بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: دوست دارید شخصیت نیاز با کدوم یکی وضع زندگیش مشخص بشه؟؟؟
با کسرا ادامه بده 651 59.89%
برگرده به رضا و برن برلین 37 3.40%
سامان 80 7.36%
سپنتا 118 10.86%
یک فرد جدید 75 6.90%
هیچ کدام به تنهایی به زندگی ادامه بدهد ...؟؟؟ 126 11.59%
رأی دهندگان: 1087. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۸ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۰۵ بعد از ظهر   #1731 (لینک مستقیم)
همکار بخش آموزش
 
GOLNAZ آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

به نظر من بازم می گم این فقط یک نظره....
همسر آدم مثل یه دوست نزدیک می مونه ...
مثل همون دوستی که تا یه اتفاق برات می یفته باهاش درد و دل می کنی...
مثل همون دوستی که توی غم و شادی باهاشی ، بفکرشی....
اگه توی زندگی مشترک دونفر خوب همو بشناسن و سعی کنن اون قسمتای تاریک همو روشن کنن....اونوقت اون زندگی موفقه...
یکی از اون چیزایی که واقعا خطرناکه ... اینه که تو توجهی به اون چیزایی که طرف مقابلتو ناراحت می کنه نکنی ....
هم زن و هم مرد باید به این نکته توجه کنند...
تا حالا زخم و دیدید حتما دیدید... اگه روی زخم را بکنی بدتر می شه....
بله همه ما قبول داریم نیاز بچه اس نیاز ،نیاز داره بچه گی کنه و همه ما اشتباه می کنیم ....
ولی باید روند کاریشو بهتر کنه...
باید بهتر از قبل عمل کنه...
بعضی حرفا واقعا جبرانی نداره...
این برای یه مرد خیلی سخته که بهش بگن توکه عرضه نداشتی ...درحالی که اون داره تلاششو می کنه....
چرا نباید به همسرش بگه که کجا داره کار می کنه....
من همونطور که از شوهرم انتظار دارم که باهام روراست باشه خودمم باید باهاش روراست باشم...
شاید یه زمانایی یه چیزای خیلی ساده مثلا هدیه تولد یا یه سورپرایز را ادم قایم کنه ولی اینکه دارم با دوست پسر سابقم یه جا کار می کنم چیز ساده ای نیست ...شاید اگه به کسری بگه این مسئله قابل هضم تر براش بشه ... ولی حالا که نگفته یعنی ....
درست می گی خانمی توی این همه آدم حتما ما نیازهای زیادی داریم...کسائیکه مثل اون عمل می کنن....
ولی کار درستی نیست حتی اگه تعدادشون زیاد باشه....
خورشید خانم اینقدر قشنگ آدمو توی حس می بره که فکر می کنی نیاز و کسری مثل یه فیلم سینمایی جلوت هستن....

بازم ممنون که می نویسی



توصیه می کنم...

بن بست | منا معیری .beste

ویرایش توسط GOLNAZ : ۸ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۲۹ بعد از ظهر
GOLNAZ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۸ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۰۷ بعد از ظهر   #1732 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
نسرین... آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

میگم نیاز حامله نبود؟!!!!ودر ضمن شاید میثم بلایی سر شیما اورده باشه..یا دوباره نیاز بیچاره مقصر شناخته شه؟!!!به خاطر اینکه بهش اجازه بیرون رفتن داده شد.توسط نیاز..




رمان مُقَدَر



هیچ اگر سایه پذیرد ماهمان سایه هیچیم
نسرین... آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۲۹ بعد از ظهر   #1733 (لینک مستقیم)
کاربر فعال معرفی و نقد کتاب
 
shadi1356 آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

سلام
آخه من چطور داستانت رو نقد کنم همه چیز داستانت عالیه اینقدر روون مینویسی که من خودم رو تو متن داستان حس میکنم.
تو نقد قبلی هم گفتم تو داستانت هیچ کس سیاه نیست و شخص دیگه سفید.
نیاز و کسرا که نقش های اصلی داستانند هر دو دچار اشتباه میشن و همچنین هر دو خوبی هایی دارن.
نیاز یک دختریه که تا قبل ازدواج تمام امکانات براش تامین بوده و اون هرگز نه نشنیده پس براش سخته که الان با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم کنه همچنین اون دختر آزادی تو روابطش بوده دوست پسر داشته و هم اینکه با مردها به راحتی برخورد میکرده حالا یک شوهر متعصب داره که با باورهاش فاصله داره و حتی نمیتونه یک دوستی ساده بین مرد و زن رو ببینه ولی در عین حال نیاز با تمام لوس بودنش به سختی سعی داره که خودش رو با شرایط کسرا تطبیق بده با خانواده شوهرش با صبر رفتار میکنه خطاهای بزرگ شوهرش رو میبخشه و اونو عاشقانه دوست داره.
کسرا یک مرد متعهده که تمام سعی خودش رو برای رضایت همسرش میکنه اخلاق سالمی داره ولی در عین حال موقع عصبانیت بهیچ عنوان روی خودش تسلط نداره و ممکنه رفتارها و عکس العمل های بدی ازش سر بزنه.
داستانت رو از این جهت که اشتباه رو به یک طرف منحصر نکرده خیلی دوست دارم و بازم میگم عالی مینویسی و فضا سازی و شخصیت پردازیت عالیه.
shadi1356 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۳۱ بعد از ظهر   #1734 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
پدر خوانده آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

خسته نباشی خورشید عزیز
موضوع داستانت معرکست... ازونایی که خیلی وقته هوس خوندنشو کرده بودم... مرسییییییییییییییی
کسری منو یاد محمد توی دالان بهشت میندازه. دوسش دارم .
پدر خوانده آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۳۲ بعد از ظهر   #1735 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
sogolhe آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

ووووووواااایییی نیاز نیاز نیاز.. آخه چرا انقدر این دختر پرمدعاست.. کسرای بیچاره این همه براش خرید کرده بعد سره یه مانتو به کسرا این حرفا رو میزنه؟؟؟ اصلا روش میشه؟؟؟ خجالت نمیکشه؟؟؟؟؟؟؟؟ بیچاره کسرا تازه نیاز از خانواده ی مرفه و پولداری نبوده!! باباش یه زندگی ساده داشته.. پس باید یه سری چیزا رو مثه نداشتن پول کسرا قبول کنه نه اینکه مثه دختر بچه های لوس برای یه مانتو این کارای زشت رو جلوی مردم برای شوهرش بکنه.. من جای کسرا بودم واسش نمیخریدم تا ادب بشه بعدشم نیاز خودش هنوز خیلی بچه س خودش توی کاراش و ارتباطش با رضا و فرزاد عیب و ایراد داشت و نمیتونست منطقی و درست عمل کنه.. حالا شده الگو واسه شیما؟؟!!!!! و با راهنمایی های اشتباهش باعث بشه بلایی سره شیما بیاد؟؟؟؟
مرسی از خورشید گلم



نظر ماركوپولو در مورد اصفهان:


مردمي خلاق ، كه يك باغ را چهارباغ،۲۰ستون را ۴۰ستون، يك پل را ۳۳پل و يك شهر را نصف جهان معرفي مي كنند

************



sogolhe آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ دي ۱۳۹۱, ۱۱:۴۴ بعد از ظهر   #1736 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
6666j آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

سلام من تازه شروع كردم به خوندن رمانت واي كه چقدر از دست اين نياز حرص خوردم بابا اين ديگه خيلي شلوغش ميكنه دلم براي كسراي بد بخت ميسوزه .خورشيدي انقدر قلمت زيباست كه چيزي به نام نقد نميشه ازت كرد واقعا مرسي عزيزم من عاشق كتاباتم.



خداوندا، به تو امیدوارم و به تو توکل کرده ام.به من جرأت بده تا قدرتمند شوم. می دانم کـه بـرای رو بـه رو شـدن بـا دغـدغـه هـــای زنـدگـی ام نـیاز بـه قـدرت و جرأت دارم و ازطـریق قـدرت تـو می توانم نرم تر از فرشته و قدرتمند تر از شیر باشم . . .
6666j آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۹ دي ۱۳۹۱, ۱۲:۱۳ قبل از ظهر   #1737 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
mk70 آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

من دلم الان ميخواد با يه آجري سنگي بزنم توسر اين نياز آخه اين بشر چرا اينقدر بچست
چجوري تونست شوهر به اين نازنيني رو اذيت كنه
تو که عرضه یه مانتو خریدن نداشتی تو که چندرغاز تو جیبت نداشتی.. خیلی غلط کردی زن گرفتي
با چه رويي اين حرفو زد و شوهر بيچاره اش رو مجبور كرد كه به خاطر يه مانتو بي ارزش غرورشو زير پابذاره!!!!
تازه فكر كن اين بچه حامله هم باشه!!!



از تنهایی ناراحت نیستم!!آن عقاب است ک تنهاست!!لاشخورها همیشه با همند

توصيه شده!!!!!
mk70 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۹ دي ۱۳۹۱, ۱۲:۳۹ قبل از ظهر   #1738 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
gandom_me آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

سلام م م م م م
به قول زبون ما نَ خَسَّه ای (خسته نباشی) دستت طلا با نوشته هات.
می بینم که این نیاز بی خرد آمپر بچه ها رو واقعا چسبونده
دستت درد نکنه با این همه پستی که گذاشتی ولی خداییش خیلی بدجنسی که موقع حساس تمومش کردی. امیدوارم تو خماری یه داستان بمونی (آرزوی خبیثانه)
خب بریم سر داستان
اون قدر بید های سر خم کرده ی مجنون قشنگ و ظریف کشیده شده بودن که سیاه و سفیدبودن کار هیچ به چشم نمیومد... اونقدر نگاه او ن بچه ی فال فروش زنده بود که شایدبا هیچ رنگی به جز همون سیاه و سفید وسایه روشن نمیشد زنده بودن رو به تصویرکشید.
توصیفتو تو این قسمت خیلی دوست داشتم.
یعنی هرچی من خودمو کنترل میکردم، کسرا باید یه جوری تو برجک ادم میزد.
خیلی پر رویی. نیاز اخمخ
با اخم گفتم:ولی من میخواستم امشب برای خونه ی سیما اینا بپوشمش...
خیلی هم لوس و بی ملاحظه ای... ندارم حالیت می شه؟؟؟
با هم به سمت مغازه ی پالتو فروشی رفتیم که اون سر مجتمع بود! کسرا هم بی حرفدنبالم میومد.
کسرا هم مثل یه بره مطیع. جذبه هم خوب چیزیه ها!!
دوباره شده بود مثل شبی که سر مانتو داد وقال کرد ... الانم سر مانتو... وای خدا مندیگه غلط بکنم با کسرا بیام خرید...!
کسرا خیلی غلط می کنه با تو دیگه بیاد خرید
کسرا چشماشو بست و اهسته توپید: خفه شو نیاز... فقط خفه شو...
دمت گرم... یعنی حالی که با این جمله ات کردم غیر قابل وصفه
اشکامو پاک کردم... و به خواسته ی کسرا تو دلم گریه کردم... خون گریه کردم... بخاطر یه مانتوی احمقانه به من گفت خفه شم!!!
اصلا باید می رفتی می مردی. دختره ی از خود راضی. من نمی دونم اون مامانت که مثلا استاد دانشگاست برای تربیت تو چقدر وقت صرف کرده؟ زندگی کردن بلد نیستی. حالمو به هم زدی.
دلم میخواست بهش بگم که تو ماه عسلمون چی شد ... کسرا سه روز اول ازدواجمون منو انداخت خونه ی پدریم... بعد ازرفتن به شرکت رضا رو بگم و بعد هم قضیه ی شهربازی وشکستگی پام و ... حالا هم که امشب!
خیلی روت زیاده. یکم وجدان داشته باشی و عین آدم دو دوتا چهارتا کنی می بینی مسبب همه ی این اتفاقا یه جورایی خودت بودی


سیما زد زیر خنده و گفت:مثلا ... میدونی تو زندگی باید یذره تو کوتاه بیای... یذره کسرا کوتاه بیاد... بعد همه چی حله ... اگر یه چیزی میشه دوبار تو عذرخواهی کن ...ولی عادتش ندی ها که همیشه تو عذرخواهی کنی... یه ذره پستی بلندی داره اولش... بعد درست میشه... هوم؟؟؟ حالا بگو چی شده...
دمت گرم، حیف که رفتی اصفهان....
تو فکر کردی همه خوشبخت عالمن... تو که وسط زندگی بقیه نیستی... خودتو میبینی وفکر میکنی فقط خودتی... البته منم اولا مثل توبودما ... ولی بعد فهمیدم که اینطورا هم نیست...
سیما خندید و گفت: من میدونم... منم اولا اینطوری بودم... بعدا فهمیدم درد از حسام نیست ... منم که زیادی رویایی فکر میکنم...
این جمله ها از اون جمله هایی بود که باید با طلا نوشته شه. شب عروسی بدن دست عروس

حداقل تا بعد عید که من و کسرا سفر بودیم... پس بهتر بود میثم و شیما همدیگه روببینن... رو بهش گفتم:الان برو اماده شو... این دفعه رو باهاش برو بیرون... یه ذره هم نرم رفتار کن خب؟
یعنی تو روحت نیاز. هر چی خودت با پنهان کاری و نادیده گرفتن و سبک فرض کردن جوّ کاراتو می بری جلو این دخترو دستی دستی داری می ندازیش تو چاه. بی عقل بی خرد (سانی تو رو خدا این نیازو ادب کن. من اینقدر بی ادب نیستم فشار خونم رفته بالا عصبیم کرده هر چی از دهنم داره درمیاد با کلی سانسور نوشتمش)(حیف سایت شکلک خود زنی نداره یعنی الان به احساس خود زنی رسیدم)
با صدای دورگه از تهوع گفتم: والله هانیه جون من میلی نداشتم اینجا صاحبخونه بشم... فرمایش برادرت بود!
بیچاره کسرا. نه... کسرای بی زبون حقشه. تا تو باشی زنی نگیری که زندگی کردن بلد نیست. تا تو باشی....
می گم این کسرا واقعا 26 یا 27 ساله اینقدر صبور و فهمیده است؟ یعنی داریم همیچین موردی؟ تو رو خدا معرفی کنین. تورو خداااا
سانی خدا بگم چیکارت کنه بس گفتی شوور به کله ام افتاده ... منم شووور، شوووور خوووب...
راستی یه داستانم بعد دردم بنویس از این مردایی که زندگی کردن بلد نیستن. بابا تی وی نشون می ده زنا خبیثن. دردم نشون می ده زنا خبیثن. داستانای دیگه هم نشون می ده که زنا خبیثن. خو همین می شه می گن چرا آمار ازدواج اومده پایین
بوخدا زنا خبیث نیستن فقط مردا رو اونجور که تو واقعیتن رو به تصویر نمی کشن

ویرایش توسط gandom_me : ۹ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۵۰ قبل از ظهر
gandom_me آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۹ دي ۱۳۹۱, ۰۱:۱۰ قبل از ظهر   #1739 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
sima.a92 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

راستی من اون بالا یادم رفت بگم: از کسری غیرتی بعیده ندونه زنش کجا کار میکنه این برام عجیبه. اوایل داستان کسری گفت همه چی تحت کنترله وقتی این جمله یادم میاد نمیدونم چرا همش حس میکنم کسری از همه چی خبر داره. حتی اینکه سپنتا دوست کسری هستم واسم یه جورایی مشکوکه اصلا این قضیه واسم ارامش قبل از طوفانه.البته این فقط یه حسه شایدم حسم کاملا اشتباس انگار دیگه دارم جناییش میکنما

ویرایش توسط sima.a92 : ۹ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۱۲ قبل از ظهر
sima.a92 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۹ دي ۱۳۹۱, ۰۱:۱۶ قبل از ظهر   #1740 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
nasrin44 آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلام سانی دستت طلا چقده پســــت
نیاز عقب مونده ذهنیه این چه کاری بود واسه یه مانتو کاش کسرا تو پارکینگ می زدشخدایی چه صبری داره کسرا و این نیاز از بس که بی بندو باره همه مردا بهش گیر میدن بیچاره کسرا چه کسی قسمتش شده یه دختر بی چشمو رو و بی حیا کاش خواهر کسرا پیدا نشه همه تقصیر ها بیفته گردن نیاز



آقای جنیفر|بهشت زمینی|فریب|سجده بر عشق|ویرانگر|غیر از خدا کسی هم بود|بختک | نقطه سر خط| نهال بی شکوفه|گندم زار|گربه رقصانی|دختر زشت|پناهی از جنس تو| زخم دلم|شرط بندی| وحشی اما دلبر| روی همچون ماهت|حواسم هست حواست نیست |هم اتاقی|از هیچ تا تمام من|لالایی بیداری|من ارباب توأم|سوغات|آبرنگ|بن بست|آپامه|تلخ تر از اسپرسو|زخم دلم|داغدیدگان| اسطوره|همه سهم دنیا رو ازم بگیر|ببار بارون|از عشق بدم بدم بدم می آید|نذار دنیا رو دیوونه کنم|یک روز با ما یک روز بر ما|مقدر|جوجه اردک زشت|تاوان گناه خواهرم| مرد قد بلند|از بهشت تا بهشت| | |بهار زندگی| | | ضربان | به خودت باختمت |فرشته های بی بال |یادم تو را فراموش |دوباره باز | ||هوای تو |دو دل|از غزل تا غزل|دلیار|پروانه ی من |دلم تنگمیشه واسه هر دومون |آهوی وحشی|| | |معصومیت یک نگاه |||شکست حباب || |||ویرانگر||در لابلای ضغف و غرور





nasrin44 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
خورشید.ر, در دم, رمان, نقد, کاربر انجمن

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
من...تو...او...دیگری! | sun daughter کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب SunDaughter☼ نوشته کاربران سایت 1095 ۲۳ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۲۷ بعد از ظهر
پدر خوب | sun daughter کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب SunDaughter☼ نوشته کاربران سایت 1260 ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ ۰۳:۴۲ بعد از ظهر
رمان دردَم ...| sun daughter کاربر انجمن SunDaughter☼ رمان های کامل شده نوشته کاربران 787 ۸ مرداد ۱۳۹۲ ۱۱:۰۶ بعد از ظهر
روزان ِدیروزم | sun daughter کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب SunDaughter☼ نوشته کاربران سایت 245 ۲ مرداد ۱۳۹۲ ۱۰:۴۵ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۲۰ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا