بازگشت   نودهشتیا > کتاب > رمان های کامل شده > رمان های کامل شده نوشته کاربران

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 5 5.88%
15 تا 20 30 35.29%
20 تا 25 30 35.29%
25 تا 30 9 10.59%
بالای 30 11 12.94%
رأی دهندگان: 85. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

 
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۱, ۰۷:۲۷ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +132 امتیاز     
Talking رمان هر دو باختیم | A.sahar کاربر اتجمن

سلام به همۀ دوستای گلم
من بازم اومدم

خیلی خیلی خوش اومدین به این صفحه.

امیدوارم رمانمو بخونین و بهم انرژی بدین... از دوستانی هم که از اول با من نبودن و از وسط رمان متوجه پست ها شدن دعوت می کنم حتما این داستان رو بخونن... جالب و هیجان انگیزه... مطمئن باشین پشیمون نمی شین
حالا اگه گفتین من چطوری انرژی می گیرم؟؟؟

با یه مثبت کوچولو و یه تشکر ساده...
چقدر من جوون قانعی هستم.

خب نوبتی هم باشه نوبت داستانه....

داستان ما ژانرش عاشقنس... توش کل کل داره... تا دلتون بخواد پر از لج و لج بازیه... از پلیس و اینا خبری نیست. بر خلاف دو تا داستان قبلیم این یکی جوِّ ارومی داره


اینم از جلد داستان... که شیوا جون گلم زحمتشو کشیده... خیلی خیلی ازش ممنونم..

جلد یه چیز دیگه بود.. ولی اینی که شیوا جون درست کرده خیلی بهتره و به داستان بهتر می خوره..
در ضمن دکلمۀ روش هم کاری از خودشه..
پس همه به افتخار شیوا خانم هنرمند

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.




خلاصه داستان:

ترنم به علت بیماری پدرش مجبور می شه اختیارات شرکت مهندسی پدرش رو به دست بگیره و خودش اونجا رو اداره کنه. برای جذب نیروی جدید اقدام می کنه و فقط یکی نظرش رو جلب می کنه.. اون شخص هم رادین تابشه.
اما این اقا رادین بدون ماجرا نیست.. مجبور شده به این شرکت بیاد. ترنم اصلا از رادین خوشش نمیاد و همین جنجالی رو بین اونا راه می ندازه که خوندنی و جالبه.

خب دیگه امیدوارم توضیحات داستان کافی بوده باشه...

خیلی خیلی خوشحالم می کنین این داستانو بخونین.


خدایی اگه داستانو می خونین تشکر و مثبت یادتون نره... لطفا

اینم از تاپیک نقد... یادتون نره ها
هر دو باختیم | A.sahar کاربر اتجمن | معرفی و نقد کتاب



حتما بازشون کنید
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


ویرایش توسط A.sahar : ۲۵ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۰۰ بعد از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!!! NAFAS !!!, $ ساجده$, * حدیث *, **سولماز**, *anse*hana, *NaZ@NiN.B*, *~aida bala~*, *بارون پاییزی*, *ریحانه#, - heDeh -, ...نگین..., .Mona., 41267m, airena, alireza66, Altin ay, amir1360, amisha, Angelical, Ara19, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asal_cheshmak, asemane nili, ashk eshgh, ATISH68, aurora15, azam 24, azda, azidan, Baha2r-95, BaharәH, barin_s, Blast Off, blue heart, breathe, chobiiin, CIVIL, coldjuice, dander1000atash, darya..., diablo8888, divandary, dj_sadegh70, Doni.M, E.Narjes, EasTern_Girl, ebrahimi.fari, elahe 66, Elahe111, faezeh88, faezeh_kht, Fall Again, Farzaneh_1991, fatima64, ghazal p, ghazal-xr75, ghorob89, hala, Hanisa, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, Hella, hermiun_0, hoaya, hotsummer001, Immortal Girl, iryane, jnashenakhte, khatereh14, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, ladan93, lalehjoon, Lida2014, Lioda, liuana, m-khani, m-tanha, m.diamond.s, m0zhdeh, MAHSA-O, mahsa1490, Mahsa4045, mahsaj, mahtab888871, mAhTa_sAsI, man!, mani1384, Mantral, MARDE_TANHA, marjan17, maryam1363, maryama1992a, maryammoayedi, maryam_4008, masi62, mati jojo, matin_a, melodina, meno, me_ned, michka_61, mina khanom, Mina.LoveStar, miss maryam, miss_die, mohi.elly, mona-95, moonlight79, Mozhgan195, Nahid72, nakisa-m, nasim sheytone, nastaran86, nazi_gf2010, niayesh00, nikoo 123, nilgon_nili, nlp16001, ordibehesht91, PAEEZ70, pakdel, parachutist, parisaparisa, pegah.a, Pinkvadie, pr.delafrouz, R*A*Z, rahaiii, rangin, razieh y, RealIty, Reza, reza9000, Rnpdr, roya1365, roze-siah, saadat2000, sachlian, Sam!ra, sana1994, sanaz_, sania555, sara parvizi, sarah.sh, sarah1, sayna88, Sepideh2, setareh29, setayesh1363, sevin jooni, Sh!vA, Shabah eshg, SHADI 73, shafagh 69, shantia, sharghi, shavreh, SHKH1371, sibsorkhhava, sober, Sokout, solia, somy_kh, sotazi, Tifani Jon, UnKnOwN_Sh, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, yas6662, yasamin_34, yjdj, zahra.gb76, Zahra_niki, zeinab75, zoooom, _NoNasH_, _TarlaN_, ~Ordibeheshti~, ~SariR~, ×mahla.r:.:, آذردخت, آرام وحشی, آرزو..., آرشیدان, آسوده, آمستريدا, اتل و متل, ارمغان شادی, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بغض شکسته, بهار گل, بهارجون, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, دریا دلنواز, دیبا کیان, *RANIA*, زینب سادات, ساکتین, ستاره76, سپیده, سپیدوسیاه, شادئ, شرقي, شورم, صافیه, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, لمیس20, مرجان55, مرواریدجووون, من کیم؟, مهلا.پ, نازنین30, نسرین..., نسيا, نوازشگر, نگین فرجام, وندا مهران, پانته آ65, پریسا 61, پریسا77, پونام, کلی کلی, کیامرث, گنجیشک, დ●•·hanymo·•●დ, •●شقایق●•, ★Nova★, ☆ Ghasedak ☆

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۱, ۰۸:۲۴ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
مدیر بخش کتاب
 
asal_cheshmak آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +41 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید:
آمارکتابهای در جریان سایت
در نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید!
کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!
برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش و این تاپیک را مطالعه بفرمایید:
نویسنده های سایت حتما بخوانید!

برای تهیه ی جلد رمان به این گروه مراجعه بفرمایید:
طراحی جلد رمان کاربران سایت

در ضمن توجه داشته باشید بین تک تک کلماتی که می نویسید حتما فاصله بندازید و یک حرف را تکرار نکنید (نادرست: بیااااااااااااااااا | درست: بیا یا بیـــــا)و به جای اون برای کشیده شدن حروف از دکمه های ترکیبی (shift+j) استفاده کنید تا متن، ناقص ارسال نشود!
تبلیغ رمان کاربرها در پروفایل، پیام خصوصی و تاپیک ها خلاف قوانین است و در صورت مشاهده شخص خاطی اخطار دریافت می کند!
asal_cheshmak آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
* kiana *, * حدیث *, **سولماز**, *NaZ@NiN.B*, *ریحانه#, ...نگین..., .Mona., 41267m, A.sahar, Altin ay, amir1360, arezo*, asal naz, ATISH68, aurora15, azam 24, azda, azidan, Baha2r-95, BaharәH, Blast Off, blue heart, coldjuice, dander1000atash, darya..., diablo8888, divandary, Doni.M, elahe 66, Elahe111, eshton, ghazal p, harimeshgh, haveking, hediyeh_b, Hella, jnashenakhte, kimi khoshgele, kivi64, Lida2014, liuana, m.diamond.s, m0zhdeh, Mahsa4045, mahtab888871, man!, mani1384, many22, MARDE_TANHA, maryammoayedi, maryam_4008, mati jojo, mina khanom, Mina.LoveStar, mohi.elly, mona-95, moonlight79, nazi_gf2010, nikoo 123, nilgon_nili, ordibehesht91, PAEEZ70, pegah.a, RealIty, Reza, reza9000, roze-siah, saadat2000, sara parvizi, sarah.sh, sayna88, setayesh1363, Sh!vA, shantia, shavreh, solia, sotazi, Tifani Jon, UnKnOwN_Sh, Vampir. Girl, Zahra_niki, zeinab75, zoooom, ~Ordibeheshti~, آرام وحشی, آرزو..., آرشیدان, اتل و متل, الهه50, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, دور ولی نزدیک, دیبا کیان, *RANIA*, رژلب, سپیدوسیاه, غزال آریا, غزال66, ققنوس98, مرجان55, مرزنگام, نازنین30, نسرین..., نسيا, نگین فرجام, پریسا 61, پونام, کلی کلی
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۱۰ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +135 امتیاز     
Smile 1

خب بریم که داشته باشیم اولین پستو...
امیدوارم خوشتون بیاد

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ
- تنها کارایی اوردید همینا هستن؟
پسره با سر خوشی لبخندی زد: بله.
یه نگاه دیگه به نقشه های ابتدایی پسر انداختم: یعنی بهترین کارتون همینا بود؟
- بله.. پدرم یه نمونش رو به دوستش نشون داده بود.. اونم واقعا از نقشه ها خوشش اومد ولی من دلم می خواست مستقل باشم برای همین خودم دنبال کار گشتم.
خیلی سعی کردم جلوی پوز خند خودمو بگیرم.. به هر بدبختی بود خندمو کنترل کردم و با جدیت رو به پسر گفتم: باشه ممنون از این که اومدید.. حالا اگه لازم شد باهاتون تماس می گیریم.
از جاش بلند شد و با یه لبخند پت و پهن گفت: همکاری با شما باعث افتخارمه..
" بایدم باعث افتخارت باشه... اخه اینا چیه کشیدی؟
لبخندی زدم و گفتم: البته اگه همکاری در کار باشه!
لبخند پسر جمع شد.. حال کردم.خوب زدم تو پوزش.
قبل از این که کاملا خارج بشه گوشی رو برداشتم و از الهام خواستم بیاد دفترم.
الهام- این پسره چرا انقدر پکر اومد بیرون؟
از حرص دندونامو روی هم فشار دادم و گفتم: حداقل اون قبلیا ادعا هم داشتن توهم نداشتن که از همین الان خودشونو همکار بدونن.
الهام زد زیر خنده و گفت: خدایی همچین ادعایی داشت.
- نه دقیقا برگشته می گه ( با لحن پسره ) همکاری با شما باعث افتخارمه!
الهام از ادا در اوردن من خندش گرفت. خودمم نتونستم نزنم زیر خنده.
- حالا با من چی کار داشتی؟
- بابا خسته شدم.. چند نفر دیگه موندن؟
- سه نفر. ترنم جان تقصیر خودته. من بهت گفتم همشون تو یه روز نیان تو اصرار داشتی همشون یه جا بیان بهتره.
- من رو کمک بابام حساب کرده بودم.
- بیچاره بابات با اون حالش چطوری پاشه بیاد این جا؟
- تا حالا این همه بی استعداد یه جا ندیده بودم. معلوم نیست تو این دانشگاه ها چی یاد اینا دادن.
الهام نچ نچی کرد و هم زمان سرشم تکون داد و گفت: بابا همه که مثل شما نیستن دانشگاه مهندسی رو به نام خودشون زده باشن.
با حرص گفتم: می دونی حرصم از چیه؟ محض رضای خدا هیچ کدوم از این عتیقه ها که امروز اومد نمی تونه جای مهندس کریمی رو پر کنه.. حالا دوباره باید خودمونو دوباهر علاف کنیم یه اگهی دیگه بدیم. خوبه تو اگهی نوشتم یه مهندس خبره با سابقه کار عالی!
- بله یه مهندس با سابقه کاری خوب... خبره و زیر چهل... !! ( قدمی به سمتم برداشت) اخه من موندم دیگه این شرط زیر چهل سال برای چی بود؟
به صندلیم لم دادم: برای این که اصلا حوصلۀ نصیحت های پدرانه ندارم.
الان به محض این که یه سن بالا بیاد اینجا ببینه یه دختر جوون رئیس این شرکته می خواد برای من بشه همه کاره!
- واااااا... به جان خودم تو خود درگیری داری!
خب می ذاشتی طرف بیاد بعد اگه ادعا کرد پرتش می کردی بیرون.
- ول کن این حرفا رو...برو یکی دیگه از اون عتیقه های بیرون رو بفرست تو ببینم اونا در چه حد هستن.
با صدای چند تقه به در سرم رو که داشت از درد می ترکید از میون دستام بیرون کشیدم و اجازۀ ورود دادم. یه پسر خیلی جوون وارد شد. خدا به داد برسه... اونا که سنشون بیشتر بود کاراشون تعریفی نداشت.. فکر کنم الان این یکی نقاشی دورۀ پیش دبستانیش رو جلوم بذاره.
- سلام... خسته نباشید.

ویرایش توسط A.sahar : ۱۴ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۲۹ بعد از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
* kiana *, **سولماز**, *ARAM*, *Lilia*, *NaZ@NiN.B*, *~aida bala~*, *ریحانه#, ...نگین..., .Mona., .parniya., /لاله/, 115-مروارید, 41267m, aflak, afra., ailin jo0n, airena, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asemane nili, asemanii, atefeh_49, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, bahare930, barane khazan, barin_s, baroon14, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, dander1000atash, darya..., diablo, diablo8888, divandary, ebrahimi.fari, eshton, fa62, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, Farah123, faribash, fary, fathemeh, fatima64, GH eshghe man, ghorob89, googoosh z, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hod hod, homa41, hooramohebtash, hyunah, Immortal Girl, iryane, j.ghanavizi, jnashenakhte, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, leila93, Lida2014, Lioda, liuana, love is.., m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, mahbaran, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahsa1490, mahtab888871, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, MARDE_TANHA, maryam1363, maryam56, maryama1992a, maryammoayedi, maryam_4008, maryam_mariusz, masi62, masin, mati jojo, matin_a, melodina, meno, me_ned, milana, mina khanom, mina.bala, mona-95, monir1343, moonlight79, Mozhgan195, m_reisie, nadia1, nafas44, Nahid72, nasim sheytone, nastaran86, nazi_gf2010, nedaj, negar1373, nikitaaa24, nilgon_nili, nini84, olala, ordibehesht91, p@ry, PAEEZ70, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, pari_631, parmis91, pegah.a, peymaneh, rahaa_m, ramanava, Randy Or, razieh y, Reza, reza9000, Rnpdr, roya1365, roze-siah, saadat2000, sachlian, sahel_m, samir, sana1994, Sanaz1370, sanaz_, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sayna88, Sepideh2, Sh!vA, shafagh 69, shafagh falagh, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, sibsorkhhava, simaN, sizert69, soda 70, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, tara m2, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, Zarizar, zeinab75, zibahp, zina, zy_jahromi, ~Ordibeheshti~, آذردخت, آرزو..., آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بغض شکسته, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, رژلب, ریحون, زهره عشقی, زوها, سافانا, ستاره76, سها19, سپیده, سپیدوسیاه, شادئ, شاپرک13, شرقي, شورم, عسل مامی, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, لمیس20, م.نوری, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, من کیم؟, منا64, نازنین30, نسرین..., نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, نگار خانوم, نیاز.ش, هميشه بهار, وندا مهران, ویشار, پریسا 61, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۱۴ آبان ۱۳۹۱, ۰۹:۲۲ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +136 امتیاز     
Wink 2

خب اینم دومین پست این داستان...

بچه ها اول کاره... تشکر و مثبت یادتون نره که انرژی بگیرما
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ
با نگاهی سریع و اجمالی پسر رو از دید گذروندم. فوق العاده شیک پوش بود. خیلی به چهرش دقت نکردم جواب سلامش رو دادم و به نشستن دعوتش کردم. درست مقابلم نشست. با احترام فرم استخدامی که پر کرده بود رو جلوم قرار داد.

- خدمت شما!
سری برای تشکر تکون دادم و فرمو از روی میز برداشتم. خودمو مشغول مطالعه نشون دادم ولی در واقع اصلا این طور نبود. وقتی می دونستم چه طرحی قراره ازش ببینم برای چی باید خودمو خسته می کردم؟
وقتی به نظرم وقت کافی رو گذروندم برگه رو روی میز گذاشتم. چون می خواستم سریع تر پرتش کنم بیرون گفتم: می شه خواهش کنم نمونه کاراتون رو ببینم؟
یه لحظه احساس کردم جا خورد... نمی دونم چرا؟ شاید انتظار داشت اول ازش سؤالاتی بپرسم. سریع تر خودشو جمع و جور کرد و باز با احترام گفت: حتما.. یه چند لحظه لطفا.
دو تا طرح با خودش اورده بود. اولیش رو باز کرد: این نمونه طرح یک خونۀ ویلایی هستش.
می خواستم نگاهم به نقشه مثل نگاه به فرمش باشه ولی وقتی چشمم به طرح افتاد نا خوداگاه برای بهتر دقت کردن چشمام گرد شد.
طرح خیلی خوبی به نظر می رسید. نقشه رو کشیدم جلوم و با دقت بیشتری بهش نگاه کردم. واقعا طرح خوبی بود. پرسپکتیو و نماسازیش فوق العاده عالی بود.
سعی کردم هیجانم رو پنهان کنم و عادی باشم: ممکنه اون یکی رو هم ببینم؟
- معلومه... چرا که نه؟ بفرمائید.
دومیش رو هم برام باز کرد: این مال یه اپارتمان پنج طبقه بود. ابعداد زمین خیلی بزرگ نبود ولی من تمام سعیم رو کردم تا از کلیه فضاها استفاده کنم.
یه تای ابروم رو بالا دادم و گفتم: طوری صحبت می کنید انگار این خونه ساخته شده؟
با یه لبخند که تا حالا نظیرشو تو هیچ پسری ندیده بودم گفت: درسته ساخته شده.
با تعجب گفتم: شما کجا سابقۀ کاری دارید؟؟
احساس کردم سعی داره خندش رو کنترل کنه: اگه به جای یه نگاه سطحی به فرم اون رو به دقت می خوندید الان این سؤال رو نمی پرسیدید.
خدایی هم سؤال مسخره ای بود. چون توی فرم یه قسمت بود برای محل کار قبلی. خودمو نباختم و اخمام رو کمی تو هم کشیدم و چشم غره ای رفتم. بعد فرم رو از زیر نقشه در اوردم به محل کار قبلیش نگاه کردم.
روی اسم شرکت قفل کردم... شرکت تابش؟؟!!
نگاهی مشکوک به پسر انداختم و گفتم: شما تو شرکت تابش مشغول بودید؟؟!!!
- بله... من بعد از لیسانس اون جا مشغول شدم.
" مهندسای تابش حرف ندارن... معمولا به همین راحتی مهندس هاش رو از دست نمی ده!! پس چی شده که الان این یکی اومده بیرون؟؟
" پس حتما اشتباه بزرگی ازش سر زده که اومده بیرون دیگه!!
" اخه شرکت تابش انقدر خوب به کارمنداش حقوق می ده که هیچ مهندسی با پای خودش بیرون نمیاد..! پس حتما بیرونش کردن!
" می گم نکنه سر کارم گذاشته و اصلا اون جا کار نمی کنه و فقط برای جلب توجه این اسمو نوشته؟؟
با چند ضربه ای که به میز خورد سرمو بالا کردم و با تعجب به پسر که این صدا رو ایجاد کرده بود نگاه کردم.
- حواستون کجاست؟ خوبید؟

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ
با تشکر از
amir1360 به خاطر تذکر به جایی که در مورد ایراد این پست بهم داد

ویرایش توسط A.sahar : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۳۸ قبل از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, **سولماز**, *ARAM*, *Lilia*, *NaZ@NiN.B*, *~aida bala~*, *ریحانه#, ...نگین..., .Mona., .parniya., 115-مروارید, 41267m, Abandokht, aflak, afra., ailin jo0n, airena, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asal-1412, asemane nili, asemanii, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, azidan, bahare930, barane khazan, barin_s, baroon14, bikari, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, dadam, dander1000atash, darya..., diablo, diablo8888, divandary, ebrahimi.fari, eshton, f-fp0o74, fa62, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, Farah123, faribash, fary, fathemeh, fatima64, GH eshghe man, gherti, ghorob89, googoosh z, hadis hastie, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hod hod, homa41, hooramohebtash, hyunah, Immortal Girl, iryane, j.ghanavizi, jnashenakhte, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, leila93, Lida2014, Lioda, liuana, love is.., m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, mahbaran, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahsa1490, mahtab888871, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, MARDE_TANHA, maryam1363, maryama1992a, maryam_4008, maryam_mariusz, masi62, masin, mati jojo, matin_a, melodina, meno, me_ned, mina khanom, mina-flame girl, mina.bala, mona-95, mona61, monir1343, moonlight79, Mozhgan195, m_reisie, nadia1, nafas44, nasim sheytone, nastaran86, nazi_gf2010, nedaj, negar1373, nikitaaa24, nilgon_nili, nini84, ordibehesht91, p@ry, PAEEZ70, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, pari_631, parmis91, peg@h, pegah.a, peymaneh, Pinkvadie, rahaa_m, ramanava, Randy Or, razieh y, Reza, reza9000, Rnpdr, roya1365, roze-siah, s.d.yeganeh, saadat2000, sachlian, sahel_m, sana1994, Sanaz1370, sanaz_, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sava20, sayna88, Sepideh2, setayesh1363, Sh!vA, shafagh 69, shafagh falagh, shavreh, sheida_953, shida.m, sibsorkhhava, simaN, sizert69, soda 70, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, tara m2, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, Zarizar, zeinab75, zibahp, zina, zy_jahromi, ~Ordibeheshti~, آرزو..., آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, رژلب, ریحون, زهره عشقی, زوها, سافانا, سپیدوسیاه, شادئ, شاپرک13, شرقي, شورم, عسل مامی, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, لمیس20, م.نوری, مدار2, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, من کیم؟, منا64, نازنین30, نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, نیاز.ش, هميشه بهار, ویشار, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۳۱ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +127 امتیاز     
Cool 3

سلام بچه ها روزتون بخیر..
اینم اولین پست امروز...
یه پستم شب می ذارم
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ
به محض اینکه به خودم اومدم دوباره رفتم تو همون لاک غرور خودم. دوباره همون اخم معروفم روی صورتم نشست و گفتم: احتیاجی نبود بزنید روی میز!
پوزخندی زد و گفت: شاید ترجیح می دادید با چند ضربه روی شونتون شما رو به خودتون بیارم.
اخمم غلیظ تر شداز این همه پررویی تمام وجودم اتیش گرفت ولی نمی شد حرفی بزنم. نمی خواستم باهاش درگیری لفظی پیدا کنم.. تنها گفتم: منظورم این بود کافی بود صدام می کردین.
با خونسردی کمی جا به جا شد و گفت: بنده چندین بار صداتون کردم اما شما صدا منو نشنیدید... فکر کنم خیلی تعجب کردید از اینکه تو شرکت تابش کار می کردم.
اگه می خواستم انکارش کنم بیشتر ضایع می شدم با قیافۀ حق به جانب گفتم: حق دارم تعجب کنم.. مهندسین شرکت تابش به خاطر موقعیت اون شرکت تمایلی برای خارج شدن از اون جا ندارن... به علاوه شرکت تابش اگر واقعا مهندسینشون اشتباهی نکنن و از هر جهت خوب باشن به همین راحتی اونا رو از دست نمی ده... پس با این وجود..
پرید وسط حرفم: من به خاطر یه مشکل شخصی اومدم بیرون.
- چه مشکلی؟
ابروهاش رفت بالا و گفت: خانم شما معنای شخصی رو متوجه می شید؟
احساس کردم داره به شعورم توهین می کنه با پررویی گفتم: فکر می کنم این حق رو داشته باشم در مورد کارمندم اطلاعات کافی کسب کنم تا اگر اون کارمند مشکل اخلاقی داشت اون رو استخدام نکنم.
لب پایینش رو گاز گرفت.. معلوم بود کفری شده از حرف.
- ببینید خانم محترم.. من اگه اومدم شرکت شما به این دلیل بود که اختلاف سطحیتون با شرکت قبلیم کمتره و کارهای سطح بالاتری رو قبول می کنید. درسته شرکت های از شما بالاتر هم بود ولی چون اونا با رئیس شرکت تابش رفت و امد داشتن نمی خواستم برم اونجا.
پوزخندی زدم و گفتم: اون وقت انتظار دارید سؤالی هم ازتون نکنم.. معلوم نیست تو شرکت تابش چی کار کردید که حتی دور و بر دوستان اون شرکت هم نمی گردید.
از بین دندون ها کلید شده گفت: مطمئن باشید کار بدی نکردم... شما گفتین حق دارین در مورد کارمنداتون بدونین ولی من هنوز کارمند شما نشدم. پس هر وقت شدم ازم بپرسید اون وقت شاید جواب دادم.
- ما اصلا به کارمندی...
یه دفعه چشمم به نقشۀ روی میز افتاد و بقیه حرفمو خوردم. شرکت ما به همچین مهندسی احتیاج داره. کم کم لبخند کجی روی لب یارو نشست. ظاهرا فهمید چی باعث شد بقیه حرفمو بخورم.
کیفش رو برداشت و گفت: من به این کار احتیاج دارم... جاهای دیگه هم می تونم برم ولی تا پس فردا صبر می کنم بعد دنبال کار می گردم. شب خوش خانم مهندس.
اینو گفت و بدون این که نقشه هاشو جمع کنه از در رفت بیرون. به محض این که در بسته شد بلند گفتم: برو به درک.
یه دفعه در باز شد: شنیدم چی گفتی خانم... شب بخیر.
دوباره در بسته شد. این دفه با صدای اروم تری یه دیوونه نثارش کردم. از حرصی که داشتم دستم رفت طرف نقشه ها که پارشون کنم ولی دلم نیامد ... اصلا چرا نقشه هاشو نبرد؟!!!
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
مثبت و تشکر فراموش نشه

ویرایش توسط A.sahar : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۴ قبل از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, #marg#, * حدیث *, **سولماز**, *Lilia*, *~aida bala~*, *ریحانه#, ...نگین..., .Mona., .parniya., 115-مروارید, 41267m, aflak, afra., ailin jo0n, ailin_nady, airena, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asemane nili, asemanii, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, azidan, bahare930, barane khazan, barin_s, baroon14, bikari, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, D e l a R a, dander1000atash, darya..., diablo, diablo8888, divandary, ebrahimi.fari, elahe 66, eshton, f-fp0o74, F.M.1990, fa62, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, faribash, fary, fathemeh, fatima64, GH eshghe man, ghorob89, hadis hastie, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hod hod, homa41, hooramohebtash, hyunah, Immortal Girl, iryane, j.ghanavizi, jnashenakhte, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, leila93, Lida2014, Lioda, liuana, love is.., m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, mahbaran, mahnazmom, mahsa 21, mahsa1490, mahtab888871, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, maryam1363, maryam56, maryama1992a, maryam_4008, maryam_mariusz, masi62, mati jojo, matin_a, melodina, meno, me_ned, mina khanom, mina.bala, mona61, monir1343, moonlight79, Mozhgan195, m_reisie, nadia1, nafas44, nasibe1388, nasim sheytone, nastaran86, nazi_gf2010, nedaj, negar1373, nikaan, nikitaaa24, nilgon_nili, nini84, nmari, ordibehesht91, p@ry, PAEEZ70, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, pari_631, peg@h, pegah.a, peymaneh, Pinkvadie, radina, rahaa_m, ramanava, Randy Or, razieh y, Reza, reza9000, roya1365, rozak_95, s.d.yeganeh, saadat2000, sachlian, sahel_m, samir, sana1994, Sanaz1370, sanaz_, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sava20, sayna88, Sepideh2, setayesh1363, Sh!vA, shafagh 69, shafagh falagh, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, sh_karan, sibsorkhhava, SIMA2012, simaN, sizert69, soda 70, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, tana, tara m2, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, Zarizar, zeinab75, zibahp, ziglernata, zina, zy_jahromi, ~Ordibeheshti~, آذردخت, آرزو..., آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بغض شکسته, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, رژلب, ریحون, زهره عشقی, زوها, سافانا, سپیده, سپیدوسیاه, شادئ, شاپرک13, شرقي, شورم, عسل مامی, غزال آریا, غزال66, فرگلf, لمیس20, م.نوری, ماه منیر, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, مسافرمرگ, من کیم؟, منا64, ميشا, نازنین30, نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, نگار خانوم, هميشه بهار, ویشار, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۰:۳۳ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +134 امتیاز     
پیش فرض 4

سلام سلام.. شبتون بخیر...
اینم از پست شب...
یکی دیگه هم می ذارم... یه یه ساعت دیگه

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
***

- من اومدم... سلام بابا... سلام مامان.
بابا لبخند: سلام بابا جون خسته نباشید.
- ممنونم بابا.
مادرم- اونا چیه تو دستت؟ تو که با نقشه به دست شدی!
نگاهی به دو نقشه ای که تو دستم بود انداختم و گفتم:برای یکی از مهندساییه که امروز اومده بود برای مصاحبه.
پدرم- راستی امروز چطور بود؟
- افتضاح... واقعا خسته کننده بود بابا.
پدرم- می دونستم امروز روز سختی رو خواهی داشت. مادرت گفت بیام کمکت ولی از اون جایی که قراره تو رئیس اون شرکت باشی باید همه چی رو خودت تجربه کنی.
- بابا من حرصم از این بود که هیچ کدوم از اونت چیزی نبودن که من می خواستم.
بابام خندید و گفت: دختر جون باید بگردی تا پیدا کنی... هیچ چیز خوبی خود به خود نمی افته تو بغل کسی.
حالا چرا نقشه ها رو نگه داشتی.. قرار بود فقط نمونه کاراشون رو ببینی؟
- این یارو نقشش از همه بهتر بود. فکر کنم جا گذاشت. منم از فرصت استفاده کردم و اوردمش که شما ببینیدش که اگه شما هم صلاح می دونستید استخدامش کنیم.
پدرم- پس خوب بود؟
- من که پسندیدمش.
- مبارک باشه... مبارک باشه..
با لبخند به ترانه که داشت از پله ها میومد پایین نگاه کردم: به به... خواهر دکترم چطوره؟
ترانه- به خوبی شما نمی رسم مهندس... حالا میاد خواستگاری؟؟
مادرم- صبر کن ببینم ترنم... تو بدون اطلاع دادن به ما به کی گفتی بیاد خواستگاری؟
من و ترانه و بابام هر سه با هم زدیم زیر خنده.
ترانه رفت گونش رو محکم بوسید که صدای مامان در اومد: اه نکن چند بار بگم بدم...
ترنم تو چرا ساکتی؟ جواب منو بده؟
پدرم- خانم کدوم خواستگار؟
مادرم- شما حواست نیست؟ نشنیدی ترانه چی گفت؟
خندیدم و گفتم: مامان جان ترانه شنید من گفتم مهندسه رو پسندیدم گفت بهش بگم بیاد خواستگاری!
مادرم- واااااا!!! مگه تو از خود مهندسه خوشت اومده بود؟
ترانه- الهی قربون مامان سادم برم... بابا ترنم گفت از کاراش خوشش اومده.. یعنی از نقشه هاش..
مامانم اخم کم رنگی به ظاهرش نشوند و گفت: ترانه تو باز نمک پاشی بی خود کردی؟
پدرم- حالا بده نقشه هاشو ببینم.
مادرم- ای بابا... محسن تو خونه هم موندی کارو به همه چی ترجیح می دی ها... بابا بذار بره لباساشو در بیاره بعد.
نقشه ها رو دادم به بابام و رفتم لباسامو عوض کردم. وقتی از اتاقم اومدم بیرون بابام نقشه رو روی میز پهن کرده بود و داشت با دقت نقشه رو بررسی می کرد. رفتم کنارش گفتم: نظرتون چیه؟
سری تکون داد و بدون اینکه چشم از نقشه برداره گفت: عالیه!! این کار یه ادم بی تجربه نیست... طرف کجا کار می کرده؟
- شرکت تابش.
همون طور که انتظار داشتم بابام هم جا خورد و با چشمای باز گفت: اسمش چی بود؟
تازه با این سؤال بابام یادم افتاد من اصلا اسمشو نگاه نکردم!!
- نمی دونم... فرمش رو با خودم اورده بودم.. فکر کنم گذاشتمش تو کیفم.
پدرم- یعنی چی نمی دونی اسمش چیه؟
- خب دقت نکردم دیگه... الان می رم کاغذشو میارم.
دوباره برگشتم تو اتاقم و کاغذ رو از تو کیفم برداشتم و بدون این که بهش نگاهی بندازم برگشتم پیش پدرم و اونو دادم بهش.
به محض این که شروع کرد به خوندن چشماش اندازه نلبکی شد.
- چی شد بابا؟
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ
چقدر ممنونم از اونایی که تشکر و مثبت یادشون نمی ره

هر دو باختیم | A.sahar کاربر اتجمن | معرفی و نقد کتاب

ویرایش توسط A.sahar : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۰ بعد از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
* kiana *, * حدیث *, *Lilia*, *~aida bala~*, *ریحانه#, ...نگین..., .Mona., .parniya., 115-مروارید, 41267m, afra., ailin jo0n, airena, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asemane nili, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, azidan, bahare930, barane khazan, barin_s, baroon14, bikari, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, D e l a R a, dander1000atash, darya..., diablo, diablo8888, divandary, ebrahimi.fari, elahe 66, eshton, fa62, faeze m2, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, Farah123, faribash, fary, fathemeh, fatima64, GH eshghe man, ghorob89, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hod hod, homa41, hooramohebtash, hyunah, Immortal Girl, iryane, j.ghanavizi, jnashenakhte, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, leila93, Lida2014, liuana, love is.., m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, mahbaran, mahsa 21, mahsa1490, mahsadina, mahtab888871, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, maryam1363, maryama1992a, maryam_4008, maryam_mariusz, marydelf, masi62, mati jojo, matin_a, melodina, meno, me_ned, mina khanom, mojgan am, mona61, monir1343, moonlight79, Mozhgan195, m_reisie, nadia1, nafas44, nasibe1388, nasim sheytone, nastaran86, nazi_gf2010, nedaj, negar1373, nikaan, nikitaaa24, nilgon_nili, nini84, nmari, ordibehesht91, p@ry, PAEEZ70, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, parmis91, peg@h, pegah.a, peymaneh, pink star, Pinkvadie, rahaa_m, ramanava, Randy Or, Reza, reza9000, roya1365, s.d.yeganeh, saadat2000, sahel_m, sana1994, Sanaz1370, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sayna88, Sepideh2, setayesh1363, setayesh_p995, Sh!vA, shafagh 69, shafagh falagh, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, sibsorkhhava, SIMA2012, simaN, sizert69, soda 70, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, tara m2, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, Zarizar, zeinab75, zibahp, zina, zy_jahromi, ~Ordibeheshti~, آرزو..., آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, ریحون, زهره عشقی, زوها, سافانا, سپیدوسیاه, شادئ, شاپرک13, شرقي, شورم, عسل مامی, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, لمیس20, م.نوری, ماه منیر, مدار2, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, من کیم؟, منا64, نازنین30, نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, ویشار, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۱۵ آبان ۱۳۹۱, ۱۱:۱۳ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +123 امتیاز     
Thumbs up 5

اینم یه پست دیگه...
اخه کدوم نویسنده 3 تا پست تو یه روز می ذاره که من گذاشتم؟؟
اون وقت شما تحویلم نمی گیرین و مثبت و تشکر نمی زنین
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ
- طرف باید پسر خود تابش باشه!!!

- چی می گین بابا؟! پسر خودش که نمیاد تو شرکت دیگه مشغول بشه!
- این جا نوشته رادین تابش... شنیده بودم اسم پسر تابش رادینه و کارش هم حرف نداره.
- اخه بابا مگه می شه؟
- منم تعجبم از همینه دیگه.. ازش چیزی نپرسیدی؟
- چرا ازش پرسیدم به چه دلیل اومدین بیرون گفت مشکل شخصی داشتم.
پدرم تو فکر فرو رفت.
- بابا به نظرت چی کار کنم؟ استخدامش کنم؟
- نقشه کش فوق العاده ایه... اینو مطمئنم.
- می گم بابا نکنه بخواد بساط ما رو به هم بزنه... یعنی می گم نکنه قصد زیر اب زنی داشته باشه!
پدرم تک خنده ای زد و گفت: شرکت ما کجا و اونا کجا اخه چه دلیلی داره بخواد زیر اب شرکت ما رو بزنه. او رقیب های گنده تر از ما هم داره. اگه بخواد زیر اب زنی کنه اول زیر اب اونا رو می زنه. البته به نظر من احتیاج به این کارم نداره... همین طوری هم خیلی مطرحه.
هر دو در سکوت به فکر فرو رفتیم.
مادرم- بیاین شام حاضره.
سر میز نشسته بودیم. بابا همچنان تو فکر بود. دلیل این همه تفرکرش رو درک نمی کردم.
- بابا؟ این همه مدت به چی فکر می کنی ؟
مادرم- انگار نه انگار موندی خونه استراحت کنی... اون وقت بازم فکرت رو درگیر کار می کنی... لااقل سر شام حواست رو غذا خوردنت جمع کن بذار بفهمی چی می خوری.
" پدرم بیماری قلبی داشت و این اواخر یه سکتۀ بد کرده بود که خدا خیلی بهش رحم کرد. ولی دکتر براش هر گونه استرس و فشاری رو ممنوع کرده بود.
پدرم- فردا یکی از بچه ها رو می فرستم ته و توه ماجرا رو در بیاره.
با تعجب بهش خیره شدم: ته و توه چیو در بیاره؟
- همین که این پسره برای چی از شرکت باباش اومده بیرون دیگه.
- می خواین استخدامش کنیم؟!!
پدرم سری تکون داد و گفت: اره.. می تونه خیلی برای شرکت مفید باشه.
ترانه- خب بابا شما که در مورد توانایی های این ادم مطمئن هستین برای چی دیگه می خواین برین تحقیق؟
پدرم- چون می ترسم به خاطر مورد اخلاقی بیرونش کرده باشه.
- ولی اون گفتش من خودم اومدم بیرون.
پدرم- حالا یه پرس و جوی کوچیک ضرری نداره.
مادر- خب دیگه حالا بسه... بابا شامو بخورین دیگه از دهن افتاد.
به اعتراض مامان ساکت شدیم و مشغول خوردن شدیم.

هر دو باختیم | A.sahar کاربر اتجمن | معرفی و نقد کتاب

ویرایش توسط A.sahar : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۲۸ بعد از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * kiana *, * حدیث *, *Lilia*, *~aida bala~*, *ریحانه#, ...نگین..., .parniya., 115-مروارید, 41267m, 4friend, aflak, afra., ailin jo0n, airena, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asemane nili, asemanii, asrin_1994, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, azidan, bahare930, barane khazan, Barge Zard, barin_s, bikari, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, dadam, dander1000atash, darya..., diablo, diablo8888, divandary, ebrahimi.fari, elahe 66, eshton, f-fp0o74, fa62, faeze m2, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, Farah123, fary, fathemeh, fatima64, fozhi, GH eshghe man, ghorob89, hadis hastie, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hod hod, homa41, hyunah, Immortal Girl, iryane, j.ghanavizi, jnashenakhte, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, leila93, Lida2014, liuana, love is.., m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, mahbaran, mahsa 21, mahsa1490, mahsadina, mahtab888871, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, maryam1363, maryam56, maryama1992a, maryam_4008, maryam_mariusz, masi62, matin_a, melodina, meno, me_ned, mina khanom, mona61, monir1343, moonila, moonlight79, Mozhgan195, nadia1, nafas44, nasim sheytone, nastaran86, nazi_gf2010, nedaj, negar1373, nikaan, nikitaaa24, nikoo 123, nilgon_nili, nini84, nmari, ordibehesht91, PAEEZ70, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, parmis91, peg@h, pegah.a, peymaneh, pink star, Pinkvadie, rahaa_m, ramanava, Reza, reza9000, roya1365, saadat2000, sachlian, sadsadsad, sahel_m, Sanaz1370, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sava20, sayna88, Sepideh2, setayesh1363, setayesh_p995, Sh!vA, shafagh 69, shavreh, sheida_953, shida.m, sibsorkhhava, SIMA2012, simaN, sizert69, soda 70, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, tara m2, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, zeinab75, zibahp, ziglernata, zy_jahromi, ~Ordibeheshti~, آذردخت, آرزو..., آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بغض شکسته, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, دوست داشتني, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, ریحون, زهره 65, زهره عشقی, زوها, سافانا, ستاره76, سپیدوسیاه, شادئ, شاپرک13, شرقي, شورم, عسل مامی, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, لمیس20, م.نوری, مدار2, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, من کیم؟, منا64, ميشا, نازنین30, نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, نگار خانوم, ویشار, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۱۶ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۱۲ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +134 امتیاز     
Wink 6

سلام روزتون بخیر...
اینم از پست روز...
پستای شبم از دست ندید

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
***
به صندلیم لم داده بودم و به تلفن خیره بودم. منتظر بابا بودم که زنگ بزنه. تا این که بالاخره موبایلم زنگ خورد. بابا بود.

- سلام بابا.
- سلام بابا جون خسته نباشی.
- مرسی.. چه خبر؟ چی شد چیزی متوجه شدین؟
- اره کسی رو که فرستادم گفت با پدرش مشکل پیدا کرده.
- چه مشکلی؟
- اونو نمی دونم.. ولی فکر کنم تقصیر باباهه بوده.
- پس یعنی از نظر شما تأیید شدس؟
- اره. بهش زنگ بزن و ببین می تونه همین امروز بیاد قرار داد ببنده یا نه.
- حالا چه عجله ایه بابا... الان فکر می کنه ما برای داشتنش له له می زنیم.
- حالا نیست نمی زنیم! می ترسم بره جای دیگه.. نباید از دست بدیمش.
نفسمو با صدا دادم بیرون و گفتم: بله چشم... زنگ می زنم.. اوامر دیگه ای نیست؟
- می خوای سختته شمارش رو بده خودم زنگ بزنم.
- نه خودم زنگ می زنم.
از بابا خدافظی کردم. تلفن رو میزو برداشتم و دکمۀ یکو فشار دادم تا وصل بشه روی میز الهام. با دوتا زنگ برداشت.
الهام- جانم ترنم؟
عصبانیتم رو سر الهام خالی کردم: الهام چند بار بگم وقتی کسی اونجاس منو ترنم صدا نزن... بابا بگو خانم بهروش... اه!
- سرکار خانم بهروش هیچ کس این جا نیست. حالا امر بفرمایید.
- از روی فرم استخدام شماره این پسره رو بگیر وصل کن به اتاقم.
- کدوم پسره؟
با حرص گفتم: الهام الان اصلا حوصله شوخی ندارم... مگه من صبح بهت گفتم چندتا از اون فرم استخداما رو دم دست نگه دار که حالا داری این سؤالو می پرسی؟
- خب بابا... اعصاب نداریا! الان می گیرمش.
تشکر کردم و گوشی رو قطع کردم. اصلا دلم نمی خواست این پسره تو شرکت مشغول بشه. تابلو بود از اون بچه پررو های درجه یکه که مدام می خواد بره رو اعصابم.
بیچاره الهام..حتما از دستم ناراحت شد. باید سر فرصت از دلش در بیارم.
درسته که فقط منشی شرکت بود ولی با هم صمیمی بودیم.. در واقع قبل از اینک هاین جا مشغول بشه دوستم بود.
تو شرکت ما به غیر من و الهام فقط یه دختر دیگه کار می کرد که اسم اون هم مونا بود. لیسانس نقشه کشی داشت. کارش هم بد نبود. فامیلی الهام قاسمی بود.. مونا هم مهدوی.. من با اون دو نفر صمیمی تر از بقیه افراد شرکت بودم. تو خلوت هم من اونا رو به اسم کوچیک صدا می کردم هم اونا منو ولی دلم نمی خواست جلوی اقایون این صمیمیت به این شکل بینمون باشه.
در حال حاضر سه تا مرد داشتیم. محسن سلطانی.. احمد صادقی.. کاوه یاوری. صادقی دو ساله که ازدواج کرده . اقای کریمی هم بود که به علت بیماری خانمش عازم کشور المان شد از این شرکت رفت.
تلفن اتاق زنگ خورد: خانم بهروش اقای تابش پشت خط هستند.
الهام واقعا از دستم ناراحت بود. اینو می شد از لحن کاملا جدی و البته دلخورش فهمید.
- ممنونم الهام جان.
تلفن رو وصل کرد.

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ
تشکر فراموش نشه لطفا...
نقدم بکنین.. ثواب داره
هر دو باختیم | A.sahar کاربر اتجمن | معرفی و نقد کتاب

ویرایش توسط A.sahar : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۲۶ بعد از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * kiana *, * حدیث *, *Lilia*, *~aida bala~*, *ریحانه#, ...نگین..., .parniya., 115-مروارید, 41267m, aflak, afra., ailin jo0n, airena, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asemane nili, asrin_1994, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, azidan, bahare930, barane khazan, barin_s, bikari, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, dander1000atash, darya..., diablo, diablo8888, divandary, ebrahimi.fari, elahe 66, eshton, f-fp0o74, fa62, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, Farah123, faribash, fary, fathemeh, fatima64, fatima983, fozhi, GH eshghe man, ghorob89, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, homa41, hyunah, Immortal Girl, j.ghanavizi, jnashenakhte, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, leila93, Lida2014, liuana, m-khani, m.diamond.s, mahbaran, mahsa 21, mahsa1490, mahsadina, mahtab888871, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, maryam1363, maryama1992a, maryam_4008, maryam_mariusz, masi62, matin_a, melodina, meno, me_ned, mina khanom, mona61, monir1343, moonlight79, Mozhgan195, m_reisie, nadia1, nafas44, nasim sheytone, nastaran86, nazi_gf2010, nedaj, negar1373, nikaan, nikitaaa24, nikoo 123, nilgon_nili, nini84, nmari, ordibehesht91, p@ry, PAEEZ70, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, parmis91, peg@h, pegah.a, peymaneh, pink star, Pinkvadie, rahaa_m, ramanava, Randy Or, Reza, reza9000, roya1365, rozak_95, saadat2000, sahel_m, Sanaz1370, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sayna88, Sepideh2, setayesh1363, setayesh_p995, Sh!vA, shafagh 69, shavreh, sheida_953, shida.m, sibsorkhhava, simaN, sizert69, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, zeinab75, zibahp, ziglernata, zina, zy_jahromi, ~Ordibeheshti~, آذردخت, آرزو..., آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بغض شکسته, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, ریحون, زهره عشقی, زوها, سافانا, سپیدوسیاه, شادئ, شاپرک13, شرقي, شورم, عسل مامی, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, لمیس20, م.نوری, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, مسافرمرگ, من کیم؟, منا64, نازنین30, نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, نگار خانوم, نیاز.ش, ویشار, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۱۶ آبان ۱۳۹۱, ۱۰:۳۵ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +124 امتیاز     
پیش فرض 7

اول از همه یه تشکر اساسی از kivi64 که انقدر با دقت داستانمو می خونه و اشکالاتش رو بهم می گه...
دوم هم سلام... شبتون بخیر...
حالا یاد بگیرین از این دوست عزیزم... شما هم اگه ایرادی دیدید تو نقد بهم بگید.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ
- سلام خانم مهندس.

با لحن کاملا جدی و خشک جواب سلامش رو دادم: می خواستم بدونم می تونید امروز برای تنظیم قرار داد تشریف بیارید.
- حتما.. هر ساعتی که شما بفرمایید میام.
نگاهی به ساعت قهوه ای و طلائی رنگ اتاق انداختم و گفتم: بعد از ظهر ساعت چهار چطوره؟
- خوبه... پس می بینمتون.
اینو گفت و بدون خدافظی تلفن رو قطع کرد. اه اه چقدر بی شخصیت خدافظی کردنم بلد نیست.
گوشی رو با حرص روی تلفن کوبیدم. ساعت پنج دقیقه به یک بود. رفتم بیرون. مونا کنار میز الهام ایستاده بود و داشتن با هم حرف می زدن. الهام به محض این که منو دید لبخندش رو جمع کرد و با جدیت رو به مونا گفت: ساعت ناهار می بینمت.
مونا که از این تغییر رفتار انی الهام جا خورده بود گفت: واااا...داشتی حرف می زدی مثلا.. چی شد یهو؟!
دستمو رو شونۀ مونا گذاشتم و گفتم: مونا مشکل منم.
چشمای مونا بیشتر گرد شد: یعنی چی؟
- یعنی این که امروز از این که قراره یه کارمند جدید بهمون اضافه بشه اصلا خوشحال نیستم و حال بدم گریبان گیر الهام شد.
مونا با گیجی سر تکون داد گفت: من بازم نفهمیدم.
خندیدم. الهامم خندش گرفته بود ولی خودشو کنترل کرد. من اوایل می موندم که مونا چطوری مهندس شده. اخه گاهی خیلی گیج می زد.
- هیچی گلم بی خیال... برو کیفتو بردار ناهار می ریم بیرون.
مونا- چرا بریم بیرون. من ناهار اوردم. اگه تو ناهار نداری من به اندازه کافی دارم.
- نه خودمم ناهار دارم می خوام بریم دور هم باشیم. مهمون من.
تمام مدت که داشتیم این حرفا رو می زدیم الهام سرش رو به نوشتن چیزی مشغول کرده بود و اصلا به ما نگاه نکرد. دوتا تقه زدم رو میز و گفتم: الهام خانم گل گلاب... شما هم پاشو یه ابی به دست و صورتت بزن بریم.
الهام همون طور که سرش پاین بود گفت: من نمیام. ترجیح میدم این جا بمونم.
رفتم پشت صندلیش و از پشت دستمو انداختم گردنش و گفتم: مگه بی تو صفایی هم داره...داره مونا؟
مونا- معلومه که نداره.
بالاخره با هر جون کندنی بود الهام رو هم راضی کردیم.
مونا- حالا چرا این پسره رو مخته.. خیلی کلاس بالاس که!
- ایییشش کلاس بالاییش بخوره تو سرش... خوشم نمیاد ازش.
الهام- من که می دونم دردت چیه؟ دردت اینه که باباش رقیب سر سخت شرکته.
- ای بابا.. حالا چرا گیر دادین به حس من نسبت به این یارو؟
الهام- ترنم انقدر یارو یارو نکن... پس فردا میاد شرکت اونوقت طبق عادت بهش می گی یارو.
- لیاقتش بیشتر از اینم نیست.
مونا- الهام تو که این پسره رو دیدی نظرت چیه؟
الهام- وای مونا اگه بدونی چه تیپ و قیافه ای داره... من که وقتی دیدمش دلم ضعف رفت.
- مردشور دل بی جنبتو ببرن.
الهام- مؤدب باش خانم.
مونا- حالا دعوا نکنین امروز که برای بستن قرار داد میاد بیرون از اتاق می مونم ببینمش.
- حالا انگار چه تفه ای هست؟
الهام- مطمئنم اصلا به ظاهرش دقت نکردی ... پس نظر نده.

ویرایش توسط A.sahar : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۸ بعد از ظهر
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * kiana *, * حدیث *, *Lilia*, *~aida bala~*, *ریحانه#, ...نگین..., .parniya., 115-مروارید, aflak, afra., ailin jo0n, airena, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asemane nili, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, bahare930, barane khazan, barin_s, bikari, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, dadam, dander1000atash, darya..., diablo8888, divandary, ebrahimi.fari, elahe 66, eshton, fa62, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, Farah123, faribash, fary, fatima64, fozhi, ghorob89, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hidenam, homa41, hyunah, Immortal Girl, j.ghanavizi, jnashenakhte, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, leila93, Lida2014, liuana, love is.., m-khani, m.diamond.s, mahsa 21, mahsa1490, mahsadina, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, maryam1363, maryama1992a, maryam_4008, maryam_mariusz, matin_a, melodina, meno, me_ned, mina khanom, mona61, monir1343, moonlight79, Mozhgan195, m_reisie, nadia1, nafas44, nasim sheytone, nastaran86, nedaj, negar1373, nikaan, nikitaaa24, nikoo 123, nilgon_nili, nini84, nmari, ordibehesht91, p@ry, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, parmis91, peg@h, pegah.a, peymaneh, pink star, Pinkvadie, rahaa_m, ramanava, Randy Or, Reza, reza9000, roya1365, rozak_95, saadat2000, sahel_m, sana1994, Sanaz1370, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sayna88, Sepideh2, setayesh1363, setayesh_p995, Sh!vA, shafagh 69, shafagh falagh, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, sibsorkhhava, simaN, sizert69, soda 70, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, tara m2, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, zeinab75, zibahp, zy_jahromi, ~Ordibeheshti~, آذردخت, آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بغض شکسته, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, ریحون, زهره عشقی, زوها, سافانا, سپیدوسیاه, شادئ, شاپرک13, شرقي, شورم, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, م.نوری, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, من کیم؟, منا64, نازنین30, نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, نگار خانوم, نیاز.ش, ویشار, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
قدیمی ۱۶ آبان ۱۳۹۱, ۱۰:۴۶ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
A.sahar آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +120 امتیاز     
پیش فرض 8

اینم یه پست دیگه تقدیم اونایی که تشکر و مثبت می زنن...
راستی بچه ها من تاپیک نقدو نذاشتم واسه قشنگی ها...
برین نقد و نظر بدین بابا
هر دو باختیم | A.sahar کاربر اتجمن | معرفی و نقد کتاب
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
***

در اتاقم به صدا در اومد. وقتی اجازۀ ورود دادم الهام وارد شد. کیفش روی دوشش بود.
الهام- من می تونم برم؟
- مگه ساعت چنده؟
الهام- پنج دیگه!
- پس چرا این یارو نیومد؟
- اِاا... بازم گفت یارو! نمی دونم... چند بارم تلفن همراهشو گرفتم جواب نمی ده.
- می گی چی کار کنم بمونم یا برم؟
- نمی دونم... می گم یه نیم ساعت دیگه صبر کن اگه نیامد برو!
به حالت اعتراض گفتم: نیم ساعت؟!
- اخه به قیافش نمی خورد بد قول باشه... حتما براش مشکلی پیش اومده دیگه.
با حرص گفتم: نخیر... احتمالا داره کلاس می ذاره.
الهام خندید و گفت: فکر کنم از این به بعد هر روز تو شرکت دعوا داشته باشیم... فکر نکنم اب شما دو تا با هم توی جوب بره.
چشم غره ای بهش رفتم که چندان تأثیری در تغییر رفتارش نداشت: همه رفتن؟
- اره مونا می خواست بمونه ولی دیدی که خسته بود. منم مونده بودم که مثلا با مهندس تابش تنها نباشی ولی مامانم زنگ زد و گفت زودتر برم خونه.. اخه امشب خالم اینا سر زده رفتن خونمون.
- باشه برو. خسته نباشی.
با هم دست دادیم خدافظی کردیم و اون رفت. طبق عادت با عصبانیت از این ور به اون ور اتاق راه می رفتم و زیر لبی به یارو فش می دادم.
صدای زنگ در به صدا در اومد. از چشمی بیرون رو نگاه کردم. بله... خود مهندس تابش بود. با حرص و عصبانیت درو باز کردم.
از اون لبخند حرص در بیار و البته زیبای دفعۀ قبلش خبری نبود. انگار راستی راستی اتفاق بدی براش افتاده بود. کلا پکر به نظر می رسید. ظاهر درب و داغونی هم داشت... یعنی نسبت به اون روز که کل هیکلش منو یه جا می خرید ظاهرش به هم ریخته بود.
لبخند کمرنگی زد: متأستفم که انقدر معطل شدید. مشکلی پیش اومده بود.
تأسفش رو نادیده گرفتم و با عصبانیت گفتم: در طی این مشکل نمی تونستید تلفن همراهتون رو جواب بدید؟
- انقدر با عجله از خونه بیرون رفتم جاش گذاشتم. اتفاقا خودمم هم می خواستم باهاتون تماس بگیرم و بگم امروز منتظر من نباشید ولی شمارتون فقط تو گوشیم بود.. از اون جایی که احتمال می دادم منتظرم بمونین برای همین هر طور بود خودمو رسوندم.
چشمامو ریز کردم و بهش خیره شدم. می خواستم راست و دروغ حرفاشو بفهمم. با صداش به خودم اومدم.
- می شه بریم تو شما منو برانداز کنید؟ حالم چندان مساعد نیست.
زیر لب غرشی کردم و از جلوی در رفتم کنار. در ورودی رو نبستم. سمت اتاقم رفتم اونم بدون حرف دنبالم اومد. نشستم روی مبل اونم مقابل من نشست.
برگۀ قرار داد روی میز بود. بدون حرف هول دادم طرفش و یه خودکارم گذاشتم روش.
- نمی خواین قبل از پر کردن این فرم با هم صحبت کنیم.
چشمام از این حرفش گرد شد... هم از تعجب هم از عصبانیت:من و شما با هم حرفی نداریم.
A.sahar آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * kiana *, * حدیث *, *Lilia*, *~aida bala~*, ...نگین..., .parniya., /لاله/, 115-مروارید, 41267m, aflak, afra., ailin jo0n, airena, alireza66, Altin ay, amir1360, amorist, angel04, angelic, Anolin, archangel, arezo*, Arezoo Khanoom, asal naz, asemane nili, ATISH68, atoosa joon, aurora15, azam 24, azar1, azda, barane khazan, barin_s, baroon14, bikari, Blast Off, blub2000, blue heart, coldjuice, dadam, dander1000atash, darya..., diablo, diablo8888, diamound, divandary, ebrahimi.fari, elahe 66, Elahe111, elahegood, eshton, F.M.1990, fa62, faezeh88, faezeh_kht, faghatdream, fanoos_68, Farah123, faribash, fathemeh, fatima64, fatima983, fozhi, GH eshghe man, ghorob89, hala, hana_m, hanye, harimeshgh, hasti59, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hidenam, hod hod, homa41, hyunah, Immortal Girl, j.ghanavizi, jnashenakhte, kandi201022, KATHRINE, khademre, kimi khoshgele, kiumars, kivi64, lalehjoon, leila93, Lida2014, liuana, love is.., m-khani, m.diamond.s, mahbaran, mahsa 21, mahsa1490, mahsadina, mamanekasra, man!, mani1384, Mantral, many22, maryam1363, maryam56, maryama1992a, maryam_4008, maryam_mariusz, marydelf, masi62, masin, matin_a, melodina, meno, me_ned, milana, mina khanom, mina pc, mona61, monir1343, moonlight79, Mozhgan195, m_reisie, nadia1, nafas44, nasibe1388, nasim sheytone, nastaran86, nedaj, negar1373, nikaan, nikitaaa24, nikoo 123, nilgon_nili, nini84, nmari, ordibehesht91, p@ry, pakdel, parachutist, pari daryai, parisaparisa, parmis91, peg@h, pegah.a, peymaneh, pink star, rahaa_m, ramanava, Randy Or, Reza, reza9000, Rnpdr, roya1365, rozak_95, roze-siah, saadat2000, sahel_m, sana1994, Sanaz1370, sara parvizi, sara1997, sarah.sh, sarah1, sayna88, sepide23, Sepideh2, setareh273, setayesh1363, setayesh_p995, Sh!vA, shafagh 69, shafagh falagh, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, sibsorkhhava, simaN, sizert69, soda 70, sogand.m, Sokout, solia, somaye_t, somy_kh, sonia1357, sotazi, tama1011, tana, tara m2, taranomeabshar, Tifani Jon, valehjoon, Vampir. Girl, vampire123, wildfire14, with winter, yaldasp, yamahdiyamahdi, yasaman20, yasesabs, yjdj, you &i, Zahra_niki, zeinab75, zibahp, ziglernata, ~Ordibeheshti~, آرشیدان, آمستريدا, آنیتا, اتل و متل, النار, الهام جوكار, الهه50, اهریمن چشم زرد, بازیگوش, بغض شکسته, بهار گل, بی بی گل, ترنج خاتون, ترنم22, جودی ابوت شیطون, خورشیدک, خیال غزل, دور ولی نزدیک, ذانا, *RANIA*, رها در باران, رهان, ریحون, زهره 65, زهره عشقی, زوها, سافانا, ستاره76, سپیدوسیاه, شادئ, شادی*, شاپرک13, شرقي, شورم, غزال آریا, غزال66, فرگلf, ققنوس98, لمیس20, لیلایی, م.نوری, مدار2, مرجان55, مرزنگام, مرواریدجووون, مسافرمرگ, من کیم؟, منا64, نازنین30, نسيا, نفس_20, ننه هانی و حوری, نگار خانوم, نیاز.ش, ویشار, پریسا77, پونام, کلی کلی, گنجیشک, •●شقایق●•, ★Nova★
 

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
عاشقانه

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رمان چشم آبی | Sahar.ta کاربر انجمن Sahar.ta رمان های کامل شده نوشته کاربران 86 ۴ اسفند ۱۳۹۲ ۰۵:۳۶ بعد از ظهر
دانلود رمان موبایل هر دو باختیم | A.sahar کاربر انجمن | پرنیان . کتابچه . اندروید pegah.a رمان موبایل نوشته کاربران سایت 2 ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۳:۴۶ بعد از ظهر
هر دو باختیم | A.sahar کاربر اتجمن | معرفی و نقد کتاب A.sahar نوشته کاربران سایت 120 ۱ مهر ۱۳۹۲ ۰۷:۳۷ بعد از ظهر
دانلود رمان هر دو باختیم | A.sahar کاربر انجمن pegah.a رمان نوشته کاربران سایت 0 ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ ۰۹:۰۹ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۵:۰۸ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا