بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۰۱:۳۴ بعد از ظهر   #281 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
fari ♥ al آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

فلبم اومد تو دهنم وقتی این دو پست آخر رو میخوندم ... ولی انگار بهراد یهو تا اسم خدا رو شنید فهمید چه غلطی داشته میکرده...ممنون کتابتون عـــــالـــــیـــــه



a real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out
♥♥♥
یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی
تموم دنیا از پیشت رفتن پیشت میاد...
fari ♥ al آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۰۱:۵۸ بعد از ظهر   #282 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
any body آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط pooneh2201 نمایش پست ها
خودکشی



این پست آخرتونو خیلی دوست داشتم ، فکرشو که کی کنم میبینم تنها راهی که داره اینه که خودشو بکشه ، توی زندگیش حماقت کرد ، اشتباه کرد ، خوشبخت بود ولی ندید ، شادی رو هم با خودش کشوند گناه اونم گردنشه ،

عزیزم اگه کتی خودکشی کنه که داستان تموم میشه که...
خب می رویم سراغ نقد
من که هنوزم نظرم راجع به بهراد عوض نشده..هنوزم فکر می کنم انسانیت رو داره...حتی یه رگه ی کوچیک....
چپ چپ نیگا نکنید خب نظرم اینه دیگه...میگین نه؟
خب اونجا که کتی با تمام وجودش از خدا کمک خواست روی بهراد تاثیر گذاشت...
اگه انسانیت نداشت اون جمله رو هم نشنیده می گرفت و به کار خودش ادامه می داد...
آنیتا جون روی اون قسمت که بهراد و کتی توی اتاق بودن خیلی ظرافت به خرج دادی....منم احساس می کردم از دم در دارم نگاشون می کنم...
قوانین انجمن رو رعایت کردی و موضوع هم خیلی باز و گسترده ش نکردی...اما همینش تا همین حد که نوشتی تاثیر خیلی زیادی رو خواننده هاتون گذاشته....ایول این دفعه گل کاشتی اونم از نوع گرونش...
این که چند تا پست میذاری هر چند کوچیک به نظر من بهتر از یه دونه پسته هر چند طولانی و بزرگ...نمی دونم چرا اما من این طوری خیلی دوز دارم
آغا یه اعتراضم داشتم...
شوما هیشکدومتون پست قبلی منو جواب ندادین....
هی هرچی صفحات رو می گردم نیستش...
.
.
.
اصلا خودتونو ناراحت نکنین...
مهم نیست...
بخشیدمتون
دومستون دارم این قدر

بای بااااااااااای



ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ؟؟
ﯾﻌﻨﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﺎﺭﺗﻪ ﯾﻬﻮ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮ ﺑﮑﺸﯽ ﭼﺸﺎﺵ ﭘﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﺸﻪ ﺑﮕﻪ : ﺁﺧﻪ ﻣﮕﻪ ﺧﻞ ﺷﺪﯼ؟؟ ﺑﮕﯽ : ﺁﺥ ﺁﺭﻩ ﻣﻦ ﺧﻞ ﺗﻮﺍﻡ !! ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﭼﺸﺎﺗﻮ ﺭﯾﺰ ﮐﻨﯽ ﺑﮕﯽ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺳﺮﻡ ﺑﺎﺯ ﺗﻮﺍﺧﻢ ﮐﺮﺩﯼ؟؟ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ ! ﺍﺻﻼ
ﮔﻮﺵ ﻧﻤﯿﺪﯾﺎ !! ﺑﻌﺪﺗﺎﺑﯿﺎﺩﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻪ ﺑﮕﯽ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﯽ؟ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟؟ ﺧﻮﺏ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ! ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻦ ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ... ﺣﺮﻑ
ﻣﯿﺰﻧﻪ ... ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ، ﯾﻬﻮ ﻭﺳﻂ ﺣﺮﻓﺶ ﺑﮕﯽ ﺗﻮﭘﺮﺍﻧﺘﺰ ﻣﻦ ﺧﺎﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾﻨﻢ ... ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ ...ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ :ﻣﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺍﯼ ...
any body آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۲۹ بعد از ظهر   #283 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
P*O*O*N*E*H آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط any body نمایش پست ها
عزیزم اگه کتی خودکشی کنه که داستان تموم میشه که...
خب می رویم سراغ نقد
من که هنوزم نظرم راجع به بهراد عوض نشده..هنوزم فکر می کنم انسانیت رو داره...حتی یه رگه ی کوچیک....

.

آخه همه خودکشی ها که به مرگ منجر نمی شه ، اون وقت میشه اقدام به خودکشی .
باز هم من از بهراد بدم اومد با این کار آخرش . حالا میشه گذاشت به حساب اینکه مست بوده و قوه ادراکش کار نمی کرده . که باید ببینیم که فردا چه کار میکنه ؟

آیا کتی رو می اندازه از خونش بیرون یا نه ؟؟
شادی چی شد ؟ کتی پیداش میکنه ؟ چه بلایی سرش اومد ؟؟
P*O*O*N*E*H آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۳۱ بعد از ظهر   #284 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
mina91 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

من فکر می کنم هرچقدم بخواد بهراد خودشو خوب نشون بده نمیتونه.آخه پوپک توی حرفاش یه جا اشاره زد که بهراد اینجور جاها میاد هرچند کم اما بالاخره میاد...پس آدم درستی نیست...
امیدوارم در آینده شاهد این نباشم که مثل فیلم هندی یه عشقی شکل بگیره بین کتی و بهراد....چون خیلی با واقعیت فاصله داره...
mina91 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۰۴:۵۱ بعد از ظهر   #285 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
P*O*O*N*E*H آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط mina91 نمایش پست ها
من فکر می کنم هرچقدم بخواد بهراد خودشو خوب نشون بده نمیتونه.آخه پوپک توی حرفاش یه جا اشاره زد که بهراد اینجور جاها میاد هرچند کم اما بالاخره میاد...پس آدم درستی نیست...
امیدوارم در آینده شاهد این نباشم که مثل فیلم هندی یه عشقی شکل بگیره بین کتی و بهراد....چون خیلی با واقعیت فاصله داره...
منم موافقم شدیداً ، دلم می خواد کتی برگرده ایران ، کتی اشتباه کرد ، الان فهمید ایران بهشته باید گذشتشو جبران کنه
P*O*O*N*E*H آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۰۵:۲۸ بعد از ظهر   #286 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
SunDaughter☼ آواتار ها
 
پست معمولی  0 امتیاز     
پیش فرض

پاسخ داده شده از نقد 269 تا 280(یکیش جوابیه ی خود انی بود یکی هم قبلا خودم جواب داده بودم الان باید میشد 9تا چرا شده یازده تا؟؟؟) من هنگ کردم ...جوابیه ی من با رنگ بنفش بلود هست ... ممنون از نظراتتون
نقل قول:
از خوشحالی گریم گرفته
خیلی نامردین انقدر بااحساس می نویسین (شوخی)
قلبمم اومد تو دهنم
خورشید آنیتا مرسییییییییی خیلیییییییییییی زیــــــــــــــــــــــا د
چه خوب ک تو نستیم احساساتونو تحت تاثیر بذاریم ................... دم آنی گرم
نقل قول:
خوب بخیه رو هم که بکشن چون مدت زمان زیادی نیست تاثیر داره ... جای بخیه دهن باز میکنه این هوا ( )... تازه هیجانشم زیاد تر میکنه یه خورده هم خوی وحشیانه بودن رو به طوری به تصویر میکشه و ممکنه عذاب وجدان بهراد رو بیشتر تر کنه ...
دیگه گفتیم خون و خون ریزی وبیخیال بشیم

نقل قول:
چه خفن پس بهراد کاریش نداشت
انگار بازم یه داستان هم خونگی دیگه رو در پیش داریم!!!هان؟؟؟
البته شما خیلی ابتکاری هستین!!با تصاویر روی کاور داستان فک کنم خیلی ماجراها داشته باشیم...
از نوع پلیسی و هیجانی!!
وااای خیلی خفنه!!
من عاشق هر دوتون و رمان هاتونم!!
مرسی!
شما منتظر جریانات و ادامه باشیدممنون از نظرتون ن ن ن
نقل قول:
سلام به آنیتا و خورشید عزیز
رمانتون خیلی خیلی عالیه و توش کلی هیجان داره که من خیلی دوست!هیجاناتش نفس آدمو میگیره تا پای مرگ میکشونه یهو ول میکنه!
ممنون که مشکلات جامعه رو بیان کردین از اینکه جامعمون چقد کثیفه و دخترای زیادی اینجوری بدبخت میشن!!
مرسی از اینکه نذاشتین کتی از دختر بودن در بیادو زجر بکشه!بهراد میتونه آدم خوبی باشه شاید حرکاتش چیزی غیر از اینو نشون بده ولی به نظر من مشکلی تو زندگیش داشته که اینجوری شده!درضمن نزارین کتی پیش شیخ برگرده هیچ ازش خوشم نمیاد مردک عوضی وحشی...کتی گناه داره
بازم ممنونم ازتون
خسته نباشید آجی جونیا
راستی عیدتونم مبارک
سلام دوست عزیزمون خوبییییییییییییییییی
بله متاسفانه اینطوریه و جامعه است و همه ی زشتی و زیبایی هاش.................
مرسی از نظرتون مرسی از همراهیتون

نقل قول:
ممنونم آنیتای عزیز
خیلی قشنگ تونستی قانعم کنی
جوابتونو انیتا جون دادن خوشحالیم ک ابهامی نیست
نقل قول:
اول یه تشکر از آنی عزیزم بابت پستهای بسیار زیباش.....
امشب دیگه تو خماری نیستم

الان بغض کردم.....اصلا نمی تونم چیزی بگم.......این پستها عالی بودن هرثانیه عجز و ناتوانی کتی رو درک کردم.....
واقعا بغض کردم وقتی از تمام وجودش فریاد زد خدایا کمکم کن....فریادش رو با تک تک سلولهام حس کردم...

این جمله دگرگونم کرده...حال روحی م رو به کل ریخته به هم....دلم گرفته از آدما....چرا؟
واقعا چرا انقدر کثیفن مردم....
چرا مثل یه حیوون وحشی میخوان به کسی تجاوز کنن؟
چرا این هوسشون سیرمونی و درمان نداره
چرا وقتی حس شهوت دارن هیچکس رو نمیشناسن..؟
چرا خدا انقدر بزرگه؟همیشه هست....وقتی صداش میزنی هر لحظه هست....همیشه به داد میرسه تو بی کسی
اما ما بهش پشت میکنیم...اون خودشو نشونمون میده میگه من هستم...کنارتم ...اما ماها کوریم...نمیبینمش

الان حالم خوب نیس....
سلام نازی جان خوبی
خدا رو شکر ک تاثیرگزار بود وباعث شد ذهن شما فکر کنه و درگیر بشه ............ مرسی ممنون از نظرتون بله خدا همیشه پشت و پناه بنده هاشه
ولی دلیل نمیش کسی بخاطر تکیه و توکل دست ب کارهایی بزنه و توقع داشته باشه خدا وسط گرفتاری هایی ک با نادونی گیرکرده باز دستشو بگیره ........... همیشه میگن سر بیگناه تا پای دار میره ... ولی یهو شوخی شوخی زیر بار حکمت وقسمت همه چیز اتفا ق افتاد و اون وقت توکل ب خدا زیادی دیره

نقل قول:
میگما من جای این کتی بودم به جای این که خوشحال باشم میزدم پسره رو چپ و راست میکردم دیگه هر دختری که فرار کرد دلیل بر هرزه بودن اون نیست که این استدلال بهراد منو کشته...مردک سه نقطه تازه زورش داره رو دست خورده....ایشش نکبت....تازه یادش افتاده حیوون نیست...قافیه رو حال کنید دوستان...

ببخشید چرت و پرت زیاد گفتم....ینی من کشته مرده نقدای سازنده ی خودمم..ما هم که خوشحال هی میایم دخیل میبندیم به نقد رمان شما ...وقتتونم گرفتم راستی من عاشق این تیکه ی خدایا کمک و تحول و بازگشت بهراد به اغوش گرم خانواده ام...در کل ممنون..
اخه تو اون شرایط خدایی میشد؟؟؟؟
قربون تو و نقدات مرسی گلی از نظرت ت ت ت ............ ممنون ن ن ن

نقل قول:
آفرین به شخصیت کتی . معلوممه که خیلی با پشتکار است ، فقط حیف که قدر زندگیش را ندانست و خام رویاهای پوچ بچگی اش شد. حتما با یک سیاست خوبی که از مغز باهوشش در میاد راهی پیدا میکنه . نه اینکه روز به روز زندگی کنه چون انرژی اش تحلیل میره اونطوری . فکرکنم این قسمت نوبت سانی باشه . چطوری برایش راه حل پیدا میکنه ؟ بی صبرانه منتظرم !!
واقعا باهاتون موافقم ........ همیشه ادم های زرنگ بیشتر تو خطر و دام بلند پروازی هاشون میفتن
نقل قول:
به نظرم فوق العاده است من زیاد رمان خوندم شاید بالای 500 تا ولی هیچ کدوم به این ملموسی مشکلات جامعه رو بیان نکرده بودن بی صبرانه منتظر پست بعدی هستم سپاسگزارم

هیچ میدانی که سر شهرت مجنون چه بود
در کمان او نباشد تیر لیلایی دگر
با ارزوی بهترین ها
مرسی عزیز خوشحالیم ک موفق بودیم در این مورد د د د مرسییییییییییییی

نقل قول:
خونه بهرادو دوس میدارم.
ایکاش از فضاهای تو رمانم عکس بذارین.اینطوری دیگه میریم تا اعماقش
برخورد بعد این بهراد باید جالب باشه.منکه فک نکنم کتی رو پس بفرسته،مگه اینکه شیخ بیاد سروقتش
راستی شخصیتا عکس ندارن اصلا؟
کلا بشه فیلم سینمایی
همون عکسای جلد بسه ........... خودشون معرف حوادث هستن
مرسییییییییییییی همراهمونی


نقل قول:
اول باید بخاطر این رمان ازتون تشکرکنم وقتی میخونمش حس میکنم منم اونجام وازنزدیک شاهده اون اتفاقا هستم شخصیت کتی جالبه ولی خواهشا نزار حالا حالاها عاشق بشه وگرنه جذابیتت رمان کم میشه دوست دارم کتی با اینکه بین همچین ادمایی گیر افتاده ولی محکم باشه بنظرم این رمان نباید کل کل توش باشه چون کتی وضعیتش خاصه و نمیتونه زیاد کل کل کنه شخصیت بهراد و خیلی جالب توصیف کردین با اینکه حرفاش حرصم میده ولی اگه جز این بود جالب نمیشد زیادی حرفیدممممم خوب زود زود پست بذارید مییییییییییسی بوووووووس
مرسییییییییی من جواب شما رو واگذار میکنم ب خوندن ادامه ی روند داستان ن ن ن
SunDaughter☼ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۱۸ بعد از ظهر   #287 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
ahoo21 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام انی و سانی جونم
نوشته هاتون عالیهههههههههههههه من برا کتی که بهراد میبرتش خیلی گریه کردممممممم قشنگ احساسی مینویسینننننننننن
ممنون



رمان خودم
http://www.forum.98ia.com/t707994.html

رمان های دوستام

روز های بارانی
http://www.forum.98ia.com/t761288.html


نفوذ ناپذیر

http://www.forum.98ia.com/t524197.html

طالع ماه
http://www.forum.98ia.com/t735037.html

تقدیر ارغوان

http://www.forum.98ia.com/t706593.html
ahoo21 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۱۳ بعد از ظهر   #288 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
fadamada آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلااام...
مرسی بابت رمان و ایده ی جالبتون!
بهتون خسته نباشید میگم...
ولی من یه سوال کوچولو دارم...
کتی اول داستان که اینقد محکم بود و جنازه آتیش میزنه جیب بره با یه مرده غریبه زندگی میکرده و برای یه مشت مرد عرب میتونه دلبری کنه ،چقد زود اشکش درمیاد و خدای من خدای من میکنه و مستاصل شده....
اون تا الان باید یه نقشه کشیده باشه و در حال اجراش باشه نه اینکه بشینه آبغوره بگیره....
چه میدونم کمترین حرکتی که میتونست بکنه این بود که میزد این بهراد و میکشت یا پولاشو بالا میکشید!!!!
خیلی شخصیتش داره شبیه تیپ معمولی همه ی رمانای دیگه میشه.... بی دست و پا و ناتوان ... ولی کتی ای که جسد دوستشو آتیش میزنه و از خونه فرار میکنه هچین عکس العمل هایی نباس داشته باشه!!
به نظر من رمانتون میتونه خیلی فوق العاده بشه... میترسم که اونطور غافل گیر کننده پیش نبرینش. برای همین خواستم از همین الان پیش گیری کنم. بازم شرمنده اگه خیلی زود پیش بینی کردمو یا خیلی بیراه دارم میگم!
امید وارم اونجوری که فکر میکنم نشه!
دوستون دارم بووووس.!



Dov'e l'amore
Dov'e l'amore
I cannot tell you of my love
Here is my story
I'll sing a love song
Sing it for you alone
Though you're a thousand miles away
Love's feeling so strong
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
Or match the beauty of your face
I'll keep on singing till the day
I carry you away
With my love song
With my love song
Dov'`e l'amore
Dov'`e l'amore
Where are you now my love?
I need you here to hold me
Whispered so sweetly
Feel my heart beating
I need to hold you in my arms
I want you near me
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
Or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away
Non c'`e nessuno
(There is no other)
Non c'`e nessuno
Non c'`e nessuno
Bello come te e ti amo
(As beautiful as you and I love you)
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
Or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away
With my love song with my love song
With my love song with my love song
fadamada آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۳۳ بعد از ظهر   #289 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
aQuaMariNe آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

بابا خواب....بابا رویا...بابا سورپرایز...این چه خوابی بود؟!!!بسم الله...ولی خیلی باحال بودا!
درضمن بهراد تو این پست آخری دوست داشتنی بود!دوستش داشتم!!!



به "سگ" استخون بدی ..

دورت میگرده

واست دم تکون میده !!!

من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!

aQuaMariNe آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۳۵ بعد از ظهر   #290 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فرهنگ و هنر
 
Fed Up آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

من تازه امروز از مسافرت برگشتم...............3شنبه رفته بودم.......چقدر حرص خوردم که عقب افتادم ............... اما خداییش وقتی این همه پستو یه جا خوندم خیلی حال کردم!!!!!
از پست 19 به بعد رو خوندم............
این بهراد عجب جونوریه........... یه جوریه رفتاراش..........انگار تناقض داره.........یه جورایی جالبه...... نمیدونم چرا ولی خوشم میاد ازش..........
از نویسنده های گلمون تشکر می کنم به خاطر این توصیفات زیبا........
واقعا توصیفات خونه شیخ و خونه بهراد بینظیر بود..........عالی بود.........
من که از بهراد خیلی ترسیده بودم...........ولی دمش گرم........بازم به معرفت این.........
بیصبرانه منتظر پست های بعدی هستم...........



خُـــــــــدا هَسـت...












Fed Up آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان آن نیمه دیگر ... | anital کاربر انجمن anital نوشته کاربران سایت 2231 ۱۶ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۴۳ بعد از ظهر
رمان حکم دل | sun daughter + anital کاربران انجمن SunDaughter☼ رمان های کامل شده نوشته کاربران 180 ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ ۰۲:۰۶ قبل از ظهر
معرفی و نقد رمان آنتي عشق | ~shahrivar~ و ~sun daughter~ کاربران انجمن SunDaughter☼ نوشته کاربران سایت 1102 ۱۹ دي ۱۳۹۲ ۰۶:۵۱ بعد از ظهر
سایه ی شوم پریش | sun daughter & m@hdis کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب m@hdis نوشته کاربران سایت 99 ۲ مرداد ۱۳۹۲ ۱۰:۴۵ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۹:۵۹ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا