آپلود سنتر
ابزار
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

صفحه 1 از 8 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 75
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1389,08,22
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.51
    محل سکونت
    ....
    نوشته ها
    681
    تشکر
    6,522
    سپاس شده 37,817 در 789 پست

    پیش فرض رمان مرا به یاد آر (ادامه صدای عشق) | والا و المیرا.ک کاربران انجمن

    یا حق


    سلامممممم
    من باز اومدم با ادامه صدای عشق مرا به یاد ار...
    و اما این بار ادامه داستان رو با دوست خوبم المیرا.ک جون ادامه میدم
    فقط بچه ها دوس دارم تو این رمان هم منو همراهی کنید قول میدم زود تمومش کنم

    و اما...
    بریم سرا خلاصه که کار ساحلی عزیز همون سارا جون خودمونه کلی زحمت بهش دادم هم واسه مقدمه هم واسه خلاصه ش



    اینم خلاصه
    جلد اول را با اتفاقی تلخ به پایان رساندیم. با اتفاقی که پیادمدهای آن در جلد دوم به نگارش درآمده
    دختری که حال نمی داند در کدام برهه از زندگی قرار دارد
    دختری که زندگی براش پر از ترس و پر از سردرگمی است
    دختری که دیگر اعتمادی ندارد
    نمی داند چه کسی خوبی او را می خواهد
    و تنها یک نفر برای او مانده
    سهیل


    چه خلاصه ای شدواقعا دستش درد نکنه

    و اما مقدمه که دوتا داریم به خاطر همین تو شروع پستا میزاریمش



    تعداد فصل ها:
    نامعلوم


    زبان داستان:

    هم دختر و هم پسر

    نویسنده:

    والا و المیرا.ک



    راستی برای ادامه این رمان لازم هم نیس که برین جلد اول بخونین چون این واسه خودش یه موضوع جداس مت.وجه میشین قابل توجه اونایی که جلد اول رو نخوندن


    و بخش اصلی جلد رمان که کار المیرا . ک جون عزیزم و راز جونه یعنی دوتا جلد هس
    من که هر دوتا دوس دارم به خاطر همین هر دوتا میزارم

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]



    ما از این جمله خوشمان امد گذاشتیمش

    ~بوسه بر تاریکی میزنم...
    *
    او را در آغوش میگیرم...
    *
    بوسه بر سردی میزنم...~
    *
    او را جزئی از خود می کنم...
    *
    ~بوسه بر عشق میزنم...
    *
    او را سرنوشت خود می کنم...


    حالا بریم واسه شروع رمان بچه ها همراهی کنید دیگه مارو
    اوه چقد حرف زدم ببخشید بچه ها چانم گرم شد کلی حرف زدم
    ویرایش توسط والا : 1391,11,29 در ساعت ساعت : 09:21 بعد از ظهر
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. 174 کاربر از پست والا تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , * hasti * , * kiana * , * رضا * , **shirin** , *SAHAR.R* , *sorme* , *ریحانه# , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , 41267m , aaasssaaalll , Aidel70 , ailin1365 , ALICE1 , Ami Tis , aMiR tRaNsLaT , amisha , arefeh20 , arman_iran , asal naz , asal_cheshmak , atefe.t@heri , atra77 , aygeen , b3666 , Bahare.M , blub2000 , blue berry , dander1000atash , darya tofani , darya... , darya.n9690 , della.nik , e.k805 , EasTern_Girl , elham k , f.barani , Fall Again , farahi , farzane68 , Fire Flower , forozan gh , ghazal p , ghazal-xr75 , hameshebatoamto , hanajigh , harimeshgh , hasti59 , hoaya , hosna.پاییز , idin baharvand , ili mah , Khale.Ghezi , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , L!nA , ladan93 , lalehjoon , Lida2014 , m0zhdeh , mahana1 , mahdiar , mahnaz_21 , mahtab10 , Mahya 84 , Maman fariba , mansoure , marjan 172 , Maryam-20 , maryam2005 , maryammoayedi , melina76 , mina_75 , mishapasha , nafas44 , nasrin.j , negar*pb , Negin E , Negin96 , New Folder , nia12 , nikoo 123 , NO ONE , noshafarin , pakdel , paniz_g66 , pari1990 , parisun64 , pari_631 , Peart , Pink*rojano , Rehi 76 , Reza , Roby girl , Roghaye57 , roshan* , roya1365 , roze_zard , rozita1 , saghar77 , sanay.bihamta , sara 18 , Shabah eshg , SHADI 73 , soheila1984 , soheilam , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , TanNazZz , tghyasfr , vala_hg , vitric , white & black , ya3aman , yasaman20 , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , ziagol , zohal dokht , ^MY HEAVEN^ , ~Ordibeheshti~ , ~sky angel~ , мÁĦтдв , нαηιγε , آتری , آذردخت , المیرا.ک , ایلکای2 , باران شکوفه , بازیگوش , بیسان تیته , ترسا اميني , خیال غزل , رضاره , رها 72 , روزگارتنها , ساحلی , سافانا , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , شیش تایی هااا , صافیه , عاشق رمان خواند , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فانتین , فرحناز65 , فرشا , ققنوس98 , لمیس20 , مادرم , مهرناز69 , موژان شین , نامی , نسرین... , نم باران , ياابالفضل , پانته آ65 , پریبانو , پونام , یاسی وثوقی , ღ Faranakღ , •●شقایق●• , ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏ , ❅●ائــــــــــل آی●❅

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1388,03,27
    عنوان کاربر
    مدیر بخش کتاب
    میانگین پست در روز
    9.78
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    18,222
    تشکر
    88,402
    سپاس شده 412,301 در 26,461 پست

    پیش فرض

    با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    در نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید!
    کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!
    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
    برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش و این تاپیک را مطالعه بفرمایید:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    برای تهیه ی جلد رمان به این گروه مراجعه بفرمایید:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    در ضمن توجه داشته باشید بین تک تک کلماتی که می نویسید حتما فاصله بندازید و یک حرف را تکرار نکنید (نادرست: بیااااااااااااااااا | درست: بیا یا بیـــــا)و به جای اون برای کشیده شدن حروف از دکمه های ترکیبی (shift+j) استفاده کنید تا متن، ناقص ارسال نشود!
    تبلیغ رمان کاربرها در پروفایل، پیام خصوصی و تاپیک ها خلاف قوانین است و در صورت مشاهده شخص خاطی اخطار دریافت می کند!
    اگر می خوهید رمان ِ خود را در انجمن قرار دهید و بلد نیستید... [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    برای آگاهی از قوانین بخش کتاب... کلیک کنید!
    جهت اطلاع از قوانین بخش نقد و نحوه ی گذاشتن تاپیک نقد... [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    هر سوالی از بخش کتاب دارید، ابتدا تاپیک های بالا رو بخونید و اگر جواب خود را نیافتید به یکی {فقط یکی!} از مدیران ِ بخش، پیام خصوصی بزنید!
    مدیران بخش کتاب:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ***یه غرور یخی یه ستاره سرد***
    یه شب از همه چی به خدا گله کرد
    یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد
    دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد

    نگران منی به تو قرصه دلم
    تو کنار منی نمیترسه دلم
    بغلم کن ازم همه چیمو بگیر
    ***بذار گریه کنم پیش تو دل سیر
    ***


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    پیش فرض

    به نام هستی بخش زندگی


    سلام دوستان عزیز این کار یعنی مرا به یاد آر یه کار گروهی و ادامه ی صدای عشق از من و هانیه (والا) ی عزیزمِ تا آخر کار همراهیمون کنید و بهمون دلگرمی بدین تا یه کار هزار برابر خوب تر از قبلی رو تقدیمتون کنیم..
    امیدوارم با قدماتون این تایپیک رو روشن کنید..دوستتون داریم المیرا و والا


    مقــدمــه:

    نه بخاطر آفتاب

    نه بخاطر حماسه

    بخاطر سايه ي بام کوچکش

    بخاطر ترانه اي کوچک تر از دست هاي تو



    نه بخاطر جنگل ها

    نه بخاطر دريا

    بخاطر يک برگ

    بخاطر يک قطره

    روشن تر از چشمهاي تو



    نه بخاطر ديوارها

    بخاطر يک چپر

    نه بخاطر همه انسانها

    بخاطر نوزادِ دشمنش شايد



    نه بخاطر دنيا

    بخاطر خانه ي تو

    بخاطر يقينِ کوچکت

    که انسان ، دنيایي ست



    بخاطر آرزوي يک لحظه ي من که پيشِ تو باشم

    بخاطر دستهاي کوچکت در دستهاي بزرگِ من

    و لبهاي بزرگ من بر گونه هاي بي گناه تو



    بخاطر پرستوئي در باد، هنگامي که تو هلهله ميکني

    بخاطر شبنمي بر برگ

    هنگامي که تو خفته اي

    بخاطر يک لبخند

    هنگامي که مرا در کنار ِ خود ببيني



    بخاطر يک سرود،

    بخاطر يک قصه در سردترينِ شبها،

    تاريکترينِ شبها .

    بخاطر عروسکهاي تو ،

    نه بخاطر انسانهاي بزرگ .



    بخاطر سنگفرشي که مرا به تو مي رساند

    نه بخاطر شاهراه هاي دوردست

    بخاطر ناودان، هنگامي که مي بارد

    بخاطر کندوها و زنبورهاي کوچک

    بخاطر جارِ بلند ابر در آسمانِ بزرگ آرام



    بخاطر تو

    بخاطر هر چيز کوچک و هر چيز پاک به خاک افتادند


    مرا به یاد آر
    خودم را میگویم..
    از عشق سخن میگویم
    "شاملو"
    سهیل


    وقتی رسیدم حال حوصله ی اینکه برم توی خونه بشینم رو نداشتم واسه ی همین بعد از رسوندن فریبا ..رفتم توی خیابونا تا یه چرخی بزنم

    انگار دلم برای دود و دم اینجا تنگ شده بود..آخه منو چه به جنگل و کوهستان..یکی از آلبوم های خودم رو گذاشتم توی ضبط و صداش رو زیاد کردم...همونطور که زیر لب زمزمه میکردم ..فکرم رفت پیش سپر و سایه .دو کفتر عاشق هه...

    معلوم نیست واسه چی موندن اونجا..آره دیگه خیالشون راحته به هم محرمن...یه پوزخند نشست روی لبم...

    یاد اونروزی افتادم که سپهر التماس میکرد تا یه نشونی از سایه بهش بدم که منم میگفتم ندارم...از همون اولم با ازدواجشون مخالف بودم..

    همیشه همین بود از اول همون روزایی هم که بچه بودیم..همیشه وقتی من با یه نفر دوست میشدم..سپهر عاشقش میشد..

    و من باید ساکت میموندم چرا چون برادر بزرگترم بود..چون اونقدرا برام عزیز بود که ک زندگیم رو بهش بدم...

    اینم یکی از اون خصلتای مزخرفمِ...واقعا نمیفهمم نه به اون غروری که دارم و خیلیم خوشحالم از داشتنش و نه به این دل رعوفم..

    توی همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد..فکر کردم سپهرِ رسیدن زنگ زده بگه کجایی جواب ندادم...

    دوباره زنگ خورد اگه ایندفعه جواب ندم تا صبح زنگ میزنه...صدای ضبط رو کم کردم و گوشی رو جواب دادم:

    -بله؟
    --سلام جناب سهیل رستگار؟؟
    -بله خودم هستم شما؟؟
    --از بیمارستانِ (....) تماس میگیرم..

    بیمارستان..یعنی چی شده؟؟ناخداآگاه ذهنم کشیده شد سمت سپهر و سایه اخمام رفت توی هم و با شک پرسیدم:

    -چه اتفاقی افتاده؟؟
    --برادرتون و یه خانوم توی جاده تصادف کردن و الانم توی بیمارستان هستن هرچه زودتر خودتون رو برسونید...

    سپهر و سایه تصادف کردن...مخم سوت کشید بقیه ی حرفاشو نمیشنیدم..این داره چی میگه...

    تموم خاطرات از جلوی چشمام میگذشت سپهر داداشی که با تمام وجود دوستش داشتم...همه ی خاطرات خوب بدم توی بچگی با اون بود..

    سایه دختر سرکش و غدی که با اخلاقای متفاوتش آدم رو گیج میکرد نه با تمام لجبازیا و ناراحتیام بازم نمیتونم..نمیتونم ببینم اتفاق بدی براشون افتاده..

    با تمام وجود پامو روی پدال گاز فشار دادم و رفتم به سمت بیمارستان..
    خدایا خودت کمک کن..
    ویرایش توسط المیرا.ک : 1392,11,12 در ساعت ساعت : 08:21 بعد از ظهر
    "رمان خودم کامل شده [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]"

    رمانای جدید من و دوستام در حال تایپ:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    حــالـــم خـــوب نـیـست
    دروغ مـی گــویــم کــه خــوبــم
    بـــاور نـکنیـــد..
    فـقط ادای کـــوه بـــودن را در مــی آورم
    امـــــــــا !!!..پـــُــــــر از تــــرَکـــــم
    هــــر لحـظـــه امـکـــان دارد..فــــرو بــریـــــزم ..

  5. 233 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , *SAHAR.R* , *sorme* , *yasmin* , *ریحانه# , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , 41267m , aaasssaaalll , afsaneh52 , Aidel70 , ailin1365 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , amisha , Anolin , Aram123 , arman_iran , armita1819 , atefeh_49 , aygeen , Azadeh_m , azar1 , azda , b3666 , Bahare.M , baharezendegani , baran hr , betoche** , bikari , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , darya tofani , darya... , darya.n9690 , della.nik , deragun , dorsa_68 , EasTern_Girl , elham k , elham-n , Emily Krooz , f.barani , fa62 , fadai , Fall Again , farah2 , farahi , fatima983 , faydym , fayzeh , feraghi , Fire Flower , fk-osh-d , forozan gh , ftajik79 , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , GOLNAZ , googoosh z , granaz , hanajigh , harimeshgh , hasti59 , hoda.4470 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , leila93 , Lida2014 , lili 20 , lilijinan , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , mahtab10 , Mahya 84 , mahya1995 , Maman fariba , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , maryammoayedi , mehrnoush_re , melika_ta , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mzbanoo1379 , nafas44 , nasrin.j , nedaj , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , NO ONE , noshafarin , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Pejvak_kh , peymaneh , Rehi 76 , Reza , rilla , Roby girl , Roghaye57 , roshan* , roya1365 , ROZ GOL , roze_zard , rozita1 , ro_kh , sanaz2000 , sanaz26 , sara 18 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , shayesteh 96 , sheida_953 , shf_aboops , sirius , sogol21 , soheila1984 , soheila50 , soheilam , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , tarane2 , tghyasfr , tiger1978 , Universe95 , vala_hg , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yas27 , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziagol , ziglernata , zizi66 , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~SAREH~ , ~sky angel~ , мÁĦтдв , آتری , آذردخت , آسوده , افسانه , ایلکای2 , ایلیبرا , باران شکوفه , ترسا اراسته , خرس قهوه ای , خیال غزل , راز نياز , رضاره , رها در باران , ساحلی , سافانا , سعاد , سوداا , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , شیش تایی هااا , صافیه , عاشق رمان خواند , عاطفه دلنواز , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , مامان سهیل , مسافرمرگ , موژان شین , نامی , نداي عشق , نسرین... , نم باران , والا , پارمیس خانوم , پونام , چشم قشنگ , چلیپا , گل یاس , یاسی وثوقی , ღ Faranakღ , •●شقایق●• , ❅●ائــــــــــل آی●❅

  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    Wink

    پست دوم..امیدوارم دوست داشته باشین..
    تا فردا بدرود


    بدونِ اینکه در ماشین رو قفل کنم پیاده شدم دلم غوغایی بود خدایا بزرگی کن و هیچی نباشه به خیر گذشته باشه خدا..اتفاقی نیوفتاده باشه...

    رفتم سمت پذیرش یه دختر نشسته بود پشت شیشه با دست زدم به شیشه و با صدای لرزونی که از استرس زیادیم نشات میگرفت گفتم:

    -خانوم دوتا تصادفی اوردن اینجا...مثل اینکه تو جاده تصادف کردن ..

    دیدم دختر همینجوری زل زده به صورت من و ماتش برده ...عصبانی شدم و با صدای بلندی فریاد زدم:

    -خانوم محترم دید زدنت تموم شد بگو تصادفیا رو کجا میبرن..
    انگار تازه به خودش اومد و با اخم از جاش بلند شد و گفت:
    --آقای به نسبت محترم اینجا بیمارستان صدای نکَرَت رو ننداز بیرون...
    از این حرفش عصبی شدم و دلم میخواست خفه اش کنم این دختره ی پیزُی کی باشه که بخواد به من توهین کنه..ولی تو اون لحظه دعوا رو جایز ندونستم و با لحنی که سعی در کنترل کردنش داشتم گفتم:

    -شما درست میگی ..حالا بگو باید کجا برم...
    و زیر لب زمزمه کردم :تا اون روی سگم رو بالا نیاوردی..

    چپ چپی نگاهم کرد و گفت:
    --همراهم بیاین...

    پشت سرش به راه افتادم رفت توی یه بخش دیگه منم پشتش میرفتم چیزی نمیگفتم فکرم بد جوری درگیر بود.. با صدای دخترِ به خودم اومدم:

    --آقای ستایش ایشون فکر کنم یکی از آشناهای اون تصادفی ها هستن..

    پسرِ سری تکون داد و پرستار رو فرستاد که بره دخترِ هم قبل رفتن نگاه ترحم آمیزی بهم انداخت و رفت..اون پسرِ اومد سمتم و گفت:

    --شما باید سهیل رستگار باشی؟؟
    -بله خودمم میشه بگین حال برادرم و خانومش چطوره؟؟
    با تعجب بهم نگاه کرد و گفت:
    --همسرشون بودن؟؟
    -بله..چطور؟؟
    نگاهش رو ازم گرفت و با لحن غمگینی که فکر کنم در روز زیاد ازش استفاده میکنه گفت:

    --تو راه برگشت از شمال بودن که به علت خوابالودگی راننده ماشین با گارد ریل برخورد میکنه و بدنه ی ماشین رو شکاف میده و برادرتون ...

    مکثی کرد که جونم رو به لبم رسوند و ادامه داد :

    --متاسفانه برادرتون جون خودشون رو از دست دادن...

    پوزخندی اومد روی لبم ...نه داره دروغ میگه ..اصلا این از کجا میدونه..نه غیر مکنه..برادرم..سپهر..نه نه نمیتونه مرده باشه..سپهر زنده است.. این چی میگه..پسرِ ی عوضی فکر کرده کیه که این حرفا رو به زبون میاره...

    با خشم به طرفش حمله کردم و گفتم:

    -مرتیکه تو به چه حقی این حرف رو میزنی...برادر من زنده است میفهمی زنـــــــــــــــده...

    دستام رو گرفت و یقه اش رو درست کرد و با لحن آرومی گفت:
    --باشه باشه..بیا بریم ...

    پشت سرش راه افتادم رفت به سمت یه اتاق ..نتونستم سر درش رو بخونم ولی رفتم داخل حقیقت روی سرم آوار شد..سردخونه...

    نفس نفس میزدم.. به شخصی که اونجا بود اشاره کرد و اونم در یکی از کشو هارو باز کرد ...خوب میتونستم حدس بزنم که چی قرار ببینم..ولی بازم انکار میکردم..نه این سپهر نیست اینا همش یه خواب..

    یه کابوس وحشتناک ..پارچه رو از روی صورتش زدن کنار...با دیدن چهره ی پاک و معصوم برادرم..پاهام سست شد.. واقعیت داشت...

    سپهر..سپهر..مرده بود...پاهام دیگه تحمل وزنم رو نداشت خم شد و داشتم سقوط میکردم که کسی زیر بازوانم رو گرفت..حتی حس اینکه حرفی بزنم نداشتم...

    سهیل با تمام غرور و ابهتش شکست...خورد شد... وقتی سپهر نیست من..من باشم برای چی...سایه باشه برای کی....با اینکه از دست سپهر دلگیر بودم ولی ...

    ولی نمیتونستم ..نمیتونسم ببینم مرده....

    با کمک همون پسر اومد بیرون و روی صندلی نشستم ..یک لحظه ذهنم کشیده شد سمت سایه...یعنی اونم...انگار بهم برق وصل کرده باشن از جا بلند شدم و پسر رو صدا کردم:

    -دکتر...
    ایستاد سرجاش و برگشت سمتم ...به طرفش رفتم و با نگرانی تمام پرسیدم:
    -سایه ...سایه چی؟؟ اونم...

    از اینکه باقیه حرفم رو بزنم مو به تنم راست میشد...دکتر لبخند تلخی زد و گفت:

    -اگه منظورت از سایه همون دختریه که کنار بردارت بود و همسرش..براش دعا کن...

    متوجه حرفش نشدم براش دعا کنم؟؟ یعنی چی؟؟ یعنی..یعنی ..

  7. 230 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , **parya** , *SAHAR.R* , *ریحانه# , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , 41267m , aaasssaaalll , afsaneh52 , Aidel70 , ailin1365 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , amisha , Anolin , Ara19 , Aram123 , arman_iran , armita1819 , asal naz , atefeh_49 , atyek , aygeen , Azadeh_m , azar1 , azda , azisadeghi , b3666 , Bahare.M , baharezendegani , baran hr , betoche** , bikari , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , dark lady , darya tofani , darya... , delaram 0173 , deragun , EasTern_Girl , elham k , elham-n , elham1996 , Emily Krooz , f.barani , fa62 , fadai , farah2 , fatima983 , faydym , fayzeh , feraghi , Fire Flower , fk-osh-d , forozan gh , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , googoosh z , granaz , hameshebatoamto , harimeshgh , hasti59 , hoda.4470 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , Lale7 , leila93 , Lida2014 , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , mahtab10 , Mahya 84 , mahya1995 , Maman fariba , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , maryammoayedi , melika_ta , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mzbanoo1379 , nafas44 , nasrin.j , nazisaki , nedaj , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , nina86 , NO ONE , noshafarin , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Pejvak_kh , peymaneh , Rehi 76 , Reza , Roby girl , Roghaye57 , roshan* , ROZ GOL , roze_zard , ro_kh , s.d.yeganeh , sakhre , sanaz2000 , sara 18 , sarma1010 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , sheida_953 , shf_aboops , silverstar , sirius , sogol21 , soheila1984 , soheila50 , soheilam , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , tarane2 , tghyasfr , tiger1978 , Universe95 , vala_hg , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yas27 , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziagol , ziglernata , zizi66 , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~SAREH~ , ~sky angel~ , мÁĦтдв , آتری , آذردخت , آسوده , ایلکای2 , ایلیبرا , باران شکوفه , ترسا اراسته , تینا تیتی , خیال غزل , راز نياز , رضاره , رها 72 , رها در باران , زر زرد , ساحلی , سافانا , سعاد , سوداا , سکوت من , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , شیش تایی هااا , صافیه , عاشق رمان خواند , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , مامان سهیل , مسافرمرگ , موژان شین , نامی , نسرین... , نم باران , والا , پونام , چشم قشنگ , چلیپا , گل یاس , یاسی وثوقی , ღ Faranakღ , •●شقایق●• , ❅●ائــــــــــل آی●❅

  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    Wink

    سلام دوستای گل خودم..
    دیروز حالم خوب نبود پست نذاشتم شرمنده..
    ولی امروز دوتا پست داریم..
    اینم از اولیش

    ***********************
    از پشت شیشه ی ICU داشتم نگاهش میکردم زخمای زیادی روی صورتش نمایان بود دلم براش سوخت یه لحظه ...نگاهم رو از شیشه گرفتم و رفتم روی صندلی نشستم ..

    سرم و میون دستام گرفته بودم مغزم داشت منفجر میشد...دکتر گفت ضربه ی سنگینی به سرش وارد شده و رفته توی کما احتمال بهوش اومدنش 50 50 است..

    ولی اگه بهوش بیاد دیگه مثل قبل نیست...منظورش از این حرف نفهمیدم برام هم مهم نبود....فقط درگیر این بودم که چجوری به مامان اینا خبر بدم...

    با صدای جیغ ماننده یک دختر به خودم اومدم و سرم رو بلند کردم از صداش اخمام رفت توی هم همین جور پشت سر هم داشت غر غر میکرد:

    -نمیدونم این مردم کی میخوان مسئولیت پذیر بشن..ای بابا..ماشینشو ول میکنه به امون خدا و میره..فکریم به حال این آمبولانس ها نمیکنن...

    تازه یاد ماشین افتاد از بی حواسی خودم زدم به پیشونیم و از جام بلند شدم ...وقتی رسیدم دم بیمارستان یه نفر وایساده بود و با مشت میزد روی ماشین و با صدای نکره اش میگفت:

    -این لگن مال کیه؟؟؟؟

    اخمام توی هم بود رفتم سمتش و زدم روی شونه اش به خودم اشاره کردم و گفتم :

    -مال منه..مشکلی هست؟؟
    برگشت سمتم قدش نصف منم نمیشد عصبی یقه که نه پایین بلوزم رو گرفت و با خشم گفت:
    --مال تواِ مرتیکه نفهم مگه نمیبینی اینجا زده پارک ممنون جلوی در اورژانس که ماشین پارک نمیکنن الاغ...

    نگاهی بی رمق بهش انداختم اونقدر خسته بودم که حس دعوا کردن نداشتم...دست هاشو کنار زدم و با یه پوزخند از کنارش گذشتم..

    سوار ماشین شدم و دنده عقب گرفتم و از اونجا دور شدم..ماشین رو بیرون محوطه بیمارستان پارک کردم و سرم رو گذاشتم رو فرمون..

    هر لحظه که قیافه ی سپهر میومد جلوی چشمم قلبم میسوخت...آخه سپهر..چرا..سپهر که تاحالا یه قدم کج بر نداشته بود..سپهر که این همه خوب بود...چرا؟..

    سرم رو بلند کردم که چشمم خورد به گوشیم ...برش داشتم و چشمم که به صفحه ی گوشی خورد کپ کردم ساعت 4:30 صبح بود..چقدر زمان زود گذشته بود..

    باید به مامان اینا خبر میدادم..خودشونو کشته بودن از بس زنگ زده بودن...شماره ی خونه رو گرفتم و گذاشتم دم گوشم..

    بعد از دوتا بوق کوتاه صدای نگران مامان پیچید پشت گوشی...:

    -الو سهیل کجایی؟؟ از سایه و سپهر خبر نداری؟؟..

    سعی کردم بغضم رو قورت بدم و با صدای جدی گفتم:
    --مامان بیاین به این ادرسی که میدم...

    آدرس رو گفتم و تلفن رو قطع کردم...حتی نذاشتم بپرسِ اینجا کجاست..از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت دست شویی تا آب به صورتم بزنم...

    بعد برگشتم توی بیمارستان ...روی صندلی منتظر مامان اینا نشسته بودم که یه دختر اومد بغل دستم نشست و با ذوق گفت:

    -سلام شما سهیل رستگار نیستید؟؟ همون خوانندهِِ؟!!!

    نیم نگاهی بهش کردم و توی دلم گفتم همینو کم داشتم ..خیلی جدی نگاهش کردم و با اخم گفتم:
    --نه خیر خانوم اشتباه گرفتین...

    بعد از جام بلند شدم و دیدم که مامان و بابا دارن سراسیمه میان طرفم..مامان که معلوم بود تا اینجا رو گریه کرده اومد طرفم و با صدایی که آمیخته با گریه بود گفت:

    -سهیل مامان چی شده؟؟ چرا اومدی بیمارستان...

    مونده بودم چی بگم ..ای کاش اون دکتر اینجا بود و میگفت..فکر کنم اینقدر از این خبرا داده بوده که دیگه براش عادی بود ولی من ..با اخم نگاهم رو به زمین دوختم و گفتم:

    --چیزی نیست...یه ..یه تصادف ساده بوده...

    آره اصن چیزی نبودِ مامان جان..فقط پسر جوونت که تازه میخواست داماد بشه..جوون مرگ شده...چیزی نیست اصلا نگران نباش..فقط عروست توی کماست..

    با افتادن مامان و یا ابلفضل بابا سریع به سمتشون رفتم......

    ادامه دارد...

  9. 224 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , *SAHAR.R* , *ریحانه# , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , 2khmalak , 41267m , aaasssaaalll , aflak , afsaneh52 , Aidel70 , ailin1365 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , amisha , Anolin , arman_iran , armita1819 , asal naz , asalkocholoo , atefeh_49 , aygeen , Azadeh_m , azar1 , azda , azisadeghi , b3666 , Bahare.M , baharezendegani , baran hr , betoche** , bikari , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , dark lady , darya tofani , darya... , delaram 0173 , deragun , dorsa_68 , EasTern_Girl , elham k , elham-n , elham1996 , Emily Krooz , f.barani , fa62 , farah2 , fatima983 , faydym , fayzeh , feraghi , Fire Flower , fk-osh-d , forozan gh , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , googoosh z , granaz , hameshebatoamto , harimeshgh , hasti59 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , leila93 , Lida2014 , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , mahtab10 , Mahya 84 , mahya1995 , Maman fariba , mamorin , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , melika_ta , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mzbanoo1379 , nafas44 , nasrin.j , nedaj , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , nina86 , NO ONE , noshafarin , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Rehi 76 , Reza , Roby girl , Roghaye57 , roshan* , ROZ GOL , roze_zard , ro_kh , s.d.yeganeh , sakhre , sanaz2000 , sara 18 , sarma1010 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , shalizar2 , shayesteh 96 , shf_aboops , silverstar , sirius , sogol21 , soheila1984 , soheila50 , soheilam , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , tarane2 , tghyasfr , Universe95 , vala_hg , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yas27 , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziagol , ziglernata , zizi66 , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~SAREH~ , ~sky angel~ , мÁĦтдв , آتری , آذردخت , آسوده , ایلکای2 , ایلیبرا , باران شکوفه , خرس قهوه ای , خیال غزل , راز نياز , رضاره , رها 72 , رها در باران , زر زرد , ساحلی , سافانا , سعاد , سوداا , سکوت من , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , شیش تایی هااا , صافیه , عاشق رمان خواند , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , مامان سهیل , مسافرمرگ , موژان شین , نامی , نسرین... , نم باران , والا , پونام , چشم قشنگ , چلیپا , کلمه , گل یاس , یاسی وثوقی , ღ Faranakღ , •●شقایق●• , ❅●ائــــــــــل آی●❅

  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    Wink

    یهووو اینم پست دومم امیدوارم دوست داشته باشین



    مامان فشارش افتاده بود از حال رفته بود توی یکی از اتاقا بهش سرم وصل کرده بودن..بابا هم با بدبختی بهش گفتم چی شدِ..

    به روش نیاورد ولی به وضوح کمرش خم شد...شکست...از دست دادن پسر بزرگش که تازه داشت داماد میشد..خیلی براش سخته..

    همش اصرار داشت که سپهر رو ببینِ هرچی گفتم نه قبول نکرد ...خواستم باهاش برم که دم در دستم رو گرفت و با صدای دو رگه ای نشانه ی بغض توی گلوش بود گفت:

    -میخوام با پسرم خلوت کنم سهیل ..
    غم رو از توی جشماش میخوندم ...چیزی نگفتم و رفت داخل ..منم رفتم نشستم روی صندلی سرم داشت از درد میترکید..از بی خوابی بود...

    کمی شقیقه هام رو ماساژ دادم تا دردش آروم بشه ..مونده بودم حالا چجوری به خانواده ی سایه خبر بدیم ..نمیدونم این چه بلایی بود که سرمون اومد ..

    نیم ساعتی میشد که بابا توی اتاق بود ..عصبی شده بودم از جا بلند شدم و رفتم سمت سرد خونه وقتی رفتم داخل دیدم بابا هنوز بالا سر سپهر ایستاده..

    رفتم پیشش و دستش رو گرفتم سرمای دستش تنم رو مور مور کرد آروم با صدایی که لرزش نا محسوسی داشت گفتم:

    -پدرم..بابا ..بیا بریم..

    نگاهی بهم کرد که پر بود از غم و ناراحتی..غم یه پدر..غم مرگ فرزند...نا خداآگاه قطره اشکی از گوشه ی چشمم چکید..

    دستم رو دو بابا حلقه کردم و کمکش کردم بیاد بیرون ..روی صندلی نشوندمش و رفتم براش آب اوردم و کنارش نشستم ..

    کمی که گذشت با کمی من و من گفتم:
    -بابا ..میگم به پدر و مادر سایه شما خبر میدی؟؟

    همون طور که نگاهش روی زمین بود گفت :
    --بهشون زنگ میزنم میگم بیان ..بالاخره که باید خبر دار بشن..

    سری تکون دادم که گفت:
    --سهیل ..فعلا من اینجا هستم ..تو برو خونه یه استراحتی بکن ...و پول بردار بیار من که اینقدر مادرت هولم کرد یادم رفت پول بردارم...

    خواستم بگم نمیرم که برگشت سمتم و گفت:
    --نگران نباش..من هستم برو..

    از جا بلند شدم و گفتم:
    -باشه پس من میرم زود میام..

    سری تکون داد و منم رفتم..توی راه همش فکرم مشغول بود..مشغول همه چی و هیچی...رسیدم دم خونه ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم..

    نگاهی به ساعت انداختم که تقریبا نزدیک 7 بود ..سریع رفتم یه دوش گرفتم تا کمی حالم بهتر بشه...بعدم یه پیرهن مشکی تنم کردم با یه جین تیره...

    رفتم توی اتاق مامان اینا تا پول بردارم که نگاهم روی عکس خانوادگیمون خشک شد...بغض بدی گلوم رو فشرد...


    تا درودی دگر بدرود

  11. 216 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , *SAHAR.R* , *T.a.N.i.N* , *ریحانه# , *چشمک* , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , 41267m , aaasssaaalll , aflak , afsaneh52 , Aidel70 , ailin1365 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , amisha , Anolin , arman_iran , armita1819 , asal naz , asalkocholoo , atefeh_49 , aygeen , Azadeh_m , azar1 , azda , azisadeghi , b3666 , baharezendegani , baran hr , betoche** , bikari , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , dark lady , darya tofani , darya... , delaram 0173 , deragun , dorsa_68 , elham-n , elham1996 , Emily Krooz , f.barani , fa62 , fadai , farah2 , fatima983 , faydym , fayzeh , feraghi , Fire Flower , fk-osh-d , forozan gh , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , googoosh z , granaz , hameshebatoamto , harimeshgh , hasti59 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , leila93 , Lida2014 , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , mahtab10 , Mahya 84 , mahya1995 , Maman fariba , mamorin , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mzbanoo1379 , nafas44 , narges_khatun , nasrin.j , nedaj , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , nina86 , NO ONE , noshafarin , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Pejvak_kh , Pink*rojano , Rehi 76 , Reza , Roby girl , Roghaye57 , roshan* , ROZ GOL , roze_zard , ro_kh , s.d.yeganeh , saghar77 , sanaz2000 , sara 18 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , shalizar2 , shayesteh 96 , shf_aboops , silverstar , sirius , sogol21 , soheila1984 , soheila50 , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , tarane2 , tghyasfr , tiger1978 , vala_hg , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yas27 , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziglernata , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~sky angel~ , мÁĦтдв , آتری , آذردخت , آسوده , ایلکای2 , ایلیبرا , باران شکوفه , خیال غزل , دختر ارام , راز نياز , رضاره , رها 72 , رها در باران , زر زرد , ساحلی , سافانا , سعاد , سهيلا نصير , سوداا , سکوت من , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , شیش تایی هااا , عاشق رمان خواند , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , مامان سهیل , مسافرمرگ , موژان شین , نامی , نسرین... , نم باران , والا , پونام , چشم قشنگ , چلیپا , یاسی وثوقی , •●شقایق●•

  12. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    Wink

    سلام دوستان اینم از پست امشب امیدوارم دوست داشته باشین...
    ..

    چشمام روی صورت سپهر قفل شده بود...چشماش مثل لباش میخندید...چشمام رو بستم که چهره ی سرد بی روح سپهر توی سردخونه ی بیمارستان برای یک لحظه جلوی چشمام نقش بست..

    بدنم مور مور شد سریع چشمام رو باز کردم و مقداری پول از توی کشو برداشتم و از اتاق زدم بیرون...در حالی که پشت فرمان نشسته بود پام رو روی پدال گاز فشار دادم...

    آفتاب دراومده بود و خیابان ها شلوغ شده بود...ماشین بنزین نداشت رفتم توی صف بنزین و یه یک ربعی معطل بودم بعد سریع رفتم سمت بیمارستان...

    هرچی نزدیک تر میشدم به icu صدای شلوغی بیشتر میشنیدم بابا رو دیدم که هی بالا و پایین میرفت با دو گام بلند خودم رو رسوندم سمت بابا و با لحن پرسش گری گفتم:

    -چی شده بابا؟؟
    با نگرانی گفت:
    --به خانواده ی سایه خبر دادم..خیلی حال مادرش بده..هرکاریم میکنیم که بلند شه بره یکمی استراحت کنه قبول نمیکنه...

    اخمام رفت توی هم ...این چه وضعیِ خدا..نگاهی به انتهای راهرو کردم که پدر و مادر سایه نشسته بودن روی صندلی و پرستارایی که دورشون رو

    احاطه کرده بودن کم کم داشتن متفرق میشدن...نگاهم رو از اون سمت گرفتم و به بابا نگاه کردم :

    -بابا؟؟!
    به چشمام نگاه کرد و منتظر ادامه ی حرفم شد...
    -میگم بهتر نیست هرچه زودتر ..چیزه..سپهر...

    نتونستم ادامه ی حرفم رو بگم و به چشماش خیره شدم..خودش منظورم رو فهمید سری تکون داد و گفت:
    --به نظر منم بهتره هرچه زود تر کارای انتقالش رو بکنیم...
    -پس شما به فامیل و اینا یه خبر بدین...تا منم کارا رو بکنم ...

    باشه ای گفت و منم رفتم توی قسمت پذیرش تا کارای انتقال جنازه رو به بهشت زهرا (س) انجام بدم...بعد از کلی معطلی و این ور اون ور کردن من بالاخره

    رضایت دادن و زنگ زدن تا ماشینای بهشت زهرا بیاد و جنازه رو ببره...داشتم با تلفن حرف میزدم و تا یک سنگ قبر سفارش بدم..

    که آمبولانس بهشت زهرا (س) رسید رفتم سمت پسری که از ماشین پیدا شد و گفتم:
    --سلام آقا ...الان برادرم رو ببرین چقدر کارش طول میکشه واسه دفن؟؟

    نگاهی به ساعتش کرد 9 رو نشون میداد و گفت:
    -امروز بهشت زهرا خیلی شلوغه ...اگه امروز تا ظهر برسیم فکر کنم فردا بتونین کارای دفن رو انجام بدین...

    سری تکون دادم ، از کنارم رد شد و رفت ...وقتی سپهر رو گذاشتن توی آمبولانس..منم با ماشین پشتشون رفتم..دلم نمیومد بزارم تنها ببرنش..

    تا بهشت زهرا همراهشون رفتم و وقتی شماره ی سردخونه رو بهم دادن یک قطعه قبر خوب هم خریدم ..برگشتم تقریبا ظهر بود به بابا زنگ زدم:

    -الو سلا م بابا..من دارم میام خونه امشب باید همه کارا رو بکنیم که فردا بریم واسه دفن...
    --باشه منو مامانت هم با خانواده ی سایه داریم میایم خوونه ..
    -مادر سایه چطور تونست قبول کنه؟؟
    --مامانت باهاش صحبت کرد..
    -آهان پس میبینمت بابا..
    --راستی سهیل؟!!
    -جانم؟
    --داری میای خرما و...
    -باشه باشه..فعلا..

    از بابا خدا حافظی کردم و رفتم دم یه سوپری تا چیزایی رو که میخوان بگیرم...بعد از گرفتن خرما و گلاب و سفارش گل و گرفتن اعلامیه رفتم سمت خونه...
    ***********************

    صدای زجه های مامان توی سرم صدا میداد با اخم به زمین خیره شده بودم و لبم رو میجویدم...بغضی توی گلوم نشسته بود..دیگه نمیتونستم مهارش کنم...

    از جمع فاصله گرفتم و رفتم پشت درخت بید و اجازه دادم اشکهام جاری بشن..برای برادرم..برای کسی که توی تموم بچگیم همیشه پشتم بود..همیشه کارای بدم رو به گردن میگرفت...

    واسه کسی که با اینکه این اواخر از هم دور بودیم ولی بازم از ته قلب دوستش داشتم...واسه سپهری که نتونست جوونی کنه...

    واسه برادر جوون مرگم که..میتونست زنده بمونِ...شاید حمکتی توشِ..نمیدونم..ولی هرچی فکر میکنم میبینم حق سپهر مرگ نبود...

    بعد از خاک همراه همونا رفتیم رستوران و بعدم که با فامیلای نزدیک رفتیم خونه...آخرای شب بود که همه رفتن فقط پدر و مادر سایه موندن...

    منم رفتم توی اتاقم و خودمو روی تخت ولو کردم....عکس روی میز خیره شدم منو سپهر باهم بودیم ..این عکس مال زمانی بود که اولین آلبومم رو دادم بیرون..لبخند تلخی نشست روی لبم..


    شبتون مهتابی
    ویرایش توسط المیرا.ک : 1391,11,15 در ساعت ساعت : 01:51 قبل از ظهر

  13. 213 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , *SAHAR.R* , *T.a.N.i.N* , *ریحانه# , *چشمک* , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , .ZeinaB. , aaasssaaalll , aflak , afsaneh52 , Aidel70 , ailin1365 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , amisha , Anolin , Ara19 , armita1819 , asal naz , asalkocholoo , atefeh_49 , aygeen , Azadeh_m , azar1 , azda , azisadeghi , b3666 , Bahare.M , baharezendegani , baran hr , betoche** , bikari , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , dark lady , darya tofani , darya... , delaram 0173 , dorsa_68 , elham-n , elham1996 , Emily Krooz , f.barani , fa62 , fadai , farah2 , fatima983 , faydym , fayzeh , feraghi , Fire Flower , fk-osh-d , forozan gh , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , googoosh z , granaz , hameshebatoamto , harimeshgh , hasti59 , hoda.4470 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , leila93 , Lida2014 , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , mahsa qw , mahtab10 , Mahya 84 , mahya1995 , Maman fariba , mamorin , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , mehrnoush_re , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mzbanoo1379 , nafas44 , nasrin.j , nedaj , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , nina86 , NO ONE , nona65 , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Pejvak_kh , Pink*rojano , Rehi 76 , Reza , Roby girl , Roghaye57 , roshan* , roze_zard , sakhre , sanaz2000 , sara 18 , sarma1010 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , shayesteh 96 , shf_aboops , shiva 501 , silverstar , sirius , sogol21 , soheila1984 , soheila50 , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , tarane2 , tghyasfr , vala_hg , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yas27 , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziglernata , zizi66 , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~sky angel~ , мÁĦтдв , آتری , آذردخت , آسوده , ایلکای2 , ایلیبرا , باران شکوفه , خیال غزل , راز نياز , رضاره , رها 72 , رها در باران , زر زرد , ساحلی , سافانا , سعاد , سهيلا نصير , سوداا , سکوت من , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , عاشق رمان خواند , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , مامان سهیل , مسافرمرگ , نامی , نسرین... , نم باران , والا , پونام , چشم قشنگ , چلیپا , یاسی وثوقی , •●شقایق●•

  14. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    Wink

    سلام دوستای گلم..اینم از پست امشب ببخشید اگه کمه..


    صبح با صدای صحبت و همهمه از خواب بیدار شدم ساعت 8 بود این وقت صبح چه خبره توی خونه...
    توی جام نشستم ..نگاهم دوباره به عکس روی میز افتاد..انگار تازه موقعیتم رو دریافتم و

    فهمیدم که چه اتفاقی افتاده ..دستی به سرم کشیدم موهام ژولیده و توی هم گره خورده بود .. از جا بلند شدم و رفتم سمت حمام نگاهی به پسر توی آیینه انداختم برام ناشناس بود..

    پسری که توی این دو شب صورتش تکیده تر شده بود..غم نبودِ برادر توی چشماش هویدا بود..پسری رو میدیم که ته ریش نا منظمی داشت..

    با پیرهن مشکی که به طرز نا جوری چروک شده بود... وچشمای قرمز و پوف کرده ای که نشونه ی گریه های دیشبش که با نگاه به عکس برادر جوون مرگش جاری شده بود میداد...

    پوزخند تلخی به پسر توی ایینه زدم و پیرهنم رو توی یک حرکت سریع درآوردم و از توی قفسه ای که کنار آیینه بود حوله ای برداشتم و به سمت دوش رفتم..

    باید یه دوش میگرفتم موهام زیادی بهم ریخته بود...زیر دوش آب گرم انگار جون تازه ای گرفتم سریع سرم رو شستم و اومدم بیرون...

    حوله رو دورم پیچیده بودم و توی کمد دنبال یه پیرهن سیاه میگشتم..سرم رو بالا آوردم...چشمم روی پیرهن سیاهی که روی میله ی کمد بود خشک شد...

    پیرهنی که همین چند هفته پیش سپهر بهم دادِ بود مثلا قرض داد ولی من بهش پس ندادم..با اینکه یک بار بیشترم نپوشیدمش،، برش داشتم..

    بوش کردم هنوزم بوی ادلکن سپهر رو میداد... اشکی ناخداآگاه از گوشه ی چشمم چکید...توی دلم گفتم..سپهر کجایی که ببینی پیرهنِ خودت رو دارم توی ..توی عذای خودت میپوشم..

    پیرهنش رو تنم کردم کمی برام گشاد بود اهمیتی ندادم و یه جین مشکی پوشیدم و رفتم پایین پیش بقیه.. بابا و پدر سایه توی پذیرایی نشسته بودن و هردو توی فکر فرو رفته بودن...

    یکی در غم پسر تازه از دست رفته اش ودیگری در غم دختری که هست و نیست..هست ولی چه بودنی..بودنش فقط نفس کشیدنشِ و بس...

    رفتم سمتشون و اهمی کردم و با سر سلام کردم هردو همزمان برگشتن سمتم و بابا با لبخند کجی که سعی داشت روی لباش بشونه گفت:

    -خوبی سهیل جان؟؟
    ته سلفه ای کردم تا صدام صاف بشه :
    --آره مرسی..مامان اینا کجان؟؟
    -توی آشپزخونه دارن حلوا و خرما و اینا درست میکنن امروز فامیل رو دعوت کردیم بیان اینجا...دیروز که هیچی از مراسم نفهمیدم اینقدر شلوغ بود...

    سری تکون دادم و با گفتن با اجازه ای رفتم توی حیاط ..دستم توی جیب شلوارم بود و توی حیاط واسه ی خودم قدم میزدم ..به این فکر میکردم که چی شد همینجوری یک دفعه...

    همه چیز خیلی سریع رخ داد ..یک لحظه ذهنم به طرف سایه کشیده شد...الان توی کماست..یعنی بهوش میاد؟؟وقتی بهوش بیاد چی میشه...

    سرم رو رو به آسمون کردم و توی دلم گفتم ...خدایا این چه حکمتی که توی دامن ما گذاشتی... توی همین فکرا بودم که مامان صدام کرد برگشتم سمتش جلوی در خونه ایستاده بود ..

    رفتم سمتش و با لبخندی که سعی داشتم پر از آرامش باشه گفتم:
    --جانم مامان..
    -سپهرم...
    همین یک اشتباه کافی بود تا اشک هاش سرازیر بشن...بهش نزدیک شدم و کشیدمش توی آغوشم..توی این دو سه روز پیر تز شده بود ...

    بغض بدی نشست توی گلوم..صدای هق هق مامان توی گوشم انگار اکو میشد...هنوزم برام سخته باورش که سپهر رفته...فکر کنم برای مامان هم...

    از گفتن سپهرم اش میشد اینو فهمید...کمی سرش رو نوازش کردم و گفتم:
    --مامانم چی شد یهو بانو...خانوم رستگار..مامان خانوم...عزیزمم..جواب نمیدی...
    لبخند محوی نشست روی لبش و با صدای گرفته اش گفت:
    -بوی سپهر رو میدی...
    و گریه اش که شدت گرفت...به خودم لعنت فرستادم که چرا این پیرهن رو پوشیدم...
    سعی کردم جو رو عوض کنم گفتم:
    --مامانم با من چیکار داشتی؟؟
    با لحن مادرانه ای که هنوز گرفته بود گفت:
    -سهیلم برو این چند قلم جنس رو بگیر و بیار کم داریم الانِ که مهمونا برسن..

    سری تکون دادم و لیستش رو گرفتم..بوسه ای روی سرش زدم و رفتم سمت ماشین تا برم و به دستورات مامان برسم..



    شبتون شکلاتی
    ویرایش توسط المیرا.ک : 1391,12,05 در ساعت ساعت : 12:57 قبل از ظهر

  15. 212 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , *SAHAR.R* , *T.a.N.i.N* , *ریحانه# , +Neda+ , ..nafise.. , .ZeinaB. , 2khmalak , 41267m , aaasssaaalll , afsaneh52 , Aidel70 , ailin1365 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , amisha , Anolin , Ara19 , armita1819 , asal naz , asalkocholoo , atefeh_49 , aygeen , Azadeh_m , azar1 , azda , azisadeghi , b3666 , baharezendegani , baran hr , betoche** , bikari , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , dark lady , darya tofani , darya... , delaram 0173 , elham-n , elham1996 , Emily Krooz , f.barani , fa62 , farah2 , fatima983 , faydym , fayzeh , feraghi , Fire Flower , fk-osh-d , forozan gh , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , GOLNAZ , googoosh z , granaz , hameshebatoamto , harimeshgh , hasti59 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , leila93 , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , mahtab10 , Mahya 84 , mahya1995 , Maman fariba , mamanekasra , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , melika_ta , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mojgan am , mzbanoo1379 , nafas44 , nasrin.j , nazisaki , nedaj , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , nina86 , NO ONE , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Pejvak_kh , Pink*rojano , Rehi 76 , Reza , Roby girl , Roghaye57 , roshan* , roze_zard , s.d.yeganeh , sada , saghar77 , sakhre , sana.p , sanaz2000 , sara 18 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , shakiba.kh14 , shayesteh 96 , shf_aboops , silverstar , sirius , sogol21 , soheila1984 , soheila50 , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , tghyasfr , tiger1978 , vala_hg , vayi , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziglernata , zizi66 , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~sky angel~ , آتری , آذردخت , آسوده , ایلکای2 , ایلیبرا , باران شکوفه , خیال غزل , دختر ارام , راز نياز , رضاره , رها 72 , رها در باران , زر زرد , ساحلی , سافانا , سعاد , سهيلا نصير , سوداا , سکوت من , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , عاشق رمان خواند , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , مامان سهیل , موژان شین , نامی , نسرین... , نم باران , والا , پارادای , پونام , چشم قشنگ , چلیپا , یاسی وثوقی , •●شقایق●• , ❅●ائــــــــــل آی●❅

  16. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    Wink

    سلام دوستای گلم..اینم از پست امشب...
    امیدوارم خوشتون بیاد
    بعد از این پست تایپیک نقد زده میشه ..
    حتما..لطفا برین و نظرات و نقداتون رو بگین..
    دوستتون دارم..


    فردا چهلم سپهرِ توی این یک ماه خورده ای که گذشت همه ی روزامون سیاه بود من که توی این دو ماه اصلا استودیو نرفتم...

    سر هفتم سپهر مامان حالش بد شد و یه چند روزی توی بیمارستان بستری شد...بابا نمیدونِ چیکار بکنه...انگار یه چیزی رو گم کرده...

    خونه انگار تاریک شده بی نور بی رح خشک خشک....هیچ وقت هرگز فکر نمیکردم بعد از مرگ یه نفر یه خانواده اینقدر از هم بپاشه..

    منی که با این همه غرور این شدم..وای بحال پدر و مادرم..مامان که پیر شد...بیچاره قرار بود پسرش رو داماد کنه..بفرستتش خونه ی بخت..

    ولی چی شد ....بیچاره مادر سایه دیروز که رفته بودم خونه اشون واسه اینکه تنها نرن بیمارستان گفت بیا بالا...وقتی توی حال دیدم روی همه ی جهاز دخترش یه پارچه ی مشکی کشیده..

    تمام تنم سرد شد یخ کردم...حتی نتونستم لحظه ای خودم رو جای اونا تصور کنم..دخترشون نمرده بود ولی سیاه بخت شده بود..شایدم ...........

    نگاهم رو از توی آیینه گرفتم و دستی به ریشام کشیدم...و خودمو انداختم روی تخت و چشمام رو بستم فردا باید زودتر از همه میرفتم سرخاک...
    *****

    صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم ...نگاهی به ساعت کردم 7 بود باید زود آماده میشدم و میرفتم بهشت زهرا(س)..

    از جا بلند شدم و تیشرتم رو باپیرهنی که دیشب مامان اتو کرده بود عوض کردم یه شلوار جین و از اتاق زدم بیرون مامان بیدار بود و توی آشپزخونه مشغول سر سامون دادن به کارا...

    رفتم پیشش و باا صدای گرفته ای سلام کردم..برگشت سمتم و لبخند محوی زد و گفت:

    -سلام مامان صبحت بخیر...الان برات چایی میریزم..
    صندلی پشت میز رو کشیدم بیرون و روش نشستم و مامان چایی رو گذاشت جلوم نگاهم به بخار چایی بود:
    -- مرسی ..بابا خوابه؟؟
    رویروی من نشست و خرما رو با سینی گذاشت جلوش و گفت:
    -آره دیشب تا دم صبح بیدار بودِ ...دیدم خسته است بیدارش نکردم..داره خودشو اینجوری داغون میکنه..
    پوزخندی نشست روی لبم و گفتم:
    --شما خودتو داغون نکردی؟؟
    و بهش خیره شدم..دست از کار کشید و نگاهم کرد...نگاهی که پر از حرفهای نگفته پر از غم پر از حس مادری که پسر بزرگش رو از دست داده...

    و لبخندی به تلخی زهر که روی لباش خودنمایی میکرد...احساس کردم چشمام میسوزه...نمیخواستم جلوش گریه ام بگیره...از جا لبند شدم و از آشپزخونه خارج شدم...

    رفتم توی دست شویی و آبی به صورتم زدم ...و از خونه خارج شدم ...توی ماشین سکوت بدی بود که آزارم میداد ضبط رو روشن کردم....

    آهنگ خودم بود سریع سی دی رو خارج کردم و یه سی دی دیگه گذاشتم :

    چشم من بیا منو یاری بکن
    گونه هام خشکیده شد کاری بکن
    غیر گریه مگه کاری میشه کرد
    کاری از ما نمیاد زاری بکن
    اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
    تا قیامت دل من گریه میخواد

    هرچی دریا رو زمین داره خدا
    با تموم ابرای آسمونا
    کاشکی میداد همرو
    به چشم من
    تا چشام به حال من گریه کنن
    اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
    تا قیامت دل من گریه میخواد
    قصه ی گذشته های خوب من
    خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
    حالا باید سر رو زانو بزارم
    تا قامت اشک حسرت ببارم
    دل هیچ کی مثِ من غم نداره
    مثل من غربت و ماتم نداره..
    حالا که گریه دوای دردمِ
    چرا چشمم اشکشو کم میاره..

    خورشید روشن مارو دزدیدن
    زیر اون ابرای سنگین کشیدن
    همجا رنگ سیاه ماتمِ
    فرصت موندنمون خیلی کمه
    اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
    تا قیامت دل من گریه میخواد
    سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
    زخم خنجرش میمونه تو سینه
    لب بسته سینه ی غرق به خون
    غصه ی موندن آدم همینه..
    اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
    تا قیامت دل من گریه میخواد

    رسیدم جلوی قطعه ای که سپهر بود پارک کردم و از ماشین پیاده شدم هنوز صدای داریوش میپیچید توی سرم...وقتی رسیدم دیدم صندلی هارو اوردن..

    با کمک کارگزا صندلیا رو دور قبر سپهر چیدیم و منتظر شدیم تا بقیه بیان...گلا رو هم اطراف گذاشتیم انقدر بزرگ بودن که نمیشد روی قبر گذاشت...

    تموم فامیلا رسیدن ..صحنه های تکراری تسلیتایی که گاهی از ته دل و گاهی از روی احترامِ...صدای زجه های خفه ی مادری...

    شونه های لرزونه پدری...و برادری که با وجود بغض توی گلوش تننها اخم میکنه..و همه فکر میکنن چقدر سنگ دلِ...

    بالاخره روز تموم شد و همه رفتن ولی من هنوز اونجا بودم پیش برادرم...نشستم کنار قبرش..خیلی وقت بود باهاش حرف نزده بودم..

    ولی حرفی هم نداشتم تنها سکوت پر از گفته های ناگفته بود...انگار با سکوتمون باهم حرف میزدیم...دستی به عکس روی قبرش کشیدم و از جا بلند شدم...

    سوار ماشین که شدم..راه بیمارستان رو در پیش گرفتم نمیدونم یه حسی منو کشوند سمت بیمارستان شاید حس اینکه زن برادرم بوده..شاید حس اینکه اگه بهوش بیاد باید بیاد پیش ما...و شایدم..

    ادامه دارد...


    نقد رمان
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    شبتون پرتغالی
    ویرایش توسط المیرا.ک : 1391,11,18 در ساعت ساعت : 03:15 قبل از ظهر

  17. 206 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , *SAHAR.R* , *T.a.N.i.N* , *ریحانه# , *چشمک* , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , 41267m , aaasssaaalll , aflak , afsaneh52 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , amisha , Anolin , Ara19 , armita1819 , asal naz , asalkocholoo , atefeh_49 , aygeen , Azadeh_m , azar1 , azda , azisadeghi , b3666 , baharezendegani , baran hr , betoche** , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , dark lady , darya tofani , darya... , delaram 0173 , deragun , elham-n , elham1996 , Emily Krooz , f.barani , fa62 , fadai , farah2 , fatima983 , faydym , fayzeh , feraghi , Fire Flower , fk-osh-d , forozan gh , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , GOLNAZ , googoosh z , granaz , hameshebatoamto , hani-70 , harimeshgh , hasti59 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , leila93 , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , Mahya 84 , Maman fariba , mamanekasra , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , mehrnoush_re , melika_ta , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mzbanoo1379 , nafas44 , nazisaki , nedaj , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , nina86 , NO ONE , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Pejvak_kh , perijooon , Pink*rojano , Rehi 76 , Reza , Roby girl , Roghaye57 , roze_zard , rozhina , s.d.yeganeh , sakhre , sana.p , sanaz2000 , sara 18 , sarma1010 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , shalizar2 , shayesteh 96 , silverstar , sirius , sogol21 , soheila1984 , soheila50 , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , tghyasfr , Universe95 , vala_hg , vayi , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziglernata , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~sky angel~ , آتری , آذردخت , آسوده , ایلکای2 , باران شکوفه , خیال غزل , راز نياز , رضاره , رها 72 , رها در باران , زر زرد , ساحلی , سافانا , سعاد , سهيلا نصير , سکوت من , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , عاشق رمان خواند , عاطفه دلنواز , غزال آریا , فاطي91 , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , موژان شین , نامی , نسرین... , نم باران , والا , پونام , چلیپا , گل یاس , یاسی وثوقی , •●شقایق●• , ❅●ائــــــــــل آی●❅

  18. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.98
    محل سکونت
    جایی میان خرابه ی رویاهایم...
    نوشته ها
    706
    تشکر
    3,576
    سپاس شده 19,685 در 1,299 پست

    Wink

    سلام دوستان اسنم از چست امشب..
    من دیگه دارم از خستگی میمیرمم..برم لالا..امیدوارم دوست داشته باشین

    *******
    ماشین رو جلوی بیمارستان پارک کردم و پیاده شدم ...همه یه جوری نگاهم میکردن ..فکر کنم هرکی منو با این ریشا میدید یقین پیدا میکرد که از توی جنگل فرار کردم...

    پوزخندی به افکارم زدم...بزار هرچی میخوان فکر کنن..تنها چیزی که برام مهم نبود همین حرفا و نگاها بود...بی تفاوت به نگاهی خیره خیره..

    با اخم رفتم داخل بیمارستان و به سمت بخش مراقبت های ویژه رفتم...تو راه به این فکر میکردم که چرا این اتفاق برای سایه و سپهر افتاد...

    هنوز باروش برام سخت بود که این بلا به سرمون اومده..بعد از دوماه هنوز قبول واقعیت سخت بود..وقتی حال و روز مامان و بابا و خانواده ی سایه رو میدیدم تنها سوالی که میومد توی ذهنم این بود

    چرا؟؟چرا ما؟؟چرا سایه سپهر که تازه عقد کرده بودن و میخواستن عروسی کنن؟؟اصلا این تصادف از کجا اومد..چرا سایه الان روی اون تختی و سپهر رفته....

    و تنها جوابایی که به خودم میدادم..قسمت بوده..حکمتی توشه...آخه چه حکمتی؟؟...با احساس اینکه کسی اسمم رو صدا میزنه سرم رو بلند کردم و از فکر خارج شدم...

    دکتر سایه بود همون پسری که خبر مرگ سپهر رو با نهایت تاسف سعی داشت بگه...با لبخند به سمت می اومد سرجام ایستادم...

    نزدیکم شد باهاش دست دادم و با لبخند گفت:

    --از این ورا آقای رستگاری..
    با ابروهای گره شده ای که از قبل روی صورتم خود نمایی میکرد خشک گفتم:
    -حال سایه چطوره؟؟
    جا خورد ولی سعی داشت لبخندش رو حفظ کنه..مثل همون لحن تاسف بار..:
    --خوبه..داره خوب پیش میره..امیدمون برای بهوش اومدنش زیاده...براش دعا کنی..
    سری تکون دادم :
    -میتونم ببینمش؟؟
    --آره حتما فقط باید استریل بشی..

    راه افتاد و اشاره کرد همراهش برم..پشت سرش راه افتادم و رفتم..توی اتاق یه دست لباس سبز با کلاه آبی بهم دادن...

    لباس سبز رو که بوی بیمارستان میداد تنم کردم..همیشه از این بو متنفر بودم...کلاه رو روی سرم کشیدم و رفتم توی اتاق سایه...

    پرستار دستگاها رو چک کرد و رفت بیرون...نگاهی به سایه کردم...زخمای صورتش خوب شده بودن...ولی زیر چشماش گود افتاده بود و سیاه شده بود....لباش به سفیدی میزد و خشک شده بود...

    دلم براش سوخت...فقط براش سوخت همین!!...نگاهم دور اتاق چرخید یه دختر به این ظریفی میون این همه دستگاه و سیم گم شده بود....

    نگاهم رو به صورتش دوختم... زیر لب زمزمه کردم:

    --این واقعا تویی؟؟ سایه!! همون دختر حاظر جواب و پررو که همیشه میخواست حق خودشو بگیره و کوتاه نمیومد ..همونی که همیشه جلوی سهیل کوه غرور قد الم میکرد...همون دختر چادری که روز اول دانشکده همه راجبش حرف میزدن؟؟ همونی که همه میگفتن یه دختر چادری رو چه به موسیقی و تو با اعتماد به نفس تمام جوابشون میدادی و

    ثابت کردی که یه دختر چادری هم میتونه بخونه و شعر بگه و موسیقی کار کنه....تویی که سپهر و....عاشق خودت کردی....

    اونقدر محکم و سرسخت هستی که داری برای زندگیت میجنگی..پس سعی کن این جنگ رو پیروز بشی..اینجا خیلیا منتظرتن..مادر و پدرت..و...خیلیای دیگه...

    با دقت بیشتری نگاهش کردم تا شاید عکس العملی ببینم..ولی هیچی ...اصلا تغیری ...نفس عمیقی کشیدم و دستش رو گرفتم توی دستم...

    سرد بود سرد سرد..از این همه سرما تنم لرزید ...فشاری به دستش اوردم..آروم گفتم:حتما پیروز شو..!!

    از جا بلند شدم تا برم..نگاه دیگه ای بهش انداختم و از اتاق خارج شدم ...داشتم لباس سبز رنگ چندش آور رو درمیاوردم که دیدم کیف پولم توی جیبم نیست..

    نگاهی به دور و برم کردم ولی نبود...حدس زدم شاید توی اتاق سایه افتاده باشه...پوفی کردم و دوباره رفتم سمت اتاق سایه که پرستاری جلوم رو گرفت و گفت:

    --هی آقا کجا میری؟؟ وقتتون تموم شده!!
    -کیف پولم از جیبم افتاده بردارم میام بیرون..
    چپ چپی نگاهم کرد و گفت:
    --سریع بیاید بیرون..برای ما مسئولیت داره..!!
    سری تکون دادم و رفتم داخل اتاق...دختره فکر کرده از دماغ فیل افتاده..واسه ما مسئولیت داره..خوبه همین دو دقیقه پیش اومدم بیرون از اتاقا...

    نگاهی به پاییین تخت کردم افتاده بود زیر تخت دولا شدم برش دارم که احساس کردم چیزی خورد به سرم...سرم رو بلند کردم و دیدم

    که دست سایه داره تکون میخوره...با چشماش کرد شده به صورتش نگاه کردم پلکاش میلرزید...یعنی داره بهوش میاد؟؟؟
    با تمام وجود داد زدم :
    --پرستارررررررررررررر!!!!!!!!
    ********************
    دکتر و پند پرستار بالای سرش ایستاده بودن و داشتن علائم حیاتی اش رو چک میکردن منم عین هنوز توی شوک بودم و با بهت داشتم به سایه که حالا چشماش رو باز کرده بود و با کنجکاوی به ما نگاه میکرد ...نگاه میکردم..

    نگاهش از روی همه چرخید و روی من ثابت موند...چشماش رو باریک کرد و اخماش توی هم رفت...موشکافانه نگاهم میکرد...

    یعنی منو شناخت؟؟؟ نه؟؟؟ خدایا شکرت که سایه سالم به هوش اومد ...از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم...لبخند پررنگی نشست روی لبم و نگاهش کردم...

    اونم لبخند زد..دیگه باورم شد که سالمِ...لباش رو تر کرد..و زمزمه وار چیزی گفت ..یهویی گفتم:

    --آقای دکتر داره حرف میزنه...
    دکتر لخندی زد و گفت:
    -آقای رستگار باید تا فردا صبر کنید مریض کمی به حالت عادی برگرده..الان حرف نمیزنه..ممکنه زمزمه هایی زیر لب بکنه که نرمالِ..

    سری تکون داد...ولی آخه لبخند زد....نمیدونم..خب تا فردا صبر میکنم...تازه یادم افتاد به پدر و مادر سایه و مامان اینا زنگ نزدم.....

    ادامه دارد...


    نقد رمان
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    شب خوش دوستان
    ویرایش توسط المیرا.ک : 1391,11,21 در ساعت ساعت : 03:40 بعد از ظهر

  19. 211 کاربر از پست المیرا.ک تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , (mahi) , * hasti * , **desi** , *SAHAR.R* , *T.a.N.i.N* , *ریحانه# , *چشمک* , +Neda+ , -mroya , ..nafise.. , 41267m , aaasssaaalll , aflak , afsaneh52 , ALICE1 , Ali_7018 , Ami Tis , Anolin , Ara19 , armita1819 , asal naz , asalkocholoo , atefeh_49 , atyek , aygeen , azar1 , azda , azisadeghi , b3666 , Bahare.M , baharezendegani , baran hr , betoche** , blub2000 , blue berry , coldjuice , dander1000atash , dark lady , darya tofani , darya... , deragun , elham-n , elham1996 , Emily Krooz , f.barani , fa62 , fadai , farah2 , fatima983 , fayzeh , feraghi , Fire Flower , forozan gh , ftajik79 , ghazal p , ghazal-xr75 , Golden Eye , GOLNAZ , googoosh z , granaz , hameshebatoamto , hani-70 , harimeshgh , hasti59 , homa41 , idin baharvand , ili mah , khademre , KHJ.N , kimi khoshgele , kiumars , ladan93 , Lale7 , leila93 , m0zhdeh , mahana1 , mahnaz_21 , mahsa qw , Mahya 84 , mahya1995 , Maman fariba , mamanekasra , maneli1995 , mansoure , marjan 172 , martire , Maryam-20 , maryam2005 , MARYAMGOL , mehrnoush_re , melika_ta , mi86 , mina-flame girl , minai , mina_75 , mishapasha , mojgan am , mzbanoo1379 , nafas44 , nedaj , nedaooo , neg neg , negar*pb , negar1373 , Negin96 , nikoo 123 , NO ONE , pakdel , paniz_g66 , pansy , pari1990 , pariedarya , parisun64 , pari_631 , Peart , Pejvak_kh , Rehi 76 , Reza , Roby girl , roze_zard , rozhina , sada , saghar77 , sakhre , sanaz2000 , sara 18 , sayeh66 , Semin309 , sepide12 , setayesh1363 , setayesh_p995 , SHADI 73 , shalizar2 , shayesteh 96 , shf_aboops , silverstar , sirius , sogol21 , soheila50 , soheyla jooon , Sunset Girl , S_64 , tania_7 , TanNazZz , Tawny girl , tghyasfr , Universe95 , vala_hg , vayi , violet_mahtab , vitric , white & black , ya3aman , yas27 , yasaman20 , yasesabs , zahra2311 , zahra_jk , zanbagh , zari60 , zeinab75 , ziagol , ziglernata , zizi66 , Z_M267 , ^MY HEAVEN^ , ~sky angel~ , آتری , آذردخت , اذری , اروانه , الی خوشکلی , ایلکای2 , باران شکوفه , خیال غزل , دختر ارام , راز نياز , رضاره , رها 72 , رها در باران , زر زرد , زکیه م , ساحلی , سافانا , سهيلا نصير , سکوت من , شقا گل , شنه عظیمی , شورم , عاشق رمان خواند , عاطفه دلنواز , غزال آریا , فاطیما-ش , فرحناز65 , فرشا , فرشته مرگ , فرنوش72 , لمیس20 , موژان شین , نامی , نسرین... , نم باران , والا , پونام , چلیپا , گل یاس , یاسی وثوقی , •●شقایق●• , ❅●ائــــــــــل آی●❅

صفحه 1 از 8 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 255
    آخرين نوشته: 1393,04,29, ساعت : 10:58 قبل از ظهر
  2. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 1392,11,01, ساعت : 09:29 بعد از ظهر
  3. دانلود رمان صدای عشق | persian-star - والا کاربران انجمن
    توسط pegah.a در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 1392,04,23, ساعت : 01:37 بعد از ظهر
  4. رمان صدای عشق | persian-star - والا کاربران انجمن
    توسط persian-star در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 93
    آخرين نوشته: 1391,11,09, ساعت : 10:44 قبل از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 1290

You do not have permission to view the list of names.

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •