ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان در آغوش مهربانی | arameeshgh20 کاربر انجمن - صفحه 36
asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: به نظرتون رمان بعدیم رو شروع کنم یا بذارم بعد از تمام این رمان؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 36 از 39 نخستنخست ... 11263233343536373839 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 351 تا 360 , از مجموع 390
  1. Top | #351

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    99
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    3,868
    تشکر شده 713 در 93 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    حالا یه چیزه دیگه چند روز اولی که رزا و روژان مهمون خونه اربابی اند ،با چه اعتمادی اونجا موندن...حالا اقدس خانم هست و خدمتکارم دارن لابد...ولی این پسرا چرا ننه بابا ندارن؟که البته قبلا یه خانمی بوده فکر کنم که چه نسبتی با این سه تا داشته نمی دونم یا یادم نست ...به هر حال اونم نیست...کلا اگه کسی هم هست کلا نامعلومه تو نگارش نویسنده...آخه دو تا دختر جوون با سه تا پسر مکش مرگ ما که حالا یکیشونم به یکی از دختر ها نظر داره....استغفرالله....عجب دو ره و زمونه ایه.

  2. 2 کاربر از پست narmineh تشکر کرده اند .


  3. Top | #352

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    3,283
    میانگین پست در روز
    2.80
    تشکر از کاربر
    10,864
    تشکر شده 486,884 در 2,999 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
    من تازه شروع کردم به خوندن به نظر من نقاط ضعفی تو دو تا پست داری...پستی که ماکان و روژان برای اولین بار باهم برخورد دارن زیادی صمیمی تر نوشته شده با توجه به اینکه شخصیت ماکان خشنه.مخصوصا اون سوتیه هاپو بودن...که همین هاپو گفتنش رو جایی که مهمون خونه ماکان می شه تکرار می کنه که به نظر من هم بی ادبیه هم خیلی بی نمک...پست بعدیم کتک هایی هست که از ماکان می خوره اونم خیلی بی مقدمه و در حال که مهمون خونه ماکانه....ماکان خشنه ولی خیلی زود خودشو نشون داده...البته این فقط نظر شخصیه منه...با توجه به این که داستان تموم شده ...نمی دونم نویسنده عزیز نقد منو می خونه یا نه ولی اگه خوند امیدوارم تو داستانای بعدیش جبران کنه....کلا رمان قشنگیه ها ....از این رمان ابکیا که ذرتی همشون تو دانشگاه اتفاق می یفتن نیس (سو تفاهم نشه ،کلا سلیقه ام با رمانایی که ارباب دارن هم خونی داره)...در کل دستت طلا خانمی بابت نوشتت...من هنوز تموم نکردم اگه بازم موردی واسه گفتن پیدا کردم میام...بالاخره صفحه نقده دیگه...نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    سلام گلم
    ممنون که وقت میذاری و رمانم رو میخونی اما باید یه چیز رو متذکر بشم همونطور که تو همه ی رمانام گفتم دلیل نمیشه شخصیتهای داستان در هر شرایطی بهترین تصمیم رو بگیرن... روژان تو زندگیش آدمه خوبیه ولی دلیل بر این نیست که هیچ جا اشتباه نکنه... قبل از خوندن رمان باید به این فکر کنی که روژان بهترین نیست مگه تو زندگیه واقعی همه مون درست رفتار میکنیم... روژان با همه راحته خانمی نمیدونم تا کجای داستان وندی ولی حتی وقتی با دایی ماکان هم رو به رو میشه باز هم اون رو جمع نمیبنده... این نشونه ی صمیمیتش نیست رفتار و کردارش اینجوریه...ماکان هم اربابه و هیچوقت هیچکس رو حرفش حررف نزده الان براش سنگینه ببینه که یکی مثله روژان جلوش در بیاد اگه به قسمتهای روستا رسیده باشی میبینی که ماکان در برورد با بقیه هم خشونت به خرج میده... ممنون از نقدت... البته خانمی هر نقدی داشتی بکن من جواب میدم
    نقل قول نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
    حالا یه چیزه دیگه چند روز اولی که رزا و روژان مهمون خونه اربابی اند ،با چه اعتمادی اونجا موندن...حالا اقدس خانم هست و خدمتکارم دارن لابد...ولی این پسرا چرا ننه بابا ندارن؟که البته قبلا یه خانمی بوده فکر کنم که چه نسبتی با این سه تا داشته نمی دونم یا یادم نست ...به هر حال اونم نیست...کلا اگه کسی هم هست کلا نامعلومه تو نگارش نویسنده...آخه دو تا دختر جوون با سه تا پسر مکش مرگ ما که حالا یکیشونم به یکی از دختر ها نظر داره....استغفرالله....عجب دو ره و زمونه ایه.
    خانمی باز برمیگردیم به همون جواب بالایی مگه همه در شرایط مختلف تصمیم درست میگیرن... خداییش تو اون شرایط که روژان و رزا جایی رو نداشتن و پدر رزا هم به خونشون تشنه بود و همینطور اونا جایی رو واسه زندگی نداشتن کجا میتونستن زندگی کنند؟... خانمی وقتی با پدر و مادرشون زندگی نمیکنند پس نشونه ی اینه که اونا فوت کردن... یه چیز دیگه رو هم در نظر بگیر این یه داستانه قرار نیست همه چیزش واقعی باشه

  4. کاربر زیر از پست arameeshgh20 تشکر کرده است .


  5. Top | #353

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    99
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    3,868
    تشکر شده 713 در 93 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط arameeshgh20 نمایش پست ها
    سلام گلم
    ممنون که وقت میذاری و رمانم رو میخونی اما باید یه چیز رو متذکر بشم همونطور که تو همه ی رمانام گفتم دلیل نمیشه شخصیتهای داستان در هر شرایطی بهترین تصمیم رو بگیرن... روژان تو زندگیش آدمه خوبیه ولی دلیل بر این نیست که هیچ جا اشتباه نکنه... قبل از خوندن رمان باید به این فکر کنی که روژان بهترین نیست مگه تو زندگیه واقعی همه مون درست رفتار میکنیم... روژان با همه راحته خانمی نمیدونم تا کجای داستان وندی ولی حتی وقتی با دایی ماکان هم رو به رو میشه باز هم اون رو جمع نمیبنده... این نشونه ی صمیمیتش نیست رفتار و کردارش اینجوریه...ماکان هم اربابه و هیچوقت هیچکس رو حرفش حررف نزده الان براش سنگینه ببینه که یکی مثله روژان جلوش در بیاد اگه به قسمتهای روستا رسیده باشی میبینی که ماکان در برورد با بقیه هم خشونت به خرج میده... ممنون از نقدت... البته خانمی هر نقدی داشتی بکن من جواب میدم


    خانمی باز برمیگردیم به همون جواب بالایی مگه همه در شرایط مختلف تصمیم درست میگیرن... خداییش تو اون شرایط که روژان و رزا جایی رو نداشتن و پدر رزا هم به خونشون تشنه بود و همینطور اونا جایی رو واسه زندگی نداشتن کجا میتونستن زندگی کنند؟... خانمی وقتی با پدر و مادرشون زندگی نمیکنند پس نشونه ی اینه که اونا فوت کردن... یه چیز دیگه رو هم در نظر بگیر این یه داستانه قرار نیست همه چیزش واقعی باشه
    مرسی خانمی بابت توضیحاتت....در کل رمان جذابیه ....با اینکه طولانیه نه خسته می شی نه دوس داری زود تموم شه.می شه رمان های دیگه ات رو معرفی کنی؟
    راستی عجب درمونگاه باهالی دارن ...با یدونه دکترشون که هم سزارین می کنه ...هم حال ماهانو اون جوری حلش کرد.....می دونم ...می دونم ....می دونم داستانه
    ویرایش توسط narmineh : 1391,10,14 در ساعت ساعت : 03:29

  6. کاربر زیر از پست narmineh تشکر کرده است .


  7. Top | #354

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    3,283
    میانگین پست در روز
    2.80
    تشکر از کاربر
    10,864
    تشکر شده 486,884 در 2,999 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
    مرسی خانمی بابت توضیحاتت....در کل رمان جذابیه ....با اینکه طولانیه نه خسته می شی نه دوس داری زود تموم شه.می شه رمان های دیگه ات رو معرفی کنی؟
    راستی عجب درمونگاه باهالی دارن ...با یدونه دکترشون که هم سزارین می کنه ...هم حال ماهانو اون جوری حلش کرد.....می دونم ...می دونم ....می دونم داستانه
    خواهش گلم
    نظر لطفته گلم وگرنه خودم میدونم این رمان مثه رمانهای دیگم پر از اشکاله
    الان دارم رمان سفر به دیار عشق رو مینویسم و متاسفانه یکی از اشکالای من نوشتنه جزئیاته ت همین رمان هم میبینی که زیاد وارد جزئیات میشم واسه همین رمانام خیلی طولانی میشن... رمان سهم من از زندگی تموم شده هست اولین رمانمه... ولی پر از اشکاله... بذار اینجوری بهت بگم اگه برگردم به گذشته خیلی جاهاش رو تغییر میدم... موضوعش هم تکراریه... گفتم بگم بعد نگی پچرا اینقدر باهم فرق میکنند... با همه ی اینا چون اولین کارم بود خیلی بهم کمک کرد... خود من رمانهای در آغوش مهربانی و سفر به دیار عشق رو به سهم من از زندگی ترجیح میدم
    در مورد درمونگاه هم باید بگم خانمی اگه توجه کنی بعد ماهان رو به بیمارستان شهر منتقل کردن... یعنی دکتر یه کارای جزئی انجام داد در مورد سزارین هم اون زن رو به موت بود به نظرت یه دکتر در اون شرایط چیکار باید کنه... بالاخره اون دکتر از آدمای عادی ک بیشتر حالیشه ... پس صد در صد میتونست یه کاری بکنه دیگه نمیتونست؟؟
    هر چند اگه توی واقعیت هم بود دکتر یه کاری برای نجات جون اون زن ماهان و... میکرد حتی اگه در تخصصش نباشه ولی در مورد سزارین بودن به قول خودت داستانه دیگه... بیخیال

  8. Top | #355

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    99
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    3,868
    تشکر شده 713 در 93 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خانمی دست گلت درد نکنه ... بابت تک تک کلماتی که نوشتی ممنونم...با اینکه طولانی بود ولی اصلا خسته نشدم...خیلی برام جذاب بود....اگه تاپیک ففل نشده که فکر کنم نشده یه ویرایش جزئی بکن ...مثلا تو شب عروسی رزا به جای کلمه دایی ماهان نوشتی عمو....هرچند اینا مهم نیستن ها اگه خواننده کمی هواسش جمع باشه می فهمه که یه خطای تایپیه ....ولی قبل اینکه pdfاش رو تو سایت بذارن بهتره اصلاح بشه...بابت داستانای قبلیتم مرسی...عزیزم اینو یادت باشه که به احتمال 99درصد داستان نویس همیشه از نوشته های آخرش راضی تره ....داستان دوم بهتر از اول و سومی بهتر از دومی و الا آخر....کلا داستانای قبلیتم می خونم و تو تاپیک نقد خودشون نظر می دم....با اجازه.....راستی تا یادم نرفته به نظر من جلد دوم همین رمانت اگه دوباره مربوط به همین شخصیت ها باشه قشنگ تره...تا دوباره بیای و در مورد بچه اش (که نمی دونم چرا اصرار داری پسر باشه...خب چه ایرادی داره دختر ارباب باشه و پسر یه رعیت باکلاس که شهر بزرگ شده باشه)بنویسی ...تا منه خواننده بیامو با شخصیت های داستان جدید کنار بیام هم طول می کشه و هم شخصی های قبلی کم رنگ تر می شن........................بابت همه فضولیام ببخشید.امیدوارم کلافت نکرده باشم....ولی خب یه طرفدار این طوری داشتن(به این ماهی و نازی) از این مشکلا رو هم داره دیگه.موفق باشی.

  9. 2 کاربر از پست narmineh تشکر کرده اند .


  10. Top | #356

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    181
    میانگین پست در روز
    0.11
    تشکر از کاربر
    10,246
    تشکر شده 1,037 در 195 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فاطمه جون من دوست دارم آغوش مهربانی 2 در مورد بچه ی ماکان و رژان باشه تا دوست ماکان. یک پسر که غرور ماکان و مهربونی رژان رو داره. مسلماً هنوز کل کل ماکان و رژان هم وجود داره. خاطرات ماکان و رژان رو بنویسی. چون به نظر من پسرشون هم باز به خودشون مربوطه. اما از دوست ماکان بخوای بنویسی دیگه داستان ربطی به این دوتا نداره دیگه نمیشه اسمشو گذاشت در آغوش مهربانی 2. مرسی فاطمه جان

  11. 2 کاربر از پست minoo_kl تشکر کرده اند .


  12. Top | #357

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    3,283
    میانگین پست در روز
    2.80
    تشکر از کاربر
    10,864
    تشکر شده 486,884 در 2,999 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط narmineh نمایش پست ها
    خانمی دست گلت درد نکنه ... بابت تک تک کلماتی که نوشتی ممنونم...با اینکه طولانی بود ولی اصلا خسته نشدم...خیلی برام جذاب بود....اگه تاپیک ففل نشده که فکر کنم نشده یه ویرایش جزئی بکن ...مثلا تو شب عروسی رزا به جای کلمه دایی ماهان نوشتی عمو....هرچند اینا مهم نیستن ها اگه خواننده کمی هواسش جمع باشه می فهمه که یه خطای تایپیه ....ولی قبل اینکه pdfاش رو تو سایت بذارن بهتره اصلاح بشه...بابت داستانای قبلیتم مرسی...عزیزم اینو یادت باشه که به احتمال 99درصد داستان نویس همیشه از نوشته های آخرش راضی تره ....داستان دوم بهتر از اول و سومی بهتر از دومی و الا آخر....کلا داستانای قبلیتم می خونم و تو تاپیک نقد خودشون نظر می دم....با اجازه.....راستی تا یادم نرفته به نظر من جلد دوم همین رمانت اگه دوباره مربوط به همین شخصیت ها باشه قشنگ تره...تا دوباره بیای و در مورد بچه اش (که نمی دونم چرا اصرار داری پسر باشه...خب چه ایرادی داره دختر ارباب باشه و پسر یه رعیت باکلاس که شهر بزرگ شده باشه)بنویسی ...تا منه خواننده بیامو با شخصیت های داستان جدید کنار بیام هم طول می کشه و هم شخصی های قبلی کم رنگ تر می شن........................بابت همه فضولیام ببخشید.امیدوارم کلافت نکرده باشم....ولی خب یه طرفدار این طوری داشتن(به این ماهی و نازی) از این مشکلا رو هم داره دیگه.موفق باشی.
    سلام گلم
    مرسی خانمی... دیگه این همه تعریفی نبود خانمی... خودم میدونم که خیلی جاهاش پر از اشکال بود... یکی دوباری ویرایش کردم لابد باز از چشمم دور مونده خانمی اونجوری دوباره داستان تکراری میشه یه پسر پولدار یه دختر پولدار... یه دختر شیطون یه پسر مغرور اما من نقشه ها و ایده های دیگه ای دارم خانمی یه نگاهی به جوابه نقدی که به minoo_kl عزیز دادم بنداز همونطور که گفتم من از اول هم میخواستم داستان زیاد به روژان و ماکان مرتبط نباشه من به خاطر اینکه فضا همون فضای ارباب رعیتی بود گفتم جلد دوم... من از داستانهای ارباب رعیتی خوشم میاد و همیشه دو جور ایده داشتم... یکی همینجوری که نوشتم یکی اونجوری که میخوام در آینده بنویسم... شاید هم کلا موضوع این که دوست ماکان هم پسر ارباب باشه رو حذف کنم و فقط بگم دوست ماکان... رو همه چیزش دارم کار میکنم... موضوع کلی داستان شکل گرفته یکی از مشکلاتی که ممکنه توی جامعه ی امروزی و بیشتر توی روستاها وجود داشته باشه رو انتخاب کردم که با داستان ترکیبش کنم... بابت همه ی نقدها و نظراتت ممنونم... اصلا و ابدا خانمی من خوشحال هم شدم که نظرتو گفتی.. تو ببخش اگه رمانام خیلی جاها کش اومد و طولانی شد... همچنین
    نقل قول نوشته اصلی توسط minoo_kl نمایش پست ها
    فاطمه جون من دوست دارم آغوش مهربانی 2 در مورد بچه ی ماکان و رژان باشه تا دوست ماکان. یک پسر که غرور ماکان و مهربونی رژان رو داره. مسلماً هنوز کل کل ماکان و رژان هم وجود داره. خاطرات ماکان و رژان رو بنویسی. چون به نظر من پسرشون هم باز به خودشون مربوطه. اما از دوست ماکان بخوای بنویسی دیگه داستان ربطی به این دوتا نداره دیگه نمیشه اسمشو گذاشت در آغوش مهربانی 2. مرسی فاطمه جان
    خانمی اسم رمان صد در صد عوض میشه... از اول هم قرار نبود زیاد به ماکان و روژان نقش بدم... اگه از پسرشون بنویسم نقش ماکان و روژان خیلی خیلی کمرنگ تر میشه... فقط میمونه خاطرات و شاید یه کل کل های جزئی ولی اگه از دوست ماکان بنویسم میتونم به ماکان و روژان هم نقش بدم و همه میتونند با شخصیت های جلد یک لذتهایی رو شریک بشن... مثلا میفهمین رزا و سوسن و هاله و حمیدو ... چه جور زندگی ای دارن
    ولی وقتی سناشون زیاد بشه بیشتر از بچه هاشون میشه نوشت... از اول هم نمیخواستم داستان رو مرتبط با ماکان و روژان بنویسم فقط به یه دلیل گفتم جلد دوم... چون میخواستم کار خودم رو راحت کنم تا بچه ها با فضا و شخصیت های قبلی داستان آشنا باشن.. چون دختر رعیت بین همین مردم وجود داره و حالا شماها میدونید عقیده و رفتار مردم روستا و اربابا چی شکلیه؟... من میتونم توی جلد دوم از خیلی از شخصیتهایی که تو روستا وجود دارن استفاده کنم و شما از همین اول میدونید کدوم شخصیت منفیه و کدوم شخصبت مثبت اما اگه این رمان رو جداگانه مینوشتم مجبور میشدم دوباره شصبت پردازی کنم و این کارم رو سخت میکرد... خیلیا هم ممکن بود بگن این رمان شبیه در آغوش مهربانیه... چون دوباره ارباب رعیتی میشد... واسه همین گفتم جلد دو و از اونجایی که بچه ها در مورد زندگی ماکان و روژان کنجکاو بودن تصمبم گرفتم از عروسیه ماکان و روژان شروع کنم و کم کم شخصیتهای اصلی رو وارد کنم... اگه از پسرشون هم مینوشتم مطمئن باش با موضوعی که من انتخاب کرده بودم پسره با خونوادش زندگی نمیکرد و بخاطر مشکلاتی که واسه پسره به وجود اومده بود صد در صد دیگه کسی حوصله ی کل کل و شوخی رو نداشت...میخواستم غرور و جذبه ی ماکان و مهربونی روژان رو به پسرشون بدم که الان همین رفتارا رو در شهاب خلاصه میکنم... هر جور که فکر میکنم نوشتن از دوست ماکان خیلی بهتر از پسرشه...در کل نه موضوع داستان تغییر میکنه نه روندش فقط و فقط اینجوری قش شخصیتهای قبلیه داستان پررنگ تر میشن ولی اگه از آینده بنویسم دیگه میتونم به شخصیتهای قبلی نقش بدم باید کلی شخصیت جدید همسن و سال پسر ماکان و روژان پیدا کنم... خواهش گلم ممنون از نظرت

  13. 2 کاربر از پست arameeshgh20 تشکر کرده اند .


  14. Top | #358

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    دی 1390
    نوشته ها
    1,603
    میانگین پست در روز
    1.58
    محل سکونت
    شهری میان کوه و دریا
    تشکر از کاربر
    14,430
    تشکر شده 85,267 در 1,479 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام داستانتونو تازه خوندم قشنگ بود البته من چند ماه پيش سهم من ازندگي رو خونده بودم و خيليم دوست داشتم
    قشنگ معلوم بود تو نوشتن چقدر بهتر شدين
    تو اين رمان از شعر خيلي كمتر ايتفده كرده بودين كه بازم خيلي بهتر بود
    تو اين رمان من بارها از ته دل خديدم روژان رو خيلي دوست داشتم
    نميدونم چرا شخصيت ماكان انگار خيلي شبيه شخصيت پسر سهم من از زندگي بود هر دو خود خواه مغرور هوس باز
    شما كه انقد قشنگ مينويسي چرا شخصيتاي پسرت انقدر خوش گذرانن
    هر چقدر فكر كني كسي نميتونه عاشق كسي بشه با خيليا بوده باشه
    تو جلد دوم ميخواين ادامه زندگي روژان و ماكانو بگيد ؟؟
    رمانتون خيلي قشنگ بود مرسي

    عاشـق ِ بـی خـوابـی هـای شبانـه ام مـی شـوم
    وقتـی یـواشکـی بـه چهـره ی غـرق در خـوابـت خیـره مـی شـوم...
    دستـی کـه دورکمـرم حلقـه مـی زنـد
    مـرا غافـل گیـر مـی کنـد!!!

  15. کاربر زیر از پست ~B@H@R~ تشکر کرده است .


  16. Top | #359

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    3,283
    میانگین پست در روز
    2.80
    تشکر از کاربر
    10,864
    تشکر شده 486,884 در 2,999 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ~B@H@R~ نمایش پست ها
    سلام داستانتونو تازه خوندم قشنگ بود البته من چند ماه پيش سهم من ازندگي رو خونده بودم و خيليم دوست داشتم
    قشنگ معلوم بود تو نوشتن چقدر بهتر شدين
    تو اين رمان از شعر خيلي كمتر ايتفده كرده بودين كه بازم خيلي بهتر بود
    تو اين رمان من بارها از ته دل خديدم روژان رو خيلي دوست داشتم
    نميدونم چرا شخصيت ماكان انگار خيلي شبيه شخصيت پسر سهم من از زندگي بود هر دو خود خواه مغرور هوس باز
    شما كه انقد قشنگ مينويسي چرا شخصيتاي پسرت انقدر خوش گذرانن
    هر چقدر فكر كني كسي نميتونه عاشق كسي بشه با خيليا بوده باشه
    تو جلد دوم ميخواين ادامه زندگي روژان و ماكانو بگيد ؟؟
    رمانتون خيلي قشنگ بود مرسي
    سلام گلم...
    توی رمان سومم تغییر روش دادم و صفتای هوس باز و خوش گذرون رو از داستان حذف کردم ولی با همه ی اینا از پسرای احساساتی خوشم نمیاد من رمانایی رو مینویسم که به موضوعات و شخصیتهاشون علاقه داشته باشم شاید واسه همینه که پسرای داستانم مغرور و خودخواه میشن... خانمی اشتباه نکن عاشق شدن اصول و قانون نمیشناسه توی اطرافیانم چنین پسرایی رو دیدم و همچنین دخترایی هم بودن که عاشق چنین پسرایی شدن... هر چند خیلی سخته ولی هر کسی عقیده ی خودش رو داره... در مورد جلد دوم باید بگم روژان و ماکان توی حاشیه هستن ولی اصل داستان مربوط به شخصیتهای نیمه جدیده...شهاب و سوگل شخصیتهای اصلی جلد دوم هستن... ممنون از وقتی که برای رمانم گذاشتی

  17. Top | #360

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    22
    میانگین پست در روز
    0.01
    تشکر از کاربر
    2,402
    تشکر شده 83 در 20 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام عزیزم
    من تازه رمانت رو خوندم رمان خوبی بود قلمت هم روان بود .
    کلا من از رمان های که توش کلکل و شوخی باشه خوشم میاد.
    این رمان رو هم به خاطر حاضر جوابی روژان دوست داشتم.
    فقط مشکل زمانیش برام گنگ بود ما تو این دوره زمونه که ارباب و رعیت نداریم.
    روند رمان(از دید من) تو روستا انگار مال قدیم هست اما تو تهران امروزی.
    به هر حال ممنون از زحماتت خانم گل

  18. کاربر زیر از پست cccccccc تشکر کرده است .


موضوعات مشابه

  1. در آغوش مرگـــــ | baharinbahar کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط baharinbahar در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 10
    آخرین نوشته: 1393,07,30, ساعت : 20:51
  2. مهربانی چشمانت | leila_r کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط leila_r در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 31
    آخرین نوشته: 1393,04,18, ساعت : 04:50
  3. معرفی و نقد رمان در حسرت آغوش تو | niloofartavoosi کاربر انجمن
    توسط n!loof@r در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 900
    آخرین نوشته: 1393,01,24, ساعت : 20:12
  4. در آغوش فاصله ها | niayesh_s.s کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط niayesh_s.s در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 76
    آخرین نوشته: 1392,06,12, ساعت : 13:11
  5. رمان در آغوش مهربانی | arameeshgh20 کاربر انجمن
    توسط arameeshgh20 در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 257
    آخرین نوشته: 1391,07,22, ساعت : 23:19

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •