آپلود سنتر
ابزار
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 28 از 33 نخستنخست ... 318242526272829303132 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 271 تا 280 , از مجموع 324
  1. Top | #271

    تاریخ عضویت
    1390,07,17
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    439
    تشکر
    8,540
    سپاس شده 2,917 در 453 پست

    پیش فرض

    سلام خسته نباشی
    راستش من دو روز پیش لینک رمانتو تو تاپیک نقد رمان نفوذناپذیر دیدم و همون موقع نشستم رمانتو خوندم. همش دلم میخواست وسط خوندنم بیام نقد اما خوب من دیر این رمانو دیدم و درست نبود تا وفتی همه نوشته هاتو نخوندم بیام چیزی رونقد کنم.
    اول از همه باید بگم واقعا خیلی خوب از زبون یه دختر نوشتی. من اولش واقعا شک کردم. به خودم گفتم عجب خنگی هستی حالا چون آواتارش عکس پسره که نباید حتما پسر باشه!!!! جالب اینجاست که رفتم تو گوگل سرچ کردم ببینم آوید اسمه پسره یا دختر!! دیدم انگار میتونه اسم دخترهم باشه. گفتم بیا دیدی ....تازه خوشحال بودم که تو نقد اون یکی رمانت حرفی مبنی بر پسر بودن شما نزدم و سوتی ندادم! بعد اول یکی از پستا دیدم نه بابا انگار شما واقعا پسری .
    به هرحال واقعا خوب نوشتی. مرسی
    داستانت بدجور منو یاده رمان نیمه کاره پرتو میندازه البته به نظر من تو رمان پرتو شخصیت زن داستان به شدت تحقیر شده امیدوارم تو این رمان اینجوری نشه. تو جامعه ما به عناوین مختلف زن تحقیر میشه حداقل اجازه بدیم رمانامون نقطه شروعی باشه واسه پایان دادن به این موضوع.
    از یه چیزی تو این رمان خوشم اومد. اینکه حداقل اولش اینجوری نشون دادی که زن دانیال، زن بدی نیست. همه جرمش تلاش واسه به دست آوردن کسیه که دوسش داشته. لزومی نداره زن دانیال یه زن بی بند و بار باشه یا جلف باشه یا حق نداشته باشه که بره تو شرکت شفق و بخوابونه تو گوشش.
    احساس میکنم در مورد خوب یا بد جلوه دادن شخصیت پونه هنوز تصمیم نگرفتی. یه جا ازش طرفداری میکنی میگی زن دلسوزی بوده به خاطر عشقش به دانیال، باهاش ساخته. این همه سال بی محلیشو تحمل کرده... یه جا یه نموره میای که دانیال به پونه میگه تو حرف از وفاداری نزن... یه جا منشی شرکت به شفق میگه این خانومه که اومده زیادی جلفه یه جا تو عروسی به لباس خیلی بازش اشاره میکنی...
    احساس من اینه که هنوز نمیدونی باید چه جور شخصیتی به پونه بدی البته کاملا حق داری چون همه دوس دارن بلاخره این عشق به یه سرنجام خوب برسه یه سرنجامی که هیچ کس عذاب وجدانی واسش نداشته باشه. اگه قرار باشه پونه زن خوبی باشه باید شفق سنگدل باشه که این عشق به وصال برسه.پس ساده ترین گزینه این میشه که پونه خیانت کنه یا به هزارو یک دلیل دیگه شخصیت منفی بشه جوری که هیچ کس دلش واسش نسوزه یا بخاطر پس زده شدنش عذاب وجدان نگیره بعد شفق و دانیال با کمال آرامش بهم برسن.
    اما من فکر میکنم این پایان ایده آلی نیست. دختری مثل پونه که واسه بدست آوردن عشقش تلاش کرده 7 سال با خوب و بد دانیال با بی مهریاش ساخته،و هنوز واسش مهمه باچنگو دندون عشقشو، شوهرشو واسه خودش نگه داره، نمیتونه خیانت کار باشه.
    من دوست دارم شخصیت پونه خراب نشه چون خیلی از زنا هستن که به شکلای متفاوت تو موقعیت پونه قرار دارن ولی اتفاقا خیلیم خانومای خوبین.
    البته اینا نظر منه من اصلا قصدم جسارت و دخالت تو نحوه پیش رفتن داستان نیست. و میدونم که اینا میتونه فقط یه حدس باشه ممکنه شما اصلا قصد نداشته باشی رمانتو اینجوری تموم کنی. مطمئنا من به نظر تو به عنوان نویسنده شدیدا احترام میذارم.
    مرسی بخاطر رمان قشنگت

  2. 3 کاربر از پست zarpari تشکر کرده اند .


  3. Top | #272

    تاریخ عضویت
    1391,02,26
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    2.14
    محل سکونت
    دیار کریمان
    نوشته ها
    1,708
    تشکر
    15,184
    سپاس شده 249,630 در 1,884 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط zarpari [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    سلام خسته نباشی
    راستش من دو روز پیش لینک رمانتو تو تاپیک نقد رمان نفوذناپذیر دیدم و همون موقع نشستم رمانتو خوندم. همش دلم میخواست وسط خوندنم بیام نقد اما خوب من دیر این رمانو دیدم و درست نبود تا وفتی همه نوشته هاتو نخوندم بیام چیزی رونقد کنم.
    اول از همه باید بگم واقعا خیلی خوب از زبون یه دختر نوشتی. من اولش واقعا شک کردم. به خودم گفتم عجب خنگی هستی حالا چون آواتارش عکس پسره که نباید حتما پسر باشه!!!! جالب اینجاست که رفتم تو گوگل سرچ کردم ببینم آوید اسمه پسره یا دختر!! دیدم انگار میتونه اسم دخترهم باشه. گفتم بیا دیدی ....تازه خوشحال بودم که تو نقد اون یکی رمانت حرفی مبنی بر پسر بودن شما نزدم و سوتی ندادم! بعد اول یکی از پستا دیدم نه بابا انگار شما واقعا پسری .
    به هرحال واقعا خوب نوشتی. مرسی
    داستانت بدجور منو یاده رمان نیمه کاره پرتو میندازه البته به نظر من تو رمان پرتو شخصیت زن داستان به شدت تحقیر شده امیدوارم تو این رمان اینجوری نشه. تو جامعه ما به عناوین مختلف زن تحقیر میشه حداقل اجازه بدیم رمانامون نقطه شروعی باشه واسه پایان دادن به این موضوع.
    از یه چیزی تو این رمان خوشم اومد. اینکه حداقل اولش اینجوری نشون دادی که زن دانیال، زن بدی نیست. همه جرمش تلاش واسه به دست آوردن کسیه که دوسش داشته. لزومی نداره زن دانیال یه زن بی بند و بار باشه یا جلف باشه یا حق نداشته باشه که بره تو شرکت شفق و بخوابونه تو گوشش.
    احساس میکنم در مورد خوب یا بد جلوه دادن شخصیت پونه هنوز تصمیم نگرفتی. یه جا ازش طرفداری میکنی میگی زن دلسوزی بوده به خاطر عشقش به دانیال، باهاش ساخته. این همه سال بی محلیشو تحمل کرده... یه جا یه نموره میای که دانیال به پونه میگه تو حرف از وفاداری نزن... یه جا منشی شرکت به شفق میگه این خانومه که اومده زیادی جلفه یه جا تو عروسی به لباس خیلی بازش اشاره میکنی...
    احساس من اینه که هنوز نمیدونی باید چه جور شخصیتی به پونه بدی البته کاملا حق داری چون همه دوس دارن بلاخره این عشق به یه سرنجام خوب برسه یه سرنجامی که هیچ کس عذاب وجدانی واسش نداشته باشه. اگه قرار باشه پونه زن خوبی باشه باید شفق سنگدل باشه که این عشق به وصال برسه.پس ساده ترین گزینه این میشه که پونه خیانت کنه یا به هزارو یک دلیل دیگه شخصیت منفی بشه جوری که هیچ کس دلش واسش نسوزه یا بخاطر پس زده شدنش عذاب وجدان نگیره بعد شفق و دانیال با کمال آرامش بهم برسن.
    اما من فکر میکنم این پایان ایده آلی نیست. دختری مثل پونه که واسه بدست آوردن عشقش تلاش کرده 7 سال با خوب و بد دانیال با بی مهریاش ساخته،و هنوز واسش مهمه باچنگو دندون عشقشو، شوهرشو واسه خودش نگه داره، نمیتونه خیانت کار باشه.
    من دوست دارم شخصیت پونه خراب نشه چون خیلی از زنا هستن که به شکلای متفاوت تو موقعیت پونه قرار دارن ولی اتفاقا خیلیم خانومای خوبین.
    البته اینا نظر منه من اصلا قصدم جسارت و دخالت تو نحوه پیش رفتن داستان نیست. و میدونم که اینا میتونه فقط یه حدس باشه ممکنه شما اصلا قصد نداشته باشی رمانتو اینجوری تموم کنی. مطمئنا من به نظر تو به عنوان نویسنده شدیدا احترام میذارم.
    مرسی بخاطر رمان قشنگت
    sلام
    باعث مسرته حضورتون و همراهیتون....امیدوارم تا آخرش همراه من باشید
    خب همه ی آدما نکات مثبت و منفی دارن...دوس نداشتم همه رو عالیه آنچنانی یا به قولی بده بد نشون بدم. همه ی ما آمیزه ای از خصایل خوب و بدیم...اینو قبول دارید؟؟؟؟
    خب اینکه پونه دلسوز بوده،دلیل نمیشه خیانت نکن...یا مثالا اینکه دانیال عاشقه،خواننده هم دوسش داره دلیل نمیشه به زندگیش وفادار باشه یا هر چیز دیگه...
    من برای پایان داستان نقشه دارم....همون اولم گفتم وری مینویسم که نه سیخ بسوزه نه کباب!منتظر پستای امروز و فردا باشید
    در حال حاضر دست نیافتنی ترین آرزویم این است:
    خوابیدن از ساعت 9 شب تا 10 صبح!کاش شدنی بود!

  4. 2 کاربر از پست binaha تشکر کرده اند .


  5. Top | #273

    تاریخ عضویت
    1390,07,17
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    439
    تشکر
    8,540
    سپاس شده 2,917 در 453 پست

    پیش فرض

    مرسی شما لطف داری.
    بله من کاملا قبول دارم که همه آدما یه جورایی خاکسترین نه بده بدن نه خوبه خوب. اتفافا این نکته مثبت رو تو رمانت به وضوح دیدم. اونجایی که دانیال هیز میشه و به قول خودت نگاهش دریده میشه به نظر من اینقد واقعی بود که حرف نداشت. لزومی داره که دانیال 27 ساله به همون پاکیه دانیال 20 ساله باشه. یا وقتی که دانیال شفق رو میبره خونش با دروغ... یعنی خاکستری شدن شخصیت دانیال.که به نظر من خیلی به واقعیت شبیه بود.
    در مورد شفق شاید بعدا صحبت کنم.
    اما پونه....
    من با خاکستری بودن پونه، هیچ مشکلی ندارم. باشه... لزومی نداره پونه سفید باشه اما دیگه انصاف نیست یهو بشه تیره تیره. چرا؟ چون ماها دلمون میخواد شفقو دانیال بهم برسن! من میتونم حداقل سه تا کتاب نام ببرم که توشون مرد داستان بنا به دلایل مختلف با کسی غیر از عشقش ازدواج کرده و واسه رسوندن دوعاشق از تنها گزینه دم دست استفاده شده، تیره شدن (تیره نه خاکستری) شخصیت همسر مرد! که به نظر من با واقعیت جامعه آنچنان تطابقی نداره. همین الانش که خیانت زنها زیاد شده تو اطرافمون تو فامیل آشنا دوست همسایه، چند تا زن خیانتکار می بینیم؟؟ چندتا زن میبینیم که به عناوین مختلف تو شرایط پونه هستن و به شوهرشون خیانت میکنن؟
    وای من چقد حرف زدم!! باور کن همه به من میگن کم حرفم. اینجا پرحرف شدم. ببخشید.
    شاید بقیه نظرهامو بعدا بگم شایدم روحیه کم حرحفیم جلومو بگیره. بازم مرسی از رمان قشنگت.

  6. 2 کاربر از پست zarpari تشکر کرده اند .


  7. Top | #274

    تاریخ عضویت
    1391,01,15
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    کنــار خـودم
    نوشته ها
    725
    تشکر
    41,649
    سپاس شده 23,161 در 3,624 پست

    پیش فرض

    سلام آویدجان.
    این دو پست آخری عالی بود...واقعا لذت بردم.
    فقط اینکه:
    چه شبی بود امشب!
    به جای این جمله باید بگی:چه شبیه امشب...
    البته فکر میکنم این جمله صحیح تر باشه.
    موفق باشی دوستم.


    مَرد ها فقط برای چیزهایی که باید،ناراحت می شوند.
    زَن ها برای همه اش،همه چیز زندگی را می فهمند،
    زیاد،
    بدجور!!!

  8. کاربر زیر از پست رمانتیک... تشکر کرده است .


  9. Top | #275

    تاریخ عضویت
    1390,11,09
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    یه جای نامعلوم
    نوشته ها
    30
    تشکر
    5,958
    سپاس شده 152 در 31 پست

    پیش فرض

    رمانتون خیلی شیرین و قشنگه من خیلی جذبش شدم شخصیت شفق عالی و دوست داشتنیه ممنون از این رمان قشنگتون بی صبرانه منتظر ادامش هستم خسته ام نباشید

  10. 2 کاربر از پست idin baharvand تشکر کرده اند .


  11. Top | #276

    تاریخ عضویت
    1391,02,26
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    2.14
    محل سکونت
    دیار کریمان
    نوشته ها
    1,708
    تشکر
    15,184
    سپاس شده 249,630 در 1,884 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط zarpari [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرسی شما لطف داری.
    بله من کاملا قبول دارم که همه آدما یه جورایی خاکسترین نه بده بدن نه خوبه خوب. اتفافا این نکته مثبت رو تو رمانت به وضوح دیدم. اونجایی که دانیال هیز میشه و به قول خودت نگاهش دریده میشه به نظر من اینقد واقعی بود که حرف نداشت. لزومی داره که دانیال 27 ساله به همون پاکیه دانیال 20 ساله باشه. یا وقتی که دانیال شفق رو میبره خونش با دروغ... یعنی خاکستری شدن شخصیت دانیال.که به نظر من خیلی به واقعیت شبیه بود.
    در مورد شفق شاید بعدا صحبت کنم.
    اما پونه....
    من با خاکستری بودن پونه، هیچ مشکلی ندارم. باشه... لزومی نداره پونه سفید باشه اما دیگه انصاف نیست یهو بشه تیره تیره. چرا؟ چون ماها دلمون میخواد شفقو دانیال بهم برسن! من میتونم حداقل سه تا کتاب نام ببرم که توشون مرد داستان بنا به دلایل مختلف با کسی غیر از عشقش ازدواج کرده و واسه رسوندن دوعاشق از تنها گزینه دم دست استفاده شده، تیره شدن (تیره نه خاکستری) شخصیت همسر مرد! که به نظر من با واقعیت جامعه آنچنان تطابقی نداره. همین الانش که خیانت زنها زیاد شده تو اطرافمون تو فامیل آشنا دوست همسایه، چند تا زن خیانتکار می بینیم؟؟ چندتا زن میبینیم که به عناوین مختلف تو شرایط پونه هستن و به شوهرشون خیانت میکنن؟
    وای من چقد حرف زدم!! باور کن همه به من میگن کم حرفم. اینجا پرحرف شدم. ببخشید.
    شاید بقیه نظرهامو بعدا بگم شایدم روحیه کم حرحفیم جلومو بگیره. بازم مرسی از رمان قشنگت.
    _______________
    فرمایشتون متین
    منم به شدت مصرم داستان طوری بره جلو که خواننده از هیچکس بدش نیاد
    بارها گفتم بازم میگم...نه سیخ میسوزه...نه کباب
    از این بابت خیال همه جمع

    نقل قول نوشته اصلی توسط idin baharvand [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    رمانتون خیلی شیرین و قشنگه من خیلی جذبش شدم شخصیت شفق عالی و دوست داشتنیه ممنون از این رمان قشنگتون بی صبرانه منتظر ادامش هستم خسته ام نباشید
    مرسی از حضور و همراهیتون

  12. 2 کاربر از پست binaha تشکر کرده اند .


  13. Top | #277

    تاریخ عضویت
    1391,02,26
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    2.14
    محل سکونت
    دیار کریمان
    نوشته ها
    1,708
    تشکر
    15,184
    سپاس شده 249,630 در 1,884 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رمانتیک... [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    سلام آویدجان.
    این دو پست آخری عالی بود...واقعا لذت بردم.
    فقط اینکه:
    چه شبی بود امشب!
    به جای این جمله باید بگی:چه شبیه امشب...
    البته فکر میکنم این جمله صحیح تر باشه.
    موفق باشی دوستم.
    سلام
    تصحیح شد
    مرسی از تذکر

  14. کاربر زیر از پست binaha تشکر کرده است .


  15. Top | #278

    تاریخ عضویت
    1391,01,15
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    کنــار خـودم
    نوشته ها
    725
    تشکر
    41,649
    سپاس شده 23,161 در 3,624 پست

    پیش فرض

    دوباره سلام.
    آویدجان واقعا بهت خسته نباشید میگم.

    اینقد عالی نوشته بودی که من عمرا به خودم اجازه بدم کوچکترین نقدی بکنم.
    دلم برا مظلومیت پونه سوخت ولی خودکرده را تدبیر نیست...فعلا که از اینجا به بعدش به نفع شفق شد.
    فوق العاده بود.
    شاد باشی.

  16. کاربر زیر از پست رمانتیک... تشکر کرده است .


  17. Top | #279

    تاریخ عضویت
    1391,02,26
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    2.14
    محل سکونت
    دیار کریمان
    نوشته ها
    1,708
    تشکر
    15,184
    سپاس شده 249,630 در 1,884 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رمانتیک... [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    دوباره سلام.
    آویدجان واقعا بهت خسته نباشید میگم.

    اینقد عالی نوشته بودی که من عمرا به خودم اجازه بدم کوچکترین نقدی بکنم.
    دلم برا مظلومیت پونه سوخت ولی خودکرده را تدبیر نیست...فعلا که از اینجا به بعدش به نفع شفق شد.
    فوق العاده بود.
    شاد باشی.
    منتظر نظرت درباره ی بحثمون هستم
    مرسی نظر لطفته

  18. کاربر زیر از پست binaha تشکر کرده است .


  19. Top | #280

    تاریخ عضویت
    1391,01,15
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    کنــار خـودم
    نوشته ها
    725
    تشکر
    41,649
    سپاس شده 23,161 در 3,624 پست

    پیش فرض

    سلام به دوست عزیزم.
    خسته نباشد و تبریک به خاطر این پایان زیبا.
    اولش اون حرفایی که دانیال تو بیمارستان زد حالمو گرفت ولی بعدا اومد حرفاشو ماست مالی کردو شفقم خیلی راحت قبولش کرد...من اگه جای شفق بودم با وجود تمام علاقه ای که داشتم ولی شاید دانیالو پسش میزدم.
    راستی اسم برادرشوهر ژیلا که شفقو براش در نظر گرفته بود فرهود بود ولی تو پستای جدید گفته بوی فرید؟؟!!!تصحیحش کن لطفا.
    تو این پستای آخری خیلی عالی خودتو جای شفق گذاشته بودی...کاملا ملموس بود و خوب حس میشد.از اون روزی که حالش بد بود تا زمانی که عروسیش بود...ممنونم بابت این حسی که عالی منتقل کردی.
    تو عروسیشون خوشم اومد که دانیال غیرت نشون داد...اگه برا پونه اینطوری نبوده یعنی به اندازه ی شفق دوستش نداشته...به این میگن عشق...
    بعد راستی چقد سریع بابا و مامانه دانیال شفقو قبول کردن؟!!!!!!

    دستشون رو بوسید و گفت-منت ممنونتم !این قسمت باید میگفتی منت گذاشتین...ممنونتونم!
    تو پست آخرم که به خاطر بلیطا حسابی سوپرایز شدیم...چه یادش مونده بود اونم بعد از 8 سال...
    شعر آخرشم که خیلی احساسی بود...در کل من عاشق این رمانت شدم...باورکن امشب وقتی به آخرش رسیدم دلم گرفت...
    امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی...
    منتظر کارای بعدیت هستم.

  20. 2 کاربر از پست رمانتیک... تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان عشق و احساس من | fereshteh27 کاربر انجمن
    توسط fereshteh27 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1180
    آخرين نوشته: 11 ارد 1393, ساعت : 04:42 بعد از ظهر
  2. معرفی و نقد رمان احساس من | baranak94 کاربر انجمن
    توسط کارولین در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 28
    آخرين نوشته: 04 بهم 1392, ساعت : 10:13 قبل از ظهر
  3. معرفی و نقد رمان درد و احساس | negar1373 کاربر انجمن
    توسط negar1373 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 234
    آخرين نوشته: 04 اسف 1391, ساعت : 03:01 بعد از ظهر
  4. رمان مروارید های احساس | binaha کاربر انجمن
    توسط binaha در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 130
    آخرين نوشته: 07 آذر 1391, ساعت : 12:50 قبل از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 361

You do not have permission to view the list of names.

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •