آپلود سنتر
ابزار
دانلود رمان
تبلیغات
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1389,11,05
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,430
    میانگین پست در روز
    1.12
    محل سکونت
    همینجــــا !
    تشکر از دیگران
    9,716
    تشکر شده 3,791 در 1,222 پست

    Wink معرفی و نقد فیلم مصائب ژاندارک | The Passion of Joan of Arc

    فیلم صامت کلاسیک مصائب ژاندراک محصول فرانسه بازسازی ماجرای دستگیری، محاکمه و اعدام چهره تاریخی نامداری است که بعد از مرگ از او به عنوان یک قدیسه یاد شد. وقتی درایر به فرانسه رفت ابتدا میخواست فیلم «مصائب ژاندارک» را به صورت ناطق بسازد اما استودیوهای پاریس هنوز مانند استودیوهای هالیوود قادر به این کار نبودند. بنابراین درایر در حقیقت نماهای نزدیک را جایگزین پرسش و پاسخ میان قضات و ژان کرد.
    بیشتر فیلم «مصائب ژاندارک» به صورت اختصاصی با نمای نزدیک گرفته شده است. درایر میخواهد با این تمهید به احساس های درونی و ناپیدای شخصیت ها به خصوص ژاندارک دست یابد. تصاویر درشت از چهره ژاندارک نشاندهنده بیگناهی او و گذر کردن او از آلام و تردیدها به آرامش روحی است که این حاصل ایمان اوست. درایر می گوید: «هرکس فیلم های مرا دیده باشد، می داند که من اهمیت زیادی برای چهره انسانی قائل هستم. چهره انسانی همچون زمینی است که هرگز از اکتشاف آن خسته نخواهیم شد اصیلترین تجربهای که در یک استودیو میتوان داشت، ثبت چهرهای است که به نیروی مرموز وحی و الهام حساس است» و در جایی دیگر میگوید: « در هنر، انسان مورد اصلی دانسته میشود در فیلمهای هنری میخواهیم افراد را ببینیم و مخاطره معنوی آنان را تجربه کنیم. میخواهیم به درون آن زندگیها که بر پرده ظاهر میشوند رخنه کنیم. امیدوارم که سینما روزنهای به این جهان دیگر بگشاید.» و درایر به این اهداف با نماهای نزدیک از چهره ژاندارک میرسد در حقیقت درایر تماشاگر را در مقابل یک واقعه تاریخی قرار نمیدهد بلکه به تماشاگر درونیات انسانها را نشان میدهد کار او نفوذ از واقعیت بیرونی به حقیقت درونی است البته نماهای نزدیک مختص ژاندارک نیست به یاد بیاوریم نماهای نزدیک از چهره کشیشها به هنگام محاکمه در دادگاه را که درایر با چهره منفی آنها و سایه و روشن های صورتشان ریاکاری و تزویر آنان را نشان میدهد که به دلایلی واهی و دروغین میخواهند برای ژاندارک که به دفاع از خاکش پرداخته، حکم اعدام صادر کنند. دراینجا خیر و شر به صورت کاربرد تضادآمیز نور و تاریکی به صورت نمادینی جلوهگر میشود. بر چهره ژاندارک در دادگاه برعکس کشیشها نوری دیده میشود که بیانگر خلوص و نیت اوست. درایر در فیلمش از هرگونه گریمی بر چهره بازیگران خودداری کرد، حذف گریم از صورتها بخصوص چهره ژاندارک باعث شد چینهای پوست، سایهها، برجستگیها و خطوط صورت خود را نشان دهد و درونیات او به خوبی منعکس شود و تماشاگر به خوبی تحولات معنوی او را لمس کند. بازی رنه ماریا فالکونتی در نقش ژاندارک خیرهکننده است فالکونتی پیش از این فیلم در تئاتر بازی میکرد و بعد از این فیلم هم در فیلم دیگری بازی نکرد او در این فیلم چنان در قالب نقش فرورفته بود و با نقش زندگی میکرد که در انتها باورش شده بود که واقعاً میخواهند او را بسوزانند. بیاد بیاوریم نمای نزدیکی از چهره فالکونتی در صحنه اعدام که قطره اشکی بر چهرهاش جاری است در این صحنه فالکونتی چنان واقعی بازی کرد که همه عوامل پشت صحنه در هنگام فیلمبرداری صحنه اعدام میگریستند و درایر هم انگشت خود را با اشک فالکونتی مرطوب کرد و آن را بوسید. در فیلم و دادگاه در صحنههایی که ژاندارک هنوز تردید دارد او را از نقطه نظر قاضیها و از زاویهای رو به پایین میبینیم ولی در صحنههای بعدی که مصمم میشود تا خود را فدای ایمانش سازد ژاندارک را در نماهایی رو به بالا میبینیم. درایر در «مصائب ژاندارک» هوشیارانه از کادرهای کج هم استفاده میکند در سکانس اعدام ژاندارک وقتی شعلههای آتش بالا میگیرند چهره اشکبار ژاندارک قطع میشود به صلیبی در دست یک کشیش در کادری کج، در حالی که دود و غبار به تدریج کادر را پر میکند و بعد این نما قطع میشود به پرواز پرندگان در آسمان. بدین ترتیب از یک سو قدرتطلبی کشیشان را به شکلی مخدوش میبینیم و از دیگر سو قرائتی متحجرانه و ظالمانه از دین را در مقابل خلوص ایمان ژاندارک مییابیم. فیلم «مصائب ژاندارک» وقتی به پایان نزدیک میشود آشکارا و آگاهانه ریتم تندی به خود میگیرد، گویی ژاندارک شتابان به سوی خدای خویش میشتابد و این عکس ریتم آرام صحنههای قبلی فیلم است که درایر میخواهد روی مفاهیم معنوی و ایمان ژاندارک تامل کنیم. «مصائب ژاندارک» شاهکار درایر و از آثار برجسته تاریخ سینما است.
    نویسنده:حسین آریانی
    نمی دونم این مدلیش دیده بودید یا نه...
    ولی پروفایل واگذار شد!!:)))

  2. 2 کاربر از پست white-sky تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر فعال فرهنگ و هنر
    نوشته ها
    7,908
    میانگین پست در روز
    7.55
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از دیگران
    20,815
    تشکر شده 232,765 در 7,221 پست

    پیش فرض

    The Passion Of Joan Of Arc (مصائب ژاندارک)

    کارگردان : Carl Theodor Dreyer

    نویسنده : Carl Theodor Dreyer,Joseph Delteil

    بازیگران: Maria Falconetti,Eugene Silvain,André Berley

    خلاصه داستان :

    مصائب ژاندراک بازسازی ماجرای دستگیری،محاکمه و اعدام چهره تاریخی نامداری است که بعد از مرگ از او به عنوان یک قدیسه یاد شد و ...


    مصائب ژاندارک:وقتی درایر انگشتش را با اشکهای فالکونتی خیس کرد


    درایر زمانی گفته بود: "هر کس فیلمهای مرا دیده باشد می داند که من اهمیت زیادی برای چهره ی انسانی قائلم.در اصل چهره ی انسانی همچون زمینی ست که هرگز از کشف دوباره ی آن خسته نخواهم شد. اصیل ترین تجربه ای که در یک استودیو می توان داشت ثبت چهره ایست که به نیروی مرموز وحی الهی حساس است."

    باری درایر در تمام سالهایی که به فیلمسازی مشغول بود سعی کرد سینما را تبدیل به روزنه ای کند برای واکاوی روح انسان. در نگاه او هنر معیاری برای از سر گذراندن تجربه ای مخاطره آمیز و معنوی بود تا شور انگیز و شادخوارانه. نمایش بی پرده ی روحیات انسان ها با بینشی مذهبی و مضامینی روح انگیز قطعا او را در رسیدن به هدفش موفق ساخت. البته همه ی اینها در کنار تقبیح تعصب و تحجری مذهبی قرار داشتند. در اصل درایر به ایمانی راستین باور داشت که از هرگونه تردید، ریا و تزویر به دور باشد. مانند خودش و شخصیت های شاهکارهایش یعنی مصائب ژاندارک و پس از آن اردت. زیبایی شناسی مذهبی ای که درایر بر قامت سینما دوخت قطعا به تکامل زبان سینما کمک فراوانی کرد. هرچند هم عده ای از سانتی مانتالیسم آشکار سینمای او انتقاد کنند. هرچه باشد او پروتستانی دو آتشه بود که زیر دشوارترین آموزشهای مذهبی رشد کرده و بالیده بود. اما همانطور که اشاره شد تعصب کورکورانه و تحجری نسبت به اعتقاداتش نداشت و اینها را در آثارش به همراه تفتیش عقاید مذموم و نفرت انگیز می شمرد. در آثار مذهبی او،شخصیت های اصلی حتی گاها دچار لغزش می شدند و نسبت به باورهایشان تردید می کردند اما بعدا و پس از گذر زمانی چند باز به سرچشمه ی یقین راستینشان برمی گشتند و اینگونه رستگار می شدند. همانند رنه ماریا فالکونتی در مصائب ژاندارک که ابتدا از ترس آتش مجبور به اعتراف در مقابل مردم می شود که گمراه شده و از سوی خدا برای نجات مردم فرانسه نیامده است. اما همو در زندان و پس از اصلاح موهایش و به نوعی سبک شدن از گناه آشکارش و همچنین با دیدن تاج گلی که او را بسیار به یاد تاج خارآلود مسیح در هنگام مصلوب شدن می اندازد، اعترافش را پس می گیرد و سپس به سرعت در آتش سوزانده می شود.


    مصائب ژاندارک-که آخرین شاهکار سینمای صامت نیز به شمار می آورندش-را درایر در سال1927 و در فرانسه ساخت. البته ابتدا قرار شد آن را بصورت ناطق بسازد اما فقر استودیوهای فرانسه این امکان را به او نداد و او اجبارا آن را صامت ساخت. اجباری که به نتیجه ای شگرف انجامید. زیرا درایر نماهای نزدیک را هوشمندانه جایگزین پرسش و پاسخ میان قضات کشیش و ژان کرد و اینگونه با یک تیر دو نشان زد. یعنی هم به زیبایی شناسی موردعلاقه ی خودش که نوعی آبستره سازی در جهت واکاوی درون از طریق چهره ی بیرونی، البته با نگاهی معنوی بود، دست یازید و هم حسرت ناطق بودن فیلمش را لااقل از خودش یکی گرفت. تصاویر بسیار درشت از چهره ی فالکونتی در فیلم نشانگر بی گناهی او در مقابل اتهاماتی واهی ست که گریبانش را گرفته است. او رفته رفته و در طول پیشروی فیلم از ترسی جانکاه به آرامشی قرین ایمان دست می یابد و این را به اتکای همان نماهای منفرد و مجزا از چهره اش می توان یقین کرد. اشکهای او در آغاز از سر رستگاری و رضایت از خود نیست بلکه شامل همه ی وحشت هایی ست که او را در بر گرفته است. در اصل درایر در مصائب ژاندارک، فارغ از تمامی دستاوردهای زیبایی شناسانه اش مخاطب را در مقابل یک حادثه ی تاریخی صرف قرار نداده که یعنی شخصی بوده در قرن 15ام میلادی که در فرانسه مدعی ارتباط با خدا شده و اینگونه به رهبری نیروی مقاومت فرانسه در مقابل حکومت غاصب انگلستان رسیده و سپس از سوی ارتش انگلستان دستگیر، محاکمه و اعدام شده است. درایر در شاهکارش روح انسان را به چالش کشیده و دوربینش راصرفا در جایگاه یک چشم جستجوگر قرار نداده است. البته این نماهای درشت تنها از چهره ی ژاندارک نیست بلکه همه ی قضات دادگاه نیز اینگونه نمایش داده می شوند تا داوری درباره ی ژان و آنان از سوی مخاطبان در دو کفه ی ترازو قرار بگیرد. سایه های تندی که در نماهای نزدیک در چهره های قضات دیده می شود به گونه ای آبستره ریاکاری و تزویر آنان را در حین محاکمه ی ژان نشان می دهد. این تاریکی ها انگار که در تضاد با نور محض چهره ی بدون گریم فالکونتی با آن چین و چروک حقیقی اش، تکامل می یابند و دیده می شوند. ژاندارکی که یقین دارد از سوی خدا گمارده شده تا کشورش را نجات دهد. او باور دارد که طغیان خودش بر ضد ارزش های حاکم جامعه همان پیروزی نهایی وعده داده شده توسط مسیح است. یعنی عین همان آیه در قرآن که خدا بندگانش را به قیام علیه شرایط آزار دهنده فرا می خواند و می گوید اوضاع نابسامان آنها را تغییر نمی دهد تا زمانی خود خواستار آن باشند. پس ژاندارک قطعا یک انقلابی ست. و در نظرش این کشیشان به ظاهر قاضی هستند که ازسوی شیطان فرستاده شده اند تا او را آزار دهند. در اینجا ایمان او در جهت آرمانش است. هرچند که شاید مخاطبان فیلم با دیده ی تردید به آرمان انقلابی او بنگرند. با این حال درایر به خوبی دریافته که انسان ذاتا و در اعماق وجودش به دین و مذهب گرایش دارد. البته مذهبی که دچار دگم نشود و در طول زمان پاک و بی آلایش باقی بماند. یعنی مذهبی که شخصی چون ژاندارک را وادارد خود را فدای ایمانش کند و در اصل هدفی که به خاطرش شاید حتی مبعوث شده است. این مذهب و ایمان راستین مضحک نیست بلکه بسیار مترقی و حتی جاه طلبانه به نظر می رسد. برای همین هم هست که پس از به آتش کشیده شدن ژان و فریاد یکی از مردم حاضر در صحنه که ژان را قدیس خطاب می کند مردم یکباره یورش می آورند و با جلادان او که در ظاهر پوشش مذهبی دارند، درگیر می شوند. یعنی بینشی مذهبی که اینجا رنگ انقلابی نیز به خود گرفته است بر ضد حکومتی مذهبی که سراپا تزویر و دروغ و تحجر است به پا می خیزد. یک فرع در مقابل یک کل. دیگر هم مهم نیست که رهبر همان بینش مذهبی ادعای وحی هم کرده باشد! هرچه هست نفس عمل اوست که در مقابل دستگاهی فاسد ایستاده و دست آخر به جرم گستاخی بیش از اندازه سوزانده شده است. فارغ از دید مذهبی خود درایر، او ژان را بخاطر جسارت رشک برانگیزش ستایش می کند. برای مثال در صحنه های دادگاه زمانی که ژان هنوز تردید دارد او را از نقطه نظر قاضی ها در زاویه ای پایین تر می بینیم اما در صحنه های بعدی که مصمم می شود از هدفش دفاع کند جهت زاویه ی دوربین عوض می شود و این بار ژان را در نقطه ای بالاتر می بینیم. انگار که ایمان ژان هرچقدر هم که در زمان کنونی دمده و از رده خارج محسوب می شود، موجب ارتقای جایگاه او به عنوان یک مبارز انقلابی و از جان گذشته بوده است.


    درایر از این نقطه نظر کاملا در جهت عکس فیلمساز ایدئولوگ مشهور آن دوره یعنی آیزنشتاین قرار می گیرد. هرچند هم که در فیلم بسیار تحت تاثیر مونتاژ دیالکتیکی او بوده باشد. دو نگاه به یک روند تاریخی. درایر با نگاهی مذهبی و در چارچوب ایدئولوژی ای معنا گرا و آیزنشتاین با نگاهی مارکسیستی و فارغ از دغدغه هایی متافیزیکی. با اینکه هر دو هم در کل یک هدف داشته باشند و آن هم رسوا کردن نیات اندیشه ای متظاهرانه و نطفه بسته از سرمایه داری پشتیبان مذهب متحجرانه و متعصب بوده باشد. همانطوریکه آیزنشتاین در رزمناو پوتمکین یا اکتبر فقر و جبر تاریخی را عامل وقوع انقلاب می داند و با تدوین خاص خودش چگونگی شروع آن را با معنای سوم نشان می دهد، درایر نیز در در مصائب ژاندارک و در صحنه ی اعدام ژان با هوشیاری از مونتاژ دیالکتیک بهره می برد و با نشان دادن سه نمای پشت سر هم ژان در میان شعله های آتش و سپس نمای صلیبی در دستان یک کشیش در کادری کج درحالیکه غبار به تدریج کادر را پر می کند و سپس نمایی از پرواز پرندگان در آسمان، حسی از قدرت طلبی نفرت انگیز کشیشان را به صورتی واژگون نشان می دهد و از سویی دیگر ایمان راستین ژان را در مقابل قرائت متحجرانه ی همان کشیش صلیب به دست قرار می دهد. یعنی درایر می خواهد بگوید که حکام قدرت طلب کلیسا در یک روند تاریخی با دستاویز اجرا کردن کتاب مقدس هرکسی را که تهدیدی برای منافع خود می دیدند از سر راه بر می داشتند و هر عقیده ی مخالفی را در نطفه خفه می کردند حتی ایمان راستین یک دخترک 19 ساله را. حالا او با نگاهی مذهبی به این فرآیند می نگریست و آیزنشتاین با نگاهی رادیکال. برای همین هم هست که او آنقدر غرق در احساسات می شد که در صحنه ی سوزاندن ژان با بازی خیره کننده ی فالکونتی با اشتیاق انگشت خود را بر روی گونه های فالکونتی می لغزاند و سپس آن را می بوسد تا عمق باورهای مذهبی اش را به دیگران نشان دهد. صحنه ای که از فرط قدرت فیلمسازی درایر، در پشت صحنه همه ی عوامل اشک می ریخته اند و فالکونتی آنقدر در نقش ژاندارک فرو رفته بود که گمان می کرد که واقعا می خواهند او را آتش بزنند. بازیگری که خاستگاه اصلی اش تئاتر بود و بعد از بازی در این فیلم نیز بار دیگر به آن بازگشت و هرگز دیگر در سینما نقشی نپذیرفت زیرا در اصل به قدری ارضا شده بود که هیچ نقش دیگری نمی توانست آن چنان مقهورش کند.


    یکی دیگر از تفاوتهای درایر و آیزنشتاین هم همینجاست. دراصل درایر فردگرایی بالذات بود همانکه آیزنشتاین بدان ایمان نداشت. در سینمای او قهرمانان جایی نداشتند(البته اگر الکساندر نوسکی را نادیده بگیریم)بلکه این توده بودند که نقش مهم تری به عهده می گرفتند. همان ها که در اثر جرقه ای که شاید دلیلش گاها کم بودن آذوقه ی غذایی و بدرفتاری اربابان با آنان بود، می شوریدند و هرگز در انتظار سوزانده شدن قدیسی چون ژاندارک نمی ماندند. در سینمای او منطق حرف اول را می زد و حرف آخر را می زد و مدام حرف می زد و باز حرف میزد...

    نویسنده:رامین اعلایی


    منبع:یادداشت های یک معدنچی
    بام ذهن آدمی حیاط خانه ی خداست ....



    style
    Homa pour esfahani
    Doni.M



  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر فعال فرهنگ و هنر
    نوشته ها
    7,908
    میانگین پست در روز
    7.55
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از دیگران
    20,815
    تشکر شده 232,765 در 7,221 پست

    پیش فرض

    نگاهی به فیلم مصائب ژاندارک:شرح رهایی یک جان


    عده ای می گویند او یک ضدروشنفکر تمام عیار و به شدت منفور بورژواهای پاریسی بود و این خود فرانسوی ها بودند که او را دستگیر و محاکمه کردند و نه انگلیسی ها.عده ای دیگر معتقدند این دختر جوان که در قرن پانزدهم ادعا کرد فراخوانده شده تا فرانسه را نجات دهد و جانش را بر سر اعتقادش گذاشت برای همیشه یک قدیس بوده و خواهد ماند.هر چه هست، شرح زندگی و مرگ این بانوی نوزده ساله آنقدر جذاب و وسوسه انگیز است که از همان سال های نخستین پیدایش سینما تا همین اواخر مورد توجه سینماگران مطرح بسیاری واقع شده و کارگردانانی همچون ژرژ ملی یس، کارل تئودور درایر، روبرتو روسلینی، اتو پره مینجر، ویکتور فلمینگ، روبر برسون، ژاک ریوت و لوک بسون هرکدام به نوعی او را بر پرده نقره ای خلق کردند. گاه به صورت یک روایت کلاسیک فلمینگ، گاه در کسوت یک قدیسه کامل برسون، گاه به صورت یک قهرمان پره مینجر و یا زنی جنگجو و مردد بسون و...اما بدون شک «ژان» درایر یک شاهکار تمام عیار و اگر نگوییم بهترین یکی از ماندگارترین ژاندارک های تاریخ سینما است.«مصائب ژاندارک» ۱۹۲۸ نمونه یک اثر بین المللی سال های واپسین سینمای صامت بود و به رغم آنکه در نمایش عمومی خود «اولین اکران، ۲۱ آوریل ۱۹۲۸ کپنهاگ» شکست خورد و اقبال عمومی چندانی نیافت، معهذا به دلیل نوآوری های فوق العاده که تا آن زمان مرسوم نبود، مورد توجه قرار گرفت و طی سالیان روز به روز بر ارزش و اعتبارش افزوده گشت.کارل تئودور درایر کارگردان دانمارکی در نهمین تجربه کاری خود پس از مدت ها فعالیت به عنوان روزنامه نگار و فیلمنامه نویس و بعد از موفقیت چشمگیر فیلم سرورخانه ۱۹۲۵ به استخدام موسسه معتبر Societe Generalede films درآمد تا به میل خود در مورد یکی از سه شخصیت تاریخی «ماری آنتوانت»، «کاترین دومدیچی» و «ژاندارک» فیلمی بسازد و درایر نهایتا «ژان» را انتخاب کرد و فیلمنامه را براساس رمان ژوزف دلتیل نوشت.درایر از معدود افرادی بود که در دوران جذب کارگردانانی مشهور چون لانگ، مورنائو، افولس و... به هالیوود به آنجا نرفت و در اروپا ماند و در طول ساخت شاهکارش از افراد صاحب سبکی بهره می برد.وی با همراهی رودولف ماتر فیلمبردار مشهور لهستانی و هرمان وارم طراح صحنه متبحر آلمانی کابینه دکتر کالیگاری، دانشجوی پراگ و.... و با استفاده از حرکات پیچیده دوربین به سبک جنبش آوانگارد فرانسوی و طراحی های اکسپرسیونیستی و میزانسن آلمانی و مونتاژ شوروی که از علاقه درایر به آیزنشتاین و گریفیث نشٲت می گرفت و همچنین با بهره گیری از بازی بسیار قدرتمند و ماندگار ماریا فالکونتی و نماهای درشتی که از وی در پس زمینه سفید و خالی می گرفت فضای سرد و خشک و خالی و وحشت انگیز دادگاه، مظلومیت و قربانی بودن ژان، خشونت فراوان اعضای هیات حاکمه و در یک کلام درونیات آنان را به بهترین نحو نمایش داد. درایر با استفاده از کلوزآپ های چهره بدون گریم فالکونتی در پس زمینه سرد و سفید دیوارهای زمخت دادگاه و با استفاده از فیلم خام پانکروماتیک و نمایش خشونت و بلاهت اعضای دادگاه و دکورهای عظیم قلعه که در ابعاد واقعی ساخته شده بودند، بیش از هر چیز بر تنهایی ژان و مخالفت خود با تعصب بیش از حد و کورکورانه پافشاری کرد. ماریا فالکونتی با آن چهره نازیبا اما به شدت رنجور و دردمندش و با بازی تئاتری خود، سرگردانی، آشفتگی و تردید ژان و ظلمی را که به او روا می داشتند به نحوی چشمگیر نشان داد. وی که بنا بر دعوت درایر و پس از تماشای یکی از تئاترهایش یک کمدی مدرن توسط او، در اولین نقش سینمایی اش ظاهر شد و البته بسیار هم آزار دید، پس از بازی در این فیلم دیگر در هیچ اثر سینمایی ظاهر نشد، اما یک بار دیگر در تئاتر نقش «سنت ژان» را بازی کرد.فالکونتی به قدری برای بازی در نقش دوشیزه اورلئان از خود انرژی گذاشت و جسارت به خرج داد که گویی پس از آن دیگر توانی نداشت. وی که با مدیوم سینما آشنا نبود و همواره در تئاتر فعالیت می کرد، نمی توانست خود را با آن وفق دهد. دوربین ماند در تمامی صحنه ها به دنبال کوچکترین حرکت اجزای صورت اوست. و یکی از زیباترین لحظات فیلم، صحنه ای است که موهای ژان را می تراشند و او را شکنجه می دهند. نماهای نزدیک ابزارآلات شکنجه، چهره های مخوف کشیشان و چشمان درشت و غمبار ژان، بیشترین میزان همدردی با او را پدید می آورد. کاری که فالکونتی با هدایت درایر انجام داد، هیچ گاه به همان قوت در بازی ژاندارک های دیگر اینگرید برگمن، جین سیبرگ، ویلایوویچ و... تکرار نشد. یکی از ایرادات وارد بر فیلم آن است که بیش از حد به دیالوگ وابسته است. هرچند که ظاهرا برای دریافت عمیق تر و کامل مخاطب با مصائب ژان، وجود این همه گفت وگو در کنار نماهای درشت از چهره وی، اجتناب ناپذیر به نظر می آمد. یکی دیگر از بازیگران مطرح فیلم، «آنتونن آرتو» نمایشنامه نویس و شاعر فرانسوی بود که بازی گیرایی را در نقش «برادر ماسیو» دوست و همراه ژاندارک، به نمایش گذاشت. در طول مدت زمان نسبتا طولانی فیلم ۱۱۰ دقیقه، تنها آخرین روز زندگی ژاندارک، چگونگی محاکمه و به آتش کشیدن او به تصویر درمی آید. درایر چه در این اثر و چه در آثار دیگرش همواره به آنچه معتقد بود، وفادار ماند. وی اعتقاد چندانی به این دنیا نداشت و ایمان فردی را بسیار باور داشت.

    نویسنده:مهتاب ساوجی


    منبع:روزنامه شرق،شماره 826 به تاریخ 14/5/85،صفحه 17 (تئاتر و تلویزیون)

  5. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر فعال فرهنگ و هنر
    نوشته ها
    7,908
    میانگین پست در روز
    7.55
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از دیگران
    20,815
    تشکر شده 232,765 در 7,221 پست

    پیش فرض

    تحلیل مفهومی مصائب ژان دارک


    واپسگرایی


    زمانی که دریر با Societé General de Films در فرانسه قرارداد بست، سه موضوع به او پیشنهاد شد: ماری آنتوانت، کاترین دو مدیسی و ژان دارک. دریر Pierre Champion را به عنوان مشاور تاریخی خود برگزید و تصمیم گرفت فیلمی در مورد آخرین روزهای زندگی قدیسه بسازد. او با همکاری Joseph Detteil و براساس مکالمات واقعی دادگاه، فیلم نامه را نوشت. دریر به دنبال هنرپیشه زن ناشناسی برای نقش گشت (رنه فالکونتی)، مقاله های بسیاری در مورد تکنیک و هنرپیشگان نوشت، بارها صحنه های مختلف را برداشت کرد، عکس برداری و ریتم حوادث را آزمایش نمود. نتیجه کار (ژان دارک) خارق العاده بود. زیرا در این اثر، شاهد دیدگاهی کامل، زیبا و هماهنگ هستیم که توسط تصاویری ناب بسط داده شده و هماهنگی سیستماتیک فکری در میزآنسن آن دیده می شود.


    دریر مصائب ژان دارک یا قربانی شدن او و عمل عاشقانه اش را تعریف می کند. فیلم داستان آخرین دادگاه ژان دارک، زنی که 23 می 1430 به دست دوک بورگنی افتاد و به انگلیسیها تحویل داده شد را تعریف می کند. او توسط دادگاه کلیسایی روآن که تحت اختیار انگلیسی ها بود، محکوم به ارتداد، کفر، جادوگری و اتهامات دیگری شد. دریر با استفاده از متن های اصلی دادگاه و به کار گرفتن لباس ها و صحنه پردازی، این مفهوم تاریخی را برجسته ساخت.


    او برای اولین بار در سینما، فیلمی پان کروماتیک[1] (به خصوص در اولین پلان های فیلم) ساخت که تفاوت آن با فیلم های پیشین این بود که اجازه می داد هنرپیشگان گریم نداشته باشند که عاملی اصلی برای حمایت از دلایل دریر مبنی بر اصرار او به کلوزآپ بود. او فرض می کرد که اساس فیلم پیشرفت معنوی روح انسان است و تنها راه نشان دادن این پیشرفت از طریق صورت های بدون گریم از ابتدایی ترین پلان های فیلم بود تا بیننده بتواند شاهد هر حرکت صورت، هر ژست و یا کوچکترین چیزی که در مورد درون افراد با ما صحبت میکند، باشد.


    دریر در طرح فیلم همه این موارد و بسیاری موارد دیگر را در نظر می گیرد. به این دلیل فیلمش بسیار فراتر از فیلمی تاریخی است. اگر ما ایده قضاوت را آنچنان که بوده به تصویر می کشیم، آنگاه هر جمله تراژیک این قدیسه کاتولیک، دادگاه تفتیش عقاید، دانشگاه پاریس و دولت انگلیس که همه چیز را برنامه ریزی کرده بود، مفهومی امروزی دارد، نه مفهومی قرون وسطی یی.


    سوال این است: آیا ما با ژان دارک همزادپنداری می کنیم؟ دیدن یک ماجرای تاریخی همیشه منجر به تفکر در مورد زمان حال می گردد. اگر سال 1928 را زمان حال فرض کنیم، برای دریر، روایت دیگر جزئی از ارزش های آیینی سینما نبود. سینما برای نمایش روح آن دوره از ایده نگرش در دنیایی شکافته شده بهره می جست. گریفیث و دریر نیز اینگونه می اندیشیدند. سینما می توانست به عنوان عکسی واقعی، حقیقت را نمایش دهد، ولی برای بیان تفکر زیربنایی در مورد دنیای تکه تکه آن زمان و ارضای نیازهای سمبولیک، احتیاج به قراردادن عباراتی در بین صحنه ها بود. روح آن دوره شک گرایی را به عنوان پدر نادانی پرورش می داد. اگر فرض کنیم که حقیقت محض قابل نمایش است چه ابزاری بهتر از سینما برای نشان دادن شک گرایی وجود دارد؟ می دانیم که تاریخ گرایی توهمی بیش نیست زیرا ما با دست نوشته هایی ناتمام سرو کار داریم. در یک طرح مدرن، جنبه های پراهمیت تحت عنوان محدودیت رد می شوند. اینگونه است زیرا ایده "مکاشفه مسیحیت" مانند بمبی ساعتی که نمی دانیم کی منفجر می شود، کاملاً با ایده های مدرن و پیشرفت و تغییر مخالف است.


    بنابراین بار دیگر سوال خود را تکرار می کنیم: آیا ما با ژان دارک همزادپنداری می کنیم؟ در اینجا جواب بسیار پیچیده می شود. دریر چون می داند که بینندگان او به این سوال پاسخ می دهند، پرسش را مطرح می کند.


    در صحنه ای می بینیم که یکی از قضات دادگاه عینکی غیرقابل قبول برای قرن 15 به چشم دارد. آیا این اشتباهی است که دریر متوجه نشده است؟ بدون شک آن عینک یک اشتباه است. از اولین پلان دریر با نشان دادن پاهای در زنجیر، انجیل در معرض نمایش به عنوان تایید روند دادگاه، تراولینگ خشمگین از صورت های اهانت آمیز بازجویان، به ما می فهماند که ژان دارک هیچ شانسی ندارد. تراولینگ های بی پایان از چهره ای به چهره تهدیدکننده تر، توهین آمیزتر و چندش آورتر، درست زمانی که بی هیچ ترحمی از ژن بازجویی می کنند. ژن در پاسخ به سوالی که سنش را می خواهد، می گوید: 19 سال و تاکید می کند"فکر می کنم"، یعنی: "به نظرم می آید که 19 سال دارم". ژن در دادگاهی محاکمه می شود که متشکل از 40 دکتر در رشته الهیات، 6 اسقف، دهها پزشک است، نیرویی بسیار بیش تر از تعداد لازم برای محاکمه یک دختر دهاتی کوچک و به دور از مراکز قدرت که همراه با خانواده اش در میان جنگ های 100 ساله در اورلئان زندگی می کرد. آنها ژن را بازجویی نموده و سعی می کنند تا او را مجبور به اعتراف نمایند و یا باعث شوند که او در حرف هایش خطایی مرتکب شود تا او را به جرم کفر محکوم نمایند. ژن هیچ مدافعی ندارد، او تنها است، نکته ای که ژن در موقعیت های مختلف با تمسخر یادآور می شد. این مطلب را دریر در این گفتگو نمایش می دهد:


    قاضی (بعد از تصدیق ژن): خوب، پس خدا از انگلیسی ها متنفر است؟


    ژن: خدا از هیچکس متنفر نیست، ولی بی عدالتی را مجازات می کند.


    قاضی: شما خود را در مقام بخشایش خداوندی می بینید؟ (یک کشیش اعتراف گیرنده به ژن می گوید که مراقب این تله باشد)


    ژن (بعد از اندکی تفکر): اگر من در مقام بخشیده شدن باشم، از خدا می خواهم که مرا در همان وضعیت نگاه دارد و اگر نباشم،امیدوارم که آن را به من اعطا نماید.


    دادگاه نمی داند که در مقابل این حرف چگونه عکس العمل نشان دهد. پاسخ ژن به علت اینکه پویا است، جوابی کامل می باشد. او اگر به این سوال جواب مثبت می داد، او را به جادوگری متهم می کردند و اگر پاسخ منفی بود، او خود را دروغگو و حقه باز جلوه می داد. ژن دارک مانند دریر جواب می دهد: این تنها راهی است که می توان به این معما نزدیک شد. حتی لحظات اولیه پلان ابتدایی نیز به ما نشان می دهد که امکان جواب دادن نیست. ژن به مانند دریر از سادگی و غیرقابل بیان بودن موضوع لذت می برد.


    چهره درخشان ژن توسط دوربینی نزدیک و از پایین فیلم برداری شده و قاضی ها برداشتی مصنوعی دارند و اخلاقیات محکم ژن را به استهزا می گیرند. دوربین مفهومی وارونه را القا می کند، قاضی ها شبیه به ناودان های کله اژدری کلیسا هستند.


    چند وقت پیش مقاله ای در مورد سوپرمن و مشکل "خوب بودن" نوشتیم که در آن سختی های کار بر روی مشخصات قابل شناسایی "نیکی" تشریح شده بود. برای دریر که معما را از طریق مخالفت و غفلت به تصویر می کشد و برجسته ترین مشخصه اثرش را سردرگمی درنظر می گیرد، احتمال وجود "نیکی" موضوعی است که به حل آن می پردازد. او بار دیگر خود را به فضای دوره اش تحمیل می کند. دریر تشریفات، فضل نمایی و اسکولاستیسیسم (فلسفه درک حقایق) دادگاه را برای ارج نهادن به "نیکی" ژاندارک نشان می دهد. دریر با فیلم برداری روشن و بی نظیر به شخصیت ها نزدیک می شود تا عمق خلوص و پاکی را در ژن و بالعکس فساد را در دست اندکاران قدرت زمینی نشان دهد. خنده، طعنه و تمسخر قضات که مانند گله سگی بینوا هستند، نشانه ای است برای نمایش شخصیت های دست دوم که برخلاف میلشان مجبور به شرکت در دادگاه بوده و قسمتی از آن را تشکیل می دهند. شخصیت هایی که میل دارند به ژان دارک کمک کنند اما به علت ترس از اسقف Cauchion و قدرت انگلیس موفق نمی شوند.


    فیلم اسطوره مدرنی است که با بهرگیری از هنرمطرح ساختن اصولی سست به سنت و احساسات مذهبی طعنه می زند و به تناوب انسان را به سمت تفکر، مسئله زجر، مشکلات افشاگری یا هرگونه نیم نگاهی که حس نزدیکی به اوج ناهماهنگی این کارناوال دنیوی را برانگیزد، سوق می دهد. ژان نیز مانند مسیح به دست مردانی که لایق قربانی کردن و مصائب او نیستند، می میرد. دریر اصول قابل تفکری را به نمایش می گذارد: انجام وظیفه ژان دارک به آتش منتهی می شود، ولی رستاخیز و زندگی جاودانه و تخطی ناپذیر در انتظار اوست. ولی آنچه به گردن ماست ادامه راه و شناخت هویت خودمان است.


    ژان دریر از طریق زجر مسائلی از زندگی گذشته اش مانند معضل بدی، درد و شادی را یادآوری می کند. اینها همراه ژان هستند، او آنها را دیده و می بیند. استادی دریر از این جهت است که او این احساسات را (نه از طریق فلاش بک و نه از طریق رویا یا میل و خواست) به تصویر نمی کشد و از این طریق کارکرد احساسات غایب و عدم تفاهم دادگاه را تقویت می کند. همچنین انتخاب طرح هایی مانند تحقیقات موبه مو درمورد چیزی که قابل بیان نیست و درمورد خفگی موجود به واسطه منطقی که ارضا نشده، نیز در همان راستا است.


    در اینجا یک فرض دیگر سینمای کلاسیک نیز دیده می شود: از خود بی خود شدن، کاری که ژان دارک در تمام فیلم به نمایش می گذارد. صحنه ای که در آن نامه تقلبی شاه را به ژان نشان می دهند و ما اسقف را می بینیم که از طریق آینه ای با حالتی اهریمنی جاسوسی او را می کند، تصادفی نیست. در این صحنه نیت، نمایش بیگانه بودن است.


    هنر فیلم، بازی نگاه ها است که در آخر به درون ما راه می جوید. شخصیت های دریر می بینند ولی نمی نگرند. ژان به چیزی فرای مادیات می نگرد و نگاهش از خارج صحنه پاسخ داده می شود. اصرار دادگاه مبنی بر دانستن این مطلب که آیا ژان می بیند و نمی تواند انتقال دهد، از نظر دریر دلیلی بر سقوط تفکر غربی است. دادگاه حتی با در نظرگرفتن تمامی پیامدها نیز، وظیفه علنی نمودن راز ژان دارک را به خود تحمیل می کند. چون این راز قابل انتقال نیست، پس تصمیم می گیرد آن را از میان بردارد.


    یکی از بزرگترین شایستگی های دریر اجتناب از وسوسه بزرگنمایی است. برای نمایش این کار موضوع مذهبی را با معناهای مدرن، انسانی می کند و مسائل روزمره مردم را در اولین پلان به نمایش می گذارد. او عرفان را خارج از فیلم، در نگاه ژان دارک و در لحظات سمبولیک مشخصی جدا از میزآن سن قرار می دهد. با این روش دریر مطمئن است که می تواند سررشته داستان را بدون درگیر شدن با جزئیات معنوی که فاکتوری مهم در داستان اصلی است، در دست گیرد.


    طریقه ورود شخصیت ها به صحنه اول فیلم که به سختی مقدمه ای است برای برقرار ساختن شرایطی مبارزه جو، حائز اهمیت زیادی نیست. دریر سعی در نمایش مکانی دارد که هم جنبه سمبولیک داشته (از طریق اولین پلان ها و همچنین طراحی تئاتری) و هم حالت روزمرگی داشته باشد.


    او موفق به خلق اثری هنری نمی شود، ولی نگرشی جدید به سینما را ایجاد می کند. این روش تیزهوشانه علائمی را نمایش می دهد که نظرات نویسنده را منتقل می نماید و به سمبل تبدیل می گردد. اینگونه می توان ریتم، تراولینگ، کلوزآپ، کادربندی ها، بازی های نور و سایه، طول مدت پلان ها، جهت بازی ها و المان های دیگری که دریر در پیشرفت کار عرضه می کند را توجیه کرد. او بروی موضوع هایی مانند غایب بودن حسی یا چیزی، نبود مسائل شهودی، دورشدن از هنر و عدم نمایش مراتب والای معنوی کار می کند. در هیچ لحظه ای از فیلم سمبل ها به دنبال شخصیت ها نمی روند.


    در پس نقاب هایی چون تغییر اوضاع محاکمه، بیانات، بازجویی ها، پاسخ های ژان، مجازات، پشیمانی و غیره نوعی حالت روحانی نهفته است. حسی مبنی بر فقدان معنویت در تمام امور مرتبط با محاکمه نهفته است که برای اینکه نه ژن و نه ما اتهامات واقعی را درک نماییم، کافی است. پاسخ سوال های قضات قانع کننده نیست، زیرا جواب های ممکن فراتر از منطقیات هستند و از آنچه این دنیا می پذیرد و یا حاضر است که بپذیرد، فاصله دارند. دریر می خواهد بیننده احساس انزوا کند، می خواهد که ما با نگاه ژان همزادپنداری کنیم، می خواهد ما در دیگری گم شویم تا بتوانیم نبود کشف و شهود در اولین پلان را فراموش کنیم. به گفته Huizinga، دریر پاییز قرون وسطی و مدرنسیسمی که خواستگاه سینما است را در موازات یکدیگر قرار می دهد.

    ترجمه:شیرین آیت اللهی


    منبع:دوهفته نامه الکترونیکی تحلیل فیلم

  6. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر فعال فرهنگ و هنر
    نوشته ها
    7,908
    میانگین پست در روز
    7.55
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از دیگران
    20,815
    تشکر شده 232,765 در 7,221 پست

    پیش فرض

    -تحلیل و بررسی جامع فیلم « مصائب ژاندارک» از نظر فرم و محتوا


    داستان فیلم


    سال 1431 است و ارتش اشغالگر انگلیس محاکمه ای فرمایشی برپا می کند تا رهبر نیروهای مقاومت فرانسوی، یعنی زنی روستایی به نام "ژان" را به قتل برساند. محاکمه 18 ماه طول کشیده و در روز آخر، قاضیان که کشیشان دست نشانده فرانسوی ها هستند می خواهند "ژان" را وادار کنند که زیر اعتراف نامه ای را امضاکند. با امضای اعتراف نامه، "ژان" در واقع الهاماتی را که از سوی خداوند به او نازل می شده، منکر خواهد شد. "ژان" به ناچار و برای مستفیض شدن از تشریفات مذهبی اعتراف نامه را امضا می کند. اما بعد دوباره اوضاع به شکل سابقش باز می گردد و در نتیجه "ژان" در میان شعله های آتش سوزانده می شود.


    چند نکته درباره چگونگی ساخته شدن فیلم


    فیلم "مصائب ژاندارک" معروف ترین و یکی از بهترین آثار "کارل تئودور درایر" کارگردان بزرگ دانمارکی است. فیلم داستان زندگی زنی است که در طول تاریخ فقط مریم مجدلیه از او معروف تر است در مورد او فیلم های زیادی ساخته شده که اولین آن در سال 1900 و توسط "ژرژ مه لیس" بوده است اما دیدگاه "درایر" در این فیلم با تمامی نسخه های ژاندارک تفاوت عمده دارد و تنها نسخه ای که تاحدودی به این اثر نزدیک است فیلمی است به نام "محاکمه ژاندارک" اثر "روبر برسون" که در سال 1962 ساخته شده است.


    نقش "ژان" را بازیگری به نام "رنه فالکونتی" (1946 _1892) بازی کرد که بازیگر کمدی تئاتر بود و این فیلم نخستین و آخرین فیلم او به شمار می رود! در آغاز قرار بود این نقش را "لیلیان گیش" - بازیگر محبوب گریفیث- بازی کند تا اینکه "درایر" بر حسب تصادف به "فالکونتی" برخورد کرد و قرار شد که "فالکونتی" خود "ژان" بشود پس شرایط و دکورها را طوری طراحی کرد تا "فالکونتی" به حال یک قدیسه دست پیداکند. نکته جالب آن بود که ادامه همکاری می توانست حتی به سوزانده شدن بازیگر منتهی شود! یعنی "فالکونتی" به گونه ای در نقش خود غرق شده بود که خود را برای سوزانده شدن آماده کرده بود. البته این طور نشد اما "فالکونتی"، بعدها وضع روحی مساعدی پیدا نکرد و قادر به ظاهر شدن در هیچ نقشی نشد.


    گفته شده بازی "فالکونتی" در این نقش بسیار زیباست به گونه ای که "اینگرید برگمن" بازیگر نسخه 1948 به کارگردانی "ویکتور فلمینگ" این اثر گفته: «اگر قبل از بازی ام در این نقش این فیلم را دیده بودم هرگز این نقش را بازی نمی کردم»


    نسخه های دیگر


    از نسخه های گوناگونی که پیرامون زندگی و مرگ ژاندارک ساخته شده می توان به این ها اشاره کرد:


    ژاندارک(ژرژ مه لیس 1900) / ژاندارک با بازی اینگرید برگمن(ویکتور فلیمینگ 1948) ژان در آتش (روبرتو روسلینی 1954) / سنت ژان (اتو پره مینجر 1957) / محاکمه ژاندارک (روبر برسون 1962) / ژاندارک (ژاک ریوت 1994 در 6 ساعت ) /داستان ژاندارک (لوک بسون 1999)

    چند نکته درباره کارگردان


    "کارل تئودر درایر" فیلمساز دانمارکی یکی از بزرگان تاریخ سینماست. او فیلمسازی مذهبی است که تاثیر زیباییشناسی فراوانی بر تکامل زبان سینما داشته است و آثارش هنوز در زمره بهترینهای تاریخ سینما است. در فیلمهای "درایر"، مضامین معنوی، ایمان راستین به خداوند، معجزات معنوی و پذیرش مشیت الهی در کنار تقبیح تعصب و تحجر مذهبی از عناصر اصلی هستند؛ شاید معناگراترین جلوه آثار درایر معجزه پایانی فیلم «اُردت» باشد که به گونه ای جدی او را در این حیطه قابل بحث میسازد. "درایر" در فیلمهایش ایمان راستین را از ایمانی آلوده به تعصبات کور جدا میکند و به ستایش آن میپردازد. شخصیتهای او در سیر معنویشان گاه دچار تردیدهای میشوند (مانند ژاندارک) اما باز، ایمان و عشق آنها به خداوند راه را به آنها مینمایاند.


    گاه شخصیتهای "درایر" آنقدر بیآلایش و دور از ظواهر زندگی هستند که شوریده مینمایند و این دستاورد ایمان راستین آنها است، مانند شخصیت اصلی فیلم «اردت» که ایمان بیآلایش او به معجزه میانجامد.


    "درایر" در سوم فوریه 1899 در کپنهاگ دانمارک به دنیا آمد. مادرش به هنگام زایمان درگذشت زوج سالخوردهای نوزاد را به فرزندی پذیرفتند والدین جدید او پیرو لوتر بودند و او را تحت تربیتی به شدت مذهبی بزرگ کردند. در جوانی شغلهای گوناگونی داشت از جمله به عنوان نوازنده پیانو در یک کافه یا مدتی کارمند تلگراف شمال بود تا اینکه مشغول خبرنگاری شد. گزارشها و مقالههای ورزشی، تئاتری و سینمایی او پرطرفدار بود.


    در سال 1912 نظر تهیهکنندگان دانمارکی به استعداد او جلب شد، اول در تهیه میاننویس فیلمهای صامت دعوت به همکاری شد و سپس 25 فیلمنامه نوشت که همه آنها توسط فیلمسازان گوناگون به فیلم برگردانده شد تا اینکه "درایر" توانست در سال 1919نخستین فیلمش را کارگردانی کند؛ او با اینکه فیلمسازی مذهبی بود و عقاید پروتستانی شدیدی داشت اما در آثار مذهبی خود تحجر، تعصب کورکورانه و تفتیش عقاید در اعتقادات دینی را مردود می شمرد.


    حرکات پیچیده دوربین، نورپردازی های درخشان، دکورهای بزرگ و القاگر و تدوین ضد سنتی از ویژگی های بارز آثار "درایر" و نیز فیلم مورد اشاره به شمار می روند.


    دیگر فیلم های بلند "درایر" عبارتند از:


    1919: رئیس، برگهایی از دفتر شیطان،1920: بیوه کشیش، 1922: یکدیگر را دوست بدارید، یکی بود یکی نبود، 1924: میکائیل، 1925: ارباب خانه، 1926: عروس گلومدال، 1927: مصائب ژاندارک، 1932: خون آشام، 1943: روز خشم، 1945، دو نفر، 1955: کلام (اردت)، 1964: گرترود


    در اینجا به بررسی فیلم "مصائب ژاندارک" که یکی از سه فیلم شاخص "درایر" که دارای تم مذهبی هستند و از بهترین آثار او به شمار می روند، میپردازم:


    تحلیل فیلم


    فیلم صامت کلاسیک "مصائب ژاندراک" محصول فرانسه بازسازی ماجرای دستگیری، محاکمه و اعدام چهره تاریخی نامداری است که بعد از مرگ از او به عنوان یک قدیسه یاد شد. وقتی درایر به فرانسه رفت ابتدا میخواست فیلم «مصائب ژاندارک» را به صورت ناطق بسازد اما استودیوهای پاریس در آن زمان برخلاف استودیوهای هالیوود نمی توانستند این کار را انجام دهند. بنابراین "درایر" در حقیقت نماهای نزدیک را جایگزین پرسش و پاسخ میان قضات و "ژان" کرد.


    نماهای درشت/ بسته (Cu)


    می دانیم که یکی از ویژگی های اساسی سینما که آنرا از تئاتر متمایز می کند قابلیت نشان دادن و یا تاکید بر نمای درشت چهره بازیگر و یا عناصر دیگر صحنه است. نمای نزدیک شکل ظاهری و هویت فیزیکی شخصیت و جزئیات حرکت او را بیش از سایر نماها نشان می دهد. این ویژگی باعث می شود از طریق جزئیات فیزیکی چهره بازیگر، ما به عواطف، روحیات، واکنش ها و نیز جهت نگاه او پی ببریم و حتی از اندیشه ها و درونیات او با خبر شویم.


    بیشتر فیلم «مصائب ژاندارک» به صورت اختصاصی با نمای نزدیک گرفته شده است. درایر میخواهد با این تمهید به احساس های درونی و ناپیدای شخصیت ها به خصوص ژاندارک دست یابد. از نمای نزدیک برای نمایش تأثر بر انگیز شخصیت، افکار وآلام ژاندارک و نیز طینت خبیث و پلید دشمنان او در جریان محاکمه و به آتش کشیدن او بسیار بهره برد. بر خلاف فیلم های دیگر معاصر و تاریخ سینما بیشتر نماهای این فیلم نمای درشت (Cu) است.


    تصاویر درشت از چهره ژاندارک نشان دهنده بیگناهی او و گذر کردن او از آلام و تردیدها به آرامش روحی است که این نتیجه ایمان اوست.


    "درایر" می گوید: «هرکس فیلم های مرا دیده باشد، می داند که من اهمیت زیادی برای چهره انسانی قائل هستم. چهره انسانی همچون زمینی است که هرگز از اکتشاف آن خسته نخواهیم شد.


    اصیلترین تجربهای که در یک استودیو میتوان داشت، ثبت چهرهای است که به نیروی مرموز وحی و الهام حساس است» و در جایی دیگر میگوید: « در هنر، انسان مورد اصلی دانسته میشود در فیلمهای هنری میخواهیم افراد را ببینیم و مخاطره معنوی آنان را تجربه کنیم. میخواهیم به درون آن زندگیها که بر پرده ظاهر میشوند رخنه کنیم. امیدوارم که سینما روزنهای به این جهان دیگر بگشاید.»


    بنابراین می توان گفت که "درایر" به این اهداف با نماهای نزدیک از چهره ژاندارک میرسد در حقیقت "درایر" تماشاگر را در مقابل یک واقعه تاریخی قرار نمیدهد بلکه به تماشاگر درونیات انسانها را نشان میدهد کار او نفوذ از واقعیت بیرونی به حقیقت درونی است.


    البته در این فیلم نماهای نزدیک، تنها ویژه ژاندارک نیست؛ بلکه "درایر" با کمک نماهای نزدیک و نیز سایه روشن ها از چهره کشیشها به هنگام محاکمه در دادگاه، ریاکاری، تزویر، چهره منفی و غیر انسانی آنها را به خوبی نشان می دهد؛ آن هم کاراکترهایی که به دلایلی واهی و دروغین میخواهند برای ژاندارک که به دفاع از خاکش پرداخته، حکم اعدام صادر کنند.


    در بیشتر نماهایی که در دادگاه از ژاندارک و برگزار کنندگان دادگاه گرفته شده، خیر و شر به صورت کاربرد تضادآمیز نور و تاریکی به صورتی نمادین جلوهگر میشود.


    در بیشتر نماهایی که از چهره ژاندارک در دادگاه گرفته شده برعکس کشیشها نوری دیده میشود که بیانگر پاکی نیت اوست.


    بیاد بیاوریم نمای نزدیکی از چهره فالکونتی / ژان در صحنه اعدام که قطره اشکی بر چهرهاش جاری است.


    گفته شده در این صحنه "فالکونتی" چنان واقعی بازی کرد که همه عوامل پشت صحنه در هنگام فیلمبرداری صحنه اعدام میگریستند و "درایر" هم انگشت خود را با اشک "فالکونتی" مرطوب کرد و آن را بوسید.


    میزانسن


    یکی از میزانسن های هوشمندانه و سینمایی فیلم در همان آغاز شکل می گیرد، اشاره ام به صحنه ای است که "ژان" وارد دادگاه می شود و ما او را محصور بین دو سرنیزه – سرباز ها دیده نمی شوند- می بینیم و البته پنجره که با چند میله مسدود شده در پس زمینه دیده می شود، این میزانسن به خوبی گویای این مطلب است که برای "ژان" راه نجاتی نیست!


    نمونه دیگر زمانی است که یکی از پیرمردهایی که از سران دادگاه است به نزد "ژان" می رود که به اتاق دیگری برده شده است؛ پیش از ورود پیرمرد، "ژان" گریه کرده ولی با دیدن سایه میله های پنجره در کف اتاق که به شکل "صلیب" شده آرام گرفته است؛ پیرمرد وارد اتاق شده، کمی با "ژان" صحبت می کند ولی هنگام بیرون رفتن نزدیک است پا روی آن "صلیب سایه ای" بگذارد که کارگردان با ترفندی سایه را محو می کند! این میزانسن نیز گویای ناآگاهی و عدم شناخت سران کلیسا و دادگاه به اصل و ریشه دین و مذهب است!


    در فصل دادگاه صحنه ای است که سربازان آمد و شد می کنند، در این صحنه تاکید چند باره دوربین بر سرنیزه هایی که سربازانشان دیده نمی شوند، قابل تأمل است گویی "درایر" با این میزانسن می خواهد توجه ما را به این نکته جلب کند که با سیستمی متعصب و انحصارگرا و خشن روبرو هستیم و اینکه آدمها و سربازان چه کسانی هستند چندان مهم نیست!


    همچنین در فصل دادگاه، بیننده ی میزانسن هایی هستیم که همه بازیگران/ کاراکترهای آن مرد هستند، و تنها "ژان" زنی تنها در میان آنهاست؛ یعنی گروه زیادی از مردان(سربازان، کشیشان و... ) برای محاکمه یک زن گرد هم آمده اند که این خود نشانه دیگری است از یک جامعه متعصب، خشن و مردسالار!


    فیلمبرداری


    در این فیلم به کمک نورپردازی (نور و سایه) حرکت بازیگران و پوزیش آنها در قاب، عمق و حجم تصاویر و صحنه به خوبی نمایش داده شده است.


    حرکات آونگی دوربین نیز از ویژگی های فیلم به شمار می رود، برای نمونه می توان به همان دقایق نخستین فیلم اشاره کرد یعنی نمایی که یکی از سربازان حاضر در دادگاه با خشونت و حالتی تهدید آمیز با "ژان" صحبت می کند، در اینجا واکنش و بازی بازیگر نقش "ژان" به گونه ای است که گویی کابوس می بیند!


    قاب بندی


    تکرار برخی از قاب بندی ها در این فیلم کاربردی همچون موتیف پیدا کرده که به ساختار فیلم یکپارچگی می بخشد؛ در این راستا می توان به نماهای خیلی نزدیک از "ژان" اشاره کرد که "درایر" آنها را به صورتی وسواسی در سراسر فیلم بکار برده است.


    کارگردان فیلم، در پاره ای از قاب بندی های خود از زوایای غیرمتعارف بهره می برد؛ چنین برمی آید که گویا "درایر" می دانسته که چشم ما از بازی های فرمال یک تصویر/نما/قاب که در نتیجه زوایای نامعمول از اشیاء و عناصر معمولی است لذت می برد! از این رو در فیلم "مصائب ژاندارک" با قاب بندی های وارونه ای روبرو می شویم که زاویه دید هیچکدام از کاراکترها نیستند بلکه بیشتر تجربه کارگردان در آفرینش گونه ای از قاب بندی به شمار می رود!


    برای نمونه می توان به چند مورد از قاب بندی های صحنه های پایانی فیلم اشاره کرد، مانند قاب هایی که مردم را در راه رفتن به سوی قتلگاه "ژان" نشان می دهد که کاراکترها کاملآ وارونه دیده می شوند.


    مونتاژ


    "درایر" در این فیلم تحت تأثیر هنر مونتاژی بود که از تماشای فیلم "کولشُف" روسی یعنی "به نام قانون" آموخته بود؛ ویژگی مونتاژ فیلم "کولشُف" به گونه ای بود که از طریق مونتاژ، فضای دراماتیک گسترش می یافت.


    این فیلم همچنین به گونه ای تدوین شده که در صحنه های دادگاه احساس ابهام و عدم قطعیت به بیننده می دهد، چنانکه در صحنه دادگاه هیچگاه موقعیت مکانی "ژان" و برگزارکنندگان دادگاه نسبت به یکدیگر به آشکار نشان داه نمی شود! این ویژگی به دلیل بکارگیری پس زمینه سفید و نماهای بسته ایجاد شده است.


    گفته شده که "درایر" و فیلمبردارش "رودولف ماته" برای ایجاد پس زمینه سفید، علاوه بر نورپردازی از نگاتیوهای با کنتراست بالا که آن زمان تازه به بازار آمده بود، بهره بردند.


    دکور و وسایل صحنه


    دکورهای این فیلم به گونه ای یادآور دکورهای تئاتر ها قرون وسطی هستند! برای نمونه دکورهای صحنه محاکمه در گورستان بسیار غیرواقعی، سنگی و غول آسا به نظر می رسند که البته با روح کلی و فضای حاکم بر صحنه همخوان و هماهنگ است.


    یکی از وسایل صحنه ای که شاید بتوان گفت کاربردی درامایتک پیدا کرده، زنجیر است! بد نیست به چند نمونه اشاره کنم:


    - پای "ژان" به زنجیر بسته شده


    - دور کتاب مقدس که "ژان" روی آن دست می گذارد و سوگند می خورد نیز با زنجیر بسته شده!


    - فرمانده سربازان به جای مدال و درجه، زنجیر از لباس نظامی اش آویزان است!


    - و رشته زنجیری که پس از دیالوگ "ژان" که می گوید: «تنها با خدا» در وسط کادر دیده می شود


    همه این زنجیرها بیانگر و نشان دهنده جامعه متعصب، خشن و نظامی دوران ژاندارک است.


    نبود چهره پردازی در خدمت شخصیت پردازی!


    "درایر" در این فیلم از هرگونه گریمی برای چهره بازیگران خودداری کرد! حذف گریم از صورتها به ویژه چهره ژاندارک باعث شد چینهای پوست، سایهها، برجستگیها و خطوط صورت خود را نشان دهد و درونیات او به خوبی –با بازی خوب فالکونتی-نمایش داده شود و تماشاگر به خوبی تحولات معنوی او را لمس کند. بازی "رنه ماریا فالکونتی" در نقش "ژان" خیرهکننده است.


    چهره بیشتر برگزارکنندگان دادگاه، تماشاگران و سربازان درون دادگاه به گونه ای خشن، دفرمه و غیر انسانی است، (چهره رییس دادگاه را با آن خال های درشت و صورت پر از چین و چروک به یاد بیاورید)


    چهره ها یا به شدت فربه هستند یا استخوانی و یا اینکه نشانه ای از بلاهت در چهره شان دیده می شود!


    مانند شخصی که در همان لحظات نخست فیلم او را می بینیم که با انگشت گوش خود را تمیز و سپس به آن فوت می کند! ولی چهره "ژان" چهره ای است انسانی و معصوم، حتی بر زنانگی چهره نیز چندان تاکید نشده (همانگونه که لباس هایش زنانه نیستند) چراکه شخصیت "ژان" چنین بوده است:


    گفته میشود که ژان دارک، به دلیل پیروی از دستور نداهایی که می شنید و الهام بخش رفتار و گفتار او بودند تا آخر عمر از پوشش مردانه استفاده میکرد.


    کاربرد زوایای های انگل و لو انگل


    در فصل دادگاه و در صحنههایی که ژاندارک هنوز تردید دارد او را از نقطه نظر قاضیها و از زاویهای رو به پایین میبینیم ولی در صحنههای بیرون دادگاه که "ژان" به درجه بالاتر از ایمان می رسد و کاملآ مصمم میشود که خود را فدای ایمانش سازد ژاندارک را در نماهایی رو به بالا میبینیم.


    در فیلم صحنه ای است که "ژان" از زندان به سوی قتلگاه خویش می رود، پیرزنی به او کاسه ای آب می دهد، این نما با زاویه رو به بالا گرفته شده، سپس چند کبوتر را می بینیم که بر پشت بامی می نشینند که نشان صلیب دارد، پس از آن "ژان" وارد کادری می شود و صلیبی به او داده می شود، "ژان" احساس آرامش می کند و به نظر می رسد که شدت سربالا بودن این نما از نمای پیش بیشتر است.


    در اینجا "ژان" دیالوگی به این مضمون می گوید: «خدای عزیز، من خوشحالم که می میرم!...»


    کارگردان در "مصائب ژاندارک" به گونه ای آگاهانه و هوشیارانه از کادرهای کج هم بهره میبرد.


    برای نمونه در سکانس اعدام ژاندارک هنگامی که شعلههای آتش بالا میگیرند چهره اشکبار ژاندارک قطع میشود به صلیبی در دست یک کشیش در کادری کج، در حالی که دود و غبار به تدریج کادر را پر میکند و بعد این نما قطع میشود به پرواز پرندگان در آسمان. بدین ترتیب از یک سو قدرتطلبی کشیشان را به شکلی مخدوش میبینیم و از دیگر سو قرائتی متحجرانه و ظالمانه از دین را در مقابل خلوص ایمان ژاندارک مییابیم. جالب اینجاست که این کج بودن کادرها لحظاتی بعد که به قیام مردم که زنان جلودار آن هستند، می انجامد؛ معنا می یابد.


    ریتم


    ریتم کلی فیلم تا اندازه ای کُند به نظر برسد به ویژه در فصل دادگاه، البته نماهای درشت و حرکات دوربین این کُندی را کمتر کرده است.


    البته هنگامی که فیلم به پایان خود نزدیک میشود آشکارا و آگاهانه ریتم تندی به خود میگیرد، به ویژه نماهایی نشان می دهد قتلگاه آماده می شود: حرکت چرخ دنده ها و تیغ های ویژه اعدام؛ گویی ژاندارک شتابان به سوی خدای خویش میشتابد و این عکس ریتم آرام صحنههای قبلی فیلم است که "درایر" میخواهد روی مفاهیم معنوی و ایمان ژاندارک تامل کند.


    کلام پایانی


    فیلم "مصائب ژاندارک" از نمونه فیلم هایی است که از ویژگی های سبک شناختی میزانسن سینمای آلمان، شیوه فیلمبرداری سینمای فرانسه و مونتاژ شوروی به گونه ای آزادانه بهره برده است. در این فیلم "درایر" از حرکات آونگی و پیچیده دوربین به شیوه سینمای فرانسه بهره برد و توانست از بپیوند دادن نماهای نزدیک از اجزای کنش، صحنه های فیلم را بسازد؛ یعنی کاری شبیه به سبک مونتاژ شوروی.


    بنابراین می توان گفت که "مصائب ژاندارک" شاهکار "کارل تئودور درایر" و از آثار برجسته تاریخ سینما به ویژه دوران صامت آن است.

    منبع:فیلم نوشته های من


  7. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر فعال فرهنگ و هنر
    نوشته ها
    7,908
    میانگین پست در روز
    7.55
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از دیگران
    20,815
    تشکر شده 232,765 در 7,221 پست

    پیش فرض

    نقدی بر مصائب ژاندارک ساخته کارل تئودور درایر

    ساخت و پرداخت درایر در این فیلم باعث می شود که نتوانیم فیلم را با رویکردی صرفا تاریخی بخوانیم. آن چه شاید بیش از هر چیز در فیلم جلب توجه می کند روانکاوی قرن 15 اروپاست. جنگی صد ساله میان فرانسه و انگلستان و ادعای دختر دهاتی و بی سوادی که مدعی نجات فرانسه و رستگاری است، چرا که از جانب خدا آمده است، شاکله اصلی داستان فیلم است.


    فیلم برداری غالب فیلم در دادگاه ( که همان کلیساست ) و زندان ژان یادآور تسلط کلیسا بر ذهن و روان مردم آن روزگار است. مردانی یا شاید مردمانی که در جریان محاکمه قرار دارند و دائما ادامه محاکمه را طلب می کنند و هر از چند گاهی یکی شان برآشفته شده بانگ بر می دارد که فلانی کفر می گوید.


    نماهای نزدیک بی شمار و گریم کم بازیگران همه چیز را بسیار واقعی جلوه می دهد.


    نمای معرف در این فیلم به سختی پیدا می کنیم، ولی شاید همان معرفی ژان در اولین نما برایمان کافی است تا هم به قضاوت درایر در خصوص وی پی ببریم و هم به تم و موضوع اصلی فکری کارگردان که عمیقا مذهبی است و در فیلم نمود بارزی دارد. ژان در یک نمای درشت با زاویه دوربین که از پایین فیلم برداری میکند با چشمانی گشاد و با حالتی قدیس گونه به ما معرفی می شود. دادگاه سراسر مملو از مردانی است که برای تماشای محاکمه به آنجا آمده اند. ژان با موهای کوتاه و لباسهای مردانه و پاهای زنجیر زده به دادگاه وارد می شود. زنان در دادگاه حضور ندارند و خود ژان هم معتقد است که لباس مردانه پوشیده که ماموریت خدا را انجام دهد و تا ماموریتش را به پایان نرساند لباس زنانه خود را بر تن نخواهد کرد.


    سوالات دادگاه شروع می شود، قسم اول سوالات جنسی و شهوانی و قسم دوم مذهبی و اعتقادی. باری ولی انگار چون عادت دیرینه ی این شریعت مداران جزم اندیش و مبلغان خشک مغز عطش سیری ناپذیر جنسی است که بر فضای سوالات حاکم است و بیش از هر وقت فضاحت وجودی آنها را نمایان می کند.


    سوالاتی نظیر اینکه " سنت مایکل مرد است یا زن ؟ "، " آیا زمانی که او را دیده برهنه بود؟ "، " آیا موهای بلندی داشت ؟ "


    قسم اول سوالات حاکمان را ارضا می کند و در نمایی دیگر می بینیم که زیردستان آنها به اتاق ژان رفته اند و با شوخی های خود دل در گرو راه رهبران خود دارند. سلسله مراتب کاری و فکری که در حوزه عمل و تصمیم آنان نیز نمودی مشخص دارد، واقعیت عیانی است که در جای جای فیلم قابل رویت است.


    سوالات عقیدتی آغاز می شود. در فضایی که سراسر خشونت و نظامی گری است، کتابی که ژان بر آن دست می گذارد را با زنجیر بسته اند و نمایی که چندین بار از نگهبان چاق انگلیسی تکرار می شود و زنجیرهایی که بر لباسش آویزان است. در نمایی می بینیم که سربازان در حال خروج از در هستند ولی ما سربازی نمی بینیم، فقط نیزه هایشان دیده می شود، گویی آنها دیگر انسان نیستند و به موضوع نظامی گری و عاملان بی اختیار جبر و زور مبدل گشته اند. در چنین فضایی است که آتش حکم قاطع کلیسا برای ژان دارک است.


    درایر با تقسیم بندی مذهب به 2 بخش، آنها را در مقابل هم قرار می دهد، مذهبی که ژان – و البته شاید خود درایر – به آن معتقد است و مذهبی که کلیسا جهت حکومت کردن از آن سود می جود. در نمایی زیبا صندلی را در هوا می بینیم، پایه های صندلی یادآور تثلیث می شود و گویی که خلعی در انجام وظایف از جانب کلیسا وجود ندارد.


    امید به مذهب و رستگاری از طریق مذهب در فیلم به یاس تبدیل نشده است. تاکید بر وجود سلسله مراتب و پیروی زیردستان از بزرگان در سکانسهای متفاوت، شخصیت پارادوکسیکال مشاور قاضی – جایی ژان را همچون شیطان فریب می دهد و در جایی دیگر برای او اشک می ریزد –، صحنه ای که سرباز مامور آماده سازی ژان برای مرگ نه تنها چون دیگران و بزرگانش با ژان برخورد نمی کند بلکه با او حرف زده و احساس همدردی نیز می کند و چه بسا تحت تاثیر حرفهای او هم قرار می گیرد (ولی چه کند که مامور است و معذور ) همه و همه نشان از امید درایر به رستگاری از طریق مذهب و معنویت مذهبی مورد جستجوی اوست.


    ژان باید سوزانده شود، اپرای شکوهمند آغازین فیلم به مرثیه ای حزن انگیز مبدل شده است. ادعا و گفته های ژان در دادگاه این سرنوشت را برایش رغم زده است. او عقایدش را با صراحت تمام بیان کرده و گویی هر چه بر زبان آورده راست بوده است، به یاد بیاوریم نحوه به تصویر کشیدن ژان را هنگامیکه مشغول بیان نظرات و عقایدش است، نمای نزدیک ژان در حالی که او با نگاهی زاویه دار به بالا – همان منبع انرژی بخش او – نگاه می کند، چشمانش گشاد شده و دیگر ابایی ندارد که بگوید، من فرستاده ام.


    در مکانی که قرار است مراسم سوزاندن ژان برپا شود، مردم جمع شده اند، حالت آنان به طور حیرت انگیزی عادی است – عادت کرده اند و بسیار دیده اند مخالفانی را که در آتش جان می دهند – و حتی شور و نشاطی فراتر از همیشه در جریان است. ژان با دعا و درخواست زجر کمتر در آتش می سوزد. در همین حال است که با اعتراض مردی در میان جمعیت: که شما یک قدیس را کشتید ناگهان سرکوب آغاز می شود.


    حرکت دوربین در هنگام دست به دست شدن گرزهای سرکوب فوق العاده است. همان سان که ژان در حال سوختن در آتش است، مردم بی خبری که آنجا بودند سرکوب می شوند. آن بی خبران اول به تماشا آمده بودند، سپس شروع به گریه و زاری کردند و باز بدون اینکه بدانند چرا؟ سرکوب می شوند، تا قدرت و حاکمیت کلیسا حفظ شود.


    فیلم با نمایی از آتش و صلیب تمام می شود.

    نویسنده:کامران معتمدی


    منبع:دوهفته نامه الکترونیکی تحلیل فیلم

  8. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر فعال فرهنگ و هنر
    نوشته ها
    7,908
    میانگین پست در روز
    7.55
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از دیگران
    20,815
    تشکر شده 232,765 در 7,221 پست

    پیش فرض

    مصائب ژَن دارک:درامی حماسی

    این فیلم بازسازی ماجرای استنطاق و محاکمۀ چهرۀ تاریخی نامداری است که بعد از مرگ، او را قدیسه خوانده اند. ژَن دارک اثری است در ژانر درامِ حماسی. دِرایر به جزئیاتِ داستان زندگی ژَن دارک اشاره ای نمیکند. اوتنها از روی مدارک باقی مانده و شرح موبه موی دادگاهِ او، فیلمش را میسازد. فیلمی که تا عمق اندیشه و احساس رسوخ میکند.


    این محاکمه درشهر روآن Rouen، در روز 14فوریه1431 انجام شد. ابتدای محاکمه با سوالاتی بر هویتِ محکوم وآنچه که ادعا میکرده یعنی الهام و شهودی که براو نازل شد، آغاز و کم کم مرکزیتِ سوالها بر مسائل جانبی و سفسطه گریهای سیستم تفتیش عقاید قرون وسطا قرارگرفت. ازجمله مسائل مورد بحث پوشش مردانۀ ژَن دارک بوده است. داستان این محاکمه سرشار از ندانسته و نکات مبهم میباشد، برای مثال همین نکتۀ لباس در قرن پانزدهم شکلی نمادین داشته. ازآنجایی که محاکمۀ ژَن دارک جزومعدود وقایعی است که ثبت تاریخی از آن دردست است، بنابراین با اطمینان میتوانیم بپذیریم که واقعیتِ آن چگونه رخ داده. چیزی که مسلم است دلیل حکم این دادگاه مرموز بوده و هنوز هم هست.


    اتهام جادوگری از نگاه تاریخی


    قرون وسطا دوران سوزاندن بیگناهان به جرم داشتن نیروهای فراطبیعی و جادوگری بوده، اما مورد ژَن دارک بیش از آنکه جادوگری باشد، سیاسی بوده است. بیشترین قربانی این وحشیگری زنان بوده اند. میتوان گفت که این مجازات اوج بلاحت دوران مردسالاری در تاریخ تمدن بشر است. یک نکته قابل ذکراست؛ درفرانسه ژَن دارک را باکرۀ متعلق به دین کهن(Old Religion- in witchcraft)میدانستند همان چیزی که انگلیسی های خرافه پرست برایش نام جادو را به کار میبردند. بخشهایی از تاریخ بنابر اراده مسیحیت انکار شده است. و یکی از آنها دلیل های جانبی جنگهای صلیبی و کشتارهای قرون وسطا میباشد. جنگهای اروپا بر سر دین تنها برای تقویتِ مسیحیت و از میان برداشتن ادیان دیگر، بیشتر از آنکه برسر فرقه های مسیحی یا میان اعراب و مسیحیان باشد، به خصوص برای پاک کردنِ اعتقادات بومی کهن اروپا « ویچ کرافت» بوده است. مردم عادی اکثراً به دین مسیحیتی ساخته وپرداختۀ پاپ ها بودند که به اعتقادات کهن خود آمیخته بود. اعیاد دین کهن همچنان بزرگ داشته میشد-مذهب زمین که در آن جشن ها بنابرچرخۀ طبیعت و به خصوص دین کشاورزان بوده است- و این ادامه داشت تا جایی که پیشوایان دینی با جایگزین کردن اعیاد مسیحی با اعیاد کهن سعی در نابودی این باورها کردند. در قرون وسطا مسیحیت دچارتزلزل بسیاری شد تا اینکه در1484 تفتیش عقاید توسط پاپِ معصوم «بولِ هشتم»، برای مبارزه با دین کهن آزاد اعلام شد. ژَن دارک یا، باکرۀ اورلان دختر 19 سالۀ بیگناهی بود که سپاهی را چون یک مرد رهبری کرد و پیروز شد. آزاد کنندۀ اورلان از یوغ انگلیسیان که در آتش سوزانده شد. حتا اگر هیچ الهامی براو نازل نشده باشد، به خاطر ظلمی که بر او رفته، بی شک او یک قدیسه است.


    معنی واژۀ ویچ کرافت از ریشه کهنی است به معنای شکل دادن آنچه که نادیدنی است. برای اتهام جادوگری، بیشتر از آنکه منتظر کارهایی عجیب و غریب از متهمین باشند، ادعای دیدن آنچه که نادیدنی است: ارواح مقدسین و نیروهای معجزه وار کافی بود وژَن هرگز از گفته خود مبنی بر دیدن مقدسین و شنیدن آواهایی که او را در نبرد کمک میکردند بازنگشت. بنابر اعتقادات مسیحی تنها راه نابود کردن جادو آتش و سوزاندن بود. حکمی که در قرون وسطا قربانیان بیگناه بسیاری گرفت. البته این قربانی ها عموماً زنها بودند. درآمارِمکتوب این دوره ثبت شده که9ملیون نفر دراین دوران سوزانده شده اند. وهشتاد درصدشان شاملِ زنها کودکان و دختران جوان بودند، که نیروی جادو را ازمادرانشان به ارث میبردند( اینجا قابل ذکر است که مسیحیت برای تحکیم موقعیت خود، یهودیان بسیاری را نیز در این دوران ازبین برد). در مسیحیتِ قرون وسطا پدیدۀ زن ستیزی زاده میشود و بسیاری از زنها قربانی شهوات مردهایی شدند که تن به خواسته هایشان ندادند. اینگونه اگر زنی دربرابر مردی مقاومت میکرداز جانب مرد به عنوان جادوگر به دادگاه تفتیش عقاید معرفی میشد و بدون درنگ قربانی حکم آتش میگردید. اگرزنی در دوران عادت زنانۀ خود باردار میشد او را باردار شده از شیطان و درنتیجه جادوگر میشناختند و سریعاً سوزانده میشد. کینه های شهوانی، کینه های قومی و قبیله ای میان همسایه ها میتوانست به آسانی زندگی را درخطر قراردهد. اگر همسایه ای ادعا میکرد که همسایه اش ربطی به جادو دارد سریعاً بازداشت و بدون هیچ تحقیقی حکم درموردش صادرمیشد. شکارچیان جادوگران و جاسوسان با پول پرداخته میشدند. درطول مدت زندان اگر متهمی زیر شکنجه تن به اعتراف میداد حکم مرگش از سوزاندن به، دارآویختن تقلیل داده میشد. یکی از بخشهای مجازات تراشیدن سر قربانی ها برای یافتن نشان شیطان بود. یک خال یا کک مک میتوانست گواه شیطانی بودن انسانها باشد. همجنسبازان و اندیشمندان نیز از قربانیان این فاجعه بودند. درآلمان در منطقۀ اسقفی تریر، اهالی دو دهکده قتل عام زنانه شدند وتنها دو زن در هریک از این دو ده باقی ماند. این ماجرا درسال 1585رخ داد. اگر کسی متهم به جادوگری میشد، مرده محسوب میشدحتا اگر قهرمان ملی و آزادگر اورلان میبود. بنابراین برای ازمیان برداشتن دشمن، آسانترین راه، اتهام جادوگری بود. مرگِ ژَن دارک مسئله ای تماماً سیاسی بود که با زور سیستم تفتیش عقاید به انجام رسید.


    زیبایی شناسی و تکنیک در اثر دِرایر


    ازنظر زیبایی شناسی و تکنیک؛ استفادۀ سیستماتیک و به جا از پلانهای درشت درطول نمایش صحنه های دادگاه از چهرۀ ژَن،عنصرتغییرناپذیرتا انتهای فیلم میباشد. این استفاده از نماهای بزرگ بیننده را وارد فیلم میکند جوری که حتا حالات چهرۀ بازیگر رابه طورناخودآگاه به چهرۀ خود میدهیم. بازی درخشان رُنِه فالکونِتی به نقش ژَن دارک، به حدی بیننده را با احساسات شخصیت درون فیلم درگیرمیکند که مخاطب باقربانی همدردی میکند. درایر با این موضوع به گونه ای کارمیکندکه وقتی قضات تلاش میکنن تا از ژن اعتراف مطلوبشان را بگیرند، دوربین را بسیارنزدیک به چهره ها میگیرد تا فضایی خفه و بسته را نشان دهد و به تمامی احساساتِ ژَن را در قبال موقعیتش به بیان تصویری درمیاورد. کریه بودن چهرۀ مخالفان با نورانی بودن چهرۀ ژن درتضاد است. درایر چهرۀ قهرمانش را بدون هیچ آرایش و گریمی برای نمایاندن آشکارِ شخصیتش به تصویر می کشاند. بزرگترین موفقیتِ اثر دِرایر، همین بازی با نماهای درشت است. در اواخرفیلم که قهرمان سرنوشتش یعنی مرگ را میپذیرد، ریتم تدوین فیلم، در تضاد با ریتم کند قبلش تند میشود. تمام فیلم مثل نمایشگاهی از پرتره های درشت است که زنجیروار داستانی را روایت میکنند. باید درنظر داشت که دِرایر در ابتدا میخواست که فیلمی ناطق بسازد اما به دلیل نبودن امکانات برای حفظ صدا دراستودیوهای آنزمان فرانسه نتوانست به خواسته اش جامۀ عمل بپوشاند. در نماهای درشتِ چهره ها، زاویۀ دوربین جایگاهِ قدرت یا ضعف شخصیتها را نشان میدهد. بنابراین زمانی که ژَن دچارترس و تردید است زاویۀ دوربین در جایگاهی متزلزل و مورب قرار میگیرد. برعکس زمانی که ایمان و اعتماد او قرار است نشان داده شود زاویۀ دوربین از روبرو، محکم و استوار میباشد. چهره های آدمهای درون دادگاه همگی خنثا و بی تحرک، قطاروار نشان داده میشودگویی که هیچ یک با دیگری فرقی ندارد؛ تماشاچیانی بدون قدرت اندیشه واحساس. قاضی دادگاه بازاویه دوربینی از پایین گرفته شده که نمایانگرجایگاه برتر اجتماعی وتسلط و حکمرانی اواست. حرکت دوربین برچهره مردم عادی افقی است.


    نکتۀ دیگر دراثر درایر، بازی با نمادهاست. درصحنه ای سربازان به زور حلقۀ بی ارزش ژَن را از او میگیرند. حلقه نمادِ اقبال و پشتیبانی نیروهای الهی است و نماد وظیفه ای که به او داده شده است( این نمادِ حلقه در فرهنگ غرب مفهومی شبیه به فرّ ایزدی در ایران باستان را دارد) ودرصحنه بعدLoyseleur لوی سلورِ کذاب آنرا دوباره به ژَن پس میدهد تا اعتمادش را جلب کند. بازی هایی که با تصویر صلیب بر کف زمین سلولِ ژَن افتاده و پاگذاشتن کشیش لویسلور بر صلیب، تصویری نمادین از پاگذاشتن بر اصول عدالت و مسیحیت از جانب قضات دادگاهِ ژَن دارک است.


    دِرایر دربازسازی حالات ژن دارک مبالغه آمیزرفتارمیکند. به گونه ای که درجهتِ تاثیرگذاری هرچه بیشتر بربیننده حتا از واقعیت فاصله میگیرد. آنگونه که در شرح دقیق و مفصلِ محاکمه درج شده، ژَن دارک بسیارقوی وبسیار راسخ به پیشواز سرنوشت خودرفت. بنابرجوّ حاکم، تهمتِ جادو هیچ راه نجاتی نداشت. شاید دِرایر درصدد تصویرگری خلوت قهرمان بنابر تجسم خویش بوده باشد، اما آنگونه که ثبت شده ژان دارک نوزده ساله را گریان ندیده اند. او با اشک نریختن و قاطعیتش خشم دادگاه خویش را برانگیخت و این قهرمان پروری نیست، بلکه مکتوبات محاکمۀ اوست.


    مصائب ژان دارک،درامی حماسی


    درامهای حماسی الزاماً درامهای تاریخی نیستند. یعنی حقیقت معیاراصلی این ژانر نیست. در لغتنامۀ روبر مفهوم واژۀ اِپیک épique اینچنین آمده است: واژه ای که به شعر یک اتفاق و عمل قهرمانانه را شرح میدهد مثل؛ ایلیاد، آوازهای رولاند، و بهشت گمشده. بنابراین در1835 وتحت تاثیر ویکتورهوگو که خودشایستۀ حضوردریک حماسه است، نسبتهای ادبی دررابطه با موضوع وقهرمانپروری ادبی درادبیات شکلی نو میگیرد. داستانهای حماسی، متنهایی طولانی هستند، گاهی نیز شعر که درآن نکته های شگفت انگیز وقابل تحسین باواقعیت- افسانه با تاریخ- به هم میامیزند. بنابراین هدفِ آن پروراندن یک قهرمان و یا یک واقعۀ بزرگ است و با شور وطن پرستانه، شجاعت وریشه های ملی درارتباط است. قهرمانان این داستانها عموماً با شوری فراطبیعی به سوی سرنوشت خود سوق داده میشوند. این سرنوشتهای باشکوه ازنوع دردآورومتاثرکننده ویا ازنوع پایان خوش هستندکه برفرهنگ جامعۀ خود سایه می افکنند. بنابراین اگر زندگی نامۀ آدمهای بزرگِ تاریخ به طوری اجتناب ناپذیر به این ژانر میپیوندند، تمام فیلمهایی را نیز که براساس این زندگی نامه ها ساخته میشوند، درژانرحماسی جای میدهیم. بسیاری از آنها از امتیاز فضایی وسترن وماجراجویانه نیز برای جذابیت هرچه بیشتر سودمیبرند اما حماسۀ ژان دارک بدون توسل به هیچ امتیاز سینمایی ای، به تنهایی تاثیر گذار است.


    انواعِ درامهای حماسی


    1. حماسه هایی که شرح حال قدیسین است. حتا اگرمرگ دراغلب آنها در شرف وقوع باشد، پرسوناژ اصلی سرنوشتش را میپذیرد.


    2. حماسه های مدرن که قدرت زندگی زا، اغلب به طور ناشناخته در پرسوناژها، پنهان است وازآنها شخصیتی یک بعدی و مالیخولیایی میسازد که رنج میکشند و قادربه تغییر سرنوشت خود وبرملا کردن حقیقتِ پنهان نیستند. مثل فیلمهای رانندۀ تاکسی، اصل عدم قطعیت، و گنگز آف نییویورک.


    3. حماسه هایی که مبتنی بر اصلِ «امتناع ورزیدن» هستند. مثل فیلمهای مِدِه، آگیر، و سرنوشت.


    4. حماسه های سیاه، مثل فیلمهای لولو، اِم-نفرین شده، فول متال جکت.


    ژان دارک؛ یک جادوگر، یک دیوانه، یک خشکه مقدس، ویا یک قدیسه؟!


    بخشهایی از مقالۀ آنتوان گریزِت Antoine Grisetدر«مگزین لیترر/agazine litéraire»-مجلۀ ادبی- شمارۀ89 /ژوئن 1974 و مقالۀ تاریخی دربارۀ دادگاه ژاندارک نوشتۀ کاترین لا لوند پِلُتیه-تاریخدان2004.


    متنِ اصلی شرح دادگاهِ ژاندارک به زبان فرانسۀ کهن میباشد که برای خواندن آن ناگذیریم لاتین وپالِئوگرافی نیز بدانیم. ازورای این مجموعه پرسشهای شکنجه آور و پاسخهای ثبت شدۀ او که سکوت را بر فضای دادگاه حاکم کرده است، میتوانیم شخصیتِ سرزنده، قوی، زرنگ و ماهر، با روحی بزرگ از ژاندارک را ببینیم. چیزی که قضات را بیش از پیش کفری میکردو چیزی که شباهت کمی به تصویرِ ژاندارک دِرایر دارد. شخصیت او در بیشتر مواقع بر حضارحاکم است. درمقابل قضات هیچ یک براصلِ وظیفۀ دینی خود پایبند نیستند و بیشتر اصرار بر انجام وظیفه ای دارندکه ازآنها خواسته شده؛ یعنی مرگِ ژاندارک. این تاثیرگذاری شخصیتِ ژاندارک بر همعصران و همرزمانش است که او را در مضان اتهام جادو قرارمیدهد. باخواندن این متن به خوبی میتوان وحشتِ مردان مذهبی را دربرابرقدرتِ ایمانِ ژاندارک دید. جالب این است که اینها مکتوباتِ دادگاهِ تفتیش عقایدهستند که واقعیت ها را ثبت کرده اند. درنگاه نخست ژاندارک یک مسیحی تسلیم و حتا متعصب به نظر میرسد. اما مشخصاًٌ حماقتِ سیستم تفتیش عقایدرا دست می اندازد. کشیشهای کذاب را دوست ندارد و سیستم مذهبی روز را متقلب میشمارد. دراین متن، ژاندارک دختری نوزده ساله، بسیار بی باک و شجاع است که هدفی وطن پرستانه را دنبال میکند. هدف او خدمت به شاهی است که سلطنتش ازجانب سن میشل تاییدشده. آنچه که ازنظر سیاسی مطرح است پیروزی های پیاپی ژاندارک است که برای انگلیسی ها خطرآفرین شد. اما ژاندارک قربانی بی وفایی مردم خود شد. برای بررسی بیشتر به بستر تاریخی ژاندارک میپردازیم.


    با اینکه بیش از شش هزاراثردربارۀ ژان لاپوسِل، ملقب به ژاندارک به معنای ژانِ کمان انداز یا تیرانداز، نوشته شده با اینحال هنوز این ماجرا بسیارمرموزباقی مانده است( آرچر- آرک- آرشِ کمانگیر). با اینحال ما با اطمینانی بی سابقه و به مددِ محاکمۀ مکتوبِ او میتوانیم راجب به او صحبت کنیم. این متن امروزبا تمام ریزه کاری های شگفت انگیزش دراختیار ماست. واقعاً چه چیزی دراین محاکمه رخ داد؟ دلایلِ واقعی این محاکمۀ مشهور چه بود؟


    بانگاهی به جنگهای سدساله، خط سیرِ زندگی ژاندارک، محاکمه اش و بالاخره به سِلک قدیسان پیوستنش، میتوانیم برای رمزگشایی این بخش ازتاریخِ فرانسه تلاش کنیم.


    جنگِ سدساله ازتاریخ1337تا1453به وقوع پیوست. یعنی قبل از شکلگیری خاندان سلطنتِ آنژِوین های پلانتاژنِت، که برمنطقۀ انگلستان حکومت میکردند و خاندانِ سلطنتی کاپِتی ین که درفرانسه حاکم بودند. نخستین نا آرامی ها با مرگِ فیلیپِ چهارم ملقب به لوبِلLe Bel درسال 1314 رخ داد. اوسه پسر برای پادشاهی پس ازخود به جای گذاشت: لویی دهمX –Le Hutin، فیلیپ پنجم V –Le long، وشارل چهارمIV –Le Bel، که به نوبت پس ازاوسلطنت کردند. با اینحال هیچ یک از آنهاموفق به دادن وارثِ پسر برای ادامۀ سلطنت نشدند. فیلیپ ششمVI –Le Valois، خواهرزادۀ فیلیپِ چهارم بعدازآنها به نوبۀ خویش و به ضررِ ادواردِ سوم، پادشاهِ انگلستان که فرزند ایزابل دو فرانس بود برتخت سلطنت نشست. ایزابلِ فرانسه، درواقع دختر فیلیپِ چهارم بزرگ بود و ادوارد نوۀ دختری او محسوب میشد. بنابراین او مدعی تاج وتخت فرانسه قبل ازفیلیپ ششم بود اما چون در آن زمان وارثینی را که از زنانِ خانوادۀ کاپِتی ین بودند به رسمیت نمی شناختند، در واقع حق شاهی او ضایع شد. بنابراین ادوارد سوم خودرا وارد ماجراجویی هایی دیوانه وار برسر بدست آوردن سلطنت و احقاق حقِ خود کرد. با اینکه به سلطنتِ فیلیپ ششم سوگندِ وفاداری خورده بود، با او به جنگی پرداخت که چندین نسل به طول انجامید. فرانسه همینطور درگیر جنگهای داخلی میانِ بورگینین ها و آرماگینیاک ها شد. تا معاهدۀ تروی که در21 ماه مِی سال 1420 امضاء شد، و وراثتِ شارل هفتمِ فرانسه به نفعِ مدعی تاج وتخت، هانری پنجمِ انگلستان ملغاشد. دراکتبر 1428 شهر اورلان به عنوان مقر انگلیسی ها تعیین شد وبه اشغال آنها درآمد. دراین حال وهوای خاصِ اجتماعی است که شخصیتی مثل ژاندارک پیدا میشود. اودر ششم ژانویۀ 1412 دریک خانوادۀ پرهیزگارومومن و درروستایی مرفه درمنطقۀ دُم رِمی، که هنوز به شارل هفتم وفادارمانده بود، به دنیا آمد و رشدکرد. سرزمین فرانسه عملاً به دوبخش تقسیم شده بود: بخش مرکزی که شارل هفتم ادعای آنرا داشت، و بخش شمالی که هانری ششم، به طورقانونی صاحب آن شده بود. برای اولین بار درمنطقۀ نوف شاتو- نُه قلعه- است که ژاندارک آواهایی را میشنود وسن میشل، سن کاترین وسن مارگریت به او نازل میشوند وبه اوفرمان میدهند که اورلان را آزاد کندوشاه حقیقی یعنی شارل هفتم را در رِیمس تقدیس کند. زمانی که اوسعی میکند درمحضرشاه حاضرشود با توهین او را میرانند. چه کسی باورمیکرد که دختری روستایی بتواند شاه را نجات دهد؟


    دراین دورۀ مصیبتهای اجتماعی، درخیابانهاوکوچه های فرانسه، پیشگویان از آمدن زنی برای نجات کشور،افسانه ها میگفتند. بنابراین ژاندارک موفق شد تا شاه را قانع کند که ارتشی برای نبرد دراختیار او بگذارد. او همچنین موفق شد که دلیرانه شهر اورلان را که چون قلب فرانسه بود، بازپس بگیرد. دوماه بعد، در 17 ژوییه 1429 شارل هفتم دوباره به تخت نشست و در شهر رِیمس سوگندخورده و تقدیس شد. باوجودپیروزی های پیاپی ژاندارک او چندشکست رانیزمتحمل شد و فرانسویان برای نوعی آشتی و برای به دست آوردن دلِ انگلیسی ها یا برای صلح، این قهرمان را به قیمتِ ده هزارسکۀ روز به ارتش انگلیس فروختند. انگلیسی ها نیز به اینکه ژاندارک را داشته باشند خرسندو راضی شدند. کسی که روزگارآنها را جهنم کرده بود. آنها بیشتراز آنکه در صدد انتقام باشند اعتقادخرافی مبنی بر جادویی بودنِ قدرتِ این جوان نوزده ساله داشتند. درتمام مدتی که ژاندارک درزندانِ انگلیسی ها اسیربود، آنها دچار شکست در جبه ها میشدند. تنها راهِ نجات از این گرفتاری شوم، مرگِ جادو بود. برای نابودکردن نفرین این جادوگر، وسیله دادگاهی کلیسایی و حکم، سوزاندن بود که از ابتدا تصمیم گرفته شده بود. اما چرا شارل هفتم برای نجات ژاندارک، کسی که سلطنتش را به او مدیون بود هیچ اقدامی نکرد؟ آیا به غیراز این است که تعمداً درصددِ پاک شدنِ نامِ ژاندارک از سلطنتش بود؟ شاید بودن فرانسۀ امروز تنها مدیون ژاندارک باشد، ودرنهایت شارل هفتم هرگز به خواستۀ خود نرسیده است چرا که نام ژاندارک درتاریخ ثبت شده.


    دادگاهِ ژاندارک در9ژانویه1431 در روآن، شروع شد. اوتوسط دادگاهِ تفتیش عقاید به کفروجادوگری متهم شدو توسط پییر کوشون موردبازجویی قرارگرفت. او اسقفِ منطقۀ «بو وِه» بود که ژان درآنجا اسیر بود. این منطقه درسال1413 تسلیمِ روآن شده بود و درارتباط ومعاشرتِ باانگلیسی ها بود. به خصوص بعدازقدرت گرفتنِ انگلیسی ها، این اسقف بسیار مایل بود تا دلِ اسقفِ دومِنیکن، ژان لو مِتر را بدست آورد. این دو اسقف به اضافۀ چند کارمند و مسئول تفتیش عقاید قاضیانِ ژاندارک بودند. یکی از اتهام های او اقدام به خودکشی بود. واقعیت امر این بود که ژاندارک قصد فرارو پریدن از یکی از برج های قلعۀ «شاتو دُ بولیو-آن-وِرمان دُ وُوآ» راداشته. اما مجازاتِ فرار مرگ نیست در حالیکه خودکشی کفرمحسوب میشود. اینچنین برای ژاندارک پرونده ای که بی برو برگرد حکم مرگ را درپی داشت، ساخته شد. همچنین پوشش مردانۀ او یکی از جرمهایش محسوب میشد. در زمان خفقان قرون وسطا پوشش مردانه برای یک زن به منزلۀ ردکردنِ جنسیت و گناهی مثل همجنسبازی شمرده میشدو بنابراین گناهی کبیره و نابخشودنی و ردپایی از شیطان بود. او درهمۀ پاسخ هایش که ثبت شده با سادگی و وضوح سخن گفته و به نظر تسلیم، آرام و متین می آمده اما جوّ آشفتۀ دادگاه درجمله به جمله های متن محسوس است. اینچنین او خودرا تنها وبدون حمایتِ شاهش شارل هفتم دید.در آخرین اظهاراتش ثبت شده که: ژاندارک با صدایی بلند و محکم تاکید کرد که هرآنچه گفته حقیقت است و او آواهایی ملکوتی را شنیده و ازجانب مقدسین مامورنجات فرانسه شده است. همچنین اظهارداشت که از دستگیرشدنش غافلگیرنشده زیرا که آواها او را برحزر داشته بودند. پس از دومین دادگاه، قضات او را به مرگ برروی سکوی آتش وبه جرم ارتداد محکوم کردند. این درحالی است که قبل از صدور رای و در آغاز دادگاه دوم، در حیاط قلعه مقدمات سوزاندن درشرف تهیه بود. و بالاخرا در 30 ماه مِی سال1431 ژاندارک سوزانده شد چراکه فرانسه را از یوغ اسارت انگلستان رهانیده بود! آنگونه که نوشته شده، او تا لحظۀ آخرمرگ نامِ تمام مقدسین و عیسامسیح را فریاد میزد.


    پس از مرگ او، سه تحقیق گسترده دربارۀ محاکمۀ او انجام شد که هیچکدام به نتیجه نرسید. درآخر، در11 ژوئن 1455 یعنی بیست و چهار سال پس از مرگ او، پاپ کالیکس سوم اجازه داد تا ایزابل، مادر ژاندارک پروندۀ او را دوباره به جریان بیندازد و دادگاه جدیدی آن را بررسی کند. نتیجۀ بازبینی حکم او اینبود:« رای هیات منصفۀ اصلی مردود شمرده شده و ژَن لو پوسِل به عنوان بی گناه شناخته میشود».


    پاپ پی دهم درژانویۀ1904 عنوانِ « ارجمند vénérable» را به او اعطا میکند. و در 11 آوریلِ 1909 ژان دارک رسماً آمرزیده شده و در نهایت در 16 ماهِ مِی 1920 توسط پاپ بُنووای پانزده به عنوان یک قدیسه معرفی گردید. از آن پس همه جا درفرانسه نام ژاندارک رابر خیابانها، کوچه ها، مدارس و دهکده ها گذاشتند وهرساله سالروز آزادی اورلان را جشن ملی برپاکردند.

    مترجم:نگاره آیت اللهی


    منبع:دوهفته نامه الکترونیکی تحلیل فیلم


  9. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر فعال فرهنگ و هنر
    نوشته ها
    7,908
    میانگین پست در روز
    7.55
    محل سکونت
    زیر پاهای زندگی
    تشکر از دیگران
    20,815
    تشکر شده 232,765 در 7,221 پست

    پیش فرض

    اسبی سیاه،بیرقی سفید:زندگینامه ژاندارک برای سالروز تولد این بانوی مبارز فرانسوی


    در سال ۱۴۱۵ میلادی با هجوم گسترده نیروهای ارتش انگلستان به کشور فرانسه به رهبری هنری پنجم پادشاه جوان انگلیس و پیروزی های هرچه بیشتر او بر ارتش چارلز ششم، پادشاه وقت فرانسه، جنگ های صد ساله میان دو کشور انگلستان و فرانسه شرایط سخت و ناگواری را برای مردم شهرهای مختلف فرانسه به وجود آورد. پیروزی هنری پنجم در نبرد آزینکوت و فتح نرماندی موجب شد تا چارلز ششم مجبور به امضای قراردادی شود که در آن هنری پنجم پس از او به عنوان پادشاه فرانسه به قدرت برسد. مرگ دو پادشاه در فاصله بسیار اندکی موجب شد تا هنری ششم و چارلز هفتم دو جانشین بعدی پادشاهان گذشته هر یک خود را فرمانروای مطلق فرانسه تلقی کنند.


    جنگ سختی درگرفت. در این میان نیروهای انگلستان که قدرت فراوانی نسبت به سپاهیان فرانسوی داشتند در سال ۱۴۲۲ میلادی با تسخیر پاریس رو به سوی اورلئان آوردند. اورلئان شهری در کنار رود لوآز و در مسیر حرکت ارتش انگلیس به سوی مناطق جنوب و غرب فرانسه بود. بنابراین نیروهای انگلیسی برای تصرف فرانسه و دست یافتن به هدف طولانی مدت خود ناگزیر به فتح این شهر بودند. اگر اورلئان نیز سقوط می کرد تمامی فرانسه در اختیار نیروهای انگلیس قرار می گرفت.


    این کشور یکی از مستعمرات انگلستان به شمار می رفت. محاصره نیروهای انگلیسی هر روز بیش از پیش عرصه را برای مردم ساکن در این منطقه تنگ می کرد. با این حال آنها با تمامی توان و امکانات خود سعی در عقب راندن نیروهای متجاوز انگلیسی داشتند. در این میان درخشش یکباره «ژاندارک» دوشیزه مبارز فرانسوی توانست اورلئان گرسنه و قحطی زده را پس از تحمل ۷ ماه محاصره سخت نجات بخشد و فرانسه را تا سالیان سال مدیون مبارزات خستگی ناپذیر خود کند.


    روزی که ژان به دنیا آمد


    ۶ ژانویه سال ۱۴۱۲ میلادی در شهر بسیار کوچک «دومرمی» از توابع اورلئان و در روزهای جشن میلاد مسیح(ع) «ژاک دوآرک» دهقان ساده شهر صاحب فرزند دختری شد که او را با نام «ژان» غسل تعمید دادند. هر چند سال های کودکی ژان در میان فقر، بیماری و گرسنگی ساکنان روستا می گذشت اما دخترک زیبای دومرمی همواره به پرهیزکاری و تقوا در میان شهروندان مشهور بود. شرکت در کلیسا و اعتراف به گناهان در نزد کشیش روستا از اموری بود که ژان هیچ گاه فراموش نمی کرد. او که همواره با تضرع فراوان از درگاه خداوند در پی فرارسیدن روزهای صلح و آرامش برای مردم کشور خود بود در سن ۱۳ سالگی یکباره احساس کرد ندایی درونی به او می گوید: «ژان! فرزند مطیع و فرمانبرداری باش و همیشه به کلیسا برو!» تا ۵ سال مداوم این نداهای درونی آرام و قرار را از دختر جوان گرفته بودند تا این که سرانجام روزی به نظرش رسید ندای درونی به او می گوید برای نجات فرانسه از سلطه انگلیسی ها دست به کار شود و به یاری پادشاه فرانسه برود. ترس از تهمت و افترا از سوی دیگران موجب شد تا ژان برای مدتی احساسات و الهامات درونی خود را از خانواده و دیگر اطرافیانش پنهان کند. حتی کشیش روستا نیز با شنیدن صحبت های ژان بسیار تعجب کرد و از او خواست تا این مورد را با هیچ کسی در میان نگذارد ولی ژان نتوانست موضوع را از والدینش مخفی کند و پس از مدت کوتاهی ازنداهای درونی و مسئولیتی که گمان می کرد نیروهای غیبی بر عهده او گذاشته اند صحبت کرد. پدرژان که نمی توانست تصور کند دخترک ساده و معصومش چنین مأموریت خطرناکی را بر عهده گرفته است به شدت به مخالفت و مقابله با وی پرداخت به طوری که ژان عاقبت مجبور شد در سال ۱۴۲۹ میلادی دور از چشم پدر و مادرش دومرمی را ترک کند و به نزد عمویش برود. دوشیزه فرانسوی توانست با کمک های فراوان او و با ترغیب و کسب رضایت پادشاه «وکولور» به همراه شش سرباز مسلح در لباس و هیبتی کاملاً مردانه پس از طی ۷۳۵ کیلومتر در ۱۱ روز متوالی خود را به «شینون» دربار چارلز هفتم برساند. ژان در حضور پادشاه بی تاج و تخت فرانسه از مسئولیت مهم خود صحبت کرد و مژده پیروزی و به دست آوردن روزهای قدرت و شکوه را به چارلز هفتم داد. در این میان پادشاه که به صحبت های او تردید داشت برای پی بردن به حقیقت گفته های ژان و سلامت روانی او عده ای از کشیشان و دانشمندان دربار را مأمور کرد تا درستی صحبت های او را محک بزنند که همگی پادشاه را مطمئن کردند ژان بانوی درستکاری است و می توان به او اعتماد کرد.


    بانویی با پرچم سفید


    ژان با لباس رزمی سفید رنگی در حالی که پرچم سفیدی با نشان خانواده سلطنتی فرانسه را در دست داشت سوار بر اسبی سیاه رنگ همراه با عده فراوانی که برای محاصره شدگان اورلئان آذوقه حمل می کردند به سوی این شهر حرکت کرد. در این میان مردم شهر اورلئان که آوازه نداهای درونی و مأموریت ژاندارک را شنیده بودند و روزگار بسیار نابسامانی را سپری می کردند مشتاقانه منتظر رسیدن فرستاده ای از سوی پادشاه بودند. ژاندارک توانست در ۲۹ آوریل ۱۴۲۹ میلادی به راحتی و در پی به دست آوردن فرصتی مناسب حلقه محاصره سنگین انگلیسی ها را در هم بشکند و از دیواره شرقی وارد شهر شود. ورود او به اورلئان به همراه نیروهای کمکی و آذوقه برای مردم تقویت روحیه و دلگرمی ارتش فرانسه را در مواجهه با مهاجمان انگلیسی به همراه داشت. در نظر مردم اورلئان نیز ژاندارک چنان بود که باید در هر شرایطی او را همراهی کنند. تأثیر روحانی حضور ژان در میان مردم شهر به گونه ای بود که عده فراوانی از آنها گرایش های مذهبی خاموش در وجودشان را دوباره بازیافتند و بدین صورت نیروهای فرانسه اطمینان و توان قابل توجهی برای مبارزه بیشتر با ارتش انگلستان پیدا کردند. نبرد میان نیروهای دو کشور همچنان ادامه داشت تا این که سرانجام سربازان انگلیسی دریافتند دیگر چندان توانی برای ادامه محاصره شهر ندارند و در ۸ مه ۱۴۲۹ میلادی مجبور به عقب نشینی به سوی شمال فرانسه شدند. در این روز سرور و شادمانی سرتاسر فرانسه را دربرگرفت. مردم در وجود «دوشیزه اورلئان» دست خداوند را به یاری خویش می دیدند. چارلز هفتم نیز که دست یافتن به قدرت از دست رفته خود را مدیون همت و تلاش بسیار ژان می دید با خیالی آسوده در ۱۷ ژوئیه ۱۴۲۹ میلادی به طور رسمی به عنوان پادشاه فرانسه تاجگذاری کرد.


    ژاندارک که پس از پیروزی های متوالی برای نیمی از مردم فرانسه فردی مقدس و الهام شده به شمار می رفت، به تدریج به جنگاوری تبدیل شد که جز مبارزه با دشمنان و استیلای نیروهای فرانسوی به متجاوزان انگلیسی وظیفه دیگری نداشت. تب و شور جنگ در او که همواره لباس مردان را به تن داشت و با جلال و شکوه فراوان در خیابان های «رنس» بزرگترین شهر مذهبی فرانسه به رسیدگی امور مردم می پرداخت، رخنه کرده بود. نهایت جنگاوری ژاندارک و تلاش او برای احیای دوباره شهرهای تصرف شده فرانسه در همراهی با پادشاه کشور در عزیمت به پاریس بود که هنوز در تصرف سپاه انگلستان قرار داشت. در میدان نبرد ژاندارک به رغم جراحت عمیقی که برداشته بود برای تقویت روحیه افراد خود در صحنه جنگ باقی ماند ولی تلاش های بسیار او و همرزمانش نتیجه ای نداشت. آنها شکست خوردند و با تلفاتی نزدیک به ۱۵۰۰ تن نبرد را به نیروهای انگلیسی واگذار کردند. عقب نشینی نیروهای ژاندارک نیز عاقبت خوشایندی دربرنداشت. او که در تمامی مدت جنگ شجاعانه به مبارزه با نیروهای محاصره کننده پرداخته بود نتوانست پیش از بسته شدن دروازه های شهر خود را به کومپینی برساند و در نهایت به اسارت نیروهای هم پیمان انگلستان درآمد.


    محکوم به مرگ در آتش


    انگلستان که تمامی شکست ها و ناکامی های پی در پی خود را به دلیل حضور یکباره ژاندارک و تأثیر کلام پرمعنا و روحیه قوی او در نیروهای فرانسوی می دانست سرانجام توانست با پرداخت هزینه ای سنگین و زیر فشار قرار دادن فرمانروای بورگاندی دوشیزه اورلئان را در اختیار خود بگیرد. زندانی شدن در سیاه چاله ای تنگ و تاریک همراه با پابندی فولادی و عبور زنجیری محکم از میان سینه نخستین شکنجه ای بود که در انتظار ژاندارک بود. او به اتهام بدعت و بی دینی از سوی بسیاری از کشیشان و مراجع مذهبی دوران محاکمه شد چرا که در آن سال ها کلیسا برای جلوگیری از فعالیت جادوگران و ساحران که به شهرهای اروپا هجوم آورده بودند هرگونه ادعا به الهام الهی را نوعی بدعت در دین تلقی و مجازات آن را مرگ در آتش تعیین کرده بودند. مهمترین اتهام ژاندارک نیز از نظر دادگاه رد صلاحیت کلیسا به دلیل الهام مستقیم از جانب خداوند بود. تسلیم نشدن در برابر کلیسا و سر باز زدن و انکار دریافت نداهای درونی ازمسائلی بود که ژاندارک بسیار به آن اصرار داشت و همین امر موجب صدور فرمان مرگ برای وی شد. در این میان او تحت تأثیر فشارهای فراوان نیروهای حکومتی مجبور به بازپس گرفتن تمامی ادعاهای خود شد و تضمین داد که از این پس چنان دیگر زنان با لباسی زنانه دوران حبس ابد خود را در زندان سر کند. اما پس از چند روز دوباره او را در لباس مردان دیدند که مدعی بود قدیسین با الهام به وی، او را از پذیرش تسلیم در برابر کلیسا منع کرده اند. به این ترتیب ژاندارک در سی ام ماه مه ۱۴۳۱ به مرگ در آتش محکوم شد. صبح همان روز در میدان شهر «روئن» توده انبوهی از هیزم جمع کردند و دوشیزه بی گناه را سوار بر ارابه پیش چشم مراجع مذهبی انگلیس و شمار بسیاری از سربازان به محل مورد نظر آوردند. ژاندارک خواهش کرد صلیبی برای او بیاورند و آن را در برابر چهره اش نگاه دارند. هیمه ها را آتش زدند. هنگامی که شعله های آتش گرداگرد او را فراگرفته بود از کشیش مخصوص خواست تا با صدای بلند برایش دعا بخواند به طوری که حتی از میان شعله های آتش نیز کلام او شنیده شود. آنگاه در حالی که پیوسته نام مسیح(ع) و قدیسان را بر لب داشت در نهایت رنج و عذاب در میان گدازه های آتش به خاکستر تبدیل شد. رفتار ناعادلانه کلیسای انگلیس چنان فجیع بود که حتی مجالی برای قضاوت تاریخ و مردم دوران بعدی درباره سرگذشت دوشیزه اورلئان نداد چرا که در همان لحظه های نخستین فریادهای «ما از دست شدیم، ما قدیسی را سوزاندیم!» از ضجه ها و ناله های کشیشان متألم انگلیسی شنیده می شد.


    در سال ۱۴۵۵ میلادی چارلز هفتم که توانسته بود با اعلام استقلال فرانسه تمام اموال و دارایی های خود را از انگلیسی ها پس بگیرد دستور بررسی مدارک و مستندات محاکمه ژاندارک را صادر کرد که در سال بعد حکم دادگاه محاکمه او مردود و غیرعادلانه معرفی شد. ژاندارک، دوشیزه مبارز فرانسوی که در هنگام مرگ فقط ۱۹ سال داشت در سال ۱۹۲۰ میلادی در شمار مقدسان الهی جای گرفت و کلیسای کاتولیک رم او را به عنوان بزرگترین قهرمان تاریخ فرانسه و یک مسیحی مقدس به جهانیان اعلام کرد.

    منبع:روزنامه ایران،شماره 3543 به تاریخ 19/10/85،صفحه 12 (گزارش خارجی)

موضوعات مشابه

  1. موسیقی متن کامل فیلم مصائب مسیح The Passion Of The Christ
    توسط ~Naghmeh~ در انجمن دانلود موسیقی متن و تیتراژ فیلم
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 1391,08,02, ساعت : 03:24 بعد از ظهر
  2. معرفی و نقد فیلم مصائب مسیح | The Passion of the Christ
    توسط بهار شیراز در انجمن بحث و معرفی آثار سینمای جهان
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 1391,03,06, ساعت : 03:08 بعد از ظهر
  3. معرفی و نقد فیلم بازی احساسات | passion play
    توسط اژدر در انجمن بحث و معرفی آثار سینمای جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 1390,04,25, ساعت : 01:17 بعد از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 2

You do not have permission to view the list of names.

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •