بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۱ دي ۱۳۹۱, ۰۱:۳۶ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
parastoo_n آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +7 امتیاز     
پیش فرض ازدواج صوری | parastoo_n کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب





ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــلام! چطورین! بالاخره تاپیک نقد زدم. و اگه رمان مشکل چیزی داشت لطفا به بزرگیه خودتون ببخشید آخه اولین رمانم.



این تاپیک راجب رمان خودم ازدواج صوریه. خلاصه داستان:
داستان درباره ی دختری به نام سوگل که با از دست دادن پدر وخواهرش توی یک تصادف مجبور به ازدواج با پسری به نام باراد میشه که علاوه بر تغییر زندگی باراد زندگی خودشم تغییر می کند.




لطفا از دادن پست های اسپم مثل " سلام خوبی - مرسی عالی بود - همینطور ادامه بده - چرا دیر میذاری - پس ادامه ش چی شد؟ - امشب پست داریم یا نه؟ - و.." جدا پرهیز کنید..اینجا تاپیک نقد هست و فقط باید در مورد رمان حرف بزنید..
و اینم لینکش :
رمان ازدواج صوری | parastoo_n کاربر انجمن


راستی اگه خواستین عکسای بیشتری ببینین به وبلاگم برین http://www.parastoonz.blogfa.com/


دوست داشتن یا عشق؟
دوست دارمت با عشق!





[CENTER]رمان جدید من و •● نیلوفر 72●• ( رمان گروهی) : راز دوست داشتنی دایی

ویرایش توسط parastoo_n : ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۵۱ بعد از ظهر
parastoo_n آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۱ دي ۱۳۹۱, ۰۶:۵۸ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
شیدا باران آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام پرستو جان
امیدوارم با تلاش خودت ونظرات مفید بچه ها داستان خوبی بشه
من دو تا سوال برام پیش آمد.یکی اینکه به سوگل میگن همانطور که خواهرت نجات دادی بارادم نجات بده ولی خوب اگر خواهرش نجات پیدا کرده بود که الا زنده بود .ویکی دیگه سوگل رفتاراش خیلی بچه گونه اند آخر آدمی که رفتارای درستی ندارد چطور میخواد یکی دیگرو نجات بده.به نظرم بهتر یک خورده سوگل از این بچگی ولج لجبازیای بچه گونه درش بیاری اینا خیلی تکراری شده ویزار داستانت نو آوری داشته باشه نه اینکه وقتی داستانت میخونن بگن یک داستان تکراری.ممنون عزیزم
شیدا باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ دي ۱۳۹۱, ۰۷:۰۸ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
90210 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

فکر کنم یک اشکال تایپی گنده داری
بی ام و رو نوشتی بی ان و



....The gravity of you're smile
90210 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ دي ۱۳۹۱, ۰۹:۵۷ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
parastoo_n آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض


شیدا جان سوال خوبی پرسیدی! اونطوری که تو فکر می کنی نیست. سوگند و باباش تو تصادف مردن و اون نجات دادن منظور یه چیز دیگست که تو پست بعدی می فهمین. نمی گم چون مزه اش میره!
و اینکه باشه چشم سعی می کنم بهترش کنم. مرسی از نظرت



90210 : ولی فکر کنم اشتباه می کنی! الان چک کردم همون بی ام و نوشتم. لطفا یه بار دیگه نگاه کنین


و اینکه :



ویرایش توسط parastoo_n : ۲۱ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۰۲ بعد از ظهر
parastoo_n آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ دي ۱۳۹۱, ۱۰:۲۵ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
fathemeh آواتار ها
 
fathemeh به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

وایییی سلام چرا پیچیدش میکنی؟؟؟
خیانت دیده؟؟؟؟
تو دست سوگل چی بود؟؟؟؟
دستت درد نکنه ... موضوعش رو دوس دارم ...بنظرم خیلی خوبه که از زبون باراد هم مینویسی...
ولی یه چی بگم ؟؟؟من بعضی جاهای رمان احساس میکننم نفهمیدم چی شد که سوگل یه حرکتی رو کرد یا حرفی رو زد...یکجوری انگار که تو حس اون لحظه رو میدونی و فکر تو ذهنش رو ولی نمیگیش و این درحالیه که ما نمیدونیم و نمیفهمیم چرا سوگل اینکار رو کرد...(بد توضیح دادم نه؟؟؟)
ولش ...مرسی و خسته نباشی...




هيچ كسان١و ٢(این رمان فضاست ها...نخونی از دستت پریده)
بازگشت 1 و 2(این هم که اصلا تعریف نمیخواد...تخیلی...فجیع)
گناهکار سجاده نشینناهم بده/
پدافند سایبری کشور
fathemeh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ دي ۱۳۹۱, ۱۰:۳۰ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
parastoo_n آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط fathemeh نمایش پست ها
وایییی سلام چرا پیچیدش میکنی؟؟؟
خیانت دیده؟؟؟؟
تو دست سوگل چی بود؟؟؟؟
دستت درد نکنه ... موضوعش رو دوس دارم ...بنظرم خیلی خوبه که از زبون باراد هم مینویسی...
ولی یه چی بگم ؟؟؟من بعضی جاهای رمان احساس میکننم نفهمیدم چی شد که سوگل یه حرکتی رو کرد یا حرفی رو زد...یکجوری انگار که تو حس اون لحظه رو میدونی و فکر تو ذهنش رو ولی نمیگیش و این درحالیه که ما نمیدونیم و نمیفهمیم چرا سوگل اینکار رو کرد...(بد توضیح دادم نه؟؟؟)
ولش ...مرسی و خسته نباشی...

اینا موضوعاتین که باید بقیه رمان بخونی. تو پست بعدی فکر کنم جواب سوالتو می گیری!
و در مورد انتقادت : چشم سعی می کنم بهتر بیانش کنم مرسی عزیزم!
parastoo_n آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ دي ۱۳۹۱, ۱۲:۱۴ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
90210 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

شما هیچیت نیست! مشکل از منه. مامان من نرفته اون همه جون بکنه وکار کنه ابرو به دست بیاره که اخر دخترش با یه مانتوی دویست تومنی یه بی ان و دو در خر بشه ویه شبه ابروشو به باد بده!
90210 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۳۹ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
parastoo_n آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط 90210 نمایش پست ها
شما هیچیت نیست! مشکل از منه. مامان من نرفته اون همه جون بکنه وکار کنه ابرو به دست بیاره که اخر دخترش با یه مانتوی دویست تومنی یه بی ان و دو در خر بشه ویه شبه ابروشو به باد بده!
اواو! اون یه دونه از دستم در رفته بود ! شرمنده
parastoo_n آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ دي ۱۳۹۱, ۱۲:۳۸ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
Mantral آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام خوبي عكس رو جلد رمانت خوب شده ولي عكسايي كه تك تك از هر كدوم تو وبلاگت گذاشتي اصلا به دل نميشينه شخصيتا مخصوصا شخصي پسر داستان اصلا جالب نبود
شرمنده انقد رك گفتما
مرسي از داستانت



خُدايا" خيلي خستم ، كم اوردم ..... "خدايا"...



دلـمـ کـمـی خـدا مـی خـواهـد

کـمـی سـکـوت. . .

دلـمـ ،دل بـُریدن مـی خـواهـد . . .

کـمـی اشـک . . .

کـمـی بـهـت . . .

کـمـی آغـوش آسـمـانـی . . .

کـمـی دور شـدن از ایـن جـنـس آدمـ . . .

Mantral آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۱۰:۳۰ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
نقاش آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

پرستو جون منم مثل تو یه کازبر عادی هستم اصلا اعتماد به نفس ندارم ولی با خوندن داستان تو فهمیدم شاید منم بتونم بنوسیم
راجب باراد یعنی دلم میخواد از وسط جرش بدم ... پسره زن داره هنوزم دنبال عشق و حاله ...فکر کنم پشت این ماجرای دوست دختراش یه خیانت از طرف یه زن باشه که اونو کلا به زن جماعت بی اعتماد کرده...نمیدونم شاید ... با این حال بی صبرانه منتظر ادامش هستم ...عاجزانه ازت میخوام که تند تند پست بزاری ...انقدر میخوام بدونم سرانجام این کوه غرور به کجا میرسه ...
نقاش آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
وام ازدواج | AMOO کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب .سیاوش. نوشته کاربران سایت 259 ۹ آبان ۱۳۹۲ ۱۲:۲۰ قبل از ظهر
ازدواج یک ترشیده ! | Rojin khanum کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب R♥jiN! نوشته کاربران سایت 55 ۳۱ مرداد ۱۳۹۲ ۱۱:۰۷ بعد از ظهر
ازدواج اشتباهی | doni.m کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Doni.M نوشته کاربران سایت 384 ۲۱ تير ۱۳۹۲ ۱۱:۳۹ قبل از ظهر
رمان ازدواج صوری | parastoo_n کاربر انجمن parastoo_n رمان های کامل شده نوشته کاربران 132 ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ۱۲:۳۵ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۰:۰۴ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا