ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان دیکته زندگی | بهار.ج کاربر انجمن

جشنامه



نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

رأی دهندگان
13. نظرسنجی بسته شده است.
  • زیر 15

    0 0%
  • 15 تا 20

    5 38.46%
  • 20 تا 25

    7 53.85%
  • 25 تا 30

    1 7.69%
  • بالای 30

    0 0%
صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64
  1. Top | #1

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    Smile رمان دیکته زندگی | بهار.ج کاربر انجمن

    سلام
    نمیدونم با چه انگیزه ای خواستم دست نوشتمو برایِ شما دوستایِ خوبم بذارم ؛ ولی خب یه دفعه امروز دلم خواست بذارم

    تاپیکِ نقد نمیزنم...هر مشکلی چیزی بود بیاین به خودم بگین...
    ازتون توقع مثبت و تشکر هم ندارم و هِی توو هر پستم نمیگم تو رو خدا بهم مثبت بدین و اینا...احساسِ بدی بهم دست میده...حسِ گدایی..اینو هم من هم شما میدونیم که من گدا نیستمهرطور خواستین همراهیم کنین حتی اگه هیشکیم نخونه من این رمانو ادامه میدم
    فعلا عکس نداره تا یه دونه ربطِ مربوطیشو پیدا کنم
    دوستون دارم
    همین امروز فهمیدم پستِ اول ناقصه..خلاصه ی رمان:
    همدم در مورد دختری که بعدِ دو سال از مرگِ عزیزانش به خودش میاد و میخواد سعی کنه جایِ پایِ خودشو توو جامعه محکم کنه.میخواد به خودش ثابت کنه محکمه...اقتدار داره و مهم تر از همه میتونه با حرکاتش کاری کنه که اطرافیانش مثه بقیه دخترا که تنها زندگی میکنن به چشمِ بد بهش نگاه نکنن...اما...در این راه سرنوشت دیکته ی زندگیشو شروع میکنه براش نوشتن و اون خواسته یا ناخواسته واردِ بازی و دنیایِ جدیدِ شیرینی میشه که همه میدونن چیه...

    پی نوشت:من خودم از داستانِ پایان بد متنفرم پَ تضمین کع پایانش بد نیست
    جلدشششششش جلدشششششششمرسی از ghazal*** جونِ خودم به خاطرِ جلدش که عاچقش شدم


    ویرایش توسط .:BahaR:. : 1391,06,30 در ساعت ساعت : 22:24
    • مرگ یعنی همین...کاش حداقل جای ما در فضا خالی می ماند و باد در آن می دمید و زوزه می کشید،


    اما نه....با رفتن ما هیچ شیار و شکافی به جا نمی ماند
    زن دیگری روی تخت خواهد خوابید.
    (سیمون دوبوار)

  2. 186 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *RaHa2* , *SAHAR.R* , *yasaman* , *~MoonGirl~* , *ریحانه# , - heDeh - , -ShaDi- , ...نگین... , .:aida:. , .ARAM. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , ==== , adamak.68a , alonegirl , Altin ay , aqua , arezo* , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , ATISH68 , ava.n , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , BaharәH , behnazhmz , best g!rl...SH , binaha , blub2000 , blue69 , Cat in boots , Cute Calm , degeer , E.Narjes , ebrahimi.fari , elahe70 , Elen , faezeh88 , farg0o0o0o0ol , Farnaz.R , fatima64 , foozhan az , ghazal p , ghorob89 , gipsy girl , golnaz78 , hala , harimeshgh , hediyeh_b , homa* , hydra , ke$ha , khiyal99 , kiana61 , kimia joon , kimiya98 , Lair_Nilo , lalehjoon , leila.kh , leili_zzz , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , mahr0kh , MAHSA-O , mahsa1490 , mahsadina , manemah , mary341 , maryam56 , maryammoayedi , mehrsaa , meno , me_ned , mina khanom , mina68 , Misha92 , mishapasha , miss maryam , miss pink , monir1343 , Nahid72 , nasimrahi , nazi1 , negin-joon , Nelson , parisa mah , parisa00 , pegah.a , punio , ramisa.lamis , Rez1_ds , Reza , ronika_1994 , S*H*A*K*I*B*A , SABRINA.ST , sahar mj , sahar_love , sahe , saktin , sana756 , sanaz_ , sara51 , satiris , SAZAK73 , Shabah eshg , SHADI 73 , shafagh 69 , SharzaD , shima-m , SHKH1371 , sibsorkhhava , sisi7070 , ~sky angel~ , Sokout , somy_kh , sotazi , Patient.Stone , SunDaughter☼ , suny girl , sura , sydney , sαвα , takshakh2838 , tatar1 , Tifani Jon , Tikooli , to0oranj , unichorn , UnKnOwN_Sh , vala_hg , viciOus bOy , yas6662 , yasamin_34 , yjdj , Z0HRE , zahra.h , zeinab75 , zibahp , ziZi @ M , zizi1996 , zoooom , ~Melika~ , آتری , آتش سرخ , آرام وحشی , آرنوشا , آستاره , آسمان ابری , اب و اتش , اتل و متل , بازیگوش , برتر از گل , بهارجون , بهبهو , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رنگ آرامش , سرای بانو , سعاد , سپیدوسیاه , صحرا71 , لیلین , مدار2 , نامی , نسيا , نـشـاط , هورتاش , پرواس , پونام , یاسمین.م , یه دختر1995 , ღ ghazali ღ , ღ♥Mary★Joon♥ღ

  3. Top | #2

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بسم تعالی

    ::مقدمه::
    بعضی وقتا چشم ها طاقت دیدن ندارن.بعضی وقتها اونقدر صحنه ی زندگی زیباست که فکر میکنی پا در دنیای خیالات گذاشتی ...اما دریغ که کسی اطرافت نیست تا بهت بگه اینا واقعیته،
    بهت بگه چشماتو نبند این لحظه دوباره تکرار نمیشه!!!
    لحظاتِ زیبا گذشتن و تو ، توئه ترسو دریغ از حرکتی شجاعانه همچنان با ترس چشمانت را بستی و هیچ کدام از ان لحظاتِ شیرین و زیبا را ندیدی.
    و همین توئه ترسو؛ توئه بزدل ؛ موقع غم چشماتو باز کردی و بی پروا چشم در چشم خدا شدی و فریاد زدی:
    « سهم من از زندگی فقط غمه؟»!
    و اونوقت خداست که با ارامش بهت اروم و شمرده فقط یک جمله میگه:
    «بعضی وقت ها چشم ها طاقت دیدن ندارن»
    و جوابِ تو فقط لبخندی نامفهوم و مجهول است.و خودت هم خوب میدانی هیچ وقت معنی این جمله را نخواهی فهمید!!!
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ
    نویسنده نیستم...نویسنده نخواهم شد...فقط میخواهم معجزه کنم...معجزه با کلمات در هم و چیدمانشان به صورت جمله و جمله ها را رقص وارانه کنار هم معنا دهم تا خط به خط تو را همراه خود لمس کنم
    همین!
    ویرایش توسط .:BahaR:. : 1391,05,11 در ساعت ساعت : 18:17

  4. 157 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *RaHa2* , *SAHAR.R* , *yasaman* , *~MoonGirl~* , ...نگین... , .:aida:. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , ==== , adamak.68a , alonegirl , Altin ay , amorist , Anolin , arezo* , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , behnazhmz , binaha , blub2000 , blue69 , Cat in boots , crimson love , Cute Calm , ebrahimi.fari , elahe70 , Elen , euruse , farg0o0o0o0ol , farshte , fathemeh , fatima64 , fouji , ghazal p , ghazale49 , ghorob89 , gipsy girl , golnaz78 , gord Afarid , hala , harimeshgh , hediyeh_b , homa* , hyunah , ke$ha , khiyal99 , kiana61 , kimia joon , kimiya98 , Lair_Nilo , leila.kh , leili_zzz , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , mahnazmom , mahr0kh , mahsadina , mansoure , maryam56 , maryammoayedi , mehrsaa , meno , me_ned , mfr60 , mina khanom , mina68 , monir1343 , nasimrahi , nasrin44 , nazi1 , nazi_gf2010 , nedaj , negin-joon , Nelson , paria_pari , parisa mah , parisa00 , pegah.a , punio , raha moozy , Rez1_ds , Reza , reza9000 , sahe , sana756 , sanaz_ , SAZAK73 , sefid65 , shafagh 69 , sharare.afs , SHKH1371 , sibsorkhhava , ~sky angel~ , Sokout , somy_kh , SunDaughter☼ , sura , sydney , sαвα , takshakh2838 , tatar1 , Tifani Jon , Tikooli , UnKnOwN_Sh , viciOus bOy , yas6662 , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , zibahp , ziZi @ M , zoooom , ~Melika~ , آتری , آتش سرخ , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , برتر از گل , بهارجون , ترنم , تندیس66 , جودی ابوت شیطون , رژلب , زوها , سانازارمان , سپیدوسیاه , فانتین , فانوس دریایی , فرشته تيموري , مدار2 , نامی , نسيا , نـشـاط , پرواس , پونام , یاسمین.م , یلدا تقی زاده , یه دختر1995 , ღ ghazali ღ , ღ♥Mary★Joon♥ღ

  5. Top | #3

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فصل اول(دیدنِ انوارِ روشن و زیبایِ زندگی)
    سرم را بلند کردم و چشم در چشم دو جفت چشم سرد و بیروح شدم.انگار که روح صاحب آن دو چشم ،خیلی وقت پیش مرده بود.
    سرم را کج کردم ، سرش کج شد. زمزمه کردم«نه؛ قلبش خیلی وقت پیش مرده است»
    دوباره سرم را راست کردم و او نیز سرش راست شد.
    صدای دکتر تمام گوشم را پُر کرد:«تو هنوز زنده ای نفس بکش.حضورتو به دنیا اعلام کن.شرایط هر چقدر سخت یا طاقت فرسا باشد تو میتوانی ان شرایط را تغییر بدهی میتوانی رویاهایی را که زمانی در سر داشتی به واقعیت تبدیل کنی.چطوری؟!با مراجعه به قدرتی که در درون توست اسم این قدرت ضمیر باطن است.حتی همین لحظه که من این حرف ها را برای تو میزنم این قدرت در درون توست که میتواند در عرض چند دقیقه همه چیز را در زندگی من و تو و همه عوض کند.فقط کافیه این قدرت را آزاد کنی.علت اینکه میتوانم با اطمینان این را به تو بگویم این است که خودم به مقدار زیادی از این قدرت برای تغییر زندگیم استفاده کردم.من در عرض مدت یک سال شرایط زندگیم را عوض کردم»
    یادِ حرفِ احمقانه ی خودم در مقابل تومارِ دکتر میفتم:«احساس میکنم برا ی اولین بار به جایی اومدم که توش ادمایی هستن؛ که میتونن منو درک کنن.دکتر شما خیلی قشنگ صحبت میکنید. چطوری این جملات را انقدر زیبا کنارِ هم چیدید؟»
    دکتر لبخندی زد و جواب داد:«این ها همه با دیدن حال و روزِ تو به ذهنم رسید.انگار...مثلِ یک الهام.معنیه حرف هایم را میفهمی؟»
    با یاد اوری حرکت پُر از مسخ شده ی خودم پوزخندی برلبانم نقش میبندد.لبان او هم شکل پوزخند میگیرد.
    دکتر هیچ وقت فکر نمیکرد یک مریض دیوانه وارد دنیای ارتباطات بشه و دنبال جملاتی زیبا از بزرگان بگردد و وقتی وارد یک سایت میشود حرفهایی که او میزد و ادعا میکرد الهام شده است را ببیند و بفهمد از بزرگی به نامِ تونی رابینز است
    چشمانم را بستم و سعی کردم دکتر را از ذهنم بیرون کنم.نمیخواستم دیگر صدایش را در فضای خالی اتاقم بشنوم.
    چشمانم را بستم.ذهنم را خالی کردم.از هر نوع تفکرو اندیشه ای.به خلا رسیدم.خلائی که مرا دیوانه کرد.چشمانم را با شدت باز کردم و پُر از تشویش به او نگاه کرد ، چشمان او هم پُر از تشویش بود.
    این دفعه صدای پدرم فضای خالیِ دیوانه وار اتاقم را پُر کرد:«آویسا!تکرار کن!حرفهایی که امیدوارت میکند را تکرار کن!تنهایی یه باتلاقِ اگه توش دست و پا بزنی فقط بیشتر توش فرو میری!این کا رو با خودت نکن عزیزم»
    چشمانم از خشم درخشید،چشمانِ او هم!
    بدون هیچ هراسی دور خودم چرخیدم و فریاد زدم:«کلیشه!کلیشه!اینا همش جملاتِ کلیشه ای هستش!هیچ کس نمیفهمه!»
    سریع تر دورِ خودم چرخیدم.سرعت چرخیدنم هر لحظه بهش اضافه میشد و جیغ هایی که میکشیدم بلند تر!پایم پیچ خورد و از سمت پایِ چپم به زمین افتادم و پایِ چپم زیرم بود!نفس هایم تند شده بود و قفسه ی سینه ام با سرعت بالا و پایین میرفت انگار که مسافت طولانی را دویده باشم!
    سرم را بلند کردم و از لابلای موهای چرب و حمام نرفته ام به او خیره شدم.او هم از لابلای موهایش به من خیره شده بود.
    اختیارم را از دست دادم و اولین شئِ محکمی که به دستم رسید را به سمتش پرت کردم.شکست .تکه تکه شد .و حالا چندین نفر به من زُل زده بودند.در چشمان همشون جمله ای که هزاران بار در ذهنم تکرار میشد موج میزد.جیغ زدم:«ولم کنید از جونم چی میخواید.بهم خیره نشید.خواهش میکنم»
    به حالت سجده در امدم و شانه های خم شده از غصه ام ، با آن همه بارِ سنگینی که داشتند با شدت تکان میخوردند.زجه هایم و خواهش هایم گوش هایم را پُر کرده بود:«رحم کنید به من.مگر دل ندارید.مگر احساس ندارید؟چرا زجه هایِ من دلِ سنگتان را نرم نمیکند»
    صداهایشان از بین هق هق های پُر از بی کسی ام به گوشم خورد:«وقتی انها زیر خاک مدفون شدند؛ ما هم دل و احساسمان را خاک کردیم»
    نه نه!هیچ کسی زیر خاک مدفون نشده!میفهمید هیچ کسی.!
    صداها قطع نمیشد.با شدت مانند یک عروسک خیمه شب بازی به سمتِ در هجوم بردم و ان را باز کردم و به بیرون از اتاقم پناه آوردم.در اتاقم را محکم بستم و در حالی که دستم به دستگیره بود به آن تکیه دادم و تند تند نفس میکشیدم و اشک هایم با سرعت از هم پیشی میگرفتند.
    چشمان به خون نشسته ام را بالا اوردم و با دیدن طفل معصومی با چشمانی به رنگ شب هق هق گریه ام بیشتر شد.زانوانم تا شد و من باز هم دوباره و دوباره در این دو سال شکستم.

  6. 197 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *RaHa2* , *SAHAR.R* , *sogol* , *~MoonGirl~* , .:aida:. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , 870664182 , ==== , adamak.68a , alonegirl , amir hosyn , amorist , ANNE , Anolin , arezo* , arghavan58 , ariana*dreams , armita1819 , Arrosha , asal-661 , ashkannia , Atoon , atoosa joon , ava.n , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , baran.amad , barane khazan , behnazhmz , betoche** , blub2000 , blue69 , carrie , Cat in boots , crimson love , Cute Calm , degeer , ebrahimi.fari , Elen , eti98 , euruse , fadai , faezeh88 , farah2 , farg0o0o0o0ol , fatima64 , foozhan az , ghazale49 , ghorbani , ghorob89 , gipsy girl , gord Afarid , hala , hana_m , harimeshgh , hediyeh_b , homa* , hooramohebtash , hooriya_y , hyunah , j.ghanavizi , Just Say No , ke$ha , khademre , khiyal99 , kiana61 , kimiya98 , Lair_Nilo , leila.kh , leili_zzz , leona , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , Maman fariba , mansoure , many22 , marva , maryam56 , maryama1992a , maryammoayedi , mehrsaa , meno , me_ned , mfr60 , mina khanom , mina68 , mishapasha , nafas44 , nazi1 , nedaj , neg neg , negin-joon , Nelson , niyayeeeeeesh , paria_pari , parisa mah , pegah.a , punio , raha moozy , rain_signal , ramanava , ramisa.lamis , Rez1_ds , Reza , reza9000 , roshan* , S*H*A*K*I*B*A , saba 68 , sahe , sahel_m , sana756 , sanaz198x , sara2876 , Satiya , SAZAK73 , sedena , sefid65 , setareh67 , sharare.afs , SHKH1371 , sibsorkhhava , sisi7070 , ~sky angel~ , Snow Dream , Sokout , somy_kh , SunDaughter☼ , sura , sydney , sαвα , tama1011 , tania_7 , tara_5877 , tatar1 , tatitati , Tifani Jon , Tikooli , to0oranj , unichorn , UnKnOwN_Sh , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , zahra.94 , Zahra_niki , zeinab75 , ziglernata , zina , ziZi @ M , zoooom , ~Melika~ , آتری , آتش سرخ , آستاره , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , اقاقی , الناز گوگولی , بهار گل , بهارجون , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رضاره , زوها , سانازارمان , سرای بانو , سرتق , سپیدوسیاه , شاپرک13 , غزال- ارشیا , فانتین , مدار2 , نسيا , نیاز.ش , همیسا , پرواس , پونام , یاسمین.م , یلدا تقی زاده , ღ ghazali ღ , ღ♥Mary★Joon♥ღ

  7. Top | #4

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    11,888
    میانگین پست در روز
    7.63
    محل سکونت
    لابیرنت
    تشکر از کاربر
    51,505
    تشکر شده 234,059 در 15,743 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید!
    آمارکتابهای در جریان سایت

    برای اطلاع ازبروزرسانی این تاپیک از بالای صفحه ابزار موضوع گزینه اشتراک در موضوع یا افزودن به علاقمندی را انتخاب کنید!
    لطفا توضیحاتی راجع به کتاب، تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید . (این بند شامل نویسندگان عزیز انجمن نمیشه)
    برای نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید ، بین کلمات حتما از اسپیس استفاده کنید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.
    کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!
    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
    ممنون
    من آدم نرفتن ام، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتن ام
    خیلی دیر...
    اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!


    anna gavalda


  8. Top | #5

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چشمان به خون نشسته ام را بالا اوردم و با دیدن طفل معصومی با چشمانی به رنگ شب هق هق گریه ام بیشتر شد.زانوانم تا شد و من باز هم دوباره و دوباره در این دو سال شکستم.
    دستانِ کوچک و تُپُلَش روی دستانِ سردِ من نشست.نگاهم را بالا اوردم و دیدم او هم گریه میکند.صدای آرا در گوشم پیچید:«ارشکم!ارشکم!آویسا ارشکم!»
    چشمانِ درشت و مظلومش پُر از اشک بود.یعنی دلیلِ من برای زنده بودن در وجودِ نحیف و پُر از غصه ی این بچه باید خلاصه میشد؟!
    صداها باز در گوشم تکرار شد.خدایا دیگه نه!میخوام محکم شم!گذشت دورانِ گریه!البته...فکر کنم که گذشت!
    صدای مادر در گوشم طنین انداخت:«شهداد یادته؟!یه بار گفتی بیا یه بار واسه اینکه اویسا دیگه از سوسک نترسه اونو با ترسش روبرو کنیم؟!»
    صدای خنده ی پدر در افکارم زنده شد:«یادش بخیر.اویسا رو تا مرض سکته پیش بردیم ولی از اون به بعد واسه ترسوندن بقیه سوسک میگرفت و اذیت میکرد»
    خنده ی جمع بلند شد.
    آرا در حالی که غش غش میخندید گفت:«خاله ؟! عمو؟!وای اصلا باورم نمیشه با دردونتون از این کارا کرده باشین»
    بابا در حالی که با عشق به مامان که ریز ریز میخندید خیره شده بود جواب داد:«من و آرشین همیشه دوست داریم دخترمون از هیچی نترسه و مثه یه مرد بار بیاد اما ظرافت و ناز و غمزه ی دخترونشو حفظ کنه»
    دستانِ خیس از عرق ارشک بر صورت خیس از اشکم قرار گرفت.این بچه نباید به پای من بسوزه!نباید!
    جسم کوچک و تُپُلِ ارشک را در آغوش کشیدم
    سنگین و ارام از پله ها پایین امدم و با دیدن زینت خانوم که با چشمانی اشک بار به راه پله چشم دوخته بود؛ دلِ گرفته ام بیشتر گرفت.
    ارشک را به اغوش او سپردم و خودم ناتوان و زخم خورده و خسته راه امده را داشتم بر میگشتم که صدای زینت را شنیدم:
    -بسه!اویسا مادر بسه!تو مقصر نیستی!
    هق هق گریه اش بلند شد :
    -تو رو خدا خودت شو تو رو به عزیزت تو رو به جونِ اقا تو رو به جونِ خانوم خودت شو!
    به سمتش برگشتم چشمانم را به صورتِ پُر از چین و چروکش دوختم و با صدایی اهسته گفتم:
    -فقط چند ساعت ! بعد خودم میشم!قول!
    نگاهش بر روی صورتم مات ماند.انتظار این جواب را نداشت میدانستم که فکر میکند باز هم با فریاد و گریه خواهم گفت:«من قاتلم»

  9. 189 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *RaHa2* , *SAHAR.R* , *sogol* , *~MoonGirl~* , .:aida:. , .Baharak. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , 870664182 , ==== , adamak.68a , alonegirl , amorist , ANNE , arezo* , arghavan58 , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , Atoon , atoosa joon , ava.n , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , baran.amad , baran321 , barane khazan , behnazhmz , betoche** , blub2000 , blue69 , carrie , Cat in boots , chobiiin , crimson love , Cute Calm , degeer , Elen , enm1387 , eti98 , euruse , fadai , faezeh88 , farah2 , farg0o0o0o0ol , fatima64 , Fereshte Farari , fouji , ghazale49 , ghorbani , ghorob89 , gord Afarid , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , hediyeh_b , hooramohebtash , hooriya_y , hyunah , j.ghanavizi , Just Say No , ke$ha , khademre , khiyal99 , kiana61 , kimiya98 , Lair_Nilo , leila.kh , leili_zzz , leona , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , MAJJI , Maman fariba , mansoure , many22 , marva , Mary.Maryam , maryam56 , mehrsaa , meno , mfr60 , mina khanom , mina68 , mishapasha , monir1343 , nafas44 , nazi1 , nedaj , neg neg , negin-joon , niyayeeeeeesh , parisa mah , piklet , princess74 , punio , ramanava , ramisa.lamis , reza9000 , roshan* , ROZ GOL , S*H*A*K*I*B*A , saba 68 , sahe , sana756 , sanaz198x , sanaz_ , sara2876 , Satiya , SAZAK73 , sedena , sefid65 , setareh67 , sharare.afs , sibsorkhhava , sisi7070 , ~sky angel~ , Snow Dream , Sokout , somy_kh , SunDaughter☼ , sura , sydney , sαвα , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , tara_ z , tara_5877 , tatar1 , tatitati , Tifani Jon , to0oranj , UnKnOwN_Sh , vala_hg , violet_mahtab , yas6662 , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , Zahra_niki , zeinab75 , ziglernata , zoooom , ~Melika~ , آتری , آتش سرخ , آستاره , آسمان ابری , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , اقاقی , الناز گوگولی , بهار گل , بهارجون , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رضاره , زوها , سانازارمان , سرتق , سپیدوسیاه , شاپرک13 , غزال- ارشیا , محبوبه_م , مدار2 , نسيا , نگاه7732 , همیسا , پرواس , پونام , یاسمین.م , یلدا تقی زاده , ღ ghazali ღ

  10. Top | #6

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نگاهش بر روی صورتم مات ماند.انتظار این جواب را نداشت میدانستم که فکر میکند باز هم با فریاد و گریه خواهم گفت:«من قاتلم»
    قدم هایم را سریع تر کردم و به سمت اتاقم تقریبا دویدم به زمین اتاقم چشم دوختم با دیدن گلدان یادگاری مادر اشک بر صورتم باز جاری شد خدایا من چقدر احمقم ؛گلدان یادگاری مادرم را شکوندم.باید بعدا تکه هایش را بر دارم و در جعبه ای بگذارم.با خطور کردن این فکر سریع به سمت کمدم رفتم و مانتویی بیرون کشیده و با کشیدن شالی بر سرم از اتاق بیرون رفتم و به سمت پایین پله ها دوباره دویدم و با دیدن سویچ ماشین در جا کلیدی سریع برش داشتم و بی توجه به نگاه حیران و نگران زینت خانوم از خانه بیرون زدم.
    با تابیدن نور خورشید برچشمانم لحظه ای متوقف شدم خدایا من دو سال بود ازخانه بیرون نیامده بودم!!!!دو سال!!!
    اما هنوز هم روحیه لذت بردن از حیاط باصفایمان را نداشتم سریع به سمت پراید مشکی خاک خورده ی گوشه ی حیاط رفتم درش را باز کردم و سویچ را گذاشتم و ماشین را روشن کردم.و باز هم با عجله به سمت در حیاط دویدم و ان را باز کردم.انقدر باعجله کارهای دیگر را انجام دادم که نفهمیدم چه موقع درون ماشین بودم و پایم را روی گاز میفشردم و به سمت مقبره ی عزیزانم میراندم.
    با رسیدن به قطعه مورد نظر از ماشین پیاده شدم و انگار که گم شده ای را پیدا کرده باشم دویدم انقدر که نفس هایم به زور در میامد و با رسیدن به 8 قبر کنار هم زانوانم به لرزش افتاد برای لحظه ای ترس .نا امیدی نمیدانم چه حسی در وجودم تزریق شد که خواستم برگردم اما با یاد اوری حرف مادر که میگفت باید با ترسم روبرو بشوم ان احساس را در نطفه خفه کردم و به سمت ِ ان 8 قبر حرکت کردم اما ایندفعه پاهایم را به زور میکشیدم وقتی به ان ها رسیدم و با خواندن روی اولین قبر «شهداد بزرگی»چانه ام به لرزش افتاد.سرم را با امید کور شده ای به سمت قبر کناری بردم«آرشین نیک بخت»دیگر اشکارا اشکانم روی زمین میریخت و بی هیچ ناراحتی از شکستن دوباره ام روی زانوان لرزانم افتادم و با دستم روی اسم قبر کناری میکشیدم«ارا جهانبخش»با دیدن قبر کناریش لبخند لرزانی بر روی صورتم نشست«مهبد شکیبا»
    صدای ارا در گوشم طنین انداخت:«کوفت، خودتی شوهر ذلیل.توئم میبینم من ،که چطوری به شوهرت میچسبی»
    مهبد با عشق به ارا نگاه کرد و گفت:«یعنی خدا یدونه ساختت .من شانس اوردم به این دختر خالت نرفتی»
    ارا با لحن پر از نازی گفت:«حالا تو پررو نشو»
    بعد صدایش را ارام کرد و کنارِ گوشم گفت:«وقتی عاشق شدی اونوقت تو هم میگی دوست داری قبرت کنارِ قبرِ عشقت باشه . تا حتی جسم مردتم نزدیکش باشه»
    به شونش زدم و گفتم:«اااااا.مهبد بیا این زنتو جمع کن چرت و پرت همش داره میگه .هی حرف از قبر و مرگ میزنه.اه.باشه بابا تو شوهر ذلیل، تو عاشق ،تو شوهر دوست ،تو نمونه ی یک زنِ نمونه ، دست از سر کچلم بر میداری حالا؟»
    و با این حرفم صدای خنده ی مهبد و ارا بلند شد.
    دستم روی سنگ قبری که افتاب ان را داغ کرده بود داشت میسوخت، اما به روی خودم نیاوردم و اهسته گفتم:«دیدی ارا.اخر سرم پیشِ مهبدی»
    قطرات اشکم شدتِ بارششون بیشتر از پیش شد اما حتی حرکتی برای پاک کردنشون نکردم
    به کنار قبر مهبد نگاه کردم چهار قبر دیگر خاله و شوهر خاله و عزیز و اقاجان را در برگرفته بودند
    یاد صورت مهربان عزیز ، یاد اویسا جان گفتن های اقاجان ، یاد اِوا گفتن های خاله، یاد سکوت بی پایان و ارامش شوهر خاله باعث شد هق هق گریه ام بیشتر بشود!
    یاد و خاطره ی آن روز کذایی دوباره برایم زنده شد!

  11. 180 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *sogol* , *~MoonGirl~* , .:aida:. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , 870664182 , ==== , adamak.68a , alonegirl , amorist , ANNE , arezo* , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , Atoon , atoosa joon , ava.n , ayandeh1 , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , baran321 , behnazhmz , betoche** , blub2000 , blue69 , chobiiin , crimson love , Cute Calm , degeer , enm1387 , eti98 , euruse , fadai , faezeh88 , farah2 , farg0o0o0o0ol , fatima64 , Fereshte Farari , fouji , ghazale49 , ghorbani , ghorob89 , gord Afarid , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , hediyeh_b , hooramohebtash , hooriya_y , hyunah , j.ghanavizi , Just Say No , ke$ha , khademre , khiyal99 , kiana61 , kimiya98 , Lair_Nilo , leila.kh , leili_zzz , leona , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , mahshad05 , MAJJI , Maman fariba , mansoure , many22 , marva , Mary.Maryam , maryam56 , mehrsaa , meno , mfr60 , mina khanom , mina68 , mishapasha , monir1343 , nafas44 , nazi1 , nedaj , neg neg , negin-joon , niyayeeeeeesh , paria_pari , parisa mah , piklet , princess74 , punio , raha moozy , ramanava , reza9000 , roshan* , ROZ GOL , sahe , sahel_m , sana756 , sanaz198x , sanaz_ , sara2876 , Satiya , SAZAK73 , sedena , sefid65 , setareh67 , sharare.afs , shimaaaaa , sisi7070 , ~sky angel~ , Snow Dream , Sokout , somy_kh , SunDaughter☼ , sura , sydney , sαвα , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , tara_5877 , tatar1 , tatitati , Tifani Jon , to0oranj , vala_hg , yas6662 , yas@min , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , Zahra_niki , zeinab75 , ziglernata , zoooom , ~Melika~ , آتری , آرنوشا , آستاره , آسمان ابری , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , اقاقی , الناز گوگولی , بهارجون , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رضاره , زوها , سانازارمان , سرتق , سپیدوسیاه , شاپرک13 , غزال- ارشیا , فرحناز65 , مدار2 , نسيا , نیاز.ش , همیسا , پرواس , پونام , کیمیای سعادت , یاسمین.م , یلدا تقی زاده , ღ ghazali ღ

  12. Top | #7

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    یاد و خاطره ی آن روز کذایی دوباره برایم زنده شد!
    با لذت روی گاز فشار میدادم .بابا که به رانندگی ام اطمینان داشت میخندید اما عزیز و مامان پشت سر هم میگفتن اروم تر دختر و اقاجان هم به همراه بابا به عزیز و مامان میخندید و انگار شور جوانی در وجودش زنده شده بود و با صدایِ پر از مهرش میگفت:«اویسا جان برو که میخوایم یک ساعته به مقصد برسیم»
    و با این حرفش غرغر عزیز بلند میشد و او فقط لبخند میزد و مامان میگفت:«بابا به جای اینکه جلوی نوه تو بگیری داری تشویقش میکنی؟!شهداد یه چیزی بگو»
    بابا با شیطنت گفت:«من به رانندگیِ دخترم ایمانننننن دارم خانوم مطمئن باش چیزی نمیشه»
    از تویِ ایینه ماشین مهبد رو دیدم که برام چراغ میزد سرعتم رو کم کردم و با هم در یک ردیف قرار گرفتیم .شیشه سمت بابا رو پایین کشیدم .مهبد هم شیشه اش را پایین کشید و در میان صدای باد فریاد زد:«چته دیوانه اروم تر برو بزار زنده برسیم»
    با شیطنت جواب دادم:«دِ نشد.بگو میترسم نمیتونم از دنده دو تند تر برم»
    ارا از کنار مهبد فریاد زد:«کشتمت اویسا.شیرش نکن تو رو خدا»
    باز هم لبخند شیطانی زدم و گفتم:«از کی تا حالا بزدلا شیر میشن؟»
    مهبد بهش برخورد و مثه من با شیطنت و حرص گفت:«باشه.پس داری به رانندگیت مینازی دیگه؟»
    -این که دیگه گفتن نداره ، معلومه دست فرمونه من از تو بهتره
    صدای مهبد بوی طنز گرفت:
    -باشه پس مسابقه.هرکی برد باید یه فیلم از بازنده بگیره و به بازنده میگه چه حرفایی جلو دوربین بزنه؛ بعدشم اون فیلمرو میذاریم تو سایت
    با خنده گفتم:
    -دارمت شوهرِ دختر خاله
    ارا محکم پَسِ کله ی مهبد زد و گفت:
    -بیشور بچه تو ماشین هست ارشک میترسه .این دیوونه بازیا چیه!؟
    مهبد گفت:
    -شما نترسی، بچه بیشتر کیف میکنه
    بعد روبه من ادامه داد:
    -سه، دووووو، یک.
    و شیشه شو بالا داد و شروع کرد به گاز دادن و من هم دنبالش تا سر یه فرصت ازش جلو بزنم .که این فرصت هم خیلی زود به دستم اومد و ازش جلو زدم اما موقع سبقت حواسم به راننده ی کامیونی که از جلو داشت میومد نبود و وقتی با فریاد یا زهرای مامان متوجه کامیون شدم سریع سمت ِ دیگه پیچیدم و_ اصلا حواسم نبود_ مستقیم توو شکم ماشین مهبد رفتم و سمت راست ماشین در هم مچاله شد و عزیز و اقاجون و مامان و بابا ....
    مهبد که دیر پیچیده بود به ماشین ما برخورد کرد و به خاطر سرعت زیادش، ماشین ما در هم کوبیده شد و فرمون از دستِ مهبد در رفته بود و یه راست به سمتِ تریلی رفتن
    تنها کسایی که از اون مهلکه تونستن جانِ سالم به در ببرن .من و ارشک بودیم . این چیزی غیر باور بود که ارشک بتونه نجات پیدا کنه چرا که اجساد بقیه همه سوخته بودن و ارشک حتی یک خراشِ کوچک هم برنداشته بود
    و اما من فقط پاهایم شکسته بود که ای کاش قبل از این موضوع میشکست و انقدر بیجهت روی گاز فشار نمیاوردم
    اشکانم باز بر روی صورتم روان شد
    به قبر آرا نگاه کردم.زیر لب اهسته زمزمه کردم:
    -همش تقصیر من بود.اگه اون موقع اون کار رو نمیکردم و باد جوونی توو کلم نبود الان هیچ کدوم از شماها زیر یه خروار خاک مدفون نشده بودین...

  13. 182 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *sogol* , *~MoonGirl~* , .:aida:. , .Baharak. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , 870664182 , ==== , adamak.68a , alonegirl , amorist , arezo* , arghavan58 , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , Atoon , atoosa joon , ava.n , ayandeh1 , aygeen , aynod , azam 24 , azarsana , azda , barane khazan , behnazhmz , betoche** , blub2000 , blue69 , chobiiin , crimson love , Cute Calm , degeer , duste man , enm1387 , eti98 , euruse , fadai , faezeh88 , farah2 , farg0o0o0o0ol , fatima64 , fouji , ghazale49 , ghorbani , ghorob89 , gord Afarid , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , hediyeh_b , hooramohebtash , hooriya_y , hyunah , j.ghanavizi , Just Say No , ke$ha , khademre , khiyal99 , kiana61 , kimiya98 , leila.kh , leili_zzz , leona , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , mahshad05 , MAJJI , Maman fariba , mansoure , many22 , marva , Mary.Maryam , maryam56 , mehrsaa , meno , mfr60 , mina khanom , mina68 , mishapasha , monir1343 , nazi1 , nedaj , neg neg , negin-joon , niyayeeeeeesh , parisa mah , piklet , princess74 , punio , raha moozy , ramanava , reza9000 , roshan* , ROZ GOL , sahe , sahel_m , sana756 , sanaz198x , sanaz_ , sara2876 , Satiya , SAZAK73 , sedena , sefid65 , setareh67 , sharare.afs , shimaaaaa , sisi7070 , ~sky angel~ , Snow Dream , Sokout , somy_kh , sura , sydney , sαвα , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , tara_5877 , tatar1 , tatitati , Tifani Jon , unichorn , yalda1354 , yas6662 , yas@min , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , Zahra_niki , zeinab75 , ziglernata , zoooom , ~Melika~ , آتری , آرنوشا , آستاره , آسمان ابری , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , اقاقی , الناز گوگولی , بهار گل , بهارجون , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رضاره , زوها , سانازارمان , سرتق , سپیدوسیاه , شاپرک13 , غزال- ارشیا , فرحناز65 , لیلین , م.م.ر , مدار2 , نسيا , نیاز.ش , همیسا , ویشار , پرواس , پونام , کیمیای سعادت , یاسمین.م , یلدا تقی زاده , ღ ghazali ღ

  14. Top | #8

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به قبر آرا نگاه کردم.زیر لب اهسته زمزمه کردم:
    -همش تقصیر من بود.اگه اون موقع اون کار رو نمیکردم و باد جوونی توو کلم نبود الان هیچ کدوم از شماها زیر یه خروار خاک مدفون نشده بودین...
    هق هق گریه ام بلند شد.خودم را روی قبر مامان انداختم و گفتم:
    -مامان بقلم کن .مامان موهامو نازی کن.تو رو خدا این سختیو به من ندین.من دخترِ دردونه ی شما.تا حالا سختی نکشیدم.این ازمایش برام زیادی بزرگه.
    با احساس سوزش پوست صورتم به خاطر داغی سنگ قبر سرم را بالا اوردم.نوشته ی طلایی رویِ قبر کنار بابا که اسم آرا را نوشته بود بیش از پیش اذیتم میکرد.آرا حقش مرگ نبود.اون الان باید ارشک در اغوشش میبود.
    روی زانوانم نشستم به هشت تا مقبره ی عزیزانم نگاه کردم و اهسته زمزمه کردم:
    -من رو ببخشین.بابا میخوام جبران کنم.میخوام همونی بشم که تو و مامان دوست داشتید.میخوام مرد بار بیام.تو رو به خدا منو ببخشین.
    رو به قبر ارا ادامه دادم:
    -ارا.دختر خاله ی گلم.قول میدم ارشکتو طوری بزرگ کنم که تو دوست داری.قول میدم.
    قطرات اشک روی زمین روبرویم میریخت.صدای فریادی که زدم در فضای خالی قبرستان پیچید:
    -تو رو خدا منو ببخشین تو رو خدا یه کاری کنین این عذاب وجدان، این صداها قطع شه دیگه توان ندارم خواهش میکنم
    دستی به شانه ام خورد
    سرم را بلند کردم.دخترکی کوچک بود در لباس مشکی.نگاهم را به چشمان طوسی دور مشکی اش دوختم اهسته گفت:
    -تو ام مامانت رفته یه جای دور؟
    خدای من؛ الهی بگردم.دستانم را باز کردم.برق خوشحالی توو چشماش مشخص شد.انگار که نیازمندِ یک اغوش بود.پس خانواده ی این دختر کجاست؟!
    در اغوشم با خجالت خزید و سرش را بر روی سینه هایم گذاشت اهسته گفتم:
    -اسمت چیه؟
    -خورشید
    دستی بر موهای لخت و پر پشت مشکیش که دورش ریخته بود کشیدم و با مهربانی گفتم:
    -چه اسم قشنگی.خورشید خانوم خانوادت کجان؟!
    با بغض گفت:
    -مامانم رفته یه جای دور.قبل از مسافرتش من تنگ ماهی رو شکونده بودم و ماهیِ قرمزم مُرد .همون موقع مامانم منو صدا کرد بهم گفت میخواد بره .بهش گفتم ببخشید مامان به خدا دیگه ماهیامو نمیکشم منو تنها نذار.مامانم بهم گفت یه مادر هیچ وقت دخترشو تنها نمیذاره حتی وقتی که جلوی چشمات نبینیش.
    خاله مامانم بهم گفت نگران اون ماهیِ قرمزم نباشم.اونم منو بخشیده و فهمیده از قصد نبوده کارم.اما...
    این دفعه شروع کرد به گریه کردن و ادامه داد:
    -خاله من مامانمو میخوام.بابام منو اصلا دوس نداره.
    در اغوشم فشردمش و با صدایی که تمام غصه هایش را پَس زده بود گفتم:
    -عزیزِ دلم این چه حرفیه.بابات خیلیم تو رو دوست داره .مگه میشه...
    صدای مردی باعث شد صحبتم قطع بشه و همراه با خورشید به عقب برگردیم.
    -خورشید.تو خجالت نمیکشی برای خودت میچرخی ؟هان؟

  15. 180 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *sogol* , *~MoonGirl~* , .:aida:. , .Baharak. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , 870664182 , ==== , @Shytvnk@ , adamak.68a , alonegirl , amorist , ANNE , arezo* , arghavan58 , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , atoosa joon , ava.n , ayandeh1 , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , baran321 , barane khazan , behnazhmz , betoche** , blub2000 , blue69 , chobiiin , crimson love , Cute Calm , degeer , eti98 , euruse , fadai , faezeh88 , farah2 , farg0o0o0o0ol , fatima64 , fouji , ghazale49 , ghorbani , ghorob89 , gord Afarid , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , hediyeh_b , hooramohebtash , hooriya_y , Just Say No , ke$ha , khademre , khiyal99 , kiana61 , kimiya98 , leila.kh , leili_zzz , leona , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , mahbaran , mahshad05 , MAJJI , Maman fariba , mansoure , many22 , marva , Mary.Maryam , maryam56 , mehrsaa , meno , mfr60 , mina khanom , mina68 , mishapasha , monir1343 , nazi1 , nedaj , negin-joon , niyayeeeeeesh , paria_pari , parisa mah , princess74 , punio , raha moozy , ramanava , reza9000 , roshan* , ROZ GOL , sahe , sahel_m , Samira_Sabbaghi , sana756 , sanaz198x , sanaz_ , sara2876 , Satiya , SAZAK73 , Sea Daughter~ , sedena , sefid65 , setareh67 , sharare.afs , shimaaaaa , sisi7070 , ~sky angel~ , Snow Dream , Sokout , somy_kh , sura , sydney , sαвα , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , tara_5877 , tatar1 , tatitati , Tifani Jon , to0oranj , unichorn , vala_hg , yalda1354 , yas6662 , yas@min , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , Zahra_niki , ziglernata , zoooom , ~Melika~ , آتری , آتش سرخ , آرنوشا , آستاره , آسمان ابری , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , اقاقی , بهارجون , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رضاره , روژان6815 , زوها , سانازارمان , سرتق , سپیدوسیاه , شاپرک13 , غزال- ارشیا , فرحناز65 , مدار2 , نسيا , نیاز.ش , همیسا , ویشار , پرواس , پونام , کیمیای سعادت , یاسمین.م , یلدا تقی زاده , ღ ghazali ღ

  16. Top | #9

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    -خورشید.تو خجالت نمیکشی برای خودت میچرخی ؟هان؟
    صدای فریادش باعث شد خورشید بترسد و بیش از پیش خودش را در بغلم فشار بدهد
    من هم مثل او ترسیده بودم!و شاید بیشتر از خورشید.
    با محبت سر خورشید را بوسیدم و اهسته در گوشش گفتم:
    -اگه بابات دوستت نداشت الان نگرانت نبود و از نگرانی داد نمیزد.حالا که مامانی یه جای دور رفته تو سعی کن جای مامانی رو برایِ بابات بگیری.غصه نخور خانوم کوچولو که چشای خوشگلت زشت میشه.
    خورشید از جمله اخر من اخمی کرد و از روی پام بلند شد و دست به کمر جلوم ایستاد و گفت:
    -خاله چشای من زشت نمیشه اصلنشم
    خندم گرفت.چقدر ساده غصش فراموشش شد .بعدش روشو با قهر برگردوند به سمت باباش و رفت.به مسیر رفتنشون خیره شده بودم...اونقدر خیره و غرق در فکر بودم که نفهمیدم کی قبرستون از حضور ان دو خالی شد.
    به سمت عزیزانم برگشتم .احساس میکنم غصه هایم رفته اند.لبخندی میزنم.باز هم اغوش مادر غصه های داشته و نداشته ام را از بین برد.بوسه ای بر سنگ قبر هرکدوم میزنم.این دفعه گلاب با خودم نیاورده بودم.ولی از دفعات بعد هرگز بگذارم که سنگ قبرشان این گونه داغ بشود.مخصوصا سنگ قبر ارا که از گرما متنفر بود و وقتی زیاد زیر گرما می ایستاد غرغر میکرد.
    راه امده را برمیگشتم.احساس سبکی.شادی.نمیدانم.هر حسی بود حسِ زیبایی بود.انقدر زیبا که فکر میکردم تمام مرده های قبرستان دارند به من لبخند میزنند.نگاهی به اطراف انداختم و وقتی دیدم کسی در قبرستان نیست کمی از فکرم ترسیدم!
    به سمت ماشینم رفتم در دوقدمی اش ایستادم.من چطوری سوار ماشین شدم؟!!!!و تازه خودم هم رانندگی کردم؟!!!انگار تازه از خواب بیدار شدم.نگاهی به اطراف کردم کسی هم نبود ازش کمک بگیرم.گلویم را صاف کردم.و با رویی زرد شده درِ ماشین را باز کردم و سوارش شدم.و خیلی با احتیاط و سلام و صلوات ماشین را روشن کردم و اهسته شروع به حرکت کردم با اون سرعت اهستم در خیابان هر نوع تیکه ای رو به جون خریدم.یکی میگفت :«تو که میترسی از پشت ماشین لباس شویی چرا بلند شدی »
    یکی دیگه با خنده و شیطنت میگفت:«ای بابا اگه میترسی سرعت بالا بری مطمئن باش یه بوسش بکنی خودِ ماشین خودکار خرکیف میشه»
    چنتا دیگه هم به همین روش یا غرغر میکردند یا فوش میدادند یا تیکه های خنده دار مینداختند.و من تازه احساس کردم چقدر مردم ما بافرهنگن!

  17. 184 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $~roya~$ , * nina * , * حدیث * , *sogol* , *~MoonGirl~* , .:aida:. , .f@rnoosh. , .MOHABBAT. , .RAHA. , 870664182 , ==== , adamak.68a , alonegirl , amorist , ANNE , arezo* , arghavan58 , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , Atoon , atoosa joon , ava.n , ayandeh1 , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , baran321 , barane khazan , behnazhmz , betoche** , blub2000 , blue69 , chobiiin , crimson love , Cute Calm , degeer , enm1387 , eti98 , euruse , fadai , faezeh88 , farah2 , farg0o0o0o0ol , fariba45 , fatima64 , feraghi , fouji , ghazale49 , ghorbani , ghorob89 , gord Afarid , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , hediyeh_b , hooramohebtash , hooriya_y , j.ghanavizi , Just Say No , ke$ha , khademre , khiyal99 , kiana61 , kimiya98 , leila.kh , leili_zzz , leona , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , mahbaran , mahshad05 , MAJJI , Maman fariba , mansoure , many22 , marva , Mary.Maryam , maryam56 , mehrsaa , meno , mfr60 , mina khanom , mina68 , mishapasha , monir1343 , nafas44 , nazi1 , nedaj , neg neg , negin-joon , niyayeeeeeesh , paria_pari , parisa mah , princess74 , punio , raha moozy , ramanava , reza9000 , roshan* , ROZ GOL , sahe , sahel_m , sana756 , sanaz198x , sanaz_ , sara2876 , Satiya , SAZAK73 , sedena , sefid65 , setareh67 , sharare.afs , shimaaaaa , sisi7070 , ~sky angel~ , Snow Dream , Sokout , somy_kh , sura , sydney , sαвα , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , tara_5877 , tatar1 , tatitati , Tifani Jon , to0oranj , yalda1354 , yas6662 , yas@min , yasaman20 , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , Zahra_niki , zeinab75 , ziglernata , zoooom , ~Melika~ , آتری , آتش سرخ , آرنوشا , آستاره , آسمان ابری , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , اقاقی , الناز گوگولی , بهارجون , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رضاره , روژان6815 , زوها , سانازارمان , سرتق , سپیدوسیاه , شاپرک13 , غزال- ارشیا , فرحناز65 , مدار2 , نسيا , نیاز.ش , همیسا , ویشار , پرواس , پریسا110 , پونام , کایسا , کیمیای سعادت , یاسمین.م , ღ ghazali ღ

  18. Top | #10

    کاربر فعال بخش موسیقی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    2,813
    میانگین پست در روز
    1.70
    محل سکونت
    هیـچ جــا!
    تشکر از کاربر
    33,084
    تشکر شده 84,172 در 7,089 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با هزار جون کندن خونه رسیدم تقریبا ساعت نزدیک 7 شب بود.لبخندی زدم و ماشین را بیرون پارک کردم اهسته در را با کلیدم باز کردم و بی سر و صدا وارد حیاط شدم
    نمیخواستم زینت و ارشک من را با این حال و وضع ببینن ترجیح میدادم مرتب و اراسته باشم.سمت پله های اهنیِ زنگ زده ای که از گوشه ی حیاط به تراس طبقه دوم راه داشت رفتم.اهسته پله ها را طی کردم و از شانس خوبم در تراس باز بود و من وارد طبقه دوم خانه شدم و از انجا به سرعت خودم را وارد اتاقم کردم
    با دیدن تکه های شکسته ی اینه لبخندی زدم واقعا که دیوانگی هم عالمی دارد..جعبه لوازم ارایشم را برداشتم و خالیش کردم و تکه های شکسته گلدانِ یادگاری مادر را در ان ریختم و درَش را بستم و بالای کمدم گذاشتم.تکه های اینه رویِ دراور پخش شده بود و بعضی از انها در همون قاب اینه مانده بودند و فقط دو تکه متوسط روی فرش اتاقم افتاده بودند. که با دست برشان داشتم و در سطل اشغال کنار میزتحریرم گذاشتم.
    کمدم را باز کردم و لباسِ طوسی رنگی که روی ان نوشته هایی به رنگ بنفش بود و بالا تنه اش گشاد و قسمتی که به روی باسنم ختم میشد تنگ بود رو با شلوارکَش که تا روی زانو بود را برداشتم.
    به سمت حمامِ اتاقم رفتم و سریع شروع کردم به شست و شوی خودم و در اخر انقدر از تمیز شدنم خوشحال و قبراق شده بودم که تا حدودی به اینکه دیوانه شده بودم یا نه خودم شک کردم!
    لباس ها را پوشیدم و موهای خیسم که به طور نامنظمی تا روی کمرم بود را ازاد گذاشتم و در تکه های شکسته ی ایینه به خودم خیره شدم تا فکری به حال موهایم بکنم.
    سرم کریستال رو برداشتم و به ساقه های موهام زدم و تا حداقل وقتی شونه میکنم موهایِ سرم نصف نشه.شونه را به دست گرفتم در حالی که دسته ای از موهایم را گرفته بودم تا کمتر دردم بیاید شروع کردم به شانه کردن اون دسته از موهایم .به همین منوال همه ی موهامو شونه کردم و با پرس پیچ و سشوار به جانشان افتادم و اخر سر موهایم خوشک و براق شد و فرهایِ طبیعیش را به معرض نمایش گذاشت.
    از نتیجه ی کارم که خیلی راضی بودم کشِ بنفشی هم برداشتم و موهایم را سمت راست جمع کردم و با کِش بستم.
    نگاهی به خودم کردم .با اینکه در اون اینه ی شکسته چیزِ خاصی از کلِ هیکلم نمیتونستم ببینم ولی تمیزیِ وجودم را بدون نگاه کردن از ایینه هم میتونستم در بیابم و همین کلی خوشحالم میکرد.
    اهسته به سمت در اتاقم رفتم و بازش کردم .لبخند زیبایی مهمون لبهایم کردم تا بتوانم کمکم دَرِ دوستی را با ارشک باز کنم.از پله ها اهسته که پایین امدم نگاهم به زینت جون افتاد که بیتابانه چشم هایش بین ساعت و در دو دو میزد.
    لبخندم را پررنگ تر کردم و مثل همیشه به جایِ اینکه از پله ها به سمت پایین بیایم روی نرده نشستم و باقی مسیر را سُر خوردم که با اینکارم کمی تا حدودی هم ترسیدم چون خیلی وقت بود به قول ارا از این میمون بازی ها در نیاورده بودم.
    با صدای بلندی گفتم:
    -زینت جونمو پژمرده نبینم.سلام خانومی.این بچه ی ما رو ندیدید؟
    زینت که با صدای بلند من از جایش پریده بود مات صورتم مانده بود و از تغییراتم در این چند ساعت متعجب شده بود.ارشک هم روی مبل نشسته بود و در حالی که اردک زرد رنگ مخصوص حمام رفتن را که با فشار دادنش صدای ِ بوق مانندی در میاورد را در دستانش داشت و تمام وجود عروسک را پُر از تُف کرده بود از بس با دو تا دندان های موشیَش هرجایی از عروسک را به دستش میرسید به دهن میبرد و فشار میداد تا صدایِ عروسک پلاستیکی دربیاید.
    از پیکارِ ارشک خنده ام گرفته بود.خدای من ارا چقدر ارشک به نظرم خوردنی تر امده.با ذوقی که همیشه با دیدن کودکان بهم دست میداد به سمت ارشک خیز برداشتم و بغلش کردم.

  19. 182 کاربر از پست .:BahaR:. تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , * nina * , * حدیث * , *sogol* , *~MoonGirl~* , .:aida:. , .Baharak. , .MOHABBAT. , .RAHA. , 870664182 , ==== , adamak.68a , alonegirl , amorist , ANNE , arezo* , arghavan58 , ariana*dreams , Arrosha , asal-661 , ashkannia , Atoon , atoosa joon , ava.n , ayandeh1 , aygeen , azam 24 , azarsana , azda , baran321 , barane khazan , behnazhmz , betoche** , blub2000 , blue69 , chobiiin , crimson love , Cute Calm , degeer , duste man , eti98 , euruse , fadai , faezeh88 , farg0o0o0o0ol , fariba45 , fatima64 , feraghi , fouji , ghazale49 , ghorbani , ghorob89 , gord Afarid , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , hediyeh_b , hooramohebtash , hooriya_y , j.ghanavizi , Just Say No , ke$ha , khademre , khiyal99 , kimiya98 , leila.kh , leona , libra272 , m.mahya , M.R.N , m0zhdeh , mahshad05 , MAJJI , Maman fariba , mansoure , many22 , marva , maryam56 , mehrsaa , meno , mfr60 , mina khanom , mina68 , mishapasha , monir1343 , nafas44 , nazi1 , nedaj , neg neg , negin-joon , nikoo 123 , niloofarane , paria_pari , parisa mah , princess74 , punio , raha moozy , ramanava , reza9000 , ronika_1994 , roshan* , ROZ GOL , sahe , sahel_m , sana756 , sanaz198x , sanaz_ , sara2876 , Satiya , SAZAK73 , sedena , sefid65 , setareh67 , sharare.afs , shimaaaaa , sh_karan , sisi7070 , Snow Dream , Sokout , somy_kh , suny girl , sura , sydney , takshakh2838 , tama1011 , tara_5877 , tatar1 , tatitati , Tifani Jon , Tikooli , to0oranj , unichorn , vala_hg , yalda1354 , yas6662 , YAS95 , yas@min , yasamin_34 , yasesabs , yjdj , Z0HRE , Zahra_niki , zeinab75 , ziglernata , zoooom , ~Melika~ , آتری , آرنوشا , آستاره , آناهیتا73 , اب و اتش , اتل و متل , اقاقی , الناز گوگولی , بهارجون , ترنم , جودی ابوت شیطون , خیال غزل , رضاره , روژان6815 , ریجینا , زوها , سارا110 , سانازارمان , سرتق , سپیدوسیاه , شاپرک13 , غزال- ارشیا , فرحناز65 , مدار2 , نسيا , همیسا , ویشار , پرواس , پونام , کایسا , کیمیای سعادت , یاسمین.م , یلدا تقی زاده , ღ ghazali ღ , ☆ Ghasedak ☆

صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,11,01, ساعت : 21:52
  2. دانلود رمان دیکته زندگی | بهار.ج کاربر انجمن
    توسط pegah.a در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1391,11,09, ساعت : 11:41

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •