بازگشت   نودهشتیا > کتاب > رمان های کامل شده > رمان های کامل شده نوشته کاربران

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 4 2.25%
15 تا 20 48 26.97%
20 تا 25 47 26.40%
25 تا 30 32 17.98%
بالای 30 47 26.40%
رأی دهندگان: 178. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

 
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۸ مهر ۱۳۹۱, ۱۲:۲۹ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +204 امتیاز     
پیش فرض رمان پروای بی پروای من | ebrahimi.fari کاربر انجمن

سلام به روی ماهتون دوستانم


من فرنازم و مدتهاست که عضو سایتم و پا به پای خیلی از نویسنده های خوبمون بودم و سعی کردم تجربه کسب کنم .

دو سال هست که روی اولین رمانم وقت گذاشتم و تقریبا" قسمت بیشترشو نوشتم و سعیم بر اینه که تند تند پست

بزارم که دلسرد نشید .

ممکنه کتابم شباهتهایی با کار بچه های نویسنده سایت داشته باشه ولی باور کنید ایده از خودمه و کپی پردازی نیست !

خوشحال میشم که کارمو دنبال کنید و با امتیاز و تشکراتون بهم حال بدین و دلگرمم کنید

اسم رمانم پروای بی پروای من

و خلاصه داستان :

پروا تک فرزند خانواده که در عین رفاه مالی با سرخوردگی های عاطفی رشد می کنه و به خاطر مسایلی که در ادامه

براتون روشن میشه یاد میگیره به هیچ کس وابستگی عاطفی پیدا نکنه چون تصورش اینه که همه مردا مثل همن !

اما زندگی تو یه مسیر متفاوت از تفکرات اون ، هلش میده و ناخواسته وارد یه رابطه میشه که کل سیستمشو

متحول میکنه و ...

آقا ،جون من بخونید : مرگ من بخونید این تن بمیره ضرر نمی کنید

بابا من می تررررکونم حالا می بینید یه آدم باحالیم حالا تعریف از خود نباشه هااا ( اعتماد به سقفم تو حلق خودم )

تازه کلی رو عکس شخصیتهای داستانم وقت گذاشتم فکر کردم ، یه جیگراییین که نگو ، سام ( پسر داستان ) یعنی

هلو ، خوشگل ، خوش تیپ با استیل ، تو دو حالتم ازش عکس گذاشتم که بهتر تصورش کنید یکی تو حالت خنده

( چال لپاش تو حلقم ) یکیم تو حالت جذبه ( اخمش مستقیم تو لوزالمعدم )

پروام که یه عکس گذاشتم ازش همون بسه . افتــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــاد

؟!خوب اينم لينك نقد معرفی و نقد رمان پروای بی پروای من | ebrahimi.fari کاربر انجمن

جلد خلاف قوانین ویرایش شد!
مدیر بخش




داستان خودم: پرواي بي پرواي من



رمان دوست عزيزم: سفر به ديار عشق

ویرایش توسط ebrahimi.fari : ۲۲ آذر ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۰۶ بعد از ظهر
ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, #SamaneH#, "Giti", (morvarid), * AREZO.Z *, * حدیث *, * سعیده *, *anse*hana, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *Petra*, *R I R A*, *RaHa2*, *RANIA*, *ReiHaNe*, *SaNaY*, *sara-m*, *shima*, *~aida bala~*, *~Faezeh~*, *دخت تپل*, *ریحانه#, *سكوت باران*, +Neda+, - heDeh -, ...نگین..., .Mania., 2rrin, abby7, ABR_SEPED, albaloooo, Altin ay, amisha, ana23, Anahita.s, Angelical, angry girl, anna43, ANNE, architect_shima, arezo*, arezoue, arman_iran, asal naz, asal-661, aseman_82, ashk eshgh, ashkannia, atajojo.f, atika, ava.n, AZAR-70, azar1, azda, azisadeghi, bahar.nt, BaharәH, banafsheh_sh83, barane khazan, bast girl, bikari, binaha, blub2000, cemira, CIVIL, D0nya, dander1000atash, darya..., denis**, deragun, dezy, dokhtare khial, doodi, earth girl, eghlima***, Elahe-73, Elahe111, Elen, elmir4, elmira.t, esfarzaneh, eshton, f@temee, faezeh khajeh, Farnaz, farshte, faryad(sf), fatemeh1990, fatemeh466, fatemehirooni, fatima64, galadril3, GH eshghe man, ghazal-xr75, ghazal_king, ghorob89, goli62, GOLNAZ, goominam, habe angori, hala, Hani94, hanina, hanye, haveking, hediyeh_b, hermiun_0, hese_gharib, hiva210, hobi, homa41, hotsummer001, idin baharvand, Idin98i, jasmin-jaz, joana, kaktoos, khatereh14, kimi khoshgele, kimi-vorojak, kiumars, kodaki, lalehjoon, leilaadel, leona, leyla71, love is.., M mehrane, m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, m@ryam_72, mahdiar, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, MAHSA-O, mahsa.h.i, mahsamoon, mahtab10, makhmal_66, malenie, mani1384, mansoure, Mary.Maryam, mary341, maryam joOon, maryam.mousavi, maryam1363, maryama1992a, MARYAMGOL, maryammoayedi, Maryam_mhm, mb_maryam, mega, mehnoosh, meno, mery1356, meysan, mina-flame girl, mina68, mina87, mishapasha, miss maryam, mona-95, mona92, monir1343, moonila, my dream, m_mah, m_mousavi, M~SAMI, n00Ra, naara, nafas44, naghi palang, narges.ra, narges13, nasimrahi, nasrin44, nastaran86, nastaran_702, New Age, niayesh00, niazruby, nikoo 123, ninja fairy, nlp16001, noonoo_k, nrezaii, ordibehesht91, paezzi, pakdel, parisa**, parisa*M, parmis86, perspolis2012, punio, R.A.H.A, raha_lucky, raz gol, redrose_love68, Reza, reza9000, roya1365, royamehraban, ROZ GOL, rozan98, rozhina, ruya55, s-haaniyeh, saba28, sahartat@gmail., sahel_m, sakhre, Sam!ra, sanaz2000, SANIA-23, sara fard, sara*ramezani, sara.R, sara1988, sayeh66, sefid65, sepide25, setaresetar, Sh!vA, Shabah eshg, shabnam0000, SHADI 73, shadi 936, shafagh 69, shaghayegh gh, shamim khanom, sharghi, shatot, shavreh, shayesteh 96, sheida_953, shivashiva, SHKH1371, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, silverstar, simaN, sisi7070, smbaran95, snia, soda 70, soheilam, sotazi, ssoudeh, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, T.KHD, t0ranj, Taraneh.n, TARANOMEMEHR, thabibeh, The Blind Owl, Tifani Jon, tina bigdeli, tondar1365, tono, tt.raha, vala_hg, valehjoon, vampire123, viyoo, wenela, XtavanaX, yamahdiyamahdi, yasaman20, yasamin_34, yashkin, yjdj, z*gh, zaaaa, zahra74, Zahra_niki, zanbagh, zarpari04, zeinab75, zeinab_75, zohreh eshghi, [SARA], ~*نيلوفر آبي*~, ~@Cm~, ~anahita~, ~elin~, ~pArnYa~, ~SAREH~, ~SariR~, ~The14th MooN~, ×sepidar×, آتری, آذردخت, آرزو..., آوان, آیدا ماهه, اب و اتش, اتل و متل, الهه ي هستي1372, انگشتر, انیتا جنوبی, اهریمن چشم زرد, ایکسا خانوم, با نمک, بازیگوش, بهارجون, بی بی گل, تابتا, ترنم, تنهای پردرد, ثنا77, جودی ابوت شیطون, حریم, حنیفا58, خیال غزل, دخترویروسی, دریا77, دکتر مریم 1995, دیبا کیان, راژانه, رزصورتی, رمانتیک..., ساحلی, سارینا گلی, سافانا, ساکتین, سروش68, سودی جون, سپيده خوب, سپیدوسیاه, سکوت من, شادئ, شادزی, شاپرک13, شرقي, شیرینusa, شیش تایی هااا, شیوا, صبح بهار, صبح بهاري, علیصدر, عمه خانم, فانتین, فانوس دریایی, فرناز66, فرنوش72, ققنوس98, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, مرزنگام, معمار کوشمولو, من کیم؟, مهستی, مهلا.پ, مهیاجووون, مونا**, نامی, نرجس خاتون, نسرین..., نسـرین, نصرا..., نگین فرجام, نیاز و ن, نیلسا یزدانی, نیکا83, هميشه بهار, همیسا, پارمیس خانوم, پتی-یا, پرواس, پریبانو, پریوش .س, پونام, چشم قشنگ, چلیپا, کپل ناز, یاسی3, یـاس, یواش, •●شقایق●•, ★☆ SaYeH ☆★, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏, 。 sIrVαT 。

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۸ مهر ۱۳۹۱, ۱۲:۳۹ قبل از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
مدیر بخش عکس
 
Farnaz آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +49 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید:
آمارکتابهای در جریان سایت
برای تهیه ی جلد رمان به این گروه مراجعه بفرمایید:
طراحی جلد رمان کاربران سایت

در نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید!
کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!
برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش و این تاپیک را مطالعه بفرمایید:
نویسنده های سایت حتما بخوانید!

در ضمن توجه داشته باشید بین تک تک کلماتی که می نویسید حتما فاصله بندازید و یک حرف را تکرار نکنید (نادرست: بیااااااااااااااااا | درست: بیا یا بیـــــا)و به جای اون برای کشیده شدن حروف از دکمه های ترکیبی (shift+j) استفاده کنید تا متن، ناقص ارسال نشود!



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




قوانين بخش عكس | قبل از فعالیت در بخش حتما مطالعه کنید!

قوانین مهم بخش ترول

ترول چیست؟ به نظرم خوبه كه همه اينو بدونيم

قوانین مهم بخش والپیپر
Farnaz آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
#SamaneH#, (بهار ساعدی ), * حدیث *, * سعیده *, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *R I R A*, *shima*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, ...نگین..., .Mania., angry girl, arezo*, arezoue, asal naz, ashk eshgh, ava.n, azda, BaharәH, banafsheh_sh83, bast girl, B_A_R_A_N, cloudyneda, darya..., earth girl, ebrahimi.fari, Elahe111, elmir4, eshton, f@temee, farshte, faryad(sf), fatemeh466, fatemehirooni, fatima64, GH eshghe man, goominam, haveking, hediyeh_b, helik, hobi, hood_girl, kimi-vorojak, leilaadel, m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, mahdiar, maheasemun, mani1384, maryam joOon, maryam.mousavi, maryammoayedi, mehnoosh, mina68, mina87, miss maryam, mona-95, naghi palang, Nahid72, narges.ra, nasrin22, nasrin44, New Age, nikoo 123, nlp16001, nrezaii, ordibehesht91, parmis86, perspolis2012, punio, raz gol, Reza, reza9000, ROZ GOL, rozhina, saba28, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, sara.R, sefid65, setaresetar, sete, setia22, SHADI 73, shafagh 69, shahin47, shivashiva, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, soheilam, sotazi, susi, T.A.C 7, Taraneh.n, TARANOMEMEHR, thabibeh, Tifani Jon, yasamin_34, Zahra_niki, zeinab_75, ~pArnYa~, ×sepidar×, آتری, آوان, آیدا ماهه, اب و اتش, اتل و متل, انیتا جنوبی, با نمک, بهارجون, ترنم, تنها..., ثنا77, جودی ابوت شیطون, حریم, دیبا کیان, رزصورتی, رمانتیک..., رودنا, ساحلی, سارینا گلی, سروش68, سودی جون, سپيده خوب, سپیدوسیاه, شادئ, شیش تایی هااا, شیوا, صبح بهار, علیصدر, فرناز66, ققنوس98, لیلین, مامان مهتابی, مرزنگام, مهلا.پ, نسرین..., نسـرین, نگین فرجام, نیکا83, پارمیس خانوم, پریبانو, پونام, کپل ناز, یاسی3, یـاس, یواش, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۲۸ مهر ۱۳۹۱, ۰۴:۳۹ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +191 امتیاز     
پیش فرض پست اول

خب اینم پست اول اینجانب فری خانوم
دوست جونا امتیاز و تشکر یادتون نره که بفهمم چند چندم


به نام خداوند زمین و آسمان

فصل اول


صدای سارا که مثل مگس وزوز می کرد و یه لحظه ساکت نمی شد داشت حوصلمو سر می برد ، یه ریز از محمد که تازگیا باهاش آشنا شده بود حرف می زد و نمیزاشت بفهمم دبیرمون داره چی می گه.
با نوک پا محکم کوبیدم تو ساق پاشو گفتم : اینقدر ور نزن خفم کردی از دیروز تا حالا ! خوبه یارو پخی هم نیست ولمون نمی کنی !
سارا یه نیشگون از پهلوم گرفت و گفت : بدبخت باز من همین پخو دارم تو چی عین اسکلا می شینی سر کلاس فقط تخته رو نگاه می کنی ! چسبیدی به درس که چــــــــی ؟ خره الان ازین کارا نکنیم پس کی بکنیم ؟
عاقل اندر سفیه نگاش کردمو گفتم : الاغ !!
مگه من می گم رفیق بازی بده !؟ میگم گالتو ببند تا زنگ تفریح ، دوباره بازش کن ! یه چند روز دیگه که امتحانا شروع بشه قیافت عین شتر آویزون می شه ! شکر خدا ما سه تا هم که پیش همه دبیرا تابلو شدیم با چشام به النازم اشاره کردم که نیمکت کناری نشته بود ، از دست خنگ بازیهای شما دو تا ! دیگه تقلبم تعطیله !! و با خودکار زدم تو سرش .
زیر چشمی به خانم خلیلی (دبیرمون) نگاه کردم دیدم هنوز رو به تخته داره اشکال هندسی رو ترسیم می کنه و توضیح مختصری می ده .
ولوم صدامو آوردم پایین و به سارا گفتم : شکل قبلیو جا موندیم از بس که زر زدی !
سارا چشماشو چپول کرد و گفت : حالا هی خر بزن فردا که شوهر گیرت نیومد ببینم این هندسه به چه دردت می خوره !
اونوقت یاد من می افتی می گی این سارا عجب اعجوبه ای بود !
با لحن تمسخر آمیزی گفتم : آره جون عمـــــــــــــــــــــــ ـــــت !
تا آخر زنگ با لودگی ها و پچ پچ های سارا و الناز و گاهی هم من ،گذشت . تا زنگ خورد سارا دستاشو از دو طرف باز کرد و گفت : وای خدا مردم از خستگی !
چپ چپ نگاش کردم و گفتم : آخه نیست خیلی ام به خودت فشار می آری خستگی می مونه تو جونت !
و راه افتادم به سمت حیاط که الناز گوشه ی آستینمو گرفت و گفت : وایسا دیگه با هم بریم ، افه !
و از تو کیفش پول در آورد و ادامه داد : سه تا بستنی مهمون من
و سه نفری به سمت بوفه رفتیم !
در حال لیس زدن به بستنیامون الناز ازم پرسید : معلوم نشد بابات اینا کی برمی گردن ؟
یه گاز به بستنیم زدم که دندونم یخ کرد و گفتم : نه و تو دلم گفتم امیدوارم هیچ وقت برنگردن !
سارا سریع گفت : ایول پس امشب می آی خونه ما دیگه ؟
_نه تو بیا من روم نمی شه بیام خونتون باز بگم هنوز پاپا و مامیم از سفر خارجه بر نگشتن و از حرص دندونامو به هم ساییدم .
سارا همونطوری که بستنیشو لیس مالی می کرد گفت : خنگه کلاس داره که ! بعدشم دو روزه من دارم می آم پیشت دیگه امروزم بخوام بیام بهم گیر می دن .
با بد جنسی گفتم : خب نیا !
سارا با سماجت ادامه داد : مرض ! همین که گفتم من تو رو تو اون خونه ارواح تنها نمی زارم مخصوصا حالا که آقا یوسف و زنشم فرستادی مرخصی !
_اینم از شانس گند منه که تو باید منو تنها نزاری ، همه رو برق می گیره منو باد ادیسون !
الناز که بستنیشو تموم کرده بود و به بگو مگوی ما می خندید گفت : بی خیال بابا ، جفتتون بیاید خونه ی ما ، اینقدرم بحث نکنید !
سارا سریع گفت : غلط کرده بچه پررو ! می آد خونه ما !
بعد نگاهشو به من انداخت و ادامه داد : خوبه حالا کسی نیست بهت امر و نهی کنه کجا برو کجا نرو ! کی برو کی بیا ! اینقدرم افه خرکی می آی !
با حسرت نگاش کردم ...
چقدر دوست داشتم یکی تو خونه نگرانم باشه ، بهم اهمیت بده ! دو هفته تو این خونه بزرگمون تک و تنها ولم نکنه ! یکی که ازم بپرسه چی دوست داری چی دوست نداری ...
یکی که بهم امر و نهی کنه ولی از دوست داشتنم باشه نه از روی خودخواهیش !
با اینکه اخلاقم گنده و به خاطر جو حاکم بر خونمون خیلی مغرور و کله شقم ولی حتی حاضرم غرغر یکی مثل مامان و بابای سارا رو با جون دل بپذیرم چون می دونم همش از عشقه !
نمی دونم هجوم این افکار قیافمو چه شکلی کرد که سارا که کاملا بی منظور اون حرفو زده بود با دستپاچگی ولی با مهربونی ذاتیش دستمو گرفت تو دستش.
الناز داشت زیر لب ترانه گوگوشو زمزمه می کرد که یه دفعه گفت : بچه ها می گم فردا بریم بیرونی ، جایی ! دلمون پوسید تو خونه !
سارا با خوشحالی گفت : ایول ! پایه ام ! بریم کوه .
الی پوفی کشید و گفت : تا از مدرسه بریم خونه آماده شیم بزنیم بیرون بعد از ظهرم گذشته ! بریم کوه فقط می رسیم عین ادمای فرهیخته و شعور بالا ، زباله های کوه رو جمع کنیم . نظرتون چیه ؟؟
من و سارا قهقهه زدیم که الی ( من و سارا بیشتر وقتا الی صداش می زنیم) گفت :
گفتم یه دوری بزنیم چند ساعته ، مثلا بریم پاتوق ( پارک محل ) بعدشم کافه تریای سر بوستان . چطوره ؟ حال کردین با برنامه ریزی سه سوته ؟
صدای زنگ بلند شد همینطور که به سمت کلاس می رفتیم سارا بهم گفت : برنامه مورد قبول سرکار واقع شد یا بگم سه سوته یه برنامه جدید بریزه ؟
با بی حوصلگی گفتم خوبه بابا ! دو سه ساعت بیرون رفتن که اینقدر برنامه ریزی نمی خواد !
بدم نمی یومد یه هوایی عوض کنم خصوصا که دو هفته بود جز خونه سارا اینا جایی نرفته بودم کس ام غیر از سارا و الی خونمون نیومده بود .
البته مواقع عادی هم کسی غیر از دوستای آذین و پدر خونمون نمی یاد .خودشونم که وقت و بی وقت خونه همین دوست و رفیقاشونن ، گرچه بعضی وقتا هم زورشون بهم می چربه و مجبور می شم برخلاف میلم همراهیشون کنم !
ساعت آخر واقعا کسالت آور بود . سارا هم اینقدر اصرار کرد که بالاخره مخمو زد برم خونشون .
هرچند خونه خودمون تنهایی بهم خوش نمی گذره ولی حداقل یه لباس راحت می پوشم لم می دم رو کاناپه و موزیک ویدیو تماشا می کنم !


ویرایش توسط ebrahimi.fari : ۲۸ مهر ۱۳۹۱ در ساعت ۰۴:۴۹ بعد از ظهر
ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
#SamaneH#, (mahi), * حدیث *, *ARAM*, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *Petra*, *R I R A*, *RaHa2*, *RANIA*, *ReiHaNe*, *SaNaY*, *shima*, *sogol*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, .Mania., .parniya., 0033, 2rrin, @adri@, adish1, albaloooo, alikhademi, Altin ay, amirhosseinac, ana23, Angelical, angry girl, anitis, anna43, ANNE, arezo*, arman_iran, armita1819, asal naz, asal-661, aseman_82, ashk eshgh, ashkannia, atefeh_49, atika, ava.n, azar1, azda, BaharәH, baii, banafsheh_sh83, banoojun, barane khazan, bast girl, binaha, bita omid, cemira, chobiiin, cosin27, darya..., dilayla, doodi, Elahe-73, Elahe111, elianoos, elmir4, elmira.t, elmirareza, esfarzaneh, eshton, eti98, f.barani, famdavari, fanoos_68, fariba44, faribash, fatemeh1990, fatemeh466, fatima64, fk-osh-d, ganjeroman, ghazal-xr75, ghorob89, googoosh z, habe angori, Hani94, hanye, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hese_gharib, hobi, homa41, hood_girl, hooramohebtash, hyunah, icegirle, j.ghanavizi, joana, katoore, kfdh, khademre, kiana61, kimi khoshgele, kimi-vorojak, kiumars, Laali, leila93, leilaadel, love is.., M mehrane, m-khani, m.diamond.s, m0zhdeh, mahdiar, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahshid_3d, mahtab.k, mahtab10, Maman fariba, maneou, mani1384, mansoure, many22, marjan2177, Mary.Maryam, maryam joOon, maryam.mousavi, Maryam_mhm, meno, mery1356, me_ned, mfr60, mina68, mishapasha, miss maryam, mona-95, monir1343, moonila, my dream, m_mah, m_mousavi, M~SAMI, naara, nafas44, nafise2, naghi palang, Nahid72, najoon, NANA*, narges.ra, nasrin22, nasrin44, nastaran86, nastaran_702, nedaj, neela, New Age, niayesh00, nikaan, nikoo 123, ninja fairy, nlp16001, noirsa, nrezaii, ordibehesht91, PAEEZ70, parei, pati'a, perspolis2012, peymaneh, rahaa_m, raha_lucky, rain_signal, ramanava, rangin, raz gol, redrose_love68, Reza, reza9000, roshan*, roya1365, ROZ GOL, rozan98, rozhina, s-haaniyeh, saba28, sada, sahartat@gmail., sahel_m, samyeh, sanaz2000, sanaz_, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, sara*ramezani, sara.R, saraice, saratara, saray, sarma1010, sayeh66, sedighe1340, sefid65, sepide25, sepideh1993, setaresetar, setia22, shabnam0000, SHADI 73, shaghayegh gh, shahin47, shamim khanom, shatot, shavreh, sheida_953, sheydajoooon, shf_aboops, shida.m, shivashiva, shooma, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sinsor, sisi7070, sma40, smbaran95, snia, soda 70, soheilam, sonia1357, ssoudeh, Star-crossed, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, t0ranj, tama1011, TARANOMEMEHR, thabibeh, Tifani Jon, vala_hg, viyoo, wenela, XtavanaX, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yasnaa, yjdj, z*gh, Zahra_niki, zanbagh, zarpari04, zeinab_75, zina, zohreh eshghi, [SARA], ~*نيلوفر آبي*~, ~@Cm~, ~anahita~, ~pArnYa~, ~The14th MooN~, آتری, آذردخت, آرنیکا, آوان, آیدا ماهه, اب و اتش, الهه ي هستي1372, انیتا جنوبی, بازیگوش, بهارجون, بی بی گل, ترنم, تنها..., تهمتن, جودی ابوت شیطون, حریم, حنیفا58, خیال غزل, دریا77, راتمینار, رزصورتی, رمانتیک..., رهان, ساحلی, سارینا گلی, سافانا, سروش68, سودی جون, سپیدوسیاه, سکوت من, شاپرک13, شورم, شیرین بانو, شیرین53, شیرینusa, شیوا, علیصدر, عمه خانم, فرناز66, فرنوش72, ققنوس98, لمیس20, ليزا٤٥, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, مرزنگام, مریم مصی, من کیم؟, منا معیری, مهستی, مهلا.پ, مهنا2, نامی, نسرین..., نسـرین, نصرا..., نگان, نگین فرجام, نیاز.ش, نیکا83, هميشه بهار, پتی-یا, پرهامه, پرواس, پریبانو, پونام, چشم قشنگ, کمند, گرگ ماده, گونش, یاسی3, یـاس, ღ ghazali ღ, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۲۸ مهر ۱۳۹۱, ۰۵:۵۴ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +47 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ebrahimi.fari نمایش پست ها
این که پروا خانوم



ایشونم که ســــــــــام هستن بـعـــــــــــــله



من یه جلد خوشگل زده بودم که لود نشد متاسفانه و چون خیلی برام مهمه که بتونید شخصیتهای داستانمو تصور کنید

عکساشونو به این شکل گذاشتم امیدوارم که دوست داشته باشید و باهاشون ارتباط برقرار کنید

خب صحبتو کوتاه می کنم و می رم که همین الان پرچم اولین پستو ببرم بالا
تو تاپیک فقط متن رمان باید بذارین حرفاتون تو حاشیه رمان بنویسید!
گذاشتن عکس شخصیت ها هم خلاف قوانین، ویرایش شد!!



من آدم نرفتن ام، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتن ام
خیلی دیر...
اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!


anna gavalda
pegah.a آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
#SamaneH#, * حدیث *, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *shima*, *~aida bala~*, adish1, ana23, arezo*, asal naz, ashk eshgh, atika, BaharәH, banafsheh_sh83, bast girl, B_A_R_A_N, chobiiin, darya..., ebrahimi.fari, Elahe111, elmir4, f.barani, faribash, fatemeh1990, fatemeh466, fatima64, ghazal-xr75, habe angori, haveking, hediyeh_b, hese_gharib, hobi, hood_girl, kimi-vorojak, kimia1919, leilaadel, m.diamond.s, m0zhdeh, maheasemun, marjan2177, maryam joOon, maryam.mousavi, mina68, mona-95, my dream, naghi palang, Nahid72, narges.ra, nasrin44, nastaran_702, New Age, nrezaii, ordibehesht91, PAEEZ70, perspolis2012, pure13, rangin, raz gol, redrose_love68, Reza, reza9000, roshan*, ROZ GOL, SANIA-23, sara*ramezani, sara.R, sayeh66, sefid65, setaresetar, shaghayegh gh, shaghayegh-T, shatot, shavreh, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, sisi7070, sitsit, smbaran95, soheilam, sotazi, STOCKHOLM, susi, T.A.C 7, Taraneh.n, TARANOMEMEHR, thabibeh, Tifani Jon, tt.raha, vala_hg, yasaman20, yasesabs, Zahra_niki, zarpari04, zeinab_75, zina, ~pArnYa~, آتری, آرزو..., آوان, اب و اتش, انیتا جنوبی, بازیگوش, بهارجون, ترنم, تنها..., جودی ابوت شیطون, حریم, رزصورتی, رمانتیک..., ساحلی, سارینا گلی, سروش68, سودی جون, سپیدوسیاه, سکوت من, شیوا, عمه خانم, فرناز66, لیلین, م.نوری, مرزنگام, من کیم؟, نسرین..., نسـرین, نگین فرجام, نیکا83, پارمیس خانوم, پریبانو, پونام, گرگ ماده, یـاس, •●شقایق●•, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۳۰ مهر ۱۳۹۱, ۱۰:۵۸ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +159 امتیاز     
پیش فرض پست دوم

سلااام دوستای جیگرطلا
من را از امتیازات و تشکرات خود بی نصیب نگذارید تا من نیز شما را از دعای خیر خود بی نصیب نگذارم .
(حکیم فری ابراهیمی )
و اینک پست دوم :




حالا باید برم خونه سارا اینا و تا آخر شب سیخ بشینم . بالاخره هر چی باشه اونا غریبه اند ، البته اینم بگما ، ما فامیلی هم نداریم .
کل دوست و آشناهامون خلاصه می شن در آذین ، دوستای آذین و دوباره آذین !!
یعنی حالم ازش به هم می خوره هــــــــــــــا !
البته دل به دل راه داره حسابی !
چون وقتایی که تنهاییم و سدی به نام پدر نیست که مانع نشون دادن تنفرمون بشه ، حس می کنم اون صد بار بیشتر از من متنفره !
چون مانع رفتنشون به دانمارک منم !
چون تنها کسی که حالشو می گیره منم !
چون هنوز تو این خونه هستم و نفس می کشم !
چون وارث دارایی پدرمم !
چون می دونه پدر هنوز ، کمی به دخترش فکر می کنه !
چون ...
و منم به خاطر طمعش و به خاطر اینکه همین پدر نصفمو بیشتر ازم دور کرده باهاش مبارزه می کنم و تا جایی که بتونم ساز مخالفشو دستم می گیرم تا کوکشو به هم بزنم !
هرچند آذین پدر و داره و چپش پره !
زنگ که خورد از خدا خواسته بلافاصله کیفامونو انداختیم رو دوشمون و زدیم بیرون .
مقابل درب بزرگ دبیرستان ، طبق معمول پر بود از موتور سواران و ماشین سواران و پیادگان با اعتماد به نفس ، که یعنی این موقع روز آب دستشون بود می زاشتن زمین تا به این مسئولیت خطیر دختر بازیشون بپردازن !
صدای موزیک با ولوم بالا و ویراژ موتور سوارها و همهمه خود ماها ...
خلاصه ترافیک شدید بود هم صوتی هم تصویری !
کلافه رو به سارا و الناز گفتم : من رفتم بچه ها بای.
الناز که داشت موهاشو صفا می داد گفت : بای خوشگله و واسم دست تکون داد .
سارا هم دوباره تاکید کرد که دیر نکنم .
با بی قیدی از گوشه ی خیابون راه خونه رو پیش گرفتم . یاد اونروزی افتادم که پدر بهم گفت : اگه راهت دوره واست راننده بگیرم .
تا اومدم مخالفت کنم که مگه بچه ام ، آذین عین هویج خودشو پرت کرد وسط و گفت :
اه مهرداد ! حالا مگه چقدر راهه ! اینقدر لوس بارش نیار !
دوست داشتم فکشو بیارم پایین و بگم: آخه عوضی !
اولا کی با تو حرف زد که خودتو قاتی صحبتهای پدر دختری می کنی ؟
دوما مگه پوله باباته که واسه یه قرون دو زارش اینطوری خودتو تام و جــــــــــــــری می کنی ؟
سوما من لوسم یا تو که هر حرف یه کلمه رو یه جوری با عشوه خرکی قاتی میکنی که گفتنش یه ربع وقت می بره !!
از بدبختی منم ، با همین عشوه خرکی هاش ،یه جوری پدرمو از خود بی خود میکنه که بعضی وقتا پدر بهش می گه:
یکم لوسی صحبت کن !
واااااااااااای !!
آخه یکی نیست به این پدر من بگه این کی عین آدم حرف می زنه آخه !؟
همیشه همینجوری نچسب و پر افه است . البته اینا همه نظرات منه هــــــــــــــــــــــــ ـآ !!
فقط خدا از ته دل پدر من خبر داره که واسه آذین جونش چه قشقرقیه !
با بی اعتنایی داشتم از وسط چهار راه رد می شدم که یکهو صدای بوق ممتد و در پی اون کشیده شدن لاستیکا روی آسفالت ، که دقیقا کنار گوشم بود و باعث شد یه خرده از جا بپرم ولی از اونجائیکه خیلی بچه پر رو ام ، سریع خودمو جمع و جور کردم و اما قلبم دقیقا کف پام بود.
سرم رو بر گردوندم به سمت صدا و دیدم که یه بی ام و 630 دقیقا دم پام ترمز کرده و راننده اش که یه پسر جوونه داره با حالت مسخره بر و بر نگام می کنه .
اخم کردم و دستمو تو هوا بالا و پایین بردم و گفتم : آق پسر ! تخته سیاه نیستم که زل زدی بهم ! کی به تو گواهینامه داده آخه ؟
انگار حسابی جا خورد چون اخماش رفت تو هم و بلا فاصله پیاده شد .
تازه اون لحظه متوجه تیپ و قیافش شدم ، حدود 26-27 سال ، قد بلند ، چهار شونه ، چشم و ابرو مشکی ، پوست برنزه ، یقه پیرهن لی اسپرتش تا نزدیک ناف باز بود ، آه آه ! بازوهاشو !
با عصبانیتی که سعی می کرد کنترلش کنه گفت : کوچولو تو که نمی تونی از خیابون رد شی بگو فراشتون بیاد واست پرچم بگیره !
کلی بهم برخورد ! اصن فکر نمی کردم اینجوری بزنه تو پوزم ! آخه با این لباس مسخره ی مدرسه کوچولو هم به نظر می یام دیگه ! نمی شه انتظار داشت بهم بگه مادمازل کــــــــــــــــــــــــ ــــه !!
ولی جا داشت با همین لباس مدرسه حالشو بگیرم منم به حالت خودش گفتم :
بابا بزرگـــــــــــــــــــــ ـــ ! تو که چشات سو نداره خیابونو نمی بینی برو عینکتو عوض کن و به عینک آفتابی که روی موهاش جاساز بود اشاره ای با چشمو ابرو رفتم .
بعد با لحن مسخره تر از قبل ادامه دادم : آخـــــــــــــــــــــــ ــــی ! می خوای من برات بخرم ؟
و یه شکلک بچه گونه در آوردمو لبامو غنچه کردم : از این ته استکانیا که قاب مشکیه ! خداییش خیلیم درشت و مجلسیه ! کلی هم به تیپت می یاد .
و تو همون حین از مقابلش رد شدم و واسه دسرش یه زبون درازی هم کردم !
ولی خودمونیم خیلی خوش تیپ و خوشگل بود مخصوصا رنگ چشاش ! نفهمیدم طوسی بود ، عسلی بود ؟!
لحظه ی آخر از ادا و اصول مسخره ام هم خنده اش گرفته بود هم سعی می کرد نخنده قیافش خیلی با مزه شده بود.
همونطور که دور می شدم صداشو شنیدم که گفت : حقش بود می زدم لهت می کردم که اینقدر زبون درازی نکنی !
نیم تنه برگشتم دیدم در حالیکه لبخند رو لبشه و سرشو تکون می ده سوار ماشین شد .
وای فکر کن اگه الان سارا یا الی بودن ... یعنی عمرا اگه دعوا می کردن !
یه متر ونیم معذرت خواهی ، همراه با ناز و ادا ! ایـــــــــــــــــــــــ ــیی !! البته تقصیر پسره هم نبودا !
من سر به هوا یهو وسط خیابون از آسمون نازل شدم ! باید معذرت خواهی می کردم ، داشتم یارو رو درسته می خوردم ... ولی من و معذرت خواهی ؟؟؟
عمرا تو کتم نمی ره ! شاید تو صلح و صفا اینکارو بکنم اما اگه پای کل کل باشه سرم بره کوتاه نمی یام !!
آخه تو خونه ما همه همینطورین ! آذین که یه جوری رو زمین قدم بر می داره انگار دختره داریوش اوله !
پدرمم که در خدمت آذین جون خب می شه داماد داریوش اول !
خب منم کم کمش نوه داریوشم دیگــــــــــــــــــــــ ـــــــــه !
و از این فکر مسخره ام خودم هرهر خندیدم و همزمان کلید تو قفل در حیاط چرخوندم .
خدا کنه همسایه ای کسی منو نبینه وگرنه می گن دختر مهندس کیایی به پوچی رسیده . همینطوری راه می ره واسه خودش می خنده خل وچل !!



ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
#SamaneH#, (mahi), * حدیث *, *ARAM*, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *R I R A*, *RaHa2*, *RANIA*, *ReiHaNe*, *shima*, *sogol*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, .Mania., .parniya., 0033, 2rrin, @adri@, adish1, alikhademi, Altin ay, amirhosseinac, Angelical, angry girl, anitis, anna43, ANNE, arezo*, arman_iran, armita1819, asal naz, asal-661, asemanii, aseman_82, ashk eshgh, ashkannia, atefeh_49, atika, ava.n, aygeen, azar1, azisadeghi, BAHREMAND, banafsheh_sh83, banoojun, barane khazan, bast girl, binaha, bita omid, B_A_R_A_N, carrie, chobiiin, cosin27, darya..., duste man, Elahe-73, Elahe111, elianoos, elmir4, elmira.t, esfarzaneh, eshton, eti98, f.barani, fa62, famdavari, fanoos_68, Farah123, faribash, farshte, faryad(sf), fatemeh1990, fatemeh466, fatima64, fatima983, fk-osh-d, GH eshghe man, ghazal-xr75, ghorob89, GOLNAZ, googoosh z, habe angori, hala, Hani94, hanye, haveking, hediyeh_b, helga1980, helik, hermiun_0, hese_gharib, hobi, homa41, hood_girl, hooramohebtash, hyunah, h_hasti, joana, katoore, kfdh, khademre, khatereh14, kiana61, kimi khoshgele, kimi-vorojak, kiumars, leila93, leilaadel, love is.., M mehrane, m.diamond.s, mahdiar, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahshid_3d, mahtab.k, mahtab10, Maman fariba, maneou, mani1384, mansoure, many22, marjan2177, Mary.Maryam, maryam joOon, maryam.mousavi, masin, meno, mery1356, me_ned, mfr60, mina68, mishapasha, miss maryam, mona-95, monir1343, moonila, my dream, m_mah, m_mousavi, M~SAMI, naara, nafise2, naghi palang, Nahid72, narges.ra, nasrin22, nasrin44, nastaran86, nastaran_702, nedaj, neela, New Age, niayesh00, nikaan, nikoo 123, ninja fairy, nlp16001, nooshzad, nrezaii, ordibehesht91, PAEEZ70, pani.moghaddam, parei, pati'a, perspolis2012, peymaneh, rahaa_m, raha_lucky, ramanava, rangin, raz gol, redrose_love68, Reza, reza9000, roshan*, roya1365, ROZ GOL, rozhina, s.d.yeganeh, saba28, sahartat@gmail., sahel_m, sahre, samir, sanaz2000, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, sara*ramezani, saratara, saray, sarma1010, sasa75, sayeh66, sedena, sedighe1340, sefid65, sepide25, sepideh1993, setaresetar, setia22, SHADI 73, shaghayegh gh, shahin47, shamim khanom, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, shima.t, shivashiva, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sinsor, sisi7070, smbaran95, snia, soda 70, sogol21, soheilam, sonia1357, ssoudeh, Star-crossed, STOCKHOLM, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, t0ranj, tama1011, TARANOMEMEHR, thabibeh, Tifani Jon, Titania1273, tono, tt.raha, unichorn, vala_hg, violet_mahtab, viyoo, wenela, XtavanaX, YA29+1, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yashkin, yjdj, z*gh, Zahra_niki, zarpari04, zeinab75, zeinab_75, zina, zohreh eshghi, [SARA], ~*نيلوفر آبي*~, ~anahita~, ~elin~, ~pArnYa~, ~The14th MooN~, آتری, آذردخت, آرزو..., آرنیکا, آیدا ماهه, اب و اتش, الهه ي هستي1372, انیتا جنوبی, بازیگوش, بهارجون, بی بی گل, ترنم, تنها..., تهمتن, جودی ابوت شیطون, حریم, حنیفا58, خیال غزل, دریا77, دکتر مریم 1995, راتمینار, رزصورتی, رمانتیک..., رهان, زوها, ساحلی, سارینا گلی, سافانا, سروش68, سودی جون, سپیدوسیاه, سکوت من, شاپرک13, شورم, شیرین بانو, شیرین53, شیرینusa, شیوا, علیصدر, عمه خانم, فانتین, فرناز66, فرنوش72, ققنوس98, لمیس20, ليزا٤٥, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, مرزنگام, من کیم؟, مهستی, نازي., نامی, نسرین..., نسـرین, نصرا..., نگان, نگین فرجام, نیاز.ش, نیکا83, هميشه بهار, پتی-یا, پرهامه, پرواس, پریبانو, پونام, چشم قشنگ, کمند, گرگ ماده, گونش, یاسی3, یـاس, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ★☆ SaYeH ☆★, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۱ آبان ۱۳۹۱, ۰۷:۳۰ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +149 امتیاز     
پیش فرض پست سوم

سلاملکم ! خوب هستین ؟ احوالات ؟
جون من حال می کنین رمانو ؟

اصن این کتاب من یه جوریه که الان می خونید یکم خوشتون می یاد ، بعدا که بهش فکر می کنید می بینید عاشقش شدین ( آقا خودم فهمیدم اعتمادم از سقف رفت تو فضا)
ولی خواستم بگم اگه پست اول دوم ، تشکرام یه خطه ، دارم می بینم که چجوری تو آینده می ترکـــــــــــــــــونم
بعـــــــــــــــــــــــ ــــــله

می ریم که داشته باشیم ادامه داستان رو :




تو یخچالو نگاه کردم پر از سوسیس و کالباس و غذاهای آماده بود .
راستش ما یه سرایدار داریم که زن و شوهرن. آقا یوسف و شهلا خانم ، این آذین نکبت نمی زاره بنده خداها ، یه مرخصی دل سیر برن .
منم تا دیدم پدرو آذین رفتن سفر گفتم بهترین موقعیته که این دوتا بتونن برن شهرشون ، دلشون باز بشه .
اولش قبول نمی کردن ، ولی وقتی اصرارای منو دیدن و فهمیدن تعارف نمی کنم ، رفتن . شهلا خانم از اونجا هم استرس داره ، بهش می گم تو حالشو ببر ، من ازپس خودم بر می یام خیالت راحت .
حالا من موندم و یخچال خالی !
ولی خداییش ، خوشحالی این دو نفر ، واسم یه دنیا ارزش داره مخصوصا که آذین دم به ساعت یه خرده فرمایشی داره . بعضی وقتا دیگه طاقت نمی یارم و بهش می گم : بد نیست خودتم باسن مبارک رو یه تکونی بدیا! اونم در جا می گه : به موقعش تکون می دم ، پس کلفت و نوکر واسه چی ان ؟
فکر کرده یادم رفته که کی بود ؟!
هر چی هست و هر چی موجودیت داره ، با پولهای پدر منه !
یادش رفته که کلن 9 سال با من اختلاف داره ! و اومده زن پدر مـــــــــــــــــن شده !
خودش یه دختر بیست و یکی ، دو ساله بود که اومد تو این خونه و یواش یواش میخشو کوبوند ! البته فقط تو دل پدر !
منم اون موقع ها سنم کم بود ، سرم به کار خودم گرم بود ، فکر می کردم خوبه که پدرم تنها نباشه و از انزوا در بیاد .
تصورم این بود : آذین که نمی خواد جای منو تنگ کنه ، می خواد با پدر خوش باشه ، خب باشه !
از حق نگذریم پدرم هم تحصیلکرده است ، هم خوشگل و خوش تیپ ، هم پولدار !
هم تا فکرشو می شه کرد " زی ذی " تشریف دارن !بعــــــــــــله !
مادرم که تو اون حادثه تصادف لعنتی فوت کرد من همش چهار سالم بود . پدر که نه می خواست نه می تونست کارشو رها کنه ، واسم پرستار گرفت .
من تقریبا بی پدر و مادر بزرگ شدم و بی همدم ! نه خواهری ! نه برادری !
پدر هم که شبها می اومد ، انگار نه انگار یه دختر بچه تو خونه داره !
یه _سلام _ چطوری دخترم ؟ _ امروز چی کارا کردی ؟
و تمام !
خداشاهده که این کلمات رو از حفظم از بس برام بدون هیچ تغییری تکرار شد .
هیچ گونه خلاقیتی به خرج نمی داد که دل یه بچه رو شاد کنه . به قول شاندیز ( دوستم که در حال حاظر تو کانادا زندگی می کنه )خر کردن بچه ها ، ساده ترین کاره زندگیه ، ولی لامصب خرمم نمی کرد!
البته دروغ نگم که رِیــــــــــــــــــــا نشه بعضی وقتا واسم کادو می خرید که مثلا جای بی مهریاشو بگیره !
اون یک باری که عمه مهریم از سوئد اومده بود و برای بار اول و آخر تا امروز می دیدمش بهم گفت : مهرداد کلا بچه دوست نداره و توام نا خواسته به دنیا اومدی .
حتی اینم می دونم که آقـــــــــــــــــــای پدرم پیشنهاد سقط منو به مامانم داده بوده ولی مامان قبول نکرده .
عمه می گفت مهرداد عاشق پریسا یعنی مادرم بوده ، اینقدر به پریسا محبت می کرد که همه حتی خودمون انگشت به دهن می موندیم .
ایـــــــــــــــــنو عجیب قبول دارم . همینجوری که الان آذینو می پرسته ! گفتم که کلن پدر بنده زن ذلیل تشریف دارن به شدت !
فقط شانس قشنگه منه که از بچه خوشش نمی اومده و باید بگم نمی آد چون می دونم که فقط یه حس مسئولیتی بهم داره که بازم از شانس بلند بالــــــــــــای من ، تو مخشه که به زودی این مسئولیته رو هم واگذار کنه به کس دیگه که کلن دیگه جلو چشمش نباشم .
البته از بابت مالی هیچ وقت کمبودی حس نکردم ، هر وقت هر چی خواستم مهیا بوده و اما...
واسه احساسم تره هم خرد نکرده !
یه برش از کالباس رو تو دهانم گذاشتم و با حرص لهش کردم و بلند بلند انگار که کسی تو خونه هست و حرفامو می شنوه گفتم :
شکم که مهم نیست آقای پدر ! هر چی توش بریزی پر می شه مثل همین الان که شهلا خانم نیست و داره می گذره !
اون دل آدمه که باید تغزیه بشه و من همیشه تو این مورد گشنه و حریص بودم !
و مطمئنم این عقده حالا حالاها تو دلم می مونه !
یاد حرفای روز اول آذین می افتم که به پدر می گفت : مهرداد جان! پروا اگه منو به عنوان مادرش قبول کنه که هیچ ، اگرم منو به عنوان یه دوست بدونه قول می دم هیچی براش کم نزارم .
همون موقع اش هم تو دلم گفتم فکرشم نکن که تویی که 9سال با من اختلاف سنی داری رو ، به عنوان مادرم بدونم . در مورده دوستی هم باید ببینم ذاتت صافه یا خرده شیشه داره که خیلی سریع هم جوابمو گرفتم !
امروز می دونم همه ی اون حرفاش واسه این بود که خودشو واسه مهندس عزیز کنه . فکر می کرد پدرم واسه خاطر من این چند ساله رو هم ازدواج نکرده که مثلن خیلی براش مهمم! هه هه ! چه جوکــــــــــــی !
اما وقتی اومد ودید نخیــــــــــــــــر ! این خبرا نیست کلی ذوق مرگ شد!
حالا هم هیچی واسم کم نزاشته ... کلن چیزی واسم نزاشته جز یه روحیه ی تدافعی به دشمن !
خلاصه به قول سارا و الناز ، خیلی پوست کلفتم که با این بی کسی و هیچ انگاشته شدن ها ، بازم اینقدر می گم و می خندم و کلن روحیه ی کل کل بالایی دارم و تو جمع کسی نمی فهمه که چقدر تنهام و تو زندگیم چه خبره !
چون نمی خوام کسی بهم ترحم کنه و واسم دل بسوزونه .
اصن دلیلی هم نداره . هر کس خودش اینقدر گرفتاری داره که نخواد غصه ی تنهایی منم بخوره ! والله !
سارا والناز هم اینقدر خودشونو بهم ثابت کردن که الان اینجوری رفیق گرمابه گلستان هم شدیم .
یاد گرفتم ، وقتایی که دلم می گیره کسی دور و برم نباشه که بپرسه چته که منم واسش ناز کنم . گیتارمو بر می دارم و می رم یه گوشه .
فقط خودمو گیتارم !
دلمونو خالی می کنیم دوتایی ! بعد دوباره می شم همون پروایی که همه می شناسن ! علی بی غم !
من شاد بودن رو دوست دارم چون تو ذاتمه و تو چشام یه برقی هست که اگه این روزگار لعنتی می زاشت الان فقط برق شیطنت بود و بس .
ولی الان مخلوطی از شیطنت و نفرته !
نفرت از آذین و حتی شاید پدر !
پدر واژه ی مقدسیه می دونم . ولی وقتی من تقدسش رو حس نکردم چه انتظاری میشه داشت !؟؟
یاد گرفتم عاشق ادما نباشم ... وابستشون نشم ... چون موندنی نیستن ! مثل مادرم !
اوناییم که موندنین لیاقت دوست داشتن رو ندارن ... مثل پدرم !
سرمو با موسیقی و ورزش و گردش و تفریح با دوستام گرم می کنم و همینارو دوست دارم وبس !
دوباره بلند گفتم : آذین پاپام مال خودت !
آخه اینم حکایتی داره ! اون اوایل آذین اصرار داشت به پدر بگم پاپا
منم که لج بـــــــــــــــاز ! نمی گفتم مگر بعضی وقتا پیش کسایی که می دونستم آذین رو شون حساسیت داره با حالت مسخرگی تابلویی می گفتم پاپا ! جوری که همه بفهمن دارم مسخره می کنم و از این حرکت من آذین به حالت انفجار در می اومد و در عوض من حال می کردم .
کلا هر چی که آذینو اذیت کنه ، منو شاد می کنه و خلاصه ما دو تا ، دشمن خونه زاد هم دیگه ایم و فقط در ظاهر در صلح و صفا و به نوعی آتش بس زندگی می کنیـــــــــــــــم .


ویرایش توسط ebrahimi.fari : ۱ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۰۷:۴۴ بعد از ظهر
ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, #SamaneH#, (mahi), * حدیث *, *ARAM*, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *R I R A*, *RaHa2*, *ReiHaNe*, *shima*, *sogol*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, .Mania., .parniya., 0033, 2rrin, 677389, @adri@, adish1, albaloooo, alikhademi, amirhosseinac, Angelical, angry girl, anitis, anna43, arezo*, arman_iran, armita1819, asal naz, asal-661, aseman_82, ashk eshgh, ashkannia, atefeh_49, atika, ava.n, aygeen, azar1, azisadeghi, BAHREMAND, banafsheh_sh83, banoojun, barane khazan, bast girl, binaha, bita omid, B_A_R_A_N, carrie, chobiiin, cosin27, darya..., Elahe-73, Elahe111, elianoos, elmir4, elmira.t, eshton, eti98, f.barani, fa62, famdavari, fanoos_68, Farah123, faribash, farshte, faryad(sf), fatemeh1990, fatemeh466, fatima64, fk-osh-d, galadril3, ghazal-xr75, ghorob89, googoosh z, habe angori, hala, hanye, haveking, hediyeh_b, helga1980, hermiun_0, hese_gharib, hobi, homa41, hood_girl, hooramohebtash, hyunah, icegirle, joana, katoore, kfdh, khademre, kiana61, kimi khoshgele, kimi-vorojak, kiumars, leila93, leilaadel, love is.., M mehrane, m.diamond.s, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahshid_3d, mahtab.k, mahtab10, Maman fariba, maneou, mani1384, mansoure, many22, marjan2177, Mary.Maryam, maryam joOon, maryam.mousavi, meno, mery1356, me_ned, mina.77, mina68, mishapasha, miss maryam, mona-95, monir1343, moonila, my dream, m_mousavi, M~SAMI, nafise2, Nahid72, NANA*, nasrin22, nasrin44, nastaran86, nedaj, neela, New Age, niayesh00, nikaan, nikoo 123, ninja fairy, nlp16001, nrezaii, ordibehesht91, PAEEZ70, pani.moghaddam, parei, pati'a, perspolis2012, peymaneh, raha moozy, rahaa_m, raha_lucky, ramanava, rangin, raz gol, Reza, reza9000, roshan*, roya1365, ROZ GOL, rozhina, saba28, sahartat@gmail., sahre, samir, sanaz2000, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, sara*ramezani, saratara, saray, sarma1010, sasa75, sayeh66, sedighe1340, sefid65, sepideh1993, setaresetar, setia22, SHADI 73, shaghayegh gh, shatot, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, shima.t, shivashiva, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sinsor, sisi7070, smbaran95, snia, soda 70, soheilam, sonia1357, ss501girl, ssoudeh, Star-crossed, STOCKHOLM, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, tama1011, TARANOMEMEHR, thabibeh, Tifani Jon, Titania1273, tt.raha, unichorn, vala_hg, violet_mahtab, viyoo, wenela, XtavanaX, YA29+1, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yeganeh 9002, yjdj, z*gh, zarpari04, zeinab75, zina, zohreh eshghi, [SARA], ~*نيلوفر آبي*~, ~anahita~, ~elin~, ~pArnYa~, ~The14th MooN~, آتری, آذردخت, آرزو..., آرنیکا, آیدا ماهه, اب و اتش, الهه ي هستي1372, انیتا جنوبی, بازیگوش, بهارجون, بی بی گل, ترنم, تنها..., تهمتن, جودی ابوت شیطون, حریم, حنیفا58, خیال غزل, دریا77, راتمینار, رزصورتی, رمانتیک..., رهان, زوها, ساحلی, سارینا گلی, سافانا, سروش68, سودی جون, سپیدوسیاه, سکوت من, شاپرک13, شیرین بانو, شیرین53, شیرینusa, شیوا, علیصدر, عمه خانم, فانتین, فرناز66, فرنوش72, ققنوس98, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, مرزنگام, من کیم؟, مهستی, نامی, نسرین..., نسـرین, نصرا..., نگان, نگین فرجام, نیاز.ش, نیکا83, هانــــــــــیه, هميشه بهار, پتی-یا, پرواس, پریبانو, پونام, چشم قشنگ, کاساندا, کمند, گرگ ماده, گونش, یاسی3, یـاس, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ★☆ SaYeH ☆★, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۳ آبان ۱۳۹۱, ۱۰:۵۰ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +140 امتیاز     
پیش فرض پست چهارم

سلام عزیزای من

مرسی از شماهایی که رو صفحم می یاد و نظر می دین و خوشحالم می کنین و مرسی از اونایی که رمانمو می خونین

من دیشب نبودم و این پست بدهیه دیشب بنده است که بیشتر از این عرق شرم نریزم


خب پست چهارم و ادامه ماجرا :


آخرین ضربشو چند شب قبل از اینکه برن دانمارک، بهم زد .
رو کاناپه نشسته بودم و به عادت همیشگیم پاهامو جمع کرده بودم تو شکمم و با کنترل در حال عوض کردن کانال تی وی بودم که یهو صداش دراومد:
پروا! این چه وضع نشستنه !؟
آخه تو بزرگ شدی ؟ چرا موقعیت حساس پدرتو درک نمی کنی ؟
جرات نکرد بگه پدر مادرتو چون می دونست اگه بگه می زنم تو برجکش و می گم : تو مادر من نیستــــــــــــــی!!
بی حوصله ، بدون اینکه نگاهش کنم جواب دادم:
موقعیت پدر چه ربطی به فرم لم دادن من داره ؟! الکی گیر نده !!
که یه دفعه عصبی و با ولوم بالاتر از قبل گفت :
می بینی مهرداد ! اینم از طرز حرف زدنش !
با افه ی همیشگی ایشی کشید و ادامه داد :
من نمی دونم بهزاد عاشق چیه این دختره شده ؟ اگه این کاراشو ببینه ، فرار می کنه !
اینقدر تو آن واحد هنگ کردم که از خیر جواب این حرف آخرش گذشتم فقط داشتم فکر می کردم بهزاد کیه ؟؟ بهزاد ؟؟
یهو یادم اومد !
وای !! بهـــــــــــــــــــــــ ـــــــــزاد !!
بهزاد عاشق من شده ؟؟ نـــــــــــــه!! یعنی فقط شانسو ببین !
مردم ، برد پیت عاشقشون می شه اونوقت منو ببین کی عاشقم شده !
بهزاد ایکبیریه خانوم باز که هر هفته با یه نفر می ریزه رو هم! آخه منو می خواد چیکار ؟
اصن من کی بهش نگاه کردم ؟ کی آدم حسابش کردم ؟
غلط نکنم همش زیره سره این آذینه ! آره می دونم می خواد یه جوری ردم کنه و در ضمن بدبختم کنه !!
و مورده دوم خیلی براش با اهمیت تره !!
برگشتم سمت پدر که بگم می بینی زنت چی داره می گه ؟
که دیدم خیلی عادی داره روزنامشو می خونه .
فهمیدم که آذین از قبل حسابی رو مخش کار کرده وگرنه بالاخره یه اهمی ، اوهومی ، تعجبی !!
خدایا !
آخه چرا من ؟ من که با همین وضعیتم کنار اومدم و دارم زندگیمو می کنم دیگه چرا سخت ترش می کنی ؟؟
دیدم این بهزاد عوضی داشت پیشنهاد شراکت به پدرو می داداا !
حساب همه چیشم کردن اینا ! هم رد کردن من ، هم پیشرفت اقتصادی !
دیگه نمی گن که این بهزاد سی و چند سالشه و من همش نوزده سالمه !
ای بابا ! به چه چیزایی که من فکر نمی کنم ! آذین و پدر می خوان من از صحنه ی دیدشون خارج شم که از طریق بهزاد عملیه .
تازه شاید یه پولیم بهشون بماسه دیگه چی می خوان ؟
از حرص دستامو مشت کردم و ناخنمو فرو کردم تو گوشتم و لبخند عصبی زدم و گفتم :
کور خوندی آذین ! حسرت بدبختی من و ازدواجم با بهزاد رو با خودت به گور می بری !
چشمای آذین عین وزغ زد بیرون و صورتش عین لبو قرمز شد .
فکر کنم درجا فشارش پرید رو بیست !
پدر روزنامه رو جمع کرد و با اخم و صدای بلند گفت :
این چه طرز حرف زدنه پروا !؟؟ با بزرگترت درست حرف بزن !
خودت می دونی که ما داریم یه سفر دو سه هفته ای می ریم دانمارک که کارای اقامتمونو راست و ریس کنیم .
تو دو راه بیشتر نداری . یا با ما می یای دانمارک و این اخلاق گندتو اصلاح می کنی یا اینکه اینجا می مونی !
اما اینجا موندنت شرط داره !
من که نمی تونم تو رو به امون خدا تنها بزارم و برم !
پس می خوای بمونی باید ازدواج کنی حالا بهزاد یا هر کی که خودت می خوای .
فرقش اینه که ما بهزاد رو می شناسیمو و بهزاد هم مرتب به دانمارک رفت و آمد داره و می تونیم همدیگرو ببینیم !
تو دلم گفتم می خوام صد سال سیاه همدیگرو نبینیم !
ولی به جاش یه لبخند عصبی آمیخته به تمسخر به روش زدم که ادامه داد :
اگر هم خودت کسیو زیر سر داری که زودتر بگو بیاد با هم آشنا بشیم می دونی که زیاد وقت نداریم !
ما که رفتنی هستیم ، خیالمون از بابت تو راحت باشه !
دستش رو دور زانوش قلاب کرد و دوباره گفت :
آذین می گه با یکی دوستی . خب چرا از ما قایم می کنی ؟ من که محدودت نکردم !
داشت از تعجب شاخ ز کلم بیرون می زد !
ولی خودمو نباختم و با لحن جدی گفتم :
خب آذین که می شنادسش ، بگید خودش دوستمو بهتون معرفی کنه دیگه !!
آذین از اینکه بهش تیکه انداختم جاخورد و گفت : وااا ! من از کجا بشناسمش!
و شو نه هاشو بالا انداخت .
از رو کاناپه بلند شدم و با صدای بلند و خش دار گفتم :
واقعا خجالت داره آذین ! باز اگه دوست پسر داشتم دلم نمی سوخت ! ولی تو از هیچی کوه می سازی !
واسه چی ادای مامانای مهربونو در می یاری هان ؟ که مثلا بگی به فکرمی و می خوای به راه بد نیفتم !؟
که در نهایت شوهرم بدی و از سرت بازم کنی . آره؟
که مثلا بگی پروا دلش شوهر می خواد و از این حرفا که اون بهزاد کروکودیل رو قالب کنی به من آره ؟؟
پس گوشات رو واکن تا بشنوی :
من ایران می مونم و شوهرم نمی کنم و خودم عرضه ی مراقبت از خودم رو دارم .
لازم نکرده منو دست یه انتری مثل بهزاد بسپرین .
من دانمارک بیا نیستم .این حرف امروز هم نیست از همون روزی که گفتین می خواین برین من گفتم نمی یام !
شما برید و خوش باشید اصن فکر کنید پروایی وجود نداره !
و با شدت پاهامو رو زمین کوبیدم و به سمت اتاقم رفتم که صدای پدر رو بلندتر و جدی تراز صدای خودم شنیدم :
همینکه شنیدی !
اگه می خوای بمونی یکی بهتر از بهزاد پیدا کن و پیشش بمون وگرنه بعد از امتحانات می ریم دانمارک !
و این آخرین صحبتهای ما با هم بود .
حتی خداحافظی هم نکردیم. می دونم خیلی جدی این حرف رو زد و حالا من موندم تا آخر امتحانام چی کار کنم ؟؟؟؟





ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
#SamaneH#, * حدیث *, *ARAM*, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *RaHa2*, *ReiHaNe*, *shima*, *sogol*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, .Mania., .parniya., 0033, 2rrin, @adri@, adish1, alikhademi, Altin ay, amirhosseinac, angel04, Angelical, angry girl, anitis, anna43, arezo*, arman_iran, armita1819, asal naz, asal-661, aseman_82, ashk eshgh, ashkannia, atefeh_49, atika, ava.n, aygeen, azar1, azisadeghi, BAHREMAND, banafsheh_sh83, banoojun, barane khazan, bast girl, bita omid, B_A_R_A_N, chobiiin, cosin27, darya..., Elahe-73, Elahe111, ELekTrA, elianoos, elmir4, esfarzaneh, eshton, eti98, f.barani, famdavari, fanoos_68, Farah123, faribash, farshte, fatemeh1990, fatemeh466, fatima64, fatima983, fk-osh-d, galadril3, ghazal-xr75, ghorob89, GOLNAZ, googoosh z, habe angori, hala, hanye, haveking, helga1980, helik, hermiun_0, hese_gharib, hobi, homa41, hood_girl, hooramohebtash, hyunah, icegirle, joana, katoore, kfdh, khademre, kiana61, kimi khoshgele, kimi-vorojak, kiumars, leila93, leilaadel, love is.., M mehrane, m.diamond.s, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahshid_3d, mahtab.k, mahtab10, Maman fariba, maneou, mani1384, mansoure, many22, marjan2177, Mary.Maryam, maryam joOon, meno, mery1356, me_ned, mishapasha, monir1343, my dream, m_mousavi, M~SAMI, nafise2, Nahid72, NANA*, nasrin22, nasrin44, nastaran86, nazlili, nedaj, neela, New Age, niayesh00, nikoo 123, ninja fairy, nlp16001, nrezaii, ordibehesht91, PAEEZ70, parei, perspolis2012, peymaneh, rahaa_m, raha_lucky, ramanava, rangin, raz gol, Reza, reza9000, roshan*, roya1365, ROZ GOL, rozhina, saba28, sahartat@gmail., sahel_m, sahre, samir, sanaz2000, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, sara*ramezani, saratara, saray, sarma1010, sayeh66, sedighe1340, sefid65, sepideh1993, setaresetar, setia22, shabnam0000, SHADI 73, shaghayegh gh, shatot, shavreh, sheida_953, sheldon, shf_aboops, shida.m, shima.t, shivashiva, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sinsor, sisi7070, smbaran95, snia, soda 70, soheilam, sonia1357, ssoudeh, Star-crossed, STOCKHOLM, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, tama1011, thabibeh, Tifani Jon, Titania1273, tt.raha, unichorn, vala_hg, violet_mahtab, viyoo, wenela, XtavanaX, YA29+1, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yeganeh 9002, yjdj, z*gh, zeinab75, zina, zohreh eshghi, Z_M267, [SARA], ~*نيلوفر آبي*~, ~anahita~, ~pArnYa~, ~The14th MooN~, آتری, آذردخت, آرزو..., آرنیکا, آليس, اب و اتش, انیتا جنوبی, بازیگوش, بهارجون, ترنم, تنها..., جودی ابوت شیطون, حریم, حنیفا58, خیال غزل, دریا77, راتمینار, رزصورتی, رمانتیک..., رهان, زوها, ساحلی, سارینا گلی, سافانا, سروش68, سپیدوسیاه, سکوت من, شاپرک13, شیرین بانو, شیرین53, شیرینusa, شیوا, علیصدر, عمه خانم, فانتین, فرناز66, فرنوش72, ققنوس98, لمیس20, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, مرزنگام, من کیم؟, مهستی, نامی, نسرین..., نسـرین, نصرا..., نگان, نگین فرجام, نیاز.ش, نیکا83, هميشه بهار, پتی-یا, پرواس, پریبانو, پونام, چشم قشنگ, کمند, گونش, یاسی3, یـاس, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ★☆ SaYeH ☆★, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۱, ۱۲:۳۸ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +137 امتیاز     
پیش فرض پست پنجم

سلـــــــــــــــــــــــ ـــــــوم مجدد بر و بکس خوش تیپ نود و هشتیـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــا
پست قبلی بدهی بود ضایع بود بگم تشکرو امتیاز بدین !
ولی خداییــــــــــــــــــــ ــــــــــــــش این یکیو دیگه می تونم بگم دیگه ؟؟! نه ؟؟ بگـــــــــــــــــــــــ ـــــم ؟؟
قربون دستت ، می خونی تشکر و امتیاز یادت نره چون فقط از این راهه که می فهمم کی می یاد!کی می ره ! بعـــــله !
وگرنه این امتیازا و تشکرا رو کی داده کی گرفته عزیز من ؟؟
بریم که با این پست یه شب رویایی رو داشته باشیم ::




اگه بخوام باهاشون برم دانمارک که دیگه فاتحـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــه!!
چون خانواده ی آذین و چند تا از دوستاش اونجان .
واسه همینم هست که داره خودشو می کشه بره دانمارک دیگه !
در اصل پدر من وسیله ی رسیدن آذین خانوم به آمال و آرزوهاشه !
و وقتی که فکر می کنم می بینم که واقعا لیاقت پدر من آدمی مثل آذینه !
وقتی به راحتی قید بچه شو می زنه که دنبال زن تازه از راه رسیدش بره اون سره دنیا ...
حالا فکر کن منم بخوام برم !
همینجا تو خونه ی خودمون ، به زور حریف آذین می شم !
اونجا تو غربت ، قاتی فک و فامیل آذین !
اه اه ! اصن فکرشم آزارم می ده !
به ساعتم نگاه انداختم . یک ربع به سه بود .
یک ساعت بود که غرق در افکار بودم .
حالا خیلی فرصت داشتم تا برم خونه سارا اینا.
چپیدم تو حموم و وان رو پر کردم .
واسه آرامش اعصاب و روان و تخلیه ی انرژی منفی فوق العاده است .
حداقل واسه من که اینجوریه .
خوابیدم تو وان . وای باز قیافه ی بهزاد اومد تو نظرم !!
یادم که می افته حالت تهوع می گیرم به خدا .
نا خودآگاه بهزاد رو با پسری که دو سه ساعت پیش دیدم مقایسه کردم .
وای وای !
اصلا این کجا و اون کجا ؟
نه قیافشون ، نه تیپشون ، نه استیل کلیشون اصلا هیچیشون قابل مقایسه نیست آخه لامصــــــب !
خنده ام گرفت !
آخه من چه می دونم این پسره که امروز دیدم چه جوریه ! شاید مثل بهزاد هرزه باشه شایدم بدتر!!
نه بابا ! اصن بهش نمی یومد !
وااااااااا ...!!
اصن به من چه آخه ؟؟
گیریم این پسره که اسمشم نمی دونم آخره بچه خوشگل و خوش تیپ ! چه ربطی به من داره آخه ؟؟
یه جوری دارم مقایسشون می کنم انگاری اونم اومده خواستگاری ، بعد من تو یه دو راهیه عشقی گیر کردم !!
که کدومو انتخاب کنم و با خودم بلند بلند خندیدم .

«فصل دوم »

با مهارت خاص خودم ماشین رو مقابل در خونه پدری سارا پارک کردم .
یاد آذین افتادم که هر وقت می خواد ماشین رو پارک کنه جونش در می یاد .
منم با بدجنسی بهش می گم : بده من پارک کنم !
اونم با حرص می گه : نمی خواد ، خودم می تونم !
بعد من زوم می کنم و روش و اون بیشتر هل می کنه دست آخرم یا ماشینو می ماله به جدول یا با نیم متر فاصله پارک می کنه .
این وسطم پدر هی سعی می کنه به آذین روحیه بده که تو می تونی !!هه هه هه !
منم دوباره با بدجنسی می گم : ماشین وسط خیابونه سوئیچو بده ببرمش بغل و اون با نفرت نگام می کنه .
اون روز که یه ضرب امتحان شهری گواهیناممو قبول شدم قیافش عین یه دایی ناسور ماده ی در حال انقراض شده بود !
آخه خودش ده ، پونزده باری امتحان داد ، آخرم با بدبختی قبول شد و نمی دونی چه شیرینی داد انگار آپولو هوا کرده !
من دو سال قبل از گرفتن گواهینامه هم ، رانندگی می کردم ااینقدر حرص می خورد که خدا می دونه !
مرتب به پدر می گفت : اگه تصادف کنه ، چون گواهینامه نداره ، جریمه اش سنگینه هاا !
و پدر هم غر می زد بهم ، اما من کار خودمو می کردم .
وقتی هم گواهینامه گرفتم پدر گفت : چه ماشینی می خوای که برات بخرم ؟
دوباره تا من اومدم که دهن باز کنم و بگم : من همین ماشین خودتونو دوست دارم و نیازی نیست ماشین برام بخرین "
آذین دقیقا شبیه لنگه کفش وسط دعوا ، پرید وسط که : مهرداد جان آخه چه خبره ؟؟
2 تا ماشین تو پارکینگ هست مگه می خوایم کلکسیون راه بندازیم ؟
پدر هم که کلن ید طولانی ، در امر زن ذلیی داره گفت : آذین درست می گه ، ما که هر جا می ریم با ماشین آذین می ریم و ماشین من تقریبا واسه توست دیگه !
با اینکه عاشق ماشین شاسی ام و تو این چند وقت هم همش پشت همین مورانو نشستم ولی دلم از این سوخت که چرا پدرم باید اینقدر تحت تاثیر یه آدم باشه ؟
چطور اون روز که آذین گواهینامه گرفت سریع رفتن بنگاه دوستش و یه سوناتای مدل سال به نام خانوم کرد ؟
چرا هر چی که نوبت من می شه ، اخی می شه !؟
والله به خدا ! من که همین ماشین از سرمم زیاده ولی زورم می یاد که پدرم واسه آذین جون اقیانوســــــــــــــــــ ـــــــه آرامه ، به من که می رسه می شه تنگــــــــــــــــــــــ ـه ی هرمــــــــــــــز !!!
حالا بهونشون چی بود واسه ماشین خریدن :
اینکه آذین ، ماشین شاسی دوست نداره !!
دوســـــــــــــــــــت نداره هــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــا !
یه وقت کسی فکر نکنه عرضه نداره یه مسیر 10 متری رو با ماشین شاسی بره هـــــــــــــــــــــآ !
یه بار که شمال بودیم پدرم اینقدر نازشو کشید که بشینه پشت همین مورانو ! خانومم با کلی افه قبول کرد !!
دو قدم رفت ، زرت کوبید به درخت !
حالا ببین چقدر بی عرضه است دیگه !!
پدر هم گفت : فدای سرت ! راننده تا صد بار به اینور ، اونور نکوبه که راننده نمی شه !!!
و من با خودم گفتم : این منطقت تو حلقم ! یعنی من که این همه مدته رانندگی می کنم تا حالا هم به هیچ جاندار و غیر جانداری نکوبیدم راننده نشدم دیگه !! آقا حتما نشدم دیـــــــــــگه !
ای بابا !
ماشین که چیزی نیست ، از اینم صد مرتبه پست تر بود ، کار منو راه می انداخت !
اون که نمی تونم آرومش کنم دلمه که پر از نفرته !!
نفرت تحقیرهای علنی و لبخندهای ژکوند بعد از پیروزی که آذین تحویلم می ده .
دزدگیر رو زدم و به عادت همیشگیم بلند با خودم گفتم : اگه یه روزم به آخر عمرم مونده باشه ، همون روز حالتو می گیرم آذین !
و زنگ منزل سارا اینا رو فشردم.







ویرایش توسط ebrahimi.fari : ۴ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۵۱ قبل از ظهر
ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
#SamaneH#, (mahi), * حدیث *, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *RaHa2*, *ReiHaNe*, *shima*, *sogol*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, .Mania., .parniya., 0033, 2rrin, @adri@, adish1, amirhosseinac, angel04, Angelical, angry girl, anitis, anna43, arezo*, arman_iran, armita1819, asal-661, aseman_82, ashk eshgh, ashkannia, atefeh_49, atika, ava.n, aygeen, azad_awesome, azar1, azisadeghi, banafsheh_sh83, banoojun, barane khazan, bast girl, bita omid, B_A_R_A_N, cosin27, darya..., Elahe-73, elianoos, elmir4, elmira.t, esfarzaneh, eshton, eti98, f.barani, fa62, famdavari, fanoos_68, farshte, fatemeh1990, fatemeh466, fatima64, fk-osh-d, galadril3, ghazal-xr75, ghorob89, googoosh z, habe angori, hala, hanye, haveking, hediyeh_b, helga1980, helik, hermiun_0, hese_gharib, hobi, homa41, hood_girl, hooramohebtash, hyunah, icegirle, joana, katoore, kfdh, khademre, kiana61, kimi khoshgele, kimi-vorojak, kiumars, leila93, love is.., M mehrane, m.diamond.s, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahshid_3d, mahtab.k, mahtab10, maneou, mani1384, mansoure, many22, marjan2177, Mary.Maryam, maryam joOon, Maryam_mhm, meno, mery1356, me_ned, mina68, mishapasha, mojgan am, monir1343, my dream, m_mousavi, M~SAMI, nafise2, Nahid72, NANA*, nasrin22, nasrin44, nastaran86, nedaj, neela, New Age, niayesh00, nikoo 123, ninja fairy, nlp16001, nrezaii, ordibehesht91, PAEEZ70, parei, pati'a, perspolis2012, peymaneh, raha_lucky, rahele-khanoom, ramanava, rangin, raz gol, Reza, reza9000, roshan*, roya1365, ROZ GOL, rozhina, saba28, sahartat@gmail., sahel_m, sahre, samir, sanaz2000, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, sara*ramezani, saratara, saray, sedighe1340, sefid65, setaresetar, setia22, SHADI 73, shaghayegh gh, shatot, shavreh, sheida_953, shf_aboops, shida.m, shima.t, shivashiva, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sinsor, sisi7070, smbaran95, snia, soda 70, soheilam, sonia1357, ssoudeh, Star-crossed, STOCKHOLM, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, tama1011, thabibeh, Tifani Jon, Titania1273, unichorn, vala_hg, violet_mahtab, viyoo, wenela, XtavanaX, yaqush, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yjdj, z*gh, zarpari04, zeinab75, zina, zohreh eshghi, Z_M267, [SARA], ~anahita~, ~pArnYa~, ~The14th MooN~, آتری, آذردخت, آرزو..., آرنیکا, اب و اتش, انیتا جنوبی, بازیگوش, بهارجون, بی بی گل, ترنم, تنها..., حریم, حنیفا58, خیال غزل, دریا77, راتمینار, رزصورتی, رمانتیک..., زوها, ساحلی, سارینا گلی, سافانا, سروش68, سپیدوسیاه, سکوت من, شاپرک13, شیرین بانو, شیرین53, شیرینusa, شیوا, عمه خانم, فانتین, فرناز66, فرنوش72, ققنوس98, لمیس20, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, مرزنگام, من کیم؟, مهستی, نامی, نسـرین, نصرا..., نگان, نگین فرجام, نیاز.ش, نیکا83, هميشه بهار, پتی-یا, پرواس, پریبانو, پونام, چشم قشنگ, کمند, گرگ ماده, گونش, یاسی3, یـاس, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ★☆ SaYeH ☆★, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۵ آبان ۱۳۹۱, ۰۵:۱۸ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +135 امتیاز     
پیش فرض پست ششم

[SIZE="3"][FONT="Tahoma"]سلام دوست جونای انگشت شمارم
از اینکه دیشب پست نزاشتم معذرت می خوام ، مهمون داشتیم اصلا راه نداشت .
امشبم مهمون داریم فعلا اینو می زارم اگه رسیدم بازم می زارم اگرم نه که تا فردا شب براتون آرزوی بهترینارو دارم
:


صدای سارا از آیفون آومد : بیا تو و داخل رفتم.
الهه خانم ( مادر سارا ) و سعید ( برادرش ) و سارا به استقبالم اومدن .
الهه خانم صورتمو بوسید و گفت : دخترم ، تو چرا اینقدر دیر به دیر می آی اینجا ؟ نکنه از ما رودربایستی داری ؟
آخه چرا خونه تنها می مونی پروا جون ؟
با خنده گفتم : خاله !! من چند روز پیش مزاحمتون بودم ! اگه رودربایستی داشتم که الانم اینجا نبودم !
با سارا و سعید هم دست دادم که سعید گفت : چطوری سرتق ؟
_ عــــــــــــــــــــــــ ــالی !
_ پس تا حالت خوبه ، بدو بیا یه چند دست تیکن بزنیم !
همونطور که به سمت اتاق سارا می فتم که لباسمو عوض کنم گفتم :
_ آخه من مهمونم ! نمی خوام بیرونم کنید !
سارا که پشت سرم بود گفت :
وااای ! چه از خود مطمئن ! حالا کی گفته حتما تو برنده می شی ؟
_ سارا خیلی رو داری به خدا ! خوبه هر دفعه باهاتون بازی کردم ، اشکتون رو در آوردم !
مانتو و روسریمو انداختم رو تخت .
بلوز طوسی یقه قایقی با شلوار جین پوشیده بودم و موهامو با کریپس بالای سرم جمع کرده بودم.
از وقتی وارد حال شدم تا موقع شام ، یکسره بازی کردیم .
البته با جیغ و داد و کل کل فراوون !
من با یه دسته و سعید و سارا شراکتی با یه دسته بازی می کردن خلاصه با 11 اختلاف امتیازی برنده شدم .
سارا و مخصوصا سعید به شدت حرصی بودن واسه اینکه بیشتر لجشون در بیاد بلند گفتم :
حریف می طلبــــــــــــــــــــــ ــــــــیم ! حریف !
الهه خانم در تمام طول بازی ازمون پذیرایی می کرد، از کل کل های ما خنده اش گرفته بود گفت :
بسه دیگه ! بعد به سعید گفت : شما تو تا هم باخت رو قبول کنید دیگه ! زوری که نیست پسرم .
سعید در حالیکه خودشو رو کاناپه جابه جا می کرد گفت :
آدم باید مراعات حال مهمونشو بکنه ، درست نبود ببرمش ، اونوقت دیگه اینجا نمی یاد !
سریع گفتم : تو نمی خواد مراعات حال منو بکنی !
من خیلی پررو تر از این حرفام که ناراحت بشم ، بیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــاو منو ببر !قول می دم فردام بیام .
سعید از جا بلند شد و گفت :
اول شام بخوریم که دارم از گشنگی می میرم ، دو ساعته دارم مبارزه می کنم !
با خنده گفتم : در واقع دو ساعته که داری کتک می خوری !
و همراه با سارا بلند شدیم که میز رو بچینیم .
سارا بشقابارو گذاشت تو دستم و گفت : اینا رو ببر سر میز .
_ واقعا خجالت نمی کشی به مهمونت کار می دی !؟
و با نچ نچ سرمو تکون دادم و ادامه دادم : فرهنگت زیره خط فقره !
سارا همچین با ظرافت خاص یه دختر ایرونی ، میز رو می چید که داشتم حض می بردم.
نمی دونم من چرا اصلا از این حرکات بلد نیستم در واقع حال و حوصلشو ندارم.
هر چی می آوردم سر میز ، همینطوری ولو می کردم که سارا بهم می گفت: بد نیست یکم سلیقه به خرج بدیا و بشقاب هایی که همینجوری ولو کرده بودمو با وسواس مرتب می کرد.
سعید که دید زل زدم به سارا ، گفت :
چیه ؟ تو مدرسه کم همدیگرو می بینین ؟ دلت تنگ شده ؟
_ نه تا حالا به چشم خریدار نگاش نکرده بودم ، شاید خودم بگیرمش !!
سعید با صدای بلند خندید و سارا دیس برنج رو گذاشت تو دستم و گفت :
بزار رو میز ! خیلی آبمون با هم تو یه جوب می ره ، بایدم با هم ازدواج کنیم هان ؟
دور و برم رو نگاه کردم الهه خانم تو آشپزخونه بود گفتم :
خــــــــــره ! تو فقط واسه من غذاهای خوشمزه بپز و کدبانوگری کن ، من خودم نوکرتم و پول می ریزم به پات !
فقط یه کم دست بزن دارم همین !
صدای پدر سارا اومد که با گفتن همگی سلام وارد شد .
سلام کردمو یه صندلی بیرون کشیدم و نشستم .
الهه خانم هم با آخرین ظرف خورشت اومد و سر میز نشست .
خورشت قیمه و قرمه پخته بود که عطرش داشت داغونم میکرد ، پدر سارا هم بعد از شستن دست و رو امد سر میزو رو به من گفت : خیلی خوش اومدی پروا جان .
گفتم ممنونم و از اونجایی که اشتهام تحریک شده بود ، غذا کشیدم تو بشقاب و شروع به خوردن کردم.
قرمه سبزیش عالی شده بود رو به الهه خانم گفتم :
دستتون درد نکنه خاله ، خیلی خوشمزه شده !
الهه خانم با لبخند گفت : نوش جونت عزیزم ، اگه هر روز بیای اینجا واست یه غذای خوشمزه درست می کنما !
تو دلم گفتم : الهه خانمم دلش واسه من می سوزه ، خوش به حال سارا با این مامانش .
بعد از تموم شدن غذام دوباره تشکر کردم که پدر سارا گفت : سارا میگه ممکنه شما و سارا و اون دوستتون الناز ، یه رشته و حتی یه دانشگاه قبول بشین . این خیلی خوبه !
سارا که هنوز داشت می لمبوند ، گفت : حتما همینطور میشه ، من اگه تهران قبول نشم ، نمی رم مگه پروا هم باشه !
در حالیکه بشقابمو بر می داشتم که به آشپزخونه ببرم گفتم :
اصلا فکر شهر دیگه رو نکن ، اگه همین تهران قبول شدیم که شدیم ، نشدیم دوباره سال دیگه کنکور می دیم .
الهه خانم که انگار حرف من به مذاقش خوش اومده بود گفت :
منم به سارا همینو می گم ، شهرستان رفتن سخته ، قبول نکرد مگه به حرف تو گوش کنه عزیزم!
سارا بهم یه چشم غره رفت که اهمیت ندادم .
سارا دوست داره هر جوری شده همین امسال وارد دانشگاه بشیم حالا هر رشته ی مزخرف یا هر دوغوز آبادی که باشه فرق نمی کنه ، البته النازم دست کمی ازش نداره !
ولی جفتشونم می دونن که من اینطوری فکر نمی کنم و چون سارا بهم وابسته است و نمی تونه ازم جدا بشه ، هر کاری من بکنم تابع منه !
تو حال نشسته بودیم و تی وی روشن بود و پدر سارا کانال بی بی سی رو تماشا می کرد و گاه گاهی هیجانی می شد و یه جمله قصار می گفت .
سارا چایی آورد و نشست کنارم و گفت :
نمی شد اینقدر تهران تهران نکنی ؟ حالا اگه قبول نشیم چی ؟
با خونسردی گفتم: خب نشیم ! مثلا می میریم یه سال دیرتر بریم ؟
بعدشم خودت دیدی که تو کنکور آزمایشی هایی که دادیم ، مشاور گفت صددرصد مدیریت دانشگاه آزاد تهران رو قبول میشیم . کر بودی ؟
_ نه ولی بازم دلهره دارم ، می ترسم تو کنکور واقعی هول بشم!
_ از بس که اشکی دیگه ! آخه چه فرقی می کنه ؟
_ نمی دونم ولی ... با من و من ادامه داد :
_ پروا !
_ بنال !
سرشو انداخت پایین و گفت : هیچی ، ولش کن !
_ عشوه نیا دیگه بگو تا نزدمت !
_ پروا ... می گم .. اگه تو قبول شی من قبول نشم چی؟
_ هیچی ! من می رم دانشگاه ! تو می ری زایشگاه !
با دلخوری گفت : مسخره جدی پرسیدم ازت !
_ خب منم جدی گفتم !
_ خیلی نا مردی و از کنارم بلند شد که دستشو گرفتم و دوباره نشوندمش و با جدیت گفتم:
هرچند ازت خوشم نمی یاد ولی اگه تو قبول نشی منم نمی رم .
سارا یکم ناباورانه نگاهم کرد ویهو عین دیوونه ها پرید تو بغلم و اینقدر ماچم کرد که حالمو به هم زد .
به سعید گفتم : بیا منو از دست این خواهر خلت نجات بده ! و خودم به زور سارا را نشوندم سر جاش و گفتم :
تموم موهامو به هم ریختی وحشی !!
سعید گفت : چیه ؟ بگید ما هم خوشحال شیم !
سارا تا اومد حرف بزنه ، دهنشو گرفتم و گفتم :
هیچی سارا ازم پرسید پیشنهاد قبل از شامت راجع به ازدواجمون جدی بود و وقتی فهمید جدی می گم یهو از خود بی خود شد!
بعد از خوردن میوه و چایی ، و یکم صحبت های معمولی ، ازشون خداحافظی کردم .
چراغ بنزین ماشین روشن بود به سمت پمپ بنزین محل حرکت کردم.
ضبط ماشین رو روشن کردم :
عشق ، به شکل پرواز پرنده ست
عشق ، خواب یه آهوی رمنده ست !
من ، زائری تشنه زیر باران
عشق ، چشم آبی اما کشنده ست
من می میرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق
تا قیامت ، هر لحظه زنده ست !
با صدای داریوش رفتم تو یه حال دیگه .
دست کردم تو داشبورد ماشین ، یه بسته سیگار زاپاس اینجا داشتم .
یه نخ بر داشتم و آتیش کردم ، واقعا آرومم می کنه .
قبل از اینکه وارد پمپ بنزین بشم آخرین کام رو از سیگارم گرفتم و خاموشش کردم.
مسئول آشنای پمپ ، برام بنزین زد و منم به عادت پدر بهش انعام دادم و اونم تشکر کرد و برام خم شد .
دلم براش سوخت ، دلش به همین انعام هایی که از ماها می گیره خوشه .
خدایا چرا اینقدر تفاوت بین آدمات هست ؟
یکی انعام میده و یکی انعام می گیره و مجبوره به خاطرش سر خم کنه !
یکی خونه داره پونصد متر ولی تنهایی می خوابه ، یکی با یه خانواده ، یه بیست متر آلونک می خواد که سر پناهش باشه !
یکی مادر داره ... یکی مادر نداره !
قطره ی اشکی از گوشه ی چشمم چکید .
یاد یه شعر قدیمی افتادم:
[گر دستم رسد بر چرخ گردون ازو پرسم ، که این چینست و آن چون ؟
یکی را می دهی صد گونه نعمت یکی را تکه نانی ، آغشته بر خون !
...
خدایا ! حداقل یه خواهر یا برادرم به من ندادی که بعضی وقتا با هم درد دل کنیم ، دو کلام حرف بزنیم .
پشت هم باشیم .
و آهی کشیدم .
آخه اگه خواهر یا برادر داشتم که الان اونام مثل من عقده کمبود محبت داشتن !
خودخواهیه محضه ، که آدم واسه خاطر دل خودش ، راضی به بدبختیه کس دیگه باشه .
این دفعه به آسمون نگاه کردم و بلند گفتم :
خدایا دستت درد نکنه همون بهتر که تنهام !
یه بدبخت از بدبختای رو زمینت کمـــــــــــــــتر !

ویرایش توسط ebrahimi.fari : ۵ آبان ۱۳۹۱ در ساعت ۰۵:۳۲ بعد از ظهر
ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, #SamaneH#, (mahi), * حدیث *, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *ReiHaNe*, *shima*, *sogol*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, .Mania., .parniya., 0033, 2rrin, 677389, @adri@, adish1, Altin ay, amirhosseinac, Angelical, angry girl, anitis, anna43, arezo*, arman_iran, armita1819, asal-661, aseman_82, ashk eshgh, ashkannia, atefeh_49, atika, ava.n, aygeen, azad_awesome, azisadeghi, banafsheh_sh83, banoojun, barane khazan, bast girl, B_A_R_A_N, chobiiin, cosin27, darya..., Elahe-73, Elahe111, ELekTrA, elianoos, elmir4, elmira.t, esfarzaneh, eshton, eti98, f.barani, fa62, famdavari, fanoos_68, faribash, farshte, faryad(sf), fatemeh1990, fatima64, fk-osh-d, galadril3, ghazal-xr75, googoosh z, hala, Hani94, hanye, haveking, hediyeh_b, helik, hermiun_0, hese_gharib, hobi, homa41, hood_girl, hooramohebtash, hyunah, icegirle, joana, katoore, kfdh, khademre, kiana61, kimi-vorojak, kiumars, leila93, love is.., M mehrane, m.diamond.s, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahshid_3d, mahtab.k, mahtab10, maneou, mani1384, mansoure, many22, marjan2177, Mary.Maryam, maryam joOon, meno, mery1356, me_ned, mina.77, mina68, mishapasha, monir1343, my dream, m_mousavi, M~SAMI, nafise2, Nahid72, NANA*, nasrin22, nasrin44, nastaran86, nedaj, neela, New Age, niayesh00, ninja fairy, nlp16001, nrezaii, ordibehesht91, PAEEZ70, parei, perspolis2012, peymaneh, raha_lucky, ramanava, raz gol, Reza, reza9000, roshan*, roya1365, ROZ GOL, rozhina, saba28, sahartat@gmail., sahre, samir, sanaz2000, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, saratara, sarax, saray, sasa75, sayeh66, sedighe1340, sefid65, sepideh1993, setaresetar, SHADI 73, shaghayegh gh, shatot, shavreh, sheida_953, shida.m, shima.t, shivashiva, SHU SHU ABI, simaaaaa, sinsor, sisi7070, smbaran95, snia, soda 70, soheilam, sonia1357, sotazi, ssoudeh, Star-crossed, STOCKHOLM, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, tama1011, Tifani Jon, Titania1273, tono, unichorn, vala_hg, violet_mahtab, viyoo, wenela, XtavanaX, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yjdj, zarpari04, zeinab75, zina, zohreh eshghi, Z_M267, [SARA], ~anahita~, ~pArnYa~, ~The14th MooN~, آتری, آذردخت, آرزو..., آرنیکا, اب و اتش, انیتا جنوبی, بازیگوش, بهارجون, بی بی گل, ترنم, تنها..., تنهای پردرد, حریم, حنیفا58, خیال غزل, دریا77, راژانه, رزصورتی, رمانتیک..., زوها, ساحلی, سارینا گلی, سافانا, سپیدوسیاه, سکوت من, شاپرک13, شورم, شیرین بانو, شیرین53, شیرینusa, شیوا, عمه خانم, فانتین, فرناز66, فرنوش72, ققنوس98, لمیس20, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, مرزنگام, من کیم؟, مهستی, نامی, نسـرین, نصرا..., نگان, نیاز.ش, نیکا83, هميشه بهار, پتی-یا, پرواس, پریبانو, پونام, چشم قشنگ, کمند, گونش, یاسی3, یـاس, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ★☆ SaYeH ☆★, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۷ آبان ۱۳۹۱, ۰۳:۱۶ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ebrahimi.fari آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +135 امتیاز     
پیش فرض پست هفتم

سلاملکم
من خوبم ، شما که رمانمو بخونین بهترم می شم
دست گلتون درد نکنه که حال می دین و امتیاز بهم می دین دوست جونام
به عشق شما می ریم که داشته باشیم پست هفتم از فصل دوم کتابمو :

و اینک ادامه ماجرا :


صبح بعد از دوش گرفتن، رفتم سر کلاس .
امتحان داشتیم ، سارا دوباره داشت التماس می کرد که بهش برسونم.
_خفه شو ! گفتم اگه بتونم باشه دیگه ، نیست تا حالا بهت نرسوندم !
النازم از نیمکت بغل اشاره کرد که اونو یادم نره .
سوالها که پخش شد شروع کردم به جواب دادن .
سارا مدام میزد تو ساق پام که اگه سر جلسه نبودیم می زدم لهش می کردم .
دبیرمون که از کنار نیمکت من و سارا رد شد با یه حرکت فرز ، ورقه هامونو عوض کردم و شروع به جواب دادنسوالهای بدون جواب سارا و در آخر هم جواب سه تا تست رو با بدبختی به الی رسوندم نا دست از سرم بردارن .
با کمی فاصله ی زمانی به روال همیشگی ، برگه هامونو تحویل دادیم.
البته سعی می کردم خطم رو تو برگه سارا تغییر بدم تا دبیرمون متوجه نشه !
رفتم تو حیاط ، وایستادم سر پاتوق همیشگی ، اول الناز اومد گفت :
تشریحی ها رو خراب کردم گفتم : جهـــــــــــــــــــــــ ـنم !
دهن منو آسفالت کردین شما دوتا !
سارا که نزدیک شد محکم یه لگد زدم تو پاش و گفتم :
این جای اونهمه لگدت !!
نفهم ، ده بار گفتم بزار هر وقت تموم شد خودم برگه هارو عوض می کنم ، لازم نکرده تو هی یادآوری کنی ؟!!
سارا همینجوری که پاشو می مالید گفت :
دمت گرم ، هیچی یادم نمی یومد .
_ از بس که جفتتون خنگید و در ضمن همون مغز فندقیتونم پی جفنگیاته !!
وقتی رسیدم خونه یادم افتاد که دیشب الهه خانم یه ظرف قرمه سبزی بهم داده بود .
از خوشحالی پریدم بالا و پایین و غذا رو گذاشتم تو ماکرویو و لباسامو عوض کردم.
همون لباس گشاده رو پوشیدم که آذین بهش آلرژی داره ... تا جونش درآد.
هرچی دلم بخواد می پوشم خب یه سارافون کوتاه و گشاده که خیلی توش راحتم ..ونه لق آذین !
و با لذت غذامو بلعیدم ، دست الهه خانم درد نکنه چه کرده!
ساعت پنج با بچه ها قرار داشتیم که من برم دنبالشون و بریم گردش .
از بعد امتحان تا زنگ آخر فقط داشتن می گفتن که ال کنیم و بل کنیم .
ماهم با این چیزا خوشیم دیگه !
موهای حالت دارمو ریختم دورم و نیمی شو بالای سرم جمع کردم .
شال صورتیمو برداشتم و رژ صورتیم مالیدم . عطر بولگاری مشکی هم زدم که تکمیل بشه.
دوسه هفته ای بود درست حسابی دور دور نکرده بودیم.
سوئیچ رو برداشتم و بیرون زدم.
هوا گرم بود البته نه زیاد .
قبل از حرکت سیدی رو عوض کردم و اول سمت الناز رفتم چون خونشون سر راه بود.
بعد دوتایی رفتیم دنبال سارا و بعدش به سمت پارک محل رفتیم.
سارا به تند روندن من عادت کرده بود ولی الی هنوز می ترسید .
منم که سادیســــــــم دارم ، هی ماشینو چپ و راست می کردم تا جایی که جیغ جفتشون رفت هوا !
ماشینو تو سایه پارک کردم و توپ والیبال رو برداشتمو رفتیم سر پاتوق خاص خودمون .
امروز خلوت تر از همیشه بود .
مثل همیشه الی و سارا ایستادن یه طرف و من سمت دیگه و شروع کردیم به بازی .
یه توپ به سمت الی و یکی به سمت سارا می انداختم الناز بیشتر خراب می کرد.
هر دفعه که خراب می کرد من با توپ می زدمش .
یک ساعتی بازی کردیم و سارا گفت :
خسته شدم بسه دیگه ، اومدیم خیر سرمون تفریح کنیم ، یاد زنگ ورزش افتادم.
رفتیم تو چمنا و الی دراز شد و منو سارا هم نشستیم نزدیکش .
الی دستشو زیر سرش جابه جا کرد و گفت :
فرزاد (دوست پسرش ) گیر داده بود منم می یام به زور دست به سرش کردم .
با اخم گفتم :
غلطای اضافی ! خر فهمش کن وقتی سه تا دختر می یان بیرون سر خر نمی خوان !
سارا گفت :
اتفاقا محمد هم می گفت با هم بریم ! تو فکر کردی خودت حال نداری ما هم باید مثل تو باشیم؟
_ نه خیر هر وقت خواستین با هم تشریف ببرین ددر ! کور شه چشم حسود !
سارا کوبید رو پام و گفت :
گمشو ! ده بار بهت گفتم بیا محمد رو ببینش !
_ مگه من باید بپسندمش آخه ؟ علف باید به دهن گوسفندان شیرین بیاد و به جفتشون اشاره کردم !
_ خفه شو ! گوسفند خودتی ! دفعه ی دیگه که بخوایم بریم بام تهران توام باید بیای الی و فرزاد هم می یان!
_ من بیام بگم چند منه ؟ عین چلمنا دنبال شماها راه بیفتم که چی ؟
الی یه وری شد و گفت :
به فرزاد می گم با یکی از دوستاش بیاد که توام تنها نباشی !
_ ببنــــــــــــــــــــــ ــــد !!
عینک آفتابیمو زدم رو چشمم و رفتم سمت ماشین ، اونام دنبالم راه افتادن .
سارا با لبخند بدجنسی گفت :
خب می خوای بگم محم یکی از دوستاشو بیاره ؟؟
_مگه من مثل شما دو تا له له شوهر می زنم !!
وارد تریا که شدیم به میز همیشگی نگاه کردم که خوشبختانه خالی بود رفتیم سر جامون نشستیم .
همون پسره که این چند وقته دیدیمش اومد سر میز و سفارشامونو نوشت و رفت .
الی مثل همیشه آینه به دست داشت خودشو چک می کرد .
بهش گفتم :
باز این آینتو در آوردی تو! خوبی به خدا !
الی آینه رو انداخت تو کیفش و گفت :
خوش به حال تو ! خدا بهت اخلاق مخلاق نداده ولی قیافه ی بیستی داده !
_ دلتم بخواد ! اخلاقم عالیه ، شما دو تا تو سطح فکری من نیستید !
الی پوفی کشید و گفت :
آره عالیـــــــــــــه ، فقط یکم سگیه و صدای واق سگ در آورد که زدیم زیر خنده و دوباره ادامه داد :
اون باباتم خیلی قیافش جیگره ، اگه این آذین گور به گور تورش نکرده بود تا حالا رفته بودم تو کارش !
قیافت به بابات رفته ، اخلاق گهت به آذین !
با لبخند گفتم :
خدا رو شکر تو ، نه به بابات رفتی نه به مامانت به آقا احمد رفتی !
( آقا احمد ، صاحب قدیمی و سیبیلوی سوپر مارکت معروف محله)
سارا بلند خندید و گفت :
وای ! فکر کن با اون سبیلاش !!
سه تا قهوه مون رسید داشتم شکر می ریختم که دیدم صدای سارا و الی در نمی یاد .
نگاشون کردم دیدم زل زدن به روبهروشون یعنی پشت سر من !
برگشتم ببینم چه خبره که یه دفعه فکشون چسبید زمین .
یه پسره پشت به ما نشسته بود و روبروش یه دختر قشنگ ولی نه اینقدر که این دو تا اینجوری کوپ کنن !
دوباره صاف شدم و خطاب به بچه ها گفتم :
خدا شفا بده ، همه ی مریضا رو از جمله بیماران اعصاب و روان رو !
سارا آروم گفت :
پروا نمی دونی پسره عجب چیزیه ! خداوکیلی پسر با این جذبه و خوشگلی تا حالا ندیدم !
الناز با ژست گفت : ولم کنین می خوام برم بغلش کنم !
سارا هم با ژست گرفتشو گفت :
حق داری عزیزم ولی فیفتی فیفتی دیگه !
با تعجب دوباره عقبو نگاه کردم پسره پشتش به من بود گفتم :
چقدر چندشید شما دو تا ! زشته بابا !
الی بدون توجه به حرف من گفت :
دختره بهش نمی یاد خیلی از دختره سره !
بیست بار به این ننم گفتم بزار این دماغو عمل کنم به خرجش نرفت !
وگرنه الان می رفتم مخشو می زدم !! بیا پــــــــــــــــــــــری د!و کوبید رو پاش !
ایندفعه از ته دل خندیدم و گفتم :
بابا ! طرف با دوست دخترش اومده دارین اینطوری خودزنی می کنیدااا !
الی سریع قهوه اش رو خورد و گفت :
پاشید بریم ولی واسه حساب کردن یکم معطل کنید ، شاید یه کارایی کردم !
با لبخند از جا بلند شدم وقتی از کنار پسره رد شدم بوی ادکلن تلخ لالیکی که زده بود به مشامم خورد.
دختره داشت ریز ریز باهاش حرف می زد .
سارا و الی آهسته پشت سرم می اومدن .
صاحب تریا که یه پسر جوون بود و همدیگرو مدتها بود که می شناختیم از جا بلند شد و تعظیم کوتاهی کرد و مشغول احوالپرسی شدیم.
با لبخند گفت :
قبلا بیشتر تشریف می آوردین نکنه ما رو دوست ندارین ؟
_ نزدیکه کنکوره مشغولیم !
_ مگه پشت کنکوری هستین ؟
_ می گن !
_ فکر می کردم سنتون بیشتر باشه ! دانشجوی سال دوم سوم!
با خنده گفتم :
روزگار پیرمون کرد ! می دونستین بچه ایم ، راهمون نمی دادین نه؟
پسره که اسمشم نمی دونستم و فقط به خاطر الی که گفت معطل کنم ، داشتم باهاش گپ می زدم خندید و گفت :
_ چه فرمایشیه ! اینجا متعلق به شماست ! این چند وقت از چند نفر سراغتونو گرفتم ببینم چرا پیش ما نمی یاین که همه بی خبر بودن !
بعد از کلی تعارف و "به خدا نمی گیرم " و " مهمون من باشید " و " اصن قابلی نداره " صورتحساب رو پرداخت کردم و در حال خروج از تریا به عقب برگشتم که ببینم بچه ها داخلن یا نه که چشمم به پسره خورد که اتفاقا اونم داشت به من نگاه می کرد !
یکه خوردم !
همون پسره بود که دیروز نزدیک بود بهم بزنه !
به نظرم از دیروز خوشگل تر شده بود ، احتمالا واسه دوست دخترش آرسن لوپن کرده بود !
قبل از اینکه من نگامو ازش بگیرم اون به بهونه چک کردن موبایلش اینکارو کرد !
یقه پیرهنش باز بود و یه گارد و آویز کوچک عاج تو گردنش ، حسابی به چشم می اومد.
سارا و الی با لب و لوچه آویزون بیرون ایستاده بودن .
گویا تلاششون بی نتیجه مونده بود و پسره اصن متوجه اینا نشده بود.
تو ماشین نشستم و استارت زدم .
الی پرید صندلی جلو و گفت :
_دیدیش ؟
_ آره !
_ خب ؟
_ خب که چی ؟
_ مرض ! می گم دیدیش چه خوشگل بود ؟
_ آره
_ اه ! خاک تو سر بی ذوقت !
_ خب چی کارش بکنم ؟ خوبه بپرم بغلش ؟؟
سارا که دیرتر از ما سوار شد ادامه بحثو گرفت :
_ پروا پسره خیلی به تو می اومدا !
به شوخی ولی با لحن جدی گفتم :
لطفا منو پایین نیارید ! اصن تو حد و اندازه قیاس با مــــــــــــــن نبود !
و خیلی جدی دماغمو باد کردم !





ebrahimi.fari آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
#SamaneH#, (mahi), * حدیث *, *mita*, *NaZ@NiN.B*, *ReiHaNe*, *shima*, *sogol*, *~aida bala~*, *ریحانه#, +Neda+, .Mania., .parniya., 0033, 2rrin, 677389, adish1, amirhosseinac, angel04, anitis, anna43, architect_shima, arefe90, arezo*, arman_iran, armita1819, asal naz, asal-661, ashk eshgh, ashkannia, atefeh_49, atika, ava.n, aygeen, azisadeghi, banafsheh_sh83, banoojun, barane khazan, bast girl, B_A_R_A_N, chobiiin, cosin27, dada1, darya..., duste man, Elahe-73, Elahe111, elianoos, elmir4, elmira.t, esfarzaneh, eshton, eti98, f.barani, famdavari, fanoos_68, faribash, farshte, faryad(sf), fatemeh1990, fatemeh466, fatima64, fatima983, fk-osh-d, foruzan-k, galadril3, ghazal-xr75, googoosh z, hala, hanye, haveking, hediyeh_b, helga1980, helik, hermiun_0, hese_gharib, hobi, homa41, hood_girl, hooramohebtash, hyunah, icegirle, joana, katoore, kfdh, khademre, khatereh14, kiana61, kimi khoshgele, kimi-vorojak, kiumars, leila93, love is.., M mehrane, m.diamond.s, mahdiehhjz, Mahdis @69, maheasemun, mahnazmom, mahsa 21, MAHSA-O, mahshid_3d, mahtab10, mani1384, mansoure, many22, marjan2177, Mary.Maryam, maryam joOon, Maryam_mhm, masin, meno, mery1356, me_ned, mina.77, mina68, mojgan am, monir1343, my dream, m_mousavi, M~SAMI, nafise2, Nahid72, NANA*, nasrin22, nasrin44, nastaran86, nedaj, neela, negar1373, New Age, nikoo 123, ninja fairy, ordibehesht91, PAEEZ70, parei, perspolis2012, peymaneh, raha moozy, rahaa_m, raha_lucky, ramanava, rangin, raz gol, Reza, reza9000, roshan*, roya1365, ROZ GOL, rozhina, saba28, sada, sahartat@gmail., sahel_m, sahre, samir, sanaz2000, SANIA-23, sara fard, sara parvizi, saratara, sarax, saray, sasa75, sayeh66, sedena, sedighe1340, sefid65, sepideh1993, SHADI 73, shaghayegh gh, shatot, shavreh, sheida_953, shida.m, shima.t, shivashiva, SHU SHU ABI, sibsorkhhava, simaaaaa, sinsor, sisi7070, smbaran95, snia, soda 70, soheilam, sonia1357, ssoudeh, Star-crossed, STOCKHOLM, strich, susi, syhbyt, T.A.C 7, tama1011, taranom32, Tifani Jon, Titania1273, tt.raha, unichorn, vala_hg, viyoo, XtavanaX, yaqush, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yjdj, zarpari04, zeinab75, zina, zohreh eshghi, Z_M267, [SARA], ~anahita~, ~pArnYa~, ~The14th MooN~, آتری, آذردخت, آرزو..., آرنیکا, اب و اتش, انیتا جنوبی, بازیگوش, بلور, بهارجون, بی بی گل, ترنم, تنها..., حریم, حنیفا58, دریا77, رزصورتی, رمانتیک..., زوها, ساحلی, سارینا گلی, سافانا, سانازارمان, سورن؟؟؟؟؟؟, سپیدوسیاه, سکوت من, شاپرک13, شیرین بانو, شیرین53, شیرینusa, شیوا, عمه خانم, فانتین, فرناز66, فرنوش72, لمیس20, لیلین, م.نوری, مامان مهتابی, من کیم؟, مهستی, نامی, نسـرین, نصرا..., نفس_20, نگان, نیاز.ش, نیکا83, پتی-یا, پرواس, پریبانو, پونام, چشم قشنگ, چشمک ستاره, کمند, گونش, یاسی3, یـاس, ღســـــوزانღ, •●شقایق●•, ★☆ SaYeH ☆★, ♫♥SaRa♥♫, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
 

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان رمان خیال های ترک خورده | مامیچکا کاربر انجمن مامیچکا نوشته کاربران سایت 268 ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ ۰۱:۱۷ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان پروای بی پروای من | ebrahimi.fari کاربر انجمن ebrahimi.fari نوشته کاربران سایت 137 ۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۲:۱۸ بعد از ظهر
انتقادات بي پروای مديران تیم فوتبال الوند/ كناره گيري شوخي نبود zahra_126 شهرستانها 0 ۲۷ شهريور ۱۳۹۲ ۰۶:۴۴ بعد از ظهر
پروای احساس juliette داستان های کوتاه کاربران سایت 12 ۱ تير ۱۳۹۲ ۰۵:۰۰ بعد از ظهر
پروای عزیز، برسدیت هپی! viciOus bOy تبریکات و مناسبت ها 29 ۳۰ شهريور ۱۳۹۱ ۰۵:۲۹ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۶:۳۳ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا