ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان آمدی جانم به قربانت | MaRyAm.PaRiZaD کاربر انجمن - صفحه 6
asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:

رأی دهندگان
105. نظرسنجی بسته شده است.
  • زیر 15

    3 2.86%
  • 15 تا 20

    44 41.90%
  • 20 تا 25

    29 27.62%
  • 25 تا 30

    13 12.38%
  • بالای 30

    16 15.24%
صفحه 6 از 11 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 110
  1. Top | #51

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام جملات و کلماتی که پررنگ هستن یعنی شهلا تو اون لحظه وقتی اون حرفا رو میزده یا میشنیده خیلی حالش بد میشده و به جنون میرسیده!

    ****
    و نگاه مبهم و دلسوزانه ی راننده رو به جونم خریدم...
    _ خانوم؟خانوم؟
    به خودم اومدم..یه نگاه به اطرافم و ...ازم هجوم خاطرات بی روح و سردم!
    _ بفرمایید...بقیش برای خودتون!
    از ماشین پیاده میشم و آروم درب رو میبندم!
    حس میکنم یه نفر به پاهام آویزونه...داره منو از رفتن متوقف میکنه..
    خودمم؟آره..خودم به خودم میگم نرو...کجا میخوای بری؟وقتی کسی منتظرت نیست!
    حس بدی دارم..نباید برم..ولی میرم!
    وقتی چراغا خاموشن!وقتی داشتی جون میدادی و بجای مادرت یه مرد غریبه تو رو به آغوش کشید..
    باید باور کنم...مادرم منو فروخته!
    منو ..پاره ی تنش رو ...من که از وجودشم رو..به کی؟به یه غریبه ی تازه به دوران رسیده!
    اسمش چی بود؟..نمیدونم...اه...یادم نیست!نمیخوامم به یاد بیارم..
    آهسته آهسته بر خودم غلبه میکنم ومیرم سمت در آهنی حیاطمون!
    کلید میندازمو درب ر وباز میکنم!
    چراغای خاموش..این خونه داره میمیره!باید زنده نگهش دارم؟
    نه...زن چراغ هر خونه ست..زن این خونه داره میره..بدون من!
    بدون پاره ی تنش..بدون دخترش!
    دستمو بردم سمت چشمام...خشکن!دیگه اشک نمیریزم و داد نمیزنم..
    یه جایی هست که آدما با هیچی شاد نمیشن و با هیچی هم گریه نمیکنن...این یعنی افسردگی خطرناک...
    چراغ جلوی در ورودی رو روشن کردم و به ثانیه نکشید خاموش کردم!
    کفشامو در آوردم و رفتم داخل!
    میخواستم لامپ رو روشن کنم که...
    _ من یه نفر رو میشناسم...
    _ آخ...آرومتر دیوونه!
    _ جونم...باشه چشم خانومم!
    در گوشامو گرفتم!دوباره گوشامو آزاد کردم..اونچه نباید میشنید رو شنیده ...خیلی وقت پیش!
    اینا که چیزی نیستن..توی تاریکی آروم رفتم به سمت اتاقم..با هر قدم سوختم..
    _ یه نفرو میشناسم...پسره خوبیه...بگم بیاد خواستگاری؟
    _ آره بگو..من دیگه حوصلشو ندارم..واسه من ...اوووه...آآآ...آدم شده!منم آدمم ..باید به خودم و عشقم برسم نــــه؟
    اخمامو کردم تو هم..ازلحنش مشخص بود مست کرده..سرمو انداختم پایین..مثل یه مرد شکستم نه مثل یه دختر!
    مثل یه مرد غرورم جلوی چشمام رفت زیر پای عابرای خیابونی که نیومده صاحبم شدن!
    دستمو زدم به دیوار...باید به جوری تاب بیارم!و سر پا وایسم..من میتونم...آره من میتونم!
    من میتوانم میشود آرام تکرار میکنم..
    منو فروخت..به همین سادگی!
    مگه باید دختر بودنم رو حتما حفظ کنم تا به همه نشون بدم پاکم؟نه...گاهی نجس ترینی وقتی برای نجات غرورت نمیتونی کاری بکنی!
    اونا که منو فروختن...به درک..بذار هر چی میشه بشه..نصفه شبه که نصفه شبه..گرگ زیاده که زیاده...باید به خودم مسلط بشم!
    در اتاقم رو باز کردم...گیتارم رو به سختی پیدا کردم و شنل مشکی رنگ بزرگم رو از روی صندلی برداشتم و از خونه زدم بیرون...
    زیر بارون..
    هوای سرد..
    منو اشکام...
    میریزم مثل دیوار..
    شنلم رو پوشیدم و سرم رو زیر کلاهش که تا روی گردنم پایین میومد مخفی کردم..
    سر خیابون رسیدم..سرمو میارم بالا..اونور خیابون یه پارک هست!
    دوباره سرمو میندازم پایین و میرم اونطرف..برای ماشین هایی که برام بوق میزنن و میگن:
    _ هوی حواست کجاست..
    ارزش قائل نمیشم و تو خیال خودم پرواز رو ترجیح میدم!
    داخل پارک قدم زنون میرم جلو..
    از سیم های گیتارم آب میچکه و من خیس خیسم...
    انتهای پارک یه صندلی هست روی بلندی رو به رودخونه!
    یه پل هست که میره اونطرف پارک..از روی پلی که روی آب هست میگذرم و میرم مخفی گاه همیشگیم..یه نیمکت پشت درختا...رو به رودخونه!
    با صدای آب رود خونه و بارون صبرم تموم میشه..
    روی نیمکت میشینم و بدون مکث شروع میکنم:
    _ منو تو توی این دنیا یه درد مشتـــــــرک داریم

    دوتامون خسته ی دردیم رو قلبامون ترک داریم

    منو تو کــــــوه دردیم و یه گوشه زخمـــــــی افتادیم

    داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم

    تموم زندگیمون سوخت تموم لحظه هامون مرد

    هوای عـــــاشقیمونو هوای بـــــی کسیمون برد

    منو تو مال هم بودیم منو تو جون هم بودیـم

    خوره افتاد به جونمون تموم جونمونو خورد

    مــــنو تـــــو توی این دنیا اسیر دست تقدیریم

    و همش دلهره داریم و با این زندگی درگیریم

    نفس که میکشیم انگار دارن شکنجمون میدن

    داریم آهسته آهسته تو ایـــــن تنهایی میمیریم

    شدیم مثل یه دیواری که کم کم داره میریزه

    هوای خــــــونمون سرده مث غروب پاییزه

    تقاص چی رو ما داریم به کی واسه چی پس میدیم

    آخه واسه ما این روزا چرا اینقدر غم انگیــــــــزه..

    یه کلام:نقد!
    ویرایش توسط MaRyAm.PaRiZaD : 1391,06,28 در ساعت ساعت : 22:26

  2. 141 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , .MAHBUBEH. , .MOHABBAT. , /قاصدک/ , 677389 , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , aflak , afsaneh52 , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , atefeh_49 , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , delaram19988 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , faezeh88 , fatemehirooni , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hala , hanajigh , hana_m , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , ili mah , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , kooh sangi , layahashemi , little princess , m.diamond.s , mahnam... , mahsa/// , mahsadina , mahya1995 , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , nafas44 , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar920 , Negindf , nina20 , Noosha Y , princess74 , rashno , reza9000 , rokhsan , samandf , SaNd****BaD**** , sara.jooooooon , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , SPR!NG G!Rl , Sαrα , tenten , volcano67 , yasaman20 , yase banafsh , yasesabs , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , _TarlaN_ , اتل و متل , البالو ترش , باروونی , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رماناتون توحلقم , رها9269 , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , مهسا111 , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , کیانا شیطون , 。 sIrVαT 。

  3. Top | #52

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام این قسمت هایی که دارم مینویسم رو واقعا از تمام وجودم مینویسم..امیدوارم خوشتون بیاد..
    باز هم از زبون یوسف!

    فصل یازدهم:
    یوسف
    اون که با تاکسی رفت..منم خسته دور زدم برم خونه استراحت بکنم!مثلا تازه امروز فهمیدم پدرم فوت شده!
    عجب احمقیم من...چطور تا الان سرپام؟پدرم مرده و من دنبال این دختره ی ...
    ماشین رو کنار در حیاط پارک کردم..حال نداشتم ببرم تو پارکینگ!وارد خونه که شدم مادرم خواب بود و چراغام خاموش بجز چراغ اتاق خودم!
    پاورچین پاورچین رفتم تو اتاقم و بدون اینکه لباسامو در بیارم خوابیدم!
    یه دفعه مثل این جنی ها سر جام نشستم و بدون فکر گوشیمو برداشتم و به شهلا پیام زدم:
    _ تا یه هفته حق نداری بیایی کالج..رسیدی خونه الان؟زود ج بده!خوابم میاد
    تا بیست دقیقه معطل جوابش شدم...ثانیه اخر یه دفعه صدای پیام اومد..گوشی رو به زور برداشتمو خوندم:
    _ سلام عزیزم بیداری بزنگم؟
    اه..این دختره چرا دست از سرم برنمیداره؟دخترم بخدا دخترای قدیم!رابه راه ازت خواستگاری میکنن!
    به پهلو خوابیدم و گفتم:
    _ به جهنم هر بلایی به سرش بیاد!
    ولی همش از این پهلو به اون پهلو شدم..خوابم نبرد که نبرد.
    بلند شدم و از خونه زدم بیرون.به خودم اومدم دیدم جلوی در خونشونم..از ماشین پیاده شدم و به خونه یه نگاه انداختم نمیدونم چرا دلهره داشتم؟
    داشتم سوار ماشین میشدم که یه مردی از خونشون زد بیرون ورفت سوار ماشینش شد..
    پدر که گفت نداره...پس کی بود این؟این موقع شب؟
    رفتم سمت ماشین و به شیشه ظرف راننده چند تا ضربه زدم..شیشه رو داد پایین و گفت:
    _ بله؟با من امری داشتین؟
    یه سرفه کردم و گفتم:
    _ ببخشید جناب شما برای این خونه اید؟
    یه کم نگا نگاه کرد و گفت:
    _ چظور مگه؟
    _ شهلا برگشته خونه؟
    چشماش خندیدن و گفت:
    _ شما دوست پسرشی؟چرا تا حالا چیزی نگفته بود بهمون؟ما که مخالف ازدواجتون نبودیم..
    چی؟دوست پسر؟این دربست داده عقلشو..اخمامو کردم تو هم و گفتم:
    _ جناب اشتباهی شده..من استادشم اون تا الان پیش مادرم بوده...برگشتنه با تاکسی برگشت ولی جواب نمیده که رسیده یا نه؟
    مرده یه دفعه رنگش پرید..من که چیزی نگفتم تا اومدم بگم اتفاقی افتاده گفت:
    _ یه لحظه تشریف داشته باشین داخل خونه یه نگاه بندازم..
    از ماشین رفت پایین و زنگ خونه رو زد..
    این کیه؟میگه من مخالف نبودم که...پدرش که نیست...زیادی جوونه!دایی و عمو که..عمرا!سه نصفه شب اینجا چیکار میکنه؟
    رو حرکاتش که هول شده بود زوم شده بودم...یه خانومی اومد دم در و رو به من گفت:
    _ سلـــام؟خوووبی؟تو دوستشـــی؟بیا تو خب...
    این چرا اینجوری حرف میزنه...شهلا که اهل این چیزا نیست مطمئنم..یعنی آب شنگولی خورده؟شهلا اهلشه؟
    وای خدا...گیجم نکن!
    یه قدم رفتم جلو و گفتم:
    _ من برای ایشون هم وضیح دادم که چی شده الان خونه ست یا نه؟
    خانومه به مرده یه نگاه انداخت و گفت:
    _ تو اتاقــــش که نیست...یعنی اصلا نبود..گشتــــم..همه جارووو..
    یه دفعه نزدیک بود بیفته که همون یارو زیر بغلشو گرفت و با خنده گفت:
    _ خب بسلامتی خونه هم نیومده...عزیزم نگران نباش بریم داخل!
    حالا میفهمم این همه اشک دلیلش چی بود..بسلامتی؟اینا خوشحالن که اون خونه نیومده؟
    با بوق ماشین عقبی به ودم اومدم دیدم رسیدم سر خیابون!
    اونطرف یه پارک بود..خوابم میومد...گیج شده بودم..باید چیکار میکردم؟به پلیس بگم؟
    گوشیشم خاموشه..کجاست؟
    با مشت زدم روی فرمون و داد زدم:
    _ لعنتی کجایی؟
    از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل پارک..قدم زنون میرفتم و فکر میکردم که کجاست..
    دو دقیقه میشد بارون قطع شده بود..همیشه از بارون متنفر بودم!
    بارون منو یاد اون احمق کله پوک مینداخت!
    خدای من...این چه پارکیه؟چقدر خوشگله؟تلفیق بارون با آب رودخونه..چه منظره ای!
    یه پل چوبی روی آب..
    آروم رفتم روی پل و ایستادم..
    دستامو باز کردم و یه نفس عیق...
    که یه دفعه چشمامو باز کردم...عجب صدایی..چه شعری؟!کجاست؟
    آروم رفتم اونطرف پل و یه نفر ک هنه چهره اش مشخص بود و نه اینکه دختره یا پسر..ولی مسلما دختره..مگه میشه نصفه شبی یه دختر بیاد شعر بخونه وسط بارون؟
    فقط یه لحظه..برای یه لحظه از همه چیز فارغ شدم و عاشق بارون شدم..
    زیر بارون...
    من خیسه خیس...
    کنار رودخونه..
    پشت درختا..
    و یک نفر که از دلتنگی هایش میخواند...
    _ منو تو توی اینجا یه درد مشترک داریم
    دوتامون خسته ی دردیم رو قلبامون ترک داریم
    منو تو کوه دردیمو یه گوشه زخمی افتادیم
    داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم..
    نفسمو با آه دادم بیرون..آهنگ تموم شد!خواستم برم جلو بگم تو کی هستی؟این موقع اینجا چیکار میکنی؟
    که صدای گریه ی دخترونه اش منو سر جام میخکوب کرد..
    اون یه دختر بود!..
    چقدر گریه اش منو یاد شهلا انداخت..بی توجه به گریه اون رفتم سمت ماشینم تا برم پیش پلیس!
    یعنی کجاست؟...
    ویرایش توسط MaRyAm.PaRiZaD : 1391,07,03 در ساعت ساعت : 16:25

  4. 146 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , ...نگین... , .MAHBUBEH. , .MOHABBAT. , /قاصدک/ , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , aflak , afsaneh52 , amirhosseinac , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , atefeh_49 , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , delaram19988 , Deldel , ELAHE_E , elmira.t , faezeh88 , fatemehirooni , fereshteh-92 , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hala , hanajigh , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , hoto , ili mah , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , layahashemi , little princess , lovely_girll , m.diamond.s , mahboob21 , mahsa/// , mahsadina , mahya1995 , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , nafas44 , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar4565 , negar920 , Negindf , nilofar2248 , nina20 , niyayeeeeeesh , Noosha Y , princess74 , rashno , reza9000 , rokhsan , samandf , SaNd****BaD**** , sara.jooooooon , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , SPR!NG G!Rl , Sαrα , volcano67 , yasaman20 , yase banafsh , yasesabs , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , اتل و متل , البالو ترش , باروونی , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رضاره , رماناتون توحلقم , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , شرقي , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , مهسا111 , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , 。 sIrVαT 。

  5. Top | #53

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلاااام...میدونین چقدر من عصبی مییشم وقتی یه نفر میاد رمانمو میخونه اسمش اون پایین هست ولی اگه خوشش بیاد تشکر نمیزنه بدش هم بیاد نقد نمیاد بگه چرا بدش اومده؟؟؟؟
    واقعا یه موقع از دست بعضیا میمونم..
    از مامان زهره..نرجس خاتون...کوه سنگی گلم...پسره خون آشام..خانوم دکتر...طرلان آمپول زن..و صحرا جان و سلماز عزیزم و بقیه دوستانی که نقد میان و من حضور خاطر ندارم تشکر ویژه دارم که نقد تشریف میارن..مرسی!
    اما بقیه دوستان.....نقد بیایین لطفا!دلگرمی بدین که بفهمم رمانم خوبه یا نه؟!
    تشکر و مثبت شما نشانه شخصیت والای شماست و باعث دلگرمی من...متشکرم!

    *******
    جلوی کلانتری توقف زدم و پیاده شدم.یه حسی بهم میگفت شهلا باید از اون خونه بیرون بیاد.
    برای سلامت روحشم که شده باید بیاد بیرون..
    ولی کجا بره!؟یه دختر که از هیچ نظر ساپورت نمیشه..
    دوباره فکرمو پاک کردم و از سرباز خواستم منو راهنمایی که پیش کی برم.
    داخل راهرو طبق گفته ی سرباز سمت راست دومین اتاق سرهنگ عبدلی!
    تق تق...

    _ بفرمایید.
    _ با اجازه.
    _ خواهش میکنم..
    بعد از دو ثانیه سرش رو زا روی کتابش بند کرد و گفت:
    _ خب در خدمتم..امرتون؟
    _ یکی از دانشجویانم گم شده!
    _ دانشجوتون؟خب...خانوادش کجا هستن؟
    _ قضیه اش مفصله..اسمش شهلاست..فامیلیشم نمیدونم چون نمیخواست بدونم!
    _ چرا؟
    _ میگفت از فامیلیش نفرت داره!
    _ خب..

    _ یه کل کل ساده بینمون ایجاد شد که من بهش گفتم تا یه هفته نیاد دانشگاه ولی اومد..منو که دید رفت زیر میز و تا خواست بیاد بیرون سرش شکست..
    یه عینک ته استکانی به چشمش زد و گفت:
    _ خلاصه تر بگین لطفا!
    _ بله..عرض میکردم!بردمش بیمارستان و متوجه شدم یه مقدار با خانوادش مشکل داره چون مادرش اصلا تماس نگرفت ببینه حال دخترش چطوره..منم به یه مشکل برخوردم که مادرم چون کمی مسن هستن نمیدونستن باید چیکار کنن با شهلا تماس چون اخرین شماره توی گوشیم شماره ی اون بود..اومد خونمون و کمک کرد من به هوش بیام.
    _ به هوش بیایین؟چرا؟
    _ بعد از سه سال یه دفعه مادرم برگشت ایران و بهم گفت پدرم فوت شده منم شوکه شدم..بگذریم..شهلا بعد از اینکه من به هوش اومدم حالش خیلی بد بود و بدون هیچ حرفی از خونه رفت.که فهمیدم تنها رفته ساعتم یازده بود تقریبا.رفتم دنبالش که دیدم چند تا مرد دارن اذیتش میکنن به شدت اونم میلرزید.تا منو دید خیالش راحت شد و به خاطر ترس بیهوش شد.منم بردمش کلینیک خودم و بهش سرم زدم.بعدم یه سری حرفایی زد که من مطمئن شدم با خانوادش مشکل داره..پدر هم نداره.
    _ خب..سریع تر بگین.
    مردک بیمار!اخمامو کردم تو هم و جدی گفتم:
    _ بعدش که ساعت شد 12 - یک نصفه شب بازم کسی از خانوادش زنگ نزد تا سراغشو بگیره..
    بردمش برسونمش خونشون یه حرفی زدم بهش برخورد و از ماشین پیاده شد و سوار تاکسی شد بره منزلشون.نگرانش بودم رفتم خونشون که مادرش بیخیال گفت:خونه نیست!هر جارم گشتم نبود..الان ساعت سه شده و گوشیشم خاموشه!
    _ خطش چنده؟

    _ 2250....0912!
    شماره رو گرفت و گفت:
    _ منتظر باشین.
    از اتاق رفت بیرون..تا بره بیرون یه دور اسهال استفراغ گرفتم یه خبری از این دختره ی بی فکر بشه که نشد!
    سرهنگ عبدلی اومد داخل و گفت:

    _ ادرس منزل و آشناهاش رو داری؟
    _ منزل رو بله..ولی از دوستان و اشنایان نخیر!
    _ همراه مابیا..ماشینت رو بذار تو پارکینگ!
    از اینکه اینقدر هول بود و استرس داشت وحشت کردم و بالفور ماشین رو جابه جا کردم و باهاشون همراه شدم.
    با هر ادرسی که میدادم یه سوال میکردم:
    _ یعنی پیداش میکنیم؟
    _ امیدمون به خداست..
    _ اخه این موقع کجا رفته؟اه..لعنت به من که ..
    یه دفعه سرهنگ برگشت سمت منو گفت:
    _ نکنه شما باعث شدین بره؟
    هول شدم و با تته پته گفتم:
    _ من؟ن...نه!یعنی...خب..یه حرفی زدم بهش برخورد ازماشین پیاده شد!
    چشماشو ریز کرد و گفت:
    _ چه حرفی؟

  6. 152 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , ...نگین... , .MAHBUBEH. , .MOHABBAT. , /قاصدک/ , 677389 , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , aflak , afsaneh52 , amorist , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , atefeh_49 , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane bahary , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , delaram19988 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , faezeh88 , fatemehirooni , fereshteh00 , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hanajigh , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , hoto , ili mah , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , kooh sangi , layahashemi , little princess , lovely_girll , m.diamond.s , mahnam... , mahsa/// , mahsadina , mahya1995 , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , misha_joon , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , nafas44 , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar920 , Negindf , nina20 , niyayeeeeeesh , Noosha Y , PAEEZ70 , rashno , reza9000 , rokhi joon , rokhsan , saba 68 , sahar.74 , samandf , SaNd****BaD**** , sara.jooooooon , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , SPR!NG G!Rl , Sαrα , tenten , volcano67 , yasaman20 , yase banafsh , yasesabs , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , اتل و متل , البالو ترش , باروونی , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رماناتون توحلقم , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , شرقي , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , مهسا111 , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , کیانا شیطون , گشتاسب13 , 。 sIrVαT 。

  7. Top | #54

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فشاردادن دکمه و تیک زدن روی دکمه = شعور و شخصیت والای شما دوستای گلم!

    یه کم رنگ به رنگ شدم...حرفم اونقدرا بد نبود ولی اینطور که این سرهنگه بهم نگاه کرد یه جورایی خودم به خودم شک کردم نکنه حرف م نباعث شده باشه از خونه فرار کرده باشه؟!
    نه بابا..مگه الکیه...حرفم طوری نبود که..
    حالا من هی به خودم دلگرمی میدادم ک هچیزی نگفتم...ولی از طرفی هم وجدانم در عذاب بود!
    اینکه خوب میدونستم امشب داشت به خوبی تموم میشد ولی من با یه حرف ساده که البته برای من ساده بود و برای اون چقدر ناراحت کننده کلهم اجمعیت همه چیز رو تباه کردم!
    به خودم دلگرمی میدادم که سرهنگ مشکوکانه ازم پرسید:

    _ جناب...نگفتین؟!چه حرفی زدین شما؟
    یه تک سرفه کردم تا اعتماد به نفسمو بدست بیارم..گفتم:
    _ هیچی خیلی که مهم نیست ولی ت وروحیه اش میگم شاید اثر گذاشته باشه!بهش گفتم که چرا پدر و مادرت ازت حالی نمیپرسن تا اینموقع بیرونی؟اونم ناراحت شد گفت اصلا من بی پرد مادرم و ...بعدم از ماشینم پیاده شد و سوار اون تاکسی شد!
    _ شما راننده تا کسی رو یادتونه؟
    ای وای..راست میگه...خوشحال گفتم:
    _ آره آره یادمه!
    یه لبخند پیروز مندانه زد و گفت:
    _ خوبه.
    بعدم رو به راننده که یه سرباز وظیفه بود گفت:
    _ برو تاکسی رانی!
    _ چشم جناب سرهنگ!
    تا به تاکسی رانی برسیم شاید هزار بار گفتم:

    _ خدایا چاکرتم پیدا بشه..
    _ خدا مخلصتم پیدا بشه
    _ خدا دربست خاک پاتم پیدا بشه..
    تا رسیدیم به تاکسی رانی و با خودم گفتم:
    _ از کی تا حالا لات شدم من؟!
    دیگه خبر نداشتم بعضی موقعیت ها انسان رو بطور کل تغییر میده!خیر سرم روانشناس این مملک بودم!
    یه سر برای خودم تکون دادم و با سرهنگ رفتیم داخل دفتر.یه مردی مسن سال پشت میز بود که با دیدنمون از جاش بلند شد.

    اولش فکر کردم برای من بلند شده جو گیر شدم گفتم:
    _ راضی نیستم حاجی بفرمایید.
    که صدای سرهنگ منو به خودم آورد که این سرهنگ ر ودیده کپ کرده از جاش پاشده..
    دمغ شدم...ولی زودگذر بود..اون لحظه هیچی فکر منو منحرف نمیکرد به هیچ سمت و سوی دیگه ای جز خبر پیدا شدن شهلا!
    یه دختره سرتق که هیچ نشونی ازش نداشتم..وایسا پیدات کنم..میدونم چیکارت کنم!نصفه شبی ببین چه منو زابرا کرده این نیم وجبی!
    اخمام تا نافم تو هم رفته بود..اینقدری بد اخم کرده بودم که سرازه کنار گوشم گفت:

    _ اخماتو میبینه هول میکنه به تته پته میفته یه کم خند زود تر جوابمونو بده بریم دنبالش!
    یه نگاه به سرباز انداختم که با ابرو یه مرده اشاره کرد.
    سرمو چرخوندم سمت مرده که گفت:
    _ انشاالله پیدا میشه..مشخصات این راننده رو بگین ببینم کدوم راننده ها بوده؟!
    _ یه مرد چهل ساله میخورد بهش که ریش پروفسوری مشکی داشت.مشخص بود رنگ زده به ریش هاش!موهاشم از بغل کم پشت بود.خیلیم لهجه داشت تو صحبت کردن..
    ا اینو گفتم مرده گفت:
    _ فهمیدم جوون کیو میگی شما..آره خودشه!حاج ناصر رو میگن ایشون!الان بهش زنگ میزنم بیاد اینجا!
    یه کم روزنه نور امید تو دلم اومد..اه چی گفتم!گند زدم به شعر!

    عصبی موهامو بهم ریختم و از اینور اتاق قدم زنون رفتم اونور اتاق که تلفن وصل شد..میخکوب سرجام وایسادم و به حرفاشون گوش کردم که به خواسته ی سرهنگ زده بود روی آیفون بلکه منم از نگرانیم کم بشه:
    _ الو حاجی؟
    _ سلام حاج فتح الله!خوبی؟خداقوت حاجی!
    _ ممنونم..ناصر جون بابا..یه نوک پا بیا اینجا کاره واجب دارم باهات!
    _ خیره حاجی چیزی شده؟

    _ نه بابا..بیا حضوری بگم بهت..منتظرتم.
    _ دلهره گرفتم چی شده؟
    اه..خب پاشو بیا دیگه مردک...پیرمرده به من یه نگاه اندخات دید دلهره دارم محکم به حاج ناصر گفت:
    _ پاشو بیا بابا منتظرم خدافظ.

  8. 147 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , ...نگین... , .MAHBUBEH. , .MOHABBAT. , 677389 , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , aflak , afsaneh52 , amorist , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , atefeh_49 , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , delaram19988 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , faezeh88 , fatemehirooni , fereshteh-92 , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hanajigh , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , hoto , ili mah , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , kooh sangi , layahashemi , little princess , lovely_girll , m.diamond.s , mahsa/// , mahsadina , mahya1995 , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , misha_joon , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , nafas44 , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar4565 , negar920 , Negindf , nina20 , niyayeeeeeesh , Noosha Y , PAEEZ70 , rashno , reza9000 , rokhi joon , rokhsan , saba 68 , sahar.74 , samandf , SaNd****BaD**** , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , SPR!NG G!Rl , Sαrα , tenten , volcano67 , yasaman20 , yase banafsh , yasesabs , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , اتل و متل , البالو ترش , باروونی , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رماناتون توحلقم , سالومهو , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , مدار2 , مهسا111 , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , کیانا شیطون , گشتاسب13 , 。 sIrVαT 。

  9. Top | #55

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلاااااااام دوستان من کیبوردم یه کم خراب شده به سختی تایپ میکنم..انرژی بدین بهم!!!!
    راستی عکسای شخصیت های داستانمو آوردم براتون...برین کیف کینین!
    روی اسامی کلیک بفرمایید..
    نقد هم تشریف بیارین منزل خودتونه!


    شهلا

    پرستو دوست شهلا

    البته اینم بگم که پرستو چشمامش مشکیه اینجا لنز گذاشته مثلا!!!!

    *****
    فصل دوازدهم:
    شهلا
    آروم آروم سلانه سلانه رفتم سمت خونه...خیس بارون بودم..خدای تنهایی بودم..!
    اون لحظه خوده بی کس وکارا بودم!
    اینقدر سنگین قدم برمیداشتم که بیست دقیقه کشید تا برسم خونه!از سر خیابون تا خونه راهی نبود ولی من..

    رسیدم خونه!یه نگاه به خونمون انداختم و آروم بهش گفتم:
    _ درسته که میرم ولی برمیگردم...به محض خارج رفتنش برمیگردم!
    کلید رو توی در انداختم و با یه پیچ بازش کردم..رفتم داخل و یه دوش آب گرم گرفتم و خوابیدم!
    ******
    صبح باصدای آلارم گوشیم به زور چشمامو باز کردم و به صفحه ی موبایلم نگاه کردم..خاموش بود!
    خوبی این گوشی ها اینکه موقعی که خاموشن ساعتشون فعاله..بلافاصله روشنش کردم و گذاشتم روی میز کامپیوترم!
    کامپیوترمو روشن کردم با یه لبخند به صبح زیبا و دل انگیزم خوش امد گفتم!
    از کی تا حالا من شعر میگم نمیدونم!
    یه آهنگ ملایم گذاشتم و یه کم کمرمو اینور و اونور کردم و یه کشش جانانه..ایول!بازم شدم شهلا جیغاله!
    بدو کولمو از کتاب پر کردم و رفتم آشپزخونه..بدون هیچ واکنشی به مامانم سلام کردم و اونم با گیجی و سردرد جوابمو داد و گفت:

    _ با این حالت کجا میخوای بری؟
    جااان؟حالم چشه مگه؟سرمو از تو شیشه مربا آوردم بالا و گفتم:
    _ من خوبم که...شما بهتری؟
    نه من مشنگ میزدم امروز!یه خنده ی زشت و کج تحویلم داد و گفت:
    _ دیشب دوست پسرتو دیدم..خیلی نگرانت بودا..
    یه دفعه شیشه مربا از دستم لیز خورد که تو هوا گرفتمش و با گیجی گفتم:
    _ دوست پسرم؟کیو میگی شما؟
    یه چشمک زشتم زد و گفت:
    _ همون که موهاش خوش مدل بود و چشماشم همرنگ خودت بود..قد بلند و خوشگل و..
    _ یوسف؟؟؟شاهرخی؟؟؟اومده بوده خونمون؟دیشب؟چه ساعتی؟واسه چی؟شما چی گفتی؟چیکار داشت؟
    _ اوووووووه انگار داره سر میبره..اروم تر بچه!ساعت سه و نیم بود اومد و سراغتو گرفت منم گفتم نیستی!کجا بودی حالا!؟
    _ هیجا..هان؟اومده بود دنبال من؟
    ته دلم قلقلک شد..نگرانم بوده اومده!چقدر خوشم اومد..با ذوق پرسیدم:
    _ خب شما چی گفتی بهش؟
    _ هیچی دیگه..نبودی گفتم نیست اونم رفت!
    همین؟خوب چیکار کنه..تا همین الانشم مامانت نگرانت نبودیه سوال نکرد دیشب کجا بودی؟!
    یه نگاه به مادرم انداختم و سرمو تکون دادم..

    هنوز مست بود!چی به خوردش داده بود اون مرتیکه؟!
    ویرایش توسط MaRyAm.PaRiZaD : 1391,07,03 در ساعت ساعت : 16:26

  10. 149 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , ...pariya... , ...نگین... , .MAHBUBEH. , .MOHABBAT. , 677389 , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , aflak , afsaneh52 , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , atefeh_49 , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , delaram19988 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , faezeh88 , fatemehirooni , fereshteh-92 , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hala , hanajigh , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , hoto , ili mah , juju7127 , kfdh , khademre , kimi khoshgele , layahashemi , little princess , lovely_girll , m.diamond.s , mahnam... , mahsa/// , mahsadina , mahya1995 , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , Miss A , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar920 , Negindf , nina20 , niyayeeeeeesh , Noosha Y , rashno , reza9000 , rokhsan , sahar.74 , samandf , sanazM , SaNd****BaD**** , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , sonia1357 , soudeh zarei , SPR!NG G!Rl , Sαrα , volcano67 , yasaman20 , yase banafsh , yasesabs , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , اتل و متل , اقا ناز , البالو ترش , ELI , باروونی , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رماناتون توحلقم , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شادی* , شاپرک13 , شروع , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , مهسا111 , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , 。 sIrVαT 。

  11. Top | #56

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من نمیفهمم چرا تشکر ها تعدادشون بیشتر از مثبت ها میشه؟خب هر کسی تشکر میزنه مثبتم بفشاره دیگه...
    دوستان این پست ویرایش شده است..سبز ها ویرایشی ها هستن..
    از خونه زدم بیرون و سوار ماشینم شدم پری رو هم سر راهم سوار کردم و رفتم یونیکده!
    هنوز یه کم احساس میکردم سرم درد میکنه!ولی بهش محل نمیذاشتم...نمیخواستم لوس باشم!
    ولی این درد ربطی به لوس بودن نداشت!من واقعا درد داشتم تا جایی که به پری گفتم بشینه پشت رُل!
    پری هم از خدا خواسته پرید پشت فرمون..
    در هین رانندگی اش پرسیدم:
    _ پری چرا باهام نیومدی بیمارستان؟
    _ من میومدم کی ماشینو میبرد خونتون؟اعتبارم نبود بدم دست بچه ها.
    از کی تا حالا این امونت داریش بیست شده!بهش نگاه کردم و گفتم:
    _ پری جون با ماشین میومدی بیمارستان!
    یه نگاه کرد بهم وروباره روشو برگردوند و گفت:
    _ مخت خوب فعاله ها..
    _ من فعال نیستم تو معیوبی!
    _ چه عجب یه تیکه انداختی...
    _ چیه؟هان؟دلت تنگ شده اره؟
    _ داشتم شک میکردم عوض شده باشی!
    با دستم سرم رو گرفتم و گفتم:
    _ نه...عوض نشدم!یه کم مشکل دارم این روزا..
    _ چه مشکلی؟
    _ مامانم!
    یه دستی تو هوا چرخوند و گفت:
    _ برو بابا..اینکه همیشگیه عادی شده!
    آره عادیه..ولی نه!!!
    اینبار فرق داره!نفسمو با آه دادم بیرون و از شیشه به بیرون زل زدم!
    نمیدونم چقدر توی فکر بودم که پری یه جیییییییییییییییییغ بنفش تو گوشم کشید و گفت:
    _ رسیدیم!
    با عصبانیت برگشتم سمتش و گفتم:
    _ حناق گرفته نمیتونستی اروم تر بگی؟پرده گوشم سوراخ شد بچه!
    من حرص میخوردم اونم میخندید تازه اونجایی خیلی حرص خوردم که گفت:
    _ راستی کتاب فیزیولوژیتو آوردی؟
    اخمامو یه کم کردم تو هم و گفتم:
    _ نه...واسه چی میخوای؟
    یدفعه وایساد و گفت:
    _ شهلایی ساعت اول با شاهرخی هستیم حواست کجاست؟
    _ امروز که با اون کلاس نداریم خره..دیروز بود!هول کردم!مسخره..
    با جدیت گفت:
    _ نه بخدا راست میگم چون دیروز تو رو برد بیمارستان کلاسش پرید دیگه!
    عه..راست میگه!یکی زدم به پیشونیم و گفتم:
    _ پری نیاوردم...چرا زود تر نگفتی تو؟
    _ خب مهم نیست حالا کتاب منو بعدا ببر!ولی فکر کردم شاهرخی خودش بهت میگه.
    _ نه بابا اونو که...
    یه دفعه یادم اومد دیشب دنبالم اومده بوده نکنه نگران شده باشه؟بلافاصله بدون فکر گوشیمو از توی جیب شلوارم بیرون آوردم و صفحه رو باز کردم تا خواستم دکمه سبز رو بزنم دیدم یه عالمه پیام دارم.
    یکی یکی باز کردم همه از طرف شاهرخی بود!
    _ سلام خوبی؟رسیدی؟تا یه هفته نیا یونیکده...با استادات حرف میزنم!استراحت کن.
    _ شهلا چرا جواب نمیدی؟نگران شدم.
    _ شهلا کجایی تو دختر؟
    _ اومدم خونتون گفتن نرفتی خونه کجایی جواب بده تا نرفتم پیش پلیس!
    پلیـــــس؟
    خدای من ...سریع از پری جدا شدم و رفتم قسمت استاد سرا...بعد از چند تا تقه ای که به در زدم وارد شدم و گفتم:
    _ سلام استاد شاهرخی اینجا هستن؟
    هنوز اسمشو نبرده خودش بدو اومد رو به روم و با اخم غلیظی بدون اینکه نگام کنه گفت:
    _ بیا دنبال من.
    یکی از اساتید که اخماشو دید بهم علامت داد که کارت تمومه...ولی من میدونستم اون از چی عصبیه!
    با ابهام راه افتادم دنبالش که کنار درب یکی از کلاسای خالی ایستاد و به این طرف و اون طرف نگاه کرد وقتی مطمئن شد کسی نیست بازومو گرفت و محکم منو هل داد توی اتاق..
    از رفتاراش ناراحت میشدم ولی یه ارزن هم به روی خودم نمیاوردم!
    من چم شده بود..چرا در برابرش هیچ واکنشی نشون نمیدادم؟!
    صدای نفسای تندش تو سکوت کلاس پخش شده بود..
    درو بست و اومد روبه روی من ایستاد..
    چشماش قرمز بودن..صورتش ناراحت و خسته بود!
    با اینکه این رنگ رو روزی هزار بار توی اینه میدیدم ولی انگار رنگ طوسی توی چشمای اون یه رنگ دیگه میشد که نمیتونستم تاب بیارم..
    سرم رو زیر انداختم..خواستم حرف بزنم که بگم ببخشید گوشیم خاموش بود که صورتم سوخت..
    فقط یه لحظه طول کشید من اراده کنم حرف بزنم و اون با یه سیلی لبامو بهم بدوزه..
    هیچ اشکی نریختم.دردای زیادی داشتم که بتونم در مقابل این سیلی دووم بیارم!
    سرمو آوردم بالا..
    به چشماش نگاه کردم..توی نگاهش یه چیزی دیدم..ولی نشد معنی کنم!
    کاش میتونستم ترجمه کنم زبان نگاهش رو..
    چه کاری کرد؟منو زد...
    من چیکار کردم؟نگاش کردم و بجای تلافی سعی کردم حرف نگاهشو بخونم..
    این یعنی چی؟
    چرا من اینقدر ساکت بودم در مقابلش؟من که کسی بهم میگفت بالای چشمت ابروئه پدرش رو درمیاوردم..
    حالا چرا ساکتم؟چرا حرفی نمیزنم...
    آهسته گفتم:
    _ من دیشب گوشیم خاموش بود..همین نیم ساعت پیش متوجه پیام هاتون شدم.
    چرا صدام داره میلرزه؟یعنی میخوام گریه کنم؟نه نباید بیشتر از این خودمو ضعیف نشون بدم..
    سریع از کنارش رد شدم و رفتم به سمت در که دستمو گرفت منو برگردوند سمت خودش.
    سرمو بالا نیاوردم..
    با تحکم گفت:
    _ وقتی میخوام باهات حرف بزنم به من نگاه کن.
    بازم سرمو بالا نیاوردم..فکر کردم چونمو میگیره و سرمو سمت خودش میچرخونه ولی گفت:
    _ مهم نیست..به جهنم که نگا نمیکنی!فکر کردی کشت همرده ی نگاهتم؟نه خانوم..همچین دور برت نداره...هر کسی دیگه جای تو بود من نگرانش میشدم!
    اینو که شنیدم بهش نگاه کردم..یه دفعه صداشو بالا برد .. سرم داد زد و شونه هامو گرفت و گفت:

    _ مهم نیست..عوضش الان داری نگام میکنی!شهلا بار آخرت باشه گوشیتو خاموش میکنی..بار اخرت باشه بی خبر جایی میری.من مهم نیستم به مادر و پدرت خبر بده.
    با تعجب گفتم:
    _ پدرم؟
    سرشو تکون داد و گفت:
    _ آره..به یکیشون خبر بده.اونا دلواپس میشن یا نمیشن نمیدونم حداقل وقتی من نگرانتم در به در تو خیابونا دنبالت نمیفتم با یه پلیس..از دل نگرونی تا صبح بیدار نمیمونم...حداقل میدونم جات امنه!میدونم کجایی!
    شونه هامو تکون میداد و من مبهوت حرفاش بودم..
    نگرانی..واژه ای که توی کتابا خونده بودم..ولی از کسی در مورد خودم نشنیده بودم!
    حالا یه نفر داره به من میگه نگرانت بودم..بخاطر من تا صبح نخوابیده..پیش پلیس رفته!اگه الان خسته است بخاطره من خسته است..ولی همه این حس خوب دود شد رفت هوا..اون گفت برای همه دل نگرون میشه..هر کسی جای من باشه!
    بیخیال همه ی این حرفا و این همه ابهام پرسیدم:
    _ من پدر ندارم!
    یه تای ابروشو داد بالا و گفت:
    _ پس اون آقایی که از خونتون دیشب اومد بیرون کی بود؟
    نه..خدای من..آبروم رفت!چی بگم..
    بی هوا گفتم:
    _ داییم بوده!
    یه کم نگام کرد و گفت:
    _ البته دیشب پیش خودم گفتم شهلا که گفت پدر نداره پس حتما یا عموشه یا داییش!
    یه نفس راحت کشیدم که باور کرد!حداقل من این طور فکر کردم!
    از جام بلند شدم و گفتم:
    _ مگه کلاس نداریم الان؟پس چرا اینجا نشستیم؟
    اونم بلند شد و روبه روم ایستاد به صورتم نگاه کرد و گفت:
    _ شرمندم.دست خودم نبود..خب هیچ برادری دوست نداره خواهرش گم بشه یا بیفته دست یه مشت گرگ!مخصوصا که دیشب اون مردای بی غیرت راهتو بسته بودن و اذیتت میکردن..
    دیگه نگرانی هاشو نمیدیدم..فقط از همه حرفاش این تو سرم تاب میخورد:
    _ هیچ برادری دوست نداره خواهرش گم بشه یا بیفته دست یه مشت گرگ!
    چرا این حرفش منو اینقدر ناراحت کرد؟
    بدون اینکه بقیه حرفاشو گوش بدم از کلاس زدم بیرون و رفتم کلاس خودمون پیش پری!
    تو کل کلاس هیچی نفهمیدم از درس جز اینکه شاهرخی گاه و بیگاه بهم زل میزد و گاهی منو جلوی جمع ضایع میکرد و هی میپرسید هر چی گفته رو خلاصه وار بگم منم هیچی نفهمیده بودم برای همین فقط نگاش میکردم..
    بار چهارم بجای اینکه بگه درس رو توضیح بدم جلوی همه گفت:
    _ شهلا برو بیرون!
    منم مطیعانه در کمال ناباوری خودم و شهلا و میترا و پروانه و سلماز و مخصوصا سالاری از کلاس زدم بیرون..
    بیرون که رفتم شنیدم که سالاری گفت:
    _ استاد گربه رو دم حجله کشتی دیگه حرف نمیزنه؟
    خواستم درو باز کنم برم توی کلاس بهش بگم به تو چه بچه فوضول که شاهرخی کارمو راحت کرد و گفت:
    _ سالاری اون دختر نه به تو نه به هیچکس هیچ هیزم تری نفروخته که اینطور در موردش حرف میزنی.بار آخرت باشه فهمیدی؟

    نقـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــد


    ویرایش توسط MaRyAm.PaRiZaD : 1391,07,06 در ساعت ساعت : 00:36

  12. 146 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , ...نگین... , .MAHBUBEH. , .MOHABBAT. , 677389 , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , amirhosseinac , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , atefeh_49 , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , delaram19988 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , faezeh88 , fatemehirooni , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , ili mah , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , layahashemi , little princess , lovely_girll , m.diamond.s , mahnam... , mahsa/// , mahsadina , mahya1995 , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , mehrnoosh gh , melodina , me_ned , mishapasha , Miss A , MISS####GHAZALE , monir1343 , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar920 , Negindf , nina20 , niyayeeeeeesh , Noosha Y , PAEEZ70 , Pegah_2a , rashno , reza9000 , rokhsan , saktin , samandf , sanazM , SaNd****BaD**** , sara.jooooooon , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , soudeh zarei , SPR!NG G!Rl , Sαrα , volcano67 , yase banafsh , yasesabs , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , اتل و متل , اقا ناز , البالو ترش , باروونی , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رضاره , رماناتون توحلقم , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , شرقي , شروع , صحرا71 , طبیعت , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , مسافرمرگ , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , کیانا شیطون , 。 sIrVαT 。

  13. Top | #57

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دوستان نقد من داره خاک میخوره شما ها چجوری رمان میخونین که هیچ نظری ندارین؟
    راستی عکس جلدم براتون باز میشه تو پست اولم هست!

    فصل سیزدهم:

    شهلا(یک ماه بعد)


    _ تو چرا اینقدر دیر میکنی آخه؟بابا زود بیا دیگه.
    پری تا سوار شد یه نگاه تند و تیز بهم انداخت و گفت:
    _ چته پاچه میگیری؟دوباره کی گازت گرفته یقه منه مظلومو میگیری؟!
    همه مظلومن جز منه بدبخت!با درومندگی دندنه رو دو زدم و سرعتمو بالا بردم.یه کم مکث کرد ودوباره گفت:
    _ میگم چته؟این چند وقته اتفاقی افتاده؟چند وقته فقط سر کلاس لارژی!
    بعدم با بدجنسی گفت:
    _ اونم کدوم کلاس؟
    اخمامو کردم تو هم و عینک افتابیمو زدم بالا برگشتم سمتش چشمامو ریز کردم و گفتم:
    _ کدوم کلاس؟
    با یه خنده ی مسخره گفت:
    _ یوسف شاهرخی!درس فیزیولوژی اعصاب و غدد!
    تا این اسمو شنیدم یه لبخند کمرنگ زدم که گفت:
    _ پس حدس بچه ها درسته!!!
    یدفعه وسط بزرگراه زدم روی ترمز و برگشتم سمتش و گفتم:
    _ چه حدسی؟!
    یه جیــــــــــغ بنفش کشید و گفت:
    _ اه بیشعور الان کامیون میاد رومون نصف میشیم راه بیفت!این وسطه ترمز میکنه برا من!!!
    هول و دستپاچه ماشین رو به حرکت در اوردم و سرعتمو بردم بالا رفتم دنده چاهار!همچین گاز میدادم که پری چسبیده بود به صندلی!
    برگشتم سمتش و تا اومدم حرف بزنم گفت:
    _ خب خب منو نزن..بچه ها حدس زدن!من که نزدم!منو دعوا نکن پشت این نظریه یه گله آدمه!
    چند تا نفس عمیق کشیدم و سعی کردم آروم بشم..اهسته و شمرده شمرده گفتم:
    _ بچه ها چه حدسی زدن؟
    پری یه کم نگاهم کرد و با تته پته گفت:
    _ که تو...ب..به شاهرخی علاقه مند شدی!
    راهنما زدم و ماشین رو بغل نگه داشتم!چرخیدم سمت پری که با ترس خودشو کشید عقب..یه نگاه به عکس العملش انداختم و گفتم:
    _ کاری باهات ندارم که..راحت باش!
    با ترس گفت:
    _ فکر کردم ماشینو زدی کنار بهم بزنی!
    با یه پوزخند گفتم:
    _ نه...تو نظرت چیه؟
    _ منم هم نظرم باهاشون!تو دیگه شهلای سابق نیستی..باهاش کل نمیندازی..باهاش بحث نمیکنی..همیشه ازش حمایت میکنی ..ولی یه چیزی اینجا erorr میده!
    _ چی؟
    _ اگه به فرض تو عاشقش باشی پس اون چرا باهات اینقدر لجبازی میکنه؟مثلا یادته اون روز وسط کلاس تا بحث عاشقی شد تو برخلاف همیشه گفتی اره بحث خوبیه و اتفاقا هممونم تعجب کردیم ولی وقتی شاهرخی گفت:اره برای شما که بد نیست به فرهاد میرسی!بیشتر تعجب کردیم!منظورش از فرهاد کی بود؟
    _ چمیدونم لابد شیرین و فرهادو میگه دیگه!!
    پری متفکر گفت:
    _ تو شیرین کی شدی یعنی؟
    _ منظورت چیه پری واضح بگو!
    _ خره کی عاشقت شده که اینجوری اون وسط گفت؟
    _ عاشق من؟خری تو؟هیشکی..همه از اخلاق گندم فرار میکنن اونوقت عاشقم بشه کسی؟محاله...
    سرمو چرخوندم اونطرف و گذاشتم روی فرمون!یه کم با دستم روی پام ضرب زدم که پری گفت:
    _ اینارو فراموش...تو چی؟تو دل باختی؟
    بهش خیره شدم و با اینکه حرف دلمو میدونستم آروم گفتم:
    _ من مث قبلم..شماها فکرتون مسمومه!
    _ تو ذهنمونو مسموم کردی!
    _ به من چه..
    _ یعنی باورکنم الکی رنگت میپره وقتی میبینیش؟صدات میلرزه وقتی میخوای کنفرانس بدی؟نگاهشو روی خودت میبینی بیخودی شاد میشی؟

    اوه..چه همه رو هم بررسی کرده نامرد!پری کاش بفهمی که اون من وبه چشم خواهرش میبینه...هر کسی جای من بود کمکش میکرد..با این افکار حس کردم یه کوه غم اومد روی شونه ام..ولی بازم قافیه رو نباختم و گفتم:
    _ پری من مشکلاتم بیشتر از این حرفاست که عاشقی رو هم بهشون اضافه کنم!بس کن!
    یه دفعه دستمو گرفت و خواهرانه نگاهم کرد و مهربون گفت:
    _ اجی جونم مشکلت چیه آخه؟یه ماهه تو خودت غرق شدی بخدا بچه ها نگرانتن..اگه عاشقی نیست پس چی باعث شده اینجوری بشی؟
    _ پرستو..
    _ جونم اجی؟
    _ مامانم داره میره..
    _ چی؟
    _ داره میره خارج!با یه احمقی ازدواج کرده که براش شرط گذاشته منو شوهر بدن تا تو دست و پاشون نباشم که راحت برن خارج برای همیشه!
    اشکامو پاک کردم و سرمو گذاشتم روی شونه پری..چقدر دلم میخواست یوسف اینجا بود تا سر روی سینه ی مردونه اش میذاشتم و گریه میکردم..ولی نبود!
    مثل همیشه بازم یه چیزی کم داشتم...
    پری سرمو نوازش کرد و گفت:
    _ آروم باش اجی جون..درست میشه!گریه نکن بیا فکر کنیم ببینیم باید چیکار کنیم با گریه که چیزی حل نمیشه!
    آروم اشکامو پاک کردم..اخرین بار که اشک ریختم درست یه ماهه پیش بود که یوسف گفت هیچ برادری دوست نداره خواهرش گم بشه یا دست گرگا بیفته...
    پری پرسید:
    _ شهلا میخوای چیکار کنی؟کی میرن؟
    _ من فقط دو هفته وقت دارم...اگر ازدواج نکنم مادرم بهش سفته و این جور چیزا رو به عنوان ضمانت داده که یا من ازدواج میکنم تا دوهفته دیگه برن یا اگر ازدواج نکردم اون سفته ها رو اجرا میذاره!
    پری ناباورانه بهم زل زده بود و نگاهم میکرد..حتی پلک هم نمیزد..دستمو جلوی چشماش به حرکت در اوردم و با بغض گفتم:
    _ پری مات نشو..من یه عمره ماتم به چی رسیدم؟!ببین مادرم داره منو میفروشه..به چه قیمتی؟همه ی زندگیش!من قیمت دارم؟کدوم مادری برای بچه اش قیمت میذاره هان؟پری کمکم کن..
    سرمو محکم کوبوندم به متکای صندلیم و هق هق گریه سر دادم..
    بعد از چند ثانیه به پری نگاه کردم دیدم اونم داره اروم اروم باهام گریه میکنه!قربونش برم همیشه دوست داره لنز طوسی بذاره که مثل دو تا خواهر واقعی باشیم!
    دیگه اینو نمیدونست که بدون لنز هم برام از خواهر نزدیک تره!



    ویرایش توسط MaRyAm.PaRiZaD : 1391,07,06 در ساعت ساعت : 00:39

  14. 137 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , ...نگین... , .MAHBUBEH. , .MOHABBAT. , 677389 , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , amirhosseinac , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , atefeh_49 , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , delaram19988 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , faezeh88 , fatemehirooni , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , ili mah , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , layahashemi , little princess , lovely_girll , mahnam... , mahsa.s.t.n.y. , mahsa/// , mahsadina , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , Miss A , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar920 , Negindf , nina20 , niyayeeeeeesh , Noosha Y , PAEEZ70 , princess74 , rashno , reza9000 , rokhsan , samandf , sanazM , SaNd****BaD**** , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , sonia1357 , SPR!NG G!Rl , Sαrα , volcano67 , yase banafsh , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , اتل و متل , البالو ترش , باروونی , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رضاره , رماناتون توحلقم , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , شروع , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , کیانا شیطون , 。 sIrVαT 。

  15. Top | #58

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    یه دستمال دادم دستش و گفتم:
    _ اینطوری میخوای منو آروم کنی؟من حرف نزدم که تو هم گریه کنی باهام..
    با هق هق گریه اش گفت:
    _ اگه تو بری خارج من دق میکنم!
    انگشت اشارمو به سمت خودم گرفتم و گفتم:
    _ من برم خارج؟کی گفته؟
    _ مگه نمیگی مامانت میخواد تو رو ببره خارج؟اگه ازدواج نکنی..
    یکی زدم به پیشونیم و گفتم:
    _ پری تو که اینقد خنگ نبودی آبجی..مامانم از خداشه من باهاش نرم!
    یه دفعه خندید و گفت:
    _ خوب پس خره دردت چیه؟
    _ دردم تویی که یه ساعت برات روضه خوندم حالا میگی لیلی زنه یا مرده!؟
    پری یه کم نگام کرد و یه دفعه زد زیر خنده و با خنده گفت:
    _ شهلا زود میری سرکارا...
    _ چه ربطی داشت؟
    _ من فهمیدم تو چی گفتی میخواستم یه کم حواستو پرت کنم!
    _ نه ...تو یه چیزیت میشه!تب داری..اینا رو بیخیال!من چیکار کنم؟
    _ چی رو چیکار کنی؟
    یه دفعه برگشتم سمتشو با غیض نگاش کردم که با خنده گفت:
    _ خب بابا تسلیم..شهلا از نم میشنوی ازدواج نکن!
    _ عه..منتظر بودم تو دستور صادر کنی!
    _ خب اخه تو این سن خری پاشی ازدواج کنی؟خودتم بدبخت میکنی..
    با کلافگی سرمو برگردوندم به سمت بزرگراه که چشمم به یه پسری افتاد که شبیه شاهرخی بود.
    حس کردم یه لحظه دلم لرزید!ولی فقط یه لحظه..
    سرمو برگردوندم که پری داشت بهم لبخند میزد..با اخم گفتم:
    _ چیه زل زدی میخندی؟این لبخند ژکوند چی چیه گوشه لبات؟
    _ تو هم دیدیش؟
    _ کیو؟
    _ پسره رو دیگه..
    عه..اینم که عین ماهواره سرش میچرخه هرجا پسر ببینه ایست میزنه!
    از فکرم خندم گرفت و گفتم:
    _ خب که چی حالا؟
    _ دیوونه من که میدونم دلت پیشش گیره!
    یه دفعه متحیر گفتم:
    _ پیش کی؟این پسره؟
    _ نهههه..پیش شاهرخی!
    _ خب چه ربطی به این پسره داشت؟
    _ خره شبیه اونه دیدمش یاد شاهرخی افتادم!
    _ خب حالا حرفت بزن!
    _ لو دادیاااا..
    _ اه..حرفتو بزن دیگه..
    _ خب بابا ترش نکن!میگم برو با شاهرخی ازدواج کن!
    یه دفعه چشمام چاهار تا شد..برگشتم طرفش و تقریبا از تعجب داد زدم:
    _ چی گفتی تووووو؟
    در گوشاشو گرفت و گفت:
    _ دو قدمیتم..چرا داد میزنی انکر الاصوات؟!
    _ زهر مار...فکر کردئم داری جدی میگی!
    _ نه پس...تو این هاگیر واگیر باهات شوخیم میکنم!
    ه...یه کلام بهش بگو از شاهرخی خیلی خوشت نمیاد و خودتو خلاص کن دیگه!
    بدون مکث بهش گفتم:
    _ پری من از شاهرخی فقط خوشم اومده..اونم به خاطره محبت هایی که بهم میکنه!منم که خودت میدونی بی تعارف کوه کمبود محبتم!عاشقش نیستم فقط ازش خوش میاد..این دلیل نمیشه پاشم برم باهاش ازدواج کنم و خودمو بدبخت کنم!
    _ پس میخوای چیکار کنی؟
    یه دفع هیه فکر به ذهنم رسید و بهش گفتم:
    _ حالا تو فکر کن که من عاشقشم..از دل اون که خبر ندارم..اصلا چجوری باهم ازدواج بکنیم؟
    یه کم فکر کرد و گفت:
    _ فکر میکنم باید خودم اینجارو وارد عمل بشم!
    مخت تو حلقومم..یه کم چشمامو گشاد کردم و همینطور که روی فرمون ضرب میزدم گفتم:
    _ مثلا میخوای چیکار کنی؟
    _ راستش باید برم بگم این دوست من عاشقت شده و میخواد باهاتون ازدواج کنه!
    از حرص نفسام اینقدر عصبی بودن که سوراخای دماغمو داشتن با این فشارشون پاره میکردن!
    رومو برگردوندم اون سمت و گفتم:
    _ پری تو فکر نکن سنگین تری!
    _ اگر فکر میکنی اون ارتباط تلپاتی داره با تو کور خوندی..از دلت بی خبره تا تو بهش رو بندازی!
    _ هیچ وقت حتی اگه بمیرم به پسری که عاشقشمم رو نمیندازم چه برسه به این پسره ی ازخود راضی!
    کجاش از خودراضیه احمق؟چون نگاش نمیکردی جلوت زانو زد..نگرانت شد و رفت به پلیس خبر داد..دیگه باید چیکار کنه؟
    اون نگران من نشد..هر کسی جای من بود نگرانش میشد!این یعنی اون یه ارزن هم برای من ارزش قائل نمیشه!
    من فقط براش یه خواهرم..همین!
    با این فکر یه پوفی کشیدم و رو به پری گفتم:
    _ حالا بریم تو خریدت رو انجام بده..تو راه یه فکری هم میکنم!

  16. 129 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , .MAHBUBEH. , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , amirhosseinac , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , eshton , faezeh88 , fatemehirooni , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hanajigh , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , ili mah , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , layahashemi , little princess , lovely_girll , mahnam... , mahsadina , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , Miss A , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar920 , Negindf , nina20 , niyayeeeeeesh , princess74 , rashno , reza9000 , rokhsan , samandf , sanazM , SaNd****BaD**** , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , sonia1357 , SPR!NG G!Rl , Sαrα , volcano67 , yase banafsh , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , اتل و متل , البالو ترش , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رماناتون توحلقم , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , شروع , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , 。 sIrVαT 。

  17. Top | #59

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بچه ها من اون قسمت رو که شهلا تو گوشی میخوره از دست استادش ویرایش زدم لطفا برین و بخونین!

    با پری وارد یکی از پاساژ ها شدیم و خوشبختانه چون میدونست حوصله ندارم و البته خودشم درگیر مشکل من شده بود ولی بروز نمیداد خیلی سریع یه مانتوی سورمه ای بلند که یه کم حالتای چروک داشت و یه کمربند چرم مشکی پهن هم داشت با یه مقنعه ی مشکی و جین ذغالی چسبون برای دانشگاه خرید و راه افتادیم به سمت یه کافی شاپ به اسم پای سیب!
    با این اسم مزخرفش!
    من طبق معمولم میلک شیک شکلاتی سفارش دادم و پری هم قهوه تلخ!
    از سفارشی که داد فهمیدم حرفام خیلی اعصابش رو بهم ریخته..آخه همیشه بستنی شکلاتی سفارش میداد!بجز وقتایی که از دست باباش شاکی بود!
    یه کم قهوه اش رو هم زد و به اینور و اونور نگاه کرد..کاملا مشخص بود کلافه است!
    پری همیشه برعکس من بود..یه دختری که دوست داشت همیشه در مقابل پدرش سکوت کنه ولی خودشو یه جوره دیگه خالی کنه!همیشه میگه من از دست پدرم تا اون حد شاکی نیستم ولی خدا میدونه که در اون مواقع چجوری به جون من میفته!پری با چشمای درشت و خوش حالتی که قهوه ای تیره هستن و موهای لخت و صاف فندوقی رنگ که گاها مادرش یواشکی بدون اینکه باباش بفهمه جلوی موهاشو براش قهوه ای روشن میکنه!اینم از اختلاف نظر بین مادر و پدر پری!پدری یه دنده و لجباز و سنتی پسند و با مادری کاملا امروزی و سرتق و مغرور!دوتا نقطه ی مخالف که نمیدونم چجوری این دوتا اینقدر عاشق همدیگه اند؟پری لبای باریکش به باباش رفته و دماع یه کم پهنشم به مادرش که در کل تلفیقی از هردوشونه!پهنای صورتش شبیه به پدرشه و هیکل خوش تراششم مثل مادرش!از نظر اخلاقی هم آدم هیجانی که وقتی از یه چیزی ناراحت میشه اول به روی خودش نمیاره و یه دفعه منفجر میشه..مژه هاشم کاشته!گونه هاشم خدادای برجسته است..در کل به نظرم مینیک چهره اش عالیه!مخصوصا که لنز طوسی هم بهش میاد!
    ولی من یه دختره باربی اندام که البته لاغر مردنی هم نیستم!یه بینی کوچیک که یه کم سربالاست و اونو از ...مادرم بینیش قبل از عملش خیلی بزرگ بود پس اونو از پدرم به ارث بردم!و جالبه هر کی منو میبینه میپرسه شما دماغتو کجا عمل کردی؟
    از کوچیکی هم پدرم رو ندیدم...فرزند طلاق!تودارو مغرور!سرم بره قولم نمیره!و یه مشکل اخلاقی هم که دارم اینه که خودم رو در برابر همه مسئول میدونم و حس میکنم یه پا اسپایدر منم که باید همه رو نجات بدم و اگر نتونم برای مشکل کسی راه حل پیدا کنم تا دو روز افسرده ام!نکته سنجیمم که نامبر 1 !کلا ریز بینم و به همه چیز حساسم..همه چیز باید در حد عالی باشه!
    ولی یه نقطه اشتراک دارم با پری اونم شیطنتمونه که اگه جفتمون سر حال باشیم دنیا رو بهم میریزیم..
    همینطور داشتم خودمو با پری مقایسه میکردم که با تکون هایی که خوردم از فکرم اومدم بیرون..
    _ هان؟چیه؟
    پری نگران گفت:
    _ چته تو؟کجایی دختر؟یه ساعته دارم صدات میزنم..
    _ هیچی ..پری؟
    _ هوم؟
    _ یه چیزی بپرسم راستشو میگی؟
    _ اره چی؟
    _ به نظرت من چه شکلیم؟
    پری سرشو از تو فنجون قهوه اش آورد بالا و بهم خیره شد..نمیدونم چر احس کردم رنگ نگاهش با همه ی نگاه های دیگه اش متفاوت بود..بعد از چند ثانیه با حرص و بغض گفت:
    _ یه انتر عین میمونای روی چی توز!گوشای بادبزنی و دماغ اندازه ی خورتون فیل!خوبه؟
    مات نگاهش بودم..سریع بلند شدم رفتم روی صندلی کناریش نشستم و دستمو انداختم دور شونه اش و مهربون گفتم:
    _ پری؟تو داری گریه میکنی؟واسه چی؟خب من شبیه میمونم چه ربطی به تو داره که شبیه پریه دریایی هستی؟
    وسط گریه هاش خندید و گفت:
    _ خوشم میاد خوب بلدی آدمو آروم کنی!تو عند روانشناسایی!!!
    _ اگه میدونستم عقده داری یکی ازت تعریف کنه خب زودتر این فداکاری رو میکردم!
    یه دفعه یه مشت آروم کوبوند تو بازومو با خنده گفت:
    _ میخوای چیکار کنی؟اون مرده کیه؟میشناسیش؟یه موقع بلایی سرت نیاره؟
    حس کردم پرستو بیشتر از من نیاز به آرامش داره..هر چی باشه رفیق هم بودیم..وابسته بودیم به هم!همیشه هواشو داشتم..
    دستاشو گرفتم بین دستامو محکم گفتم:
    _ عددی نیست که بخواد اذیتم بکنه!تو خیالت راحت..نه من خارج میرم..نه ازدواج میکنم!
    _ پس میخوای چیکار کنی؟
    چشمام برقی زد و گفتم:
    _ هیچکار!توکل بر خدا!
    _ شهلا؟حالا چر اازدواج کنی؟خب بدون اینکه ازدوا کنی بذارتت بره دیگه...
    به چشمای معصومش نگاه کردم..چقدر دلش میخواست دلش رو قرص کنم که هیچ کا نمیرم!هم من هم اون فقط همدیگرو داشتیم تو این دنیا که با هم یکی بودیم..چطور دلم اومد ای نقضیه رو باهاش در میون بذارم و ناراحتش کنم؟عجب بی فکریم من..
    عصبی از کارم به پری گفتم:
    _ پرستو تو دیگه به این موضوع فکر نکن..فقط به من روحیه بده!
    _ خب آخه جواب منو بده..دلم آشوبه!اگر ازدواج نکنی چی میشه که نمیذارتت بره؟!
    _ مثلا دل نگرونه که من که این همــــــــــــه برام زحمت کشیده راه کج برم؟
    پری یه پوزخندی زد و گفت:
    _ تو؟تو راه کجت چیه؟نماز شب خوندن و یا تو گوشی زدن به سالاری که جرات نکنه تو روت وایسه که اونم روز اول کارت رو کردی..چیه؟فکر میکنه تو خونه ات پسر بیاری؟یا بری خونشون؟یا معتاد بشی و...

    _ هی هی بسه!چته تو؟آروم باش دختر!
    سرشو روی شونه ام گذاشتم و آروم گریه کرد..بعد از چند دقیقه سرشو از روی شونه ام بلند کردم و گفتم:
    _ برام شرط گذاشته اگر ازدواج نکردم باید برم پیش یکی از همکاراش زندگی کنم که فرزند ندارن!
    پری یه لحظه خوشحال شد ولی سریع با ناراحتی گفت:
    _ کاش پدرت رو پیدا میکردیم!
    یه لحظه جا خوردم از این حرفش..پدرم؟!چرا به ذهن خودم نرسید؟آره شاید بتونه کمکم کنه..
    ولی نه!اون اگه منو دوست داشت تو این سال ها یه بار میومد سراغم..نه!
    بازم خوردم به بن بست..با ناراحتی گفتم:
    _ پری تو نگران نباش..من یه کاریش میکنم!ازدواج نمیکنم...خارجم که اصلا نمیرم..پیش اون خانواده ام که عمرا برم!اونا یه مشت شراب خورن که نمیدونن دماغشونو چجوری بالا بکشن اونوقت دلشون بچه هم میخواد!اونم یه دسته گلی مثل من!
    پری خندون گفت:
    _ یه نوشابه خونواده باز کن واسه خودت!
    هر دومون خندیدیم و من بعد از چند ثانیه گفتم:
    _ لجبازی بهترین راه حله!باهاش میجنگم..تا وقتی که کوتاه بیاد!
    _ یعنی چی؟
    _ یعنی حرف حرفه منه!به قول یاس:
    بشکاف برو جلو
    این زندگی بت میگه بدو بدو
    تا پاهات از خستگی ذوق ذوق کنن و
    به دیوار مرگ سک سک کنن و
    یکی نیست بگه چته؟
    یکی نیست که امیدی به دل تو بده
    میمونی تک و تنها با یه دنیا گله..
    یه روح تو زندون با بدنی که وله..

    مشغول خوندن بودم که پری یه کم هولم داد عقب و گفت:
    _ خوبه بسه..صدات عالیه..به اندازه کافی سوژه شدیم!این میلکتو بخور بزنیم به چاک تا بیشتر از این یه کار نکردی بهمون بخندن!
    زود میلکمو خوردم و با پری زدیم بیرون...
    موقع خدافظی دستمو گرفت و گفت:
    _ ما میجنگیم؟
    یه لبخند مهربون زدم و گفتم:
    _ من هیچوقت تورو درگیر مشکلاتم نمیکنم..من میجنگم..نه ما!
    اونم خندید و گفت:
    _ تو خیلی وقته که منو در گیر خودت کردی!همون موقعی که گفتی با مادرت مشکل داری...پس ما میجنگیم!
    دستشو فشردم و از خدا خواستم دوستیمون ابدی باشه!و پری به خاطر این همه نیرو دادن هاش خوشبخت بشه!
    وقتی خدافظی کردیم همزمان بعدش گفتیم:
    _ ما میجنگیم...

    نقـــــــــــــــــد

    ویرایش توسط MaRyAm.PaRiZaD : 1391,07,06 در ساعت ساعت : 00:30

  18. 130 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , .MAHBUBEH. , 677389 , 72STAR , :.happy girl.: , adamak.68a , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , fatemehirooni , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hanajigh , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , HOOM@N , juju7127 , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , little princess , lovely_girll , m.diamond.s , mahnam... , mahsadina , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , Miss A , MISS####GHAZALE , monir1343 , n@sim , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar4565 , negar920 , Negindf , nina20 , niyayeeeeeesh , princess74 , rashno , reza9000 , rokhsan , samandf , samira770 , sanazM , SaNd****BaD**** , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , Snow Dream , solijoon , SPR!NG G!Rl , tenten , volcano67 , yase banafsh , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , اتل و متل , البالو ترش , ELI , بازیگوش , ترنج خاتون , تهمتن , خوشگلم من , خیال غزل , رماناتون توحلقم , سالومهو , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , سعاد , شاپرک13 , شروع , صحرا71 , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , نرجس خاتون , والیما , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , کیانا شیطون , گشتاسب13 , 。 sIrVαT 。

  19. Top | #60

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    نوشته ها
    889
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    جایی نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    2,307
    تشکر شده 31,395 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام شرمندم بخدا دیروز به یه سری ها قول دام دادم شهلایی درایم ولی نشد بیام نت..من واقعا شرمندم!
    فصل چهار دهم:

    یوسف


    از خونه زدم بیرون و همینطور که آروم میدوییدم حس کردم گوشیم داره میلرزه تو جیبم..سریع ایستادم و گوشیم رو در اوردم کسی نبود.توهم زده بودم!
    دوباره راه افتادم...باز حس کردم گوشیم داره میلرزه.وایسادم و گوشیمو در آوردم بازم هیچکس نبود!
    باز راه افتادم باز حس کردم داره یه چیزی تو جیبم میلرزه!ایندفه دیگه واینسادم لابد بازم توهم زده بودم.به دوییدنم سرعت دادم تا رسیدم سر کوچه.
    یه کم ایستادم تا نفسم بیاد سر جاش.آروم که شدم رفتم اون طرف خیابون و منتظر طهماسب شدم.
    یکی از بچه های باشگاه که گاهی هم با دوستاش میرفیتم فوتبال و یه توپی اینور و اونور شوت میکردیم!

    یعنی هر چی من از بدقولی متنفر بودم هی گیر این آدمای بوقول میافتادم...حدودا نیم ساعتی کنار خیابون وایساده بودم دیگه کم کم داشتم از اومدن طهماسب ناامید میشدم که حس کردم باز گوشیم داره میلرزه سریع گوشیمو از جیب سمت راست شلوار ورزشیم در آوردم و صفحه رو روشن کردم!
    5 تا میس کال!
    اوووووووه..همینطور که به صفحه نگاه میکردم با خودم زمزمه میکردم:
    _ اولی که مامان بوده..دومی هم..اه!لعنتی بازم این دختره!خوب شد جواب ندادم..سومی هم طهماسب!چهارمی مامان..پنجمی هم مامان!
    سریع به طهماسب زنگ زدم و از ب بسم الله شروع کردم:
    _ سلام بر دکتره دیوونه ها!
    _ اره دیگه دکتره توئم..کجاای تو؟میدونی چقدر وقته اینجا الافم؟زیر پام گل و گیاها له له زدن!
    یه کم خندید و گفت:
    _ میخواستی تلفنتو جواب بدی!
    _ خب حالا کجایی؟
    _ امروز فوتبال کنسله!
    یه دفعه ماتم برد..
    _ طهماسب یعنی چی؟من هر چی برنامه داشتم امروز کنسل کردم به خاطر فوتبال!
    یه دفعه زد زیر خنده و حالا نخند کی بخند در حالی که هنوز اثار خنده تو صداش بود گفت:
    _ چاکرتم یوسف جون..اینبار تقصیره خودته!خودت کنسل کردی برنامه رو..
    با تعجب گفتم:
    _ من؟حرف بیخود نزن..چه توجیهاشم مزخرفه!
    _ نه جون تو راست میگم..ببینم تو از وقتی که زا خونه زدی بیرو نبا مامان جونت صحبت نکردی مگه؟گفت بهت زنگ میزنه ها...
    _ تو با مامان من حرف زدی مگه؟
    _ پس معلومه بهت زنگ نزده!خب پس ببین یه زنگ بزن به مامانت!من میترسم از تو!
    _ یعنی طهماسب عین آدم حرف بزن ببینم..چیزی شده؟
    _ چیز که خب...اره!ولی خیره!
    _ یعنی چی؟
    _ یعنی من نمیگم میترسم نو بخوری از پشت تلفن!به مادرت یه زنگ بزن!اصلا چی پوشیدی الان؟
    _ تو چی فکر میکنی؟لباس خواب پوشیدم برم فوتبال!خوبه؟
    دوباره از اون خنده ها کرد و گفت:
    _ پسر بی برو خونه لباساتو عوض کن میام دنبالت باید بریم جایی..خدافظ
    تا وامدم حرف بزنم بوق اشغال تو گوشم پیچید و با عصبانیت رفتم اون سمت خیابون.
    کوچمون سربالایی بود سخت بود بدوئم یه موتوری اومد از کنارم رد شد که داد زدم:
    _ حاجی وایسا..حاجی وایسا..
    پسره وایساد منم دوییدم تا بهش رسیدم به سرتا پام یه نگاه انداخت و گفت:
    _ جانم؟امری داشتین؟
    همینطور که نفس نفس میزدم گفتم:
    _ داداش..سلام سختتت نیست ..منو تا وسطای کوچه ببری؟
    یه دفعه گل از گلش شکفت و گفت:
    _ نه داداش..بپر بالا!
    سریع نشستم پشتش و راه افتاد.جلوی خونه گفتم نگه داره.پیاده شدم و گفتم:
    _ چقدرمیشه؟
    _ 3 تومن!
    _ هووووم؟
    _ 3 تومن!سر بالایی بود!
    _ همش دو قدم راهم نمیشدا...
    _ my baby گرون شده!
    یه نگاه بی قد و بالاش اندخاتم نصفه منم نود حرف از پوشک بچه میزد!
    اخمامو یه حالت نمایشی تو هم کردم و چشمامو ریز کردم و گفتم:
    _ تو زن و بچه داری آره؟
    یه لحظه اومد بخنده جلو خودشو گرفتو گفت:
    _ اره دیگه..بهم نمیاد؟
    _ چرا بهت میاد نوه ام داشته باشی!بی برو خودتو سیاه کن بچه تو نصفه منم نیستی!چقد بدم؟
    _ همون 3 تومن!
    حیف که اهل چک و چونه زدن نبودم..اصلا به غرورم بر میخورد بخوام بگم یه تومن بالا و پایینش کن..ولی این دیگه زور بود دو قدم راهو!
    دید دارم نگاش میکنم گفت:
    _ دلار گرون شده!
    ای گند بزنن به این مملکت که.....
    3 تومن گذاشتم کف دستش و تشکر کرد و رفت!


  20. 125 کاربر از پست MaRyAm.PaRiZaD تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $ ساجده$ , (mahi) , *$~رازگل سرخ~$* , *NaZ@NiN.B* , *یاقوت* , *یک آسمون آبی* , .MAHBUBEH. , 677389 , :.happy girl.: , adamak.68a , aflak , amorist , anitis , anna43 , Arezoo91 , Asaljojo , ava.n , azarsana , azisadeghi , baran321 , barane khazan , behnoush_1 , chon_da , dander1000atash , Dark Star27 , Deldel , elahe 66 , ELAHE_E , elmira.t , faezeh khajeh , fatemehirooni , ft.nasr , ghorbani , Golden Eye , goldoneh1228 , googoosh z , hanajigh , hana_m , hed2010 , Hedieh7 , hediyeh_b , hirta , kfdh , khademre , kimi khoshgele , kimia joon , kooh sangi , little princess , lovely_girll , m.diamond.s , mahsadina , mahya1995 , Maman fariba , marva , maryama1992a , masoomah , melodina , me_ned , mishapasha , Miss A , MISS####GHAZALE , n@sim , NaNa 2000!!! , nanazkhanoom , nasrin22 , nasrin44 , nazanin sh , nedaj , negar4565 , negar920 , Negindf , nina20 , parastooooooooo , princess74 , rashno , reza9000 , rokhsan , samandf , SaNd****BaD**** , sedena , setayesh1363 , SHADI 73 , shahin _ sanati , shatot , silverstar , simaN , Snow Dream , solijoon , SPR!NG G!Rl , Sαrα , tenten , volcano67 , yase banafsh , yasesabs , Zahra_niki , zibahp , ziglernata , آرشیدان , البالو ترش , بازیگوش , ترنج خاتون , خوشگلم من , خیال غزل , رماناتون توحلقم , ستاره چشمک زن , ستاره کویر , شاپرک13 , شه تاو , طرلان آمپول زن , عاشق رمان خواند , غزال- ارشیا , فاطمه سادات ... , فرحناز65 , فرگلf , كيم كيميا , لمیس20 , مامان زهره , نرجس خاتون , پانیززهرا , پسر خون آشام55 , پونام , چلیپا , کلاه قرمزی , کیانا شیطون , 。 sIrVαT 。

صفحه 6 از 11 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان آمدی جانم به قربانت ... | مریم پریزاد کاربر انجمن
    توسط MaRyAm.PaRiZaD در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 514
    آخرین نوشته: 1393,01,25, ساعت : 20:13
  2. پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,10,21, ساعت : 12:01
  3. دانلود رمان آمدی جانم به قربانت | MaRyAm.PaRiZaD کاربر انجمن
    توسط pegah.a در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1391,12,20, ساعت : 11:17

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •