| |||
| |||||||
| نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: دوست دارید لی لی با سهراب بمونه یا یه شخصیت جدید رو وارد زندگیش کنیم؟ | |||
| سهراب | | 136 | 79.07% |
| شخصیت جدید | | 36 | 20.93% |
| رأی دهندگان: 172. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید. | |||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #811 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۱ محل سکونت : Isfahan
نوشته ها: 432
تشکرها: 7,472
تشکر شده 4,934 بار در 447 پست
کتاب مورد علاقه : کتاب های رضا امیرخانی حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز دم پادنا گرم امیدوارم تاثیرگذار باشه حال صنم گرفته بشه رمان دومم به زودی! ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #812 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰
نوشته ها: 186
تشکرها: 7,780
تشکر شده 1,230 بار در 210 پست
حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز خیلی داستان جذابی دارین ... من که همش هیجان دارم پست بعدی چی میشه ![]() ![]() من فکر می کنم سهراب به خاطر مادرش سکوت نمی کنه ... ضعف شخصیتشه که بلد نیست رو خواسته های بی منطق مادرش نه بیاره ... چه بسا اگه مادرش مریض هم نبود، سهراب همین رفتارو داشت ![]() منم از دست سهراب کفریم ولی به نظر من ارزش رمانتون وقتی بالاتر میره که نشون بدین شخصیت سهراب چه طوری پرورش داده میشه ... چه طوری به خودش میاد و کم کم مرد میشه وگرنه با بدبخت شدنش فقط حرص ما میخوابه ![]() حالا جرأت نداره تو روی دا وایسه، دست زن و بچه اشو بگیره و بزاره بره یه جای دیگه ![]() این جوری لی لی فر هم شاید دلش باهاش صاف نشه ولی به خاطر بچه اش هم که شده با سهراب میمونه. یه خانم و آقای پیر می شناختم که خانمه به خاطر اینکه شوهرش یکی دیگه رو صیغه کرده بود، 13 سال باهاش حرف نزده بود ... آیییی آقاهه حرص می خورده ... تا چندماه قبل از مرگ مرده باهاش حرف زد | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #813 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 2,253
تشکرها: 23,681
تشکر شده 417,877 بار در 2,390 پست
کتاب مورد علاقه : جن عزیز من حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
ما فقط پادنا رو اوردیم تا به اونهایی که میگفتن چرا پادنا بهش نمیگه تا سهراب به خودش بیاد بگیم که سهرابی که همه چیز رو زیر سیبیلی رد کرده این رو هم رد میکنه .. نقل قول:
هنوز ضربهءاصلی زده نشده ...این داستان واقعا طولانیه ..حتی شاید به جلد دوم هم برسه ...به این زودی تموم نمیشه به دلت صابون نزن خانمی مترسک ها اگر می توانستند، روی پاهایشان بند نشوند بدنامی کلاغ ها را به جان می خریدند اما تن به سکون نمی دادند آرزو هم یک جا ساکن بماند، می گندد مراقب ِ آرزو هایت بـــــــــاش ........ برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید نظرسنجي بهترين رمان | نوشته ي moon shine(مامان مریم ) برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||||
| | |
| | #814 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : یه خونه توی تهران
نوشته ها: 1,523
تشکرها: 19,351
تشکر شده 7,644 بار در 1,540 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی زیادن حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز خدایا همیشه مریم را از همین دنده که امروز بیدار شده بیدار کن خدایا به مریم فرصت بده که همینجوری روزی چند پست بزاره خدایا مریم و یاری کن تا همیشه موفق باشه راستی یادم رفت خدایا کاری کن مریم اون یکیم زود اپ کنه ویرایش توسط nasrin44 : ۱ مهر ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۲۹ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #815 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت : یه جای خوب
نوشته ها: 196
تشکرها: 5,325
تشکر شده 919 بار در 193 پست
کتاب مورد علاقه : الهه ناز حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام من اومدم : یعنی الان سهراب خیلی متحول شد؟ چه فرقی به حالش داره در هر صورت که دهن بینه و دیگران واسش تصمیم میگیرن انشالله جززززز جیگر بزنه خدا کنه حداقل یه تلاشی کنه ممنون و متشکر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #816 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰
نوشته ها: 186
تشکرها: 7,780
تشکر شده 1,230 بار در 210 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خدا کنه انتظارمون تا پست فردا به خوشی تموم بشه ... درسته که نمیشه یهو با هم خوب و خوش بشن ولی این عروسیه به هم بخوره ![]() البته کاملاً مشخصه که از سهراب آبی گرم نمیشه ولی میشه عروسی یه جور دیگه به هم بخوره ... مثلاً دست صنم رو بشه ... یا آقا یه کاری بکنه من نمی فهمم چرا لی لی از طریق پادنا به سیاوش خبر نمیده؟؟!!!!!!!!! ها؟؟؟؟!!!!!! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #817 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : یه خونه توی تهران
نوشته ها: 1,523
تشکرها: 19,351
تشکر شده 7,644 بار در 1,540 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی زیادن حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز مریم جون من که خیلی وقت که منتظرم سهراب بفهمه لی لی از قبل دوستش داشته ولی حالا که فهمیده جلو دا و صنم خاله رو میتونه بگیره؟؟؟ | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #818 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : يه جايي همين نزديكي
نوشته ها: 167
تشکرها: 2,328
تشکر شده 589 بار در 215 پست
کتاب مورد علاقه : الهه شرقي حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام يعني الان سهراب تصادف ميكنه ?وووووي چه شود .يعني ميره كما?اوف خدا فردا رو بخير كنه آنشرلي هم نشديم كه كسي بپرسد:آنه تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت؟ | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #819 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : اتاقم
نوشته ها: 899
تشکرها: 15,760
تشکر شده 5,562 بار در 1,337 پست
کتاب مورد علاقه : خر مگس حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
با دل ما راه بیا. مگه گفتید نصف داستان مونده چیزی گفتیم، چاکرتونم هستیم. با جلد دوم خزش نکن جون من. رسما اعلام میکنم تا این جای ماجرا این بهترین رمانت بوده مامی مریم.پارمیسا جون ناراحت نشیا، چون این اولین رمانته که ازت میخونم وو دو نویسنده انقد خوب و نزدیک به هم مینویسن که اصلا متوجه نمیشه که کار دو نفرهبوس بوس | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #820 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت : قلب دوستای گلم
نوشته ها: 372
تشکرها: 842
تشکر شده 1,641 بار در 498 پست
کتاب مورد علاقه : کوری حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز بابا نکنین اینکارارو ترو خدا من یهو رمانتون رو دیدم یازده صفحه پشت سر هم خوندم حالا با دوتا پست سیر نمیشم کلافه شدم از بس منتظر موندم یه شماره تلفن بده زنگ بزنم بگو آخرش چی میشه | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| رج زدن های زندگی | Moon shine کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | moon shine | نوشته کاربران سایت | 25 | ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ۰۲:۰۳ بعد از ظهر |
| گاد فادر (moon shine | (The God Father کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | moon shine | نوشته کاربران سایت | 447 | ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۱۱:۰۷ قبل از ظهر |
| پیله ات را بگشا ( جلد دوم قتل سپندیار ) | moon shine + parmisa 65 کاربران انجمن | moon shine | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 241 | ۲۶ اسفند ۱۳۹۱ ۰۸:۴۹ بعد از ظهر |
| قتل سپندیار | moon shine + parmisa 65 کاربران انجمن | moon shine | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 264 | ۳۰ مهر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۸ قبل از ظهر |