تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    2009,05,21
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    783
    میانگین پست در روز
    0.41
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    19,099
    تشکر شده 6,082 در 1,459 پست

    Arrow با دل من بساز | فاطمه صالحي | معرفی و نقد کتاب

    رمان با دل من بساز/فاطمه صالحي

    خلاصه داستان:

    شهرزاد فرجام از كودكي با پسرعمويش شادمهر بزرگ شده و اخلاقي پسرانه دارد ودرست مانند پسرها لباس پوشيده و با شادمهر در هيبت يك پسر همراهي مي كند...اين دو از بچگي نامزد هم شناخته مي شوند. و با رسيدن به دوران جواني با هم نامزد مي شود اما در اين زمان اخلاق شادمهر تغيير مي كند و شهرزاد را به صورت سابق نمي پذيرد و بعد از سوئ استفاده از وي نامزدي را بهم زده و با دختر زيبايي نامزد ميشود...شهرزاد مدتها افسرده شده و كم كم سعي مي كند شادمهر را فراموش كند تا اينكه در يك مهماني با شادمهر روبه رو مي شود...شاد مهر كه تحمل توجه سهيل پسر دوست عمويش به شهرزاد را ندارد،در مقابل وي راز زندگي شهرزاد را رو مي كند...شهرزاد بر اثر ناراحتي دچار حادثه شده و صورتش كاملا مي سوزد.....با عمل جراحي زيبايي شهرزاد چهره اي تازه و فوق العاده جذابتر از قبل پيدا مي كند و درگير ماجراهاي تازه اي مي شود...



    نقد خود:رمان قشنگی بود ولی این طور نبود که در خاطر باشه همش و جز ممتازا باشه
    عارف رو خیلی دوس داشتم
    از شادمهر متنفر بودم
    خود شخصیت دختره هم حرصم می داد همش این طور بود اصلا از دخترایی که همش گریه می کنن خوشم نمی یاد

    لینک داستان:

    با دل من بساز| فاطمه صالحي(تايپ)

    /ویرایش شد/
    سارا 18 ساله اصفهان

    رمانای توصیه شده












  2. 16 کاربر از پست mahbano تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    2009,11,18
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    788
    میانگین پست در روز
    0.46
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    23,799
    تشکر شده 7,627 در 827 پست

    پیش فرض

    من شخصا اين رمان رو خيلي دوست داشتم ولي خب رمانش خيلي خيالي و تخيلي بود! زماني كه دكتر جراح صورت شهرزاد رو با جراحي پلاستيك شبيه به خواهر مرحومش در آورد ،در مقابل پرسش ديگران گفت كار دست نبود و كار دل بود....آخه صورت آدم كه بوم نقاشي نيست كه! براي اينكه دو نفر شبيه هم بشن كلي بايد بررس شود كه فرم استخواهاي صورت ،فرم بيني و حتي ماهيچه هاي صورتشون شبيه به هم دربياد...نمي شه الكي الكي صورت تراشيد كه! چون اسكلت صورت هركس بالاخره با ديگري متفاوته...
    به نظرم ايده اين قسمت از رمان از كتاب" پيمان" دانيل استيل گرفته شده بود...توي اون كتاب دختري بنام نانسي
    صورتش رو بر اثر حالدثه رانندگي از دست ميده و دكتر جراح پلاستيك ماهري صورتش رو به شكل زني كه دوست داشته و براثر سرطان در گذشته در مياره ولي توي اون كتاب مراحل كار رو مفصل توضيح داده بود و......
    اما اينجا آقاي دكتر خيلي راحت ميگه كار دست نبود و كار دل بود.بالاخره مجسمه سازي هم به اين راحتي نيست كه
    اينطور بيان شد.
    علاقمند شدن شهرزاد به عارف هم خيلي باور پذير نبود.آخه آدم الكي الكي كه اينطور عاشق و شيداي يه نفر نميشه
    كه!اون هم آدمي مثل شهرزاد كه تازه ضربه ي عاطفي هم خورده بود...چطور اون سهيل رو با اون همه توجه كه حتي با وجود تصادف و از بين رفتن صورتش باز هم با محبت به وي توجه داشت رو كنار گذاشت و خيلي راحت با چند برخورد و با وجود مشاهده ي علاقه ي عارف به همسر مرحومش،بهار بهش دل بست اون هم نه دل بستن معمولي!دل بستني كه به خاطرش از علاقه ي كيوان و سهيل براحتي مي گذشت؟

    با وجود همه ي اين حرفا من كه از خوندنش واقعا لذت بردم....از رمانهاي ديگر اين نويسنده خيلي خيلي بهتر بود
    دست هاني عزيز هم درد نكنه كه كتابي با اين حجم زياد رو برامون تايپ كرد.









    ویرایش توسط daneshmand : 2011,04,05 در ساعت ساعت : 05:26 PM

    زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست....هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پيوسته به جاست....خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد......




  4. 12 کاربر از پست daneshmand تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    2009,05,21
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    783
    میانگین پست در روز
    0.41
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    19,099
    تشکر شده 6,082 در 1,459 پست

    پیش فرض

    من خودم بگم ولی با این که کیوان خوب بود من مثل بقیه ی شخصیتایی که خیلی خوبن و دوستشون دارن دوستش نداشتم با این که واقعا مرد خوبی بود دختره حرص می داد
    اینم خیلی افتضاح بود هی گریه می کرد اصلا من فقط از این رمان گریه این دختره یادمه
    ولی رمانش جالب بود
    برای خوندن می کشید
    نمی تونستی به قول باقری 200 صفحه ول کنی بری هر صفحه اش ممکن بود اتفاقی بیافته

    رمان های فاطمه صالحی چیه؟؟؟؟؟؟؟

  6. 7 کاربر از پست mahbano تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    2010,07,04
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    295
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    يك جاي خوب
    تشکر از کاربر
    914
    تشکر شده 1,233 در 381 پست

    پیش فرض

    شخصيت هاي رمان هيچ كدوم جالب نبودند به خصوص شخصيت هاي مردش اصلا جذابيت نداشتند البته به جز سهيل كه با معرفت بود شوخي هاي كيوان هم خيلي بي مزه بود
    دختره كه همش يا در حال گريستن بود يا دعوا با ديگران كه من ديوونه نيستم معلوم نشد يك دفعه اي چه جوري اينقدر عاشق عارف شد كه با خاطرات همسرش زندگي ميكرد
    تضاد هم زياد داشت مثلا عارف كه جبهه بود و براي شهرزاد چادر هديه مي داد چه طور اين قدر راحت بغلش ميكرد و دستش رو ميگرفت
    بهتر بود كيواني اصلا وجود نداشت و سهيل برميگشت و با شهرزاد ازدواج ميكرد البته اين نظر منه چون حق سهيل بود كه به عشقش برسه كه اونو تو لحظات تلخ بيماري تنها نذاشته بود و همراهش بود

  8. 8 کاربر از پست elnaziii تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    2010,02,07
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    282
    میانگین پست در روز
    0.17
    محل سکونت
    Na Koja Abad!!!
    تشکر از کاربر
    7,103
    تشکر شده 1,211 در 294 پست

    پیش فرض

    خیلی مسخره بود که عاطفه چادریه و بعد تو تولده شهرزاد جلوی همه می رقصه.....

  10. 11 کاربر از پست extranjera تشکر کرده اند .


  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    2010,07,04
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    295
    میانگین پست در روز
    0.20
    محل سکونت
    يك جاي خوب
    تشکر از کاربر
    914
    تشکر شده 1,233 در 381 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط extranjera نمایش پست ها
    خیلی مسخره بود که عاطفه چادریه و بعد تو تولده شهرزاد جلوی همه می رقصه.....

    دقيقا همين طور بود تضاد زياد داشت

  12. 7 کاربر از پست elnaziii تشکر کرده اند .


  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    2009,12,06
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    246
    میانگین پست در روز
    0.14
    محل سکونت
    میدون بهشت
    تشکر از کاربر
    21,612
    تشکر شده 2,050 در 313 پست
    حالت من
    Ashegh

    پیش فرض

    منم از دوست خوبمون بابت تایپ رمان تشکر میکنم.
    رمان زیبایی بود. بعد از مدتها از خوندن یه رمان احساس خستگی نکردم.ولی با همه ی خوبی هاش نقاط ضعفی هم داشت:
    _اول اینکه رابطه بین شادمهر و شهرزاد با وجود اون همه نزدیکی که از بچگی با هم داشتند خیلی زود تموم شد.میشه گفت با اون همه تعریفی که شهرزاد از شادمهر و رابطشون کرده بود یکم جداییشون غیر واقعی و دلیلش بی مزه بود!!!!!
    _شهرزاد هم که دیگه هیچ کس تو داستان نمونده بود که عاشقش نشه!هم عاشق شادمهر شد،هم عارف،هم کیوان،حتی یکم می گذشت عاشق سهیل هم میشد.مگه عشق مسخره بازیه!!!!!
    _تغییر چهره اش به بهار هم غیر منطقی بود.مثلا نمیشد همون قیافه خودش رو،روش پیاده میکردن؟؟؟؟؟
    در کل میشه جز رمان های خوب قرارش داد.
    بازم مرسی...

  14. 8 کاربر از پست .ELHAM. تشکر کرده اند .


  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    2010,03,24
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    980
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    29,681
    تشکر شده 34,905 در 1,659 پست
    حالت من
    Konjkav

    پیش فرض

    رمان جالبی بود خیلی کشش داشت اما تضاد زیاد داشت یکیشم همون بود که بچه ها گفتن عارف جبهه رفته بود مثلا از آدمای مومن بود به دختره چادر داد بعد خیلیم راحت با دختره برخورد می کرد دستشو می گرفت و اینا
    اون عشق به قول خود دختره پاکی که با شادمهر داشتن خیلی بد خرابش کرد بعدم فکر نمی کنم هیچ کسی باشه که فامیل باشه بعد انقدر نامردی کنه چه برسه به اینکه به قول خودشون از بچگی عاشق هم بودن
    بعدم اینکه به نظرم دختره می تونست با سهیل ازدواج کنه به نظرم نقش سهیل تو این شخصیتای مرد داستان از همه بهتر بود اون عشقش به عارفم خیلی منطقی نبود عارفو قبل از بهم خوردن نامزدیشو اینام دیده بود بعد با اینکه می دونست عاشق زنشه اینجوری الکی عاشقش شد اونم وقتی اون اتفاق واسش افتاده بودو نامزدیشم بهم خورده بود یه جوری نشون داده نویسنده انگار این نامزدی فقط مانع عشق دختره بود بعد یهو بعد اون بحران عشقی که ازش گذشته بود زرتی عاشق عارف شد این یکم دور از واقعیت اونم با اون شرایط
    اما در کل خوب بود
    چشمهایت را ببند
    بگذار این شعر را من برایت بخوانم :

    فرقی نمیکند ماهی باشی یا ماهی گیر

    قانون رودخانه عذاب کشیدن است

    ماهی عذاب میکشد

    ماهی گیر از آب میکشد !



  16. 9 کاربر از پست elnaz 90 تشکر کرده اند .


  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    2010,02,12
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    نوشته ها
    3,320
    میانگین پست در روز
    2.04
    محل سکونت
    خونه:)
    تشکر از کاربر
    62,116
    تشکر شده 28,277 در 7,008 پست
    حالت من
    Relax

    پیش فرض

    برای چی دختره اینقد گریه می کرد؟ همه جا هم نویسنده نوشته بود یه دل سیر؟
    مگه خودش برای باباش زن نگرفت چرا اینطوری می کرد؟
    به نظرم آدماش عادی نبودن داستانه یه جوری بود
    ویرایش توسط M mehrane : 2010,08,30 در ساعت ساعت : 07:23 PM

  18. 6 کاربر از پست M mehrane تشکر کرده اند .


  19. Top | #10

    تاریخ عضویت
    2009,11,18
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    788
    میانگین پست در روز
    0.46
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    23,799
    تشکر شده 7,627 در 827 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ma mehran نمایش پست ها
    من نفهمیدم خسرو چرا اینقد شقایش رو میزد؟ بعدم می بردش مهمونی مسخره نیست
    دوست عزيز شقايق و خسرو تو اين رمان نيستن كه ... در رمان ديگر اين نويسنده به نام دوباره ي عشق هستن
    ویرایش توسط daneshmand : 2011,04,05 در ساعت ساعت : 05:28 PM

  20. 7 کاربر از پست daneshmand تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. مه رو | فاطمه سعیدی | معرفی و نقد کتاب
    توسط Star_69 در انجمن ایرانی
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 2011,01,02, ساعت : 06:02 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •