ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان فرصتی دیگر | امیدوار کاربر انجمن - صفحه 131
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 131 از 225 نخستنخست ... 3181106121127128129130131132133134135141156181 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,301 تا 1,310 , از مجموع 2245
  1. Top | #1301

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1391
    نوشته ها
    709
    میانگین پست در روز
    1.25
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    20,540
    تشکر شده 6,283 در 725 پست
    اندازه فونت

    Thumbs up سلام

    خوب من همیشه تو رمانها از نشون دادن دختران باهوش و فهمیده خوشحال می شم همونطور که از خوندن شخصیت دخترهای احمق و نادون ناراحت می شوم . به نظرم کسیکه شخصیت اصلی داستانش را فهمیده و باهوش به تصویر می کشه به خودش و همنوعش احترام گذاشته .
    از این مقدمه که بگذریم باید بگویم مرسی رزا جون از این که ندا به عنوان یک مشاور برای مبینا بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را گرفت . ترس و پنهان کاری مبینا به عنوان یک دختر دبیرستانی که برای اولین بار با چنین موردی برخورد می کرد طبیعی و منطقی بود . اما برخورد ندا و اصرارش مبنی بر درمیان گذاشتن موضوع با مهدی خیلی عاقلانه و مدبرانه بود .
    خوشحالم که دختر ها را صاحب فکر و قدرت تدبیر نشون می دهی . از تمام دوستان گلم که دستی بر قلم دارند هم خواهش می کنم با نوشتن شخصیتهای ابله و نادان برای دخترانمان آنها را تحقیر نکنیم .
    مرسی عزیزم .
    خسته نباشی .


  2. Top | #1302

    کاربر فعال معرفی و نقد کتاب


    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    نوشته ها
    1,391
    میانگین پست در روز
    2.61
    محل سکونت
    تهـــرون
    تشکر از کاربر
    39,852
    تشکر شده 15,546 در 1,757 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    واکنشِ متفاوت و تند مهدی در قبال علی نصیری برایم جای سوال داره !!!!!!
    اون فقط یه خواستگاره ...
    این واکنش در حدی تو لحن مهدی مشهوده که فرزاد رو هم متعجب میکنه !!!!
    شاید مهدی چیزی از این خانواده میدونه که اینجور برخورد کرد ....
    مهدی هنوز از جریان تعقیب و گریز هر از گاهی علی خبر نداره اینجور برخورد کرد وای به زمانی که این خبر به گوشش برسه ....
    احتمالا ندا اول پرس و جو میکنه که این آدم کیه ؟؟ بعد داستان اون تعقیب ها رو برای مهدی میگه
    با درایت و شعوری که از ندا سراغ داریم احتمالا بعد از اینکه متوجه بشه علی کیه مطرح کردنِ موضوع رو موکول میکنه به یه وقت مناسب ...
    ممنـــــــــــون رزا


    گــــاهی وقتها ، دادن شانس دوباره به کسی ،
    مثل دادن یه گلوله ی اضافه ست
    برای اینکـــــه ، بار اول نتونسته تو رو خـــــوب هدف بگیره .
    ( آل پاچینـــو )






  3. Top | #1303

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    35
    میانگین پست در روز
    0.03
    تشکر از کاربر
    2,488
    تشکر شده 123 در 25 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخا پس این آرمان کی میاد؟!!!
    من بیشتر از دیگر شخصیتا، مشتاقه داستانه این آقا آرمانم!!!

    رزا جون بهترین رمانی که خوندم طواف و عشق بود و این فرصتی دیگر هم خیلی قشنگه!!!
    قلمتو خیلی دوس دارم بخصوص موضوعه هر دو داستانت کاملا رئال بود واسم! و اینکه خوشم میاد شخصیتای اصلی رمانت اصلا لوس و بی مزه نیستن! حتی کل کل مبینا و مبین کاملا بامزه ست و حسه لودگی و بی مزگی بهم دست نمیده (چیزی که متاسفانه تو رمانای زیادی میبینم) و هم اینکه رفتارای شخصیت ها در برابره اتفاقات و مشکلات کاملا قابله درکه!
    موفق باشید
    گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را...


  4. Top | #1304

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    4,986
    میانگین پست در روز
    5.27
    محل سکونت
    تهرون دوست داشتنی
    تشکر از کاربر
    55,188
    تشکر شده 39,280 در 4,662 پست
    حالت من
    Akhmoo
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام رزا جون
    منم با تو موافقم و ازدواج سنتی رو بهتر میدونم البته نه اونقدر سنتی که مثل قدیما عروس و داماد همدیگرو شب عروسی میدیدن نه ولی دوست دارم ازدواج زیر نظر خانواده صورت بگیره و دختر خانوم بشینه تا پسر به وظیفش که منت کشیه برسه
    در مورد فرزادم اصلا تا بحال حس نکردم که از روی هوس از مبینا خوشش اومده اون شیطنتای مبینا رو دوست داره و طرز حرف زدن و رفتارشو ما در طول داستان از زبون فرزاد یک بار هم نشنیدیم که مثلا از خوشگلیه مبینا بگه و یا از تیپ و هیکلش
    امیدوارم تونسته باشم جواب درستی به سوالت بدم
    وای مثل اینکه رقبای فرزاد دارن روز به روز زیادتر میشن مثل اینکه باید ندا رو به مهدی بده که تو دلش چی میگذره
    کتاب هایی که دوستشون دارم:رسوب / قتل کیارش / تراکم تنهایی / از هیچ تا تمام من / زندگی خصوصی / نقش نگار / وقتی حتی زن نیستی/ / رایحه ممنوع / نقطه سر خط / قاف عشق / آهوی وحشی / طلاهای این شهر ارزانند / ضربان / غیر معمولی / روی خط قرمز / با دلم عجین شده ای / مرا دوباره آغاز کن / حواسم هست حواست نیست / مرد قد بلند / در لابلای ضعف و غرور / آغوش سرخ / از عشق بدم بدم بدم میاد / احساس من معلول نیست / تکرار محبت / رویای خیس چشمات / سجده بر عشق / سنگ و تیشه / بانوی قصه / شرعی ولی غیر قانونی / بی بی بی دل / انعقاد نطفه ای سیاه / دنیای وارونه / سایه ی تقدیر / آینه ای برابر آینه ات می گذارم/ طلسم شدگان / گاهی دست ما نیست / اسطوره / واحد روبرویی / آوای فاخته / دلم تنگ میشه واسه هر دوتامون / چشمهایت / شکست حباب / نهال بی شکوفه / آهای تموم زندگیم / هیچوقت دیر نیست / هوای تو / دستهایم حافظه دارند / ما به صفر دل باختیم / پناهی از جنس تو/ ناگفته ها / ویار / شرط بندی /ببار بارون / نگرانتم / من قهرمانت نیستم / بازتاب / تو را منتظرم / او دوستم نداشت / آبان ماه اول زمستان است / خانه ی من آرامگاهی ابدی /
    -


  5. Top | #1305

    ناظر کتابهای انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    6,117
    میانگین پست در روز
    6.11
    محل سکونت
    همین اطراف
    تشکر از کاربر
    115,445
    تشکر شده 39,057 در 6,236 پست
    حالت من
    Ghati
    اندازه فونت

    پیش فرض

    رزا جان ممنون از پستهای قشنگی که صفا و صمیمیت و همدلی رو به زیباترین شکل نشون دادی.
    بنظر منم ندا کارش بدنبود. ندا هرچقدر هم که مهدی رو دوست داشته باشه ، غرورش اجازه نمیده که خودش رو کوچک کنه و پیشقدم بشه. حالا شاید دیگه نباید کاسه گرمتر از آش بشه و برای اسما موقعیت جور کنه ، اما همینکه خودش رو عقب بکشه و رفتار متعادلی نشون بده و قدردانی اش رو از کانون گرم اون خونه ابراز کنه ، جایگاه با ارزشتری بین افراد اون خانواده پیدا میکنه ، حتی اگه منجر به ازدواج با مهدی هم نشه ، یک خانواده صمیمی برای خودش پیدا کرده . اما باتوجه به اینکه ما از دل مهدی خبر داریم میدونیم از ندا براحتی نمیگذره .
    میدونم دخترها توی سن وسال مبینا خواستگار پیدا میکنند . اما هنوزهم فکر میکنم مبینا به حدی نرسیده که آماده ازدواج باشه . شاید بهتر باشه فرزاد در یک فرصت مناسب با مهدی حرف بزنه و بقول معروف مبینا رو توی آب نمک نگه داره و اقدام جدی رو یکی دوسال دیگه انجام بده .


  6. Top | #1306

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    67
    میانگین پست در روز
    0.04
    محل سکونت
    همین دور و برا
    تشکر از کاربر
    3,547
    تشکر شده 379 در 93 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بازم سلام
    چقدر خوبه که فرزاد در عین دوست داشتن مبینا با خودش و وجدانش درگیر میشه.چقدر خوبه که به خودش یادآوری می کنه این خانواده به طور کامل بهش اعتماد دارند حتی وقتی می دونه که مبینا رو فقط برای ازدواج می خواد.
    کار ندا رو هم تایید می کنم.چون از دید ندا دارم به قضیه نگاه می کنم همونطور که خودتون گفتید.
    رزا جان
    ببین این چندتا پست آخر چقدر شیرینهدلت میاد قضیه فرزاد و مبینا رو زود تموم کنی؟؟!!!
    کاش می شد فرزاد در اکثر پست ها حضور داشته باشه
    به پيش روي من، تا چشم ياري ميکند درياست!
    چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست!
    در اين ساحل که من افتاده ام خاموش،
    غمم دريا، دلم تنهاست
    وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست!
    خروش موج، با من ميکند نجوا،
    که هرکس دل به دريا زد رهايي يافت!
    که هرکس دل به دريا زد رهايي يافت!

    رمانی که پیشنهاد می کنم:
    طواف و عشق
    اسطوره


  7. Top | #1307

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    1,092
    میانگین پست در روز
    1.08
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    36,013
    تشکر شده 6,475 در 1,070 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    احتمالا" مهدی از سوابق این پسره جواهر فروش یه چیزهایی میدونه که همچین عکس العمل شدیدی نشون داد که فرزاد هم متوجه غیر معمول بودن جو شده.
    ندا باید بسیار محتاطانه عمل کنه تا شری بر پا نشه.


  8. Top | #1308

    کاربر فعال معرفی و نقد کتاب


    تاریخ عضویت
    آذر 1391
    نوشته ها
    1,191
    میانگین پست در روز
    1.91
    محل سکونت
    زیر سایه خدا شهر دودآلود
    تشکر از کاربر
    23,874
    تشکر شده 8,782 در 1,220 پست
    حالت من
    Gig
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام خانم خانما هردو خوبین عزیزم
    ..................
    این مراسم چه پر برکت بود همه به نوعی به خواسته ی دلشون رسیدند این آقای تعقیب کننده هم از پس پرده ی ابهام در اومد حالا مراسم خونه ی مهدی بهونه ای شد تا او هم وجودی نشون بده و دیداری تازه کنه اما چیزی که جای سوال داره واکنش مهدی بعد از شناختن علی نصیری بود چرا با شناختنش ناراحت و عصبانی شد ؟ یعنی چه چیزی بین مهدی و این خانواده است که دیدنشون خوشایندش نیست ؟
    خوشگل که باشی ، زرنگ باشی و متین و سر به زیر باشی نتیجه اش میشه فرزاد ، محمود ، آقا معلم ، حالا هم علی نصیری بعد هم که قراره آرمان خان به این عشاق سینه چاک اضافه بشه حالا چرا مبینا ترسیده اون که کار بدی نکرده شرمنده اون علی نصیریه که دنبال ناموس مردم راه میوفته و به این فکر نمیکنه که ممکنه برای دختر مردم حرف در بیاره پسره نسناس
    نه از کار ندا خوشم اومد عاقلانه ترین کار ممکن رو انجام داد به نکته ی در خور اهمیتی اشاره کرد ایجاد وابستگی ...... اونم خودش یه دختره و به احساسات لطیف دخترای هم سن و سال مبینا آگاهه و میدونه خیلی از دوستی های خیابونی با تکرار این دیدارها شروع میشه و باعث وابستگی عاطفی میشه و هیچ وقت هم نتیجه ی خوبی در بر ندارند . به نظر من مبینا باید زودتر از اینها موضوع رو به مهدی می گفت به قول ندا دو تا توپ و تشر مهدی می ارزه به کم شدن شر اون پسر.
    رزاجان در مورد مطلب بالای پست هم باید بگم خودت همه ی گفتنی ها رو گفتی با نظرت کاملا موافقم بازم ممنون گلم
    ****
    کتابهایی که توصیه می کنم :
    شاه شطرنج ، اسطوره ،تاوان ، آ
    خرین برف زمستان ، کسی شاید شبیه من ، عروسک جون ،زیر شلاق زمستان ، با دلم عجین شده ای ، ضربان ،آقای جنیفر ،بهادر ،کبکها ، آسمانیها ، بخیه ،نژلا فرشته ای با چشمان زیبا،آبرویم را پس بده ،یادم تورا فراموش ، قلب یخی، طالع ماه ، فرستاده ،آسمان دیشب آسمان امشب ، تو هنوز اینجایی ،دو دل ، بهار زندگی ،به خودت باختمت ، میوه منحوس ، خوان خرچنگ ، نبض تپنده ، پانتی بنتی ،فرصتی دیگر،طواف و عشق، آهوی وحشی ، اناردلم ، کهربای سیاه ، بهشت زمینی ، چکه چکه عشق ، درگیر تقدیر ، تا نگردی آشنا ، فریاد زیر آب ،
    تلافی و اما عشق ، نذار دنیا رو دیونه کنم ، در تمنای توام ، هوای تو ، چهاردیواری ، نقطه سر خط ، ، شکست حباب ، ببار بارون ، قمار آبرو ، از غزل تا غزل ، خلاء ،او دوستم نداشت ، نبض یک مرد ، خاطرات برهنه ، اگر دردی نباشد ، در لابلاای ضعف و غرور ، آپامه ، رایحه ممنوع ، بانوی قصه ، شاید ، نیش ، از هیچ تا تمام من ، من بهای کانایا نیستم ، شرط بندی ، آپامه ، بختک ، شرعی ولی غیرقانونی ، احساس من معلول نیست ، نابهنگام ، در قیر شب ، سوغات ، تصویر یک رویا ،بازتاب ، ، هیچ درختی ابدی نیست ،آوای فاخته ،وامانده در سراب خویشتن ، ثنا ، طلوع از مغرب ، زنانه یا مادرانه ، دنیای وارونه ،بن بست ،پنجمین فصل سال ، زندگی خصوصی ، نقش نگار ، قتل کیارش ، رویای خیس چشمات ، دستهایم حافظه دارند . در جگر خاریست ، بی تارو پود ، آینه ای برابر آینه ات میگذارم ، غبار خاطره ، انتخاب اشتباه ، من از قبولی خدا سهمی دارم ،

    ****





  9. Top | #1309

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    431
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    جائی همین نزدیکی
    تشکر از کاربر
    13,932
    تشکر شده 2,485 در 498 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام

    فکر کنم غیبت من شد کبری دیگه!!!

    وای که چقدر دلم تنگ شده بود برای اینجا!

    وای که چقدر اتفاق افتاده تو این مدت که من نبودم!!!!!!

    خب اول از همه اینو بگم که من تاحالا متاسفانه تو هیچ مراسم نذری پزونی نبودم

    اما اینقدر این مراسم رو قشنگ توصیف کرده بودی که من احساس میکردم الان تو محرمیم و من هم بین اون همه دیگ!

    اینقدر حسرت خوردم که چرا تا حالا قسمتم نشده تو این مراسم ها باشم!!

    اینقدر پست نخونده داشتم که همه رو با هم نقد میکنم

    اقا من یه علامت سوال تو ذهنمه!

    چرا مهدی در مقابل علی نصیری اینطوری برخورد کرد؟

    کار ندا رو تحسین میکنم باید هر چی زودتر این قضیه رو به مهدی بگن!

    اما در مورد سوالت

    به نظر من بعضی وقتا ادما میتونن حتی تو یه برخورد هم از کسی خوششون بیاد

    فرزاد درسته که تا حالا زیاد با مبینا برخورد نداشته

    اما این دلیل نمیشه که خوش اومدنش هوس باشه

    من میگم خوش اومدن نه عاشق شدن یا حتی دوست داشتن!

    و به قول خودت وقتی که تو سن ازدواج هست و تصمیم برای ازدواج داره خب این خوش اومدن بهش کمک میکنه!

    در مورد عکس العمل ندا خب راستش من اگر خودم بودم همچین کاری نمیکردم!!!!

    من شاید خودمو به مهدی نمیچسبوندم اما دیگه یه کاری هم نمیکردم که مهدی و اسما بهم نزدیک بشن

    اهان یه چیزه دیگه عاشق صحنه ای شدم که مهدی و مبینا و مبین داشتن زیارت عاشورا میخوندن

    قشتگ صحنه اش مثل فیلم جلو چشممه

    اهان کار مبین و مبینا رو هم در مورد شرکت نکردن تو ازمون ازاد تحسین میکنم!

    اما به نظر من باید یکم هم به مهدی فکر میکردن و بعد این تصمیم رو میگرفتن

    میتونستن شرکت کنن و بعد اگر قبول شدن نرن به همین راحتی!!!!

    طرز فکر فرزاد رو هم دوست داشتم در مورد اینکه مهدی بهش اعتماد کرده و این حرفا!

    اسما رو هم بدم نیومد ازش حتی میتونم بگم با اینکه رقیب نداست ازش خوشمم اومده!

    اهان منصوره خانم!!!!!

    من که بعید میدونم مبین به چیزی به غیر از یه همبازی بچیگی به منصوره نگاه کنه!!

    اما اینطور که پیداست منصوره خانم کم خوشش نمیاد از این مبین خان!!!!

    اون تیکه ای هم که به مبین انداخت به شدت جالب بود!

    دیگه چیزی به ذهنم فعلا نمیرسه بازم میام حتما!
    کتاب هایی که دنبال میکنم

    شاهکاری دیگر از انیتال
    ۱
    شهریور منتظر باشید
    رایحه ممنوع


    قسمتی از رمان
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




  10. Top | #1310

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    بهمن 1389
    نوشته ها
    2,943
    میانگین پست در روز
    2.25
    محل سکونت
    زمین خدا
    تشکر از کاربر
    12,998
    تشکر شده 138,666 در 4,953 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام رزايي خوبي عزيزم ؟ خسته نباشي ...!
    خب اول معذرت به خاطر غيبت نمي دونم چند روزه ام در نقدت ... !
    دوم ممنون واسه حمايتاي شيرينت ...
    و سوم هم كه بريم سر اصل مطلب ... يعني فرصت ... !
    دو پست اخرو مي نقدم :
    گفته بودي اشكال نگارشي داره بگيم :
    اول هر چي اقايون و خانومها توي متنت هست رو بايد بكني اقايان و خانمها !!! لحن ادبي متن داستان و نوشتارت نبايد محاوره بشه ....
    دوم يه سوال : چجوري پارچه مينداين ته ديگ؟! نمي سوزه ؟؟!!
    سوم : چرا اين رقيب عشقي ندا اينقده خوبه ؟؟!!! دوس ندالم !!!
    و پست دوم :
    حرفايي كه اول پست زديو قبول دارم ... من از هر دو ديدگاه به اين قضيه نگاه گكردم و به همون نتيجه ي تو رسيدم ... پس خرده اي نمي گيرم و سعي مي كنم با روند داستان پيش برم ...
    ولي حرفي كه درباره ي فرزاد گفتي تو مخليه ام نميگنجه !!! هوس ؟! فرزاد و هوس ؟! اصلا بهم نميان ! بچه ي پاكيه و مطمئنا شر و شورايي داره ولي به مبينا از ديد هوس نگاه نمي كنه ... اين كاملا توي داستان معلومه ... دوست داشتن و به دل نشستن توي ديدار هاي كوتاه هم ممكنه ... هر چند عشق مقوله اش جداست و من كه نمي دونم چيه !!! پس فرزاد به نظر من مبراست و بزار بچم به مبينا برسه و اگه قضيشو مثل عرفان بپيچوني مي پيچونمت !!!
    خب ، به به ... ! ببين به خدا !!! مردم سه تا سه تا خواستگار دارن ما همون يه دونشم نداريم !!! خدايا ! تو اين ماه رمضوني كرمتو شكر !!! هـــــــــِـــي !!!! اگه ديگه اين داداشاي مبينا خواستگاراشو بپرونن ما كه كاره اي نيستيم !!!
    من دهوا دوز دالم !!!
    يه كاري كن فرزاد غيرتي شه !!! هر چند فك نكنم مثل اذريا غيرتي بشه ها !!!


موضوعات مشابه

  1. یک بار دیگر تولد | سیاوش 68 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط .سیاوش. در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 115
    آخرین نوشته: 1393,05,05, ساعت : 16:55
  2. معرفی و نقد رمان آن نیمه دیگر ... | anital کاربر انجمن
    توسط anital در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2225
    آخرین نوشته: 1393,03,14, ساعت : 18:14
  3. رمان فرصتی دیگر | امیدوار کاربر انجمن
    توسط اميدوار در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 335
    آخرین نوشته: 1392,08,11, ساعت : 20:33
  4. آن روی دیگر عشق | SaMirA.Ha کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط SaMirA.Ha در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 5
    آخرین نوشته: 1392,02,16, ساعت : 17:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •