تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. Top | #1

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    1388,05,22
    نوشته ها
    3,755
    میانگین پست در روز
    2.07
    تشکر از کاربر
    20,907
    تشکر شده 45,012 در 6,673 پست

    Smile بیوگرافی آنتوان چخوف | نمایشنامه نویس

    آنتون چخوف آنتون پاولوویچ چـِخوف (به روسی: Анто́н Па́влович Че́хов)‏‏) (۲۹ ژانویه، ۱۸۶۰ - ۱۵ ژوئیه، ۱۹۰۴) از نمایشنامهنویسان برجسته روسی و نویسنده داستانهای کوتاه بود.

    چخوف در ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰ در بندر تاگانروک، در شمال قفقاز، به دنیا آمد. پدرش مغازهدار و شیفتهٔ آثار هنری بود و همین شیفتگی او را از داد و ستد باز داشت و به ورشکستگی کشاند. چخوف در دورانی که در دانشگاه مسکو به تحصیل پزشکی مشغول بود با نوشتن قطعههای کوتاه برای مجلات کمدی، زندگی مادر، خواهر و برادراناش را تامین میکرد. او در ۱۸۸۶ به طور جدی به نوشتن پرداخت و از این زمان به بعد بود که نوشتن، به بهای از دست رفتن فرصت تمرین طب، سراسر وقتاش را میگرفت.
    چخوف داستاننویس

    چخوف نخستین مجموعه داستاناش را دو سال پس از دریافت درجهٔ دکترای پزشکی به چاپ رساند. سال بعد انتشار مجموعه داستان «هنگام شام» جایزه پوشکین را که فرهنگستان روسیه اهدا میکرد، برایاش به ارمغان آورد. چخوف بیش از هفتصد داستان کوتاه نوشتهاست. در داستانهای او معمولاً رویدادها از خلال وجدان یکی از آدمهای داستان، که کمابیش با زندگی خانوادگی «معمول» بیگانهاست، تعریف میشود. چخوف با خودداری از شرح و بسط داستان مفهوم طرح را نیز در داستاننویسی تغییر داد. او در داستانهایاش به جای ارائهٔ تغییر سعی میکند به نمایش زندگی بپردازد. در عین حال، در داستانهای موفق او رویدادهای تراژیک جزئی از زندگی روزانهٔ آدمهای داستان او را تشکیل میدهند.

    چخوف نمایشنامهنویس

    «ایوانف» (۱۸۸۷) نخستین نمایشنامهی بلند چخوف، در مقایسه با سایر نمایشنامههای وی اثری خامدستانه دربارهٔ خودکشی مرد جوانی است که بیشباهت به چخوف نیست. یکی دو نمایشنامهٔ بعدی چخوف هم چندان موفق از کار در نیامد تا اینکه با اجرای نمایش «مرغ دریایی» (۱۸۹۷) در سالن تئاتر هنری مسکو چخوف طعم نخستین موفقیت بزرگاش را در زمینهٔ نمایشنامهنویسی چشید. همین نمایشنامه دو سال قبل از آن در سالن تئاتر الکساندریسکی در سنت پترزبورگ با چنان عدم استقبالی روبهرو شده بود که چخوف در میانهٔ دومین شب نمایش آن، سالن را ترک کرده بود و قسم خورده بود دیگر هرگز برای تئاتر چیزی ننویسد. اما همان نما یشنامه در دست بازیگران چیرهدست تئاتر هنر مسکو چخوف را به مرکز توجه همهٔ منتقدان و هنردوستان تبدیل کرد. بعدها با وجود اختلافاتی که میان چخوف و کنستانتین استانیسلوفسکی ـ کارگردان نمایشنامههای وی ـ پیش آمد آثار دیگری از چخوف ـ همچون «عمو وانیا» (۱۸۹۹)، «سه خواهر» (۱۹۰۱) و... نیز بر همان صحنه به اجرا در آمد. عمدهٔ اختلاف چخوف و استانیسلوفسکی بر سر نحوهٔ اجرای نمایشنامهها بود. چخوف اصرار داشت که نمایشنامهها کاملاً کمدی هستند و استانیسلوفسکی مایل بود بر جنبهٔ تراژیک نمایشنامهها تاکید کند.

    مرگ چخوف


    در ۱۵ ژوئیه ۱۹۰۴ چخوف بر اثر بیماری سل چشم از جهان فرو بست. او را در مسکو به خاک سپردند. با مرگ چخوف نمایشنامههای وی شهرت جهانی یافتند و چخوف به عنوان یکی از بزرگترین داستاننویسان و نمایشنامهنویسان مدرن شناخته شد. اکنون با آن که نزدیک به صد سالی از درگذشت چخوف گذشته، پیوسته بر شهرت و اعتبار پایگاه ادبی او افزوده شدهاست.

    آثار چخوف


    • عمو وانیا
    • سه خواهر
    • ایوانف
    • در جاده بزرگ
    • مرغ دریایی


    داستانهای کوتاه


    • متشکرم
    • شوخی کوچک


    بهترین داستان های کوتاه آنتون چخوف
    زندگی آنتون پاولوویچ چخوف بسیار کوتاه بود، تنها چهل و چهار سال. او در سال ۱۸۶۰ در روسیه به دنیا آمد و چناچه پدربزرگش – که یک برده بود – آزادی خود را در قبال ۱۵۰۰ روبل نخریده بود، او هم ناچار بود بردگی کند.

    چخوف خیلی زود کارش را بعنوان نویسنده شروع کرد و در سن سی سالگی یکی از مشهورترین و بزرگترین نویسندگان روسیه بود و حتی جایزۀ ادبی پوشکین را نیز تصاحب کرد.

    اولین داستان کوتاه چخوف در سال ۱۸۸۰ در نشریۀ "سنجاقک" به چاپ رسید. صدها داستان، نمایشنامه، قطعۀ طنز و آگهی تجاری از او بر جای مانده که هر کدام از آنها در جای خود از اهمیت فراوانی برخوردارند.

    او یکبار به یکی از دوستانش گفت: "می دونی من چطوری داستان می نویسم؟". سپس به میزی که روبرویش بود نگاهی انداخت و با اشاره به یک زیر سیگاری گفت: "آهان! ببین، داستان همینجاست! فردا برات یه داستان می نویسم به اسم زیر سیگاری! به همین سادگی!".

    کتاب "بهترین داستان های کوتاه چخوف" با گزیده، ترجمه و مقدمۀ احمد گلشیری توسط انتشارات نگاه چاپ شده شامل ۳۴ داستان کوتاه از بهترین آثار چخوف است که بین سال های ۱۸۸۴ تا ۱۹۰۳ نوشته شده اند. هر داستان بین ۵ تا ۱۵ صفحه است و کاراکترهای مختلف را در شرایط گوناگون به رشتۀ تحریر درآورده است.

    یکی از زیباترین داستان های این مجموعه داستانی است به نام "خواب آلود". این داستان، بخشی از زندگی یک دختر نوجوان را روایت می کند که در خانه ای کنیز است. از صبح تا شب باید به کارهای خانه رسیدگی کند و شب تا صبح هم کنار گهوارۀ کودک صاحبخانه بیدار بنشیند و گهواره را تکان دهد. اگر برای لحظه ای خوابش ببرد نوزاد شروع می کند به گریه کردن و آنگاه است که مرد یا زن صاحبخانه او را به باد کتک می گیرند. با طلوع خورشید هم دوباره کارهای خانه شروع می شود: نظافت، پخت و پز، آوردن آب، خرید،... . یک شب، هنگامی که کنار تخت نوزاد نشسته و آنرا تکان می دهد راه چاره را پیدا می کند: از بین بردن بچه! هر چه بیشتر فکر می کند، بیشتر مطمئن می شود که تنها دلیل بدبختی هایش این نوزاد است و باید او را از میان بردارد. بالش را روی صورت نوزاد می گذارد و فشار می دهد...

    چخوف این داستان را با چنان مهارت و ظرافتی تعریف می کند که می توانیم بطور کامل احساسات دختر را درک کنیم و با او همراه شویم. فلاش بک هایی که طول در داستان وجود دارد و ماجرای مرگ پدر و مادر و انتقال دختر از روستا به شهر و نهایتا کنیزی در آن خانه را روایت می کند ما را با شخصیت و گذشتۀ این دختر بیشتر آشنا می سازد. هنر چخوف در این است که این داستان را در تنها 8 صفحه تعریف کرده.

    آنتون چخوف چهل و چهار سال بیشتر زندگی نکرد اما هنگامی که چشم از جهان فرو بست چهرۀ داستان نویسی جهان را تغییر داد و تاثیری عمیق بر نمایشنامه نویسی بر جای نهاد. آثاری ارزنده ای که از او به جا مانده هدفی پیش پای انسان نمی گذارد اما ابزاری به او می دهد برای بهتر زیستن.


    به سلامتي پسري که پول هاي مچاله شدشو اروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت:
    براي روز پدر يک کمربند مي خوام
    فروشنده:
    چه جنسي باشه؟
    پسر کوچولو:
    ..
    ..

    فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه

  2. 6 کاربر از پست SaRa تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    1390,04,23
    نوشته ها
    211
    میانگین پست در روز
    0.19
    محل سکونت
    آسمان آبی
    تشکر از کاربر
    201
    تشکر شده 2,923 در 506 پست

    Post بیوگرافی چخوف | نویسنده




    چخوف نويسنده اي است که با تاثير پذيري از ناتوراليسم سعي بر نشان دادن واقعيت دارد.
    بدون آنکه مانند نويسندگاني چون ايبسن درام را وسيله اي براي بيان افکارشخصي خودش کند و يا مثل استريندبرگ سعي در بيان واقعياتي کند که وراي تجربه ي شخصي اش است.
    چخوف نويسنده اي بود که مي خواست بي طرفانه سخن بگويد و زندگي را آنطوري ترسيم کند که هست.
    اين تاثير پذيري از ناتوراليسم اروپايي و رسيدن به نقطه نظر جديد درام، تحت تاثير چهار عامل اصلي صورت مي گيرد.

    1- تاتر ماينينگن (کارگردان آلماني، تولد 1772) است. ماينينگن که به عنوان اولين کارگردان به معناي امروزي کلمه مسئوليت اجراي پروژه را به عهده مي گيرد، صحنه هاي پر پرسوناژ را ابداع کرده و نورپردازي خاص صحنه را متداول مي کند و لباس و صحنه آرايي را به مفهوم جديد کلمه در تئاتر باب مي کند و همچنين اهميت بسياري به جزئيات زماني و مکاني نمايشنامه مي دهد.
    ماينينگن، ميزانسن را بنا بر آنچه که ديالوگ ايجاب مي کند، تغيير مي دهد و بازيگر ديگر روي يک نقطه و با يک حالت تکراري و يکنواخت بازي نمي کند و نور خاص صحنه بر تمام حالت هاي مورد نياز او تاکيد مي کند. همه ي اينها عواملي هستند که چخوف تحت تاثيرشان قرار مي گيرد و اجراهايي آزادانه و با تحرک صحنه اي کاملا متفاوت را بنياد مي کند.

    2- از طرف ديگر چخوف تحت تاثير نويسنده و کارگرداني به نام هايت من قرار مي گيرد که کارش را با ناتوراليسم شروع کرده است.
    مهمترين عامل تاثير گذاري که هايت من انجام مي دهد و چخوف تحت تاثير آن قرار مي گيرد، نشان دادن قيام يک ملت، در نمايشنامه هايش است. که اين حرکت او تا سالهاي 1920 در آلمان و اروپا تاثير گذار باقي مي ماند.

    3- ايبسن نيز يکي از کساني است که بر چخوف، از لحاظ طرح کردن يک مسئله از زبان چند شخصيت تاثير مي گذارد. ايبسن در آثار خود به قضاوت شخصيت ها مي پردازد و درک شخصي خود را از زبان شخصيت ها مطرح مي کند و فراتر از ناتوراليسم مي رود و نشانه هاي زيادي از رئاليسم در آثارش معلوم مي شود.

    4- اما نمايشنامه هاي سمبليک موريس مترلينگ نيز تاثير زيادي روي آثار چخوف مي گذارد. مترلينگ در آثارش احساسات رقيق و پر رمز و راز را نشان مي دهد و معمولا تم مرگ يک تم مسلط است. مترلينگ بيشتر به رابطه ي متافيزيک مي پردازد و رابطه ي روح با روح را مطرح مي کند و سعي دارد که آنچه را که در کلمات و تصاوير وجود دارند را به تماشاچي القا کند و اين کاري است که چخوف در آثار خودش دقيقا انجام مي دهد.
    ما در آثار چخوف از طريق آنچه که در نهفت ديالوگ ها است تفهميم مي شويم. نه آنچه که در ظاهر آنها است. که اين امر معمولا از طريق ديالوگ هاي شاعرانه انجام مي گيرد. اگر ما اين شاعرانگي را در تک تک ديالوگ ها نمي بينيم، ولي در کل اثر شاعرانگي ديده مي شود.


    از زماني که چخوف مي نويسد، ما مي بينيم که به تدريج نظمي که از نظر زماني و مکاني در نمايشنامه هاي کلاسيک موجود بود کنار مي رود و حالا شخصيت ها مي توانند زماني در يک فضاي خاص و بلافاصله در فضايي کاملا متفاوت به سر برند.
    يعني محدوديت زماني به کلي از بين مي رود و نويسنده سعي مي کند شخصيت ها را با ديالوگ هاي نه چندان منظم (از نظر فکري) در ارتباط با هم قرار دهد و با به کار گيري ذهنيات خود، واقعيات را به نحوي مطرح مي کند که ذهنيت و تخيل بيننده را به کار بگيرد.
    در همين زمان است که چخوف اعلام مي کند که شخصيت هاي تخيلي بايد کاملا مستقل از قضاوت شخصي نويسنده و عقايد فردي نويسنده وجود داشته باشند و کار نويسنده بايد مثل کار يک شيميدان باشد و به همان اندازه بي طرف.
    چخوف مي گويد، نويسنده نبايد قاضي شخصيت هاي نمايشي اش باشد، بلکه فقط بايد آنها را همانطور که هستند تصوير کند. به همين دليل است که چخوف خودش را يک نويسنده ي علمي مي داند و هميشه در حضور نداشتن خودش در کارها اصرار دارد و فقط معتقد به حقيقت صادقان و مطلق است.
    اما اگر درست دقت شود، مي بينيم که به هرحال چخوف هم به عنوان يک نويسنده، به نحوي با واقعيات محدود کننده ي شخصيت ها درگير مي شود و در پرداخت موقعيت دچار رنج و اندوه مي شود و ما به نحوي حضور چخوف را مي توانيم حس کنيم.

    مي بنيم که چطور ازدرد و رنج شخصيت هايش دچار اندوه شده و فرياد پوچي انسان ها را در آثارش بر مي دارد. او خودش را از هرنوع گرايش به ايدئولوژي هايي مختلف مبرا مي داند و مي گويد من نه يک ليبرال هستم و نه يک محافظه کار و نه يک کشيش و نه يک آدم بي تفاوت نسبت به جهان اطرافم.
    دوست دارم يک هنرمند آزاد باشم که البته به عنوان يک هنرمند مباحث سياسي، اجتماعي و فلسفي را در کارهايش مطرح مي کند و سعي مي کند تا جايي که ممکن است قضاوت نکند و بي طرفانه اين مسائل را مطرح نمايد.
    شخصيت هاي چخوف معمولا آنچه را که در وجودشان ممکن است به درد اجتماع بخورد، نابود مي کنند و اين آنجا آشکار مي شود که ظاهرا هر وجه اشتراکي را که در طبيعتشان با سايرين وجود دارد را از بين مي برند.
    شخصيت هاي او گرايش به نوعي تنهايي و جدا افتادگي عمدي دارند. زيرا چخوف معتقد است که زندگي از ديد اوست که معنا پيدا مي کند نه آنچنان که سايرين تعريف کرده اند.
    اين امر برمي گردد به فلسفه ي امپرسيونيستي و آن برداشت حسي هنرمند امپرسيونيست از گذر لحظه اي خاص که در يک آن با او مواجه مي شود.
    از رگه هاي امپرسيونيستي آثار چخوف يکي همين خصوصيت است که هر فردي ميل دارد هر وجه اشتراکي بين خودش و ديگران را از بين ببرد و به نوعي گريز و تنهايي خود خواسته پناه ببرد.
    از رگه هاي امپرسيونيستي ديگري که در نوع شخصيت پردازي چخوف مشاهده مي شود آن است که آدمها همه، زندگي کولي وار دارند و يا با کولي واره گي به نحوي همدم هستند. هيچکس جاي تثبيت شده اي ندارد همه حتي اگر از نظر فيزيکي در يک جاي ثابتي قرار داشته باشند اما ذهنشان در جاي ديگري است.
    اين شخصيت ها با نوعي از احساسات مفت و مجاني خوشبختي تحقير مي شوند. در واقع آنها خوشبختي را در چيزهايي مي بينند که حتي از سطح خوشبختي يک آدم معمولي نيز کمتر است.
    شخصيت هاي چخوف معمولا از واقعيت گريزانند. بنابر اين يک نوع هجرت دروني دارند که آنها را از واقعيت بي واسطه و فعاليت عملي دور مي سازد.
    به طور کلي مي توان گفت آنها به نوعي خرد ستيزي دست مي زنند که از مشخصه هاي آثار چخوف است.
    از ديگر مشخصه هاي شخصيت ها چخوف يک نوع جايگزيني حرکت دروني بجاي حرکت بيروني است که ما در روابط آدمها به وضوح مشاهده مي کنيم. به اين معنا که آنها از درون به نوعي حرکت دست مي زنند که در ظاهرشان نه تنها مشاهده نمي شود بلکه قابل حدس زدن هم نيست. به طور مثال مي توان به حرکت تربلف در مرغ دريايي به سوي خودکشي اشاره کرد.
    اما از نوع شخصيت پردازي امپرسيونيستي چخوف که بگذريم باز در مواردي ديگر به اين سبک برمي خوريم. مثلا در هنر امپرسيونيستي، فلسفه و تفسير زندگي اهميت دارد، نه طرح زندگي و اين دقيقا همان کاري است که چخوف مي کند.
    مهم نيست که چهار چوب داستاني با ابتدا و انتها باشد. مهم اين است که آدم ها با فلسفه ها و شخصيت هاي خودشان حضور پيدا مي کنند.


    به طور کلي گريز از قصه يک خصوصيت امپرسيونيستي است و هيچگونه قصه پردازي قابل قبول نيست. آنچه مهم است تفسير زندگي است. فلسفه ي زندگي و اينکه هرکس چطور آنرا مي بيند.
    اينکه زندگي داراي طرح و شکل است، اصلا مهم نيست، مهم آن است که هر کس چطور آنرا مي بيند و چطور با آن کنار بيايد.
    اما درباره ي ساختمان دراماتيک آثار چخوف بحث بسيار است و بعضي ها به اين اعتقاد دارند که آثار چخوف اصلا فاقد ساختماني دراماتيک است.
    يکي از عواملي که بعضي معتقدند باعث تنزل طرح دراماتيک آثار چخوف شده است، همين گريز از قصه در ساختمان اثر است. که در بالا از آن ياد کرديم. نبودن يک قصه و يک چهار چوب داستاني و عدم پيوند لازم بين حوادث خارجي کارهاي او را فاقد مرکزيت کرده است.
    همه چيز براي يک زندگي بدون کانون و به صورت امري اپيزوديک و جانبي طرح ريزي شده است. بنابراين به هيچ وجه در نمايشنامه هاي او ديده نمي شود که روي يک رابطه تاکيد شده و آن رابطه در کل نمايشنامه تعميم پيدا کند.
    ما معمولا (به غير از نمايشنامه هاي کوتاه و تک پرده اي او) شاهد حوادث و رخدادهاي متعددي هستيم که غالبا پيوندي با يکديگر دارند و به نظر مي آيد که هريک از اين رخدادها را مي شود به صورت اپيزوديک مطرح کرد.
    بنابراين همانطور که گفتيم هيچ مرکزيتي وجود ندارد که بشود گفت همه چيز حول و حوش آن مي چرخد و به همين دليل است که ما با وضعيتي مواجه مي شويم که درآن تلاش شخصيت ها همه بي ثمر مي ماند.
    هيچکس به يک نتيجه ي مثبت دست پيدا نمي کند هر شخصيتي در همان حوزه ي مطرح شده ي خودش طرح مي شود و همانجا در نهايت سعي و تلاش هاي بي ثمر، افول مي کند و درنتيجه نمايشنامه در پايان بدون هيجان و با حسي از بخورد با وقايع پاره پاره و بي ربط تمام مي شود.

    درام چخوف به طور کلي يک درام معمولا شاعرانه است. شکلي است که ضربه هاي تئاتري و صحنه هاي غافلگير کننده بسيار کم دارد.
    در آثار او از کشمکش دراماتيک خبري نيست و وقايع مهم خارج از صحنه اتفاق مي افتد. زندگي بدون حادثه جريان دارد و معمولا اين طور به نظر مي رسد که گفتگو ها نامحدود و آزادند. به طوري که گويا زمان محدوديتي ندارد و قرار نيست نمايش به فرجام برسد.
    راجع به مسائل پيش پا افتاده بحث هاي طولاني و بي سرو ته مي شود، تجارب توضيح داده مي شود و ظاهرا پاياني براي موضوعاتي که در صحنه کشف مي شود وجود ندارد اما به طور کلي مي توان گفت چخوف کسي است که نظاره مي کند، حدس مي زند و ترکيب مي کند، نه براي آنکه نارسائي خاصي را درمان کند، بلکه آنها را همانطورکه هستند نشان دهد.

  4. 5 کاربر از پست bahar18 تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    1388,12,17
    نوشته ها
    26,355
    میانگین پست در روز
    16.39
    تشکر از کاربر
    48,854
    تشکر شده 53,014 در 13,768 پست

    پیش فرض

    آنتون پاولوویچ چـِخوف Anton Pavlovich Chekhov (به روسی: Анто́н Па́влович Че́хов) ‏ (۲۹ ژانویه، ۱۸۶۰ - ۱۵ ژوئیه، ۱۹۰۴) داستاننویس و نمایشنامهنویس برجستهٔ روس است. هر چند زندگی کوتاهی داشت و همین زندگی کوتاه همراه با بیماری بود اما داستانهای کوتاه و نمایشنامههای بسیار نوشت. او را مهمترین داستان کوتاهنویس برمیشمارند و در زمینهٔ نمایشنامهنویسی نیز آثار برجستهیی از خود به جا گذاشته است. چخوف در چهل و چهار سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.

    زندگی
    آنتون پاولوویچ چخوف در ۲۹ ژانویه[۱] ‏ ۱۸۶۰ در شهر تاگانروک، در جنوب روسیه، شمال قفقاز، در ساحل دریای آزوف به دنیا آمد. پدربزرگ پدریاش در مِلک کُنت چرتکف، مالک استان وارنشسکایا، سرف بود.[۲] او توانست آزادی خود و خانوادهٍ خود را بخرد. پدرش مغازهٔ خواربار فروشی داشت. او مرد مذهبی خشنی بود و فرزنداناش را تنبیه بدنی میکرد. روزهای یکشنبه پسرانانش (او ۵ پسر داشت که آنتوان دومین آنها بود.) را مجبور میکرد به کلیسا بروند و در گروه همسرایانی که خودش تشکیل داده بود آواز بخوانند. اگر اندکی ابراز نارضایتی میکردند آنها را با چوب تنبه میکرد.[۳] همچنین آنها را در ساعاتی طولانی، حتا در زمستانهای سرد، در مغازهاش به کار میگرفت. آنتوان در ۱۸۶۷ در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسهٔ دینی یونانی آغاز کرد اما دو سال بعد در کلاس اول مدرسهٔ عادی به تحصیل خود ادامه داد. پدر چخوف شیفتهٔ موسیقی بود و همین شیفتگی او را از داد و ستد باز داشت و به ورشکستگی کشاند[۴] و او در سال ۱۸۷۶ از ترس طلبکارانش به همراه خانواده به مسکو رفت و آنتوان تنها در تاگانروک باقی ماند تا تحصیلات دبیرستانیاش را به پایان ببرد. او در سالهای پایانی تحصیلات متوسطهاش در تاگانروک به تآتر میرفت و نخستین نمایشنامهٔ خود را به نام بیپدری[۵] و بعد کمدی آواز مرغ بیدلیل نبود[۶] را نوشت. او در همین سالها مجلهٔ غیررسمی و دستنویس الکن را منتشر میکرد که توسط برادراناش به مسکو هم برده میشد. برادر بزرگاش، آلکساندر پاولویچ چخوف در سال ۱۸۷۶ به دانشگاه مسکو رفت بود و در رشتهٔ علوم طبیعی دانشکدهٔ ریاضی-فیزیک مشغول تحصیل بود و در روزنامههای فکاهی مسکو و پتربورگ داستان مینوشت.[۷] آنتوان نیز در ۱۸۷۹ تحصیلات ابتدایی را تمام کرد و به مسکو رفت و در رشتهٔ پزشکی در دانشگاه مسکو مشغول تحصیل شد.
    چخوف در نیمهٔ سال ۱۸۸۰ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهٔ پزشکی در دانشگاه مسکو آغاز کرد. در همین سال نخستین مطلب او چاپ شد برای همین این سال را مبدا تاریخی آغاز نویسندگی چخوف برمیشمارند. جخوف در نامهای به فیودور باتیوشکوف[۸] مینویسد:«نخستین تکهٔ ناچیزم در ۱۰ تا ۱۵ سطر در نشریهٔ «دارگون فلای» در ماه مارس یا آوریل ۱۸۸۰ درج شد. اگر آدم بخواهد مدارا کند و این نوشتهٔ ناچیز را آغازی بهحساب بیاورد، بنابر این سالگرد (بیست و پنجسال نویسندگی) من زودتر از ۱۹۰۵ فرا نخواهد رسید.»[۹] آنچه چخوف به آن اشاره میکند درواقع داستان کوتاهی است به نام «نامهٔ ستپان ولادیمیریچ اِن، مالک اهل دُن، به همسایهٔ دانشمندش، دکتر فریدریخ» که در مجلهٔ سنجاقک شمارهٔ ۱۰ منتشر شد. او در سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۴ علاوه بر آموختن پزشکی در دانشگاه مسکو با نامهای مستعاری مانند: آنتوشا چخونته، آدم کبدگندیده، برادر برادرم، روور، اولیس... به نوستن بیوقفهٔ داستان و طنز در مجلههای فکاهی مشغول بود و از درآمد حاصل از آن زندگی مادر، خواهر و برادراناش را تامین میکرد. او در ۱۸۸۴ به عنوان پزشک فارغالتحصیل شد و در شهر واسکرسنسک، نزدیک مسکو، به طبابت پرداخت. اولین مجموعه داستاناش با نام قصههای ملپامن در همین سال منتشر شد و اولین نقدها دربارهٔ او نوشته شد. در دسامبر همین سال هنگامی که چخوف ۲۴ ساله بود اولین خلطهای خونی که نشان از بیماری مهلک سل داشت مشاهده شد.
    چخوف بعد از پایان تحصیلاتاش در رشتهٔ پزشکی به طور حرفهای به داستاننویسی و نمایشنامهنویسی روی آورد. در ۱۸۸۵ همکاری خود را با روزنامهٔ پتربورگ آغاز کرد. در سپتامبر قرار بود نمایشنامهٔ او به نام در جادهٔ بزرگ به روی صحنه برود که کمیتهٔ سانسور از اجرای آن جلوگیری کرد.[۱۰] مجموعهٔ داستانهای گلباقالی او در ژانویه سال بعد منتشر شد. در فوریه همین سال (۱۸۸۶) با آ. سووُربن سردبیر روزنامه عصر جدید آشنا شد و داستانهای، مراسم تدفین، دشمن،... در این روزنامه با نام اصلی چخوف منتشر شد. بیماری سلاش شدت گرفت و او در آوریل ۱۸۸۷ به تاگانروک و کوههای مقدس رفت و در تابستان در باپکینا اقامت گزید در اوت همین سال مجموعهٔ در گرگومیش منتشر شد و در اکتبر نمایشنامهٔ بلندش با نام ایوانف در تآتر کورش مسکو به روی صحنه رفت که استقبال خوبی از آن نشد.
    چخوف در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۴به همراه همسرش اولگا کنیپر برای معالجه به آلمان استراحتگاه بادن ویلر رفت. در این استراحتگاه حال او بهتر میشود اما این بهبودی زیاد طول نمیکشد و روز به روز حال او وخیمتر میشود. اولگا کنیپر در خاطرات خود شرح دقیقی از روزها و آخرین ساعات زندگی چخوف نوشتهاست. ساعت ۱۱ شب حال چخوف وخیم میشود و اولگا پزشک معالج او، دکتر شورر، را خبر میکند. اولگا در خاطراتاش مینویسد:«دکتر او را آرام کرد. سرنگی برداشت و کامفور تزریق کرد. و بعد دستور شامپاین داد. آنتوان یک گیلاس پر برداشت. مزهمزه کرد و لبخندی به من زد و گفت «خیلی وقت است شامپاین نخوردهام.»[۱۱] آن را لاجرعه سرکشید. به آرامی به طرف چپ دراز کشید و من فقط توانستم به سویش بدوم و رویش خم شوم و صدایش کنم. اما او دیگر نفس نمیکشید. مانند کودکی آرام به خواب رفته بود.» و این ساعات اولیه روز ۱۵ ژوئیه [۱۲] ‏ ۱۹۰۴ بود.
    تشییع جنازهٔ چخوف یک هفته پس از مرگ او در مسکو برگزار شد. ماکسیم گورکی که در این مراسم حضور داشت بعدها به دقت جریان برگزاری مراسم را توصیف کرد. جمعیت زیادی در مراسم خاکسپاری حضور داشتند و تعداد مشایعت کنندگان به حدی بود که عبور و مرور در خیابانهای مسکو مختل شد. علاوه بر نوسیندگان و روشنفکران زیادی که رد مراسم حضور داشتند حضور مردم عادی نیز چشمگیر بود.[۱۳] سرانجام در گورستان صومعهٔ نووو-دویچی در شهر مسکو به خاک سپرده شد.

    سالشمار زندگی

    1860- تولد در هفدهم ژانویه، شهر تاگانروگ در جنوب شرقی روسیه، واقع بر کرانه دریای آزوف.

    1876- ورود به دبیرستان شهر تاگانروگ در شانزده سالگی.
    - مهاجرت خانواده به مسکو بدلیل ورشکستگی پدرش.

    1877- نوشتن نخستین نمایشنامه اش با نام یتیم در سن 17 سالگی.

    1879- اتمام دوره دبیرستان در 19 سالگی.
    - پیوستن به خانواده و عزیمت به مسکو.
    - پذیرفته شدن در دانشگاه مسکو در رشته پزشکی.
    - شروع کار در روزنامهها و مجلات فکاهی و نوشتن داستانواره های کوتاه با امضاء آنتوشا چخونته آنهم بمنظور کاستن از فقر و کمک به اقتصاد خانواده.

    1880- نوشتن داستان هزار و یک ....
    - عزیمت به مسکو برای تحصیل در رشته پزشکی.
    - انتشار داستانها و طرحهای طنز آمیز با اسمهای مستعار نظیر برادر برادرم و طبیب بیمار در نشریات.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام یک دست و دو هندوانه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام پیش از ازدواج.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام پدر جان.

    1881- نوشتن داستان کوتاه در واگن.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام محاکمه.

    1882- نوشتن نخستین داستان جدی زن ارباب.
    - خلق داستان گلهای دیر هنگام.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام نسیان.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام اعتراف.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام داس سبز.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام خبرنگار.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام اسکولاپ های روستایی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام سار از درخت پرید.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام کدام یک از سه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام زن ارباب.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام کالای جاندار.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام نوشداروی بعد از مرگ.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دو رسوایی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام ماجرای گند.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بازار مکاره.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بارون.

    1883- خلق داستان آینه ترک خورده.
    - نوشتن داستان کبریت سوئدی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام خوشحالی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام نزد سلمانی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام سپاسگزار.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام زن بی اوهام.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در حمام.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بی عرضه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام به نقل از یک پرونده.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام طبع معمایی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام گفت و گو.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دزد.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مادر زن وکیل.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مرگ یک کارمند.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بچه تخس.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام کبریت بی خطر.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام چاق و لاغر.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام آلمانی حق شناس.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام قیم.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام به اقتضای زمان.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در پستخانه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام حقوق دان.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام نقل از دفتر خاطرات یک دوشیزه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دختر آلیبون.

    1884- کسب مدرک دکترا در طب پس از پایان دوره ی پنجساله دانشکده.
    - نوشتن داستان دختر سرود خوان.
    - تالیف داستان شبی دهشتناک.
    - خلق رمان فاجعهای در شکار.
    - تالیف داستان امتحان نهایی.
    - انتشار نخستین مجموعه داستانهای کوتاه به صورت کتاب، تحت عنوان قصههای ملپومنه و کسب موفقیت بسیار.
    - عدم پرداختن جدی به فعالیتهای پزشکی و اهتمام ویژه به نویسندگی.
    - نوشتن داستان نشانه افتخار.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام انتقام زن.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دو نامه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام سکوت یا پر حرفی؟.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام آدم مغرور.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام آلبوم.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام زغال سنگ روسی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام اشکهای پنهانی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بوقلمون صفت.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام از چاله به چاه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در گورستان.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام نقاب.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام شب پیش از محاکمه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام صدف.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام فاجعه ای در شکار.

    1885 - تالیف نمایشنامه بر شاهراه و عدم انتشار تا پس از مرگش.
    - چاپ داستان با نام شکارچی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام تاریخ زنده.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام هر دو بهترند.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در اتاقهای یک هتل.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام زندگی زیباست.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام چکمه ها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام روشنفکر کند ذهن.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام از خاطرات یک ایده آلیست.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام داماد و پدر جان.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مهمان.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مغروق.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دیوار.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام نینوچکا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بیکار.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام تهیه کننده در زیر کاناپه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مفسده جو.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در غربت.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دو روزنامه چی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام کد خدا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام ییلاقی ها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام سگ گران قیمت.

    1886 - انتشار اولین مجموعهاز قصه ها بهصورت کتاب با نام قصه های گوناگون.
    - دعوت به همکاری از طرف آلکسی سوورین، مدیر روزنامه نوویه ورمیا.
    - چاپ مطالب در نشریهای جدی برای نخستین بار و کناره گیری ازمجلات و روزنامههای فکاهی.
    - انتشار داستان مردم نیک.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام ناکامی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام جهت اطلاع شوهرها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بزرکترین شهر روسیه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دلتنگی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام ولوله.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام فرانسوی کودن.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام شوخی کوچولو.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام آگافیا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام عشق.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مرد آشنا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام خوش اقبال.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مدیر کل.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در مدرسه شبانه روزی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در ییلاق.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام خواننده کر.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بدبختی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام جوراب صورتی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مسافر واگن درجه یک.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام نانخورها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام وای دندانم.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مرد غیر عادی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام لجن.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام رویاها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام واقعه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام سخنران.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام تصاویر.
    - نوشتن نمایشنامه ی زیانهای دخانیات.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام وانکا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام خود او بود.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام احساسات شدید.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام این زنها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام کفت و گویم با رییس پستخانه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام کابوس.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مهمان نا آرام.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مرگ هنرمندانه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام درباره زنها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام زن دوا خانه چی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام آنیوتا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام روزی در حومه شهر.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام ایوان ماتوه یچ.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام آدم های سخت.

    1887 - شروع پیدایش علائم ابتلا به بیماری سل.
    - نوشتن نمایشنامه ی ایوانف.
    - اجرای نمایشنامه ی ایوانف ابتدا در مسکو و بعد در پترزبورگ.
    - نوشتن داستان با نام مجلس جشن.
    - انتشار داستان منتقم.
    - نوشتن نمایشنامه ی آواز قو.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام شکنجه سال نو.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام شامپانی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام سائل.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دشمنان.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام جهالت.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مست ها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بی پناه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام عمل زشت.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام تیفوس.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام حادثه.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مستنطق.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام والودیا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام یک از خیلی ها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام از یادداشتهای مردی تند مزاج.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام زینوچکا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام فراری.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام مساله.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام خانه کلنگی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام حکایت خانم N.N.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بی احتیاطی.
    - انتشار مجموعه داستان کوتاه با نام داستانهای خالخالی.
    - انتشار مجموعه داستان با نام دمدمای غروب.
    - کسب جایزه پوشکین از طرف فرهنگستان روسیه بخاطر انتشار مجموعه داستان دمدمای غروب.

    1888- نوشتن نخستین اثر مهم و داستان بلند با نام استپ به سبک روایی.
    - چاپ داستان استپ در مجله سیورنیه وستنیک، از معتبرترین مجلات روشنفکری روسیه.
    - چاپ داستان با نام خوابآلود و روایت آن از زاویه دید یک کودک.
    - نوشتن داستان بحران روانی.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بیابان.
    - تالیف کتاب داستان با نام حادثه ناگوار.
    - تالیف نمایشنامه ی خرس.
    - نوشتن نمایشنامه ی خواستگاری.

    1889- فروش کلیه آثار منتشره مارکس ناشر.
    - تالیف کتاب داستان با موضوع خود شیفتگی با نام پرنسس.
    - نوشتن داستان با نام داستانی ملالانگیز.
    - انتشار داستان مهمان بیقرار.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام شرط بندی.
    - تلاش فعالانه برای کمک به قحطیزدگان.

    1890- از طریق سیبری به آغاز سفر خطرناک و خستهکننده به اردوگاه محکومین جزیره ساخالین و مطالعه زندگی محکومان به کار اجباری.
    - نوشتن داستان دزدان.
    - انتشار داستان گوسیف.
    - خلق نمایشنامه ی عروسی.

    1891- انتشار داستان کوتاه با نام جزیره ی ساخالین.
    - نوشتن یکی از طولانی ترین داستان هایش با نام زنان دهقان.
    - نوشتن داستان بلند با نام دوئل.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام تصاویر.
    - نوشتن داستانی بمنظور پرداختن به مسئله قحطی با نام همسر.
    - خلق نمایشنامه ی سالگرد.
    - عزیمت وسکونت در دهکده ملیخووا بعنوان پزشک.

    1892- خلق یکی از قویترین داستان هایش با نام اتاق شماره شش.
    - نوشتن رمان کوتاه ملخ.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام در تبعید تحت تأثیر مشاهداتش در جزیره ساخالین.
    - نوشتن داستان جنگ تن به تن.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام دوئل.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام همسرم.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام زن ددری.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام قطعه بعد از تئاتر.

    1893- انتشار داستان با نام داستانی بدون عنوان.
    - انتشار یکی از بد بینانه ترین رمان هایش با نام سرگذشت بیحاصل.

    1894- انتشار کتاب با نام راهب سیاهپوش.
    - انتشار داستان قلمرو حاکمیت یک زن.
    - انتشار داستان با نام ویولن روتچیلد.
    - چاپ کتاب داستان با نام معلم ادبیات.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام حکایت سر باغبان.

    1895- نوشتن نمایشنامه مرغ دریایی.
    - نوشتن داستان سه سال.
    - اجرای ناموفق نمایشنامه ی مرغ دریایی در سالن تئاتر الکساندریسکی در شهر سنت پترزبورگ.
    - نوشتن داستان با نام آردیانا.
    - خلق داستان با نام آنا.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام همسر.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام یآنا برگردن.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام آری آدنا.
    - تالیف کتاب داستان با نام داستان یک هنرمند.
    - نوشتن داستان زندگی من.

    1896- نوشتن داستان خانهای با نیم طبقه.
    - نوشتن رمان زندگی من.
    - اجرای نمایشنامه ای در چهار پرده با نام گاکی در مسکو.( توفیق این نمایشنامه ، چنان بود که تئاتر هنری مسکو که در آن وقت در دست ساختمان بود، مرغ گاکی را علامت خود قرار داد ).
    - اجرای نمایشنامه ی مرغ دریایی در تئاتر دولتی پترزبورگ.

    1897- ترک منطقه میلخووو به دلیل بیماریاش و عزیمت به سواحل جنوب کریمه و آسایشگاههای فرانسه و آلمان.
    - نوشتن داستان دهقانان.
    - اجرای موفقیت آمیز نمایشنامه ی مرغ دریایی در سالن تئاتر هنری مسکو.
    - انتشار داستان سفری با کالسکه.
    - خلق داستان بانام ماژیکها.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام پچنگ.
    - چاپ و انتشار رمان دوئل یکی از مشهورترین آثارش و تصویری تقریباً حقیقی از آشفتگی روحی روسها در پایان قرن گذشته.
    - بروز خونریزی ریه بر اثر ابتلا قبلی به بیماری سل.

    1898- انتشار داستان بانو و سگ کوچکش.
    - انتشار داستان دلبند.
    - چاپ و انتشار داستان از خاطرات یک پزشک.
    - انتشار داستان با نام مردی در جعبه.
    - چاپ داستان کوتاه انگور فرنگی.
    - انتشار و چاپ داستان با نام درباره عشق.
    - انتشار داستان کوتاه با نام داستان عزیزم.
    - چاپ داستان اییونیچ.

    1899- فوت پدر در سن 39 سالگی.
    - انتشار کتاب داستان با نام ویلای جدید.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام عزیز دلم.
    - خلق نمایشنامه ی سه خواهر.
    - نوشتن داستان کوتاه با نام بانویی با سگ کوچولویش.
    - نوشتن نمایشنامه با عنوان دایی وانیا و اجرای این نمایشنامه، برای نخستین بار در تئاتر هنری مسکو.

    1900- اقامت در ایتالیا و انجام دیدارهای زیاد با تولستوی.
    - نوشتن داستان با نام در هنگام کریسمس.
    - خلق داستان کوتاه با نام دهقانان.
    - نوشتن و خلق داستان در دره.

    1901- ازدواج در ماه مه، با یکی از هنرپیشگان تئاتر هنری مسکو به نام الگا. ل. کنیپر.
    - بازنویسی داستان مردم نیک برای چاپ در مجموعه آثارش.
    - اجرای نمایشنامه ی سه خواهر.

    1902- استعفا از عضویت در آکادمی علوم روسیه برای اعتراض به لغو عضویت گورکی. ( تحت فشار حکومت، عضویت گورکی را در آن آکادمی لغو شده بود )
    - خلق نمایشنامه ی بلند با عنوان دایی وانیا.

    1903- انتشار داستان نامزد در ماه دسامبر، یعنی هفت ماه پیش از مرگش.

    1904- شروع دوران سخت بیماری.
    - نوشتن و انتشار نمایشنامه ی باغ آلبالو.
    - حضور در اولین شب اجرای نمایشنامه ی باغ آلبالو.
    - سکونت در آسایشگاهی در جنگل های سیاه آلمان در منطقه بادن ویلر به توصیه پزشکان معالجش.
    - اقامت سه هفته ای در آسایشگاه و فوت در شب دوم ژوئیه.
    - انتقال جسدش به مسکو و دفن در صومعه نووو ـ دویچ، در قسمت مربوط به هنرمندان.

    1914: دستنویس نمایشنامه ی پلاتونوف ، در یکی از گاوصندوقهای بانک مسکو به دست آمد. نمایشنامه مذکور، بیعنوان بود. بنابراین، در چاپهای مختلف، عنوانهای گوناگونی همچون پلاتونوف ، نمایشنامه بیعنوان ، این پلاتونوف دیوانه و غیبت پدران به چاپ رسید. این نمایشنامه، در زمان حیات چخوف، هرگز به نمایش درنیامد. نخست در 1923 به همت بلچیکوف منتشر شد. نامه الکساندر چخوف به برادرش، در تاریخ 14 اکتبر 1878، ثابت میکند که چخوف این نمایشنامه را زمانی که هجده سال داشته و شاگرد دبیرستان بوده، نوشته است.

    آثار نمایشنامه ای:
    - بی پدری / نمایشنامه در چهار پرده
    - در جاده بزرگ / اتود دراماتیک در یک پرده
    - آواز قو (کالخاس) / اتود دراماتیک در یک پرده
    -ایوانف / کمدی در چهار پرده
    - خرس / کمدی در یک پرده
    - خواستگاری / کمدی در یک پرده
    - ایوانف / درام در چهار پرده
    - تاتیانا رپینا / درام در یک پرده
    - بازیگر تراژدی علیرغم میل خود / کمدی در یک پرده
    - عروسی / صحنه ای در یک پرده
    - غول جنگلی / کمدی در یک پرده
    - سالگرد / کمدی در یک پرده
    - مرغ دریایی / کمدی در چهار پرده
    - دانی وانیا / صحنه هایی از زندگی روستایی در چهار پرده
    - سه خواهر / درام در چهار پرده
    - در مضار توتون / صحنه تک گویی در یک پرده
    - باغ آلبالو / کمدی در چهار پرده

    در تنگنای حيرتم از نخوت رقيب
    يا رب مباد آنکه گدا معتبر شود

     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



  6. 3 کاربر از پست .RAHA. تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    1388,12,17
    نوشته ها
    26,355
    میانگین پست در روز
    16.39
    تشکر از کاربر
    48,854
    تشکر شده 53,014 در 13,768 پست

    پیش فرض روزشمارزندگی آنتوان چخوف

    1860: آنتون پاولوویچ چخوف در هفدهم ژانویه، در شهر «تاگانروگ» در جنوب شرقی روسیه، واقع بر کرانة دریای «آزوف» دیده به جهان گشود. پدربزرگش برده بود، اما از راه تجارت، ثروتی اندوخت و توانست آزادی خود و خانوادهاش را باز خرد. والدین چخوف مردمی ساده و نیمدرسخوانده و مذهبی بودند. پدر آنتون، پاول یگوروویچ، در یک دفتر بازرگانی کارمند بود و پس از چندی دکان خواربارفروشی باز کرد. اما علاقهاش به موسیقی بیش از علاقهاش به حرفهاش بود؛ و در نتیجه، ورشکست شد. آنتون فرزند ماقبل آخر بود. وی تحصیلاتش را در مدرسة یونانی «تاگانروگ» آغاز کرد و سپس در دبیرستان روسی محل ثبت نام کرد.

    1876: پدرش که تاجری جزء بود، سرمایهاش را از دست داد؛ و با تعطیلی مغازه خانوادگی، پدر که وضع مالی خانواده را نامناسب یافت، ناچار به همراه خانواده، در جستجوی کار به مسکو کوچ کرد. آنتون پاولوویچ یکه و تنها همانجا در تاگانروگ ماند تا دبیرستان را تمام کند.

    1879: دوره دبیرستان را تمام کرد و برای پیوستن به خانواده عازم مسکو گردید، و دانشجوی دانشگاه مسکو شد. او در دانشگاه مسکو در رشته پزشکی درس میخواند. وی از لحظه ورود به مسکو تا هنگامی که مرگ وی را درربود هرگز از والدین و خواهرش جدا نشد. چخوف در همان سالی که به مسکو آمد در روزنامهها و مجلات فکاهی به کار پرداخت و یکی از همکاران ثابت این مجلات گردید. وی داستانوارههای کوتاهی با امضای «آنتوشا چخونته» مینوشت و در مطبوعات به چاپ میرسانید. بدین ترتیب میتوانست برای خانوادة فقرزدهاش که در زیرزمین آپارتمانی در محلههای پایین مسکو زندگی میکردند پولی درآورد. چخوف، اولین داستانهایش را برای کاستن از فقر خانوادهاش نوشت.

    1880: «هزار و یک ...» را نوشت.

    1882: «زن ارباب» و «گلهای دیرهنگام» ـ نخستین داستانهای جدّی چخوف ـ نوشته شدند.

    1883: داستان «آینة ترکخورده» و «کبریت سوئدی» را خلق کرد.

    1884: ـ پس از پایان دورة پنجسالة دانشکده، فارغالتحصیل رشته طب و موفق به کسب مدرک دکترا در طب گردید.
    ـ داستان «دختر سرودخوان»، «شبی دهشتناک»، «فاجعهای در شکار» و «امتحان نهایی» را نوشت.
    ـ نخستین مجموعه داستانهای کوتاه چخوف بهصورت کتاب تحت عنوان «قصههای ملپومنه» انتشار یافت.
    ـ داستان «نشانة افتخار» را چاپ کرد. (در این داستان تکنیک «پایان شگفت» را به کار گرفته است.)

    1885: ـ نمایشنامه «بر شاهراه» را نوشت که تا پس از مرگش منتشر نشد.
    ـ داستان «شکارچی» را به چاپ رسانید.

    1886: ـ مجموعهای از داستانهای خندهدارش بهصورتِ کتاب منتشر شد و با اقبال مردم مواجه شد.
    ـ آلکسی سوورین، مدیر روزنامه نوویه ورمیا، از او دعوت به همکاری کرد. چنین شد که چخوف برای نخستین بار نوشتهای را در نشریهای جدّی به چاپ رساند و از مجلات و روزنامههای فکاهی، بیرون آمد.
    ـ داستان «مردم نیک» را نوشت. (البته چخوف این داستان را در سال 1901 برای چاپ در مجموعه آثارش بازنویسی کرد.)
    ـ نمایشنامه «زیانهای دخانیات» را به رشته تحریر درآورد.

    1887: ـ شروع بیماری آنتون چخوف.
    ـ نمایشنامه «ایوانف» را نوشت. این نمایشنامه ابتدا در مسکو و بعد در پترزبورگ به روی صحنه رفت. «ایوانف» در عین نشان دادن جنبة بیمارگونة عصر خود، ظهور نخستین قهرمانهای گورکی را هم نوید میدهد.
    ـ داستان «مجلس جشن» و «منتقم» را نوشت. (چخوف در داستان «منتقم»، تکنیک «پایان هیچ» را به کار برده است.)
    ـ نمایشنامه «آواز قو» را نوشت.

    1886 ـ 1887: دو مجموعه داستان کوتاه او به نام «داستانهای خالخالی» و «دمدمای غروب» منتشر، و بلافاصله با استقبال خواننندگان روبهرو شدند.

    1888: چاپ داستان بلند «استپ» ـ که به سبک روایی نگاشته شده و نخستین اثر مهم اوست ـ در مجله سیورنیه وستنیک، از معتبرترین مجلات روشنفکری روسیه.
    ـ داستان «خوابآلود» را نوشت که از زاویه دید یک کودک روایت شده است.
    ـ داستان «بحران روانی» را نوشت. داستانی که ماهیت خوارکنندة فحشا را به تصویر میکشد.
    ـ داستان «حادثه ناگوار» را به رشتة تحریر درآورد.
    ـ نمایشنامه «خرس» و «خواستگاری» را نوشت.

    1889: کلیه آثاری را که تا به آنوقت منتشر کرده بود به «مارکس» ناشر فروخت.
    ـ «پرنسس» (با موضوع خودشیفتگی)، «داستانی ملالانگیز» و «مهمان بیقرار» را منتشر کرد.
    ـ در این سالها، چخوف در تلاش برای کمک به قحطیزدگان، فعالانه مشارکت میجست.

    1890: از طریق سیبری به سفری خطرناک و خستهکننده به اردوگاه محکومیت جزیره «ساخالین» دست زد تا زندگی محکومان به کار اجباری را در آنجا مطالعه کند. وی در این زمان مبتلا به مرض سلی بود که سرانجام او را از پای درآورد.
    ـ «دزدان» و «گوسیف» را نوشت.
    ـ نمایشنامه «عروسی» را خلق کرد.

    1891: «جزیرة ساخالین» را منتشر کرد. اثری که بیعدالتیها و بیرحمیهایی را که در حق محکومان ساکن در جزیره ساخالین صورت میگرفت به تصویر کشیده است. وی در این تکنگاری جامعهشناختی، که یک سند تاریخی به حساب میآید، سعی کرده است که بیطرفانه بنویسد.
    ـ قطعه زمینی را در «میلخووو» واقع در پنجاه میلی جنوب مسکو خریداری کرد. با والدین و خواهر و برادر کوچکش در آن سکنی گزید و پنج سال در آنجا ماند.
    ـ «زنان دهقان» را به چاپ رساند. موضوع این داستان، وضع اسفبار دهقانان و مظلومیت زن در جامعه پدرسالار روستاست.
    ـ «دوئل»، که طولانیترین داستان او محسوب میشود، به رشته تحریر درآمد.
    ـ داستان «همسر»، که به مسئله قحطی میپردازد، نوشته شد.
    ـ نمایشنامه «سالگرد» را نوشت.

    1892: «اتاق شماره شش» (یکی از قویترین داستانهای چخوف)، داستان «همسر» (با موضوع تزویر و دورویی طبقات بالای اجتماع)، رمان کوتاه «ملخ»، «در تبعید» (تحت تأثیر مشاهداتش در جزیرة ساخالین) و «جنگ تن به تن» نوشته شدند.

    1893: «داستانی بدون عنوان» («داستان یک ناشناس») منتشر شد. در این اثر، چخوف با خندهای تلخ و سبک، عیوب اخلاقی زمان خود را به باد سرزنش میگیرد. ولی با این حال ته دلش به آینده امیدوار است. احساس پیشین انقلاب، که اندکی پس از مرگ او روسیه را زیر و رو کرد، در هر صفحه از این کتاب به چشم میخورد.
    ـ «سرگذشت بیحاصل» منتشر شد. این رمان، یکی از بدبینانهترین رمانهای این نویسنده است.

    1894: «راهب سیاهپوش» ـ که یکی از آثار نمونه این نویسنده است و رئالیسم آنْ با آهنگی غنایی آمیخته به غم اوج میگیرد ـ ، «قلمرو حاکمیت یک زن»، «ویولن روتچیلد» و «معلم ادبیات» را منتشر ساخت.

    1895: ـ «مرغ دریایی» را نوشت؛ که در سال 1896 در تئاتر دولتی پترزبورگ بر صحنه آمد.
    ـ «سه سال»، «آردیانا»، «آنا»، «داستان یک هنرمند» و «زندگی من» در این سال نوشته شدند.

    1896: داستان «خانهای با نیم طبقه» و رمان «زندگی من» منتشر شدند. رمان «زندگی من»، در میان آثار چخوف بیش از همه متأثر از تولستوی و داستایفسکی است. این رمان یکی از امروزیترین و زندهترین آثار چخوف به شمار میآید.
    ـ «گاکی»، نمایشنامهای در چهار پرده، در مسکو روی صحنه رفت، که ترکیبی از رئالیسم و سمبولیسم بود. توفیق این نمایشنامه چخوف، چنان بود که تئاتر هنری مسکو که در آن وقت در دست ساختمان بود، مرغ گاکی را علامت خود قرار داد.

    1897: بیماریاش او را ناچار به ترک «میلخووو» کرد؛ و بقیه عمرش را بین سواحل جنوب کریمه و آسایشگاههای فرانسه و آلمان به سر برد.
    ـ «دهقانان» و «سفری با کالسکه» را نوشت.
    ـ رمان «دوئل» به چاپ رسید؛ که یکی از مشهورترین آثار او و تصویری تقریباً حقیقی از آشفتگی روحی روسها در پایان قرن گذشته است.

    1898: ـ «بانو و سگ کوچکش»، «دلبند»، «ملاقات یک پزشک»، «مردی در صدف»، «انگور فرنگی»، «درباره عشق»، «داستان عزیزم» و «ایونیچ» را چاپ کرد.

    1899: پدر آنتون چخوف از دنیا رفت.
    ـ «ویلای جدید» را منتشر کرد.
    ـ نمایشنامه «دایی وانیا» را نوشت؛ و این نمایشنامه، برای نخستین بار در تئاتر هنری مسکو به روی صحنه رفت.

    1900: طی سالیان اخیر، بهخصوص پس از 1900 که در یالتا اقامت گزید، با تولستوی زیاد دیدار میکرد.
    ـ «در هنگام کریسمس»، «دهقانان» و «در دره» («در آبکند») را خلق کرد.

    1901: نمایشنامة «سه خواهر» را نوشت. این نمایشنامه در همین سال به روی صحنه رفت. هیچیک از آثار این نویسنده، فقر و فلاکت روسیة پایان قرن 19 را به این خوبی نشان نمیدهد.
    ـ در ماه مه، با یکی از هنرپیشگان «تئاتر هنری مسکو» به نام الگا. ل. کنیپر، که از بازیگران سرشناس گروه استانیسلافسکی بود، ازدواج کرد.

    1902: آکادمی علوم روسیه، تحت فشار حکومت، عضویت گورکی را در آن آکادمی لغو کرد. چخوف نیز به اعتراض، از عضویت در آن، استعفا داد.

    1903: در ماه دسامبر، یعنی هفت ماه پیش از مرگ چخوف، داستان «نامزد» منتشر شد.

    190٤: در این سال که چخوف سخت بیمار بود، در اولین شب اجرای نمایشنامه «باغ آلبالو»یش حاضر شد.
    ـ پزشکان بهناچار وی را به «بادن ـ ویلر»، که آسایشگاهی در جنگلهای سیاه آلمان است، فرستادند. وقتی به آنجا رسید، سه هفته از عمرش باقی مانده بود. در شب دوم ژوئیه، درحالیکه الگا در کنارش بود، در شهری غریب، از دنیا رفت. جسدش را به مسکو آوردند و در صومعه «نووو ـ دویچی»، در قسمت مربوط به هنرمندان به خاک سپردند.

    1914: دستنویس نمایشنامة «پلاتونوف»، در یکی از گاوصندوقهای بانک مسکو به دست آمد. نمایشنامة مذکور، بیعنوان بود. بنابراین، در چاپهای مختلف، عنوانهای گوناگونی همچون «پلاتونوف»، «نمایشنامة بیعنوان»، «این پلاتونوف دیوانه» و «غیبت پدران» به چاپ رسید. این نمایشنامه، در زمان حیات چخوف، هرگز به نمایش درنیامد. نخست در 1923 به همت «بلچیکوف» منتشر شد. نامه «الکساندر چخوف» به برادرش، در تاریخ 14 اکتبر 1878، ثابت میکند که چخوف این نمایشنامه را زمانی که هجده سال داشته و شاگرد دبیرستان بوده، نوشته است.

    به طور کلی میتوان زندگی ادبی چخوف را به سه دوره عمده تقسیم کرد:

    1880 تا 1887: دورهای که عمدتاً برای مجلات فکاهی مطلب مینوشت و قطعات منثور کوتاهی را با شتاب بسیار خلق میکرد.

    1888 تا 1893: چخوف دیگر با مجلات فکاهی همکاری نمیکرد و با شتاب کمتر و حوصلة بیشتری مینوشت.

    1894 تا 1904: پیچیدهترین داستانهای او نوشته شدند و انتشار یافتند. در این داستانها، عملاً ماجراجویی بیرونی رخ نمیدهد، و عناصر تغزلی ـ موسیقایی غلبه دارند. در همین دوره بود که چهار نمایشنامه مهمش را نوشت.
    آنتون پاولوویچ چخوف، شاگرد دوآتشة مکتب رئالیستی، یعنی مکتبی بود که ادبیات روس بهخصوص جایگاه خود را در ادبیات جهان مدیون آن است. در زمینه داستانهای کوتاه، یکی از گرانبهاترین اسناد ادبیات روس در ربع آخر قرن نوزدهم است. بهرغم سبکهای مختلفی که میان حکایتهای آغازین نویسندگی و آنها که در سالهای آخر عمرش نوشته است وجود دارد، این چندصد داستان، دارای وحدتی حیرتانگیزند. بهخصوص که باید در نظر داشت، نویسنده، آنها را در طول بیست سال نگاشته است.

  8. 3 کاربر از پست .RAHA. تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    Banned


    تاریخ عضویت
    1392,11,20
    نوشته ها
    306
    میانگین پست در روز
    1.76
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    تشکر از کاربر
    3,001
    تشکر شده 79,945 در 1,093 پست

    پیش فرض بیوگرافی آنتوان چخوف | نمایشنامه نویس

    آنتون چخوف؛ استاد داستان کوتاه

    آنتون چخوف یکی از چهار استاد داستان كوتاه در دنیاست که به دلیل آفرینش های منحصر به فرد و ابداع فرم های بکر در داستان هایی که تا به امروز بر تارک ادبیات جهان می درخشند، به این لقب شریف نایل آمده است.
    چخوف متولد1860 در شهر كوچك تاگانروگ در خانواده یی پر جمعيت، از پدري بشدت متعصب، لجوج و مذهبي و مادري خيال پرداز و سنتي به دنيا آمد. از همان اوان كودكي پدر آموزش هاي سخت و خشني را براي فرزندانش در نظر گرفته بود. فرزندان ترسيده و رنجور پس از آن كه كتك خوردنشان به پايان مي رسيد، وادارشان مي كرد تا به نشانه سپاسگزاري دست هاي پدر را ببوسند.
    چخوف كودكي و نوجواني سختي را سركرد. پس از آن كه پدرش ورشكست شد، به مسكو مهاجرت كردند و چخوف جداي از اين كه با تلاش هميشه گی اش درس پزشكي را ادامه مي داد، اغلب اوقات را درخيابان ها و كوچه هاي مسكو به گشت و گذار مي پرداخت و همه چيز را در ذهنش فوراً ظبط مي كرد. ماجراها و اتفاقات ساده ي اطرافش بعدها دستمايه داستان هاي كوتاه او شدند.
    زنده گی حرفه یی چخوف را در یک جمع بندی کلی می توان به سه دوره تقسیم کرد:
    - دوره اول که از سال 1880 تا 1887 است. در این دوره چخوف عمدتاً با مجلات ارتباط داشته و قطعات ادبی را با شتاب زیاد می نوشت. از سال 1880 تا 1883 چخوف با نشريه یی به نام سنجاقك مشغول به كار شد و توانست نزديك به صد و سي داستان بنويسد، اگرچه در ازاي نوشتن داستان ها بهاي كمي دريافت مي كرد. آنتون در اين دوره اهل بلند پروازي نبود. جداي از اين كه دوست داشت داستان هاي خنده دار از زنده گی معمولي آدمها بسازد، تنها چيزي كه برايش اهميت داشت، بدست آوردن مقداري پول از راه نوشتن بود تا بتواند به خانواده در پرداخت بدهي ها ياري رساند. در اين دوره شتاب زده او با نام هاي مستعار عجيبي داستان هايش را امضاء مي كرد: مرد بي غم، برادر برادرم، اوليس، آنتوشا و اكثر اوقات نامي را كه پدر پاكروفسكي در كودكي با آن او را صدا مي كرد: آنتوشا چخونته.
    - دوره دوم که از سال 1888 تا 1893 است. در این دوره چخوف كمتر از پيش با مجلات در ارتباط بود و البته با تعمق و درنگ بيشتري داستانهايش را مي نوشت. در سال 1888 داستان " استپ " را نوشت که نشان می داد روی به ذوق آزمایی در سبک نثر تغزلی آورده است. در اين داستان به اين نياز داشت كه توصيف از مردم و مكان ها را جانشين چرخش هاي نمايشي رويدادها كند تا هم از نظر عاطفي رضايت بخش باشند و هم از ديدگاه روانشناختي قابل قبول .
    در نامه یی به دوستي مي نويسد: " براي استپ خود شيره ي جان، نيرو و فسفر بسيار مصرف كردم؛ با دلشوره و زير فشار نوشتم؛ سخت از خويش زه كشيدم، اين كه موفق است يا نه، نمي دانم؛ در هر صورت، شاهكار من است. بهتر از اين نمي توانم بنويسم."
    پس از انتشار اين اثر اصيل منتقدان او را با گوگول و تالستوي قياس كردند. با اين داستان چخوف وارد دوره حرفه اي داستان نويسي خود شد. از این دوره به بعد درونمایه مسلط بر اکثر آثار او تضاد میان زیبایی و زنده گی از یک طرف و زشتی و مرگ از سوي دیگر بود. انزوا و تنهایی که بر این نوشته ها حاکم است از درونمایه های اصلی آثار او هستند. مشخصه ی اصلی این دوره پرداختن به مسایل اجتماعی و روان شناسی است .
    - دوره سوم که از سال 1894شروع شده و تا سال 1904 که با مرگ چخوف به پایان می رسد. در این دوره او پیچیده ترین داستان های خود را خلق کرد. در این داستان ها عملاً ماجرایی بیرونی رخ نمی دهد و عناصر تغزلی به شدت غلبه دارند. چخوف در این دوره از کارش، چهار نمایشنامه بزرگ خود را با نام های مرغ دریایی، دایی وانیا، سه خواهر و باغ آلبالو نوشت. در داستان هاي اين دوره، او به مشکلات انسان ها، فاجعه های تلخ و در عین حال مسخره یی که در زنده گی ست، توجه می کند. در قسمت عمده ی این آثار زنده گی و جنبش زیادی به چشم نمی خورد و اشخاص واقعه غالباً ساکت و تودار هستند. او هم از نظر فرم و هم از نظر درونمایه بر پدیداری رمان نو بر نویسنده گان فرانسه تأثیر گذاشت. درونمایه هایی که نویسنده گان بعد از او موضوع کار خود قرار دادند: سرنوشت انسان حقیر امروز، پدیده ی زنده گی های بیهوده و به هدر رفته و انزوای اجتماعی و ناکامی . مشخصه اصلي اين دوره كارچخوف اين بود كه توانست فضایی خلق کند بسیار شاعرانه و در عین حال واقعیت گرایانه .
    در سال 1900 سبک نوشتاری چخوف تغییر پیدا کرد. در برخی آثار او علاقه به سبک امپرسیونیسم و تبعیت از اصول و قواعد این سبک هنری به وضوح به چشم می خورد. می توان چخوف را نماینده ی اصلی این سبک در روسیه دانست. او در داستان هاي كوتاه خود پيرنگ باز را به جاي پيرنگ بسته بكار گرفت و در تلاش بود كه داستان هايش را با بي شكلي زنده گی واقعي تطبيق دهد حتي اگربه بهاي مخدوش كردن حادثه بيانجامد. چرا كه معتقد بود كه الگو ها و شكل هاي ماهرانه و پيچيده اي كه معمولاً توجه نويسنده گان را به خود جلب كرده بود، به ندرت مي تواند حوادث و وضعيت و موقعيت هاي طبيعي و واقعي زنده گی را در خود جاي دهد. از اين نظر با كاهش عمل بيروني و با ايجاد فضا و رنگ مبتكرانه و امپرسيونيستي مخصوص به خودش، داستان هايش را تا حد امكان به واقعيت هاي زنده گی نزديك كرد .
    اصول نویسنده گی چخوف در داستان های اين دوره ی به قرار زیر است: ساده گی و صمیمی بودن، وصف های دقیق، دخالت نکردن نویسنده در متن؛ زیرا نویسنده با طرح علت یا ارایه ی راه حل برای مسایل شخصیت ها، از خواننده ی خود سوء استفاده می کند. خواننده باید خود نتایج خویش را اخذ کند – بر شالوده ی آنچه شاهد بوده است، و با آزادی کامل .
    چخوف نخستین کسی است که نرم سخن می گوید و از سر اعتماد. بر خلاف تورگینف، که روایتش آرام و هماهنگ و"هنری" است، او از سبک امساک می جوید، سبکی که در آن هر لفظ معنایی پنهان دارد. و بر خلاف دیگران، که عاطفه ی خواننده را بر می انگیزند، با او می خندند و می گریند، چخوف مخاطب را چهره در چهره ی رویداد ها و مردم می گذارد و آنگاه او را با تمهیدهای خویش وا می نهد و اعصاب وی را اغلب از تلنگری به جا و مغتنم از شرح و تفصیل بی تاب می کند. و به این ترتیب، بی کلمه یی توضیح، خواننده را به درون درک عمیق شخصیت هاش می کشاند. آدمی داستان چخوف را در حالتی از خلسه ی بی کنش نمی خواند؛ همیشه در فراگرد ها همکاری دارد . هیچ موضوع روشنفکرانه یی به خواننده تحمیل نمی شود؛ اما پیچیده گی، هست.
    تولستوی در مورد چخوف گفته بود که در چخوف همه چیز، تا آستان پندار، واقعی ست. داستان هایش برداشت دوربین برجسته نما را به خواننده می دهد. کلمات را با بی نظمی آشکاری به پیرامون می پراکند و مانند نقاشی امپرسیونیست، نتایجی شگفت از اثر – پنجه ی خود به دست می آورد. او همتراز با گی دو موپاسان استاد داستان نویس فرانسوی ست.
    چخوف كه در دوره سوم كاري اش با ماكسيم گوركي نويسنده ماركسسيت آشنا شده بود، گاهي بر سر نوشته هاي گوركي مطالبي را به او يادآوري مي كرد. هرچند گوركي به نصایح استاد و دوستش زیاده هم وفادار نماند. چخوف چند سال قبل از مرگش به او گفته بود: " وقتی وصف چیزی می دهی، آن را می بینی و با دست هایت لمسش می کنی. این هنر راستین است. او به گورکی هشدار داد که تسلیم گرایش های آسان گیرانه یی که در او یافته بود نشود، گرایش به دراز نویسی."
    چند ماه بعد به گورکی اندرزی درباره ی سبک داد حتی آشکارتر از پیش: " تو کلمات وصفی بسیار فراوانی داری که خواننده را در تشخیص آنچه درخور توجه اوست با دشواری روبه رو می کند، و این می فرسایدش. هنر داستانی باید بی درنگ و در دم گرفتنی باشد."
    چخوف در نامه یی به یکی از دوستانش نوشت :" مردمی که از ایشان می هراسم آنانی هستند که میان سطرها جهتی خاص می جویند و مصمم اند تا مرا به چشم آزادیخواه یا محافظه کار ببینند، نه پیرو پیشرفت گام به گامم- نه راهب و نه لاقید. دوست می دارم هنرمندی باشم آزاد و دیگر هیچ. افسوس می خورم که خداوند به من این توانایی را نبخشیده است تا همان باشم که می خواهم. از دروغ بیزارم و از خشونت در همه ی جلوه هایش."
    او در مورد نویسنده عقایدی روشن و خاص دارد: " به عقیده من، کار نویسنده حل مسایلی چون خدا، بدبینی و چیزهایی از این دست نیست؛ کار او صرفاً این است که ثبت کند چه کسی، در چه احوالی، درباره ی خدا یا بدبینی چه گفته یا اندیشیده است. هنرمند قرار نیست داور شخصیت های خود و گفته هاشان باشد؛ تنها کار وی آن است که شاهدی بی طرف باشد. نتیجه گیری به عهده ی خواننده گان است."
    اهمیت چخوف در داستان کوتاه در این است که او فرم های ادبی تازه یی به وجود آورد که ازجهاتی پیش آگهی داستان کوتاه امروز به حساب می آید و بر بسیاری از نویسنده گان قرن بیستم تاثیر خود را گذاشت. داستان کوتاه خوب از نظر چخوف داستانی است که خواننده را دچار بغض کند. حال چه این بغض ناشی از غم باشد و چه تظاهری از شادی.
    در اواخر زنده گی اش درنامه یی كه به يكي از دوستان نزديكش نوشته بود، مي گويد: "همه ي آنچه مي خواستم آن بود كه صادقانه به مردم بگويم نگاه كنيد به خودتان. نگاه كنيد چه زنده گی نابه سامان و ملال انگيزي را مي گذرانيد. اين مهم ترين چيزي ست كه مردم بايد دريابند. وقتي آن را به راستي دريافتند، بي گمان زنده گی تازه و بهتري را خواهند آفريد. من آن را نخواهم ديد، اما مي دانم كه همه چيز متفاوت خواهد شد."
    چخوف سال 1904در سفري به آلمان كه همسرش هم به همراه او بود، به علت شدت خون سرفه هايش درگذشت و پيكرش را به روسيه باز گرداندند . روز بعد با تشريفا ت ساده یی به خاك سپرده شد. گويي اصلاً نيامده بود تا برود.
    اما درختي كه او آن را پرورد اكنون پس از سال ها كه از مرگش مي گذرد، آنقدر محكم و استوار در قلب زمين جا خوش كرده، سايه انداخته و برگهاي زيبا و جوانش كه هركدام چون داستان هاي شورانگيز اويند، آنچنان طراوتي به فضا بخشيده اند، كه دل تمام ستايش گران زيبايي را لرزانده است. انگارهيچ زمستان و سرمايي بر اين برگ ها مستولي نيست...
    برگ ها چه منظره باشكوهي دارند.

    بابک صحرانورد

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •