ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
طنز چیست | اختراع بزرگ انسان
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    Wink طنز چیست | اختراع بزرگ انسان

    طنز یکی از گونههای ادبی و هنری تفکر انتقادی است. طنز سرشتی انتقادی دارد و به گفتهی چرنیشفسکی : طنز، آخرین مرحلهی تکامل نقد است. طنز، تصویر هنری ِ جمع تناقضها و تضادهای درونی و بیرونی انسان و جامعه در لحظه و تاریخی واحد، با بیان و لحنی نیشخند آفرین است. طنز پرداز نیک میداند که جمع تناقضها و تضادها درآن ِواحد در منطق صوری امری محال است، اما قلمرو طنز پرداز زندهگی اجتماعی است، قلمرویی که هر آن ِ واحد آن، جمع تناقضها و تضادهای درونی و بیرونی است. به ویژه در دورهی گذار از یک مرحلهی تاریخی به مرحلهای دیگر، که تناقضها و تضادها چشمگیرتر و بی تناسبیها آشکارترمیشود؛ زمینه و زمانه برای خلق طنز، بیش از پیش فراهم میشود. زیرا هنگامی که زمانه دگرگون و نو میشود، هر چیز کهنهی جامانده در گذشته، مصیبت آفرین و نیشخند آفرین میشود. برای مثال در این هنگامه است که میبینیم یک باره در گرما گرم پیکار برای رهایی زن، آش نذری میپزند؛ و یا کسی که روزها غوطهور در دریایهای نور( بحارالانوار) علامه مجلسی است، گیریم که به قول هدایت: آب این دریاها از آب یک آفتابه هم زیادتر نباشد، شب هنگام سنجش خرد ناب کانت را شخم میزند. در نتیجه، نیشخند واکنش انسان هوشیار در برخورد با جمع تناقضها و تضادهای مصیبت آفرین است. به قول سنایی: جمع کرده است از پی خنده/ چرخ مشتی از این پراکنده



    بر این اساس میتوان گفت، طنز، درک و خلق تصویر هنرمندانه و نقادانهی جهانی سراسر متناقض و متضاد، در قالبی نیشخند آمیزاست، بی آن که طنزپرداز، دمی کهنهگی و فنا را در ذات هر نوآمده، فراموش کند.
    طنز، رهایی از منطق روزمرهگی است. طنز پرداز به منطق و ارزشهای حاکم بر زندهگی روزمره عادت نمیکند، زیرا آن کس که اسیر عادت و تکرار میشود، شاخکهای حساس خود را برای درک این جهان غیر عادی از دست میدهد. طنز پرداز میداند که کهن الگوها و عادات دیر پا، قدرت اغواگر عظیمی را حمل میکنند و زندهگی امروز ما را به گفتهی توماس مان از چاه گذشتهها اداره میکنند. طنز پرداز نیک میداند که مردم، قربانیان و شهیدان ِ منطق ِعادت و تکرار زندهگی روزمره هستند. در نتیجه طنز پرداز زمین بایر زندهگی روزمره را شخم میزند و با افشاندن بذر شک و تردید، تیشه به ریشهی درخت تناورعادت میزند و پایههای کاخ بی گزند بدیهیات و یقینیات را بلرزه درمیآورد. طنز پرداز، نقاب از چهرههای دروغین و ساختهگی برمیکشد، حجابهای خوش ساخت عادت، تسلیم، فرصتطلبی، بلاهت، بوقلمون صفتی و شبان- رمهگی را کنار میزند. بر این پایه، طنز آشکار کنندهی هراس و خفتی است که پشت نقاب دلیری و موقعیت سنجی پنهان شده است. طنز پرداز نه با کسی دشمنی شخصی دارد، و نه طنز خود را تا حد نقدی شخصی تقلیل میدهد. طنز پرداز بر دروغها، تزویرها، مصلحتها، پردهپوشیها و جنایتها و جراحتهای حاکم بر جامعه انگشت میگذارد. در نتیجه، طنز آشکار کنندهی ددمنشی است که پس نقاب اخلاق پنهان شده است. طنز پرداز، اینچنین داد ِخود از کِهتر و مِهتر میستاند.
    طنز پرداز عیبها و مفاسد جامعهی خود را بزرگتر از آنچه هست، جلوه میدهد. این بزرگنمایی و اغراق لازمهی کار طنزپرداز است، زیرا به این وسیله مخاطب را به تأمل و چاره اندیشی وا میدارد. البته باید بزرگنمایی با ظرافت توأم باشد تا ذهن مخاطب متوجه مصنوعی بودن آن بشود. هم چنین نباید بزرگ نمایی به حدی برسد که تشابه موضوع با واقعیت مورد نظر از بین برود.

    طنز و خنده
    طنز اگرچه از حیث مضمون با نقد جدی پهلو به پهلو میزند، اما از حیث شیوهی بیانی بیشتر با فکاهه همخوانی دارد. در طنز به مصداق : چو حق تلخ است با شیرین زبانی/ حکایت سرکنم آنسان که دانی؛ صریحترین و تلخترین انتقادها در ظاهری خنده دار عرضه میشود. شاید یکی از دلایلی که سبب شده است، بیشتر مردم طنز و شوخی را همخوان و همسان بپندارند، تشابه ظاهری نتیجهی نهایی طنز و شوخی باشد، زیرا هر دوی این گونههای ادبی به انبساط خاطر مردم میانجامند و خندهآور هستند. اما کیست که نداند فرهنگ خندهآور مردمی، خالق دنیای بی پایان شکلها و جلوههای ناهمگون خنده بوده و خواهد بود. به گفتهی باختین : خنده همیشه سلاح آزادی در دست مردم بوده است. خنده ، انسان را از ترس از مقدسات، ممنوعیت های استبدادی، گذشته و قدرت که در طول هزاران سال در ذهن جای گرفتهاند، میرهاند. بر خلاف خنده، لحن جدی و رسمی، لحن سرکوبگر، ارعابگر و اسارت آور بوده و به تهدید و نیرنگ دست میزده و عبوس بوده است. البته نیشخند بر آمده از طنز، لحن جدی را نفی نمیکند، بل آن را پالوده و کامل میسازد. آن را از یکجانبهگی، جمود، تعصب ورزی، خشک اندیشی، ترس، پندآموزی، ساده اندیشی، اوهام و از خشکی ابلهانه میپالاید. نیشخند، جدیت را از انجماد و جدا شدن از کلیت تمام نشدهی زندهگی ِ روزمره باز میدارد. ارسطو بر این باور بود که : از میان موجودات زنده، انسان یگانه موجودی است که میتواند بخندد. به عبارت دیگر به باور ارسطو خنده، برترین امتیاز معنوی انسان و دور از دسترس دیگر آفریدهها است. کییرکهگور میگوید : تا جوان بودم، از خنده غافل بودم، بعدها که چشمانم بازتر شد و حقیقت را دیدم... به خنده افتادم... و هنوز همچنان میخندم. اگر کییرکه گوردر تجربهی شخصی خود بر پیوند حقیقت و خنده انگشت مینهد، مولوی از نقش عشق در کشف شکل دگر خندیدن اینگونه سخن میگوید : گرچه من خود زعدم، دلخوش و خندان زادم/ عشق آموخت مرا، شکل دگر خندیدن/ به صدف مانم، خندم چو مرا درشکنند/ کارخامان بود از فتح و ظفر خندیدن.
    در طنز، این اشکال خنده را میتوانیم ببینیم : نیشخند، زهرخند، خندهی تلخ، خندهی شیرین، خندهی پوشیده، خندهی دوپهلو، خندهی کنایه آمیز، خندهی شاد، خندهی غم انگیز، خندهی اشک آمیز، خندهی مرگ آور، و... طنزپرداز در پنبه زدن از فرادستان خندهی تلخ را به کار میگیرد و در انتقاد از فرودستان خندهی شیرین را. در طنز نیش وجود دارد و در فکاهه نوش. طنز نیشخند است و فکاهه نوشخند.
    هجو و طنز، هزل و فکاهه
    بر خلاف ادبیات شفاهی مردم که سرشار از طنز است، از سویی به علت حاکمیت مدح و اشک و از سوی دیگر به علت تحقیر و آزار طنزپردازان،ادبیات مکتوب ما عرصهی باز و مناسبی برای حضور طنزپردازان نبوده است. اما با این وجود آثار شاعران بزرگی چون خیام و سنایی و عطار و مولوی و سعدی و حافظ از طنز بهرهی بسیاری برده است و عبید زاکانی توانسته در این زمینه آثار درخور و ماندگاری خلق و ثبت کند. هر چند آنها مجبور بودهاند از بیم گزند دشمنان، مانند عطار، طنز خود را از زبان فرزانهگان دیوانه طرح کنند. تا پیش از سنایی، مدح و هجو از گونههای رایج ادبیات مکتوب ما بوده است. شاعران بواسطهی مدح از اصحاب قدرت و ثروت، صله دریافت میکردند و بواسطهی هجو از آنان انتقام میگرفتند. انوری میگوید: اگر عطا ندهندم برآرم از پس مدح/ به لفظ هجو دمار از سر چنین ممدوح . و در جای دیگر میگوید : غزل و مدح و هجا هر سه بدان میگفتم/ که مرا حرص و غضبی بود بهم. بر اساس این بیت میتوان فهمید که به باور انوری انگیزهی سرودن غزل و شور است؛ و انگیزهی سرودن مدح، حرص و آز، و سرودن هجو نیز خشم و غضب. در واقع رنجش و خشم و انتقام در شعر کلاسیک ما بیشتر جنبهی شخصی داشته و کمتر از هجو فراتر رفته است. فردوسی میگوید: چو شاعر برنجد بگوید هجا/ هجا تا قیامت بماند به جا. حکیم شفایی شاعر دورهی صفوی نیز میگوید : دستاش به انتقام دگر چون نمیرسد/ شاعر به تیغ زبان میبرد پناه. زبان هجو و هزل دریدهتر و بی پردهتر از زبان طنز و فکاهه است. سوزنی سمرقندی دشنام را خمیرمایهی هجو میداند و بر این باور است که بی مایه فطیر است. وی در شعری میگوید : در هجا، گویی دشنام مده، پس چه دهم؟/ مرغ بریان دهم و بره و حلوا و حریر!/ مثل نان فطیر است هجا، بی دشنام/ مرد را درد شکم گیرد از نان فطیر. فخر صفی در لطایف الطوایف مینویسد : عبید زاکانی در هجو گویی بی محابا و در هزالی بی حیا بوده است. از این داوری پیدا است که بی باکی و بی پروایی صفت هجو گویان بوده است و بی حیایی صفت هزالان. برای نمونه جندقی در هزلی چنین سروده است : حاجی عبدالتقی خلایی ( مستراحی) ساخت/ که بگویند ذکر او از پس/ گفت یغما برای تاریخاش/ توشهی آخرت همیناش بس! در ادبیات فارسی با سنایی است که ما با نوعی هزل تعلیمی مواجه میشویم، یعنی برای سنایی شعر هزل نه وسیلهای برای انتقام شخصی، بل وسیلهای است برای انتقاد و آموزش. سنایی که خود در شعر کارنامهی بلخ با هجو آغاز کرده بود در ادامه به هزل تعلیمی رسید. و در کتاب حدیقه تمامی قلمرو زندهگی اجتماعی را اقلیم هزل اعلام کرد. سنایی خود میگوید : هزل من هزل نیست، تعلیم است/ بیت من، بیت نیست، اقلیم است/ گر چه با هزل، جدّ بیگانه است/ هزل و جدّم، هم از یکی خانه است/ شکر گویم که نزد اهل هنر/ هزلم از جدّ دیگران خوش تر است. سعدی نیز در گلستان میگوید : به مزاحت بگفتم این گفتار/ هزل بگذار و جدّ از او بردار. جامی در مثنوی هفت رنګ در بارهی هزل ميگوید : جدّ بُود پا به سفر فرسودن/ هزل یک لحظه به راه آسودن.
    خنده در ادبیات مکتوب فارسی دو گونهی اصلی داشته است؛ هجو و هزل. طنز و فکاهه در واقع صورتهای تکامل یافتهی هجو و هزل هستند. در تعریف هجو گفتهاند : هجو، یعنی بر شمردن عیب و نقص افراد، از روی غرض شخصی، به قصد تحقیر و تخریب، با زبان و لحنی زننده و بی پرده، هجو ضد مدح است. طنز شکل پالایش و تکامل یافتهی هجو است. در حقیقت طنز پرداز در برشمردن عیب و نقص افراد، دارای غرض اجتماعی است نه شخصی، قصد وی اصلاح و آگاه کردن افراد است نه تحقیر و تخریب آنان، زبان و لحن آنان گزنده و کنایی است. شهر آشوب نیز یکی از زیر مجموعههای هجو بوده است. شهر آشوب، شعری است که در هجو یک شهر و نکوهش مردم آن و یا هجو اصناف و صاحبان حِرَف سروده شده باشد. در تعریف هزل هم گفتهاند : هزل، یعنی شوخی رکیک به خاطر تفریح و نشاط، و آن ضد جدّ است. فکاهه، شکل تکامل یافتهی هزل است. به عبارت دیگر فکاهه از نظر زبانی بهداشتی تر از هزل است.
    گونههای طنز
    طنز را میتوان بر پایهی درونمایهی اثر به گونههای: طنز سیاسی، اجتماعی، تاریخی، اخلاقی و منشی، فلسفی، دینی و موقعیتی تقسیم کرد.
    طنز را میتوان بر پایهی زاویهی دید و نوع نگاه جاری در متن به گونههای: طنز سیاه یا تلخ و طنز سفید یا شیرین تقسیم کرد.
    طنز را هم چنین میتوان بر پایهی محورهای بیانی به گونههای: کلام محور، تصویر محور و تصویر- کلام محور تقسیم کرد.
    طنز کلام محور
    طنز کلام محور خود به دوگونهی گفتاری و نوشتاری تقسیم میشود. که هر یک از این دو گونه نیز به دو شیوهی بیانی منثور و منظوم تقسیم میشوند.
    طنز منثور نوشتاری از فرمهای گوناگون ادبی بهره گرفته است. فرمهای ادبی چون: حکایت، تمثیل، فابل حیوانات- قصه و افسانههای منثور و منظومی که از زبان حیوانات روایت میشده است-، داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه، کاریکلماتور، خاطره نویسی، سفرنامههای خیالی و...
    طنز منظوم نیز از انواع گوناگون قالبهای بیانی شعر کلاسیک و نو بهره گرفته است.
    طنز تصویر محور
    تمامی آثار طنزی که در قلمرو هنرهای تجسمی به ویژه نقاشی، کاریکاتور و گرافیک خلق شده در زمرهی طنز تصویر محور است.
    طنز تصویر- کلام محور
    در برگیرندهی آثار خلق شده در عرصهی سینما و تلویزیون.


    آثاری که در تهیه و تنظیم این مقاله از آنان بیشترین بهره را گرفتهام:

    1- طنز نگاه انسان معترض. نوشتهی عمران صلاحی. منتشر شده در ماهنامهی آدینه شمارهی 68- 69
    2- رابله و تاریخ خنده. نوشتهی میخاییل باختین. ترجمهی محمد پوینده. منتشر شده در کتاب: درآمدی بر جامعه شناسی ادبیات. 1377
    3- انواع ادبی. دکتر سیروس شمیسا

    Tek çare tanrıdan sabır dilemek
    ?Kadere sitemin ne faydası var



  2. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    طنز چیست؟ریشهٔ واژه طنز واژهای عربی است و در واژه به معنای مسخره کردن، طعنه زدن، عیب کردن، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن است. معادل انگلیسی طنز satire است که از satira در لاتین گرفته شده که از ریشه satyros یونانی است. satira نام ظرفی پر از میوههای متنوع بود که به یکی از خدایان کشاورزی هدیه داده شده بود و به معنای واژگانی «غذای کامل» یا «آمیختهای از هرچیز» بود. تعریف اصطلاح در ادبیات طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا منثور ادبی گفته میشود که اشتباهات یا جنبههای نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوهای خنده دار به چالش میکشد.[۲] در تعریف طنز آمده است: «اثری ادبی که با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه، ضعف ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد میکشد.»[۳] دكتر جانسون طنز را اين گونه معنی میکند: «شعری که در آن شرارت و حماقت سانسور شده باشد.»[۴] استعمال كلمه طنز برای انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه زیاد طولانی ندارد. هرچند که طنز در تاریخ بیهقی و دیگر دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته، ولی استعمال وسیعی به معنای satire اروپایی نداشته است. در فارسی، عربی و ترکی کلمه واحدی که دقیقا این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است. سابقا در فارسی هجو به کار میرفت که بیشتر جنبه انتقاد مستقیم و شخصی دارد و جنبه غیر مستقیم ساتیر را ندارد و اغلب آموزنده و اجتماعی هم نیست. در فارسی هزل را نیز به کار برده اند که ضد جد است و بیشتر جنبه مزاح و مطایبه دارد.[۵] ماهیت طنز طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. گرچه طبیعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسیلهای می انگارد برای نتیل به هدفی برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت ها. گرچه در ظاهر می خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را می خشکاند و انسان را به تفکر وا میدارد. به همین خاطر در باره طنز گفته اند: «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.»[۶] طنز در ذات خود انسان را برمی آشوبد، بر تردیدهایش می افزاید و با آشکار ساختن جهان همچون پدیدهای دوگانه، چندگانه یا متناقض، انسان ها را از یقین محروم میکند. جان درایدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه میکند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد. طنز در ادبیات کلاسیک و مدرن جهان در میان شاعران یونان و روم، شعرهای طنز آرخیلوخوس، هیپوناکس، آریستوفان، لوسیلیوس، هوراس و جوونال قدیمی ترین نمونه هاست. در ادبیات قرون وسطای انگلیس از قصههای کنتربری اثر جفری چاسر و منظومه رویای پیرس شخم کار اثر ویلیام لاگلند میتوان نام برد. در دوران رنسانس رابله، سروانتس و لوییجی پولچی مشهور طنزپردازان هستند. آثار طنز ابتدا به صورت شعر بود و بعدها شیوههای روایی را هم در بر گرفت. امروزه در ادبیات جهان، مشهورترین طنزنویسان، نثرنویسانی چون سروانتس، رابله، ولتر، جوناتان سویفت، هنری فیلدینگ، جوزف آدیسون، ویلیام تکری، مارک تواین، جرج اورول، جوزف هلر، سینکلر لوئیس، جان چیور و آلدوس هاکسلی هستند. طنز در ادبیات فارسی در ادبیات کلاسیک فارسی، طنز در میان آثار نویسندگان دورههای مختلف به اشکال گوناگون وجود داشت. در صدر این افراد، عبید زاکانی پدر هنر طنز در ادبیات فارسی است.[۹] عطار نیشابوری نیز در الهی نامه جنبههایی از طنز دارد. با ظهور مشروطیت و ایجاد فضای نسبتاً باز مطبوعاتی، طنز بندهای تفریح های افراطی و سطحی را گسست و به عنوان نوع ادبی بسیار جدی، توجه بسیاری از نویسندگان و شعرای بزرگ را به خود جلب کرد. از جمله میرزاآقا خان کرمانی، از طنزپردازانی که در راه هدفش جان باخت. علی اکبر دهخدا، سید اشرف الدین قزوینی (نسیم شمال)، میرزاده عشقی و زین العابدین مراغه ای از پیشگامان طنز در ادبیات فارسی در دوران انقلاب مشروطه بودند. در نسل های بعدی محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، بهرام صادقی، منوچهر صفا، ایرج پزشکزاد نویسندگانی بودند که طنز را در برنامه کارشان داشتند.[۱۰] از طنزپردازان بنام معاصر ایران میتوان به این افراد اشاره کرد: هادی خرسندی، عمران صلاحی، منوچهر احترامی، سید ابراهیم نبوی،کیومرث صابری فومنی(گل آقا)، ابوالفضل زرویی نصرآباد(ملانصرالدین) و ابوالقاسم حالت. شیوههای طنز انواع آثار ادبی که طنز نویس میتواند به کار ببرد فوق العاده زیاد است، رمان، نمایش نامه، شعر و... اما شیوهها یا تکنیک هایی که در آن به کار میرود محدود است. ۱. کوچک کردن ۲. بزرگ کردن ۳. تقلید مضحک از یک اثر ادبی شناخته شده ۴. ایجاد موقعیتی در داستان یا نمایش که به خودی خود طنزآمیز است. ۵. به کار بردن عین کلمات کسی که مورد طنز قرار میگیرد و ایجاد چهارچوبی مضحک برای آن. طنز و لطیفههای مکتوب طنز یعنی بیان هنرمندانه و نقادانهٔ کژیها و نادرستیها به قصد اصلاح و نه تخریب. طنز فاخرترین گونهٔ شوخطبعیست، که گونههای دیگرش هزل و هجو و فکاههاند. لطیفهها عمدتاً از نوع فکاههاند؛ اما آنجا که رنگ و بوی تمسخر قومی یا شخصی خاص میگیرند، به هجو متمایل میشوند. جوک و لطیفه (طنز شفاهی) این حقیقت که طنز در میان عامه است، ادعای گزافی نیست. طنزی که در ادبیات عامه ماندگار شود، قطعا قدرت بالایی دارد. طنزهای شفاهی بخش مهمی از ادبیات عامهاند.

  3. 15 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض چهره های نامدار طنز ایران/مرحوم استاد عمران صلاحی

    مرحوم عمران صلاحی در کتاب خنده سازان و خنده پردازان تنی چند از چهره های نامدار عالم طنز در ایران را به صورت مفصل معرفی کرده است. وی می گوید: از عبید زاکانی شروع کرده بودم تا متاخرین. زندگی نامه و آثار این بزرگان عرصه طنز بود. من هفده تن را در این کتاب معرفی کرده بودم از عبید تا دهخدا.



    • عبید زاکانی: اولین طنز نویس حرفه ای ایرانی است. در گدشته بدون تردید اغلب شاعران ایرانی به طنز در شعر توجه داشته اند. هزلیات، هجویات، مطایبات، خبثیات بسیاری در دواوین شاعران ایرانی به چشم می خورد اما این بخش از دیوان این شاعران در حد بسیار ناچیزی است. عبید زاکانی تمام آثارش را به طنز اختصاص داده است. شاید عبید پیرو خبثیات سعدی است. چرا که سعدی دز بخش پایانی دیوان خود به این موضوع پرداخته است.
    • نعمت خان عالی، نعمت خان، طنز پرداز عجیبی است که برای اولین بار معرفی شده است. شاعر بوده و نویسنده کتابی است به اسم وقایع، کتابی درباره تاریخ که بسیار خنده دار است.
    • مدهب اصفهانی هم هست که " تذکره یخچالیه " بهترین اثر اوست. تذکره معروفی هست به نام " آتشکده " از آذر بیگدلی. مذهب اصفهانی کتاب خودش را در تقابل با این کتاب نوشته است که فوق العاده است.آذر در تذکره آتشکده، شاعران جدی و مطرح را معرفی کرده است اما مذهب به شاعران درپیت زمان خودش می پردازد. شاعران بی ارزش، اما اگر به متن اشعارشان نگاه کنیم، متوجه می شویم که این کتاب نقد ارزشمندی بر شعر آن سالهاست.
    • ابواسحاق اطعمه: ابواسحاق شیرازی مشهور به بواسحاق اطعمه که دیوان اطعمه از اوست. در این دیوان، درباره غذاها نوشته است. غذاها موضوعی است که بواسحاق، از آنها به عنوان ابزاری برای معرفی مردم و حاکمان و معضلات اجتماعی و سیاسی زمان خود استفاده کرده است. یک جنگ نامه در این دیوان وجود دارد که به احترام عبید زاکانی به نگارش آمده است، یک حماسه طنز آمیز که امروزه به مرکیپیک معروف است.روزی نبردی بین آش و برنج رخ می دهد، هر دو لشکر کشی می کنند. جنگ شدیدی در می گیرد . اگر خوب دقت کنیم می بینیم آش نماینده یک طبقه است و برنج نماینده طبیقه دیگر. بواسحاق اطعمه، در این کتاب، تمام وقایع دوران خودش را در این کتاب توضیح داده است درست مثل موش وگربه عبید زاکانی.
    • نطام قاری :نظام، یزدی بوده است. موضوع لباس فوق العاده است. در اثر نطام قاری هر لباس نماینده یک طبقه است. متاسفانه هیچ کس درباره این افراد، تحقیق نکرده است. کسانی که من آنها را در این کتاب معرفی کرده ام اکثرا ناشناس هستند و این خیلی بد است.

    متاسفانه شاعران قدیم اشعار طنز خودشان را جدی نمی گرفتند: البته موقعیت اجتماعی افراد این گونه می طلبیده است. همیشه قصاید شاعران در صدر دواوین بوده است. بعد غزلیات، مثنوی ها و رباعی ها و غیره تا بخش پایانی که هزلیات و اشعار طنز را به خود اختصاص می داد. این جریان به نگاه مردم هم باز می گشت. مردم به دیده بدی به طنز نویس نگاه می کردند. به عنوان آدمهایی هزل گو و ملعبه این و آن، در حالی که نمی دانستند سرودن یک شعر طنز از سرودن یک شعر معمولی سخت تر است.



  5. 13 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض طنز در سبک هندی

    طنزپردازان، بزرگ معلمان جامعه اند. جراحان حاذقی که غده های چرکین و مرگ آور را به تیغ طنز می سپارند تا سلامت و راستی و درستی بماند و کژی و ناراستی نپاید. هنر طنزپردازان هم شناخت ناروایی ها و زشتی هاست و هم طرح هنرمندانه و زیرکانه آنها. البته این همه کار طنز نیست. طنز رسالتی گسترده تر و ژرف تر به عهده دارد. که تنها بخشی از آنها، مرهم بر زخم ها نهادن و جانها را به مهمانی لطایف و طرایف بردن است.
    امام علی (ع) که طرفه گویی و ظریفانه و طنازانه سخن گفتن، شیوه پسندیده اوست در سخنی دل پذیر می فرمایند: ان هذه القلوب تمل کما تمل الابدان، فاتبغوا لها طرایف الحکم: قلب ها خسته می شوند همان گونه که تن ها خسته می شوند. آنها را با طرفه ها و ظرافت های حکیمانه شادابی و شکفتگی بخشید.
    طنز، آمیزه لبخند و اخم، نبش و نوش و تلخی و شیرینی است. و قلمرو طنز، قلمرو هنرهای کشف و بدیعه گویی است. کشف لایه های پنهان مسایل، کشف روابط پدیده های گسسته و گره زدن مسایل به هم و دیگر گونه و لطیف و ظریف گویی است. و قطعاً عبور از دره های مهیب طنز و گذر از پرتگاه های آن و رسیدن به گفتار و نوشتار که موقرانه و استوار و شیرین و نقادانه و ظریفانه باشد، کار هر کس نیست و این مسیر، راه شناس می خواهد که هنرمندان طنزپرداز خوب می دانند از این چاههای پرپیچ و خم گذشتن چه قدر وقت و ظرافت می خواهد.
    از دیگر سو، دوران سبک هندی مقارن با حکومت صفویه است، دوره ای که در میان پادشاهان آن عصر، هم پادشاهان دلاور همچون شاه اسماعیل و شاه عباس و ... وجود داشت و هم مفسده جویانی حقیر و نالایق، عیاش و جاهل و ... همانند سلطان حسین و شاه تهماسب.
    با نگاهی اجمالی به اشعار شاعران این دوره و جایگاه و نقش طنز در این دوره، درمی یابیم که تلاش شاعران و نویسندگان و گویندگان این سبک در قالب طنز، بیشتر تلاش روشن فکرانه و معتقدانه است که قصد تذکار و بیداری دارند.
    زیرا تعصب و تقید ظاهری پادشاهان به اصول شناخته شده دینی، باعث گردید که شاعران این دوره بیشتر از قالب طنزپردازی برای دعوت به فضایل و ارزشها و نهی از رذایل و ناپاکی هابهره گیرند. در این مقال پس از بیان معانی لغوی و اصطلاحی سبک، سبک هندی، طنز و زیرساخت و خاستگاه طنز، جایگاه آن را در اشعار شاعران مشهور این سبک از جمله، صائب «غنی کشمیری، ادهم همدانی، میرزا نظام، حکیم کاشانی و بیدل دهلوی بررسی کرده ایم.
    واژگان کلیدی: سبک هندی، طنز، شاعر، ادب فارسی
    مقدمه :
    به هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به سال ۹۰۷ ه. ق حکومت آق قویونلو را سرنگون کرد و رسما در تبریز به تخت نشست و با اتکا به نفوذ معنوی دویست ساله خاندان خود توانست مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی ایران اعلام نماید و اوضاع پریشان مملکت را سر و سامانی بخشد و اساس وحدت ملی را بر پایه ای مستحکم بنا کند از طرفی دامنه نشر زبان فارسی نیز به همراه پیروزیهای دولت عثمانی حتی تا اطراف جزیره بالکان در اروپا گسترش یافت و از جانبی دیگر در سرزمین هند جانشینان دولت بهمنی دکن و پادشاهان و حاکمان مستقل گجرات و کشمیر و ... هر یک به نوعی میراث دار زبان و ادب فارسی در هند بودند.
    اما این که چرا زبان و ادب فارسی در این دوره با توجه به عظمت سیاسی و اقتدار نظامی و پیشرفت های هنری دولت صفویه در سرزمین خارج از ایران گسترش یافت، باید گفت سبب عمده انتشار ادب فارسی به بلاد خارج از ایران این بود که شهریاران صفوی برای حفظ استقلال و تجدید عظمت این سرزمین وظایفی بس سنگین برعهده داشتند و از ستیز با ازبکان جنگ جوی، غارتگر آسیای مرکزی و دولت عثمانی و ترویج و بسیج نیروها در مقابل تجاوزات این دو قطب، کمتر مجال شاعرپروری می یافتند. و با وجود آن که اکثر سلاطین و شاهزادگان نامدار این سلسله شاعر و شعر دوست و هنرمند و هنرپرور بودند. و مخصوصاً رونق هنرهای زیبای ایرانی در هیچ عهدی بر پایه روزگار صفویه نمی رسد ولی وظایف آنها چیزی دیگر بود. و لذا اکثر گویندگان به ناگزیر از دربار ایران روی برداشتند و به جانب دربار سلاطین هند همچون جهانگیر شاه و شاه جهان و ... که همگی نسبت به فرهنگ فارسی و ادبیات دل انگیزآن مهرورزی ها کرده اند، روی آوردند. و از سخاوتهای تاریخی آنها و امراء ایشان بهره ور می شدند و تا آخر دوره صفویه این گونه مهاجرت ها ادامه یافت و چه بسیار شاعران نامدار و یا بی نامی که با دست تهی به هندوستان رفته و با کیسه پر و شهرت بسیار به کشور بازگشتند و عاشقانه به ستایش هند و شهریاران و امرای آن سرزمین پرداختند و در نتیجه این رفت وآمدها، شیوه متداول این دوران به سبک هندی شهرت یافت. که مهم ترین ویژگی و آثار این سبک عبارتند از: تعقید و پیچیدگی، مضمون سازی و باریک اندیشی و خیال پردازی، ایجاز و اختصار، کثرت تشبیهات و استعارات و کنایات، غرابت در تشبیهات و استعارات، کثرت تمثیل و ارسال المثل، لفظ تراشی و ترتیب سازی خاص، کثرت آرایه های ایهام و الهام گیری از تجارب روزمره اشخاص و اشیاء و محیط، بیان دعاوی و توجهات غریب و شاعرانه، واقعه گویی و ... است. لازم به ذکر است که گروهی سبک هندی را اصطلاحی نادرست ولی رایج می دانند. زیرا معتقدند که خاستگاه این شیوه که به غلط سبک هندی خوانده شده ایران بوده است. و دلیل این نام گذاری جعلی را شاید بتوان چنین توجیه کرد که پیش گامان سبک مزبور، یعنی نوعی خبوشانی، نظیری نیشابوری، کفری تربتی، ظهوری ترشیذی، ملک قمی، شکیبی اصفهانی، امینی شاملو، سنجر کاشانی، طالب آملی، و تعدادی دیگر به هندوستان کوچیده و در همان سرزمین دیده از جهان پوشیده اند، گذشته از اینان کسانی بوده اند که میان دو کشور رفت و آمد می کرده اند مانند حکیم رکنا و شاپور طهرانی، و شعرایی چون صائب که چند سال در آن دیار گذارنده و به وطن بازگشته اند.
    استاد احمد گلچین معانی در کتاب تحفه گلچین درباره منشا اصطلاح سبک هندی نوشته اند که: اصطلاح ناخوش سبک هندی را نخستین بار استاد حیدرعلی کمالی اصفهانی (م ۱۳۲۵ شمسی) در منتخبات اشعار صائب چاپ تهران ۱۳۰۵ در صفحه ۱۰ عنوان کرده است و این نظر او که هندی ها را دسته ای دانسته و صائب را در راس آنها قرار داده ماخوذ اظهارنظر محمد حسن خان صنیع الدوله مراغه ای (اعتمادالسلطنه) درباره میرزا طاهر قزوینی است که می نویسد: اشعار او به سبک هندی ها و چندان پسندیده و مطبوع نیست.
    پس از کمالی، مرحوم ملک الشعرای بهار در سال ۱۳۱۰ ضمن خطابه مفصلی که ماحصل آن در مجله یغما چاپ شده است اصطلاح سبک هندی را به زبان آورد و پس از آن در کتاب سبک شناسی اشاراتی به آن نمود.
    الف) طنز و سبک هندی و معانی آن
    سبک در لغت به معنای طرز و شیوه و روش و فلز ذوب شده و در قالب ریختن و در اصطلاح ادبی، روش خاص که شاعر یا نویسنده ادراک و احساس خود را بیان می کند و ما فی الضمیر خویش را ابراز می دارد است. و ترکیب سبک هندی سبکی است که گویندگان ایران و هند در روزگار صفویه دنبال می کردند که از نمایندگان این سبک صائب تبریزی، و عرفی و کلیم است.
    طنز در لغت به معنای افسوس کردن، افسوس خوردن، مسخره کردن، طعنه زدن، سرزنش کردن، برکسی خندیدن، عیب کردن، لغت کردن، سخن به رموز گفتن، به استهزاء از کسی سخن گفتن و ناز کردن است.
    سارتر می گوید: طنز یا نیشخند کنایی و استهزاءآمیز که آمیخته با ابهامی از جنبه های مضحک و غیرعادی زندگی است که پای از جاده شرم و تملک نفس بیرون نمی نهد و همین نکته مرز امتیاز طنز از هزل و هجو است.
    «درایدن» نهایت طنز را اصلاح عیوب و نواقص می داند و «دیفو» سرانجام طنز را تهذیب و اصلاح می داند.
    «آرین پور» در تعریف طنز در کتاب از صبا تا نیما می نویسد که: مبنای طنز بر شوخی و خنده است و این خنده، خنده شوخی و شادمانی نیست، اشاره و تنبیه اجتماعی است که هدف آن اصلاح و تزکیه است و نه ذم و مردم آزار. دکتر شفیعی کدکنی طنز را تصویر ذهنی اجتماعی ضدین و نقیضین دانسته است.
    معادل انگلیسی طنز «satireس و واژگان هم خانواده آن satirist (طنز پرداز) و satiric (طنز آمیز) و satirize(کسی را به طنز کشیدن) است.(۱۲)
    ب) جایگاه طنز در سبک هندی:
    در طول تاریخ ایران تا شروع نهضت آزادی خواهی و آن هم برای مدت کوتاهی، به استثنای دوران کوتاه صدر اسلام تا روی کار آمدن بنی امیه، سلاطین و یا امرای محلی مالک جان و مال مردم بودند. البته درجه تقوا و پارسایی آنان در موارد مختلف فرق می کرد و در نتیجه درجه «فاعل مایشاء» کم و زیاد می شد ولی به هر حال آن کسی که زمام امور را به دست داشت از «مطلق العنانی» بی نظیری بهره مند بود. سعدی در گلستان این امر را بیان می کند، هر چند گفته اش ممکن است خالی از طنز تلخ نبوده باشد.
    خلاف رأی سلطان رأی جستن
    به خون خویش باشد دست شستن
    اگر خود روز را گوید شب این است
    بباید گفت آنک ماه و پروین
    با این وصف رابطه شاعر و امیر ممدوح چه می توانست باشد جز خوش آمدگویی و اطاعت محض و سرودن شعر فی البداهه، آن سان که عنصر المعانی در قابوس نامه می گوید: اما بر شاعر واجب است که از طبع ممدوح آگاه بودن و بدانستن که وی را چه خوش آید، آن که وی چنان ستودن که وی خواهد که تا آن نگویی که خواهد، ترا آن ندهد که تو خواهی.
    بدون شک برای شناخت ادبیات سیاسی و طنز هر دورانی باید اوضاع سیاسی و دینی و اجتماعی آن عهد را شناخت. با نگاهی محققانه به دوران دویست و پنجاه ساله صفویه و یکصد و پنجاه ساله عصر سبک هندی متوجه خواهیم شد که دولت صفویه از میان حرکتهای شیعی که از دوره پیش از خود آغاز شده بود سر برآورد و با احساس نوعی هویت ملی در قالب مذهب تشیع که تا آن روز در اقلیت و محروم از حکومت و قدرت بود، ثبات نسبتا دامنه داری را در ایران زمین برقرار کردند و مذهب شیعه را در ایران رسمیت بخشیدند.
    ج) نمونه هایی از اشعار طنزگونه شاعران سبک هندی:
    ۱) صائب تبریزی
    میرزا محمدعلی فرزند میرزا عبدالرحیم تبریزی اصفهانی معروف به صائب استاد بزرگ شعر در عصر صفوی و سبک هندی است که نکته های دقیق اخلاقی و اجتماعی در اشعار وی فراوان است که اگر از دیدگاه طنز به آنها نگریسته شود جذابیت و شیرینی خاص خود را دارد مانند:
    در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر
    کاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش
    آبی است آبرو که نیاید به جوی باز
    از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش
    مریز آبروی خود برای نان کاین آب
    چو رفت نوبت دیگر به جو نمی آید
    می شود گوهر اگر جمع تواند کردن
    آبرویی که به دریوزه گدا می ریزد
    دست طمع که پیش کسان می کنی دراز
    پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
    که بر حفظ آبروی انسان ها و پرهیز از خفت و خواری تاکید و تأیید می ورزد.
    و یا در بیت:
    از گلوی خود ربودن وقت حاجت همت است
    ورنه هر کس وقت سیری پیش سگ نان افکند
    ارزش احسان در اوج نیاز را در قالب طنز گونه بیان می دارد.
    با همه زشتی ز دنیا چشم بستن مشکل است
    هیچ مکروه این قدر در دیده ها مرعوب نیست
    هم چنین صائب تبریزی کوشیده است که در ابیات طنزواره تصویری زیبا از دنیا و ناپایداری و نااستواری آن به مخاطب خویش ارائه نماید.
    هر که آمد در غم آباد جهان چون گردباد
    روزگاری خاک خورد آخر به خود پیچید و رفت
    و یا :
    که خواب امن در این خاکدان نمی باشد
    چنان ناسازگاری عام شد در روزگار ما
    که طعن از شیر مادر استخوان اندر گلو دارد
    صائب چه اعتبار بر اخوان روزگار
    یوسف به ریسمان برادر به چاه شد
    با نگاهی ژرف و دقیق المنظر و همراه با امعان نظر به ابیات دیوان شاعر برجسته سبک هندی- صائب تبریزی- درخواهیم یافت که اکثر اشعار او رنگ و بوی طنز دارد. فی المثل در توصیف مکافات و باد افره این جهان می گوید:
    هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد
    شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد
    و یا در توصیف ابلهان می سراید:
    سبک ساران به شور آیند از هر حرف بی مغزی
    به فریاد آورد اندک نسیمی نیستانی را
    و هم چنین در توصیف ترکیب نادرست و قرار نگرفتن درست بعضی ها در جایگاه شان می گوید:
    سبزه در دست و پای افتاده است
    خار بالانشین دیوار است
    به جهت پرهیز از اطاله کلام مطالعه ابیات طنزگونه دیوان صائب را به ادب دوستان و طنزشناسان واگذار می کنم.
    ۲) غنی کشمیری:
    او اصلا خراسانی است که در سال ۱۰۴۰ متولد شده است. او از شاعران توانای پارسی گوی در هندوستان و سبک هندی است. که در دیوان اشعار و در بخش رباعیات جلوه هایی از طنز یافت می شود مثلا در رباعی طنز آمیز تند سیری عمر و روزگار را پیش چشم مجسم می کند:
    افسوس که رفت نشأه دوره شباب
    سر خوش نشدیم یک دم از باده ناب
    از بهر تماشای جهان همچو حباب
    تا واکردیم چشم، رفتیم به خواب
    ۳) میر الهی همدانی:
    میر عمادالدین فرزند محمود حجه الله در اسدآباد همدان متولد و به سال ۱۰۰۹ هجری به هندوستان مهاجرت و تا آخر عمر در همان دیار ماند و با عزت زیست. او شاعر نازک خیال است و کتابی به نام «گنج الهی» دارد. طنزها و مطایبات و شوخ طبعی های دل نشین فراوانی دارد.
    ابیات زیر نمونه هایی از اشعار طنز گونه این شاعر سبک هندی است:
    تا کی به جهان غم معیشت خوردن
    از مفلسی آبروی همت بردن
    روی در هم می کشد از روی ما آیینه هم
    چین پیشانی است گویی آیه ای در شأن ما
    زمان بس که مرا خاکسار مردم کرد
    به آب دیده من می توان تیمم کرد
    دل خود به روزگار جوانی کباب بود
    موی سپید شد نمکی بر کباب من
    ۴) ناصر علی سرهندی
    شاعر سده یازدهم در هند است. شاعری است برخوردار از جودت طبع وحدت ذهن. در طنز زیر بت پرستان را به مسخره می گیرد.
    نخفتم یک شب از خندیدن دل
    که دیر سو مناتم بود منزل
    شبی می گفت پنهان با برهمن
    خدای من تو ای بنده من
    مرا بر صورت خود آفریدی
    برون از نقش خود آخر چه دیدی
    ۵) میرزا نظام
    از سادات شیراز بود و به سال ۱۰۳۹ هجری در گذشته است. قطعه طنزآمیز زیر از اوست که در آن مدعیان دانش را مورد تمسخر قرار می دهد.
    گر از کتاب دعوی دانش کند کسی
    صندوق را رسد که زند تخته بر سرت
    دود چراغ خوردن اگر دانش آورد
    باید چراغدان بنشیند برابرت
    ۶) کلیم کاشانی:
    دیگر شاعر ممتاز و برجسته سبک هندی، ابوطالب کلیم کاشانی است که با جلوس شاه جهان به مقام ملک الشعرایی دست یافت.
    بی شک می توان او را از بهترین گویندگان سبک هندی به شمار آورد. در اشعار او اصلا هجو نیست و خود نیز به صراحت این موضوع را اعتراف می نماید:
    گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست
    حیف آیدم که زهر در آب بقا کنم.
    اما در پاره ای از ابیات او طنزواره هایی را می توان یافت.
    روزی که سنگ حادثه از آسمان رسد
    اول بلا به مرغ بلند آشیان رسد
    بدنامی حیات دو روزی نبود بیش
    گویم کلیم، با تو که آن هم چه سان گذشت
    یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
    روز دگر به کندن دل از جهان گذشت
    گرچه محتاجیم چشم اغنیا بر دست ماست
    هر کجا دیدیم آب از جو به دریا می رود.
    افتاده را به چشم حقارت مبین که خاک
    گر سر کشد؛ غبار دل آسمان شود
    در دیار ما مصیبت دوستی عام است عام
    گر چراغی مرد در یک شهر ماتم می شود
    ۷) بیدل دهلوی
    دیگر شاعر معروف سبک هندی و از شعرای آخرین این عهد در شبه قاره هند است که گوینده ای بیگانه خو و دیرآشنا که باریک اندیشی بیش از حد و به کار بردن استعاره های دور از ذهن اشعارش را در پرده ای از ابهام پیچیده است. و قطعا در عرصه ادب فارسی، اگر صائب را پهلوان شاعران سبک هندی در ایران بنامیم باید بیدل را شهسوار سخن پارسی در قلمرو این زبان خارج از ایران دانست. اشعارش با وجود این که گاهی رنگ عرفانی و گاهی رنگ فلسفی به خود می گیرد اما می توان برداشت های طنز گونه ای از اشعار او نمود:
    غرور، آیینه خجلت است پیران را
    کمان ز سرکشی خود خمیده می ماند
    به پیری هم نفهمیدیم افسوس
    که دنیا بازی طفلانه کیست.
    زین همه اسباب کز دنیا و عقبی چیده اند
    هر چه داریم غیر از دل گرانی می کند.

  7. 14 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض نگاهی به طنز شعری عمران صلاحی




    گفتن واقعیت همیشه تلخ است. بزرگی گفته من تو را بسیار دوست دارم اما حقیقت را از تو بیشتر. پربیراه نمی گویند که ما مردمی مرده پرست هستیم. تا چندی پیش در کتاب فروشی های همین شهر باران (رشت) اگر سراغ کتابی از عمران را می گرفتیم به ندرت آن را می یافتیم، اما حالا پس از مرگ اش در ویترین اغلب کتاب فروشی ها می توانیم این عبارت را با خط درشت بخوانیم؛ «گزینه اشعار طنز عمران صالحی رسید.» این خاصیت ذاتی ما است و شاید به این علت است که هم اکنون او را بیش از پیش باورمندیم.

    با سرو صورت اصلاح شده، جامه نو/ روی یک صندلی فرسوده/ جابه جا شد/ پیش پایش گلدان، پشت سرش پیچک ها/ تکمه هایش را بست./ گفت؛ عکاس، تو هم عکس مرا داشته باش/ عکس من، پس فردا/ مشتری خواهد داشت./ و... غص ۱۰۲، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف

    با نگاهی به کارکرد ادبی عمران صلاحی می توان دریافت که او قالب های گوناگون ادبی را تجربه کرده است. صلاحی در عرصه شعر به سرودن در قالب نیمایی، سپید، گفتارهای کوتاه طنز، مطایبه و لطیفه گویی و در عرصه نویسندگی به داستان و حکایت پرداخته است.

    شعر از منظر صلاحی هنری است سمعی که با موسیقی ارتباط فراوان دارد. براین اساس وقتی شاعر در خلوت خود شعر می گوید باید به آهنگ پنهان در کلمات توجه کند.

    او طنین کلمات را عنصر مهمی می داند و معتقد است برای رسیدن به هماهنگی و توازن باید از هر روشی بهره جست. از این نظر به جای وزن به توازن اهمیت می دهد. برخی از منتقدان صلاحی حضور او را در عرصه های متفاوت ادبی جزء نکات آسیب شناسانه کاری او می دانند.

    او در این باره در مصاحبه ای عنوان کرده است؛ شعرهای من مثل آجیل چهارشنبه سوری است. میان آنها همه چیز پیدا می شود. معمولاً هر کس در زمینه هنر یا نویسندگی از اول تا آخر عمر یک حرف را تکرار می کند، اما در قالب های مختلف.

    طنز به عنوان یکی از ابزارهای شعری بیشترینه حضور را در اشعار صلاحی دارد به گونه ای که از او در دنیای بیرون و درون شعرهایش چهره ای متفاوت ساخته است. «گاهی اوقات فکر می کنم دو آدم متفاوت هستم. گاهی اوقات هم این دو دوش به دوش هم هستند. اما فکر می کنم شعر را برای خودم می گویم و طنز را برای دل مردم.» موضوعات طنز در شعرهای عمران برگرفته از حوادث و رویدادهای روزانه ای است که با آنها دست و پنجه نرم می کند. طنز زیر دست و پای او ریخته است. تنها زحمتی که برای او می ماند آن است که آنها را جمع کند. او نگاه دقیقی به مسائل و پیرامون خود دارد و هنگامی که این مسائل تناقض آمیز باشد آن را به صورت طنز بیان می کند. صلاحی معتقد است؛ «دنیا پر از تناقض است. مخصوصاً دوره های اخیر، از سخنرانی سران کشورها بگیریم تا راه رفتن در خیابان. حرف ها با عمل جور درنمی آ ید. همه اینها طنز است.»

    عنصر طنز در ابتدا توسط عمران آنچنان جدی گرفته نمی شد یا در کار او بود و خود آن را به عنوان یک ویژگی در شعرهایش کشف نکرده بود. از این نظر در شعرهای اولیه او که محصول سال های ۴۰ و ۵۰ است ما با رگه هایی از طنز مواجهیم. اما توجه او به رویدادهای اجتماعی در همان آغاز شاعری و آرمانخواهی و پرداختن به آن بیشتر از عنصر طنز در آثارش مشهود است.

    به عنوان نمونه در شعر «من بچه جوادیه ام» که در آذر ۵۱ سروده شده است، مخاطب شعر بیش از آن که با عنصر طنز مواجه شود با دغدغه های اجتماعی که با زبانی روایی- تصویری عنوان می شود، روبه رو خواهد شد. در واقع شاعر درصدد است با ارائه تصویرهایی پی درپی موقعیت زندگی و زیستگاه خود را به تصویر بکشد.

    باید دعا کنیم/ دیوارها/ تابوت سقف ها را/ از شانه بر زمین نگذارند/ باید دعاکنیم که از درزهای سقف/ آوای اضطراب و قطره ی باران/ در طشت/ ننشیند/ و... غص ۳۴، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف
    او قصد ندارد با سرودن چنین شعری یا شعرهایی اقدام به برطرف کردن معضلاتی که خود و مردمان محله اش با آن دست به گریبانند بپردازد، بلکه بر آن بوده تا هویتی دیگر به زیستگاه خود ببخشد.
    اینجا قطار، زندگی مردم است/ با سوت او به خواب فرومی روند/ با سوت او/ بیدار می شوند/ اینجا قطار مونس خوبی است/ من بچه ی جوادیه ام غص ۳۸، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف

    صلاحی رفته رفته پس از گذشت زمان دریافت که می تواند به عنصر طنز به عنوان یکی از شاخصه های مهم شعری اش تکیه کند. او سعی می کند از رویدادهای اجتماعی، طنز بیافریند و درصدد است آن را همراه با تضادی تصویری ارائه دهد.
    دلشان می خواست/ چشم مردم را گریان ببینند/ گاز اشک آور را ول کردند/ خنده آور بود. غص ۶۵، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف

    نکته مهم در ساختار شعرهای آمیخته به طنز عمران این است که عنصر طنز در اشعارش به ویژه در اشعار سپید او جایگاهی متفاوت با دیگر شاعران طنزپرداز دارد.
    به عبارتی طنز در اشعار صلاحی در محور عمودی شکل نمی گیرد بلکه بیشترینه کارکرد طنز در فرآیند شعرهایش را می توان در محور افقی جست وجو کرد.

    یعنی صلاحی سعی دارد تاثیرگذارترین قسمت شعرش، جزء پایان بندی شعرش به شمار آید که این خود بر قطعیت بخشیدن اثر می افزاید. اما از آنجا که عمران فارغ از تئوری های مورد نظر شعر می سروده پس نمی توان به خاطر چنین رفتاری در شعرهایش بر او خرده گرفت. او سعی ندارد ارائه گر شعری تکنیکی باشد بلکه سعی دارد با استفاده از کلماتی ساده از وقایعی بزرگ سخن به میان آورد. به گمان برخی همین که شاعری چون عمران با کلمات ساده از رویدادهای پیچیده اجتماعی سخن می راند و در نهایت آن را به طنز می کشد، می تواند به عنوان تکنیکی منحصر به فرد در شعرش به شمار آید. در شعر زیر عمران با قلب حقیقت در مواجهه اعضای خانواده با وقایع، از تلخی حقیقت به زبان طنز پرده برداری می کند.

    شب که شد، مرد خانه آهسته/ به زنش گفت؛ «از چه می ترسی؟/ رعد و برق است این، نه بمباران»/ بچه را ناز کرد و گفت؛ «نترس/ اینکه برق گلوله نیست/. برق نور ستاره و ماه است/ اینکه آژیر نیست، موسیقی ست»/ مرد خانه/ قوت قلب خانه بود/ و خودش مثل بید می لرزید غص ۹۲، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف
    برخی دیگر از منتقدان صلاحی همچون نگارنده بر این موضوع صحه می گذارند که بیشترین مضمون شعرهای او در لفاف طنز و برگرفته از رویدادهای اجتماعی است. او در همین راستا به مضامین تلخ و شیرین چون جنگ، عشق، طبیعت، سیاست و... نیز می پردازد. به عنوان نمونه می توان به شعر «منظومه ها»، «از کدام سو»، «زیبا» و... اشاره کرد. مساله دیگری که در اشعار عمران به کرات دیده می شود و از کنار آن به سادگی نمی توان گذشت، توجه بیش از حد او به توازن میان کلمات است.

    ناگاه کلاغ ها/ رسیدند/ با تکه ی شب به زیر منقار/ از ستاره ها گرفتیم/ وز صخره و کوه و سنگ بالا رفتیم/ پیرامون و کفش من کتانی/ و آن هر دو پر از تب جوانی/ و... غص ۵۴، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف
    و برای تاکید بیشتر بر این باور؛

    در یک هوای سرد پس از باران/ مردی رمیده بخت/ با سرفه های سخت/ دیدم که پهن می کرد/ عریانی خودش را/ روی طناب رخت غص ۵۷، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف

    یا شعر «نذر»... غص ۵۴، گزینه اشعار طنز عمران صلاحی ف یکی از شعرهای قابل تامل در میان شعرهای صلاحی به لحاظ کارکرد زبانی است. اگر تاریخ سرایش را در نظر بگیریم (۱۳/۷/۵۴) نشان می دهد اشعار وی در دوره ای سروده شده که زبان در شعر شاعران هم نسلش به سمت فخامت در حرکت بوده و محتوای اشعار تمی اجتماعی - سیاسی و بعضاً عاشقانه به خود گرفته است. حال نکته حائز اهمیت اینجاست که عمران صلاحی فارغ از تمامی جریانات حاکم بر شعر آن سال ها در عرصه زبان، فرم و محتوا متفاوت عمل کرده است. یعنی اگر در دهه ۵۰ زبان به سمت فخامت رفته در شعر او به سمت سادگی رفته است و این تم را تاکنون حفظ کرده است. از این رفتار این گونه استنباط می شود که او همیشه برخلاف جریان آب شنا کرده است. اما این حرکت به منزله حرکتی رادیکال و آوانگارد تلقی نمی شود بلکه او کاملاً گام به سوی تعادل برمی دارد. از این روست که جریان های شعری آن زمان چون شعر ناب، موج نو، شعر حجم و جریان های شعری اخیر در کشور هیچ گاه روی شعر او تاثیر ننهاده است.

    ...آنجا ته دره/ سنگی خزه پوش دیده می شد/ آب از خزه می چکید/ نم / نم/ من قمقمه ام چه عشق می کرد/ ناگاه کلاغ ها/ چادر به سر آمدند از دور/ پهلوی امامزاده بودیم/ من شمع گرفته نذر می کردم/ قاطر چی پیر، قاطرش را/ آنجا لب حوض، نعل می کرد غصص ۵۵ و ۵۶، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیفاز زبان در شعرهای عمران سخن به میان آمد از این رو باید به آسیب شناسی شعر عمران در عرصه زبان نیز اشاره کرد که در برخی مواقع او نمی تواند تعادل لازم را در عرصه محتوا توسط زبان حفظ کند. از این نظر شاعر خواسته یا ناخواسته غرق در سوژه مورد نظرش می شود و زبان به لحاظ سادگی بیش از حد کارکرد خود را به عنوان یکی از ارکان اصلی شعر از دست می دهد.
    صاحب عکس فوق در خیابان آرزو جان داد/ می روم پیش مادرش امروز/ تا بگویم؛ - صاحب عکس فوق؛ من هستم غصص ۶۷ و ۶۸، گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف

    عینیت گرایی و ذهنیت گرایی جزء نکاتی است که در اشعار صلاحی کاملاً مشهود است اما این بدان معنا نیست که او مطلقاً به سمت انتزاع روی نمی آورد. چرا که وقتی صلاحی رویدادهای اجتماعی را با چاشنی طنز می سراید نباید انتظار داشت که شعرش به سمت ذهنیت برود.

    روی هم رفته هرگاه عمران در شعرهایی که زبان نیمایی اختیار کرده محوریت موضوعی اش طبیعت می شود، به نحوی از عنصر خیال و تصویر بهره می جوید یا از ترکیب هایی چون «بلبل روی صدایش گل آوازی داشت» که خاص شعرهای سپهری است، استفاده می کند اگرچه این خصیصه را تنها در برخی از اشعار او می توان سراغ گرفت.
    توی باغی بودم/ غنچه می خندیدی/ من نمی فهمیدم/ شاخه دستش را از پنجره می داد تکان/ من نمی دیدم/ بلبلی روی صدایش گل آوازی داشت/ من نمی چیدم/ اینک اینجایم بیرون از باغ غنچه را می بویم/ شاخه را می بینم/ گل زیبایی را می چینم/ تو چه می گویی/ قفسی در باغی، یا باغی در قفسی؟ غص ۱۴۰ گزینه اشعار طنز عمران صلاحیف

    در هر سنگی انسانی/ به خواب رفته است/ در هر انسانی آوازی/ ماه سنگی بر ایوان/ غبار می افشاند/ اسب سنگ و سوار سنگ و شتاب سنگ/ پرنده سنگ و درخت سنگ و آب سنگ/ وردی بخوان/ آبی بپاش/ سنگ ها را بیدار کن غص ۱۹۶، گزینه اشعار طنز عمران صلاحی)

  9. 14 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض طنز سعدی در گلستان و بوستان

    آسمان ادبیات کلاسیک فارسی پنج ستارهی فروزان دارد: «سعدی»، «فردوسی»، «نظامی»، «حافظ» و «مولوی». در این میان شاید بتوان «سعدی» را معروفترین و مردمیترین شاعر فارسی دانست. روزگاری دراز، «گلستان» سعدی اولین کتابی بوده است که دانشآموزان در مکتبها میخواندهاند و میآموختهاند و در طاقچهی خانهی هر فارسیزبان ادبدوستی در کنار قرآن، یک کلیات سعدی هم یافت میشده است.
    «سعدی» خود در دیباچهی «گلستان» میگوید: «ذکر جمیل سعدی در افواه عوام افتاده است و صیت سخناش در بسیط زمین رفته و قصبالجیب حدیثاش همچون شکر میخورند و رقعهی منشآتاش چون کاغذ زر میبرند...»؛ این پاره علاوه بر اینکه نشان از شهرت عالمگیر سعدی حتا در دورهی حیات خودش دارد، این سئوال را به ذهن متبادر میکند که راز گیرایی کلام سعدی چیست؟

    پاسخ به این سئوال بیشک دشوار است، با این وجود چندان دور از ذهن نیست که دو عامل مهم را در مقبولیت کلام سعدی بین عوام و خواص دخیل دانست. نوشتههای «سعدی» مشحون از پند و اندرزهای اخلاقی، تلمیحات به احادیث و آیات قرآنی و اشارات مذهبیست. پرواضح است که جامعهی اخلاقزده و مذهبگرای ایران در طول تاریخ، توجه ویژهای به مذهب نشان داده و هر آنچه را که رنگ و بوی مذهبی - اخلاقی داشته با جان و دل پذیرا شده است.
    آثار سعدی نه تنها این خصوصیت را دارا هستند، بلکه غالب آنها به قول خودش «طربانگیزست و طیبتآمیز» و آمیخته به «شهد ظرافت»، و این به گمان من دیگر عامل گیرایی کلام اوست. با این حلاوت کلام، سلاست قلم و ظرافت طبع، اگر سعدی در جایگاهی غیر از مقام امروزش میبود، تعجبانگیز مینمود.

    باری، پرسشی که حال پیش میآید این است که سر «طربانگیز»ی و «طیبتآمیزی» و شیرینی سخن سعدی چیست؟ جواب دادن به این سئوال دیگر چندان سخت نیست؛ «طنز» سعدیست که قند کلام اوست و راز تاثیرگذاری و جذابیتاش. با اینکه خیلی از آثار او مستقیمن طنز نیستند، اما نکتهسنجی و خوشذوقی طنازانهی سعدی در تک تک سطور و کلمات نوشتهها و سرودههایاش جاریست؛ به خصوص در دو کتاب مهم او یعنی «بوستان» و «گلستان» میتوان جلوههایی بسیار زیبا و ناب از طنز یافت.
    بررسی طنز سعدی موضوعی بوده است که در طی قرون بعد از او و در زمان ما همواره مغفول مانده و آنطور که شایسته است تحقیقات و نوشتههای مکتوب راجع به آن رقم زده نشده است. از این نظر میتوان گفت که زندهنام «عمران صلاحی»، به نوعی چراغ اول پژوهش ویژه در زمینهی طنز سعدی را روشن کرده است و اهمیت کتاب «گفتار طربانگیز» او نیز هماینجاست.
    «گفتار طربانگیز» با عنوان فرعی «طنز سعدی در گلستان و بوستان» کتابیست که در دو بخش جداگانه به تنقیب رگههای طنز سعدی در «بوستان» و «گلستان» میپردازد. احتمالن برای همهی ما پیش آمده است که در هنگام مطالعهی این دو کتاب و یا پارههای آنها، گاه از رندی سعدی و طنز او لبخند زده باشیم؛ «عمران صلاحی» با حوصله و دقت، تعداد زیادی از این حکایتها، ابیات و تکههای طنزآمیز را استخراج کرده و با اشاراتی کوتاه و نکتهپردازیهایی به جا، آنها را نقل کرده است.

    آنطور که مولف در مقدمهی کتاب آورده ـ و از سیاق نوشتار هم پیداست ـ این یادداشتها برای پخش از رادیو نوشته شده است و به هماین دلیل، به اقتضای نوع مخاطباش ـ چندان دقیق و عمیق نیست. بخش عمدهای از متن کتاب شامل نقل حکایتهای طنز است و ـ همآنطور که اشاره کردم ـ چند خطی توضیح چاشنی آنها شده است.
    اگر بر مسند بیطرفی بنشینیم باید گفت که این کتاب میتوانست خیلی بهتر از اینها باشد و گمان نمیکنم خود زندهنام صلاحی هم با آن تواضع همیشهگیاش، ادعایی در این زمینه داشته و همآنطور که در مقدمهی کتاب هم ذکر کرده، گمان نمیکرده است که «قرار است روزی این مقالهها به نام خود»ش کتاب شود: «[اگر میدانستم] بیشتر مطالعه میکردم و بهتر مینوشتم و به قول عوام "بزن در رویی" کار نمیکردم!»؛ با این وجود، کتاب میتواند مدخل خیلی خوبی باشد برای جوانان و آنانی که با کلام سعدی چندان مانوس نیستند و آنها را هم به خواندن آثار او ترغیب کند و هم آشنایی به نسبت خوبی با طنز زیبای سعدی برایشان فراهم آورد.

    طنز «سعدی» نیازمند پژوهشهای مفصل و دقیق است که جایشان خالیست و همآنطور که گفتم «گفتار طربانگیز» میتواند گام آغازین تحقیقات مفصل و کاملتر بعدی باشد. «گفتار طربانگیز» هم کوتاه است و هم بسیار خوشخوان و جذاب و خواندناش بیش از یکی، دو ساعت زمان نمیبرد. «غلامعلی لطیفی» بر پایهی تعدادی از حکایتهای سعدی تصویرسازیهای بسیار جالبی انجام داده که در کتاب آمدهاند و بر جذابیت آن افزودهاند.


    عمران صلاحی
    پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنر

  11. 13 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض طنز و طربناکی حافظ

    یکی دیگر از وجوه امتیاز و عظمت حافظ و اقبال عظیم فارسیزبانان به شعر او، طربناکی و روح امیدواری و عشق و آرزومندی است که در دیوان و موج میزند. وقتی که میگوید:
    «مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید» (اگر چه در طبع قزوینی نیامده باشد) یا «یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور» یا «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد» یا "خطاب آمد که واثقشو به الطاف خداوندی» در دل خواننده روح امید و عشق و شور و شوق میدمد.
    این روح نستوه امیدوار و امیدورزی را که در حافظ سراغ داریم آیا در خاقانی و خیام هست؟
    نگرانی مداوم خیام و خاقانی واقعاً متانت هنریشان را تحتالشعاع قرار میدهد. این روح و روحیه را شاید اندکی در شیخ اجل میبینیم. شاید اندکی هم در منوچهری. ولی منوچهری یک طرب یک وجهی سادهدلانه و طبیعت گرایانه دارد، یک طرب عارفانه- عاشقانه مثل حافظ ندارد. وقتی دیوان حافظ را باز میکنیم یا به فال یا هر قصدی که بخوانیم از آن شاد و امیدوار بیرون میآئیم.
    نگرانی مداوم خیام و خاقانی واقعاً متانت هنریشان را تحتالشعاع قرار میدهد. این روح و روحیه را شاید اندکی در شیخ اجل میبینیم. شاید اندکی هم در منوچهری. ولی منوچهری یک طرب یک وجهی سادهدلانه و طبیعت گرایانه دارد، یک طرب عارفانه- عاشقانه مثل حافظ ندارد. وقتی دیوان حافظ را باز میکنیم یا به فال یا هر قصدی که بخوانیم از آن شاد و امیدوار بیرون میآئیم.

    طنز و تجاهل العارف و ملاحت بیان حافظ هم جای خود دارد. طنز حافظ برعکس بزرگانی چون سعدی و عبید زاکانی هرگز به هزل نمیرسد، تا چه رسد به هجو و بد زبانی و در یدن پرده عفاف، که هر قدر هم هنرمندانه باشد نهایتاً غیر هنری است.

    کمتر شاعری با اینهمه طمأنینه و طنز و اعتماد به نفس و نکتهگوئی و شیرین زبانی با معشوق خود روبرو شده یا گفتوگو کرده است. سر به سر گذاشتن او با مقدسات هم که از ارکان طنز اوست، امر خطیری است. اگر حافظ از خودش، یعنی ایمان خودش شک داشت، اینهمه جرأت نداشت که با تسبیح و دلق و سجاده و کار و بار معاد و بهشت و نعیم اخروی و مشایخ شهر و منبر و محراب و مسجد سربهسر بگذارد. ولی اگر فقط جرات داشت اما ایمان نداشت، این دستاندازیهای همدلانهاش اینهمه پسند خاطر مومنان راستین قرار نمیگرفت.
    برخی دلالت های شوخ طبعانه :

    این ابیات را از مقاله ای که استاد زرویی نصر آباد در مجله "گل آقا" در مورد طنز حافظ آورده اند ، انتخاب کردم تا طنز نمکین و معنا دار حافظ را بهتر تر سیم کرده باشیم :
    1.هنگام تنگدستی، در عیش و كوش و مستی
    كاین كیمیای هستی، قارون كند گدا را
    غالباً مرسوم است كه انسان فقیر را به قناعت تشویق میكنند تا امورش اصلاح پذیرد. خواجه حتی در این مورد نیز طالبات تجربت را به وسیله یك شوخی عمیق نصیحت میكند و میگوید: وقت تگندستی به خوشگذرانی و مستی روی بیاور، چرا كه در هنگام مستی، انسان هیچ فرقی میان شاه و گدا نمیبیند!
    اصولاً وقتی آدم نسبت به دارایی دنیا بیاعتنا شود، چه نیازی به كیمیا دارد؟

    2.به خدا كه جرعهای ده، تو به حافظ سحرخیز
    كه دعای صبحگاهی، اثری كند شما را
    زهاد و عباد، سحر برمیخیزند تا با دعا به درگاه باری تعالی، از بار معاصی بكاهند و آمرزش بخواهند. حتی در اینجا هم كه حرف از عوالم روحانی است، خواجه دست از مزاح و رندی برنداشته و دلیل سحرخیزی خود را نوشیدن شراب صبوحی ذكر كرده است و خطاب به معشوق، فرموده: اگر میخواهی كه دعای صبحگاهی حافظ در حق تو مستجاب شود، جرعهای شراب به او بده تا با سوز و گداز بیشتری در حق تو دعا كند!

    3.صوفی بیا كه آینه صافی است، جام را
    تا بنگری صفای می لعل فام را
    یكی از وجوه تسمیه تصوف؛ «صفا»ست. صاف بودن قلب و دست و عمل، از مختصات صوفی واقعی است. خواجه در این بیت، صوفیان ناصاف و ریایی را به سخره میگیرد و با طعنه، در حق ایشان میگوید: ای صوفی! اگر واقعاً میخواهی صفای حقیقی را ببینی، به جام شراب نظر كن تا با دیدن شراب صاف و سرخ رنگ داخل آن، كه به مثابه قلب جام است، صفای واقعی را حس كنی.
    اگر حافظ از خودش، یعنی ایمان خودش شک داشت، اینهمه جرأت نداشت که با تسبیح و دلق و سجاده و کار و بار معاد و بهشت و نعیم اخروی و مشایخ شهر و منبر و محراب و مسجد سربهسر بگذارد. ولی اگر فقط جرات داشت اما ایمان نداشت، این دستاندازیهای همدلانهاش اینهمه پسند خاطر مومنان راستین قرار نمیگرفت.

    4.دوش از مسجد سوی میخانه آمد، پیر ما
    چیست یاران طریقت، بعد از این، تدبیر ما
    ما مریدان، روی، سوی میخانه چون آریم چون
    روی، سوی خانه خمار دارد پیر ما
    خواجه در این دو بیت، دو زیرآبی رندانه رفته است. اول آنكه گفته است: «سوی میخانه آمد.» در حالی كه قاعدتاً بایست میگفت: «سوی میخانه رفت.» یا «سوی میخانه شد.» كما اینكه جای دیگر گفته: «زاهد خلوتنشین، دوش به میخانه شد.»
    مصدر «آمدن» را جایی بهكار میبرند كه مرتكبشونده فعل، به طرف گوینده خبر در حال حركت باشد. وقتی حافظ میگوید: «شیخ ما به سوی میخانه آمده، بهطور غیرمستقیم بیان میكند كه خودش هم در همان حوالی میخانه پرسه میزده است!

    5.میكند حافظ دعایی، بشنو آمینی بگو
    روزی ما باد لعل شكرافشان شما
    از ترفندهای رندانه حافظ است. او كه از بیالتفاتی معشوق، خبر دارد با طرح یك تقاضای كوچك، معشوق را وا میدارد تا برای كامروا شدن حافظ دعا كند.
    «آمین» گفتم معشوق، به عبارتی، جواب مثبت به درخواست حافظ است.

    6.حافظ از دولت عشق تو، سلیمانی شد
    یعنی از وصل تواش، نیست به جز باد به دست
    شوخی ظریف حافظ در این بیت، شاید نیازی به توضیح نداشته باشد.
    مصرع اول: مدح است و مصرع دوم ذم!
    خواجه میگوید: «من با بهرهوری از عشق تو، مثل حضرت سلیمان شدهام! یعنی همان طور كه سلیمان بر باد حاكم بود و حكم میراند، من هم بعد از این همه سال در آرزوی وصل تو بودن، باد هوا نصیبم شده است.»

    7.فقیه مدرسه، دی مست بود و فتوی داد
    كه می حرام ولی به ز مال اوقاف است
    مستی و راستی! انتقاد به دیندارانی كه استفاده از اموال اوقاف را برای خود حلال میدانستهاند ولی شراب را حرام!
    در جای دیگر در همین فضا میگوید:
    بیا كه خرقه ما گر چه وقف میكدههاست
    ز مال وقف نبینی به نام من درسی

    8.در مذهب ما باده حلال است ولیكن
    بی روی تو، ای سرو گلاندام، حرام است
    استدلال رندانه! یادآور رباعی خیام كه: «می گرچه حرام است، ولی تا كه خورد و... با كه خورد!»
    سعدی گوید:
    من آن نیم كه حلال از حرام نشناسم
    شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

    9.ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
    تا خواب خوش، كه را برد اندر كنار دوست؟
    نوعی خط و نشان كشیدن برای مدعیان زهد و پارسایی است: ما سر نیاز بر آستانه معشوق گذاشتهایم و شما را خواب خوش بیخبری درگرفته است.
    ببینیم عاقبتالامر، شما به مقصود میرسید یا ما؟

    10.پیوند عمر، بسته به مویی است، هوش دار
    غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست؟
    بنشین غصه آخر و عاقبت خود را بخور غم دنیا را میخوری كه چی؟
    به قول لاادری: خونی كه میخوری به دل روزگار كن.

    11.سهو و خطای بنده، گرش اعتبار نیست
    معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست؟
    اگر قرار باشد آدمیزاد را به جهت اشتباهاتش در آن جهان عذاب كند، پس رحمت و بخشش پروردگار چه معنی دارد؟ این هم طعنهای است به خشك مقدسانی كه هركسی را جز خودشان درخور عذاب الهی میدانند.
    به قول خیام:
    یا رب تو كریمی و كریمی كرم است
    عاصی ز چه رو برون ز باغ ارم است
    با طاعتم ار ببخشی، آن نیست كرم
    با معصیتم اگر ببخشی، كرم است!

    12.پیر ما گفت: «خطا بر قلم صنع نرفت»
    آفرین بر نظر پاك خطاپوشش باد
    در آفرینش الهی كه سخت دوپهلوست، معلوم نیست كه خطا رفته است یا نه ولی پیر ما گفت كه هیچ خطایی در آفرینش نیست. آفرین! مرحبا بر نظر شیخ ما كه تا این حد خطاپوش است!
    این بیت، جسورانهترین، رندانهترین و از سطح بالاترین نمونههای طنز حافظ است.

    13.شاهد آن نیست كه مویی و میانی دارد
    بنده طلعت آن باش كه آنی دارد
    شیوه حور و پری گرچه لطیف است، ولی
    خوبی آن است و لطافت كه فلانی دارد
    «آن» در شعر حافظ، بعضاً سؤالبرانگیز است (مثل «چیز» در غزلیات مولانا) و از مواردی است كه به نظر میرسد خواجه برای دست انداختن آیندگان در شعرش آورده است.

    14.غیرتم كشت كه محبوب جهانی، لیكن
    روز و شب، عربده با خلق خدا نتوان كرد!
    این بیت، ناخودآگاه خواننده را به یاد قضیه آن عرب میاندازد كه وقتی مادرش را با مردی در خلوت دید، مادرش را كشت. گفتند: چرا آن مرد را نكشتی؟ گفت: من كه نمیتوانم هر روز یك مرد را بكشم؟
    و همچنین «اسكندر» كه كسی به او گفت: فلان سرباز دون پایه تو، عاشق دخترت شده است! او را بكش. «اسكندر» گفت: اگر قرار باشد هر كس كه با ما دشمن است، بكشیم و هركس را هم كه دوستمان دارد، بكشیم، دیگر كسی نمیماند كه بر او حكومت كنیم!

    15.برو ای زاهد خودبین كه ز چشم من و تو
    راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
    خواجه از دیرباز، با زاهدان مردم فریب، سر ناسازگاری دارد و آنی از افشای منویات آنان دست نمیكشد. او مضمون رباعی خیام را آورده منتها نه خطاب به یك شخص نامعلوم، بلكه خطاب به زاهد:
    اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
    هست از پس پرده گفت و گوی من و تو
    چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من

    16.چو ذكر خیر طلب میكنی، سخن این است
    كه در بهای سخن، سیم و زر دریغ مدار
    ای شاه، خیال نكن كه من تو را برای خوبی تو مدح میگویم. این فقط به طمع صله و انعام برای گذران زندگی است وگرنه از تو همچین دل خوشی هم ندارم. اگر میخواهی مدحت كنم، باید بدانی كه بیمایه فطیر است.!

    17.ز كوی میكده برگشتهام، ز راهش خطا،
    مرا دگر ز كرم با ره صواب انداز
    این بیت، متضمن دو معنی است:
    1- من از كوی میكده بازگشتهام و به اشتباه خود پی بردهام، حال مرحمت كن و مرا از راهی كه خطا بوده است، به راه درست هدایت كن.
    2- من از روی اشتباه و نادانی، از كوی میكده بازگشتهام، لطف كن و مرا باز به همان راه درستی كه در پیش داشتم (میكده) هدایت كن. به قول مولانا:
    آن ره كه من آمدم كدام است
    تا باز روم كه كار خام است
    بهطور قطع و یقین خواجه به معنای دوم بیشتر توجه داشته است.

  13. 13 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دکتر شفیعی کدکنی
    طنز حافظ
    هرکس اندک تاملی در شعر حافظ داشته باشد به نیکی دریافته است که یکی از برجسته ترین ویژگی های شعر او لحن طنزآمیز کلام اوست. مثلن در این بیت:
    یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید / دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز
    اگر در رابطه ی معنایی کلمه های (خودبین) و (به جز عیب ندید) اندکی تامل داشته باشیم، متوجه می شویم که حافظ می خواهد بگوید: «زاهد، خود نَفس ِ عیب است.ذات عیب است. نه این که دارای عیب باشد، خودبین است و به جز عیب نمی بیند. خودش را می بیند که عیب است. یا عیب را می بیند که خود اوست.» اما تبدیل عبارت او به هر صورت دیگری، لحن طنزآمیز و هنر شگفت آور او را کم رنگ و احتمالن نابود می کند.
    شاید مقاله ها و کتاب های بسیاری در باب طنز حافظ نوشته شده باشد و من در این لحظه به هیچ کدام از آن مقاله ها یا کتاب های احتمالی کاری ندارم.من در این یادداشت براساس تعریفی که خودم از طنز دارم این مساله را بررسی می کنم و معتقدم که تا این لحظه تعریفی جامع تر و دقیق تر از این تعریف در باب طنز در هیچ زبانی نیافته ام. بر اساس این تعریف، طنز عبارت است از: «تصویر ِ هنری ِ اجتماع ِ نقیضَین و ضدَّین».
    می دانید که در منطق اجتماع نقیضین یا اجتماع ضدین محال است، یعنی از دیدگاه منطق نمی توان تصور کرد که یک چیز هم سیاه باشد و هم سفید یا یک چیز در یک آن، در حال حرکت باشد و در همان آن، در حال سکون، اما هنر، منطق خویش را دارد و در منطق هنر، یعنی از رهگذر خلاقیت و نبوغ هنرمند، می توان پذیرفت که یک چیز هم ساکن باشد هم در همان لحظه در حال حرکت. به این بیت از واعظ قزوینی شاعر عصر صفوی توجه کنید:
    ز خود هرچند بگریزم، همان، در بند خود باشم / رم ِ آهوی ِ تصویرم شتاب ِ ساکنی دارم
    با مقامات هنری و تصویری که شاعر ایجاد کرده است، هرکس اندک استعدادی در قلمرو التذاذ از شعر داشته باشد، به راحتا می پذیرد که یک چیز می تواند در یک آن ، هم ساکن باشد و هم متحرک. تعبیر بسیار فشرده ی شتاب ساکن را، در بافت شعر این گوینده به راحتا می توان پذیرفت و احساس کرد اگرچه از دیدگاه منطق، اجتماع نقیضین باشد و محال.
    در مرکز تمام طنزهای واقعی ادبیات جهان، از داستان های چخوف گرفته تا حکایت های عبید و کلمه های قصاری که از بزرگان ادب و هنر نقل می کنند و از مقوله ی طنز شمرده می شود، این تصویر ِ هنری ِ اجتماع ِ نقیضین قابل دیدن است.
    جای دوری نمی رویم، در تاریخ ادبیات و فرهنگ خودمان یکی از بزگ ترین طنز پردازان جهان را همه می شناسند و آن عبید زاکانی است. معاصر و احتمالن دوست خواجه ی شیراز. عبید در قلمرو شعرهای جدی خیلی اهمیتی ندارد، به ویژه که در پرتو آفتاب جهان تاب حافظ جایی برای هیچ کسی از معاصران او باقی نمانده است. اما در مقام طنز عبید همان مقامی را داراست که حافظ در حوزه ی شعر. ما اینک برای نشان دادن «تصویر هنری اجتماع نقیضین» در مرکز طنزهای عبید به یکی دو نمونه ی قابل نقل از گفتار او می پردازیم:
    «خطیبی را گفتند:
    -مسلمانی چیست؟
    گفت:من ، مردی خطیبم، مرا با مسلمانی چه کار؟»
    هرکسی با مفهوم خطیب و نقش خطیبان در جامعه ی اسلامی آشنا باشد می داند که نه تنها شرط ِ اول ِ خطیب بودن، مسلمان بودن است بلکه خطیب، سخن گوی همه ی مسلمانان نیز هست. اما عبید با این بیان هنری خویش، خطیب بودن را ضد مسلمان بودن یا نقیض مسلمان بودن تصویر کرده و در ذات آن خطیب به نمایش در آورده است. یا در این حکایت: قزوینی را پسر در چاه افتاد. گفت:
    «جان بابا! جایی مرو تا من بروم رَسَن بیاورم و تو را بیرون کشم!»
    در مرکز تمامی طنزهای ادبی، نوعی اجتماع نقیضین یا ضدین محسوس است. البته باید توجه داشت که میان هزل و هجو و مضحکه با طنز تفاوت بسیار وجود دارد. ممکن است هر یک از این انواع دارای ویژگی طنز باشد و ممکن است نباشد. نه هر طنزی هزل و هجو و مضحکه است و نه هر هزل و هجو و مضحکه ای، طنز. بسیاری از هجوها، به ویژه هجوهای رکیک و دشنام گونه، دارای خصوصیت طنز نیستند و برخی از آن ها برخوردار از زمینه ی طنز آمیز، مثلن در این قطعه از قدیمی ترین نمونه های هجو در زبان فارسی طنز بسیار عمیقی نهفته است، شعر از منجیک ترمذی از شاعران سده ی چهارم هجری است:
    ای خواجه! مر مرا به هجا قصد ِ تو نبود / جز طبع خویش را به تو بر کردم آزمون
    چون تیغ نیک، کش به سگی آزمون کنند / و آن سگ بود به قیمت ِ آن تیغ رهنمون
    که شاعر از یک سوی می گوید قصد هجو تو را ندارم و از سوی دیگر بدترین هجو را در حق او می سراید (اجتماع نقیضین). و این با نوع هجوهای رکیک امثال سوزنی و برخی از متاخرین امثال یغمای جندقی زمین تا آسمان تفاوت دارد.
    پس میان هجو و هزل، به هیچ روی ملازمه ای وجود ندارد و هم چنین میان طنز و خنده نیز ملازمه ای نیست، گاه یک طنز می تواند شخصی را بگریاند. داستان آن مردی که در تموز گرم نیشابور، یخ می فروخت و کسی خریدارش نبود و می گفت: «نخریدند و تمام شد!» از دردناک ترین طنزهای جهان است، اینک از زبان حکیم سنایی بشنویم این طنز لطیف دردناک و نجیب و انسانی را:
    مَثَلت هست در سرای غرور / مَثَل یخ فروش نیشابور
    در تموز آن یََخَک نهاده به پیش / کس خریدار نی و او درویش
    این همی گفت و زار، می گریید / که «بسی مان نماند و کس نخرید»
    تمام طنز در «بسی مان نماند و کس نخرید!» نهفته است که دقیقن تصویری است از اجتماع نقیضین. حتا در گفتار عادی مردم، آن جا که هنر عوام آغاز می شود، چه در شوخی های ایشان و چه در تعبیرهای روزانه ی آنان، گونه هایی از تصویر هنری اجتماع نقیضین را می توان دید، وقتی می گویند:«ارزان تر از مفت» یا «فلان هیچ کس است و چیزی کم» یا «فلان از هیچ دو جو کم تر ارزد» یا «فلان ظرف پر از خالی است» این ها همه تصویرهایی از اجتماع نقیضین است و اوج طنز.
    حتا در برخورد شاعرانه ی کودکان، نسبت به مفهوم ها و اشیاء، گاه به گونه ای ناخودآگاه ، طنزهای عمیقی وجود دارد. مادری، اسباب بازی کودک سه ساله اش را به دلیلی پنهان کرده بود و می گفت:
    «گم شده است». کودک با لحن بسیار جدی گفت: «باید گم شدنش را ببینم».
    این تعبیر طنز آمیز و عمیق کودک که می خواست «گم شدنش را ببیند» تصویری است از اجتماع نقیضین.
    هر قدر تضاد و تناقض آشکارتر باشد و از سوی دیگر گوینده در تصویر اجتماع آن ها، موفق تر، طنز به حقیقت هنری اش نزدیک تر می شود. پیداست که تصویر اجتماع نقیضین جز به نیروی تخیل – که عنصر اصلی تمام هنرهاست- امکان پذیر نیست. در هر بیان طنز آمیزی دو امر متناقض یا متضاد، به کمک نیروی هنری گوینده، به یکدیگر گره خورده اند و به اجتماع و وحدت رسیده اند، اجتماع و وحدتی که تنها در بافت هنری آن گوینده، پدید آمده و اگر از آن صرف نظر کنیم، هیچ ذهنی وحدت و اجتماع آن دو نقیض یا ضد را نمی پذیرد.
    وقتی یکی از فقیهان بزرگ عصر ما، به دلایلی نوشیدن پپسی کولا را ناپسند (و نه حرام) تشخیص داده بود، می گفتند یکی از می خوارگان می گفته است:« از وقتی ایشان نوشیدن پپسی کولا را ناپسند اعلام کرده اند، آدم نمی داند عرقش را با چه چیزی بخورد»
    طنز تنها در گفتار و هنرهای زبانی جلوه نمی کند، گاه در رفتار انسانی، طنز، آگاه یا ناآگاه، خود را نشان می دهد تا بدان جا که مجموعه ی حرکت یک اجتماع به مرحله ی طنز می رسد و ساختار یک جامعه تبدیل به طنز می شود و اگر با تاریخ اجتماعی ایران آشنا باشیم، در بسیاری از این لحظه ها طنز را آشکارا می توانیم ببینیم. رفتار بسیاری از حاکمان، طنز است، یعنی در یک آن، دو سوی تناقض را در خویش دارد و شعارهای سیاسی شان نیز، در تحلیل نهایی طنز است: هم گریه آور و هم خنده دار. به نظرم جامعه ی عصر حافظ یکی از بهتر نمونه های شکل گیری این تناقض در ساخت جامعه است و شاید به عنوان نمونه ، رفتار امیرمبارزالدین را بتوان از به ترین نمونه های تجسم این تناقض در بافت جامعه دانست، اما وقتی این تناقض ها با برخوردی هنری، چه از سوی عوام و چه از سوی خواص، تصویر شود طنز به معنی ِ دقیق ِ کلمه آشکار می شود:
    عیبم بپوش، زنهار ای خرقه ی می آلود / کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
    حافظ از «خرقه ی می آلود» خویش می خواهد تا «عیب» او را در برابر آن « پاک پاکدامان» بپوشاند و این به ترین تصویر ِ هنری از اجتماع نقیضین یا ضدین است. یا وقتی می گوید:
    کرده ام توبه، به دست صنم باده فروش / که دگر می نخورم بی رُخ ِ بزم آرایی
    در این بیان طنز آمیز و شگفت آور او، چندین نوع تناقض یا تضاد به یکدیگر گره خورده است (و این از نوع صنعت تضاد، که در کتاب های بدیع مورد بحث قرار گرفته است، نیست و در حقیقت ربطی به آن صنعت ندارد) و به یاری بیان هنری معجزه آسای او حالت پذیرفتنی و قابل قبول یافته است: نخست آن که «توبه» -با مفهومی که ما در ذهن داریم و در شریعت آمده است- امری است که باید بر دست شخصی که از هرگونه خلاف شرعی برکنار است انجام شود و در صورتی که «صنم باده فروش» هم به اعتبار صَنَمیّت (در معنی لغوی کلمه یادآور بت و بت پرستی است) و هم به اعتبار معنی استعاری آن (که زنی است زیبا) و هم به اعتبار این که باده فروش است ( و کاری خلاف شرع انجام می دهد) هیچ گونه مناسبتی با «توبه دادن» ندارد. «توبه» در حقیقت، نقیض، یا (اگر بخواهیم اصطلاح را درست تر به کار ببریم) متضاد ِ هویت ِ «صنم باده فروش» است، ولی در بیان هنری حافظ، توبه بر دست همین صنم باده فروش (اجتماع نقیضین یا ضدین) حاصل شده است و اگر بخواهیم صورت کامل طنز را در این شعر دریابیم باید به مصراع دوم توجه کنیم و به رابطه ای که میان این دو مصراع وجود دارد. در حقیقت، تناقض اصلی در رابطه ی میان این دو مصراع نهفته است و توبه کردن، بر دست هرکس که باشد، به هرحال، معنایی دارد که با موضوع آن (حاصل معنی مصراع دوم) کاملن متناقض است: که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
    می بینید که همه ی اجزای این بیت از عنصرهای متناقض و متضاد شکل گرفته، عنصرهایی که تنها در بیان هنری حافظ می توان اجتماع آن ها را پذیرفت و از تصور آن لذت برد. به لحاظ ساخت شعری پیچیده ترین صورت بیان طنزآمیز در این بیت دیده می شود. هر مصراع به طور جداگانه از دو سوی متناقض به حاصل آمده است:
    کرده ام توبه، به دست صنم باده فروش
    این خود یک تناقض است که به تنهایی در کمال مهارت هنری تصویر شده و مصراع دوم نیز به تنهایی همین تناقض را در ساخت مستقل خویش دارد: که دگر می نخورم / بی رخ بزم آرایی
    حال هرکدام از این دو ساخت مستقل متناقض را که در کنار دیگری قرار دهیم، ترکیب پیچیده ای از اسلوب طنز و تصویر هنری اجتماع نقیصین را در متعالی ترین شکل آن مشاهده می کنیم. یک بار دیگر از این چشم انداز به این بیت ها توجه کنید:
    خدا را محتسب ما را به فریاد ِ دف و نی بخش / که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
    *
    من که شب ها رَه ِ تقوی زده ام با دف و چنگ / این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد!
    *
    خرقه ی زهد و جام می گرچه نه درخور هم اند / این همه نقش می زنم از جهت رضای تو
    *
    در مقامی که صدارت به فقیران بخشند / چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
    *
    چنان که پیش از این یادآور شدم استفاده از این اسلوب بیان، منحصرن کار حافظ نیست. حتا عامه ی مردم، چنان که دیدیم از اسلوب طنز به ترین برداشت ها را در گفتار و شوخی های خویش دارند و از سوی دیگر، چنان که در جاهای دیگر نشان داده ام، تصویر اجتماع نقیضین در همه ی موارد، کاربردی طنز آمیز ندارد و بیان پارادوکسی، یکی از قلمروهای هنرنمایی شاعران در هر زبانی است. اما در این جا می خواهم به نکته ای اشاره کنم که به نظرم در کار حافظ حالتی استثنایی دارد و آن قلمرو طنز اوست.
    قلمرو طنز حافظ را در سراسر دیوان او بی هیچ استثنایی رفتار مذهبی ریاکاران عصر تشکیل می دهد. شما می توانید دیوان حافظ را یک بار از آغاز تا انجام از این دیدگاه به دقت مورد بررسی قرار دهید. حتا یک مورد بیان طنزآمیز نمی توانید پیدا کنید که در ساختار معنایی آن بخشی از عنصرهای مذهب وجود نداشته باشد:
    چنین که صومعه آلوده شد به خون دلم / گَرَم به باده بشویید، حق به دست شماست
    آلوده شدن (نجس شدن) و به باده شستن (تطهیر نجس به نجس) و از همه مهم تر «حق به دست شماست» یعنی باده حق است، همان باده ای که به دست شماست. همه ی اجزای این بیت از گره خوردگی تناقض ها ترکیب یافته است و یکی از دو سوی تناقض را در همه ی اجزای آن، مذهب و مبانی اعتقادهای مذهبی تشکیل می دهد.
    من در این باره هیچ گونه آماری نگرفته ام ولی تا آن جا که حافظه ی من –که انس بسیاری با شعر حافظ دارد- یاری می کند حتا یک مورد استثنا نمی توان یافت که در شعر حافظ بیان طنزآمیزی دیده شود و در ترکیب اجزای متناقض آن، عنصری از عنصرهای مذهب دیده نشود و این بزرگ ترین و مهم ترین ویژگی شعر اوست که با هنر خویش و با طنز خویش ساختار متناقض جامعه را تصویر می کند. جامعه ای که ترکیب آن بر پایه ی «ریا» استوار شده است. مگر «ریا» خود چیزی جز «تناقض» می تواند باشد؟ واقعن هیچ اندیشیده اید که «ریا» از چه چیزی پدید می آید؟ از تناقض. تناقض میان «دل» و «رفتار»: «رفتار» مطابق شریعت، «گفتار» مطابق شریعت، اما «دل» متوجه فریب مردم، برای جلب قدرت و استمرار حکومت. حاکمیت امیر مبارزالدین با آن سوابق و رفتارهایش چیزی جز ترکیب تناقض هاست؟ چه طنزی بالاتر از این که کسی با عالی ترین اسلوب بیان هنری خویش، این چنین تناقضی را تصویر کند:
    محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد / قصه ی ماست که در هر سر بازار بماند
    *
    دوش از این غصه نخفتم که فقیهی می گفت: / حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
    *
    به آب دیده بشوییم خرقه ها از می / که موسم وَرَع و روزگار پرهیز است
    در آستین مرقّع پیاله پنهان کن / که همچو چشم صُراحی زمانه خون ریز است
    *
    فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد / که می حرام ولی به ز مال ِ اوقاف است
    کوشش حافظ برای تصویر هنری اجتماع نقیضین در ساخت ِ جامعه، و نشان دادن این که یکی از دو سوی این تناقض را عنصری از عنصرهای مذهب تشکیل می دهد، بازگشتش به جنبه ی سیاسی شعر اوست. شعر حافظ، در تاریخ ادبیات ایران، ضمنن، سیاسی ترین شعرهاست. حتمن خوانندگان مقام شعر را در حد منظوم های سیاسی برخی از گویندگان قدیم و جدید پایین نخواهند آورد.
    اما چرا این شعر سیاسی، طنز خویش را همواره به عنصری از عنصرهای مذهب گره می زند زیرا حکومت عصر قدرت خویش را به مذهب و عنصرهای اعتقادی مردم گره زده است و در عمل بیش از حکومت های دیگر از زبان مذهب و از نیروی اعتقاد مردم می خواهد به سود خویش استفاده کند. این یک واقعیت انکار ناپذیر است که حاکمیت، در طول تاریخ ایران، همواره حاکمیت مذهبی بوده است:«الملک و الدین توامان» از گفته های عصر ساسانی است ولی شاید کهن تر از عصر ساسانی نیز سابقه داشته باشد. همواره حکومت ها، متکی به روحانیت بوده اند. حتا لامذهب ترین حاکمان ، باز، برای ادامه ی قدرت خویش به گونه ای به مذهب و روحانیت باج می داده اند، اما در سرزمینی که همواره حکومت و مذهب «توامان» بوده اند، در برخی از دوره ها به دلیل های گوناگون، برخی از حاکمان تکیه و تاکید بیش تری بر مذهب داشته اند. تصور من برآن است که عصر حافظ، به ویژه روزگار امیر مبارزالدین، یکی از نمونه های برجسته ی این ویژگی در تاریخ ایران است: اوج بهره وری حاکمیت از نیروی تعصب مذهبی برای ایجاد فشار و سرکوب نیروهای گوناگون. طبیعی است که در چنین شرایط تاریخی ای طنز شاعر که ناظر بر تناقض های داخل نظام اجتماعی و سیاسی و ساختار حکومت است، متوجه ی اهرم قدرت عصر که همانا مذهب است، می شود.
    استفاده ی حافظ از سنت ِ شعرهای مُغانه و ادبیات ملامتی گویندگان ِ پیش از خویش، و به ویژه سنایی، خود از سرچشمه های اصلی توانایی او در خلق این فضای هنری است. شاید در این قلمرو، سنایی را بتوانیم مؤسس و بنیادگذار به حساب آوریم. بی هوده نیست اگر او را «آدم» شعر فارسی خوانده اند.
    این که می گویند، و گویا در اصل، سخن بودلر است که «هر هنری از گناه سرچشمه می گیرد» به نظر من معنایی جز این ندارد که توفیق هر اثر هنری بستگی دارد به میزان تجاوزش به حریم تابوهای یک جامعه. در مورد طنز هم، که گونه ای از هنر است، می توان گفت که عمق آن و یا استمرار و ارزش آن وابسته به میزان تجاوزی است که به حریم تابوها دارد. تابو را در معنی عام آن به کار می برم که شامل هر نوع مفهوم «مسلط» یا «مقدس» در محیط اجتماعی باشد، به ویژه از این دیدگاه که می تواند مورد سوء استفاده ی حاکمیت و قدرت ها قرار گیرد و جامعه را از سیر تکاملی باز دارد. مثلن « صومعه» یک مفهوم مسلط و مقدس است. «خانقاه» در عصر حافظ یک مفهوم مسلط و مقدس است. سکس یک امر مسلط است که در شرق حالت تابو دارد. هر قدر تجاوز طنز، به حریم این تابوها بیش تر باشد، نفوذش و استمرارش بیش تر است.
    مقایسه کنید عبید و سوزنی و حافظ را. سوزنی تجاوزی که دارد تجاوز به حریم واژگان سکس است یا به حریم چیزی که آن را «ناموس» خوانده اند. شاید به جای تابو اصلن بشود ناموس را به کار برد. لغتن هم معنایی شبیه به همین دارد . مسلمن در مشرق زمین، به ویژه در قدیم، مردم به مساله ی ناموس اهمیت بسیار می داده اند، سوزنی اساس کار خود را بر حمله یا اعتراض و تجاوز به قلمرو ناموس اشخاص قرار داده است. از مادر و خواهر و زن شخص مورد هجو، با کلمه ها و وصف هایی سخن گفته است که در حقیقت آن تابو یا آن ناموس مورد تجاوز شعر وی واقع شده است. اما حافظ هرگز چنین کاری نکرده است. حافظ تابوهای دیگری را مورد هجوم قرار داده است: صومعه را، خانقاه را محتسب و شحنه را و عبید حدّ فاصل سوزنی و حافظ است. با این تفاوت که عبید در مقایسه ی با سوزنی با «نوع» سروکار دارد و نه با شخص و به همین دلیل هنرش استمرار دارد. اما تفاوتی که به لحاظ اسلوب با سوزنی دارد، این است که کار او طنز است و کار سوزنی هجو، و به لحاظ نوع تابوها، تفاوت او با حافظ در این است که حافظ در دایره ی تابوهای خاصی شبکه ی طنز خود را گسترش می دهد، تابوهایی که مردم زمانه نسبت به آنها همان حالت آمبی والانس را احساس می کنند و شاید هم انسان درتاریخ این آمبی والانس را نسبت به آن ها دارد، به ویژه که مفهوم های اساتیری و رمزی آن ها پیوسته در حال دگرگونی مداوم است.
    افلاتون گفته است: در کمدی، روح آمیزه ای از رنج و لذت را تجربه می کند. در طنز حافظ نیز وضع چنین است. آن جا که شعر او لحن طنز به خود می گیرد، آمیزه ای از لذت و رنج است که ما را در خود فرو می برد:
    صوفیان واستدند از گرو ِ می همه رَخت / دلق ما بود که در خانه ی خمّار بماند
    داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید / خرقه رهن ِ می و مطرب شد و زنار بماند
    *
    نقد صوفی نه همین صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
    *
    وقتی خواننده ای اهل آشنا در این بیت خاقانی که می گوید:
    از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه / زیر پی پیلش بین شهمات شده نعمان
    تامل کند، هرقدر درکار هنر مدعی باشد، احساس نوعی شگفتی و تعجب به او دست می دهد که شاعر به تناسب موضوع مورد نیازش، چه شبکه ی گسترده ای از زندگی و شطرنج و استوره را، یک مرتبه در چنین فضای محدودی، به هم نزدیک کرده است. به راستی کیمیا کاری است. در حد اعجاز است. ما از او در شگفت می شویم. و در آن هنگام که خیام می گوید:
    «جامی است که عقل آفرین می زندش» ، به آخر رباعی که رسیدیم نه از کار شاعر، بلکه با او، به همراه او حالت شگفتی به ما دست می دهد که این چه تجربه ای است، این چه لحظه ای است؟ ولی در مورد حافظ شما هر دو کار را در یک زمان انجام می دهید: هم از او تعجب می کنید و هم با او:
    من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ / این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
    و این همان چیزی است که هگل در مورد کمدی گفته است: عالی ترین نوع کمدی آن است که تماشاگر به جای این که به بازیگر خنده کند با او خنده کند.

  15. 12 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مـنـوچهر احترامی از معدود طنزپردازان بازمانده از مكتب توفیق و در واقع از نسلی بود كه ۲ فضای مختلف را پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی تجربه كردند.
    در ارتباط با ویژگی های اخلاقی و ادبی استاد منوچهر احترامی نكات متعددی وجود دارد كه به برخی از آنها اشاره می كنم:
    ۱ــ روانشاد احترامی جزو گروهی از طنزپردازان بود كه نقش انتقال تجربه های خودشان را به نسل جدید به خوبی انجام دادند؛ در واقع ایشان در كنار فعالیت های مختلف یك معلم واقعی بودند.
    ۲ــ منوچهر احترامی بسیار اهل مطالعه بود و روحیه پژوهشگری خاصی داشت. آثار به جامانده از ایشان مانند طنز در ادبیات تعزیه بسیار قابل تامل است. احترامی مانند كودكی كه با اسباب بازی جدیدی شاد می شود، با یك كشف جدید كه حاصل مطالعاتش بود ناگهان دگرگون می شد. به خاطر می آورم گاهی با بنده تماس می گرفتند و با خوشحالی از كشف طنزهایی در آثار عطار سخن می گفتند. امیدوارم حاصل مطالعات ایشان در ارتباط با طنز در آثار عطار ــ كه اتفاقا بسیار هم مورد غفلت قرار گرفته ــ در آینده منتشر شود.
    ۳ــ تشویق نسل جوان به مطالعه نیز همواره در كلام ایشان وجود داشت، بویژه در برخورد با جوان هایی كه تصور می كردند طنز راه فراری برای مطالعه نكردن است، این موضوع كاملا به چشم می آمد. استاد منوچهر احترامی همیشه اعتقاد داشت كار در حوزه طنز نیازمند مطالعه دقیق و عمیق است.
    ۴ــ صبوری و آزادمنشی، دیگر ویژگی مهم اخلاقی ایشان بود و تا آنجا كه من به خاطر دارم كمتر سازمان یا نهادی موفق شد برای ایشان بزرگداشتی بگیرد. فقط شاید یكی دو مراسم این گونه آن هم تقریبا بدون اطلاع قبلی ایشان برگزار شد.
    ۵ــ منوچهر احترامی با این كه خودش ۶۷ بهار را تجربه كرده بود و همین گذر زمان او را دچار بیماری كرده بود ولی تا همین اواخر در منزلش وظیفه پرستاری و پذیرایی از مادرش را بر عهده داشت. احترامی همیشه با شوق از خدمت كردن به مادرش یاد می كرد و یك لحظه از حرمت گذاشتن به مادر غافل نبود.
    ۶ ــ بواقع منوچهر احترامی را باید پایه گذار طنز كودك و نوجوان در ایران دانست چراكه پیش از او آثار طنز درباره كودكان وجود داشت اما طنز برای كودكان نداشتیم. آثاری همچون «حسنی نگو یه دسته گل»، «خروس نگو یه ساعت»، «خرس و كوزه عسل» و «دزده و مرغ فلفلی» كتاب های شاخص و جریان سازی هستند كه در این زمینه یعنی ادبیات كودك و نوجوان خلق شدند.
    ۷ ــ بخش دیگر كار ایشان، توانمندی در خلق نقیضه بود كه در این حوزه سرمشق بسیاری از طنزپردازان شد.

  17. 12 کاربر از پست REAL LOVE تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    2,009
    میانگین پست در روز
    1.19
    تشکر از کاربر
    57,560
    تشکر شده 41,032 در 6,233 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    همزمان با چاپ نخستین شماره ی دوهفته نامه ی «گل آقا» پس از شش سال، منوچهر احترامی، گیتی صفرزاده و امیرحسین داوودی از این نشریه گفتند.
    منوچهر احترامی - طنزپرداز و از اعضای هیأت تحریریه ی گل آقا - در نشستی كه امروز (یكشنبه) در مؤسسه ی گل آقا برگزار شد، درباره ی ضرورت ایجاد یك نشریه ی طنز دیگر در مطبوعات ایران، توضیح داد: درباره ی این ضرورت باید گفت كه با انتشار نشریه های مختلف طنز گل آقا، به این تجربه رسیدیم كه طنز از هر مقوله ی دیگری و حتا از خود مسائل سیاسی روز، به روزتر است؛ چون با فرهنگ جاری و ساری آدم ها تركیب شده و باید تلاش كند تا از مردم عقب نماند.
    احترامی در ادامه افزود: تاریخ نشان داده است نشریات طنز آوانگارد هم گاهی عقب می مانند؛ پس باید جایگاه شان را عوض كنند و به سراغ شكل، فرم، طرز ارائه ی مطالب و شیوه های طنزنویسی جدید بروند. آن ها باید به گونه ای حركت كنند كه جلوتر از مردم به مقصد برسند. فرم جدید نشریه ی گل آقا، فرمی است كه با امكانات امروز ما هماهنگ شده است. فرم مجله ی قبلی كمی كلاسیك بود و شاید آن فرم در حال حاضر زیاد مطلوب نباشد، بویژه این كه جامعه ی ما جوان است و باید برای نسل جوان كاری انجام شود كه مورد پسندش باشد. این تلاشی است در این راستا.
    او همچنین گفت: حتا مجله های بزرگ طنز در آمریكا نیز گاه گاه تعطیل می كنند؛ اما دوباره برمی گردند و با سبك و سیاق جدید چاپ می شوند. سعی كردیم محتوا را هم با فضای امروز جامعه مان هماهنگ كنیم و تلاش می كنیم دوهفته نامه از این كه هست، بهتر و به روزتر شود.
    این طنزپرداز اظهار كرد: به عنوان دست اندركاران طنزی كه از جانب مؤسسه ی گل آقا ارائه می شود، درباره ی شیوه و نوعی از طنز كه ارائه می دهیم، احساس مسؤولیت داریم. ممكن است شیوه های خنده دار تری هم باشد؛ اما برای ما بار فرهنگی مسأله اهمیت دارد و این تعهد به طنز درست را در پیشینه ی ذهن خود داریم كه آن را فدای خوش آمد های خلق الساعه و مسائل سطحی جامعه نكنیم. ممكن است در این مورد هم طرف سؤال واقع شویم؛ اما اعتقاد ما این است كه بر اساس معیاری كه داریم، عمل كنیم و آن چیزی را كه نمی پسندیم، برای دیگران هم نپسندیم.
    احترامی همچنین در پاسخ به پرسشی درباره ی نوع طنزی كه در دوهفته نامه به آن پرداخته می شود، گفت: در یك سطح حداقل به طنز می پردازیم. نشریه ی گل آقا، مجموعه ای از طنز های خاص است. از یك حدی پایین تر بیش تر به لودگی یا شوخی های روزمره ی خانوادگی منتج می شود، كه ما به آن نوع طنز نمی پردازیم. در این طنز، نگاه تمسخر آمیز و هزل گونه دیده می شود و ما به هیچ مسأله ای این گونه نمی پردازیم، چه اجتماعی، خانوادگی، فرهنگی، اقتصادی و حتا سینمایی.
    او در ادامه تأكید كرد: ما هیچ گاه آن نوع دیدی را كه مثلا به سینمای ما در مطبوعات دهه ی ۴۰ رواج داشت، نداریم. شاید گل آقا آبروی طنز باشد و باید مقداری این مسائل را حفظ كنیم. این اعتقاد خود ماست و قرار آن را در ذهن خود گذاشته ایم كه مسائل را از دیدگاه هایی ببینیم كه قابل دفاع باشند. در همه ی زمینه ها، محترمانه برخورد كردن برای ما اهمیت دارد.
    احترامی در پاسخ به پرسشی درباره ی عقب نشینی گل آقا از موضع خود در بیان حقایق جامعه هم عنوان كرد: طنز ابعاد مشخصی ندارد؛ مثل آب زیر كاه پیش رونده است؛ حركت می كند و نمی ایستد. ما نمی توانیم ابعادی را تعریف كنیم و بگوییم تا این حد پیش می رویم. به مسائل روز و حساسیت ها بستگی دارد. این حدی ا ست كه به نظرمان مناسب است. شاید هم اشتباه می كنیم؛ اما روش ما این است.
    گیتی صفرزاده - مدیر روابط عمومی موسسه ی گل آقا - نیز درباره ی انتشار دوهفته نامه ی گل آقا گفت: این نشریه ادامه ی گل آقاست، فقط با شكل جدیدی ارائه می شود و امیدواریم بتوانیم آن را به صورت هفته نامه منتشر كنیم.
    در ادامه، امیرحسین داوودی - مدیر هنری مؤسسه ی گل آقا - در توضیحاتی گفت: قطع مجله ی ما تغییر كرد. انتشار یك نشریه حكم مسابقه را دارد و ما هرچقدر هم در تمرینات خوب ظاهر شویم، باید ببینیم در مسابقه چه می كنیم. به هر حال، در دوره ی زمانی كه دوهفته نامه ی گل آقا منتشر می شود، نمی توانیم انتظار كیفیت عالی داشته باشیم. ما تجربه ی روزنامه ی طنز را به معنای سراسری در ایران نداشته ایم، و فقط به لحاظ كیفی باید بتوانیم اتفاقاتی را كه می افتد، كمی به روز كنیم. این كه چقدر بتوانیم به این سمت برویم، به میزان علاقه ی جامعه ی تصویرگری ما بستگی دارد.
    سپس صفرزاده در پاسخ به پرسشی درباره ی توجه ویژه به سینما در شماره ی اول دوهفته نامه ی گل آقا یادآور شد: دو علت دارد؛ یكی فرم جدید نشریه است كه براساس آن چه در روزنامه ها معمول است، تقسیم بندی شده؛ به این صورت كه در روزنامه ها صفحه ها بر اساس موضوعاتی از جمله سینمایی كه معمولا در اولویت است، تقسیم بندی می شوند، و از سوی دیگر، مؤسسه ی گل آقا سال گذشته اولین جشنواره ی فیلم كمدی را برگزار كرد و دومین جشنواره را هم امسال پاییز برگزار می كند. موضوعات زیادی بیش از آن چه در صفحه ی شماره ی كنونی ارائه شده، داریم و اگر بخواهیم تعداد صفحه ها را زیاد كنیم، به آن ها توجه می كنیم و اگر امكان هم نداشته باشیم، از روش جایگزین صفحه ها استفاده می كنیم. یعنی یك هفته مثلا موضوع ورزشی و هفته ی بعد اجتماعی و به همین ترتیب.
    داوودی هم درباره ی میزان بودجه ی دوهفته نامه ی گل آقا گفت: هزینه های این نشریه نسبت به ماهنامه بیش تر شده است؛ اما پارامتر بزرگ هزینه، تیراژ است. امیدواری ما این است كه استقبال بیش تری شود تا برگشت بیش تری داشته باشیم.
    گیتی صفرزاده نیز در پایان عنوان كرد: این یك حركت جدید در زمینه ی طنز مكتوب است و جای خالی نشریات طنز در ایران حس می شود. البته «كیهان كاریكاتور» و مجله ی «طنز و كاریكاتور» هستند؛ اما گل آقا به عنوان یك مؤسسه ی فرهنگی - هنری بخش های دیگری هم مثل انیمیشن و جشنواره ی فیلم ِ كمدی دارد و انتشار نشریه ی طنز تنها یكی از فعالیت های آن است.



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. یک کتاب خوب
    توسط nasim68e در انجمن مطالب جالب و خواندنی
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1389,04,10, ساعت : 00:24

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •