ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
کارلا | satiris کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
asiatech

bamilo



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64
  1. Top | #1

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1390
    نوشته ها
    778
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    تشکر از کاربر
    3,570
    تشکر شده 55,737 در 930 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض کارلا | satiris کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب

    سلام.با تاپیک نقد رمان " کارلا "در خدمت شما دوستان و خوانندگان عزیزهستم.


    خلاصه: " ایمان " و " کارلا ". یه پسر مسلمون ، یه دختر مسیحی...و عشقی که با یه دلتنگی شروع می شه.دلتنگی برای مادرهایی که نیستند... اما این همه ماجرا نیست.


    سوژه تکراریه...می دونم ولی من تمام سعی خودمو می کنم که یه پرداخت غیر تکراری وهمین طور یه پایان متفاوت
    رو پیش چشم شما بذارم.ممنون می شم بهم بگین تا چه حد موفق هستم.
    با تشکر.





    ممنون که این داستان رو مطالعه می کنین. لطفا در اینجا هر نقد یا عیب و ایرادی دیدین بنویسین و به من برای بهتر شدن رمان کمک کنین .ممنونم و موفق باشید.


    ویرایش توسط satiris : 1391,11,27 در ساعت ساعت : 20:30
    رمان من بهای کانایا نیستم
    satiris کاربر انجمن



    از لغزش مردم نيك و با شخصيت چشم پوشى كنيد چرا كه هيچ يك ازآنها لغزش نمى ‏كند مگر اينكه دست‏ خدا به دست او است و او را بلند مى‏ نمايد. مولا علی

  2. 14 کاربر از پست satiris تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    خونه دوست داش
    تشکر از کاربر
    18,209
    تشکر شده 5,808 در 735 پست
    حالت من
    Ashegh
    اندازه فونت

    پیش فرض

    عاقا اول...
    تبريك ويژه واسه شروع رمان دوم....
    و تبريك يكم ويژه واسه صفحه نقدش...
    ما كه كلا شديم مريد اين دوتا رمان شما!!
    چقد شروع رمانات عجيبه... از اوج فاجعه شروع ميشه... همين كارلا از همون اول به آخر رسيديم.. سرطان ايمان و مرگ قريب الوقوعش.... اما قشنگه... شك نهايي رو همين الان وارد كردي....
    موفق باشي...
    ما هم تا ته رمان هستيم باهات...
    گوش کن
    خاموشها گویا ترند...
    در خموشیهای من فریادهاست

  4. 3 کاربر از پست _NoNasH_ تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1390
    نوشته ها
    778
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    تشکر از کاربر
    3,570
    تشکر شده 55,737 در 930 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط nonash نمایش پست ها
    عاقا اول...
    تبريك ويژه واسه شروع رمان دوم....
    و تبريك يكم ويژه واسه صفحه نقدش...
    ما كه كلا شديم مريد اين دوتا رمان شما!!
    چقد شروع رمانات عجيبه... از اوج فاجعه شروع ميشه... همين كارلا از همون اول به آخر رسيديم.. سرطان ايمان و مرگ قريب الوقوعش.... اما قشنگه... شك نهايي رو همين الان وارد كردي....
    موفق باشي...
    ما هم تا ته رمان هستيم باهات...
    سلام به شما...و ممنونم.خواننده هایی مثل شما به من در نوشتن دلگرمی می دن و باعث می شن هم حس خوشحالی و غرور بهم دست بده و هم اینکه بیشتر فشار مسئولیت رو احساس کنم.موفق باشید و ممنون می شم اگه عیب و ایرادی دیدین بهم بدون تعارف بگین.موفق باشید.

  6. 2 کاربر از پست satiris تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    نوشته ها
    393
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    47,322
    تشکر شده 1,150 در 321 پست
    حالت من
    Khoonsard
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دوست عزیز
    خوشحالم که رمان جدیدتون میبینم و شروعش رو تبریک میگم
    "نفس من" که عالی بود با پایانی خوب امیدوارم کارلا هم پایان خوبی داشته باشه
    من به چشم دیدم ادمهایی رو که سرطان داشتند و شیمی درمانی کردند والان 20 سال که زنده اند
    امیدوارم ایمان هم بتونه با امید به زندگی به بیماریش غلبه پیدا کنه

  8. 4 کاربر از پست +Neda+ تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    630
    میانگین پست در روز
    0.72
    تشکر از کاربر
    3,726
    تشکر شده 16,774 در 772 پست
    حالت من
    Moteajeb
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام.
    بابت رمان زیباتون،تبریک می گم. نگارشتون فوق العاده گیرا و زیباست به طوری که ایرادی بهش وارد نیست به خصوص توصیف هایی که بعضی اوقات بین مطالب می گنجونید.
    مثلا یکی از جملاتی که من واقعا ازش لذت بردم این جمله بود این کویر بی سلیقگی خالی از استعداد
    این جمله فوق العاده جالب بود از نظر من. فقط چند تا موردی که به نظرم رسید. اینکه تغییر زمان حال و گذشته بعضی اوقات ممکنه مشکل ایجاد کند. امیدوارم لازم نباشد خیلی بین گذشته و حال داستان جا به جا بشود. و اینکه گذشته ی این رمان( شونزده سالگی ایمان) دقیقا توی چه سالی هست؟ شاید بهتر باشد بپرسم زمان حالش مربوط به امساله و یا یه خرده قبل تر؟
    و اینکه برخورد ایمان در برابر بازگشت بیماریش خیلی عجیب بود. با توجه به اینکه تو پست 6 در مورد ناامیدی و نگرانی و خستگی اش نوشته بودید اینکه دوباره بخواد همه ی این برنامه ها رو از سر بگیرد و انقدر خونسرد باشد... یه خرده عجیب است. البته ممکنه بعدا روشن شود من عجله کرده باشم.
    موفق باشید.

  10. 3 کاربر از پست ana23 تشکر کرده اند .


  11. Top | #6

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1390
    نوشته ها
    778
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    تشکر از کاربر
    3,570
    تشکر شده 55,737 در 930 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با تشکر از تعریف شما به نکات و سئوالهاتون می پردازم:

    تغییر زمان حال و گذشته بعضی اوقات ممکنه مشکل ایجاد کند. امیدوارم لازم نباشد خیلی بین گذشته و حال داستان جا به جا بشود.

    در مورد ایجاد مشکل تمام سعی خودمو می کنم که این اتفاق نیفته.لطفا اگه احساس کردین همچین چیزی پیش اومد بهم بگین تا اصلاحش کنم.ممنون.

    گذشته ی این رمان( شونزده سالگی ایمان) دقیقا توی چه سالی هست؟ شاید بهتر باشد بپرسم زمان حالش مربوط به امساله و یا یه خرده قبل تر؟


    راستش من برای شونزده سالگی سال 1383 رو در نظر داشتم و برای حال سال 1389 ولی دیدم ضرورتی نیست و می تونم اگه لازم شد لابه لای داستان با اسم بردن از وقایع و اتفاقات معروف مثلا انتخابات ریاست جمهوری یا همچین چیزی منظورم رو بفهمونم. در کل این داستان می تونه امسال یا هر سال دیگه ای رخ داده باشه.

    برخورد ایمان در برابر بازگشت بیماریش خیلی عجیب بود. با توجه به اینکه تو پست 6 در مورد ناامیدی و نگرانی و خستگی اش نوشته بودید اینکه دوباره بخواد همه ی این برنامه ها رو از سر بگیرد و انقدر خونسرد باشد... یه خرده عجیب است. البته ممکنه بعدا روشن شود من عجله کرده باشم.

    درست می گین ولی دلیلش تا نیمه های داستان روشن می شه.اینکه چرا ایمان فقط به پدرش فکر می کنه و حرفی به طور مثال از کارلا به میون نمی یاد.

    ممنونم که افتخار دادین و داستان منو خوندین.موفق باشید و اگه بازم عیب و ایرادی دیدین بهم بگین.

  12. 3 کاربر از پست satiris تشکر کرده اند .


  13. Top | #7

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    خونه دوست داش
    تشکر از کاربر
    18,209
    تشکر شده 5,808 در 735 پست
    حالت من
    Ashegh
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چقد اين قسمت رمانت تلخ بود..
    -بیچاره بابام!
    اينكه ايمان اونقدر حس نااميدي نداشت و فقط غم پدرش رو داشت...
    خب خودش خوب توجيه مي كرد... كسي كه از 16 سالگي با سرطان سروكله ميزنه شايد منتظر اين اتفاق بوده...
    اما روحيه خوبي داره... يا شايد سعي مي كنه داشته باشه...

    -شستن گیس هام یه مقدار طول کشید!
    و يا وقتي جواب دكتر رو ميده..
    هیچی هدر نرفته.من این فرصت رو داشتم که پنج شیش سال بیشتر زندگی کنم و در مجموع خوشحال و راضی بودم.
    ولي در هر حال روحيه سرتقي و تخس بازي يه پسر 16 ساله رو داره...جايي كه مي خواد باباشو بپيچونه و دكتر نره ...

  14. 2 کاربر از پست _NoNasH_ تشکر کرده اند .


  15. Top | #8

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    خونه دوست داش
    تشکر از کاربر
    18,209
    تشکر شده 5,808 در 735 پست
    حالت من
    Ashegh
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چقد اين قسمت رمانت تلخ بود..
    -بیچاره بابام!
    اينكه ايمان اونقدر حس نااميدي نداشت و فقط غم پدرش رو داشت...
    خب خودش خوب توجيه مي كرد... كسي كه از 16 سالگي با سرطان سروكله ميزنه شايد منتظر اين اتفاق بوده...
    اما روحيه خوبي داره... يا شايد سعي مي كنه داشته باشه...

    -شستن گیس هام یه مقدار طول کشید!
    و يا وقتي جواب دكتر رو ميده..
    هیچی هدر نرفته.من این فرصت رو داشتم که پنج شیش سال بیشتر زندگی کنم و در مجموع خوشحال و راضی بودم.
    ولي در هر حال روحيه سرتقي و تخس بازي يه پسر 16 ساله رو داره...جايي كه مي خواد باباشو بپيچونه و دكتر نره ...

  16. 2 کاربر از پست _NoNasH_ تشکر کرده اند .


  17. Top | #9

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1390
    نوشته ها
    778
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    خوزستان.اهواز
    تشکر از کاربر
    3,570
    تشکر شده 55,737 در 930 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط nonash نمایش پست ها
    چقد اين قسمت رمانت تلخ بود..

    اينكه ايمان اونقدر حس نااميدي نداشت و فقط غم پدرش رو داشت...
    خب خودش خوب توجيه مي كرد... كسي كه از 16 سالگي با سرطان سروكله ميزنه شايد منتظر اين اتفاق بوده...
    اما روحيه خوبي داره... يا شايد سعي مي كنه داشته باشه...


    و يا وقتي جواب دكتر رو ميده..

    ولي در هر حال روحيه سرتقي و تخس بازي يه پسر 16 ساله رو داره...جايي كه مي خواد باباشو بپيچونه و دكتر نره ...


    ممنون از این همه توجه.لطفا همین طور ادامه بدین و هر نقصی دیدیی بهم بگین.با تشکر از زحمتی که کشیدین.
    ویرایش توسط satiris : 1391,10,14 در ساعت ساعت : 20:07

  18. 2 کاربر از پست satiris تشکر کرده اند .


  19. Top | #10

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    خونه دوست داش
    تشکر از کاربر
    18,209
    تشکر شده 5,808 در 735 پست
    حالت من
    Ashegh
    اندازه فونت

    پیش فرض

    و خب...باید اعتراف کنم در آن موقعیت داشتم فکر می کردم ابتلا به سرطان این خوبی ها را هم داشت!
    خب اين جمله ناخودآگاه يه لبخند تلخ مياره رو لب آدم... به سادگيش كه به فاز مثبت بيماريش به طور كاملا كودكانه اي فكر مي كنه...
    دستپاچه شدن ايمان رو خيلي خوب و طبيعي توصيف كردين... اينكه تجربه اولين صحبتش هم بوده به قول خودش...!!!
    اما اين جمله

    راستش، مثل خری که به او تی تاپ تعارف کرده باشند کیفور شدم:

    خدايي خنده دار بود .. اولش مي خواستم بگم اين جمله ، به اين فضاي لطيف رمان نمياد اما بعدش ديدم نه! اتفاقا شخصيت 16 ساله ايمان رو با همون دنياي كوچيك و اصطلاحات رايج هم نسل هاش خوب تصوير سازي كردين...
    مرسي...

  20. 2 کاربر از پست _NoNasH_ تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان نفس من | satiris کاربر انجمن
    توسط satiris در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 34
    آخرین نوشته: 1392,11,02, ساعت : 16:27
  2. دانلود رمان موبایل نفس من | satiris کاربر انجمن | پرنیان . کتابچه . اندروید
    توسط pegah.a در انجمن رمان موبایل نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,11,01, ساعت : 20:09
  3. رمان کارلا | satiris کاربر انجمن
    توسط satiris در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 70
    آخرین نوشته: 1391,11,27, ساعت : 19:57
  4. رمان نفس من | satiris کاربر انجمن
    توسط satiris در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 98
    آخرین نوشته: 1391,07,30, ساعت : 00:41

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •