بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۴ تير ۱۳۹۲, ۰۴:۱۳ بعد از ظهر   #1301 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
§parnian§ آواتار ها
 
§parnian§ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +11 امتیاز     
Thumbs up سلام

خوب من همیشه تو رمانها از نشون دادن دختران باهوش و فهمیده خوشحال می شم همونطور که از خوندن شخصیت دخترهای احمق و نادون ناراحت می شوم . به نظرم کسیکه شخصیت اصلی داستانش را فهمیده و باهوش به تصویر می کشه به خودش و همنوعش احترام گذاشته .
از این مقدمه که بگذریم باید بگویم مرسی رزا جون از این که ندا به عنوان یک مشاور برای مبینا بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را گرفت . ترس و پنهان کاری مبینا به عنوان یک دختر دبیرستانی که برای اولین بار با چنین موردی برخورد می کرد طبیعی و منطقی بود . اما برخورد ندا و اصرارش مبنی بر درمیان گذاشتن موضوع با مهدی خیلی عاقلانه و مدبرانه بود .
خوشحالم که دختر ها را صاحب فکر و قدرت تدبیر نشون می دهی . از تمام دوستان گلم که دستی بر قلم دارند هم خواهش می کنم با نوشتن شخصیتهای ابله و نادان برای دخترانمان آنها را تحقیر نکنیم .
مرسی عزیزم .
خسته نباشی .



§parnian§ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۴ تير ۱۳۹۲, ۰۹:۳۲ بعد از ظهر   #1302 (لینک مستقیم)
کاربر فعال معرفی و نقد کتاب
 
بانوی بهاری آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +9 امتیاز     
پیش فرض

واکنشِ متفاوت و تند مهدی در قبال علی نصیری برایم جای سوال داره !!!!!!
اون فقط یه خواستگاره ...
این واکنش در حدی تو لحن مهدی مشهوده که فرزاد رو هم متعجب میکنه !!!!
شاید مهدی چیزی از این خانواده میدونه که اینجور برخورد کرد ....
مهدی هنوز از جریان تعقیب و گریز هر از گاهی علی خبر نداره اینجور برخورد کرد وای به زمانی که این خبر به گوشش برسه ....
احتمالا ندا اول پرس و جو میکنه که این آدم کیه ؟؟ بعد داستان اون تعقیب ها رو برای مهدی میگه
با درایت و شعوری که از ندا سراغ داریم احتمالا بعد از اینکه متوجه بشه علی کیه مطرح کردنِ موضوع رو موکول میکنه به یه وقت مناسب ...
ممنـــــــــــون رزا





آرامشی که اکنون دارم ،
مدیون انتظاری ست که که دیگر از کسی ندارم .

« سیلویا پلات »



بانوی بهاری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۱۲:۳۸ قبل از ظهر   #1303 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
معطر آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

آخا پس این آرمان کی میاد؟!!!
من بیشتر از دیگر شخصیتا، مشتاقه داستانه این آقا آرمانم!!!

رزا جون بهترین رمانی که خوندم طواف و عشق بود و این فرصتی دیگر هم خیلی قشنگه!!!
قلمتو خیلی دوس دارم بخصوص موضوعه هر دو داستانت کاملا رئال بود واسم! و اینکه خوشم میاد شخصیتای اصلی رمانت اصلا لوس و بی مزه نیستن! حتی کل کل مبینا و مبین کاملا بامزه ست و حسه لودگی و بی مزگی بهم دست نمیده (چیزی که متاسفانه تو رمانای زیادی میبینم) و هم اینکه رفتارای شخصیت ها در برابره اتفاقات و مشکلات کاملا قابله درکه!
موفق باشید



گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را...
معطر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۰۴:۲۲ قبل از ظهر   #1304 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
نیکا83 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +7 امتیاز     
پیش فرض

سلام رزا جون
منم با تو موافقم و ازدواج سنتی رو بهتر میدونم البته نه اونقدر سنتی که مثل قدیما عروس و داماد همدیگرو شب عروسی میدیدن نه ولی دوست دارم ازدواج زیر نظر خانواده صورت بگیره و دختر خانوم بشینه تا پسر به وظیفش که منت کشیه برسه
در مورد فرزادم اصلا تا بحال حس نکردم که از روی هوس از مبینا خوشش اومده اون شیطنتای مبینا رو دوست داره و طرز حرف زدن و رفتارشو ما در طول داستان از زبون فرزاد یک بار هم نشنیدیم که مثلا از خوشگلیه مبینا بگه و یا از تیپ و هیکلش
امیدوارم تونسته باشم جواب درستی به سوالت بدم
وای مثل اینکه رقبای فرزاد دارن روز به روز زیادتر میشن مثل اینکه باید ندا رو به مهدی بده که تو دلش چی میگذره



کتاب هایی که دوستشون دارم:رسوب / حکم دل / تراکم تنهایی / از هیچ تا تمام من / خالکوبی / وقتی حتی زن نیستی/ / رایحه ممنوع / نقطه سر خط / قاف عشق / آهوی وحشی / دل داده ام بر باد / ضربان / غیر معمولی / با دلم عجین شده ای / مرا دوباره آغاز کن / حواسم هست حواست نیست / مرد قد بلند / در لابلای ضعف و غرور / تابوت تابوی من / از عشق بدم بدم بدم میاد / تکرار محبت / بانوی قصه / شرعی ولی غیر قانونی / بی بی بی دل / انعقاد نطفه ای سیاه / دنیای وارونه / آینه ای برابر آینه ات می گذارم/ گناهکار سجاده نشین ] اسطوره / سقوط نرم / آوای فاخته / دلم تنگ میشه واسه هر دوتامون / چشمهایت / شکست حباب / نهال بی شکوفه / آهای تموم زندگیم / هیچوقت دیر نیست / هوای تو / لالایی بیداری / بگذار آمین دعایت باشم / پناهی از جنس تو/ عروس هزار داماد/ / بهشت زمینی / شرط بندی /ببار بارون / نگرانتم / به خودت باختمت / بازتاب / تو را منتظرم / او دوستم نداشت / آبان ماه اول زمستان است / خانه ی من آرامگاهی ابدی /
-
نیکا83 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۰۵:۵۹ قبل از ظهر   #1305 (لینک مستقیم)
ناظر کتابهای انجمن
 
شهرزاد ن آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +10 امتیاز     
پیش فرض

رزا جان ممنون از پستهای قشنگی که صفا و صمیمیت و همدلی رو به زیباترین شکل نشون دادی.
بنظر منم ندا کارش بدنبود. ندا هرچقدر هم که مهدی رو دوست داشته باشه ، غرورش اجازه نمیده که خودش رو کوچک کنه و پیشقدم بشه. حالا شاید دیگه نباید کاسه گرمتر از آش بشه و برای اسما موقعیت جور کنه ، اما همینکه خودش رو عقب بکشه و رفتار متعادلی نشون بده و قدردانی اش رو از کانون گرم اون خونه ابراز کنه ، جایگاه با ارزشتری بین افراد اون خانواده پیدا میکنه ، حتی اگه منجر به ازدواج با مهدی هم نشه ، یک خانواده صمیمی برای خودش پیدا کرده . اما باتوجه به اینکه ما از دل مهدی خبر داریم میدونیم از ندا براحتی نمیگذره .
میدونم دخترها توی سن وسال مبینا خواستگار پیدا میکنند . اما هنوزهم فکر میکنم مبینا به حدی نرسیده که آماده ازدواج باشه . شاید بهتر باشه فرزاد در یک فرصت مناسب با مهدی حرف بزنه و بقول معروف مبینا رو توی آب نمک نگه داره و اقدام جدی رو یکی دوسال دیگه انجام بده .
شهرزاد ن آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۰۸:۱۶ قبل از ظهر   #1306 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
nasimevasl19 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +7 امتیاز     
پیش فرض

بازم سلام
چقدر خوبه که فرزاد در عین دوست داشتن مبینا با خودش و وجدانش درگیر میشه.چقدر خوبه که به خودش یادآوری می کنه این خانواده به طور کامل بهش اعتماد دارند حتی وقتی می دونه که مبینا رو فقط برای ازدواج می خواد.
کار ندا رو هم تایید می کنم.چون از دید ندا دارم به قضیه نگاه می کنم همونطور که خودتون گفتید.
رزا جان
ببین این چندتا پست آخر چقدر شیرینهدلت میاد قضیه فرزاد و مبینا رو زود تموم کنی؟؟!!!
کاش می شد فرزاد در اکثر پست ها حضور داشته باشه



به پيش روي من، تا چشم ياري ميکند درياست!
چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست!
در اين ساحل که من افتاده ام خاموش،
غمم دريا، دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست!
خروش موج، با من ميکند نجوا،
که هرکس دل به دريا زد رهايي يافت!
که هرکس دل به دريا زد رهايي يافت!
رمانی که پیشنهاد می کنم:
طواف و عشق
nasimevasl19 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۳۹ قبل از ظهر   #1307 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
motlagh آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

احتمالا" مهدی از سوابق این پسره جواهر فروش یه چیزهایی میدونه که همچین عکس العمل شدیدی نشون داد که فرزاد هم متوجه غیر معمول بودن جو شده.
ندا باید بسیار محتاطانه عمل کنه تا شری بر پا نشه.
motlagh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۱۱:۵۱ قبل از ظهر   #1308 (لینک مستقیم)
کاربر فعال معرفی و نقد کتاب
 
میترا.د آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

سلام خانم خانما هردو خوبین عزیزم
..................
این مراسم چه پر برکت بود همه به نوعی به خواسته ی دلشون رسیدند این آقای تعقیب کننده هم از پس پرده ی ابهام در اومد حالا مراسم خونه ی مهدی بهونه ای شد تا او هم وجودی نشون بده و دیداری تازه کنه اما چیزی که جای سوال داره واکنش مهدی بعد از شناختن علی نصیری بود چرا با شناختنش ناراحت و عصبانی شد ؟ یعنی چه چیزی بین مهدی و این خانواده است که دیدنشون خوشایندش نیست ؟
خوشگل که باشی ، زرنگ باشی و متین و سر به زیر باشی نتیجه اش میشه فرزاد ، محمود ، آقا معلم ، حالا هم علی نصیری بعد هم که قراره آرمان خان به این عشاق سینه چاک اضافه بشه حالا چرا مبینا ترسیده اون که کار بدی نکرده شرمنده اون علی نصیریه که دنبال ناموس مردم راه میوفته و به این فکر نمیکنه که ممکنه برای دختر مردم حرف در بیاره پسره نسناس
نه از کار ندا خوشم اومد عاقلانه ترین کار ممکن رو انجام داد به نکته ی در خور اهمیتی اشاره کرد ایجاد وابستگی ...... اونم خودش یه دختره و به احساسات لطیف دخترای هم سن و سال مبینا آگاهه و میدونه خیلی از دوستی های خیابونی با تکرار این دیدارها شروع میشه و باعث وابستگی عاطفی میشه و هیچ وقت هم نتیجه ی خوبی در بر ندارند . به نظر من مبینا باید زودتر از اینها موضوع رو به مهدی می گفت به قول ندا دو تا توپ و تشر مهدی می ارزه به کم شدن شر اون پسر.
رزاجان در مورد مطلب بالای پست هم باید بگم خودت همه ی گفتنی ها رو گفتی با نظرت کاملا موافقم بازم ممنون گلم



کتابهایی که توصیه می کنم :
شاه شطرنج ، اسطوره ،تاوان ، آ
خرین برف زمستان ، کسی شاید شبیه من ، عروسک جون ،زیر شلاق زمستان ، با دلم عجین شده ای ، ضربان ،آقای جنیفر ،بهادر ،کبکها ، آسمانیها ، بخیه ،نژلا فرشته ای با چشمان زیبا،آبرویم را پس بده ،یادم تورا فراموش ، قلب یخی، طالع ماه ، فرستاده ،آسمان دیشب آسمان امشب ، تو هنوز اینجایی ،دو دل ، بهار زندگی ،به خودت باختمت ، میوه منحوس ، خوان خرچنگ ، نبض تپنده ، پانتی بنتی ،فرصتی دیگر،طواف و عشق، آهوی وحشی ، اناردلم ، کهربای سیاه ، بهشت زمینی ، چکه چکه عشق ، درگیر تقدیر ، تا نگردی آشنا ، فریاد زیر آب ،
تلافی و اما عشق ، نذار دنیا رو دیونه کنم ، در تمنای توام ، هوای تو ، چهاردیواری ، نقطه سر خط ، ، شکست حباب ، ببار بارون ، قمار آبرو ، از غزل تا غزل ، خلاء ،او دوستم نداشت ، نبض یک مرد ، خاطرات برهنه ، اگر دردی نباشد ، در لابلاای ضعف و غرور ، آپامه ، رایحه ممنوع ، بانوی قصه ، شاید ، آوای فاخته ، نیش ، از هیچ تا تمام من ، من بهای کانایا نیستم ، شرط بندی ، آپامه ، بختک ، شرعی ولی غیرقانونی ، نابهنگام ، بن بست ، در قیر شب ، سوغات ، بازتاب ، دنیای وارونه ، هیچ درختی ابدی نیست ،وامانده در سراب خویشتن ، ثنا
میترا.د آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۰۲:۵۴ بعد از ظهر   #1309 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
saghigol آواتار ها
 
saghigol به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلام

فکر کنم غیبت من شد کبری دیگه!!!

وای که چقدر دلم تنگ شده بود برای اینجا!

وای که چقدر اتفاق افتاده تو این مدت که من نبودم!!!!!!

خب اول از همه اینو بگم که من تاحالا متاسفانه تو هیچ مراسم نذری پزونی نبودم

اما اینقدر این مراسم رو قشنگ توصیف کرده بودی که من احساس میکردم الان تو محرمیم و من هم بین اون همه دیگ!

اینقدر حسرت خوردم که چرا تا حالا قسمتم نشده تو این مراسم ها باشم!!

اینقدر پست نخونده داشتم که همه رو با هم نقد میکنم

اقا من یه علامت سوال تو ذهنمه!

چرا مهدی در مقابل علی نصیری اینطوری برخورد کرد؟

کار ندا رو تحسین میکنم باید هر چی زودتر این قضیه رو به مهدی بگن!

اما در مورد سوالت

به نظر من بعضی وقتا ادما میتونن حتی تو یه برخورد هم از کسی خوششون بیاد

فرزاد درسته که تا حالا زیاد با مبینا برخورد نداشته

اما این دلیل نمیشه که خوش اومدنش هوس باشه

من میگم خوش اومدن نه عاشق شدن یا حتی دوست داشتن!

و به قول خودت وقتی که تو سن ازدواج هست و تصمیم برای ازدواج داره خب این خوش اومدن بهش کمک میکنه!

در مورد عکس العمل ندا خب راستش من اگر خودم بودم همچین کاری نمیکردم!!!!

من شاید خودمو به مهدی نمیچسبوندم اما دیگه یه کاری هم نمیکردم که مهدی و اسما بهم نزدیک بشن

اهان یه چیزه دیگه عاشق صحنه ای شدم که مهدی و مبینا و مبین داشتن زیارت عاشورا میخوندن

قشتگ صحنه اش مثل فیلم جلو چشممه

اهان کار مبین و مبینا رو هم در مورد شرکت نکردن تو ازمون ازاد تحسین میکنم!

اما به نظر من باید یکم هم به مهدی فکر میکردن و بعد این تصمیم رو میگرفتن

میتونستن شرکت کنن و بعد اگر قبول شدن نرن به همین راحتی!!!!

طرز فکر فرزاد رو هم دوست داشتم در مورد اینکه مهدی بهش اعتماد کرده و این حرفا!

اسما رو هم بدم نیومد ازش حتی میتونم بگم با اینکه رقیب نداست ازش خوشمم اومده!

اهان منصوره خانم!!!!!

من که بعید میدونم مبین به چیزی به غیر از یه همبازی بچیگی به منصوره نگاه کنه!!

اما اینطور که پیداست منصوره خانم کم خوشش نمیاد از این مبین خان!!!!

اون تیکه ای هم که به مبین انداخت به شدت جالب بود!

دیگه چیزی به ذهنم فعلا نمیرسه بازم میام حتما!



کتاب هایی که دنبال میکنم

شاهکاری دیگر از انیتال
۱
شهریور منتظر باشید
رایحه ممنوع


قسمتی از رمان
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


saghigol آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ تير ۱۳۹۲, ۰۳:۰۲ بعد از ظهر   #1310 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
* ترنم بهار * آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

سلام رزايي خوبي عزيزم ؟ خسته نباشي ...!
خب اول معذرت به خاطر غيبت نمي دونم چند روزه ام در نقدت ... !
دوم ممنون واسه حمايتاي شيرينت ...
و سوم هم كه بريم سر اصل مطلب ... يعني فرصت ... !
دو پست اخرو مي نقدم :
گفته بودي اشكال نگارشي داره بگيم :
اول هر چي اقايون و خانومها توي متنت هست رو بايد بكني اقايان و خانمها !!! لحن ادبي متن داستان و نوشتارت نبايد محاوره بشه ....
دوم يه سوال : چجوري پارچه مينداين ته ديگ؟! نمي سوزه ؟؟!!
سوم : چرا اين رقيب عشقي ندا اينقده خوبه ؟؟!!! دوس ندالم !!!
و پست دوم :
حرفايي كه اول پست زديو قبول دارم ... من از هر دو ديدگاه به اين قضيه نگاه گكردم و به همون نتيجه ي تو رسيدم ... پس خرده اي نمي گيرم و سعي مي كنم با روند داستان پيش برم ...
ولي حرفي كه درباره ي فرزاد گفتي تو مخليه ام نميگنجه !!! هوس ؟! فرزاد و هوس ؟! اصلا بهم نميان ! بچه ي پاكيه و مطمئنا شر و شورايي داره ولي به مبينا از ديد هوس نگاه نمي كنه ... اين كاملا توي داستان معلومه ... دوست داشتن و به دل نشستن توي ديدار هاي كوتاه هم ممكنه ... هر چند عشق مقوله اش جداست و من كه نمي دونم چيه !!! پس فرزاد به نظر من مبراست و بزار بچم به مبينا برسه و اگه قضيشو مثل عرفان بپيچوني مي پيچونمت !!!
خب ، به به ... ! ببين به خدا !!! مردم سه تا سه تا خواستگار دارن ما همون يه دونشم نداريم !!! خدايا ! تو اين ماه رمضوني كرمتو شكر !!! هـــــــــِـــي !!!! اگه ديگه اين داداشاي مبينا خواستگاراشو بپرونن ما كه كاره اي نيستيم !!!
من دهوا دوز دالم !!!
يه كاري كن فرزاد غيرتي شه !!! هر چند فك نكنم مثل اذريا غيرتي بشه ها !!!



می دانی چرا بند نمی آید این باران ؟
خــــــدا
از خجالت دارد آب می شود...
..::رمان هاي كامل شده ام (دانلود)::..
..::اميد وصل...مرثيه ي عشق(جلد1)...واهمه ي با تو نبودن(جلد2)... دل داده ام بر باد ::..
توصیه می شود :
..::فرصتــــي ديگر(اميدوار)...آهوي وحشي(اميدوار)...بُشــــــري(الناز)...تابوتِ تابــــويِ من(باران)...در قير شب(محدثه)::..

* ترنم بهار * آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
امیدوار, فرصتی دیگر

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان آن نیمه دیگر ... | anital کاربر انجمن anital نوشته کاربران سایت 2231 ۱۶ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۴۳ بعد از ظهر
رمان فرصتی دیگر | امیدوار کاربر انجمن اميدوار رمان های کامل شده نوشته کاربران 335 ۱۱ آبان ۱۳۹۲ ۰۸:۳۳ بعد از ظهر
یک بار دیگر تولد | سیاوش 68 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب .سیاوش. نوشته کاربران سایت 114 ۵ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۴۲ بعد از ظهر
آن روی دیگر عشق | SaMirA.Ha کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب SaMirA.Ha نوشته کاربران سایت 5 ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۰۵:۰۹ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۴۵ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا