بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱ آذر ۱۳۹۱, ۰۲:۵۲ قبل از ظهر   #271 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
zarpari آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام خسته نباشی
راستش من دو روز پیش لینک رمانتو تو تاپیک نقد رمان نفوذناپذیر دیدم و همون موقع نشستم رمانتو خوندم. همش دلم میخواست وسط خوندنم بیام نقد اما خوب من دیر این رمانو دیدم و درست نبود تا وفتی همه نوشته هاتو نخوندم بیام چیزی رونقد کنم.
اول از همه باید بگم واقعا خیلی خوب از زبون یه دختر نوشتی. من اولش واقعا شک کردم. به خودم گفتم عجب خنگی هستی حالا چون آواتارش عکس پسره که نباید حتما پسر باشه!!!! جالب اینجاست که رفتم تو گوگل سرچ کردم ببینم آوید اسمه پسره یا دختر!! دیدم انگار میتونه اسم دخترهم باشه. گفتم بیا دیدی ....تازه خوشحال بودم که تو نقد اون یکی رمانت حرفی مبنی بر پسر بودن شما نزدم و سوتی ندادم! بعد اول یکی از پستا دیدم نه بابا انگار شما واقعا پسری .
به هرحال واقعا خوب نوشتی. مرسی
داستانت بدجور منو یاده رمان نیمه کاره پرتو میندازه البته به نظر من تو رمان پرتو شخصیت زن داستان به شدت تحقیر شده امیدوارم تو این رمان اینجوری نشه. تو جامعه ما به عناوین مختلف زن تحقیر میشه حداقل اجازه بدیم رمانامون نقطه شروعی باشه واسه پایان دادن به این موضوع.
از یه چیزی تو این رمان خوشم اومد. اینکه حداقل اولش اینجوری نشون دادی که زن دانیال، زن بدی نیست. همه جرمش تلاش واسه به دست آوردن کسیه که دوسش داشته. لزومی نداره زن دانیال یه زن بی بند و بار باشه یا جلف باشه یا حق نداشته باشه که بره تو شرکت شفق و بخوابونه تو گوشش.
احساس میکنم در مورد خوب یا بد جلوه دادن شخصیت پونه هنوز تصمیم نگرفتی. یه جا ازش طرفداری میکنی میگی زن دلسوزی بوده به خاطر عشقش به دانیال، باهاش ساخته. این همه سال بی محلیشو تحمل کرده... یه جا یه نموره میای که دانیال به پونه میگه تو حرف از وفاداری نزن... یه جا منشی شرکت به شفق میگه این خانومه که اومده زیادی جلفه یه جا تو عروسی به لباس خیلی بازش اشاره میکنی...
احساس من اینه که هنوز نمیدونی باید چه جور شخصیتی به پونه بدی البته کاملا حق داری چون همه دوس دارن بلاخره این عشق به یه سرنجام خوب برسه یه سرنجامی که هیچ کس عذاب وجدانی واسش نداشته باشه. اگه قرار باشه پونه زن خوبی باشه باید شفق سنگدل باشه که این عشق به وصال برسه.پس ساده ترین گزینه این میشه که پونه خیانت کنه یا به هزارو یک دلیل دیگه شخصیت منفی بشه جوری که هیچ کس دلش واسش نسوزه یا بخاطر پس زده شدنش عذاب وجدان نگیره بعد شفق و دانیال با کمال آرامش بهم برسن.
اما من فکر میکنم این پایان ایده آلی نیست. دختری مثل پونه که واسه بدست آوردن عشقش تلاش کرده 7 سال با خوب و بد دانیال با بی مهریاش ساخته،و هنوز واسش مهمه باچنگو دندون عشقشو، شوهرشو واسه خودش نگه داره، نمیتونه خیانت کار باشه.
من دوست دارم شخصیت پونه خراب نشه چون خیلی از زنا هستن که به شکلای متفاوت تو موقعیت پونه قرار دارن ولی اتفاقا خیلیم خانومای خوبین.
البته اینا نظر منه من اصلا قصدم جسارت و دخالت تو نحوه پیش رفتن داستان نیست. و میدونم که اینا میتونه فقط یه حدس باشه ممکنه شما اصلا قصد نداشته باشی رمانتو اینجوری تموم کنی. مطمئنا من به نظر تو به عنوان نویسنده شدیدا احترام میذارم.
مرسی بخاطر رمان قشنگت
zarpari آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱ آذر ۱۳۹۱, ۰۷:۴۷ قبل از ظهر   #272 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
binaha آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط zarpari نمایش پست ها
سلام خسته نباشی
راستش من دو روز پیش لینک رمانتو تو تاپیک نقد رمان نفوذناپذیر دیدم و همون موقع نشستم رمانتو خوندم. همش دلم میخواست وسط خوندنم بیام نقد اما خوب من دیر این رمانو دیدم و درست نبود تا وفتی همه نوشته هاتو نخوندم بیام چیزی رونقد کنم.
اول از همه باید بگم واقعا خیلی خوب از زبون یه دختر نوشتی. من اولش واقعا شک کردم. به خودم گفتم عجب خنگی هستی حالا چون آواتارش عکس پسره که نباید حتما پسر باشه!!!! جالب اینجاست که رفتم تو گوگل سرچ کردم ببینم آوید اسمه پسره یا دختر!! دیدم انگار میتونه اسم دخترهم باشه. گفتم بیا دیدی ....تازه خوشحال بودم که تو نقد اون یکی رمانت حرفی مبنی بر پسر بودن شما نزدم و سوتی ندادم! بعد اول یکی از پستا دیدم نه بابا انگار شما واقعا پسری .
به هرحال واقعا خوب نوشتی. مرسی
داستانت بدجور منو یاده رمان نیمه کاره پرتو میندازه البته به نظر من تو رمان پرتو شخصیت زن داستان به شدت تحقیر شده امیدوارم تو این رمان اینجوری نشه. تو جامعه ما به عناوین مختلف زن تحقیر میشه حداقل اجازه بدیم رمانامون نقطه شروعی باشه واسه پایان دادن به این موضوع.
از یه چیزی تو این رمان خوشم اومد. اینکه حداقل اولش اینجوری نشون دادی که زن دانیال، زن بدی نیست. همه جرمش تلاش واسه به دست آوردن کسیه که دوسش داشته. لزومی نداره زن دانیال یه زن بی بند و بار باشه یا جلف باشه یا حق نداشته باشه که بره تو شرکت شفق و بخوابونه تو گوشش.
احساس میکنم در مورد خوب یا بد جلوه دادن شخصیت پونه هنوز تصمیم نگرفتی. یه جا ازش طرفداری میکنی میگی زن دلسوزی بوده به خاطر عشقش به دانیال، باهاش ساخته. این همه سال بی محلیشو تحمل کرده... یه جا یه نموره میای که دانیال به پونه میگه تو حرف از وفاداری نزن... یه جا منشی شرکت به شفق میگه این خانومه که اومده زیادی جلفه یه جا تو عروسی به لباس خیلی بازش اشاره میکنی...
احساس من اینه که هنوز نمیدونی باید چه جور شخصیتی به پونه بدی البته کاملا حق داری چون همه دوس دارن بلاخره این عشق به یه سرنجام خوب برسه یه سرنجامی که هیچ کس عذاب وجدانی واسش نداشته باشه. اگه قرار باشه پونه زن خوبی باشه باید شفق سنگدل باشه که این عشق به وصال برسه.پس ساده ترین گزینه این میشه که پونه خیانت کنه یا به هزارو یک دلیل دیگه شخصیت منفی بشه جوری که هیچ کس دلش واسش نسوزه یا بخاطر پس زده شدنش عذاب وجدان نگیره بعد شفق و دانیال با کمال آرامش بهم برسن.
اما من فکر میکنم این پایان ایده آلی نیست. دختری مثل پونه که واسه بدست آوردن عشقش تلاش کرده 7 سال با خوب و بد دانیال با بی مهریاش ساخته،و هنوز واسش مهمه باچنگو دندون عشقشو، شوهرشو واسه خودش نگه داره، نمیتونه خیانت کار باشه.
من دوست دارم شخصیت پونه خراب نشه چون خیلی از زنا هستن که به شکلای متفاوت تو موقعیت پونه قرار دارن ولی اتفاقا خیلیم خانومای خوبین.
البته اینا نظر منه من اصلا قصدم جسارت و دخالت تو نحوه پیش رفتن داستان نیست. و میدونم که اینا میتونه فقط یه حدس باشه ممکنه شما اصلا قصد نداشته باشی رمانتو اینجوری تموم کنی. مطمئنا من به نظر تو به عنوان نویسنده شدیدا احترام میذارم.
مرسی بخاطر رمان قشنگت
sلام
باعث مسرته حضورتون و همراهیتون....امیدوارم تا آخرش همراه من باشید
خب همه ی آدما نکات مثبت و منفی دارن...دوس نداشتم همه رو عالیه آنچنانی یا به قولی بده بد نشون بدم. همه ی ما آمیزه ای از خصایل خوب و بدیم...اینو قبول دارید؟؟؟؟
خب اینکه پونه دلسوز بوده،دلیل نمیشه خیانت نکن...یا مثالا اینکه دانیال عاشقه،خواننده هم دوسش داره دلیل نمیشه به زندگیش وفادار باشه یا هر چیز دیگه...
من برای پایان داستان نقشه دارم....همون اولم گفتم وری مینویسم که نه سیخ بسوزه نه کباب!منتظر پستای امروز و فردا باشید
binaha آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ آذر ۱۳۹۱, ۱۲:۳۸ بعد از ظهر   #273 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
zarpari آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

مرسی شما لطف داری.
بله من کاملا قبول دارم که همه آدما یه جورایی خاکسترین نه بده بدن نه خوبه خوب. اتفافا این نکته مثبت رو تو رمانت به وضوح دیدم. اونجایی که دانیال هیز میشه و به قول خودت نگاهش دریده میشه به نظر من اینقد واقعی بود که حرف نداشت. لزومی داره که دانیال 27 ساله به همون پاکیه دانیال 20 ساله باشه. یا وقتی که دانیال شفق رو میبره خونش با دروغ... یعنی خاکستری شدن شخصیت دانیال.که به نظر من خیلی به واقعیت شبیه بود.
در مورد شفق شاید بعدا صحبت کنم.
اما پونه....
من با خاکستری بودن پونه، هیچ مشکلی ندارم. باشه... لزومی نداره پونه سفید باشه اما دیگه انصاف نیست یهو بشه تیره تیره. چرا؟ چون ماها دلمون میخواد شفقو دانیال بهم برسن! من میتونم حداقل سه تا کتاب نام ببرم که توشون مرد داستان بنا به دلایل مختلف با کسی غیر از عشقش ازدواج کرده و واسه رسوندن دوعاشق از تنها گزینه دم دست استفاده شده، تیره شدن (تیره نه خاکستری) شخصیت همسر مرد! که به نظر من با واقعیت جامعه آنچنان تطابقی نداره. همین الانش که خیانت زنها زیاد شده تو اطرافمون تو فامیل آشنا دوست همسایه، چند تا زن خیانتکار می بینیم؟؟ چندتا زن میبینیم که به عناوین مختلف تو شرایط پونه هستن و به شوهرشون خیانت میکنن؟
وای من چقد حرف زدم!! باور کن همه به من میگن کم حرفم. اینجا پرحرف شدم. ببخشید.
شاید بقیه نظرهامو بعدا بگم شایدم روحیه کم حرحفیم جلومو بگیره. بازم مرسی از رمان قشنگت.
zarpari آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ آذر ۱۳۹۱, ۰۷:۳۰ بعد از ظهر   #274 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
رمانتیک... آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام آویدجان.
این دو پست آخری عالی بود...واقعا لذت بردم.
فقط اینکه:
چه شبی بود امشب!
به جای این جمله باید بگی:چه شبیه امشب...
البته فکر میکنم این جمله صحیح تر باشه.
موفق باشی دوستم.





واسه فریاد بَسَمه شیش کلاس سواد...!
رمانتیک... آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ آذر ۱۳۹۱, ۱۰:۵۲ بعد از ظهر   #275 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
idin baharvand آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

رمانتون خیلی شیرین و قشنگه من خیلی جذبش شدم شخصیت شفق عالی و دوست داشتنیه ممنون از این رمان قشنگتون بی صبرانه منتظر ادامش هستم خسته ام نباشید
idin baharvand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۱, ۰۴:۰۴ بعد از ظهر   #276 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
binaha آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط zarpari نمایش پست ها
مرسی شما لطف داری.
بله من کاملا قبول دارم که همه آدما یه جورایی خاکسترین نه بده بدن نه خوبه خوب. اتفافا این نکته مثبت رو تو رمانت به وضوح دیدم. اونجایی که دانیال هیز میشه و به قول خودت نگاهش دریده میشه به نظر من اینقد واقعی بود که حرف نداشت. لزومی داره که دانیال 27 ساله به همون پاکیه دانیال 20 ساله باشه. یا وقتی که دانیال شفق رو میبره خونش با دروغ... یعنی خاکستری شدن شخصیت دانیال.که به نظر من خیلی به واقعیت شبیه بود.
در مورد شفق شاید بعدا صحبت کنم.
اما پونه....
من با خاکستری بودن پونه، هیچ مشکلی ندارم. باشه... لزومی نداره پونه سفید باشه اما دیگه انصاف نیست یهو بشه تیره تیره. چرا؟ چون ماها دلمون میخواد شفقو دانیال بهم برسن! من میتونم حداقل سه تا کتاب نام ببرم که توشون مرد داستان بنا به دلایل مختلف با کسی غیر از عشقش ازدواج کرده و واسه رسوندن دوعاشق از تنها گزینه دم دست استفاده شده، تیره شدن (تیره نه خاکستری) شخصیت همسر مرد! که به نظر من با واقعیت جامعه آنچنان تطابقی نداره. همین الانش که خیانت زنها زیاد شده تو اطرافمون تو فامیل آشنا دوست همسایه، چند تا زن خیانتکار می بینیم؟؟ چندتا زن میبینیم که به عناوین مختلف تو شرایط پونه هستن و به شوهرشون خیانت میکنن؟
وای من چقد حرف زدم!! باور کن همه به من میگن کم حرفم. اینجا پرحرف شدم. ببخشید.
شاید بقیه نظرهامو بعدا بگم شایدم روحیه کم حرحفیم جلومو بگیره. بازم مرسی از رمان قشنگت.
_______________
فرمایشتون متین
منم به شدت مصرم داستان طوری بره جلو که خواننده از هیچکس بدش نیاد
بارها گفتم بازم میگم...نه سیخ میسوزه...نه کباب
از این بابت خیال همه جمع

نقل قول:
نوشته اصلی توسط idin baharvand نمایش پست ها
رمانتون خیلی شیرین و قشنگه من خیلی جذبش شدم شخصیت شفق عالی و دوست داشتنیه ممنون از این رمان قشنگتون بی صبرانه منتظر ادامش هستم خسته ام نباشید
مرسی از حضور و همراهیتون
binaha آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۱, ۰۴:۰۶ بعد از ظهر   #277 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
binaha آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط رمانتیک... نمایش پست ها
سلام آویدجان.
این دو پست آخری عالی بود...واقعا لذت بردم.
فقط اینکه:
چه شبی بود امشب!
به جای این جمله باید بگی:چه شبیه امشب...
البته فکر میکنم این جمله صحیح تر باشه.
موفق باشی دوستم.
سلام
تصحیح شد
مرسی از تذکر
binaha آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۱, ۰۶:۰۵ بعد از ظهر   #278 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
رمانتیک... آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

دوباره سلام.
آویدجان واقعا بهت خسته نباشید میگم.

اینقد عالی نوشته بودی که من عمرا به خودم اجازه بدم کوچکترین نقدی بکنم.
دلم برا مظلومیت پونه سوخت ولی خودکرده را تدبیر نیست...فعلا که از اینجا به بعدش به نفع شفق شد.
فوق العاده بود.
شاد باشی.
رمانتیک... آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۱, ۰۶:۳۱ بعد از ظهر   #279 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
binaha آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط رمانتیک... نمایش پست ها
دوباره سلام.
آویدجان واقعا بهت خسته نباشید میگم.

اینقد عالی نوشته بودی که من عمرا به خودم اجازه بدم کوچکترین نقدی بکنم.
دلم برا مظلومیت پونه سوخت ولی خودکرده را تدبیر نیست...فعلا که از اینجا به بعدش به نفع شفق شد.
فوق العاده بود.
شاد باشی.
منتظر نظرت درباره ی بحثمون هستم
مرسی نظر لطفته
binaha آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ آذر ۱۳۹۱, ۰۲:۱۲ قبل از ظهر   #280 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
رمانتیک... آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام به دوست عزیزم.
خسته نباشد و تبریک به خاطر این پایان زیبا.
اولش اون حرفایی که دانیال تو بیمارستان زد حالمو گرفت ولی بعدا اومد حرفاشو ماست مالی کردو شفقم خیلی راحت قبولش کرد...من اگه جای شفق بودم با وجود تمام علاقه ای که داشتم ولی شاید دانیالو پسش میزدم.
راستی اسم برادرشوهر ژیلا که شفقو براش در نظر گرفته بود فرهود بود ولی تو پستای جدید گفته بوی فرید؟؟!!!تصحیحش کن لطفا.
تو این پستای آخری خیلی عالی خودتو جای شفق گذاشته بودی...کاملا ملموس بود و خوب حس میشد.از اون روزی که حالش بد بود تا زمانی که عروسیش بود...ممنونم بابت این حسی که عالی منتقل کردی.
تو عروسیشون خوشم اومد که دانیال غیرت نشون داد...اگه برا پونه اینطوری نبوده یعنی به اندازه ی شفق دوستش نداشته...به این میگن عشق...
بعد راستی چقد سریع بابا و مامانه دانیال شفقو قبول کردن؟!!!!!!

دستشون رو بوسید و گفت-منت ممنونتم !این قسمت باید میگفتی منت گذاشتین...ممنونتونم!
تو پست آخرم که به خاطر بلیطا حسابی سوپرایز شدیم...چه یادش مونده بود اونم بعد از 8 سال...
شعر آخرشم که خیلی احساسی بود...در کل من عاشق این رمانت شدم...باورکن امشب وقتی به آخرش رسیدم دلم گرفت...
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی...
منتظر کارای بعدیت هستم.
رمانتیک... آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان احساس من | baranak94 کاربر انجمن کارولین نوشته کاربران سایت 28 ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۱۳ قبل از ظهر
معرفی و نقد رمان عشق و احساس من | fereshteh27 کاربر انجمن fereshteh27 نوشته کاربران سایت 1179 ۲۸ دي ۱۳۹۲ ۰۲:۲۶ قبل از ظهر
معرفی و نقد رمان درد و احساس | negar1373 کاربر انجمن negar1373 نوشته کاربران سایت 234 ۴ اسفند ۱۳۹۱ ۰۳:۰۱ بعد از ظهر
رمان مروارید های احساس | binaha کاربر انجمن binaha رمان های کامل شده نوشته کاربران 130 ۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۰ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۱:۵۶ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا