ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان پژواک یک آوین | a2saw.p کاربر انجمن
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

رأی دهندگان
29. نظرسنجی بسته شده است.
  • زیر 15

    1 3.45%
  • 15 تا 20

    14 48.28%
  • 20 تا 25

    9 31.03%
  • 25 تا 30

    3 10.34%
  • بالای 30

    2 6.90%
صفحه 1 از 11 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 103
  1. Top | #1

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض رمان پژواک یک آوین | a2saw.p کاربر انجمن

    سلاااااااااااااااااااام دوزتان خوب نودهشتیاراستش نمی دونم این همه اعتماد به نفس واسه رمان نوشتن از کجا یهو پیداش شد!این اولین رمان منه که گذاشتمش تو سایت پس 100% نتیجه میگیریم که باید کلی ایراد توش پیدا بشه!فقط یه خواهش ازتون دارم اونم اینه که نقد کنید چون واقعا نیاز دارم به نقدای سازندتووووووون!خب دیگه خیلی حرف زدم!بریم که داشته باشیم خلاصه ی داستانو,
    امدم در بهاری سرخ آمدم با آواز گلهای بهاری و نسیم آمدم.آمدم تا با هم همقدم شویم.زیر نور ماه گام هایمان را بشماریم.آمدم صدای پایم یک آوین.کوله بارم غم و اندوه آمیخته با رنگ آمیزی عشاق.آمدم تا به تو بگویم که دوستت دارم و تو به من بگویی که دوستم داری.آمدم چون زندگی خواست به من زندگی کردن بیاموزد و من هر روز زنده تر دیروز زندگی کردم و من آمدم چون باید می آمدم.پیچک های احساس به هم گره می خورند و من در طلوع نورانی علاقه گم می شوم.من آمدم........
    خلاصه داستانم اینه که در باره ی دختریه که چندین ساله تو آمریکا زندگی می کنه....تا این که پدرش میمیره و اون بر می گرده ایران.....از اون جایی هم که پدرش ورشکست شده و تمام دارایی شونو از دست دادن دختره مجبور می شه کار کنه.....حالا کیه که به یه دختر نوزده ساله کار بده....................
    ویرایش توسط a2saw.p : 1391,11,08 در ساعت ساعت : 20:32

  2. 130 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    $*~fire~*$ , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *sorme* , *~aida bala~* , *ریحانه# , *سورن* , .f@rnoosh. , .HOMA. , /behzad/ , /لاله/ , alireza19 , Altin ay , Anolin , aqua , arezo* , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , aygeen , azarsana , bahar.nt , bahare930 , BaharәH , behnazhmz , birdana2 , blub2000 , blue esfanj , CIVIL , dark chocolate , darya19 , denis** , elnaz89 , erfaaaaaaaaaaan , f.barani , faezeh88 , Farnaz , fathemeh , FiFi joon , Funny g!rl , gheisareh , hamid wolf , hanajigh , hediyeh_b , hediyew , hoaya , kimia joon , kimia_95 , Lida2014 , mahboobeh 98 , mahdiye21 , makhmal_66 , mania-h , maryama1992a , maryammoayedi , mehnoosh , meno , milad23* , milad94 , mina68 , miss maryam , Monaica , moon_light , nafas44 , naghi palang , nastaran86 , pare , paria_pari , pari_631 , parshan-dicom , pink_daughter , ramlin , Rana.S , rangin , Reza , reza9000 , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , Sam!ra , sana1994 , sara.HB , setayesh1363 , SHADI 73 , sharghi , shiva 501 , solia , strich , SUKY98 , takshakh2838 , tania_7 , Tifani Jon , UnKnOwN_Sh , vampire123 , yalda.angel , yjdj , zeinab75 , zohrehhh , ~*7en*~ , ~nas!m~ , °°₩õ££@₩$°° , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , ارزو :) , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , حـسـام*فـیـضـی , ذانا , زینب سادات , سپیدوسیاه , سیب سرخ حوا , شیرین بانو , غزال آریا , ققنوس98 , ماتیتی , مانا کیانی , مدار2 , مرواریدجووون , مهرآذین , ندای بهار , هوای تو , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  3. Top | #2

    مدیر بخش عکس


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1388
    نوشته ها
    26,627
    میانگین پست در روز
    13.79
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    182,893
    تشکر شده 421,786 در 37,087 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید:
    آمارکتابهای در جریان سایت
    در نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید!
    کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!
    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
    برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش و این تاپیک را مطالعه بفرمایید:
    نویسنده های سایت حتما بخوانید!

    برای تهیه ی جلد رمان به این گروه مراجعه بفرمایید:
    طراحی جلد رمان کاربران سایت

    در ضمن توجه داشته باشید بین تک تک کلماتی که می نویسید حتما فاصله بندازید و یک حرف را تکرار نکنید (نادرست: بیااااااااااااااااا | درست: بیا یا بیـــــا)و به جای اون برای کشیده شدن حروف از دکمه های ترکیبی (shift+j) استفاده کنید تا متن، ناقص ارسال نشود!
    تبلیغ رمان کاربرها در پروفایل، پیام خصوصی و تاپیک ها خلاف قوانین است و در صورت مشاهده شخص خاطی اخطار دریافت می کند!
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




    مـاندگار های نود و هشتـیا

    قوانين بخش عكس | قبل از فعالیت در بخش حتما مطالعه کنید!

    قوانین مهم بخش ترول

    ترول چیست؟ به نظرم خوبه كه همه اينو بدونيم

    قوانین مهم بخش والپیپر


  4. Top | #3

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با دلهره به آدرسی که تو دستم بود نگاه کردم.اشک توی چشمام جمع شد.به خونه ای که جلوم بود خیره شدم.یعنی زحمات 30ساله ی بابا به این سادگی به هدر رفت؟!نه امکان نداره.چرا همه چی مثل یه خوابه؟نکنه من خوابم؟داغی اشک روی گونه هام به من ثابت کرد که بیدارم.پس این باید یه امتحان باشه.حالا این جا خونه منه.حالا این جا یه دنیای بدون باباس.بابا چرا رفتی و مارو انقدر زود تنها گذاشتی؟حالا من بدون تو چی کار کنم؟بابا من بهت قول می دم که از تانیا و بردیا مراقبت کنم اجازه نمیدم هیچ کمبودی تو زندگیشون احساس کنن.بهت قول می دم بابا جونم.اشکامو پاک می کنم و زنگ در و فشار میدم.صدای تانیای هفده ساله تو گوشم می پیچه:بله؟ باصدای لرزونی می گم:منم آندریا در و باز کن!صدای جیغ تانیا بلند میشه و در باز میشه.در . نگاهی به خونه میندازم.یه خونه چهار طبقه که لایه ای گرد و غبار روشو پوشونده و سنگای نه چندان سفیدشو تیره تر کرده.در و هل می دم و وارد میشم.گوشه ی سمت راستم یه راه پله بود.از قبل می دونستم که خونه ی ما همون طبقه ی اوله.همون موقع تانیا و بردیا با سر و صدا از پله ها پایین پریدن و با سرعت خودشونو به من رسوندن.محکم همو بغل کردبم.اونا گریه می کردن و من سعی در آروم کردنشون داشتم.آرومتر که شدن از خودم جداشون کردم.
    دیگه دارم از شدت خواب بیهوش می شم.پست بعدی رو فردا شب می زارم.فعلا شب همگی به خیر!
    ویرایش توسط a2saw.p : 1391,09,13 در ساعت ساعت : 17:05

  5. 172 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , * حدیث * , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *sogol* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .f@rnoosh. , .HOMA. , /behzad/ , /لاله/ , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , ANNE , Anolin , aqua , arezo* , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , ayda_ayda , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , BaharәH , behnazhmz , birdana2 , blub2000 , blue esfanj , celiji , darya tofani , elmira.t , erfaaaaaaaaaaan , eshton , f.barani , faezeh88 , fathemeh , FiFi joon , fk-osh-d , Funny g!rl , hamid wolf , hanajigh , hana_m , hediyeh_b , hediyew , hoaya , jnashenakhte , Just Say No , kimia joon , kimia_95 , leona , Lida2014 , lina.m , Mahdis @69 , mahsa 21 , MAHSA-O , mahsadina , manemah , mania-h , maryama1992a , maryta , masin , mehnoosh , Mehrnoosh74 , milad23* , milad94 , mina68 , mini_mini , miny , miss maryam , Monaica , monir1343 , moon_light , m_reisie , nafas44 , narciss , nasim1768 , nastaran86 , nedaj , neela , p@ry , pare , peymaneh , Pinkvadie , pink_daughter , raha6956 , ramanava , ramlin , rangin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sana1994 , sara.HB , sara2876 , Satiya , sepideh1993 , setayesh1363 , Sh!vA , SHADI 73 , shimablue , shiva 501 , soda 70 , sogand.m , Sogol.saadzadeh , solia , strich , T.KHD , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , vampire123 , vianna , violet_mahtab , yalda.angel , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , zeinab75 , ziglernata , _NoNasH_ , ~*MONA*~ , ~nas!m~ , °°₩õ££@₩$°° , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , النار , الهام جوكار , باران آتش , ترمه.خ , ترنج خاتون , ترنم , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , رزا جون , زوها , زکیه م , سانازارمان , سپیدوسیاه , شاپرک13 , شروع , شورم , شیرین بانو , غزال آریا , ققنوس98 , مدار2 , مرواریدجووون , منا64 , مهرآذین , نگان , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  6. Top | #4

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دوستای خوب نودهشتیا و سلام ویژه به دوستایی که رمانمو می خوننمی خواسم از دوست گلم کیمیا جوووووووون تشکرکنم که خیلی منو تو این راه تشویق و یاری کردخب بریم که داشته باشیم پست امروزو.
    به صورت زیبای تانیا نگاه کردم.چشمای درشت مشکی بینی سر بالا و خوش فرم و موهای مشکی که بلندیش تا روی شونش بود.قدش از من بلند تر بود و پوست تیره ای داشت که البته اثرات هر سال حمام آفتاب بود.به صورت بردیای دوازده ساله نگاه کردم.اونم درست شبیه تانیا بود.هردوشون چهره هاشون به بابام رفته بود.ولی من شبیه مامانم بودم.چشمای خاکستری که گاهی اوقات هم نقره ای می شد بینی مدل ایتالیایی و لبهای تقریبا قلوه ای موهای لخت مشکی که با پوست سفیدم تضاد خوبی دارد.با صدای بردیا به خودم اومدم
    -8 ساله ندیدمت خواهر خانم!
    لپاشو کشیدمو گفتم:آره عزیزم مردی شدی واسه خودت.
    -بله پس چی فکر کردی؟!فکر کردی همون جوری کوچیک میمونم تا تو برگردی بعد بزرگ شم؟!
    خندیدم گفتم:روتو برم فنچ کوچولو
    اونم خندید گفت:لهجه پیدا کردی!و با شیطنت خندید.
    منم خندیدم و گفتم:تانیا کمک کن چمدونارو ببریم.با کمک هم چمدونارو بردیم تو خونه وارد که شدم نگاهی به اطراف انداختم حتی از وسایلمونم چیزی نمونده بود.یه خونه ی تقریبا 50 متری بود .سالن کاملا روبه روی در بودگوشه ی سالن یه اتاق کوچیک قرار داشت و گوشهی دیگه ی سالن یه آشپزخونه بود.در کل در برابر اون خونه ای که داشتیم اینجا فوق العاده کوچیک بود.میخواستم از ته دل آهی بکشم اما الان وقت آه کشیدن نبود.وقت این بود که محکم باشم و روی پاهام وایسم و یه زندگی رو اداره کنم.چمدونارو بردیم تو اتاق ساعت سه ظهر بود.رو به تانیا گفتم:ناهار خوردین؟
    -نه
    -چرا؟
    نگاه تمسخر آمیزی بهم انداخت:به نظرت با وجود ثریا خانم و راضیه خانم لزومی داشت تا من آشپزی یاد بگیرم؟
    -آدم هرجایی هم باشه باید آشپزی بلد باشه.حالا اشکال نداره عزیزم خودم بهت یاد می دم.
    پوزخندی زد:تو واقعا نمی بینی با چشماتو بستی؟آندریا ...هیچی از اون زندگی برامون نمونده.دیگه بابایی نداریم که هم مادرمون باشه هم پدرمون.دیگه بابایی نیست که بغلمون کنه و همیشه بگه که دوسمون داره.دیگه بابایی وجود نداره که وقتی ناراحتیم نازمون کنه و بگه همیشه پشتمونه و کمکمون کنه مشکلمون حل شه و سپس صدای هق هق گریش فضای خونه رو پر کرد.بردیا گوشه ی اتاق کز کرده بود.آهی کشیدم و رفتم سمت تانیا و بغلش کردم سرشو گذاشتم رو شونم و گفتم:عزیزم همه چی درست میشه.نگران نباش قربونت برم.
    با گریه گفت:نمی خوام آندری نمی خوام همه با ترحم نگام کنن دلم واسه بابا تنگ شده.هیچ کدوم از این اتفاقای تازه رو نمی خوام قبول کنم.
    -آروم باش عزیزم.آدم باید بعضی وقتا چشمشو رو بعضی چیزا ببنده تا زندگی آرومی داشته باشه.
    این پست داشته باشین تا یه کم استراحت کنم دوباره میذارم


    ویرایش توسط a2saw.p : 1391,09,13 در ساعت ساعت : 17:44

  7. 174 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , * حدیث * , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *sogol* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .f@rnoosh. , .HOMA. , /behzad/ , @Shytvnk@ , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , ANNE , Anolin , aqua , arezo* , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , ayda_ayda , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , bahare930 , BaharәH , behnazhmz , birdana2 , blub2000 , blue esfanj , celiji , dark chocolate , darya tofani , eghlima*** , elmira.t , erfaaaaaaaaaaan , eshton , f.barani , faezeh88 , fatima983 , FiFi joon , fk-osh-d , Funny g!rl , hamid wolf , hanajigh , hana_m , hediyeh_b , hediyew , jnashenakhte , Just Say No , katoore , kimia joon , kimia_95 , Lida2014 , lina.m , Mahdis @69 , mahdiye21 , mahr0kh , mahsa 21 , MAHSA-O , mahsadina , manemah , mania-h , maryama1992a , masin , mehnoosh , meno , mfr60 , milad23* , milad94 , mina68 , mini_mini , miny , Miss A , miss maryam , Monaica , moon_light , m_reisie , nafas44 , narciss , nasim1768 , nastaran86 , nedaj , neela , p@ry , pare , pink_daughter , ramanava , ramlin , rangin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sana1994 , Sanaz1370 , sara.HB , sara1997 , sara2876 , sarma1010 , Satiya , Sh!vA , SHADI 73 , shf_aboops , shimablue , shiva 501 , soda 70 , sogand.m , Sogol.saadzadeh , solia , strich , SUKY98 , takshakh2838 , tama1011 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , vampire123 , violet_mahtab , yalda.angel , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , you &i , zeinab75 , ziglernata , _NoNasH_ , `taranom` , ~*MONA*~ , ~nas!m~ , °°₩õ££@₩$°° , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , اروانه , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , ترنم , تهمتن , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , زوها , زکیه م , سانازارمان , شاپرک13 , شروع , شورم , غزال آریا , ققنوس98 , مدار2 , مرواریدجووون , ملینا هخامنش , منا64 , مهرآذین , نگان , هوای تو , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  8. Top | #5

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دوستان.ببخشید دیروز نتونستم دوباره بیام.خب داشته باشیم پست اول .
    آروم تر که شد عقب تر رفتم و گفتم:خب تا شما دو تا وسایلا ی منو داخل کمد بچینین من برم ناهار آماده کنم.قبوله؟
    بردیا که انگار خیلی گشنش بود گفت:باشه باشه قبوله.
    تانیا هم موافقت کرد.
    رو به بردیا گفتم:با املت موافقی؟
    -آره جوابه
    -جوابه دیگه چه صیغه ایه؟!!!
    تانیا:والله چی بگم آندری این به جای اینکه بره مدرسه درس یاد بگیره میره این چرت و پرتارو یاد میگیره تو رو هم چند وقت دیگه راه می ندازه.جوابه یعنی موافقه!
    -اها.خب پس همه با املت جوابن.
    تانیا در حالی که دماغشو بالا می کشید گفت:زحمت کشیدی اینو که خودمم بلد بودم.
    بعد زیر لب ادامه داد:بعد واسه من تز آشپزی می ده!
    با خنده گفتم:خب حالا که تو بلدی برو درست کن برو درست کن ببینم.
    با اخم گفت:نه همین خودت درست کن ببینم چند مرده حلاجی!
    -روتو برم.
    به آشپزخونه رفتم.حالا خوبه آشپزی هم بلد نیستم.نه آندری تو می تونی.ای خدا جای هیچیم بلد نیستم که!نه آندی پیدا می کنی.کت و شالمو دراوردم و شروع کردم به درست کردن املت.تو همین حین به خودم گفتم:بیا اینم از مهمون نوازی خواهر برادر گلت که تاره بعد از چند سال دیدمشون.نیومده به جای اینکه من استراحت کنم فرستادنم تو آشپزخونه.نمی گن این خواهر ما 16ساعت تو هواپیما کنار یه بچه ی جیغ جیغو بوده.اه نمک کجاست.
    داد زدم:تانیا نمک کجاست؟
    تانیا:تو اون کیسه ی کنار یخچاله هنوز نریختیم تو نمک پاش.یه بسته ی سالمه.
    -آها اوکی.
    از تو کیسه بسته ی نمک و دراوردم.نگاه کن ترو خدا چه قدر بهداشتی!حتی اسم کارخونشم ننوشه روش.خب اینم از نمک.حالا غذای خوشمزه ی تانیا و بردیا کش آمادس.سفره رو که آماده کردم صداشون زدم:بچه ها بیاین شام.
    تانیا در حالی که میومد گفت:منظورت ناهاره دیگه؟
    با بی حوصله گی گفتم:خب حاالا هرچی.تو هم گیردادیـــــــــا!

    بچه ها پست دومم تا چند دقیقه دیگه می ذارم
    رمان های خودم...
    در حال تایپ:
    سرخ به رنگ من
    کامل شده:"پژواک یک آوین"
    http://www.forum.98ia.com/t744371.html

    دوستام من به یه سری دلایل فعلا" نمیتونم تا اول مهر پست جدید بذارم.ولی از اول مهر ساعت 9 شب همراهتونم با پسا های جدید انتهای اطلس
    و سرخ به رنگ من.
    قربون همتووووون

  9. 147 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , * حدیث * , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *sogol* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .f@rnoosh. , .HOMA. , /behzad/ , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , Anolin , aqua , arezo* , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , ayda_ayda , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , bahare930 , BaharәH , behnazhmz , birdana2 , blub2000 , blue esfanj , celiji , darya tofani , elmira.t , erfaaaaaaaaaaan , f.barani , faezeh88 , fathemeh , FiFi joon , fk-osh-d , Funny g!rl , hamid wolf , hanajigh , hana_m , hediyeh_b , hediyew , jnashenakhte , Just Say No , katoore , kimia joon , kimia_95 , Lida2014 , Mahdis @69 , mahdiye21 , mahsadina , manemah , mania-h , maryama1992a , mehnoosh , meno , mfr60 , milad23* , milad94 , mina68 , mini_mini , miny , Miss A , miss maryam , Monaica , moon_light , m_reisie , nafas44 , narciss , nasim1768 , nastaran86 , nedaj , neela , pare , pink_daughter , ramanava , ramlin , rangin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sana1994 , sara.HB , sara2876 , Satiya , sepideh1993 , setayesh1363 , SHADI 73 , shf_aboops , shimablue , shiva 501 , soda 70 , sogand.m , solia , strich , takshakh2838 , tama1011 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , violet_mahtab , yalda.angel , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , you &i , zeinab75 , ziglernata , ~*MONA*~ , ~nas!m~ , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , ترنم , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , زوها , شاپرک13 , شورم , شیرین بانو , غزال آریا , مدار2 , منا64 , مهرآذین , نگان , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  10. Top | #6

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    پست دوم.از تینای عزیزمم ممنونم که به من تو این راه خیلی کمک میکنه.شب همه به خیر.

    بردیا با خنده گفت:لهجه پیدا کردی کلمه هاتم که اشتباه می گی!
    تانیا-بیگانه شدی رفت.
    -باشه بابا گیر دادین به من حالا غذاتونو بخورین سرد شد.
    تانیا-نمیریم آندری؟
    -نه بابا خوشمزه شده!
    با نگرانی گفت:خدا کنه.
    بردیا گفت:پس بسم الله.
    وهردوشوشون همزمان با هم لقمه ای گرفتن و گذاشتن تو دهنشون.دستامو تو هم قلاب کردمو با کنجکاوی نگاشون می کردم که یهو بردیا پرید تو دستشویی و تانیا هم پرید تو آشپز خونه با تعجب نگاشون میکردم.وااااا یهو این دوتا چشون شد؟!
    همون موقع بردیا از دستشویی اومد بیرونو گفت:آندریا مرسی من سیر شدم خودت بخور نوش جونت گوشت بشه بچسبه به تنت.
    با تعجب گفتم:واااا چشه مگه؟
    تانیا اومد و گفت:هیچیش فقط یه کم شیرین شده.ببینم تو کدوم کیسه رو برداشتی؟
    -همونی که روش هیچ نوشته ای نداره!
    -باهوش اون شکره نمک روش اسم کارخونه شو نوشته.
    -ا گفتم چه قدر عجیبه که اسم کارخونشو ننوشته!
    -بعدشم یعنی تو واقعا فرق نمک و شکر و نمیدونی؟!
    -نه هر دوشون سفیدن دیگه بیا این یه شباهت.
    تانیا سری به نشونه ی تأسف تکون داد.
    تانیا:شکر از نمک بزرگتره.من نمیدونم تو با این هوشت چه طور همه ی درساتو اونجا ای پلاس می گرفتی!
    -خب دیگه هر کاری هنر می خواد.سفره و ظرفا با شما دوتا من رفتم لالا.و با خنده با تانیا که داشت هرس میخورد بای بای کردم و به سمت اتاق رفتم.دروووووود بر خواب.
    ویرایش توسط a2saw.p : 1391,10,23 در ساعت ساعت : 14:53

  11. 145 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , * حدیث * , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .HOMA. , /behzad/ , /لاله/ , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , ANNE , Anolin , aqua , arezo* , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , bahare930 , BaharәH , behnazhmz , birdana2 , blub2000 , blue esfanj , celiji , darya tofani , erfaaaaaaaaaaan , f.barani , faezeh88 , fatima983 , FiFi joon , fk-osh-d , Funny g!rl , hamid wolf , hanajigh , hana_m , hediyeh_b , hediyew , jnashenakhte , Just Say No , katoore , kimia joon , kimia_95 , Lida2014 , Mahdis @69 , MAHSA-O , mahsadina , mahzoon , manemah , mania-h , maryama1992a , mehnoosh , meno , mfr60 , milad23* , milad94 , mina68 , mini_mini , miny , Miss A , miss maryam , Monaica , moon_light , nafas44 , narciss , nastaran86 , nedaj , neela , nikaan , p@ry , pare , pink_daughter , ramanava , ramlin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sara.HB , sara1997 , sara2876 , sarma1010 , Satiya , SHADI 73 , shimablue , shiva 501 , sogand.m , ssoudeh , strich , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , violet_mahtab , yalda.angel , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , you &i , zeinab75 , ziglernata , ~*MONA*~ , ~nas!m~ , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , ترنم , تهمتن , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , زوها , زکیه م , شاپرک13 , شورم , شیرین بانو , غزال آریا , مدار2 , منا64 , مهرآذین , نگان , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  12. Top | #7

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    سلام بریم که داشته باشیم پست اول

    با تکون دستی از خواب بیدار شدم.نفس نفس می زدم و عرق سردی رو بدنم نشسته بود.تانیا با چهره ای وحشت زده و نگران پرسید:آندریا خوبی؟خواب بد دیدی؟!


    با حالت گنگی بهش نگاه کردم.

    -خواب بد؟!

    در حالی که دستمو می گرفت گفت:آندریا حالت خوب نیست.

    دستشو از تو دستم دراوردم و گفتم:حالم خوبه فقط کمی کسلم.الان می رم حموم تا حالم بهتر بشه.

    با نگرانی گفت:باشه عزیزم چیزی خواستی بگو.

    سرمو تکون به نشونه باشه تکون دادم.

    به سمت حموم رفتم.دوش آب داغ و باز کردم و رفتم زیرش.بغضم ترکید.مگه من چه قدر توان داشتم ؟مگه چند سالم بود؟این مشکلا یهو از کجا پیداشون شد؟چه قدر هیچیو بروز ندم ؟!حالا چی کار کنم؟!گیج شدم.

    بعد اینکه حسابی گریه کردم خودمو شستمو سریع اومدم بیرون.چشمام ورم کرده بود.

    بردیا با دیدن قیافه ی وحشتناکم سریع گفت:چرا قیافت انقدر داغونه؟

    به زور لبخندی زدم و گفتم:چیزی نیست کمی سرم درد می کنه.

    با قیافه ای که مشخص بود باور نکرده گفت:خب یه قرصی چیزی بخور.

    -باشه می خورم.
    و به سمت اتاق رفتم.

  13. 137 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , * حدیث * , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .HOMA. , /behzad/ , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , Anolin , aqua , arezo* , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , bahare930 , BaharәH , behnazhmz , birdana2 , blue esfanj , celiji , dark chocolate , darya tofani , elmira.t , f.barani , faezeh88 , fathemeh , FiFi joon , Funny g!rl , hanajigh , hediyeh_b , hediyew , jnashenakhte , Just Say No , katoore , kimia joon , kimia_95 , kiyana2 , Lida2014 , Mahdis @69 , MAHSA-O , mahsadina , mahzoon , manemah , mania-h , maryama1992a , mehnoosh , meno , mfr60 , mina68 , mini_mini , miny , miss maryam , Monaica , moon_light , nafas44 , narciss , nastaran86 , nedaj , neela , nikaan , pare , pink_daughter , ramanava , ramlin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sara.HB , sara1997 , sara2876 , sarma1010 , Satiya , sepideh1993 , SHADI 73 , shimablue , soda 70 , sogand.m , Sogol.saadzadeh , strich , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , violet_mahtab , yalda.angel , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , you &i , zeinab75 , ziglernata , ~*MONA*~ , ~nas!m~ , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , ترنم , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , زوها , زکیه م , شاپرک13 , شورم , شیرین بانو , غزال آریا , مدار2 , منا64 , مهرآذین , نگان , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  14. Top | #8

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    سلام دوستان بابت تاخیرم ببخشید.این پست و فعلا داشته باشید تا بعد.مرسی
    تانیا مشغول تلفن حرف زدن بودومنم از فرصت استفاده کردم و تصمیم گرفتم برم یاهو یه کم بچرخم که یادم افتاد اینترنت نداریم.آهی کشیدم به ساعت روی دیوار نگاهی انداختم.وااای خدا کی حال شام درست کردن داره.چجوری حالا شام درست کنم.اینا هم بعید می دونم دیگه بخوان غذای منو بخورن.آها فهمیدم درسته که کلداراییمونو از دست دادیم اما یه شام بیرون که دیگه چیزی نیست.به تانیا علامت دادم که تلفنو قطع کن می خوایم بریم بیرون.تانیا هم که خوب متوجه ی حرف من نشده بود به فرد پشت تلفن گفت:ساره من بعدآ بهت میزنگم.

    بعد از این که تلفنو قطع کرد دستامو به هم کوبیدم و گفتم:بپرین حاضر شین هم یه کم بریم دور دور بعد هم شام بخوریم هم من با خیابونا آشنا بشم.نظرت چیه؟

    تانیا با چهره ای درهم گفت:بعد پول شامو جنابعالی از کجا میاری؟

    با اخم گفتم:فکر نمی کنی اون همه پولو که بابا هر ماه برام می فرستاد یه کم زیاد بود واسه نفر آدم؟!


    تانیا با چهره ای متفکر گفت:راست می گیا خب پس بریم یه کم خیابونارو متر کنیم.بردیــــــــااااا!

    بردیا داد زد:بلــــــــــــــــ ـــــــــــــی خواهر تانیا؟!

    -حاضر شو می خوایم شام بریم بیرون.

    بردیا سریع به اتاق اومد . با حالت متعجبی گفت:جدا؟پس....

    نذاشتم ادامه بده و گفتم:تو کاری به اوناش نداشته باش زود حاضر شو زود.

    هردوشون بدون چون و چرا حاضر شدن.منم سریع کت سیاهمو باشال مشکی بود با شلوار تنگ مشکیم پوشیدم .کالجای جیگر مشکیمو هم پام کردم.تنها چیزای خوبی که برامون مونده بود همین لباسا بود.هر چی صبر کردم دیدم نمیان رفتم تو اتاق دیدم بله تانیا که سالن مد راه انداخته بردیا هم که ژل و رو موهاش خالی کرده.

    با دهن باز نگاشون می کردم که تانیا گفت:آندری خط چشمم خوبه؟کج نشده؟

    -تانیا این چه وضعیه؟مگه داریم می ریم عروسی عموت؟!

    تانیا نگاهی به صورت بدون آرایش من انداخت و گفت:وااااا می خوای با این قیافه ی مثل میتت با من بیای بیرون؟

    -بدبخت هرچی ساده تر زیباتر

    -چرت و پرت نگو بیا بشین اینجا یه چیزی بمالم به اون صورتت.

    با قیافه ی درهم گفتم:نه مرسی فقط زود باش.

    و از اتاق بیرون اومدم.بردیا هم همزمان با من اومد بیرون ولی تانیا 25 دقیقه بعد اومد بیرون.دقیقآ 25دقیقه بعد.بردیا با لحنی کلافه گفت:عروس خانم بالاخره تشریف آوردن.

    منم با لحنی عصبی گفتم:آره دیگه حالا انگار می خوان شما دوتارو تو خیابون پسند کنن!

    تانیا در حالی که ریز ریز می خندید گفت:خدارو چه دیدی؟!شاید من زودتر از تو بختم وا شد؟!

    -نیکی و پرسش؟!خدا کنه بری زودتر از دستت راحت شیم!

    -باز من به تو رو دادم آبجی بزرگه؟!نترس من حالا حالاها وبال گردنتم.
    وبعد لبخند به اصطلاح ملیحی زد وخرامان خرامان از در بیرون رفت.
    ویرایش توسط a2saw.p : 1391,09,23 در ساعت ساعت : 12:17

  15. 131 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , * حدیث * , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .HOMA. , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , Anolin , aqua , arezo* , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , BaharәH , behnazhmz , birdana2 , blue esfanj , celiji , dark chocolate , darya tofani , elmira.t , f.barani , fathemeh , FiFi joon , fk-osh-d , Funny g!rl , hanajigh , hediyeh_b , hediyew , jnashenakhte , Just Say No , katoore , kimia joon , kimia_95 , Lida2014 , Mahdis @69 , manemah , mania-h , maryama1992a , mehnoosh , meno , mfr60 , mina68 , mini_mini , miny , miss maryam , Monaica , moon_light , m_reisie , nafas44 , narciss , nastaran86 , nedaj , neela , nikaan , pare , pink_daughter , ramanava , ramlin , rangin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sara.HB , sara1997 , sara2876 , sarma1010 , Satiya , sepideh1993 , SHADI 73 , shf_aboops , shimablue , soda 70 , sogand.m , strich , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , violet_mahtab , yalda.angel , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , you &i , zeinab75 , ziglernata , ~*MONA*~ , ~nas!m~ , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , ترنم , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , زوها , شاپرک13 , شورم , شیرین بانو , غزال آریا , منا64 , مهرآذین , نگان , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  16. Top | #9

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    سلاااام دوستان.ببخشید بابت تاخیرم.امتحانام شروع شدهولی از این به بعد سعی میکنم هر روز پست بذارم.این پست و داشته باشین شب دوباره میام

    ای خدا این دیوونه دیگه از کجا پیداش شد؟!اه حالا این هیچی یکی نیست بگه بردیا جان برادر من آخه تورو چه به دوچرخه سوار شدن تو خیابون؟!بیا زدی ماشین مردم و داغون کردی!

    مرده دوباره داد زد:من نمی دونم خانم شما باید خسارت منو بدی!زدی ماشینم و داغون کردی؟!

    چشمامو بستم و نفسمو با عصبانیت فوت کردم بعد با صدای آرومی گفتم:خسارت ماشینتون چه قدر می شه؟!

    مرده حالت متفکری به خودش گرفت و گفت:پول آیینه بغل و درم با هم 500تایی آب می خوره.

    تانیا جیغ کشید:چـــــــــــــ ـــــــــــی؟!برو عمو جون حدا روزیتو جای دیگه بده؟!فکر کردی با کی طرفی؟!این ابوقراضه خودش رو هم 500 تومن هست آخه که تعمیرش بخواد انقدر باشه؟.....در ضمن فکر نکن مردم کورن.در این لگن از قبل خراب بود.....پول تعمیرش خیلی بشه 100 تومن تازه 100 زیاده.....!

    مرده که جا خورده بود گفت: اوی خانم چه خبرته سرآوردی مگه؟!مالمو زدی خراب کردی حلال بدهکارم هستی؟!آیــــــــــ ـــــــــــی مردم زدن ماشینو خراب کردن حالا هم پولمو نمی دن.......!مردم داشتن دورمون جمع میشدن!

    از شدت عصبانیت دست کردم تو کیفم.سه تا چک پول 100 تومنی با خودم آورده بودم .بیا اینم ته موندش که باید بدم به همچبن آدم پست و منفوری......یکی از چک پولارو پرت کردم تو صورتش و گفتم:بگیر برو رد کارت کم ترم حرف مفت بزن....

    دست تانیا رو گرفتم و گفتم :بریم بچه ها.....آدم مفت خور تو دنیا زیاد پیدا میشه......بریم.....

    از اونجا که رفتیم بردیا با بغض گفت:ببخشید آندری......نمی خواستم......

    پریدم وسط حرفشو گفتم:اشکال نداره عزیزم اتفاق دیگه پیش میاد......بعد هم لبخند مصنوعی زدم.

    تانیا با حرص گفت:آره دیگه اتفاقه پیش میاد اتفاقی که تو این اوضای خوب زندگی مون 100 تومن از کیسمون بره اشکالی نداره دیگه اتفاقه دیگه پیش میاد.

    خندیدم و گفتم: بی خیل دیگه تموم شد.

    عصبی نفسو فوت کرد.

    بستنی فروشی گوشه خیابون دیدم که داشت وسوسم می کرد.آب دهنمو قورت دادم و گفتم بچه ها با بستنی موافقید؟

    تانیا با خوش حالی گفت:آره آره آره آره آره

    بردیا گفت:پس پیـــــــــ ــــــــــش به سوی بستنی!

    و هر سه خندون به سمت بستنی فروشی رفتیم.........بعد از خوردن بستنی یه کم دیگه به قول تانی تو خیابونا ول چرخیدیم و بعد رفتیم نزدیک ترین رستوذان اونجا........تانیا یه جای دنج پیدا کرد و همگی نشستیم.من یه پیتزا سفارش دادم........بردیا دو تا هات داگ چون به قول خودش یه دونه گوشه شکمشم پر نمی کرد......تانیا هم گفت رژیم داره و سیب زمینی و سالاد سفارش داد........!تا غذا رو آوردن یه کم حرف زدیم.پسری که میز جلوی ما نشسته بود هی به میز ما نگاه می کرد.اه با این قیاقه ای که تانیا واسه خودش درست کرده بود هر ببو گلابی به خودش اجازه می ده هر طور دلش می خواد به آدم نگاه کنه.......ا اااااااااااا روشو برم.......با اخم زل زدم بهش ولی از رو نرفت که نرفت.....!

    تانیا در گوشم آروم گفت:فکر کنم چشمش تورو گرفته.

    با عصبانیت گفتم:فعلا که چشمش قیافه ی دلقک وار تورو گرفته.....تانیا با تعجب نگاهی بهم انداخت دوباره به پسره ی بی ریخت نگاه کردم .ماشالا این همه رو به سنگ پای گفته برو من جات هستم.

    از جام بلند شدم و به سمت میز پسره رفتم........با دوتا از دوستاش اومده بود و معلوم بود اوضای همشون خرابه......دستامو محکم کوبیدم رو میز و گفتم مشکلیه؟!چیزی می خوای هی بربر به میز ما نگاه می کنی؟!
    ویرایش توسط a2saw.p : 1391,10,04 در ساعت ساعت : 16:08

  17. 127 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , * حدیث * , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .HOMA. , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , Anolin , aqua , Arezoo91 , arghavan58 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , bahare930 , behnazhmz , birdana2 , celiji , darya tofani , elmira.t , f.barani , fathemeh , fatima983 , FiFi joon , fk-osh-d , Funny g!rl , go501 , goldoneh1228 , hanajigh , hediyew , jnashenakhte , Just Say No , katoore , kimia joon , kimia_95 , Lida2014 , Mahdis @69 , mahsadina , manemah , mania-h , maryama1992a , masin , mehnoosh , meno , mina68 , mini_mini , miny , Miss A , miss maryam , Monaica , moon_light , m_reisie , nafas44 , narciss , nastaran86 , nedaj , neela , nikaan , pare , pink_daughter , ramanava , ramlin , rangin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sara.HB , sara1997 , Satiya , sepideh1993 , SHADI 73 , soda 70 , sogand.m , strich , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , violet_mahtab , yalda.angel , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , you &i , zeinab75 , ziglernata , ~nas!m~ , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , ترنم , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , زوها , شاپرک13 , شورم , شیرین بانو , غزال آریا , منا64 , نگان , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ✖Dark♥AngeL✖

  18. Top | #10

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    252
    میانگین پست در روز
    0.28
    محل سکونت
    زير اسمون خداااااا
    تشکر از کاربر
    3,501
    تشکر شده 7,712 در 251 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    لبخند چندش اوري زد و گفت:به تو نگاه نمي كردم عزيزم به دوست خوشگلت نگاه مي كردم............عصبي گفتم:تو بي حود مي كني يه بار ديگه ببينم به خواهر من داري نگاه مي كني......اي واي مردم اين جاش كه مي رسن چي مي گن؟.......اه يادم نمياد.........چشماشو تنگ كرد و گفت:اگه نگاه كنم چي كار مي كني؟.........اي واااي اينجا چي مي گفتن؟......آخه تو كه نميدوني واسه چي اين حرفو ميزني؟.........آها يادم اومد لبخند بدجنسي زدم و گفتم:پدرتو در مي ارم.........پوزخندي زد و گفت:مال اين حرفا نيستي........با حرص گفتم:امتحانش ضرري نداره........دوستاش سوتي كشيدن..........با خشم نگاشون كردم هر دو با هم خفه شدن........لبخند پر از شهوتي زد و گفت:چه طوره بيشتر آشنا شيم جوجه خشگل؟...........گفتم:يه نگاه به خودت بنداز آخه بچه هنوز دهنت بوي شير مي ده مگه بتوني بچه دبيرستانيارو گول بزني هرچند بعيد مي دونم انقدر قيافت ضايس كه از بيست متري هم معلومه چي كاره اي..........در كمال تعجبم ديدم به جاي اينكه عصباني بشخ باز خنديد ...........زير آب بخندي........گفت:خب ميذاري بهت نشون بدم چي كارم عزيزم كاري مي كنم كه راضي باشي اگه..............نذاشتم حرفش تموم شه كه سيلي محكمي خوابوندم تو گوشش و با صداي بلندي گفتم:خيلي وقيحي آشغالايي مثه تو اين جامعه رو به گند كشيدن.........همون موقع گارسون رستوران اومد سمتم و گفت:خانم مشكلي پيش اومده..........با عصبانيت گفتم:بله آقا ايشون مزاحم ما شدن.......مرد رو به پسره كه حالا از شدت عصبانيت قرمز شده بود گغت:بفرماييد بيرون آقا بفرماييد.......و بيرونشون كرد البته با كلي غر غر كردن دوستاي پسره.........وقتي داشت از كنارم رد مي شد گفت:مواظب باش ديگه نبينمت چون اگه دوباره ببينمت واست گرون تموم مي شه........با صدايي كه پيروزي توش موج مي زد گفتم:بچه مي ترسوني؟.....مرد اين كارا نيستي جوجه هري......با عصبانيت دندوناشو رو هم فشار داد و رفت......خندمو قورت دادم .......حالا به درسي به تانيا ميدم كه اين كاراي جلف و لوسو كنار بذاره.......به سمت ميزمون نگاه كردم........قيافه ي جفتشون متعجب و خنده دار شده بود........نتونستم خودمو نگه دارم و زدم زير خنده....حالا مردم تو رستوران فكر مي كنن من ديونم........! اينم از پست امشب!شب به خير!
    ویرایش توسط a2saw.p : 1391,10,05 در ساعت ساعت : 16:49

  19. 123 کاربر از پست a2saw.p تشکر کرده اند .

    !rara! , $*~fire~*$ , **parya** , *Lilia* , *R I R A* , *~aida bala~* , *ریحانه# , --»ROZ!i«-- , .HOMA. , /لاله/ , aflak , ailin jo0n , alireza19 , Altin ay , Anolin , aqua , Arezoo91 , ariana*dreams , asal-661 , atefeh_49 , atoosa joon , ayda_ayda , aygeen , azad_awesome , bahar.nt , behnazhmz , birdana2 , celiji , darya tofani , elmira.t , f.barani , faezeh88 , fathemeh , fatima983 , feraghi , FiFi joon , fk-osh-d , Funny g!rl , hanajigh , hediyew , jnashenakhte , Just Say No , katoore , kimia joon , kimia_95 , Lida2014 , lina.m , love_a , Mahdis @69 , manemah , mania-h , maryama1992a , masin , mehnoosh , meno , mina68 , mini_mini , miny , miss maryam , moon_light , m_reisie , nafas44 , narciss , nastaran86 , nedaj , neela , nikaan , pare , ramanava , ramlin , Reza , roya cute , rozitaaa21 , saadat2000 , saba28 , sahel_m , Sam!ra , samira1362 , sara.HB , sara1997 , sara2876 , Satiya , shf_aboops , soda 70 , sogand.m , strich , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , Tifani Jon , tina_96 , UnKnOwN_Sh , violet_mahtab , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , you &i , zeinab75 , ziglernata , آتری , آرزوي كوچك , اب و اتش , النار , الهام جوكار , ترمه.خ , ترنج خاتون , حـسـام*فـیـضـی , دور ولی نزدیک , ذانا , زوها , زکیه م , شاپرک13 , شورم , شیرین بانو , غزال آریا , مدار2 , منا64 , نگان , پرواس , پونام , •●شقایق●• , ♫♥SaRa♥♫ , ✖Dark♥AngeL✖

صفحه 1 از 11 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. دانلود رمان موبایل پژواک یک آوین | a2saw.p کاربر انجمن | پرنیان . کتابچه . اندروید
    توسط pegah.a در انجمن رمان موبایل نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,12,09, ساعت : 12:32
  2. معرفی و نقد رمان سرنوشت آوین | pooneh2201 کاربر انجمن
    توسط P*O*O*N*E*H در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 40
    آخرین نوشته: 1392,10,30, ساعت : 14:43
  3. پژواک یک اوین | a2saw.p کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط a2saw.p در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 56
    آخرین نوشته: 1392,06,05, ساعت : 02:46
  4. دانلود رمان پژواک یک آوین | a2saw.p کاربر انجمن
    توسط pegah.a در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,04,14, ساعت : 13:44

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •