ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان پناه اجباری | thunder kiz & ayda m کاربران انجمن
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

رأی دهندگان
208. نظرسنجی بسته شده است.
  • زیر 15

    4 1.92%
  • 15 تا 20

    72 34.62%
  • 20 تا 25

    69 33.17%
  • 25 تا 30

    36 17.31%
  • بالای 30

    27 12.98%
صفحه 1 از 17 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 165
  1. Top | #1

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    211
    میانگین پست در روز
    0.24
    محل سکونت
    کرج
    تشکر از کاربر
    3,174
    تشکر شده 6,967 در 225 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض رمان پناه اجباری | thunder kiz & ayda m کاربران انجمن

    سلام به همه دوستان گل نود و هشتی
    بیکاری به من و دوستم فشار اورده بود بخاطر همین تصمیم گرفتیم یه رمان خوشگل بنویسیم که شما هم حوصلتون سر نره ... امیدوارم خوشتون بیاد ...
    سعی میکنیم تند تند پست بذاریم ...
    اسم داستان : پناه اجباری
    نویسندگان : خودم ( ayda m ) و دوستم ، دنیا ( thunder kiz )
    خلاصه هم یکم پیچیده هستش ولی کل داستان توی همین دو سه تا خطه ... امیدوارم خوب باشه ... البته از آرام عزیزم ( aram-anid )تشکر میکنم که توی ویرایش خلاصه کمک کرد ... اینم خلاصه ...
    آدم کوچولو ها هم دل دارن ... میخوان زندگی کنن ... میخوان واسه خودشون کیف دنیا رو ببرن ... میخوان بزرگ شن ... اما آروم آروم ... میخوان عاقل شن اما یواش یواش .... اشتباه میکنن تا یکی راهنمائیشون کنه ..... زمین می خورن تا یکی دستشون و بگیره .... چقدر سختِ که مجبور شی زود بزرگ شی ... که کسی نباشه که راهنمائیت کنه .... کسی نباشه دستت و بگیره .... که بارها رو دوش تو باشه ... که تو مسئول باشی ... که تو امید یه بزرگتر باشی .... اونوقتِ که میشکنی ... اون وقتِ که خورد میشی اما کم نمیاری ... سعی میکنی ... زمین می خوری اما بلند میشی تا بگی می تونی ... تا بگی من سپر بلا میشم تا شما باشید ... شما زندگی کنید ... اونوقته که بزرگ میشی ... بدون بچگی آدم کوچولوها بزرگ میشی .... در حسرتِ یه راهنما ... یه پناه ... یه فردِ حمایتگر...
    :
    داستان درمورد زندگی راسا مشفقه ... یه دختر 15 ساله ... پدر راسا ورشکست میشه ... سکته میکنه ... میفته زندان ... راسا که علاقه شدیدی به پدرش داره نمیتونه تحمل کنه ... دست به کار بچه گونه ای میزنه ... میره دزدی ... میره از یه خونه بزرگ دزدی ... ولی نمیدونه که همیشه همه چی باب میلش نمیره جلو ......

    تعداد صفحات و فصول هم معلوم نیست ...
    دیگه حرفی ندارم ... امیدوارم از داستان ما خوشتون بیاد ...
    دنیا . م ، آیدا . م
    این هم کاور رمان:

    ویرایش توسط ayda m : 1391,05,10 در ساعت ساعت : 20:15
    چه سخته
    ادم بده غصه بودن

  2. 355 کاربر از پست ayda m تشکر کرده اند .

    !rara! , $ ساجده$ , $raha$ , *Helia* , *NaZ@NiN.B* , *ReiHaNe* , *shima* , *yasaman* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *~SETAREH~* , *ریحانه# , *سورن* , *مائده* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , ..Tifani.. , .:BahaR:. , .MOHABBAT. , .MojGan. , .yasmin , 021girl , 1girl , 27-Farzan , 2rrin , 4friend , :.NeGin jo0n.: , Abandokht , ailin jo0n , alice cullen , alireza66 , Altin ay , ammmm , ana23 , ana_b , ankka , ANNE , aram-anid , architect_shima , arman_iran , armin_ayda , Arrosha , asa9817 , asal-661 , asemane nili , aseman_82 , asma-m , AtI2020 , ayda3 , ayda_ayda , aygeen , AZAR-70 , ba-maram , bade-zemestun , bahar17 , bahare RE , baran501 , barane abi , baroon14 , bast girl , behnaz kia , behnaz.ashena , bittersweet , blub2000 , bneta , breathe , coral , D0nya , darya jon 20 , Darya77 , denis** , deragun , donya_khan0o0m , down13 , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , Elahe-73 , Elahe111 , elahegood , ELAHE_E , erwin , esfarzaneh , f2kral , fahime_kiticati , fariba_hed , farnam88180 , Farnaz.R , faryad(sf) , fatemeh1990 , fati70 , fatima64 , fouji , galadril3 , gandomsa , ghazal p , ghorob89 , goldoone22 , gole mikhak , goli21 , GOLI97 , GREEN_GIRL , hala , hanayi , hana_m , Hani94 , hany111 , harimeshgh , hediyeh_b , hermiun_0 , hoaya , h_hasti , Idin98i , ili mah , Iran noor , Irani , joana , JonasRahimi , kiana61 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kimia joon , kissroll , lalaie , lalehjoon , leona , libra272 , Lida2014 , liuana , Lord Of Fear , m.diamond.s , M.matineh , m0zhdeh , Maedeh , maedeh217 , mahana1 , mahboubeh69 , mahdiehhjz , Mahdis 77 , mahdiyeh12 , mahla.r , mahpary , mahr0kh , mahsa-72 , mahsa.h.i , Mahsa313 , mahsafall , mahsamoon , mahta75 , mahtab10 , mahtab888871 , mAhTa_sAsI , mani1384 , marale , MARDE_TANHA , marjansh , maryam joOon , maryammoayedi , masoomah , maya 74 , mehrnoush_re , mel mel bano , meno , mery1356 , me_ned , MINA JOOJOO , mina87 , mindrella , misha_kavir , miss maryam , mohamad722 , moonila , morteza va ati , ms_f90 , my dream , m_ezraeil_m , nafas1992 , nafas44 , Nahid72 , nanazkhanoom , nargesss , Nashenase tanha , nasimrahi , nasrin22 , nastaran86 , nazgollll , nazi_gf2010 , negarh91 , negikomando , niayesh00 , Nika61 , niloofarafoolin , niloofarlover , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , osoldoroo , PAEEZ70 , paezzi , pain , pardiis , pariya.sh , parshan-dicom , Parya.G , pegah.a , perspolis2012 , punio , R ! R a , raha6956 , rahaiii , ramesh20 , ramlin , Reza , reza9000 , rezno , roya1365 , rtin , s.sh , s?h?r , saba1324 , saba28 , sama33 , sanamjooje , sanaz 69 , sanaz_ , sania555 , sara parvizi , sara26263 , sarv naz , sedena , setaresetar , Shabah eshg , Shaghayegh.E , shamsa 51 , sharghi , shiny star1 , shooma , sibsorkhhava , silverstar , ~sky angel~ , sohi , Sokout , syhbyt , sαвα , t0ranj , takshakh2838 , to0oranj , TOP@K JOOON , unichorn , UnKnOwN_Sh , V!olet , valan , viciOus bOy , wildrose , yas6662 , yasamin-73 , Zahra_niki , zanbagh , zina , ziZi @ M , [SARA] , ~anahita~ , ~elin~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Niloofar~ , ~Ordibeheshti~ , آتای , آذردخت , آسمان ابری , آمستريدا , اب و اتش , الهام بانو , الهه7 , انگشتر , انیتا جنوبی , ایماز , بازیگوش , بهار سرد , بهارجون , بهبهو , تامارا , ترمه 67 , ترنم , تهمتن , جودی ابوت شیطون , حریم , حسین زاده حسینی , حـسـام*فـیـضـی , حنیفا58 , دختر پرسپولیسی , دخترویروسی , دریا دلنواز , دلارام20 , دیبا کیان , ذانا , رائیکا , رژلب , ساحل 2010 , سافانا , سرای بانو , سرتق , سسسی , سوانا77 , سودی جون , سپیده , سکوت من , شاپررک , شقایق وحشی , شهلاn , شیرینusa , شیش تایی هااا , شیوا , صحرا71 , عاشق رمان خواند , علیصدر , عمه خانم , فانتین , فانوس دریایی , فرنوش72 , ققنوس98 , م.م.ر , م.نوری , مدار2 , مریم.j , ملیساا , مهرآذین , مهرتا , مهسا 1993 , مهستی , مهلا.پ , مونا** , میناااا , نازی22 , نرجس خاتون , نسرین... , نصرا... , نفس91 , نیلوفر:-) , نیکــی , هفت مقدس... , وارش67 , وندا مهران , پرستو* , چپ دست , کهربا61 , کیمیا مهر , یه دختر1995 , یواش , ๑ Areefee ๑ , ღ ghazali ღ , •●شقایق●• , ♥ nazi nazi♥ , ♩♑4√

  3. Top | #2

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    803
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    یه جای خوب !!!
    تشکر از کاربر
    4,020
    تشکر شده 117,176 در 856 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام بچه ها .... همه حرفا رو دوست گلم گفت ... منم فقط میتونمبگم امیدوارم خوشتون بیاد ...
    پست اول ...
    __________________________________________

    نگاهمو دوختم به بابا ... به در تکیه داد ... داشت سر میخورد ... دستش که رفت طرف قلبش قلب منم ریخت ... سریع دویدم بیرون ... توی پله ها هم چند بار سکندری خوردم ... داشت میخورد زمین ... سریع زیر بغلشو گرفتمو آروم نشوندمش روی زمین ...
    _ بابا قربونت برم چی شده ؟
    بابا _ بدبخت شدم ...
    صدای جیغ مامان باعث شد از جام بلند شم ... مامان خودشو انداخت کنار بابا و داد زد : چی شده ؟
    رنگ بابا داشت کبود میشد ... نمیدونم انرژی رو از کجا پیدا کردم ... دویدم داخل ... 115 رو گرفتم ... به محض برقراری تماس گفتم : تروخدا کمک کنید ... بابام ...
    _ خونسردی خودتون رو حفظ کنید ... آدرستون ؟
    آدرسو دادمو دویدم بیرون ... مامان داشت گریه میکرد ... نشستم کنارش ...
    بابا داشت زیر لب چیزایی رو میگفت ... نمیدونم چقدر طول کشید تا آمبولانس رسید ... بابا رو سوارش کردن و بردن ... مامان هم باهاشون رفت ... نشستم پشت در و بغضمو رها کردم ...
    _ خدایا خودت کمک کن ... بابا نباید چیزیش بشه ...
    با صدای در از جام بلند شدم ... درو باز کردم ... با دیدن سهند بغضم ترکید ... سهند با نگرانی گفت : چی شده ؟ چرا گریه میکنی ؟
    _ بابا ...
    سهند _ عمو چی شده ؟
    _ بردنش بیمارستان ...
    سهند با کلافگی دستشو کرد توی موهاش و گفت : من میرم رها رو بیارم ... تو هم سریع آماده شو بریم بیمارستان ...
    سرمو تکون دادم ... دوید سمت ماشینش ... درو بستمو سریع رفتم توی خونه ... مانتو شلواری پوشیدم و دویدم بیرون ... درو قفل کردم و رفتم دم در ... با دیدن ماشین سهند درو بستم و رفتم سمتش ... سوار شدم ...
    سهند _ کدوم بیمارستان ؟
    _ نمیدونم ...
    سریع با گوشیش شماره مامانو گرفت ...
    سهند _ الو زن عمو ؟
    مامان _ ...
    سهند _ میدونم ... کدوم بیمارستان ؟
    مامان _ ...
    سهند _ داریم میاییم ...
    و قطع کرد ... به سرعت از بین ماشینا لایی میکشید ...
    رها _ من میترسم ... یواش تر ...
    سهند کمی از سرعتشو کم کرد ... هیچ کدوم جواب سوالای رها رو نمیدادیم ... به محض اینکه رسیدیم خودمو انداختم پایین ...
    سهند _ راسا صبر کن ...
    با حرص برگشتم سمتش ... رها دنبالمون میدوید ... از اطلاعات سوال کرد ... برده بودنش بخش مراقبت های ویژه ... اجازه ندادن بریم داخل ... نشستم کنار در و بغضمو رها کردم ... نباید سر بابا بلایی میومد ... سرمو به دیوار تکیه دادم ... سهند نشست کنارم و گفت : چیزی نمیشه ...
    نگاش کردمو گفتم : اگه ...
    ادامه ندادم ... دلم نمیخواست حتی به زبونش بیارم ... سهند آروم دستشو حلقه کرد دور بازوم و منو کشید توی بغلش ... با صدای بلند تری داشتم گریه میکردم ...
    سهند _ هیچی نمیشه عزیزم ...
    ولی من به حرفاش گوش نمیدادم ... ذهنم حول بابا و قلبش میگشت ... نمیدونم چقدر گذشت ... زن عمو هم اومده بود ... مامان رفته بود توی حیاط پیشش ... البته به اجبار سهند ... منو نتونسته بود ببره ... همونجور نشسته بودم پشت در و به در چشم دوخته بودم ... یهو در باز شد ... بازم پرستار بود ... نفسمو با حرص دادم بیرون ... دکتر بهم گفته بود هروقت اومد بیرون اجازه میده برم بابا رو ببینم ... ولی خبری از دکتر نبود ... پرستار اومد طرفمو گفت : تو راسایی ؟
    سریع بلند شدم ... بیچاره پرستارِ چند قدم رفت عقب ...
    _ چیزی شده ؟
    پرستار _ نه عزیزم ... فقط پدرت میخواد ببیندت ...
    _ میتونم برم ؟
    پرستار _ آره ... ولی زیاد باهاش حرف نزنیا ...
    _ ممنون ...
    سریع رفتم داخل ... کدوم تخت بود ؟! یکی یکی تختا رو به سرعت نگاه میکردم ... هیچ کدومش نبود ... دیگه داشتم میرسیدم به آخرین تخت ... پس کو بابا ؟
    _ راسا ؟
    قلبم ریخت ... سریع برگشتم سمتش ... بابای عزیزمو روی یه تخت خوابونده بودن ... با هزار جور وسایل مختلف که بهش وصل بود ... رفتم سمتش ... دستشو به سمتم دراز کرد ... سریع دستشو گرفتم توی دستم و بوسیدم ...
    _ جانم بابا جان ؟ راسا بمیره واست ...
    آروم ضربه ای به صورتم زد ... ماسکو از روی صورتش برداشتو با صدایی که از ته چاه میومد گفت : اگه سالم بودمم جرعت داشتی اینو بگی ؟
    همیشه بابا روی کلمه مرگ حساس بود ... هرکی توی خونه حتی به شوخی میگفت بابا عصبانی میشد ... دستمو بردم نزدیک و ماسکشو زدم به صورتش و گفتم : جون راسا حرف نزن ...
    دیگه هیچ عکس العملی نشون نداد ... زل زد توی چشام ... هیچی نمیگفت ولی همین هیچی نگفتش باعث شد بغضم بشکنه ... سرمو گذاشتم روی دستش و با صدا گریه میکردم ... حس کردم یکی دستشو گذاشت روی شونه ام ...
    _ راسا بلند شو ...
    و منو به زور از تخت جدا کرد ... دست بابا رو محکمتر گرفتم وگفتم : سهند تروخدا بزار بمونم ...
    ولی بی توجه به حرفم دستمو از توی دست بابا کشید بیرون و منو کشید بیرون ... داشتم زار میزدم ...
    _ میخوام پیش بابا بمونم ... بابا تو یه چیزی بگو بهش ... من میخوام پیشت بمونم ...
    در که بسته شد رو بهش کردمو گفتم : خواهش میکنم بزار برم ...
    سهند با عصبانیت گفت : شورشو دراوردی ... چرا اینهمه گریه میکنی ؟!
    _ نمیتونم بخدا ...
    سهند _ نمیتونی پس همینجا میمونی ...
    یه لحظه خیز برداشتم تا برم سمت در که منو گرفت و دوباره برگردوند روبروی خودش ... بازوهامو گرفتو با خشم گفت : فکر نکن میذارم بری تو ...
    _ سهند تروخدا ...
    سهند _ تا هروقت گریه کنی نمیذارم ...
    سریع اشکامو پاک کردم و گفتم : دیگه گریه نمیکنم ...
    سهند _ به قرآن قسم ... اگه یه بار دیگه گریه کنی میبرمت خونه ...
    _ دیگه گریه نمیکنم ...
    سهند _ حالا برو توی حیاط ... مامانتو صداکن بیاد باباتو ببینه آروم شه ...
    هیچی نگفتم ...

    ____________________________

    امیدوارم خوشتون اومده باشه از این قسمت ...

    ویرایش توسط ♩♑4√ : 1391,05,03 در ساعت ساعت : 16:32
    بی تفاوت باش !!
    به جهنم .. !!!
    مگر دریا از بی بارانی مُرد !؟!؟

  4. 409 کاربر از پست ♩♑4√ تشکر کرده اند .

    #saba.b# , $ ساجده$ , *hoda* , *NaZ@NiN.B* , *RaHa2* , *ReiHaNe* , *shima* , *yasaman* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *ریحانه# , *مائده* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , --Nila-- , ..Tifani.. , .:BahaR:. , .MOHABBAT. , .Monire. , .parniya. , .yasmin , 0033 , 27-Farzan , 870664182 , :.NeGin jo0n.: , @Shytvnk@ , Abandokht , afsoone man , ahoo21 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amir hosyn , amorist , ana_b , angel04 , angel67 , angelina , anna43 , ANNE , aram-anid , arameshe toofan , arefe90 , arezoo214 , arman_iran , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , asal naz , asal-661 , asal_bumpy , asemane nili , asemanii , asma-m , atefeh_49 , AtI2020 , atika , ayandeh1 , ayda m , ayda3 , aygeen , azisadeghi , ba-maram , bade-zemestun , baran pr , baran501 , barane abi , barni , baroon14 , behnaz kia , betoche** , bikari , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , coral , darya jon 20 , Darya77 , Defne , deragun , donya_khan0o0m , dordor , down13 , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , Elahe-73 , ELAHE_E , elmira.t , elmiraa_20 , erwin , esike , et@yesh$ , f2kral , fahime_kiticati , famdavari , fanoos_68 , fariba44 , faribash , fariba_hed , farnam88180 , faryad(sf) , farzan0 , fateme laleh , fateme. , fatemeh1990 , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , fk-osh-d , foggy , foroogh 54 , fouji , ghorbani , ghorob89 , goldoone22 , GOLI97 , googoosh z , GREEN_GIRL , hala , hana_m , hani-70 , Hani94 , harimeshgh , hed2010 , hediyeh_b , helga1980 , hermiun_0 , homa41 , Honey_fa , hooramohebtash , hyunah , iboys , ili mah , Iran noor , Irani , joana , JonasRahimi , Just Say No , khademre , kiana1999 , kiana61 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kimia joon , kissroll , lalaie , leila93 , leona , libra272 , lili.sz75 , liuana , love is.. , m.diamond.s , M.matineh , m0zhdeh , maedeh217 , mahana1 , mahboubeh69 , mahdiehhjz , Mahdis 77 , mahdiyeh12 , mahpary , mahsa 21 , mahsa-72 , MAHSA-O , mahsa.beyaz , mahsa.h.i , mahsadina , mahsafall , mahshid_3d , mahta75 , mahtab10 , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , many22 , marale , maral_70 , MARDE_TANHA , marjansh , maryam joOon , maryta , masoomah , maya 74 , mehrn00sh , mehrnoush_re , meno , me_ned , michka_61 , MINA JOOJOO , minaaram , mini_mini , misha_kavir , Miss A , miss maryam , mohamad722 , moonila , morteza va ati , my dream , mzm1368 , m_ezraeil_m , n.shina , nafas-a , nafas44 , narciss , Nashenase tanha , nasimrahi , nastaran86 , nazgollll , nazi_gf2010 , nedaj , neela , negikomando , niayesh00 , niazruby , nilloblue , niloofarafoolin , niloofarlover , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , PAEEZ70 , pain , paras_2 , pardiis , parisa_jf , pariya 75 , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , pegah.a , perspolis2012 , peymaneh , R ! R a , rahaiii , ramanava , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , rezno , roshan* , roya1365 , --»ROZ!i«-- , rt.oo , rtin , s.sh , s?h?r , saba1324 , saba28 , sadaf.a , sahra95 , sama33 , sana1994 , sana22 , sanamjooje , Sanaz1370 , sanaz_ , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara.6887 , sara.sn93 , sara2876 , sarah1 , sara_roz , sarv naz , sazin513 , sedena , setare yakhi , setaresetar , setayesh1363 , setia22 , sevda76 , shabnamsobhabi , shamsa 51 , shekoofeh.m , sheydajoooon , shf_aboops , shimaaaaa , shiva 501 , sibsorkhhava , silverstar , sirius , ~sky angel~ , smbaran95 , sohi , Sokout , somy_kh , ssoudeh , syhbyt , sαвα , t0ranj , tahmin67 , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , tara_5877 , Titania1273 , to0oranj , TOP@K JOOON , unichorn , unique1366 , UnKnOwN_Sh , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasamin-73 , yasamin_34 , yasesabs , Yasnaaaa , Zahra_niki , ziglernata , zina , zy_jahromi , [SARA] , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Ordibeheshti~ , آتای , آتری , آذردخت , آسمان ابری , آمستريدا , اب و اتش , ارشيا كوچولو , افتاب پنهان , افسانه1362 , اقاقی , انیتا جنوبی , ایماز , بازیگوش , بلفى , بهار سرد , بهارجون , بهبهو , تامارا , تهمتن , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خاله ریزه ریزه , خاوردخت , خرس قهوه ای , دخترویروسی , دل آرا دشت بهشت , دوست داشتني , رائیکا , رها در باران , زوها , ساحل 2010 , سافانا , سسسی , سعاد , سودی جون , سپیده , سکوت من , شادزی , شاپررک , شیرینusa , شیوا , صابری , عاشق رمان خواند , عسل مامی , عمه خانم , غزال66 , فائزه* , فانتین , فرنوش72 , فرگلf , ققنوس98 , لمیس20 , م.م.ر , م.نوری , مامان مریمی , ماه گل یاس , مدار2 , مریمی__ , ملیساا , مهدیه جون , مهرآذین , مهرتا , مهسا 1993 , مهلا.پ , مونا** , میناااا , نسرین... , نصرا... , ننه هانی و حوری , نیلوفر:-) , وارش67 , وندا مهران , پریبانو , پونام , پیازچه , کمند , کیمیا مهر , یلدا تقی زاده , یواش , ๑ Areefee ๑ , ღ♥Mary★Joon♥ღ , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●•

  5. Top | #3

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    11,955
    میانگین پست در روز
    8.31
    محل سکونت
    لابیرنت
    تشکر از کاربر
    51,551
    تشکر شده 231,570 در 15,752 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید!
    آمارکتابهای در جریان سایت

    برای اطلاع ازبروزرسانی این تاپیک از بالای صفحه ابزار موضوع گزینه اشتراک در موضوع یا افزودن به علاقمندی را انتخاب کنید!
    لطفا توضیحاتی راجع به کتاب، تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید . (این بند شامل نویسندگان عزیز انجمن نمیشه)
    برای نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید ، بین کلمات حتما از اسپیس استفاده کنید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.
    کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!
    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
    ممنون
    من آدم نرفتن ام، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتن ام
    خیلی دیر...
    اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!


    anna gavalda

  6. 148 کاربر از پست pegah.a تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , *NaZ@NiN.B* , *shima* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , ..Tifani.. , .:BahaR:. , .MOHABBAT. , .yasmin , ana_b , aram-anid , armin_ayda , Arrosha , asal naz , ayda m , ayda3 , bahar17 , baran pr , baran501 , baroon14 , behnaz kia , bittersweet , bneta , coral , deragun , dordor , down13 , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , erwin , eshton , et@yesh$ , f2kral , fariba_hed , farnam88180 , fati70 , fatima64 , foggy , ghazal-abd , goldoone22 , GREEN_GIRL , hediyeh_b , hyunah , iboys , ili mah , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kimia joon , kissroll , lalaie , libra272 , liuana , m0zhdeh , maedeh217 , mahboubeh69 , mahdiyeh12 , mahpary , mahsadina , mani1384 , MARDE_TANHA , maryam joOon , mohamad722 , my dream , nafas-a , Nashenase tanha , nasimrahi , nazgollll , nazi_gf2010 , negikomando , Nika61 , niloofarafoolin , niloofarlover , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , PAEEZ70 , pain , pariya 75 , pariya.sh , parnar , R ! R a , rahaiii , ramlin , Reza , rtin , s.sh , saba1324 , saba28 , sanamjooje , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara51 , setare yakhi , setaresetar , sibsorkhhava , ~sky angel~ , smbaran95 , sαвα , TOP@K JOOON , viciOus bOy , yas6662 , yasamin-73 , Yasnaaaa , Zahra_niki , zdragon , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Ordibeheshti~ , آذردخت , اب و اتش , انیتا جنوبی , ایماز , بلفى , بهار سرد , بهارجون , بهبهو , تامارا , حسین زاده حسینی , زهره 65 , ساحل 2010 , سودی جون , سپیده , شاپررک , شیوا , عمه خانم , غزال66 , فانتین , فرگلf , م.م.ر , ماجده , ماه گل یاس , مدار2 , ملیساا , مهسا 1993 , مهلا.پ , نسرین... , نفس91 , وارش67 , پونام , کیمیا مهر , یواش , •●شقایق●• , ♩♑4√

  7. Top | #4

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    211
    میانگین پست در روز
    0.24
    محل سکونت
    کرج
    تشکر از کاربر
    3,174
    تشکر شده 6,967 در 225 پست
    اندازه فونت

    Post

    هیچی نگفتم ... میتونست با موبایلش زنگ بزنه ولی نزد ... میخواست من یکم بتونم به خودم مسلط شم ... سریع رفتم پایین ... مامان و زن عمو نشسته بودن روی چمنا و داشتن دعا میخوندن ... به دعای عهدی که دست زن عمو بود نگا کردمو گفتم : مامان برو بالا ... میتونی بابا رو ببینی ...
    مامان سریع بلند شد کتاب دعاشو داد دستم و رفت طرف ساختمون بیمارستان ... نشستم جای مامان ... نگاهی به کتاب کردم و گذاشتمش پیش کیف زن عمو ... بعد از چند دقیقه سهند اومد پایین ...
    سهند _ راسا بلند شو ...
    _ باز چیه ؟
    سهند با اخم گفت : بریم یه چیزی بخوریم ....
    _ اشتها ندارم ...
    زن عمو _ در شرایط عادی این بچه دوتا قاشق غذا میخورد حالا که دیگه استرس داره و ...
    سهند _ مامان جان .... همین حرفا رو میزنید که اینم دور ور میداره ... حالا فکر میکنه شاهکار میکنه ...
    و رو به من گفت : بلند شو تا به زور نبردمت ...
    با حرص بلند شدم ... درحالی که پامو محکم میکوبیدم روی زمین با حرص گفتم : من هیچی نمیخورم ...
    سهند لبخندی زدو گفت : نگا نگا دختر گنده ... راه بیفت ...
    دستمو گرفت و کشید طرف دیگه ای ....یاد رها افتادم...رو به سهند کردم..
    _راستی سهند رها کجاست؟
    سهند_رسوندمش خونه.
    همون موقع گوشیش زنگ خورد...
    سهند _ جانم سروش ؟
    سروش _ ...
    سهند _ چرا ؟
    سروش _ ...
    سهند _ گوشیو بده بهش ...
    بعد از چند لحظه گفت : سلام فینگیلی من ...
    _ ...
    سهند _ قربونت برم چرا گریه میکنی ؟
    _ ...
    سهند _ زود میاییم ...
    _ ...
    سهند _ بیا با راسا حرف بزن ... قول بده گریه نکنیا ...
    _ ...
    گوشیو گرفت سمتم و گفت : رهائه ...
    گوشیو چسبوندم به گوشم ... صدای گریه شو میشنیدم ...
    _ رها ؟
    رها _ من میخوام بیام پیش شما ...
    صداش داشت از بغض میلرزید ...
    _ قربون خواهرم بشم ... نمیشه عزیزم ... اینجا اجازه نمیدن بچه ها باشن ...
    رها _ ولی من میخوام بیام ...
    و بغضش ترکید ... صدای گریه اش بلند تر شده بود ...
    _ اگه قول بدی گریه نکنی من میام پیشت ...
    سریع گفت : گریه نمیکنم بخدا ...
    _ آفرین ... من دارم میام خونه ...
    و قطع کردم ... رو کردم به سهند و گوشیشو گرفتم سمتش و گفتم : منو میرسونی خونه ؟
    سهند _ میخوای بری ؟
    _ آره ... میترسم گریه کنه حالش بد شه ...
    سهند مسیرشو عوض کردو منم دنبالش راه افتادم ... با اینکه میخواستم بمونم بیمارستان ولی دلم نمیخواست باز رها دچار تنگی نفس بشه ...
    سهند منو رسوند خونه و خودشم برگشت بیمارستان ... رها دیگه گریه نمیکرد ... سروش بیچاره هم رفت توی اتاق من تا درس بخونه ... رفتم توی اتاقم و گفتم : سروش فردا چندمه ؟
    سروش _ 27 ام ...
    آه از نهادم بلند شد ... نشستم گوشه تختم و گفتم : فردا امتحان فیزیک دارم ... هیچی هم نخوندم ...
    سروش _ فیزیک یک که آسونه ...
    _ همش حفظ کردنیه ...
    سروش _ و توهم با حفظ کردنیا سر جنگ داری ...
    نگاهمو بهش دوختمو گفتم : چیکار کنم ؟!
    سروش _ خوب بشین بخون ...
    _ هیچی نمیتونم بخونم ... همه فکرو ذکرم توی بیمارستان پیش باباست ...
    سروش _ فوقش فردا صفر میشی ...
    از سرجام بلند شدمو گفتم : آره فوقش اینجوری میشه ...
    اومدم بیرون تا سروش درسشو بخونه ... رفتم سمت اتاق رها ... درشو آروم باز کردم ... نشسته بود روی تختش و داشت با عروسکش حرف میزد ...
    رها _ گلی ... بابا رفته بیمارستان ... براش دعا کن زود خب شه ... منم دعا میکنم ... اصلا باهم دعا میکنیم ...
    و دستای عروسکشو گرفت بالا و نگاهشو دوخت به سقف اتاقش و گفت : خدایا بابامو زود خوب کن ... قول میدم دیگه اذیتش نکنم ... مشقامم بنویسم ... طاها رو هم اذیت نکنم تا بابا عصبانی شه ...
    نتونستم تحمل کنم ... سریع دویدم سمت اتاق مامان اینا ... بغضمو رها کردم ...
    با احساس دستی روی شونه ام از خواب پریدم ... با دیدن مامان به خودم اومدم ...
    _ مامان ... بابا ؟
    مامان _ حالش خوبه عزیزم ... دکترا گفتن خطر از بیخ گوشش رد شده ... حالش خوبه میشه ... فردا میارنش بخش ...
    نفس آسوده ای کشیدم و گفتم : ساعت چنده ؟
    _ شش صبح ... پاشو آماده شو ...
    کشو قوسی به بدنم دادمو گفتم : با کی اومدین ؟
    مامان _ با سهند ...ایشاالله خدا خیرش بده ... از دیروز یه ذره هم نخوابیده ... حالا هم منتظره تو رو برسونه ...
    اومدم از اتاق بیرون ... سهند روی مبل نشسته بود و سرشو تکیه داده بود و چشاشو بسته بود ...
    _ مامان خوابه ...
    سهند _ خواب نیستم ....
    چشاشو باز کردو با لبخند گفت : صبح بخیر ...
    _ سلام ... تو برو بخواب خودم میرم ...
    سهند _ حرف زیادی موقوف ... برو آماده شو ... سروشم بیدار کن ...
    رفتم توی اتاقم ... سروش روی میز مطالعه خوابش برده بود ... رفتم طرفش ... آروم صداش زدم : سروش ؟
    جواب نداد دوباره صداش کردم که از جا پرید ... خودمم ترسیدم ...
    سروش _ چیه ؟
    _ هیچی بخدا ... فقط بیدارت کردم بریم مدرسه ...
    تازه به خودش اومد ... سرسو تکون دادو گفت : ممنون بیدارم کردی .... راستی کسی اومده ؟
    _ آره سهندو مامان اومدن ...
    رفت بیرون ... سریع لباسمو عوض کردم ... دستو صورتمم شستم و بعد از صبحونه سهند منو رسوند مدرسه ... خداروشکر چون دانش آموزی نبودم که بخوام از زیر امتحان دادن در برم به دبیر فیزیکمون گفتم ... اونم گفت که جلسه بعد ازم میگیره ... همینم خوب بود ...
    بعد از مدرسه سهند اومد دنبالم ... رها رو هم اورده بود ...
    سهند _ زن عمو گفته شما رو ببرم خونه ...
    _ من میخوام بابا رو ببینم ...
    رها _ منم میخوام ببینمش ...
    سهند با خنده رو به رها گفت : شما که دیگه اصلا نمیشه فینگیلی خانوم ...
    _ سهند من میخوام ببینمش ...
    نگاهی بهم کردو گفت : تو فکر میکنی بابات راضیه بری اونجا ... ؟! بابا یکم به فکر این بچه باش ...
    _ یه دقیقه ببینمش ... رها توی حیاط میمونه ....
    سهند _ بزار عصر میبرمت ... الان نمیذارن بریم داخل ...
    دیگه هیچی نگفتم ... سهند مارو رسوند خونه ... خودشم رفت بیمارستان ... سروش هم ظهر اومد اونجا ... یه نیمرو سوخته درست کردم و خوردیم ... داشتم میزو جمع میکردم که صدای گوشیم بلند شد ... دویدم توی هال ... از روی میز برش داشتم ... با دیدن اسم ترنم لبخندی زدم ... دلم واسش خیلی تنگ شده بود ...
    _ سلام علیکم ...
    صدای جیغش باعث شد گوشی رو از گوشم فاصله بدم ...
    _ ترنم یواش تر بابا ...
    ترنم _ ترنمو درد ... مرض ...
    _ میدونی دلم واسه همین جیغات تنگ شده بود ؟!
    صداش آروم تر شد ... با مهربونی گفت : باشه باشه گوشام دراز شد ...
    _ دختر تو کجایی ؟! تو که گفتی میرم و برمیگردم ...
    ترنم _ برگشتم ...
    _ جان من ؟
    ترنم _ آره ... میخواستم بیام خونتون ... هستی ؟
    _ راستش بابام بیمارستانه ... میخواستیم بریم ...
    نذاشت ادامه بدم ... داد زد : بابات بیمارستانه ؟!
    _ آره بازم قلبش ...
    ترنم _ وای ... الان حالش چطوره ؟
    _ خوبه ... آوردنش بخش فکر کنم ...
    ترنم _ من برم به بابا بگم ... میاییم ملاقات ... اونجا میبینمت ...
    _ باشه ... فعلا ...
    ترنم سریع خداحافظی کرد ... رفتم توی آشپزخونه وسایلا رو جمع کردم و رفتم توی اتاق رها ... خواب بود ... منم کنارش دراز کشیدم ... گرفتم توی بغلم ... نمیدونم کی خوابم برد ...
    _ راسا ؟
    چشامو کمی باز کردم ... سروش و رها بالای سرم بودن ... سرمو کمی چرخوندم و گفتم : ها ؟
    سروش _ ها چیه بی ادب ؟! بلند شو بریم بیمارستان ...
    سریع بلند شدم ... لباسمو پوشیدم ... با آژانس رفتیم بیمارستان ... تورج و ترنم و بابا و مامانش اومده بودن ... با دیدن ترنم همه رو یادم رفت ... یک جیغ جیغی میکردیم که همه با تعجب نگامون میکردن ... بابا هم حالش خوب بود ... میتونست حرف بزنه ... در بعضی موارد منو ترنمو اذیت میکرد ... قرار شده بود سه روز بعد بابا مرخص شه ... دیگه خیالم راحت شده بود ...
    دو روز بعد رفتم پیش ترنم ...
    ترنم _ وای راسا نمیدونی چقدر خوش گذشت ....
    _ صبح تا حالا فقط میگی خوش گذشت خب بگو چی شده دیگه ...
    شروع کرد به تعریف کردن ... انواع اسما رو میگفت ... ولی من هیچکدومشون رو نفهمیدم چیکاره ترنم ان ... ولی از کل حرفاش فهمیدم پسر عموش بهش گفته دوستت دارم ... ترنم هم کلا فقط بخاطر همین ذوق زده بود ...
    _ هوووووووو گفتم چی شده ... یه دونه ابراز علاقه کرده ها ....
    ترنم با حرص بالشتشو کوبید توی سرم و گفت : بی احساس ...
    _ خب چیکار کنم ؟!
    بلند شدم و گفتم : باشه واست بندری میرقصم از خوشحالی ....
    و شروع کردم به تکون دادن خودم ... خنده اش گرفته بود ... منو کشید و نشستم روی تخت ...
    ترنم _ نمیدونی چقدر خوشگل بهم گفت ...
    _ من که میدونم این تنها نبوده !!!
    برگشت سمتم ... با شیطنت گفتم : بوسه ای ...
    بالشتو کوبید توی سرم ...
    _ آخ دیوونه ...
    بالشتو برد بالا و گفت : میگم بهت به کسی نگیا ...
    چشام گرد شد ...
    _ ترنم دیوونه نکنه ...
    سرشو با ذوق تکون داد ...
    _ خاک تو سرت ... صد البته بعد از بوسه بی آبروتم کرده ...
    ترنم با تعجب گفت : من کی گفتم منو بوسیده که بخواد ....
    _ پس چی ؟
    جلوم زانو زد و گفت : منو مهراب داشتیم کنار استخر بازی میکردیم ... اون اومد از پشت پخ کرد ... منم که ترسو ... افتادم توی آب ... وایساده بودن بهم میخندیدن ... با حرص نگاشون میکردم و فحششون میدادم ... رو کرد به مهراب و گفت که بره واسم لباس بیاره ... وقتی مهراب رفت رو به من گفت : خوش میگذره ؟
    نگامو دوختم بهش ... خیلی حال میداد اذیتش کنم ... رفتم سمتش و گفتم : کمکم کن بیام بیرون ... دارم یخ میزنم ...
    اومد نزدیکم ... دستشو دراز کرد ... منم نامردی نکردم کشیدمش توی آب ... داشتم بهش میخندیدم که گفت : مرض ... چه خوش خوشانشم شده ...
    واسش زبون دراوردم که خیز برداشت سمتم ... خواستم فرار کنم که كشيدم.. آروم زمزمه کرد : حالا زبون در آر ... برگشتم سمتش ... دهنمو باز کردم تا زبونمو نشونش بدم که گفت : دوستت دارم ...
    دهنم همینجوری خشک شد ... با خنده دهنمو بست و اومد نزدیک و گفت : حالا چی ؟
    با حرص دستمو بردم بالا و زدم توی گوشش ... داشت گریه ام میگرفت ... منو مسخره کرده بود ... از استخر اومدم بیرون ... این چند روز آخرم باهاش سر سنگین بودم ...
    _ وای خدا ... چه رمانتیک ...
    اونقدر ضایع نقش بازی کردم که ترنم بازم زد توی سرم و گفت : بلد نیستی احساساتی شی ادا در نیار ...
    ادامو دراورد ... هر دومون همزمان صدای خنده مون بلند شد ...


    ناظر انجمن|ملود|22اذر
    ویرایش توسط melodeee : 1392,09,22 در ساعت ساعت : 10:49

  8. 345 کاربر از پست ayda m تشکر کرده اند .

    #saba.b# , $ ساجده$ , *NaZ@NiN.B* , *shima* , *yasaman* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , --Nila-- , -Niloufar- , ..Tifani.. , .MOHABBAT. , .parniya. , 0033 , :.NeGin jo0n.: , Abandokht , adish1 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amir hosyn , ammmm , amorist , ana_b , angel04 , angel67 , angelina , angry girl , anna43 , arameshe toofan , arefe90 , arezoo214 , arman_iran , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal naz , asal-661 , asal_bumpy , asemane nili , asemanii , asha , asma-m , atefeh_49 , AtI2020 , ayda3 , aygeen , azade jooon , azad_awesome , azisadeghi , ba-maram , baran pr , baran501 , barane abi , baroon14 , betoche** , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , coral , Darya77 , Defne , deragun , donya_khan0o0m , dordor , down13 , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , Elahe-73 , ELAHE_E , elmira.t , elmiraa_20 , eniy , erwin , esfarzaneh , eshton , et@yesh$ , famdavari , fariba44 , faribash , fariba_hed , faride40 , farnam88180 , fateme laleh , fateme. , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , fereshth , fk-osh-d , ghorbani , ghorob89 , goldoone22 , GOLI97 , googoosh z , GREEN_GIRL , hala , hana_m , hani-70 , Hani94 , harimeshgh , hed2010 , hediyeh_b , helga1980 , homa41 , Honey_fa , hooramohebtash , hyunah , iboys , Iran noor , joana , JonasRahimi , Just Say No , khademre , kiana1999 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kimia joon , kissroll , lalaie , leila93 , leona , libra272 , lili.sz75 , liuana , love is.. , m.diamond.s , m0zhdeh , mahana1 , mahboubeh69 , mahdiehhjz , Mahdis 77 , mahpary , mahsa-72 , MAHSA-O , mahsadina , mahsafall , mahshid_3d , mahtab10 , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , marale , maral_70 , MARDE_TANHA , marjansh , maryam joOon , maryammoayedi , maryta , maya 74 , mehrnoush_re , meno , me_ned , mfr60 , michka_61 , MINA JOOJOO , minaaram , misha_kavir , Miss A , miss maryam , mohamad722 , morteza va ati , m_ezraeil_m , m_reisie , n.shina , nafas-a , nafas44 , narciss , Nashenase tanha , nasimrahi , nastaran86 , nazgollll , nazi_gf2010 , nedaj , neg neg , negikomando , niazruby , nilloblue , niloofarafoolin , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , PAEEZ70 , pain , paras_2 , parisa_jf , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , perspolis2012 , peterpanama14 , petrisiama , peymaneh , rahaiii , rahha , ramanava , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , rezno , roshan* , roya1365 , --»ROZ!i«-- , rtin , s.sh , saba1324 , saba28 , sadaf.a , sama33 , samira1362 , sana22 , sanamjooje , Sanaz1370 , sanaz_ , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara.sn93 , sara2876 , saraice , sara_roz , sazin513 , sedena , setare yakhi , setaresetar , setayesh1363 , sevda76 , shamsa 51 , shekoofeh.m , shf_aboops , shimaaaaa , shooma , sibsorkhhava , ~sky angel~ , sobin , sohi , somy_kh , ssoudeh , Street love , sαвα , takshakh2838 , tama1011 , tania_7 , tara_ z , Titania1273 , to0oranj , TOP@K JOOON , unichorn , unique1366 , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasamin-73 , yasesabs , Yasnaaaa , zdragon , ziglernata , zina , zy_jahromi , [SARA] , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Ordibeheshti~ , آتای , آتری , آذردخت , آسمان ابری , اب و اتش , ارشيا كوچولو , افسانه1362 , اقاقی , انیتا جنوبی , ایماز , بازیگوش , بلفى , بهار سرد , بهارجون , تامارا , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خاله ریزه ریزه , خرس قهوه ای , دخترویروسی , دل آرا دشت بهشت , دوست داشتني , رائیکا , راحله۷۱ , رها در باران , زهره 65 , زوها , ساحل 2010 , سافانا , سایه ماه , سسسی , سودی جون , سپیده , سکوت من , شادزی , شاپررک , شیرینusa , شیوا , صابری , عاشق رمان خواند , عمه خانم , فانتین , فرنوش72 , لمیس20 , م.م.ر , م.نوری , ماجده , مامان مریمی , ماه گل یاس , مدار2 , مریمی__ , ملیساا , مهدیه جون , مهرآذین , مهسا 1993 , مهلا.پ , مونا** , میناااا , نسرین... , نسیب , نفس91 , ننه هانی و حوری , نیاز.ش , نیلوفر:-) , پرستو* , پونام , کهربا61 , کیمیا مهر , کیمیای سعادت , یواش , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●• , ♩♑4√

  9. Top | #5

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    803
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    یه جای خوب !!!
    تشکر از کاربر
    4,020
    تشکر شده 117,176 در 856 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اونقدر ذوق داشتم که بی خیال آیفون شدم و دویدم سمت در ... درو که باز کردم سهند با خنده گفت : چته تو ...
    بی توجه به حرفش گفتم : سلام بابا ...
    بابا لبخندی زدو دستشو اورد جلو و منو کشید توی بغلش ... منم خودمو بیشتر جا دادم توی بغلش ... بعد از مدتها آرامش گرفته بودم ...
    صدای حرصی مامان باعث شد از بابا جدا شم ...
    مامان _ راسا این چه کاریه ... باباتو دم در نگه داشتی ...
    سریع رفتم کنار ... اومدن داخل ... درو بستم و بهش تکیه دادم و به بابا که داشت به کمک سهند میرفت بالا نگاه کردم …دلم نمیخواست اینجوری ببینمش ... دوست داشتم اون بابایی رو ببینم که خنده هاش باعث میشد لبخند روی لبم بشینه ... باید ازش میپرسیدم چرا دوباره حمله بهش دست داد ... مگه اون پسره چی بهش گفته ... تکیه مو از در گرفتمو رفتم داخل ... بابا اینا توی اتاق مامان اینا بودن .... رفتم سمت در که سهند ازش اومد بیرون و درو بست ...
    سهند _ بابات باید استراحت کنه ...
    _ یه کوچولو ببینمش ...
    سهند _ نه دیگه ....
    با حرص گفتم : اینجوری که میشی ازت بدم میاد ...
    با خنده اومد سمتمو سرمو بغل کرد و گفت : تو هم اینجوری حرص میخوری من ازت خوشم میاد ...
    سرمو از خودش دور کردو گفت : نمیدونی وقتی حرص میخوری این چشات چقدر خوشگل میشن ...
    سرمو تکون دادمو گفتم : خوشگل بودن ...
    منو ول کردو رفت سمت آشپزخونه و گفت : بر منکرش لعنت ...
    منم دنبالش رفتم ... نشستم روی اپن و درحالی که پامو تکون میدادم گفتم : سهند ؟
    سهند _ جانم ؟
    _ دکترا چیز دیگه ای نگفتن ؟
    نگام کردو گفت : مگه باید چی میگفتن ؟
    _ یعنی حال بابا خوب میشه دیگه ؟
    روبروم ایستاد ... لیوان آبو گذاشت کنارم روی اپن و گفت : راسا ؟
    _ هوم ؟
    سهند _ هومو مرض ...
    _ اِ خب بگو دیگه ...
    سهند لبخندی زد و گفت : میدونی دیگه بزرگ شدی ؟!
    _ آره دیگه ... 15 سالم شده ...
    با صدای بلند زد زیر خنده .... خودمم خنده ام گرفته بود ... آخه یه جور با اعتماد به نفس گفتم که واقعا خنده دار بود ...
    سهند _ آره ... خانوم کوچولوی ما دیگه بزرگ شده ... 15 سالش شده ...
    ( 15 سالش شده ) رو مثل خودم گفت که باعث شد بزنم زیر خنده ...
    سپند _ دیگه باید بدونه که باید تو یه سری کارا کمک حال پدر و مادرش باشه ...
    نگامو دوختم بهش ... میخواست چی بگه ؟!
    سهند _ دکتر عمو گفت که نباید بهش استرس و هیجان وارد شه ...
    _ خب اینا رو که قبلا هم گفتن ...
    حرفمو قطع کرد و گفت : میدونم ... ولی دکترش گفت که اینبار دیگه خطرناک تره ... قلب عمو وضعش وخیم تره ... باید بیشتر مراقب باشیم ...
    _ یعنی چی ؟
    گیج میزدم ... داشت چی میگفت ؟! سهند صندلی ای رو گذاشت جلوی من و نشست روش ... نفس عمیقی کشید و گفت : دکترا گفتن اگه یه حمله دیگه بهش دست بده ...
    از روی اپن افتادم پایین ... بی اختیار رفتم نزدیکتر ...
    سهند _ نباید اتفاقی بیفته ...
    اشکام جاری شدن ... یعنی اگه یه بار دیگه حمله بهش دست بده من بابامو از دست میدم ؟! نه ... حتی فکرشم واسه ام شکنجه بود ... نشستم روی کاشی سفید ... سهند نشست کنارم و گفت : تو باید کمک کنی عمو چیزیش نشه ...
    نگاه بی روحمو بهش دوختمو با صدای لرزونم گفتم : بابا نباید چیزیش بشه ...
    سرمو کشید توی بغلش و گفت : میدونم عزیزم ... بخاطر همینه میگم باید کمک کنی ... همه باید کمک کنیم بابات هیجان زده نشه ...
    بغض داشت خفه ام میکرد ولی نمی ترکید ... نفس عمیقی کشیدم تا بلکه فرو بخورمش ولی ناموفق بودم ... سهند منو از خودش جدا کردو صورتمو گرفت بین دستاش و گفت : عمو نمیدونه دکتر چی گفته ... نبایدم بدونه ... همه باید کمک کنیم هیچ بلایی سر عمو نیاد ...
    سرمو به معنای فهمیدن تکون دادم ... سهند لبخندی زدو گفت : عمو به تو بیشتر از همه علاقه داره ... نباید کاری کنی بفهمه ...
    _ باشه ...
    سهند پیشونیمو بوسید و بلند شدو رفت طرف لیوانش ... آبو خورد و رو به من گفت : من میخوام برم کاری نداری ؟
    فقط سرمو تکون دادم ... لبخندی زدو خداحافظی کردو رفت ... جون نداشتم از سرجام بلند شم ...
    ویرایش توسط ♩♑4√ : 1391,05,03 در ساعت ساعت : 16:39

  10. 331 کاربر از پست ♩♑4√ تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , **sara**. , *ARAM* , *NaZ@NiN.B* , *RaHa2* , *shima* , *yasaman* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , --Nila-- , ..Tifani.. , .MOHABBAT. , .Monire. , .parniya. , 0033 , :.NeGin jo0n.: , Abandokht , adish1 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amir hosyn , ammmm , amorist , ana_b , angel67 , angelina , angur , anna43 , arameshe toofan , arefe90 , arezoo214 , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal naz , asal-661 , asal_bumpy , asemane nili , asemanii , asma-m , atefeh_49 , AtI2020 , ayandeh1 , ayda m , ayda3 , aygeen , azade jooon , azisadeghi , baran pr , baran501 , barane abi , baroon14 , betoche** , bikari , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , coral , Darya77 , Defne , deragun , donya_khan0o0m , dordor , down13 , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , Elahe-73 , ELAHE_E , elmira.t , elmiraa_20 , erwin , esfarzaneh , eshton , et@yesh$ , famdavari , fariba44 , faribash , fariba_hed , faride40 , farnam88180 , fateme laleh , fateme. , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , fereshth , fk-osh-d , gheisareh , ghorbani , ghorob89 , goldoone22 , GOLI97 , googoosh z , GREEN_GIRL , hala , hana_m , harimeshgh , hed2010 , hediyeh_b , helga1980 , homa41 , Honey_fa , hyunah , iboys , Iran noor , joana , JonasRahimi , Just Say No , khademre , kiana1999 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kimia joon , kissroll , leila93 , leona , libra272 , lili.sz75 , liuana , love is.. , m.diamond.s , m0zhdeh , mahboubeh69 , mahdiehhjz , Mahdis 77 , mahpary , mahsa-72 , MAHSA-O , mahsadina , mahsafall , mahshid_3d , mahtab10 , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , marale , maral_70 , MARDE_TANHA , marjansh , maryam joOon , maryta , maya 74 , mehrnoush_re , meno , me_ned , mfr60 , michka_61 , MINA JOOJOO , minaaram , misha_kavir , Miss A , miss maryam , mohamad722 , mzm1368 , n.shina , nafas-a , nafas44 , narciss , Nashenase tanha , nasimrahi , nastaran86 , nazgollll , nazi_gf2010 , nedaj , neg neg , negikomando , niazruby , nilloblue , niloofarafoolin , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , PAEEZ70 , pain , paras_2 , pardiis , parisa_jf , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , perspolis2012 , petrisiama , peymaneh , rahaiii , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , rezno , roshan* , roya1365 , rozhina , --»ROZ!i«-- , rtin , s.sh , saba1324 , saba28 , sadaf.a , sahel_m , samira1362 , sana22 , sanamjooje , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara.sn93 , sara2876 , sara51 , saraice , sara_roz , sazin513 , sedena , setare yakhi , setaresetar , setayesh1363 , sevda76 , shamsa 51 , shekoofeh.m , shf_aboops , shimaaaaa , shooma , sibsorkhhava , ~sky angel~ , sohi , somy_kh , sαвα , tahmin67 , takshakh2838 , tama1011 , tanaz.68 , tania_7 , tara_ z , Titania1273 , to0oranj , TOP@K JOOON , unichorn , unique1366 , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasamin-73 , yasesabs , Yasnaaaa , Zari pari , zdragon , ziglernata , ziiiziii13 , zina , zy_jahromi , [SARA] , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Ordibeheshti~ , آتای , آتری , آذردخت , آسمان ابری , اب و اتش , ارشيا كوچولو , افسانه1362 , اقاقی , انیتا جنوبی , ایماز , بازیگوش , بلفى , بهار سرد , بهارجون , تامارا , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خاله ریزه ریزه , خرس قهوه ای , دخترویروسی , دوست داشتني , رائیکا , راحله۷۱ , رها در باران , زوها , ساحل 2010 , سارا110 , سافانا , سانازارمان , سایه ماه , سودی جون , سپیده , سکوت من , شادزی , شاپررک , شیرینusa , شیوا , صابری , عاشق رمان خواند , عمه خانم , فانتین , فرنوش72 , لمیس20 , م.م.ر , م.نوری , ماجده , ماه گل یاس , مدار2 , مریمی__ , ملیساا , مهرآذین , مهسا 1993 , مهلا.پ , میناااا , نسرین... , نسیب , ننه هانی و حوری , نیاز.ش , نیلوفر:-) , پرستو* , پونام , کمند , کهربا61 , کیمیا مهر , گردافريد , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●•

  11. Top | #6

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    803
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    یه جای خوب !!!
    تشکر از کاربر
    4,020
    تشکر شده 117,176 در 856 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    جون نداشتم از سرجام بلند شم ...همه ی فکرم پیش بابا بود ... نباید میذاشتیم چیزیش بشه ... با صدای مامان نگاش کردم ...
    مامان _ تو چرا اینجا نشستی ؟!
    بلند شدم ... مامان رفت طرف یخچال و پلاستیکی از داروها رو گذاشت توش و گفت : سهند رفت ؟
    _ آره ...
    مامان _ واقعا که مدیونشیم ... اگه نبود معلوم نمیشد این چند روز باید چیکار میکردیم ...
    هیچی نگفتم ... اومدم بیرون از آشپزخونه ... صدای رها از توی اتاق مامان و بابا میومد ... رفتم سمتش ...
    رها _ بابا این چیه ؟
    بابا _ بهش میگن ماسک اکسیژن ... واسه موقعیه که من تنگی نفس میگیرم ...
    رها _ کجای قلبت درد میکنه بابا ؟
    درو باز کردم ... بابا به قلبش اشاره کرد ... رها خم شد و همونجا رو بوسید ... بابا هم موهای رها رو بوسید ...
    رها _ دیگه خوب میشه ؟
    لبخندی زدم ... بابا با خنده گفت : الان خوب خوبم ...
    رها _ یعنی میای بازی کنیم ؟
    _ رها جان ... بابا باید استراحت کنه ... من باهات بازی میکنم ...
    بابا _ فسقلی بابا مشقاتو نوشتی ؟
    رها _ خانوم مربیمون نیومده بود ... مشقم نداریم ...
    پشت سر رها ایستادم و گفتم : رها بلند شو برو بیرون بابا میخواد استراحت کنه ...
    بابا _ دخترم اذیت نمیکنه ...
    رها _ بابا منم بخوابم پیشت ؟
    بابا دستاشو باز کرد ... رها خودشو توی بغل بابا انداخت ... تا خواستم اعتراض کنم بابا بهم اشاره کرد بیخیال شم ... آروم گفتم : پس من میرم ...
    رو به رها که چشاشو محکم به هم فشار داده بود گفتم : خانمی شما هم بیا بابا استراحت کنه ...
    رها _ من خوابم ...
    صدای خنده بابا بلند شد ...
    بابا _ آره بچه ام خوابه ..
    لبخندی زدمو اومدم بیرون ... رفتم توی اتاقم ... ادبیاتمو برداشتمو نشستم روی تخت ... حالا که دیگه خیالم راحت شده بود راحت تر میتونستم بخونم ... با صدای گوشیم به طرفش نگاه کردم ... صورت نقاشی شده ترنم روی گوشیم نقش بسته بود ... لبخندی زدمو برش داشتم ...
    _ سلام ...
    ترنم _ راسا میای بریم ساحل ... ؟
    _ علیک سلام ...
    ترنم _ حالا سلام ... میای ؟
    _ با کی میرید ؟
    ترنم _ من ، تورج ، تو ، مهران ، هدا ، ...
    _ لشکر کشیه من نمیام ...
    ترنم با داد گفت : راسا ...
    _ مرض گوشم کر شد ...
    ترنم _ خیلی نامردیا ... من یه مدت دیگه باید برم ...
    _ یعنی واقعا میخوای بری تبریز ؟
    ترنم _ پ ن پ .... اینهمه نشستم درس خوندم ...
    _ از بس خرخونی دیگه ... آخه جهشی رفتنت چی بود ؟!
    ترنم _ میخواستم دوسال زودتر وارد دانشگاه شم ...
    _ خیلی خری نه ... الان باید بری سوم ولی داری میری دانشگاه ...
    ترنم _ وای راسا میزنمتا ... میای یا نه ؟
    _ نه ...
    صدای جیغ ترنم بلند شد ... گوشی رو از خودم کمی فاصله دادمو گفتم : ترنم تو آدم نمیشی ...
    وقتی دیدم دیگه جیغ نمیکشه گوشی رو اوردم نزدیک گوشم ...
    ترنم _ میگه نمیام ... خب چیکار کنم .... بابا نمیاد خب ....
    یهو صدای تورج پیچید توی گوشم : الو ؟
    _ سلام عمو جوون ...
    تورج _ باز تو به من گفتی عمو ؟!
    نیشم باز شد .... اینقده حال میداد اذیتش کنم ...
    تورج _ چرا نمیای ؟
    _ بابا حال ندارم ... بعدشم شما میخواید لشکرتون رو ببرید من بیام وسط اونهمه غریبه چیکار ؟
    تورج _ بابا تو که بیشترشونو دیدی ...
    _ یه چیز بگم نمیزنی منو ؟!
    تورج با خنده _ نه بگو ...
    _ فامیلاتون خیلی بیخودن ... خوشم نمیاد باهشون بیام ... آدم با کلی انرژی میای بعدش با دیدن ریخت اونا عین اینکه سوزن بزنی توی بادکنک و بترکه مارو هم یهو بیحال میکن ...
    صدای خنده اش بلند تر شد ... نه انگار این بجای ناراحت شدن میخنده ... عین آقوی همساده ... توی کلاه قرمزی ...
    تورج _ عین ترنمی بخدا ... اونو من به زور راضی کردم حالا باید منت تورو بکشم ...
    _ بابا تو میری پیش نوزمادت ( نامزد ) ما بیاییم چیکار ؟!
    تورج _ خب اگه شما بیایید منو الناز راحت تر میتونیم جیم شیم ...
    _ یه وقت خجالت نکشیا ...
    بلافاصله داد زدم : ترنم زیر بار نریا ...
    ترنم هم از اون ور گفت : تا شرط منو قبول نکنه منم باهاش نمیرم ...
    _ ایول ... منم شرط ترنمو دارم ...
    تورج _ باشه ... ولی میدونی شرط ترنم چیه ؟
    _ فوقش یا کتابه یا مهمون کردن ما ...
    تورج _ مهمون کردن شماهاست ولی گفته به صرف جوجه که تو ...
    _ ای بگم خدا چیکارت نکنه ... ترنم آخه اینم شرط بود ...
    صدای خنده تورج بلند شد ... میدونستن من از جوجه بیزارم ...
    _ من میخوام شرطمو عوض کنم ...
    تورج _ اصلا نمیشه ... پای حرفت وایسا .. حالام برو آماده شو میاییم دنبالت ...
    و قطع کرد ... ای بیخود ... ای نامرد ... ای ... دیگه نمیدونستم چی فحششون بدم ... نامردا نگا چیکار کردن ... یه بار شرط گذاشتم ... اونم به درد نخورد ...
    از اتاقم رفتم بیرون ... مامان را نیافتم ... رفتم توی اتاقشون ... مامان داشت به بابا سوپ میداد ...
    _ بابا ؟
    نگام کردن ... با تردید گفتم : ترنم بهم زنگ زد ... میخوان برن ساحل میشه منم برم ؟
    بابا _ با کی میرید ؟!
    _ منو ترنم و تورج ... اونجا هم خونواده خاله اینا میان ...
    مامان _ تو بری من رها رو چیکار کنم ؟
    _ مامان تروخدا ... من نمیبرمشا ...
    مامان _ پس خودتم نمیری ...
    با حرص گفتم : آره دیگه ... یه بار نشد ما یه جا بخواهم بریم مامان خانوم این عزیز دردونه شو نچسبونه بیخ ریش ما ...
    خواستم برگردم که صدای محکم بابا باعث شد سرجام بایستم ...
    بابا _ راسا ؟
    برگشتم سمتشون ... بابا با تحکم و کمی اخم گفت : از مادرت عذرخواهی کن ...
    سرمو انداختم پایین ... زیادی تند رفته بودم ... آروم گفتم : ببخشید مامان ...
    بابا _ حالا میتونی بری ....
    نگاشون کردم ... بغض کرده بودم ... میخواستم برم ... ولی هیچی نگفتم ... صدای سهند توی گوشم بود ... وضع قلب عمو وخیم تر شده ... نگاهمو گرفتم و رفتم سمت در ...
    بابا _ تورج که اومد بگو بیاد بالا باهاش کار دارم ... توهم برو آماده شو ...
    سریع برگشتم سمتش ... این یعنی اجازه ؟!
    _ برم ؟
    بابا _ من که میدونم اگه نری باید تا چند روز باهامون قهر باشی ...
    با ذوق رفتم سمتش و محکم گونه های ته ریش دارشو بوسیدم ... دستمو دور گردن مامان انداختمو اونم بوسیدم ... با خوشحالی دویدم بیرون ... کوله مو از توی کمد اوردم بیرون و وسایلای لامو ریختم توش ... حوله ... لباس اضافی ... اسپیکر ... روبیک عزیزم ... لباسمو پوشیدم و اومدم بیرون ... با صدای رها که داشت با مامان حرف میزد عقب گرد کردم ... رفتم توی دستشویی ... صدای زنگ توی خونه پیچید ... رها از روی اپن پرید پایین و رفت سمت آیفون ... یه چهار پایه گذاشت زیر پاش ... آخه وروجک مگه مجبوری ؟! ولی مامان جواب داد : بله ؟
    مامان _ تورج جان بیایید بالا رامین باهاتون کار داره ...
    و درو باز کرد ... رها از روی چهار پایه پرید پایین و گفت : من میخواستم باز کنم ...
    مامان _ تو برو استقبال ...
    رها یه نگاه متفکرانه به مامان کرد ... بیچاره نفهمیده منظور مامان چیه ... با صدای تورج برگشت سمتش ... پرید بغل تورج ....
    تورج _ این خانوم محترم چطورن ؟
    رها نگاهی به ترنم انداخت و گفت : کجا میخواهید برید ؟
    ترنم _ سلامتو خوردی تو ؟! کو راسا ؟
    رها _ توی اتاقشه ...
    ترنم راه اتاقمو پیش گرفت ... نزدیکم که شد بازوشو گرفتم و کشیدمش توی دستشویی ... ترنم خواست جیغ بکشه که دستمو گذاشتم روی دهنش ... برگردوندمش طرف خودم و دستمو برداشتم ... ترنم یکی زد پس کله ام و گفت : چته دیوونه ؟
    _ رها نباید منو ببینه ...
    ترنم _ ای خدا باز باید پلیس بازی دربیاریم .... ؟
    _ خواهش ...
    سرشو از در دستشویی کرد بیرون و دوباره اومد داخل و گفت : من میرم ... تا گفتم بیا ...
    رفت بیرون ... منم سرمو از در بردم بیرون ... ترنم نگاهی به اطراف کردو بهم اشاره کرد برم بیرون ... آهسته رفتم بیرون هیچکسی نبود ... آل استارمو برداشتم ... سریع رفتم توی حیاط ... ترنم بعد از چند لحظه اومد ... ماشینو باز کردو گفت : بشین ... الان تورج میاد ...
    نشستیم توی ماشین ... بعد از چند دقیقه تورج اومد ... سوار شد و سریع از اونجا دور شد ...
    تورج _ علیک سلام خانوم ...
    _ سلام ... خب کدوم ساحل میریم ؟
    تورج _ بچه ها میگفتن بریم گناوه ...
    ترنم _ آره بریم گناوه یکمم بگردیم ...
    _ ما میخواهیم شنا کنیم نه بگردیم ... اونجا ساحلش افتضاحه ...
    تورج _ راسا راست میگه ... بهشون گفتم بیان توی جاده دلوار وایسن ...
    _ بریم دل آرام ؟
    تورج _ نه بابا ... یه جا سراغ دارم توپ ...
    ترنم _ ببینیمو تعریف کنیم ....
    روبیکمو دراوردم ... تورج با خنده گفت : تو هنوز موفق نشدی ؟
    _ وای سخته ... تو چجوری یاد گرفتی ؟
    تورج _ چقدر بهت گفتم یادت بدم گوش که نمیدی ...
    _ آخه اینجوری بهتره ... هیجان انگیز تره خودت یاد بگیری ....
    تورج _ عمرا اگه یاد بگیری ...
    ترنم _ به من یک ماه طول کشید تا یاد داد تو رو که باید سه چهار سالی آموزش فشرده بزاره ...
    زدم پس کله اش ... آخ گفت وچشم غره ای بهم رفت ... تورج صدای آهنگو بیشتر کرد ... دیگه هیچ کدوم حرفی نزدیم ...
    ویرایش توسط ♩♑4√ : 1391,05,03 در ساعت ساعت : 17:04

  12. 284 کاربر از پست ♩♑4√ تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , **sara**. , *ARAM* , *NaZ@NiN.B* , *RaHa2* , *shima* , *yasaman* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , --Nila-- , ..Tifani.. , .MOHABBAT. , 0033 , 870664182 , adish1 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amir hosyn , ammmm , amorist , angel04 , angel67 , anna43 , arameshe toofan , arezoo214 , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal naz , asal-661 , asemane nili , atefeh_49 , AtI2020 , ayda m , ayda3 , aygeen , azisadeghi , baran pr , baran501 , barane abi , baroon14 , betoche** , bikari , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , coral , Darya77 , Defne , deragun , Dina* , donya_khan0o0m , dordor , down13 , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , elmiraa_20 , erwin , esfarzaneh , et@yesh$ , famdavari , fariba44 , faribash , fariba_hed , faride40 , farnam88180 , fateme laleh , fateme. , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , fk-osh-d , ghorbani , goldoone22 , GOLI97 , googoosh z , GREEN_GIRL , hana_m , harimeshgh , hed2010 , hediyeh_b , helga1980 , homa41 , Honey_fa , hyunah , iboys , Iran noor , joana , JonasRahimi , Just Say No , khademre , kiana1999 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kissroll , leila93 , leona , libra272 , lili.sz75 , love is.. , m.diamond.s , m0zhdeh , mahana1 , mahboubeh69 , mahdiehhjz , mahpary , mahsa-72 , MAHSA-O , mahsadina , mahsafall , mahshid_3d , mahtab10 , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , MARDE_TANHA , marjansh , maryam joOon , mehrnoush_re , meno , me_ned , mfr60 , michka_61 , MINA JOOJOO , minaaram , misha_joon , misha_kavir , Miss A , mohamad722 , nafas-a , nafas44 , narciss , nasimrahi , nastaran86 , nazi_gf2010 , nedaj , neg neg , negikomando , niazruby , nilloblue , niloofarafoolin , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , PAEEZ70 , paras_2 , parisa_jf , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , peterpanama14 , peymaneh , rahaiii , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , rezno , roshan* , roya1365 , --»ROZ!i«-- , rtin , s.sh , s?h?r , saba1324 , saba28 , sadaf.a , samira1362 , sana22 , sanamjooje , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara2876 , sara51 , saraice , sara_roz , sazin513 , sedena , setaresetar , shamsa 51 , shekoofeh.m , shf_aboops , shimaaaaa , shooma , sibsorkhhava , ~sky angel~ , sohi , sαвα , tahmin67 , tama1011 , tania_7 , Titania1273 , TOP@K JOOON , unichorn , unique1366 , vafa1980 , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , YAS95 , yasamin-73 , yasesabs , Yasnaaaa , Zari pari , zdragon , ziglernata , ziiiziii13 , zina , zy_jahromi , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , آتای , آتری , آسمان ابری , اب و اتش , افسانه1362 , اقاقی , انیتا جنوبی , ایماز , بازیگوش , بهار سرد , بهارجون , تامارا , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خاله ریزه ریزه , خرس قهوه ای , دوست داشتني , رائیکا , راحله۷۱ , رها در باران , زوها , ساحل 2010 , سانازارمان , سایه ماه , سودی جون , سپیده , سکوت من , شادزی , شاپررک , شیرینusa , شیوا , صابری , عاشق رمان خواند , عمه خانم , فانتین , فرنوش72 , لمیس20 , م.م.ر , م.نوری , ماجده , مامان مریمی , ماه گل یاس , مدار2 , ملیساا , مهرآذین , مهسان9093 , مهلا.پ , میناااا , نسرین... , نسیب , ننه هانی و حوری , نیلوفر:-) , پارامیس , پونام , کهربا61 , کیمیا مهر , کیمیای سعادت , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●•

  13. Top | #7

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    211
    میانگین پست در روز
    0.24
    محل سکونت
    کرج
    تشکر از کاربر
    3,174
    تشکر شده 6,967 در 225 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با تکونای دستی چشامو باز کردم ...
    ترنم _ رسیدیم ...
    کشو قوسی به بدنم دادم ... به طرف راستم نگاهی کردم ... موج های بلند منو به وجد اورد ... سریع از ماشین پیاده شدم ... هیچ کی توی ساحل نبود ... پشت سرمو نگاه کردم ... تورج و یه اکیپ آدم داشتن از تپه ماسه ای میومدن پایین ... صدای ترنمو کنار گوشم شنیدم : اون پیرهن سبز لجنیه هم پسر عمومه هم پسر خاله ام ... آرمان ...
    نگاه کردم به اون کسی که گفت ... وای خدا ... چقدر خوشگل بود ... صورت مردونه ای داشت ... سبزه بود و موهاشم کوتاه و فشن بود ... این بود کل توصیف من از آرمان ... ولی خداییش خیلی خوشگل بود ...
    ترنم زد توی پهلوم و گفت : خوردیش ...
    آهسته گفتم : مبارکت باشه ... خیلی نازه ...
    سرشو انداخت پایین ...
    _ یکم اذیتش کن ...
    و دستشو گرفتم و کشیدم سمت فامیلاشون ... دستمو دراز کردم سمت دخترا ... دو سه تاییشون رو میشناختم ... ترنم هم عین من سلام کرد ... برای پسرا هم فقط یه سر تکون دادیم ... دست ترنمو گرفتمو کشیدمش سمت ماشین ... در حالی که داشتم کفشمو در میوردم گفتم : کارایی رو که میگم رو اگه انجام بدی امشب به غلط کردن میفته ...
    ترنم هم که یه دمپایی پوشیده بود درش اورد و رفتیم سمت آب ...
    تورج _ دور نریدا ...
    ولی کو گوش شنوا ... عین بچه ها با ذوق رفتیم توی آب .... تا جایی پیش رفتیم که آب تا شونه مون بود ... کف دستمو محکم زدم توی آب و گفتم : ترنم ؟
    نگام کرد ...
    _ دوسش داری ؟
    ترنم _ کیو ؟
    _ منو ...
    خنده اش گرفت ... موهامو کنار زدو گفت : عاشق این چشاتم ...
    زدمش کنار ...
    _ بی حیا ... همینه آرمان دیگه نیومده طرفت ...
    خنده اش بلند تر شد ... صدای بچه ها رو شنیدم داشتن میومدن نزدیک ما ... داشتم دنبال آرمان میگشتم ... یافتمش ... نشسته بود روی ماسه ها ...
    برگشتم سمت ترنم و گفتم : دوسش داری ؟
    ترنم _ نمیدونم ...
    _ برو بابا تکلیفت با خودتم مشخص ...
    نتونستم حرفمو ادامه بدم ... یه موج اومد ... هر دومون کله پا شدیم ... آب رفت توی بینی و گلوم ... سریع اومدم بالا ... صورتمو پاک کردم ... چشام میسوخت ...
    _ ترنم ؟
    نبود ...
    _ ترنم شوخی بیخودیه ...
    سطح آب هیچی نبود ... حتی یه سیاهی ... بچه ها خیلی دور تر از ما بودن ... گریه ام گرفت ...
    _ ترنم ؟
    بازم جوابی رو نشنیدم ... نفسمو گرفتمو رفتم زیر آب ... نتونستم تحمل کنم ... شوری آب نمیذاشت چشامو باز کنم ... بلند تر داد زدم : ترنم ؟
    صدای بچه ها خوابید ... برگشتم سمتشون .... تورج داشت میومد سمتمون ...
    _ ترنم نیست ...
    تورج _ یا خدا ...
    شیرجه زد توی آب ... یکی یکی پسرا میومدن نزدیک ... به اطراف نگاه کردم ... کجا رفتی تو ؟! با هر موجی که میومد میرفتم زیر آب ... دوباره میومدم بالا ...
    _ پیداش کردم ...
    صدای یکی از پسرا بود ... تورج سریع رفت سمتش ... ترنمو بردن ساحل ... خودمو رسوندم بهش ... زانو زدم کنارش ...
    مهران _ تورج بلندش کن باید ببریم بیمارستان ...
    صدای سرفه ی ترنم و بلافاصله خالی شدن آب توی معده اش ... داشت سرفه میکرد ... تورج محکم ترنمو گرفت توی بغلش گفت : خدایا شکرت ...
    ترنم هیچیش نبود ... روی ماسه ها ولو شدم ... نفس راحتی کشیدم ... دوباره به ترنم نگاه کردم ... یه پتو انداختن روی دوشش ... با صدای خش داری گفت : من حالم خوبه ... یکم بشینم بهتر میشم شما برید ...
    وقتی دیدن حالش خوبه یکی یکی رفتن سمت آب ... جلوی ترنم نشستم و با بغض گفتم : خیلی بیخودی ... مردم از ترس ...
    لبخندی زدو منو گرفت توی بغلش ... آروم زیر گوشم زمزمه کرد : همه حرفاش الکی بوده ...
    ازش جدا شدم ... متوجه آرمان شدم که از تپه ماسه ای اومد پایین ... نزدیک ما که شد گفت : چرا توی آب نیستید ؟ ذوقتون خوابید ؟
    ترنم چشاشو بست و باز کردو گفت : حالم بد شد اومدیم بیرون ...
    اومد جلوتر و گفت : چرا ؟!
    ترنم _ چرا اومدیم بیرون یا چرا حالم بد شده ؟!
    اینقدر با عصبانیت گفت که آرمان دیگه هیچی نگفت ... رفت دور تر و نشست روی ماسه ها ... نشستم پیش ترنم ... سرشو گذاشت روی شونه ام و چشاشو بست ...
    ساعت نه بود که دیگه بالاخره رضایت دادن بریم ... لباسا رو عوض کردن و راه افتادیم ... ترنم عقب خوابید و من نشستم جلو ... سرمو به پشتی صندلی تکیه دادم و به تاریکی بیرون نگاه کردم ...
    با صدای باز شدن در چشامو باز کردم ... جلوی یه خونه بودیم ... یه در بزرگ ... فکر کنم میشد همزمان چهارتا ماشین برن داخل ...
    ترنم _ رسیدیم ؟
    _ نه ... ترنم این خونه کیه ؟
    نگاهی به خونه کردو گفت : عمه بابا ...
    _ چه بزرگه ...
    ترنم _ توشو ندیدی ... خیلی قشنگه ... پیاده شو بریم پایین ...
    سوییچو دراوردم و پیاده شدیم ... دزدگیرو زدیمو وارد خونه شدیم ... دهنم باز موند ... یه دوسه کیلومتری اونور تر یه ساختمون بود ... یه خیابون مانند بزرگ بود ... اطرافش پر بود از درخت ...
    ترنم _ من عاشق این درختام ...
    _ وای خوش به حال بچه هاشون ... چقدر توی بچه گی اینجا بازی کردن ...
    ترنم _ آره ... خیلی جای قشنگیه ... یادمه هر هفته همه فامیل جمع میشدن اینجا ...
    _ چه خوش به حالتون بوده ... عمه جونت چندتا بچه داره ؟
    ترنم _ دوتا داشت ... یه پسر و یه دختر ... دختره با نامزدش سالها قبل از ازدواج بابا اینا مرده بودن توی یه تصادف ... پسرش هم فکر کنم من دو سه سالم بود از سرطان مرد ...
    _ نوه داره ؟
    ترنم _ نه ...
    _ پس یعنی بعد از مرگش اینجا بی وارث میمونه ؟!
    ترنم _ یه بار از تورج شنیدم به اسم نوه برادر شوهرشه ...
    دهنمو باز کردم تا یه چیزی بگم که با صدای پارس سگ از جا پریدم ..
    ویرایش توسط ayda m : 1391,05,02 در ساعت ساعت : 19:36

  14. 270 کاربر از پست ayda m تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , **sara**. , *ARAM* , *NaZ@NiN.B* , *shima* , *yasaman* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , ..Tifani.. , .MOHABBAT. , 0033 , 870664182 , adish1 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amir hosyn , amisha , ammmm , amorist , angel04 , angel67 , anna43 , arezoo214 , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , asal-661 , asemane nili , ashkannia , atefeh_49 , AtI2020 , ayandeh1 , aygeen , azade jooon , azisadeghi , b.maryam , baran pr , barane abi , baroon14 , bikari , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , coral , Darya77 , Defne , deragun , Dina* , donya_khan0o0m , dordor , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , elmira.t , elmiraa_20 , erwin , esfarzaneh , eshton , et@yesh$ , fariba44 , fariba_hed , faride40 , farnam88180 , fateme laleh , fateme. , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , ghorbani , goldoone22 , GOLI97 , googoosh z , GREEN_GIRL , hana_m , hed2010 , hediyeh_b , helga1980 , homa41 , Honey_fa , hyunah , iboys , Iran noor , joana , Just Say No , khademre , kiana1999 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kissroll , l0vin , leila93 , leona , lili.sz75 , lmnop , love is.. , m.diamond.s , m0zhdeh , mahana1 , mahboubeh69 , mahdiehhjz , mahpary , mahsa-72 , MAHSA-O , mahsa.beyaz , mahsadina , mahsafall , mahshid_3d , mahtab10 , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , marale , marjansh , maryam joOon , mehrnoush_re , meno , me_ned , mfr60 , michka_61 , MINA JOOJOO , minaaram , misha_kavir , Miss A , mzm1368 , m_ezraeil_m , n.shina , nafas-a , nafas44 , narciss , nasimrahi , nastaran86 , nazi_gf2010 , nedaj , neg neg , negikomando , niazruby , niloofarafoolin , nlp16001 , nrezaii , only_god , ordibehesht91 , PAEEZ70 , paras_2 , parisa_jf , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , perspolis2012 , peterpanama14 , petrisiama , peymaneh , rahaiii , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , roshan* , roya1365 , --»ROZ!i«-- , rtin , s.sh , s?h?r , saba1324 , saba28 , sadaf.a , samira1362 , sana22 , sanamjooje , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara2876 , saraice , sazin513 , sedena , setaresetar , shamsa 51 , shekoofeh.m , shf_aboops , shima2011 , shimaaaaa , shooma , sibsorkhhava , ~sky angel~ , sohi , sαвα , takshakh2838 , tama1011 , tanaz.68 , tania_7 , Titania1273 , to0oranj , TOP@K JOOON , ttabasoooom , unichorn , unique1366 , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasamin-73 , yasesabs , Yasnaaaa , zdragon , ziglernata , ziiiziii13 , zina , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Ordibeheshti~ , آتای , آتری , آسمان ابری , اب و اتش , افسانه1362 , اقاقی , ایماز , بازیگوش , بلفى , بهارجون , تامارا , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خرس قهوه ای , دخترویروسی , دوست داشتني , رائیکا , رها در باران , زوها , ساحل 2010 , سایه ماه , سودی جون , سپیده , سکوت من , شاپررک , شیرینusa , صابری , عاشق رمان خواند , عمه خانم , فانتین , فرنوش72 , م.م.ر , م.نوری , ماجده , مامان مریمی , ماه گل یاس , مدار2 , ملیساا , مهرآذین , مهلا.پ , میناااا , نسرین... , نسیب , ننه هانی و حوری , نیلوفر:-) , پونام , کهربا61 , کیمیا مهر , گلناز53 , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●• , ♩♑4√

  15. Top | #8

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    803
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    یه جای خوب !!!
    تشکر از کاربر
    4,020
    تشکر شده 117,176 در 856 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    Smile

    سلام ... میخواستم یه چیزی بگم ...
    من هیچی ولی آیدا تازه کاره و منتظر تشکرا و مثبتای شماست تا روحیه بگیره ... ناامیدش نکنید ...
    اینم لینک نقد :
    پناه اجباری | thunder kiz & ayda m کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب
    ____________________________


    با صدای پارس سگ از جا پریدم ... ترنم با خنده گفت : میترسی ؟
    با چشمای گرد شده گفتم : نترسم ؟
    ترنم _ بیا نشونت بدم ...
    دستمو از توی دستش کشیدم بیرون و رفتم عقبتر و گفتم : جان عزیزت بیخیال ... مگه دیوونه شدی میگیره تیکه پاره مون میکنه ... !
    ترنم _ بابا یه وجبشه ...
    _ فکر نمیکنم ... این صدا مال یه سگ یه وجبی نیست ...
    ترنم _ حالا ببین ...
    و رفت ...
    _ ترنمِ خر نرو ...
    ترنم از همونجا داد زد : اولا خر خودتی ... دوما ایناهاش ...
    اومد ... به یه سگ سیاه ... تا شکم ترنم بود ... از ترس رفتم عقب ...
    _ ترنم ببرش ...
    سگِ اومد جلو ... میخواستم در برم که ترنم گفت : وایسا کاریت نداره ...
    کل نیرومو جمع کردم ... خودمم میدونستم نباید تکون بخورم ... داشتم میلرزیدم ... ترنم بی شعور هم داشت با خنده نگام میکرد ... سگِ باهم یکم فاصله داشت که صدای تورج اومد : هیرو ؟
    سگِ ایستاد ... عقب گرد کرد و رفت طرف دیگه ... یهو نشستم روی زمین ... نفسمو با حرص دادم بیرون ...
    _ ترنم فقط شانس بیار گیرت نیارم ...
    ترنم با خنده اومد سمتمو بلندم کرد و گفت : بریم داخل خونه ؟
    خواستم جواب بدم که تورج صدامون زد ... نگاش کردیم ...
    تورج _ من میرم داروهای عمه خانمو بگیرم ... شما دوتا چیکار میکنید ؟
    ترنم _ میریم داخل ... میخوام خونه رو به راسا نشون بدم ...
    تورج _ پس فعلا ...
    ترنم دستمو گرفت و کشید طرف همون ساختمون ... هر لحظه که بهش نزدیکتر میشدیم دهنم بیشتر باز میموند ...
    ترنم با خنده : ببند ... آبرومو بردی ...
    _ از خونه آقاجون اینا هم خیلی بزرگتره ... یعنی میشه گفت دوبرابرشه ...
    ترنم دستمو کشید و با سرعت از پله ها رفتیم بالا ... به معنای کامل قصر بود ... ستونهاش بیش از ده متر بودن ... نماش سفید سفید بود ... با پنجره های بزرگ ... با صدای باز شدن در به ترنم نگاه کردم ... درو باز کرده بود ... منو هل داد داخل ... یه پذیرایی بزرگ بود ... دوازده متر یا بیشتر اونطرف تر پله های مارپیچی بودن ... فکر کنم یه صدتایی پله بود ... طرف راستمون یه سالن دیگه بود و اونطرفش یه راهرو ... طرف چپمون هم یه سالن بزرگ بود که توش سه تا تلوزیون گنده بود ...
    ترنم زد روی شونه ام ... نگاش کردم ...
    ترنم _ چطوره ؟
    _ محشره ترنم ... اینا همش مال یه پیرزنِ ؟
    ترنم _ درست حرف بزنا ... تا دوسال پیش عمه خانوم پایه همه چی بود ... خیلی هم روحیه جوونی داشت ... با مرگ برادر شوهرش دیگه تنها شد .... کسی نمیاد اینجا ... فکر کنم بخاطر همین سکته زد ... دو تا پرستار داره ... تورج هم هرروز میاد خونه شون تا اگه کاری دارن کمک کنه ...
    _ با اینهمه ثروت یه نوه یه بچه هم نداره ...
    ترنم _ واسه هرکدوم از ماها یه زمین گذاشته ... یه بار خودش بهم گفت ... ارزو میکرد یکی از ماها بچه اش باشیم ...
    کمی سکوت کرد ... منم کمی اطرافو نگاه کردم که یهو ترنم گفت : بیا بریم ... بهترین قسمت خونه ...
    منو کشید به طرف پله ها ... رسیدیم جلوی یه در ...
    _ این که رمزیه !
    ترنم گردنبندشو دراورد ... بازش کرد و گرفت جلوی چشمی دستگاه و گفت : من و تورج کلید اینجا رو داریم ...
    در باز شد ... رفت عقب ... با دیدن سه تا در خنده ام گرفت ... نگاهمو به ترنم دوختم ... لبخندی زدو گفت : اینجا همش ماشینه ... اینجا فرش و اینجا ... کتاب ...
    اول دری رو که مال ماشینا بود باز کرد ... با دیدن حدود ده تا ماشین دهنم باز موند ... ده تا ماشین از شرکتهای بزرگ ... بی ام دبلیو ... فراری ... بوگاتی ... لامبورگینی ...
    برگشتم سمت ترنم ...
    _ من دارم سکته میزنم ... آخه یه پیرزن رو به موت اینهمه ثروتو میخواد چیکار ... این ماشینا ؟!
    ترنم _ اینا ماشینای برادر شوهرشن ... یعنی داشت یه کلکسیون راه مینداخت که سکته مغزی شد و مرد ...
    _ بابا توهم ...
    ترنم _ من از همه بیشتر قسمت کتاباشو دوست دارم ...
    _ ولی من تحت تاثیر اینجا قرار گرفتم ...
    ترنم خندیدو گفت : وای نمیدونی ... یه کتابی توی اون کتابخونه هستش که مال دوران افشاریه هستش ... میلیارد ها قیمتشه ...
    عقب گرد کردمو از اون اتاق اومدم بیرون ... ترنم هم اومد بیرون و درو بست ...
    _ واسه امنیت اینجا چیکار میکنن ؟
    ترنم _ همه چیزایی که اینجا میبینی وقف شده ... غیر از خونه و یکی از ماشینا ...
    _ که میرسه به همون آقای خرشانس ...
    ترنم خنده اش گرفت ... دلم نمیخواست بیشتر از این توی اون خونه بمونم ... حس بدی داشتم ... اینهمه آدم از گشنگی میمیرن بعد یکی برای خوشگذرونی کلکسیون درست میکنه ... از خونه اومدیم بیرون ... جلوی در ایستادیم ... تورج اومد .... داروها رو داد به دست یکی از پرستارا و منو رسوند خونه ... رها خواب بود ... مامان و بابا هم توی اتاقشون بودن ... رفتم یه حموم حسابی کردم و شیرجه زدم توی تختم ....
    با صدای مامان چشامو باز کردم ... باید آماده میشدم تا دوباره برم مدرسه ... حوصله نداشتم ... با حرص بلند شدمو رفتم سمت دستشویی ... سریع لباسمو پوشیدمو اومدم پایین ... رفتم توی آشپزخونه ...
    _ مامی جونم ... یه لقمه واسم بگیر ... حال ندارم بشینم بخورم ...
    مامان یه نگام کردو گفت : برو رها رو بیدار کن تا واست لقمه بگیرم ...
    _ من باید ببرمش ؟
    _ نخیر من باید ببرمش ...
    برگشتم ... سهند با لبخند گفت : صبح سرکار عالی بخیر ...
    با لبخند گفتم : تو مگه کارو زندگی نداری ؟!
    سهند _ فعلا عمو و شما مهمترید ...
    نتونستم تحمل کنم ... با خنده گفتم : میدونی من چقدر دوستت دارم ؟!
    سهند با لبخند موهامو که تازه بسته بودم بهم ریخت و گفت : آره عزیزم خر شدم ... باشه تو رو هم میبرم ...
    صدای خنده ام بلند شد ... از آشپزخونه اومدم بیرونو داد زدم : بخاطر همینه دوستت دارم ...
    ویرایش توسط ♩♑4√ : 1391,05,03 در ساعت ساعت : 17:10

  16. 249 کاربر از پست ♩♑4√ تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , **sara**. , *ARAM* , *NaZ@NiN.B* , *RaHa2* , *shima* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , ..Tifani.. , .MOHABBAT. , 0033 , adish1 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amir hosyn , amisha , ammmm , amorist , angel04 , angel67 , anna43 , arameshe toofan , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , asal naz , asal-661 , asemane nili , ashkannia , atefeh_49 , AtI2020 , ayda m , aygeen , azade jooon , azisadeghi , b.maryam , baran pr , barane abi , baroon14 , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , coral , Darya77 , Defne , deragun , Dina* , donya_khan0o0m , dordor , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , elmira.t , elmiraa_20 , esfarzaneh , et@yesh$ , faribash , fariba_hed , faride40 , farnam88180 , fateme laleh , fateme. , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , ghorbani , goldoone22 , googoosh z , GREEN_GIRL , hana_m , harimeshgh , hed2010 , hediyeh_b , hedra , helga1980 , homa41 , Honey_fa , hyunah , iboys , Iran noor , joana , Just Say No , kfdh , khademre , kiana1999 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kissroll , leila93 , leona , lili.sz75 , love is.. , m0zhdeh , mahana1 , mahboubeh69 , mahdiehhjz , mahpary , mahsa-72 , MAHSA-O , mahsadina , mahsafall , mahshid_3d , mahtab10 , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , marale , maryam joOon , maryammoayedi , mehrnoush_re , meno , me_ned , mfr60 , michka_61 , MINA JOOJOO , minaaram , misha_kavir , Miss A , mzm1368 , n.shina , nafas-a , nafas44 , narciss , nasimrahi , nastaran86 , nazi_gf2010 , nedaj , neg neg , negikomando , niazruby , nilloblue , niloofarafoolin , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , PAEEZ70 , paras_2 , parisa_jf , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , perspolis2012 , petrisiama , rahaiii , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , roshan* , roya1365 , --»ROZ!i«-- , rtin , s.sh , s?h?r , saba1324 , sadaf.a , samira1362 , sanamjooje , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara.sn93 , sara2876 , saraice , sazin513 , sedena , setaresetar , shamsa 51 , shekoofeh.m , shf_aboops , shimaaaaa , shooma , sibsorkhhava , ~sky angel~ , sohi , sαвα , tahmin67 , takshakh2838 , tama1011 , tarane2 , Titania1273 , TOP@K JOOON , unique1366 , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasesabs , Yasnaaaa , Zari pari , zdragon , ziglernata , zina , zy_jahromi , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , آتای , آتری , اب و اتش , افسانه1362 , اقاقی , ایماز , بازیگوش , بلفى , بهارجون , تامارا , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خرس قهوه ای , دخترویروسی , دوست داشتني , رائیکا , رها در باران , زوها , ساحل 2010 , سودی جون , سپیده , سکوت من , شاپررک , شیرینusa , عاشق رمان خواند , عمه خانم , فانتین , فرنوش72 , م.م.ر , م.نوری , ماجده , مامان مریمی , مدار2 , ملیساا , مهرآذین , میناااا , نسرین... , نسیب , ننه هانی و حوری , نیلوفر:-) , پونام , کهربا61 , کیمیا مهر , ๑ Areefee ๑ , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●•

  17. Top | #9

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    211
    میانگین پست در روز
    0.24
    محل سکونت
    کرج
    تشکر از کاربر
    3,174
    تشکر شده 6,967 در 225 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    رفتم توی اتاق رها و اونم بیدار کردم ... بعد از صبحونه سهند منو رسوند مدرسه ... هنوز پامو نذاشته بودم توی مدرسه که صدای خانم کریمی رو شنیدم : راسا مشفق !
    ایستادم ... برگشتم سمتش و گفتم : سلام خانوم !
    کریمی _ علیک سلام ... این کی بود ؟!
    _ کی کی بود خانم ؟
    کریمی _ همین که رسوندت ... چند روزیه باهاش میای مدرسه ...
    _ پسر عمومه خانوم ...
    کریمی _ چند سالشه ؟
    _ 25 خانم ...
    کریمی _ خونواده میدونن ؟!
    _ بله خانم ...
    کریمی چشاشو ریز کردو گفت : معلوم میشه ....میتونی بری ...
    با حرص ازش دور شدم ... نمیدونم به اون چه ربطی داشت ... اِی دلم میخواست جفت پا برم توی دهنش ... اصلا دوست پسرمه به اون چه ...

    آروم اومدم توی خونه ... رفتم توی آشپزخونه
    _ مامی جونم نیستی ؟!
    نبود ... رفتم سمت اتاقم ... لباسمو عوض کردمو برگشتم توی آشپزخونه ... یه لیوان شربت خوردم ... رفتم سمت اتاقشون ببینم کجان ... یه صداهایی میومد .... رفتم نزدیکتر ... صدای سینا میومد ...
    سینا _ عمو اگه اذیت میشید نگید ...
    بابا _ نه ... الاناست که مریم یا راسا برسه ... باید همه چیو بهت بگم ...
    سینا _ هرجور خودتون مایلید ... من سروپا گوشم ...
    بابا _ میدونی که من توی کار فرشم ...
    سینا _ بله عمو جان ...
    بابا _ رحمانی رو یادته ؟
    سینا _ شریکتون ؟!
    بابا _ آره ... خب حالا گوش کن ببین چه به روزم اومده ... اوایل کار نصف سرمایه ها رو گذاشتیم توی کار ... فرش گرفتیم ... صادر کردیم ... سود کلانی کردیم ... کم کم سرمایه ها رو بیشتر میکردیم ... فرش میخریدیمو صادر میکردیم ..... دیگه حرصو طمع جلوی چشامونو گرفته بود ... با گذاشتن همه سرمایه من اونا هم همین کارو کردن ... چندین هزارتا فرش گرفتیم ... صادر کردیم .....رحمانی قرار بود فرش ها رو ببره ... الان دو ماهه که رفته . چند روز پیش زنگ زد گفت دیگه بر نمیگرده ... فرشا رو فروخته پولا رو هم گرفته ... برای خرید فرش چک داده بودیم به نام من ... مدیر این بندو بساط ... الان همش برگشت خورده ...
    کل دارو ندارمم بفروشم یک درصدش هم پاس نمیشه ...

    با شنیدن حرفای بابا بی اراده نشستم روی زمین ... داشت چی میگفت ... ؟! یعنی همه چی رو باخته بود ؟! یعنی همه زندگیمونو از دست دادیم ... ؟!
    چند روز دیگه طلبکارا میان ...
    بابا میره زندان ...
    هرروز طلبکارا میان دم در ...
    من گریه میکنم ...
    مامانم گریه میکنه ...
    با میوه و غذا میریم ملاقات بابا ...
    پوزخندی زدم ... داشتم چیزایی رو که توی فیلما دیده بودم تصور میکردم ....
    با صدای سینا نگاش کردم : راسا ؟! حالت خوبه ؟
    زانو زد کنارم ...
    سینا _ راسا چی شده ؟!
    _ این چیزایی که شنیدم راست بود ؟!
    سینا _ تو چی شنیدی ؟!
    _ همه چیو ...
    سینا نگاه کلافه شو ازم گرفت و گفت : کار بدی کردی فال گوش وایسادی ...
    با گریه داد زدم : راست بود ؟
    نگام کرد .... نگاهی که به لحظه نکشیده منو شرمنده کرد ... سرمو انداختم پایین و گفتم : ببخشید ...
    صدای بابا اومد : راسا جان ؟
    سینا نگاهی به در کرد و گفت : آره همه اش راست بود ... بابات ورشکست شده ...
    بلند شدم ... رفتم سمت در ... بازش کردم ... بابا روی تخت خوابیده بود ...
    _ بابا ؟
    نگام کرد ...
    _ این چیزایی که به سینا گفتید ... چی بودن ؟!
    صدای سینا رو از پشت سرم شنیدم ...
    سینا _ شنیده بود عمو ...
    بابا _ تو میتونی بری عموجان ... ممنون ...
    سینا _ خبرتون میکنم ... فعلا ...
    و رفت ... بابا بعد از مکثی چشاشو به من دوخت و گفت : بیا اینجا عزیز دل بابا ...
    بغضم بزرگتر شد ... رفتم سمتش ... نشست ... منو به خودش نزدیک تر کرد ... دستشو دراز کردو منو کشید توی بغلش ... سرمو گذاشتم روی سینه اش ...
    بابا _ میدونی ... نمیخواستم هیچ کدومتون بفهمید ... ولی توئه فضول فهمیدی ...
    _ همه چیزایی که به سینا گفتید ...
    بابا _ آره ... همه اش راست راستِ ... اون روز بخاطر همین قلبم گرفت ... کسی که اومده بود دم در یکی از طلبکارا بود ...
    _ یعنی ...
    بابا نذاشت ادامه بدم ... صورتمو گرفت بین دستاش و گفت : این ماجرا زود تموم میشه ... نمیخوام یه کلمه هم مادرت چیزی بفهمه ...
    _ ولی بابا ...
    بابا _ راسا جان ... تو باید بهم قول بدی این حرفا از توی این اتاق بیرون نمیره ...
    _ باشه قول میدم ولی بابا ... چی شده ؟!
    بابا _ همه چیو که شنیدی ...
    مکثی کردو گفت : درست میشه همه چی ...
    یه لحظه از فکرم گذشت که بابا به حرفای خودشم اطمینان نداره ... ولی من باید به حرفای بابا اطمینان میکردم .... لبخندی زدم ... بابا پیشونیمو بوسید و گفت : حالا بدو لباستو عوض کن الاناست که مامانت برسه ...
    بلند شدمو از اتاق اومدم بیرون ...
    ________________________________________________
    اینم لینک نقد ...پناه اجباری | thunder kiz & ayda m کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب
    منتظرتونیم

    ویرایش توسط ayda m : 1391,05,03 در ساعت ساعت : 17:24

  18. 244 کاربر از پست ayda m تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , *ARAM* , *NaZ@NiN.B* , *shima* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , --Nila-- , ..Tifani.. , .:BahaR:. , .MOHABBAT. , 0033 , adish1 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amisha , ammmm , amorist , angel04 , angel67 , arameshe toofan , arezoo214 , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , asal naz , asal-661 , asemane nili , ashkannia , atefeh_49 , ayandeh1 , aygeen , azade jooon , azisadeghi , b.maryam , baran pr , barane abi , baroon14 , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , Defne , deragun , Dina* , donya_khan0o0m , dordor , dr-vet , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , ELAHE_E , elmira.t , elmiraa_20 , esfarzaneh , et@yesh$ , faribash , fariba_hed , farnam88180 , fateme laleh , fateme. , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , fouji , ghorbani , goldoone22 , GOLI97 , googoosh z , GREEN_GIRL , hana_m , hed2010 , hediyeh_b , helga1980 , homa41 , Honey_fa , hyunah , iboys , joana , Just Say No , kfdh , khademre , kiana1999 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kissroll , leila93 , leona , lili.sz75 , love is.. , m0zhdeh , mahana1 , mahdiehhjz , mahpary , MAHSA-O , mahsadina , mahsafall , mahshid_3d , mahtab10 , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , marale , maryam joOon , mehrnoush_re , meno , me_ned , mfr60 , MINA JOOJOO , minaaram , Miss A , mzm1368 , n.shina , nafas-a , nafas44 , narciss , nasimrahi , nastaran86 , nazi_gf2010 , nedaj , neg neg , negikomando , niazruby , nilloblue , niloofarafoolin , nlp16001 , nrezaii , ordibehesht91 , PAEEZ70 , paras_2 , parisa_jf , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , perspolis2012 , rahaiii , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , roshan* , roya1365 , rtin , s.sh , s?h?r , saba1324 , saba28 , sadaf.a , samira1362 , sanamjooje , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara.sn93 , sara2876 , sara51 , saraice , sara_roz , sazin513 , sedena , setaresetar , Shahin Golden , shamsa 51 , shekoofeh.m , shf_aboops , shimaaaaa , shooma , sibsorkhhava , ~sky angel~ , sohi , sαвα , tahmin67 , takshakh2838 , tama1011 , tanaz.68 , Titania1273 , to0oranj , TOP@K JOOON , unique1366 , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasesabs , Yasnaaaa , zdragon , ziglernata , zina , zy_jahromi , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Ordibeheshti~ , آتای , آتری , آسمان ابری , آمستريدا , اب و اتش , افسانه1362 , اقاقی , بازیگوش , بلفى , بهارجون , تامارا , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خرس قهوه ای , دخترویروسی , دوست داشتني , رائیکا , رها در باران , ساحل 2010 , سودی جون , سپیده , سکوت من , شاپررک , شیرینusa , عاشق رمان خواند , عمه خانم , فرشته تيموري , فرنوش72 , م.م.ر , م.نوری , ماجده , مامان مریمی , مدار2 , ملیساا , مهرآذین , میناااا , ننه هانی و حوری , نیلوفر:-) , پرستو* , پونام , کهربا61 , کیمیا مهر , کیمیای سعادت , ๑ Areefee ๑ , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●• , ♩♑4√

  19. Top | #10

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    803
    میانگین پست در روز
    0.86
    محل سکونت
    یه جای خوب !!!
    تشکر از کاربر
    4,020
    تشکر شده 117,176 در 856 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به دو روز نکشیده چند نفری اومدن دم در خونمون ... مامان هم فهمید ... مامان با اخمو تخم بابا رو سرزنش میکرد ... ولی بابا فقط آرومش میکرد ... سینا هردفعه میومد خونمون و میرفتن توی اتاق و حرف میزدن ... همین باعث شده بود اعصاب همه مون خورد بشه ... دیگه چیزی از مدرسه نمیفهمیدم ... همه فکرم پیش بابا بود ...
    صدای گوشی بلند شد ... سریع دویدم پایین ... گوشی رو از روی میز برداشتمو جواب دادم ...
    _سلام علیکم خانم کم پیدا
    ترنم _ من کم پیدام یا تو ؟
    _حالا چی شد یادی از ما کردی ؟
    ترنم _ امشب باید بیای خونه ی ما
    _واسه چی ؟
    ترنم _مثلا من پس فردا شب باید برم تبریز...
    _ یعنی داری میری ! خوب پس خداحافظ
    صدای جیغ ترنم بلند شد و بلا فاصله گفت : خیلی راسا شیرمو حلالت نمی کنم
    پقی زدم زیر خنده و گفتم باشه مامان جون من نمیام توهم حلال نکن
    ترنم _ خیلی نامردی یعنی نمیای ؟
    فهمیدم ناراحت شده...
    _ خودت می دونی من بیست و چهار ساعته خونتون ولم اینم روش...
    دوباره صدای جیغ ترنم بلند شد ولی این بار باخنده گفت: خیلی خری راسا فقط دستم بهت نرسه
    با خنده گفتم نمیاما
    ترنم سریع گفت امشب میای خونمون حرفی هم نباشه... خداحافظ
    و قطع کرد...بالبخند گوشی رو گذاشتم روی اپنو خواستم برم بالا که صدای آیفون بلند شد ... عقب گرد کردم ... گوشی ایفونو برداشتمو گفتم : بله ؟
    _ منزل آقای مشفق ؟
    _ بله ...
    ولی سوتی رو دادم ... شاید اینم یکی از طلبکارا بود ...
    _ رامین خان هستن ؟
    بله از لحن حرف زدنش معلوم بود از اینجور آدماست ...
    _ نه نیستن ... شما ؟
    _ بهش بگین عیسی گفت آقای احتشامی منتظرشونه ...
    _ به آقای احتشامی بگید زیاد منتظر نمونه علف زیر پاشون سبز میشه ...
    و گوشی رو گذاشتم ... توجهی به صدای زنگ و ضربه هایی که به در میزد نکردم ... یه جورایی عادت کرده بودم ... نشستم روی تخت و هندزفریمو گذاشتم توی گوشم ... چند دقیقه گذشت ... هندزفری رو دراوردم تا ببینم صداش میاد یا نه که دیدم صدای دادو فریاد میاد ... سریع رفتم پایین ... گوشی ایفون رو برداشتم ... صدای سهند بود ...
    سهند _ برو بابا ... جرعتشو نداری ...
    عیسی _ برو به بزرگترت بگو بیاد ...یا اونی که داخلِ ... اون جرعتش بیشتر از توئه ...
    نمیدونم چی شد ... صدای فریاد سهند بلند تر شد : اشغال عوضی ...
    گوشی رو رها کردم ... دویدم توی حیاط ... درو که باز کردم با دیدن جمعیت خشکم زد ... عده ای سهندو نگه داشته بودن ... یکی میگفت : مزاحمتون شده ؟!
    سهند با عصبانیت خودشو رها کرد .... برگشت سمت در ... با دیدن من اخماش بیشتر توی هم رفت ... با فریاد گفت : گمشو داخل ...
    کپ کردم ... سهند تا به الان اینجوری باهام حرف نزده بود ... بغض گلومو گرفت ... اومد طرف در و منو هل داد داخل ... درو بست ... از روی زمین خواستم بلند شم که بازومو گرفت و منو بلند کرد ... نگاهم به صورت خونیش افتاد ... با عصبانیت داد زد : به اجازه کی باهاش دهن به دهن شدی ؟
    چونه ام لرزید ...
    _ من فقط گفتم ...
    سهند _ برام فرقی نمیکنه تو چی گفتی ... یه بار دیگه ببینم ...
    ادامه نداد ... منو ولم کرد و رفت طرف ساختمون ... اشکامو پاک کردم ... رفتم داخل ... نشسته بود روی مبل و چشاشو بسته بود ... رفتم توی آشپزخونه و از توی جعبه کمک های اولیه بتادین و پنبه رو دراوردم ... برگشتم توی سالن ... نشستم کنارش و روی پنبه بتادین زدم و بردم سمت لبش که گفت : لازم نکرده ...
    دستم توی هوا موند ... بغضم ترکید ... انتظار چنین برخوردی رو نداشتم ... چشاشو باز کرد و نگام کرد ... با هق هق گفتم : ببخشید ... عصبانی ام کرد و منم اون گفتم ...
    سهند _ دیگه اینکارو نکن باشه ؟
    نگاش کردم ... سرمو تکون دادم ... لبخند بی جونی زدو گفت : من از بتادین میترسم میسوزونه ...
    خنده ام گرفت ... اونم خندید ...

    _____________________________________________


    پناه اجباری | thunder kiz & ayda m کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب
    ویرایش توسط ♩♑4√ : 1391,05,04 در ساعت ساعت : 18:45

  20. 263 کاربر از پست ♩♑4√ تشکر کرده اند .

    $ ساجده$ , **sara**. , *maryam* , *NaZ@NiN.B* , *shima* , *~aida bala~* , *~SETAREH~* , *مرغ خروس دوس* , +Neda+ , --Nila-- , ..Tifani.. , .MOHABBAT. , 0033 , adish1 , ailin jo0n , alice cullen , Altin ay , amisha , ammmm , amorist , angel04 , angel67 , angur , arameshe toofan , arezoo214 , armin_ayda , armita1819 , Arrosha , asal naz , asal-661 , asemane nili , ashkannia , atefeh_49 , ayandeh1 , ayda m , aygeen , azade jooon , AZAR-70 , azisadeghi , b.maryam , baran pr , barane abi , baroon14 , bittersweet , blub2000 , bneta , caarol , Defne , deragun , Dina* , donya_khan0o0m , dordor , ebrahimi.fari , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , ELAHE_E , elmira.t , elmiraa_20 , esfarzaneh , esike , et@yesh$ , faribash , fariba_hed , farnam88180 , fateme laleh , fateme. , fatemehjojo , fathemeh , fati70 , fatima64 , fouji , ghorbani , goldoone22 , GOLI97 , googoosh z , hana_m , hany111 , harimeshgh , hed2010 , hediyeh_b , helga1980 , homa41 , Honey_fa , hyunah , iboys , joana , Just Say No , khademre , kiana1999 , kimi khoshgele , kimi-vorojak , kissroll , leila93 , leona , lili.sz75 , love is.. , m0zhdeh , mahana1 , mahboubeh69 , mahdiehhjz , mahpary , MAHSA-O , mahsadina , mahshid_3d , mahya1995 , mani1384 , mansoure , mansuri , marale , marjansh , maryam joOon , meno , me_ned , mfr60 , minaaram , Miss A , mzm1368 , n.shina , nafas-a , nafas-t , nafas44 , narciss , nasimrahi , nastaran86 , nazi_gf2010 , nedaj , negikomando , niazruby , nilloblue , niloofarafoolin , nlp16001 , nrezaii , only_god , ordibehesht91 , PAEEZ70 , paras_2 , parisa_jf , pariya 75 , pariya.sh , pariش , parnar , Parya.G , perspolis2012 , peterpanama14 , petrisiama , rahaiii , ramlin , ramou2030 , rashno , Reza , reza9000 , roshan* , roya1365 , rtin , s.sh , s?h?r , saba1324 , saba28 , sahel_m , samira1362 , sanamjooje , sany2000 , sara parvizi , sara-42 , sara.sn93 , sara2876 , sara51 , sara_roz , sazin513 , sedena , setaresetar , shamsa 51 , shekoofeh.m , shf_aboops , shimaaaaa , shooma , sibsorkhhava , sohi , sαвα , tahmin67 , takshakh2838 , tama1011 , tanaz.68 , Tekin , Titania1273 , to0oranj , TOP@K JOOON , unique1366 , vafa1980 , valan , viciOus bOy , violet_mahtab , yas6662 , yasesabs , Yasnaaaa , yeganeh98 , Zari pari , zari60 , zdragon , zeinab75 , ziglernata , zina , zy_jahromi , [SARA] , ~anahita~ , ~fatemeh69~ , ~Magic Life~ , ~Ordibeheshti~ , آتای , آتری , آسمان ابری , آمستريدا , اب و اتش , افسانه1362 , اقاقی , بازیگوش , بلفى , بهارجون , تامارا , حسین زاده حسینی , حنیفا58 , خرس قهوه ای , دخترویروسی , درناز , دوست داشتني , رائیکا , رها در باران , زهره 65 , ساحل 2010 , سایه ماه , سودی جون , سپیده , سکوت من , شاپررک , شه تاو , شیرینusa , صابری , عاشق رمان خواند , عمه خانم , لوسیمر , م.نوری , ماجده , مامان مریمی , مدار2 , ملیساا , مهرآذین , مهشید7 , مهناومبینا , میناااا , نسیب , ننه هانی و حوری , نیلوفر:-) , پونام , چشمک ستاره , کهربا61 , کیمیا مهر , کیمیای سعادت , گمشده , ๑ Areefee ๑ , •● نیلوفر 72●• , •●شقایق●• , ♥ nazi nazi♥

صفحه 1 از 17 1234511 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پناه اجباری | thunder kiz & ayda m کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط ♩♑4√ در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 272
    آخرین نوشته: 1392,07,20, ساعت : 19:19
  2. نداي درد | NEGAR & AyDA + neda کاربران انجمن
    توسط autumn.girl در انجمن حذفیات
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,08,28, ساعت : 01:22

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •