ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
اس اس 501 | vida77 کاربر انجمن
تور


نودهشتیا

نظرسنجی: من بازم داستان بنویسم؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. Top | #1

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    40
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    شمال ♥
    تشکر از کاربر
    154
    تشکر شده 244 در 43 پست
    اندازه فونت

    Wink اس اس 501 | vida77 کاربر انجمن

    خسته شدم از بس اهنگای دابل اسو گوش دادم از بس مردم و زنده شدم و هیپ هاپ یاد گرفتم و طراحی رقص یاد گرفتم اما بابام نذاشت برم کره گفت تا درست تموم شه درسم تموم شده حتی وقتی از امریکا درخواست دادن برای ادامه تحصیل برم اونجا اما نذاشت دیگه نمیکشم با این همه زحمت عکس هیون و ببینم و اشکم بریزه صداشو بشنوم و اهنگplease be nice with meگوش بدم و باهاش گریه کنم بستمه هرجور شده میرم چه با اجازه چه بی اجازه به اندازه کافی پس انداز دارم چندبارم از نزدیک کنسرتشونو دیدم پس مشکلی برای روبه رو شدن باهاشون ندارم از وقتی توی تویترم مدیر برنامش درخواست کرده بود برم اونجا تا ازم امتحان بگیره تا جزو گروه دنسرشون بشم داشتم دیوونه میشم که بابا نمیذاره کره ای و به عشقشون یاد گرفتم اما امشب همه چی معلوم میشه بابا که همش دفتره بعد مرگ مادرم خودشو تو کار غرق کرده سپهر هم که تو امریکا حال میکنه فقط به من میگه نه اما امروز وقتی بلیت برام پست شد از طرفشون دیگه نمیگم نه منم ادمم منم بزرگم و به این بخت خوب لگد نمیزنم 4 سال زحمت کشیدم نمیذارم از دستم بره
    سلام ویدای بابا خونه ای ؟
    پاسپورت و اسم جدیدمو جلوم بود بهشون نگاه کردم و تو دلم گفتم از فردا من میشم کیم هانا خودم میخواستم فامیلیم کیم باشه مثل هیون مثل بستنی کیم
    خندم گرفت بابام پشت در گفت به چی نگاه میکنی که نه جواب سلام میدی هم میخندی
    برگشتمو گفتم پاسپورتم رفتنم بابا نخواه به بختم لگد بزنم من میخوام سابقه کار بگیرم فقط دوماه ذار برم برمیگردم ترخدا اگه برنگشتم حسابمو ببند باشه من که بدون پول نمیتونم بمونم اونجا ها بابا؟
    ولی اخه
    نرم شده بود یعنی سپهر به قولش عمل کردو بهش گفت گفتم بابا لطفا گفت
    پروازت کی؟
    بغلش کردمو گفتم مرسی بابا فردا ساعت 5 گفت ساعت 12 بخواب فردا میرسونمت سپهر سفارشتو کرد بعد دوماه برمیگردی؟
    اره بابا مطمئن باش میدونی قولم..
    اره میدونم اما اگه هوایی شی؟
    بابا تو منو میشناسی
    اره باشه برو بخواب
    رو ابرا سیر میکردم هیون و کیو باورم نمیشه دابل اس منو بپذیرین خوب؟
    پامو تو فرودگاه کره گذاشتم یه نفر اسممو به انگلیسی نوشته بود رفتم جلو و گفتم سلام شما مدیر برنامه منین من کیم هانام
    گفت نه من از طرف ایشون اومدم لطفا باهام بیاین
    باهاش رفتم به کمپانی مدیر بهم گفت من کلیپتو توی یوتویوب دیدم که توی توییترت اد کردی فقط بستن قرارداد مونده حاظری ؟
    با اینکه پولش برام مهم نبود اما وقتی مبلغ و دیدم تعجب کردم درسته برای من مبلغ زیادی نبود اما به هر حال میشد باهاش یه ماشین عالی تو کره خرید یا اگه بابا حسابمو ببنده میشد باهاش یه مدت گذروند نه من قول دادم
    قراردادو بستیم رفتم پیش گروه دنسر و بعد یکم رقص باهاشون اشنا شدم و با سورانا که بغل دستم بود بیشتر گرم گرفتم 2تا تصمیم گرفتم نه بگم ایرانیم نه اینکه دابل اسو میشناسم یکم با سورانا حرف زدم بعد مدتها دابل اس اومد اولین رقصم با دابل اس قرار بود برای رقص 2تایی هر 5 تاشون اول دخترارو انتخاب کنن بعدم بقیه گروه دخترارو انتخاب کنن حس بدی بود دوست داشتم هیون یا کیو منو انتخاب کنن نمیدونستم میخواستن چی کار کنن خیلی استرس داشتم اما مغرور سرمو بالا گرفتم و هیچ کدومو نگاه نکردم میدونستم هیونو باید تحریک کنم میدونستم از دخترای کنه که راحت به دست میان بدش میاد یه پسر پشتی بهم گفت هانا میتونم ازت بخوام اگه دابل اس انتخابت نکردن با من برقصی گفتم من درخواستت و قبول میکنم حداقل با تو الان یه دور رقصیدم اما اونا رو نمیشناسم اگه منم قبول کنن من رد میکنم اون که داشت شاخ درمیاورد گفت باور نمیکنم فقط لبخند زدم یکم اون حرفو بلند زدم نگاه خیره یکیو رو خودم حس کردم یکی که نه هیونگو و جونگ مین و یونگ داشتن سیخ نگام میکردن اما اون دونفر که برام مهم بودن نگاه نمیکردن توجه هم نمیکردن من نگامو ازشون گرفتمو مغرور وایستادم مدیر گفت خوب دیگه انتخاب کردید هیون و کیو دو نفر که قبلا باهاشون رقصیده بودن و انتخاب کردن اما جونگ مین منو انتخاب کردن همه منو نگاه کردن چون انتظار داشتن من که تازه واردم ذوق زده شم اما من گفتم ممنون اقای نمیدونم اسمتون چیه اما من به یه نفر که پشتمه قول دادم و به اون لبخند زدم اون با تعجب نگام میکرد یعنی همشون با تعجب نگام میکردن نگاه سنگین کسی که منتظرش بودم یعنی هیونو روخودم دیدم اما نگاش نکردم جونگ خیلی بامزه شده بود و سریع خودشو جمع کرد و دنسر قبلیشو انتخاب کرد اما نگاه سنگین هیون هنوز رو من بود احساس میکردم کیویه لبخند محو زده مدیر برگشت و گفت همه بیرون چون همه دنسر جفتشونو انتخاب کردن ولی به منو اعضا گفت بمونیم گفت جای تعجب که اعضای دابل اس 501معروفو نمیشناسی اما به هر حال به هم معرفیتون میکنم تک تک اعضارو معرفی کرد منم گفتم اقای پارک من برای رقص هیچی کم نمیذارم مطمئن باشید این همه راهو نیومدم که شما و گروه رو سرافکنده کنم گفت میدونم میتونی اون تنها کسی بود که میدونست من از ایران اومدم و به درخواست خودم هیچی به کسی نگفت یه لبخند زدم و به پسرا گفتم از اینکه باهاتون اشنا شدم خیلی خوشحالم اونا هنوز متعجب بودن یونگ گفتم ماهم یه لبخند رسمی زدم یونگ دستشو دراز کرد بهم دست بده میخواستم بگم تو دین ما به پسر غریبه یا همون نامحرم دست نمیدیم اما نمیفهمیدن برای همین فقط نگاش کردم و با گفتن با اجازه بیرون رفتم ایندفه حتی کیو هم بهم زل زد خیلی خوشحال بودم گفتم اقایون تازه شروعشه
    بچه ها خوشتون اومد اگه نظرا و تشکر زیاد باشه دفعه بعد بیشتر میذارم نظر فراموش نشهههههه
    ویرایش توسط vida77 : 1391,05,23 در ساعت ساعت : 14:33
    جادوی تو 501 | vida77 کاربر انجمن
    http://www.forum.98ia.com/t1049249.html

    یکی مثل ما | vida77 کاربر انجمن
    http://www.forum.98ia.com/t974030.html#post10318297


  2. Top | #2

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    40
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    شمال ♥
    تشکر از کاربر
    154
    تشکر شده 244 در 43 پست
    اندازه فونت

    Smile ss501,vida

    خوب من با ادامه داستان اومدم ممنون از تشکراتئن زیاد حرف نمیزنم اینم ادامه اگه تشکرا زیاد باشه امشب بازم میذارم
    هر روز تو خونه ای که یادم رفت بگم یه خونه تقریبا با یه ساختمون فاصله تو محوطه دابل اس خریدم به دستور مدیر چون بهترین و امن ترین محل برای دختر تنهای پولداری مثل من بود تقریبا مثل یه راز شده بودم چه پیش دابل اس چه بچه های دنسر سورنا واون پسرکه توی دنس جفتم بود خیلی خوشحال بودن که دوستمن اسم اون پسر جونهی بود هر روز تو خونه یا باشگاه میرقصیدم و دیگه از اون موقع تا حالا با دابل اسیا حرف نزده بودم بیشتر تمرین میکردیم یه شب همه رفتن اما من بهشون گفتم برای رقص میمونم فردا کنسرت بود استرسم زیاد بود اما بروز ندادم داشتم تمرین میکردم که در باز شد فکر کردم بچه ها ی دنسن اهنگ فردا سولوی هیون نبود اما من با پلیزش میرقصیدم رقصم با اهنگ تموم شد دیدم داره برام دست میزنه خودش بود گفت فکر نمیکردم اهنگامو گوش بدی میخواستم همه چیو اعتراف کنم بگم چون 4 ساله تو زندگیم شدی اما گفتم بعد از روز معرفی با سولو های هر کدوم از اعضا رقصیدم و سعی کردم درکشون کنم تا تو کنسرت بهتر باشم گفت افرین چه پشتکاری اون مهربون برخلاف فیلماش اهنگای جدیش فکر میکردم خیلی مغرور و از خود راضیه اما در کمال تعجب اومد و جلو و گفت اما یه جارو اشتباه رقصیدی من مطمئن بودم اشتباه نرقصیدم یه سال بود داشتم این رقصو انجام میدادم قبل از شروع من حرکتارو حفظ بودم میخواستم بگم امکان نداره اما گفتم واقعا؟شاید چون تازه 5بار رقصیدمش گفت پس خیلی ماهری باورم نمیشه تنها اشکالت اینه که ظریف میرقصی این رقص باید محکم تر باشه مثلا یکی بهت خیانت کرده و تو ناراحتی یه نفس راحت کشیدم که از چشاش دور نبود با این که مثل کف دست میشناختمش گفتم اینجوری زیر ذره بین میزاریم میترسما میتونم دلیلشو بدونم با اینکه جوابشو حفظ بودم اما با تعجب نگاش کردم دقیقا همون جواب و داد از رفتارام ناراحت نشو میخوام طرفمو بشناسم لبخند تلخی رو لبم نشست نزدیک بود گریم بگیره کسی که دوسش داشتم با اینکه 10 اینچی من بود اما از اقیانوسم ازم دورتر بود مثل اینکه فهمید گفت حالت خوبه اما هیچ حسی تو صورتش نبود مثل ادمی بودم که وقتی زمین میخورن چند نفر ازش میپرسن خوبی اب میخوای همین بعدم میرفتن اشکم رو گونم چکید خدارو شکر کردم پشتم بهش بود گفتم نه فقط خستم شب خوش داشتم میرفتم گفت میخوای برسونمت؟ گفتم ممنون ماشین دارم باهام تا دم در اومد فکر کرد دروغ میگم عالی بود حرفمم باور نداشت نمیدونم از دیدن ماشینم شاخ در اورد یا نه چون ماشینم از اون ساختمون جدیدتر و گرون قیمت تر بود نگاه نکردم بهش که ببینم تعجب کرده یا نه فقط یه بوق زدم و خواستم رد شم که اون زودتر رفت شاخ دراوردم چی فکر کردی هانا خانوم بهتره بگم ویدا اون نگرانت نشده بود اون هیچ حسی بهت نداره مگه تو دوتا برخورد حسیم به وجود میاد از ماشین پیاده شدم که یکی اسممو صدا زد کیو بود وای حالا میدونه خونم اینجاست اگه بپرسه خوب میگم مدیر گفته گفت اینجا چیکار میکنی ؟گفتم خوب خونمه جا خورد اعصابم از دست خودم و هیون خورد بود گفت ساعت 2 نصفه شبه فردا اجرا داریم برای شما بهتر نیست که اولین اجراتون خوب بخوابین طبق عادتش داشت به روش خودش تحقیر و بازجویی و فضولی میکرد کیو جان من از خودتم بهتر اخلاقتو میشناسم گفتم فکر کردم تمرین بیشتر بهتر از خواب بیشتر چشام باز نمیشد گفت یعنی میخوای بگی تو مشروب نخوردی؟ با این حرفش اتیش گرفتم درسته که اینجا کره بود و منم گاهی وقتا میخوردم اما اینقدرام بی فکر نبودم رفتم دوقدمیش و گفتم من ادم بی فکری نیستم بی جنبه هم نیستم مطمئن باشین اجراتون به خاطر من بهم نمیخوره درضمن بهتره عادت زود قضاوتیتونو بذارین کنار همچنین خرد کردن و تحقیر کردن دیگران به روش خودتون من مثل بقیه نیستم داشتم گر میگرفتم خودمو لو داده بودم اما دوباره تو جلد خونسردم رفتم قیافه متعجبش دیدنی بود دویت داشتم بغلش کنم اما گفتم شبتون به خیر اقا دستمو کشیدو تقریبا تو بقلش بودم ایندفه اون عصبانی بود کی هستی بهم بگو اما دروغ نگو چطور اینقدر خوب منو میشناسی تو دلم گفتم احمق 4 ساله میشناسمت با دستم به عقب هلش دادم و با لحن مغرور و خونسرد عجیبی گفتم مدیر پارک شخصیاتونو بهم گفته یکم تند رفتم ببخشید از ادمایی که زود قضاوت میکنن بدم میاد دلم خنک شد رفتم تو خونه و اونو با بهت ترک کردم این منم ویدا درسته

    نظر و تشکریادتون نره

    بچه ها اماده این؟

    این صدای مدیر بود مارو به اتاق گریم بردن منو مثل دلقک پر رنگ کردن و یه لباس پوشوندنم وقتی خودم و دیدم یه دادی زدم که گریمور سکته کرد دابل اس و مدیر و دنسرا نگام کردن مدیر پارک گفت هانا چه خبرته چی شده با داد گفتم من با این گریم و این لباس جایی نمیام گریمور گفت بهتر بلدی برو خودتو درست کن داشتم اتیش میگرفتم مدیر گفت اما گریمور گفت نه میخوام بدونم چی از گریم و لباس و ارایش میدونه چون فکر اینجاشو کرده بودم همه کلاساشو رفته بودم یه پوزخند زدم مدیر گفت هانا حرف نزن یه ساعت دیگه اجراست و گفتم من نیم ساعت دیگه حاظرم با این حرف مدیر و دابل اس و دنسرا نگام کردن لباسی که از قبل خریده بودم و با لوازم ارایش خودم به اتاق مخصوص رفتم 25 دقیقه بعد از اتاق بیرون اومدم و گفتم من حاظرم مدیر پارک وقتی نگام کرد موند هیونگ و یونگ سنگ مات روم موندن جونگ مین و کیو وهیون که با هم اومده بودن فقط زوم زده بودن روم به جونهی گفتم کی باید بریم رو سن گفت 20 دقیقه دیگه گریمور بهم گفت تو تو چجوری گفتم من 3 سال توی ارایشگاه خصوصی و فروشگاه لباس و طراحی لباس کار کردم بعدم همشون تو بهت گذاشتم و رفتم توی اتاق انتظار جونگ مین زیرگوشم گفت فوق العاده شدی نگاش کردم واقعا مهربون بود یه لبخند به قول سپهر پسر کش بهش زدم و گفت هنوز نمیفهمم چرا درخواست رقصم و رد کردی گفتم اینقدر مهم جونگ مین اولش تعجب کرد بعد یاد گندم افتادم و افتادم شی یه خنده ای کرد که سقف نیومد پایین شانس اوردم کیو و هیون که حرفامونو میشنیدن منتظر جوابم بودن که یونگ و هیونگم بهشون پیوستن و جونگ مین بهم زل زد بد وضعی بود گفتم چون من قبلش به اون قول دادم و به جونهی اشاره کردم مثل اینکه راضی نشده بود ولی من یه لبخند دیگه زدم و گفتم مثل اینکه باید بریم رو سن بعد از اجرای سولو نوبت به رقص دسته جمعی شد نمیدونم هیون به جونهی چی گفت اما وقتی به جونهی گفتم بریم با غم گفت تو با من نیستی


    گفتم حالت خوبه اما یهو هیون گفت اره کاملا سالمه دستمو کشید و برد رو سن داشتم دیوونه میشدم میخواست چیو ثابت کنه اما الان کاری نمیتونستم بکنم یهو یاد چیزی افتادم که مثل برق گرفته ها خشک شدم اخر اهنگ هر کس جفتشو میبوسید دنسرا مجبور نبودن چون به چشم نمیافتادن اما دابل اس یعنی هیون اخرش باید جفتشو میبوسید یعنی منو؟؟؟

    نه نه نه نه تا اخر رقص فقط رقصیدم اما اخرش اخر اهنگ نزدیک شده بود یاد کلیپ افتادم وای من چیکار کنم زیر گوشش گفتم اخرش که قرار نیست منو ببوسی گفت چرا دقیقا همینه و یه لبخند شیطون زد تو دلم گفتم عمرا اخر اهنگ نگاه سنگین کیو و جونگ مینو حس میکردم اما من هیونو به پشت برگردوندم تعجب کرده بود سرمو نزدیک گونه و لبش بردم از پشت گردنشو گرفتم شبیه این بود که داشتم میبوسیدمش همه جیغ میزدن و هورا میکشیدن بعد که تموم شد جوری که بشنوه گفتم خودخواه خودرای و قبل از هیون از سن بیرون اومدم مدیر پارک از کار هیون تو شک بود یعنی همه بودن کلید ماشینو گرفتم پشت سرم صدای همرو میشنیدم اعضای دابل اس جز هیون بودن بهم لبخند میزدن چشمک میزدن افرین کارت خوب بود میگفتن من حالم بد شده بود نه معنی کار هیونو میفهمیدم نه اینارو برای اونا چه فرقی داشت هیون منو ببوسه یا نه چون ضایعش کردم کیف کردن؟ سریع پله هارو پایین رفتم اشکام سر میخورد رو گونم وقت نکردم لباسمو عوض کنم با کفش ده سانتیم راحت نبودم چون درواقع داشتم میدوییدم یهو یکی دستمو گرفت هیون بود هانا شی پررو نزدیک بود منو ببوسه حالا میگه هانا شی بدجور عصبانی بودم برگشتم نگاه اتیشیمو بهش دوختم سپهر میگفت اون نگاهت ادمو اتیش میزنه باعث میشه ادم سست شه هر کسیرو اینجوری نگاه نکن به هر کسی هیون هر کسی نبود دستم تو دستش شل شد تو چشام زل زده بود گفت نمیدونم چرا نمیخواستم اون تو رو ببوسه ترجیح دادم منو بزنی اما اون تورو نبوسه ببخشید شاید منتظرش بودی یه کشیده محکم زدم تو گوشش سریع نگام کرد داشت اتیش میگرفت مثل من اما من اتیشی تر بوودم گفتم خودخواه مغرور بی احساس ازت بدم میاد فکر کردم مهربونی میدونستم نباید به اطلاعات 4 سالم پشت کنم اما باور کردم ادم خوبی هستی من چی جونهی و ببوسم من منتظرشم؟برات متاسفم تو تو نفهمیدی میخواستم بهت بگم اما بهتره تو نفهمیت بمونی یهو لمس لباشو رو لبام حس کردم محکم اما یه حسی بهم میگفت توش احساسه اون حسم پسش میزد یهو شنیدم یکی گفت اون هیون نیست اما اون داشت هنوز منو میبوسید اگه این خبر پخش میشد اونو هل دادم وبا شالم صورتشو پوشوندم فرستادمش تو اما از دست خبرنگارا نتونستم نجات بدم خودمو ازم چندتا عکس گرفتن یه نفر گفت بچه ها این هیون اینا تو عکس معلومه من نتونستم دوربینو بگیرم فقط سوار ماشین شدم و تخته گاز رفتم داشتم اهنگ kiss kiss رو گوش میدادم و لبم رو لمس میکردم میتونم باور کنم دوستم داره رفتم خونه اما نتونستم بخوابم

    رفتم باشگاه تا صبح رقصیدم مدیر پارک و دابل اس و بچه های دنس اومدن اون روزنامه رو گرفت جلوی هیون و گفت این چه وعضشه و به من نگاه کرد بچه ها تو شک بودن من کارد میزدی خونم در نمیومد این تقصیرو گردن کدومتون بندازم نمیزارم اون به خاطر این موضوع خورد شه اون لیدر گروهه نباید خورد شه گفتم تقصیر منه همه نگام کردن مدیر پارک با خشم بی سابقه گفت چی هیون گفت هانا گفتم میدونی تقصیر منه و این بهتره میدونستم میخواد دستم و الان بگیره و ببره بیرون ومتقاعدم کنه گفتم فکرشم نکن حتی یه لحضه همه شاخ دراورده بودن اون مستقیم تو چشمم نگاه کرد منم به مدیر پارک داشت جوش میاورد گفتم من مصاحبه میزارم و مسئله رو جمع میکنم گفت فکر کردی به همین راحتیه گفتم میدونم نیست من از این کمپانی میرم جریمه و میپردازم و برمیگردم کشورم لباس و وسایلمو گرفتم شیشه کوچیک بامزم باصدای بدی شکست انگار صدای قلبم بود ضعف توم بیداد میکرد نمیتونستم وایستم چون تا صبح رقصیده بودم نگاه ثابت هیون و همه رو حس کردم مدیر پارک با تاسف سر تکون داد و بیرون رفت اعصابم به شدت با این کارش خرد شد از این حرکت متنفر بود منم رفتم بیرون سوار ماشین شدم ورفتم

    نظر رو تشکر یادتون نره
    ویرایش توسط vida77 : 1391,05,23 در ساعت ساعت : 14:33


  3. Top | #3

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    5,976
    میانگین پست در روز
    3.68
    محل سکونت
    Neverland
    تشکر از کاربر
    72,585
    تشکر شده 185,604 در 12,820 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ss5014ever نمایش پست ها
    دوستم میسی خیلی قشنگ شروع کردی.......خوشم اومد داستان منم بخوان عشق من...my love...
    توصیه میکنم قوانین بخش و مطالعه کنید!! اینجا پست دادن ممنوعه! تکرار نکنید!

    ***

    با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید!
    آمارکتابهای در جریان سایت

    برای اطلاع ازبروزرسانی این تاپیک از بالای صفحه ابزار موضوع گزینه اشتراک در موضوع یا افزودن به علاقمندی را انتخاب کنید!
    لطفا توضیحاتی راجع به کتاب، تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید . (این بند شامل نویسندگان عزیز انجمن نمیشه)
    برای نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید ، بین کلمات حتما از اسپیس استفاده کنید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.
    کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!
    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
    ممنون


  4. Top | #4

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    40
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    شمال ♥
    تشکر از کاربر
    154
    تشکر شده 244 در 43 پست
    اندازه فونت

    Talking 5ستاره

    ببخشید بچه ها دیر کردم میدونم ترافیکم تموم شده بود تشکرا کمه ایندفه منم کم مینویسماا بگم به هر حال مرسی بریم ادامههههههههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههههه ههههههههههههههههه
    میشه درباره رابطتون با اقای کیم هیون جونگ توضیح بدید
    بین ما نیست
    اما اون شما رو...
    نذاشتم حرفش تموم شه گفتم من اونو بوسیدم چون دوسش دارم اما اون هیچ حسی بهم نداره
    یکی گفت برای همین ازش دفاع کردین و شالتونو
    بله برای همین بود من نمیدونم طرفداراش ناراحتن یا نه من خیلی متاسفم و از همین الان بهم خوردن قراردادم با کمپانی dsp
    اعلام میکنم لطفا به شایعه ها پایان بدید و اشک از چشمم پایین اومد اما با غرورسرمم و بلند کردم و گفتم من تمام خسارت ها و خشم طرفداران ایشونو قبول میکنم برخلاف تصورم چند نفر و به طبعیت از اونا یهو همه برام دست زدن یه لبخند تلخ زدم داشتم بلند میشدم که هیون داد زد داری چیکار میکنی هانا همه حرف و صداشو ظبط میکردن و فیلم میگرفتن نگاش کردم اصلا ازش عصبانی نبودم ازشش اا وقتی الان اومده بود اینجا و با این کارش شایعه دوباره شروع میشد درست روبه روم بود گفتم معلوم هست چیکار میکنی گفت اره گفت همتون بدونین این خانم که اینجا وایستاده دوست دختر منه به هیچ وجه نمیخوام هیچ شایعه یا اذیتی طرف این دختر باشه همه سوالام رو در فن میتینگ فردا برای طرفدارام توضیح میدم دستمو کشید و برد بیرون داد زدم معلوم هست چته جلوی دریا نگه داشته بود پیاده شد در منم باز کرد منو پیاده کرد داشتم شاخ در میاوردم گفتم تو خوبی؟
    گفت هانا منظورت از 4 سال چی بود هل شدم فکر نمیکردم یادش باشه گفتم هیچی گفت از دروغ بدم میاد میدونستم تو تو 5 دور اون رقصو یاد نگرفتی من با گروه 20بار رقصیدمش 10ساعت در روز هانا بهم بگو چشمام خیس شده بود داشتم خودمو میباختم گفت گریه نکن از ادمای ضعیف بدم میاد تو همچین ادمی نیستی داد زدم ساکت شو ساکت شو لعنتی همه چی داشت درست پیش میرفت چرا این کارو کردی من تو رو نجات داده بودم تو دیگه در معرض شایعه نبودی داشتم ازت حمایت میکردم داد زد چرا گفتم چرا برات مهمه اینهمه دختر چرا چرا منو بوسیدی داشتم زندگیمو میکردم تو گروه بودم چرا با زانو افتادم رو زمین اون با نگرانی شونمو گرفت این نگرانی واقعی بود حسش میکردم باد میزد من خیس بودم عرق کرده بودم همین برای لرزشم کافی بود گفت من بوسیدمت چون دوست دارم موندم زل زدم تو چشاش یهو نگام کرد و گفت میخوای بگی دوسم نداری مگه نه دیگه دست خودم نبودم لبمو به لبش چسیوندم از تکون بدنش شکشو فهمیدم گفتم به قلبم خوش اومدی عشق 4 ساله من منو محکم بغل کرد و گفتم دوست دارم لرزیدم و از حال رفتم
    چشممو باز کردم هانا خوبی لبخند بیجونی زدم گفتم کجام گفت هتل تمام شب تب داشتی گفتم نخوابیدی؟خندید وگفت مگه گذاشتی دیوونه تبت رو40 بود من برم بخوابم تو هم بخواب گفتم باشه بلند شد داشت میرفت از پشت بغلش کردم و گفتم هیچ وقت زیر حرف دیروزت نزن گفت توهم بعد منو برگردوند و بغلم کرد گفتم بهتره برگردیم مدیر پارک میکشتمون گفت من یکم میخوابم یه روز بیشتر بمونیم خندیدمو گفتم باشه
    مدیر پارک برعکس تصورمون خندید و گفت بچه ها کار درستی کردین حالا همه چی درست میشه ما با تعجب به هم زل زدیم
    گفت فن میتینگ و دیدم نیستی انداختم امروز با اونکارت گل کاشتی پسر و از بغلمون رد شد ماهم دست همو گرفتیم و رفتیم تو پیش دابل اس جونگ مین اومد و گفت که با من نمیرقصی ها
    یونگ سنگ با من دست نمیدی ها
    جونگ منو تحویل نمیگیری
    کیو با نگاه غمگینی گفت ویدا من با توضیحت قانع نشدم منو از کجا میشناسی مثل برق گرفته ها نگاش کردم گفت مدیر پارگ بچه ها نگام کردن گفتم باید یه چیزی بگم
    وقتی تعریف کردم جز هیون همه تو شک بودن من به هیون گفته بودم کیو گفت چرا گفتی نمیشناسیمون
    گفتم ترجیح میدادین بهتون مثل طرفداراتون بچسبم با هر توجهتون غش و ضعف برم نه من اینجوری نیستم حداقل نیمچه غرورم نمیذاره اگه انتظار داشتی از اول بگم وای دابل اس من دارم از نزدیک میبینمتون واقعا و بپرم بغلتون نه اشتباه کردین کیو جونگ و هرکی که تو این گروه این فکرو کردباز امپرم بالا زده بود جونگ مین اب داد دستم و گفت بخور تا نپریده اب و گرفتم و گفتم چی گفت هم امپرت هم هیون زدم زیر خنده همون خنده های پسر کشم کیو گفت من منظورم این نبود گفتم میدونم ببخشید سونبه مثل برق گرفته ها نگام کرد گفتم چیه خوب ازم 2 سال بزرگتری خوب یونگ گفت بچه ها خیلی وقته نرفتیم رستوران قدیما با هانا یا ویدا بریم؟کیو گفت لازم نکرده از حرفش شکه شدم هیون گفت یونگ سنگ کیو رفت تو اتاقش و درو به هم کوبید هیون گفت ناراحت نشو به تو ربطی نداره مربوط به قبلناس گفتم موضوع چیه گفت اگه بخواد بهت میگه گفتم بابا راز دار خندید از خنده هاش خوشم میومد بچه ها رفتن بیرون دور بزنن هیون گفت ماهم بریم بیرون گفتم من باید با کیو حرف بزنم گفت باشه معلوم بود خوشش نیومده اما گفت پس من میرم بار ...باشه منم میام بعدش در زدم
    هرکی هستی برو نمیخوام با کسی حرف بزنم
    کیو جونگ منم لطفا باز کن
    چه جالب منکه سونبه بودم
    اگه دوست نداری از این به بعد بهت میگن کیو جونگ خوبه
    اره
    میشه بذاری بیام تو
    برو با هیون به من چیکار داری
    بچه ها بیرونن هیونم باره من باید باهات حرف بزنم شده تا صبح اینجا بشینم
    دروغ میگی هیون منتظره حتما میری
    باشه ساعت بذار 4 ساعت دیگه بیا ببین
    شاید تا 4 ساعت بریو بیای
    باهام حرف بزن تا مطمئن شی دوساعت و نیم باهام درباره چیزای مختلف حرف زد گوشیم زنگ خورد
    هیونه جواب بده از انتظار متنفره
    با یکمش که نمیمیره ها؟
    خندید فکر نکنم اس ام اس زدم و موضوع و گفتم گفت باشه عزیزم عاشق منطقش بودم
    در باز شد بیا تو با ذوق رفتم تو موضوع رستورانو گفتم گفت دوست دخترش بعد 3 سال روز تولدش اونجا باهاش بهم زده دست خودم نبود گفتم
    بیشعور بی احساس
    نگام کرد
    ببخشید دست خودم نبود چراتشکر یادتون نره همچنین نظر مسییییییییییییی

    دلیلی برای عذر خواهی نیست چون تازه فهمیده بود عاشق یکی از اعضای سوپر جونیور
    ایندفه من جوش اوردم گفتم من کم از این گروه متنفرم هر دفه اسمشو میشنوم
    بغض کرده بود دوسش داشتم ولی نفهمید مثل تو
    چیییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی ییییییییی؟؟؟ کیو جونگ بگو اشتباه شنیدم
    نه تو اشتباه نشنیدیولی تو هم عشقم و نمیخوای مگه نه؟
    حالا داشت به وضوح گریه میکرد
    دست خودم نبود بغلش کردم و گفتم لطفا اروم باش کیو من نمیتونم بیشتر از یه دوست دوست داشته باشم دروغ محض بود من از اولش هم بین هیون و کیو مونده بودم اما حالا عشق هیونو داشتم نمیتونستم به عشقش پشت کنم
    گفت میدونم هانا فرض کن نشنیدی چی گفتم من یک ماه دیگه میرم سربازی تا اون موقع همه چیو فراموش میکنم اما باید بهت میگفتم تو این یه ماه
    پریدم تو حرفش و گفتم امیدوارم کسیرو پیدا کنی که 10000 برابر بهتر زیباتر و برتر از من باشه دستشو گرفتم بهم لبخند زد گفتم من میرم تو حیاط تو هم یکم بخواب
    از اتاق رفتم بیرون اشکام بند نمیومد توی حیاط موندن فایده ای نداشت به هیون زنگ زدم
    کجایی؟
    بار میای
    باشه
    هیون داشت تنهایی مشروب میخورد
    پیشش نشستم گفتم زیاد نخور
    گفت میخوری؟
    اونوقت کی تورو برسونه خندید
    چته هیون خوبی
    نه
    چیزی شده از من ناراحتی؟
    کیو بهت چی گفت
    نمیخواستم احساس کیو رو بدونه فقط اون قسمت رستوران و گفتم
    واسه همین موضوع سه ساعت نگهت داشت
    رام نمیدادتا دوساعت اعصابش خورد بود
    اها
    از چی ناراحتی
    از این که مطمئن نیستم منو بیشتر دوست داری یا کیو جونگو
    هیون
    چیه نگو اشتباه فهمیدم
    میدونستم خیلی تیزه اما اخه چجوری اینقدرسریع گفتم من اوونو مثل دوستم میدونم مثل همکارای دنسرم
    تو همه همکاراتو کامل میشناسی و شخصیتشونو زیر ذره بین میگیری
    هیون فکر نمیکنی زیاده روی میکنی
    اره اره زیاده روی میکنم بهتر نیست باکیو دوست میشدی اون بهتر درکت میکنه
    مات نگاش کردم و گفتم انتظار بیشتری ازت داشتم فکر میکردم ادم منطقی هستی ولی مثل اینکه ایندفه هم اشتباه کردم زود تصمیم گرفتی منو نجات بدی لیدر گروه دابل اس
    شاید بهتره بیشتر باهم اشنا شیم
    رسما داری شروع نشده تمومش میکنی؟
    هانا میشه توضیح بدی چرا وقتی منو دوست داری دست اونو میگیری و بغلش میکنی

    اون داشت گریه میکرد اون ناراحته خیلی تنهاست میفهمی؟تازه یادم اومد اون از کجا فهمید؟
    تو...................
    اره من اومده بودم دنبالت برات متاسفم نمیدونی عشق چیه داد زد تو هرکی داره گریه میکنه رو بغل میکنی خوب یه سر میبوسیدیش ها
    دیگه جوش اوردم شاید کارم اشتباه بود اما اونم زیاده روی کرد گفتم متاسفم که اولین بوسم با کسی مثل تو بود ایندفه اون تو شک بود از کنارش رد شدم
    هانا هانا
    قلبمو شکسته بود درسته من نباید اونو بغل میکردم اما اونم نباید بهم توهین میکرد سوار ماشینم شدم دنبالم اومده بود در ماشین و باز کرد خدا رو شکر اون بار بار مخصوص دابل اس بود و تو پارکینگم کسی نبود وگرنه یه خبر داغ میشدنظر و تشکر و همچنین یه +به پست مرسی بچه ها اگه +زیاد باشه داستانای دیگه هم میزارم بچه ها تشکر بیشتر شه ادامشو امشب میزارم
    مرسی بازم
    ویرایش توسط vida77 : 1391,05,22 در ساعت ساعت : 22:06 دلیل: چون بچه ها گفتن یکم ریز و تو هم ویرایش کردم


  5. Top | #5

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    40
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    شمال ♥
    تشکر از کاربر
    154
    تشکر شده 244 در 43 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بچه ها نظر و تشکر خیلی کم من دارم امیدمو از دست میدم میگم شاید بهتره ادامه رو نذارم اما بازم برای همین تشکرا میگم حیفه نذارم بازم مرسی اونایی که+میدن و تشکر میکنن هانا پیاده شو
    تا بیشتر از این به هم توهین نکردیم بهتره برم
    هانا
    ما حتما به درد هم نمیخوریم وگرنه همدیگرو درک میکردیم و به هم احترام میزاشتیم
    هانا ببخشید من حالم خوب نبود من منظوری نداشتم
    تو چشماش زل زدم ببخشید و وقتی میگن که به کسی برخورد کنی و اونو بندازی لیوان یا ظرف بشکونی اما با شکستن احترام و قلب یه نفر ببخشید گفتن کافی نیست داشتم بی اراده گریه میکردم تو دلم گفتم اره هیون اینجوری بهتره من دوهفته دیگه برای همیشه میرم اینجوری بهتره ببخشید اومد جلو و بغلم کرد بعدم منو بوسید از اینکه عقب نکشیده بودم خوشحال بود اما گفتم اینم بوسه ی خداحافظیمون بهتر شد که تو شروع کردی خدافظ هیون گریه امونم نمیداد هیون نگام کرد زل زد بهم من سوار ماشین شدم و رفتم خونه میخواستم زودتر وسایلموجمع کنم و برم من نباید بیشتر میموندم اما نمیخواستم اینجوری با یه خاطره بد همه چی تموم شه
    سلام اقای پارک
    سلام هانا شی
    چه خبرا کم پیدایی
    خوب دیگه دارم برای رفتن اماده میشم
    چی؟
    کجا باهیون تشریف میبرین شیطونا
    نه اقای پارک قراره برگردم کشورم 13روز دیگه این چند روزی میخوام برم ججو رو ببینم
    اتفاقی بینتون افتاده
    چیزی بینمون نبوداز اولم من احساسی بودم اون فکر میکرد منو دووست داره اصلا ولش کنین میخواستم بدونم قرار داد ما تتموم شده
    گفت اره اره
    برای تصویه حساب اخر اومدم
    گفت همرام بیا دفترم
    بقیه هم هستن
    بیا
    وای نه دابل اس بودن ههمشون هیون چشاش قرمزه نه بابا من جو گیرم برای اون من مهم نیستم
    با بچه ها سلام دسته جمعی کردم اقای پارک گفت خوش بگذره بهت
    بچه ها نگام کردن یه لبخند محو زدم و گفتم امیدوارم
    رفتم بیرون بدون خددافظی رفتم اونا اونجا چیکار میکردن؟بغض کرده بودم دیگه قرار نیست هیونو ببینم هیچ وقت از نزدیک نمیبینمش
    جونگ مین صدام زد
    برنگشتم اومد جلوم شما چتونه یه روز عاشق معشوقین یه روز اینجوری
    خندیدم و گفتم همش یه توهم پوچ بود خودشم میدونه
    گفت مطمئنی
    از چی
    این حرف اونه یا تو
    چطور
    هیون بعد مدتها دوباره دیشب نه نصفه شب داشت گریه میکرد خود دانی ولی کارت درست نیست
    میدونم
    چی
    خدافظ
    قراره کجا بری
    نمیتونم بهت بگم
    بیرحمی خیلی
    داد زدم تو هیچی نمیدونی
    دستمو گرفت شاید ندونم اما غرور هیون بهش اجازه نمیده پیش قدم شه اینجوری کنار نکش در نرو اون بهت احتیاج داره
    تو دلم گفتم من فقط2 هفته اینجام
    من چیکار میتونم بکنم وقتی باهم به هم زدیم
    باهم به زدین یا تو باهاش به هم زدی ؟
    تو از کجا
    من فکر کردم اون مسته داشتم میومدم دنبالش که
    من نمیتونم کاری بکنم
    باشه پس برو خوش بگذرون و به خودت و اون ظربه بزن چون میدونم اونجایی که میری هم بهت ارامش نمیده دیگه تحملم تموم شد باید اونو میدیدم نمیخوام از من متنفر شه بهش میگم همه چیو اره
    جونگ مین
    بله
    اون کجاست
    باهام بیا
    دنبالش رفتم کاش نمیرفتم اون بغل یه دختر دیگه بود اون اون
    جونگ مین سریع منو نگاه کرد
    لبخند تلخ زدمو گفتم حالا بی حساب شدیم مگه نه؟
    چی
    هیچی
    داشتم میرفتم تو دلم گفتم هانا خیلی احمقی
    جونگ مین داد زد هانا
    اما من دیگه برام مهم نبود که دستی دستموکشدید خودش بود
    گفتم تو بردی تلافی کردی مگه نه؟باشه برنده بازنده میره خیلی زود طبق اصول هر چیزی
    فهمیدی چه حسی داره
    گفتم به زودی قراره بدتر از این بشه ترجیح میدم درداتو باخودم ببرم
    نمیفهمم
    برگشتم و گفتم به زودی همتون میفهمین
    میدونی از انتظار بدم میاد
    گفتم فقط وقتی فهمیدی درکم کن و ببخش

    میخوای کجا بری؟
    جاییی که فراموشم میکنی خیلی زود برات راحته مگه نه
    پس چی فکر کردی دلم تنگ میشه
    اشک از چشمم چکید نه میدونستم دلت تنگ نمیشه خوشحالم
    نرو
    هیون تو باید شاد باشی منم شادم ولی دروغ بود من نمیتونستم اونو با بقیه ببینم


  6. Top | #6

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    40
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    شمال ♥
    تشکر از کاربر
    154
    تشکر شده 244 در 43 پست
    اندازه فونت

    Wink

    قسمت اخر بچه ها تشکر یادتون نره با + یه سورپرایزم برای اخر دارم براتون
    هانا بهت میگم نرو
    سست شده بودم اون بغلم کرد دیگه تکون نخوردم فقط تو بغلش گریه کردم

    نمیدونم دوهفته دیگه میخوای کجا بری ولی قبلش بیاا باهم باشیم اگه برات موندن سخته باشه اما قبلش باهم باش دیگه واقعا گریم قعط نمیشد اونم بغلم کرده بود گفت هنوز رو حرفت هستی سرمو تکون دادم گفت منم هستم

    2 هفته باهم بودنمو سریع گذشت این مدت همه جا باهم بودیم بیرون پارک بار امشب جشن خدافظی بود اما اصلا مثل جشن نبود

    از گروه های مختلف اومده بودن دنسرا هم بون سورنا هم بود قرار شده بود که اهنگ باشه و رقص من رفتم حاظر شم بابام زنگ زده بود گوشیو برداشتم بله بابا سلام خوبم مرسی اره فردا پرواز دارم برای برگشت نه میام اره ساعت 8 پروازمه باشه

    چقدر خوشحال بودبر عکس من کی بود هیون بود گفتم بابام میخواست بدونه برمیگردم کجا میری برگشتم و گفتم کشورم

    بغلم کرد تو منو دوست نداری؟

    هیون به اندازه کافی برام سخت هست سخت ترش نکن لطفا

    باشه برو

    به خدا منم دوست ندارم برم

    بذار من با بابات حرف بزنم فایده نداره چون هم زبون نیستین تازه قبولم نمیکنه

    هیون

    جانم

    تو..

    چی بگو

    اگه نرم بابام حسابای بانکیمو میبنده مسلما باهام بد میشه اگه اگه نرم حاظری تکیه گاهم باشی؟

    اگه نری هرکاری برات میکنم هانا

    باشه پس بریم اعلام کنیم که من نمیرم اما قول دادی باهام باشیم از ذوق بلندم کردو دور اتاق چرخوندم

    دیوونه بذارم پایین اینقدر زدمش که خلاصه منو گذاشت زمین بعد مدتها بوسیدمش و رفتیم پایین

    برعکس قبل که مهمونی مرده بود تا اینو گفتم همه پریدن بالا و هورا گفتن و دست زدن نمیدونم بابا قبول میکنه یا نه اما من میمونم

    هیون گفت حالا یه خبردیگه همه حتی من نگاش کردم اونن حلقه رو از جیبش در اورد و گفت حاظری نامزد من باشی همه به من نگاه کردن من تو شک بودم

    تصمیم گرفتم سربه سرش بذارم گفتم متاسفم

    یهو رنگش برگشت گفتم الانه پس بیافته ادامه دادم متاسفم مجبوری منو تحمل کنی تو مدت نامزدی همه دست زدن و خودش یه نفس راحت کشید و اون شب به خوبی تموم شد فردا ساعت 8 با بابام حرف زدم تو تمام اون مدت دستم تو دست هیون بود بچه ها هم دوروبرم هیچی از حرفام نمیفهمیدن اما از حالات صورتم معلوم بود اتفاق خوبی نیست بابا مخالفت میکرد همه ماجرا مشهوریت دابل اس سرمایشون تیپ همه چیو گفتم اما گفت میدونستم خلاصه زیرش میزنی پس منم طبق قولم عمل میکنم بعدم گوشی و قعط کرد من به اندازه کافی پول داشتم هم پول قرار داد بود هم پس اندازم تو خونه پس مشکلی نداشتم چون من هیونو داشتم و همچنین بچه هارو با کمک اونا و مدیر پارک با هم البوم دادیم بیرون که تو کلیپاشون منم بودم بابا هنوز راضی نمیشد اما ما تلاشمونو میکردیم مهم این بود که من هیونو داشتم اونم منو کیو رفت سربازی توی کلیپ اخرش و روز اخر گریه هممونو در اورد مخصوصا منو هیونگ اون و دوست داشتم اما نه بیشتر از هیون

    هیون

    ها

    تو بله از دهنت درنماد

    اه ببخشید من همیشه اوهوم میگم برای الرژی تو به ها متوسل شدم

    اها

    بیا بریم بیرون دور بزنیم

    بیرون

    اره چیه واژه ی عجیبی همون چیزی که نامزدا دوست پسرا با دوست دختراشون میرن همون چیزی که بعد رفتن کیو تا حالا نرفتیم بازم معرفی کنم توضیح بدم

    وای هانا خیلی حرص میخوری باحال میشی حالا حرص نخور عزیزم کجا بریم

    عزیزم!!!!واقعا این کپه یخچال به من گفت عزیزم اوره هورا هوراااااااااااا اهم بریم ساحل

    من میگم بریم جزیره ججو

    عالیههههههههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههههه ههه

    وای پس نیافتی

    هیون

    باشه هر چی تو بگی میدونی داشتن تو برام همه چیزه هانا قول بده از پیشم نمیری

    قول میدم

    دوستت دارم

    منم و پاش وایمیستم

    میدونم عزیزم

    هیون خودتی

    اره شک داری

    دارم حسش میکنم بوسه ای قلبم میخواد زودتر از لبام حسش کنه



    پایان
    وسورپرایز من

    [B][SIZE=5][FONT=&quot]یه داستان دیگه نوشتم کاملا متفاوت با این داستان امیدوارم اونم بخونید و با تشکرا و نظراتون برای بهتر شدن کتاب و روحیه دادن بهم کمکم کنید ممنون از همگی خوشحال میشم درباره پایان نظرتونو بدونم لینک کتاب جدیدم به نام یکی مثل ما
    http://www.forum.98ia.com/t974030.html
    و رمان رازالود و عاشقانه جادوی تو 501 که منتظر تایید مدیران محترمه تا شروع کنم تابستان 92 :))
    ویرایش توسط vida77 : 1392,06,02 در ساعت ساعت : 20:31

  7. 10 کاربر از پست vida77 تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. با هم |m@r*y@m کاربر انجمن
    توسط مـریم در انجمن داستان های کوتاه کاربران سایت
    پاسخ ها: 16
    آخرین نوشته: 1392,09,09, ساعت : 19:39
  2. رمان بی کسی | رها در باد... کاربر انجمن
    توسط wind girl در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 51
    آخرین نوشته: 1391,06,31, ساعت : 20:18
  3. نی نی های جلف | آیه* کاربر انجمن
    توسط آیه* در انجمن حذفیات
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1391,05,21, ساعت : 12:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •