| |||
| | #41 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 26
تشکرها: 786
تشکر شده 161 بار در 21 پست
کتاب مورد علاقه : بجه های راه آهن | پست معمولی : +1 امتیاز شیوه ی به تصویر کشیدن رابطه ات برام خیلی ارزش داره... خیلی لذت بردم که بهونه های مسخره جور نکردی واسه هم خونه شدن این دو تا و این که پای عشق و عاشقی وسط نیست... این جا پای جذابیت ها و یه جور بازی وسطه...که نمیدونم قراره به کجا بکشه. خوشم میاد که نوشین واقفه به احساساتش و این که اگه بازی ای هم می کنه(بر خلاف اگه دروغ نگم نصف بیشتر رمان هائی که توی این سایت خوندم)نمیذاره به پای نجابتش و نمیدونم از این دست شعارهای تکراری و به قول خودت از اون شخصیت ها نیس که بر خلاف همه ی آدم های دورش خیلی متفاوت باشه،تو دسترس نبودن نوشین شعار نیس،بازیشه و من اینو دوس دارم... کلا قصه ات تا این جا خیلی شعاری نبوده و من اینو خیلی بی نهایت دوس دارم...هرچند که شخصیت مهرنوش برای من هنوز خیلی ناشناخته اس و منتظرم گره های شخصیتش باز بشه تا بفهمم چی به چی ِ. و این که این پرفکت نبودن ِ شخصیت مهرنوش(نه نوشین) رو هم جای نقاط خیلی مثبت شخصیتش میدونم،این که جذابیت های احسان رو نمیتونه نادیده بگیره و این که شخصیت خودش گاهی وسط شخصیت نوشین سرک می کشه...مثل جواب های بی اختیارش از سر حرص یا محبت یا ...یعنی به کل اون جمله هائی که از دهنش می پره مال مهرنوشه و نه نوشین در مورد احسان هم میتونم بگم از رک بودنش خوشم میاد،به خصوص اون بخش هائی که می گه چرا خودت رو گول میزنی و هدف اگه نه همه،ولی خیلی پسرها همینه و این جور بحث ها،(هر چند که بحث یکم به قضاوت نشسته بود،چون من این موضوع رو سوءاستفاده نمیدونم،این یه نیازه توی رابطه،مثل نیاز به صداقت،به تعهد به خیلی چیزهای دیگه و اگه طرفین بهش راضی باشن سوءاستفاده نیست،کاری ندارم که حالا این جا کی پای دین رو وسط می کشه اگه به دینه از همون اولش همه چی غلطه،اگه نیستم من این حق رو میذم به یه پسر که همچین طلبی رو داشته باشه البته نه که دور بزنه،این که رک بگه،درست مثل احسان،) من در کل از پسرهای خیلی رک،آدم های خیلی رک خوشم میاد،آدم هائی که مستقیم میرن سر اصل موضوعی که هدفشونه و آدم رو وارد حاشیه ها نمی کنن تا بعد به اصل موضوع بپردازن،تکلیفم با این جور آدم ها مشخص تره،واسه همینم ترجیح میدم داستانی که می خونم آدم هاش سر خودشون کلاه نذارن،نمیدونم از این دست داستان ها که پسره تا دلت بخواد شیطونه و بعد یه دختر آفتاب مهتاب ندیده که با هیچ کس نبوده و از قضا تحت شرایطی باهاش کل کل می کنه و دوست دخترش میشه در حالی که توی هر خط داستان هی خودش و مارو سر کار میذاره که نمیدونم پاکه و اهل این حرف ها نیست،و بعد هم برای خاطر عشق وا میده،خوشحالم که داستانت از این دست نیست،نمیگم مهرنوش و حتی نوشین ساخته شده توسط اون بی بند و باره،فقط میدونم که صادقه،خیلی صادق اگه نه با احسان،با من خواننده صادقه و من اینو خیلی خیلی دوست دارم. شخصیت احسان تا این جا خیلی خوب بوده،یه نمونه ی موفق از پسرهائی که من بی اندازه کنارم دیدمشون...کسی که تنوع طلب ِ ولی در عین حال این تنوع طلبی نیاز به یه همراهو واسش بر طرف نکرده و بازی با نوشین براش میشه یه نقطه،و من عاشق نقطه هام چون قبل و بعد دارن،چون نقطه میشه یه جائی تو تجربه هات که فراموش نمیشه و اثر پررنگی میذاره رو اونی که بعدش میشیم هرچند دست احسان هم خیلی باز نیست هنوز و من نمیدونم چه جور آدمی ِ در کل و منتظرم بخش های دیگه شخصیتش رو ببینم تا بتونم تصویر و احساس روشن تری ازش داشته باشم... نمیدونم قصدت برای ادامه ی داستانت چی ِ،اما خیلی دوس دارم در کنار هدف نهائی داستانت ارتباط این دو تا آدم چیز تازه ای برای گفته شدن داشته باشه مشتاقانه منتظر ادامه ی داستانت هستم + از تیکه کلام ها و دیالوگ ها ومسیرشون خیلی لذت میبرم،ازشون به جا استفاده می کنی و احساسات درونی اون شخصی که داره می گه رو خوب نمایش میدی... بهشت اون جائی نیست که توش همه چیز خوبه،همه چیز عالیه بهشت اون جائیه که ما توش خوبیم. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #42 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 26
تشکرها: 786
تشکر شده 161 بار در 21 پست
کتاب مورد علاقه : بجه های راه آهن | پست معمولی : +1 امتیاز دنیا که می گه ارزش،من میگم ارزش آدم ها وقتی ِ که توش فرصت شناخت همو پیدا کنن،وقتی که بعد از شناخت نقات قوت طرف مقابل رو بشناسن و ازش لذت ببرن و این شناخت در نهایت منجر میشه به ارزش و احترام. احسان شناخت چندانی از نوشین نداره،جذابیت های و بازی اونو دیده،و نوشین هم چون پای دلش سسته و البته بیشتر از اون کارش پیش احسان گیره مقاومت هاش بیشتر یه جور ناز کردن به نظر میاد تا مخالفت واقعی... نتیجه اش هم اونی میشه که تو مطب شد،وگرنه با شناختی که از مردها دارم با اطمینان میتونم بگم یه مخالفت واقعی رو خیلی خوب تشخیص میدن و خودشون رو جمع می کنن حداقل تو اون برهه ی زمانی،اگه دیدن جا داره و اگه از این دست پسرهائی باشن که شخصیت اجتماعیشون کاکل شکل نگرفته جد می کنن مخ دختره رو بزنن،با نزدیکی های عاطفی،حمایتی که وابستگی و دلبستگی بیاره،اما اگه شخصیت اجتماعیش کامل باشه،نه قطعی رو میگیره و بی خیال میشه،این جا نوشین نه قطعی نداده،و گرنه دیدیم که تو یه قسمت وقتی احسان حس میکنه مخالفت واقعی کاملا پا پس می کشه و بی خیال وسوسه اش میشه. در کل ارزش گذاری به یه نفر به خیلی چیزها نیازمنده،زمان،شیوه ی رفتار خود ما،شرایط و هیستوری خودمون و اون آدم،علت ارتباط ما با اون آدم و خیلی چیزهای دیگه...نمیشه گفت اگه یه پسری یه جائی بی ارزش رفتار می کنه،یعنی کلا آره...باید دید چه اتفاقی افتاده هرچند من هنوز احسان رو کامل نمیشناسم و نمیتونم بگم چه آدمی ِ...اما این برام مسلمه که ارزش ها توی یه رابطه کاملا دو طرفه است،و اگه ما ارزشی رو از کسی طلب می کنیم کاملا بستگی داره به این که چه جوری رفتار می کنیم... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #43 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : پایتخت
نوشته ها: 37
تشکرها: 2,513
تشکر شده 205 بار در 42 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز عزیزم داستانت خیلی متفاوت و زیباست هر چند تا الآن پر از رمز و راز و ابهام هست که فکر می کنم کم کم وقتشه ابهامات رو در مورد زندگی و ماموریت مهرنوش روشن کنی به نظر من اگه خواننده کمی از تآثیر احسان بر زندگی مهرنوش رو بدونه بهتر با احساسات مهرنوش کنار می یاد. خسته نباشی خانوم!!! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #44 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت : اهواز
نوشته ها: 1,290
تشکرها: 9,561
تشکر شده 7,814 بار در 1,243 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی زیادن حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز اخ اخ من عاشق این احسان شدما با اینکه هنوز قسمت پلیسی ماجرا مشخص نشده اما حس میکنم احسان باهوش تر از این حرفاس.انگار اونم واسه نوشین نقشه داره.یجورایی دوتاشون انگار دارن نقش بازی میکنن.وگرنه احسان از اونا نیس که با کسی همخونه بشه![]() من انقد عاشق این جذابیت داستان شدم که واسه اولین بار لینک یه رمان رو تو امضام گذاشتم از بیان واقعیت های جامعه و بی پروایی نوشتنت لذت میبرم عجیییب | ||||||||
| | |
| | #45 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت : اهواز
نوشته ها: 1,290
تشکرها: 9,561
تشکر شده 7,814 بار در 1,243 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی زیادن حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز فقط همینجوری تند بذار که کشش و جذابیت داستانو بیشتر میکنه | ||||||||
| | |
| | #46 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹
نوشته ها: 79
تشکرها: 2,881
تشکر شده 797 بار در 88 پست
| پست معمولی : +2 امتیاز من یه چند تا چیز کوچیک بگم که شاید خیلی هم نقد نباشه اما ... اولا از نظر من احسان اصلا هوس باز نیست یه دقیقه همه باورهای سنتی ذهنیتون رو بذارید کنار و منطقی به ماجرا نگاه کنید میبینید که نیست احسان یه ادمه مثل همه ادما (گفتم ادما نه مردا چون از نظر علمی هم بخوایم نگاه کنیم زن از هوس پرتر از مرده) از یه طرف دلش کاروانسرا نیست که هر روز عاشق یکی بشه وممکنه مدتها طول بکشه و مورد مناسبش رو پیدا کنه و از یه طرف ممکنه به ادمایی از جنس مخالفش کشش بدنی پیدا کنه نه احساسی که طرف هم مایل باشه چرا نبایدباهاش باشه حالا این بودن و خوابیدن ممکنه یه شب باشه ممکنه ادامه دار بشه و اونو درگیر احساساتش کنه یا اصلا نکنه.... من ازت مهتابجون ممنونم که حداقل به من خواننده نشون دادی من یه ادم عجیب و غریب نبودم دخترای نسل ما یکسایی مثل نوشینن با درجه غلظت متفاوت نه دخترای افتاب مهتاب ندیده تو رمانا..... در ضمن من که امتحان نکردم اما میگن اگه یه بار با سیاها بری دیگه بر نمیگردی ... مرگت درست از لحظه ای اغاز میشود که در برابر انچه مهم است سکوت میکنی. مارتین لوتر کینگ | ||||||||
| | |
| | #47 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۱ محل سکونت : esfahan
نوشته ها: 27
تشکرها: 311
تشکر شده 166 بار در 41 پست
کتاب مورد علاقه : قرار نبود-ضربان حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز به نظرم نوشین باید یکم زرنگ تر باشه......و برای اینکه اعتماد احسان و جلب کنه تا بتونه راحت تر باشه باید شیوه رفتارشو عوض کنه..... | ||||||||
| | |
| | #48 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۱ محل سکونت : زیر سقف مهربونیها
نوشته ها: 141
تشکرها: 7,507
تشکر شده 927 بار در 225 پست
کتاب مورد علاقه : امیل ,کلیدر,شوهر اهو خ حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام دوست خوبم واقعا خوشحالم که واسه همخونه شدن این دوتا دوباره بهانه های تکراری داستانهای قبل را نیاوردی و خوشحالترم که فوری واسه راحت شدن از برخوردهای احتمالی همون اول عقد وصیغه و این چیزها را علم نکردی و واقعا ممنونم که نشون دادی گاهی در عین نیاز و خواستن وترس و زن بودن میشه خودت را نگه داشت و به شیوه یک زن مردانه رفتار کرد خیلی واسه فهمیدن داستانت هیجان دارم کاش زود زود بذاری مثل دیشب اخه من تا 15 و16 شهریور بیشتر نمیتونم بیام شاید یکم اونورتر ولی دلم میخواهد حداقل رمانت تا یکجاهایی پیش رفته باشه تا منم راحتتر بتونم ازش دل بکنم ممنون واسه ارزشی که واسه خواننده ها ت در نظر میگیری دوست دارم و طبق معمول زود بذار چه شوری میزند دلم وقتی وقتی در چشمان دیگران انقدر شیرین میشوی | ||||||||
| | |
| | #49 (لینک مستقیم) |
| کاربر عادی ![]() حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام تبریک برای رمان قشنگت نقدا رو نخوندم برای همین ممکنه نقدم تکراری باشه شما ببخش طرز نوشتنت رو خیلی دوس دارم توصیفات خیلی کاملن به نظرم علتش قوه تخیل بالایی که داری چون تا نتونی این صحنه ها رو کامل تو ذهنت تصور کنی نمیتونی انقدر با جزییات بنویسیشون ، جمله هات قشنگن و جدید ، تقلیدی از هیچ رمانی نیست ، تو جمله بندی خودت رو داری ، خاص مینویسی انقدر که با وجود این همه رمان تو ذهن میمونی ولی من موضوع رمانت رو دوس ندارم هر چند صداقتت و جسارتت رو تحسین میکنم و موافق این نیستم که نویسنده ها تو رمانشون منکر روابط جنسی بشن و کلا نادیدش بگیرن ولی موافق هم نیستم که بیان یه رمان در موردش بنویسن یا این که این قضیه رو بیش از حد بازش کنن بعضی وقتا حین خوندن رمانت با خودم میگم کاش همچین قلمی یه موضوع پخته تر رو به تصویر میکشید ، یه معضل بزرگتر رو... البته بقیه رماناتو نخوندم شاید یکی دیگشون اونی باشه که من دوس دارم به هر حال انقدر قلمت رو دوس دارم که رمانت رو یکی از بهترینا میشناسم فقط یه چیزی در مورد داستان ، فکر نمیکنم دو نفری که با هم همخونه شدن همه درگیری هاشون محدود به درگیری های جسمیشون باشه مطمئنن عقایدشون و فرهنگشون و باوراشون هم با هم فرق میکنه منظورم چیزی فراتر از تفاوت عادتاشونه به نظرم داستان کمی خسته کننده و تکراری میشه اگه همش بخوای از روابط جنسیشون بنویسی و به نظرم کمی تو جریان داستان عجله کردی اون دو ماهی که گذشت و چیزی ازش ننوشتی شده یه سوال... و کمی قضیه رو غیر قابل باور کرده البته من ویرایش هاتو نخوندم شاید جدیدا بهش اضافه کردی و من نخوندم ، اصولا تو بازخونی پستای ادیت شده تنبلم ![]() ببخش اگه نقدم رو رک گفتم ، خسته نباشی و ممنون واسه همه پست هات اوتارات هم خیلی قشنگن |
| | |
| | #50 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : خونمون
نوشته ها: 879
تشکرها: 928
تشکر شده 103,437 بار در 870 پست
کتاب مورد علاقه : hamsaye ye_gharar na_hamkhone_harry pott حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من یه سوال د ارم براچی زیره 18 نخونن؟ دختر دایی من15 سالشه می خونه خودشم به من این رمان و پیشنهاد داد که بخونم ولی من هنوز نفهمیدم چرا زیر 18 توصیه نمیشه رمان خودم::::سفید برفی .نویسنده :شاداب حسنی http://www.forum.98ia.com/t521155.html#post5221989 هرکی از رمانایی مثل همخونه خوشش میاد بخوندش _____________________________________ رمان جدیدم :سفید برفی2(شازده کوچولو) خلاصه :پسری از کره ای به نام فتوس فتال فمین یه زمین میاد .متاسفانه با سقوط سفینه اش روی پشت بوم خونه ای میفته دقیقا زیره اون پشت بوم یه دختر 6 ساله ی معضوم به نام گیتا اروم خوابیده .سرنوشت دو تا بچه چی میشه ؟یکی از یه دنیا ی واقعی اون یکی از یه دنیای خیالی .اخرش چی میشه ؟http://www.forum.98ia.com/t862631.html __________________________________________________ ______ انسانها گاهی آنقدراحمقند که مثل عروسکهای خیمه شب بازی روزی هزار بار دستهای خود را بر سر میرسانند ولی نخهای را که از ان اویزانند را نمی یابند . . . | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| سقوط، آزاد |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| خوشگلی دردسر داره | سودابه آزاد کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | ترنج خاتون | نوشته کاربران سایت | 318 | دیروز ۱۲:۲۸ بعد از ظهر |
| با دلم عجين شده ای... | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | mahtab26 | نوشته کاربران سایت | 66 | ۱۸ فروردين ۱۳۹۲ ۰۷:۱۵ بعد از ظهر |
| پايان بازی | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | mahtab26 | نوشته کاربران سایت | 412 | ۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۱۳ قبل از ظهر |
| سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن | mahtab26 | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 254 | ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۰۹:۱۳ قبل از ظهر |
| با دلم عجين شده ای | mahtab26 کاربر انجمن | mahtab26 | جزیره متروکه کتاب | 56 | ۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۴ بعد از ظهر |