ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
دفتر اشعار فاضل نظری - صفحه 3
paradiseagency

گل نقش طاووس

?



نودهشتیا
صفحه 3 از 13 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 128
  1. Top | #21

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض re: دفتر اشعار فاضل نظری

    دیواره

    عشق تا بر «دل» بیچاره فروریختنی است
    دل اگر کوه! به یکباره فروریختنی است

    خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم
    من که دانم دیواره فروریختنی است

    آسمانی شدن از خاک بریدن میخواست
    بی سبب نیست که فواره فروریختنی است

    از زلیخای ِ درونت بگریز ای یوسف
    شرم این پیرهن پاره فروریختنی است

    هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
    ماه در آب همواره فروریختنی است

    این روزا سختر از اونه که باور کنی
    مگه میشه با یه خاطره سر کنی ...







  2. 11 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  3. Top | #22

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض re: دفتر اشعار فاضل نظری

    شاعر
    تمام مردم دنیا اگر چشمشان به ظاهر توست
    نگاه من به دل پاک جان و طاهر توست

    فقط نه من به هوای تو اشک میریزم
    که هر چه رود در این سرزمین مسافر توست

    همان بس است که با سجده دانه برچیند
    کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست

    به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد
    خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست

    که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!
    به آب و آتش اگر میزنم به خاطر توست

  4. 13 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  5. Top | #23

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض re: دفتر اشعار فاضل نظری

    دیوانه ها

    پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!
    آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

    شادم تصور میکنی وقتی ندانی
    لبخندهای شادی و غم فرق دارند

    برعکس میگردم طواف خانه ات را
    دیوانه های آدم به آدم فرق دارند

    من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
    با این حساب اهل جهنم فرق دارند

    بر من به چشم کشته عشقت نظر کن
    پروانه های مرده با هم فرق دارند

  6. 13 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  7. Top | #24

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اینم ادامه اشعار تا پایان ِ کتاب:

    لینک ِ دانلود

  8. 8 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  9. Top | #25

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    2
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر از کاربر
    2
    تشکر شده 41 در 5 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    از باغ می برند چراغانی ات کنند
    تا کاج جشنهای زمستانیت کنند
    پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
    تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
    یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
    این بار میبرند که زندانی ات کنند
    ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
    شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
    یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
    از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
    اب طلب نکرده همیشه مراد نیست
    گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
    "فاضل نظری"

  10. 11 کاربر از پست M.A.J تشکر کرده اند .


  11. Top | #26

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    عــشق

    توان گفتن آن راز جاودانی نیست
    تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست

    پراز هراس و امیدم که هیچ حادثه ای
    شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

    زدست عشق به جز خیر بر نمی آید
    وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست

    درختها به من آموختند فاصله ای
    میان عشق زمینی و آسمانی نیست

    به روی آینه ی پر غبار من بنویس
    بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

  12. 10 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  13. Top | #27

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سـلوک

    این طرف مشتی صدف، آنجا کمی گِل ریخته
    موج، ماهی های عاشق را به ساحل ریخته

    بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره ایست
    بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته

    مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است
    زندگی در کام ما زهر هلاهل ریخته

    هرچه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند!
    حال، صدها دام ِ دیگر در مقابل ریخته

    هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست
    هرکجا پا می گذارم دامنی دل ریخته

    عارفی از نیمه ی راه تحیر بازگشت
    گفت: خون عاشقان منزل به منزل ریخته...

  14. 12 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  15. Top | #28

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سـرگردان

    زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
    بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

    به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
    ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

    به غواصان بگو کافی ست هرچه بی سبب گشتند
    در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم

    چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت!
    که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

    زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟!
    که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

    خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
    که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم...

  16. 11 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  17. Top | #29

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    14,156
    میانگین پست در روز
    7.27
    تشکر از کاربر
    103,293
    تشکر شده 250,568 در 25,330 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فراموش خانه

    بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
    گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

    باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
    پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

    گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
    صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

    شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
    تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

    کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
    قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

  18. 9 کاربر از پست Mina تشکر کرده اند .


  19. Top | #30

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1388
    نوشته ها
    738
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    یه جای خوشکل
    تشکر از کاربر
    3,891
    تشکر شده 2,124 در 1,102 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض سلام

    سلام خانوم خسته نباشید.
    گفتید مخاطب نداشتید.عزیزم من یکی اصلا خبر نداشتم همچین تاپیکی وجود داره الان از تو گوگل پیدا کردم.
    به هرحال دستتون درد نکنه.یه سوال لینک دانلود خراب نیست؟امتحانش کردید خودتون؟بازم سپاس
    بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
    آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
    مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
    در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
    آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
    بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
    بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
    باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
    وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
    شعر از آقای فاضل نظری

    **********************************

    به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
    که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

    لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
    هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

    با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
    هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

    هر کسی در دل من جای خودش را دارد
    جانشین تو در این سینه خداوند نشد

    خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
    عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
    شعر از :آقای فاضل نظری


    ********************************
    بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
    گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

    باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
    پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

    گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
    صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

    شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
    تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

    کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
    قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
    شعر از:آقای فاضل نظری
    ************************************


    طلسم

    در گذر از عاشقان رسید به فالم
    دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

    روز ازل هم گریست آن ملک مست
    نامه تقدیر را که بست به بالم

    مثل اناری که از درخت بیفتد
    در هیجان رسیدن به کمالم

    هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
    منتظر یک اشاره است سفالم

    بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
    کاش به سویش نرفته بود غزالم

    هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
    در جگرم آتش است از که بنالم

    *******************************
    دلباخته

    ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ
    من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ

    گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
    بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ

    با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
    چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

    من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است
    گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

    یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!
    اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ

    ************************************
    آهنگ

    از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند؟!
    دیوانهها آواز بیآهنگ میخوانند

    گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
    مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند

    کنج قفس میمیرم و این خلق بازرگان
    چون قصهها مرگ مرا نیرنگ میدانند

    سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
    نام مرا با اشک روی سنگ میخوانند

    این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
    پس کی به آن دریای آبیرنگ میخوانند

    ****************************************
    بهانه

    از باغ میبرند چراغانیات کنند
    تا کاج جشنهای زمستانیات کنند

    پوشاندهاند «صبح» تو را «ابرهای تار»
    تنها به این بهانه که بارانیات کنند

    یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
    این بار میبرند که زندانیات کنند

    ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
    شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند

    یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
    از نقطهای بترس که شیطانیات کنند

    آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
    گاهی بهانهای است که قربانیات کنند

    *********************************
    جواهرخانه

    کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
    از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

    ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
    آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

    خلق دلسنگاند و من آیینه با خود میبرم
    بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

    یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
    هفتصد سال است میبارد! فراوانی بس است

    نسل پشت نسل تنها امتحان پس میدهیم
    دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

    بر سر خوان تو تنها کفر نعمت میکنیم
    سفرهات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

    ***************************************
    حاصل عقل

    به نسیمی همة راه به هم میریزد
    کی دل سنگ تو را آه به هم میریزد

    سنگ در برکه میاندازم و میپندارم
    با همین سنگ زدن، ماه به هم میریزد

    عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
    گاه میماند و ناگاه به هم میریزد

    آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
    عشق یک لحظه کوتاه به هم میریزد

    آه، یک روز همین آه تو را میگیرد
    گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد

    ******************************
    پادشاه

    از شوکت فرمانرواییها سرم خالی است
    من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

    چابکسواری، نامهای خونین به دستم داد
    با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

    خونگریههای امپراتوری پشیمانم
    در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

    مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟
    تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

    ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم
    آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است

    فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن
    ای مرگ! تابوتی که با خود میبرم خالی است

    ************************************
    مهمان آتش

    راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
    در پیله ابریشمش پروانه مرده است

    در تُنگ، دیگر شور دریا غوطهور نیست
    آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

    یک عمر زیر پا لگد کردند او را
    اکنون که میگیرند روی شانه، مرده است

    گنجشکها! از شانههایم برنخیزید
    روزی درختی زیر این ویرانه مرده است
    دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
    آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است

  20. 9 کاربر از پست samare تشکر کرده اند .


صفحه 3 از 13 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. دفتر اشعار فخر الدین عراقی
    توسط roya2144 در انجمن دفتر شعر و مشاعره
    پاسخ ها: 493
    آخرین نوشته: 1392,06,28, ساعت : 15:45
  2. دفتر اشعار محمد علی بهمنی
    توسط maryam1363 در انجمن دفتر شعر و مشاعره
    پاسخ ها: 35
    آخرین نوشته: 1392,05,23, ساعت : 18:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •