بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۴ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۳۴ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
Saraee آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
Wink نازکترین حریر نوازش | ر.اکبری | معرفی و نقد کتاب

اول از همه میخوام تشکر کنم از آناهیتا و مریم عزیز که زحمت این رمان رو کشیدند، به شخصه برای من این رمان خیلی متفاوت بود با رمانهای دیگه، عشقی که سالومه داشت خیلی پاک و قشنگ بود..خیلی دوست دارم نظر دوستای عزیزم رو بدونم...

چکیده رمان :
در افق نگاه سالار به دنبال یک نقطه روشن بودم .
نگاهش مثل یک شهاب بر فضا کمان زد شعله سرخ اتش نوری رقصان در چهره روشنش ایجاکرده بود گفتم:علاقه چیزی نیست که به زور به کسی داد قلب من یکبار پذیرای عشق شد

خلاصه رمان :
داستان دختری به نام سالومه که بعد از فوت پدر و مادرش به خواست پدرش پیش خانواده پدری بر میگرده اما رفتار عمه ها و دختر عمه و پسر عمه هاش با اون خیلی بده چون اون و مادرش رو مقصر از دست دادن برادرشون میدونن
سالومه تو این خانواده که هیچ علاقه ای به اون ندارن زندگی میکنه و عاشق پسر عمه اش سالار میشه پسری که هیچ کس حق نداره رو حرفش حرف بزنه و ماجرای اصلی از اینجا آغاز میشه ........



... و ندايي که به من مي گويد : " گر چه شب تاريک است دل قوي دار ، سحر نزديک است" ...
Saraee آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۴ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۴۴ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
2st man khoda آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

منم با دوست عزیز موافقم
رمان بسیار جالبی بود عشق هر دو نفر قابل ستایش بود و رمان به شیوه ای معقول پیش رفت
از نویسنده و دوستانی که زحمت تایپ این رمان رو کشیدن صمیمانه تشکر میکنم و از طرف خودم و دوستداران این رمان یه خسته نباشید جانانه میگم



حقیقت انکارناپذیر است. بدخواهی ممکن است به آن حمله کند. ممکن است نادانی آن را به استهزا بگیرد. اما سرانجام حقیقت پایدار خواهد بود.


لطفا به جای پست های اسپم از استفاده کنید.
دوست شما / نیما
2st man khoda آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۵۳ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
bibi73 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

vay vaghean vaghean mer30
khaily khoshgel bood
man ke vaghean khosham oomadaz tamame kasani ke bara in roman zahmat keshidan mamnoonam



هنگام گذر از باغ گل سرخ، گل سرخی را به شدت غمگین دیدم،
علت را پرسیدم. ؟
گفت: دلم گرفته...
گفتم: از چه کسی؟
گفت: از یک دوست...
گفتم: کدام دوست؟
گفت: گل نیلوفر را می گویم...
کمی با دقت نگریستم و ساقه رونده نیلوفر را به دور ساقه آن دیدم.گفتم: چون نیلوفر به دور ساقه ات پیچیده و بالا رفته ناراحتی؟
گفت: نه، من خودم دستش را گرفتم تا بالا بیاید. اما همینکه قدش از من بلندتر شد، نرده های آهنی باغ را به من ترجیح داد و به دور آنها پیچید...
خیلی عصبانی شدم، چقدر از نیلوفر بدم آمده بود، ناخودآگاه کمر خم کردم تا نیلوفر قدرناشناس را از ریشه در بیاورم،..
اما ناگهان گل سرخ خاری به شدت در دستانم فرو کرد و گفت: شرط مهمان نوازی نبود، اما به هر حال نیلوفر دوست من است...!!
bibi73 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۵۳ قبل از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
setayesh69 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

واقعا رمان زیبایی بود
و خیلی متفاوت...
سرعت تایپم خیلی خوب بوود واقعا ممنون



this will also pass...
setayesh69 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۵۶ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
mtbhrsh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

واقعا رمان زیبایی بود
از دوستانی که زحمت تایپ این رمان رو کشیدن تشکر میکنم




mtbhrsh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۵۹ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
elmiraa آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

رمانش خیلی قشنگه ولی سالار خیلی خشک و خشن بود بعد با اینکه زنش بود با هم رسمی حرف می زدن
elmiraa آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۰۶ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
Guest
 
 آواتار ها
 
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

سلام
باتشكر از تايپيست ها. به نظر من موضوع خوبي داشت.ولي بعضي جاهاقلمش خوب نبود.به خصوص آخرش معلوم نشد سالار چرادير ازسفر برگشته يا خونه با فاميل چه برخوردي كرده.همينطور رفتارسالار بعد از عاشق شدن زياد فرق نكرده بود. انگار نويسنده ميخواست سروته قضيه روزود هم بياره.
  پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۵۸ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
parisaparisa آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

dastetoon dard nakone, roman e khaili ghashangi bood.



میدونی مشکلم چیه ؟
مشکلم اینه که این روزا عده ای یه جوری زیر آبی میرن که دلت می خواد بهشون بگی :
من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفس بکش لااقل خفه نشی !
parisaparisa آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ آبان ۱۳۸۸, ۰۴:۴۷ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
saharsahar آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

سلام،
اول دست دوستان عزیزی که زحمت تایپ را کشیدند درد نکنه، با تایپ این کتاب در لحظات خوبشون ما رو هم شریک کردن، پس ممنون ۱۰۰۰ بار.
کتاب، واقعا نسبت به خیلی کتابهای دیگه با نظم تاپ شد، ما تقریبا هر روز بخش جدید داشتیم، که قابل تقدیره. قابل تقدیر، چون کسی که این جا تایپ میکنه با میل خودش و لطف این مسئولیت رو پذیرفته و دوستان عزیز الحق که منت گذاشتن و لطف کردن.

داستان سر ۲ شخصیت سالار و سالومسه که القصه اسمهاشون هم به هم میاد.(کار خدا رو باش)

سالار که دایی جان رو خیلی هم دوست داره، اصلا خبر نداره داییش چه کاره بوده. سالومه رو آورد ازش سرپرستی کنه و سرپرست یعنی -سالار( که خیلی هم مومن و معتقد)- اصلا بهش خوش امد هم نمیگه(البته سالار ادم خوبیه .اما خانوادگی بی ادبن)، بعدش میگه برام مثل سارا بودی، من که نفهمیدم یعنی چی.
خانواده پدری کلا جوری داشت این سالومه، همه بی ادب و ترسو و البته نماز خون،دست بزن هم دارن که بارها قدرتشون رو نشون دادن، من فقط موندم روز آخر چرا با هم این بچه رو کتک زدن حالا احسان بکش و عمه جون از اون ور دختر عمهها هم دستی میرسوندن که مبادا از قافله بمونن(هر چند عمه بزرگه حق داشت که خون سالومه رو بریزه چون دختر خودش رو سالار جان نگرفت) ،اما سالی جان در برابر این گردان کتک بزن فقط دستش شکست، (واقعا این زنهای کولی عجب جونی دارن ها ، سالومه کلاس ورزشهای رزمی نرفته بود که ،رفته بود؟) ، این تیکه یک کم فلفل نمکش زیاد بود.

حالا میرسیم سراغ عاشقیت،
سالومه دختر کوچولو ۱۸ ساله ، میاد خونهٔ عمّه جون، پیش پسر عمّه جون که همه ازش میترسن مثل چی، اما چون سالومه همان طور که در آخر رمان معلوم شد خونشون تک خوابه بوده
و دیده و یاد گرفته که دلم بردن از آقایون نه تنها هدف بلکه وظیفه است و البته باباش هم کلی بهش درس عآشقیت داده،( که در آخر هی به چشم سالار میکشه، که من میدونم و تو نمیدونی.) سریعا عاشق بد عنقترین ادم (سالار) میشه و از اون حرفهای قلمبه و سلنبه میزنه، فک کنم مامانش به باباش یا بر عکس میگفتاا.
حالا سالار جان(با اون شال سبز سالومه کشش ) رو باش، با خودش ۲ ۲ تا ۴ تا میکنه که از این نمیشه گذشت ، اساسی پا پیچ شده ، سالار جان هم میخواد گناه نکنه، با خودش میگه جهنم عقدش میکنم. بعد سالی جون میپرسه عشق چیه ،میگه نمیدونم یه چیزی هست لابد /که تو ازش حرف زدی. بعد سالومه، از رفتارش مدام تعریف میکنه(فک کنم چراغی شده بود) .سالومه به خودش میگه >درسته نمیگه دوستم داره اما میدونم داره، دلیلش اون شور و هیجان سالار در شبهای خاص.
و البته این از اون کتابا ست که جا برای متلک و خندیدن زیاد داره(البته منظورم این نیست که به نوشته ایراد بگیرم، منظور همون پر چونگی بعد از کتاب یا فیلمه، که همه با هم میشینن و در بارش حرف میزنن و میخندن و همین باعث میشه اون کتاب یا فیلم در ذهن میمونه البته کمی شیرینتر )
کتاب خوبی بود هرچند آخرش با دستپاچگی و کلی علامت سوال تموم شد. اما نویسنده قدرت بیان لحظات احساسی رو واقعا داره. من از مثلا ۵ امتیاز به این داستان 3 میدم.

با احترام
سحر



جهان ساعاتش را با چشمان تو تنظیم میکند. نِزار قبّانی
saharsahar آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ آبان ۱۳۸۸, ۰۴:۵۷ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
invisibale_Niloufar آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض Re: نقد رمان "نازکترین حریر نوازش"

dastane ghashangi bood man ke khosham omad vali ager ek khorde toolesh midad ta befahmim aya salar bad az ezdvajeshon hamonjori monde bood bad nabood
DAR KOL MAN ASHEGHE SHAKHSIYATE SALAR SHODAM
invisibale_Niloufar آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
حریر, راکبری, رمان, معرفی, نازکترین, نقد, نوازش, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
چشم هایت مال من | ر . اکبری | معرفی و نقد کتاب mahsan ایرانی 16 ۴ تير ۱۳۹۲ ۰۷:۰۰ قبل از ظهر
ملکه جنوب | ر.اکبری | معرفی و نقد کتاب setareh30 ایرانی 25 ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ ۰۵:۵۷ بعد از ظهر
پریا | ر.اکبری | معرفی و نقد کتاب Number-One ایرانی 18 ۳ خرداد ۱۳۹۲ ۱۱:۵۷ قبل از ظهر
و بار دیگر مجنون | ر.اکبری | معرفی و نقد کتاب hiva ایرانی 25 ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۰۱:۲۸ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۱۷ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا