ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان اگه گفتی من کیم ؟ | خیر ندیده کاربر انجمن - صفحه 7
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: نظرتون راجع به رمان

رأی دهندگان
197. نظرسنجی بسته شده است.
  • خوبه

    111 56.35%
  • سلام می رسونه

    46 23.35%
  • قابل تحمله

    14 7.11%
  • بدِ بیخیال بقیش شو

    5 2.54%
  • ترشی نخوری یه چی میشی

    21 10.66%
صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 121
  1. Top | #61

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    دوستای گل...عکس شخصیت های رمان رو تو پست اول گذاشتم...دوست داشتین برید ببینین


    +6/30 صبح از خواب بیدار شدم...تو اتاق خودم شروع به تمرین و ورزش کردم...یه دوش گرفتم و رفتم پایین...با تعجب فراوان خاندان ویکی نبودن...نشستم پشت میز ...بعد 3 مین پرهام اومد...
    پرهام-صبح بخیر خوب خوابیدی؟
    -صبح بخیر...آره...
    پرهام-چه عجب آفتاب از کدوم طرف در اومده،سحر خیز شدی؟
    -من همیشه زود بلند میشم...
    پرهام-آره...اون اوایل من بودم عین مرغ می خوابیدم...
    -به کی گفتی مرغ؟
    پرهام-من گفتم؟
    -نشنیده می گیرم...
    +2،3لقمه خوردم و کشیدم کنار...
    پرهام-مریض شدی؟
    -نه...
    پرهام-پس چرا چیزی نمی خوری؟دیشب هم شام نخوردی...
    -من با شکم خودم تعارف ندارم،هر موقع گشنم باشه می خورم...
    پرهام-حالا یه ذره دیگه بخور...
    +تا بود سامان...حالام پرهام....عجب گیری افتادما...
    -نه،به جاش ناهار جبران می کنم...می ری سر کار؟
    پرهام-آره...می خوای عصر بریم بیرون؟
    -لابد با ویکی؟
    پرهام-اسمی از ویکی بردم؟
    -نترس تا اسمش میاد سرو کلش پیدا میشه...
    پرهام-نه خودمون 2تا میریم...
    -اگه قسمت شد،باشه...
    پرهام-پس عصر زود میام...
    -باشه...
    +از جاش بلند شد...
    پرهام-من دارم میرم...چیزی نمی خوای؟
    +نمی دونم چرا جدیدا تیک گرفتم هی آبروهام میره بالا...
    -نه ندارم...به سلامت...
    +وقتی خیالم راحت شد که پرهام رفته...زنگ زدم به سامان...بعد از سلامو احوال پرسی...
    سامان-راستی...بیشتر کارارو انجام دادم...کی می تونی بیای اینجا...
    -امروز نیستم...احتمالا فردا میام...صدا رو چی کار کردی؟
    سامان-از اینترنت،دانلود کردم...
    -خوبه...برو به کارات برس...منم تا پرهام نیست بقیه کارامو انجام بدم...کاری نداری؟
    سامان-نه مراقب خودت باش...
    -فعلا...
    +گوشی رو قطع کردمو رفتم تو اتاقم...که تا اومدن پرهام،کارامو انجام بدم...نزدیکای 6 کارم تموم شد..خسته شدم از بس سرم پایین بود...
    7 پرهام اومد...از ترس اینکه ویکی سر نرسه...سریع حاضر شدم و با هم رفتیم بیرون...
    پرهام-دوست داری کجا بریم؟
    -فرقی نداره...
    پرهام-بریم شهر بازی؟
    +یا جــــــــــده سادات.....باز می خواد منو ببره تو اون قبرستون؟!!!!
    -نه...دلم می خواد برم خرید...
    پرهام-باشه هر جور راحتی...
    +اساسی از خجالت جیبش در اومدم...تا می تونستم خرید کردم...بعد از خرید رفتیم یه رستوران شیک...چون ناهار هم نخوردم....شامو که آوردن سرمو انداختم پایین و خیلی آبرومندانه غذامو خوردم...غذام که تموم شد سرمو آوردم بالا...دیدم پرهام داره با غذاش بازی می کنه و هنوز دست نخوردس....خودشم غرق فکرِ...
    -چرا غذاتو نمی خوری؟
    پرهام-میل ندارم سیر شدی؟
    -آره...
    پرهام-پس بلند شو بریم....
    +پولو حساب کرد و اومدیم بیرون...سوار ماشین شدیم...توی راه اصلا حرف نمی زد...حوصلم سر رفت...
    -چرا انقدر ساکتی؟
    پرهام-خودت چرا ساکتی؟
    -آخه تو حرف نمی زنی...من چی بگم؟
    پرهام-هر چی دوست داری...می خوای بریم یه کلوپ باحال؟
    -من که رقصیدن بلد نیستم...
    پرهام-کاری نداره فقط باید الکی ورجه وورجه کنی...
    -باشه بریم...
    +تکیه دادم به صندلی...از آینه بغل چشمم خورد به ماشین ویکی...داشت تعقیبمون می کرد...یه لبخند شیطانی زدمو برگشتم سمت پرهام...
    -چه حالی بکنیم 3تایی....
    پرهام-چی؟!
    -منو تو با بچمون...
    پرهام-جانـــــــــــم؟؟؟!!!!نشنید م چی گفتی؟؟
    -پشت سرتو نگاه کن بچمون داره دنبالمون میاد...
    +از آینه نگاه کرد...
    پرهام-این دیگه کیه؟!خوبه گفتم نیاد...محکم بشین،ببینم بازم می تونه دنبالمون بیاد...
    +پاشو گذاشت رو گازو دِ برو که رفتیم...تا برسیم40،50تا سکته زدم...برگشت سمتم...


  2. 222 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , !shamim! , $hanane$ , <<y-a>> , **Reyhaneh77** , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *~MoonGirl~* , *دختر توپولو* , ...eli... , ...نگین... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 123659 , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , aflak , Altin ay , ana43 , angle92 , anita77 , Anolin , armita1819 , Arrosha , artemisir , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , behtarinha , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , eshton , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , golnaz78 , hala , hana_m , hanygh98 , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , HOOM@N , icegirl78 , iryane , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimia joon , l0vin , lartmis , leila.kh , leilaaa98 , m.diamond.s , mahdiye21 , MAHSA-O , mahsa65 , mahsafall , mahtab10 , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , moonila , morteza va ati , m_reisie , nastaran86 , nazanin sh , nazi1 , nazila94 , nazi_azad , nbanoo , nedaj , neg nego , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pakdel , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , princess74 , Raha*10* , raha19 , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , Ronash , roze_zard , ro_kh , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sasa75 , sedena , selena ghomez , setaresetar , setayesh1363 , SHADI-R , shiva 501 , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , tama1011 , tazianeh , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , unknown3 , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , zahra.94 , Zahra_niki , Zarizar , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , آتری , آذردخت , آرشا , آستاره , اتل و متل , اقا ناز , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پـردیس , پونام , چلیپا , کمند , ≈fatemeh≈ , ●ʀσzнiиα●

  3. Top | #62

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    پرهام-بیا بچمون هم پیچوندم...حالا تا باز پیداش نشده بیا بریم...
    -جدی؟؟!!سالم رسیدیم؟؟
    پرهام-منو دست کم نگیر...
    +پیاده شدیم و رفتیم یه کلاپ باحال...خداییش یکی از یکی قشنگ تر...معلومه دیگه پوله خون باباشونم از آدم می گیرن...ناراحت این بودم که نمی تونستم خودی نشون بدم... پرهام دستمو گرفت..
    پرهام-بیا بریم وسط...
    -بلد نیستم خودت برو...
    پرهام-بیا بریم...اینجا هر کی به هر کیه...من هر کاری کردم تو هم همونو انجام بده...
    -باشه...اگه آبروت رفت به من ربطی نداره...
    پرهام-نمیره...بریم؟
    +با هم رفتیم وسط عین ماست وایسادمو پرهام نگاه کردم...
    پرهام-بقیه رو نگاه کن...هیچ کار خاصی انجام نمی دن...الکی بالا و پایین می پرن و دستشونو تکون میدن...
    +بی حوصله همون کارو تکرار کردم...اما پرهام قشنگ می رقصید...2،3تا دختر اومدن نزدیک پرهام که باهاش برقصن...ولی اون روش بیشتر به من بود...
    یه مدت که گذشت دیدم نه...شد همون پرهام سابق...باز تا چشمش به 4تا دختر افتاد،بی خیال ما شد...وایسادمو دستمو زدم به کمرم...
    -اینجوریاس؟صبر کن ببین چجوری آبروتو می برم...
    +برگشتم دورو اطرافو دیدم....جایی که جمعیت بیشتری هست رفتم...شروع کردم به جوادی رقصیدن...
    تو ذهنمم آهنگه:آره یارُم بیا دل دارم بیا رو می خوندم...کاری هم نداشتم که چه آهنگی داره پخش میشه...
    چند نفری بهم خندیدن....یه اکیپ 5تایی پسر که مشخص بود از اون شرو شیطونان اومدن پیشم...
    و باهام تو دلقک بازی شریک شدن...رفتم تو فاز بندری...لنگو پاچه و دستو همه رو تکون می دادم...
    خلاصه اون جا رو به گند کشیدیم... پرهام رو دیدم وایساده داره با تعجب نگام می کنه...یه لبخند گله گشاد تحویلش دادمو براش دست تکون دادم...
    سریع روشو کرد طرف دیگه که یعنی این با من نیست...لیاقت نداره...با رفیقای جدیدم دایره زدیم و به ترتیب هر کی می رفت یه قری میداد...
    نوبت من که رسید...رفتم وسطو دستمو عین کسایی که پشت موتور میشینن،گاز میدن کردمو آروم قر میدادمو می چرخیدم....
    پسرام برام سوت میزدن....خواستم یه حرکت دیگه بیام که پرهام اومد دستمو کشید و به طور کل برد بیرون...
    -کجا؟؟تازه داره خوش می گذره بیا برگردیم...
    +یه لبخند زد..
    پرهام-عزیزم با زبون خوش برو سوار ماشین شو...
    +دستمو از دستش کشیدم بیرون...خواستم برگردم که یهو منو انداخت رو کولشو برد سمت ماشین...دستو پا زدم...
    -منو بزار پایین این چه کاریه؟
    پرهام-بهتر صدات در نیاد...
    -بیشین بینیم بابا...منو بزار پایین....
    +در ماشین رو باز کردو منو شوتید تو ماشین...خودشم سوار ماشین شد...
    -مثلا اومدی منو بگردونی؟
    پرهام-آبرو برام نزاشتی...این چه طرز رقصیدنه...
    -دیدی که همه خوششون اومدو استقبال کردن...
    پرهام-اونام از تو دیوونه تر...فقط ساخته شدی برا دلقک بازی....
    -داری روتو زیاد می کنیا...
    پرهام-بشین سر جات...
    +خواستم درو باز کنم سریع قفلشو زد...
    پرهام-تفریح امشب بسه...بهتر بریم خونه...
    -ای بابا...بزار برم یکم حال کنم...تو خونه حوصلم سر میره...شام خوردم انرژیم زیاد شده...می خوام انرژیمو تخلیه کنم...
    پرهام-که می خوای حال کنی؟
    +سرمو به نشونه ی +تکون دادم...
    پرهام-می خوای انرژیتو تخلیه کنی؟
    -اوهوم...
    پرهام-باشه میریم خونه یه کار می کنم هم حسابی حال کنی..هم انرژیت تخلیه شه...
    +چشمام گرد شد...منظورش چیه...ساکت شدم...ماشین رو روشن کرد و مسیر خونه رو در پیش گرفت...تو راه صدام در نیومد..نه اون حرف زد نه من...
    تا ماشین خاموش شد،2پا داشتم..40،50تا دیگم قرض کردم و دوییدم تو خونه که به اتاقم پناه ببرم...صدای خندش بلند شد...
    پرهام-یعنی انقدر عجله داری؟
    +خواستم برگردم دکو دهنشو آسفالت کنم...اما دیدم پس فردا با مادر شوهرم چشم تو چشم میشم...ازم گلگی می کنه...منم شرمنده روش میشم...رفتم تو اتاقمو درو بستم...
    -هـــِِــ فکر کردی به همین خیال باش...
    +3مین بعد صداش از پشت در اتاقم اومد...
    پرهام-بهار خوابی؟؟؟بیداری؟؟؟
    +جواب ندادم...
    پرهام-من که میدونم بیداری...خواستم بگم فکرت خیلی خرابه...انقدر منحرف نباش...
    +دوباره صدای خندش اومد...نگاه چجور ضایعم کرد...البته من که فکر بدی به سرم نزد...چون خسته بودم زود اومدم که بخوابم
    لباس عوض کردم و خوابیدم....صبح بعد از رفتن پرهام زنگ زدم به سامانو باهاش قرار گذاشتم...
    باز زنگ زدم به آژانس هواپیمایی...
    *سلام وقت بخیر..می تونم کمکتون کنم؟
    -سلام خسته نباشین یه بلیط برای....
    ********************

  4. 223 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , !shamim! , $hanane$ , <<y-a>> , **Reyhaneh77** , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *_*aseman*_* , *~MoonGirl~* , *دختر توپولو* , ...eli... , ...نگین... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , aflak , Altin ay , ana43 , angle92 , anita77 , Anolin , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , behtarinha , bikari , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , eli1234 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , eshton , esike , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , golnaz78 , hala , hana_m , hanygh98 , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , HOOM@N , iatii , iryane , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimia joon , lartmis , leila.kh , leilaaa98 , m.diamond.s , mahdiye21 , MAHSA-O , mahsa65 , mahsafall , mahtab10 , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , moonila , morteza va ati , m_reisie , N*E*G*I*N , nastaran86 , nazanin sh , nazi1 , nazila94 , nazi_azad , nedaj , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pakdel , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , princess74 , Raha*10* , raha19 , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , roze_zard , ro_kh , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sedena , setaresetar , setayesh1363 , SHADI-R , shiva 501 , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , tazianeh , Tekin , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , zahra.94 , Zahra_niki , Zarizar , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , آتری , آذردخت , آرشا , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , س.و.ن.ی.ا , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مرجان55 , مروا , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , ≈fatemeh≈ , ●ʀσzнiиα●

  5. Top | #63

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    +1 ماه از اون روز می گذره...و من حسابی در گیر کارامم...ویکی از فردای اون روز دلش طاقت نیاورد و خونمون موندگار شد...
    هفته ای 3 روز بعد از رفتن پرهام می رفتم خونه ی سامان و درگیر برنامه ی مهمونی بودیم...نمی دونم چوب تو سر پرهام خورده که جدیدا مهربون شده و بهم توجه می کنه...البته برای من که اصلا مهم نیست..
    روز جشن ویلی...شاه دوماد سر کار نرفت،عروس خانم هم اومدن خونمون...
    ویکی-سلام عزیزم....صبح قشنگت بخیر...
    پرهام-سلام خوبی؟؟صبح تو هم بخیر...
    ویکی-وای خیلی خوشحالم...امروز دیگه رسما مال خودم میشی...
    پرهام-مگه با هم صحبت نکردیم؟
    ویکی-آره....جوابتم گرفتی...گفتم که،نه...
    پرهام-یعنی نظر من برای تو مهم نیست؟
    ویکی-معلومه که مهمه....مخالفتم رو بزار به حساب دوست داشتن زیاد...
    پرهام-اما من می خوام پدرو مادرم هم باشن...
    ویکی-عیب نداره اونا که اومدن یه مهمونیه دیگه می گیریم....
    پرهام-که بشیم سوژه ی مردم؟؟؟
    ویکی-این چه حرفیه که میزنی؟؟؟نکنه علاقت نسبت به من کم شده؟چرا رفتارت جدیدا عوض شده....از موقعی که بهار برگشته اینجوری شدی...
    پرهام-چه ربطی به بهار داره؟
    ویکی-ربط داره همش تقصیر اینه...
    -ببین بلند میشم یه پُرکِش تو دهنت میزنما...اینجا بابات نیست که ازت دفاع کنه...
    پرهام-بهـــــــار!!!!
    -هر چی دلش خواسته گفته...2دفعه بهش خندیدم فکر کرده خبریه...
    ویکی-صبر کن ببین کی برنده میشه...من یا تو...
    +رو به پرهام...
    ویکی-من از حرفم بر نمی گردم...امشب نامزدیمونو اعلام می کنیم...می خوام برم آرایشگاه لطفا منو برسون...رانندم رفته...
    +از خونه زد بیرون.. پرهام،عصبی نگام کرد...
    پرهام-همینو می خواستی؟حالا چه غلطی کنم...
    -به من چه هر کی خربزه می خوره پای لرزشم میشینه...
    پرهام-اِ پس پای لرزشم بشین....
    -ای رو تو برم...وای حواسم نبود می خوام چند تا چند تا زن بگیرم...
    پرهام-ببین...
    +دوباره ویکی اومد تو ...یه راست اومد پیش من...یه کارت داد دستم...
    ویکی-راستی بهار جون می خواستم تو رو به عنوان مهمون ویژه دعوت کنم...حتما بیا،این هم کارتمون...
    +کارتو باز کردم....عکس جفتشون تو بغل هم...پایین کارت هم آدرس...اینا کی عکس انداختن..چه فیس تو فیس هم هستن...دوست داشتم همون جا پرهامو تیکه پاره کنم...خودمو نباختم...
    -وای چه عکس باحالی....میشه کپیه این عکسو بدی؟می خوام بزرگ کنم...چیز قشنگی میشه...
    ویکی-آره حتما...
    +آروم گفتم...
    -آره واسه سر در مستراح یه کار شیک از آب در میاد...
    ویکی- پرهام لباستو برداشتم...دیگه احتیاجی نیست بیای خونه...بریم...
    +دستشو گرفت و کشید بیرون...آره بشین تا بزارم امشب بختت باز شه...داغ پرهامو به دلت میزارم...
    همه ی وسایلمو جمع کردمو گذاشتم یه گوشه...دوش گرفتم...بارو بندیل امشبو برداشتمو رفتم خونه ی سامان...جم نبود...فقط سارا و سامان بودن...
    سامان-کاراتو کردی؟
    -آره...
    سامان-می خوای منم باهات بیام؟
    -بیای که بشناسنت هم یه بلایی سر تو بیارن هم سر من؟
    سامان-اوه اوه حالا چرا انقدر عصبانی هستی؟
    -دلم می خواد زمان زود تر بگذره حال این ویکیو بگیرم...
    سامان-هنوز هم دیر نیستا...می خوای بی خیال شو...
    -من می گم نره...تو می گی بدوش؟با پسرا قرار گذاشتی؟
    سامان-آره..
    -همه چی نصب شده؟
    سامان-آره...
    -خوبه...
    سارا-چرا انقدر استرس داری؟
    -من امشب باید کارمو تموم کنم...یک ماه ذهنم در گیر این موضوع بوده...
    سارا-خوب بیا یه کاری کنیم زمان بگذره...
    -الان هیچ کاری نمی تونم کنم...می تونم برم تو یکی از اتاقا استراحت کنم؟
    سارا-البته...با من بیا...
    +با سارا رفتم تو یکی از اتاقا...خیلی کلافه بودم...اصلا اسم این ویلی که میاد آتیش می گیرم...حیف که نمی تونم بکشمش...همین که حرصشو در بیارم کافیه...
    مهمونی از ساعت 5 شروع میشه و باید 7 اونجا باشم...تا ساعت 5 دور خودم چرخیدم و کلافه این ور و اون ور می رفتم... سامان در اتاقمو زد...
    سامان-بهار ساعت 5 نمی خوای آماده شی؟
    -الان حاضر میشم..بچه ها اومدن؟
    سامان-آره پایین منتظرن...
    -برو...منم چند دقیقه ی دیگه میام...
    +رفت...نشستم جلوی آینه و قیافمو عین آنا درست کردم...کار صورتو سرم که تموم شد...یه شلوار ساده ی 6 جیب مشکی همراه با یه تاپ مشکی که یه ورش بی آستین بود پوشیدم...نقاب زورو هم برداشتم و اومدم بیرون... سامان قیافمو که دید از جاش بلند شد...
    سامان-برا چی قیافتو عوض کردی؟!می دونی اگه ویلی با این قیافه ببینت در جا کشتت؟
    -نقاب میزنم...
    سامان-باز اگه با قیافه خودت باشی پرهام می تونه یه کاری کنه...اما اینجوری...
    -هیچی نمیشه...
    سامان-قرارمون این نبود...
    -الان وقت نداریم...بعدا راجع بهش صحبت می کنیم...
    سامان-یا میری قیافتو درست می کنی یا نمیزارم بری...
    -اما من میرم...بهتره جلومو نگیری...
    سامان-باشه برو...ولی نه با این قیافه...ویلی زندت نمی زاره می فهمی؟
    -جرات نداره...
    سامان-الان وقت کله شقی نیست...
    +خواستم برم سمته در...جلو تر از من دویید و درو قفل کرد...داد زدم...
    -درو باز کن لعنتی...
    سامان-اصلا لازم نکرده بری با این حالت یه کاری دست خودت میدی...
    +عصبی بودم...عصبی تر شدم...
    -بزار برم..گفتم چیزی نمیشه...

  6. 221 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , !shamim! , $hanane$ , <<y-a>> , **heaven*girl** , **Reyhaneh77** , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *_*aseman*_* , *دختر توپولو* , ...eli... , ...نگین... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , Altin ay , ana43 , angle92 , anita77 , Anolin , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , Atoon , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , eshton , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , Fatemeh75 , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , hala , hana_m , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , HOOM@N , iryane , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimia joon , lartmis , leila.kh , leilaaa98 , m.diamond.s , mahdiye21 , mahsa65 , mahsaok , mahtab10 , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , moonila , morteza va ati , m_reisie , nastaran86 , nazanin sh , nazi1 , nazila94 , nazi_azad , nbanoo , nedaj , neg neg , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pardisa 1 , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , Raha*10* , raha19 , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , ro_kh , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sazaa , sedena , selena ghomez , setaresetar , setayesh1363 , SHADI-R , shahpasand , skyasal , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , tama1011 , Termeh1 , Titania1273 , to0oranj , unknown3 , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , zahra.94 , Zahra_niki , Zarizar , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , آتری , آذردخت , آرشا , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , س.و.ن.ی.ا , ستاره.ث , سرتق , سپیدوسیاه , شه تاو , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مدار2 , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , ویشار , پرستو خانم , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , یاس طاهری , یاناک , ≈fatemeh≈ , ●ʀσzнiиα● , ✘ღEvil girlღ✘

  7. Top | #64

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    +دیگه کنترل صدام دست خودم نبود...
    -بزار برم...از موقعی که اومدم اینجا یه روز خوش ندیدم...تا بود پرهام...حالام ویلی...
    به خدا زندگی من این نبود...
    +اشک تو چشمام جمع شد...ولی حتی نذاشتم یه قطرشم بیرون بیاد...
    -اینا زندگی منو نابود کردن...با چه رویی برگردم خونم؟تا کی خودمو بزنم به دیوونگی...نفهمی...
    چقدر خودمو بی خیال نشون بدم...بیشتر از ظرفیتم تحمل کردم...منم آدمم...احساس دارم...از سنگ که نیستم...فقط برای اینکه خانوادم صدای پرهامو در کنار من بشنون و خیالشون از بابت من راحت بشه...کنارش موندم...وگرنه حتی یک لحظه کنارش نمی موندم...شخصیتم نابود شد...خورد شدم...
    شد یه بار ببینی تو خودمم؟؟؟به خدا بی خیال نیستم...رفتم تو قالب یه آدم احمق...پرهام زندگیمو نابود کرد...
    ویلی که می خواست منو بکشه...خانواده ی اون طفل معصومو نابود کرد و 1000تا کار دیگه که منو تو ازشون بی خبریم...بزار برم حداقل اینجوری یکم آروم میشم...خودت میدونی،هیچ آسیبی به کسی نمی رسه...فقط می خوام مجلسشون رو خراب کنم...
    +سرشو انداخت پایین...
    سامان-پرهام مقصر نیست...
    -راست میگی...اگه خودمم کرمم نمی گرفت و سر یه لجبازیه احمقانه،زود بله نمی دادم این بلا سرم نمی یومد...حالا درو باز کن...
    سامان-اگه اینجوری آروم میشی باشه...فقط خواهش می کنم...نزار بلایی سرت بیاد...
    +رفت و از تو بوفه یه اسلحه در آورد و اومد پیشم...
    سامان-اینو بگیر ممکنه لازمت بشه...
    -بهش احتیاجی ندارم...
    سامان-می دونم...اما باشه،ضرر نداره
    +اسلحه رو گرفتم درو باز کرد..

    سامان-برو بچه ها منتظرن...رسیدی خبر بده...


    -باشه..ممنون که کمکم کردی...


    سامان-نه من باید از تو ممنون باشم...به خاطر تمام دردسرهایی که کشیدی معذرت می خوام...


    -داداش گلم این حرفو نزن...


    +خواستم بغلش کنم...اما نخواستم بیشتر از این اذیت شه...فقط باهاش دست دادمو اومدم بیرون...


    5تا پسر ترک موتور منتظر نشسته بودن...به همشون سلام دادمو ترک یه موتور سوار شدم...رفتم به آخرین مهمونی...قبل از اینکه نزدیک باغ بشیم همگی نقاب زدیم..دقیقا 7 رسیدیم...


    رفتیم قسمت ورودی...یه کارت نشون دادیم تا اجازه ی ورود دادن...هـــِ چقدر به باغ رسیدن...یه هندزفری خیلی کوچیک تو گوشم بود که اصلا دیده نمیشد...گوشمو فشار دادم تا سامان صدام رو بشنوه...


    -سامان رسیدیم...


    سامان-برید قسمت رخت کن که مثلا آماده شین...


    -باشه فعلا...


    +دور تا دور باغ پر مشعل بود و روی همه ی میزا،شمع و گل...کلی مهمون داشتن...همه از دم با کلاس..

    ویکی یه پیرهن نباتی خیلی کوتاه تنش بود و عین چسب دوقلو به پرهام چسبیده...
    ویلی هم داشت حناق کوفت می کرد...و با چند نفر صحبت می کرد..یه زن هم رفته بود رو سنی که برای اجرا درست کردن و با صدای خراشیدش آهنگ می خوند...هــِـــ خوبه اسمشو بزارن حنجره طلا...با بچه ها رفتیم قسمت رخت کن...
    -یادتون نره...تا اجرامون تموم شد...سریع باید از این جا خارج شین...حتی اگه خودم نیومدم...
    *بله...
    +پسرا لباس عوض کردن...اما من همون جوری بودم...لیاقت همین لباس هم ندارن...ساعت 8 اجرا داشتیم...هر چی به 8 نزدیک میشدیم،استرسم بیشتر میشد...
    نوبت رسید به اجرای ما...
    -سامان داریم میریم حواست باشه...
    سامان-مراقب باش...موفق باشی...
    +با هم رفتیم رو سن..هم زمان با ما گروه شعبده بازی اومد...رفتم یه میکروفون به خودم وصل کردم...
    می خواستم آهنگی که قرار بود غیر مستقیم حرفمو به ویلی حالی کنمو خودم بخونم...صدام بد نبود...البته برای خارجی خوندن...تو این 1 ماه خیلی روش کار کردم...(ترجمشو حتما بخونین این هم یک نوع حرف زدنه...آهنگشم خیلی قشنگه...دوست داشتین گوش بدید)
    آهنگ کاسکادا(pyromania) پخش شد و خودمم با گروه مشغول اجرا شدم و می خوندم...اولش پسرا شروع کردن...
    *آتش افروزی.... آتش افروزی...
    -من رو عقده ای خطاب کن!!!به من بگو (دیوونه)...یه چیزی در رگ های من جریان داره...
    چشم های من نمی تونه ببینه که...در درون چه چیزی وجود داره...
    من نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم...تو هم نمی تونی جلوی منو بگیری...
    من می خوام این آتیش رو به پا کنم....کاری کنم که نفس کشیدن برای تو غیر ممکن بشه...
    حرارت داره بالا میره...بالا میره...
    چون که من دارم از حرارت بالا آتیش می گیرم...
    +همزمان با این حرفم دستمو گرفتم بالا و همه ی مشعل های باغ روشن شد...شعبده باز ها هم فقط با آتیش برنامه اجرا می کردن...
    - آتش افروزی... آتش افروزی...اوه اوه اوه... آتش افروزی
    حرارت بالا رفته... آتش افروزی...من باید اعتراف کنم که....
    دمای 1000درجه بالای صفر...خشونت منو به اوج میرسونه....
    ترس نداشته باش...جایگاه خودت رو پیدا کن...
    این همه ی ترس های تو رو از بین می بره...من می خوام این آتیش رو به راه بندازم...
    کاری کنم که نفس کشیدن برای تو غیر ممکن بشه...حرارت داره بالا میره...
    هوا داره گرم میشه و من دارم از حرارت می سوزم...
    آتش افروزی.... آتش افروزی...اوه اوه اوه...
    تو نمی بینی که من دارم آتیش می گیرم...
    آتش افروزی... آتش افروزی...
    +زل زدم تو صورت ویلی....
    -همون موقع که شعله های آتیش به اوج میرسه...دمای بالا من رو در احاطه ی خودش قرار گرفته...
    و من نمی خوام معذرت خواهی کنم...هوا داره گرم میشه و من دارم از حرارت می سوزم...
    آتش افروزی... آتش افروزی...
    +اجرامون تموم شد اومدیم پایین...ویلی رفت رو سن...پرهامو ویکی رو صدا زد...
    -بچه ها برین بیرون...
    ویلی-امشب می خوام یه خبر خیلی مهمیو بهتون بدم...
    +دست دوتاییشونو گرفت...
    ویلی-می خوام همین جا...
    -سامان...حالا...
    +یهو صدای شلیک گلوله همه جا پخش شد...همه جیغ میزدن و فرار می کردن...همین جور صدا میومد...
    وقتی که خیالم راحت شد همه رفتن بیرون....
    - سامان بسه رفتن بیرون....(صدای شلیک به وسیله ی چند تا اسپیکر که به درختا وصل بود پخش میشد)
    سامان-خودتم رفتی بیرون؟
    -آره...فعلا...
    +یکی از مشعلا رو برداشتم...چند تا از رومیزی هارو آتیش زدم...همین باعث شد آتیش پخش شه...خواستم برم بیرون دیدم ویلی رو زمین افتاده...
    ویلی-کمکم کن...
    +نقابو از صورتم برداشتم..چشماش گرد شد...
    -هـــِِِِِِِــ دخترت که انقدر حرصشو میزدی،کمکت نکرد...انتظار داری من کمکت کنم؟؟
    ویلی-امکان نداره...تو چطور زنده موندی؟!!
    -حالا که می بینی...سورو مورو گنده جلوت وایسادم...
    ویلی-پس اون جنازه ی سوخته!!!
    -اون هم یه راننده تاکسی بدبخت بود که قربانیه کاره احمقانه ی تو شد....بهتر بری به جهنم...
    +یه لگد محکم بهش زدمو فرار کردم بیرون...چون شعله های آتیش هی داشت زیاد میشد...موتور یکی از پسرارو قرض گرفتم و قرار شد بدم سامان بهش پس بده...کلاهمو سرم گذاشتمو سوار موتور شدم...
    موتور سواری هم از صدقه سر میثم یاد گرفتم...وقت زیاد نداشتم...سریع حرکت کردم سمت خونه...توی راه همش گوشیم زنگ می خورد..اما فرصت نداشتم جواب بدم...با اون سرعتی که من رفتم 1 ساعته رسیدم....چراغای محیط اطراف خونه همه روشن بود...حیف این خونه که قسمت ویکی بشه...سریع رفتم تو چمدونامو برداشتم و آوردم بیرون،گذاشتم تو ماشینی که پرهام تازه برام خریده...
    سوار شدم خواستم حرکت کنم...یادم افتاد مدارکمو برنداشتم...باز رفتم تو خونه و مدارکو برداشتم...
    اومدم در ورودی رو باز کردم و رفتم بیرون...این بار برای گوشیم اس ام اس اومد درو بستمو اس ام اسمو باز کردم...
    سامان-چرا جواب نمیدی!!!!!!!فرار کن دنبالتن...
    +همین جور که راه می رفتم....خوردم به یکی...سرمو بلند کردم...چشمام 4 تا شد....

  8. 226 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $hanane$ , $سفيد برفي$ , <<y-a>> , **heaven*girl** , **Reyhaneh77** , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *_*aseman*_* , *دختر توپولو* , ...eli... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , aflak , Altin ay , amorist , ana43 , angle92 , anita77 , Anolin , Arrosha , artemisir , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , bikari , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , erik , eshton , esike , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , hala , hana_m , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , HOOM@N , iatii , iryane , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , l0vin , lartmis , leila.kh , leilaaa98 , m.diamond.s , mahdiye21 , mahsa65 , mahsafall , mahsaok , mahtab10 , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , moonila , morteza va ati , m_reisie , nastaran86 , nazanin sh , nazi1 , nazila94 , nazi_azad , nbanoo , nedaj , neg neg , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pakdel , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , Raha*10* , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , roya62 , roze_zard , ro_kh , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sazaa , sedena , selena ghomez , setaresetar , setayesh1363 , SHADI-R , shiva 501 , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , tazianeh , Termeh1 , Titania1273 , to0oranj , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , zahra.94 , Zahra_niki , Zarizar , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , آتری , آذردخت , آرشا , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , س.و.ن.ی.ا , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مدار2 , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , هورتاش , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , یاس طاهری , ●ʀσzнiиα●

  9. Top | #65

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    رو به روی ویلی و دارو دستش بودم...
    ویلی-به به پارسال دوست امسال آشنا...از این طرفا؟امشب بلاخره سر از کارت در میارم....بگیرینش...
    +خواستم فرار کنم....از چند طرف محاصرم کردن...ویکی هم اومد ولی خبری از پرهام نبود...خواستن نزدیکم شن که باهاشون درگیر شدم....اما حریف 10 تا آدم نر غول که همشون هم رزمی کارن نمیشدم...
    بلاخره گرفتنم....یکی از پشت گرفتم....2تای دیگم هر کدوم یه بازومو...ویکی اومد نزدیک و زل زد تو چشمام...برای بار دوم یکی محکم خوابوند توی گوشم...
    ویکی-اینو زدم چون جشنمو خراب کردی...
    +یکی دیگه زد....
    ویکی-این هم به تلافی زبون درازی های قبلت...
    +تف کردم تو صورتش...
    -شاهکار نکردی داری منو با این وضع میزنی...اگه نمی گرفتنم که یه بادمجون خوشکل پا چشمت می کاشتم...
    ویکی-حالا که دستات بستس و دور،دور منه...

    -آخـــــی نامزدیت خوش گذشت...راضی نبودم از وسط جشنت بیای دیدن من....آخ راستی تبریک می گم..
    +بهم حمله کرد...
    ویکی-کثافتِ آشغال تو باعث شدی نامزدیم بهم بخوره...تازه موفق شدم پرهام رو راضی کنم...ولی تو گند زدی به همه چیز...
    +همین جور مشتشو ول می کرد تو شکم و پهلوم...یه دفعه جو گرفتتش و افتاد به جون موهام...از بس کشید که کلاه گیسم کنده شد...با تعجب به کلاه گیس توی دستش نگاه کرد...
    یکم گذشت...دستشو گذاشت زیر چونمو سرمو برد بالا....
    ویکی-به من نگاه کن...
    -خوش ندارم...
    +داد زد...
    ویکی-گفتم به من نگاه کن...
    +خیره تو چشمش شدم...سرشو آورد نزدیک...
    ویکی-چطور متوجه لنزت نشدم!!!!
    +خواست دستشو بیاره نزدیک چشمم که لنزو در بیاره....منم چنان گازی از دستش گرفتم که صدای بع بع در آورد...
    خواست بزنم....با پام محکم کوبیدم تو شکمش...پرت شد زمین...پاهامو گرفتن...ویلی اومد جلو چند تا چک محکم زد تو صورتم...
    ویلی-لنزاشو در بیارین...
    +یورش بردن سمت صورتم...داد زدم...
    -خودم در میــــــــــــارم....
    +ویلی اشاره زد دستمو ول کنن....لنزو در آوردم...در گوش یکی از محافظا یه چی گفت...اون هم سرشو تکون داد و رفت...3مین بهد با یه سطل اومد نزدیکم...
    یه سطل آب یخ خالی شد روی کلم...و با دستمال افتاد به جون صورتم....کارش که تموم شد،کشید کنار...
    تو تمام این مدت داشتم دادو بیداد می کردم....
    ویلی-بـــــه....بهارِ،آنا نما...می بینم که خوب خودتو تغییر دادی.....
    ویکی-از همون روز اول عین بختک چسبیدی به زندگی من...چی از جون زندگیم می خواستی؟
    -بهتر دهنتو ببندی....
    +باز اومد نزدیکم...این بشر از رو نمی ره...هم دستامو گرفتن هم پاهامو...
    ویکی-این سری چنان چکی بهت میزنم که تا عمر داری یادت نره...
    +همچین زد تو گوشم که مخم سوت کشید....خم به ابرو نیاوردم...صورتشو آورد جلو...یه لبخند بزرگم گوشه ی لبش...
    ویکی-چطور بود عزیزم؟
    -عالی عزیزم...عالی....حالا اینو داشته باش...
    +نامردی نکردمو با کله رفتم تو صورتش...مخ خودم نابود شد چه برسه به اون...همچین جیغ زد و بالا و پایین پرید که ویلی دستور داد حسابی از خجالتم در بیان...
    تا خواستن بهم حمله کنن...صدای پرهام بلند شد...
    پرهام-ولش کنین...
    +برگشتم دیدم اسلحه دستشه...
    -به به داماد عزیز....کارای جدید ازت می بینم..
    +ویکی دویید بره تو بغل پرهام...تا رسید بهش پرهام برش گردوند و اسلحه رو گذاشت رو سرش...
    چشمام داشت از کاسه در میومد....ویلی با عصبانیت...
    ویلی-داری چه غلطی می کنی؟
    پرهام-بگو محافظات ولش کنن...وگرنه یه گوله تو مخ دخترت خالی می کنم...
    ویکی-پرهام!!!
    پرهام-بهتر خفه شی...
    +اگه یه دره دیگه ادامه میداد...باید به طور حتم چشمامو از رو زمین جمع می کردم....بهشون اشاره زد...
    از دستشون خلاص شدم....خواستم برم نزدیک پرهام...صدای سامان منو میخکوب کرد...

  10. 237 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , !shamim! , $hanane$ , $سفيد برفي$ , <<y-a>> , **heaven*girl** , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *_*aseman*_* , *دختر توپولو* , *سورن* , ...eli... , ...نگین... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , Altin ay , amorist , ana43 , angle92 , anita77 , Anolin , arman_iran , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , Atoon , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , bikari , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , eli1234 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , enm1387 , eshton , esike , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , hala , hana_m , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , HOOM@N , iatii , iryane , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , l0vin , lartmis , leila.kh , leilaaa98 , little princess , m.diamond.s , mahsa65 , mahsafall , mahsaok , mahtab10 , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , moonila , morteza va ati , m_reisie , N*E*G*I*N , narcisus , nastaran86 , nazanin sh , nazila94 , nazi_azad , nbanoo , nedaj , neg neg , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pardisa 1 , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , princess74 , Raha*10* , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , roze_zard , ro_kh , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sedena , selena ghomez , setaresetar , setayesh1363 , SHADI-R , shiva 501 , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , tazianeh , Tekin , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , zahra.94 , Zahra_niki , zari7036 , Zarizar , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , آتری , آذردخت , آرزو نازنین , آرشا , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , زهراگل , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مدار2 , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , یاس طاهری , ≈fatemeh≈ , ●ʀσzнiиα●

  11. Top | #66

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Smile اگه گفتی من کیم؟

    سلام به دوستای گلم...خسته نباشین....
    انصافا این چه طرز امتیاز دادنه؟؟یعنی بندو بساتمو جمع کنم برم؟؟
    حتی یک ذره هم کارم براتون ارزش نداره؟؟؟!!!دوست داشتم از داستان خوشتون بیاد ولی........


    سامان-اسلحتو بزار زمین....
    +دیدم یکی از محافظا اسلحشو در آورده...و اما سامان که با لباس پلیسو اسلحه به دست وایساده...
    بی خیــــــــــال...مرد آروم اسلحشو گذاشت رو زمین...سامان با جدیت:
    سامان-برو پیش پرهام...
    +تو شوک تیپ سامان بودم....اصلا حواسم نبود...پام گیر کرد به یه سنگو از شانس گندم پرت شدم جلوی پای ویلی...اون هم نمی دونم از کجاش یه اسلحه در آورد و منو نشونه گرفت....
    ویلی-بهتر اسلحتون رو بندازین...
    پرهام-دخترت پیش منه بهتر تو اسلحتو بندازی...
    ویلی-خودت بهتر میدونی که با کسی شوخی ندارم...تا 3 میشمارم...اگه اسلحتون رو انداختین که هیچی...اگه نه شلیک می کنم...1...2...
    پرهام-باشه...صبر کن...سامان اسلحتو بزار زمین....
    +هر دو گذاشتن زمین...ویلی دستور داد پرهام و سامان رو بگیرن...ویکی هم اومد کنار باباش...
    هر کدوم رو بردن یه گوشه...
    ویکی-پرهام چرا این کارو با من کردی؟من دوستت داشتم...
    -ویلی-الان موقع این حرفاست؟
    +رو به پرهام...
    ویلی-پس همه ی کارات نقشه بود؟خیلی سعی کردی اعتماد منو جلب کنی...موفق هم شدی...اما برات حسابی گرون تموم میشه...فقط ارتباطت رو با این 2 تا درک نمی کنم...
    پرهام-بزار برن...خودم توضیح میدم...
    ویلی-بعد از این همه سال هنوز منو نشناختی؟
    پرهام-بهتر کاری به کار بهار نداشته باشی...
    ویلی-جدی؟
    سامان-دست از این کارات بردار...دیر یا زود دستگیر میشی...راه فرار هم نداری...کلی ازت مدرک داریم...
    ویلی-من اگه تو چاه فرو برم شماهارم با خودم می کشم توی چاه...
    سامان-بزار بهار بره هر کاری خواستی با ما بکن...
    ویلی-تازه براتون نمایش دارم...
    +هولم داد سمت جلو...اسلحه رو به سمتم نشونه گرفت
    ویلی-اول دست و پای این 2تارو ببندین...
    پرهام-می خوای چی کار کنی؟!
    ویلی-بهتر تو یکی حرف نزنی....
    +دستو پاشونو بستن به درخت.. پرهام سمت چپ و سامان سمت راست...منم بین اینا وایساده بودم...
    ویلی به محافظاش اشاره کرد...اونام اومدن نزدیکم....10 نفر آدم....فرار کردم...گرفتنم...باهاشون درگیر شدم...با تمام قدرتم میزدم...
    خستگی برام معنایی نداشت...همیشه ساعت ها تمرین داشتم...پس برای این مواقع،انقدر بهم سخت می گرفتن؟
    یعنی سامان پلیسه؟نقش من این وسط چیه؟یاد جم افتادم که منو مجبور کرد همزمان با خودش و سامان مبارزه کنم...
    همش نقشه بود؟ذهنم هنگ کرد....رابطه ی پرهام و سامان چیه؟؟!!!همین باعث شد حواسم پرت شه و بریزن سرم...
    افتادم زمین...اونام با نامردیه تمام میزدنم...صدای داد و فریاد پرهام و سامان همه جارو گرفته بود...
    پرهام-ولش کنین کثافـــــتا...
    سامان-نزنینــــــــــش....بســـــ ـــه...
    +دردو زیاد حس نمی کردم...بازم صدای جم تو گوشم زنگ زد..
    باید مقاومت بدنیتو ببری بالا...کلی علامت سوال تو سرم بود...
    ویلی-فعلا بسشه...
    +ازم فاصله گرفتن...ویلی رو به من...
    ویلی-دوست داری بعد از خودت کدوم یکی از اینا رو بفرستم جهنم؟
    -بهتر اول خودتو دخترت برین به درک...
    ویلی-هنوز هم زبونت کوتاه نشده...
    -در حد خودم نمی بینمت که باهات هم کلام شم...
    +نیم خیز رو زمین افتادم...اسلحشو گرفت بالا...
    ویلی-بهتر با زندگیت خداحافظی کنی...
    -فقط قبلش می خوام یه چیزی بهت بگم....تو و دخترت حالمو به هم میزنین....از جفتتون متنفرم...به قیافتون که نگاه می کنم...اوقم می گیره...می خوام بالا بیارم...و در آخر تو جهنم می بینمت....
    +یه نیشخند زد....چشمام رو بستم...باز هم صدای داد و فریاد جفتشون بلند شد...داشتن التماس می کردن...یهو صدای رکس اومد و بعد شلیک...
    چشمامو باز کردم...خدای من نــــــــــه....رکس یکم جلوتر از من افتاده بود روی زمین و همین جور ازش خون می رفت...بزور خودمو رسوندم به رکس....
    به بهترین دوستم....تو چی کار کردی رفیق...همین جور براش اشک ریختم...این همه کتک خوردم،دریغ از یک قطره اشک...اما به خاطر رکس....خدایا بزار زنده بمونه...سرمو آوردم بالا هنوز اسلحه دستش بود...
    سریع از بغل جورابم،اسلحه ای رو که سامان داده بود رو در آوردم و شلیک کردم به همون دستی که اسلحه داشت...ازدستش افتاد...خودشم دادش رفت هوا...هم زمان با این کارم پلیس ها عین مور و ملخ ریختن تو...
    هنوز اسلحه دستمه...ویکی که تا این صحنه رو دید غش کرد...همه رو گرفتن...
    یه شلیک دیگه به دست بعدیش کردم...نعره میزد...
    شلیک بعدی پای چپش....
    پرهام-بهار نـــــــــــه!!!!!!!!!!
    -این هم به خاطر رکس
    +و شلیک به پای راست...
    -این هم به خاطر تمام کسایی که التماست کردن ولی تو صداشونو نشنیدی...
    +شلیک آخر به گوش چپش....جوری نزدم که بمیره....البته اگر بخواد از درد بمیره بحثش جداس...
    سامان اومد جلوم و اسلحه رو از دستم کشید....سریع آمبولانس اومد...با گریه:
    -تو رو خدا اول این حیوون رو نجات بدین...ازتون خواهش می کنم
    +تند تند به همه چیز رسیدگی کردن و رکسو بردن...نشستم رو زمین سرمو گرفتم تو دستام....
    چند مین گذشت....حسه اینکه کسی بالای سرمه رو داشتم...سرمو بردم بالا....جم با لباس پلیس...
    جم-دخترم هم باید ازت معذرت بخوام....هم تشکر کنم...تو باعث شدی بزرگ ترین قاچاقچی ایرانو بگیریم...
    +خشک شدم...
    جم-ویلیام اسم تقلبیشه...اسم اصلیش اصغر...معروف به اصغر ترقه...چند ساله دنبالشیم...و یه سری مدرک که دستگیرش کنیم...با کمک تو خیلی جلو افتادیم...
    +فقط یه سوال پرسیدم...
    -رابطه ی پرهام و سامان چیه؟
    جم-اونا دوستای چندینو چند ساله ی هم دیگن...و...
    -دیگه نمی خوام چیزی بدونم...
    +از جام بلند شدم و به ساعت نگاه کردم...کیفمو برداشتم... پرهام و سامان اومدن نزدیکم...
    پرهام-باید باهات صحبت کنم...
    -حرفی برای گفتن نداریم...
    پرهام-اما من دارم...
    سامان-بهار چند دقیقه گوش بده....
    +دستمو بردم بالا که بزنم تو صورت جفتشون...ولی رو هوا نگه داشتم...به دستم خیره شدم...
    -لیاقت همین چک هم ندارین...
    +برگشتم...خواستم برم...جفتشون بازمو گرفتن...
    *صبـــــــــر کن...
    +سرمو کج کردم و رو به پرهام :
    -نترس میرم یه بادی به کلم بخوره....بدبختانه باید پیش خودت بمونم...
    +دستاشون شل شد...رفتم سمت ماشینم و سوار شدم...وقتی از خونه فاصله گرفتم،پامو رو پدال گز فشار دادمو خودمو رسوندم به فرودگاه...
    جریمه های ماشین هم چشمشون کور دندشون نرم خودشون بدن....
    به موقع رسیدم...پروازم می خواست حرکت کنه...وسایلمو تحویل دادمو تمام....
    الان تو هواپیما نشستم....می خوام برگردم ایران....ولی نمی خوام برم پیش خانوادم...سرمو به صندلی تکیه دادم..
    خدایا بلایی سر رکس نیاد...آخه چی شد؟معرفتو در حقم تموم کرد...اگه بمیره چی...
    همین که بدونم زندس برام کافیه...یعنی تو این مدت بازیچه ی دست این چند نفر بودم؟
    حتی یک لحظم به من فکر نکردن؟از همشون بدم میاد...چقدر راحت ازم سو استفاده شد...باهام بد تا کردن...بـــــــــــد
    بعد از مدت ها...
    یک پیام به دستم رسید...
    زیر بارون...زیر آسمون این شهر...:دوستت دارم!!!
    متعجب و دست و پا گم کرده تا با سرعت نوشتم:(من بیشتر)
    یک پیام دیگر رسید:
    ببخشید اشتباه شد....

    ....

  12. 246 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , !shamim! , $hanane$ , $سفيد برفي$ , %NEGAR% , <<y-a>> , **heaven*girl** , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *_*aseman*_* , *دختر توپولو* , *سورن* , ...eli... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , Altin ay , ana43 , angle92 , anita77 , Anolin , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , atish69 , Atoon , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , bikari , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , eli1234 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , enm1387 , eshton , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , golnaz78 , hala , hana_m , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , HOOM@N , iatii , iryane , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , komiteh , l0vin , latifa , leila.kh , leilaaa98 , little princess , m.diamond.s , MAHSA-O , mahsa65 , mahsafall , mahsaok , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , MONA1367 , moonila , morteza va ati , m_reisie , N*E*G*I*N , nastaran86 , nazi1 , nazila94 , nazi_azad , nbanoo , nedaj , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pakdel , pardisa 1 , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , princess74 , Raha*10* , raha19 , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , Ronash , roze_zard , ro_kh , saba 68 , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sas29 , sazaa , sedena , selena ghomez , setaresetar , setayesh1363 , SHADI-R , shahpasand , shiva 501 , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , tazianeh , Tekin , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , yox1n , zahra.94 , Zahra_niki , zari7036 , Zarizar , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , آتری , آذردخت , آرزو نازنین , آرشا , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , سالومهو , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سوداا , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , هورتاش , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , یاناک , ≈fatemeh≈ , ●ʀσzнiиα● , ✘ღEvil girlღ✘

  13. Top | #67

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    اگه شما امتیاز بدین که با این کارتون مارو خوشحال می کنین...
    دست همگی بی درد


    ********
    +2ماه از اون جریان کذایی می گذره....ساکن شمال شدم...دوست ندارم،خانوادم از این موضوع بویی ببرن...
    هر موقع بخوام باهاشون تماس بگیرم از این کدهایی که باعث میشه شماره نیفته وارد می کنم...نفهمن کجام...
    به لطف پولدار بودن شوهرم...یه ویلای توپ دوبلکس،خیلی بزرگ خریدم...بلاخره چند ماه تو خونه ی خیلی بزرگ زندگی کردم...دیگه خونه ی کوچیک به چشمم نمیاد...
    طبقه ی زیر زمینی خونمو به صورت سالن ورزشی در آوردم و اوقات فراقتم اونجا تمرین می کنم...
    تو یک باشگاه هم به عنوان مربی تکواندو مشغول به کارم...دوست و رفیق هم زیاد دارم...اما نه در حدی که پاشون به خونم باز شه...می دونن متعهلم...خالی بستم شوهرم خارج از کشور مشغول به کاره...
    همینم مونده بفهمن فراریم....خیلی دلم می خواست بدونم حال رکس چطوره....خطام عوض شده...چون نمی خوام پیدام کنن...
    همیشه تو تنهایی،عین خوره خودمو می خورم که چه راحت پل های سر راهشونو باز کردم ولی اونا...
    چی بگم خاک تو سرشون...که با این کار دیوونم کردن....تو این 2 ماه کارم شده فوش دادن به همشون...
    باز خوبه تونستم حال ویلی یا همون اصغر ترقه رو بگیرم....چه میدونم شاید جم این حرفو زده که اسگلم کنه...از اینا هیچی بعید نیست....
    الان نزدیک 2 هفتس هر یک روز در میون فیوز برقا می پره...جایگاه اصلیشم تو سالن پایینه...منم مجبور میشم برم تو حیاط و از اونجا وارد زیر زمین شم،که دوباره وصلش کنم....اما می گرخما...تنها تو یه خونه ی بزرگ....پر از دار و درخت...یکیو آوردم میگه هیچ مشکلی نداره....
    راستش یکم ترسیدم...آخه تو این مدت کم اتفاقای عجیب و غریب برام نیوفتاده...اگه بکشنم هم هیچ کس نمی فهمه...حدس میزدم کار کسی باشه...
    امشب از اون شبایی هست که برق میره...تو اتاقم لب پنجره کشیک دادم ببینم کسی میاد تو خونه یا نه...چراغای حیاطم روشن گذاشتم که قشنگ همه جا رو ارزیابی کنم...
    1 ساعت معطل بودم...از زور دستشویی داشتم می ترکیدم...هی به خودم امید واری می دادم که الان میرم... اما بی فایده بود...طاقتم تموم شد خواستم برم...
    یه سایه رو دیوار افتاد...یه آدم هیکلی سرتا پا مشکی...پشتش بهم بود قیافشو ندیدم...از دیوار پرید تو خونه...رفت سمت زیر زمین...چوبی که تو اتاقم گذاشتمو برداشتمو خواستم برم بیرون که برقا قطع شد...
    سریع چراغ قوه ی تو دستمو روشن کردم...رفتم تو پذیرایی...تا رسیدم چنان جیغی زدم که خونه به لرزه در اومد...یهو در سالن به ضرب باز شد و همون شخص پرید تو....
    به خودم اومدمو با چوب افتادم دنبال یارو...دور تا دور سالن می چرخیدیم...شده حکایت دزد و پلیس...
    -اگه مردشی وایسا....فکر کردی نمی گیرمت...صبر کن...
    +انقدر دوییدیم که خودم خسته شدم...چون خونه تاریک بود....همون شخص یهو پاش رفت رو یه چیزی و خورد زمین....منم با شیرجه پرت شدم روش....
    -بلاخره گرفتمت...کرم داری هی رو اعصاب من اسکی میری؟؟؟تو کی هستی...
    +حرف نمیزد...
    -لالی؟؟؟
    +خواستم بزنم تو صورتش دستمو گرفت چراغ قومم پرت شده بود یه طرف دیگه نمیشد صورتشو درست ببینم...ولی معلوم بود نقاب داره....صحنه ی بدی بود دست به آب داشتم خفن...نمی تونستم خودمو کنترل کنم...همش وول می خوردم....
    زدم به سیم آخر...خواستم از بغلش بیام بیرون...حالا اون ول کن نبود...داد زدم...
    -ولـــــــــــم کن...ریخـــــــــــت....
    +به غلط کردن افتادم....اگه یک دقیقه دیگه می موندم آبرو و حیثیتم تیر بارون میشد...دستاش شل شد...شیرجه زنان پریدم تو دستشویی در هم از داخل قفل کردم....
    آخیـــــــش....نزدیک بودا....داشتم با آرامش کارمو انجام میدادم که برقا اومد...انگار این یارو مخش تاب داره....مردم آزار....
    اه نقشم خراب شد...یادم رفت اون ملافه سفیدو از بوفه بردارم....تو اون تاریکی تا چشمم خورد بهش فکر کردم روحه و کولی بازی در آوردم....
    اومدم بیرون همه جا رو چک کردم نبود....نه پس وایمیسته تا من بیام....حرفا میزنما...
    ناچار خوابیدم تا دفعه ی دیگه حالشو بگیرم...
    1هفته گذشت ازش خبری نشد...انگار آدم شده....از حمام اومدم بیرون و داشتم موهامو خشک می کردم...حس کردم صدا میاد...باز توهم زدم...یه تاپ شلوارک کوتاه ورزشی پوشیدمو مشغوله آرایش شدم...
    دیدم نه واقعا داره صدا میاد...آروم رفتم نزدیک پنجره...باز که این پیداش شد....رفت سمت زیر زمین...
    فرصت لباس عوض کردن نداشتم...اسلحمو(چوب)برداشتم و دوییدم سمت زیر زمین...تا رسیدم برقا رفت....چراغ قوه رو روشن کردم...رفتم تو و درو قفل کردم کلیدشم یه جا شوتیدم...
    -این سری نمیزارم در بری...بهترِ بیای بیرون....
    +یکم اطرافو چراغ انداختم تا پیداش کنم....برگشتم پشت سرمو ببینم....یه جیغ کوتاه کشیدم...
    رو به روم بود...
    -ببینم تو همون زورو قبلیه نیستی؟؟؟؟!!!!!!!!
    +سرشو به نشونه ی + تکون داد...
    -تو کی هستی!!!!!!!!؟؟؟؟
    +یه تای ابروشو داد بالا...
    *اگه گفتی من کیم؟؟
    -نقابتو بردار....
    *اُ اُ....نچ....
    -بهت می گم بردار...
    *نمی خوام زوره؟؟؟
    -الان یه نمی خوامی نشونت بدم...که 500تا دیگم از بغلش بزنه بیرون...
    +بهم لبخند زد و بوس فرستاد....چشمام شد قد یه قابلمه....
    -بچه پررو الان حالیت می کنم...
    +چراغ قوه رو گذاشتم یه گوشه...چوبو دور سرم چرخوندم...
    -آآآآآآیییییییی نفـــــــــــس کـــــــش....
    +حمله کردم سمتش...همش جا خالی میداد...چه زبل شده....دیدم با چوب فایده نداره...چوبو انداختم کنار و با جفتکو لگد وارد عمل شدم...همه ی ضرباتمو دفع می کرد...بیش از حد تیز بود...راحت حریف من میشد...اما یه ضربه هم به من نمیزد...
    دیدم فایده نداره....این جوری تا صبح باید باهاش دعوا کنم...
    وایسادم...نفس نفس میزدم...
    *چی شد خسته شدی؟
    +چشامو ریز کردم...باید نقابشو بکشم...دوییدم سمتش...دستامو بردم بالا و خواستم نقابشو بکشم که با یه حرکت دستمو گرفت و برم گردوند....چسبوندم به دیوار...
    لبشو چسبوند به گوشم و زمزمه وار:
    *دلم برات تنگ شده بود...
    +خواستم ازش فاصله بگیرم...اما حتی یه تکون کوچیک هم نمی تونستم بخورم...
    *کوچولو بی خود تکون نخور.....
    -انقدر به من نچسب....چی از جونم می خوای؟؟؟
    *خودتو....
    -هــــِِـــ تو گلوت گیر نکنم یه وقت خفه شی...
    *نترس خودم بلدم چی کار کنم که خفه نشم...
    +گردنمو بوسید...مور مورم شد...داد زدم...
    -داری چه غلطی می کنی!!!!
    *عاشق همین غیرتی شدنتم....
    -ولم کن تا حالیت کنم....
    +به حالت مسخره ای گفت...
    *واااای نگو....منو می ترسونی....
    -آره دیگه ترسویی...جرات نداری ولم کنی...
    +یهو ازم فاصله گرفت...برگشتم....ای خدا من که حریف این هرکول نمیشم....چه اعتماد به نفسیم داشتم کلیدو یه جا پرت کردم که خودمم نمی دونم کجاست...چجوری فرار کنم....
    -با زبون خوش اون نقابو در بیار...
    *می تونی بیا درش بیار...
    +بازم بهش حمله کردم...چرا؟؟؟؟چرا نمی تونم حریفش شم....انگار با همه ی ضربات من آشناس...
    خسته شدم....یهو منو کشید تو بغلشو لباشو گذاشت رو لب هام...نــــــــه نباید بزارم....منو سفت گرفته بود...به بازوش هی مشت میزدم...مگه ولم می کرد...پاهامو بردم بالا که بکوبم جایی که نباید بزنم...
    سریع ازم دور شد...پاهامو رو هوا گرفت و بلندم کرد...پشت کمرش به صورت افقی بودم....جیغ زدم:
    -بزارم زمـــــــــین!!!
    +یهو شروع به چرخیدن کرد...منم از ترسم سفت چسبیدم بهش....
    -دیوونه الان می ندازیم زمین....ولم کن سرم گیج رفت....
    +اصلا گوش نداد....سرم گیج می رفت...شل شدم....با صدای کم جونی که به زور شنیده میشد...
    -جونه ننت بس کن....
    +بی خیال شد و آروم گذاشتم زمین...چشمامو بستم...قادر نبودم جم بخورم...حس کردم کنارم دراز کشید....
    *به همین زودی خسته شدی؟؟؟؟
    +جوابی ندادم...دستشو نوازش گونه کشید روی صورتم....
    *من مثل آدمیزاد نیستم...نه؟؟
    +با این که حالم بد بود ولی با سرم حرفشو تایید کردم...خندید...
    *چه بخوای چه نخوای مال خودمی....
    +چونمو بوسید....وای اگر بلند نشم کار به جاهای باریک می کشه...یکم حالم بهتر شد...اما باز خودمو زدم به ضعف....
    *به هیچ قیمتی نمی خوام از دستت بدم...
    +یکم چشممو باز کردم...دیدم داره صورتشو میاره نزدیک صورتم....حالا وقتشه...یکم دیگه...و حالا...
    با کله رفتم تو صورتش...
    *آآآیییی...
    +سریع نقابشو کندمو از جام بلند شدم و رفتم برقا رو زدم.....دستش جلو صورتش بود...کم کم دستاشو برداشت....از چیزی که جلو ی چشمم میدم به معنای واقعی تعجب کردم....
    -نـــــــــــه!!!!!!!!!!
    +لبخند زد
    *هم آره هم نـــــــه!!!!
    -س....سا....سامان؟؟؟!!!!!!!

  14. 240 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , !shamim! , $hanane$ , $سفيد برفي$ , <<y-a>> , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *دختر توپولو* , ...eli... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , Altin ay , ana43 , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , atish69 , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , bikari , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , enm1387 , eshton , esike , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , golnaz78 , hala , hana_m , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , HOOM@N , iatii , iryane , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , l0vin , lartmis , latifa , leila.kh , leilaaa98 , little princess , m.diamond.s , MAHSA-O , mahsa65 , mahsaok , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , maryam56 , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , MONA1367 , moonila , m_reisie , nastaran86 , nazanin sh , nazi1 , nazila94 , nazi_azad , nbanoo , nedaj , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pakdel , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , princess74 , Raha*10* , raha19 , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , rokhi joon , Ronash , roya62 , roze_zard , ro_kh , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sas29 , sazaa , sedena , selena ghomez , setaresetar , setayesh1363 , SHADI 73 , SHADI-R , shiva 501 , Snowy queen , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , tazianeh , Tekin , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , yox1n , zahra.94 , Zahra_niki , zari7036 , Zarizar , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , нαηιγε , آتری , آذردخت , آرشا , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , س.و.ن.ی.ا , سالومهو , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سوداا , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مدار2 , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , هورتاش , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , ●ʀσzнiиα● , ✘ღEvil girlღ✘

  15. Top | #68

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    +پوزخند زد...
    *عجله نکن...مشکل همین جاست...
    -سامان؟؟؟؟!!!!!!!!
    *می خوام که امشب اعتراف کنم....قبلا خواستم این کارو کنم....اما جلومو گرفتن...می بینی؟؟الان هیچ کسی نیست که جلومو بگیره...
    -تو چطور تونستی این کارو با من کنی؟؟
    *تند نرو خلاف شرع نکردم...
    -بهتر کم چرت و پرت بگی...
    *اول به حرفام گوش بده...
    -ببین آقا سامان بهتر خیلی محترمانه راحتو بکشی و بری...
    *سامان؟؟؟
    +اومد جلوم...دستشو گذاشت زیر گردنشو یهو صورتشو کشید....
    دهنم باز موند....خشک شدم...پاهام یخ زد....
    *تعجب نکن سامان هم قالب صورت منو داره....
    -پرهـــــــــــام؟؟!!!!!می خوای منو دیوونه کنی؟؟؟
    پرهام-بهت حق میدم...ولی به حرفم گوش بده...می خوام همه چیزو بهت توضیح بدم...
    برات اول از ازدواجمون می گم...می دونی که به خواست پدر بزرگامون ازدواج کردیم...اولش گفتم شاید تو راضی هستی...اما وقتی قیافتو اونجوری دیدم...فهمیدم تو هم مخالف 100درصدی....
    +خندید...
    پرهام-خدایی قیافه جفتمون خیلی داغون بود...خانواده هامونم که حسابی تو شک بودن...بگذریم که چطور حرصمو در آوردی...منم خواستم باهات لجبازی کنم....که به همه گفتم موافقی....خواستم جلو همه جیغ جیغ کنی..می دونستم خیلی عصبانی شدی...اما در کمال تعجب دیدم راضی هستی...
    و اما شمال...منم با دوستام اومدم شمال...اتفاقی دیدمت...یه شب هم خواستم بیام یکم اذیتت کنم که اون اتفاق افتاد....وقتی تو اتاقت اومدم گفتم دوستاتو رد کنی و بعد اداهای خودت...وسوسه شدم که ببوسمت از کارمم اصلا پشیمون نیستم....
    -چرا نخواستی بشناسمت؟؟؟
    پرهام-صبر کن...خیالم از برگشتت راحت شد...منم زود برگشتم...بعد از اون شب دلم می خواست همش پیشت باشم...شیطنت هاتو دوست داشتم...برام شیرین بود...نمی خوام زیاد خستت کنم...قسمت هایی که واجبه بدونی رو برات می گم...دوست ندارم با چوب بیوفتی دنبالم....سابقت خرابه خانومی...
    دلم می خواست یه زندگی تشکیل بدم...ولی با کسی که دوستش دارم....وقتی دیدم به تو یه حسی دارم...برام همه چیز راحت شد...فقط یه مشکل خیلی بزرگ داشتم...نمی خواستم تو بدونی...ولی دوستم امیر گند زد به همه چیز...و اون اتفاق تو فرودگاه افتاد و تو ویکی رو دیدی...
    در رابطه با شغلم دروغ نگفتم...یعنی اصلا بهت دروغ نگفتم....فقط یه سری حقایقو مخفی کردم...
    منو سامان 19 ساله رفیقای فاب همیم....تو یک محل میشستیم...هنر های رزمی رو با هم دیگه شروع کردیم...اون دانشکده افسری درس خوند من عمران و معماری....باباشم که میدونی پلیسه...
    گذشت....چون هنر های رزمیم عالی بود سامان بهم پیشنهاد داد تو یکی از ماموریتاشون به عنوان داوطلب همراهیشون کنم....منم قبول کردم...بدونه اینکه خانوادم بویی ببرن...و این شد که 3 سال اونجا در گیر کارای ویلی بودمو با 1000 بدبختی اعتمادشو جلب کردم...شانس گندمم زدو ویکی عاشقم شد...
    وقتی خبر دادم دارم ازدواج می کنم...جم از دستم شاکی شد...نمی تونستم کاری کنم...قرار نبود ویکی بیاد فرودگاه...اما عین عجل معلق سر رسید....و من واسه تو شدم یه خائن....
    این سری شانس باهام یار بودو مربی ای که دنبالش می گشتی جم بود...موقع تست گرفتن هنوز نمی دونستن تو زن منی...همون روز سامان اومد خونمون و تو رو دید....به خاطر همین یک دفعه باهات خوب شد...و گرنه سامان اخلاقش اینجوری نیست....خیلی از دستت شکار بود...به خاطر اون گوش گاز گرفتن...
    یه روز جم بهم زنگ زدو گفت کارم داره...رفتم پیشش...ازم خواست بدون اینکه خودت چیزی بفهمی با ما همکاری کنی...چون عقیده داشت دختر خیلی زرنگی هستی...و با استعدادی...
    تحت هیچ شرایطی زیر بار نمی رفتم...از بس سامان تو گوشم خوند تا قبول کردم...به شرطی که خودم همش پیشت باشم...و این شد که سارا قالب صورت منو سامان رو درست کرد...
    ما بلدیم صداهای همدیگه رو در بیاریم....از بچگی عاشق تقلید صدا بودیم....
    می خوام بهت بگم...من هیچ وقت ویکی رو نبوسیدم...این من بودم که همش باهات بیرون می رفتم....
    این من بودم که تو سالن خونه ی جم بوسیدمت...یا همش با قیافه ی خودم بودم یا سامان...خیلی کم پیش میود تو با سامان باشی....میدونی چرا وقتی سامانو که من باشم بوسیدی جفتمون از اون جا دور شدیم...سامان ترسید نکنه یه وقت واقعا این اتفاق بیوفته و شرمنده ی دوستش بشه...منم ترسیدم نکنه عاشق قیافه ی سامان بشی....
    چند بار خواستم حقیقتو بهت بگم....اما جم حسابی مراقبم بود...خودتم دیدی چطور سر بزنگاه می رسید...وقتی میدید سریع کارا داره درست میشه...نمی خواست دیگه ریسک کنه...
    تو خونه ی ویلی جاسوس داشتیم...امیر همیشه دورا دور مراقبت بود...موقع دزدی از خونه ی ویلی اون صدایی که کنجکاو بودی بدونی کیه...امیر بود...نمی خواست لو بره چون جم پوست از سرش می کند اگه تو چیزی می فهمیدی...برای اینکه حرفمو باور کنی...می تونی زخم اون شبو ببینی...
    اون خال هم رو بدن من دیدی...
    بهار من نمی خواستم بلایی سرت بیاد...یادته با هم رفتیم آزمایش خون بدیم؟وقتی اومدی بیرون دیدی همون پسری که بهت نخ میداد قیافش چجوری بود؟اون بلا رو من سرش آوردم...
    همه ی این بدبختیام تقصیر جمِ...البته خودمم مقصرم...
    جم معتقد بود هر چی بیشتر از من بدت بیاد...بیشتر برای کارت تلاش می کنی....
    می گفت خودم بعدا بهش توضیح میدم...ولی تو رفتی...اما سامان به دادم رسید...
    تو یکی از کفشات یک ردیاب گذاشت که اگر غیبت زد...اینجوری پیدات کنیم...به خاطر همین من الان اینجام...
    می خوام یه اعتراف دیگم کنم...تو مسابقه ی خوردن همبرگر تقلب کردم...من آخریشو نخوردم...
    الان این چیزا مهم نیست...مهم اینه منو ببخشی...می دونم با زندگیت بازی کردم...با انکارم بهت خیانت کردم...ولی نمی خواستم...مجبور شدم...مجبورم کردن...
    +تو شوک بودم....از یه طرف خوشحال بودم که با چند نفر همزمان نبودم...از یه طرف به خاطر کار پرهام قاط زدم شدید...
    -حتی %1 نگفتی ممکنه بمیرم؟؟؟
    پرهام-بهار...
    -تو که ویلیو می شناختی؟؟؟!!!بازم خیلی راحت قبول کردی؟؟؟
    یعنی من انقدر احمقم؟؟؟انقدر بی ارزشم؟؟؟اونجا جز تو کسیو داشتم که این کارو باهام کردی؟؟؟
    +یه قطره اشک از چشمم اومد پایین...چشممو بستم...
    نباید گله کنی....تو هم با نیت درستی جلو نیومدی....اون هم نیومد....
    ولی من نخواستم با جونش بازی کنم....
    رفتم سمت در....کلید رو گیر آوردم....درو باز کردم...برگشتم...
    -کارت درست نبود....هیچ وقت نمی بخشمت....
    ویرایش توسط خیر ندیده : 1391,07,07 در ساعت ساعت : 01:29

  16. 243 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $hanane$ , $سفيد برفي$ , <<y-a>> , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *دختر توپولو* , *سورن* , ...eli... , ...نگین... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , Altin ay , amorist , ana43 , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , atish69 , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behnoush_1 , bikari , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , eli1234 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , enm1387 , eshton , esike , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , GISU KAMAND , hala , hana_m , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , helia m , hoda.4470 , HOOM@N , iatii , iryane , Is_Tak , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , l0vin , lartmis , latifa , leila.kh , leilaaa98 , Lioda , m.diamond.s , mahsa65 , mahsafall , mahsaok , mahtab10 , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , moonila , m_reisie , N*E*G*I*N , nastaran86 , nazanin sh , nazi1 , nazila94 , nazi_azad , nbanoo , nedaj , neg neg , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pakdel , pardisa 1 , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , princess74 , Raha*10* , raha19 , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , roze_zard , rozhina , ro_kh , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sas29 , sazaa , sedena , selena ghomez , setaresetar , setayesh1363 , SHADI-R , shiva 501 , Snowy queen , soha1990 , Sokout , somy_kh , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , tazianeh , Tekin , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , yox1n , zahra.94 , Zahra_niki , zari7036 , Zarizar , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , нαηιγε , آتری , آذردخت , آرشا , آستاره , آیدا ماهه , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , سالومهو , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سوداا , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مدار2 , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , هورتاش , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , یاس طاهری , ≈fatemeh≈ , ●ʀσzнiиα● , ✘ღEvil girlღ✘

  17. Top | #69

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    احوال دوستای گل؟؟؟؟لینک نقد دوباره باز شده...
    منتظر نظراتون هستم...

    +خواستم از در برم بیرون دستمو گرفت کشید،برم گردوند....بازوهامو گرفت....یک وجب باهاش فاصله داشتم....
    پرهام-چرا متوجه نمیشی...من مجبور بودم....
    -چرا مجبور بودی؟؟؟تو نباید زیر بار می رفتی...
    پرهام-درکم کن....من که عذر خواهی کردم....
    -حالا چرا داری این حرفارو به من میزنی....
    پرهام-می خوام که از نو شروع کنیم....
    -آره....%1فکر کن من با تو زندگی کنم...
    پرهام-ببین تو زنِ منی....چه بخوای چه نخوای....
    -زن؟؟؟زنه تو همون ویکی بود...
    پرهام-می گم من هیچ وقت رابطه ای با ویکی نداشتم...می فهمی؟؟؟
    -هر چی که هست...به من ربطی نداره...
    پرهام-هـــِــ نکنه عاشق سامان شدی....اون موقع که خوب تلاش داشتی اونو شیفته ی خودت کنی...
    +خواستم با پام بکوبم تو دلش...ولی به جاش اون منو کوبید تو دیوار خودشم چسبید بهم....
    پرهام-آره؟؟سامان رو دوست داری...
    -بهترِ حرف دهنتو بفهمی....
    پرهام-مگه دروغ می گم....
    -خیلی بچه ای....
    +چیزی نگفتیم....خیره تو چشم هم بودیم....کم کم چشماش قِل خورد و اومد پایین....
    -حتی فکرشم نکن....
    +سرشو آورد پایین....نمی تونستم سرمو بکشم عقب چون چسبیده به دیوار بودم...
    -برو عقب....
    +نزدیک تر شد...اندازه ی یک بند انگشت فاصله داشتیم....یهو صورتشو آورد جلو...منم سریع چشمامو بستم...ولی خبری نشد...چشمام بسته بود....
    یه ذره گذشت یکی از چشمامو باز کردم...دیدم داره با خنده نگام می کنه....دوست داشتم کلمو بکوبم تو دیوار آخه چقدر شوت بازی در آوردم...
    پرهام-می بینم که تو هم بدت نمیاد...
    +بازم شدم همون بهار لجباز...صدامو بردم بالا....
    -انگار باید کیلو کیلو سیر بخورم تا دست از سرم برداری؟بکش کنار عمــــــــــــو....
    پرهام-اینجا واسه من لات بازی در نیارا....
    -برو بزار باد بیاد.....
    پرهام-1 هفته بهت فرصت میدم که فکر کنی...بعد بر می گردم و ازت جواب می خوام....مراقب خودت باش عزیزم....
    -به من نگو عزیزما...یاد ویکی میوفتم....
    پرهام-باشه خانومم...
    +گونمو بوسید و سریع رفت....
    رفتم تو اتاقم....دراز کشیدم رو تخت....یعنی تمام این مدت... پرهام کنارم بود!!!باورش برام سخته...خیلی...یه جورایی خیلی خوشحالم که همیشه کنارم بوده و هوامو داشته....اما بیشتر ازش عصبانیم که راحت بهم کلک زده...
    نمی دونم....واقعا نمی دونم چی کار کنم...بر فرض ببخشمش...هدف من که ازدواج نیست....
    با این وضعیت هر جا که فرار کنم گیرم میاره....آقا اصلا من نخوام با یکی برم زیر یه سقف...کیو باید ببینم؟؟؟
    خوب غلط کردی زن پسر مردم شدی...بگم غلط کردم خوبه؟؟؟
    همین کارشو بهونه می کنم و میگم نمی خوام باهات زندگی کنم.....
    اگه طلاقم بده چی؟؟؟برا من که مهم نیست ولی خانوادم....
    حالا تا یک هفته پیداش نمیشه...ولی بعدش چی کار کنم؟؟؟
    با هزار فکر و خیال بلاخره خوابم برد...
    ***********
    +الان یک هفتس که از اون جریان می گذره....به طور کل پرهام از یادم رفته بود...از بس درگیر کلاسام شدم...
    عصر خسته و کوفته از باشگاه زدم بیرون...ماشین هم نداشتم....خواستم برم تو که بگم زنگ بزنن آژانس...یکی از مربیای ایروبیکو دیدم...لبخند زدم...
    -خسته نباشین...
    *ممنون عزیزم....مگه خونه نمیری؟؟؟
    -چرا...می خواستم آژانس بگیرم...امروز ماشین نیاوردم....
    *پسرم اومده دنبالم....بیا تو رو هم برسونیم....
    +ایول شانسم زده...زدم رو دنده پررویی...
    -مزاحمتون که نیستم؟؟؟
    *نه عزیزم این چه حرفیه...بیا بریم...
    +حرکت کردیم سمت یه پرشیای سفید....گوشی ترابی(مربیه)زنگ خورد...
    *جانم...بگو عزیز....اِ چرا؟؟؟تا چه ساعتی کلاس داره؟؟نه هنوز نرفتم....باشه الان میام....
    +قطع کرد....
    ترابی-ببخش رها جان باید برگردم باشگاه...
    -اتفاقی افتاده؟
    ترابی-نه عزیزم...مربی سانس بعد یه مشکلی براش پیش اومده...قرار شد من برم جاش وایسم...
    -بله....باشه روزتون خوش...
    ترابی-کجا؟؟؟صبر کن پسرم می رسونت...
    -ممنون خودم میرم...
    ترابی-این چه حرفیه؟؟اونم عین برادرت....بیا بریم بهش بگم..
    +حالا که انقدر اسرار می کنی میام دیگه...نزدیک ماشین شدیم....پسرش از ماشین پیاده شد...
    اووووف عجب پسر تپلی داره....بعد از سلام و احوال پرسی....
    ترابی-رامین...رها جونو برسون منزلشون...
    رامین-بله خواهش می کنم بفرمایین....
    -نمی خواستم مزاحم شم...
    رامین-اختیار دارین....
    ترابی-برم که دیرم شد...بچه ها فعلا خداحافظ....
    +خداحافظی کردیم...رامین نشست تو ماشین...موندم جلو بشینم یا عقب...اگه عقب بشینم میگه مگه راننده تاکسیشم...اگه جلو بشینم میگه این چه پرروییه...
    اه اصلا مگه فرقی داره؟؟؟کارم راحت شد....خودش در جلو رو باز کرد...نشستم..
    رامین-کجا باید برم...
    +آدرسو دادم...یکم گذشت...آقا فکش گرم گرفت....از خاطرات سربازی گفت تا جک های بی مزه...
    منم مجبوری سرمو تکون میدادم و لبخند میزدم...حوصلم سر رفت....نزدیک خونه شدیم...
    -بازم ممنون...
    رامین-خواهش می کنم....
    +وایساد کنار خونه....
    -به مامان سلام مجدد برسونین....با اجازه...
    رامین-آهان حالا این یه جک هم گوش کن بعد برو....
    +جااان این چه پسر خاله شد....تا حالا جک به این بی مزگی تو عمرم نشنیده بودم...برگشتم سمتش حالشو بگیرم...ولی با صحنه ای که دیدم زدم زیر خنده...
    صندلیو که تا آخر داده بود عقب ولی با این حالانقدر شکمش گندس که افتاده رو فرمون...تعجبم چجوری فرمونو چرخونده....
    رامین-حال کردی؟حالا یکی دیگه....
    -ببخشید من دیرم شده باید برم....
    +یه کارت از جیبش در آورد...
    رامین-پس بهم زنگ بزن....
    +اخمام رفت تو هم....
    -من متعهلم....
    رامین-عیبی نداره که مگه می خوایم چی کار کنیم....
    +یهو در ماشین سمت خودش باز شد....یکی یقشو گرفت و کشید بیرون....خودمم پیاده شدم...
    پرهام-زیادی داری براش بلبل زبونی می کنی....
    رامین-به تو چه زنمه...
    +یه تای ابروشو داد بالا....
    پرهام—از کی تا حالا زن من شده زنه تو؟؟؟؟
    رامین-هاااان؟؟؟!!!!مــــ...من گفتم دوست زنمه...
    +همینم مونده فک این تپلو بیاره پایین...رفتم پیش پرهام....تقریبا دستشو کشیدم....
    -عزیزم ایشون پسر یکی از همکارامن...زحمت کشیدن منو رسوندن....
    رامین-بله...بله....زحمت کشیــ...یعنی رسوندمشون....
    +پوزخند زد....
    پرهام-لطف کردین...در خدمت باشیم...
    رامین-خیلی ممنون...با اجازه....
    +سوار ماشین شد...گازشو داد و رفت...بدونه اینکه به پرهام نگاه کنم شیرجه زدم سمت خونه....ولی عین بختک چسبید به من...
    پرهام-برا چی با این مرتیکه هِر هِر و کِر کِر راه انداختی...
    -یادم نمیاد از چی حرف میزنی....
    پرهام-از کی تا حالا سلیقت انقدر افتضاح شده...
    +رسیدم به در سالن....وارد شدم...جوابشم ندادم...دستمو کشید...
    پرهام-با تو بودما....
    -از وقتی که به تو رو انتخاب کردم....
    پرهام-فکراتو کردی؟
    -آره...نمی خوام باهات زندگی کنم....
    پرهام-تا قبل از اینکه این صحنه رو ببینم...گفتم اگه بگی نه میرمو پشت سرمم نگاه نمی کنم....اما حالا عمرا ولت کنم....
    -ببین من وکیل وصی نمی خوام....
    پرهام-بهتر با من در نیوفتی...هنوز اون روی منو ندیدیا...
    -نگـــــــــو.....4ستون بدنم لرزید....جرات نداری کاری کنی...
    پرهام-اینجوریاس؟
    -آره...
    پرهام-پس بچرخ تا بچرخیم....
    -می چرخیم...
    +از در رفت بیرون...تو اون روحه رامین ببین چه الم شنگه ای راه انداخت...این پرهام هم که فقط منتظر یک بهونس...لباسمو عوض کردم و افتادم به جونه خونه...فردا جمعه بود و دلم می خواست اساسی بخوابم....کارام که تموم شد...رفتم بالا یه دوش گرفتم و بدون اینکه چیزی بخورم خوابیدم....
    صبح با صدای در از جا پریدم...بدون اینکه ظاهرمو نگاه کنم....رفتم پایین...یکی رو در ضرب گرفته بود...
    خمیازه کشیدمو درو باز کردم....اما از چیزی که جلوم میدیم!!!نمی دونستم چی کار کنم.....
    کل خانواده ی خودم که شامل مامانو بابام....دنیل...داییم و زنش...عموها و عهدو عیال...پدر بزرگ و مادر بزرگای دو طرف... و خانواده ی پرهام...تا به خودم بیام همه شیرجه زدن تو بغلم....
    بعد از سلام و احوال پرسی و ماچو بوسه....رضایت دادنو رفتن تو...فقط مامانم موند جلو در...
    مامان-دختر تو این جوری جلو پرهام باشی که سکته ی ناقص زده...آبروم جلو فامیلا شوهرت رفت...
    -مگه چشه؟؟
    مامان-چش نیست گوشه....این چه سرو کله ایه؟؟؟از آنگولا فرار کردی؟؟؟
    -آخه من از اومدنتون سوپرایز شدم...اصلا خبر نداشتم میاین...
    مامان-می دونم.... پرهام گفت می خواد سوپرایزت کنه....دیگه نمی دونست از دیدن ما ذوق مرگ میشی...
    -بیا تو عزیزم...حالا بی خیال......
    +با هم رفتیم تو...
    -همگی خیلی خوش اومدین...ببخشید من تازه از خواب پاشدم....برم سرو وضعمو درست کنم میام...
    +خواستم از پله ها برم بالا باز صدای در اومد...وای مگه کس دیگه ای هم هست....
    درو باز کردم... پرهام با کلی خرید اومد تو
    پرهام-سلام خانومم...صبحت بخیر...هر چی که می خواستی خریدم....وای سلام به همگی....
    +خریدارو پرت کرد تو بغل منو رفت پیش بقیه....دوست داشتم کلشو بکوبم تو دیوار...سعی کردم لبخند بزنم...وسایل رو گذاشتم تو آشپز خونه و اومدم بالا....

    معرفی و نقد رمان اگه گفتی من کیم؟ | خیر ندیده کاربر انجمن

  18. 239 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , !shamim! , $hanane$ , %NEGAR% , <<y-a>> , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *_*aseman*_* , *دختر توپولو* , *سورن* , ...eli... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 123659 , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , ali1205 , Altin ay , amorist , ana43 , angle92 , Anolin , arman_iran , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , atefeh_49 , atish69 , Atoon , atyek , Autumn's Maryam , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , behtarinha , bikari , chobiiin , daniela , dara77 , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , Deldel , elena_1989 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , enm1387 , eshton , esike , f@(/@$ , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , GISU KAMAND , golnaz78 , granaz , hala , hana_m , hanygh98 , harimeshgh , helia m , HOOM@N , iatii , iryane , Is_Tak , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , ki@na , kimi khoshgele , kimia joon , l0vin , lartmis , latifa , leila.kh , leilaaa98 , m.diamond.s , mahsa65 , mahsafall , mahtab10 , mahya1995 , maraal , marale , maryam56 , matin_a , mehrnoush_re , melodina , mfr60 , mina68 , MONA1367 , moonila , m_reisie , N*E*G*I*N , nastaran86 , nazanin sh , nazila94 , nbanoo , nedaj , neg neg , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , pakdel , pardisa 1 , pare , pariedarya , parisa*M , parisa2000 , princess74 , Raha*10* , Rha.sh , riitaa , roze_zard , rozhina , ro_kh , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saktin , saminnnnnnn:) , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sanazM , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarsara , sas29 , sazaa , sedena , selena ghomez , setaresetar , SHADI-R , shahpasand , shiva 501 , sh_karan , skyasal , Snowy queen , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , Tekin , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , unknown3 , UnKnOwN_Sh , V!olet , viyoo , YAS95 , yasaman20 , yasesabs , yasi70 , yox1n , Zahra_niki , zari7036 , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~pArnYa~ , нαηιγε , آتری , آذردخت , آرزو نازنین , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , ذانا , زهرا رضایی , سالومهو , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سوداا , سپیدوسیاه , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مدار2 , مرجان55 , مرواریدجووون , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , هورتاش , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , یاس طاهری , ●ʀσzнiиα●

  19. Top | #70

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    708
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,159
    تشکر شده 23,481 در 499 پست
    حالت من
    Badjens
    اندازه فونت

    Wink اگه گفتی من کیم؟

    صورتمو شستم لباسامم عوض کردم...خواستم بیام بیرون پرهام اومد تو و درو بست...از دستش شاکی بودم حسابی...
    -برای چی این کارو کردی؟؟؟
    پرهام-این جمله یادت نمیاد؟؟بچرخ تا بچرخیم؟؟
    -تو داری با این کارت سو استفاده می کنی...
    +شونشو انداخت بالا...
    پرهام-من این بازی رو بهتر می پسندم...
    -اِ ؟؟؟پس اگه بلایی سرت اومد گِلِگی نکنی....
    پرهام-بهترِ تو حواست به خودت باشه...
    -هــِـــ خواهیم دید....
    +اومدیم پایین...باید جلو دیگران خیلی عشقولانه رفتار می کردیم...
    -خیلی از دیدن تک تکتون خوشحالم....تا ما میز صبحانه رو آماده می کنیم،شما هم وسایلتون رو بزارین تو اتاقا....4تا اتاق خواب پایینه...طبقه ی بالا هم باز 4تا اتاق دیگست...
    +میثم و مهرشاد به خاطر زنشون پایین موندن...پدر بزرگا و مادر بزرگا هم پایین...دوتایی رفتیم تو آشپز خونه....دنیل هم اومد...همین طور که وسایلو آماده می کردم....
    -آقا دنیل ما چطوره؟؟
    دنیل- خوبم...دلم برات تنگ شده بود...دیگه نمی ری؟
    +موندم چی بگم....
    پرهام-نه دیگه می مونیم...
    +برگشتم سمتش..
    -شما...
    مامان-کمک نمی خواین...
    -نه مامان تو برو بشین ما کارارو می کنیم....
    +مادر شوهرم(زهره)اومد...
    زهره-ببین عروسم تو این یک هفته که ما اینجایم،مسئولیت آشپزخونه با منو مادرته....شماها بعدا هم می تونین از ما پذیرایی کنین...برین بیرون...
    -اینجوری که خیلی بدِ...
    مامان-ما که غریبه نیستیم....
    زهره- پرهام دست زنتو بگیر ببر بیرون...
    پرهام-چشم...بیا بریم بهار...
    +دستمو گرفت و برد بیرون...
    -خجالت نمی کشی؟؟مثلا ما میزبانیما....
    پرهام-اینجوری احساس راحتی می کنن....چی کارشون داری؟
    -خیلی روت زیادِ....
    +همگی دور هم جمع شدیم....صبحانه رو در فضای خانوادگی میل کردیم...اما من حناق می خوردم بهتر بود....
    منو پرهام کنار هم نشستیم...هی کرم میریخت...آخر از دستش کفری شدم و از زیر میز کوبیدم تو پاش...اونم ب پاش چنان تلافی کرد که می خواستم از زور درد خونه رو بزارم رو سرم...
    با ناخنام رونِ پاشو محکم فشار دادم...داشت بال بال میزد...جفتمون هی تغییر رنگ میدادیم...
    دیدم اگه یکی ببینه فکرای بد می کنه....بی خیال شدم تا بعد حالشو بگیرم....خوشبختانه اصلا نمیزاشتن دست به سیاهو سفید بزنیم یکم نشستم پیش سیما و فریبا وسارا(زن مهرشاد)
    چون تفریبا هم سن سال بودیم خیلی باهم می جوشیدیم....از هر دری حرف زدیمو خندیدیم....شوهرامونم که فوضول اومدن پیش ما...
    فرشاد-به چی هی می خندیدن..بگین ما هم بخندیم...
    فریبا-به درد شما نمی خوره....
    میثم-بیاین بریم وسطی بزنیم...هفته ی دیگه باید عین اسب کار کنم...حداقل این هفته بزارین به آدم خوش بگذره...هر کی پایس بیاد...
    +همه رفتیم بیرون....سارا و سیما به خاطر باردار بودنشون نشستن بازی رو ببینن...منم چون میدونستم پرهام با توپ شهیدم می کنه گفتم بازی نمی کنم...
    مهرشاد-مگه دسته خودته یار کم داریم....
    -دنیلو بگین بیاد...
    پرهام-اون بچس....ضربه ی توپ ما بهش بخوره داغون شده...
    -من با پرهامما...
    فرشاد-بیشین بینیم بابا...عمرا بزارم زن و شوهر با هم باشین...منو تو و میثم با هم... پرهام و مهرشادو فریبا باهم....
    -اِ من می خوام با شوهرم باشم...
    +زیر لب گفتم:
    -وگرنه دهنمو سرویس می کنه....
    میثم-بسه دیگه یار کشی کردیم
    +پرهام اومد بغلم و نزدیک گوشم...
    پرهام-مراقب خودت باش...
    +اول ما وسط بودیم...نامردا محکم میزدنا....من بیشتر پشت مردا قایم میشدم...اول فرشاد شوت شد بیرون...بعد میثم.... پرهام مخصوصا به من نمیزد تا الان بخواد تلافی کنه....
    توپ هم دستش بود....توپو تو دستش چرخوند...یا خودِ خدا...5تا صلوات نظر می کنم بهم نخوره....توپو با تمام قدرتش پرت کرد...پریدم رو هوا و لنگامو باز کردم....
    ایول نخورد.....تا اومدم برگردم کمرم تیر کشید....این مهرشاد درد گرفته چه محکم زد...سارا اومد پیشم...
    سارا-مهرشاد...خیلی بد زدی...بازیه وحشی بازی که نیست...
    مهرشاد-تو بازی که به هم ماچ نمیدن....بهار زنده ای....
    +داشتم می مردم...اما برا اینکه جلو پرهام ضایع نشم....
    -چیزی نیست که شمام شلوغش کردین....بریم ادامه ی بازیو کنیم...
    پرهام-مهرشاد خدا به دادت برسه..
    مهرشاد-چرا؟
    پرهام-صبر داشته باش متوجه میشی....
    +حالا نوبته ما بود از خجالتشون در بیایم...اول فریبا خورد...بعد از کلی بازی کردن پرهام و در آخر مهرشاد....
    خیلی زبل بود...توپ دستِ میثمِ،اگر مهرشاد 2تا ضربه ی بعدی رو رد می کرد یکی میود تو...
    میثم-مهرشاد جون آماده ای؟؟؟؟
    مهرشاد-آره داداش تو که عددی نیستی....
    +میثم توپو پرت کرد....مهرشاد جا خالی داد....ایول عجب توپِ کات داری...تا توپ رسید نزدیکم با پام محکم شوت کردم بهش...تا به خودش بیاد،توپ خورد وسط پاش....دادش رفت هوا...باز سارا دویید پیش فرشاد...منم سعی کردم فاصلمو باهاش حفظ کنم...
    سارا-عزیزم خوردی؟؟؟حالا بشین سر جات...
    مهرشاد-اگه دستم بهت برسه خفت می کنم...
    -وااااا تو بازی که به هم ماچ نمیدن عمو جون...
    +همه خندیدن...سارا بلند شد اومد نزدیکم...جوری که خودم بفهمم...
    سارا-خودمونیم شوهرم از مردی نیفته خیلیه...
    -نترس اونقدرام بد نزدم....
    پرهام-گفتم خدا به دادت برسه....
    مهرشاد-خوب رکو پوست کنده می گفتی می خواد چه بلایی سرم بیاره....
    پرهام-می دونستم تلافی می کنه...اما چجوریشو دیگه نمی دونستم...
    +مردا مهرشادو خِرکِش کنون بردن تو... پرهام اومد نزدیکم....
    پرهام-این سری از دستم در رفتی....منتظر بعدی باش....
    -برو پسرم مال این حرفا نیستی....
    +همگی نشسته بودیم...بحث غذا شد...من که آدم نبودم...از زن های حامله پرسیدن...اونام گفتن جوجه کباب درست کنن...که مردام باید زحمت می کشیدن....همگی رفتیم بیرون بساط ناهارو تو حیاط،رو میز انداختیم...دستم درد نکنه چه خونه ای خریدم...انقدر بزرگه که هر قسمتیش واسه یه روز پیک نیک رفتن کفایت می کنه...تا غذا درست شه من پامو انداختم رو پامو رفتم بالا ممبر و برای همه از لاس وگاس می گفتم...و یه سری خالیبندی که با پرهام کجاها رفتیم...
    کم کم غذا رو آوردن همگی نشستن سرمیز.... پرهام اومد پیشم...یه تیکه جوجه به چنگال زده گرفت سمتم...
    http://www.forum.98ia.com/t615968.html

  20. 260 کاربر از پست خیر ندیده تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $hanane$ , %NEGAR% , <<y-a>> , **heaven*girl** , **شهرزاد** , *banoo* , *Jacquelina* , *N@M!S , *NaZ@NiN.B* , *sara-m* , *shima* , *spring* , *~MoonGirl~* , *دختر توپولو* , *سورن* , ...eli... , .:BahaR:. , .MAHBUBEH. , 77ZAHRA , ==== , A.p.b , Abandokht , abien , adamak.68a , Aliceice , Altin ay , amorist , ana43 , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , artii , asal-1412 , asal-661 , asalie , atefeh_49 , atish69 , atyek , Autumn's Maryam , azad_awesome , azarsana , azita 75 , b3666 , barane khazan , behnazhmz , bikari , chobiiin , crimson love , dark chocolate , dark fairy , Dark Star27 , Defne , elahegood , elena_1989 , elmira.Be , elmiraa_20 , elnaz dadkhah , emel_20 , eshton , esike , et@yesh$ , f@(/@$ , faezeh khajeh , faghatdream , farg0o0o0o0ol , FaTam , fatemeh!! , fathemeh , ghazal rad , Ghazal99 , GISU KAMAND , golnaz78 , hala , hana_m , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , hedra , helia m , homi1 , HOOM@N , iatii , Idin98i , iryane , Is_Tak , JASMINE FLOWER , Just Say No , kfdh , khademre , ki@na , kimi khoshgele , kimia joon , kiumars , l0vin , lartmis , latifa , leila.kh , leila93 , leilaaa98 , libra272 , little princess , m.diamond.s , madad , mahsa65 , mahsafall , mahsaok , mahtab10 , mahya1995 , Maman fariba , maraal , marale , matin_a , melodina , mfr60 , mina68 , mmmsima , mohadeseh29 , MONA1367 , moonila , morteza va ati , nacjon , nastaran86 , nazi1 , nazila94 , nbanoo , nedaj , neg neg , neg nego , Negin96 , neginra , negin_so , niloofarafoolin , ninja fairy , noshafarin , pardisa 1 , pare , pariedarya , parisa*M , parisa76 , princess74 , Raha*10* , rangin , reza9000 , rezno , Rha.sh , riitaa , roze_zard , ro_kh , S*H*A*K*I*B*A , sabaoladi , sadaf.a , sadaf.sh , saghi.m , sahel_m , saminnnnnnn:) , samir , sana1994 , Sanaz1370 , sara parvizi , sara2876 , sarah♥♥♥ , sarma1010 , sarsara , sas29 , sazaa , sedena , selena ghomez , setayesh1363 , SHADI-R , shahpasand , shiva 501 , soha1990 , Sokout , sorme* , star_crossed , Sαrα , tama1011 , tazianeh , Tekin , Termeh1 , tin tin 0121 , Titania1273 , to0oranj , tono , UnKnOwN_Sh , V!olet , vitric , viyoo , white-sky , yasaman20 , yasesabs , yegane666 , yox1n , zahra.94 , Zahra_niki , zeinab75 , ziglernata , zizi.m , |SarA_S| , ~nas!m~ , ~pArnYa~ , нαηιγε , آتری , آذردخت , آستاره , اتل و متل , النار , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنج خاتون , ترنم , تیلا , خیال غزل , دلبر یخی , ذانا , زهرا رضایی , ساکتین , ستاره بارون , ستاره.ث , سرتق , سوداا , سپیدوسیاه , سکوت من , شادزی , صحبا , غزال آریا , غزال- ارشیا , غزال66 , فروغ 74 , فروغ مظلومی , ققنوس98 , م.نوری , مجهول2 , مدار2 , مرجان55 , مرواریدجووون , معمار کوشمولو , مهرآذین , مژگان بانو , نامی , نسرین78 , نسيا , نگاه روشن , نیکا83 , هورتاش , ویشار , پرستو خانم , پرواس , پریمان , پـردیس , پونام , چلیپا , کلی کلی , کمند , یاس طاهری , ≈fatemeh≈ , ●ʀσzнiиα●

صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان اگه گفتی من کیم؟ | خیر ندیده کاربر انجمن
    توسط خیر ندیده در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 100
    آخرین نوشته: 1393,07,07, ساعت : 20:04
  2. گفتی...!|atena.s کاربر انجمن
    توسط atena.s در انجمن داستان های کوتاه کاربران سایت
    پاسخ ها: 13
    آخرین نوشته: 1393,02,09, ساعت : 13:47
  3. پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,10,22, ساعت : 15:10
  4. دانلود رمان اگه گفتی من کیم؟ | خیر ندیده کاربر انجمن
    توسط pegah.a در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,01,29, ساعت : 13:53

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •