| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : زیر بارون
نوشته ها: 1,445
تشکرها: 24,399
تشکر شده 26,282 بار در 1,691 پست
کتاب مورد علاقه : دزیره | پست معمولی : +2 امتیاز سلام دوستان کتابخون خب دوستان نقد کنید ![]() من که خودم عاشق این رمانم . خلاصه داستان: داستان از آنجائی شروع میشه که رز سوار بر هواپیما از آمریکا به دیدار اقوام مادرش در ایران میره. رز تک فرزند یک پدر آمریکائی و یک مادر ایرانی است که هر دو دار فانی را وداع گفتهاند. رز در ۱۲ سالگی مادر خودش را از دست داده و مادر که به دلیل ازدواج با یک مرد آمریکائی برای همیشه از طرف خانواده خودش طرد شده بوده همیشه با اشک و آه از ایران یاد میکرده و تا آخرین لحظه حیاتش هم موفق به دیدار اقوامش نمیشه. پدر هم بعد از یک بیماری قلبی و .. فوت میکنه و از رز میخواد که به ایران برگرده و سراغ خانواده مادرش بره .... /ویرایش شد/ بارون که میزنه آدم ناخودآگاه یاد سه چیز میفته: سهراب و شعرش قمیشی و صداش شهردار و عمش ! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۷ محل سکونت : ایران
نوشته ها: 4,706
تشکرها: 15,645
تشکر شده 50,840 بار در 5,518 پست
کتاب مورد علاقه : دالان بهشت | پست معمولی : +1 امتیاز رمان قشنگی بود ولی در عالم واقع اونهم یه دختر با تربیت غرب به این راحتی در مورد احساس خودش قضاوت نمی کنه بنظر رز یه کم با بی فکری در مورد عشقش به سهراب تصمیم گرفته بود که اواخر داستان متوجه شد . من نبايدچيزى باشم که تو ميخواهى،من را خودم ازخودم ساخته ام.منى که من از خود ساخته ام، آمال من است. تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند. لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند، نه آرزوهايشان. و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى. ميتوانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم. ميتوانى از من متنفر باشى بى هيچ دليلى و من هم. چرا که ما هر دو انسانيم. | ||||||||
| | |
| | #3 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : زیر بارون
نوشته ها: 1,445
تشکرها: 24,399
تشکر شده 26,282 بار در 1,691 پست
کتاب مورد علاقه : دزیره | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
| |||||||||
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) |
| کاربر خودمونی ![]() | بدون امتیاز : 0 امتیاز منم خیلی خوشم اومد. هم کتاب هم شخصیت سامان رو خیلی دوست داشتم. دلم میخواست سهراب رو خفش کنم.با اینکه همش دعا میکردم رز به سامان علاقه مند بشه. به نظرم لیاقت سهراب همون دختره مرجان بود. چون یه جورایی کاری که مرجان با سهراب کرد سهراب هم با رز همون کارو کرد.دلش رو شکوند. گرچه خود رز هم گفت هیچوقت عاشق سهراب نبوده اما خوب این کار سهراب رو توجیه نمیکنه. ممنون که رمان رو گذاشتی. خسته نباشی هم تو هم بقیه که گذاشتن مثل اقا امیر ارسلان. تقدیم به کسایی که کتابو تایپ کردن: ![]() ![]() ![]() ![]() "خیلی وقتها فکر میکنیم چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم ولی در واقع چون به خدا نمی رسیم گرفتاریم" |
| | |
| | #5 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۷ محل سکونت : ایران
نوشته ها: 4,706
تشکرها: 15,645
تشکر شده 50,840 بار در 5,518 پست
کتاب مورد علاقه : دالان بهشت | بدون امتیاز : 0 امتیاز [quote="آرسانا";p="255329":149md7c5] نقل قول:
بنظرم تقصیر فقط با رز بود و شاید سامان که نگفت فرستنده اشعار و گلها بوده .اصلا بعضی وقتها باید حرفی را بزنیم که نمیزنیم و بعد پشیمانی به بار می آورد . | |||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸
نوشته ها: 14,353
تشکرها: 95,287
تشکر شده 218,554 بار در 22,637 پست
کتاب مورد علاقه : گریه های امپراطور | بدون امتیاز : 0 امتیاز رمانیخوبی بود...ولی بعضی جاهاش این سامان کفر منو با این شوخیاش در میآورد...مخصوصا اونوقتی که واسه اولین بار رز رو تو لابی هتل دید.....اعصابواسَم نذاشت..... نظری هم در مورد کارای سهراب ندارَم.. در کل خوب بود....مخصوصا آخرش<span> | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : زیر بارون
نوشته ها: 1,445
تشکرها: 24,399
تشکر شده 26,282 بار در 1,691 پست
کتاب مورد علاقه : دزیره | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
منم نظرم همینه ولی همین باعث شد که رز به عشق واقعیش پی ببره. نقل قول:
درسته ولی به نظرم سهراب هم مقصر بود چون وقتی اون گردنبند و به رز داد خب وقتی از احساساتش مطمئن نبود چرا اونو داد به رز؟؟؟به نظر من رز کمی مقصر بود از همه بیشتر سامان و سهراب مقصر بودن . | ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #8 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : زیر بارون
نوشته ها: 1,445
تشکرها: 24,399
تشکر شده 26,282 بار در 1,691 پست
کتاب مورد علاقه : دزیره | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
| |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۸
نوشته ها: 297
تشکرها: 0
تشکر شده 159 بار در 59 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز رمان جالبی بود در کل. شخصیت سامان رو دوست داشتم ولی بعضی مواقع خیلی زیادی حرف می زد و خیلی کش می دادن موضوع رو. من فکر می کردم اگه سامان با صهبا عاشق همدیگه می شدن خیلی بهتر میشد. سهراب هم با رز. ولی رز با اینکه که یه فرهنگ غربی داشت ولی خیلی زود و یهویی عاشق سهراب شد. کاش عشقشون با نفرت شروع می شد و بعد عاشق همدیگه می شدن. کلا داستان رو عوض کردم. حال کردین!!! Many Of Life''s Failures are people who did not realize how close they were to success when they gave up | ||||||||
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : زیر بارون
نوشته ها: 1,445
تشکرها: 24,399
تشکر شده 26,282 بار در 1,691 پست
کتاب مورد علاقه : دزیره | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
اگه سامان و صهبا با هم ازدواج می کردن که دیگه جنگ جهانی راه می افتاد ولی کلا سامان و رز بیشتر به هم میومدن تا سامان و صهبا.سهرابم که لیاقتشو به قول نیلا نشون داد همون مرجان براش خوب بود. | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| آنجاست, آنجاست>>, تهمینه, جایی, رمان, رمان<<جایی, قلب, معرفی, نقد, کتاب, کریمی, که |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| یکتا | سهیلا کریمی | معرفی و نقد کتاب | *TARA* | ایرانی | 31 | ۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۴۲ بعد از ظهر |
| هوس | تهمینه کریمی | معرفی و نقد کتاب | Elnaz | ایرانی | 49 | ۵ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۰۹ بعد از ظهر |