ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان میوه ی منحوس | ژیلا کاربر انجمن
asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 170 12345112651101 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 1696
  1. Top | #1

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    3,921
    میانگین پست در روز
    2.18
    محل سکونت
    خوزستان، ماهشهر
    تشکر از کاربر
    22,685
    تشکر شده 488,016 در 4,797 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض معرفی و نقد رمان میوه ی منحوس | ژیلا کاربر انجمن

    میوه ی منحوس
    سلام و صد سلام
    میوه ی منحوس ، اولین کار من توی سایت نود و هشتیا هست که سال گذشته تعدادی از دوستان اون رو خونده بودن ... بنا به دلایلی اون رو از روی سایت برداشتم و از امروز ، دوباره روی سایت ، با همراهی شما عزیزان قرار میگیره ...
    خوشحال میشم با همراهی و هم پایی تون بهم انگیزه بدین تا قسمتهایی از اون رو ویرایش بدم ، کسوراتش رو بر طرف کنم و طبق سلیقه ی اکثریت اونو به تحریر در بیارم ...
    نوع نگارش این داستان ، یه نوعی خاطره نویسی هست ... با این تفاوت که هیچ دفتری مرور نمیشه بلکه هم پا و همزمان با اتفاقات ، دفتر تنهایی شادان خانوم ما تاریخ میخوره و شادان خانوم پست میذاره ...
    **************
    به « تنهایی » ، به شکل یه دفتر نگاه نکنین ... « تنهایی » ، جون داره ... درک داره ... حس داره و تموم تنهایی شادان خانوم براش ملموسه ... پس « تنهایی » رو لمس کنین و باهاش ارتباط برقرار کنین ...
    فعلا تعداد صفحات اون نزدیک به چهارصد صفحه ست که با توجه به ادامه رمان در دو سال بیشتر از گذشته ، به یقین از این تعداد صفحه بالاتر میره ...
    ******************
    خلاصه داستان ، از این قراره که شادان خانوم یه دختر بچه ی پونزده ساله ی شیطون ، فرافکن و مشنگه ... عاشقه ... عشقش عجیب غریبه ... شوور میخواد ...
    اصلیتش بختیاریه ... یتیمه ... از مال دنیا دو تا مادر بزرگ داره ... و یه عشق ...
    همراه با بزرگ شدن شادان خانوم ، سبک نوشتاری خاطره ها پخته تر و منسجم تر میشه ، پس صبور باشین ... داستان تکراری نیست ، کلیشه ای نیست ... قبلا قسمتهایی که به زبون بختیاری بود ، همونجور بود ، ولی با این ویرایش جدید ، هر پست که به زبون بختیاری بود ، زیر همون پست با تحریر فارسی گذاشته میشه ... شبی سه پست حداقل داریم ... بهرحال داستان از قبل نوشته شده ... پایان ، هپی ایندینگ ، ولی در طول داستان ، انتظار کلی صحنه ی باقلوا ، عاشقونه و شیرین و دل زنک نداشته باشین ، طبق روال همیشه نوشتن من ، اولش حتما با کلی آه و ناله شروع میشه ... عادته دیگه ، ببخشید ...
    مث همیشه ، روی دکمه ی سبز پلاس و دکه ی آبی تشکر ، اصرار ندارم ، هر کی خوشش اومد ، صد البته تشکر میکنه و امتیاز میده ... دیگه داد و بیداد نداره که ... ولی نقد رو با داد و بیداد و بی داد و بیداد ، بیایین نقد کنین دیگه ...
    هر جا حس کردین داستان روند خسته کننده ای داره بهم تذکر بدین ، ولی یه نکته رو هم به یاد داشته باشین که شادان خانوم یه دختره پر چونه ی روده داز ، با افکار سطحیه ... چون شادان خانوم فقط 15 سال داره ...
    آهنگهایی که به زبان بختیاری هست ، پایین پستهای مربوطه لینک میذارم و میدونم این آهنگها مشکلی برای سایت ایجاد نمیکنن از نظر شولترینگ ، چون آهنگهای مجاز زنده یاد بهمن علاء دین هستن ... دونه دونه خودم آپلود کردم و لینکشون رو براتون میذارم ...
    دیگه حرفی نیست ، الا : الهی به امید تو ...

    رمان میوه ی منحوس | ژیلا کاربر انجمن

    ژانر : اجتماعی – فرهنگی – عاشقانه
    زبان : فارسی و بختیاری
    تعداد صفحات و فصول : نا معلوم
    راوی : شخص اول با مخاطب دفتر خاطرات
    نویسنده: ژیلا ...
    جلد :


    تاریخ شروع با ویرایش جدید :
    « دوازدهم مهر ماه سال 1391 مطابق چهارشنبه سوم اکتبر 2012 »
    ویرایش توسط miss.no1.2004 : 1391,08,20 در ساعت ساعت : 09:27

  2. 166 کاربر از پست miss.no1.2004 تشکر کرده اند .

    # MiTrA.Sa # , < IMANA > , * hasti * , *cleopatra* , *nil00* , *parnian* , *~Night Star ~* , *بارون پاییزی* , -ShaDi- , .HOMA. , .yasmin , 6666j , aida_siasookhte , amini2004 , amitida24 , anahid.62 , ana_b , Arezoo Khanoom , atena_a , ati123 , atra77 , azam 24 , BaNO0 , brain storm , cemira , CIVIL , dezy , Doni.M , E.Narjes , elham*d , eli.M , ELYAN , esike , f.barani , fadiya , faryad(sf) , fatima_59 , feedback , gandom_me , gole bahari , gole narges , Gole Yassaman , halistar , hishis , hoda_f1 , HOMAYONN , id001370 , Inoosh , kanyar , khatoon khabha , Kiiiiana , L!nA , ladan93 , leila.kh , Loyal SeTaReH , maede7 , mahdiar , Mahsa.Sohrabi , mahsa25 , Mahtabgole , maryammoayedi , math20 , mehrsa_m , metropolis , mina12MINA , mina87 , mishapasha , miss_die , modern girl , nadia_gh74 , nairika , nakhin khanum , nastiya , Negin96 , niloofarane , paliz-sm , parmis86 , parvinah , patrin , persian_mrs , pinkflower , R*A*Z , r-madrid , radineh , raha005 , rain bow , ratanaz , reyhanu , Rosali , roya.r.r , roya62 , rozhifree , s?h?r , Saeideh_82 , Sahar.M , sama33 , samid , Sarah* , sarvina , Se7en-sky , sepide_d , shadow_das , shivashiva , siiiiiima , somaye_t , soode , sotazi , sparrow , star78 , SunDaughter☼ , suny girl , sydney , s_masroury , Taran0m_SH , tina_mz , tornado.n , V.i.d.a , vesta neda , Z.BITA , Zahra_niki , ^MY HEAVEN^ , _ SPEED _ , _NoNasH_ , ~ ghazali ~ , ~ nikoO ~ , ~B@H@R~ , ~kimia~ , ~sara khatoon~ , ~shokuh~ , §parnian§ , °•ღ بـــامـــزی ღ•° , ϟ ṧ†Ѻᾔy ģîяℓ ϟ , آواشیوا , باران احساس , باران شکوفه , بانوی بهاری , بی بی گل , ترنج خاتون , حاجی بلا , حنیفا58 , دختر کبریت فروش , دختریم3 , دکتر نانا , دیبا کیان , رها25 , زهرا عاشق رمان , زهرا.الف , زکیه67 , ساحلی , شقایق98 , شهرزاد ن , شهلاn , عرفان 82 , عسلی من , فاطمهر , لیلی A , لیلین , مهر سام , مونا** , نازگل خانم , نسرین... , نسيا , ویشار , پرنيان22 , پروانه! , کابوی , کرم کتاب 1

  3. Top | #2

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    212
    میانگین پست در روز
    0.19
    تشکر از کاربر
    4,790
    تشکر شده 1,578 در 239 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام ژيلا جان خوشحالم كه بازم ميتونم نوشته هاتو بخونم
    تعريف ميوه منحوسو زياد شنيده بودم و بي صبرانه منتظر بودم كه ويرايش بشه و رو سايت بذاريش
    موفق باشي خانومي
    من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو!
    درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیوفتی
    قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم تو می آیند
    تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم.
    (سیمین دانشور)


  4. Top | #3

    کاربر فعال معرفی و نقد کتاب


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    1,670
    میانگین پست در روز
    1.55
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    32,522
    تشکر شده 11,655 در 1,724 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام
    پست 8 و 9 تکراریه. راستی اینطور که من فهمیدم شهاب یا پسرخاله یا پسر عموی شادانه. پس چرا مادربزرگش بهش اصرار می کنه که اونو عمو صدا بزنه.


  5. Top | #4

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    3,921
    میانگین پست در روز
    2.18
    محل سکونت
    خوزستان، ماهشهر
    تشکر از کاربر
    22,685
    تشکر شده 488,016 در 4,797 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط shadi1356 نمایش پست ها
    سلام
    پست 8 و 9 تکراریه. راستی اینطور که من فهمیدم شهاب یا پسرخاله یا پسر عموی شادانه. پس چرا مادربزرگش بهش اصرار می کنه که اونو عمو صدا بزنه.
    مرسی ... از بس سرعت افتضاحه ، باید ده بار بزنی روی ارسال تا یه بار سند بشه ... در حال پاک شدنه ...
    خب ، تو ادامه میفهمیم ... خود شادان هم بهش اشاره کرده بخاطر تفاوت سنی زیاد ... شهاب 32 سالشه ... شادان 15 سالشه ... اونقدری اختلاف سن بالا هست که محترمانه اش این باشه که بهش بگه عمو نه اسمش رو صدا کنه ...


  6. Top | #5

    همراه نودهشتیا


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    13,361
    میانگین پست در روز
    8.44
    محل سکونت
    پادگان
    تشکر از کاربر
    16,975
    تشکر شده 159,689 در 10,875 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام و خسته نباشید
    من اولین باره که رمانی به قلم شما رو میخونم. امیدوارم نظرات ساده ی من که فقط از دید یک خواننده هست رو پذیرا باشید.
    ممکنه یه کم عقب بیفتم ازتون ولی سعی دارم پست به پست نظرمو بگم.
    پست اول :
    « مامان گلاب تکنولوژی »
    اینجا رو میشه بگین چی هست؟ اصطلاحه؟ متوجه نشدم.
    طرز نوشتتون جالبه. از این مدل نوشته ها نیست که بچه ها مینویسن. یه طوری بچه ها یه ریتم تو کار دارن و میرن جلو ولی نوشته ی شما از اولش به نوعی پخته تر به نظر میرسه. مخصوصاً اینو از دیالوگ ها میشه فهمید. عامیانه نویسی رو به خوبی رعایت کردین.
    به من چی که هر چی پول بی زبون آقای آلبوغبیشِ
    به من چه درست نیست؟ این به من چی زبون محلیه؟ یعنی نوشتید مسجد سلیمان اونا به زبون محلی میگن به من چی؟
    جلوتر کامل تر و با نظر در مورد چند پست میام. فعلاً همین پست اول رو نظر دادم. فضای رمان دستم نیومده هنوز و جَوِش برام سنگینه. امیدوارم جلوتر بهتر ارتباط برقرار کنم.
    موفق باشید
    کوچکتر که بودیم
    ایمانمان بزرگتر بود
    بادبادک که میساختیم
    تردید نداشتیم که مبادا باد نباشد ...


  7. Top | #6

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    2,375
    میانگین پست در روز
    2.67
    محل سکونت
    یه خونه توی تهران
    تشکر از کاربر
    49,692
    تشکر شده 13,407 در 2,879 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ژیلا جون خسته نباشی با شخصیاتهای رمانت آشنا شدم حس شادانو تونستم تا اینجا درک کنم تو عالم بچگیش سیر میکنه کلا" رمان روون و عامیانه داره پیش میره مثل همیشه دستت طلا

  8. 12 کاربر از پست nasrin44 تشکر کرده اند .


  9. Top | #7

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    414
    میانگین پست در روز
    0.42
    محل سکونت
    دیار کریمان
    تشکر از کاربر
    3,077
    تشکر شده 673 در 363 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ژیلا جون سلام وخسته نباشی خیلی خوشحالم از اینکه یه رمان دیگه از تو میخونم همونطور که گفتی سبک نگارش با اون چیزی که خاطره نویسی توی دفتر خاطراته تا حدودی فرق میکنه که فکر کنم بهتره و خسته کننده نیست نوع نوشته ها خیلی خوب حالو هوا و شخصیت کودکانهُ شادان رو نشون داده و تونستم با داستان ارتباط برقرار کنم منتظر ادامش هستم
    [CENTER]ياد بگير قدر چيزي را كه داري بداني
    قبل از اينكه زمان به تو يادآوري كند كه بايد قدر آن چيزي را كه داشتي،ميدانستي


    رمانی كه ميخونم

    میوه ی منحوس | ژیلا کاربر انجمن

  10. 8 کاربر از پست mojgan.am تشکر کرده اند .


  11. Top | #8

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    3,921
    میانگین پست در روز
    2.18
    محل سکونت
    خوزستان، ماهشهر
    تشکر از کاربر
    22,685
    تشکر شده 488,016 در 4,797 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط feedback نمایش پست ها
    سلام و خسته نباشید
    من اولین باره که رمانی به قلم شما رو میخونم. امیدوارم نظرات ساده ی من که فقط از دید یک خواننده هست رو پذیرا باشید.
    ممکنه یه کم عقب بیفتم ازتون ولی سعی دارم پست به پست نظرمو بگم.
    پست اول :

    اینجا رو میشه بگین چی هست؟ اصطلاحه؟ متوجه نشدم.
    طرز نوشتتون جالبه. از این مدل نوشته ها نیست که بچه ها مینویسن. یه طوری بچه ها یه ریتم تو کار دارن و میرن جلو ولی نوشته ی شما از اولش به نوعی پخته تر به نظر میرسه. مخصوصاً اینو از دیالوگ ها میشه فهمید. عامیانه نویسی رو به خوبی رعایت کردین.

    به من چه درست نیست؟ این به من چی زبون محلیه؟ یعنی نوشتید مسجد سلیمان اونا به زبون محلی میگن به من چی؟
    جلوتر کامل تر و با نظر در مورد چند پست میام. فعلاً همین پست اول رو نظر دادم. فضای رمان دستم نیومده هنوز و جَوِش برام سنگینه. امیدوارم جلوتر بهتر ارتباط برقرار کنم.
    موفق باشید
    خب حالا جلو تر میریم ، بیشتر جو دستت میاد ... این مادر بزرگش سن بالایی داره ، ولی خیلی به تکنولوژی اهمیت میده و وجودش رو برای زندگی لازم میدونه ... اینو میشه از لب تاب خریدنش تو اون سن هم فهمید ... این شادان خانوم ما هم برای مامان بزرگش اسم درست کرده دیگه ، اسم مامان بزرگش گلاب خاتون هست که اون گاهی بهش میگه مامان گلاب تکنولوژی ...
    به من چی ، اکثر خوزستانیها میگن ... البته بچه ها هم بیشتر میگن به من چی ... اینم هم بچه ست ، هم خوزستانی دیگه ... ( بودا ) ... ( هستا ) ... ( قبلناش ) ... اینا هم از همون کلمات مشابه هست ... درست میشه بچمون ، یه خورده سنش بره بالا ، طرز نوشتارش و افکارش هم تغییر میکنه ...
    با طرز نقدتون تو رمانهای خورشید آشنا هستم ، راحت باشین و تا جایی که بتونم براتون شفاف سازی میکنم و سعی میکنم توجیه کنم ...
    نبض تپنده و پانتی بنتی رو هم بخونین ... البته اگه دنبال کارهای سنگین میگردین ... چون من کلا سنگین مینویسم ...


  12. Top | #9

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    504
    میانگین پست در روز
    0.32
    محل سکونت
    زير آسمان خدا
    تشکر از کاربر
    20,309
    تشکر شده 1,509 در 425 پست
    حالت من
    Ghati
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام ژيلا جون تبريك براي شروع رمان قشنگت
    راستش تا اينجا كه خيلي زيبا شروع شده راستش قبلا هم گفتم كه از خاطره نويسي زياد خوشم نمياد اما سبكي كه بكار بردي خيلي جالبه... شادان رو متناسب با سن و مشكل بيش فعاليش نشون ميدي .
    راستي ژيلا جون لهجه بختياريشون جالبه فقط برام سواله كه تمام اعضاي خانواده با توجه به اينكه نشون ميده خانواده به روزي هستن به اين غليظي صحبت ميكنن البته من خودم بختياريم گاها اصطلاحاتي رو هم با دوروريهاي خودم بكار ميبرم اما نميتونم كامل صحبت كنم.
    نكته جالبي كه رمانات دارن اينه توي رمانات از قوميتهاي منطقه اي كه زندگي ميكني به نوعي استفاده ميكني . .

    دستت طلا

  13. 11 کاربر از پست gole narges تشکر کرده اند .


  14. Top | #10

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    نوشته ها
    120
    میانگین پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    يك با يك برابر نيست اينجا
    تشکر از کاربر
    8,350
    تشکر شده 700 در 131 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ژيلا جون سلام
    اول اينكه خيلي خوشحالم كه رمان جديدي رو شروع كردي
    سبك خاطره نويسي شادان به سن وسالش ميخوره وشخصيت ملموسي داره
    يه بچه ي صاف وساده وپاك وبي غل وغش
    شخصيت شهاب هم خوب به تصوير كشيدي
    موفق باشي

  15. 12 کاربر از پست پرنا تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 170 12345112651101 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان پانتی بنتی | ژیلا کاربر انجمن
    توسط miss.no1.2004 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1205
    آخرین نوشته: 1393,04,17, ساعت : 20:47
  2. میوه بهشتی | دلداده کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب
    توسط دلداده در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 111
    آخرین نوشته: 1392,07,07, ساعت : 14:58
  3. رمان میوه ی منحوس | ژیلا کاربر انجمن
    توسط miss.no1.2004 در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 18
    آخرین نوشته: 1392,04,03, ساعت : 23:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •