| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 159
تشکرها: 528
تشکر شده 1,307 بار در 112 پست
| پست مفید : +3 امتیاز رمان بوسه تقدیر توسط چند نفر از دوستان تایپ شد. نظرتون در مورد این رمان چیه؟ بیشتر دلتون به حال کی سوخت؟ خلاصه داستان نگين نامزدي خود با شهاب رو به ازاي پولي كه پيروز مي تونه پدرش رو از ورشكستگي نجات بده به هم مي زنه ولي هر چه سعي مي كنه نمي تونه عشق شهاب رو از سر بيرون كنه،او همراه پيروز كه 17 سال از او بزرگتر بود به استكهلم ميره و بعد از چند سال زندگي خبر ازدواج شهاب با يكي از دختراي فاميل رو از خواهرش ميشنوه و دوباره ياد عشق از دست رفته اش مي افته و مسبب همه اينها رو كسي نمي دونه جز عموش.... طي يك سفر به ايران كه براي شركت در خاكسپاري عمويش بوده،با شهاب صحبت مي كنه و هر دو عشق از دست رفته شان را به خاك مي سپارند و نگين با عشقي مضاعف به همسرش پيروز به استكهلم و نزد او باز ميگردد..... لینک داستان بوسه تقدیر /ویرایش شد/ | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸
نوشته ها: 24
تشکرها: 21
تشکر شده 189 بار در 23 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز تفاوت سنی 17 سال کم نیست که بشه به آسونی از اون گذشت مضافا بر اینکه نگین میگه پدر و مادر روشنفکری داره به نظر شما اینطور نیست؟ من بیشتر دلم به حال پیروز میسوزه که نگین مجبوره اون رو دوست داشته باشه | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,111
تشکرها: 0
تشکر شده 405 بار در 105 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز دلم به حال هیشکی نسوخت... دلم به حال خودم سوخت که این رمان رو خوندم نویسنده اش زیادی تو رویای بچگی هاش سیر میکرد... از چه دلتنگ شدی ... دلخوشی ها کم نیست ... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸ محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
نوشته ها: 38
تشکرها: 324
تشکر شده 219 بار در 44 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز تا اونجا که من میدونم این رمان بر اساس واقعیت بود به نظرم رمان زیبایی بود و چون دوستان گل که زحمت تایپ رمان را میکشیدند جای حساس قطع میکردند من کلی با هاش درگیر بودم چون فکر میکردم پیروز به نگین خیانت میکنه و نگین به ایران بر میگرده و با شهاب ازدواج میکنه و دلم بیشتر برای شهاب سوخت خداوندا! اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه ی خلقت،از این بودن، از این بدعت "دکتر شریعتی" | ||||||||
| | |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۷ محل سکونت : ایران
نوشته ها: 4,709
تشکرها: 15,645
تشکر شده 50,829 بار در 5,518 پست
کتاب مورد علاقه : دالان بهشت | بدون امتیاز : 0 امتیاز بنظر من خیلی غیر واقعی بود برای اینکه پیروز برای آزادی شهاب پول را به راحتی پرداخت کرد بخاطر نگین بعد بخاطر پسر دایی خودش چطور میتونه شرط بزاره بعد از اون هم اینکه چطور میشه که دوعاشق واقعی عقد کنند بعد به هر دلیلی از هم جدا بشن اصلاً معقول نیست نه از نظر منطقی نه احساسی کلاً درستش این بود که نگین وشهاب بهم می رسیدند یا باهم صحبت می کردند که بخاطر چی مجبور شدند از هم جدا شوند من نبايدچيزى باشم که تو ميخواهى،من را خودم ازخودم ساخته ام.منى که من از خود ساخته ام، آمال من است. تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند. لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند، نه آرزوهايشان. و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى. ميتوانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم. ميتوانى از من متنفر باشى بى هيچ دليلى و من هم. چرا که ما هر دو انسانيم. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #6 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 159
تشکرها: 528
تشکر شده 1,307 بار در 112 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز sama33 'tji: نقل قول:
عزیزم اون موقعی که پیروز پول رو برای آزادی شهاب داد(7 میلیون تومان) فکر میکرد که نگین به خاطرهمین کار هم که شده با او ازدواج میکنه چون اصلا از موضوع دوستی نگین و شهاب خبر نداشت | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۸
نوشته ها: 297
تشکرها: 0
تشکر شده 159 بار در 59 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز این رمان از رمانهایی بود که آخرش خیلی بی خود تموم شد. اگر که شهاب فهمیده بود که نگین چرا ولش کرده و با پیروز ازدواج کرده، پس چرا اومده از موهاش گرفته؟ این تکه خیلی بی خود بود. بعدشم شهاب اصلا معلوم نشد با چه انگیزه ای اومده با دختر عموش ازدواج کرده؟ خوب حالا بگیم عموش به خاطر عذاب وجدان، شهاب چی؟ می خواست انتقام بگیره؟ از کی؟ برای چی؟ این وسط کی ضرر کرده بود؟ رمان خوب شروع شد ولی پایان بی خودی داشت Many Of Life''s Failures are people who did not realize how close they were to success when they gave up | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) |
| کاربر متوسط ![]() | بدون امتیاز : 0 امتیاز من دلم واسه نگین و شهاب سوخت اخه اونا عاشق هم بودن پیروز دل سوزوندن نداره اخر نگین رو عاشقه خودش کرد البته من کتابو قبلا خونده بودم |
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 2,631
تشکرها: 51,174
تشکر شده 47,293 بار در 7,464 پست
کتاب مورد علاقه : طلوع محمد | پست معمولی : +1 امتیاز کتاب خوبی بود اینقدر یواش تایپ کردن من رفتم گرفتم خوندمش پایانش خیلیم بد نبود خود نگینم گفت دیگه شهاب بخاطر متنفر کردن نگین از خودش اینکارو کرد من که خوشم اومد دست همه هم درد نکنه از این دلشوره ی خوبی که حسش حس پاییزه همین اشکی که توو چشمام میاد اما نمیریزه چه خوشحالم ، چه خوشحالم از اینکه هستی خیلی خوشحالم به من دل بستی چه خوبه حالم من از تکرار عشقی که همیشه خاطره سازه از این عکسات که هر لحظه منو یاد تو میندازه از اینکه حس دوست داشتن توی چشمای تو پیداست همین روزهای خوبی که میدونم بهترین روزهاست برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : بندر جنوب
نوشته ها: 139
تشکرها: 0
تشکر شده 83 بار در 35 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز [quote="asheghi";p="239557":3bdr2v6h]رمان بوسه تقدیر توسط چند نفر از دوستان تایپ شد. نظرتون در مورد این رمان چیه؟ بیشتر دلتون به حال کی سوخت؟[/quote:3bdr2v6h] 1- رمان خوبی بود . هر چند اخرش انچنان باب سلیقه ی من نبود اما باید قبول کرد که زندگی همیشه اون طور که آدما می خوان نمیشه و تقدیر خیلی تاثیر داره 2- بیشتر دلم برای نگین و شهاب سوخت اما اگه به هم میرسیدن باز به پیروز ظلم میشد اونم گناه داشت به هر حال عاشق بود و عاشقی سن وسال نمی شناسه [color=red]من از روئيدن خار سر ديوار دانستم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| بوسه, تقدیر, رمان, شجاعی, فریده, معرفی, نقد, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| این یادداشت ها را برای تو می نویسم | فریده نجفی | معرفی کتاب | sama33 | ایرانی | 2 | ۷ شهريور ۱۳۹۱ ۰۲:۰۷ بعد از ظهر |