ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
بیوگرافی سعدی | نویسنده وشاعر
http://fidibo.com/

lull.ir



نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.16
    تشکر از کاربر
    57,559
    تشکر شده 41,044 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    Smile بیوگرافی سعدی | نویسنده وشاعر



    مقدمه
    سخن گفتن از«استاد سخن» سعدي، افصح المتكلمين،كار بسيار مشكلي است و آنگونه كه آثارش به صفت سهل ممتنع مشهور است ، سخن گفتن در بارة خود او نيز چنين است. در آسمان ادبيات ايران ستارههاي فراواني درخشيدهاند: فردوسي، نظامي، عطّار، سنايي، مولوي، حافظ، سعدي .... و بيشك سعدي يكي از درخشان ترين اينستارهها است. اگر چه به قولي «زندگي اديب پس از مرگش آغاز ميشود.» 1 ليكن سعدي اديبي استكه " صيت سخنش" قبل از مرگ "در بسيط زمين" رفته است
    بي شك سعدي يكي از پايههاي بناي استوار ادب پارسي و محصول شعر و نثر او تشكيل دهندةيكي از برازندهترين اندامهاي پيكرهي شكوهمند فرهنگ كنوني ماست. پند سعدي كه مايه گرفته ازمعارف قرآن و حديث است، همواره نقش زرين خاطر پندآموزان، و زبان فصيح و صريح او راز گشايگنجينههاي معاني براي دلهاي جوينده و مشتاق بوده است...»2
    «آثار باقي مانده از سعدي، بهترين گواه بر اين واقعيت است كه او نه تنها شاعر و نويسندهاي تواناو كمنظير است، بلكه فرزانهاي است خردمند، كه در علوم ديني و اخلاقي و حكمت عملي و عرفان وسياست و شناخت اجتماع متبحّر و صاحبنظر است و استادي او خصوصاً در اين ميباشد كه قادراست از تمامي اين اطلاعات وسيع و متنوع در بيان مواعظ و نگارش داستانها و تمثيلهاي آموزندهو سرودن غزليات پر شور و مثنويها و قصايد نغز و بديع سود جويد و آنها را به زباني ساده و شيرين بهشيوهاي سهل و ممتنع كه قابل استفادهي همگاني باشد، بيان كند...»3
    زندگي
    يكي از موضوعهايي كه هميشه محققان و انديشمندان را به خود مشغول نموده است، زندگيشاعران و انديشمندان دورههاي پيشين است. غالباً، تاريخ تولد، نام صحيح، نام پدر، و حتي تاريخفوت آنان مبهم است و اين ابهام موجب برانگيختن بحثهاي فراواني شده است در مورد سعدي نيزچنين است. نام، كنيه، لقب، تاريخ تولد، تاريخ وفات و مسافرتهاي او به شدّت مورد اختلاف است وهر يك از صاحبنظران براساس شواهدي از آثار سعدي و به ظّن خود در اين باره مطالبي را بيانداشتهاند. 4

    نام و شهرت:
    بعضي او را مشرفالدين يا شرفالدين، برخي مصلح الدين عبدالله و كنيهاش را ابومحمد ميدانندنام و كينه و القاب كامل او در كتاب تاريخ ادبيات دكتر ذبيحالله صفا به شرح زير آمده است: «الشيخالامام المحقق ملك الكلام افصح المتكلمين ابو محمد مشرف الدين (شرف الدين) مصلح بن عبداللهبن مشرف السعدي شيرازي» 5

    تولد:
    تولد سعدي بدرستي معلوم نيست. باتوجه به قراين و شواهد موجود سال تولد او را عدهاي 585 وعدهاي 606 هجري و عدهاي نيز سالهاي ديگري بين دو سال ذكر شده دانستهاند كه سال 606بيشتر مورد قبول قرار گرفته است.
    وفات:
    تاريخ دقيق وفات شيخ نيز جاي تأمل دارد. و در اين باره نيز اختلاف نظر وجود دارد به هر صورتتاريخ وفاتش را در بين سالهاي 690 تا 695 نوشتهاند.

    مسافرتها:
    در اقصاي عالم بگشتم
    بسي بسر بردم ايام با هر كسي
    تمتع به هر گوشهاي يافتم
    زهر خرمني خوشهاي يافتم 6
    سعدي در اثار خود از سفر به عراق، حجاز، شامات، بلخ باميان، كاشغر، هندوستان، يمن، مصر،حبشه، مغرب، آسياي صغير، بيت المقدس، آذربايجان و ...سخن رانده است. امّا اين نكته كه آياسعدي به تمام نقاطي كه از آن نام برده است، مسافرت كرده باشد، جاي ترديد است.

    آثار:
    آثار منثور و منظوم سعدي شامل بيست و سه ساله به شرح زير ميباشد:
    1- ديباچه
    2- مجالس پنجگانه
    3- پنج سوال شمسالدين صاحبديوان و جواب شيخ بهنظم
    4- سوال سعدالدين نطنزي به نظم در باره عشق و عقل جواب شيخ به نثر
    5- نصيحتالملوك
    6- شرح ملاقات شيخ با اباقاخان
    7- بوستان يا سعدي نامه
    9- قصايد عربي
    10- قصايد فارسي
    11- مراثي
    12- ملمّعات و ترجيعات
    13- طيّبات
    14- بدايع
    15- خواتيم
    16- غزلّيات
    17- صاحبيه
    18- مقطّعات
    19-رباعيات
    20- مفردات
    21- هزليّات
    22- خبيثات
    23-گلستان .
    از ميان آثاري كه برشمرديم گلستان و بوستان اعتبار ويژهاي دارند. در اين رساله اگرچه گوشهچشمي به كلية آثار شيخ داشتهايم ليكن مآخذ اصلي اين تحقيق گلستان و بوستان بوده است از اينرو به اجمال اين دو اثر گران بها را معرفي ميكنيم.
    گلستان:
    گلستان بيگمان زيباترين اثر منثور فارسي است و حكايات، تجارب و نكات اخلاقي و اجتماعيآن نيز بينظير است. گلستان شامل هشت باب به شرح زير است: در سيرت پادشاهان، در اخلاقدرويشان، در فضيلت قناعت، در فوايد خاموشي، در عشق و جواني، در ضعف و پيري، در تأثير تربيت،در آداب صحبت
    بنابر گفته شيخ تاريخ تاليف گلستان سال 656 هجري و هدف از تأليف آن نصيحت بوده است.
    در اين مدت كه ما را وقت خوش بود
    زهجرت ششصد وپنجاه وشش بود
    مراد ما نصيحت بود و گفتيم
    حوالت با خداكرديم و رفتيم 7






    * منابع و يادداشتها:

    1- طباطبائي، سيد مصطفي، گنجينه امثال عرب و قرآن مجيد، قم، انتشارات دارالفكر، 1346، ص 8

    2- مقام معظم رهبري، حضرت آيتالله خامنهاي، ذكر جميل سعدي، مجموعه مقالات و اشعار به مناسبت بزرگداشت هشتصدمين سالگرد تولد شيخ اجل سعدي عليه الرحمه، ج 1، تهران، انتشارات اداره كل انتشارات و تبليغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1366، ص11

    3 - رزمجو، حسين، پيشين، ص 29

    4- علاقهمندان جهت اطلاع بيشتر به منابعي ديگر در اين زمينه همچون: تاريخ ادبيات ايران (دكتر ذبيحالله صفا)، تحقيق درباره سعدي (هنري ماسه) و سعدي (ضياء موحد) مراجعه كنند.

    5- صفا، ذبيحالله. تاريخ ادبيات ايران ج 3، بخش اول، تهران، انتشارات فردوسي1368

    6- كليات سعدي (بوستان). به اهتمام محمدعلي فروغي، تهران، اميركبير، 1367، ص205

    7- پيشين، (گلستان)، ص 36


    Tek çare tanrıdan sabır dilemek
    ?Kadere sitemin ne faydası var


  2. 4 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.16
    تشکر از کاربر
    57,559
    تشکر شده 41,044 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بوستان

    <بوستان> يكي از گنجينههاي پرارزش زبان فارسي و يكي از بهترين گنجينههاي معارف بشري است. هم از جهت فصاحت و زيبايي ظاهري و كلام و هم از جهت زيبايي دروني و پيام، سرآمد آثار ادبي است. بوستان يكپارچه معرفت ناب است. به قول هانريماسه: <بوستان در حقيقت با حكاياتيكه دارد يك حماسه اخلاقي است.>8
    بوستان مشتمل بر 10 باب به اين شرح است: عدل، احسان، عشق و مستي، تواضع، رضا، قناعت ،عالم تربيت، شكر بر عافيت، توبه، مناجات و ختم كتاب.9
    مدح در سخنان سعدي
    مرا طبع از اين نوع خواهان نبود
    سر مدحت پادشاهان نبود10




    <سعدي بيشتر اتابكان سلغري و وزيران و واليان و عاملان بزرگ فارس و چند تن از مردان ديگرعهد خود را مدح گفت... از ميان ممدوحان سعدي، شمسالدين محمد صاحبديوان و برادر او علاءالدين عطاملك جويني، بيش از همه مورد ستايش وي قرار گرفته و استاد را در مدح آنان قصيدههاي غّرا و آن دو بزرگ را در حق استاد پرورشها و بزرگداشتهاي بسيار بوده است.>11

    سعدي اگرچه به ظاهر صاحبمنصبان عصر خود را به اصطلاح مدح گفته است، اما شاعري مديحه سرا نيست. و همچون بعضي از شعراي سلف خود، مشكل <آلاتخوان> و <ديگدان نقره> نداشته و نه كرسي فلك را زيرپاي كسي نگمارده است. در قصايد و قطعاتي كه به اصطلاح كسي راستوده، آنقدر سخنان تلخ، اندرزهاي اخلاقي و ديني آورده و سرگذشت پيشينيان را متذكر شده استكه چند بيت مدح در آن ميان فروغي ندارد و در حقيقت سخنش انذار است نه مدح. نمونهاش قصيدهاي است كه در مدح <انكيانو> سروده است با مطلع:

    بس بگرديد و بگردد روزگار

    دل به دنيا در نبندد هوشيار12

    قصيده مزبور كه در حدود 46 بيت است، فقط شش بيت به مدح و <دعاي درويشدار> اختصاص يافته است و چهل بيت ديگر سخناني تلخ است كه كمتر كسي از دولتمردان دوست دارد بشنود.

    <سعدي نه معصوم است و نه مطلق، بلكه انسان است و گفتهاند كه انسان محل خطا و نسيان است،امّا اگر او را لغزشي باشد، در قبال عظمت و كمال او در خور اعتنا نيست.>13

    قباگر حرير است و گر پرنيان

    بناچار حشوش بود در ميان

    توگر پر نياني نيابي مجوش

    كرم كارفرما و حشوش ببوش ...

    چو بيتي پسند آيدت از هزار

    بمردي كه دست از تعنّت بدار 14



    شيوه سخن

    شيوه سخن و گفتار سعدي در آثارش از جهات گوناگون از جمله: زيبايي ظاهري و استفاده ازصنايع ادبي، استفاده از معارف اسلامي، بهويژه قرآن و نيز نحوه ارائه پيامها قابل بررسي و تعمق است.

    در زير، سخنان عدهاي از صاحبنظران را درباره شيوه سخن سعدي خواهيم آورد تا ضمن آشنايياجمالي با نحوه سخن در آثار شيخ، طريق بيان و ارائه پيام در موضوعات مختلف كه در فصول بعد بهآن اشاره خواهد شد، بهطور مختصر معرفي شود.

    - <غالب گفتار سعدي طرب انگيزست و طيبت آميز و كوته نظران را بدين علت زبان طعن دراز گرددكه مغز دماغ بيهوده بردن و دود چراغ بيفايده خوردن كار خردمندان نيست وليكن بر را‡ي روشنصاحبدلان كه روي سخن در ايشان است پوشيده نماند كه دُرّ موعظههاي شافي را در سلك عبارت كشيده است و داروي تلخ به شهد ظرافت برآميخته تا طبع ملول ايشان از دولت قبول محروم نماند.>15

    - <سبك بيان و ايراد موضوعات اخلاقي و تربيتي در گلستان و بوستان، با كتب صوفيان مانندكيمياي سعادت يا رساله قشيريه و آثار حكما مانند اخلاق ناصري متفاوت است. زيرا شيخ نه بهتعريفهاي منطقي از فضايلي چون عدالت و رضا پرداخته، نه متن احاديث و آيات را كه پايه ودرونمايه گفتارش بوده آورده، بلكه مفاهيم و تعليمات را به صورت تمثيلهاي شيرين و حكاياتدلنشين ذكر كرده است، به طوري كه تلخي موعظه را در كام جان خواننده از بين ميبرد و اخلاق وتربيت را با زباني چندان خوشايند تعليم ميدهد كه شوق خواننده را در به كار بستن آن تعليماتحكيمانه برميانگيزد> 16

    - <لحن سعدي در بيان نكات مربوط به مردم و عوالم مربوط به آنها غالباً همراه نوعي مهرورزي است، برخلاف آنجا كه خطاب سخن با زبردستان است و ستمگران، اسلوببيان به همراه نوعي پرخاش است و تندي...> 17

    سعدي يك مسلمان است و خانواده او از عالمان دين بودهاند و سعدي مدت مديدي در نظاميه به تحصيل علوم اسلامي مشغول بوده است. بنابراين علوم شرعي را آموخته است. باقرآن آشنايي كامل دارد و به عبارت ديگر يك عالم و حكيم مسلمان است و از اين رو آثارش رنگ و بوي اسلامي دارد وآن آثار، هم از نظر قالب و هم از نظر محتوا و پيام تحت تأثير معارف اسلامي است. - <سعدي در آثار خود به شيوههاي گوناگون از قرآن و معارف بيكران آن بهرهگرفته است. ولي برداشتهاي خود از قرآن را كمتر در قالب ترجمه و تفسير و تأويل بيان نموده است؛ آنگونه كه در شيوه مفسران و يا عارفان و اهل باطن بوده است. شيوههاي بهرهگيري سعدي از قرآن همچون هنرادبياش كاملاً ابتكاري و دلنشين است.19> و <او گويندهاي توانا و شاعري شيرين سخن و آموزگاريدردمند است و همواره ميكوشد كه آثارش صحيفه معرفه الله و نمودار آيات صنع الهي باشد.>20

    از ديگر ويژگيهاي سخن سعدي اين است كه جهت نصيحت به معاصرين و آيندگان، به سرگذشت پيشينيان تمسك ميجويد؛ چون معتقد است كه: <نيك بختان بهحكايت و امثال پيشينيان پندگيرند زان بيشتر كه پسينيان به واقعه او مثل زنند.>21

    بيترديد سعدي اين شيوه را از قرآنكريم آموخته است و شيوه بيان قصص در قرآن و آيه <فاعتبروا يا اولي الابصار> را هميشه در پيش چشم داشته است، زيرا؛ <قرآن كريم نيز داستان اقوام سلف و سرگذشت بسياري از مردم را كه در حيات خودحق را از باطل نشناخته و يا به راه صواب رفتهاند براي ما بازگو كرده و سرنوشت خوب يا بد، سعادت ويا شقاوت آنان را عبرت آموز گردانيده است. شك نيست كه پند و موعظه وقتي به همراه سرگذشتيآورده شود. يا ضمن قصهاي بيان گردد، القاء آن آسانتر و آموزندهتر و ذهن شنونده و يا خواننده درپذيرفتن آن گيراتر و آمادهتر خواهد بود. چه، سرگذشت بشر آكنده از تجربههاي تلخ و شيرين است كهدر طول زمان، هر نسل براي نسلهاي ديگر به يادگار گذاشته و مايه عبرت آنان ساخته است.>22علاوه بر آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه كلام و سخن سعدي ويژگيهاي بارز زير را دارد:

    1- بيان ساده و روشن و همه كس فهم.

    2- گرمي گفتار و صميميت در اداي مطالب و نيز تواضع و فروتني و تجانس فرهنگي وروحي سعدي

    3- الهام سعدي از زندگي عملي، تجربيات روزمره، تاريخ و سرگذشت مردم، التفاتعمومي به پسندهاي مردم و آداب و رسوم و اعتقادات ايشان.

    4- زنده بودن صحنهها و مناظر، برجسته كردن جنبههاي مثبت زندگي مردم و عمقبخشيدن به انواع پديدههاي حيات.

    5- توجه عمومي سعدي به نكات مردم شناسي، جامعه شناسي، با توجه به تحصيل و تجربيات لازم در طي حيات و نيز تركيب همه تجربيات به يكديگر و بالاخره <به گزيني> از آنچه ميتواند رنگ همگاني داشته باشد، عوالم مشترك روحي او را با مردم مشخص ميسازد.

    6- ذكر حكايات، روايات، داستانها و سرگذشتها، امثال رايج و نيز نقل مطالب از افراد واشخاص كه غالباً در نظر مردم معروفند و مشهور، همه و همه از مواردي است كه نمودار بينشعميق سعدي است از آنچه مايه اصلي تفاهم بين افراد است و يا به تعبير ديگر سفير حسننيّت...>23

    7- كلام سعدي از تازگي و طراوت برخوردار است كه نه تنها شكل و جنبههاي ادبي آنرا هميشه زنده نگهداشته، اصول محتوا و معاني كلام سعدي نيز اين خصيصه را دارد. گوييمخاطب سعدي آيندگان بودهاند.

    8- مسأله خلوص كه اوج توحيد و مغز و لُباب معرفت است، در كلام سعدي به گونهاي همهكس فهم، تبيين شده و با رقيقترين مفاهيم ارائه شده است.

    9- سعدي با هر كلمه و با انتخاب هر واژهاي مطلبي را بازگو ميكند، و در به كارگيري وجايگزيني آنها در مجموع كلام، هماهنگي با ريز مقاصد و معاني را منظور ميدارد، و بدينوسيله درقالبهاي كوچك كلامش بيشترين معارف را ميگنجاند.

    10- جولان فكري سعدي و سرعت انتقال وي از مسائل كلي و جزئي و جزئيات به مطالب پيچيده و ريزتر، ميدان وسيعي را براي بازگوكردن مفاهيم و مقاصد و نكات دقيق باز ميكند.

    11- سعدي از شيوه توصيفي بيش از استدلال سود جسته و سعي نموده است تا فطرت انسانها را مخاطب قرار داده و از زبان فطرت و دل استفاده كند.>24

    شايد بهترين و زيباترين وصف در باره سعدي و آثارش تضمين روانشاد ملك الشعراي بهار با عنوان <سعديا> باشدكه مطلع آن بيت زير است:

    سعديا چون تو كجانادرهگفتاريهست؟

    يا چو شيرين سخنت نخل شكر باري هست؟....



    * منابع و يادداشتها:

    8- ماسه، هنري. تحقيق درباره سعدي، ترجمه دكتر غلامحسين يوسفي و دكتر محمدحسن مهدوي اردبيلي، تهران، انتشارات توس، 1369، ص 159

    9- كليات (بوستان)، ص 205

    10- كليات (بوستان)، ص 206

    11- صفا، ذبيحالله. تاريخ ادبيات ايران جلد دو، خلاصه جلد سوم، تهران، انتشارات فردوسي، 1361، ص 128

    12- كليات (قصايد فارسي)، ص 724

    13- شاهرخي، محمود. در بارگاه خاطر سعدي، ذكر جميل سعدي، ج 2، ص 306

    14- كليات (بوستان)، ص 206

    15- كليات (گلستان)، ص 193

    16- ركني، محمدمهدي. سعدي آموزگار قناعت، ذكر جميل سعدي، ج 2، ص 170

    17- ناصح، محمد مهدي. سعدي و فرهنگ مردم، ذكر جميل سعدي، ج 3، ص 247

    18- پيشين، ص 252

    19- زنجاني، عميد. تاثير متون فرهنگ اسلامي بويژه قرآن در آثار شيخ سعدي، ذكرجميل سعدي ج 2، ص 216

    20- تجليل، جليل. سعدي و معرفت كردگار، ذكر جميل سعدي، ج 1، ص 251

    21- كليات (گلستان)، ص 190

    22- لسان، حسين. پژوهشي در روايات و مضامين سعدي، ذكر جميل سعدي، ج 3، ص 145

    23- ناصح، محمدمهدي . سعدي و فرهنگ مردم، ذكر جميل سعدي، ج 3، ص 269

    24- زنجاني، عميد. تاثير متون فرهنگ اسلامي به ويژه قرآن در آثار شيخ سعدي، ذكرجميل سعدي، ج2، ص 225

  4. 4 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.16
    تشکر از کاربر
    57,559
    تشکر شده 41,044 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض زبان شعر سعدی و زبان شعر حافظ

    دكتر على محمد حق شناس

    ميان غزل هاى سعدى و حافظ تفاوت هاى فراوان به چشم مى خورد. اين تفاوت ها يا ريشه در معنا و مضمون آن ها دارند، يا در نظر گاه آن ها، يا در طرز تلقى، يا ساخت و پرداخت ادبى و يا زبان و شيوه برخورد با آن. طرح و تحليل هر يك از اين تفاوت ها در جا و مجال خود، بى شك، از جمله كارهاى ضرورى است كه، اگر هنوز به درستى انجام نشده است، بايد روزى صورت گيرد. در اينجا، من فقط به يك تفاوت از آن ميان مى پردازم و مى كوشم علت وجود همان يك تفاوت را تا مى توانم پيدا كنم و اهميت آن را آشكار سازم.

    تفاوت مزبور در فاصله اى است كه ميان صورت ظاهر غزل هاى اين دو شاعر از يك طرف و معنا و پيام آن ها از طرف ديگر مشاهده مى شود. توجه به اين اختلاف در فاصله صورت و محتوى از آن رو مهم است كه مستقيماً به درك و التذاذ هنرى، از جمله از آثار سعدى و حافظ، مربوط مى شود: تا ما از صورت غزل هاى اين دو شاعر به محتوى و پيام آن ها نرسيم، نمى توانيم به درك و التذاذ هنرى از آن ها بدان گونه كه بايد دست يابيم.
    واقعيت اين است كه فاصله صورت و محتوى در غزل هاى سعدى عموماً بسيار كوتاه تر از آن است كه در غزل هاى حافظ ديده مى شود. در نتيجه، درك و التذاذ هنرى از غزل هاى سعدى بسيار زودتر نصيب ما مى شود تا از غزل هاى حافظ. بگذاريد بحث را با يك مثال دنبال كنيم تا نكته هر چه روشن تر شود. در اين مثال يك پاره از غزل سعدى را با يك پاره از غزل حافظ مى سنجيم1:
    1) خوش مى روى به تنها تن ها فداى جانت *** مدهوش مى گذارى ياران مهربانت
    آئينه اى طلب كن تا روى خود ببينى *** و ز حسن خود بماند انگشت در دهانت
    قصد شكار دارى يا اتفاق بستان *** عزمى در سرت بايد تا مى كشد عنانت...
    رخت سراى عقلم تاراج شوق كردى *** اى دزد آشكارا مى بينم از نهانت...
    من فتنه زمانم و آن دوستان كه دارى *** بى شك نگاه دارند از فتنه زمانت...

    2) به جان پير خرابات و حق نعمت او *** كه نيست در دل من جز هواى خدمت او
    بهشت اگر چه نه جاى گناهكاران است *** بيار باده كه مستظهرم به همت او
    چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد *** كه زد به خرمن ما آتش محبت او
    بر آستانه ميخانه گر سرى بينى *** مزن به پاى كه معلوم نيست نيست او...
    بيار باده كه دوشم سروش عام غيب *** نويد داد كه عام است فيض رحمت او...

    در پاره (1) كه نمونه اى از غزل سعدى است، ما با عبور از دو سطح معنائى مى توانيم از سطح صورت غزل به چيزى در مايه پيام واقعى آن برسيم. سطح نخست همان سطح معناى زبانى است كه، به تأييد معناشناسان2، از سر جمع معانى لغاتِ غزل و روابط دستورى آن حاصل مى شود. در اين سطح، ما از رهگذر نظام معناشناسى3 زبان به ساختى از معناى متن مى رسيم كه، طبق قواعد معنايى4 همان نظام، خلاف قاعده5 قلمداد مى شود. مثلا، معنائى كه در سطح نخست براى بيت چهارم از پاره غزل سعدى به دست مى آوريم، چيزى در مايه معناى خلاف قاعده (3) در زير است:
    3) سبب شدى كه شوق همه اسباب و اساس خانه عقل مرا تاراج كند. من تو را كه دزدِ آشكارى هستى از نهان مى بينم.
    آنگاه همين ساختِ معنائى خلاف قاعده را به سطح دوم مى بريم كه سطح معناى ادبى است و در آنجا، غرابت ها يا، به اصطلاح، هنجارگريزى هاى6 سطح نخست را به كمك قواعد معنائى ادبى كه به نظام ادبيات تعلق دارند از ميان برمى داريم تا به ساختى از معنا برسيم كه با معناى زبانىِ آشكار و لفظ به لفظ غزل فرق دارد. مثلا معنائى كه در سطح دوم براى همان بيت چهارم به كمك قواعدِ ادبى به دست مى آوريم مى تواند چيزى در مايه معناى (4) در زير باشد:
    4) شور عشق تو عقل مرا به كلى مقهور كرده است. مثل كسى شده ام كه نهانى به تماشاى دزدى ايستاده است كه روز روشن دارد مال او را مى برد.
    درست، در همين سطح دوم و از دل همين نوع معناى ادبى است كه مى توانيم به چيزى در مايه پيام پاره غزل (1) سعدى دست يابيم پيامى حاوى نكات (5) در زير:
    5) ستايش خرام معشوق در تنهائيش كه با تمام عالم سودا نمى توان كرد لذت تماشاى او كه هوش از سر مى برد و همه را حيرت زده مى كند شوق خدمت به او عمق شيدائى عاشق و، سرانجام، وقوف عاشق به ناكامى نهائيش.
    پيدا است كه هر درك و التذاذ هنرى هم كه از اين غزل نصيبمان مى شود حاصل همين مايه از پيام و كشف آن است. و اين در مورد غزل هاى ديگر سعدى نيز غالباً صادق است.
    در پاره (2) كه نمونه اى از غزل حافظ است، امكان ندارد تنها با عبور از دو سطح معنائى ياد شده به چيزى در مايه پيام واقعى غزل حافظ برسيم. در اينجا، ما ناگزيريم فاصله بسيار بيشترى را طى كنيم تا به كشف پيام واقعى غزل و درك و التذاذ هنرى راه يابيم. با اين تفصيل كه ما پس از گذار از دو سطح معناى زبانى و معناى ادبى غزل حافظ، به گونه اى كه در مورد غزل سعدى ديديم، تازه به معنائى مى رسيم در مايه معناى (6) در زير:
    6) تمناى خدمت به پير خرابات به پاس حق نعمت او اميد رفتن به بهشت در عين ادامه باده خوارى آرزوى تداوم واقعه اى كه آتش به حاصل عمر شخص زده است دعوت به مدارا باميخواره چون نمى دانيم چه در سر دارد و، سرانجام، اصرار به ميخوارى به دليل عام بودن فيض رحمت، او، كه در غزل معلوم نيست چه كسى است.
    پر پيدا است كه اين مايه از معنى، كه حاصل گذار از دو سطح معناى زبانى و معناى ادبى است، نه خود پيام واقعى پاره غزل حافظ است نه نيز مى توان چنان پيامى را مستقيماً و بدون گذشتن از سطوح ديگر از دل آن بيرون آورد. چرا كه اين معنى نه با امور جهان واقع جور در مى آى د، نه با معانى و روابط معنائى در نظام زبان كه صحّت آن ها در گرو مراتب صدقشان با مصاديق جهان واقع است، نه نيز با آن معانى متعالى كه قرار است هر اثر ادبى به كمك صورتگرى ها و معنى پردازى هاى متداول در نظام ادبيات نصيب خواننده كند.
    پس براى كشف پيام واقعى پاره غزل حافظ و نيل به درك و التذاذ هنرى از آن، بايد از سطح معناى ادبى هم فراتر رفت و در آنجا به كمك امكانات موجود در نظام ها و شيوه هاى تحليل ديگر كه، چنان كه خواهيم ديد، نه به سطوح زبان و ادبيات، بلكه به سطوح و ساحات متعالى ترى تعلق دارند، به جستجوى معنائى پرداخت كه بتواند هم با امور جهان واقع دمساز باشد، هم با نظام معنائى زبان، هم، بالآخره با نظام معنائى ادبيات. چنان معنائى مى تواند در مايه پيام (7) در زير باشد:
    7) تمناى خدمت به كسى به پاس حق نعمتى اميد بخشايش از او براى شخص گناهكارى آرزوى تداوم عشقى با همه جانكاه بودنش اميد عنايت به نيت خيرى كه در پس گناهى ظاهرى نهفته است و، در نهايت، مژده برخوردارى از رحمت عامى.
    گفتن نمى خواهد كه اين تفاوت در فاصله ها را در غزل هاى ديگر سعدى و حافظ نيز مى توان آشكارا ديد.
    سؤال اين است كه راز اين تفاوت ميان غزل هاى سعدى و حافظ در چيست؟ چه چيزى سبب مى شود كه فاصله صورت و محتوى در غزل حافظ به مراتب بيش از آن باشد كه در غزل سعدى مشاهده مى شود؟
    براى اين سؤال، لااقل در آثارى كه در دسترس من بوده اند، پاسخ چندانى به چشم نمى خورد. تنها مطلبى كه در اين باره هست به تفاوت هاى سبك عراقى با سبك هندى مربوط مى شود كه گاه از آن ها در تبيين تفاوت هاى ميان سعدى و حافظ استفاده كرده اند. به اين ترتيب كه اول سعدى را، به حق، نماينده سبك عراقى گرفته اند و حافظ را، به ناحق، نماينده سبك هندى در سالم ترين صورت آن پنداشته اند و آنگاه گفته اند اشعار عراقى ساده و روانند و به راحتى مى توان به پيام آن ها پى برد و، لاجرم، اشعار سعدى هم از اين قاعده مستثنى نيستند. بر عكس، اشعار سبك هندى پيچيده اند و سرشار از مضمون پردازى هاى ظريف و نازك بينانه اند و، ناگزير، نمى توان به آسانى به پيام آن ها راه يافت و اشعار حافظ هم، خواه ناخواه، به همين دليل دورياب تر و دير فهم ترند.
    اين مدعا اگر چه به واقعيت كمابيش نزديك است و چه بسا بتواند به جاى خود از عهده تبيين برخى تفاوت هاى شعر سعدى با شعر حافظ برآيد. با اينهمه، لااقل به سه دليل نمى تواند پاسخ قانع كننده اى به سؤال ما بدهد:
    يكى اين كه سواى سعدى و حافظ، شاعران فراوان ديگرى هم هستند كه يا پيرو سبك عراقى اند يا پيرو سبك هندى. ولى در شعر آنان هيچ تفاوتى به لحاظ فاصله صورت از محتوى به چشم نمى خورد، گو آن كه شعر پيروان سبك هندى سرشار از مضامين ظريف و باريك بينى هاى زبانى و ادبى هم، البته، هست.
    ديگر اين كه انتساب حافظ به سبك هندى چندان درست نيست، گو آن كه شعر حافظ نيز، چون اشعار سبك هندى، پيچيده و سرشار از ظرافت باشد. چرا كه شعر سبك هندى شعر انتقال پيام از رهگذر مضمون پردازى است. و مضمون پردازى موجب محدود و محصور شدن پيام شعر در چنبره مضمونى مى شود كه براى بيان آن طرح ريخته اند. و اين، به ناگزير، راه را بر عبور پيام از دو سطح معناى زبانى و معناى ادبى به كلى مى بندد، حال آن كه شعر حافظ، در بيشتر موارد، به ويژه در شعرهاى متعالى تر او، شعر انتقال پيام از رهگذر نقل ناقص و يا نقل كامل معانى به عرصه هاى بالا و باز هم بالاتر است. و اين، خود به خود، موجبات انعكاس معانى در يكديگر و پيدايش فضاهاى معنائى تو در تو و نامتناهى را در عالم شعر فراهم مى آورد، آن گونه كه شرح آن در جائى ديگر آمده است7
    سرانجام، سوم اين كه نسبت دادن همه تفاوت هاى موجود ميان شعر شاعران به اختلاف در سبك آنان، خواهى نخواهى، به انكار فرديت خلاق شاعر و ناديده گرفتن نقش عظيم ابداع و ابتكار او در امر آفرينش هنرى مى انجامد. حال آن كه شعر به صرف آن كه نوعى هنر با نام هنر كلامى8 است، بيش از هر چيز عرصه خلاقيت است كه خود نتيجه مستقيم تفرد شاعر و تسلط او بر همه ابزارها و اسباب پردازش ادبى است. و اين در مورد هر شاعرى، البته، صادق است، خاصه در مورد شاعران يگانه و بى همتائى چون سعدى و حافظ كه پايگاه ممتاز و دست نايافتنى خود را در بوته تاريخ و در پهنه چالش هاى قرون به ثبوت رسانده اند. مقوله سبك كه، به هر حال، مبين ذهنيت شاعر و گرايش و گزينش هاى او، حتماً، هست، براى هر شاعر بزرگى حكم نقطه آغاز خيزش او به سوى اوج هاى تازه در فضاهاى لايتناهى آفرينشگرى و نوآورى را دارد، نه حكم نقطه پايان خلقتگرى هاى او يا قيد و بندى كه جولان او را در عرصه هنر محدود سازد
    بارى، از ملاحظه سبكى كه بگذريم، ملاحظات زبانى را هم مى توان علت تفاوت در فاصله صورت و محتوى در غزل هاى سعدى و حافظ فرض كرد، هر چند اين فرض را هنوز كسى پيش ننهاده است. از قرائن موجود در غزل هاى اين دو شاعر مى توان، لااقل، چنين فرض كرد كه زبان حافظ در واژگان غنى تر از زبان سعدى است، و زبان سعدى در ساختار از زبان حافظ پيچيده تر است، خواه ساختار صرفى در نظر باشد، خواه ساختار نحوى، خواه معناشناختى، بگذاريد بحث را با بررسى پيچيدگى هاى ساختارى در غزل سعدى دنبال كنيم. به نمونه (8) از اين نظر نگاهى بيندازيم
    8) بستم به عشق موى ميانش كمر چو مور *** گر وقت بينى اين سخن اندر ميان بگوى...
    دانم كه باز بر سر كويش گذر كنى *** گر بشنود حديث منش در نهان بگوى
    كاى دل ربوده از بر من حكم از آن توست *** گر نيز گوئيم به مثل ترك جان بگوى...
    در اين نمونه، سعدى اجزاء فعل مركب «كمربستن» را اولا به طرزى غيرمعمول جا به جا كرده، ثانياً آن اجزاء را جدا از هم به كار برده، گذشته از آن كه فعل «وقت ديدن» را هم از خود در آورده، و مفعول فعل «بشنود» را نيز بيش از قرينه لفظى آن (حديث من) حذف كرده است. در عين حال، ترتيب اجزاء موجود در مصراع آخر را به قصد ايجاد ابهامى نغز در هم ريخته است. به همين منوال، در نمونه (9) در زير ــ كه هر چند به غزل هاى سعدى تعلق ندارد، ولى مؤيد مدعاى ما در مورد پيچيدگى هاى ساختارى آثار سعدى هست ــ شكل ديگرى از پيچيدگى ساختارى، اين بار در حوزه صرف و اشتقاق، به چشم مى خورد:
    (9) به نام خداوند جان آفرين *** حكيم سخن در زبان آفرين
    در اين نمونه سعدى صفت هاى مشتق «جان آفرين» و «سخن در زبان آفرين» را از دو فعل كه در زبان فارسى وجود خارجى ندارند، يعنى افعال «جان آفريدن» و «سخن در زبان آفريدن»، مشتق ساخته است، همين طور در نمونه (10) در زير:
    10) گر اتفاق نيفتد قدم كه رنجه كنى *** به ذكر ما چه شود گر زبان بگردانى
    سعدى حرف موصول «كه» را در درون جمله پيرو به كار برده است (به جاى آن كه بگويد «گر اتفاق نيفتد كه قدم ...» گذشته از آن كه فعل «قدم رنجه كردن» را هم بدون متمم معمول آن (مثلا «قدم به ديدار كسى رنجه كردن») به كار گرفته است و در همان حال فعل «زبان گرداندن» را نيز از خود در آورده است.9
    اين قبيل پيچيدگى ها و گريزهاى پياپى در ساخت زبانى غزل هاى سعدى، به هر حال، فراوان است. حال آن كه در غزل هاى حافظ آنچه هست ساخت هاى نحوى را هوار و ساخت هاى صرفى به سامان است، آن گونه كه در نمونه (11) در زير مى توان ديد:
    11) خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست *** ساقى كجاست گو سبب انتظار چيست
    هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار *** كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست
    پيوند عمر بسته به موئى است هوش دار *** غمخوار خويش باش غم روزگار چيست...
    مستور و مست هر دو چو از يك قبيله اند *** ما دل به عشوه كه دهيم اختيار چيست
    سهو و خطاى بنده گرش اعتبار نيست *** معنى عفو و رحمت آمرزگار چيست...
    مى بينيم كه حافظ هيچ از شگردهاى ساختارى، چه نحوى، چه صرفى، در اين غزل بهره نجسته است، يا اگر جسته چندان نيست كه به آسانى به چشم بيايد. و اين كيفيتى است كه در اكثر قريب به اتفاق غزل هاى او آشكارا يافت مى شود.
    در مورد غناى واژگانى بيشتر غزل هاى حافظ در سنجش با غزل هاى سعدى، من پژوهشى چنان كه بايد نكرده ام. براى اين كار آن قدر وقت داشته ام كه يكى چند غزل از هر يك از اين دو شاعر را تحليل واژگانى كنم. پس مبناى فرض من در اين باره پژوهشى محدود همراه با اظهارنظرهاى ديگران است كه سخن از وفور حيرت انگيز معانى و مضامين گوناگون از زمينه هاى علمى، فلسفى، عرفانى و جزآن در غزل حافظ به ميان آورده اند10. و اين، البته، مبناى طرح اين فرض مى تواند باشد كه وفور معانى، لاجرم، غناى واژگانى را هم در پى دارد و بررسى هاى محدود من نيز مؤيد اين فرض مى تواند باشد.
    محدوديت واژگانى غزل هاى سعدى نيز، البته در سنجش با غناى حافظ، ره آورد تمركز عميق او، به گفته محمدعلى فروغى11، بر مضامين محدود «مغازله و معاشقه» از يك طرف و «مواعظ و حكمت» از طرف ديگر است.
    حال اگر از منظر همين اختلاف در گنجينه واژگان سعدى و حافظ به قضايا نگاه كنيم، به راحتى مى بينيم كه تفاوت هاى واژگانى و ساختارى در غزل هاى اين دو شاعر خود معلولِ اختلاف در فاصله صورت و معنى در غزل هاى آن ها است، نه علت بروز آن اختلاف. چرا كه وفور معانى و مضامين در غزل هاى حافظ، در عين حال كه بر غناى واژگانى زبان در مى افزايد، او را از روى آوردن به تنوع در ساخت هاى زبانى بى نياز مى سازد. حال آن كه محدوديت مضامين و معانى در غزل هاى سعدى، هر چند موجب محدوديت واژگانى زبان او مى شود، با اينهمه، او را ناگزير مى كند كه مضامين يگانه يا همانند را در ساخت هاى گوناگون با پردازش هاى نو به نو باز ــ آفريند تا هم از ملال تكرار بپرهيزد، هم به ملامت يكنواختى گرفتار نشود.
    اكنون اگر، بنابر آنچه گفتيم، بپذيريم كه نه ملاحظات سبكى نه نيز ملاحظات زبانى نمى توانند علت بروز تفاوت در فاصله صورت و محتوى در غزل هاى سعدى و حافظ باشند، در آن صورت، بايد به ناچار به همان سؤال پيشين باز كرديم و دوباره بپرسيم: پس علت اين تفاوت در فاصله ها در چيست؟
    آنچه من مى توانم براساس جستجوئى محدود در پاسخ به اين سؤال بگويم ممكن است در يك جمله به اجمال چنين جمع بسته شود كه: علت در اين است كه غزل هاى سعدى شعر زبان فارسى است حال آن كه غزل هاى حافظ زبان شعر فرهنگ و فكر ايران است. يا، به عبارت ديگر، سعدى در عالم غزل شاعر زبان، به ويژه زبان فارسى، است ولى حافظ شاعر فكر و فرهنگ، به ويژه فكر و فرهنگ ايران، است.
    در تفصيل اين مجمل مى توان به اختصار تمام گفت كه هم سعدى هم حافظ، هر دو كار آفرينش غزل را از يك جا، يعنى از فضاى فرهنگ و انديشه، آغاز مى كنند. منتهى سعدى، اولا، حوزه فكرى و فرهنگى خود را در عالم غزل، به قول فروغى، به مغازله و معاشقه يا به حكمت و موعظه محدود مى كند و، ثانياً، همان مايه از فكر و فرهنگ را نيز نخست به زبانى باز مى پروراند كه به فهم عامه نزديك باشد و آنگاه آن را در هيئت همگان فهمش به جامه غزلى در مى آورد كه غالب شگردها و صناغت هاى ادبى آن عموماً مايه از امكانات زبان مى گيرند. اين است كه پيام واقعى غزل او براى هر فارسى زبانى به راحتى قابل كشف است، كه خود مبين اين نكته نيز هست كه باب درك و التذاذ هنرى در غزل سعدى بر همگان باز است.
    حافظ، بر عكس، اولا فضاى فكرى و فرهنگى غزل خود را در حد فكر و فرهنگ ايران با همه ژرفاى تاريخيش باز مى گذارد. ثانياً هر مايه از فكر و فرهنگ را كه جانمايه غزل خود مى كند در همان سطح و ساحت متعالى كه بدان تعلق دارد نگاه مى دارد و هيچ نمى كوشد تا آنهمه را به زبانى باز گويد كه همگان فهم باشد بلكه براى آن مايه از فكر و فرهنگ، با خلق ما بازاء هاى ادبى، زبان شعرى مى آفريند كه سزاوار همان سطوح و ساحات فكرى و فرهنگى باشد. اين است كه پيام واقعى غزل او براى فارسى زبانانى كه با سطوح و ساحات متعالى تر فكر و فرهنگ ايران الفتى ديرينه ندارند چندان زودياب و آسان فهم نيست.
    با اين تفاصيل، ناگفته روشن است كه چرا فاصله صورت و محتوى در غزل هاى حافظ به مراتب طولانى تر از همان فاصله در غزل هاى سعدى است. چه، به تعبيرى، در غزل سعدى فكر و فرهنگ ايرانى در آينه شعر زبان همگان باز تابانده مى شود. در نتيجه، همين كه ما به فضاى چنين غزلى وارد شويم، ابزار فكرى و فرهنگى لازم را هم براى كشف پيام آن و رسيدن به درك و التذاذ هنرى از آن رهگذر در اختيار خواهيم داشت. ولى در غزل حافظ، اين زبان فارسى است كه به سطوح و ساحات فكر و فرهنگ ايران فرابرده مى شود و در آنجا، همان زبان، با قبول ما بازاء هاى گوناگون براى مفاهيم و مضامين موجود در فرهنگ مزبور به صورت زبان شعرى مختص به آن فرهنگ باز پرورانده مى شود. در نتيجه، ما پس از ورود به فضاى غزل حافظ ناگزيريم به سير و سفرى تازه در سطوح و ساحات فكر و فرهنگ ايران تن دهيم تا، سرانجام، به كمك ما بازاء هاى موجود در زبان غزل به كشف پيام واقعى آن و درك و التذاذ هنرى از آن نايل شويم. بگذاريد پاره هاى (12) و (13) در زير، به ترتيب، از غزل هاى سعدى و حافظ را با هم بسنجيم تا نكته روشن تر شود:
    12) به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از او است *** عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
    به غنيمت شمر اى دوست دم عيسى صبح *** تا دل مرده مگر زنده كند كاين دم از او است
    نه فلك راست مسلم نه ملك را حاصل *** آنچه در سرّ سويداى بنى آدم از اوست
    به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است *** به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اواست...
    غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد *** ساقيا باده بده شادى آن كاين غم از او است...
    13) عكس روى تو چو در آينه جام افتاد *** عارف از خنده مى در طمع خام افتاد
    حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد *** اينهمه نقش در آئينه اوهام افتاد...
    غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد *** كز كجا سرّ غمش در دهن عام افتاد
    من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم *** اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد...
    زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت *** كان كه شد كشته او نيك سرانجام افتاد...
    هر دو نمونه هاى (12) و (13) كه پاره غزل هائى، به ترتيب، از سعدى و حافظ اند سرشار از معانى و مضامين عرفان عاشقانه ايران اند. پس اين دو نمونه از نظر محتوى كمابيش از يك سنخ اند، جز آن كه در نمونه (12)، يعنى در پاره غزل سعدى، مى توان تنها با گذار از سطح صورت غزل به سطح معناى زبانى آن و آنگاه به سطح معناى ادبى به كشف پيام غزل و از آنجا به درك و التذاذ هنرى رسيد. زيرا كه سعدى در اين غزل، تو گوئى، شاخه عرفانى فرهنگ ايران را به خانه شعر زبان فارسى دعوت كرده است.
    در نمونه (13)، يعنى در پاره غزل حافظ، به زحمت مى توان تنها پس از گذار از دو سطح معنائى پيش گفته و بدون عبور از سطوح و ساحات بخش عرفان از فرهنگ ايران به كشف پيام واقعى پاره غزل و درك و التذاذ هنرى راه برد. چرا كه حافظ در اين غزل، انگار كه زبان شعر فارسى را به خانه عرفان فرهنگ ايران به مهمانى برده است.
    اينك پيش از آن كه به برخى پيامدهاى همين تفاوت ميان غزل هاى سعدى و حافظ بپردازيم، بجا است تصريح كنيم كه گفتمانى كه در اين هر دو نوع غزل يافت مى شود گفتمان ادبى است، نه گفتمان زبانى. چه در هر دو نوع ما بايد از سطح معانى زبانى ــ كه در اين نوع آثار حاوى هيچ گفتمانى نيست ــ بگذريم تا به سطح معانى ادبى برسيم و در آنجا به گفتمان اثر دست يابيم. منتهى در مورد غزل حافظ، به صرف آن كه بايد از سطح معانى ادبى هم فراتر برويم، با گفتمانى ادبى ــ فرهنگى سر و كار داريم. تصريح اين نكته از آن رو ضرورت دارد كه روشن شود هر دو نوع غزل، به هر حال، به ساحت هنر ــ هنر كلامى ــ تعلق دارند و از اين نظر هر دو هم عرض و هم طرازاند، و اگر امتياز بيشترى به غزل حافظ تعلق مى گيرد آن امتياز بيشتر فرهنگى است تا ادبى.
    سرانجام، بجا است، پيش از به پايان بردن سخن، به برخى پيامدهاى تحليل اخير به اجمال اشاره كنيم:
    نخست اين كه اگر اين تحليل پذيرفته شود، در آن صورت بايد قبول كرد كه غزل هاى حافظ، به صرف آن كه فهم معانى و كشف پيام هاى آن ها و، در نتيجه، درك و التذاذ هنرى از آن ها در گرو گذشتن از سطوح و ساحات فكرى و فرهنگى است، ناگزير شعر فرهيختگان و خاصان است. حال آن كه غزل هاى سعدى به دليل اين كه فهم و درك و التذاذ از آن ها موقوف به گذشتن از سطوح و ساحات فرهنگى بيش از آن نيست كه شناخته همگان است، لاجرم، شعر همگان، چه خاص چه عام، است و در سنجش با غزل هاى حافظ از اين امتياز برخوردار است كه موجبات انس و الفت همگان را با فكر و فرهنگ ايرانى، لااقل در رواياتى فردى شده، در خود فراهم دارد. به عبارت ديگر، غزل هاى سعدى را مى توان همچون واسطه عقد مردم فارسى زبان با فرهنگ ايران در نظر آورد.
    دوم اين كه غزل سعدى از آن جهت كه باب درك و التذاذ هنرى را، بنابر آنچه گفته شد، در عرصه زبان فارسى بر روى عموم فارسى زبانان باز مى كند، شعرى سهل است. اما از اين جهت كه در آفرينش فضاهاى هنرى بيش از همه از شگردهاى ساختارى و گره افكنى هاى صرفى و يا نحوى و از خلق واژه هاى نو بهره مى گيرد، شعرى ممتنع است، به ويژه از آن رو كه دستكارى در ساخت هاى زبان به گونه اى كه در بناى آن خللى پديد نيايد كارى است كه تنها از سخن دانان استاد ـ كار ساخته است. غزل حافظ، بر عكس، دست كم به دليل پيوند انداموارش با سطوح و ساحات فكرى و فرهنگى، نيز به دليل بهره گيريش هم از شگردهاى زبانى هم از گره افكنى هاى رندانه فرهنگى و فكرى در خلق زبان شعرش، به هيچ روى سهل نيست، گو آن كه به سبب سنگينى بار عظيم فرهنگى و غناى سرشارش از آن جهت، شعرى ممتنع حتماً هست.
    سوم اين كه غزهاى حافظ كه فهم آن هاو، در نتيجه، درك و التذاذ از آن ها در گرو نوعى اهليت يا دست كم آشنائى با فكر و فرهنگ مردم بخصوصى است، ناگزير، شعرى است محدود به جغرافياى فرهنگ خود. حال آن كه غزل هاى سعدى كه حاوى روايتى فردى شده از فرهنگ ايران، آنهم در قالب شعرى است شكل گرفته از امكانات ادبى زبان، خواه ناخواه، شعرى جهانى تر و، در عين حال، معاصرتر با زمانه تفردجوى ما است. پس اگر مى بينيم كه اقبال مردم فارسى زبان زمانه ما بيشتر به سوى غزل هاى حافظ است تا به سوى غزل هاى سعدى، اين خود رخدادى است كه ريشه هايش را، به گمان من، بايد در وضع امروز جامعه ما و آنچه در اين برهه از تاريخ بر ما مى گذرد جست. اما طرح و شرح اين نكته جا و مجالى ديگر مى طلبد.

    * روايتى از اين مقاله در كنگره مهرگان چهار در مهر ماه ۱۳۸۴ در شيراز عرضه شد و از پيشنهادهاى برخى حاضران در تهيه روايت حاضر استفاده شد.
    ۱ ــ نمونه هاى غزل هاى سعدى و حافظ از نسخه هاى زير گرفته شده اند:
    الف) كليات سعدى به اهتمام محمدعلى فروغى به تصحيح بهاءالدين خرمشاهى مؤسسه انتشارات اميركبير تهران ۱۳۶۲.
    ب) ديوان... خواجه حافظ... به اهتمام محمد قزوينى و قاسم غنى كتاب فروشى زوار تهران، بى تا.
    ۲ ــ نگاه كنيد به:
    ۷ ــ نگاه كنيد به: «معنا و آزادى در شعر حافظ» زبان و ادب فارسى در گذرگاه سنت و مدرنيته على محمد حق شناس مؤسسه نشر آگه تهران ۱۳۸۲ ص ۳۰ ــ ۷.
    ۹ ــ از دكتر على اشرف صادقى، گروه زبان شناسى دانشگاه تهران، ممنونم كه رهنمودهاى او مرا از برخى خطاهاى تاريخى در اين باره مصون كرد.
    ۱۰ ــ از جمله نگاه كنيد به:
    الف) حافظ بهاءالدين خرمشاهى طرح نو تهران ۱۳۷۳ ص ۱۱۴ ــ ۹۹.
    ب) جمع پريشان، طبقه بندى موضوعى اشعار حافظ على اكبر رزاز انتشارات علمى تهران ۱۳۶۸ مجلد ۱ و ۲.
    ۱۱ ــ نگاه كنيد به: پيشگفتار محمدعلى فروغى بر بخش غزليات كليات سعدى همان ص ۴۱۰ ــ ۴۰۳

  6. 3 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.16
    تشکر از کاربر
    57,559
    تشکر شده 41,044 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض سعدى در سلاسل جوانمردان

    دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى (م.سرشك)
    هيچ كس در اين ترديدى ندارد كه خداوند در سرشت سعدى جوهر شاعرى را در حدّ نهايى آن به وديعت نهاده بوده است. و هيچ كس در اين ترديدى ندارد كه سعدى در جانب اكتسابى هنر شعر نيز بر مجموعه ميراث بزرگان ادب فارسى و عربى اشرافى شگرف داشته است. هيچ كس در اين امر نيز نمى تواند ترديد كند كه سعدى بر تمام معارف اسلامى از فقه و كلام و حديث و تفسير و تصوّف و تاريخ و ديگر شاخه هاى اين فرهنگ، وقوف كامل داشته است.
    با اين همه اگر محبوبيّت و سلطنت هنرى او را در طول اين هشت قرن، حاصل اين امتيازات او بدانيم، به تمامى حقيقت اشاره نكرده ايم زيرا يك نكته برجسته را از ياد برده ايم و آن اين است كه در هنر سعدى چيزى وجود دارد كه ديگر بزرگان ما از آن كمتر بهره داشته اند و آن آزمونگرى و تجربه گرايى سعدى است در آفاق پهناور حيات و ساحت هاى مختلف زندگى اجتماعى و فردى همان چيزى كه او خود از آن به «معاملت داشتن» تعبير مى كند. او از سفرهاى گوناگون خود و ديدارهاى متنوّع و تن به پيشه هاى مختلف دادنِ خويش در مطاوى گلستان و بوستان و ديگر آثارش، پيوسته ما را آگاه كرده است و من در اين لحظه مى خواهم به يكى از گوشه هاى پوشيده مانده تجارب و معاملات گوناگون او در آفاق حيات اشاره كنم. آن چه از حافظه در اين لحظه مى توانم بنويسم اين است كه سعدى يكى از ستايشگران آيين جوانمردى است، به ابياتى از اين دست بنگريد:
    جوانمرد اگر راست خواهى ولى ست *** كرم پيشه شاه مردان على ست
    (بوستان، ص 83)
    يا
    جوانمردى و لطف است آدميّت *** همين نقشِ هيولانى مپندار
    (گلستان، ص 149)
    يا
    علم آدميّت است و جوانمردى و ادب *** ور نى ددى به صورت انسان مصوّرى
    (ديوان سعدى، ص 754)
    o o o
    كه بالاترين حدّ انسانيت را، در اين گونه ابيات، به جوانمردان نسبت مى دهد و خود تصريح دارد كه آخرين حدّ سير روحانى اش، پس از آن همه تحصيل در مدارس علوم اسلامى از قبيل نظاميّه بغداد، پيوستن به جوانمردان بوده است:
    نشستم با جوانمردان قلاش *** بشستم هر چه خواندم بر اديبان
    (ديوان سعدى، ص 575)
    و بهترين قهرمانان داستان هاى او، از نوع جوانمردانند، چنان كه در داستان آن جوانمرد تبريزى مى بينيم كه دزدى را از راه ديوار به سراى خويش مى برد و دستار و رختِ خود را بدو مى دهد تا در دزدى ناكام نباشد و در پايان مى گويد:
    عجب نايد از سيرتِ بخردان *** كه نيكى كنند از كرم با بدان
    (بوستان، ص 131).
    در چشم انداز نخست چنين به نظر مى رسد كه ستايش جوانمردى امرى است طبيعى و هر كسى به فضايل اخلاقى اشارتى داشته باشد، همين حرف ها را مى زند اما چنين نيست. براى آن كه مسأله قدرى ملموس تر و روشن تر شود، از هم شهرى بزرگ و بى همتاى سعدى، خواجه شيراز ياد مى كنيم كه در سراسر ديوانش حتى يك بار هم از كلماتى مانند «جوانمرد» و «جوانمردى» و «فتوّت» ياد نكرده است. آيا اين يك امر تصادفى ست يا مى تواند ريشه هايى در روانشناسى فردى و شخصى سعدى داشته باشد؟ به گفته خودش:
    دگرى همين حكايت بكند كه من وليكن *** چو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد
    (ديوان سعدى، ص 482)
    بى گمان او، در اين قلمرو نيز معاملت و تجربه داشته است.
    خوشبختانه اسنادى وجود دارد كه نشان مى دهد سعدى در سلاسل فتوّت و جوانمردی حضور داشته است و در اين راه صاحب سلوك بوده است. در فتوّت نامه سلطانى، تأليف ملاحسين واعظ كاشفى سبزوارى (متوفى 906 يا 910)1 دو جا به ارتباط سعدى با آيين جوانمردى و فتوّت صراحتاً اشارت شده است، نخست به اين موارد بنگريد:
    الف) در بخشى كه ويژه فتوّت سقّايان پرداخته است، مى گويد:
    «بدان كه سقّايان هم مدّاحان اند و هم سقّايان. و ايشان جماعتى محترم اند و «سند»2 ايشان بس بزرگ است...»
    بعد در اثبات3 فتوّت سقّايان و رمزهاى مرتبط با آن مى گويد: «اگر گويند كه سقّايى را از كه گرفته اند؟ بگو از چهار پيغمبر و...» بعد در ميان اولياى اسلامى نسبت اين پيشه را به حضرت شاه ولايت (امام على بن ابى طالب سلام اللّه عليه) و سپس فرزند برومندش عباس بن على عليه السلام در صحراى كربلا نسبت مى دهد كه مشك بر دوش كشيد تا تشنگان اهل بيت را سيراب كند و در دنباله اين سخن مى گويد: «پس هر كه امروز به عشق شهيدان كربلا سقّايى مى كند به متابعت و موافقت عباس بن على (ع) است و پيشرو سقّايان امّت اوست و هر كه اين معنى نداند، سقّايى او را مسلّم نيست. و بعضى اسناد سقّايى در اين امّت بعد از امير (ع) و عباس (ع) به سلمان فارسى كنند كه پيوسته مشك آب به دوش كشيدى و به خانه حضرت فاطمه (سلام اللّه عليها) آوردى. و اين نقل نيز درست است كه پير سلمان در اين كار، حضرت شاه مردان است، و شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى نيز اين كار كرده. و اين طايفه را «حيات بخشان» گويند. (فتوت نامه سلطانى، ص 296).
    كاشفى پس از نقل اين نكته، مى پردازد به رموز آداب سقّايى و جاى ديگر با تصريح بيشترى از حضور سعدى در سلاسل ارباب فتوّت و جوانمردى سخن مى گويد.
    ب) در فصل هفتم كه درباره «سند ميان بستن» است، از آدم صفى آغاز مى كند تا مى رسد به رسول (ص) و امام على بن ابى طالب (ع) و بعد مى گويد: «سند اهل ماوراءالنهر و خراسان و تبرستان و عراق عجم و عرب به سلمان منتهى مى شود» و بعد مى گويد: «اگر پرسند كه سند سلمانيان چگونه است؟ گوى هر طايفه را سند ديگر باشد، براى آن كه سلمان فارسى ميان على انصارى بست و على انصارى ميان اشجّ مدنى و اشجّ مدنى ميان ابومسلم خراسانى بست و هم چنين...» (همان جا)
    در دنباله اين بحث سندى نقل مى كند كه سند فتوّت مؤلّف يعنى كاشفى است و از حضرت شيخ الأسلام قطب الأنام... احمد بن محمد القاينى (نسخه بدل: القاشى) به عنوان شيخ طريقت خود ياد مى كند و او از تاج الدين على دهقان و او از درويش جمال الدين بن درويش بابكا غرّاخوان4 و بعد از دو طريق اين سند را تا حضرت رسول (ص) مى رساند و در دنباله اين بحث مى گويد:
    اما سند پدر عهداللّه: درويش على دهقان فرزند5 حضرت فصاحت شعار، مدّاح اهل بيت سيّد مختار مولانا لطف اللّه نيشابورى بود و او فرزند مولانا محيى الدين قمى و او فرزند مولانا خواجوى كرمانى و او فرزند افضل المداحين مولانا حسن كاشى و او فرزند مولانا فضل اللّه الهروى و او فرزند پير محمد بغدادى و او فرزند شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى و او فرزند شيخ شهاب الدين بزرگ و او فرزند (بزرگ) جوانمرد عارف و او فرزند قطب الطريقه اسمعيل قيصرى و او فرزند خلاصةُ المشايخ محمد مانكيل و او فرزند خادم الفقراء داوود و او فرزند شيخ ابوالعباس نهاوندى و او فرزند سيدابوالقاسم رمضان و او فرزند عارف كامل ابويعقوب طبرى (نسخه بدل: طبرسى) و او فرزند شيخ كامل سالك عثمان بن محمد و او فرزند شيخ اسحق نهرجورى و او فرزند شيخ المشايخ ابويعقوب سوسى و او فرزند شيخ عبدالوحد بن زيد و او فرزند (ابونصر كميل بن) زياد و او فرزند طريق حضرت اميرالمؤمنين على كرّم اللّه وجهه. (فتوت نامه سلطانى، ص 125)
    شايد قديم ترين سندى كه در باب سقّايى سعدى وجود دارد، شدّ الأزار تأليف معين الدين جنيد شيرازى (تأليف شده به سال 791 قمرى) باشد كه از قديم ترين اسناد زندگى سعدى است و در آن جا مى گويد:
    «و صحب الشيخ شهاب الدين عمر السهروردى و كان معه فى السفينة و قيل كان يسقى الماء ببيت المقدس و بلاد الشام مدّة مديدة حتى رأى الخضر عليه السلام فأرواه من زلال الأفضال و الأنعام». (شدّ الازار، ص 461).
    بعد از جنيد شيرازى شايد قديم ترين سند در اين زمينه همان نفحات الأنس جامى باشد كه مى گويد: «و گفته اند كه وى در بيت المقدس و بلاد شام مدّتى مديد سقّايى مى كرد و آب به مردم مى داد» (نفحات الأنس، ص 598)، و بعد از جامى دولتشاه سمرقندى است كه تذكرة خود را در سال 892 تأليف كرده است. دولتشاه نيز در اين كتاب تصريح كرده است كه سعدى «سى سال به تحصيل علوم و سى سال ديگر به سياحت مشغول بوده و... دوازده سال ديگر سقّايى كرده، راه و طريق مردان پيش گرفته است...» (تذكره الشعراء، ص 2 ــ 151).
    در فتوّت نامه هاى ديگر هم به جايگاه سعدى در آيين فتوّت اشارت رفته است. مثلا در يك فتوّت نامه سقّايان آمده است كه «اگر تو را پرسند كه در جهان سقّايى چند ولى كرده اند؟ جواب بگو: چهار لكهه6 و سى هزار و سيصد و شصت تن ولى اند كه در كسب دخل كرده اند... از ايشان سيصد تن مقدّم اند و از سيصد تن هفده تن مقدّم اند و از هفده تن هفت تن كامل اند: اول حضرت خضر، دويم مهتر الياس، سيوم خواجه بهرام سقّا، چهارم شيخ سعدى شيرازى، پنجم عبدالرحمن جامى، ششم خواجه رحيم الدين شاه، هفتم ذوالنون مصرى» (فتوت نامه سقّايان، ص 3891).
    در يك فتوّت نامه ديگر كه ويژه آهنگران است، نام سعدى نه در شمار آهنگران بلكه در شمار پيران فتوّت، ديده مى شود. در اين فتوّت نامه، چهار پير شريعت عبارت اند از آدم و نوح و ابراهيم و محمد (ص) و چهار پير طريقت عبارت اند از پير تركستان خواجه محمد يسومى7، دوم پير خراسان شاه على موسى رضا، سيوم پير كوهستان شاه ناصور8 و چهارم پير هندوستان شيخ فريد گنج شكر و چهار پير حقيقت عبارت اند از اول جبرائيل و دوم ميكائيل و سوم اسرافيل و چهارم عزرائيل و پنج پير معرفت عبارت اند از اول پير شاه قاسم انوار، دوم پير ملايى روم، ]سوم پير[ شمس تبريز، چهارم پير شيخ عطار، پنجم پير شيخ سعدى. (فتوّت نامه آهنگران، ص 59 ــ 53)
    تنوّع چشمگير تشنگى در غزل هاى سعدى به حدى است كه خبر از اشراف تجربى شاعر نسبت به حالات تشنگان دارد. بر طبق آمارى كه شادروان دكتر مهين صديقيان از واژه هاى تشنه و تشنگى و تشنگان و امثال آن در غزليات سعدى داده است (فرهنگ واژه نماى غزليات سعدى)، سعدى واژه تشنگى و تشنه را 52 بار به كار برده است، حال آنكه حافظ فقط 10 بار از اين كلمات سود برده است (فرهنگ واژه نماى حافظ). نسبتِ 52 به 10 نشان دهنده تمايز آشكار اين دو


    شاعر بزرگ است در برخورد با تشنگى. درست است كه حجمِ غزل هاى سعدى تقريباً دو برابر غزل هاى حافظ است، ولى نسبت 52 را اگر نصف كنيم باز نسبت 26 به 10 خواهد شد و تمايز، تمايزى آشكارا.
    اين چشم گير بودن مسأله تشنگى در روانشناسى شعر سعدى مى تواند در مسائلى از زندگى خصوصى او و از جمله سفرهاى دور و دراز او در بيابان هاى خشگ و بى آب و علف ريشه داشته باشد، ولى بى گمان بخش عظيمى از اين ويژگى محصول پيشه سقّايى سعدى و ورودش در سلك جوانمردان پيشه سقّايى است.
    در ميان تصاويرى كه سعدى از طبيعت مى دهد، موتيف سقّايى و سقّا تا حدودى جلب توجّه مى كند. به اين ابيات از بوستان بنگريد كه چه گونه هر كدام از عناصر طبيعت را از ديد صاحبان مشاغل مى نگرد:
    شب از بهر آسايش توست و روز *** مه روشن و مهر گيتى فروز
    اگر باد و برف است و باران و ميغ *** و گر رعد چوگان زند، برق تيغ
    همه كارداران فرمان برند *** كه تخم تو در خاك مى پرورند
    اگر تشنه مانى ز سختى مجوش *** كه سقّاى ابر آبت آرد به دوش
    (بوستان، ص 74 ــ 73)
    يا در حكايت ذوالنون مصرى در بوستان:
    چنين ياد دارم كه سقّاى نيل *** نكرد آب بر مصر سالى سبيل
    (بوستان، ص 134)
    و در قطعه هاى خويش نيز گفته است:
    صبر بر قسمت خدا كردن *** به كه حاجت به ناسزا بردن
    تشنه بر خاك گرم مردن به *** كآب صفاى بى صفا خوردن
    (دويان سعدى، ص 834)
    غرض از تمام اين حرف ها اين بود كه روشن شود كه سعدى نه تنها وارد در سلك اصحاب فتوّت و جوانمردى بوده و در فرقه سقّايان اين طريق عضويت داشته است، بلكه غرض تعيين جايگاه او بود در سلسله پيران و مشايخ اين طريق.
    ممكن است كسانى از منظر تاريخى اين گونه سندها را نقد كنند، كدام يك از سندهاى آيين فتوّت و جوانمردى تاب نقد تاريخى دارد؟ ما پيشاپيش اين گونه نقدها را پذيراييم، ولى چندان دور از حقيقت نيست اگر سعدى در زنجيره اى قرار گيرد كه در فتوّت و جوانمردى فرزند معنوىِ اَمثالِ شيخ شهاب الدين به شمار آيد.9
    براى اينكه حدود وظايف و ميدان كار سقّايان را در آن روزگار بيشتر بدانيم، بد نيست در پاره اى از سخن واعظ كاشفى دقيق شويم كه مى گويد:
    «بدان كه سقّايان هم مدّاحان اند و هم سقّايان. و ايشان جماعتى محترم اند و سند ايشان بس بزرگ است... اگر پرسند كه آداب سقّايان چند است بگوى: ده». آن گاه به توضيح اين آداب مى پردازد كه عبارت است از پاكيزگى و دورى از گناه و اين كه در وقت سقّايى از دست راست آغاز كند و اين كه به هر كه رسد او را آب دهد و آب از راه حلال به مردم دهد و بر سقّايى طمع مزد نكند و فروتن باشد و در هيچ مجلس بى اذن صاحب آن وارد نشود و اصل آن است كه تا او را به مجلس نطلبند، در نيايد مگر كه مجلس عام باشد مثل مجلس و خانقاه و لنگر. بر هم كاران خود حسد نبرد و «اثبات» كار خود چنان كه شايد و بايد بداند.»
    متأسّفانه فصل سقّايان كتاب فتوّت نامه سلطانى در نسخه هاى موجود ناقص است و اين نكته را استاد محجوب نيز مورد توجّه قرار نداده است.
    وقتى سعدى در بغداد مى زيسته، روزگار شكوفايى آيين جوانمردى در اين شهر بوده است. بغداد در اين روزگار پايتخت فتوّت و جوانمردى به حساب مى آمده است و خليفه الناصر10 (575 ــ 622) نهادِ پيچيده و در عين حال گسترده فتوّت را زير نظر خويش گرفته بوده است و دوستان و نمايندگان او در سراسر جهان اسلام، از راه چشم و هم چشمى، يا از رهگذر شيفتگى راستين نسبت به اصول فتوّت، يكى پس از ديگرى «سروال فتوّت» مى پوشيده اند و به سلك پيروان اين آيين در مى آمده اند.
    ابن معمار بغدادى (متوفى: 642) نويسنده كتاب الفتوّه كه يكى از برجسته ترين مورّخان آيين فتوّت است و خود معاصر سعدى است، گزارشى از توجّه خليفه الناصر به اين آيين داده است و اين كه چه گونه خليفه خود بر دست عبدالجبّار بن صالح بغدادى ــ كه سركرده فتيان و جوانمردان بغداد بود ــ وارد حلقه فتوّت شد و سروال فتوّت پوشيد و عملا توانست تمام جريان فتوّت را زير پوشش فرمان خود قرار دهد، چندان كه تمام سلاطين عصر از او پيروى كردند. (كتاب االفتوّه، ص 67)
    از جمله كسانى كه در اين كار پيش قدم شدند، يكى هم اتابك سعد صاحب شيراز و ممدوح سعدى بود (همان جا، ص 68 ــ 67) كه سروال فتوّت پوشيد و ديگرى صاحب جزيره كيش بود (همان جا).
    شيفتگى نسبت به آيين فتوّت تمام فرمان روايان عصر را زير چتر خود قرار داد و در مصر و شام و آسياى صغير و بسيارى بلاد حكّام و فرمان روايان به آيين فتوّت در آمدند.
    وقتى صاحب جزيره كيش و بويژه فرمان رواى شيراز اتابك سعد (متوفى حدود 623) در شمار وابستگان آيين فتوّت بوده اند، براى سعدى كه در اين روزگار در مركزِ آيين فتوّت يعنى بغداد قرار داشته است و سال هاى ورودش به بغداد (حدود 621) برابر است با آخرين سال هاى فرمانروايى الناصر، چنين گرايشى آيا دور از طبيعت و قراين تاريخى است؟
    اما اين كه سعدى از ميان اصناف گوناگون جوانمردى چرا در فرقه سقّايان قرار مى گيرد، قابل توجّه است. هم در فتوّت نامه سلطانى و هم در بعضى ديگر از رسائل ارباب فتوّت، ميان سقّايى و مدّاحى رابطه اى وجود دارد. آيا براى سعدى كه در مديح رسول و اهل بيت او و صحابه او بالاترين جايگاه تاريخى را داشته است، ورود به اين سلك غير منطقى است؟
    يك نكته را نبايد فراموش كرد كه سقّا شدن سعدى نه از رهگذر نياز شغلى بوده است، ظاهراً از رهگذر پيرى به اين سلك در آمده است كه او از جماعت سقّايان بوده است و گر نه ما قراينى يافته ايم كه سعدى در كمال تموّل و ثروت مى زيسته است و درگاهش مانند درگاه سلاطين و امرا، داراى حاجب و دربان بوده است و اين هم سند بسيار قديمى ما كه تاكنون هيچ كس از آن آگاهى نداشته است:
    در كتاب بسيار مهم روضةُ الناظر و نزهةُ الخاطر تأليف عبدالعزيز كاشى كه از آثار قرنِ هفتم هجرى است،11 شعرى ثبت شده است كه گوينده، آن را خطاب به سعدى سروده و از اين كه دربانِ سعدى به او اجازه ورود نداده است، شكايت كرده است نخست شعر را بخوانيم:
    للاًستاذ على فخرالنجار حين حجبه ]حاجب[ سعدى الشيرازى:
    بزرگا! در طريقت گرچه چون تو *** نه در اين قرن در اقران نباشد
    و گر چه چون ضمير روشنت نيز *** در انجم اخترى تابان نباشد
    و گر چه مايه قدر تو جايى است *** كى آن جا زحمت امكان نباشد
    چو از خاصان دارالملك فقرى *** روا باشد گرت دربان نباشد
    (روضةُ الناظر، ص 219)12
    ترجمه فارسى عنوان شعر اين است: سروده استاد على فخر نجّار شيرازى هنگامى كه دربان او را از ديدار سعدى منع كرد.
    از اين شعر كه در روزگار حيات سعدى و بى گمان به وسيله يكى از دوستان و هم شهريان او سروده شده است، استنباط مى شود كه سعدى با همه سيرى كه در قلمرو سلوك داشته است، از زندگى مرفّهى برخوردار بوده است و مثل رجال عصر، سراى او نگهبانان و دربان هايى داشته است كه از نزديك شدن افراد بدان جا جلوگيرى مى كرده اند و شيخ شيراز در سراى اشرافى خود مانند اميران و پادشاهان زندگى مى كرده است. و اين نكته از گفتار صاحب شدّالأزار نيز قابل استنباط است كه مى گويد: «و نال جاهاً رفيعاً و عزَاً منيعاً».

    ۱. درباره كاشفى بنگريد به: مجالس النفايس، اميرعلى شيرنوايى، ص ۹۳ و ۹ ــ ۲۶۸.
    ۲. «سند» يعنى دليلى كه بتواند پيشينه شغلى را در زندگى انبيا و اوليا و بزرگان سلف نشان دهد.
    ۳. «اثبات» يعنى از عهده توجيه جانب رمزى هر كار از كارهاى فتوّت برآمدن و نشان دادن اين كه در آن سوى هر عملى يا هر ابزارى از ابزارهاى آن شغل، چه سمبوليسمى نهفته است.
    ۴. «غرّاخوانى» يكى از شاخه هاى مداحى است. «اگر پرسند مدّاحى چند نوع است؟ بگوى سه نوع است: اول آن كه همه منظومات خوانند، خواه عربى و خواه فارسى و ايشان را «مدّاح ساده خوان» خوانند دويم آن كه همه نثر خوانند و معجزات و مناقب را به نثر ادا كنند و آن قوم «غرّاخوان» باشند سيم آن كه نظم و نثر در يك ديگر خوانند... اين طايفه را «مرصّع خوان» گويند و كمال فضل ايشان زياده از آن دو قوم ديگر باشد. (فتوّت نامه سلطانى، ص ۲۸۶)
    ۵. فرزند در اين جا به معنى فرزند معنوى و فرزند طريق است كه زير نظر روحانيت و معنويت پدرى از اهل فتوّت تربيت مى شود. در اين سلسله پدر فرزندى تفاوت سن مى تواند بسيار اندك باشد. بنابراين چندين پدر و فرزند پشت سر هم مى توانند در يك بُرِشِ زمانى نسبتاً كوتاه قرار گيرند. بنابراين اگر سعدى و خواجو و مولانا حسن كاشى و... در نسبت به هم نزديك اند، قابل توجيه است.
    ۶. لكهه، كلمه هندى است كه به صورت «لك» بيشتر رواج دارد، برابر صد هزار. (برهان قاطع، ص ۱۹۰۰. و حاشيه استاد معين، همان جا).
    ۷. محمد يسومى، ظاهراً تصحيف احمد يسوى است كه به پير تركستان شهرت داشته است. درباره او بنگريد به سلسلة الأولياء نوربخش، ص ۵۰ و تعليقات نگارنده بر منطق الطير، نشرِ سخن ص ۶۲ ــ ۶۶۱ و منابع مذكور در آن جا.
    ۸. شاه ناصور احتمالا تلفّطِ عاميانه شاه ناصر است و مقصود از آن همان ناصر خسرو شاعر بزرگ قرن پنجم.
    ۹. ترديد در اصالت ابياتى از نوع: مرا شيخ داناى مرشد شهاب... كه در بعضى از نسخه هاى بوستان وجود ندارد، به جاى خود. در اين باره بنگريد به: بوستان، چاپ استاد يوسفى، ص ۴۴۹ و مقاله «سعدى و سهروردى» از استاد بديع الزمان فروزانفر در سعدى نامه، ص ۹۱ ــ ۷۱ و مجله تعليم و تربيت، سال هفتم، شماره ۱۱ و ۱۲ (بهمن و اسفند ۱۳۱۶)، ص ۷۰۶ ــ ۶۸۷. علامه قزوينى در حاشيه شدّالأزار (ص ۴۶۱)، يادآور شده است كه عبارت «وصحب الشيخ شهاب الدين عمر السهروردى و كان معه فى السفينه» فقط در يكى از نسخه ها وجود دارد. اين يادآورى علامه قزوينى نيز مى تواند دليلى باشد بر اين كه ابيات «مرا شيخ داناى مرشد شهاب...» در بوستان اصيل نيست.
    ۱۰. بنگريد به مقدّمه ارزشمند دكتر مصطفى جواد بر كتاب الفتوّة ابن المعمار، ص ۶۷.
    ۱۱. درباره عزالدين عبدالعزيز كاشى مؤلف كتاب بنگريد به: تلخيص معجم الألقاب، ابن فوطى، شماره ۲۹ و كشف الظنون، حاج خليفه، ۱/۹۳۳. نيز فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ۲/۲۷۵ كه نشان مى دهد عزالدين عبدالعزيز كاشى در سال ۶۹۳ مقيم مدرسه مستنصريه بغداد بوده است.
    ۱۲. در صفحات b ۲۲۵ و b ۲۳۳ روضةُ الناظر و نزهةُ الخاطر، باز هم شعرهاى ديگرى از اين استاد على فخر نجار شيرازى وجود دارد.

    منابع و مآخذ
    برهان قاطع خلف تبريزى، به اهتمام محمد معين، زوّار، تهران ۱۳۳۰.
    بوستان سعدى شيرازى، تصحيح غلامحسين يوسفى، خوارزمى، تهران، ۱۳۶۸.
    تذكرةُ الشعرا دولتشاه سمرقندى، كلاله خاور، تهران ۱۳۳۸.
    ديوان سعدى، اميركبير، تهران، ۱۳۵۶.
    روضةُ الناظر و نزهةُ الخاطر عبدالعزيز كاشى، نسخه كتابخانه اونيورسيته، فيلم ۴۱۷ نسخه عكسى شماره ۵۳۳ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
    سعدى نامه به اهتمام حبيب يغمايى، تهران، ۱۳۱۶.
    سلسلةُ الأولياء نوربخش قهستانى، چاپ شده توسط محمدتقى دانش پژوه در جشن نامه هانرى كربن، زير نظر حسين نصر، تهران، ۱۳۹۷/ ۲۵۳۶.
    شدّالأوزار عن زوّار المزار معين الدين جنيد شيرازى، تحقيق علامه محمد قزوينى و عباس اقبال، تهران، ۱۳۲۸.
    فتوّت نامه آهنگران به كوشش ايرج افشار، چاپ شده در: فرخنده پيام، مجموعه مقالات اهدايى به استاد غلامحسين يوسفى، دانشگاه فردوسى، مشهد، ۱۳۶۰.
    فتوّت نامه سقّايان به كوشش ايرج افشار، چاپ شده در: نامواره دكتر محمود افشار، جلد هفتم، موقوفات دكتر محمود افشار، تهران، ۱۳۷۲.
    فتوّت نامه سلطانى مولانا حسين واعظ كاشفى سبزوارى، به اهتمام محمدجعفر محجوب، بنياد فرهنگ ايران، تهران، ۱۳۵۰.
    فرهنگ واژه نماى حافظ مهين صديقيان، اميركبير، تهران، ۱۳۶۶.
    فرهنگ واژه نماى غزليات سعدى مهين صديقيان، پژوهشگاه علوم انسانى، تهران، ۱۳۷۸.
    فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران محمدتقى دانش پژوه، جلد اول، دانشگاه تهران، ۱۳۴۸.
    كتاب الفتوّه ابن المعمار، حققه و نشره الدكتور مصطفى جواد و زملائه، مكتبةُ المثنى، بغداد، ۱۹۵۸.
    كشف الظنون حاج خليفه، استنبول، ۱۳۶۰/ ۱۹۴۱.
    مجالس النفايس اميرعلى شيرنوايى، به سعى و اهتمام على اصغر حكمت، كتابخانه منوچهرى، تهران، ۱۳۶۳.
    مجلّه تعليم و تربيت سال هفتم، شماره ۱۱ و ۱۲، بهمن و اسفند ۱۳۱۶.
    مجمع الآداب فى معجم الألقاب كمال الدين عبدالرّزاق بن احمد، معروف بابن الفوطى، تحقيق محمد كاظم، وزارة الثقافة و الأرشاد الأسلامى، تهران، ۱۴۱۶.
    منطق الطير، عطار نيشابورى، تصحيح محمدرضا شفيعى كدكنى، سخن، تهران، ۱۳۸۳.
    نفحات الأنس عبدالرحمن جامى، تصحيح محمود عابدى، اطلاعات، تهران، ۱۳۷۰

  8. 3 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    5
    میانگین پست در روز
    0.00
    محل سکونت
    اردبیل
    تشکر از کاربر
    24
    تشکر شده 53 در 22 پست
    اندازه فونت

    Smile بیوگرافی سعدی | نویسنده وشاعر

    سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.
    درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.
    سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.
    سعدی در شیراز پای به هستی نهاد
    پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بودو هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.
    آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.
    سعدی خود در این مورد می گوید:
    همه قبیله ی من، عالمان دین بودند
    مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت

    پس از درگذشت پدر، سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری , پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز برای تحصیل به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت.مدرسهٔ نظامیهٔبغداد از مهمترین مراکز علم و دانش آن زمان به حساب می آمد و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.
    پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان چندان اعتماد کرد و به نظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیاز به ذکر منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، یمن و افریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.
    سعدی در حدود ۶۵۵ قمریدر روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در خانقاهابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد.
    در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.
    برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.







    پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.
    در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.
    سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.
    سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.
    سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.
    سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.
    وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.
    ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.
    شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.
    از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.
    آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.


    ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

    گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست

    نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد

    قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست



    در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

    به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم

    به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

    حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم

    جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم



    نمونه آثار

    نمونه ی شعر از "بوستان"

    سگی پای صحرانشینی گزید
    به خشمی که زهرش ز دندان چکید

    شب از درد بیچاره خوابش نبرد
    به خیل اندرش دختری بود خورد

    پدر را جفا کرد و تندی نمود
    که آخر تو را نیز دندان نبود؟

    پس از گریه مرد پراگنده روز
    بخندید کای مامک دلفروز

    مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
    دریغ آمدم کام و دندان خویش

    محالست اگر تیغ بر سر خورم
    که دندان به پای سگ اندربرم

    توان کرد با ناکسان بدرگی
    ولیکن نباید ز مردم سگی


    نمونه ای از غزل سعدی

    شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد
    تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

    عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
    به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

    ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
    که محب صادق آنست که پاکباز باشد

    به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
    که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد


  10. 5 کاربر از پست ramin70 تشکر کرده اند .


  11. Top | #6

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    534
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    یه جای خوب
    تشکر از کاربر
    1,670
    تشکر شده 3,607 در 1,323 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض زندگی نامه سعدی



    شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی
    یكی از بزرگترین شعرای ایران است كه بعد از فردوسی آسمان زیبای ادبیات فارسی را با نور خود روشن ساخت و او نه تنها یكی از بزرگترین شعرای ایران بلكه یكی از بزرگترین سخنوران جهان می باشد . ولادت سعدی در سالهای اول سده هفتم هجری حدودا در سال 606 ه.ق در شهر شیراز میباشد .

    خانواده اش از عالمان دین بودند و پدرش از كاركنان دربار اتابك بوده كه سعدی نیز از همان دوران كودكی تحت تعلیم و تربیت پدرش قرار گرفت ولی در همان دوران كودكی پدرش را از دست داد و تحت تكفل جد مادری خود قرار گرفت .او مقدمات علوم شرعی و ادبی را در شیراز آموخت و سپس در دوران جوانی به بغداد رفت كه این سفرآغاز سفرهای طولانی سعدی بود .او در بغداد در مدرسه نظامیه مشغول به تحصیل شد كه در همین شهر بود كه به محضر درس جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن محتسب رسید و از او به عنوان مربی و شیخ یاد می كند . پس از چند سال كه او در بغداد به تحصیل مشغول بود شروع به سفرهای طولانی خود كرد كه از حجاز گرفته تا روم و بارها با پای پیاده به حج رفت . سعدی سفرهای خود را تقریبا در سال 620-621 آغاز و حدود سال 655 با بازگشت به شیراز به اتمام رساند كه البته درخصوص كشورهایی كه شیخ به آنجا سفر كرده علاوه بر عراق ،شام ، حجاز كه كاملا درست بوده ،هندوستان ،غزنین ، تركستان و آذربایجان و بیت المقدس و یمن و آفریقای شمالی كه ذكر كرده اند و اكثر این مطالب را از گفته های خود شیخ استنباط نموده اند ولیكن بنا بر نظر بسیاری از محققین به درستی آن نمی توان اطمینان كرد بخصوص اینكه بعضی از آن گفته ها با شواهد تاریخی و دلایل عقلی سازگار نیست . شیخ شیراز دوستی محكمی با دو برادر معروف به صاحب دیوان یعنی شمس الدین محمد و علاء الدین عطا ملك جوینی وزرای دانشمند مغول داشته و آن طور كه از سخنان شیخ معلوم است او به تصوف و عرفان اعتقاد داشته و شاید در سلسله متصوفه داخل شده وهم چنین گفته اند كه محلی كه امروز مقبره او می باشد خانقاهش بوده است .نكته مهمی كه باید ذكر شود شهرت بسیاری است كه این شاعر بزرگ هم در حیات خود داشت و هم بعد از وفاتش كه البته این نكته تازگی نداشته و در مورد شعرای دیگری نیز بوده است . اما آنچه كه قابل توجه و ذكر است این است كه معروفیت سعدی فقط مختص به ایران نبوده حتی در زمان خودش به مرزهای خارج ازا یرا ن مانند هندوستان ،آسیای صغیر نیز رسیده بود و خودش در چند جا به این شهرت اشاره داشته كه این شهرت سعدی معلول چند خاصیت است اول اینكه او زبان شیوای خود را وقف مدح و احساسات عاشقانه نكرده ، دوم اینكه او شاعری جهانگرد بود و گرم و سرد روزگار را چشیده و تجارب خود را برای دیگران با زیبایی و شیرینی بیان كرده و هم چنین وی در سخنان خود چه از نظر نثر و چه نظم از امثال و حكایات دلپذیر استفاده نموده است و دیگر اینكه سعدی به شاعری شوخ طبع و بذله گو معروف است كه خواننده را مجذوب می كند و همه اینها دست به دست هم داده و سبب شهرت او گردیده است .شیخ شیراز در دوران شاعری خود افراد معدودی را مدح كرده كه بیشتر اتابكان سلغری و وزراء فارس و چند تن از رجال معروف زمانش می باشد و بزرگترین ممدوح سعدی از میان سلغریان اتابك مظفر الدین ابوبكر بن سعد بن زنگی است كه سعدی در روزگار این پادشاه به شیراز بازگشته بود و ممدوح دیگر سعد بن ابوبكر می باشد كه سعدی گلستان را در سال 656 ه. ق به او تقدیم می كند و دو مرثیه نیز در مرگ این شخص نیز سروده است و از میان ممدوحان ، سعدی ، شمس الدین محمد و برادرش علاءالدین عطا ملك جوینی را بیش از همه مورد ستایش قرار داده كه مدایح او هیچ شباهت به ستایشهای دیگر شاعران ندارد چون نه تملق می گوید و نه مبالغه می كند . بلكه تمام گفتارش موعظه و اندرز است و متملقان را سرزنش می كند و ممدوحان خود را به دادرسی و مهربانی و دلجویی از فقرا و ضعفا و ترس از خدا و تهیه توشه آخرت و بدست آوردن نام نیك تشویق و ترغیب می كند .این شاعر بزرگ در زمانی دار فانی را وداع گفت كه از خود شهرتی پایدار به جا نهاد . سال وفات او را بعضی 691 ه. ق ذكر كرده اند و گروهی معتقدند كه او در سال 690 ه. ق وفات یافته كه مقبره او در باغی كه محل آن نزدیك به سرچشمه نهر ركن آباد شیراز است قرار دارد .

    ویژگی های آثار سعدی



    آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، «سهل و ممتنع» بودن است. این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول «سهل» و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد. در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند. اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، «ممتنع

    » هستند و کلمه ی «ممتنع» در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس. وقتی گفته می شود شعر سعدی «سهل و ممتنع» است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است. بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:

    نکات دستوری : نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است. عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.


    ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست
    نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد
    قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست



    یا


    در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
    به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم
    به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم
    حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
    جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم




    ایجاز: ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی. دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد. از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند. در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.


    گفتم آهن دلی کنم چندی
    ندهم دل به هیچ دلبندی
    به دلت کز دلم به در نکنم
    سخت تر زین مخواه سوگندی
    ریش فرهاد بهترک می بود
    گر نه شیرین نمک پراکندی
    کاشکی خاک بودمی در راه
    تا مگر سایه بر من افکندی ...





    ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است. در دو حکایت زیر از «گلستان» به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:

    حکایت:

    پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»

    حکایت:

    یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»



    موسیقی : سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند. علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ... استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود. در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد. تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:


    بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
    دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
    شوق است در جدایی و جور است در نظر
    هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
    روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست
    باز آ که روی در قدمانت بگستریم
    ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
    دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم
    ما با توایم و با تو نهایم اینْت بوالعجب
    نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم
    از دشمنان برند شکایت به دوستان
    چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟





    طنز و ظرافت: طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد. البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است. سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند. با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند. طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

    با محتسب شهر بگویید که زنهار در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

    یا

    کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد




    موسیقی : سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند. علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ... استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود. در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد. تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:


    بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
    دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
    شوق است در جدایی و جور است در نظر
    هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
    روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست
    باز آ که روی در قدمانت بگستریم
    ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
    دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم
    ما با توایم و با تو نهایم اینْت بوالعجب
    نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم
    از دشمنان برند شکایت به دوستان
    چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟





    طنز و ظرافت: طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد. البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است. سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند. با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند. طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

    با محتسب شهر بگویید که زنهار در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

    یا

    کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد

  12. 3 کاربر از پست دریایی تشکر کرده اند .


  13. Top | #7

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    72
    میانگین پست در روز
    0.06
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    43
    تشکر شده 430 در 129 پست
    اندازه فونت

    Red face زندگینامه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی


    بازدید : 673 مرتبه
    تاریخ : 28 آذر 1389


    شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی یکی از بزرگترین شعرای ایران است که بعد از فردوسی آسمان ادبیات فارسی را با نور خود روشن ساخت و او نه تنها یکی از بزرگترین شعرای ایران بلکه یکی از بزرگترین سخنوران جهان میباشد. ولادت سعدی در سالهای اول سده هفتم هجری حدوداً در سال 606 ه.ق در شهر شیراز میباشد.
    خانوادهاش از عالمان دین بودند و پدرش از کارکنان دربار اتابک بوده که سعدی نیز از همان دوران کودکی تحت تعلیم و تربیت پدرش قرار گرفت ولی در همان دوران کودکی پدرش را از دست داد و تحت تکفل جد مادری خود قرار گرفت. او مقدمات علوم شرعی و ادبی را در شیراز آموخت و سپس در دوران جوانی به بغداد رفت که این سفر آغاز سفرهای طولانی سعدی بود. او در بغداد در مدرسه نظامیه مشغول به تحصیل شد که در همین شهر بود که به محضر درس جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن محتسب رسید و از او به عنوان مربی و شیخ یاد میکند. پس از چند سال که او در بغداد مشغول به تحصیل بود شروع به سفرهای طولانی کرد و از حجاز گرفته تا روم را گشت و بارها با پای پیاده به حج رفت. سعدی سفرهای خود را تقریباً در سال 621-620 آغاز و حدود سال 655 با بازگشت به شیراز به اتمام رساند که البته در خصوص کشورهایی که شیخ به آنجا سفر کرده علاوه بر عراق، شام، حجاز کشورهای هندوستان، غزنین، ترکستان، آذربایجان، بیتالمقدس، یمن و آفریقایشمالی را ذکر کردهاند و اکثر این مطالب را از گفتههای خود شیخ استنباط نمودهاند و لیکن بنا بر نظر بسیاری از محققین به درستی آن نمیتوان اطمینان کرد، به خصوص اینکه بعضی از آن گفتهها با شواهد تاریخی و دلایل عقلی سازگار نیست.

    مبینااا کفایتی

  14. 2 کاربر از پست *asal* تشکر کرده اند .


  15. Top | #8

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    آبان 1391
    نوشته ها
    229
    میانگین پست در روز
    0.30
    محل سکونت
    tehran
    تشکر از کاربر
    66
    تشکر شده 1,114 در 376 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض سعدی شیرازی(690-606ه.ق)

    شیخ مصلحالدین مشرف بن عبدالله مشهور به سعدی شیرازی در حدود سالهای 571 تا 606 هجری قمری به دنیا آمد و در حدود سالهای 690 تا 695 درگذشته است. درباره نام و نام پدر شاعر و همچنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.
    سعدی در شیراز پا به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش درگذشت. پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.
    وی در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب میآمد در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد. سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.
    او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم میپرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز میافزود.
    سعدی در روزگار سلطنت اتابک ابوبکر بن سعد به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد. برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.
    در پی از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.
    سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه میکرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا میگذراند.
    سفاکی و سخاوتشان را نیک میشناخت و گاه عطایشان را به لقایشان میبخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین میشد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند میزد.
    سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربهای معنوی نیز به شمار میآمد.
    ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصهها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی میگشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.
    شاید یکی از مهمترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.
    از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.
    آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد .

  16. کاربر زیر از پست aida77 تشکر کرده است .


  17. Top | #9

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1393
    نوشته ها
    43
    میانگین پست در روز
    0.23
    تشکر از کاربر
    2
    تشکر شده 107 در 29 پست
    حالت من
    Relax
    اندازه فونت

    پیش فرض زندگینامه سعدی شیرازی

    در این مقاله با سعدی شیرازی یکی از شاعران مشهور ایران و جهان آشنا میشوید.

    سعدی شیرازی 670-589 (ه.ش) که بیشتر با نام مستعار سعدی شناخته میشود، یکی از بزرگترین شاعران ایرانی مربوط به قرون وسطی است. او نهتنها در کشورهای پارسی زبان مشهور است، بلکه در منابع غربی نیز از او نقلشده است. وی بخاطر نثر قوی و عمق اندیشههای اجتماعی و اخلاقیاش معروف است. سعدی به شکلی گسترده بهعنوان یکی از بزرگترین اساتید سنت ادبی کلاسیک جهان شناخته میشود. دوران جوانی و سفر به بغداد

    پدر سعدی که اهل شیراز بود، زمانی که سعدی هنوز یک کودک خردسال بود از دنیا رفت. سعدی دوران جوانی را در سختی و فقر گذراند و در سنین جوانی برای دنبال کردن تحصیلات بهتر، زادگاهش را به مقصد بغداد ترک کرد. او که مردی جوان بود، برای تحصیل وارد مرکز دانش معروف نظامیه شد، و در آنجا در علوم اسلامی، قانون، حکومتداری، تاریخ، مطالعات عربی و الهیات اسلامی، از دیگران پیشی گرفت.
    شرایط نابهسامان ناشی از حمله مغول به خوارزم و ایران، باعث شد که او به مدت 30 سال در آناتولی، سوره، مصر و عراق سفر کند. وی در آثارش از سفرهایش به پاکستان، هند و آسیای مرکزی یادکرده است. او زیارت مکه و مدینه را نیز انجام داد و از اورشلیم نیز بازدید کرد. باور بر آن است که سعدی احتمالاً به عمان و سایر سرزمینهای جنوبی شبه جزیره عربستان نیز سفر کرده است. به دلیل حملات مغول، سعدی در مناطق ویران شده زندگی میکرد و با کاروانهایی که از ترس جان خودشان فرار میکردند، در جاده ابریشم که زمانی بسیار سرزنده بود ملاقات میکرد. سعدی در چادرهای دورافتاده افراد فراری زندگی میکرد و در آنجا با راهزنان، پیشوایان دینی، افرادی که قبل از این دارایی عظیم یا سپاههای فرمانبردار داشتند، افراد خردمند، و مردم معمولی ملاقات میکرد. او در چای خانههای دورافتاده تا دیروقت می نشست و با بازرگانان، کشاورزان، واعظان، مسافران، راهزنان و درویشان صوفی تبادل نظر میکرد. برای بیش از بیست سال، او به همین برنامه موعظه، اندرز، و یادگیری ادامه داد و در همین حین خطبههای خود را برای نشان دادن دانایی و ضعفهای اخلاقی مردمش صیقل داد. سعدی توسط جنگجویان جنگهای صلیبی در عکا اسیر شد و به مدت هفت سال بهعنوان برده، کار کندن خندق در بیرون استحکامات نظامی آن شهر را انجام داد. او پس از اینکه مملوک غرامت زندانیان مسلمان که در زندانهای جنگجویان صلیبی اسیر بودند را پرداخت کرد، آزاد شد. بازگشت به زادگاه

    هنگامی که او مجدداً به زادگاهش در شیراز برگشت، مردی پا به سن گذاشته بود. از سعدی، نه فقط در داخل شهر استقبال شد، بلکه توسط حاکم نیز مورد احترام زیادی قرار گرفت که او را از بزرگان شهر شمرد. به نظر میرسد باقی زندگی سعدی در شیراز سپری شده باشد. بهترین آثار

    بهترین آثار او بوستان (به معنی باغ) و گلستان (به معنی باغ گل) هستند که به ترتیب در سالهای 636 و 637 تکمیل شدند. بوستان کاملاً به نظم است و از داستانهایی تشکیلشده است که به نحو احسن ارزشهای اخلاقی متداولی که به مسلمانان توصیه میشود (عدالت، آزادگی، فروتنی، قناعت) را به تصویر کشیده، و همچنین گریزی بر رفتار درویشان و کارهای بهوجدآورده آنها میزند. گلستان عمدتاً به نثر مسجع است و داستانها و حکایتهای شخصی را روایت میکند. تکههای منثور، به وسیله اشعار کوتاهی که شامل پند، نصیحت و جملات فکاهی میشوند از هم جدا شدهاند.
    سعدی برای پند و اندرزش مشهور است. معروفترین آنها، شعر بنی آدم است که در یک بیان لطیف فلسفه اخلاق را به نمایش میگذارد و دعوت به شکسته شدن تمامی موانع میان انسانها میکند. بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی سعدی در شیراز در آرامگاهی دفن شده است که کاشیهای دیوارهای آن با آثار سعدی حجاری شدهاند. مقبره موجود، در سال در باغی دلنشین ساخته شد (که از چهل ستون اصفهان الهام گرفته است) و جایگزین ساختمان پیش از آن، که بسیار سادهتر بود شد. این بنا هشت ستون قهوهای دارد و سازه اصلی آن از مرمر سفید است. برخلاف ظاهر بیرونی، نمای داخلی شکلی هشت گوشه دارد. آرامگاه سعدی در اطاقی هشت گوشه قرار دارد که دیوارهایش با قطعاتی از آثار سعدی حجاری شده و هشتمین دیوار اطلاعاتی درباره ساختمان آرامگاه را نشان میدهد.
    در سمت چپ یک ساختمان مجزا قرار دارد که مقبره یکی از شعرای دوران صفویه است. این مجموعه، یک استخر روباز دارد که به موازات جناح چپ آن کشیده شده و مردم میتوانند در آن سکه انداخته و آرزو کنند. علاوه بر این، یک استخر درونی هشت گوش نیز وجود دارد که با یک سقف هشت گوش پنجره دار پوشیده شده است. از سال 1388، نقش آرامگاه سعدی در سکه 50 تومانی ایران ضرب شده است. اول اردیبهشت روز ملی یادبود سعدی است که معمولاً با مراسمهایی در آرامگاهش جشن گرفته میشود.

    منبع: wiki.5040.ir/fa/content/article/2482.html

  18. Top | #10

    Banned


    تاریخ عضویت
    مهر 1393
    نوشته ها
    126
    میانگین پست در روز
    2.71
    محل سکونت
    بندرانزلی
    تشکر از کاربر
    107
    تشکر شده 750 در 112 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض سعدی آخرالزمان؟

    سعدی آخرالزمان؟
    معروف است که سعدی جهان گرد بوده و حسابی دور دنیا را گشته و چشم عالم را کور کرده و با بیش از نیم قرن تجربه برگشته شیراز و شروع کرده به نوشتن گلستان و سرودن بوستان. در اینکه جناب سعدی آخر تجربیات تلخ و شیرین بوده (چنان که افتد و دانی) و در جوانی برای تحصیل به برترین دانشگاه آن زمان، یعنی جامعه نظامیه فرار مغزها کرده بود، شکی نیست؛ چون خودش گفته "مرا در نظامیه ادرار بود" (یعنی در نظامیه بابت درس خواندن پول مقرری هم می گرفته) آن طور که اعتراف می کند، پای درس اساتیدی مثل محمد غزالی نشسته، ولی در میان جمع دلش جای دیگر بوده، حالا دلش کجا بوده خدا می داند. اما خیلی از مورخان اعتقاد دارند سعدی فقط به عراق و شام و حجاز رفته و ماجرای خیلی از سفرهای دیگرش را از خودش بافته یا از زبان تاجران سرشناس و دنیا دیده ای شنیده و قلمی کرده و به اسم خودش جا زده که پول کافی برای گشتن دور دنیای متمدن آن زمان را داشتند؛ مثل ماجرای آن سفرش به بیت المقدس که می گوید به زور (شاید به بردگی) چند وقتی مشغول کار گل و خندق سازی در شهر طرابلس شده یا آن سفرش به کیش یا آن یکی سفرهایش به هندوستان و ترکستان و چین و سواحل آنتالیا و یمن و آفریقا. بعضی هم اعتقاد دارند سعدی به برخی از این سفرها رفته، ولی دست خالی برگشته است. خلاصه تنها جاهایی که سعدی ادعایشان نکرده، یکی نیویورک و اجلاس سازمان ملل است، یکی جزایر کومور. به این ترتیب می توان سعدی را یکی از مبدعان هنر در رویا نامید، شاید به همین دلیل بوده که گفته: "هرکس به زمان خویشتن بود/ من سعدی آخرالزمانم".


کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •