بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۱ تير ۱۳۸۹, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
مدیر ارشد
 
شبنم آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
Wink هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia | معرفی و نقد کتاب

سلام

همون طور که می دونید رمان نودهشتیا دیشب تموم شد . این تاپیک رو برای نقد و بررسی این رمان رو زدم.

اول از همه لازمه تشکر کنم از هیوای عزیزم که این ایده رو به اجرا گذاشت. یادم نمیره شبی که اومد گفت هستی بریم ؟ گفتم هستم بریم . خدا رو شکر که تموم شد و شرمنده کسی نشدیم .

همون طور که می دونید کار گروهی و البته نویسندگی گروهی کار خیلی خیلی سختیه . مخصوصا که ما چند تا خانوم مختلف با ایده آل ها ، قلم ها ، طرز فکر ها و سلیقه های مختلف بودیم. من با نگین فرق داشتم ، طیبه با هلن ، هیوا با فرشته و همین طور نادیا ... هماهنگ شدن با هم یکی از بزرگترین مشکلات ما بود . هر قسمتی که می نوشتیم قبل و بعد از نوشتن باید نظر دیگران رو هم مد نظر قرار می دادیم . اگر کند بودیم به همین دلیل بود .

من کمتر جایی دیدم که نویسندگی مشترک نتیجه خوب و قابل ارائه ای داشته باشه ، خدا رو شکر که ما به اون سرانجام نرسیدیم. از حمایتها و نظراتتون ممنونم . از دوستان با تجربه ای که توی پیام خصوصی ما رو راهنمایی کردن یه دنیا ممنونم . . از صبوری تون سپاسگذارم . و امیدوارم نتیجه ای که گرفتید ارزش صبوری کردن رو داشته باشه (البته داستان نیاز به یک ویرایش کلی داره که در اسرع وقت این کار انجام میشه )

و در آخر از تک تک بچه هایی که همراهی کردن : نگین عزیزم ، هانی گلم ، فرشته خانومم ، نادیای عزیز ، طیبه گل و دوست داشتنی که اومدنش داستان رو روی غلطک انداخت ، هلن پر شر و شور و البته هیوای نازنینم خیلی ممنونم

و اما خلاصه داستان :

داستان در مورد دختر جوانی به نام سارا ست . که عاشق پسر عمه ی بد اخلاق و بد عنقش میشه ، پسر عمه ای که توی هر فرصت مناسب سارا رو با رفتار و حرفهاش آزار میده . .. کم کم بینشون علاقه ای به وجود میاد و وقتی همه چیز داره درست میشه مشکلی که از قبل هم وجود داشته باعث جدایی شون میشه. در کنار داستان سارا ، برادرش هم عاشق دوست صمیمی سارا - نگین - میشه و اونها هم جریانات خودشون رو دارن. خلاصه سارا سرشکسته به خارج از کشور میره و...

داستان رو از اینجا بخونید

هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia



و ما رو در جریان بذارید : داستان رو چطور دیدید ؟ شخصیت هاش رو ؟ روال داستانی ؟ پایان بندی ؟ دیالوگ ها ؟ ارزشها و ضد ارزشها ...

منتظر نظرات ارزشمندتون هستیم. فقط یه کم با هامون راه بیاید دیگه همگی تجربه اولمون بود





 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

شبنم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ تير ۱۳۸۹, ۰۳:۱۸ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
daneshmand آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر از تمام دوستانی که دست اندر کار این رمان بودن...
راستش من شخصا انتظار چنین ابتکارات و متن های قوی رو از بچه های سایت نداشتم یعنی (ببخشیدا)
فکر نمی کردم خیلی کار خوبی از آب دربیاد...با خودم می گفتم آشپز که دو تا بشه میشه دردسر وای به حال
اینکه چند تا نویسنده داره!!!!!ولی با گذشت چند قسمتش خودم از طرفدارای پر و پاقرصش شدم.با اینکه چندتا نویسنده بودین کاملا انسجام و هماهنگی رمان رعایت میشد...به نظرم هر کدوم می تونین یه نویسنده ی قابل باشین


حالا نقدش...
موضوع داستان خوب انتخاب شده بود(جذابیت بالا و ...).شخصیت های داستان عالی پرداخته شده بودن
یعنی این اواخر تا حدی میشد بعضی از رفتارای اونها رو حدس زد( کاملا مشخصه که روی شخصیت ها کلی وقت صرف شده)
تنها شخصیت های نافرم داستان به نظرم متین و تا حدی پدر سارا بودن...شخصیت متین رو اصلا درک نمی کردم..
پدر سارا هم یهموقع هایی بی بخار بود و یه موقع هایی رو اعصاب میرفت(مثلا وقتی رو ازدواج سارا با کامیار پافشاری میکرد..مگه سارا چند سالش بود که اینقدر اصرار داشت؟؟خلاصه این رفتار از بابای روشنفکر سارا بعید بود)...(معذرت!)
یه سری شخصیت سیاهی لشکر هم داشتیم مثل خاله ی سارا و ...که نبودش هیچ ضرری به داستان نمی زد...
راستی با اجازه از دوستای گلم یادمه متین از یه دختره تو دانشگاهشون خوشش میومد که سارا رو برد تا دختره رو ببنه وکمکش کنه...چرا یهویی دختره حذف شد و خواهر نگین شد عشق نافرجام متین؟؟
؟؟ یه سوال دیگه این که
خواهر نگین یهو از کجا پرتاب شد تو داستان؟؟(دوست جونا به خدا من کلی رمانتون رو دوست داشتما...سوالایی که تو ذهنم مونده...از من دلگیر نشین یه وقت؟)

پایان بندی رمان خیلی خوب بودهم سارا به زندگیش رسید وهم با تمام وجود به این نتیجه رسید
که زندگی با پدرام ارزش گذشتن از خیلی چیزا رو تو زندگی داره.
دیالوگ هاش خیلی باحال بود.مخصوصا دیالوگ های سارا و نگین
منظورت رو از ارزشها و ضد ارزشها
نفهمیدم شبنم جون؟؟؟؟مثلا وطن پرستی و ...؟؟؟

یکی از نقاط قوت رمان باور پذیر بودن شخصیت ها بود یعنی یه مشت افراد آرمانی و دست نیافتنی نبودن و هر کدوم ایرادهای خاص خودشون رو داشتن...مثلا امید شکاک بود...سارا یه دنده و لجباز
بود ....پدر نگین بی توجه و بی خیال بود و....

باز هم ممنون از همتون در کل رمان خوبی از کار در اومد.. اگر
هم برداشت من اشتباه بوده و جایی
سوء تفاهم شده من رو عفو کنید





زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست....هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست....خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد......


ویرایش توسط daneshmand : ۲۱ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۰۳:۲۲ بعد از ظهر
daneshmand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ تير ۱۳۸۹, ۰۴:۳۰ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
nemesis آواتار ها
 
nemesis به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  0 امتیاز     
پیش فرض

من تازه الان دیدم که رمان تموم شده چون اون تاپیک قفل شده اینجا می گم:

خاطر زحمتی که کشیدین از همه نویسنده ها تشکر می کنیم داستان خیلی خیلی قشنگی در اومد.
ترشی نخورین یه چیزی می شین

موفق باشین

نقدم بعدا میام می کنم



خداوندا
دستم به آسمانت نمی رسد،
ولی تو که دستت به زمین میرسد...
بلندم کن.....
nemesis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ تير ۱۳۸۹, ۰۹:۱۷ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
arizona آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من نظرم رو قبلا نوشتم حالا یه پیشنهاد داشتم .با عرض معذرت از حضور انور همه نویسندگان داستان اگر هنوز اسمی بزای داستانتون انتخاب نکردید من پیشنهاد میکنم بر اساس آخرین مکالمه سارا و پدرا م اسم داستان رو بذارید « شرط عشق» البته هین حق مسلم شماست که اسم انتخاب کنید این فقط یه پیشنهاد دوستانه هست.
arizona هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ تير ۱۳۸۹, ۰۹:۵۹ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
samaneh60 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی ممنون از همه دوستانی که در نوشتن این رمان شرکت داشتن و تبریک به خاطر ایتکار جالبشون .
ایده این داستان و شخصیت پردازی اون خیلی جالب بود و مسلماً خیلی از خواننده ها رو مثل خود من وادار می کرد که مرتب به سایت سر بزنن و منتظر ادامه اون باشن .
البته نمی شه گفت نقد ، ولی چند تا مورد هست که به عنوان خواننده به نظر من می رسه ، اول این که در طول داستان روند شکل گیری شخصیت ها و مناسبات اونها منطقی و خوبه ( البته به جز بعضی شخصیت ها مثل خاله و روابط اون با پدر ، یا پیدا شدن متین بدون اینکه زمینه ای برای خواننده داشته باشه ) ولی از بعد از به هم خوردن رابطه سارا و رفتنش به آمریکا انگار این سرعت زیاد می شه و با یه سری ماجراهای فرعی که نمی شه گفت تاثیر خاصی هم روی شخصیت های داستان دارن مثل قضیه خانم هلمزادامه پیدا می کنه و در نهایت ازدواج و جدایی سارا از ویلیام که بر خلاف سیر قبلی داستان که خواننده رو با خودش همراه می کرد خیلی سریع اتفاق می افته و انگار جنبه اطلاع رسانی پیدا کرده .
مورد بعدی تفاوت در سبک نوشتاری داستانه ، که خوب با توجه به ابن که دوستان متفاوتی اون رو بر عهده داشتن تا حدی جالبه و سبک اونها از جاذبه های این داستان محسوب می شه ، ولی بعضی جاها که این تفاوت به نحوه روایات ( از جانب شخصیت ها یا دانای کل ) یا دستور زبان زمانی داستان بر می گرده ، شاید بهتر باشه که تغییر کنه تا ساختار هماهنگی ایجاد بشه .
با توجه به این که این داستان خیلی واقعگرایانه و قابل باور به سوژه هایی پرداخته که کمتر شاهد پراختن به اونها بودیم ، بعضی ماجراها مثل اتقلاب ناگهانی در شخصیت ویلیام و فارسی زبان شدنش در یه زمان کوتاه ، که خوب در ادامه هم معلوم می شه خیلی انقلاب پایداری هم نبوده ، روند باور پذیری ندارن .
باز هم از همه این دوستان تشکر می کنم و البته باز هم می گم که این موارد اظهار نظر حرفه ای محسوب نمی شن و قرار نیسن از ارزش و جذابیت این کار کم کنن . در نهایت امیدوارم شاهد موفقیت های روز افزون این دوستان خلاق در عرصه ادبیات به صورت رسمی هم باشیم ، چون این داستان و خیلی تجربه های مشابه در این سایت نشون می ده که هم در ارایه ایده اصلی و هم در پردازش جذاب اون ، استعدادهای خیلی خوبی وجود دارن .
samaneh60 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ تير ۱۳۸۹, ۰۵:۴۷ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
yasam آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

اول ازهمه ازهمه ی دوستان گلی که درارائه این داستان خوب مشارکت داشتن تشکر میکنم
داستان درکل خوب بود اما از نظر من یه جاهایی مشکل داشت مثلاً قسمت های آخرش خیلی سریع اتفاق افتاد
بعضی شخصیت ها مثل ویلیام،بابک،امیدوپدرساراب رای من زیاد قابل درک نبودند
رفتارمتغییر امید یا حضور کمرنگ پدر سارا با این که یکی از اعضای مهم خانواده سارا بودوتصمیم های ضدو نقیضش(یعنی بعضی جاها پخته نشون میداد ولی جاهایی هم منطق زیاد خوبی نداشت ورواعصاب آدم راه میرفت)در این عدم درک موثر بودند
پری چطور اینقدرناگهانی تغییر کرد وآخرش سرنوشتش چی میشه؟ویا این بابک چش بود اولش اینجوری آخرش اونجوری
بازم ازهمتون تشکر میکنم میدونم تجربه اولتونه ومخصوصاً درکارگروهی اشکالاتی به وجود میاد ولی اینا تو دلم مونده بود که اومدم بگم



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



ویرایش توسط yasam : ۲۲ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۰۵:۵۰ بعد از ظهر
yasam آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۲۷ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
panah آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من خیلی وقت این رمانو خوندم باید بگم تبریک میگم خیلی قشنگ بود من فکر میکردم یک نفر این رمان و نوشته

اما الان متوجه شدم که چند نفر بودین خیلی خوب نوشته شده مشخص نمی شه چند نفر نوشته باشن بازم میگم خیلی قشنگ بود دستتون درد نکنه همهگی خشته نباشین



وکسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست ،خانه ی دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آ ن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست ...
panah آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۵۶ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
عشقکتاب آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

با خسته نباشید به دوستان نازنین با توجه به اینکه برای اکثرتان اولین تجربه محسوب میشه وچون چند نفری روی موضوع کار کردن کار دشواریست در کل باید بهتون تبریک بگم واز زحمات خانم منجزی تشکر کنم .ولی لطفا روی ویراستاری نوشته ها ورعایت دستورزبان کمی بیشتر کار کنید .البته با پوزش چون هم کیفیت کار بهتر میشه وهم از غلط های املایی خیلی پیش پا افتاده که متن را نامفهوم می کنه جلوگیری میشه .در آینده نزدیک منتظر شکوفا شدن استعدادهای تازه وجوان هستیم.
عشقکتاب آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳۱ مرداد ۱۳۸۹, ۰۱:۰۸ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
کریستال آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

رمان خیلی قشنگی بود خیلی ممنون از زحمتی که براش کشیدید داستانش جالب بود و شخصیتهای توی داستان هم جذاب بودن فقط به نظرم یه مشکل کوچیک داشت اونم متین و دختری بود که شبیه نگین بود این قسمتش یه ذره همچین دور از واقعیت بود تو واقعیت همچین چیزی کمتر اتفاق می افته ولی در کل به نظر من عالی بود مرسی خیلی زیاد



بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق ها هم درست می گویند (وینستون چرچیل)
کریستال آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ شهريور ۱۳۸۹, ۰۴:۲۳ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
*~Faezeh~* آواتار ها
 
*~Faezeh~* به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی قشنگ بود من دو بار خوندمش تا حالا منتظر رمان های بعدیتون هستم.



اگر ميخواهي بداني چقدر ثروت داري هرگز پولهايت را نشمر قطره اي اشك بريز و دست هايي را كه براي كمك كردن به سويت دراز مي كنند بشمر
اين است ثروت واقعي

http://www.forum.98ia.com/t283038.html
*~Faezeh~* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
98i, 98ia, 98ia|معرفی, |معرفی, از, اما, اولین, باش, باش|اولین, بچه, رمان, معرفی, نقد, نودهشتی, نودهشتیا, های, هر, هستی, و, چه, کار, کاربران, کاری, کتاب, گروهی

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
اریکا | نادیا و هیوا.ب کاربران سایت 98ia | معرفی و نقد کتاب lilil نوشته کاربران سایت 117 ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۰۸ قبل از ظهر
هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia | موبایل R.A.S.O.O.L رمان نوشته کاربران سایت 5 ۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۲:۴۳ بعد از ظهر
هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia | دانلود hiva نوشته کاربران سایت 7 ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ۰۸:۳۸ بعد از ظهر
هر چه هستی باش | اولین کار گروهی کاربران 98ia hiva کتابهای کامل شده نوشته کاربران 100 ۲۱ تير ۱۳۸۹ ۱۲:۴۶ بعد از ظهر
هستی و عشق و نیستی | قاسم کاکایی | معرفی کتاب novin ایرانی 0 ۹ تير ۱۳۸۹ ۰۸:۳۲ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان