بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خوانندگان عزیز لطفا جنسیت خودتون رو مشخص کنید..(صادقانه)..
دختر 1,391 86.29%
پسر 27 1.67%
زن 189 11.72%
مرد 5 0.31%
رأی دهندگان: 1612. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۱۲:۲۱ قبل از ظهر   #1021 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
ttttmmm آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

سلام فرشته جان.من تازه دیروز رمان جالبتو شروع کردم و امروزم تا اینجایی که پست گذاشتی تمومیدم.جالبه موضوعت.وجالبتر اینکه بیشتر رمانات توش جنایی و پلیسی هس،البته جدید بودن این رمانت اینکه شخصیت اصلی رمان خودش آدم بد داستان و این جالبش کرده با این شخصیت سردو سختش.این پستای آخرتو خیلی جالب و البته گنگ نوشتی خوب جاییم مارو گذاشتی تو خماریییی!!!!راستی قرار رمانت چند صفحه باشه و اینکه چه قدر دیگه مونده؟؟؟بدجور تو خماری اینم که بلاخره آرشام به خاطر دلی گناهاشو میذاه کنار و بر میگرده به شخصیت قبلش؟؟؟؟
و اما در باره ی عکسای دل آرام و آرشام،راستشو بخوای آرشامو اینجوری تصور نمی کنم بیشتر بهش همون مدل بودن میاد تا ی آدم گناهکار و مغرور البته این نطر منهههههااااا.
ولی دل آرام خوبه.مرسی لطفا زود زود پست بذار که تو خماری نمونیم.

ویرایش توسط ttttmmm : ۲۶ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۳۴ قبل از ظهر
ttttmmm آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۱۲:۲۲ قبل از ظهر   #1022 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
modern girl آواتار ها
 
modern girl به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

منم میگم مگه جراعت داره خوشش نیاد.........
چهارصد نفر آدم بس نشستن تا ببینن این پسره کی ابراز وجود میکنه....
اصلا مگه دلرام میزاره که خوشش نیاد..



چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شوم.
تنـــم نلــرزد…..
بغضــم نگیــرد…..
modern girl آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۰۱:۱۳ قبل از ظهر   #1023 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
طیبه آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

من امشب متن مردانی مثل آرشام رو تو وبگت خوندم قشنگ بود اما با خوندنش احساس کردم این دلربایی که می خواد بیاد یه جور به گذشته ی آرشام وصلهو باید فرد مهمی برای آرشام بوده یا باشه هرچیه تقصیر این دلربا و ارسلانه



رمان هایی که می خونم و دوستشون دارم
خوشگلی درد سر داره /خالکوبی /گناهکار/میوه ی منحوس
پشت یک دیوار سنگی





ویرایش توسط طیبه : ۲۶ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۲۱ قبل از ظهر
طیبه آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۰۸:۳۳ قبل از ظهر   #1024 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
cosin27 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط rozard نمایش پست ها
من میگم آرشام از دلی خوشش میاد؛شما چی میگید؟
به کجای کاری گلم؟طرف دلو بر باد داده رفته.خودش خبر نداره



***
کتاب های این روزهای من:

1.مساله زن ،اسلام و فمینیسم(در دفاع از حقوق زنان)
نوشته:دکتر محمد منصور نژاد
2.زنان و تبعیض
نوشته کیت فیگز_ترجمه به دخت مال میری
_اسفندیار زندپور
***
cosin27 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۳۹ قبل از ظهر   #1025 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
پری جووون آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلام فرشته جوون، بابا رمانت حرف نداره توپ توپ، فقط میخواستم بگم به نظرت آرشامو تو بعضی جاها خیلی خشن تصور نمیکنی؟ ویا تو همین پست اخرت چجوری وقتی بش گف خفه شو دوباره انقد سریع انعطاف از خودش نشون داد و گذاشت دلارام بره پیش فرهاد؟ راستش ارشام شخصیتش:-)یه جوریه غیر قابل پیش بینی!!!
پری جووون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۰۱:۱۲ بعد از ظهر   #1026 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
faezeh_2020 آواتار ها
 
faezeh_2020 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

وای فرشته جووووون الهی شیدا و مهری و ارسلان و شایان همگی جمعن قربون فامیلاتون بشن
نمیدونی که فردا{چهارشنبه}امتحان زیست دارم خیلیم زیاده منم که اصلا نخوندمو گذاشتم برای امروز
دیشب وقتی خوندم پست نمیذاری یه جیغی کشیدم
آخه من هرروز اول میام پست رمان گناهکارو میخونم بعد میرم سراغ درس و بعدشم سر درس همش فکرم میره پیش دلاشاممون و اینکه ایندفعه چی میخواد بشه
اما بعدش که به عمق ماجرا پی بردم کنف شدما که پست نمیذاری و ما تو خماری میمونیم
میگم فرشتههههه
امتحانای ما فردا تموم میشه میشه امشب یه پست تپل مپلی بذاری .آخه من از مدرسه که میام خونه شیرجه میرم پای کامپیوتر تا پستاتو بخونم
فرشته plz
در کل میسی راستی اون عکس دو نفره هم خیلی خوشمل بود

ویرایش توسط faezeh_2020 : ۲۶ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۳۳ بعد از ظهر
faezeh_2020 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۰۳:۰۶ بعد از ظهر   #1027 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
|SarA_S| آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط fereshteh27 نمایش پست ها

تو هم عاشق شدی رفت پی کارش..
ارسلان خیلی خوب می دونه آرشام ازش نفرت داره ولی خب از بس پررو تشریف داره خودشو می زنه به بی خیالی..
شایان واسه چی بمیره؟..
عاشق واسه یه لحظمه! اصلا شبا به امید دیدن خواب آرشام سرمو میذارم رو بالش!
اووووووف! این مهریه بالاخره شرش کم شد! کم میونده بود مانیتورو بزنم له کنم از حرصش!
نازی! پسرم چه حرصیم میخوره!!..بیخودی گلوی خودشو ناقص کرد با داد زدن!مگه دست خودشو عاشق دلی خانوم نشه؟!
بعد دیگه..آها..اونجایی که دلی میخواست ازش واسه دیدن فرهاد اجازه بگیره جالب بود!کاملا مشخص بود پسرم(آرشام خان کبیر!) داره حرص میخوره! کلی حال کردم!
خدا به خیر بگذرونه عاقبتشونو!!!!



چرا بیدارشم؟ دنیا رو بیخیال، اینجا راحتم، اینجا تو بامی

هرچی من ازت دورتر میشم، دقیقه ها بی تو زودتر میرن

خاطره های شکسته خوردتر میشن، منم خورده خورده خونسرد میشم

ولی خواب ندارم چون تو نیستی، چون که نمی تونه پر کنه جاتو هیشکی

با این که همش تقصیر توئه، خواب نمیرم تا که هوا گرگ و میش نیس..
|SarA_S| آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۰۴:۰۴ بعد از ظهر   #1028 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
saeideh71 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

مثل اينكه آرشام داره كم كم تو راه مياد ولی تا ميخوام بهش اميدوار بشم دوباره ميشه هموني كه بوده بيچاره با خودشم درگيره فرشته جون خيلي رمانت باحاله يعني توپ...راستي عكساي آرشام خيلي خوشگل بودن ولي عجب جذبه اي داره واسه خودشا
saeideh71 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۰۵:۱۰ بعد از ظهر   #1029 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
fereshteh27 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +10 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط پری جووون نمایش پست ها
سلام فرشته جوون، بابا رمانت حرف نداره توپ توپ، فقط میخواستم بگم به نظرت آرشامو تو بعضی جاها خیلی خشن تصور نمیکنی؟ ویا تو همین پست اخرت چجوری وقتی بش گف خفه شو دوباره انقد سریع انعطاف از خودش نشون داد و گذاشت دلارام بره پیش فرهاد؟ راستش ارشام شخصیتش:-)یه جوریه غیر قابل پیش بینی!!!
عزیزم گفتم که آرشام الان حسابی با خودش درگیره..
بعدش هم که انعطاف نشون داد اونم یهویی خب لابد قصد و غرضی داره دیگه..اینو که قبلا گفتم عزیزدلم..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط طیبه نمایش پست ها
من امشب متن مردانی مثل آرشام رو تو وبگت خوندم قشنگ بود اما با خوندنش احساس کردم این دلربایی که می خواد بیاد یه جور به گذشته ی آرشام وصلهو باید فرد مهمی برای آرشام بوده یا باشه هرچیه تقصیر این دلربا و ارسلانه
تو وب هم گفتم خانمی اون قسمتیش که در مورد یه زن گفته شده رو من روش تکیه نمی کنم چون تو رمان مشخص میشه قضیه چی بوده..نه رد می کنم و نه تایید..
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ttttmmm نمایش پست ها
سلام فرشته جان.من تازه دیروز رمان جالبتو شروع کردم و امروزم تا اینجایی که پست گذاشتی تمومیدم.جالبه موضوعت.وجالبتر اینکه بیشتر رمانات توش جنایی و پلیسی هس،البته جدید بودن این رمانت اینکه شخصیت اصلی رمان خودش آدم بد داستان و این جالبش کرده با این شخصیت سردو سختش.این پستای آخرتو خیلی جالب و البته گنگ نوشتی خوب جاییم مارو گذاشتی تو خماریییی!!!!راستی قرار رمانت چند صفحه باشه و اینکه چه قدر دیگه مونده؟؟؟بدجور تو خماری اینم که بلاخره آرشام به خاطر دلی گناهاشو میذاه کنار و بر میگرده به شخصیت قبلش؟؟؟؟
و اما در باره ی عکسای دل آرام و آرشام،راستشو بخوای آرشامو اینجوری تصور نمی کنم بیشتر بهش همون مدل بودن میاد تا ی آدم گناهکار و مغرور البته این نطر منهههههااااا.
ولی دل آرام خوبه.مرسی لطفا زود زود پست بذار که تو خماری نمونیم.
نه عزیزم این رمانم پلیسی نیست..چند روز پیش یکی از بچه ها تو تاپیک رمان های پلیسی اسم رمان منو هم اورده بود (گناهکار)که گفته بود پلیسی ِ..من خودم موندم که کجای رمان من پلیسی ِ..
دوستان اشتباه نکنید..این رمان اصلا پلیسی نیست و ربطی هم نداره..
صفحاتش هنوز مشخص نیست..خودمم نمی دونم ولی هنوز خیلی از رمان مونده گلم..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط modern girl نمایش پست ها
ای خدا این حروف اضافه ادبیات فارسی رو از فرشته نگیر وگر نه نمی دونه چه جوری ما رو تو خماری بزاره.....
یه خسته نباشی توپ واسه نویسنده گلمون ...
فرشته جون یه مطلبی رو میخواستم بگم شاید یکم دیر شد اما خب من دیر این پست ها رو خوندم...
توی قسمتی که آرشام میاد دلارام رو از توی وان بر میداره درسته که توی اون فضا به یه پوشش احتاج داشتی واسه دیده نشدن دلارام اما دلیلی که آوردی تا دلارام توی وان کف درست کنه یکم بی ربط میزد..

خواستم بلند شم نتونستم..دیگه پهلوم داغ نبود و دردم صد برابر شد..
حالم به قدری بد بود که نمی فهمیدم دارم چکار می کنم..
شامپو رو کامل تو وان خالی کردم..دستم می لرزید..دستمو تو آب تکون دادم تا کامل کف کنه..بعد مابقی ِ شامپو رو با ترس و لرز و گریه مالیدم به پهلوم ..


شاید اگه به جای این می گفتی که خواست کف درست کنه حواسش پرت بشه و درد رو کمتر حس کنه بهتر می بود.....البته این نظر منه ....من یه کم حس کردم چون می خواستی به سوژه اصلی تر این قسمت برسی یه کم سریع از این مورد گذشتی...
بازم ممنون از داستان قشنگت ..
عزیزم دلارام که گفت حالیش نبوده داره چکار می کنه..شامپو به پهلوش مالید و وان رو پر از کف کرد که خب همینجوری که نمی خواست تو آب بشینه واسه حموم کردن رفته بود دیگه..که بعد گفت یه کم تو اب بشینه حالش بهتر بشه که نشد و خواست حموم کنه و زودتر بره بیرون..
مگه خله واسه حواس پرتی کف درست کنه؟..کی با کف حواسش پرت میشه؟!..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط cosin27 نمایش پست ها
سلام دوست خوبم.یه چیزی رو همیشه بهش اعتقاد دارم و داشتم.اما خودم تو نوشتن داستان و رمانام بهش زیاد عمل نمی کنم و اون اینه که یه داستان و رمان باید در همون لحظه ی اول طوری نوشته شده باشه که خواننده وقتی اونو می خونه برق بگیردش و جذبش بشه و تا آخر ادامه ش بده و مشتاق خوندنش باشه.رمانت این خصوصیتو داره.شاید بهتره بگم جای چنین رمانایی تو ادبیات کشور ما خالیه.به نظر من چنین رمانهایی هم می تونن جایگاهی در ادبیات کشورمون داشته باشن.یعنی ادبیات یه مملکت با همه جور داستان ونوشته و رمان نیاز داره و امیدوارم روزی برسه که من رمانهای تو رو دستم بگیرم و بخونم و اونارو پشت ویترین مغازه ها ببینم. رمان هیجان انگیزی نوشتی که بدجوری باعث اعتیادم شدهمنتظر ادامه ش هستم.چون بدجوری جذبش شدم.ولی چرا تو رمانات همیشه دخترا زبون درازن و حاضرجواب و دائم در حال کل کل کردن؟
این دلارام عجب زبونی داره؟چه شریه دختره!

و این آرررررررررررررررشام چی بگم؟باید صبر کنم ببینم این روانی دیگه چه کارایی انجام میدهشوخی کردم روانی نیست.به نظر من آرشام با اینکه تمام سعیشو می کنه بد باشه ولی اون ذات خوبش هنوز حفظ شده و در نهادش هست.فقط یه تکون و تلنگر لازمه که باعث بشه شخصیت و خود واقعیشو پیدا کنه.تلنگر...چیزی که خیلی از ما آدما بهش نیاز داریم تا دوباره به اصل خودمون برگردیم.
ممنونم عزیزم بابت تعریفت..و اینکه باعث افتخارمه رمانمو می خونی و ازش راضی هستی..
اره قبلا هم گفتم که دلارام دختر نترس و پر دل و جراتیه..
دقیقا..یه تلنگر که واسه آرشام کوچولوش به کار نمیاد باید بزرگ باشه..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط mina_75 نمایش پست ها
آبجی با این تعریفایی که نگار جون از اون عکسه کرد واجب شد عکسه رو تو وبلاگت بزاری تا ببینیم
دیشب عکس رو تو وبم گذاشتم خانمی..
نقل قول:
نوشته اصلی توسط «نفس» نمایش پست ها
اين آرشام زيادي حسود نيس؟؟ من كه خيلي حرص ميخورم از دستش! اصن چرا نميذاره دلي بره؟ اصن اين دلي كرم داره وقتي ميدونه آرشام حساسه ميخواد بره پيش فرهاد؟ اصن به آرشام چه ربطي داره؟ حال آرشامو بگير يكم بخنديم! عكساي تو وبلاگتو ديدم، اون دختره كي بود؟ راستي لبخندشم خوشگل نيس
فرشته جوني جاي حساسش كات مبكنيااااا
مررررسي
بوس بوووس عزيزم
زیادی؟..کجا کاری اجی هنوز زیادیش رو ندیدی..
مرض داره دیگه..
دلی بیچاره کاریش نداره..خب می خواد بره بیرون..
ربط نداره؟..شلغم نیستا رئیسشه..
من چه می دونم کی بود..گفتم که مانکنه..
چرا اتفاقا هم لبخند بهش میاد هم اخم..ولی جذبه ای که تو اخم کردن داره باحال تره..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط طیبه نمایش پست ها
سلام و مرسیییی
مثل همیشه بیسته فقط یه سوال
این آرشام چرا اول در مقابل خواسته ی دلی به این تابلویی موضع گیری کرد و بعدش لبخند کج زد و قبول کرد؟ این لبخند نادر برای قیافه ی مظلوم دلی بود یا اینکه یه فکر پلید ؟
فرشته جون بی زحمت حسادت این آرشام هم برامون به تصویر بکش ببینیم چه جوریه؟ اصلا این آدم ازبس تو زمینه ی احساس و عواطف بکره که برای همه جالبه عکس العملاشو تو این زمینه ها ببینن.مثل راچستر در رمان غرور و تعصب
فکر پلید که نه ولی لابد یه نقشه ای داره..وگرنه آرشام هیچ وقتش از حرفش بر نمی گرده..
باشه عزیزم..به زودی..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط Houra74 نمایش پست ها
سلااااااااااام فرشته جونی..بابت پستا مرسی..خیلی خوب بود!!
اونجا که آرشام بعد از اینکه زد تو گوش مهری،دلی رو صدا زد و صداش گرفته بود...معلوم بود از گرفتگی صداش که حسابی نگرانش شده ها!!اوخییییییییییییی!!جانم
راستی میشه اون عکس آرشامو که گفتی رو یکی مدل اون موقع که روی دلی خم شده بود تو وبت بذاری؟؟!مرسی!
گذاشتم عزیزم..
وووووی اونجایی که تو بیمارستان بودن هم معلوم بود آرشام خان حسابی نگران حال دلی بوده که داشته پشت پرده می ترکیده تا بپره تو..آخر سر هم نتونست خودشو کنترل کنه واومد تو !!!دیدی؟!!یعنی عاشقشم!
اره دیدم..
وقتی ام دلی بهش گفت می خواد بره آقای دکی(فرهاد) رو ببینه...ب نظر من آشام بخاطر دوست داشتنی که تو وجودش مسبت ب دلی داره...عصبی شد...و بعدش واسه یه دلیلی فعلا برای ماها مجهوله ب دلی اجازه داد که بره و فرهادو ببینه!!...ای آرشام نمیری ک معلوم نیس تو اون کله ت چی میگذره!!والا
امشب از مجهول بودن در میاد..
تازه این آرشام خان فوضول هم ک حتما حرفای بین دلی و خانم دکیو شنبده!!پیش خودش کلی تجزیه و تحلیل هم کرده رفته!!..دیگه هرکی این آرشامو نشناسه ما دیگه داریم میشناسیمش...
راستی حیف شد ک امشب پست نداریم...اما فرشته جون پس فردا ک ایشالا پست می ذاری دست پر بیایا!!زیااااااااااااد بذار لطفا ذوق کنیمممنونم عزیزم
موفققققق و سربلند باشی..مخصوصا تو مهمونی امشبت!!
باشه عزیزم..حتما..مرسی..



وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
برای خواندن رمان های ببار بارون و ویرانگر و گناهکار روی نوار زیر کلیک کنید!

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


گروه طرفداران بـبــار بـــارون
گروه طرفداران ویــرانـــگــــر
گروه طرفداران گــنـــاهکـــار
سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری وارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العالمین
منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای پروردگار جهانیان..

توكل بر خدا، يعني سپردن امور به خدا و اعتماد به او و باور اين حقيقت كه هرچه او بخواهد خير است..
گر نگهدار من آن است كه من مي دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد..

**اللهم عجل لوليك الفرج**
دوست داشتن تو اگر گناه باشد!
به اندازه ی قطره های باران دوستت دارم!


ویرایش توسط fereshteh27 : ۲۷ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۱۰ قبل از ظهر
fereshteh27 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ دي ۱۳۹۱, ۰۸:۵۱ بعد از ظهر   #1030 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
روح سرگردون آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +7 امتیاز     
پیش فرض

سلاااااااااااااااااام........ ..........
اوخیش دلمان بسیار خونکید که که مهری ضایع شد و کلا بمیره بهترههههههههههه ..........
وویی این ارشام چه خده خوشملههههههههه...........
موگماااااا ...............
من دوروز نیومدم فک کردمممم الان بیام یه 6 تایی گوذاشتییییییییییییی اماااااااااا...........
من نموگمااااااااااااااا خودت گفتی مزدوج شممممممممممم زیاد میذالم...........نگفتی؟..........نه نگفتی؟........
هییییییییییییییییییی بیخی ما به عشخ خودت میااااااااام عسلمممممممممممممم.............
امشب بذاریاااااااااااااااااااا ااااا خوشگلمممممم
آی آی آی این ارشام ام داری پی به درونش میبره ینی برده چون رفت داد زد گفت نمی خوام دوباره تکرار شهههههه.........پس احساسشو فهمیده............
دوست دارم این ارشامو یه روز شیطووووووووووووون ببینمممممم



روح سرگردون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان قرعه به نام سه نفر | fereshteh27 کاربر انجمن fereshteh27 نوشته کاربران سایت 1055 ۱۲ فروردين ۱۳۹۳ ۰۷:۳۸ بعد از ظهر
مسیرعشق | fereshteh27 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب fereshteh27 نوشته کاربران سایت 853 ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۲ قبل از ظهر
معرفی و نقد رمان عشق و احساس من | fereshteh27 کاربر انجمن fereshteh27 نوشته کاربران سایت 1179 ۲۸ دي ۱۳۹۲ ۰۲:۲۶ قبل از ظهر
قصه عشق ترگل | fereshteh27 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب fereshteh27 نوشته کاربران سایت 239 ۳۰ مرداد ۱۳۹۲ ۰۵:۰۵ بعد از ظهر
رمان گناهکار | fereshteh27 کاربر انجمن fereshteh27 رمان های کامل شده نوشته کاربران 524 ۵ مرداد ۱۳۹۲ ۱۲:۲۰ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۱:۲۰ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا