بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: به نظرتون رمان بعدیم رو شروع کنم یا بذارم بعد از تمام این رمان؟
شروع کن 72 37.50%
بعد از اتمام این رمان 120 62.50%
رأی دهندگان: 192. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۱, ۰۸:۲۲ بعد از ظهر   #351 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
narmineh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

حالا یه چیزه دیگه چند روز اولی که رزا و روژان مهمون خونه اربابی اند ،با چه اعتمادی اونجا موندن...حالا اقدس خانم هست و خدمتکارم دارن لابد...ولی این پسرا چرا ننه بابا ندارن؟که البته قبلا یه خانمی بوده فکر کنم که چه نسبتی با این سه تا داشته نمی دونم یا یادم نست ...به هر حال اونم نیست...کلا اگه کسی هم هست کلا نامعلومه تو نگارش نویسنده...آخه دو تا دختر جوون با سه تا پسر مکش مرگ ما که حالا یکیشونم به یکی از دختر ها نظر داره....استغفرالله....عجب دو ره و زمونه ایه.
narmineh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۲۰ بعد از ظهر   #352 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
arameeshgh20 آواتار ها
 
arameeshgh20 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
من تازه شروع کردم به خوندن به نظر من نقاط ضعفی تو دو تا پست داری...پستی که ماکان و روژان برای اولین بار باهم برخورد دارن زیادی صمیمی تر نوشته شده با توجه به اینکه شخصیت ماکان خشنه.مخصوصا اون سوتیه هاپو بودن...که همین هاپو گفتنش رو جایی که مهمون خونه ماکان می شه تکرار می کنه که به نظر من هم بی ادبیه هم خیلی بی نمک...پست بعدیم کتک هایی هست که از ماکان می خوره اونم خیلی بی مقدمه و در حال که مهمون خونه ماکانه....ماکان خشنه ولی خیلی زود خودشو نشون داده...البته این فقط نظر شخصیه منه...با توجه به این که داستان تموم شده ...نمی دونم نویسنده عزیز نقد منو می خونه یا نه ولی اگه خوند امیدوارم تو داستانای بعدیش جبران کنه....کلا رمان قشنگیه ها ....از این رمان ابکیا که ذرتی همشون تو دانشگاه اتفاق می یفتن نیس (سو تفاهم نشه ،کلا سلیقه ام با رمانایی که ارباب دارن هم خونی داره)...در کل دستت طلا خانمی بابت نوشتت...من هنوز تموم نکردم اگه بازم موردی واسه گفتن پیدا کردم میام...بالاخره صفحه نقده دیگه...نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام گلم
ممنون که وقت میذاری و رمانم رو میخونی اما باید یه چیز رو متذکر بشم همونطور که تو همه ی رمانام گفتم دلیل نمیشه شخصیتهای داستان در هر شرایطی بهترین تصمیم رو بگیرن... روژان تو زندگیش آدمه خوبیه ولی دلیل بر این نیست که هیچ جا اشتباه نکنه... قبل از خوندن رمان باید به این فکر کنی که روژان بهترین نیست مگه تو زندگیه واقعی همه مون درست رفتار میکنیم... روژان با همه راحته خانمی نمیدونم تا کجای داستان وندی ولی حتی وقتی با دایی ماکان هم رو به رو میشه باز هم اون رو جمع نمیبنده... این نشونه ی صمیمیتش نیست رفتار و کردارش اینجوریه...ماکان هم اربابه و هیچوقت هیچکس رو حرفش حررف نزده الان براش سنگینه ببینه که یکی مثله روژان جلوش در بیاد اگه به قسمتهای روستا رسیده باشی میبینی که ماکان در برورد با بقیه هم خشونت به خرج میده... ممنون از نقدت... البته خانمی هر نقدی داشتی بکن من جواب میدم
نقل قول:
نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
حالا یه چیزه دیگه چند روز اولی که رزا و روژان مهمون خونه اربابی اند ،با چه اعتمادی اونجا موندن...حالا اقدس خانم هست و خدمتکارم دارن لابد...ولی این پسرا چرا ننه بابا ندارن؟که البته قبلا یه خانمی بوده فکر کنم که چه نسبتی با این سه تا داشته نمی دونم یا یادم نست ...به هر حال اونم نیست...کلا اگه کسی هم هست کلا نامعلومه تو نگارش نویسنده...آخه دو تا دختر جوون با سه تا پسر مکش مرگ ما که حالا یکیشونم به یکی از دختر ها نظر داره....استغفرالله....عجب دو ره و زمونه ایه.
خانمی باز برمیگردیم به همون جواب بالایی مگه همه در شرایط مختلف تصمیم درست میگیرن... خداییش تو اون شرایط که روژان و رزا جایی رو نداشتن و پدر رزا هم به خونشون تشنه بود و همینطور اونا جایی رو واسه زندگی نداشتن کجا میتونستن زندگی کنند؟... خانمی وقتی با پدر و مادرشون زندگی نمیکنند پس نشونه ی اینه که اونا فوت کردن... یه چیز دیگه رو هم در نظر بگیر این یه داستانه قرار نیست همه چیزش واقعی باشه
arameeshgh20 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۴ دي ۱۳۹۱, ۰۲:۳۵ قبل از ظهر   #353 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
narmineh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط arameeshgh20 نمایش پست ها
سلام گلم
ممنون که وقت میذاری و رمانم رو میخونی اما باید یه چیز رو متذکر بشم همونطور که تو همه ی رمانام گفتم دلیل نمیشه شخصیتهای داستان در هر شرایطی بهترین تصمیم رو بگیرن... روژان تو زندگیش آدمه خوبیه ولی دلیل بر این نیست که هیچ جا اشتباه نکنه... قبل از خوندن رمان باید به این فکر کنی که روژان بهترین نیست مگه تو زندگیه واقعی همه مون درست رفتار میکنیم... روژان با همه راحته خانمی نمیدونم تا کجای داستان وندی ولی حتی وقتی با دایی ماکان هم رو به رو میشه باز هم اون رو جمع نمیبنده... این نشونه ی صمیمیتش نیست رفتار و کردارش اینجوریه...ماکان هم اربابه و هیچوقت هیچکس رو حرفش حررف نزده الان براش سنگینه ببینه که یکی مثله روژان جلوش در بیاد اگه به قسمتهای روستا رسیده باشی میبینی که ماکان در برورد با بقیه هم خشونت به خرج میده... ممنون از نقدت... البته خانمی هر نقدی داشتی بکن من جواب میدم


خانمی باز برمیگردیم به همون جواب بالایی مگه همه در شرایط مختلف تصمیم درست میگیرن... خداییش تو اون شرایط که روژان و رزا جایی رو نداشتن و پدر رزا هم به خونشون تشنه بود و همینطور اونا جایی رو واسه زندگی نداشتن کجا میتونستن زندگی کنند؟... خانمی وقتی با پدر و مادرشون زندگی نمیکنند پس نشونه ی اینه که اونا فوت کردن... یه چیز دیگه رو هم در نظر بگیر این یه داستانه قرار نیست همه چیزش واقعی باشه
مرسی خانمی بابت توضیحاتت....در کل رمان جذابیه ....با اینکه طولانیه نه خسته می شی نه دوس داری زود تموم شه.می شه رمان های دیگه ات رو معرفی کنی؟
راستی عجب درمونگاه باهالی دارن ...با یدونه دکترشون که هم سزارین می کنه ...هم حال ماهانو اون جوری حلش کرد.....می دونم ...می دونم ....می دونم داستانه

ویرایش توسط narmineh : ۱۴ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۰۳:۲۹ قبل از ظهر
narmineh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۴ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۱۵ قبل از ظهر   #354 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
arameeshgh20 آواتار ها
 
arameeshgh20 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
مرسی خانمی بابت توضیحاتت....در کل رمان جذابیه ....با اینکه طولانیه نه خسته می شی نه دوس داری زود تموم شه.می شه رمان های دیگه ات رو معرفی کنی؟
راستی عجب درمونگاه باهالی دارن ...با یدونه دکترشون که هم سزارین می کنه ...هم حال ماهانو اون جوری حلش کرد.....می دونم ...می دونم ....می دونم داستانه
خواهش گلم
نظر لطفته گلم وگرنه خودم میدونم این رمان مثه رمانهای دیگم پر از اشکاله
الان دارم رمان سفر به دیار عشق رو مینویسم و متاسفانه یکی از اشکالای من نوشتنه جزئیاته ت همین رمان هم میبینی که زیاد وارد جزئیات میشم واسه همین رمانام خیلی طولانی میشن... رمان سهم من از زندگی تموم شده هست اولین رمانمه... ولی پر از اشکاله... بذار اینجوری بهت بگم اگه برگردم به گذشته خیلی جاهاش رو تغییر میدم... موضوعش هم تکراریه... گفتم بگم بعد نگی پچرا اینقدر باهم فرق میکنند... با همه ی اینا چون اولین کارم بود خیلی بهم کمک کرد... خود من رمانهای در آغوش مهربانی و سفر به دیار عشق رو به سهم من از زندگی ترجیح میدم
در مورد درمونگاه هم باید بگم خانمی اگه توجه کنی بعد ماهان رو به بیمارستان شهر منتقل کردن... یعنی دکتر یه کارای جزئی انجام داد در مورد سزارین هم اون زن رو به موت بود به نظرت یه دکتر در اون شرایط چیکار باید کنه... بالاخره اون دکتر از آدمای عادی ک بیشتر حالیشه ... پس صد در صد میتونست یه کاری بکنه دیگه نمیتونست؟؟
هر چند اگه توی واقعیت هم بود دکتر یه کاری برای نجات جون اون زن ماهان و... میکرد حتی اگه در تخصصش نباشه ولی در مورد سزارین بودن به قول خودت داستانه دیگه... بیخیال
arameeshgh20 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ دي ۱۳۹۱, ۰۵:۱۹ بعد از ظهر   #355 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
narmineh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خانمی دست گلت درد نکنه ... بابت تک تک کلماتی که نوشتی ممنونم...با اینکه طولانی بود ولی اصلا خسته نشدم...خیلی برام جذاب بود....اگه تاپیک ففل نشده که فکر کنم نشده یه ویرایش جزئی بکن ...مثلا تو شب عروسی رزا به جای کلمه دایی ماهان نوشتی عمو....هرچند اینا مهم نیستن ها اگه خواننده کمی هواسش جمع باشه می فهمه که یه خطای تایپیه ....ولی قبل اینکه pdfاش رو تو سایت بذارن بهتره اصلاح بشه...بابت داستانای قبلیتم مرسی...عزیزم اینو یادت باشه که به احتمال 99درصد داستان نویس همیشه از نوشته های آخرش راضی تره ....داستان دوم بهتر از اول و سومی بهتر از دومی و الا آخر....کلا داستانای قبلیتم می خونم و تو تاپیک نقد خودشون نظر می دم....با اجازه.....راستی تا یادم نرفته به نظر من جلد دوم همین رمانت اگه دوباره مربوط به همین شخصیت ها باشه قشنگ تره...تا دوباره بیای و در مورد بچه اش (که نمی دونم چرا اصرار داری پسر باشه...خب چه ایرادی داره دختر ارباب باشه و پسر یه رعیت باکلاس که شهر بزرگ شده باشه)بنویسی ...تا منه خواننده بیامو با شخصیت های داستان جدید کنار بیام هم طول می کشه و هم شخصی های قبلی کم رنگ تر می شن........................بابت همه فضولیام ببخشید.امیدوارم کلافت نکرده باشم....ولی خب یه طرفدار این طوری داشتن(به این ماهی و نازی) از این مشکلا رو هم داره دیگه.موفق باشی.
narmineh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۴ دي ۱۳۹۱, ۰۵:۴۱ بعد از ظهر   #356 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
minoo_kl آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

فاطمه جون من دوست دارم آغوش مهربانی 2 در مورد بچه ی ماکان و رژان باشه تا دوست ماکان. یک پسر که غرور ماکان و مهربونی رژان رو داره. مسلماً هنوز کل کل ماکان و رژان هم وجود داره. خاطرات ماکان و رژان رو بنویسی. چون به نظر من پسرشون هم باز به خودشون مربوطه. اما از دوست ماکان بخوای بنویسی دیگه داستان ربطی به این دوتا نداره دیگه نمیشه اسمشو گذاشت در آغوش مهربانی 2. مرسی فاطمه جان
minoo_kl آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۵ دي ۱۳۹۱, ۰۷:۱۶ قبل از ظهر   #357 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
arameeshgh20 آواتار ها
 
arameeshgh20 به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
خانمی دست گلت درد نکنه ... بابت تک تک کلماتی که نوشتی ممنونم...با اینکه طولانی بود ولی اصلا خسته نشدم...خیلی برام جذاب بود....اگه تاپیک ففل نشده که فکر کنم نشده یه ویرایش جزئی بکن ...مثلا تو شب عروسی رزا به جای کلمه دایی ماهان نوشتی عمو....هرچند اینا مهم نیستن ها اگه خواننده کمی هواسش جمع باشه می فهمه که یه خطای تایپیه ....ولی قبل اینکه pdfاش رو تو سایت بذارن بهتره اصلاح بشه...بابت داستانای قبلیتم مرسی...عزیزم اینو یادت باشه که به احتمال 99درصد داستان نویس همیشه از نوشته های آخرش راضی تره ....داستان دوم بهتر از اول و سومی بهتر از دومی و الا آخر....کلا داستانای قبلیتم می خونم و تو تاپیک نقد خودشون نظر می دم....با اجازه.....راستی تا یادم نرفته به نظر من جلد دوم همین رمانت اگه دوباره مربوط به همین شخصیت ها باشه قشنگ تره...تا دوباره بیای و در مورد بچه اش (که نمی دونم چرا اصرار داری پسر باشه...خب چه ایرادی داره دختر ارباب باشه و پسر یه رعیت باکلاس که شهر بزرگ شده باشه)بنویسی ...تا منه خواننده بیامو با شخصیت های داستان جدید کنار بیام هم طول می کشه و هم شخصی های قبلی کم رنگ تر می شن........................بابت همه فضولیام ببخشید.امیدوارم کلافت نکرده باشم....ولی خب یه طرفدار این طوری داشتن(به این ماهی و نازی) از این مشکلا رو هم داره دیگه.موفق باشی.
سلام گلم
مرسی خانمی... دیگه این همه تعریفی نبود خانمی... خودم میدونم که خیلی جاهاش پر از اشکال بود... یکی دوباری ویرایش کردم لابد باز از چشمم دور مونده خانمی اونجوری دوباره داستان تکراری میشه یه پسر پولدار یه دختر پولدار... یه دختر شیطون یه پسر مغرور اما من نقشه ها و ایده های دیگه ای دارم خانمی یه نگاهی به جوابه نقدی که به minoo_kl عزیز دادم بنداز همونطور که گفتم من از اول هم میخواستم داستان زیاد به روژان و ماکان مرتبط نباشه من به خاطر اینکه فضا همون فضای ارباب رعیتی بود گفتم جلد دوم... من از داستانهای ارباب رعیتی خوشم میاد و همیشه دو جور ایده داشتم... یکی همینجوری که نوشتم یکی اونجوری که میخوام در آینده بنویسم... شاید هم کلا موضوع این که دوست ماکان هم پسر ارباب باشه رو حذف کنم و فقط بگم دوست ماکان... رو همه چیزش دارم کار میکنم... موضوع کلی داستان شکل گرفته یکی از مشکلاتی که ممکنه توی جامعه ی امروزی و بیشتر توی روستاها وجود داشته باشه رو انتخاب کردم که با داستان ترکیبش کنم... بابت همه ی نقدها و نظراتت ممنونم... اصلا و ابدا خانمی من خوشحال هم شدم که نظرتو گفتی.. تو ببخش اگه رمانام خیلی جاها کش اومد و طولانی شد... همچنین
نقل قول:
نوشته اصلی توسط minoo_kl نمایش پست ها
فاطمه جون من دوست دارم آغوش مهربانی 2 در مورد بچه ی ماکان و رژان باشه تا دوست ماکان. یک پسر که غرور ماکان و مهربونی رژان رو داره. مسلماً هنوز کل کل ماکان و رژان هم وجود داره. خاطرات ماکان و رژان رو بنویسی. چون به نظر من پسرشون هم باز به خودشون مربوطه. اما از دوست ماکان بخوای بنویسی دیگه داستان ربطی به این دوتا نداره دیگه نمیشه اسمشو گذاشت در آغوش مهربانی 2. مرسی فاطمه جان
خانمی اسم رمان صد در صد عوض میشه... از اول هم قرار نبود زیاد به ماکان و روژان نقش بدم... اگه از پسرشون بنویسم نقش ماکان و روژان خیلی خیلی کمرنگ تر میشه... فقط میمونه خاطرات و شاید یه کل کل های جزئی ولی اگه از دوست ماکان بنویسم میتونم به ماکان و روژان هم نقش بدم و همه میتونند با شخصیت های جلد یک لذتهایی رو شریک بشن... مثلا میفهمین رزا و سوسن و هاله و حمیدو ... چه جور زندگی ای دارن
ولی وقتی سناشون زیاد بشه بیشتر از بچه هاشون میشه نوشت... از اول هم نمیخواستم داستان رو مرتبط با ماکان و روژان بنویسم فقط به یه دلیل گفتم جلد دوم... چون میخواستم کار خودم رو راحت کنم تا بچه ها با فضا و شخصیت های قبلی داستان آشنا باشن.. چون دختر رعیت بین همین مردم وجود داره و حالا شماها میدونید عقیده و رفتار مردم روستا و اربابا چی شکلیه؟... من میتونم توی جلد دوم از خیلی از شخصیتهایی که تو روستا وجود دارن استفاده کنم و شما از همین اول میدونید کدوم شخصیت منفیه و کدوم شخصبت مثبت اما اگه این رمان رو جداگانه مینوشتم مجبور میشدم دوباره شصبت پردازی کنم و این کارم رو سخت میکرد... خیلیا هم ممکن بود بگن این رمان شبیه در آغوش مهربانیه... چون دوباره ارباب رعیتی میشد... واسه همین گفتم جلد دو و از اونجایی که بچه ها در مورد زندگی ماکان و روژان کنجکاو بودن تصمبم گرفتم از عروسیه ماکان و روژان شروع کنم و کم کم شخصیتهای اصلی رو وارد کنم... اگه از پسرشون هم مینوشتم مطمئن باش با موضوعی که من انتخاب کرده بودم پسره با خونوادش زندگی نمیکرد و بخاطر مشکلاتی که واسه پسره به وجود اومده بود صد در صد دیگه کسی حوصله ی کل کل و شوخی رو نداشت...میخواستم غرور و جذبه ی ماکان و مهربونی روژان رو به پسرشون بدم که الان همین رفتارا رو در شهاب خلاصه میکنم... هر جور که فکر میکنم نوشتن از دوست ماکان خیلی بهتر از پسرشه...در کل نه موضوع داستان تغییر میکنه نه روندش فقط و فقط اینجوری قش شخصیتهای قبلیه داستان پررنگ تر میشن ولی اگه از آینده بنویسم دیگه میتونم به شخصیتهای قبلی نقش بدم باید کلی شخصیت جدید همسن و سال پسر ماکان و روژان پیدا کنم... خواهش گلم ممنون از نظرت
arameeshgh20 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۹ بهمن ۱۳۹۱, ۰۹:۵۱ بعد از ظهر   #358 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~B@H@R~ آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام داستانتونو تازه خوندم قشنگ بود البته من چند ماه پيش سهم من ازندگي رو خونده بودم و خيليم دوست داشتم
قشنگ معلوم بود تو نوشتن چقدر بهتر شدين
تو اين رمان از شعر خيلي كمتر ايتفده كرده بودين كه بازم خيلي بهتر بود
تو اين رمان من بارها از ته دل خديدم روژان رو خيلي دوست داشتم
نميدونم چرا شخصيت ماكان انگار خيلي شبيه شخصيت پسر سهم من از زندگي بود هر دو خود خواه مغرور هوس باز
شما كه انقد قشنگ مينويسي چرا شخصيتاي پسرت انقدر خوش گذرانن
هر چقدر فكر كني كسي نميتونه عاشق كسي بشه با خيليا بوده باشه
تو جلد دوم ميخواين ادامه زندگي روژان و ماكانو بگيد ؟؟
رمانتون خيلي قشنگ بود مرسي
~B@H@R~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۶:۲۶ بعد از ظهر   #359 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
arameeshgh20 آواتار ها
 
arameeshgh20 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ~B@H@R~ نمایش پست ها
سلام داستانتونو تازه خوندم قشنگ بود البته من چند ماه پيش سهم من ازندگي رو خونده بودم و خيليم دوست داشتم
قشنگ معلوم بود تو نوشتن چقدر بهتر شدين
تو اين رمان از شعر خيلي كمتر ايتفده كرده بودين كه بازم خيلي بهتر بود
تو اين رمان من بارها از ته دل خديدم روژان رو خيلي دوست داشتم
نميدونم چرا شخصيت ماكان انگار خيلي شبيه شخصيت پسر سهم من از زندگي بود هر دو خود خواه مغرور هوس باز
شما كه انقد قشنگ مينويسي چرا شخصيتاي پسرت انقدر خوش گذرانن
هر چقدر فكر كني كسي نميتونه عاشق كسي بشه با خيليا بوده باشه
تو جلد دوم ميخواين ادامه زندگي روژان و ماكانو بگيد ؟؟
رمانتون خيلي قشنگ بود مرسي
سلام گلم...
توی رمان سومم تغییر روش دادم و صفتای هوس باز و خوش گذرون رو از داستان حذف کردم ولی با همه ی اینا از پسرای احساساتی خوشم نمیاد من رمانایی رو مینویسم که به موضوعات و شخصیتهاشون علاقه داشته باشم شاید واسه همینه که پسرای داستانم مغرور و خودخواه میشن... خانمی اشتباه نکن عاشق شدن اصول و قانون نمیشناسه توی اطرافیانم چنین پسرایی رو دیدم و همچنین دخترایی هم بودن که عاشق چنین پسرایی شدن... هر چند خیلی سخته ولی هر کسی عقیده ی خودش رو داره... در مورد جلد دوم باید بگم روژان و ماکان توی حاشیه هستن ولی اصل داستان مربوط به شخصیتهای نیمه جدیده...شهاب و سوگل شخصیتهای اصلی جلد دوم هستن... ممنون از وقتی که برای رمانم گذاشتی
arameeshgh20 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ خرداد ۱۳۹۲, ۰۷:۱۹ بعد از ظهر   #360 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
cccccccc آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم
من تازه رمانت رو خوندم رمان خوبی بود قلمت هم روان بود .
کلا من از رمان های که توش کلکل و شوخی باشه خوشم میاد.
این رمان رو هم به خاطر حاضر جوابی روژان دوست داشتم.
فقط مشکل زمانیش برام گنگ بود ما تو این دوره زمونه که ارباب و رعیت نداریم.
روند رمان(از دید من) تو روستا انگار مال قدیم هست اما تو تهران امروزی.
به هر حال ممنون از زحماتت خانم گل
cccccccc هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان در حسرت آغوش تو | niloofartavoosi کاربر انجمن n!loof@r نوشته کاربران سایت 900 ۲۴ فروردين ۱۳۹۳ ۰۸:۱۲ بعد از ظهر
در آغوش فاصله ها | niayesh_s.s کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب niayesh_s.s نوشته کاربران سایت 76 ۱۲ شهريور ۱۳۹۲ ۰۱:۱۱ بعد از ظهر
رمان در آغوش مهربانی | arameeshgh20 کاربر انجمن arameeshgh20 رمان های کامل شده نوشته کاربران 257 ۲۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۱:۱۹ بعد از ظهر
مهربانی چشمانت | leila_r کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب leila_r نوشته کاربران سایت 30 ۲۷ فروردين ۱۳۹۱ ۰۳:۴۸ قبل از ظهر
در آغوش مرگـــــ | baharinbahar کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب baharinbahar نوشته کاربران سایت 9 ۵ بهمن ۱۳۹۰ ۱۰:۰۹ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۴۲ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا