خود واقعی اش را به نمایش بگذارد. آتش کینه و عداوت با توجه به از دست دادن فرزند طبیعی و بجاست اما برخورد مثل برده و مالکیت بعد از طلاق و...!! پس اینکه طی این سالها نقش یک آدم قسی القلب رو بازی کرده، قابل باور نبود، چرا که جنبه ای از خشونت درونی گیس کمند هویدا شده بود.

    و مهربانی بیکباره و حلالیت خواستن با خواب دیدن!!! کلیشه ای شده.
    حلالیت خواستن و تغییر رفتار گیس کمند پرداخت بهتری می طلبید.

    دل افروز منو یاد کتاب وسعت غریب انداخت. البته روند داستان متفاوت هست.

    نثر کتاب که شیوا و خالی از مشکلات تایپی و ویراستاری بود.

    کتاب خوبی بود اما من کارهای قبلی خانم پیغمبری رو بیشتر دوست داشتم مخصوصا "عشق و عطش" ،البته "وفقط خاطره ها" رو هنوز نخوندم.

    با تشکر از خانم پیغمبری گرامی
    کدامین چشمه سمی شد!
    که آب از آب می ترسد، که حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می ترسد،
    گرفته دامن شب را غباری آن چنان برهم، که پلک از چشم ،چشم از پلک ،و پلک از خواب می ترسد ...

  9. 5 کاربر از پست fadiya تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرین نوشته: 2013,11,30, ساعت : 09:43 PM
  2. پاسخ ها: 7
    آخرین نوشته: 2012,12,29, ساعت : 01:42 PM
  3. عشق و عطش | بهیه پیغمبری | معرفی و نقد کتاب
    توسط بی بی گل در انجمن ایرانی
    پاسخ ها: 12
    آخرین نوشته: 2012,07,05, ساعت : 03:51 AM

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •