| |||
| | #281 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : یه قدم تا کارون
نوشته ها: 1,101
تشکرها: 13,898
تشکر شده 3,280 بار در 1,128 پست
کتاب مورد علاقه : دالان بهشت _مهرو مهتاب حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز ممنون مهتاب جان .انتقال حست خیلی عالیه .مرسی گلم.ولی خانم چرا همینطور که کمی از اهداف مهرنوش رو مشخص کردی کمی از اهداف و کارهای احسان رو مشخص نمی کنی !اینجوری کمتر بزا خودمون خیالبافی می کنیم و بعدا کمتر تو حالمون زده میشه.ممنون از بودنت | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #282 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۱ محل سکونت : esfahan
نوشته ها: 130
تشکرها: 8,493
تشکر شده 1,368 بار در 159 پست
کتاب مورد علاقه : anakarnina hamsayeye man حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز مثل همیشه زیبا دلم برای احسان میسوزه به نظرم دلیل نزدیک شدن به اون گروه احسان بلاییه که سر عشقش اومده فکر کنم کسی که دوستش داشته مرده یا کشته شده اون قسمتیم که احسان به خاطر هیوا مهرنوش و انداخت تو اتاق خیلی باحال بود موفق باشی گلم بی صبرانه منتظر ادامش هستیم ![]() | ||||||||
| | |
| | #283 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۱ محل سکونت : زیر اسون خدا کنار نم نم قطره های بارون
نوشته ها: 188
تشکرها: 1,601
تشکر شده 793 بار در 423 پست
حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام مهتاب جان ممنونم از رمانی که مینویسی خیلی عالیه به هرکسی که دوسش داشتم پیشنهاد دادم بخونه راستی چرا دیگه مهرنوش گذارش نمیده یا ازش حرفی تو داستان نیس شایدم من ندیدممممممممم ![]() موفق باشی | ||||||||
| | |
| | #284 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت : گلاسگو
نوشته ها: 191
تشکرها: 2,043
تشکر شده 1,582 بار در 171 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی هستن که! حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز اگر دقت کنید این داستان خیلی دیر به دیر آپ می شه واسه همینه آدم فکر می کنه چرا راجع به این نگفت چرا فلان کارو نمی کنه چرا توضیح نمی ده. تازه صفحه هشتیم. پس خیلی هم زود مهرنوش یا نوشین معرفی شده و تا حدودی می دونیم داستان چیه. روند داستان خیلی خوب و بجاس و آدمو دق مرگ نمی کنه. فقط و فقط مشکل دیر به دیر نوشتنه که خوب چاره ای جز صبر نیست:) خیلی از این بدم میاد که یه موضوع از اول داستان تا آخر راز بمونه و همش وادارت کنه تا زودتر داستانو تموم کنی ببینی چیه. من کتابی رو دوست دارم که صفحه به صفحه اش جذاب باشه نه فقط یه موضوع کش پیدا کنه. یا اگر اون راز قراره تا آخر مخفی بمونه حداقل انقدر در طول داستان کشش باشه که کشف اون راز نشه همه ی هدفت. زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد، قدر این خاطره را ، دریابیم ******************************* رمان هایی که درگیرشونم ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #285 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال معرفی و نقد کتاب ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت : خونه.......
نوشته ها: 630
تشکرها: 9,991
تشکر شده 5,260 بار در 729 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز سلام.... .. الان خیلی چیزا برام رنگ پیدا کرده تو داستان.... رنگ احسان مشخص شده... نوشین الان رفتاراش قابل درک شده... البته تا حدودی.... ... این داستان با داشتن معماهای ذرگیر کننده...اما رنگ احساسش برام پررنگ تره.... درگیری احساسیش بیشتر منو درگیر میکنه... الان این رفتارای دکتر و مسعود برام روشن شده... چی به چیه... یه چیزای ذاره رنگ پیدا میکنه... نمیتونم به منفی بودن احسان فکر کنم... درگیر بودنش با یه خاطره .. جالبه.... نوشین... جالبه برام............. میدونی چیه.... تو با احساسات بلدی بازی کنی.. بلدی شخصیتات رو چجوری درگیر احساسات کنی... .. الان که به پایان بازی فکر میکنم.. تمام رفتارای تارا برام قابل درک بود....حس میکنم.. اگه منم عشقم رو از دست میدادم.. همون جور میشدم... .. درگیری احساسی قلمت رو دوست دارم... .. دوست دارم پستای بعدبی رو بخونم... دوست دارم این احسان تازه کشف شده رو بازم کشف کنم.... ... مهتابـــــــــــ........ ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| | #286 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت : شهر دودی!
نوشته ها: 831
تشکرها: 7,482
تشکر شده 30,817 بار در 1,526 پست
کتاب مورد علاقه : شازده کوچولو حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام خانومی من دیروز برای اولین بار خیلی اتفاقی رمانتو دیدم و مشغول خوندش شدم! و حالا اونو به علاقه مندیهام اضافه کردمو منتظر بقیشم! داستانت بدون اغراق می گم معرکست! همه ی رمانا از نجابت دخترایی صحبت می کنند که با افرادی دوستن و رابطه ای بینشون شکل نمیگیره یا اگر اتفاقی بی افته به قول خودت با یه کلاه شرعی ذهن خواننده رو شستو شو میده! هدفم توهین به نویسنده های دیگه نیست تنها دارم بی پروایی صداق کلامتو ستایش میکنم! شکستن این خط قرمز های مرسوم کار راحتی نیست و اغلب این گونه نوشته ها تنها مخطابان مخصوص خودش رو دارند و خیلی هام هم اونارو نمیپسندن! من هیچ وقت نفهمیدم برخورد گونه ی مخالف این نوشته ها دیقین از چی ناراضی هستن؟ واقعیت های پنهان جامعه؟ یا رویارویی با خواب زدگیه خودشون؟ ممنون از تو که در مقابل تمام نقدهایی که از داستانت میشه هنوزم هم پابرجا به نوشتت هویت می بخشی! هویتی که قلم سرسخت و واقعیت پندارت رو جلا میده! در مورد سقوط آزاد میتونم بگم اولش برام گنگ بود نه میتونستم خط قلمتو تجزیه کنم و نه حرکت لبهای مهرنوش رو تحلیل! به مرور فهمیدم که جریان از چه قراره و این شگرد موفق یک نویسنده ست! خماری بهترین مزه برای مخاطب هست! تاحالا رمان اجتماعی با بیان به این راسخی نخونده بود و چقدر خوشحالم که کیفیت رو به کمیت ترجیح میدی! شاید داستان سرایان ترس از ترد شدن از دنیای خوانندگان رو دارن که مسائل رو به گونه ای دیگه به تصویر میکشند...اما تو با داستانی متفاوت در قالبی متفاوت ترد شدگی (که اصلن سزاوار هیچ نویسنده ی راسخی نیست)رو به جون خریدی. باررها سر هر پست دفاع از مهرنوش داستانت رو دیدم و خوندم ودر انتها حق رو به تو دادم! شاید بگن باتوجه به نخوندن نقد دیگران دارم یک طرفه قضاوت می کنم اما حقیقتن اینجور نیست! من تنها صحبت های تورو خوندم درست،اما نگرش افراد جامعه ام رو با امثال مهرنوش و احسن روبه خوبی دیدم! یک دختر تنها با داشتن بکارت نجابت داره و منه نوعی متنفرم از افکار پوسیده ی مردمم! توهین نمیکنم اما واقعن می ترسم از روزی که اگه تو شناسنامه ی کاغذیم خبری از اسم جوهریه یک مرد نباشه و من بکارت مادران دیروزم رو نداشته باشم! این ترس حکایت از همون افکار غلط مردمم داره و من متنفرم از خودی که خواسته ی شخصی خودش رو به حرف مردمش می فروشه! بازم میگم مخاطب خاصی تو صحبتم نداشتم! مهرنوش نمونه ی کامل یک دختر ایرانیه! اگه ماموریتش رو نادیده بگیریم،دوست پسری داره که باهاش زندگی می کنه و برقراری رابطه رو گناه کبیره نمیدونه! تو آپارتمانی زندگی میکنه که اگه همسایه ی پیرش تو شیراز نبود 100% به این راحتی نمی تونست ادامه بده! و احسان مردی که شاید برادر خودمون در بیرون از حریم خانواده، در مقابل دخترانه دیگه در قالبی جدا از برادر گونه، احسانی 2 باشه! کم نیستن از دکتر های احسانی و احسان های دکتر! تو پی نوشت یکی از پستت هات نوشته بودی چرا احسان رو انقدر دوست داری! پوزش که جمله ی اصلی رو فراموش کردم! تا حالا فکر کردی چند نفر از خواننده های رمانت مثل تو هستن؟ من هم! این نشونه از چیه؟ من خودمو علایقمو تو جیح نمی کنم اما براش توضیح دارم! احسان! دختر بازه، بی حیاست،و هزاران ویژگی دیگه داره که برای ما عادیه! چون هرو روز باهاشون سر و کار داریم اما چرا و قتی تو یه نوشته باهمچین آدمی از نزدیک و در جمع رو به رو میشیم چشمامونو می بندیم؟ فرار تا کی؟ سرپوش گذاشتن اصلن قشنگ نیست! من احسانو دوست دارم چون پسرای امروز مملکتمو به نمایش می ذاره! شاید از دختر بازیش از زورگوییش خوشم نیاد اما هست!حقیقتی که قابل انکار نیست رو چه کار میشه کرد؟ هیچ! از بحث رمان منحرف شدم!ببخش! به نظرم خیلی طول کشید که داستان اصلیه یعنی عنوان اصلی ماموریت مهرنوش رو بیان کنی! تو پیجای آخر بود که که دلیل ماموریت مهرنوش رو بیان کردی و این شاید یه شگرد برای ترغیب کردن خواننده بود اما با تاسف باید بگم کارت رو یک نواخت کرد! تنها دلیلی که به خواننده هیجان میداد کشمکش بین مهرنوش واحسان بود!موضوع اصلی کمرنگ شد! و این اصلن خوب نبود! تو غرق شدی و مارو هم غرق کردی توو بازی کرکتر های داستان و یهو همه چی رو باهم بازگو کردی! به نظرم بهتر بود کشمکش و جریان مهرنوش ر باهم و در کنار هم آروم آرو بازگو می کردی. دوم اینکه هیچ وقت ماهیت اصلی جیمز مشخص نشد! همیشه برام سوال بود! اگه جایی روو جا انداختم لطفا" بگو. بازم میگم واقعن رمانت عالیه منتظر بقیش هستم! موفق باشی عزیزم چه بی پروا دلم آغوش ممنوعه ای را می خواهد، که تنها شرعی بودنش را من می دانم و دله تو... دلم لک زده برای یک عاشقانه ی آرام، که مرا بنشانی روی پاهایت و بگذاری گله کنم از تمامه کابوسهایی که چشم تورا دور دیده اند... می خواهم دلتنگی را بهانه کنم و سرم را پنهان کنم در گودیه گلویت... و تمامه ریه ام را پر کنم از عطر مردانه ات... من شیفته آن بوسه های هول هولکی ام که دیرت شده،اما از خیرش نمی گذری... حروف سربی شاه شطرنج به خودت باختمت ---- شایسته بانو دعا کنید کنکور قبوووووول شم. ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #287 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۱ محل سکونت : ahvaz
نوشته ها: 8
تشکرها: 212
تشکر شده 79 بار در 16 پست
کتاب مورد علاقه : هم سایه ی من - جدال پرت حالت من : | پست بسیار مفید : +5 امتیاز سلام مهتاب جان. به خاطر رمان جذابت واقعا ممنونم. منم مثل خیلی های دیگه و خودت این احسانو خیلی دوست دارم . داستانت خیلی خوب جلو میره و خیلی خوب احساسات نوشین (مهرنوش) رو نشون میدی. من حس میکنم که احسان داره خودش یه جورایی انتقام میگیره. و حتی حس میکنم که طراوت یه جورایی با دارو دسته ی رزمخواه بوده و احسان رو ترک کرده. به هر حال امیدوارم که احسان قصه یه جورایی عاشق نوشین بشه. نمیدونم شاید همه ی ماها دوست داریم احسان آدم بده نباشه. به هر حال ازت تشکر میکنم بابت قلم زیبا و فوق العاده گیرات. | ||||||||
| | |
| | #288 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۱ محل سکونت : ❤اهواز❤شهر عشق❤
نوشته ها: 1,927
تشکرها: 11,767
تشکر شده 12,108 بار در 2,421 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی زیادن حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز وای مهتاب جون چقد پست شیرین و خلسه آوری بود ![]() میخواستم دیالوگ ها برتر رو انتخاب کنم بذارم اما دیدم همه جملات انقدر قشنگ و با دقت و پر احساس نوشته شده که حیفه گلچین بشن ![]() نظری ندارم جز اینکه بی نهایت عالی مثل همیشه ![]() اگه زودتر بذاری بیشتر میایم نقد ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #289 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال معرفی و نقد کتاب ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت : همین اطراف
نوشته ها: 2,184
تشکرها: 56,023
تشکر شده 10,616 بار در 2,217 پست
کتاب مورد علاقه : بخت سپید زمستان، رویا حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز نوشین خیلی واضحه که دلباخته. احسان هم بنظر میاد به آرامش خیلی زیادی بازندگی با نوشین رسیده اما آیا به اندازه نوشین دلباخته نمیدونم ! مریضی نوشین واقعا ادامه سرماخوردگی و سنگینی معده اش هست یا اینکه حامله شده ؟!؟ امیدوارم که حامله نباشه .چون وجود اون بچه به هدفش و ماموریتش با توجه به دلباختگی بیش از حدش خیلی صدمه میزنه . در عین اینکه از خوندن پستهایی که به زیبایی احساسات نوشین را به قلم کشیده لذت میبرم اما بیشتر دوست دارم این داستان که با اینهمه قدرت و تفکر شروع شده هدف بالاتری را از یه داستان صرفا عاشقانه دنبال کنه . البته با توجه به سابقه مهتاب جان فکرکنم جای نگرانی نیست. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #290 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت : جایی که عشق باشد !!
نوشته ها: 327
تشکرها: 1,792
تشکر شده 8,080 بار در 332 پست
کتاب مورد علاقه : خواهان مطالعه "دل سگ "ا حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام لیدی و خدا قوت !!!!!! من بار اول نقد رمانت اومدم ... خیلی درگیر جزییات طرح نشدم اما تم کلیش دستم اومده .... غرض از مزاحمت الان هم یه سوال بود که برام پیش اومده .. ممنون میشم پاسخگو باشی !! مگه مهرنوش به خاطر قتل برادرش مهرداد و طبق برنامه قبلی نبود که با احسان طرح دوستی ریخت پس چرا الان خیلی متفاوت باهاش برخورد می کنه .؟؟ منظورم تو روابطشونه .... اون اوایل نوشین یا همون مهرنوش در برابر احسان خیلی سختگیر بود و زود جبهه می گرفت و لی حالا مثل یه زن عاشق و حتی سنتی انتظار اومدن شوهرش را می کشه و حتی براش آرایش هم می کنه ؟؟ اگه جواب سوالم مربوط میشه به صرفا داشتن رابطه های نزدیک زیاد چندان راضیم نمی کنه .. برای همچین کاری باید دلیل محکمتری غیر از غریزه و نیاز باشه .... چون هدف مهرنوش مهمتر و حیاتی تر بود براش یعنی همون نزدیک شدن به احسان به خاطر قاتل بودنش یا حداقل شریک جرم بودنش ... اما مهرنوش رفته رفته داره ماموریتش رو فراموش می کنه و حتی درگیر زندگی سابق احسان میشه .... این یه کم برام مبهمه .... شایدم بشه این طور فرض کرد که بعدها که مهرنوش متوجه راز زندگی قبلی احسان با طراوت میشه اصلا دلایل مطمئنتری برای بی گناهی احسان پیدا کنه !!!!!! شاید اصلا احسان قتلی مرتکب نشده و هزار شاید دیگر .... یه کم از ابهام بیرونم بیارید ممنون میشم !!!!!! دستت را می گیرم ... تنهایی ات را شریک می شوم .... قانون با من بودن این است : سهم ما حسرت نیست ( رمان خودم براساس ماجرای واقعی ) سهم ما حسرت نیست |shayan 20090 کاربرانجمن| ************************************** | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| سقوط، آزاد |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| خوشگلی دردسر داره | سودابه آزاد کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | ترنج خاتون | نوشته کاربران سایت | 319 | دیروز ۱۲:۰۵ بعد از ظهر |
| با دلم عجين شده ای... | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | mahtab26 | نوشته کاربران سایت | 66 | ۱۸ فروردين ۱۳۹۲ ۰۷:۱۵ بعد از ظهر |
| پايان بازی | mahtab26 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | mahtab26 | نوشته کاربران سایت | 412 | ۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۱۳ قبل از ظهر |
| سقوط آزاد | mahtab26 کاربر انجمن | mahtab26 | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 254 | ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۰۹:۱۳ قبل از ظهر |
| با دلم عجين شده ای | mahtab26 کاربر انجمن | mahtab26 | جزیره متروکه کتاب | 56 | ۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۴ بعد از ظهر |