تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 95 12345112651 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 944
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    نوشته ها
    878
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    خانه پدری
    تشکر از کاربر
    7,793
    تشکر شده 282,528 در 952 پست

    پیش فرض معرفی و نقد رمان سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن

    به نام خــــــــداوند مهـــربان

    سلام بچه ها... عید زیباتون مبارک!

    *****
    درخدمتتونم با یه داستان جدید!
    هرچند که سقوط آزاد زیادم جدید نیست و تاپیک نقدش داره بعد از اتمام چهارمین صفحه یا به عبارتی سی و هشتمین پست باز می شه!

    توضیح اضافه لازم نیست انگار. اینجا تاپیک نقده و همتون به قوانینش آشنایید!

    دوست دارم من نیمچه نویسنده، که هیچ ادعای نویسندگیشم نمی شه، نظراتتون رو بدونم. نقدها تون رو!

    * می خوام بگید داستانم با ذائقه خوانندگیتون سازگار بوده یا نه!
    * که اگه آره... به خاطر چی؟! سبک نوشتاریم؟ موضوعش؟ شخصیتهاش!؟
    * یا اگه نه... بازهم به چه دلیل! بذارید اصلاح کنم داستان رو...!
    * هرجا داستان کش اومد و خسته کننده، بی رودروایسی بیاید بگید...!

    خلاصه که: - این تاپیک بیشتر متعلق به خودتونه تا من!

    می خوام مثل شیر بالا سرم باشید و هی بهتون درس پس بدم!
    می خوام این رمان بعد از پایان بازی، یه پرش بلند تو تجربه ی نویسندگیم باشه!
    کمکم می کنید؟

    *****
    و اما خلاصه ی داستان:

    نوشین 25 ساله، در ازای قبول یک ماموریت سری، همسایه ی احسان، دندونپزشک و جراح فک و صورت 33 ساله می شه و تمام سعیش رو می کنه تا بتونه از زیر و بم زندگیه آقای دکتر سر در بیاره...!
    ( می دونم که خلاصه ی جذابی نیست... در هر صورت با پیشرویه داستان، خلاصه ی بهتری جایگزین می شه)

    ژانر داستان: اجتماعی/ جنایی/ و قطعا عاشــــقانه

    رمان سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن

    خواندن این داستان به دوستان زیر 18 سال به هیچ عنوان توصیه نمی شه!
    به طرز عجیب و احمقانه ای دلم برایت تنگ است...


  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1390,09,15
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    179
    میانگین پست در روز
    0.18
    محل سکونت
    مشــــــــهد
    تشکر از کاربر
    21,313
    تشکر شده 809 در 181 پست

    پیش فرض

    سلام
    خسته نباشی ! عاشق قلم و نوع نوشتنتم ، تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی ، امیدوارم بقیشم به همین خوبی باشه که مطمئنم هست .
    راستی میخوام یه چیزی بگم که شاید جاش اینجا نباشه ولی چه کنم که این دل صاب مرده دلش واسه سرشار تنگ شده حتی با همه ی تلخیاش ! میشه ادامش بدی ؟!

  3. 15 کاربر از پست ratanaz تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1390,01,03
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    618
    میانگین پست در روز
    0.50
    محل سکونت
    مشهد
    تشکر از کاربر
    73,418
    تشکر شده 11,649 در 3,217 پست

    پیش فرض

    سلامممممم داستان خیلی قشنگی داری بی صبرانه منتظر ادامش هستم
    دیشب مامانم گوشیش دستش بود.
    عادت داره وقتی حوصلش سر میره میشینه اس ام اس هاش رو میخونه...
    به همین اس ام اس ها دلش خوشه.
    واسه همینم ماها گاهی بهش اس میدیم.
    داشت اسای مارو میخوند.
    یهو با بغض برگشت نا خودآگاه گفت کاش مامان منم زنده بود.
    گفتم واسه چی؟
    گفت منم میتونستم بهش اس بدم.
    تا وقتی هستن قدرشون رو بدونیم...
    به افتخار همه مادرا...

  5. 14 کاربر از پست .Ice Girl. تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1390,11,06
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    120
    میانگین پست در روز
    0.13
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,116
    تشکر شده 1,148 در 182 پست

    پیش فرض

    سلام مهتاب جان...
    از داستانت خوشم می یاد چون به گفته خودت خوشحالم.... که قرار نیست یه همخونه دیگه تحویل بدی... چون برای این زندگی مشترکشون محرم شدنی در کار نیست...چیزی که تو روابطای الان به کرات به چشم می خوره... و مسرورم که سعی می کنی مطابق واقعیتا بنویسی... و اینکه نوشین یه دختر قدیس و مظلوم و آفتاب مهتاب ندیده نیست...
    فقط موندم چرا نوشین به بالا دستی هاش چیزی از تقریبیه پیشرفتش واسه نزدیک شدن نمی گه؟؟ می دونم دوست نداره جزء جزء مأموریتشو گزارش نکنه اما خوب یه کلام تلگرافی ام نمی ده...
    مرسی بابته پستات....
    زندگی یک آرزوی دور نیست؛
    زندگی یک جست و جوی کور نیست
    زیستن در پیله پروانه چیست؟
    زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست
    گوش کن ! دریا صدایت میزند؛
    هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛
    با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست؛
    قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست؛
    زندگی یک مقصد بی انتهاست
    هیچ جایی انتهای راه نیست؛
    این تمامش ماجرای زندگیست...

  7. 13 کاربر از پست sepideeh تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1391,01,15
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    825
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    روی ابرها
    تشکر از کاربر
    8,040
    تشکر شده 3,622 در 717 پست

    پیش فرض

    سلام دوست عزیز تبریک میگم به خاطر قلم زیبات
    ولی من شدیدا یه مشکلی دارم. نشین مگه از طرف پلیس نیامده پس یعنی.تو یه ارگان نظامی کار میکنه
    من تا اونجایی که میدونم خآنم ها برای کار در نیروی انتظامی حتی اگه چادری نیستند باید چادر سر کنند اون.وقت این معقولانه است که نوشین این قدر باز جلوی سوژه میگرده وقتی باهاش میخونه میشه جالب تر حاضره به خاطر یه ماموریت راحت خودشه بفروشها
    بعدشم اخه مگه میشه یه نفر برا ماموریت وبالا دستگاهش ازش بیخبر باشن
    خلاصه که شخصیت نوشین برای من غیر باوره
    ولی در کل داستان خیلی قشنگیه من هر روز دنبالش میکنم

    دلم برای یک نفر تنگ است…
    نه میدانم نامش چیست…
    و نه میدانم چه می کند…
    حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
    رنگ موهایش را نمی دانم…
    لبخندش را هم…
    فقط میدانم که باید باشد و نیست…



    این رمان حتما بخونید :

    اسطوره


    فوق العاده است

  9. 8 کاربر از پست (morvarid) تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1388,04,27
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    238
    میانگین پست در روز
    0.13
    محل سکونت
    در همین نزدیکی...
    تشکر از کاربر
    460
    تشکر شده 584 در 117 پست

    پیش فرض

    سلام. خسته نباشید.
    من یه سوال داشتم، شما خودتون یه همچین ماموری دیدین؟ منظورم اینه که این شخصیت مشابه واقعی داره یا نه؟ و اینکه معلوم نیست واسه چه سرویسی کار میکنه، این توی ادامه ی داستان مشخص میشه؟
    و اینکه چطور کسی با دقت احسان ایقدر راحت به یه نفر اعتماد میکنه و اون رو وارد خونه و زندگیش میکنه؟
    این شد دو تا سوال!
    البته اینم بگم که داستانت کشش خیلی خوبی داره و واقعا هم آدم رو غافل گیر میکنه
    گرچه شب تاریک است
    دل قوی دار ، سحر نزدیک است!

    گروه وطن پرستان نودهشتی

  11. 12 کاربر از پست Tidea تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1390,03,09
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    188
    میانگین پست در روز
    0.16
    محل سکونت
    لب ِ کارون
    تشکر از کاربر
    1,269
    تشکر شده 497 در 186 پست

    پیش فرض

    سلام... داستان که هنوز کامل شکل نگرفته و برای نظر دادن زوده فقط اینکه نوشین با این شرایط نمی تونه مامور پلیس باشه مگه تو یه ایران تخیلی باشه که اصلا جالب نبست! به نطرم خودشم عضو یه باند تبهکاریه... و اینکه قلم روان و خوبی دارید فقط من یه مشکل اساسی با انواع افعالی که از مصدر"بندشدن" و " بندکردن" می سازید دارم!!!
    "دستم رو به در بند کردم" یا" نگاهمو به چشماش بند کردم " خیلی یه جوریه
    ویرایش توسط Mis@gh : 1391،05،29 در ساعت ساعت : 04:31 بعد از ظهر
    هیج می دانی چرا چون موج
    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟
    - زانکه براین پرده ی تاریک...
    این خاموشی نزدیک...
    آنچه می خواهم ،نمی بینم
    وآنچه می بینم ،نمی خواهم

  13. 11 کاربر از پست Mis@gh تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1390,04,23
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    369
    میانگین پست در روز
    0.33
    تشکر از کاربر
    2,277
    تشکر شده 2,225 در 483 پست
    حالت من
    Sarbezir

    پیش فرض

    سلام . ممنون از زحماتت و داستان جالبت! تنها نقد من اینه که همخونه شدن نوشین و احسان یه جورایی غیر معقول بود و برام هضم نشد چطور احسان بهش فِرت اعتماد کرد و راهش داد تو خونش! می دونم که گفتی بعدِ دو ماه ولی اتفاقای این دو ماه و برخوردها و هر چی بوده واسه خواننده مجهوله پس خیلی قابل تصور نیست!
    واقع گرایی که تو نوشته هات هست قابل تحسینه..منظورم بیشتر رو شخصیتِ نوشین هست که فکر کنم تو نقد های بالاا هم گفتند دوستان دیگه من توضیح نمیدم!
    منتظرم ببینم چه طور "احساسات" وارد کار میشه! چون الان که خبری از عشق و عاشقی و این حرفا نیست اصن قرار هست باشه؟!



  15. 7 کاربر از پست Phoenix.74 تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1391,04,02
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    39
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    جایی میان عالم خیال
    تشکر از کاربر
    1,041
    تشکر شده 139 در 47 پست

    پیش فرض

    ممنون از رمان بسیار قشنگت.تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی. واقعا از احسان خوشم اومده.فقط یه سوال برام پیش اومده : احسان نسبت به مهرنوش چه احساسی داره؟
    من یک زنم...
    نگاه به صـــــــدا و بدن ظریفــــم نکن
    اگــــــــــر بخواهم
    تمـــــــام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشــــــــــــید ...

  17. 5 کاربر از پست mahshid2012 تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1391,04,27
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    59
    میانگین پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    10,510
    تشکر شده 486 در 67 پست

    پیش فرض

    سلام دوست گلم داستانت خیلی قشنگه ولی یه ابهاماتی هم داره مثل اینکه مهرنوش برا چه ارگانی کار می کنه برا چی دنبال احسانه؟
    در ضمن اینطور که از روند داستان فهمیدم احسان آدمی نیست که اینقدر زود به کسی اعتماد کنه پس چطوری در عرض دو ماه اینقدر به نوشین اعتماد کرد و اونو به حریم خصوصیش راه داد آخه؟ به نظر من اگر سریع از این دو ماه رد نمیشدی و نشون میدادی نوشین چطور تو این 2 ماه به احسان نزدیک شده این کار احسان باور پذیر تر میشد!در ضمن نوشین چجوری می خواد تو خونه احسان به ماموریتش برسه؟ اخه کسی که تو راهرو دوربین نصب کرده مطمئنا تو خونشم پر دوربین پس نوشین چطوری می خواد خونه رو بگرده؟ ولی در کل خیلی قشنگ مینویسی ! راستی عیدتونم مبارک!بوس بوس
    m_donya.93
    من نه عاشق بودم
    و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
    من خودم بودم و یک حس غریب
    که به صد عشق و هوس می ارزید

  19. 7 کاربر از پست تک ستاره شب تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 95 12345112651 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پايان بازی | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط mahtab26 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 416
    آخرین نوشته: 1393،01،28, ساعت : 06:52 بعد از ظهر
  2. معرفی و نقد رمان خوشگلی دردسر داره | سودابه آزاد کاربر انجمن
    توسط ترنج خاتون در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 343
    آخرین نوشته: 1392،12،21, ساعت : 04:00 بعد از ظهر
  3. معرفی و نقد رمان با دلم عجين شده ای... | mahtab26 کاربر انجمن
    توسط mahtab26 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 130
    آخرین نوشته: 1392،12،03, ساعت : 11:37 بعد از ظهر
  4. رمان سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن
    توسط mahtab26 در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 254
    آخرین نوشته: 1391،11،20, ساعت : 09:13 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •