بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱ آبان ۱۳۸۸, ۰۶:۳۴ بعد از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر اشعار فاضل نظری

دیواره

عشق تا بر «دل» بیچاره فروریختنی است
دل اگر کوه! به یکباره فروریختنی است

خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم
من که دانم دیواره فروریختنی است

آسمانی شدن از خاک بریدن میخواست
بی سبب نیست که فواره فروریختنی است

از زلیخای ِ درونت بگریز ای یوسف
شرم این پیرهن پاره فروریختنی است

هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب همواره فروریختنی است
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱ آبان ۱۳۸۸, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر اشعار فاضل نظری

شاعر
تمام مردم دنیا اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاک جان و طاهر توست

فقط نه من به هوای تو اشک میریزم
که هر چه رود در این سرزمین مسافر توست

همان بس است که با سجده دانه برچیند
کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست

به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد
خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!
به آب و آتش اگر میزنم به خاطر توست
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ آبان ۱۳۸۸, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر اشعار فاضل نظری

دیوانه ها

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور میکنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس میگردم طواف خانه ات را
دیوانه های آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن
پروانه های مرده با هم فرق دارند
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

اینم ادامه اشعار تا پایان ِ کتاب:

لینک ِ دانلود
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۵ آبان ۱۳۸۹, ۱۰:۵۵ قبل از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
M.A.J آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
اب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
"فاضل نظری"
M.A.J آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ آبان ۱۳۸۹, ۰۲:۱۴ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

عــشق

توان گفتن آن راز جاودانی نیست
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست

پراز هراس و امیدم که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

زدست عشق به جز خیر بر نمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست

درختها به من آموختند فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست

به روی آینه ی پر غبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ آبان ۱۳۸۹, ۰۲:۱۷ بعد از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سـلوک

این طرف مشتی صدف، آنجا کمی گِل ریخته
موج، ماهی های عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره ایست
بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته

مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است
زندگی در کام ما زهر هلاهل ریخته

هرچه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند!
حال، صدها دام ِ دیگر در مقابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست
هرکجا پا می گذارم دامنی دل ریخته

عارفی از نیمه ی راه تحیر بازگشت
گفت: خون عاشقان منزل به منزل ریخته...
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ آبان ۱۳۸۹, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سـرگردان

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

به غواصان بگو کافی ست هرچه بی سبب گشتند
در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم

چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟!
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم...
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ آبان ۱۳۸۹, ۰۲:۲۱ بعد از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Mina آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

فراموش خانه

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
Mina هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ آذر ۱۳۸۹, ۰۹:۵۸ قبل از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
samare آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض سلام

سلام خانوم خسته نباشید.
گفتید مخاطب نداشتید.عزیزم من یکی اصلا خبر نداشتم همچین تاپیکی وجود داره الان از تو گوگل پیدا کردم.
به هرحال دستتون درد نکنه.یه سوال لینک دانلود خراب نیست؟امتحانش کردید خودتون؟بازم سپاس
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
شعر از آقای فاضل نظری

**********************************

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
شعر از :آقای فاضل نظری


********************************
بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
شعر از:آقای فاضل نظری
************************************


طلسم

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم

مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم

هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم

هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم

*******************************
دلباخته

ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ
من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ

گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ

با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!
اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ

************************************
آهنگ

از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند؟!
دیوانهها آواز بیآهنگ میخوانند

گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند

کنج قفس میمیرم و این خلق بازرگان
چون قصهها مرگ مرا نیرنگ میدانند

سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
نام مرا با اشک روی سنگ میخوانند

این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبیرنگ میخوانند

****************************************
بهانه

از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند

پوشاندهاند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانیات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند

*********************************
جواهرخانه

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

خلق دلسنگاند و من آیینه با خود میبرم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است میبارد! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس میدهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت میکنیم
سفرهات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

***************************************
حاصل عقل

به نسیمی همة راه به هم میریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم میریزد

سنگ در برکه میاندازم و میپندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم میریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه میماند و ناگاه به هم میریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه کوتاه به هم میریزد

آه، یک روز همین آه تو را میگیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد

******************************
پادشاه

از شوکت فرمانرواییها سرم خالی است
من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

چابکسواری، نامهای خونین به دستم داد
با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

خونگریههای امپراتوری پشیمانم
در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟
تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم
آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است

فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن
ای مرگ! تابوتی که با خود میبرم خالی است

************************************
مهمان آتش

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
در پیله ابریشمش پروانه مرده است

در تُنگ، دیگر شور دریا غوطهور نیست
آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که میگیرند روی شانه، مرده است

گنجشکها! از شانههایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده است
دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است
samare آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
اشعار, امپراطورفاضل, بخون, تو, خوب, دفتر, شعراقلیت, فاضل, نظری, نظریبیا, های, ِشعراش, گریه

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
دفتر اشعار فخر الدین عراقی roya2144 دفتر شعر و مشاعره 493 ۲۸ شهريور ۱۳۹۲ ۰۳:۴۵ بعد از ظهر
دفتر اشعار محمد علی بهمنی maryam1363 دفتر شعر و مشاعره 35 ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ ۰۶:۴۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۶:۵۹ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا