بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۵ شهريور ۱۳۸۹, ۰۴:۰۱ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
mahbano آواتار ها
 
mahbano به Yahoo ارسال پیام
پست مفید  +3 امتیاز     
Arrow با دل من بساز | فاطمه صالحي | معرفی و نقد کتاب

رمان با دل من بساز/فاطمه صالحي

خلاصه داستان:

شهرزاد فرجام از كودكي با پسرعمويش شادمهر بزرگ شده و اخلاقي پسرانه دارد ودرست مانند پسرها لباس پوشيده و با شادمهر در هيبت يك پسر همراهي مي كند...اين دو از بچگي نامزد هم شناخته مي شوند. و با رسيدن به دوران جواني با هم نامزد مي شود اما در اين زمان اخلاق شادمهر تغيير مي كند و شهرزاد را به صورت سابق نمي پذيرد و بعد از سوئ استفاده از وي نامزدي را بهم زده و با دختر زيبايي نامزد ميشود...شهرزاد مدتها افسرده شده و كم كم سعي مي كند شادمهر را فراموش كند تا اينكه در يك مهماني با شادمهر روبه رو مي شود...شاد مهر كه تحمل توجه سهيل پسر دوست عمويش به شهرزاد را ندارد،در مقابل وي راز زندگي شهرزاد را رو مي كند...شهرزاد بر اثر ناراحتي دچار حادثه شده و صورتش كاملا مي سوزد.....با عمل جراحي زيبايي شهرزاد چهره اي تازه و فوق العاده جذابتر از قبل پيدا مي كند و درگير ماجراهاي تازه اي مي شود...



نقد خود:رمان قشنگی بود ولی این طور نبود که در خاطر باشه همش و جز ممتازا باشه
عارف رو خیلی دوس داشتم
از شادمهر متنفر بودم
خود شخصیت دختره هم حرصم می داد همش این طور بود اصلا از دخترایی که همش گریه می کنن خوشم نمی یاد

لینک داستان:

با دل من بساز| فاطمه صالحي(تايپ)

/ویرایش شد/



سارا 18 ساله اصفهان

رمانای توصیه شده











mahbano آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۵ شهريور ۱۳۸۹, ۰۵:۰۵ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
daneshmand آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من شخصا اين رمان رو خيلي دوست داشتم ولي خب رمانش خيلي خيالي و تخيلي بود! زماني كه دكتر جراح صورت شهرزاد رو با جراحي پلاستيك شبيه به خواهر مرحومش در آورد ،در مقابل پرسش ديگران گفت كار دست نبود و كار دل بود....آخه صورت آدم كه بوم نقاشي نيست كه! براي اينكه دو نفر شبيه هم بشن كلي بايد بررس شود كه فرم استخواهاي صورت ،فرم بيني و حتي ماهيچه هاي صورتشون شبيه به هم دربياد...نمي شه الكي الكي صورت تراشيد كه! چون اسكلت صورت هركس بالاخره با ديگري متفاوته...
به نظرم ايده اين قسمت از رمان از كتاب" پيمان" دانيل استيل گرفته شده بود...توي اون كتاب دختري بنام نانسي
صورتش رو بر اثر حالدثه رانندگي از دست ميده و دكتر جراح پلاستيك ماهري صورتش رو به شكل زني كه دوست داشته و براثر سرطان در گذشته در مياره ولي توي اون كتاب مراحل كار رو مفصل توضيح داده بود و......
اما اينجا آقاي دكتر خيلي راحت ميگه كار دست نبود و كار دل بود.بالاخره مجسمه سازي هم به اين راحتي نيست كه
اينطور بيان شد.
علاقمند شدن شهرزاد به عارف هم خيلي باور پذير نبود.آخه آدم الكي الكي كه اينطور عاشق و شيداي يه نفر نميشه
كه!اون هم آدمي مثل شهرزاد كه تازه ضربه ي عاطفي هم خورده بود...چطور اون سهيل رو با اون همه توجه كه حتي با وجود تصادف و از بين رفتن صورتش باز هم با محبت به وي توجه داشت رو كنار گذاشت و خيلي راحت با چند برخورد و با وجود مشاهده ي علاقه ي عارف به همسر مرحومش،بهار بهش دل بست اون هم نه دل بستن معمولي!دل بستني كه به خاطرش از علاقه ي كيوان و سهيل براحتي مي گذشت؟

با وجود همه ي اين حرفا من كه از خوندنش واقعا لذت بردم....از رمانهاي ديگر اين نويسنده خيلي خيلي بهتر بود
دست هاني عزيز هم درد نكنه كه كتابي با اين حجم زياد رو برامون تايپ كرد.













زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست....هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست....خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد......




ویرایش توسط daneshmand : ۱۶ فروردين ۱۳۹۰ در ساعت ۰۵:۲۶ بعد از ظهر
daneshmand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ شهريور ۱۳۸۹, ۰۷:۵۵ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
mahbano آواتار ها
 
mahbano به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من خودم بگم ولی با این که کیوان خوب بود من مثل بقیه ی شخصیتایی که خیلی خوبن و دوستشون دارن دوستش نداشتم با این که واقعا مرد خوبی بود دختره حرص می داد
اینم خیلی افتضاح بود هی گریه می کرد اصلا من فقط از این رمان گریه این دختره یادمه
ولی رمانش جالب بود
برای خوندن می کشید
نمی تونستی به قول باقری 200 صفحه ول کنی بری هر صفحه اش ممکن بود اتفاقی بیافته

رمان های فاطمه صالحی چیه؟؟؟؟؟؟؟
mahbano آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۶ شهريور ۱۳۸۹, ۰۴:۵۶ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
elnaziii آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

شخصيت هاي رمان هيچ كدوم جالب نبودند به خصوص شخصيت هاي مردش اصلا جذابيت نداشتند البته به جز سهيل كه با معرفت بود شوخي هاي كيوان هم خيلي بي مزه بود
دختره كه همش يا در حال گريستن بود يا دعوا با ديگران كه من ديوونه نيستم معلوم نشد يك دفعه اي چه جوري اينقدر عاشق عارف شد كه با خاطرات همسرش زندگي ميكرد
تضاد هم زياد داشت مثلا عارف كه جبهه بود و براي شهرزاد چادر هديه مي داد چه طور اين قدر راحت بغلش ميكرد و دستش رو ميگرفت
بهتر بود كيواني اصلا وجود نداشت و سهيل برميگشت و با شهرزاد ازدواج ميكرد البته اين نظر منه چون حق سهيل بود كه به عشقش برسه كه اونو تو لحظات تلخ بيماري تنها نذاشته بود و همراهش بود
elnaziii آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ شهريور ۱۳۸۹, ۰۵:۲۲ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
extranjera آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

خیلی مسخره بود که عاطفه چادریه و بعد تو تولده شهرزاد جلوی همه می رقصه.....
extranjera آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۶ شهريور ۱۳۸۹, ۰۵:۲۶ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
elnaziii آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط extranjera نمایش پست ها
خیلی مسخره بود که عاطفه چادریه و بعد تو تولده شهرزاد جلوی همه می رقصه.....

دقيقا همين طور بود تضاد زياد داشت
elnaziii آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ شهريور ۱۳۸۹, ۰۱:۳۷ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
.ELHAM. آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

منم از دوست خوبمون بابت تایپ رمان تشکر میکنم.
رمان زیبایی بود. بعد از مدتها از خوندن یه رمان احساس خستگی نکردم.ولی با همه ی خوبی هاش نقاط ضعفی هم داشت:
_اول اینکه رابطه بین شادمهر و شهرزاد با وجود اون همه نزدیکی که از بچگی با هم داشتند خیلی زود تموم شد.میشه گفت با اون همه تعریفی که شهرزاد از شادمهر و رابطشون کرده بود یکم جداییشون غیر واقعی و دلیلش بی مزه بود!!!!!
_شهرزاد هم که دیگه هیچ کس تو داستان نمونده بود که عاشقش نشه!هم عاشق شادمهر شد،هم عارف،هم کیوان،حتی یکم می گذشت عاشق سهیل هم میشد.مگه عشق مسخره بازیه!!!!!
_تغییر چهره اش به بهار هم غیر منطقی بود.مثلا نمیشد همون قیافه خودش رو،روش پیاده میکردن؟؟؟؟؟
در کل میشه جز رمان های خوب قرارش داد.
بازم مرسی...
.ELHAM. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ شهريور ۱۳۸۹, ۰۲:۰۵ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
elnaz 90 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

رمان جالبی بود خیلی کشش داشت اما تضاد زیاد داشت یکیشم همون بود که بچه ها گفتن عارف جبهه رفته بود مثلا از آدمای مومن بود به دختره چادر داد بعد خیلیم راحت با دختره برخورد می کرد دستشو می گرفت و اینا
اون عشق به قول خود دختره پاکی که با شادمهر داشتن خیلی بد خرابش کرد بعدم فکر نمی کنم هیچ کسی باشه که فامیل باشه بعد انقدر نامردی کنه چه برسه به اینکه به قول خودشون از بچگی عاشق هم بودن
بعدم اینکه به نظرم دختره می تونست با سهیل ازدواج کنه به نظرم نقش سهیل تو این شخصیتای مرد داستان از همه بهتر بود اون عشقش به عارفم خیلی منطقی نبود عارفو قبل از بهم خوردن نامزدیشو اینام دیده بود بعد با اینکه می دونست عاشق زنشه اینجوری الکی عاشقش شد اونم وقتی اون اتفاق واسش افتاده بودو نامزدیشم بهم خورده بود یه جوری نشون داده نویسنده انگار این نامزدی فقط مانع عشق دختره بود بعد یهو بعد اون بحران عشقی که ازش گذشته بود زرتی عاشق عارف شد این یکم دور از واقعیت اونم با اون شرایط
اما در کل خوب بود



چشمهایت را ببند
بگذار این شعر را من برایت بخوانم :

فرقی نمیکند ماهی باشی یا ماهی گیر

قانون رودخانه عذاب کشیدن است

ماهی عذاب میکشد

ماهی گیر از آب میکشد !
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


باران | +Lily كاربر انجمن
elnaz 90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ شهريور ۱۳۸۹, ۰۳:۲۴ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
M mehrane آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

برای چی دختره اینقد گریه می کرد؟ همه جا هم نویسنده نوشته بود یه دل سیر؟
مگه خودش برای باباش زن نگرفت چرا اینطوری می کرد؟
به نظرم آدماش عادی نبودن داستانه یه جوری بود



آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار!!

ویرایش توسط M mehrane : ۸ شهريور ۱۳۸۹ در ساعت ۰۷:۲۳ بعد از ظهر
M mehrane آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۸ شهريور ۱۳۸۹, ۰۵:۵۴ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
daneshmand آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ma mehran نمایش پست ها
من نفهمیدم خسرو چرا اینقد شقایش رو میزد؟ بعدم می بردش مهمونی مسخره نیست
دوست عزيز شقايق و خسرو تو اين رمان نيستن كه ... در رمان ديگر اين نويسنده به نام دوباره ي عشق هستن

ویرایش توسط daneshmand : ۱۶ فروردين ۱۳۹۰ در ساعت ۰۵:۲۸ بعد از ظهر
daneshmand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
با, بساز, بساز or فاطمه, دل, رمان, صالحي, فاطمه, معرفی, من, نقد, و, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
مه رو | فاطمه سعیدی | معرفی و نقد کتاب Star_69 ایرانی 1 ۱۲ دي ۱۳۸۹ ۰۶:۰۲ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۷:۵۶ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا