بازگشت   نودهشتیا > کتاب > رمان های کامل شده > رمان های کامل شده نوشته کاربران

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 5 7.81%
15 تا 20 21 32.81%
20 تا 25 16 25.00%
25 تا 30 9 14.06%
بالای 30 13 20.31%
رأی دهندگان: 64. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

 
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۴ تير ۱۳۹۱, ۰۱:۰۱ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +123 امتیاز     
پیش فرض رمان تیارا | تیام 23 کاربر انجمن

سلام و دو صد سلام

من اومدم با یه رمان تازه اسمش تیارا هستش
موضوعش فکر کنم که تکراری نباشه البته خوب فکر کنم مطمئن نیستم
( تیارا دختری که تازه پدر و مادرش رو توی یک حادثه از دست داده و حالا مجبوره که کار کنه و توی یک آرایشگاه مشغول به کار میشه همه چیز خوب پیش میره تا اینکه یه غریبه که خیلی هم غریبه نیست وارد زندگیش میشه و....)
جون من خلاصه رو داشتید
تعداد صفحات نا معلوم
اینم جلد رمان با تشکر از دوست خوبم hayden که زحمتش رو کشید


فعلا از قرار روزی یه پست خواهم گذاشت تاپیک نقد رو هم کمی تا قسمتی که رمان پیش رفت افتتاح خواهم نمود باع کی میره این همه راه رو

همراهی شما موجب دلگرمی ماست میریم که داشته باشیم

فصل اول:

نگاهم رو از ساختمون نما آجر سفالی رو بروم گرفتم و به خانم امجد چشم دوختم اونقدر قیافه ام تابلو نگران بود که خانم امجد با خنده گفت: تیارا دارت نمی زنن
- مطمئن نیستم که بتونم
- این درخواست خودت بود! اگه نه که بر می گردیم سر خونه اول
اینبار به سر در ساختمون نگاه کردم (( آرایشگاه سپیده )) دیگه بیخیال تبلیغاتش شدم
- تیارا می خواهی بازم دنبال کار بگردیم
- نه!
نمی دونم این نه رو اونقدر که باید محکم گفتم یا نه ولی برای من که تا حالا طعم تنهایی رو نچشیده بودم این استقلال اجباری بی موقع یه جورایی رو اعصاب بود دستی به شال و مانتو مشکیم کشیدم و آب دهنم رو همراه هیجاناتم قورت دادم و دنبال خانم امجد رفتم تو (( اوه اوه شلوغ پلوغه اینجا! )) سالن بزرگ و قشنگی داشت که اولین چیزی که به چشم می اومد دکور قرمزش بود که با توجه به رنگ سفید دیوارا و سقف و کف سالن کاملا خودنمایی می کرد مشتری ها روی صندلی نشسته بودن و خانم هایی که اونیفورم قرمز و سفید تنشون بهشون رسیدگی می کردن با صدای خانم امجد دنبالش راه افتادم طرف یکی از اتاق ها و در همون حین زیر چشمی نگاهی به خانمی انداختم که یک ماسک سبز رنگ رو صورتش گذاشته بود و بخور بالا سرش روشن بود خانم امجد نگاهی به من انداخت و گفت: حواست رو جمع کن باشه! اگه اینجا قبولت کنن راحت میشی هم حقوق می گیری هم جای خواب داری تازه تنها هم نیستی چون یکی دیگه از شاگردهای آرایشگاه هم شبها همین جا می مونه فقط بگم که نباید توقع زیادی داشته باشی همه چیز به خودت بستگی داره باید تلاش کنی
در جواب همه حرف هاش فقط سرم رو تکون دادم و با خودم گفتم: آخه منو چه به آرایشگری من اگه خیلی هنر داشتم که همیشه واسه یه خط چشم ناقابل دست به دامن مامان نمی شدم
داخل اتاق که شدیم یه خانم میانسال خوشگل که هفت قلم آرایش کرده بود با لبهای خندون و چشم های پر اشک اومد طرفم و یه خورده زل زد تو چشمام و قبل از اینکه خانم امجد یا من بخوایم حرفی بزنیم محکم بغلم کرد و لپم رو محکم ماچ کرد و من به این فکر افتادم که صورتم رژلبی شد منو از خودش جدا کرد و گفت: تــــیـــــارا! چقدر بزرگ شدی
من که عین مونگولا فقط زل زدم بهش خانم امجد با تعجب پرسید: مگه شما تیارا رو می شناسید.
- البته
- پس چرا چیزی به من نگفتید
- اونروز که اومدید صحبت کردید شک کردم تصمیم گرفتم خود تیارا رو ببینم تا مطمئن بشم آخه از اون موقع ها که من و مریم دوست بودیم خیلی می گذره اون موقع تیارا کوچیک بود
و با بغض ادامه داد: چقدر شبیه پدرتی عزیزم
تازه تونستم این زبون وا مونده رو تکون بدم : شما دوست مامان بودید؟
سرش رو تکون داد و با ذوق نگام کرد و یهو چهره اش تو هم رفت و با تاثر گفت: بخاطر پدر و مادرت متاسفم عزیزم
بغض کردم ... ولی گریه نکردم... نه... نه بعد از اینکه سر مزارشون به هر دوتاشون قول داده بودم که روی پای خودم وایسم و از خودم ضعف نشون ندم تا مایه افتخارشون باشم!
سری تکون دادم و زیر لبی گفتم : ممنون
خانم امجد گفت: خوب پس دیگه نیازی نیست نگران تیارا باشم خیالم راحت؟
خانمه لبخندی زد و گفت: تیارا عزیز منه
با من و من پرسیدم: ببخشید ولی من اسم شما رو نمی دونم
ما رو دعوت به نشستن کرد و گفت: ببخشید عزیزم اونقدر از دیدنت ذوق شده شدم که یادم رفت خودم رو معرفی کنم من فرناز هستم

ویرایش توسط ♣ tiam ♣ : ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ در ساعت ۰۹:۰۴ قبل از ظهر
♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *aren*, *bi gharar*, *Hadis_71*, *niki, *RANIA*, *Samaneh75, *تاراج زمان*, *ریحانه#, -Niloufar-, -ShaDi-, .:BahaR:., .:MaedeH:., .:matin:., abby7, afi90, afroodit, aida nilsaz, Altin ay, amirhosseinac, apamea, arefe90, arezoo20, armita1819, artii, atefeh_49, atika, atish69, ayandeh1, aygeen, azade jooon, بــــانــــو, bad_girl_795, bahar.nt, banafsheh_sh83, barane khazan, baroonii, behnaz.ashena, Behnoush, Blast Off, blub2000, carrie, D0nya, darya..., deragun, dokhtare babash, eizz, elianoos, elmira.t, f.barani, fariba44, Farnaz, farshte, farzaneh-a, fati70, fatima64, ghazal p, goldoone22, Gole Golab, goli62, golnuosh, googoosh z, GREEN_GIRL, hana_m, hediyeh_b, helen888, helinda, hesaneh, homa41, hyunah, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, joOoje khanoOom, khademre, kimi khoshgele, lalehjoon, leila banoo, leilaadel, leona, lili.sz75, love is.., mahboub215, mahnazmom, mahsa///, mahsadina, mahtab888871, mahya1995, Maman fariba, man!, manemah, maneou, mansuri, many22, MARDE_TANHA, mati jojo, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, me_ned, mh_javad70, Mina.LoveStar, mina68, mina87, mini_mini, miss maryam, miss.sport, mohamad722, moon_light, M~SAMI, n.shina, nafas44, Nahid72, nanazkhanoom, Nashenase tanha, ned67, neg neg, negar*pb, New Age, nikoo 123, nilgon_nili, nilofar.kh, niyayeeeeeesh, noora86, noperson, oragh, panteha, papa_midnight, pari1990, paria_pari, parmis86, pati'a, peg@h, peleus, peymaneh, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, ratanaz, reem1368, Reza, reza9000, roshan*, ROZ GOL, sachlian, sahar.z, samandf, sampadi, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sara51, sarma1010, sedena, sefid65, selina63, Semin309, setaresetar, setayesh1363, Shabah eshg, shahin47, shanal gharmazi, shavreh, shenel, sibsorkhhava, silverstar, ~sky angel~, sly&spy, Snow Dream, sokot shab, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tono, tsunami, Universe95, UnKnOwN_Sh, valan, violet_mahtab, yada, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yeganeh98, yegane☻, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, ziglernata, zina, zizi66, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آرشیدان, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, الیمان, ELI, ایماز, ایناس68, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, بلور, تنها..., خانومی, خیال غزل, دخترویروسی, دریا 91, دریا دلنواز, رنگ آرامش, رژلب, زوها, ساحلی, سافانا, ساکتین, سرای بانو, سهيلا نصير, شادئ, شبنم, شرقي, شیرین بانو, عاتکه, عمه خانم, فاطمه ^_^, فاطمه سادات ..., فیثاغورث, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, م.م.ر, ماه منیر, منيژه, مهتاب،ر, مهستی, مي گل, نسيا, نفس15, ننه هانی و حوری, نوشین00, نگین فرجام, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, هانیه12, هميشه بهار, همیسا, پارامیس, پری دخترم, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کیمیا1388, یاسمین.م, ღ Mahgol ღ

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۴ تير ۱۳۹۱, ۰۱:۰۲ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
مدیر بخش عکس
 
Farnaz آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +42 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا فقط اتمام کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید!
آمارکتابهای در جریان سایت

برای اطلاع ازبروزرسانی این تاپیک از بالای صفحه ابزار موضوع گزینه اشتراک در موضوع یا افزودن به علاقمندی را انتخاب کنید!

لطفا توضیحاتی راجع به کتاب، تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید . (این بند شامل نویسندگان عزیز انجمن نمیشه)
برای نگارش از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خطوط لطفا فاصله نندازید ، بین کلمات حتما از اسپیس استفاده کنید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه
.
کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!

برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد!
ممنون



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




قوانين بخش عكس | قبل از فعالیت در بخش حتما مطالعه کنید!

قوانین مهم بخش ترول

ترول چیست؟ به نظرم خوبه كه همه اينو بدونيم

قوانین مهم بخش والپیپر
Farnaz آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
* حدیث *, *niki, *RANIA*, *Samaneh75, .:BahaR:., @Shytvnk@, angur, artii, bad_girl_795, Behnoush, Blast Off, blub2000, darya..., dokhtare babash, eizz, elahejoon1234, fatima64, ghazal p, goldoone22, GREEN_GIRL, hediyeh_b, helen888, homa41, id001370, leilaadel, mahboub215, mahsadina, mahtab888871, manemah, MARDE_TANHA, mehrniaa, Mina.LoveStar, mina68, mina87, mohamad722, moon_light, M~SAMI, Nahid72, nanazkhanoom, Nashenase tanha, negar*pb, New Age, nilgon_nili, nilofar.kh, panteha, pari1990, parmis86, peleus, Reza, reza9000, sahar_268, samandf, sampadi, sanamjooje, setaresetar, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, Tekin, tsunami, UnKnOwN_Sh, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, z.asadi, zahra-77, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آرشیدان, آسمان ابری, اب و اتش, ELI, ایماز, باران بانو, بلفى, تنها..., دخترویروسی, ساحلی, شبنم, عاتکه, فیثاغورث, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, نسيا, پارامیس, پونام, کیمیا1388, یاسمین.م, ♣ tiam ♣
قدیمی ۴ تير ۱۳۹۱, ۰۵:۲۶ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +122 امتیاز     
پیش فرض

میریم که داشته باشیم دومین پست امروز رو

سریع سوالاتی که داشتن مغزم رو می خوردن رو پرسیدم: شما کجا با مامانم آشنا شدی؟ از کی با هم دوست بودید؟ چی شد که جدا شدید؟
لبخند مهربونی بهم زد و گفت: جواب همه سوالات رو میدم اما به وقتش
با دلخوری نگاهش کردم لبخندش پر رنگ تر شد و گفت: این حالتت درست شبیه مریم بود هر وقت که دلخور می شد قیافه اش همین شکلی می شد
راستش یه جورایی از اینکه یکی رو پیدا کرده بودم که درباره پدر و مادرم می دونست خیلی خوشحال شده بودم حس اینکه عزیزم که از دست دادم عزیز اونهم بوده و می تونم باهاش راجع به اون حرف بزنم یه حس اطمینان بخش بود.
خانم امجد گفت: خانم بازگیر دیگه تیارا رو می سپرم اول به خدا و بعدم به شما خدا شاهده خیلی اصرار کردم پیش خودم بمونه ولی خوب مثل خدابیامرز اولادی سرتق و یه دنده است.
بعد لبخند گرمی به من زد و ادامه داد : مواظب خودت باش تیارا جان بهت سر میزنم تو هم هر وقت خواستی بهم سر بزن خوشحال میشم.
محکم بغلش کردم و بوسیدمش خداییش تو عالم همسایگی این خانم امجد زیاد به داد من رسیده بود و بعد از مرگ مامان و بابا اگه کنارم نبود شاید نمی تونستم به این زودیا خودم رو جمع و جور کنم گفتم: خیلی ممنون لطفتون رو هیچ وقت فراموش نمی کنم حتماً بهتون سر می زنم
فرناز هم به خانم امجد قول داد که حسابی مواظب من باشه و راهیش کرد
- خوب بهتره بریم تا با بعضی از بچه ها آشنات کنم
با این حرف دستش رو گذاشت پشت کمرم و به سمت سالن هدایتم کرد و پرسید: آرایشگری بلدی؟
لبخند خجولی زدم و گفتم: اصلاً! فکر کنم باید واسه تمیز کاری روی من حساب کنید.
- مریمم روز اول همین حرف رو به ایران خانم آممممم منظورم آرایشگریه که اون موقع رفتیم پیشش واسه کار گفت ولی به دوماه نکشید که چنان کار بلد شد که همه انگشت حیرت به دهن موندن
- مامان هیچ وقت بهم نگفته بود که آرایشگر بوده
- اون موقع توئه فینگیلی به دنیا نیومده بودی وقتی که مامانت تو رو حامله شد تایماز دیگه نذاشت مریم کار کنه آخه طفلی خیلی ضعیف شده بود تو خیلی بچه بدی بودی
با این حرف بینی ام رو کشید و من فقط خندیدم و خدا رو شکر کردم که صاحبکارم دوست مامان و بابا در اومده فرناز دستش رو روی شونه دختری گذاشت و گفت: این خانم گلاره است ما بهش میگیم گلی یه جورایی حکم آچار فرانسه داره واسه اینجا و همه کاره است
گلی خنده متواضعانه ای کرد و گفت: همه کاره و هیچ کاره
دست دراز شده اش رو توی دستم فشردم و گفتم: از دیدنت خوشحالم تیارا هستم
قیافه اش رو به طرز بامزه ای متعجب نشون داد و گفت: تیارا هم شد اسم
خندیدم و گفتم: همچین بی ارتباط به شغل شما نیست تیارا یعنی آراینده چشم
فرناز رو به گلی گفت: دیگه وقت ناهاره کم کم کارا رو جمع و جور کن
گلی سری تکون داد و سرگرم کارش شد فرناز دختر لاغر اندامی که درحال جارو کردن موهای چیده شده بود رو صدا زد : هستی!...
دختر بدو اومد و گفت: جونم فرناز جون
فرناز اخم ساختگی کرد و گفت: باز خود شیرین شدی شیرین عسل
هستی موهای لخت قهوه ایش رو پشت گوشش زد و گفت: وا فرناز جون با منی؟؟!!!
- این تیاراست همکار جدیدت
بعد رو به من ادامه داد: هستی کار نظافت رو انجام میده اینجا قانونش اینجوریه که تازه واردین اول از نظافت شروع می کنن وکم کم که کار یاد گرفتن ...
هستی وسط حرفش پرید و گفت: ارتقاء مقام پیدا می کنن
قبل از اینکه فرناز بخواهد چیزی بهش بگه یکی صداش کرد و اونم رفت از هستی خوشم اومده بود به نظرم دختر خونگرم و مهربونی اومد دیگه ساعت کاری تموم شده بود و یه عده رفتند خونه هاشون و یه عده که شامل من و فرناز و هستی و گلی بود موندن که همینجا ناهار بخورن من بلا تکلیف وایساده بودم که دستی محکم خورد به شونه ام
- کجایی دختر خوب؟
با تعجب به صورت هستی خیرم شده غش غش خندید و گفت: حالا به جایی هم رسیدی
- به کجا باید میرسیدم
شونه هاش رو بالا انداخت و گفت: من چه بدونم تو دوساعته تو فکری میگم اینقدر فکر کردی به جایی هم رسیدی
تازه فهمیدم دستم انداخته خندیدم و صادقانه گفتم: ناهار ندارم و توش موندم که بیام تو اتاق واسه ناهار یوخده ضایع است یا نه
باز هم با صدای بلند خندید و گفت: همین! بیا بابا یه چی گیر میاد تو بخوری
صدای فرناز اومده که می گفت: تیارا... هستی ... کجا موندین دخترا؟؟؟!

ویرایش توسط ♣ tiam ♣ : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۲ در ساعت ۰۸:۰۶ قبل از ظهر
♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *aren*, *niki, *RANIA*, *Samaneh75, -Niloufar-, @Shytvnk@, abby7, afi90, afroodit, aida nilsaz, Altin ay, amirhosseinac, angur, apamea, aram......, arefe90, armita1819, artii, atefeh_49, atika, ayandeh1, aygeen, بــــانــــو, bad_girl_795, banafsheh_sh83, barane khazan, baroonii, Behnoush, Blast Off, blub2000, cristal68, D0nya, darya..., deragun, dokhtare babash, dorsa20, eizz, elahejoon1234, elianoos, elmira.t, elmiraa_20, f.barani, fariba44, farzaneh-a, fati70, fatima64, fatima983, gandomsa, ghazal p, ghazal75n, go501, goldoone22, goli62, golnuosh, googoosh z, GREEN_GIRL, hana_m, hasti-89, hediyeh_b, helen888, hesaneh, homa41, hyunah, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, khademre, kimi khoshgele, leila banoo, leona, love is.., mahboub215, mahsadina, mahtab888871, Maman fariba, manemah, maneou, MARDE_TANHA, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, me_ned, mh_javad70, Mina.LoveStar, mina68, mini_mini, moon_light, M~SAMI, n.shina, Nahid72, nanazkhanoom, Nashenase tanha, ned67, neela, neg neg, negar*pb, New Age, nikoo 123, nilgon_nili, niyayeeeeeesh, oragh, panteha, papa_midnight, paradise2012, pari1990, paria_pari, pati'a, peg@h, peleus, peymaneh, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, reem1368, Reza, reza9000, roshan*, sachlian, sahar.z, samandf, sampadi, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sara51, sarma1010, sedena, sefid65, selina63, Semin309, setaresetar, setayesh1363, shahin47, shanal gharmazi, shavreh, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, Snow Dream, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tsunami, Universe95, UnKnOwN_Sh, valan, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yegane☻, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, ziglernata, ziiiziii13, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آرشیدان, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, الیمان, امتیس, ELI, ایماز, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, بچه ننه, تنها..., خیال غزل, دخترویروسی, دریا 91, راتمینار, رژلب, زوها, ساحلی, سافانا, سرای بانو, سیب سرخ حوا, شادئ, شبنم, شرقي, شیرین بانو, عاتکه, عاطفه دلنواز, عمه خانم, فاطمه ^_^, فیثاغورث, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, م.م.ر, مهتاب،ر, نداي عشق, نسيا, ننه هانی و حوری, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, پارامیس, پری دخترم, پریبانو, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کیمیا1388, یاسمین.م
قدیمی ۵ تير ۱۳۹۱, ۰۶:۴۱ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +110 امتیاز     
پیش فرض

حالا هی منو تحویل نگیرین تا ذوقم کور شه هی خدا
سلام دوست جونیا

ناهار خورده و نخورده پرسیدم: آ... میگم... شب ها کی اینجا می مونه
هستی دستش رو بالا گرفت و با هیجان گفت: ما!... آقا ما!
از حرکتش خنده ام گرفت فرناز پرسید : چطور؟!
- خوب می دونم که خیلی پررو ام خانم امجد که باهاتون حرف زد در مورد شب ها خواستم بدونم کی شب ها کنارمه
فرناز چپ چپ نگام کرد و گفت: مگه قراره اینجا بمونی
دلم ریخت... یا خدا ... نکنه نمی خواد بذاره اینجا بمونم... منکه پول نداره کرایه خونه بدم...
- تو میای پیش خودم
جوووووووووووووون؟!.... پیش خودم... عقل آکبندم تازه کار افتاد زحمت کشیدم البته
- پیش شما؟!
- آره
- نه!
- تیارا!!!
- آخه فرناز جون نمی خوام مزاحم بشم
- این حرف ها چیه دختر؟
یه نگاه مظلومانه به هستی کردم اون هم انگار منتظر یه اشاره بود چون پرید وسط و گفت: وای فرناز جون آخه مگه من چه هیزم تری به شما فروختم
فرناز یه لحظه هنگید و حیرون هستی رو نگاه کرد اونهم ادامه داد: حالا بعد یه مدت که یکی پیدا شده که شب ها کنار من بمونه شما بخیلی می کنی... خوب ماشاءالله شووور داری دسته بیل... اهم ... نه ... دسته گل خوب این نی قلیون رو می خوای چکار بذارش ور دل من بدبخت که شب ها عین چی از ترس به خودم نلرزم.
فرناز بر و بر هستی رو که پشت هم حرف قطار می کرد نگاه می کرد منم از فرصت استفاده کردم و حرف دلم رو زدم
- آخه فرناز جون من خونه شما معذب میشم خوب.
هستی ادامه حرفم گفت: آره دیگه پسر مجرد هم تو خونه داری
هان!... پسر مجرد ... دیگه عمرا برم اونجا
فرناز نگام کرد و گفت: دلم رضا نمیده
من که دیدم یکم نرم شده خودم رو عین گربه چکمه پوش کردم ( مواقعی که مظلوم می شد.) و گفتم: خوااااااهش.... اینطوری راحت ترم
فرناز پوفی کرد و باشه ای زیر لب گفت بیچاره جوری که من و هستی دوره اش کردیم مگه راه دیگه ای هم داشت گلی که این مدت ساکت بود و فقط گوش می کرد یهو خندید و گفت: این هستی ورپریده خودش کم بود یه یار کمکی هم براش رسید.خدا عاقبتمون رو به خیر کنه
هستی غش غش خندید و دست من رو گرفت و گفت: بیا بریم بهشتمو نشونت بدم
دنبالش راه افتادم از یک گوشه سالن چند تا پله می خورد و یه حالت نیم طبق داشت رفتیم بالا دو تا اتاق بود هستی سمت یکی از اتاق ها رفت و به اون یکی اشاره کرد و گفت: اینجا اتاق عروس عروس هامون رو اینجا صافکاری می کنیم
هر هر خندید و در اتاقی رو باز کرد و با داد گفت: اینم از بهشت من
یک اتاق نسبتا بزرگ بود که خیلی خالی میزد یه تخت معمولی رو همین جور یه گوشه گذاشته بود یک موکت قرمز کف اتاق انداخته بود یک فرش اریب هم وسطش انداخته بود یه تلوزیون 14 اینچ کوچولو هم روی یه چارپایه چوبی گذاشته بود و یک سی دی پلیر زهوار در رفته هم زیرش بود. بهترین قسمت اتاق پنجره بزرگی که پرده های سفید حریر داشت و منو یاد خونمون می انداخت.
- بسه دیگه خوردیش حالا خوبه وسیله ای توی این اتاق نیست تو اینطوری زل زدی
لبخند کمرنگی زدم و سعی کردم بغضی که با یادآوری خونه تو گلوم نشسته بود رو نادیده بگیرم گفتم: به! به! حالا این بهشت رو با من شریک نمی شی؟
هستی با لودگی گفت: اگه قول بدی چشم بد بهم نداشته باشی در موردش فکر می کنم
مشتی به بازوش زدم و گفتم: گمشو
هستی نچی کرد و گفت: نذار مهارت های رزمی ام رو به نمایش بذارم که زنده از این اتاق بیرون نمی ری
- باید برم وسایلم رو از خونه خانم امجد بیارم
- اگه فرناز اجازه بده با هم میریم
سری تکون دادم و و گفتم: بهتره بریم پایین شاید کارمون داشته باشن.
هستی هم موافقت کرد و هر دوتا مون رفتیم پایین.


ویرایش توسط ♣ tiam ♣ : ۵ تير ۱۳۹۱ در ساعت ۰۶:۴۳ بعد از ظهر
♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *aren*, *niki, *RANIA*, -Niloufar-, @Shytvnk@, abby7, afi90, afroodit, aida nilsaz, albus severoos, Altin ay, amirhosseinac, angur, apamea, aram......, arefe90, armita1819, artii, aseman_82, atefeh_49, atika, atish69, ayandeh1, aygeen, bad_girl_795, barane khazan, baroonii, Behnoush, Blast Off, blub2000, D0nya, darya..., deragun, dokhtare babash, dorsa20, eizz, elahejoon1234, elianoos, elmira.t, elmiraa_20, f.barani, fariba44, farzaneh-a, fatima64, gandomsa, ghazal p, goldoone22, goli62, golnuosh, googoosh z, hana_m, hasti-89, hediyeh_b, helen888, helinda, hesaneh, homa41, hyunah, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, joOoje khanoOom, khademre, kimi khoshgele, leila banoo, leona, mahboub215, mahsadina, mahya1995, Maman fariba, manemah, maneou, mansoure, MARDE_TANHA, Maryian, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, Mina.LoveStar, mina68, mini_mini, mohamad722, moon_light, M~SAMI, nafas44, nanazkhanoom, Nashenase tanha, ned67, neg neg, negar*pb, New Age, nika21, nikoo 123, nilgon_nili, niyayeeeeeesh, oragh, panteha, paradise2012, pari1990, paria_pari, pati'a, peg@h, peleus, peymaneh, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, reem1368, Reza, reza9000, roshan*, sahar.z, sahel_m, sampadi, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sara51, sarma1010, sedena, sefid65, selina63, setaresetar, setayesh1363, shahin47, shavreh, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, Snow Dream, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tsunami, Universe95, UnKnOwN_Sh, valan, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yegane☻, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, ziglernata, ziiiziii13, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آرشیدان, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, الیمان, امتیس, ELI, ایماز, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, بلور, بچه ننه, تنها..., خیال غزل, دریا 91, راتمینار, رژلب, زوها, ساحلی, سافانا, شادئ, شبنم, شیرین بانو, عاتکه, عاطفه دلنواز, عمه خانم, فاطمه ^_^, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, مي گل, نسيا, ننه هانی و حوری, نوشین00, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, پری دخترم, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کایسا, کیمیا1388, یاسمین.م, ღღ Parisa ღღ
قدیمی ۶ تير ۱۳۹۱, ۰۹:۵۵ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +102 امتیاز     
پیش فرض

سلام

ببخشید که خیلی کمه امروز بازم میذارم


تازه داشتم می رفتم سراغ مشتری که فرناز یهو جلوم سبز شد و گفت: قرارمون که سر جاشه
- بله حتما
- خوب برو به کارت برس
توی این شش ماهی که اینجا بودم حسابی تو کار پاکسازی پیشرفت کرده بودم و حالا فرناز با خیال راحت مشتری ها رو می سپرد دستم رفتم کنار مشتری و یه خوش و بش مختصر باهاش کردم و تند و تند وسایلم رو روی میز کوچیک کنار دستم چیدم. از تمیز کردن پوستش شروع کردم بعدم یه ماسک گذاشتم رو صورتش و دو تا پد هم رو چشماش و بخور رو بالا سرش روشن کردم و گفتم: 20 دقیقه باید پوستتون بخور بگیره
سرش رو مختصری به نشانه فهمیدن تکون داد و منم دست هام رو توی جیب اونیفورمم فرو کردم و رفتم سراغ هستی که داشت تند و تند یه مشتری رو بند می انداخت
- حالا نمیشه نری؟؟؟
هستی- چه بی انصافی تو دختر ننه بابامن ها دلم تنگ شده
- پس زود بیا ... تو که می دونی توی این مدتی که نیستی باید برم خونه فرناز جون
دست از کار کشید و یه آینه کوچیک داد دست مشتری و گفت: ببینید خوبه
زن با دقت صورتش رو برانداز کرد و زیر لب تشکری کرد و بلند شد نشستم سر جاش و گفتم: هستی باشه!... زود میای دیگه
- گمشو من 6 ماهه نرفتم خونمون
- تو که میدونی درد من چیه
چشمکی بهم زد و گفت: واسه همین دارم میرم گم و گور شم که دردت دوا شه
- بمیری الهی ... اینطوری دردم دوا میشه
- اصلا به من چه مگه من دکترم؟
لب ورچیدم و به حالت قهر روم رو برگردوندم
- اووووه نگاه چه قیافه ای هم گرفته... بالاخره که چی
نفسم و با صدا دادم بیرون و گفتم: خودمم نمی دونم!
نچ نچی کرد و گفت: بالاخره که باید تکلیفت رو با فرناز روشن کنی
- آخه چه جوری ؟ اونها که حرفی نزدن که من ردش کنم
- قربون دهنت واسه چیزی که اصلا مطرح نشده غصه می خوری
نگاهی به ساعتم کردم و گفتم: من برم به مشتری برسم
- باشه برو
♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *niki, *RANIA*, -Niloufar-, @Shytvnk@, abby7, afi90, afroodit, aida nilsaz, amirhosseinac, apamea, aram......, armita1819, artii, aseman_82, atefeh_49, atena60, atika, ayandeh1, aygeen, barane khazan, baroonii, blub2000, D0nya, darya..., deragun, dokhtare babash, dorsa20, eizz, elahejoon1234, elianoos, elmira.t, elmiraa_20, f.barani, fariba44, farzaneh-a, fatima64, gandomsa, ghazal p, goldoone22, golnuosh, googoosh z, hana_m, hasti-89, helen888, hesaneh, homa41, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, joOoje khanoOom, khademre, kimi khoshgele, leila banoo, leona, mahboub215, mahya1995, Maman fariba, manemah, maneou, mansoure, MARDE_TANHA, Maryian, masin, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, me_ned, Mina.LoveStar, mina68, mini_mini, mohamad722, moon_light, M~SAMI, nanazkhanoom, Nashenase tanha, ned67, negar*pb, New Age, nikoo 123, nilgon_nili, niyayeeeeeesh, oragh, panteha, paradise2012, pari1990, paria_pari, pati'a, peg@h, peleus, peymaneh, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, reem1368, Reza, reza9000, roshan*, sahar.z, sahel_m, sampadi, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sara51, sarma1010, sedena, sefid65, selina63, Semin309, setaresetar, setayesh1363, shahin47, shavreh, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, Snow Dream, sobin, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tsunami, Universe95, UnKnOwN_Sh, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, ziglernata, ziiiziii13, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آرشیدان, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, الیمان, امتیس, ELI, ایماز, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, بچه ننه, تنها..., خیال غزل, دخترویروسی, دریا 91, راتمینار, رژلب, زوها, ساحلی, سافانا, شادئ, شبنم, شرقي, شیرین بانو, عاتکه, عمه خانم, فاطمه ^_^, فیثاغورث, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, مي گل, نسيا, ننه هانی و حوری, نوشین00, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, ویشار, پری دخترم, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کیمیا1388, یاسمین.م, ღღ Parisa ღღ
قدیمی ۶ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۵۲ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +94 امتیاز     
پیش فرض

بازم سلام دومین پست امروز
فعلا یکم تحمل داشته باشید تا داستان رو روال بیفته

حین برداشتن وسایلم مدام غرغر می کردم که هستی یهو جوش آورد و لباسش رو کوبید رو ساک و داد زد: اههههه... خف بزن دیگه تیارا! ... سرم پوکید
نا خودآگاه ساکت شدم که هستی گفت: آخیششش چه سکوتی
تی شرتم رو مچاله کردم و پرت کردم طرفش اونهم رو هوا قاپیدش و گفت: همه اش یه هفته است اینقدر به خودت سخت نگیر
روی تخت نشستم و گفتم: اصلا حوصله فرشاد رو ندارم پسره لوس با اون دماغ عملیش
هستی- به این بدیا هم نیست
- إإإإإإإإإإإإإإإإ
هستی قیافه متفکری به خودش گرفت و گفت: البته در اسکل بودنش شکی نیست اگه نه که از توی اسکل خوشش نمی اومد.
- من نفهمیدم تو دوستی یا دشمن.
اومد کنارم وایساد و موهام رو زد پشت گوشم و گفت: من فقط می خوام بهت بگم که تو باید با آدم های اطرافت کنار بیای کسی مجبورت نکرده از فرشاد خوشت بیاد پس بیخودی حرص نخور
راست می گفت... شاید من بیخودی شلوغش کرده بودم... ولی هر چی که بود واقعاً فرشاد رو نروم بود و می دونستم که تحمل ندارم یه هفته تمام خانمی کنم و چیزی نگم!
- حالا هم پاشو دختر خوب وسایلت رو جمع کن که بریم
باشه ای گفتم و شروع کردم به جمع کردن وسایلم امروز طبق روال معمول عصر پنج شنبه دیگه آرایشگاه رو تعطیل می کردیم تا صبح شنبه هستی هم با ما می اومد تا برسونیمش ترمینال ساک بدست رفتیم پایین و به سفارش هستی سعی کردم از قیافه ام معلوم نباشه ناراحتم تا فرناز ناراحت نشه سوار ماشین پژو 405 فرناز شدیم و رفتیم سمت ترمینال موقع خداحافظی محکم بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم: مواظب خودت باش و حسابی خوش بگذرون
- سخت نگیر تیارا
واسه اینکه خیالش رو راحت کنم گفتم: قول میدم حسابی از نبودت استفاده کنم و خوش بگذرونم
لبش به خنده باز شد و گفت: می دونم که خیلی نامردی شک ندارم
فرناز گفت: بدو دختر جا می مونی
هستی گونه فرناز رو هم بوسید و خداحافظی کرد و رفت ما هم رفتیم سمت خونه فرناز
همین که از در رفتیم داخل خونه فرشاد عین عجل معلق سر رسید: سلام تیارا خوبی
اووووووفف من مرده این پسر خاله شدنشم هر چی هم فکر می کنم یادم نمیاد که باهاش چایی خورده باشم. زوری یه سلام خشک و خالی بهش کردم
فرناز- فرشاد خاله ساک تیارا رو می گیری
خودشم رفت سمت آشپزخونه تو عمل انجام شده قرار گرفتم و قبل از اینکه عکس العملی انجام بدم دست فرشاد به بهانه گرفتن ساک اومد رو دستم با عصبانیت دستم رو پس کشیدم که ساک افتاد فرناز برگشت و گفت: چی شد.
فرشاد- هیچی خاله ساک افتاد
به! به! چه توضیح قانع کننده ای هم داد چشم داشت خودش دید که افتاد اگه راست میگی بگو چرا افتاد ساک رو برداشت و یه لبخند از نظر خودش دختر کش و از نظر من چندش زد و بردش توی اتاقی که هر از چند گاهی به عنوان مهمان توش اتراق کرده بودم منم مجبوری رفتم دنبالش ساک فسقلی منو گذاشت روی تخت و گفت: خوب چطوری؟
- ممنون
فرشاد- منم خوبما!
کی حال تو رو پرسید آخه دیلاق اونهم که دید جوابش رو نمیدم چشم غره ای بهم رفت و از اتاق زد بیرون به من چه خود درگیری مزمن داره چکارش کنم یه نیم ساعتی خودم رو تو اتاق سرگرم کردم ولی خوب نمی شد که نرم کمک فرناز به اصرار فرناز لباس عزام رو درآورده بودم ولی هنوز هم دلم نمیومد که رنگ خیلی روشن بپوشم واسه همین یه تونیک قهوه ای آستین بلند و یه شلوار مشکی پوشیدم و یه شال مشکی هم انداختم روی سرم و رفتم تو آشپزخونه فرناز داشت مرغ خورد می کرد و فرشاد هم پشت میز نشسته بود و سالاد درست می کرد الحق هم بهش می اومد با اون ابروهای برداشته و دماغ عملی خانومی بود برای خودش گفتم: کمک نمی خوای فرناز جون
- دستت درد نکنه کمک فرشاد سالاد درست کن
باع! همینو کم داشتم حالا یکی بیاد نیش اینو جمع کنه چاره ای نبود نشستم به پوست کردن خیارا یه ده دقیقه ای که گذشت کم کم حس کردم دیگه حوصله نگاه های خیره فرشاد رو ندارم اومدم بزنم تو پرش که آقا حمید (شوهر فرناز) و حامد (پسرشون) پیدا شد با اومدن اونها گل از گلم شکفت سلام بلند بالایی کردم و دستی به سر حامد کشیدم و لپش رو ماچ کردم
حمید- سلام تیارا خانوم پارسال دوست امسال آشنا
- اختیار دارید
فرناز دست هاش و شست و با آقاشون سلام و احوال پرسی کرد و حامد رو بوسید و گفت: خوب چی شد!
یهو حامد پنچر شد و گفت: باختیم!
حمید- ولی خیلی بازی قشنگی بود پسرم عین رونالدو بود
فرناز با شیفتگی گفت: قربون پسرم غصه نخوریا مامان
حامد اخم هاش رو کرد تو هم و گفت: نامردی کردن
فرشاد- آررررره ... شما که عند بازی بودید... فقط داوربه نفع اونها گرفت ... باد نمی ذاشت و زمین کج بود
اخم های حامد بیشتر رفت تو هم دستش رو گرفتم و دم گوشش گفتم: به حرف این دراز گوش ندیا این بخواهد توپ رو شوت کنه پاهاش می پیچه تو هم می خوره زمین
حامد غش غش خندید و گفت: آرررره
فرناز گفت: برید دو تا تون دوش بگیرید
شام زیر نگاه های خصمانه فرشاد کوفتم شد واسه همین ظرف ها رو تند و تند شستم و عذر خواهی کردم و به بهانه خستگی رفتم اتاقم و دراز کشیدم و نا خودآگاه خوابم برد

♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *aren*, *niki, *RANIA*, -Niloufar-, @Shytvnk@, abby7, afi90, afroodit, aida nilsaz, amirhosseinac, amisha, apamea, aram......, armita1819, artii, aseman_82, atefeh_49, atena60, atika, atish69, ayandeh1, aygeen, azade jooon, barane khazan, baroonii, blub2000, cloudyneda, D0nya, darya..., deragun, dokhtare babash, eizz, elahejoon1234, elianoos, elmira.t, elmiraa_20, f.barani, fariba44, farzaneh-a, fatima64, gandomsa, ghazal p, goldoone22, golnuosh, googoosh z, hana_m, hasti-89, helen888, hesaneh, homa41, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, joOoje khanoOom, khademre, kimi khoshgele, leila banoo, leona, mahboub215, mahya1995, Maman fariba, manemah, mansoure, MARDE_TANHA, Maryian, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, Mina.LoveStar, mina68, mini_mini, mohamad722, moon_light, M~SAMI, nanazkhanoom, ned67, negar*pb, New Age, nikoo 123, nilgon_nili, niyayeeeeeesh, oragh, panteha, paradise2012, pari1990, paria_pari, parmis86, parnaz27, pati'a, peg@h, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, reem1368, Reza, reza9000, roshan*, sahar.z, sahel_m, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sarma1010, sedena, sefid65, selina63, Semin309, setayesh1363, shahin47, shavreh, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, Snow Dream, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tsunami, Universe95, UnKnOwN_Sh, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, ziglernata, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, امتیس, ELI, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, تنها..., خیال غزل, دخترویروسی, دریا 91, رژلب, زوها, ساحلی, سافانا, شادئ, شبنم, عاتکه, عاطفه دلنواز, عمه خانم, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, مي گل, نسيا, ننه هانی و حوری, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, پری دخترم, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کایسا, کیمیا1388, یاسمین.م, ღღ Parisa ღღ
قدیمی ۶ تير ۱۳۹۱, ۱۲:۴۹ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +92 امتیاز     
پیش فرض

اینم سومیش
با احساس اینکه کسی کنارم نشسته یهو سیخ تو جام نشستم با دیدن سیاهی که درست یه قدمیم بود خواستم جیغ بزنم که یهو جلوی دهنم و گرفت
- جیغ نزنی ها
حالا دیگه واقعا دلم می خواست جیغ بزنم آخه این فرشاد گور به گور تو اتاق چه غلطی می کرد سرم رو تکون دادم که یعنی باشه جیغ نمی زنم دستش رو با احتیاط از رو صورتم برداشت سریع بهش توپیدم
- معلوم هست داری چکار می کنی؟
چراغ خواب رو روشن کرد نورش یه لحظه چشمم رو اذیت کرد دماغم رو چین انداختم و گفتم: برو بیرون تا جیغ نزدم همه بریزن اینجا
- می خواستم بفهمی که بدست آوردنت خیلی هم واسم سخت نیست ولی منتظر می مونم تا سر عقل بیایی
حالت تهوع بهم دست داد پسره احمق بیشعور گفتم: برو گمشو بیرون
یه نیش خند زد و از اتاق رفت بیرون هر چی بهش فحش میدادم دلم خنک نمی شد تقصیر خودم بود باید در اتاق رو قفل می کردم پا شدم درو قفل کردم و دوباره دراز کشیدم ولی هر کاری می کردم خوابم نمی برد خیلی کفری بودم این از اولین شب اقامت خدا باقیش رو ختم بخیر کنه
***
صبح زود از خواب بیدار شدم و آبی به دست و روم زدم که برم سرکار یه جورایی ذوق مرگ بودم بعد از اون شب کذایی و جمعه کوفتی حالا بیرون رفتن برام از هر چیزی بهتر بود فرناز خواب آلود و پف کرده بیرون اومد و خمیازه ای کشید و گفت: بیداری؟
خواستم یه جواب پ ن پ بدم که دیدم او زشته گفتم : بله شما چرا هنوز آماده نشدید
کش و قوسی به خودش داد و گفت: باید یه سر برم مدرسه حامد
- پس من میرم
سری تکون داد ورفت دستشویی منم فی الفور بدون خوردن صبحانه زدم بیرون که یه وقت با اون زرافه چشم تو چشم نشم خوشبختانه از خونه فرناز اینا تا آرایشگاه رو راحت می شد با اتوبوس رفت تا رسیدم حدودای هفتی می شد. خواستم کلید هام رو در بیارم که رژلبم افتاد بیرون و قل خورد تو پیاده رو همین جور خم خم رفتم دنبالش که خورد به یه جفت کفش سیاه براق و متوقف شد خواستم رژ رو بردارم که اون زودتر برش داشت و منم بی اختیار هماهنگ با حرکت دستش سرم و گرفتم بالا واییییییییی مامانم اینا چه خوشتیپ یک کت شلوار مشکی تنش بود که معلوم بود از اون مارک دارهاست صورتش معمولی بود نمی شد گفت خوشگله ولی فوق العاده خوشتیپ و خوش هیکل بود یه چند دقیقه ای با لبخند به من نگاه کرد و وقتی دید من عین این مونگولا زل زدم بهش گفت: فکر کنم این مال شماست
ماشاءالله صدا مردونه خودم رو جمع و جور کردم حسابی خیط کاشته بودم و می دونستم حالا صورتم از خجالت قرمز شده رژلب رو از دستش گرفتم و اونقدر یواش تشکر کردم که خودمم به زور شنیدم بعدم تا اونجا که می تونستم به سرعت از جلوش غیب شدم

♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *aren*, *niki, *RANIA*, -Niloufar-, @Shytvnk@, abby7, afi90, afroodit, aida nilsaz, amirhosseinac, amisha, angur, apamea, aram......, armita1819, artii, aseman_82, atefeh_49, atena60, atika, atish69, ayandeh1, aygeen, azade jooon, barane khazan, baroonii, behnaz.ashena, blub2000, cloudyneda, D0nya, darya..., deragun, dokhtare babash, dorsa20, eizz, elahejoon1234, elianoos, elmira.t, elmiraa_20, f.barani, fariba44, farshte, farzaneh-a, fatima64, gandomsa, ghazal p, goldoone22, golnuosh, googoosh z, hana_m, hasti-89, hed2010, helen888, hesaneh, homa41, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, joOoje khanoOom, khademre, kimi khoshgele, leila banoo, leona, mahboub215, mahsadina, mahya1995, Maman fariba, manemah, maneou, MARDE_TANHA, Maryian, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, Mina.LoveStar, mina68, moon_light, M~SAMI, nanazkhanoom, ned67, negar*pb, New Age, nikoo 123, nilgon_nili, niyayeeeeeesh, panteha, paradise2012, pari1990, parmis86, pati'a, peg@h, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, reem1368, Reza, reza9000, roshan*, sahar.z, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sedena, sefid65, selina63, Semin309, setayesh1363, shahin47, shavreh, shenel, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, snia, Snow Dream, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tsunami, Universe95, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, ziglernata, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, امتیس, ELI, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, تنها..., خیال غزل, دخترویروسی, دریا 91, راتمینار, زوها, ساحلی, سافانا, شادئ, شبنم, شیرین بانو, عاتکه, عمه خانم, فیثاغورث, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, مي گل, نسيا, ننه هانی و حوری, نوشین00, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, پری دخترم, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کیمیا1388, یاسمین.م, ღღ Parisa ღღ
قدیمی ۸ تير ۱۳۹۱, ۱۰:۴۲ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +96 امتیاز     
پیش فرض

سلااااااااااااام می دونم خیلی کمه سارررررری ولی ادامه پست قبلی حسابش کنید

با سرعتی که کلا از من بعید بود در آرایشگاه رو باز کردم و بدون اینکه به پشت سرم نگاهی بندازم پریدم داخل ... ای خداااااااا... آخه این چه گندی بود زدی دختر... خوشم باشه ... محو جمال طرف شده بودییییی؟!.... حالا خوبه از این خوشگل چشم رنگی ها نبود!... ولی خداییش خوشتیپ بود... یعنی خااااااااااک تیارا... همین الان در مغزت رو گل بگیر... خودم رو تو آینه نگاه کردم... قرمز شده بودم بد رقم... یهو رفتم تو نخ خودم... ابروها که کلفت و به قول هستی پاچه بزی البته مرتبشون می کردم ولی بعد از مرگ مامان و بابا دیگه دست نزدم... چشم ها مااااااااچ بهترین عضو چهره درشت و یکم البته یه کوچولو خمار بیشتر از کشیده بودن درشت ... مژه ها که با یکم ریمل حرف نداشتن... بینیمم که به قول مامان مریمم یه نخود دماغ که بیشتر نیست ... آخه اینم لب ما داریم یه ذره چی می شد ما هم از این لب گوشتی ها داشتیم خوب دیگه قسمت نبود تو فاز عمل و اینها هم که نیستم خصوصا بعد از اینکه سعادت آشنایی با فرشاد رو پیدا کردم ... موهامم که مشکی با پوست سفید... به به به چه شود دیگه خودم از خودم تعریف نکنم کی تعریف کنه... زیبای خفته نیستم ولی خدا رو شکر اونقدر بهره ای از زیبایی بردم که نشه بهم گفت زشت آخ که اگه به بابا تایمازم رفته بودم بغیر از ابروهای کلفت و کشیده اش چیز دیگه ای از ظاهرش رو به ارث نبرده بودم....
- چیه 2 ساعته خودت رو تو آینه برانداز می کنی؟!
با صدای گلی از جا پریدم: وووووویییییییی ... تو کی اومدی ترسیدم
- من والا تا اونجایی که جا داشت با سر و صدا اومدم داخل ولی شما چنان محو جمالت شده بودی که متوجه نشدی
شونه هام رو بالا انداختم و کلاً بی خیال اون مرد خوشتیپ و قیافه ام و گلی شدم.


ویرایش توسط ♣ tiam ♣ : ۸ تير ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۴۴ قبل از ظهر
♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *aren*, *niki, *RANIA*, -Niloufar-, @Shytvnk@, abby7, afi90, afroodit, aida nilsaz, amisha, apamea, aram......, armita1819, artii, aseman_82, atefeh_49, atika, atish69, ayandeh1, aygeen, banafshe20, barane khazan, blub2000, cloudyneda, D0nya, darya..., dokhtare babash, dorsa20, eizz, elahejoon1234, elianoos, elmira.t, elmiraa_20, f.barani, fariba44, farzaneh-a, fatima64, gandomsa, ghazal p, goldoone22, golnuosh, googoosh z, hana_m, hasti-89, hesaneh, homa41, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, joOoje khanoOom, khademre, kimi khoshgele, leila banoo, leona, mahboub215, mahtab888871, mahya1995, Maman fariba, manemah, maneou, MARDE_TANHA, Maryian, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, Mina.LoveStar, mina68, moon_light, M~SAMI, nanazkhanoom, ned67, negar*pb, New Age, nikoo 123, nilgon_nili, niyayeeeeeesh, oragh, panteha, paradise2012, pari1990, parnaz27, pati'a, peg@h, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, Reza, reza9000, roshan*, sahar.z, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sedena, sefid65, selina63, Semin309, setareh273, setayesh1363, shahin47, shavreh, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, Snow Dream, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tsunami, Universe95, violet_mahtab, yas6662, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, ziglernata, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, امتیس, ELI, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, تنها..., خیال غزل, دخترویروسی, دریا 91, ساحلی, سافانا, شادئ, شبنم, عاتکه, عاطفه دلنواز, عمه خانم, فیثاغورث, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, مي گل, نسرین..., نسيا, ننه هانی و حوری, نوشین00, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, پری دخترم, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کیمیا1388, یاسمین.م, ღღ Parisa ღღ
قدیمی ۸ تير ۱۳۹۱, ۱۱:۲۷ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
♣ tiam ♣ آواتار ها
 
♣ tiam ♣ به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +86 امتیاز     
پیش فرض

اینم یه پست دیگه

با حرص به کابینت تکیه دادم و به بخت بدم لعنت فرستادم حالا آنفولانزا گرفتنت چی بود حمید آقا ... یه نفس عمیق کشیدم بلکه حرصم یکم خالی شه... که ... نه ... توفیری نداشت.. دستم به این هستی برسه گوشیش رو هم خاموش کرده نامرد!
یکم سوپ ریختم تو کاسه و گذاشتم تو سینی و بردم تو اتاق فرناز داشت دستمال خیس می ذاشت رو پیشونی حمید آقا با دیدن من با ناراحتی گفت: هنوز تبش قطع نشده
سوپ رو گذاشتم کنار دستش و گفتم: فرناز جون خوب میشه همین الان دکتر براش آمپول زد قرار نیست که معجزه بشه
نگاهی به صورت بر افروخته حمید آقا انداختم بنده خدا واقعاً حالش بد بود اونوقت من عزا گرفته بودم که چرا فرناز گفته که صبح با فرشاد برم تا آرایشگاه الحق که خیلی بچه بودم دستم رو گذاشتم رو شونه فرناز و گفتم: این سوپ رو بده بخوره الان داروها تاثیر میذاره و تبش میاد پایین دیدی که دکتر گفت یه سرما خوردگی ساده است باید دوره اش رو طی کنه
فرناز بهم لبخندی زد و تشکر کرد از اتاق اومدم بیرون فکرم درگیر اون مرد غریبه بود بعد از جریان اون روز چندبار دیده بودمش با اینکه هیچ حرکتی از جانبش ندیده بودم و احتمال میدادم محل کارش اون اطراف باشه ولی یه چیزی تو ذهنم ربطش میداد به خودم و منم هر بار تلاش میکردم این ذهنیت مسخره رو از خودم دور کنم نگام افتاد به حامد که با اخم های تو هم داشت تی وی میدید رفتم کنارش نشستم و موهاش رو بهم ریختم
- چیه چرا قنبرک زدی
- امشب بازی پرسپولیس و مس کرمانه بابا نمی تونه ببینه!
لبخندی زدم و گفتم: اشکال نداره تو میری نتیجه رو بهش میگی دیگه
- خیلی حالش بده؟
دلم گرفت واقعا نگران باباش بود دلم هوای مامان و بابا رو کرد اون هفته نتونسته بودم برم سر مزارشون و خیلی دلتنگ شده بودم دستم و انداختم دورگردنش و گفتم: نه عزیزم سرما خورده همین!... الانم یه کوچولو تب داره که زود خوب میشه
سرش رو تکون داد و دوباره محو تلوزیون شد گذاشتم تو حال خودش باشه پا شدم که یه چیزی واسه شام درست کنم داشتم تو کابینت ها سرک می کشیدم که فرشاد اومد تو آشپزخونه و گفت: شام چی داریم؟
بچه پررو... واسه تو کوفت ... چیزی نگفتم و مشغول بازرسی یخچال شدم
- با تو ام ها
- ماکارانی!!!!
دماغش رو چین داد... می دونستم از ماکارانی متنفره ... یه بار از فرناز شنیده بودم
- از قصد داری این کارو می کنی نه
- کدوم کار؟
- می خوای حرص منو دربیاری؟
با بی تفاوتی نگاش کردم و گفتم: اونقدر مهم نیستی که بخوام وقت بذارم و حرصت رو دربیارم
دیگه رسماً از عصبانیت کبود شد زیر لب گفت: حالا می بینی
با دست های مشت شده از آشپزخونه زد بیرون و نمی دونم چکار کرد که داد حامد رو هم در آورد
شام رو آماده کردم و فرناز رو هم صدا زدم که بیاد بخوره به حامد گفتم: برو فرشاد رو صدا بزن بیاد شام ....
- خودم دارم میام
یه پوزخند گوشه لبش بود نمی دونم چه نقشه ای تو سرش بود ولی هر چی که بود میدونستم میذارتش واسه فردا صبح و امشب همه جا امن و امانه

♣ tiam ♣ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
!rara!, * حدیث *, *niki, *RANIA*, -Niloufar-, afi90, afroodit, aida nilsaz, amirhosseinac, amisha, angur, apamea, aram......, armita1819, artii, aseman_82, atefeh_49, atena60, atika, atish69, ayandeh1, aygeen, azade jooon, banafshe20, barane khazan, baroonii, blub2000, D0nya, darya..., deragun, dokhtare babash, dorsa20, eizz, elahejoon1234, elianoos, elmira.t, elmiraa_20, f.barani, fariba44, farzaneh-a, fatima64, gandomsa, ghazal p, ghazal75n, goldoone22, Gole Golab, GOLI97, golnuosh, googoosh z, hana_m, hasti-89, hediyeh_b, hesaneh, homa41, id001370, iryane, j.ghanavizi, joana, JonasRahimi, joOoje khanoOom, khademre, kimi khoshgele, leila banoo, leona, mahboub215, mahsadina, mahtab888871, Maman fariba, manemah, maneou, MARDE_TANHA, Maryian, mehrniaa, mehrnoush_re, melodina, Mina.LoveStar, mina68, mini_mini, moon_light, M~SAMI, nanazkhanoom, ned67, negar*pb, New Age, nikoo 123, nilgon_nili, niyayeeeeeesh, oragh, panteha, paradise2012, pari1990, parnaz27, pati'a, peg@h, Raana.tj, ramanava, Randy Or, rashno, reem1368, Reza, reza9000, roshan*, sahar.z, sakera, sanamjooje, sany2000, sara1997, sara2876, sarma1010, sedena, sefid65, selina63, Semin309, setareh273, setayesh1363, shahin47, shavreh, sheida_953, sibsorkhhava, ~sky angel~, sly&spy, Snow Dream, strich, tania_7, Tekin, The Wind, Titania1273, tsunami, Universe95, violet_mahtab, yasaman20, yasamin_34, yasesabs, yegane☻, z.asadi, zahra-77, zeinab75, zibahp, zina, | Zahra.M |, ~nas!m~, ~pArnYa~, آسمان ابری, آویشا, اب و اتش, الیمان, امتیس, ELI, باران بانو, باران شکوفه, بلفى, تنها..., خیال غزل, دریا 91, ساحلی, سافانا, شادئ, شبنم, عاتکه, عمه خانم, ققنوس98, لیلاحمیده, لیلی لیلوون, مي گل, نسرین..., نسيا, ننه هانی و حوری, نوشین00, نیاز.ش, هادیانا, هانیه نیکو, پری دخترم, پونام, پیازچه, چشم قشنگ, چلیپا, کایسا, کیمیا1388, یاسمین.م, ღღ Parisa ღღ
قدیمی ۵ بهمن ۱۳۹۱, ۰۸:۰۵ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
honey_x آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +23 امتیاز     
پیش فرض

داستان ادامه داده می شه.
لطفا در حین تایپ کتاب پست اضافه ندید.
ممنونم
honey_x آنلاین نیست.  
 

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
دانلود رمان موبایل تیارا | تیام 23 کاربر انجمن | پرنیان . کتابچه . اندروید asal_cheshmak رمان موبایل نوشته کاربران سایت 2 ۹ اسفند ۱۳۹۲ ۰۱:۱۶ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان تیارا | تیام 23 کاربر انجمن ♣ tiam ♣ نوشته کاربران سایت 193 ۱۵ آذر ۱۳۹۲ ۰۱:۱۴ بعد از ظهر
دانلود رمان تیارا | تیام 23 کاربر انجمن asal_cheshmak رمان نوشته کاربران سایت 0 ۱۶ آبان ۱۳۹۲ ۱۰:۱۵ قبل از ظهر
رمان تیام | maryam_sm63 کاربر انجمن maryam_sm63 رمان های کامل شده نوشته کاربران 21 ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ ۰۴:۳۲ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۷:۰۲ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا