| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر ارشد ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: Tehran - Iran
نوشته ها: 11,744
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : Gone with the Wind حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام همون طور که می دونید رمان نودهشتیا دیشب تموم شد . این تاپیک رو برای نقد و بررسی این رمان رو زدم. اول از همه لازمه تشکر کنم از هیوای عزیزم که این ایده رو به اجرا گذاشت. یادم نمیره شبی که اومد گفت هستی بریم ؟ گفتم هستم بریم . خدا رو شکر که تموم شد و شرمنده کسی نشدیم . همون طور که می دونید کار گروهی و البته نویسندگی گروهی کار خیلی خیلی سختیه . مخصوصا که ما چند تا خانوم مختلف با ایده آل ها ، قلم ها ، طرز فکر ها و سلیقه های مختلف بودیم. من با نگین فرق داشتم ، طیبه با هلن ، هیوا با فرشته و همین طور نادیا ... هماهنگ شدن با هم یکی از بزرگترین مشکلات ما بود . هر قسمتی که می نوشتیم قبل و بعد از نوشتن باید نظر دیگران رو هم مد نظر قرار می دادیم . اگر کند بودیم به همین دلیل بود . من کمتر جایی دیدم که نویسندگی مشترک نتیجه خوب و قابل ارائه ای داشته باشه ، خدا رو شکر که ما به اون سرانجام نرسیدیم. از حمایتها و نظراتتون ممنونم . از دوستان با تجربه ای که توی پیام خصوصی ما رو راهنمایی کردن یه دنیا ممنونم . . از صبوری تون سپاسگذارم . و امیدوارم نتیجه ای که گرفتید ارزش صبوری کردن رو داشته باشه (البته داستان نیاز به یک ویرایش کلی داره که در اسرع وقت این کار انجام میشه )و در آخر از تک تک بچه هایی که همراهی کردن : نگین عزیزم ، هانی گلم ، فرشته خانومم ، نادیای عزیز ، طیبه گل و دوست داشتنی که اومدنش داستان رو روی غلطک انداخت ، هلن پر شر و شور و البته هیوای نازنینم خیلی ممنونم ![]() و اما خلاصه داستان : داستان در مورد دختر جوانی به نام سارا ست . که عاشق پسر عمه ی بد اخلاق و بد عنقش میشه ، پسر عمه ای که توی هر فرصت مناسب سارا رو با رفتار و حرفهاش آزار میده . .. کم کم بینشون علاقه ای به وجود میاد و وقتی همه چیز داره درست میشه مشکلی که از قبل هم وجود داشته باعث جدایی شون میشه. در کنار داستان سارا ، برادرش هم عاشق دوست صمیمی سارا - نگین - میشه و اونها هم جریانات خودشون رو دارن. خلاصه سارا سرشکسته به خارج از کشور میره و... داستان رو از اینجا بخونید هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia و ما رو در جریان بذارید : داستان رو چطور دیدید ؟ شخصیت هاش رو ؟ روال داستانی ؟ پایان بندی ؟ دیالوگ ها ؟ ارزشها و ضد ارزشها ... منتظر نظرات ارزشمندتون هستیم. فقط یه کم با هامون راه بیاید دیگه همگی تجربه اولمون بود ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !@farimah, # NEGAR #, $...MoNiLi...$, *~Faezeh~*, *بارون پاییزی*, -2nya-, -bahareh-, -MARYAM-, -نازلی-, .ELHAM., ?98i, @parisa@, alizee, alonesachlie, angelic, arnavaz, Astrgirl, Beautiful Jasmine, daneshmand, Darya_secret, ELAHE, elnaz89, Elysium, farahi, fatima_59, gogoli, hamideh, harimeshgh, hiva, Maedeh, mahbano, mahdis23, mahdiyeh, Mahed, mAhSa-95, maniia, marzie67, MICROOOB, Mina, Miss Nini, mrym_98, nafiseh.s, nasimepaeze, nazi2000, nemesis, niazruby, P@rya, paradise, parsa.a, sama33, sang_e_saboor, shaghhayeghh, shakiba_2510, s_donia323, talayeh, tatar, taty9918, Y.a.k.h, yasam, yasi88, yAsnA*19F, zahra.h, zb7373, |SarA_S|, αгѕαпα, حاجی بلا, سپید و سیاه, طیبه, پروانه! |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 708
(View Stats)
تشکرها: 16,148
تشکر شده 6,353 بار در 692 پست
کتاب مورد علاقه : شازده کوچو حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز با تشکر از تمام دوستانی که دست اندر کار این رمان بودن... راستش من شخصا انتظار چنین ابتکارات و متن های قوی رو از بچه های سایت نداشتم یعنی (ببخشیدا )فکر نمی کردم خیلی کار خوبی از آب دربیاد...با خودم می گفتم آشپز که دو تا بشه میشه دردسر وای به حال اینکه چند تا نویسنده داره!!!!!ولی با گذشت چند قسمتش خودم از طرفدارای پر و پاقرصش شدم.با اینکه چندتا نویسنده بودین کاملا انسجام و هماهنگی رمان رعایت میشد...به نظرم هر کدوم می تونین یه نویسنده ی قابل باشین ![]() حالا نقدش... موضوع داستان خوب انتخاب شده بود(جذابیت بالا و ... یعنی این اواخر تا حدی میشد بعضی از رفتارای اونها رو حدس زد( کاملا مشخصه که روی شخصیت ها کلی وقت صرف شده) تنها شخصیت های نافرم داستان به نظرم متین و تا حدی پدر سارا بودن...شخصیت متین رو اصلا درک نمی کردم.. پدر سارا هم یهموقع هایی بی بخار بود و یه موقع هایی رو اعصاب میرفت(مثلا وقتی رو ازدواج سارا با کامیار پافشاری میکرد..مگه سارا چند سالش بود که اینقدر اصرار داشت؟؟خلاصه این رفتار از بابای روشنفکر سارا بعید بود)...(معذرت! )یه سری شخصیت سیاهی لشکر هم داشتیم مثل خاله ی سارا و ...که نبودش هیچ ضرری به داستان نمی زد... راستی با اجازه از دوستای گلم یادمه متین از یه دختره تو دانشگاهشون خوشش میومد که سارا رو برد تا دختره رو ببنه وکمکش کنه...چرا یهویی دختره حذف شد و خواهر نگین شد عشق نافرجام متین؟؟ ؟؟ یه سوال دیگه این کهخواهر نگین یهو از کجا پرتاب شد تو داستان؟؟(دوست جونا به خدا من کلی رمانتون رو دوست داشتما.. .سوالایی که تو ذهنم مونده...از من دلگیر نشین یه وقت؟ )پایان بندی رمان خیلی خوب بودهم سارا به زندگیش رسید وهم با تمام وجود به این نتیجه رسید که زندگی با پدرام ارزش گذشتن از خیلی چیزا رو تو زندگی داره. ![]() دیالوگ هاش خیلی باحال بود.مخصوصا دیالوگ های سارا و نگین منظورت رو از ارزشها و ضد ارزشهانفهمیدم شبنم جون؟؟؟؟مثلا وطن پرستی و ...؟؟؟ یکی از نقاط قوت رمان باور پذیر بودن شخصیت ها بود یعنی یه مشت افراد آرمانی و دست نیافتنی نبودن و هر کدوم ایرادهای خاص خودشون رو داشتن...مثلا امید شکاک بود...سارا یه دنده و لجباز بود ....پدر نگین بی توجه و بی خیال بود و.... ![]() باز هم ممنون از همتون در کل رمان خوبی از کار در اومد.. اگرهم برداشت من اشتباه بوده و جایی سوء تفاهم شده من رو عفو کنید ![]() ![]() ![]() ویرایش توسط daneshmand : ۲۱ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۰۳:۲۲ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) |
| کاربر حرفه ای ![]() حالت من : | پست معمولی : 0 امتیاز من تازه الان دیدم که رمان تموم شده چون اون تاپیک قفل شده اینجا می گم:خاطر زحمتی که کشیدین از همه نویسنده ها تشکر می کنیم داستان خیلی خیلی قشنگی در اومد.ترشی نخورین یه چیزی می شین ![]() موفق باشین ![]() نقدم بعدا میام می کنم خداوندا دستم به آسمانت نمی رسد، ولی تو که دستت به زمین میرسد... بلندم کن..... |
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت: زیر آسمان خدا
نوشته ها: 42
(View Stats)
تشکرها: 17,598
تشکر شده 268 بار در 45 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من نظرم رو قبلا نوشتم حالا یه پیشنهاد داشتم .با عرض معذرت از حضور انور همه نویسندگان داستان اگر هنوز اسمی بزای داستانتون انتخاب نکردید من پیشنهاد میکنم بر اساس آخرین مکالمه سارا و پدرا م اسم داستان رو بذارید « شرط عشق» البته هین حق مسلم شماست که اسم انتخاب کنید این فقط یه پیشنهاد دوستانه هست. | ||||||||
| | |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت: جایی میان آدم های مهربان این شهر شلوغ
نوشته ها: 52
(View Stats)
تشکرها: 8,017
تشکر شده 1,272 بار در 51 پست
کتاب مورد علاقه : جان شیفته | بدون امتیاز : 0 امتیاز خیلی ممنون از همه دوستانی که در نوشتن این رمان شرکت داشتن و تبریک به خاطر ایتکار جالبشون . ایده این داستان و شخصیت پردازی اون خیلی جالب بود و مسلماً خیلی از خواننده ها رو مثل خود من وادار می کرد که مرتب به سایت سر بزنن و منتظر ادامه اون باشن . البته نمی شه گفت نقد ، ولی چند تا مورد هست که به عنوان خواننده به نظر من می رسه ، اول این که در طول داستان روند شکل گیری شخصیت ها و مناسبات اونها منطقی و خوبه ( البته به جز بعضی شخصیت ها مثل خاله و روابط اون با پدر ، یا پیدا شدن متین بدون اینکه زمینه ای برای خواننده داشته باشه ) ولی از بعد از به هم خوردن رابطه سارا و رفتنش به آمریکا انگار این سرعت زیاد می شه و با یه سری ماجراهای فرعی که نمی شه گفت تاثیر خاصی هم روی شخصیت های داستان دارن مثل قضیه خانم هلمزادامه پیدا می کنه و در نهایت ازدواج و جدایی سارا از ویلیام که بر خلاف سیر قبلی داستان که خواننده رو با خودش همراه می کرد خیلی سریع اتفاق می افته و انگار جنبه اطلاع رسانی پیدا کرده . مورد بعدی تفاوت در سبک نوشتاری داستانه ، که خوب با توجه به ابن که دوستان متفاوتی اون رو بر عهده داشتن تا حدی جالبه و سبک اونها از جاذبه های این داستان محسوب می شه ، ولی بعضی جاها که این تفاوت به نحوه روایات ( از جانب شخصیت ها یا دانای کل ) یا دستور زبان زمانی داستان بر می گرده ، شاید بهتر باشه که تغییر کنه تا ساختار هماهنگی ایجاد بشه . با توجه به این که این داستان خیلی واقعگرایانه و قابل باور به سوژه هایی پرداخته که کمتر شاهد پراختن به اونها بودیم ، بعضی ماجراها مثل اتقلاب ناگهانی در شخصیت ویلیام و فارسی زبان شدنش در یه زمان کوتاه ، که خوب در ادامه هم معلوم می شه خیلی انقلاب پایداری هم نبوده ، روند باور پذیری ندارن . باز هم از همه این دوستان تشکر می کنم و البته باز هم می گم که این موارد اظهار نظر حرفه ای محسوب نمی شن و قرار نیسن از ارزش و جذابیت این کار کم کنن . در نهایت امیدوارم شاهد موفقیت های روز افزون این دوستان خلاق در عرصه ادبیات به صورت رسمی هم باشیم ، چون این داستان و خیلی تجربه های مشابه در این سایت نشون می ده که هم در ارایه ایده اصلی و هم در پردازش جذاب اون ، استعدادهای خیلی خوبی وجود دارن . | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۹ محل سکونت: Home
نوشته ها: 724
(View Stats)
تشکرها: 29,201
تشکر شده 5,734 بار در 1,618 پست
کتاب مورد علاقه : Fire without smoke حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز اول ازهمه ازهمه ی دوستان گلی که درارائه این داستان خوب مشارکت داشتن تشکر میکنم ![]() داستان درکل خوب بود اما از نظر من یه جاهایی مشکل داشت مثلاً قسمت های آخرش خیلی سریع اتفاق افتاد بعضی شخصیت ها مثل ویلیام،بابک،امیدوپدرساراب رای من زیاد قابل درک نبودند رفتارمتغییر امید یا حضور کمرنگ پدر سارا با این که یکی از اعضای مهم خانواده سارا بودوتصمیم های ضدو نقیضش(یعنی بعضی جاها پخته نشون میداد ولی جاهایی هم منطق زیاد خوبی نداشت ورواعصاب آدم راه میرفت)در این عدم درک موثر بودند پری چطور اینقدرناگهانی تغییر کرد وآخرش سرنوشتش چی میشه؟ویا این بابک چش بود اولش اینجوری آخرش اونجوری ![]() بازم ازهمتون تشکر میکنم میدونم تجربه اولتونه ومخصوصاً درکارگروهی اشکالاتی به وجود میاد ولی اینا تو دلم مونده بود که اومدم بگم برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ویرایش توسط yasam : ۲۲ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۰۵:۵۰ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت: گرگان
نوشته ها: 42
(View Stats)
تشکرها: 1,609
تشکر شده 152 بار در 46 پست
کتاب مورد علاقه : غزال .پنجره حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من خیلی وقت این رمانو خوندم باید بگم تبریک میگم خیلی قشنگ بود من فکر میکردم یک نفر این رمان و نوشته اما الان متوجه شدم که چند نفر بودین خیلی خوب نوشته شده مشخص نمی شه چند نفر نوشته باشن بازم میگم خیلی قشنگ بود دستتون درد نکنه همهگی خشته نباشین وکسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست ،خانه ی دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آ ن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست ... | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت: در جهان هستی
نوشته ها: 70
(View Stats)
تشکرها: 2,277
تشکر شده 198 بار در 71 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز با خسته نباشید به دوستان نازنین با توجه به اینکه برای اکثرتان اولین تجربه محسوب میشه وچون چند نفری روی موضوع کار کردن کار دشواریست در کل باید بهتون تبریک بگم واز زحمات خانم منجزی تشکر کنم .ولی لطفا روی ویراستاری نوشته ها ورعایت دستورزبان کمی بیشتر کار کنید .البته با پوزش چون هم کیفیت کار بهتر میشه وهم از غلط های املایی خیلی پیش پا افتاده که متن را نامفهوم می کنه جلوگیری میشه .در آینده نزدیک منتظر شکوفا شدن استعدادهای تازه وجوان هستیم. | ||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت: در ان اوج
نوشته ها: 102
(View Stats)
تشکرها: 5,249
تشکر شده 322 بار در 111 پست
کتاب مورد علاقه : اریکا_ twilight | بدون امتیاز : 0 امتیاز رمان خیلی قشنگی بود خیلی ممنون از زحمتی که براش کشیدید داستانش جالب بود و شخصیتهای توی داستان هم جذاب بودن فقط به نظرم یه مشکل کوچیک داشت اونم متین و دختری بود که شبیه نگین بود این قسمتش یه ذره همچین دور از واقعیت بود تو واقعیت همچین چیزی کمتر اتفاق می افته ولی در کل به نظر من عالی بود مرسی خیلی زیاد بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق ها هم درست می گویند (وینستون چرچیل) | ||||||||
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: HOME
نوشته ها: 374
(View Stats)
تشکرها: 9,813
تشکر شده 4,303 بار در 425 پست
کتاب مورد علاقه : Entehaie Sadeghi& Hamkhoneh حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خیلی قشنگ بود من دو بار خوندمش تا حالا منتظر رمان های بعدیتون هستم. اگر ميخواهي بداني چقدر ثروت داري هرگز پولهايت را نشمر قطره اي اشك بريز و دست هايي را كه براي كمك كردن به سويت دراز مي كنند بشمر اين است ثروت واقعي http://www.forum.98ia.com/t283038.html | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| 98i, 98ia, 98ia|معرفی, |معرفی, از, اما, اولین, باش, باش|اولین, بچه, رمان, معرفی, نقد, نودهشتی, نودهشتیا, های, هر, هستی, و, چه, کار, کاربران, کاری, کتاب, گروهی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| اریکا | نادیا و هیوا.ب کاربران سایت 98ia | معرفی و نقد کتاب | lilil | نوشته کاربران سایت | 117 | ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۰۸ قبل از ظهر |
| هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia | موبایل | R.A.S.O.O.L | رمان نوشته کاربران سایت | 5 | ۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۲:۴۳ بعد از ظهر |
| هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia | دانلود | hiva | نوشته کاربران سایت | 7 | ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ۰۸:۳۸ بعد از ظهر |
| هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia | hiva | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 100 | ۲۱ تير ۱۳۸۹ ۱۲:۴۶ بعد از ظهر |
| هستی و عشق و نیستی | قاسم کاکایی | معرفی کتاب | novin | ایرانی | 0 | ۹ تير ۱۳۸۹ ۰۸:۳۲ بعد از ظهر |