بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > مطالب طنز

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ۱۲:۱۶ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
Talking تاپیک مطالب طنز و خنده دار درباره حضرت " دووشواری!! "

تاپیک مطالب طنز و خنده دار درباره حضرت " دووشواری!! "



آندره ریو، نوازنده مشهور ویولن و رهبر ارکستر کلاسیک هلند در خاطرات خود نوشته است که در جوانی به ایران سفر کرده بودم تا با فرهنگ و موسیقی مشرق زمین آشنا شوم. روزی از کوچه ای میگذشتم که صدایی خوش من را مجذوب خود کرد. صدا به قدری خوش و دلنشین بود که ساعتها پشت پنجره خانه ایستاده بودم و گوش میکردم. وقتی صدا قطع شد به خود آمدم، جلو رفتم و به درب خانه زدم، آنجا بود که استاد و رهبر معنوی خود را یافتم، "حضرت دوشواری". من سالها در محضر ایشان به آموختن ویولن مشغول بودم و اکنون میدانم که چرا استاد میفرمود "ویولن هیچ دوشواری نداره، یکیه!"







FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ۱۲:۱۷ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

اینم در وصف حضرت دووشواری:

یکی چوب و یکی دوشوار پسندد
یکی طرح و یکی شهردار پسندد
من از شهردار و چوب و طرحِ دشوار
پسندم آنچه را دوشوار پسندد

(بابا دوشوار عریان)


----------------------------------------


سه درد آمو به جانم هر سه دوشوار:
بشر، یک چوبدستی، طرح شهردار.
بشر با چوبدستی چاره داره؛
امان از طرح شهردار، طرح شهردار، طرح شهردار!

(بابا طاهر دوشوار)

-------------------------------------------

یک، همیشه یک است؛
شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد،
اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد
یک نگاه
یک سرنوشت
یک خاطره
یک چوب ...

(عاشقانه های دوشوار، جلد بیست و چهار، باب سی و چهار)
FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ۱۲:۲۶ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت ، فنا و دوشواری هشت وادی اصلی عرفان بشمار می آیند که عمال شهرداری از ترس گسترش اندیشه ی دوشواری در طول تاریخ آنرا هفت وادی معرفی کرده اند.

ای مرغ سحر! عشق ز دوشوار بیاموز
کان سوخته را چوب شد و آواز نیامد...

------------------------------------------

ز شرمِ عشق خموشم؛ کجاست گریهی شوق
که با تو شرح دهد موشکلی که من دارم...

(رهی دوشواری)

----------------------------------------------

«من حضرت دوشواري ام، دوشواري
گلون منه نيشان ورون شاهرداري
اگر او ايسته سه ييخه اويمي
من ياخارام باشينا پالچيقلاري»

ترجمه:
من حضرت دوشواری هستم، دوشواری.
بیایید شهرداری را به من نشان دهید!
اگر او بخواهد خانهام را خراب کند،
با چوبم بر سرش خواهم کوبید.


FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ۰۳:۴۴ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

دوشواری واقعی در کسب معاش نیست، در اندیشیدن است که یچ بشر را از هچ بشر متمایز میکند.
(دکتر دوشوارعلی شریعتی)

-------------------------------------------

برچهرهی خانه ی من
که بر آن
هر چوب
موشجلی جانکاه را نیشان میدهد،
دوشواری
لبخند آمرزشیست...
اول
سی و چهار (نه بیست و چهار) بار در او نگریستم
چندان که چون نظر از وی بازگرفتم
در پیرامون من
همه بشرها
به هیأت او در آمده بود.
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او
گریز نیست.

--------------------------------------

متن ترانه "سکوت دوشوار" از محسن یگانه:

روزای سخت نبودن با تو ، خلا دوشوارو تجربه کردم
داغ طرحم که بی تو تازه می شد، هم نفسم شد سایه ی چوبم
تورو می دیدم از اونور لپ تاپ ، که میخوای سر سری از مصاحبه رد شی
فیسبوکو بی تو خط خطی کردم، چه جوری میتونی رییس من شی ، چه جوری میتونی رییس من شی
سکوت دوشوارو بشکن و برگرد ، نذار که شهرداری بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر بشر همین شه

FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۰ آذر ۱۳۹۱, ۱۲:۱۷ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض



دوشواری رازی ست
چوب رازی ست
سی و چهار
نه بیست و چهار رازی ست
آن که در پشت سرت روپایی می زد لبخند عشقم بود
شهردار نیستم که نیشان بدهی
یک بشر نیستم که بخوانی
شوما که بشنوی
یا خیلی هم عالی که ببینی
یا چیزی موشکل که بدانی

من "دوشواری نداریم" مشترکم
مرا فریاد کن

چوب با دستانت سخن می گوید
یک بشر با این چوب دستی
این ور با اون ور
ومن با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به نیشان بده
من چوب دستی تو را دریافته ام
با دوشواریت برای همه لبها سخن گفته ام
و طرحهایم با شهردار آشناست
در چوچه روشن با تو گریسته ام
برای خاطر یچ بشر
و در شهرداری تاریک با تو خوانده ام
زیباترین موشکل ها را
زیرا که دوشواریان این سال ها
یک بشر بوده اند
چوبت را به من بده
چوب تو با یچ بشر آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
بسان یچ بشر که با هچ بشر
بسان تو که با شهردار
بسان در استان که با تو
بسان پرنده که با بهار
بسان چوب که با دست هایت سخن می گوید
زیرا که من
"دوشواری نداریم" های ترا دریافته ام
زیرا که صدای تو
با موشکلات من آشناست

(دوشواری نامه)

FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۰ آذر ۱۳۹۱, ۰۱:۲۲ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

کی چوب تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟
یک بیست و چهار سالی گفتیم و همین باشد

از چوب تو گر یابم انگشتری دوشوار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

دوشوار نباید بود از کار بشر، ای دل!
شاید که چو وابینی، خیلی هم عالی باشد

دوشواری و شهرداری هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد





آن نیست که شهردار را طرحی بشد از خاطر


کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد





(حافظ دوشواری)



FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۰ آذر ۱۳۹۱, ۱۱:۴۹ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

به کارِ یک بشر کاری ندارم
برای مردم، آزاری ندارم
ندارم مشکلی در زندگانی
و اینجا هیچ دوشواری ندارم

(باباطاهر دوشوار)
FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۰ آذر ۱۳۹۱, ۰۹:۲۶ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض



دهانت را می بویند مبادا گفته باشی "دوشواری نداریم"
دلت را می پویند مبادا موشکلی در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و یچ بشر را کنار تیرک راهوند چوب می زنند
یچ بشر را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این چوچه کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بارِ یچ بشر و هچ بشر فروزان می دارند

به مصاحبه کردن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه مصاحبه میکند روز هنگام
به بردن چوب آمده است
چوب را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی "دوشواری نداریم"
دلت را می پویند مبادا موشکلی در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
چوب را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک شهردارانند بر گذرگاهان مستقر با طرح و میکروفونی خون آلود
و سوال را بر لبها جراحی می کنند
و جواب را بر دهان
رییسش شهرداری بر آتش در استان
موشکل را در پستوی خانه نهان باید کرد
شهردار پیروز مست سور خانه خرابی ما را بر سفره نشسته است
حضرت را در پستوی خانه نهان باید کرد
حضرت را در پستوی خانه نهان باید کرد

FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ آذر ۱۳۹۱, ۰۶:۱۸ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
FarHooD7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ای پادشه خوبان داد از غم دوشواری/ دل بی تو به جان آمد برگرد به شهرداری
دیشب گله چوبش با باد همی کردم/ گفتا غلطی بگذر زین جلوه موسایی
صد مجری "در استان" با سلسله می رقصند/ این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
دوشواری و مهجوری دور از تو چنانم کرد/ کز دست بخواهد شد پیراهن و دمپایی
ادمین شب هجران شد بوی خوش وصل آمد/ شادیت مبارک باد ای عاشق دوشواری

----------------------------------------------

الف قامت تو چوبِ کمانِ یار است/ یچ بشر گفتن تو در نظرم اَسرار است
هاتف غیب اگر مشکل تو می پرسد/ می نداند که همه مشکل تو شهردار است
جان ما خرده بهایی ست که تقدیم تو باد/ تا نظرگاه تو همچون خدمی بسیار است
ما ندانیم که شکرت به چه قیمت ارزد/ هم بدانیم که وصف صفتت دوشوار است
با تو دوشوارعلی گفت که ما را دریاب/ لیک هیهات که در هر سخنت انکار است

FarHooD7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲ آبان ۱۳۹۲, ۱۰:۳۴ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
لیلا بارخدا آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض




سخته بعد از چندوقت به اونی که یه زمانی لیلی و مجنون بودین زنگ بزنی ولی یهو بین حرفش ازت بپرسه:اووووووووووم...راستی اسمت چی بود؟؟؟
لیلا بارخدا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
چند جمله از مسعود فراستی درباره "تسویه حساب"، "به رنگ ارغوان" و "طهران، روزهای samane7 فرهنگی و هنری 12 ۲۴ مهر ۱۳۹۲ ۰۳:۳۱ بعد از ظهر
گفتگو با "محمد صادقي" درباره ژانر پليسي و سريال "خواب و بيدار" Pariya فرهنگی و هنری 0 ۱۲ مهر ۱۳۹۱ ۰۸:۲۸ قبل از ظهر
مستند "مردی با چتر خنده" درباره سعدی افشار ساخته شد مینا فرهنگی و هنری 0 ۱۵ تير ۱۳۹۰ ۱۱:۰۰ قبل از ظهر
شیلا خداداد"" و ""مهناز افشار"" و ""الناز شاکر دوست"" کنار سفره هفت سین taraneh24 بازیگران ایرانی 6 ۱۸ فروردين ۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۱:۲۲ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا