| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت : خانه پدری
نوشته ها: 846
تشکرها: 5,630
تشکر شده 199,833 بار در 852 پست
کتاب مورد علاقه : روی ماه خدا را ببوس... حالت من : | پست بسیار مفید : +60 امتیاز به نام خــــــــداوند مهـــربان سلام بچه ها... عید زیباتون مبارک! ***** درخدمتتونم با یه داستان جدید!هرچند که سقوط آزاد زیادم جدید نیست و تاپیک نقدش داره بعد از اتمام چهارمین صفحه یا به عبارتی سی و هشتمین پست باز می شه! توضیح اضافه لازم نیست انگار. اینجا تاپیک نقده و همتون به قوانینش آشنایید! دوست دارم من نیمچه نویسنده، که هیچ ادعای نویسندگیشم نمی شه، نظراتتون رو بدونم. نقدها تون رو! * می خوام بگید داستانم با ذائقه خوانندگیتون سازگار بوده یا نه! * که اگه آره... به خاطر چی؟! سبک نوشتاریم؟ موضوعش؟ شخصیتهاش!؟ * یا اگه نه... بازهم به چه دلیل! بذارید اصلاح کنم داستان رو...! * هرجا داستان کش اومد و خسته کننده، بی رودروایسی بیاید بگید...! خلاصه که: - این تاپیک بیشتر متعلق به خودتونه تا من! می خوام مثل شیر بالا سرم باشید و هی بهتون درس پس بدم! می خوام این رمان بعد از پایان بازی، یه پرش بلند تو تجربه ی نویسندگیم باشه! کمکم می کنید؟ ***** و اما خلاصه ی داستان:نوشین 25 ساله، در ازای قبول یک ماموریت سری، همسایه ی احسان، دندونپزشک و جراح فک و صورت 33 ساله می شه و تمام سعیش رو می کنه تا بتونه از زیر و بم زندگیه آقای دکتر سر در بیاره...! ( می دونم که خلاصه ی جذابی نیست... در هر صورت با پیشرویه داستان، خلاصه ی بهتری جایگزین می شه) ژانر داستان: اجتماعی/ جنایی/ و قطعا عاشــــقانه سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن خواندن این داستان به دوستان زیر 18 سال به هیچ عنوان توصیه نمی شه! *** ضــــربان | mahtab26 *** سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد...کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد؟! کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم...که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگی های من تو با این جاده هم دستی...تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم...صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم یه حسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم...واسه برگشتنت هرشب درا رو باز می زارم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | **سارا**, *::*MinoOoshi *::*, -ShaDi-, ..p.e.g.a.h.., .Fatemeh., .Ghasedak., .Ice Girl., 27-Farzan, :yalda:, @nilu, amorist, ana_b, angle66, arezoue, Aryan Dokht, ashoka, asma-m, azarsana, baran97, cemira, crimson love, D0nya, denis**, desert girl, dokhtare babash, down13, Dr.zh92, erwin, evanescence72, faeze sadat, farimehr-1994, farnas, girl1995, gracious, Havin!, Khate Siah, kimia shonghol, kimia_95, lale joon, m.nafas, maahak, mahana1, mahdiar, mahta75, minoo1920, nenoy, nigar_403, nutty, parshan 77, ramesh20, sahely, SEA SHELL-600, sea7329, sepideeh, set@yesh, SHADI 73, shadi 936, shahrzad1369, shoko pars, sinatra1995, sollmaz, tondar1365, tono, Vaaleh, valan, vanas, white-sky, yasna:s:.:, zahra.gol, ~RoOoya~, ~sara khatoon~, §parnian§, آواشیوا, انگشتر, باران شکوفه, ترنم, تک ستاره شب, خورشیدک, زرین دخت, ستـاره, شایان20, شروع, شهرزاد ن, عرفان 82, محبوبه*, مرجان بانو24*12, نسرین..., نم باران, هیلا, وارش67, گندمک000 |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت : مشــــــــهد
نوشته ها: 70
تشکرها: 13,518
تشکر شده 190 بار در 64 پست
کتاب مورد علاقه : کتابهای miss.no1.2004 حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام ![]() خسته نباشی ! عاشق قلم و نوع نوشتنتم ، تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی ، امیدوارم بقیشم به همین خوبی باشه که مطمئنم هست . ![]() راستی میخوام یه چیزی بگم که شاید جاش اینجا نباشه ولی چه کنم که این دل صاب مرده دلش واسه سرشار تنگ شده حتی با همه ی تلخیاش ! میشه ادامش بدی ؟! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت : مشهد
نوشته ها: 722
تشکرها: 70,706
تشکر شده 11,168 بار در 3,191 پست
کتاب مورد علاقه : یاسمین حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلامممممم داستان خیلی قشنگی داری بی صبرانه منتظر ادامش هستم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 122
تشکرها: 3,780
تشکر شده 1,108 بار در 180 پست
کتاب مورد علاقه : بر باد رفته- دزیره.دال حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام مهتاب جان... از داستانت خوشم می یاد چون به گفته خودت خوشحالم.... که قرار نیست یه همخونه دیگه تحویل بدی... چون برای این زندگی مشترکشون محرم شدنی در کار نیست...چیزی که تو روابطای الان به کرات به چشم می خوره... و مسرورم که سعی می کنی مطابق واقعیتا بنویسی... و اینکه نوشین یه دختر قدیس و مظلوم و آفتاب مهتاب ندیده نیست... فقط موندم چرا نوشین به بالا دستی هاش چیزی از تقریبیه پیشرفتش واسه نزدیک شدن نمی گه؟؟ می دونم دوست نداره جزء جزء مأموریتشو گزارش نکنه اما خوب یه کلام تلگرافی ام نمی ده... مرسی بابته پستات.... زندگی یک آرزوی دور نیست؛ زندگی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله پروانه چیست؟ زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست گوش کن ! دریا صدایت میزند؛ هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛ با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست؛ قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست؛ زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست؛ این تمامش ماجرای زندگیست... | ||||||||
| | |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۱
نوشته ها: 813
تشکرها: 4,306
تشکر شده 3,359 بار در 665 پست
حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام دوست عزیز تبریک میگم به خاطر قلم زیبات ولی من شدیدا یه مشکلی دارم. نشین مگه از طرف پلیس نیامده پس یعنی.تو یه ارگان نظامی کار میکنه من تا اونجایی که میدونم خآنم ها برای کار در نیروی انتظامی حتی اگه چادری نیستند باید چادر سر کنند اون.وقت این معقولانه است که نوشین این قدر باز جلوی سوژه میگرده وقتی باهاش میخونه میشه جالب تر حاضره به خاطر یه ماموریت راحت خودشه بفروشها بعدشم اخه مگه میشه یه نفر برا ماموریت وبالا دستگاهش ازش بیخبر باشن خلاصه که شخصیت نوشین برای من غیر باوره ولی در کل داستان خیلی قشنگیه من هر روز دنبالش میکنم رمان من وفاطمه جون =نیروی عشق![]() بنده ای به خدا گفت:چرا دعا کنم وقتی سرنوشت من نوشته شده است؟ خدا گفت:شايد در سرنوشتت نوشته باشم هر چه او دعا کر د ![]() ![]() من دلم میخواهد: خانه ای داشته باشم پر دوست! دوستهایم بنشینند آرام! گل بگویند و همه گل شنوند! بر درش برگ گلی بگذارم! روی آنهم بنویسم:«خانه ی ما اینجاست» تا که سهراب نپرسد دیگر: خانه ی دوست کجاست؟ | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : در همین نزدیکی...
نوشته ها: 242
تشکرها: 431
تشکر شده 483 بار در 110 پست
حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام. خسته نباشید. من یه سوال داشتم، شما خودتون یه همچین ماموری دیدین؟ منظورم اینه که این شخصیت مشابه واقعی داره یا نه؟ و اینکه معلوم نیست واسه چه سرویسی کار میکنه، این توی ادامه ی داستان مشخص میشه؟ و اینکه چطور کسی با دقت احسان ایقدر راحت به یه نفر اعتماد میکنه و اون رو وارد خونه و زندگیش میکنه؟ این شد دو تا سوال! البته اینم بگم که داستانت کشش خیلی خوبی داره و واقعا هم آدم رو غافل گیر میکنه | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : لب ِ کارون
نوشته ها: 197
تشکرها: 1,015
تشکر شده 478 بار در 184 پست
کتاب مورد علاقه : روی ماه خداوندراببوس! حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام... داستان که هنوز کامل شکل نگرفته و برای نظر دادن زوده فقط اینکه نوشین با این شرایط نمی تونه مامور پلیس باشه مگه تو یه ایران تخیلی باشه که اصلا جالب نبست! به نطرم خودشم عضو یه باند تبهکاریه... و اینکه قلم روان و خوبی دارید فقط من یه مشکل اساسی با انواع افعالی که از مصدر"بندشدن" و " بندکردن" می سازید دارم!!! "دستم رو به در بند کردم" یا" نگاهمو به چشماش بند کردم " خیلی یه جوریه هیج می دانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ - زانکه براین پرده ی تاریک... این خاموشی نزدیک... آنچه می خواهم ،نمی بینم وآنچه می بینم ،نمی خواهم ویرایش توسط Mis@gh : ۲۹ مرداد ۱۳۹۱ در ساعت ۰۴:۳۱ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت : *اصــفــهــان*
نوشته ها: 423
تشکرها: 1,861
تشکر شده 1,791 بار در 442 پست
کتاب مورد علاقه : ارباب حلقه ها و.... | پست معمولی : +2 امتیاز سلام . ممنون از زحماتت و داستان جالبت! تنها نقد من اینه که همخونه شدن نوشین و احسان یه جورایی غیر معقول بود و برام هضم نشد چطور احسان بهش فِرت اعتماد کرد و راهش داد تو خونش! می دونم که گفتی بعدِ دو ماه ولی اتفاقای این دو ماه و برخوردها و هر چی بوده واسه خواننده مجهوله پس خیلی قابل تصور نیست!واقع گرایی که تو نوشته هات هست قابل تحسینه..منظورم بیشتر رو شخصیتِ نوشین هست که فکر کنم تو نقد های بالاا هم گفتند دوستان دیگه من توضیح نمیدم! منتظرم ببینم چه طور "احساسات" وارد کار میشه! چون الان که خبری از عشق و عاشقی و این حرفا نیست اصن قرار هست باشه؟! تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم راهی برای عبور هست ما که کمتر از آنها نیستیم.. پس نا امیدی چرا؟ | ||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) |
| کاربر عادی ![]() حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز ممنون از رمان بسیار قشنگت.تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی. واقعا از احسان خوشم اومده.فقط یه سوال برام پیش اومده : احسان نسبت به مهرنوش چه احساسی داره؟ من یک زنم... نگاه به صـــــــدا و بدن ظریفــــم نکن اگــــــــــر بخواهم تمـــــــام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشــــــــــــید ... ---------------------------------------------------------------- روی تخته سنگی نوشته بود:«اگرجوانی عاشق شد، چه كند؟» من هم زيرآن نوشتم:«بايد صبركند.» برای باردوم كه ازآنجا گذشتم، زيرنوشته ی من كسی نوشته بود:«اگرصبرنداشته باشد، چه كند؟» با بی حوصلگی نوشتم:«بميرد بهتراست.» برای بارسوم كه ازآنجاعبورمی كردم، انتظارداشتم زيرنوشته ی من نوشته ای باشد.اما كنارتخته سنگ جوانی را مرده يافتم.[/SPOILER] حکم دل http://www.forum.98ia.com/t398286.html#post3727810 |
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۱ محل سکونت : شیراز
نوشته ها: 57
تشکرها: 9,192
تشکر شده 474 بار در 67 پست
کتاب مورد علاقه : بر باد رفته حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام دوست گلم داستانت خیلی قشنگه ولی یه ابهاماتی هم داره مثل اینکه مهرنوش برا چه ارگانی کار می کنه برا چی دنبال احسانه؟ در ضمن اینطور که از روند داستان فهمیدم احسان آدمی نیست که اینقدر زود به کسی اعتماد کنه پس چطوری در عرض دو ماه اینقدر به نوشین اعتماد کرد و اونو به حریم خصوصیش راه داد آخه؟ به نظر من اگر سریع از این دو ماه رد نمیشدی و نشون میدادی نوشین چطور تو این 2 ماه به احسان نزدیک شده این کار احسان باور پذیر تر میشد!در ضمن نوشین چجوری می خواد تو خونه احسان به ماموریتش برسه؟ اخه کسی که تو راهرو دوربین نصب کرده مطمئنا تو خونشم پر دوربین پس نوشین چطوری می خواد خونه رو بگرده؟ ولی در کل خیلی قشنگ مینویسی ! راستی عیدتونم مبارک!![]() بوس بوس m_donya.93 ![]() من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| سقوط، آزاد |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| خوشگلی دردسر داره | سودابه آزاد کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | ترنج خاتون | نوشته کاربران سایت | 319 | دیروز ۱۲:۰۵ بعد از ظهر |
| با دلم عجين شده ای... | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | mahtab26 | نوشته کاربران سایت | 66 | ۱۸ فروردين ۱۳۹۲ ۰۷:۱۵ بعد از ظهر |
| پايان بازی | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | mahtab26 | نوشته کاربران سایت | 412 | ۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۱۳ قبل از ظهر |
| سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن | mahtab26 | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 254 | ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۰۹:۱۳ قبل از ظهر |
| با دلم عجين شده ای | mahtab26 کاربر انجمن | mahtab26 | جزیره متروکه کتاب | 56 | ۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۴ بعد از ظهر |