ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
نفس | ana23 کاربر انجمن
paradiseagency

گل نقش طاووس

?



نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

رأی دهندگان
2. نظرسنجی بسته شده است.
  • زیر 15

    0 0%
  • 15 تا 20

    1 50.00%
  • 20 تا 25

    0 0%
  • 25 تا 30

    1 50.00%
  • بالای 30

    0 0%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    629
    میانگین پست در روز
    0.75
    تشکر از کاربر
    3,719
    تشکر شده 16,753 در 769 پست
    حالت من
    Moteajeb
    اندازه فونت

    پیش فرض نفس | ana23 کاربر انجمن

    سلام( سرشار از شرمندگی)
    بالاخره امروز دیگه به این نتیجه رسیدم که به تخت بسته شدنم فایده ای نداره و رسما اعتیاد خودمو به این سایت اعلام می کنم( داستانای دیگه رو فرستادیم متروکه بریم بشینیم سر کتب گهربار ریاضی و فیزیک و امتحان مثلا.... اما فقط مثلا...)
    خب دیگه اعترافم که کردم بریم برسیم سر این داستان که قبل ار شروعش یه قولی به همه می دم(تا آخر نوشته می شه قول مردونه! )
    ..........
    سر اسم رمان هنوز مطمئن نیستم اما بالاخره یکی از این سه تا: جادوی چشم تو، تقاطع اشتباه، نفس
    فعلا نفس باشه تا بعد دوستای خوب و خواننده های عزیز بگن کدومشون بیشتر به موضوع می خوره.
    داستان در اصل ترکیب دو تا داستانه ممکنه اوایلش یه خرده گیج کننده و گنگ باشه اما قول می دم خیلی زود همه چی رو روشن و واضح کنم.( به هر حال رمانه قراره سرگرم کننده باشه)
    خلاصه نویسیم خوب نیست اصلا و ابدا برای همین یه مقدمه می ذارم. ایشالله در پست بعدی.
    نظر نقد تشکر + -( از این یکی تا حد امکان پرهیز کنید!) پذیرفته می شه. قول می دم اگه همراهیم کنین یه خرده طنزم چاشنی کار بکنم.
    دیگه حرفی نیست( خوبه حرفی نبود و انقدر نوشتم) فقط امیدوارم داستان خوبی از آب در بیاد و یه عذرخواهی دیگه بابت داستانای قبلی که دود شدنو رفتن هوا...
    اینم عکس جلد.
    با تشکر از صحرای عزیز بابت طراحی جلد


    فکرکردم دیگه تموم شده، با بستن اون دفتر منم به دنیای خودم برگشتم. اما تقدیر برام رقم زده که زندگی منو اون آشنای غریبه بهم گره بخوره و احساسی رو تو من برانگیزه که هیچ وقت از وجودش مطمئن نبودم....
    خلاصه:
    آناهیتا مشوق معلم ساده ی زبان بعد از خوندن خاطرات یکی از دوستاش متوجه رمز و رازی در زندگی اون فرد میشه که مسیر زندگیشو عوض می کنه و اونو ناخودآگاه به سمت نابودی سوق می ده.
    ( نکته مهم : داستان خوب تموم میشه)

    اینم لینک نقد این رمان:نفس | ana23 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    ویرایش توسط ana23 : 1391,05,19 در ساعت ساعت : 19:18


موضوعات مشابه

  1. سایه ی همبازی | ana23 کاربر انجمن
    توسط ana23 در انجمن حذفیات
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1391,04,05, ساعت : 20:06

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •