ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
یاس" از زندگی خصوصی اش می گوید
گل نقش طاووس



نودهشتیا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. Top | #1

    Banned


    تاریخ عضویت
    دی 1391
    نوشته ها
    1,085
    میانگین پست در روز
    1.74
    تشکر از کاربر
    1,423
    تشکر شده 1,679 در 670 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض یاس" از زندگی خصوصی اش می گوید

    یاغی است و روحیه ای سرشار از اعتراض دارد، اما در پسِ این شخصیت معترض، یک پسر دوست داشتنی منتظرتان است. می گوید بچه ناصرخسرو است، اما بارها خانه به دوشی را تجربه کرده و در محله هایی مثل اکباتان و شمشیری زندگی کرده است. حرف از «یاسر بختیاری» است. پسر جوانی که حالا 30ساله است و از سال 80 موسیقی را به صورت حرفه ای آغاز کرده و تا امروز کارش را با اسم هنری «یاس» ادامه داده است. ستاره ریزنقش موسیقی رپ که دراغلب آثارش به بیان معضلات اجتماعی می پردازد می گوید امروز بیش از هر چیزی به دنبال امنیت و آرامش است و ترجیح می دهد مسائل و مشکلات را از راه فرهنگی حل و فصل کند. گفت وگو با یاس در شرایطی انجام شد که پسر دوست داشتنی قصه ما به خاطر رساندن مادرش به ترمینال، کمی دیر به ما رسید، اما وقتی رسید بدون تعارف و ترس به تمام سئوالات ما پاسخ داد و ترسی از به چالش کشیده شدن نداشت. شاید کمتر کسی حاضر باشد نسبت به گذشته تلخی که داشته حرف بزند. اما یاس باوجود غروری که دارد، به روزهای سختی که در کودکی داشته اذعان می کند و می گوید در کودکی عقده های زیادی داشته که نوشتن را برای خالی کردن این عقده ها، بهترین راه دیده و انتخاب کرده است.



    تو یک مدتی دنبال این بودی که مجوز بگیری و به صورت مجاز کار کنی، اما از یک جایی به بعد به نظر می رسد این موضوع را رها کردی. می توانیم بگوییم که یاس دیگر دنبال مجوز نیست؟


    ماجرای مجوز در این چند وقت در مورد من خیلی بزرگ شده و بیش از اندازه به آن پرداخته می شود. داستان مجوز گرفتن من برمی گردد به چیزی حدود 9سال پیش که دوست داشتم مجاز شوم و اقداماتی برای گرفتن مجوز هم انجام دادم. حتی مقطعی آقای فرشید رحیمیان به من گفت آهنگ هایت را به ثبت رساندم، اما وقتی دوباره پیگیر شدم متاسفانه فقط جواب منفی شنیدم و همه دست رد به سینه من زدند.


    منطق و دلیلشان برای اینکه به تو مجوز نمی دادند چه بود؟



    مانع اصلی سبک رپ بود! کلمه ای به اسم رپ در ایران جایگاه خاصی ندارد و نمی تواند به عنوان سبک موسیقی مطرح باشد. همان روزها بود که در دانشگاه شیراز همایش ملی آسیب شناسی برگزار شد و من را هم به عنوان خواننده ای دعوت کردند که از آسیب های اجتماعی حرف می زنم، اما در نهایت تلاش کردند من را در آن همایش بکوبند که البته به هدف خود نرسیدند. صادقانه می گویم من خیلی دنبال مجوز بودم و برایش دوندگی های زیادی انجام دادم اما آن موقع کسی از من حمایت نکرد و امروز دیگر به دنبال مجوز نیستم. نمی دانم چرا، اما انگار همیشه باید انسان خودش را از راه های مختلف نشان دهد تا بعد بگویند تو لیاقت مجاز شدن را داری! من باوجود اینکه یک خواننده زیرزمینی محسوب می شوم، اما چارچوب های خودم را در کارم لحاظ می کنم.


    چرا دیگر به مجوز فکر نمی کنی؟



    چون سانسور حرف هایم برایم قابل قبول نیست. برای یک رپر، سانسور شدن حرف هایش بدتر از همه چیز است. همانطور که گفتم من درموسیقی زیرزمینی خودم چارچوب ها را رعایت می کنم. چرا باید شعرم را به دست کسی بدهم که تایید یا تکذیب کند! این افکار من است و دوست دارم مردم افکار من را بشنوند.


    امروز من در تراک هایم به دنبال امنیت و آرامش هستم. گرچه هنوز هم اگر لازم باشد یاغی خواهم شد اما تمام تلاشم را به کار می بندم که مسائل را به شکل فرهنگی حل کنم.



    جرقه این تغییر از کجا زده شد؟



    من آن روزها خیلی رپ گوش می کردم، مخصوصا کارهای توپاک را خیلی دوست داشتم. او کسی بود که به خاطر پرداختن به مسائل تبعیض نژادی وارد سبک رپ شده بود و شخصیت یاغی داشت و در نهایت هم در سن 25 سالگی به قتل رسید.


    این یاغی گری در تو هم وجود داشت؟



    صددرصد. روحیه ای که در آن سن و سال داشتم اصلا با روحیه ای که الان دارم قابل قیاس نبود. الان یک پسر آرام هستم که فقط به کار خودم می رسم اما آن روزها نمی توانستی چنین شخصیتی را در من ببینی...


    پس تصمیم گرفتی آن روحیه یاغی را به موسیقی ات منتقل کنی...



    بله، اما الان دیگر 30 ساله هستم و مثل همه آدم ها به دنبال امنیت و آرامشم. امروز من در تراک هایم به دنبال امنیت و آرامش هستم. گرچه هنوز هم اگر لازم باشد یاغی خواهم شد اما تمام تلاشم را به کار می بندم که مسائل را به شکل فرهنگی حل کنم.


    «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» فیلمی است که در مورد موسیقی زیرزمینی ایران ساخته شده، با اصل این فیلم موافق هستی؟



    صدرصد موافقم که باید در مورد این موضوع حرف زده می شد، اما من ترجیح می دهم سیر صعودی یک هنرمند در فیلم به تصویر کشیده شود؛ به طور مثال قصه یک خواننده زیرزمینی که از زیرزمین کارش را آغاز می کند و در ادامه موفق هم می شود. اگر اینطور بود نور امید در دل کسی که می خواهد کار کند روشن می شد، اما با ساختاری که شاهد بودیم هرگز نمی توان به امیدبخش بودن آن فکر کرد و امیدوار بود.


    شاید یکی از دلایلی که به تو هم مجوز نمی دهند این است که آهنگ هایت به نوعی باعث نشان دادن بدی های جامعه می شود....



    من برای همه این مسائل فکر کرده ام و راه حل دارم. شما آمریکا را ببین، فقر در این کشور هم وجود دارد اما وقتی می خواهد خود را به دنیا معرفی کند لاس وگاس، کاخ سفید، منهتن و... را نشان می دهد. به شخصه معتقدم اگر قرار است فلان محله فقیرنشین تهران نشان داده شود باید محله های زیبا و متمول نشین هم به تصویر کشیده شود. در نهایت من در آهنگ هایم معضلات را بیان می کنم اما وقتی یک نفر پیدا می شود که فیلم توهین آمیز 300 را تولید می کند، فریاد می زنم که تو کی هستی که در مورد ایران صحبت می کنی؟


    چرا نکات مثبت جامعه را در آهنگ هایت مطرح نمی کنی؟


    ذات رپ اعتراض است. خاطرات منفی من خیلی بیشتر از خاطرات مثبت زندگی است و از طرفی احساس می کنم جامعه به کسی مثل من هم نیاز دارد که نکات منفی اجتماع را رصد کند و در انتها وجه مثبت موضوع را هم نشان دهد. من اگر از نکات منفی صحبت می کنم در نهایت می گویم می شود به آینده هم امید داشت. در واقع من معضلات را می گویم و در نهایت وجه مثبت و شاید امیدواری را به او نشان می دهم و از او می خواهم کمی بیشتر روی آن موضوع فکر و تامل کند.


    جامعه چقدر به تو لطمه زده که اینقدر منفی نگر شده ای؟



    اینها برمی گردد به گذشته من. فقر شدید در زندگی، بدهکاری، بیکاری و در یک کلام باتلاقی که من و خانواده ام هر روز بیشتر در آن احساس غرق شدن می کردیم، باعث شد چنین روحیه ای پیدا کنم و از این معضلات صحبت کنم.


    مهمترین دلیلی که باعث شد به سمت رپ بیایی چه بود؟



    من از همان دوران کودکی دست به قلم بودم و خوب می نوشتم. داستان هایم طوری بود که دیگر برای نوشتن نیاز به تخیل نداشتم و حقایق زندگی ام را در قالب داستان می نوشتم. آن سال ها تنها راهی که برای خالی کردن عقده هایم پیش رو داشتم، نوشتن بود. البته یک دوره ای کارهای دیگری را هم برای خالی کردن خودم تجربه کردم که البته مسیرهای درستی نبود. مثلا یک مدتی خیلی دعوا می کردم یا وقتی پولدارها را می دیدم با نگاه خیلی منفی با آنها برخورد می کردم، اما بعد از مدتی حس کردم این راهی نیست که بخواهم با آن به یک آینده روشن برسم. آن زمان واقعا کسی هم نبود که بگوید یاسر این راهی که داری طی می کنی به جای خوبی ختم نمی شود، نمی دانم چه شد که با خودم به این نتیجه رسیدم که باید مسیرم را تغییر دهم.



    شاید پای چوبه دار بودم
    شاید الان من را در جوی آب پیدا می کردید شاید هم پای چوبه دار! در واقع در محیطی بزرگ شدم که پتانسیل این کارها را داشتم.


    با اینکه در کودکی با فقر دست و پنجه نرم می کردی چرا به دنبال پول درآوردن نرفتی؟



    برای من مهم این بود که حرف بزنم. «من ادامه می دم تا وقتی که حرف هست/ آتشفشان رو نمیشه با برف بست»؛ من از نظر درونی خیلی بهم ریخته بودم و اگر حرف نمی زدم معلوم نبود چه سرنوشتی برایم رقم می خورد. شاید الان من را در جوی آب پیدا می کردید شاید هم پای چوبه دار! در واقع در محیطی بزرگ شدم که پتانسیل این کارها را داشتم، اما خودم تلاش کردم که مسیر زندگی ام را تغییر دهم.


    برای خواندن رپ چه فشارهایی را متحمل شدی؟


    اولین ترکش این بود که هیچکس ما را حساب نمی کرد. هیچ وقت فراموش نمی کنم که یک روز وقتی برای ضبط پشت میکروفون یکی از استودیوهای تهران قرار گرفتم، صدابردار دکمه STOP را فشار داد و به من گفت، اینجا جای هنر است نه روزنامه خواندن!


    این برخورد باعث نشد ناامید و سرخورده شوی؟


    نه، اصلا.


    باتوجه به اینکه این سبک در ایران سابقه و البته آینده ای هم نداشت، چرا ناامید نشدی؟



    من می خواستم به این وسلیه خودم را خالی کنم و حرف های دلم را بزنم. برای من مهم نبود که دیگران چه چیزی می گویند. من آن روزها کار هم می کردم، از صبح ساعت 8 به شرکت بازرگانی عمویم می رفتم و تا ساعت 6 بعدازظهر آنجا مشغول بودم، از ساعت 6 هم با پیکانی که داشتیم تا ساعت 11 شب مسافرکشی می کردم و بعد از اینکه ماشین را جلوی خانه پارک می کردم، به خانه یکی از دوستانم(ملکی) که هنوز هم که هنوز است خودم را به او مدیون می دانم، می رفتم و با هم موسیقی کار می کردیم. من شش سال به این شکل زندگی کردم، شش سال خواب برایم معنا نداشت و فقط به هدفم می اندیشیدم.



    ریا کار نیستم
    مردم همه با سیلی صورتشان را سرخ نگه می دارند، اما من رک و پوست کنده از دردهایم صحبت کردم تا شاید تجربیات من به نجات یک انسان دیگر کمک کند. من همه مردم کشورم را دوست دارم حتی آنهایی که حرف های مرا ریا می بینند. بعضی مسائل هست که در شرایط عادی ریا محسوب می شود، اما در این شرایط فکر می کنم ریا معنایی ندارد.


    نفسم از جای گرم بلند نمی شود
    به نظر من در سبک رپ اول باید خودت را به مردم معرفی کنی؛ من در تراک هایم به مخاطبم گفتم که نفسم از جای گرم بلند نمی شود و کسی هستم که در زندگی سختی های زیادی را متحمل شده ام. یاس از روی شکم سیری حرف نمی زند. یاس خواننده هدفمندی است و اگر حمل به خودستایی نباشد هیچکسی را مثل خودم هدفمند ندیده ام.


    عده ای گفتند درست است که یاس از مبارزه با اعتیاد صحبت می کند اما شاید خودش بدش نمی آید که از موادمخدر استفاده کند و این درحالی است که من تا به امروز در زندگی ام هیچکدام از موادمخدر را حتی لمس هم نکرده ام.


    با این تفاسیر هیچ وقت به سمت خلاف کشیده نشدی، مثلا اعتیاد؟



    نه، هیچ وقت.


    اما یکبار یکی از برنامه های تلویزیونی تو را متهم به اعتیادکرد.


    سکوت بزرگترین واکنش به اینگونه کارهاست. واقعا به اینطور افراد چه جوابی باید داد؟ درآن برنامه به من نسبت اعتیاد دادند و گفتند درست است که یاس از مبارزه با اعتیاد صحبت می کند اما شاید خودش بدش نمی آید که از موادمخدر استفاده کند و این درحالی است که من تا به امروز در زندگی ام هیچکدام از موادمخدر را حتی لمس هم نکرده ام.


    یکی از وبلاگ ها مطلبی منتشر کرده بود در این باره که یاس شیطان پرست است؛ در این مورد چه نظری داری؟



    اصلا نمی توانم بفهمم چطور می توانند راجع به منِ یاسر چنین صحبت هایی را عنوان کنند. آمده اند و اشعار من را به شیطان پرست ها وصل کرده اند که واقعا جای تعجب دارد. این وصله ها به من نمی چسبد.


    دوست خاصی داشتی که نگذاشت به سمت خلاف بروی؟



    نه، شاید باورت نشود اما در آن دوره بیش از هفتاد درصد از دوستان من خلاف بودند.


    خبری از دوستان آن روزهایت داری؟



    اکثرشان فوت کردند.


    الان که یاد آن روزها می افتی، چه حالی پیدا می کنی؟


    حالم بد می شود وقتی به دوستان آن روزهایم فکر می کنم. بعضی از آن بچه ها واقعا بچه های خوبی بودند، اما سرنوشت آنها طوری بود که خیلی زود از دنیا رفتند.



    هرکسی پتانسیلی دارد...
    در مقابل این همه مشکل چطور توانستی تاب بیاوری و بحران های مختلف را مدیریت کنی؟



    به هرحال هر کسی یک پتانسیلی دارد. شاید اگر کس دیگری جای من بود، دوام نمی آورد و خسته می شد. البته من خیلی ها را می شناسم که با وضعیتی به مراتب بدتر از من روبه رو بوده اند و درد کشیده اند. شما اگر امروز زندگی کودکان کار را رصد کنی، می بینی که هرکدام از آنها داستان پیچیده ای دارند که در فیلم و کتاب و سریال هم نمی گنجد. من این را می دانم که خیلی ها شرایط خانوادگی بدتری نسبت به من داشتند اما از آنجایی که خودم را همجنس وهم درد آنها می دانم سعی می کنم با کارهایم التیامی باشم بر دردهای آنها. بعضی ها می گویند تو با آهنگ هایت داغ دل ما را تازه می کنی اما به نظر من این حرف اشتباه است. کسی که این حرف را می زند از واقعیت فرار می کند و دردهایش را باور نمی کند. انسان وقتی مشکل را باور می کند، می تواند برایش راه حل پیدا کند.


    از داستان زندگی دیگران هم در سوژه هایی که به آنها می پردازی، استفاده می کنی؟



    بله، مثلا یک ایمیل به دست من رسید که در آن یک سری عکس بود، دیدن این عکس ها باعث خلق آهنگ «از چی بگم» شد. یا مثلا یکی از دوستان نزدیکم که مرتب ورزش می کرد و شرایط جسمانی فوق العاده ای داشت، گرفتار اعتیاد شد و با بحران عجیبی روبه رو شد اما با اراده ای که داشت ترک کرد که دیدن سرنوشت او باعث شد آهنگ «تمومش کن» خلق شود.


    خانواده ات با فعالیتت در سبک رپ مخالفتی نداشتند؟


    آن اوایل خانواده ام کارم را زیاد جدی نمی گرفتند، اما الان وقتی قطعه جدید را آماده می کنم، با ذوق و شوق در مورد کارم از آنها نظر می خواهم، به هرحال مسلما عزیزانت اولین کسانی هستند که نظرشان برایت مهم است.


    مدرک تحصیلی ات چیست؟


    دیپلم دارم، البته دانشگاه هم قبول شدم اما نرفتم.


    نمی خواهی ادامه تحصیل بدهی؟



    دوست دارم اما دیگر از لحاظ ذهنی کشش این موضوع را ندارم.


    «سی دی رو بشکن» آهنگی بود که شاید می توان از آن به عنوان سکوی پرتاب تو نام برد، چه دلیلی باعث شد که آن آهنگ را بخوانی؟



    یک روز وقتی در شرکت عمویم مشغول مطالعه روزنامه بودم، در صفحه حوادث خواندم که یک دختر جوان برای انتشار فیلم خصوصی اش اقدام به خودکشی کرده است. با خودم در این مورد فکر کردم، خب یک نفر این همه زحمت کشیده و تازه به جایگاه خوبی در زمینه کاری اش دست پیدا کرده اما با یک اتفاق تمام تلاش هایش برباد رفته است. حس خودم این بود که آن دختر نیاز داشت در آن لحظه صدای من را بشنود.


    این آهنگ اثری هم داشت؟


    خیلی اثرات خوبی داشت. در واقع کاری که من با این آهنگ انجام دادم، نیروی انتظامی نتوانست انجام دهد. پلیس دنبال این بود که این سی دی از اجتماع جمع شود و من با خواندن آن آهنگ تلاش کردم در این مسیر گام بردارم که فکر می کنم موفق عمل کردم.


    بابت این کار ازتو تقدیر نشد؟



    نه...


    تابه حال هیچ وقت برای حل معضلات اجتماعی از تو کمک خواسته نشده؟



    نه...


    فقط برای قشر ضعیف جامعه می خوانی؟



    نه، طلاق یا اعتیاد چیزی نیست که فقط مختص قشر ضعیف باشد.


    آهنگ هایی که می خوانی چه تاثیری روی مخاطبینت داشته؟



    آهنگ ها هرکدام به نوعی تاثیر خودشان را روی مردم می گذارند. مثلا آهنگ «به خاطر من» که در مورد طلاق بود تاثیر زیادی داشت، یا آهنگ «باید بتونیم» کاری کرد که قابل تصور هم نیست.


    کدامیک از وجوه زندگی ات را هنوز در آهنگ هایت بیان نکرده ای؟



    هنوز تلخ ترین بخش زندگی ام را در آهنگ هایم بیان نکرده ام و ترجیح می دهم الان هم در موردش صحبت نکنم. بعد از اتفاقات بدی که در زندگی من افتاد، داستان های زیادی در زندگی ام اتفاق افتاد. من پسر بزرگ خانواده بودم و باید مستقیم با مشکلات سرشاخ می شدم، بگذار این حرف ها را در آهنگ هایم بازگو کنم.



    از خودم شروع کردم
    اولین کاری که کردم این بود که در نوشتارم از داستان های خودم شروع کردم. مثلا آهنگ «چه روزهای سختی رفت»، «به امید ایران»، «درددل» یا تراک «مرهم» آهنگ هایی هستند که از اول تا آخر داستان زندگی خودم را در آنها بیان کرده ام.


    در آهنگ هایت مردم را نصیحت می کنی؟


    نه، اصلا... من 30 ساله هستم و درحد و اندازه ای نیستم که بخواهم کسی را نصیحت کنم.


    میانگین سنی مخاطبینت چند سال است؟



    من برای همه گروه های سنی مختلف می خوانم و اینطور نیست که بگویم فلان رده سنی مخاطبم است و فلان رده سنی نمی تواند آهنگ هایم را گوش کند. من کسی بودم که رپ را وارد خانواده ها کردم و فکر می کنم این کار، کار بزرگی بود. هیچ وقت یادم نمی رود، در یکی از رستوران های نیویورک مشغول غذا خوردن بودم، پیرمردی که در خیابان مشغول راه رفتن بود تا من را دید به شیشه رستوران زد و گفت عاشقتم. وقتی یک آدم سن و سال دار اینطور با من برخورد می کند، حس می کنم توانسته ام کارم را به خوبی انجام دهم.


    اینگونه مسائل باعث ایجاد غرور در تو می شود؟



    بله، البته غرور ملی، نه غرور شخصی...



    دوست دارم زودتر سنم بالا برود
    چرا تا به حال در مورد اعتیاد در سینما صحبت نکرده ای؟



    اعتیاد، اعتیاد است و فرقی ندارد در بین اهالی سینما باشد یا مردم عادی جامعه! البته موافقم که اعتیاد در سینما نه تنها سینمای ایران، بلکه دنیا بیداد می کند. خیلی ها هستند که با استفاده از موادمخدر جلوی دوربین قرار می گیرند و با استفاده از مصرف موادمخدر توانایی هایشان را بروز می دهند. من بیشتر دوست دارم به اعتیاد در سطح جامعه بپردازم.


    من معتقدم یاس یک نویسنده قهار اجتماعی است که اجتماعش را خیلی خوب می شناسد، این جامعه شناسی از کجا ناشی می شود؟


    تجربه! در یکی از آهنگ هایم می گویم: «من که قبل از دنیا اومدن به لطف خالق/ بدون تجربه شدم توو نطفه بالغ» من از همان کودکی با مسائل جدی زندگی روبه رو شدم و از همان موقع تجربیات زیادی در زندگی نصیبم شد.


    در واقع تو کودکی و نوجوانی نداشته ای...



    بله، می شود اینطوری هم گفت.


    این موضوع برایت حسرت نیست؟



    بیشتر از اینکه حسرت باشد، برایم تبدیل به عقده شده...


    هنوز هم این عقده در تو وجود دارد؟



    من زمانی فکر می کردم هر چقدر که سن افزایش پیدا می کند خاطرات بد به دست فراموشی سپرده خواهد شد، اما شاید برایت جالب باشد بدانی هر چقدر که جلوتر می روم، گذشته بیشتر برایم زنده می شود.


    پس تو با گذشته ات زندگی می کنی؟



    باور کن نمی خواهم اینطور باشد. همه دوست دارند سنشان را پایین تر از سن واقعی خود نشان دهند اما من دوست دارم زودتر سنم بالا برود، می خواهم ببینم چه اتفاقاتی قرار است برایم بیفتد، حاضر نیستم حتی یک ساعت هم به عقب برگردم.


    این درگیر بودن با گذشته باعث نمی شود یک روزی مثلا اقدام به خودکشی کنی؟



    هیچ وقت به پایان زندگی فکر نمی کنم. خدا را شاکرم که فعلا در حال طی کردن سیر صعودی در زندگی هستم و فقط به پیشرفت فکر می کنم. عِرقی که به سرزمینم دارم باعث ایجاد انگیزه در من می شود تا در مسیرم با قدم های محکم تری حرکت کنم.



    می خواهم جهانی شوم
    سال جهانی مولانا به آمریکا رفتی و در بعضی از دانشگاه های این کشور برنامه اجرا کردی، در این مورد برایمان بگو.



    بله، من به عنوان کسی که معرف موسیقی مدرن ایران بود در این تور شرکت کردم و خوشبختانه با استقبال خوبی هم مواجه شدیم و در نهایت در سیزده دانشگاه مختلف آمریکا برنامه اجرا کردیم. نکته جالب این بود که اکثر حضار در سالن هایی که برنامه ها اجرا می شد شناخت چندانی از ایران نداشتند و فکر می کردند ایران کشور بسته ای است، اما خدا را شکر وقتی برنامه های ما در آنجا برگزار شد دیدگاه اکثر آنها نسبت به کشور ما تغییر کرد و از این بابت واقعا خوشحالم.


    وقتی با این استقبال خوب مواجه شدی، چرا تصمیم به مهاجرت نگرفتی؟



    اینجا منبع الهام من است و معتقدم اگر قرار باشد دلی کار کنم خارج از ایران حرفی برای گفتن ندارم. من یک سال در آمریکا بودم و در این یک سال هیچ چیزی نداشتم که بنویسم و به همین دلیل در آن یک سال هیچ کاری از من منتشر نشد. البته من به خارج از کشور می روم اما اینطوری نیست که بخواهم برای همیشه بروم و برنگردم. من کار خودم را انجام می دهم و معتقدم آدم باید گاهی برای رسیدن به اهدافش مرزها را بشکند، هدف من فقط به ایران خلاصه نمی شود، من می خواهم رپ فارسی را در دنیا مطرح کنم.


    فکر می کنی باتوجه به اینکه زبان مابین المللی نیست، این کار عملی است؟



    هیپ پاپ یک زبان بین المللی است؛ شاید من و تو زیاد روی زبان انگلیسی مسلط نباشیم، اما بعضی از آهنگ های خارجی را گوش می دهیم و همراه با آنهایی که دوست داریم همخوانی هم می کنیم. تصاویری در سایت های اینترنتی وجود دارد که نشان می دهد خیلی از آمریکایی ها سیلاب آهنگ های من را حفظ کرده اند و با من می خوانند، پس این کار شدنی است! به نظر من کلمات فارسی خیلی خوب می توانند روی آهنگ بنشینند و کار آنقدر خوب از آب دربیاید که یک آدم خارجی هم با آن ارتباط برقرار کند.


    تو همیشه پای ثابت خیریه ها هستی، چرا؟


    این عهدی است که در روزهای سختی که داشتم با خودم بستم تا اگر روزی شرایطش را داشتم به دیگران کمک کنم. خیلی ها می گویند من نذر می کنم اگر این اتفاق بیفتد فلان کار را انجام دهم، اما من نذر نمی کنم و فقط به وظیفه خودم عمل می کنم. موسیقی یک روزی برای من فقط به عنوان تفریحی برای پر کردن اوقات فراغت مطرح بود اما امروز تبدیل شده به یک رسالت، رسالتی که خیلی چیزها را شامل می شود. من به این دلیل خواننده شدم که بتوانم یک مرهم و کمک برای مردمم باشم. در واقع می خواهم آینه جامعه ام باشم.


    خواننده های دیگر نسبت به تو جبهه نمی گیرند؟


    چرا، این موارد نسبت به من خیلی زیاد است. البته با یک سری از دوستان در ارتباط هستم اما از گوشه و کنار می بینم و می فهمم که با غرض ورزی در موردم برخورد می شود.


    آدم پولداری نیستم


    فکر می کنی امروز در کار خودت تبدیل به سمبل شده ای؟



    نه، هنوز فاصله زیادی تا این حرف ها دارم.


    اما فکر می کنم امروز به نوعی تبدیل به نماد اعتراض در موسیقی شده ای.


    ببین اینکه شخصی در یک موضوعی تبدیل به برند شود با اینکه تبدیل به نماد یک موضوع مشخص شود، خیلی متفاوت است. من هنوز خیلی راه دارم تا تبدیل به نماد و سمبل شوم.


    نمی خواهی در مورد گرانی بخوانی؟



    نمی دانم، باید ببینم چه پیش می آید. اما در مورد گرانی باید بگویم که فکر می کنم این موضوع فقط به ضعف اقتصاد ایران مربوط نمی شود. به شخصه معتقدم کشورهایی هستند که تمام تلاش شان را می کنند تا ما را با شکست مواجه کنند و این موضوغ باعث شده مردم تحت فشار قرار بگیرند.


    منبع درآمدت چیست؟


    شعر می نویسم و به دوستانی که بخواهند می فروشم.


    الان وضع مالی ات خوب شده است؟



    خدا را شکر نسبت به گذشته وضعیت و زندگی بهتری دارم.


    پول، یاسر را عوض کرده؟



    من آدم پولداری نیستم که بخواهیم بگوییم پول باعث شده تغییر کنم، اما واقعا نسبت به گذشته ام از نظر اخلاقی هیچ تغییری نکرده ام.


    شهرت باعث شده به پول برسی؟



    هنوز نه؛ هرکس بخواهد با من کار کند، می گویند یاس غیرمجاز است، کار کردن با او ریسک است.



    شهدا برایم الگوی زندگی اند
    تابه حال پیشنهاد بازیگری داشته ای؟



    بله؛ اما راستش هنوز پتانسیل و توانایی بازیگری را در خودم نمی بینم. به نظرم اول باید در موسیقی خودم را به اثبات برسانم و بعد در مورد رشته های دیگر صحبت کنم.


    فیلمی که قرار بود در مورد زندگی ات ساخته شود به کجا رسید؟



    فعلا خبری از ساخت آن نیست و تصمیمی در این باره نگرفته ایم.


    فقط در مورد مسائل اجتماعی می خوانی؟


    اغلب کارهایم اجتماعی است اما مثلا یک آهنگ دارم به نام «صلح تویی» که در پاسداشت مقام مولانا خوانده ام. بعضا هم آهنگ های عاشقانه منتشر کرده ام.


    نمی خواهی در مورد شهدا و جانبازان جنگ آهنگی بخوانی؟



    قطعا یک روز این کار را انجام خواهم داد و این موضوع در برنامه ام قرار دارد. شهدا الگوی زندگی من هستند و منِ یاسر همیشه به شهدا و خانواده هایشان از صمیم قلب احترام می گذارم.


    چه چیز این آدم ها برایت جذابیت دارد؟


    اینکه یک مرد برای حفاظت از ناموس و وطنش با دست خالی جلوی تیر دشمن قرار بگیرد و بجنگد واقعا کار بزرگ و ارزشمندی است.


    پس خودت را مدیون آنها می دانی...



    صددرصد. فکر می کنم هیچ دینی بالاتر از دینی که شهدا بر گردن ما دارند، وجود ندارد.


    از لحاظ تفکر و حتی نوع پوشش چقدر به جوان های امروزی نزدیکی؟


    خیلی نزدیکم، حتی به بچه های دهه هفتادی هم نزدیکم و به آنها احساس نزدیکی می کنم و با خیلی از آنها در زمینه های کاری در ارتباطم.


    ورزش می کنی؟



    یک زمانی کشتی می گرفتم و زیر نظر آقای هاشم کلاهی کشتی آزاد کار می کردم و اگر تعریف از خود نباشد، خوب هم کشتی می گرفتم.


    اهل فوتبال هم هستی؟



    نه اصلا اعتقاد و علاقه ای به فوتبال ندارم و فقط بازی های ملی را با تعصب تماشا می کنم.


    فیلم چطور؟



    فیلم زیاد تماشا می کنم، اغلب خارجی و گاهی هم ایرانی...


    بین آهنگ های پاپ چه آهنگی را دوست داری؟



    آهنگ «سلام آخر» احسان خواجه امیری، «فرشته پاک» سیامک عباسی، «کاش» محسن یگانه و «بازار خرمشهر» محسن چاووشی.


    در کنسرت های داخلی شرکت کرده ای؟



    بله، خوشبختانه واکنش مردم نسبت به من خیلی خوب بود و خیلی انرژی گرفته ام.


    تابه حال در ایران کنسرت برگزار کرده ای؟


    نه، برگزاری کنسرت در ایران برایم چیزی شبیه به یک رویاست که امیدوارم روزی محقق شود.



    بهترین فیلم ایرانی که دیده ای کدام فیلم بود؟



    «مزرعه پدری» مرحوم ملاقلی پور.


    حرفی مانده که بخواهی بگویی؟


    امروز که اینجا نشسته ام انتظار دارم اگر حرفی در مورد من زده می شود و کاری انجام می شود، دلی باشد. من برای مردمم حرف می زنم و تا آنجایی که بتوانم برای آنها کار می کنم و حرف می زنم و آرزو می کنم هیچ وقت از این مسیر خارج نشوم و تغییر نکنم.


  2. Top | #2

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    آذر 1391
    نوشته ها
    153
    میانگین پست در روز
    0.23
    محل سکونت
    کاشمر
    تشکر از کاربر
    2,613
    تشکر شده 436 در 153 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    هییییییی روزگار
    کاش بجای حجاب:
    حیا اجباری بود٬
    شرف اجباری بود٬
    راستی و درستی اجباری بود
    کاش داشتن معرفت و وجدان
    اجباری بود

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1391,04,16, ساعت : 13:11
  2. پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,11,13, ساعت : 11:26
  3. فرخ نژاد به "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" پیوست
    توسط SZ1368 در انجمن فرهنگی و هنری
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,06,29, ساعت : 11:32

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •