ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان روشنم کن | moosila کاربر انجمن - صفحه 13
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 13 از 25 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 249
  1. Top | #121

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    دی 1390
    نوشته ها
    69
    میانگین پست در روز
    0.07
    محل سکونت
    some place faraway
    تشکر از کاربر
    750
    تشکر شده 508 در 93 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض ...

    موضوع کتاب که عالیه و بجز قسمت هم خونه شدنش (همون همسر اجباری)خیلی جدیده یعنی دلیل این کار امیتیس واقعا جالب بود
    من دوست دارم بیشتر درباره ی احساسات درونی امیتیس بدونم
    ممنون از رمان قشنگت
    Ill wait
    For roses to be red again
    And I hate
    That you took my blue from the ocean
    Give me back green greens and goldens
    My purples my blues you sold them
    How long will I be broken

    You know I used to paint such vibrant dreams
    Now Im colorblind colorblind
    من انتظار می کشم
    تا گلها دوباره رنگی بشن
    و ازت بدم میاد
    که آبی رو از دریام گرفتی
    بهم پس بده سبز ها و طلایی هامو
    بنفشها و آبی هامو تو فروختی
    میدونی...
    قبلا رویا های رنگی می کشیدم
    حالا من کور رنگم

  2. 2 کاربر از پست themind657 تشکر کرده اند .


  3. Top | #122

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    60
    میانگین پست در روز
    0.04
    محل سکونت
    نصف جهان
    تشکر از کاربر
    1,118
    تشکر شده 122 در 53 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام
    رمانت واقعا قشنگه
    درست یه کوچولو موضوش تکراریه ولی خوب مینویسیش
    یکم زودبه زود بزار
    ممنون

  4. 2 کاربر از پست ali1205 تشکر کرده اند .


  5. Top | #123

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    265
    میانگین پست در روز
    0.32
    محل سکونت
    اهواز
    تشکر از کاربر
    3,815
    تشکر شده 4,916 در 338 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دوست عزیز ....
    رمانت رو خیلی دوست دارم اینجور موضوعات خوشم میاد ..
    فقط گاهی خیلی گنگ مینویسی بیش از اندازه.. طوری که اصلا متوجه نمیشم چی شد کاش بهتر و بیشتر توضیح بدی تا ادم بتونه درست بره تو داستان و موقعیت ها رو تصور کنه مثلا سر همون قضیه توی باغ اترین و ازیتا درست متوجه نشدم بوسیدش یا نه یا اونجا که اترین رگش رو زد اصلا نگفتی چی شد امیتیس اترین رو چطور دید؟! دید که رگش رو زد یا نه یا مثلا توی مهمونی که اترین و ازیتا تو اتاق بودن راستش اصلا نگرفتم چی شد گاهی خیلی عجله ای مینویسی اگر یه جاهاییش رو با حوصله تر بنویسی و بیشتر موقعیت ها رو توصیف کنی بهتره نمیدونم خودتم قبول داری یا نه ولی این نظر من بود کاش یکمی ویرایشش میکردی ...
    موفق باشی
    ﮐــﻮﺭ ﺑﺎﺵ ﺑﺎﻧــﻮ !
    ﻧﮕــﺎﻩ ﮐــﻪ ﻣﯽ ﮐﻨــﯽ ؛ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨــﺪ : ﻧــﺦ
    ﺩﺍﺩ ...
    ﻋﺒــﻮﺱ ﺑــﺎﺵ ﺑﺎﻧــﻮ !
    ﻟﺒﺨﻨــﺪ ﮐــﻪ ﻣﯿﺰﻧــﯽ ؛ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨــﺪ : ﭘــﺎ ﺩﺍﺩ ...
    ﻟــﺎﻝ ﺑــﺎﺵ ﺑﺎﻧــﻮ !
    ﺣــﺮﻑ ﮐــﻪ ﻣﯽ ﺯﻧــﯽ ؛ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨــﺪ : ﺟﻠــﻮﻩ
    ﻓﺮﻭﺧــﺖ ...
    ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺑــﺮﺍﯼ ﺗــﻮ ﺭﺍﺣــﺖ ﻧﯿﺴــﺖ !
    ﺍﻣــﺎ ... ﺗــﻮ ﺻﺒــﻮﺭ ﺑــﺎﺵ ﺑﺎﻧــﻮ !..............

  6. 3 کاربر از پست Parya.G تشکر کرده اند .


  7. Top | #124

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    577
    میانگین پست در روز
    0.65
    محل سکونت
    هرجایی که فکرم اونجا باشه
    تشکر از کاربر
    3,729
    تشکر شده 44,419 در 988 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط themind657 نمایش پست ها
    موضوع کتاب که عالیه و بجز قسمت هم خونه شدنش (همون همسر اجباری)خیلی جدیده یعنی دلیل این کار امیتیس واقعا جالب بود
    من دوست دارم بیشتر درباره ی احساسات درونی امیتیس بدونم
    ممنون از رمان قشنگت
    سلام عزیزم
    مرسی
    انشاا...امیتیس رو میشناسی...
    ممنونم ازت...

    *************
    داستان یک مرد...یک مرد صاحب سی تا سیصد و شصت و پنج روز

    رمان به خاک سیاه افتادگان | Museela کاربر انجمن
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



  8. کاربر زیر از پست Museela تشکر کرده است .


  9. Top | #125

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    577
    میانگین پست در روز
    0.65
    محل سکونت
    هرجایی که فکرم اونجا باشه
    تشکر از کاربر
    3,729
    تشکر شده 44,419 در 988 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ali1205 نمایش پست ها
    سلام
    رمانت واقعا قشنگه
    درست یه کوچولو موضوش تکراریه ولی خوب مینویسیش
    یکم زودبه زود بزار
    ممنون

    سلام...بله اونو قبول دارم اما قسمت سیاه داستان که رسید شاید از تکراری بودن در بیاد....
    مرسی ازت
    چشم

  10. کاربر زیر از پست Museela تشکر کرده است .


  11. Top | #126

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    577
    میانگین پست در روز
    0.65
    محل سکونت
    هرجایی که فکرم اونجا باشه
    تشکر از کاربر
    3,729
    تشکر شده 44,419 در 988 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Parya.G نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز ....
    رمانت رو خیلی دوست دارم اینجور موضوعات خوشم میاد ..
    فقط گاهی خیلی گنگ مینویسی بیش از اندازه.. طوری که اصلا متوجه نمیشم چی شد کاش بهتر و بیشتر توضیح بدی تا ادم بتونه درست بره تو داستان و موقعیت ها رو تصور کنه مثلا سر همون قضیه توی باغ اترین و ازیتا درست متوجه نشدم بوسیدش یا نه یا اونجا که اترین رگش رو زد اصلا نگفتی چی شد امیتیس اترین رو چطور دید؟! دید که رگش رو زد یا نه یا مثلا توی مهمونی که اترین و ازیتا تو اتاق بودن راستش اصلا نگرفتم چی شد گاهی خیلی عجله ای مینویسی اگر یه جاهاییش رو با حوصله تر بنویسی و بیشتر موقعیت ها رو توصیف کنی بهتره نمیدونم خودتم قبول داری یا نه ولی این نظر من بود کاش یکمی ویرایشش میکردی ...
    موفق باشی

    سلام...
    مرسی از نقدت...من کلا گنگ مینویسم...مدلمه...اما به خاطر شما سعی میکنم روشن تر بنویسم...
    دوست ندارم مسائل اعتقادی یا عشقی رو خیلی باز کنم اما این جا رمان های اینطوری بیشتر مخاطب دارن...
    ممنون از شما

  12. 2 کاربر از پست Museela تشکر کرده اند .


  13. Top | #127

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    7
    میانگین پست در روز
    0.01
    محل سکونت
    در اعماق رويا هاي رنگارنگ
    تشکر از کاربر
    1,550
    تشکر شده 17 در 7 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام
    ممنون از داستان قشنگت
    داستان تو از معدود داستان هايي است كه در اون دختر داستان چادريه و من از اين بابت ازت ممنونم و همچنين در مورد اين كه داستانت به واقعيت خيلي نزديكه من خيلي خوشحالم چون موجب يادگيري نكاتي به خواننده ميشه واما در مورد اين كه در داستانت قسمت هاي سياه به كار ببري به نظر من خيلي خوبه چون همين چيزاست كه داستان را واقعي ميكنه ولي اين كه اخر داستان هم سياه سياه تموم شه فكر كنم كمي غير واقعي بشه چون قانون زندگي هميشه ميگه پايان شب سيه سپيد است ولي به هر صورت هم كه تموم شه باز ازت ممنونم چون تو با اين داستانت نشون دادي كه يه دختر اگه چادري هم باشه ميتونه به موفقيت ها دست پيدا كنه

  14. کاربر زیر از پست تبسم+ تشکر کرده است .


  15. Top | #128

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    577
    میانگین پست در روز
    0.65
    محل سکونت
    هرجایی که فکرم اونجا باشه
    تشکر از کاربر
    3,729
    تشکر شده 44,419 در 988 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط تبسم+ نمایش پست ها
    سلام
    ممنون از داستان قشنگت
    داستان تو از معدود داستان هايي است كه در اون دختر داستان چادريه و من از اين بابت ازت ممنونم و همچنين در مورد اين كه داستانت به واقعيت خيلي نزديكه من خيلي خوشحالم چون موجب يادگيري نكاتي به خواننده ميشه واما در مورد اين كه در داستانت قسمت هاي سياه به كار ببري به نظر من خيلي خوبه چون همين چيزاست كه داستان را واقعي ميكنه ولي اين كه اخر داستان هم سياه سياه تموم شه فكر كنم كمي غير واقعي بشه چون قانون زندگي هميشه ميگه پايان شب سيه سپيد است ولي به هر صورت هم كه تموم شه باز ازت ممنونم چون تو با اين داستانت نشون دادي كه يه دختر اگه چادري هم باشه ميتونه به موفقيت ها دست پيدا كنه
    سلام عزیزم
    مرسی ازت...بله میتونه من امیتیس رو به چشم دیدم و به نمایش کشیدم...
    پایان به خاطر پایان خوبی که بچه ها ازم میخوان خوب تموم میشه...
    ممنونم از لطفت

  16. Top | #129

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    265
    میانگین پست در روز
    0.32
    محل سکونت
    اهواز
    تشکر از کاربر
    3,815
    تشکر شده 4,916 در 338 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام
    آهان!!! حالا شد.. یه چیزی تو داستان کم بود اترین باید شکاک باشه و بدبین بخاطر تجربه قبلیش.. خوب داری پیش میری..
    موفق باشی

  17. کاربر زیر از پست Parya.G تشکر کرده است .


  18. Top | #130

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    تیر 1390
    نوشته ها
    403
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    خونمون
    تشکر از کاربر
    9,346
    تشکر شده 1,226 در 521 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام سلام
    گفتی بچه ها گفتن که خوب تمومش کنو به هم برسنو اینا واس همین تو پایانو تغییر دادی اره؟!
    خوب بیا دو تا پایان بنویس!
    یکی اونی که مد نظرته یکی هم اون خوبه!
    راستی اونی که مد نظرته واقعیته دیگه؟!
    راستی اترینه عکس جلدته خیلی قیافش پاک و معصومه!تو ذهنه من این شکلیاس ولی هرکاری میکنم نمیتونم صورت امیتیسو تصور کنم!!!


  19. 4 کاربر از پست niho تشکر کرده اند .


صفحه 13 از 25 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. رمان روشنم کن | Museela کاربر انجمن
    توسط Museela در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 218
    آخرین نوشته: 1392,05,20, ساعت : 00:13

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •