ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
سرطان عشق | سلماز"solijoon" کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب - صفحه 3
asiatech

bamilo



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 3 از 42 نخستنخست 12345671328 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 413
  1. Top | #21

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    787
    میانگین پست در روز
    0.90
    محل سکونت
    بالای سرت
    تشکر از کاربر
    5,635
    تشکر شده 11,561 در 1,043 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رمانتیک5 نمایش پست ها
    سلام به خواهری خودم...ما دوباره اومدیم نقد.
    خوشحالم که پری مستقل شد و داره میشه آقا و خانوم خودش ولی میگم با این مدرک حداقل منشی که میتونست بشه...هان؟
    این مهرداد چه تابلو عاشقش شده....همچین بیخودی هواشو نداره ها...!!!!!
    یکم از رابطه اش با خانواده ی عموش و اینکه همشون چه رفتاری باهاش دارن برامون بگو.
    توی کلینینک توی اون اتاق احیانا آشنایی وجود داشت که یهو حالش اینطوری شد؟؟؟
    فعلا دیگه حرفی ندارم...مثل همیشه میدونی که بدجور منتظر پستای جدیدت هستم.
    موفق باشی عزیزم...
    سلام به عزیز دلم
    عزیزم الان با لیسانس تو تهران دارن ابدارچی می شن خواهری من به چشم دیدم تازه اون باید خوشحالم باشه
    این مهرداد تابلو نیست ...حرفش واسه امروزو دیروز نیست بعدا متوجه می شی عزیزم...حالا تو داستان میاد ...چون تا حالا نبود که ببینیش تازه اوردمش
    باشه گلم می گم باز
    تو این پست نوشتم که چی دید بخون عزیزم
    منم بدجور منتظرتم اینجا
    فدات بشم عزیز دله خواهر این رمانو با کمک تو دارم پیش می برم عزیز
    من که زندگیمو باختم
    اما...
    تو از خدا بترس...!

  2. 2 کاربر از پست solijoon تشکر کرده اند .


  3. Top | #22

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    731
    میانگین پست در روز
    0.78
    محل سکونت
    کنــار خـودم
    تشکر از کاربر
    41,658
    تشکر شده 23,245 در 3,628 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خواهری گلم پست جدیدتم دوست داشتم...همچین غمش زیاد بود...اینکه ی لحظه خودمونم جای اون بیمارا بذاریم کار سختیه و ناراحت کننده ست.
    فن بیانت فوق العاده گیراست و آدمو توی خودش غرق میکنه...خوشحالم که از این نظر موفقی...
    و اما ی سوال:
    توی این کلینینک اتاق مجزایی برا بیمارای مرد و زن نیست؟
    فکر کنم باید اتاقاشون جدا باشه...البته این نظره منه...
    این آقای دکترم کشته مرده ی پری میشه؟؟؟

    فعلا تا بست بعدی بابای...

    هیچ گاه دوست داشتن هایِ پُر دلیل را دوست نداشته ام!
    مثلا این ها که می گویند:
    عاشقِ چشمانش شده ام،
    یا دیگری می گوید:
    عاشقِ شانه هایش!
    یا چه می دانم هر چه!!!
    اصلا چه معنی دارد
    وقتی کسی می گوید:
    چرا دوستش داری؟
    یاید نگاهش کنی
    لبخند بزنی
    و بگویی:
    چون دوستش دارم...!

  4. 3 کاربر از پست رمانتیک... تشکر کرده اند .


  5. Top | #23

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    787
    میانگین پست در روز
    0.90
    محل سکونت
    بالای سرت
    تشکر از کاربر
    5,635
    تشکر شده 11,561 در 1,043 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رمانتیک5 نمایش پست ها
    خواهری گلم پست جدیدتم دوست داشتم...همچین غمش زیاد بود...اینکه ی لحظه خودمونم جای اون بیمارا بذاریم کار سختیه و ناراحت کننده ست.
    فن بیانت فوق العاده گیراست و آدمو توی خودش غرق میکنه...خوشحالم که از این نظر موفقی...
    و اما ی سوال:
    توی این کلینینک اتاق مجزایی برا بیمارای مرد و زن نیست؟
    فکر کنم باید اتاقاشون جدا باشه...البته این نظره منه...
    این آقای دکترم کشته مرده ی پری میشه؟؟؟

    فعلا تا بست بعدی بابای...
    فدات بشم عزیز دله خواهر من فقط به عشق تو با غم می نویسم...اما بعد بچه ها شاکی شدن می ندازم گردنه خودت
    مرسی گلم تو به من لطف داریمن خوشحالم که نوشته ی ناچیزمو دوست داشتی...
    بپرس عزیزم
    عزیزم من گفتم یه سری از رمانم بر اساس واقعیته خواهری من بعضی چیزارو به چشم دیدمو بعضی هام تخیلمه این کیلنیک و این فضا رو من دیدم ...خواهری تو خودت می دونی که من مریض دارم اونجا...هرچی توضیح دادم از موقعیت و حتی مکالمه هایی که درمورد غذا بود حتی اون دختر بچه همه رو دیدم عزیزم اسم کلنیکم خواستی با ادرسشو اونم بهت می دم
    عزیزم بزار می فهمی تو داستانالبته بعد تو خصوصی باید کمکم کنی
    مرسی عزیز دله خواهر منتظرتم

  6. 2 کاربر از پست solijoon تشکر کرده اند .


  7. Top | #24

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    602
    میانگین پست در روز
    0.56
    محل سکونت
    یه جا غیر از اینجا
    تشکر از کاربر
    6,649
    تشکر شده 19,700 در 575 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام سولماز جونیه سوال...یادمه یه بار گفتی که داستانت بر اساس واقعیته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونیک ه تو کاور پلاستیکی مشکی پنهان کردن کی بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  8. 2 کاربر از پست SPR!NG G!Rl تشکر کرده اند .


  9. Top | #25

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    2,442
    میانگین پست در روز
    2.28
    محل سکونت
    ♥Ahwaz♥
    تشکر از کاربر
    7,762
    تشکر شده 30,263 در 4,517 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام عزیزم. خوبی؟
    خسته نباشی حاج بابا با این که اولین کارته ولی بازم قوی می نویسی.
    قلمتو دوست دارم. بازیت با کلمات، بیان احساساتت خیلی خوبه طوری که خودمونو توی اون موقعیت می بینیم.

    زن عمو بهم خبر داد از شغلی که خانم دکتر واسم پیدا کرد گفت ، گفت و با گفتنش باعث خنده ی شیطنت آمیز مهتاب شد گفت و با گفتنش باعث اخمای رو صورت عمو شد ، گفت و با گفتنش باعث خدایا هرچی تو می خوای مادربزرگم شد ، گفت و با گفتنش باعث عصبانیت و گلایه کردن مهرداد شد ، گفت و با گفتنش زندگی من عوض شد ، افتادم تو این راه افتادم تو این راهی که از اخرش به اندازه اولش بی خبر بودم
    اما رفتم ، رفتمو و خودمو سپردم به چرخ های چرخنده ی روزگار ...

    این جا خیلی باحال و مختصر احساسات همه رو گفتی، من دوسش داشتم طوری بود که من دقیقا تونستم حال تک تک شخصیتا رو درک کنم.
    چرخ های چرخنده روزگار هم یکی از همین بازی با کلماتته، من خوشم میاد از این طرز بیانت، هرکسی نمی تونه این طوری بنویسه، فکر کنم چون دستی توی شعر داری برات راحت تره نوشتنش.
    این ایده ی کار کردنش توی اون مرکز و سروکار داشتنش با بیماران سرطانی خیلییییییییییی باحاله.
    سولی قضیه مهرداد چیه؟ چه برنامه ای براشون داری؟
    بازم میام.
    این بشر عشـــــــــــــــق منه!
    What Do we waaaaaaaanT?


  10. 3 کاربر از پست D o n Y a تشکر کرده اند .


  11. Top | #26

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    787
    میانگین پست در روز
    0.90
    محل سکونت
    بالای سرت
    تشکر از کاربر
    5,635
    تشکر شده 11,561 در 1,043 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم دکتر نمایش پست ها
    سلام سولماز جونیه سوال...یادمه یه بار گفتی که داستانت بر اساس واقعیته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونیک ه تو کاور پلاستیکی مشکی پنهان کردن کی بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    سلام عزیزم
    عزیزم یه مقدار بر اساس واقعیت یه مقدارم تخیله منه
    عزیزم اون قسمت و خوب نخوندی ...داروهای شیمی درمانی رو که مثل سرم تزریق می کنن میزارن تو کاور مشکی تا نور بهش نخوره ...
    فدات بشم که اومدی نقد خوشحالم کردی عزیز

  12. 2 کاربر از پست solijoon تشکر کرده اند .


  13. Top | #27

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    787
    میانگین پست در روز
    0.90
    محل سکونت
    بالای سرت
    تشکر از کاربر
    5,635
    تشکر شده 11,561 در 1,043 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط آذرنوش نمایش پست ها
    سلام عزیزم. خوبی؟
    خسته نباشی حاج بابا با این که اولین کارته ولی بازم قوی می نویسی.
    قلمتو دوست دارم. بازیت با کلمات، بیان احساساتت خیلی خوبه طوری که خودمونو توی اون موقعیت می بینیم.


    این جا خیلی باحال و مختصر احساسات همه رو گفتی، من دوسش داشتم طوری بود که من دقیقا تونستم حال تک تک شخصیتا رو درک کنم.
    چرخ های چرخنده روزگار هم یکی از همین بازی با کلماتته، من خوشم میاد از این طرز بیانت، هرکسی نمی تونه این طوری بنویسه، فکر کنم چون دستی توی شعر داری برات راحت تره نوشتنش.
    این ایده ی کار کردنش توی اون مرکز و سروکار داشتنش با بیماران سرطانی خیلییییییییییی باحاله.
    سولی قضیه مهرداد چیه؟ چه برنامه ای براشون داری؟
    بازم میام.
    سلام عزیز دله بابا مرسی گلم
    مرسی دنیای باباعزیزم تو بهم لطف داری وگرنا همچینم نیستم
    خوشحالم که این قسمتو دوست داشتی من خودم عتقاد دارم یه قسمتهایی رو باید یه جور خلاصه بیان کرد که هم منظورو برسونی هم زیاد کش ندی مطلبو ...خوشحالم که این دیدگاه منو قبول داشتی
    فدات بشم اونا دلنوشته هستن لایق این نیستن که بهش گفت شعراره دیگه گیر دادم به چرخ روزگارو ولش نمی کنم
    چون خودم یه مدت تو اون مرکز رفت و امد می کنم این ایده اومد تو ذهنم و اونجا رو مجسم می کنم...
    ای ای عزیز دله بابا تو با مهرداد چیکار داریحالا تو داستان کم کم پر رنگ می شه و می فهمی داستان لو نده
    من بازم منتظرتم عزیز دلم مرسی از حضورتو مرسی از تحلیلت گلم و مرسی از لطفی که تو امضات به من داشتی

  14. 3 کاربر از پست solijoon تشکر کرده اند .


  15. Top | #28

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    1,182
    میانگین پست در روز
    1.43
    محل سکونت
    اَفکـــــار ِ دَرهَمـَـم!
    تشکر از کاربر
    23,699
    تشکر شده 9,491 در 1,827 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام عزیز دل خاله....
    سولی اینکه جاهای هیجانی داستانو کات میکنی خیلی جذابیت فوقالعاده ای داره،باعث میشه که خواننده حتما برای پست بعدی خودشو برسونه...
    یه انتقاد ازت دارم،این جمله ی بچرخ روزگار،بچرخ رو دیگه تکرار نکن،البته توی چند تا ازپست آخریا تکرارش نکردی،ولی کلا دیگه ازش استفاده نکن...باعث میشه که خواننده رو خسته کنه و احساس بی میلی بهش دست بده...
    بابا بگو این مهرداد حرف دلشو بزنه جونه ما رو گرفت دیگه...
    اون آقا دکتره رو هم اسم کوچیکشو بهمون بگو تا باهاش خودمونی بشیم...جون یاسر...

    راســـتی خُدایــــا!
    جــــان ِ خـــودَت،
    مـَــرگِ مـَــن چَنــــد اُم اَســــت ؟! ...



  16. 3 کاربر از پست دلخون تشکر کرده اند .


  17. Top | #29

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    787
    میانگین پست در روز
    0.90
    محل سکونت
    بالای سرت
    تشکر از کاربر
    5,635
    تشکر شده 11,561 در 1,043 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلخون نمایش پست ها
    سلام عزیز دل خاله....
    سولی اینکه جاهای هیجانی داستانو کات میکنی خیلی جذابیت فوقالعاده ای داره،باعث میشه که خواننده حتما برای پست بعدی خودشو برسونه...
    یه انتقاد ازت دارم،این جمله ی بچرخ روزگار،بچرخ رو دیگه تکرار نکن،البته توی چند تا ازپست آخریا تکرارش نکردی،ولی کلا دیگه ازش استفاده نکن...باعث میشه که خواننده رو خسته کنه و احساس بی میلی بهش دست بده...
    بابا بگو این مهرداد حرف دلشو بزنه جونه ما رو گرفت دیگه...
    اون آقا دکتره رو هم اسم کوچیکشو بهمون بگو تا باهاش خودمونی بشیم...جون یاسر...
    سلام خاله جونم...
    خو باید یه کاری کنم شما به من یه سر بزنین یا نه
    واقع استفاده از روزگار و چرخ هاش بده؟...اخه من اینجمله رو دوست دارم...حالا خاله جون کم تر استفاده می کنم باشه
    تو با مهرداد چیکار داری ...حالا شاید عاشق نبود
    اسم دکتر و بگم باشه چشم تو بیا چند تا اسم به من بده هر کدوم قشنگ تر بود جونه یاسر میزارم عزیزم
    مرسی که اومدی نقد عزیز دلم

  18. 2 کاربر از پست solijoon تشکر کرده اند .


  19. Top | #30

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    771
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    تـہـــــراלּ ...
    تشکر از کاربر
    20,191
    تشکر شده 16,733 در 2,069 پست
    حالت من
    Khaste
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلخون نمایش پست ها
    سلام عزیز دل خاله....
    سولی اینکه جاهای هیجانی داستانو کات میکنی خیلی جذابیت فوقالعاده ای داره،باعث میشه که خواننده حتما برای پست بعدی خودشو برسونه...
    یه انتقاد ازت دارم،این جمله ی بچرخ روزگار،بچرخ رو دیگه تکرار نکن،البته توی چند تا ازپست آخریا تکرارش نکردی،ولی کلا دیگه ازش استفاده نکن...باعث میشه که خواننده رو خسته کنه و احساس بی میلی بهش دست بده...
    بابا بگو این مهرداد حرف دلشو بزنه جونه ما رو گرفت دیگه...
    اون آقا دکتره رو هم اسم کوچیکشو بهمون بگو تا باهاش خودمونی بشیم...جون یاسر...
    سلام...
    خدا قوت سلماز جونم
    منم اومدم همينو بگمجريان چرخ و ....
    بعلاوه اينكه:
    سلماز جان بنظرم "كلي" داري تعريف ميكني... جزئي تر بگو جريانات رو مثلاً از جمع خانوداه و اتفاقات بين اعضا خانواده بگو يا مثلاً همكار يا زن عموي پروانه توي بيمارستان... البته اين نظر منه و الزاماً درست نيست عزيزم
    گفتم يه بوهايي داره ميادا... از رابطه ي بين پروانه و مهرداد هم بگو...
    موفق باشي خانومي




  20. 2 کاربر از پست Ⓕⓐⓣⓘⓜⓐ تشکر کرده اند .


صفحه 3 از 42 نخستنخست 12345671328 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان تو و من | dibaocean کاربر انجمن
    توسط dibaocean در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 112
    آخرین نوشته: 1393,06,07, ساعت : 16:39
  2. به رنگ عشق | mahanmc کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط Mahdis @69 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 23
    آخرین نوشته: 1392,06,14, ساعت : 12:52
  3. رمان سرطان عشق | سلماز"solijoon" کاربر انجمن
    توسط solijoon در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 93
    آخرین نوشته: 1391,09,28, ساعت : 00:14
  4. دفتر دلنوشته های من | سلماز | solijoon
    توسط solijoon در انجمن اشعار و دلنوشته های کاربران سایت
    پاسخ ها: 15
    آخرین نوشته: 1391,07,21, ساعت : 17:48

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •