بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۸ دي ۱۳۹۰, ۰۲:۰۱ بعد از ظهر   #41 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
bahar_m آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض مشاعره ای زیبا مابین بانو سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا !!!!!

دیوانگی

یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم

هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم

از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین

صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری

از رشک، آزارش دهم، وزغصه بیمارش کنم

بندی بپایش افکنم، گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنم

گوید مَیفزا قهر خود، گویم بکاهم مهر خود

گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه یی، چابک تر از پروانه یی

رقصم بر ِ بیگانه یی، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من

منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم

با گونه گون سوگند ها، بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگر

تا این دل دیوانه را، راضی ز آزارش کنم.

............................
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:



یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی

نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی

بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم

باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی

گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود

با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی

من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی

من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام

یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی

ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان

رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی

گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی

کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی




جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :



گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم

یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟

گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم

خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم



جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:


دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی

در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی

شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی

تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا

ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را

و در اینجا چندنفر از شاعران خوش ذوق هم در جواب اینها شعری سروده اند:




جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :



<b>
صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست


وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست


گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین


کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست


صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان


کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست


سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی


دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست


با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی


بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟


دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی


زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست


صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال


چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست




پاسخ م. کیا به رند تبریزی،ابراهیم صهبا و سیمین بهبهانی:


یارب به دل یاری بده تا درد خود درمان کند


این ننگ صهبا را به جان از دوستان پنهان کن


دگفتی که تو دلداده ای؟بَهر بلا آماده ای


؟وانگه که رو تابانده ای،این کار، سست پیمان کند


مردی که با مویی جفا ،رویش بتابد از وفا


ننگت به دامانش خدا،نامرد بُوَد که آن کند


مغبون شدی ای زر ستان؟این رسم سودا است جوان


سوداگری با دلبران سود و زیان حیران کند


شرمنده ام سیمین من،از روی تو،از جنس زن


کین رسم صهبا در سخن،غم را به دل مهمان کند


ای رند تبریزی قیام،پرهیز از افکار خام


در بازیِ عشقی تمام،کِی فکر آب و نان کند؟


پیش رخ سیمین بران،صهبا کجا؟زیبا کجا؟


می را کجا؟مینا کجا؟این اندر آن جولان کند


ما عاشقان از ناصحان ،بیزاریم،این را بدان


ین گفتگو اندر میان،می در گلو نالان کند


ترکان نباشند اینچنین،زان هرچه دیدم در زمین


بودند متین و نازنین،این کار را نادان کند


سیمین ببین،ماه برین،ای دلبر ای نازنین


از بین مردان زمین ،این تن تو را سامان کند


گر دل من ات مِنّت کند، بر بوسه ای همّت کند


معلول را علّت کند،یاریِ در میدان کند


جانم ز تن بیرون رود،رنگ شرف از دل بَرَد


صد دل به نرخ کفر خَرَد،در پای تو قربان کند


گر رانی ام از کوی خود،ار پیچی ام چون موی خود


گویم بخود:بیخود که خود،انگشت بر دندان کند





نمیﺗﻮﺍﻧﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ
"ﻣﺠﺒﻮﺭ" ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ
"ﻣﺠﺒﻮﺭ" ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺣﺴﯽ.
ﺩﺭ **ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ
ﻫﺮﮐﺲ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ...
ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞﮐﺴﯽﺷﻮﯼ
ﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﺴﯽ ﺑﻤﺎﻧﯽ


bahar_m آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۵:۵۰ بعد از ظهر   #42 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
noooor آواتار ها
 
noooor به MSN ارسال پیام noooor به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
Talking شعر زیبای سیب از نگاه عاشقانه پسر، دختر، سیب، باغبان !

(از نگاه عاشقانه پسر)
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
"حمید مصدق"

(از نگاه عاشقانه دختر)
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ
عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
"فروغ فرخزاد"

سالها بعد از نگاه سیب :
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و
دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر
عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش
دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت...
"جواد نوروزی"


(از نگاه باغبان)

او به تو خندید و تو نمی دانستی
این که او می داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضبآلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
می دهد آزارم
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم
می دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

"مسعود قلیمرادی"



شیشه نازک احساس مرا دست نزن... چندشم می شود از لکه انگشت دروغ!‬

noooor آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
ابراهیم, از, ای, ایران, بانو, ببینید, بهبهانی, بین, جدیدی, جواب, حتما, در, زیبا, زیبای, سهراب, سپهری, سیب, سیمین, شعر, شعر زیبای سیب (از نگاه عاشقانه پسر،دختر،سیب،باغبان), شعرا, شعرای, صهبا, عاشقانه, عاشقانهگفتم, فریدون, مابین, مشاعره, مشیری, مناظره, نادر, نامدار, ناهید, نوری, نگاه, و, پسر،دختر،سیب،باغبان, گفت

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
مروری بر تاریخ اسطورهای ایران SaRa تاریخ ایران 0 ۷ شهريور ۱۳۸۹ ۱۱:۲۸ بعد از ظهر
چرا هیچ تیمی با ایران بازی نمی کند؟ 2012 ورزش 0 ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۵۱ قبل از ظهر
توقف صادرات بنزین 10 غول نفتی به ایران zohrehm64 اقتصادی 0 ۸ تير ۱۳۸۹ ۱۰:۱۶ قبل از ظهر
اخبار جام جهانی hana_89 ورزش 3 ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۳۳ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان