آپلود سنتر
ابزار
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 29 از 95 نخستنخست ... 419252627282930313233395479 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 281 تا 290 , از مجموع 944
  1. Top | #281

    تاریخ عضویت
    1390,05,20
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.59
    محل سکونت
    یه قدم تا کارون
    نوشته ها
    1,718
    تشکر
    34,191
    سپاس شده 8,836 در 1,833 پست

    پیش فرض

    ممنون مهتاب جان .انتقال حست خیلی عالیه .مرسی گلم.ولی خانم چرا همینطور که کمی از اهداف مهرنوش رو مشخص کردی کمی از اهداف و کارهای احسان رو مشخص نمی کنی !اینجوری کمتر بزا خودمون خیالبافی می کنیم و بعدا کمتر تو حالمون زده میشه.ممنون از بودنت

  2. 8 کاربر از پست ~sara khatoon~ تشکر کرده اند .


  3. Top | #282

    تاریخ عضویت
    1391,04,03
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    میانگین پست در روز
    0.26
    محل سکونت
    nesf jahan
    نوشته ها
    194
    تشکر
    12,073
    سپاس شده 4,709 در 224 پست

    پیش فرض

    مثل همیشه زیبا
    دلم برای احسان میسوزه
    به نظرم دلیل نزدیک شدن به اون گروه احسان بلاییه که سر عشقش اومده
    فکر کنم کسی که دوستش داشته مرده یا کشته شده

    اون قسمتیم که احسان به خاطر هیوا مهرنوش و انداخت تو اتاق خیلی باحال بود
    موفق باشی گلم
    بی صبرانه منتظر ادامش هستیم


  4. 10 کاربر از پست shadi 936 تشکر کرده اند .


  5. Top | #283

    تاریخ عضویت
    1391,06,17
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.45
    محل سکونت
    زیر اسون خدا کنار نم نم قطره های بارون
    نوشته ها
    305
    تشکر
    2,707
    سپاس شده 1,032 در 514 پست

    پیش فرض

    سلام مهتاب جان
    ممنونم از رمانی که مینویسی
    خیلی عالیه
    به هرکسی که دوسش داشتم پیشنهاد دادم بخونه

    راستی چرا دیگه مهرنوش گذارش نمیده یا ازش حرفی تو داستان نیس
    شایدم من ندیدممممممممم
    موفق باشی

  6. 7 کاربر از پست نم باران تشکر کرده اند .


  7. Top | #284

    تاریخ عضویت
    1388,02,09
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    میانگین پست در روز
    0.16
    محل سکونت
    منچستر
    نوشته ها
    301
    تشکر
    4,939
    سپاس شده 2,863 در 282 پست

    پیش فرض

    اگر دقت کنید این داستان خیلی دیر به دیر آپ می شه واسه همینه آدم فکر می کنه چرا راجع به این نگفت چرا فلان کارو نمی کنه چرا توضیح نمی ده. تازه صفحه هشتیم. پس خیلی هم زود مهرنوش یا نوشین معرفی شده و تا حدودی می دونیم داستان چیه. روند داستان خیلی خوب و بجاس و آدمو دق مرگ نمی کنه. فقط و فقط مشکل دیر به دیر نوشتنه که خوب چاره ای جز صبر نیست:)
    خیلی از این بدم میاد که یه موضوع از اول داستان تا آخر راز بمونه و همش وادارت کنه تا زودتر داستانو تموم کنی ببینی چیه. من کتابی رو دوست دارم که صفحه به صفحه اش جذاب باشه نه فقط یه موضوع کش پیدا کنه. یا اگر اون راز قراره تا آخر مخفی بمونه حداقل انقدر در طول داستان کشش باشه که کشف اون راز نشه همه ی هدفت.

    زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

    لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

    من دلم می خواهد،

    قدر این خاطره را، دریابیم



    قتل كيارش

  8. 7 کاربر از پست ملودی تشکر کرده اند .


  9. Top | #285

    تاریخ عضویت
    1390,08,20
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    خونه.......
    نوشته ها
    703
    تشکر
    13,401
    سپاس شده 7,293 در 822 پست

    پیش فرض

    سلام....
    ..
    الان خیلی چیزا برام رنگ پیدا کرده تو داستان....
    رنگ احسان مشخص شده...
    نوشین الان رفتاراش قابل درک شده... البته تا حدودی....
    ...
    این داستان با داشتن معماهای ذرگیر کننده...اما رنگ احساسش برام پررنگ تره....
    درگیری احساسیش بیشتر منو درگیر میکنه...
    الان این رفتارای دکتر و مسعود برام روشن شده... چی به چیه...
    یه چیزای ذاره رنگ پیدا میکنه...
    نمیتونم به منفی بودن احسان فکر کنم... درگیر بودنش با یه خاطره .. جالبه....
    نوشین... جالبه برام............. میدونی چیه.... تو با احساسات بلدی بازی کنی..
    بلدی شخصیتات رو چجوری درگیر احساسات کنی...
    ..
    الان که به پایان بازی فکر میکنم.. تمام رفتارای تارا برام قابل درک بود....حس میکنم.. اگه منم عشقم رو از دست میدادم.. همون جور میشدم...
    ..
    درگیری احساسی قلمت رو دوست دارم...
    ..
    دوست دارم پستای بعدبی رو بخونم...
    دوست دارم این احسان تازه کشف شده رو بازم کشف کنم....
    ...
    مهتابـــــــــــ........

  10. 9 کاربر از پست zizi26 تشکر کرده اند .


  11. Top | #286

    تاریخ عضویت
    1390,06,16
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.19
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,255
    تشکر
    17,643
    سپاس شده 130,418 در 2,118 پست

    پیش فرض

    سلام خانومی من دیروز برای اولین بار خیلی اتفاقی رمانتو دیدم و مشغول خوندش شدم! و حالا اونو به علاقه مندیهام اضافه کردمو منتظر بقیشم!
    داستانت بدون اغراق می گم معرکست!
    همه ی رمانا از نجابت دخترایی صحبت می کنند که با افرادی دوستن و رابطه ای بینشون شکل نمیگیره یا اگر اتفاقی بی افته به قول خودت با یه کلاه شرعی ذهن خواننده رو شستو شو میده! هدفم توهین به نویسنده های دیگه نیست تنها دارم بی پروایی صداق کلامتو ستایش میکنم!
    شکستن این خط قرمز های مرسوم کار راحتی نیست و اغلب این گونه نوشته ها تنها مخطابان مخصوص خودش رو دارند و خیلی هام هم اونارو نمیپسندن! من هیچ وقت نفهمیدم برخورد گونه ی مخالف این نوشته ها دیقین از چی ناراضی هستن؟ واقعیت های پنهان جامعه؟ یا رویارویی با خواب زدگیه خودشون؟
    ممنون از تو که در مقابل تمام نقدهایی که از داستانت میشه هنوزم هم پابرجا به نوشتت هویت می بخشی! هویتی که قلم سرسخت و واقعیت پندارت رو جلا میده!
    در مورد سقوط آزاد میتونم بگم اولش برام گنگ بود نه میتونستم خط قلمتو تجزیه کنم و نه حرکت لبهای مهرنوش رو تحلیل! به مرور فهمیدم که جریان از چه قراره و این شگرد موفق یک نویسنده ست! خماری بهترین مزه برای مخاطب هست!
    تاحالا رمان اجتماعی با بیان به این راسخی نخونده بود و چقدر خوشحالم که کیفیت رو به کمیت ترجیح میدی! شاید داستان سرایان ترس از ترد شدن از دنیای خوانندگان رو دارن که مسائل رو به گونه ای دیگه به تصویر میکشند...اما تو با داستانی متفاوت در قالبی متفاوت ترد شدگی (که اصلن سزاوار هیچ نویسنده ی راسخی نیست)رو به جون خریدی. باررها سر هر پست دفاع از مهرنوش داستانت رو دیدم و خوندم ودر انتها حق رو به تو دادم! شاید بگن باتوجه به نخوندن نقد دیگران دارم یک طرفه قضاوت می کنم اما حقیقتن اینجور نیست! من تنها صحبت های تورو خوندم درست،اما نگرش افراد جامعه ام رو با امثال مهرنوش و احسن روبه خوبی دیدم!
    یک دختر تنها با داشتن بکارت نجابت داره و منه نوعی متنفرم از افکار پوسیده ی مردمم! توهین نمیکنم اما واقعن می ترسم از روزی که اگه تو شناسنامه ی کاغذیم خبری از اسم جوهریه یک مرد نباشه و من بکارت مادران دیروزم رو نداشته باشم! این ترس حکایت از همون افکار غلط مردمم داره و من متنفرم از خودی که خواسته ی شخصی خودش رو به حرف مردمش می فروشه!
    بازم میگم مخاطب خاصی تو صحبتم نداشتم!
    مهرنوش نمونه ی کامل یک دختر ایرانیه! اگه ماموریتش رو نادیده بگیریم،دوست پسری داره که باهاش زندگی می کنه و برقراری رابطه رو گناه کبیره نمیدونه! تو آپارتمانی زندگی میکنه که اگه همسایه ی پیرش تو شیراز نبود 100% به این راحتی نمی تونست ادامه بده!
    و احسان مردی که شاید برادر خودمون در بیرون از حریم خانواده، در مقابل دخترانه دیگه در قالبی جدا از برادر گونه، احسانی 2 باشه!
    کم نیستن از دکتر های احسانی و احسان های دکتر!
    تو پی نوشت یکی از پستت هات نوشته بودی چرا احسان رو انقدر دوست داری! پوزش که جمله ی اصلی رو فراموش کردم! تا حالا فکر کردی چند نفر از خواننده های رمانت مثل تو هستن؟ من هم!
    این نشونه از چیه؟
    من خودمو علایقمو تو جیح نمی کنم اما براش توضیح دارم!
    احسان! دختر بازه، بی حیاست،و هزاران ویژگی دیگه داره که برای ما عادیه! چون هرو روز باهاشون سر و کار داریم اما چرا و قتی تو یه نوشته باهمچین آدمی از نزدیک و در جمع رو به رو میشیم چشمامونو می بندیم؟ فرار تا کی؟ سرپوش گذاشتن اصلن قشنگ نیست! من احسانو دوست دارم چون پسرای امروز مملکتمو به نمایش می ذاره! شاید از دختر بازیش از زورگوییش خوشم نیاد اما هست!حقیقتی که قابل انکار نیست رو چه کار میشه کرد؟
    هیچ!
    از بحث رمان منحرف شدم!ببخش!
    به نظرم خیلی طول کشید که داستان اصلیه یعنی عنوان اصلی ماموریت مهرنوش رو بیان کنی! تو پیجای آخر بود که که دلیل ماموریت مهرنوش رو بیان کردی و این شاید یه شگرد برای ترغیب کردن خواننده بود اما با تاسف باید بگم کارت رو یک نواخت کرد!
    تنها دلیلی که به خواننده هیجان میداد کشمکش بین مهرنوش واحسان بود!موضوع اصلی کمرنگ شد! و این اصلن خوب نبود! تو غرق شدی و مارو هم غرق کردی توو بازی کرکتر های داستان و یهو همه چی رو باهم بازگو کردی! به نظرم بهتر بود کشمکش و جریان مهرنوش ر باهم و در کنار هم آروم آرو بازگو می کردی.
    دوم اینکه هیچ وقت ماهیت اصلی جیمز مشخص نشد! همیشه برام سوال بود! اگه جایی روو جا انداختم لطفا" بگو.
    بازم میگم واقعن رمانت عالیه منتظر بقیش هستم!
    موفق باشی عزیزم


    چون دیگر آینده ای ندارند، از گذشته حرف می زنند. همیشه وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد، برمی گردیم و راهی را که دویده ایم انداره می گیریم...

    " میرا __ کریستوفر فرانک "

  12. 7 کاربر از پست tt.raha تشکر کرده اند .


  13. Top | #287

    تاریخ عضویت
    1391,04,03
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    میانگین پست در روز
    0.02
    محل سکونت
    ahvaz
    نوشته ها
    17
    تشکر
    2,041
    سپاس شده 85 در 17 پست

    پیش فرض

    سلام مهتاب جان. به خاطر رمان جذابت واقعا ممنونم. منم مثل خیلی های دیگه و خودت این احسانو خیلی دوست دارم . داستانت خیلی خوب جلو میره و خیلی خوب احساسات نوشین (مهرنوش) رو نشون میدی. من حس میکنم که احسان داره خودش یه جورایی انتقام میگیره. و حتی حس میکنم که طراوت یه جورایی با دارو دسته ی رزمخواه بوده و احسان رو ترک کرده. به هر حال امیدوارم که احسان قصه یه جورایی عاشق نوشین بشه. نمیدونم شاید همه ی ماها دوست داریم احسان آدم بده نباشه. به هر حال ازت تشکر میکنم بابت قلم زیبا و فوق العاده گیرات.

  14. 6 کاربر از پست sara_sh تشکر کرده اند .


  15. Top | #288

    تاریخ عضویت
    1391,08,03
    عنوان کاربر
    Banned
    میانگین پست در روز
    2.38
    محل سکونت
    ❤اهواز❤شهر عشق❤
    نوشته ها
    1,518
    تشکر
    11,767
    سپاس شده 13,901 در 2,424 پست

    پیش فرض

    وای مهتاب جون چقد پست شیرین و خلسه آوری بود
    میخواستم دیالوگ ها برتر رو انتخاب کنم بذارم اما دیدم همه جملات انقدر قشنگ و با دقت و پر احساس نوشته شده که حیفه گلچین بشن
    نظری ندارم جز اینکه بی نهایت عالی مثل همیشه
    اگه زودتر بذاری بیشتر میایم نقد

  16. 5 کاربر از پست Mar*Mar banoO تشکر کرده اند .


  17. Top | #289

    تاریخ عضویت
    1390,09,10
    عنوان کاربر
    ناظر کتابهای انجمن
    میانگین پست در روز
    6.19
    محل سکونت
    همین اطراف
    نوشته ها
    5,978
    تشکر
    112,558
    سپاس شده 37,149 در 5,968 پست
    حالت من : Ghati

    پیش فرض

    نوشین خیلی واضحه که دلباخته. احسان هم بنظر میاد به آرامش خیلی زیادی بازندگی با نوشین رسیده اما آیا به اندازه نوشین دلباخته نمیدونم ! مریضی نوشین واقعا ادامه سرماخوردگی و سنگینی معده اش هست یا اینکه حامله شده ؟!؟ امیدوارم که حامله نباشه .چون وجود اون بچه به هدفش و ماموریتش با توجه به دلباختگی بیش از حدش خیلی صدمه میزنه . در عین اینکه از خوندن پستهایی که به زیبایی احساسات نوشین را به قلم کشیده لذت میبرم اما بیشتر دوست دارم این داستان که با اینهمه قدرت و تفکر شروع شده هدف بالاتری را از یه داستان صرفا عاشقانه دنبال کنه . البته با توجه به سابقه مهتاب جان فکرکنم جای نگرانی نیست.

  18. 4 کاربر از پست شهرزاد ن تشکر کرده اند .


  19. Top | #290

    تاریخ عضویت
    1390,09,18
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.41
    محل سکونت
    جایی که عشق باشد !!
    نوشته ها
    397
    تشکر
    2,960
    سپاس شده 10,719 در 452 پست

    پیش فرض

    سلام لیدی و خدا قوت !!!!!!
    من بار اول نقد رمانت اومدم ... خیلی درگیر جزییات طرح نشدم اما تم کلیش دستم اومده .... غرض از مزاحمت الان هم یه سوال بود که برام پیش اومده .. ممنون میشم پاسخگو باشی !!
    مگه مهرنوش به خاطر قتل برادرش مهرداد و طبق برنامه قبلی نبود که با احسان طرح دوستی ریخت پس چرا الان خیلی متفاوت باهاش برخورد می کنه .؟؟ منظورم تو روابطشونه .... اون اوایل نوشین یا همون مهرنوش در برابر احسان خیلی سختگیر بود و زود جبهه می گرفت و لی حالا مثل یه زن عاشق و حتی سنتی انتظار اومدن شوهرش را می کشه و حتی براش آرایش هم می کنه ؟؟ اگه جواب سوالم مربوط میشه به صرفا داشتن رابطه های نزدیک زیاد چندان راضیم نمی کنه .. برای همچین کاری باید دلیل محکمتری غیر از غریزه و نیاز باشه .... چون هدف مهرنوش مهمتر و حیاتی تر بود براش یعنی همون نزدیک شدن به احسان به خاطر قاتل بودنش یا حداقل شریک جرم بودنش ... اما مهرنوش رفته رفته داره ماموریتش رو فراموش می کنه و حتی درگیر زندگی سابق احسان میشه .... این یه کم برام مبهمه .... شایدم بشه این طور فرض کرد که بعدها که مهرنوش متوجه راز زندگی قبلی احسان با طراوت میشه اصلا دلایل مطمئنتری برای بی گناهی احسان پیدا کنه !!!!!! شاید اصلا احسان قتلی مرتکب نشده و هزار شاید دیگر ....
    یه کم از ابهام بیرونم بیارید ممنون میشم !!!!!!
    سهم ما حسرت نیست ( رمان خودم براساس ماجرای واقعی )
    سهم ما حسرت نیست |shayan 20090 کاربرانجمن|
    **************************************
    دلم نمی خواهد نباشی ...
    ولی ..دنیا به دلم نیست ...که باشی و دلم نخواهد .تو دلخواه ترین ناخواسته دنیامی

    -------------------------------------------
    دعوت نامه | براساس طرحی از ش . نوراللهی و بهارنوری



    ارمغان یک نبرد
    http://www.forum.98ia.com/t1209322.htmlshayan20090 - MARDE- TANHA

  20. 10 کاربر از پست shayan20090 تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. پايان بازی | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط mahtab26 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 416
    آخرين نوشته: 1393,01,28, ساعت : 06:52 بعد از ظهر
  2. معرفی و نقد رمان خوشگلی دردسر داره | سودابه آزاد کاربر انجمن
    توسط ترنج خاتون در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 343
    آخرين نوشته: 1392,12,21, ساعت : 04:00 بعد از ظهر
  3. معرفی و نقد رمان با دلم عجين شده ای... | mahtab26 کاربر انجمن
    توسط mahtab26 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 130
    آخرين نوشته: 1392,12,03, ساعت : 11:37 بعد از ظهر
  4. رمان سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن
    توسط mahtab26 در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 254
    آخرين نوشته: 1391,11,20, ساعت : 09:13 قبل از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 312

You do not have permission to view the list of names.

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •