آپلود سنتر
ابزار
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1390,02,24
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    0.72
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    نوشته ها
    839
    تشکرها
    3,573
    تشکر شده 55,168 بار در 930 پست

    پیش فرض کارلا | satiris کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب

    سلام.با تاپیک نقد رمان " کارلا "در خدمت شما دوستان و خوانندگان عزیزهستم.


    خلاصه: " ایمان " و " کارلا ". یه پسر مسلمون ، یه دختر مسیحی...و عشقی که با یه دلتنگی شروع می شه.دلتنگی برای مادرهایی که نیستند... اما این همه ماجرا نیست.


    سوژه تکراریه...می دونم ولی من تمام سعی خودمو می کنم که یه پرداخت غیر تکراری وهمین طور یه پایان متفاوت
    رو پیش چشم شما بذارم.ممنون می شم بهم بگین تا چه حد موفق هستم.
    با تشکر.





    ممنون که این داستان رو مطالعه می کنین. لطفا در اینجا هر نقد یا عیب و ایرادی دیدین بنویسین و به من برای بهتر شدن رمان کمک کنین .ممنونم و موفق باشید.


    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]
    ویرایش توسط satiris : 27 بهم 1391 در ساعت ساعت : 08:30 بعد از ظهر
    [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]
    satiris کاربر انجمن
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



    از لغزش مردم نيك و با شخصيت چشم پوشى كنيد چرا كه هيچ يك ازآنها لغزش نمى ‏كند مگر اينكه دست‏ خدا به دست او است و او را بلند مى‏ نمايد. مولا علی


  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1389,06,28
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.41
    محل سکونت
    خاور
    نوشته ها
    572
    تشکرها
    16,193
    تشکر شده 5,696 بار در 726 پست

    پیش فرض

    عاقا اول...
    تبريك ويژه واسه شروع رمان دوم....
    و تبريك يكم ويژه واسه صفحه نقدش...
    ما كه كلا شديم مريد اين دوتا رمان شما!!
    چقد شروع رمانات عجيبه... از اوج فاجعه شروع ميشه... همين كارلا از همون اول به آخر رسيديم.. سرطان ايمان و مرگ قريب الوقوعش.... اما قشنگه... شك نهايي رو همين الان وارد كردي....
    موفق باشي...
    ما هم تا ته رمان هستيم باهات...
    گوش کن
    خاموشها گویا ترند...
    در خموشیهای من فریادهاست

  3. تشکر شده توسط :


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1390,02,24
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    0.72
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    نوشته ها
    839
    تشکرها
    3,573
    تشکر شده 55,168 بار در 930 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط nonash [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]
    عاقا اول...
    تبريك ويژه واسه شروع رمان دوم....
    و تبريك يكم ويژه واسه صفحه نقدش...
    ما كه كلا شديم مريد اين دوتا رمان شما!!
    چقد شروع رمانات عجيبه... از اوج فاجعه شروع ميشه... همين كارلا از همون اول به آخر رسيديم.. سرطان ايمان و مرگ قريب الوقوعش.... اما قشنگه... شك نهايي رو همين الان وارد كردي....
    موفق باشي...
    ما هم تا ته رمان هستيم باهات...
    سلام به شما...و ممنونم.خواننده هایی مثل شما به من در نوشتن دلگرمی می دن و باعث می شن هم حس خوشحالی و غرور بهم دست بده و هم اینکه بیشتر فشار مسئولیت رو احساس کنم.موفق باشید و ممنون می شم اگه عیب و ایرادی دیدین بهم بدون تعارف بگین.موفق باشید.

  5. تشکر شده توسط :


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1390,07,19
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.38
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    389
    تشکرها
    45,239
    تشکر شده 1,145 بار در 318 پست

    پیش فرض

    سلام دوست عزیز
    خوشحالم که رمان جدیدتون میبینم و شروعش رو تبریک میگم
    "نفس من" که عالی بود با پایانی خوب امیدوارم کارلا هم پایان خوبی داشته باشه
    من به چشم دیدم ادمهایی رو که سرطان داشتند و شیمی درمانی کردند والان 20 سال که زنده اند
    امیدوارم ایمان هم بتونه با امید به زندگی به بیماریش غلبه پیدا کنه

  7. تشکر شده توسط :


  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1391,03,11
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.81
    نوشته ها
    630
    تشکرها
    3,719
    تشکر شده 16,716 بار در 768 پست

    پیش فرض

    سلام.
    بابت رمان زیباتون،تبریک می گم. نگارشتون فوق العاده گیرا و زیباست به طوری که ایرادی بهش وارد نیست به خصوص توصیف هایی که بعضی اوقات بین مطالب می گنجونید.
    مثلا یکی از جملاتی که من واقعا ازش لذت بردم این جمله بود این کویر بی سلیقگی خالی از استعداد
    این جمله فوق العاده جالب بود از نظر من. فقط چند تا موردی که به نظرم رسید. اینکه تغییر زمان حال و گذشته بعضی اوقات ممکنه مشکل ایجاد کند. امیدوارم لازم نباشد خیلی بین گذشته و حال داستان جا به جا بشود. و اینکه گذشته ی این رمان( شونزده سالگی ایمان) دقیقا توی چه سالی هست؟ شاید بهتر باشد بپرسم زمان حالش مربوط به امساله و یا یه خرده قبل تر؟
    و اینکه برخورد ایمان در برابر بازگشت بیماریش خیلی عجیب بود. با توجه به اینکه تو پست 6 در مورد ناامیدی و نگرانی و خستگی اش نوشته بودید اینکه دوباره بخواد همه ی این برنامه ها رو از سر بگیرد و انقدر خونسرد باشد... یه خرده عجیب است. البته ممکنه بعدا روشن شود من عجله کرده باشم.
    موفق باشید.

  9. تشکر شده توسط :


  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1390,02,24
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    0.72
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    نوشته ها
    839
    تشکرها
    3,573
    تشکر شده 55,168 بار در 930 پست

    پیش فرض

    با تشکر از تعریف شما به نکات و سئوالهاتون می پردازم:

    تغییر زمان حال و گذشته بعضی اوقات ممکنه مشکل ایجاد کند. امیدوارم لازم نباشد خیلی بین گذشته و حال داستان جا به جا بشود.

    در مورد ایجاد مشکل تمام سعی خودمو می کنم که این اتفاق نیفته.لطفا اگه احساس کردین همچین چیزی پیش اومد بهم بگین تا اصلاحش کنم.ممنون.

    گذشته ی این رمان( شونزده سالگی ایمان) دقیقا توی چه سالی هست؟ شاید بهتر باشد بپرسم زمان حالش مربوط به امساله و یا یه خرده قبل تر؟


    راستش من برای شونزده سالگی سال 1383 رو در نظر داشتم و برای حال سال 1389 ولی دیدم ضرورتی نیست و می تونم اگه لازم شد لابه لای داستان با اسم بردن از وقایع و اتفاقات معروف مثلا انتخابات ریاست جمهوری یا همچین چیزی منظورم رو بفهمونم. در کل این داستان می تونه امسال یا هر سال دیگه ای رخ داده باشه.

    برخورد ایمان در برابر بازگشت بیماریش خیلی عجیب بود. با توجه به اینکه تو پست 6 در مورد ناامیدی و نگرانی و خستگی اش نوشته بودید اینکه دوباره بخواد همه ی این برنامه ها رو از سر بگیرد و انقدر خونسرد باشد... یه خرده عجیب است. البته ممکنه بعدا روشن شود من عجله کرده باشم.

    درست می گین ولی دلیلش تا نیمه های داستان روشن می شه.اینکه چرا ایمان فقط به پدرش فکر می کنه و حرفی به طور مثال از کارلا به میون نمی یاد.

    ممنونم که افتخار دادین و داستان منو خوندین.موفق باشید و اگه بازم عیب و ایرادی دیدین بهم بگین.

  11. تشکر شده توسط :


  12. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1389,06,28
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.41
    محل سکونت
    خاور
    نوشته ها
    572
    تشکرها
    16,193
    تشکر شده 5,696 بار در 726 پست

    پیش فرض

    چقد اين قسمت رمانت تلخ بود..
    -بیچاره بابام!
    اينكه ايمان اونقدر حس نااميدي نداشت و فقط غم پدرش رو داشت...
    خب خودش خوب توجيه مي كرد... كسي كه از 16 سالگي با سرطان سروكله ميزنه شايد منتظر اين اتفاق بوده...
    اما روحيه خوبي داره... يا شايد سعي مي كنه داشته باشه...

    -شستن گیس هام یه مقدار طول کشید!
    و يا وقتي جواب دكتر رو ميده..
    هیچی هدر نرفته.من این فرصت رو داشتم که پنج شیش سال بیشتر زندگی کنم و در مجموع خوشحال و راضی بودم.
    ولي در هر حال روحيه سرتقي و تخس بازي يه پسر 16 ساله رو داره...جايي كه مي خواد باباشو بپيچونه و دكتر نره ...

  13. تشکر شده توسط :


  14. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1389,06,28
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.41
    محل سکونت
    خاور
    نوشته ها
    572
    تشکرها
    16,193
    تشکر شده 5,696 بار در 726 پست

    پیش فرض

    چقد اين قسمت رمانت تلخ بود..
    -بیچاره بابام!
    اينكه ايمان اونقدر حس نااميدي نداشت و فقط غم پدرش رو داشت...
    خب خودش خوب توجيه مي كرد... كسي كه از 16 سالگي با سرطان سروكله ميزنه شايد منتظر اين اتفاق بوده...
    اما روحيه خوبي داره... يا شايد سعي مي كنه داشته باشه...

    -شستن گیس هام یه مقدار طول کشید!
    و يا وقتي جواب دكتر رو ميده..
    هیچی هدر نرفته.من این فرصت رو داشتم که پنج شیش سال بیشتر زندگی کنم و در مجموع خوشحال و راضی بودم.
    ولي در هر حال روحيه سرتقي و تخس بازي يه پسر 16 ساله رو داره...جايي كه مي خواد باباشو بپيچونه و دكتر نره ...

  15. تشکر شده توسط :


  16. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1390,02,24
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    0.72
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    نوشته ها
    839
    تشکرها
    3,573
    تشکر شده 55,168 بار در 930 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط nonash [فقط کاربران میتوانند لینک ها را مشاهده کنند برای عضویت اینجا را کلیک کنید]
    چقد اين قسمت رمانت تلخ بود..

    اينكه ايمان اونقدر حس نااميدي نداشت و فقط غم پدرش رو داشت...
    خب خودش خوب توجيه مي كرد... كسي كه از 16 سالگي با سرطان سروكله ميزنه شايد منتظر اين اتفاق بوده...
    اما روحيه خوبي داره... يا شايد سعي مي كنه داشته باشه...


    و يا وقتي جواب دكتر رو ميده..

    ولي در هر حال روحيه سرتقي و تخس بازي يه پسر 16 ساله رو داره...جايي كه مي خواد باباشو بپيچونه و دكتر نره ...


    ممنون از این همه توجه.لطفا همین طور ادامه بدین و هر نقصی دیدیی بهم بگین.با تشکر از زحمتی که کشیدین.
    ویرایش توسط satiris : 14 دی 1391 در ساعت ساعت : 08:07 بعد از ظهر

  17. تشکر شده توسط :


  18. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1389,06,28
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.41
    محل سکونت
    خاور
    نوشته ها
    572
    تشکرها
    16,193
    تشکر شده 5,696 بار در 726 پست

    پیش فرض

    و خب...باید اعتراف کنم در آن موقعیت داشتم فکر می کردم ابتلا به سرطان این خوبی ها را هم داشت!
    خب اين جمله ناخودآگاه يه لبخند تلخ مياره رو لب آدم... به سادگيش كه به فاز مثبت بيماريش به طور كاملا كودكانه اي فكر مي كنه...
    دستپاچه شدن ايمان رو خيلي خوب و طبيعي توصيف كردين... اينكه تجربه اولين صحبتش هم بوده به قول خودش...!!!
    اما اين جمله

    راستش، مثل خری که به او تی تاپ تعارف کرده باشند کیفور شدم:

    خدايي خنده دار بود .. اولش مي خواستم بگم اين جمله ، به اين فضاي لطيف رمان نمياد اما بعدش ديدم نه! اتفاقا شخصيت 16 ساله ايمان رو با همون دنياي كوچيك و اصطلاحات رايج هم نسل هاش خوب تصوير سازي كردين...
    مرسي...

  19. تشکر شده توسط :


صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان نفس من | satiris کاربر انجمن
    توسط satiris در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: 02 بهم 1392, ساعت : 04:27 بعد از ظهر
  2. دانلود رمان موبایل نفس من | satiris کاربر انجمن | پرنیان . کتابچه . اندروید
    توسط pegah.a در انجمن رمان موبایل نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 01 بهم 1392, ساعت : 08:09 بعد از ظهر
  3. رمان کارلا | satiris کاربر انجمن
    توسط satiris در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 70
    آخرين نوشته: 27 بهم 1391, ساعت : 07:57 بعد از ظهر
  4. رمان نفس من | satiris کاربر انجمن
    توسط satiris در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 98
    آخرين نوشته: 30 مهر 1391, ساعت : 12:41 قبل از ظهر

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •