بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۵۴ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
mahtab26 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +61 امتیاز     
پیش فرض معرفی و نقد رمان سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن

به نام خــــــــداوند مهـــربان

سلام بچه ها... عید زیباتون مبارک!

*****
درخدمتتونم با یه داستان جدید!
هرچند که سقوط آزاد زیادم جدید نیست و تاپیک نقدش داره بعد از اتمام چهارمین صفحه یا به عبارتی سی و هشتمین پست باز می شه!

توضیح اضافه لازم نیست انگار. اینجا تاپیک نقده و همتون به قوانینش آشنایید!

دوست دارم من نیمچه نویسنده، که هیچ ادعای نویسندگیشم نمی شه، نظراتتون رو بدونم. نقدها تون رو!

* می خوام بگید داستانم با ذائقه خوانندگیتون سازگار بوده یا نه!
* که اگه آره... به خاطر چی؟! سبک نوشتاریم؟ موضوعش؟ شخصیتهاش!؟
* یا اگه نه... بازهم به چه دلیل! بذارید اصلاح کنم داستان رو...!
* هرجا داستان کش اومد و خسته کننده، بی رودروایسی بیاید بگید...!

خلاصه که: - این تاپیک بیشتر متعلق به خودتونه تا من!

می خوام مثل شیر بالا سرم باشید و هی بهتون درس پس بدم!
می خوام این رمان بعد از پایان بازی، یه پرش بلند تو تجربه ی نویسندگیم باشه!
کمکم می کنید؟

*****
و اما خلاصه ی داستان:

نوشین 25 ساله، در ازای قبول یک ماموریت سری، همسایه ی احسان، دندونپزشک و جراح فک و صورت 33 ساله می شه و تمام سعیش رو می کنه تا بتونه از زیر و بم زندگیه آقای دکتر سر در بیاره...!
( می دونم که خلاصه ی جذابی نیست... در هر صورت با پیشرویه داستان، خلاصه ی بهتری جایگزین می شه)

ژانر داستان: اجتماعی/ جنایی/ و قطعا عاشــــقانه

رمان سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن

خواندن این داستان به دوستان زیر 18 سال به هیچ عنوان توصیه نمی شه!



به طرز عجیب و احمقانه ای دلم برایت تنگ است...
mahtab26 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
&nazanin&, **سارا**, *::*MinoOoshi *::*, -ShaDi-, ..p.e.g.a.h.., .Fatemeh., .Ghasedak., .Ice Girl., 27-Farzan, :yalda:, @nilu, amorist, ana_b, angle66, arezoue, Aryan Dokht, ashoka, asma-m, azarsana, baran97, cemira, crimson love, D0nya, denis**, desert girl, dokhtare babash, down13, Dr.zh92, erwin, faeze sadat, farimehr-1994, farnas, girl1995, gracious, Havin!, Khate Siah, kimia shonghol, kimia_95, lale joon, m.nafas, maahak, mahana1, mahdiar, mahta75, marta11, minimona, minoo1920, Negin96, nenoy, nigar_403, noperson, nutty, parshan 77, ramesh20, sahely, Samira78, SEA SHELL-600, sea7329, sepideeh, set@yesh, SHADI 73, shadi 936, shahrzad1369, shoko pars, sinatra1995, sollmaz, tondar1365, tono, Vaaleh, valan, vanas, white-sky, yasijooon, yasna:s:.:, zahra.gol, zdragon, zy nastaran, ~ nikoO ~, ~RoOoya~, ~sara khatoon~, §parnian§, آواشیوا, آیسان راد, انگشتر, باران شکوفه, ترنم, تک ستاره شب, خورشیدک, زرین دخت, ستـاره, شایان20, شروع, شهرزاد ن, عرفان 82, محبوبه*, مرجان بانو24*12, مستانه فراهانی, نسرین..., نم باران, هاني جوني, هیلا, وارش67, گندمک000, یاسمین.م, ♥Arezoo

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۱:۵۰ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
ratanaz آواتار ها
 
ratanaz به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام
خسته نباشی ! عاشق قلم و نوع نوشتنتم ، تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی ، امیدوارم بقیشم به همین خوبی باشه که مطمئنم هست .
راستی میخوام یه چیزی بگم که شاید جاش اینجا نباشه ولی چه کنم که این دل صاب مرده دلش واسه سرشار تنگ شده حتی با همه ی تلخیاش ! میشه ادامش بدی ؟!
ratanaz آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۱۱ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
.Ice Girl. آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلامممممم داستان خیلی قشنگی داری بی صبرانه منتظر ادامش هستم



دیشب مامانم گوشیش دستش بود.
عادت داره وقتی حوصلش سر میره میشینه اس ام اس هاش رو میخونه...
به همین اس ام اس ها دلش خوشه.
واسه همینم ماها گاهی بهش اس میدیم.
داشت اسای مارو میخوند.
یهو با بغض برگشت نا خودآگاه گفت کاش مامان منم زنده بود.
گفتم واسه چی؟
گفت منم میتونستم بهش اس بدم.
تا وقتی هستن قدرشون رو بدونیم...
به افتخار همه مادرا...
.Ice Girl. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۲:۲۹ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sepideeh آواتار ها
 
sepideeh به Yahoo ارسال پیام
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلام مهتاب جان...
از داستانت خوشم می یاد چون به گفته خودت خوشحالم.... که قرار نیست یه همخونه دیگه تحویل بدی... چون برای این زندگی مشترکشون محرم شدنی در کار نیست...چیزی که تو روابطای الان به کرات به چشم می خوره... و مسرورم که سعی می کنی مطابق واقعیتا بنویسی... و اینکه نوشین یه دختر قدیس و مظلوم و آفتاب مهتاب ندیده نیست...
فقط موندم چرا نوشین به بالا دستی هاش چیزی از تقریبیه پیشرفتش واسه نزدیک شدن نمی گه؟؟ می دونم دوست نداره جزء جزء مأموریتشو گزارش نکنه اما خوب یه کلام تلگرافی ام نمی ده...
مرسی بابته پستات....



زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست
گوش کن ! دریا صدایت میزند؛
هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛
با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست...
sepideeh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۰۴ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
(morvarid) آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلام دوست عزیز تبریک میگم به خاطر قلم زیبات
ولی من شدیدا یه مشکلی دارم. نشین مگه از طرف پلیس نیامده پس یعنی.تو یه ارگان نظامی کار میکنه
من تا اونجایی که میدونم خآنم ها برای کار در نیروی انتظامی حتی اگه چادری نیستند باید چادر سر کنند اون.وقت این معقولانه است که نوشین این قدر باز جلوی سوژه میگرده وقتی باهاش میخونه میشه جالب تر حاضره به خاطر یه ماموریت راحت خودشه بفروشها
بعدشم اخه مگه میشه یه نفر برا ماموریت وبالا دستگاهش ازش بیخبر باشن
خلاصه که شخصیت نوشین برای من غیر باوره
ولی در کل داستان خیلی قشنگیه من هر روز دنبالش میکنم




دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست…



این رمان حتما بخونید :

اسطوره


فوق العاده است
(morvarid) آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۳:۵۴ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
Tidea آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام. خسته نباشید.
من یه سوال داشتم، شما خودتون یه همچین ماموری دیدین؟ منظورم اینه که این شخصیت مشابه واقعی داره یا نه؟ و اینکه معلوم نیست واسه چه سرویسی کار میکنه، این توی ادامه ی داستان مشخص میشه؟
و اینکه چطور کسی با دقت احسان ایقدر راحت به یه نفر اعتماد میکنه و اون رو وارد خونه و زندگیش میکنه؟
این شد دو تا سوال!
البته اینم بگم که داستانت کشش خیلی خوبی داره و واقعا هم آدم رو غافل گیر میکنه



گرچه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است!

گروه وطن پرستان نودهشتی
Tidea آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۴:۲۷ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
Mis@gh آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام... داستان که هنوز کامل شکل نگرفته و برای نظر دادن زوده فقط اینکه نوشین با این شرایط نمی تونه مامور پلیس باشه مگه تو یه ایران تخیلی باشه که اصلا جالب نبست! به نطرم خودشم عضو یه باند تبهکاریه... و اینکه قلم روان و خوبی دارید فقط من یه مشکل اساسی با انواع افعالی که از مصدر"بندشدن" و " بندکردن" می سازید دارم!!!
"دستم رو به در بند کردم" یا" نگاهمو به چشماش بند کردم " خیلی یه جوریه



هیج می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟
- زانکه براین پرده ی تاریک...
این خاموشی نزدیک...
آنچه می خواهم ،نمی بینم
وآنچه می بینم ،نمی خواهم

ویرایش توسط Mis@gh : ۲۹ مرداد ۱۳۹۱ در ساعت ۰۴:۳۱ بعد از ظهر
Mis@gh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۴:۴۳ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
Phoenix.74 آواتار ها
 
Phoenix.74 به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام . ممنون از زحماتت و داستان جالبت! تنها نقد من اینه که همخونه شدن نوشین و احسان یه جورایی غیر معقول بود و برام هضم نشد چطور احسان بهش فِرت اعتماد کرد و راهش داد تو خونش! می دونم که گفتی بعدِ دو ماه ولی اتفاقای این دو ماه و برخوردها و هر چی بوده واسه خواننده مجهوله پس خیلی قابل تصور نیست!
واقع گرایی که تو نوشته هات هست قابل تحسینه..منظورم بیشتر رو شخصیتِ نوشین هست که فکر کنم تو نقد های بالاا هم گفتند دوستان دیگه من توضیح نمیدم!
منتظرم ببینم چه طور "احساسات" وارد کار میشه! چون الان که خبری از عشق و عاشقی و این حرفا نیست اصن قرار هست باشه؟!



هرکجا ترسیدی..
از سفر لرزیدی ..
فقط آهسته بگو : من خدا را دارم....
Phoenix.74 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۴:۵۴ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mahshid2012 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

ممنون از رمان بسیار قشنگت.تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی. واقعا از احسان خوشم اومده.فقط یه سوال برام پیش اومده : احسان نسبت به مهرنوش چه احساسی داره؟



من یک زنم...
نگاه به صـــــــدا و بدن ظریفــــم نکن
اگــــــــــر بخواهم
تمـــــــام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشــــــــــــید ...
mahshid2012 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۹ مرداد ۱۳۹۱, ۰۵:۵۴ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
تک ستاره شب آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلام دوست گلم داستانت خیلی قشنگه ولی یه ابهاماتی هم داره مثل اینکه مهرنوش برا چه ارگانی کار می کنه برا چی دنبال احسانه؟
در ضمن اینطور که از روند داستان فهمیدم احسان آدمی نیست که اینقدر زود به کسی اعتماد کنه پس چطوری در عرض دو ماه اینقدر به نوشین اعتماد کرد و اونو به حریم خصوصیش راه داد آخه؟ به نظر من اگر سریع از این دو ماه رد نمیشدی و نشون میدادی نوشین چطور تو این 2 ماه به احسان نزدیک شده این کار احسان باور پذیر تر میشد!در ضمن نوشین چجوری می خواد تو خونه احسان به ماموریتش برسه؟ اخه کسی که تو راهرو دوربین نصب کرده مطمئنا تو خونشم پر دوربین پس نوشین چطوری می خواد خونه رو بگرده؟ ولی در کل خیلی قشنگ مینویسی ! راستی عیدتونم مبارک!بوس بوس



m_donya.93
من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
تک ستاره شب آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
سقوط، آزاد

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
پايان بازی | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب mahtab26 نوشته کاربران سایت 416 ۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ۰۶:۵۲ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان با دلم عجين شده ای... | mahtab26 کاربر انجمن mahtab26 نوشته کاربران سایت 134 ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۲۴ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان خوشگلی دردسر داره | سودابه آزاد کاربر انجمن ترنج خاتون نوشته کاربران سایت 343 ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۴:۰۰ بعد از ظهر
رمان سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن mahtab26 رمان های کامل شده نوشته کاربران 254 ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۰۹:۱۳ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۱:۳۷ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا